Thursday, January 31, 2008

اعدام ها را متوقف کنید

اعدام 1 فعال سیاسی در زندان اهواز

دستگاه قضایی جمهوری اسلامی یک فعال سیاسی و حقوق بشر را صبح امروز پنجشنبه 11 بهمن ماه در زندان "کارون" اهواز به دارآویخت.
"زامل باوی" 29 ساله که روز پنجشنبه اعدام شد پنجمین نفری بود که طی 1 ماه گذشته از سوی جمهوری اسلامی با اتهامات سیاسی در اهواز اعدام شدند.
یک ماه قبل نیز 4 فعال سیاسی و حقوق بشر با اسامی احمد مرمزی، عبدالحسین حریبی، حسین عساکره و عبدالرضا سنواتی، در اهواز اعدام شدند و خطر اعدام 3 تن دیگر با اسامی سعید عوده صاکی، عبدالرسول علی مزرعه و فالح عبدالله المنصوری را نیز تهدید می کند
.





اعدام 5 نفر دیگر در زندان اوین

دستگاه قضایی رژیم جمهوری اسلامی صبح امروز چهارشنبه 10 بهمن ماه، 5 تن را در زندان اوین اعدام کرد.
فراز 19 ساله، محسن 25 ساله، رمضان 29 ساله، محمد عابدی 32 ساله و فردی با نام محمد، 5 نفری که همگی متهم به قتل بودند، صبح روز چهارشنبه در زندان اوین به دارآویخته شدند.
صبح امروز چهارشنبه همچنین حکم شلاق 3 نفر در میدان هفت تیر و 1 نفر در بازار راه آهن کرج در ملاعام اجرا شد
.

Wednesday, January 30, 2008

زنگ مدرسه فمينيستی به صدا در آمد


چرا توقف کنم،چرا؟
پرنده ها به سوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت : فواره وار
و در حدود بینش
سیاره های نورانی میچرخند
زمین در ارتفاع به تکرار میرسد
و چاههای هوایی
به نقب های رابطه تبدیل میشوند
و روز وسعتی است
که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگ های حیات می گذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلول های فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد .
چرا توقف کنم؟

لیلا حیدری را فوری آزاد کنید


لیلا حیدری را فوری آزاد کنید

بیانیه ۹۰۰ فعال اجتماعی -سیاسی
کانون زنان ایرانی -بیش از 900 نفر از فعالان سیاسی -اجتماعی با امضای بیانیه ای خواستار آزادی سریع و بی قید و شرط لیلا حیدری شدند .در بخشی از این بیانیه که به ابتکار جمعی از زنان آذربایجانی تهیه شده ،آمده است:لیلا حیدری هنگام ملاقات با همسر زندانی خود، بهروز صفری (از فعالان سیاسی آذربایجان) بازداشت و اكنون پنجمین ماه دستگیری خود را در بند 209 زندان اوین در حالی می‌گذراند كه به‌ گفته منابع خبری و بنا به گزارشِ گزارشكران حقوق بشر، بارها در زندان دچار حمله‌های قلبی و میگرن شده است، بطوری که دو بار در حین بازجویی، بیهوش شده و حتی مسوولان بهداری نسبت به وضعیت او هشدار داده‌اند.
متن کامل این بیانیه و اسامی امضا کنندگان به این شرح است:

هم اكنون كشور ما در شرایطی به سر می‌برد كه روز به روز بر محدودیتهای فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در آن افزوده می‌شود. این تضییقات، پیامدهای بسیار نامطلوب‌تری را گریبانگیر جامعه خواهد كرد. زنان آذربایجان اعتراض خود را به ادامه این روند اعلام كرده و خاطرنشان می‌كنند:
1 ـ تشدید فیلترینگ سایتها و و توقیف نشریات و اخطار به آنها مبنی بر اجتناب از طرح مسائل جدی اجتماعی و ... موجب به بن بست كشیدن روند دمكراتیزه كردن جامعه و بی محتوایی مطبوعات و جراید شده و نهایتا جریانات اجتماعی را به سوی حركات افراطی‌ سوق خواهد داد. ما زنان آذربایجان، اعتراض خود را به توقیف نشریات، از جمله توقیف ماهنامه "دیلماج" كه به تحلیل معضلات آذربایجان و انعكاس قابلیتهای آن می پرداخت و در صدد ارتقاء بار تئوریك فعالان اجتماعی آن بود و علاوه بر آن تریبونی آزاد برای جنبش مستقل زنان آذربایجان نیز محسوب می‌شد، اعلام می‌كنیم. نمونه‌های متعدد دیگری را می توان برشمرد، از جمله نشریه دانشجویی "تلنگر" كه برای طرح مسائل زنان با انتشار اولین شماره خود توقیف شد و هیات تحریریه ومدیر مسوول آن به حراست دانشگاه تبریز فرا خوانده شدند.
ما خواستار رفع لغو امتیاز و توقیف نشریات مستقل آذربایجان و پایان دادن به ارعاب مدیران مسوول مطبوعات هستیم و اخطار به ماهنامه‌ها و فصلنامه‌هایی كه برخی شماره‌های خود را به طرح مسائل زنان اختصاص می‌دهند، محكوم می‌كنیم.
2 ـ جنبش زنان آذربایجان همچنان كه از پیشتازان " كمپین یك میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان" بود- چنان چه در ابتدا بیشتر شهرهای پبشتازاین حركت، بعد از تهران از شهرهای آذربایجان بودند ـ معتقد است، آشنایی زنان با حقوق داشته و نداشته‌شان، مهمترین راه برای تعیین و تثبیت خواسته‌های آنان به شمار می‌آید. ما كماكان حامی كمپین به عنوان كف مطالبات زنان هستیم و این را حق مسلم و ابتدایی هر كسی می‌دانیم كه ذیل خواسته‌های خود را امضا كند. ما هر گونه تهدید یا دستگیری و ارعاب فعالان جنبش زنان را محكوم می‌كنیم.
3 ـ احقاق حقوق زنان، هدف مشترک فعالان جنبش زنان است. در حالی که زنان ترک، کرد، عرب و... خواسته‌های مدنی خود را با دیگر زنان فعال در جنبش زنان پیوند زده‌اند، در راستای احقاق حقوق ملی خویش و... نیز مبارزه می‌کنند و بیشترین هزینه‌ها را متحمل می‌‌شوند. چنان چه در ماههای گذشته، شاهد دستگیری زنان دگراندیش ترک در نقاط مختلف آذربایجان بوده‌ایم؛ زنانی که هم دغدغه برابری زنان ومردان را دارند و هم دغدغه برابری حقوق اقوام و ملل ایرانی را. اما آن چه تامل‌برانگیز است، عدم پوشش خبری مناسب دستگیریهای فوق، چه از جانب جنبش زنان ایران و چه از جانب دیگر گروهها و فعالان سیاسی است. نتیجه اتخاذ چنین رویکردی بازگذاشتن دست سرکوب‌گران است که با خیال راحت و به‌دور ازنظارت ناظران حقوقی و افکار عمومی، به اتهامات واهی تجزیه‌طلبی و بدون در نظر گرفتن کمترین حقوقی، با بیرحمانه ترین برخوردها، این افراد را دستگیر و روانه زندان می‌كنند و همین امر ظلمی مضاعف در حق این فعالان است.
جنبش زنان آذربایجان، ضمن ابراز نارضایتی خود از تهدید، بازداشت و شكنجه فعالان اجتماعی و سیاسی آذربایجان كه اغلب آنها در شرایط بسیار بدی به سر می برند، معتقد است، ادامه این روند بر كینه و نفرت مردم این خطه افزوده و باز تاكید می‌كنیم، راه را برای حركات افراطی هموار می‌‌كند. ما زنان عمیقا درك می‌كنیم كه خانواده‌ها و همسران این زندانیان از جمله عطیه طاهری همسر سعید متین‌پور، رقیه علیزاده همسر عباس لسانی و خانواده‌های رضا متین پور و جلیل غنی‌لو و... بسیار معذب تر از خود آنها هستند.
ما خواهان آزادی این زندانیان، به ویژه آزادی فوری و بدون قید و شرط لیلا حیدری هستیم كه به هنگام ملاقات با همسر زندانی خود، بهروز صفری (از فعالان سیاسی آذربایجان) بازداشت و اكنون پنجمین ماه دستگیری خود را در بند 209 زندان اوین در حالی می‌گذراند كه به‌ گفته منابع خبری و بنا به گزارشِ گزارشكران حقوق بشر، بارها در زندان دچار حمله‌های قلبی و میگرن شده است، بطوری که دو بار در حین بازجویی، بیهوش شده و حتی مسوولان بهداری نسبت به وضعیت او هشدار داده‌اند.
ما زنان آذربایجانی فعال در جنبش زنان، ضمن تاکید و توجه بر حقانیت مطالبات قومی (ملی)، خواستار آزادی هر چه سریعتر لیلا حیدری، باتوجه به وخامت وضع سلامتی او هستیم و از تمامی فعالان جنبش زنان و نهادهای مدنی و فعالان سیاسی انتظارداریم با امضای بیانیه، با ما همصدا شده و زنان آذربایجان را یاری دهند.

(در ثبت اسامی از ذکر عناوین، مناصب،احزاب و انجمن ها خودداری شده است.)

1. آتیلا فیض الهی 2. آتیلا کیشی زاده 3. آراز دانشور 4. آراز فردی 5. آراز فرهادی 6. آرتا داوری 7. آرزو باغبان خطیبی 8. آرزو شانلی 9. آرزو قناعت 10. آرزو ناصرزاده 11. آرزوحسینی 12. آرش آروین 13. آرش آهنگر قشقایی 14. آرش شهسواری 15. آرش صادق 16. آرش ناطقی 17. آرش نصیری اقبالی 18. آزاده به‌كیش 19. آزاده تاج پور 20. آزاده ثبوت 21. آزاده خسرو شاهی 22. آزاده طیب پور 23. آمنه شیرافکن 24. آیت مهرعلی بیگلو 25. آیدین ابراهیمی 26. آیدین انگوتی 27. آیدین شفیعی 28. آیدین فیض الهی 29. آیناز قیچلو 30. آی تك رابط 31. آیدین تیموری فر 32. آیدین خواجه 33. ائلناز سرداری نیا 34. ائلنازبابایی 35. ابراهیم امدادی 36. ابراهیم عبداله نیا 37. ابراهیم علیزداه 38. ابوالفضل جعفریان 39. ابوذر هاشمی 40. احترام شادفر 41. احد عباس زاده 42. احسان باقری‌پور 43. احسان دهکردی 44. احسان محمدی 45. احمد رناسی 46. احمد آدینه وند 47. احمد عطایی 48. احمد فدائی 49. احمد فرهادی 50. احمد مختاری 51. احمد مدادی 52. احمد مطلایی 53. احمد نجاتی 54. احمد هدایت خواه 55. احمد یزدانی 56. ادریس صالحی 57. اردشیر کریمی 58. ارسلان رضاوند 59. اسماعیل قادری 60. اسماعیل ناطقی 61. اسمعیل جمیلی 62. اشرف اوزتلو 63. اشکان آرشیان 64. اصغر جعفر زاده 65. اصغر مظلومی 66. افروز غلامباشیان 67. افسانه سئوگین 68. افسانه قنبری 69. افسانه وفایی 70. افشین امیرشاهی 71. اکبر آزاد علی لو 72. اکبر بنی حسن 73. اکبر قربانی 74. اکرم خوشوقت پیر سلطان 75. اکرم خیرخواه 76. اكبر عطری 77. البرز زاهدی 78. المیرا علی حسینی 79. الناز اصلانی 80. الناز انصاری 81. الناز ناطقی 82. الهام بنائی 83. الهام جوانشیر 84. الهام قیطانچی 85. الهه امانی 86. الهه امینی 87. الهه رادمهر 88. الهه زمانی 89. الهه شریف پور 90. الهه هیكس – شریف پور 91. الیاس خلج 92. امید صدقیانی 93. امیر اسحاقی 94. امیر راعی فرد 95. امیر شیخ الاسلام 96. امیر فرشاد ابراهیمی 97. امیر محمود زاده 98. امیر یعقوبعلی 99. امین احمدیان 100. امین اسدالهی 101. امید صدقیانی 102. امیر دوانلو 103. امیرحسین ایرجی 104. امیرحسین گنج بخش 105. انصافعلی هدایت 106. انور دوستانی 107. اوكتای داراب زند 108. اولدوز سلطان پور 109. اولدوز صادق بارنجی 110. اومای خیاولی 111. ایرج یوسفی 112. ایزگار مهابادی 113. اَیسن نظیری 114. ایرج یوسفی 115. بؤیوك رسول اوغلو 116. بابک سمائی 117. بابک نظری 118. بابك ایرانی 119. بابك خرمدین 120. بلال مراد ویسی 121. بنفشه حجازی 122. بهار بهساز 123. بهار مجد زاده 124. بهاره خرمدین 125. بهاره سپهری 126. بهبود قلی زاده 127. بهروز خلیق 128. بهروز فدایی 129. بهزاد بابان 130. بهزاد كریمی 131. بهکام محمدی 132. بهمن نیرومند 133. بهناز خاکی 134. بهناز شكاریار 135. بهناز مهرانی 136. بهنام تركانپور 137. بهنام دارایی زاده 138. بهنام عسگری 139. بهنام فرشادی 140. بیتا طاهباز 141. بینا داراب زند 142. بیوک رسول اوقلو 143. پاكیزه غلامی 144. پرتو محسن نژاد 145. پرتو نوری علا 146. پرستو اله یاری 147. پروانه حاجیلو 148. پروانه نامور 149. پروین اردلان 150. پروین ضرابی 151. پروین فرهنگ 152. پرویز حدادی زاده 153. پروین ذبیحی 154. پریسا الوند پور 155. پریسا بابایی فرد 156. پریسا ثابتی سادات 157. پریسا عالی نژاد 158. پریسا کاکایی 159. پریسا احمدیان 160. پریسا سادات ثابتی 161. پریسا هاشمی 162. پریناز ناصرزاده 163. پژمان خرسند 164. پوران كریمی 165. پویا موسوی 166. پویش عزیزالدین 167. پیام ابوطالبی 168. پیام احتسابیان 169. پیمان خراج زاده 170. پیمان عارف 171. پینار فرج زاده 172. پیمان انصاری 173. تئلناز نعمتی 174. تارا سپهری فر 175. تارا نجداحمدی 176. تورج آزموده 177. توکل غنی لو 178. جعفر بری بورچالی 179. جعفر شاهی 180. جلال حجتی 181. جلال کودریلو 182. جلوه جواهری 183. جلیل علمداری 184. جمشید آئیندر 185. جمید اورنگی 186. جواد سودبر 187. جواد صفوی زاده 188. جواد عباس زاده 189. جواد لقزیان 190. جواد ولدان 191. چنگیز بخت آور 192. حامد ایرانشاهی 193. حامد عزیزی 194. حامد منزه 195. حبیب آوریده 196. حدیث جاودانی 197. حسام وثوقی 198. حسن اسدی زیدآبادی 199. حسن بهگر 200. حسن خیر خواه 201. حسن راشدی 202. حسن رحیمی 203. حسن رضایی 204. حسن زهتاب 205. حسن شریفی 206. حسن صادق 207. حسن صفری 208. حسن ماسالی 209. حسین رجایی 210. حسین غلامی 211. حسین نوری وند 212. حسین رجب پور 213. حسین زمانلو 214. حسین صفا 215. حسین نجدیار 216. حمید احمد زاده 217. حمید رضا اصغری نژاد 218. حمید صمیمی 219. حمید کیاروستا 220. حمید مهدیلو 221. حمید ندایی 222. حمید وحیدنیا 223. حمیدرضا عسگری نژاد 224. حمیده جبارزادگان 225. حمیده نظامی 226. حمید احمدزاده 227. حمید حمیدی 228. حمید رضا اکبری 229. حمیدرضا رحیمی 230. حنانه دارابی 231. حوریه تقی زاده 232. خدیجه بیرق دار 233. خدیجه مقدم 234. خدیجه میر ابراهیمی 235. خدیجه اكبری 236. خلیل غزلی 237. خلیل مؤمنی 238. خورشید عابدین 239. دادوود عظیم زاده 240. داریوش ابراهیم پور 241. داریوش رضائی 242. داریوش احمدی 243. داریوش مجلسی 244. داود فیاض 245. داود قربانی 246. داود نوائیان 247. دنیز محمدی 248. دورال بربسته 249. دیوید ناش 250. رئوف طاهری 251. راحله بکتاش 252. راحله حسینی 253. راحله زمان زاده 254. راحله فتح‌زاده 255. راضیه خالقی 256. راضیه رئوف 257. رامین امن گستر 258. رامین جهانگیرزاده 259. رامین عطائی 260. رامین محمدخانی 261. رباب عظیمی 262. ربابه رایمند 263. رجب حسین پور 264. رحیم واحدی 265. رحیمه رواچی 266. رحیم قادری 267. رستم رستمی 268. رسول سمیعی نژاد 269. رسول علمشاه 270. رسول قهرمانی 271. رشید اسماعیلی 272. رضا ابری 273. رضا اغنامی 274. رضا بی اوغلو 275. رضا حلاجیون 276. رضا حمیدی 277. رضا خشتی 278. رضا زارعی 279. رضا عباسی 280. رضا عزیزی 281. رضا عزیزی نژاد 282. رضا محسنی 283. رضا منافی آذر 284. رضا مهدوی 285. رضوان مقدم 286. رقیه آذریان 287. رقیه عبداله زاده 288. رقیه لسانی 289. ركسانا ستایش 290. روجا بندری 291. روزا بارانی 292. روزبه درنشان 293. روزبه كریمی 294. روشدان پیرو 295. روشن پیرو 296. روشنک سیرجانی 297. رویا صحرایی 298. رویا تیموری 299. رویا رهبر 300. رویا طلوعی 301. رویا تیموری 302. رویا راهبر 303. رها آزاد 304. رهیا برید نظیف 305. رهیا برید نظیف 306. ریحانه انهاری 307. ریزگر بانه 308. زانیار احمدی 309. زاهد مجرد 310. زمان عبدالهی 311. زهرا بیگدلی 312. زهرا جعفری 313. زهرا حسین زاده 314. زهرا شیشه 315. زهرا صادقی 316. زهرا عرفانی 317. زهرا عنایتی 318. زهرا فریدلی 319. زهرا قویدست 320. زهره ارزنی 321. زهره امین 322. زهره جوادی 323. زهره شیشه 324. زهره مظلومی 325. زیبا کرباسی 326. زینب پیغمبرزاده 327. زینب عبداله زاده 328. زیبا كرباسی 329. ژانت آفاری 330. ژیلا بنی یعقوب 331. ژیلا محمدخانی 332. ژیلا صادق 333. سئودا شفاف‌ زمردی 334. سئودا فرج زاده 335. سئویل یوسفی نجمی 336. سئویل تبریزلی 337. سئویل فرهادی 338. سارا ارشدی 339. سارا اسمی زاده 340. سارا خجسته امیری 341. سارا خوزستانی امیری 342. سارا سلمانی 343. سارا کرمانیان 344. ساعده سیما 345. سالک مولایی 346. سام قندچی 347. سامان محمدی 348. سانلی لک 349. ستار لقایی 350. ستاره اصغری 351. ستاره سجادی 352. سجاد بابایی 353. سجاد جمالی 354. سجاد رادمهر 355. سجاد نیکنام 356. سحر ابونصر 357. سحر قنواتیان 358. سحرقنواتی 359. سعید اسلامی 360. سعید عبدی 361. سعید قائم مقامی 362. سعید موغانلی 363. سعید نعیمی 364. سعید نبی زاده 365. سعیده اسلامی 366. سعیده غلامی 367. سلمان زند 368. سلمان سیما 369. سمانه گلاب 370. سمانه مرادیانی 371. سمانه نیک نامی 372. سمیرا درستکار 373. سمیرا صدری 374. سمیه حسن نیا 375. سمیه حکمتیان 376. سمیه حمزه لویی 377. سمیه رستم پور 378. سمیه رضائی 379. سمیه عزیزی 380. سمیه فلاحیان 381. سمیرا جمالی 382. سمیرا جمالیه 383. سمیرا درستكار 384. سمیه حسن‌نیا 385. سمیه رستم پور 386. سمیه كارگر 387. سودابه بویه 388. سودابه قریشی 389. سولماز احمری 390. سولماز كوچه باغی 391. سولماز مقدم 392. سولماز مکاری 393. سولماز مهدوی پور وحدتی 394. سونا فرج زاده 395. سونیا قنبری 396. سویل تبریزلی 397. سهیل آصفی 398. سهیلا ستاری 399. سیاوش سعادتیان 400. سیاوش شهسواری 401. سیاوش قاسمی 402. سید حیدر بیات 403. سیروس ابراهیم نژاد 404. سیروس حسین نژاد 405. سیروس شیری 406. سیما حسین زاده 407. سیما دیدار 408. سیمین مراشی 409. سینا انصاری 410. سینا جهانبخش 411. سید فهیم ایراندوست 412. سیدحیدر بیات 413. سیروس ملكوتی 414. سیما باغبان خطیبی 415. سیمین اسکوئی 416. سینا جهانبخش 417. شاهین نوایی 418. شاهین زینعلی 419. شایا شهوق 420. شایان صبحی 421. شبنم امامی 422. شبنم بابایی 423. شبنم زرین فر 424. شریفی معصومه 425. شقایق درنشان 426. شکراله قهرمانی 427. شكوفه منتظری 428. شهاب الدین شیخی 429. شهاب فیضی 430. شهباز ابراهیم نژاد 431. شهرام آقامیر 432. شهرام احمدزاده 433. شهرام شوقی 434. شهرزاد عبدالمجید 435. شهلا انتصاری 436. شهلا بهاردوست 437. شهلا شفیق 438. شهلا محمودزاده 439. شهلا نوری 440. شهلاعبقری 441. شهناز بیات 442. شهناز غلامی 443. شهناز گلزاری 444. شهین حیدری 445. شهین راستی 446. شیدا پورمند 447. شیرویه قبادی 448. شیرین مومنی 449. شیما فرزاد منش 450. شیوا بدیهی 451. شیوا نظرآهاری 452. شیرین عبادی 453. شیرین نوایی 454. شیما فرازمند 455. شیما فرزادمنش 456. شیوا نوری 457. صابر درخشان 458. صادق شجاعی 459. صادق شیر دل 460. صادق عیسی بئلی 461. صادق كار 462. صالح سلطانی 463. صبور کبیری 464. صدیقه علیمردانی 465. صدیقه مصائبی 466. صدیقه مقدم 467. صدیقه عدالتی 468. صمد بابایی 469. صمد پورموسوی 470. صمد مولاقلی 471. صیاد شکری 472. صیاد محمدیان 473. ضیاء الدین صدرالاشرافی 474. طاهره وفایی 475. طلعت تقی نیا 476. طناز نوروزی 477. عباس امیر انتظام 478. عباس بختیاری 479. عباس خالقی 480. عباس عاقلی‌زاده 481. عباس نجاریان 482. عباس نعیمی 483. عباسعلی فتاح 484. عبدالعزیز مولودی 485. عبدالله مومنی 486. عبداله حیدری 487. عبداله عزیزی 488. عزت ابراهیمی نژاد 489. عزت همتیان 490. عزیز قاسمی 491. عزیز مولودی 492. عزیزالدین پویش 493. عسگر محمدپور 494. عسل اخوان 495. عطیه طاهری 496. عطیه وحید منش 497. عظیم امان زاده 498. عفت ماهباز 499. علی پور نقوی 500. علی ابوالقاسمی 501. علی احمدی 502. علی اکبر آزاد بابالو 503. علی اکبر خسرو شاهی 504. علی اکبر موسوی خوئینی 505. علی بابایی 506. علی باغبانی 507. علی بدلی 508. علی پژومان 509. علی ثمری 510. علی جمالی 511. علی راه گل 512. علی رضا اخوان 513. علی رضا ارشادی فر 514. علی رضایی 515. علی سلطانی 516. علی صادقی 517. علی صدیق 518. علی عباسی 519. علی عبدی 520. علی قاسمی 521. علی مؤذن 522. علی محمدی قیرمزخلفه 523. علی مختاری 524. علی ملیحی 525. علیرضا حسین زاده 526. علیرضا خادمی 527. علیرضا خیرابادی 528. علیرضا شعبانی 529. علیرضا صرافی 530. علیرضا فرشی 531. علیرضا کرمانی 532. علیرضا مولوی 533. علیرضا نصیری 534. علیرضا هدائی 535. علی احمددوست 536. علی افشاری 537. علی پورنقوی 538. علی رضا فخر 539. علی رضائی 540. علی زرع چاركی 541. علی زیرک 542. علی عبدی 543. علی فتوتی 544. علی قراجه‌لو 545. علی مختاری 546. علیرضا ارشادی فر 547. علیرضا خامسیان 548. علیرضا فخر 549. عیسی عادلی 550. غزال کیهان فر 551. غفار ابراهیمی 552. غفار وقری 553. غلامرضا مهدوی پور 554. فاتح مردوک 555. فاطمه تیموری 556. فاطمه جعفری 557. فاطمه حاجی دینی 558. فاطمه حیدری 559. فاطمه صفاییان 560. فاطمه طاهری 561. فاطمه فتح اله‌زاده 562. فاطمه فرهنگ خواه 563. فاطمه قلعه گلابی 564. فاطمه مسجدی 565. فاطمه نصرالهی 566. فتانه رافضی 567. فتح‌اله ذوقی 568. فخری شادفر 569. فخری نامی 570. فراز یكیتا 571. فرانك فرید 572. فرانك مقدسی 573. فرح طاهری 574. فرحروز رنجبر 575. فرزاد صمدلی 576. فرزانه جمال آذریه 577. فرزیا ثابتی 578. فرشته ناصرزاده 579. فرشید دیلمقانی 580. فرناز سیفی 581. فرناز فر 582. فرناز نوروزی 583. فرود سیاوش پور 584. فروغ قره داغی 585. فرهاد رضائی 586. فرهنگ نادری 587. فرید هاشمی 588. فریده جبارزادگان 589. فرین حسین روحانیان 590. فریبا داودی مهاجر 591. فرید پایا 592. فرید چاووشی 593. فرید هاشمی 594. فریده پورعبداله 595. فواد پاشایی 596. فواد شمس 597. فواد مجیدی 598. فهیمه شجاع 599. فیروز ابراهیم نژاد 600. فیروزه مهاجر 601. قاسم دینی 602. قهرمان لک 603. کارن جواهری 604. کاظم رضازاده 605. کاظم طلوعی 606. کاظم علمداری 607. کامران طاهباز 608. کاوه داد 609. کاوه رحیمی 610. کاوه رضایی شیراز 611. کاوه کرمانشاهی 612. کاوه مظفری 613. کاوه موسوی 614. کبری مجدی 615. کلثوم تقی زاده 616. کوروش جنتی 617. کوروش گلنام 618. کوهیار گودرزی 619. کیانوش سنجری 620. کیوان صمیمی 621. کیومرث بلی وند 622. کیومرث حکیم 623. کیومرث سابقی 624. كیوان مهجور 625. گلسا ممتاز 626. گلشن جوانی 627. گونش بویه 628. گوهر بیات 629. گیتی خیرخواه 630. لاله جوانشیر 631. لاله محمدی 632. لطیف حسنی 633. لعیا مقدم 634. لیدا نهری 635. لیلا صحت 636. لیلا نهری 637. لیلا انصاری 638. لیلا حاتم پور 639. لیلا حیدری 640. لیلا رابط 641. لیلا سلطانعلی زاده 642. لیلا غلامی 643. لیلی مظاهری 644. مازیار سمیعی 645. ماشاله عباس‌زاده 646. ماندانا چترچی 647. ماهنی زنگانلی 648. مجتبی رزمی 649. مجید ملکی 650. مجید اسدی 651. مجید دری 652. محبوبه حسین زاده 653. محبوبه کرمی 654. محسن خسروی 655. محسن پور رحیم 656. محسن حقی خطیبی 657. محسن سازگارا 658. محسن نژاد 659. محمد حسنی 660. محمد حسیبی 661. محمد حسین محمدخانی 662. محمد شیر محمدی 663. محمد صادقی 664. محمد صفوی 665. محمد صیادی 666. محمد عباسپور 667. محمد قره باغی 668. محمد کریمی 669. محمد مختاری 670. محمد نیکنام 671. محمدرضا اردبیلی 672. محمدرضا خشتی 673. محمدرضا رضوی 674. محمدرضا مختاری 675. محمود رنجبر 676. محمود فضلی 677. محیده وحدتی حق 678. مرتضی ابراهیم نژاد 679. مرتضی بهشتی 680. مرتضی لک 681. مرتضی محمد نظری 682. مرتضی مرادپور 683. مرتضی صادقی 684. مرتضی محیط 685. مرتضی یگانه پور 686. مرجان ناظمی 687. مرجان نمازی 688. مرضیه بخشی زاده 689. مرضیه هاشمی 690. مرضیه حقانی 691. مریم اسفاری 692. مریم اسلامیه 693. مریم بهرمن 694. مریم بهشتی 695. مریم جباری 696. مریم خیرخواه 697. مریم زندی 698. مریم طالبی 699. مریم قره داغلی 700. مریم محمدی امینی 701. مریم یوسفی 702. مریم اسلامیه 703. مریم چراغی 704. مریم زارعی 705. مریم زرع چاركی 706. مریم زندی 707. مریم شكری 708. مریم صادق 709. مریم عزیزی‌فرد 710. مریم محمدیان 711. مریم میرزا 712. مریم میرزا نژاد 713. مریم نیاپیر 714. مریم یوسفی 715. مزدک دانشور 716. مزدك بامدادان 717. مژگان ثروتی 718. مسعود حبیبی 719. مسعود شب افروز 720. مسعود شکوری 721. مسعود کریم زاد 722. مصطفی خسروی 723. مصطفی شیخ پور 724. معصومه بهروزیان 725. معصومه تقی پور 726. معصومه شرقی ثانی 727. معصومه قلی زاده 728. معصومه لقمانی 729. معصومه ناصری 730. مقصود رنجبر 731. ملیحه ربیعی 732. ملیحه رزازان 733. ملیحه صندوق داران 734. ملیحه عزیزپور 735. مناف سببی 736. منصور امینیان 737. منصور حسینی 738. منصوره شجاعی 739. منصوره عمرانی فر 740. منو چهر واحدی 741. منوچهر امری 742. منوچهر امیری 743. منوچهر سالكی 744. منوچهر شفائی 745. منوچهر صفایی 746. منوچهر عزیزی 747. منوچهر عزیزی 748. منوچهر فرید 749. منیره بادران 750. منیره کاظمی 751. منیزه حاجی دینی 752. منیره برادران 753. مونا قاسمیان 754. مهتاب صفایی 755. مهدی افشارنیک 756. مهدی امینی زاده 757. مهدی حاتمی 758. مهدی فخرزاده 759. مهدی قره داغی 760. مهدی محمودیان 761. مهدی نعیمی 762. مهدیه گلرو 763. مهدی حمیدی شفیق 764. مهدی میرزایی 765. مهران آریا 766. مهران رحیمی 767. مهرداد عبداله زاده 768. مهرداد مرهون 769. مهرداد مشایخی 770. مهری رنجبر 771. مهریار رحیمی 772. مهشید راستی 773. مهناز آریا 774. مهناز جندی 775. مهناز محمدیان 776. مهین شافعی 777. مهیا قویدست 778. میترا رهنمایان 779. میلاد اسدی 780. مینا برزگر 781. مینا حکیم 782. مینا صمدی 783. مینا مقدس 784. میترا یوسفی 785. میثم قاسمی 786. میلاد مكری 787. مینا برزگر 788. مینا جعفری 789. مینا راستین 790. مینو حمایلی 791. مینو كیامان 792. مینو یوسفی 793. میهن احمدی 794. نادر حاجی محسن 795. نادر عزیزی 796. نادر میران 797. نادر یزدانی 798. ناردین سعیدی 799. نازلی صحرایی 800. نازلی فرخی 801. نازنین افشین جم 802. نازی عظیما 803. ناصح فریدی 804. ناصر الدین علیزاد 805. ناصر بختیاری 806. ناصر رضاپور 807. ناصر عبدالهی 808. ناصر علیزاده 809. ناصر مرقاتی 810. ناصرمنظوری 811. ناهید جعفری 812. ناهید خیرابی 813. ناهید کشاورز 814. ناهید افراسیابی 815. ناهید صادقی 816. ناهید میرحاج 817. ناهید ناظمی 818. نجیبه خشتی 819. ندا دریاقلی 820. ندا كاظمی 821. نرگس اناری 822. نرگس پیغان 823. نرگس خسروشاهی 824. نسرین چنگیزیان 825. نسرین افضلی 826. نسرین الماسی 827. نسرین رنجبر 828. نسیم سرابندی 829. نعمت محمدیان 830. نعمت وقار 831. نعیمه پورزینال 832. نگین احتسابیان 833. نگین شیخ الاسلامی 834. نگین فیروزه ای 835. نورالدین رضازاده 836. نوشابه امیری 837. نوشین خاکی 838. نوشین شاهرخی 839. نوشین احمدی خراسانی 840. نوشین سلیمانی 841. نوشین شاهرخی 842. نوید محمدی نسب آباد 843. نیر صمدی 844. نیره پیربیرقدار 845. نیره توحیدی 846. نیگار ساقیلار 847. نیلوفر بیضایی 848. نیلوفر شمیرانی 849. نیلوفر گلکار 850. نینا نادری 851. نیوشا درخشان 852. نیره بیرقدار 853. نیره توحیدی 854. نیکنام سجاد 855. نیگار خیاوی 856. نیلوفر شمیرانی 857. نیلوفر فرخزاد 858. نیلوفر مهدیان 859. نیما پوریعقوب 860. نیما نامداری 861. نیوشا درخشان 862. وجیهه حاجی دینی 863. وحید شیخ‌بگلو 864. وحید قره باغلی 865. وحید قهرمانپور 866. وحیده اکبری 867. وحید دهقانی 868. وحید وحدت حق 869. وحیده احمدیان 870. وحیده اسكندری 871. وحیده مولوی 872. ودود اسدی 873. وقار نعمت 874. وهاب انصاری 875. ویدا بیگلری 876. ویدا خسروی 877. ویدا قلی زاده 878. ویدا قنبر پور 879. ویدا مهراز 880. ویکتوریا آزاد 881. ویدا خسروی 882. ویدا فرهودی 883. هاجر ابراهیم نژاد 884. هاجر کبیری 885. هادی رضا زاده 886. هاشم ایزدی 887. هاشم ریحانی 888. هانا دارابی 889. هانیه وحدتچی 890. هایده اُ. فلاهرتی 891. هدایت سلطان زاده 892. هدی کیانی راد 893. هدی پیمانی 894. هژیر پلاسچی 895. هستی خضروی 896. هما كاویانی 897. هما هودفر 898. هوشنگ پاكپور 899. هوشنگ گللاب دژ 900. هومن حسینی 901. یاسین محمدیان 902. یاشار حکاک پور مراغه 903. یاشار عیدی 904. یاشار محتشم 905. یانار افضلی 906. یاور خسروشاهی 907. یعقوب حسنی 908. یوسف هنگفتی 909. یوسف هوشیار 910. یونس زارعیون 911. یونس شیری 912. یادگار صالح 913. یاسر زرع چاركی 914. یاشار تورك اوغلو 915. یحیی غلامی 916. یونس زاعیون 917. مرجان کسمایی 918. نیما رضوان 919. صمد عبدالهی 920. سامان رنجبر عبدالهی 921. نیاز سلیمی 922. حسام نیری 923. سعید قریب 924. فرهاد سلطانی 925. رامین ذوقی پور 926. مهدی ذوقی پور 928. مهسا ذوقی پور 930. مهدی سلطانپور 931.نازی سلیمی

Tuesday, January 29, 2008

ده بهمن روز حمایت از دانشجویان در بند ، تا آزادی همه ی دربندیان

روی عکس کلیک کنید و ببینید



باور ما این است...



ده بهمن را به سان همه ی روز های سخت گذشته در کنار هم خواهیم بود.
ده بهمن را با همدلی هم خاطره ای خواهیم ساخت در یادها ماندنی.
ده بهمن را روزی خواهیم ساخت٬ حجت دیگری از طراوت بهاری سبز در زمستانی سرد.
ده بهمن را نمادی خواهیم ساخت از هم اندیشی گسترده ی همه ی وبلاگ نویسان ایرانی در حمایت از آزادی همه ی دانشجویان در بند.
آری! باور ما این است...
ده بهمن برای انجام حرکتی بشر دوستانه و رهایی دوستانمان از زندان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
ده بهمن برای انجام فعالیتی صلح جویانه و به دور از هر گرایش حزبی٬ فارغ از ایدئولوژی های متفاوت و تنها برای آزادی جوانان ایرانی گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
ده بهمن برای انجام وظیفه ی انسانی مان٬ فارغ از قومیت و گوناگونی اندیشه٬ برای احقاق حقوق هم کلاسی هایمان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
ده بهمن سال ۱۳۸۶ خورشیدی٬ با تغییر سراسری نام وبلاگ هایمان به "همبستگی با دانشجویان در بند" یا "دانشجویان در بند را آزاد کنید" زنده خواهیم کرد٬ نام و یاد همه ی آنان را٬ نام و یاد احمد را٬ مجید را٬ احسان را٬ بیتا را و مرتضی را و... و نام و یاد همه را...
ده بهمن به امید آزادی شان و برای رهایی شان در کنار هم می مانیم و نشان می دهیم٬ هر کجا که باشیم٬ در همه ی روز های سخت تا آزادی همه ی دانشجویان در بند که همگی از نخبگان علمی و اخلاقی ایران هستند٬ هر چه در توان داریم به کار می بندیم و از پای
نخواهیم نشست

احتمال اعدام 28 زندانی بامداد فردا در زندان اوین


احتمال اعدام 28 زندانی بامداد فردا در زندان اوین

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

بیست و هشت نفر از زندانیان زندان گوهردشت کرج برای اعدام به زندان اوین انتقال داده شدند
بنابه گزارشات رسیده از زندان گوهردشت کرج امروز صبح 28 نفر از زندانیان عادی از بندهای 1،2،5،6 به زندان اوین اتفقال داده شدند. این 28 نفر قرار است فردا صبح در زندان اوین و تعدادی زیادی از آنها در ملاء عام اعدام شوند.
اسامی تعدادی از آنها که از بند 2 زندان گوهرداشت به زندان اوین جهت اعدام منتقل شدند عبارتند از: حالت محمد عابدینی سر 26 ساله،محسن غلامی 30 ساله ،عباس کاهانی 30 ساله و فراز ابراهیمی 25 ساله .
اسامی سایر زندانیان در اطلاعیه های بعدی به اطلاع عموم خواهد رسید.
در حال حاضر 4 نوجوان در زندن گوهردشت در انتظار اجرای حکم اعدام هستند که یکی از آنها به نام بنیامین حسینی که هنگام بازداشت 15 ساله بوده و قرار است در سریهای بعدی حکم اعدام او را به اجرا در آورند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، اعدام گروهی زندانیان در ملاءعام برای ایجاد رعب و وحشت را محکوم می کند و از تمامی سازمانهای حقوق بشری و از دبیر کل سازمان ملل می خواهد که از اعدام این زندانیان جاوگیری نماید.
خبر فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید1- عفو بین الملل2- شورای حقوق بشر سازمان ملل3- کمیسر عالی حقوق بشر4- دیدبان حقوق بشر

Monday, January 28, 2008

تظاهرات ضدحكومتی 2000 تن از دانشجویان دلیر دانشگاه تهران با شعار "مرگ بر استبداد"


تظاهرات ضدحكومتی 2000 تن از دانشجویان دلیر دانشگاه تهران با شعار "مرگ بر استبداد"

روز گذشته بیش از 2هزارتن از دانشجویان در كوی دانشگاه تهران، برای سومین روز متوالی در یك تظاهرات ضدحكومتی و با شعار مرگ بر استبداد با مأموران سركوبگر نیروی انتظامی و یگان ویژه درگیر شدند و به سوی آنان كوكتل مولوتوف پرتاب كردند.مأموران سركوبگر گارد ویژه كه تمامی منطقه را به محاصره خود درآورده بودند، در یورش وحشیانه به دانشجویان، به تیراندازی هوایی پرداختند، خوابگاه های شماره یك و دو در كوی دانشگاه را به كلی تخریب كردند، 60دانشجو را به شدت مجروح ساختند و بیش از 40تن را دستگیر كردندبا این وجود دانشجویان اعلام كردند اگر به مطالباتمان رسیدگی نشود، اعتراضات خود را همانند قیام تیر ماه سال 78 و فراتر از آن گسترش خواهیم داد. افكتبراساس گزارش های دریافتی از تهران، دانشجویان كه از روز جمعه در اعتراض به سركوبی و اختناق تظاهرات خود را آغاز كرده اند، خواستار آزادی دانشجویان دربند و پایان دادن به احضار فعالان دانشجویی گردیدند.دانشجویان خشمگین در تظاهرات شب گذشته خود درِ جنوبی كوی دانشگاه را شكستند و یك كیوسك را كه مقابل كوی دانشگاه قرار داشت به آتش كشیدند. آنان با سنگ وچوب با مأموران سركوبگررژیم وگارد ویژه درگیر شدند. نیروهای سركوبگر كه ازقبل كوی را محاصره كرده بودند تلاش كردند مانع ورود دانشجویان به خیابان امیر آباد شوند وجلوی خروج آنها ازكوی را بگیرند. با اینحال دسته هایی ازدانشجویان موفق شدند وارد خیابان شوند. مأموران جنایتكار یگان ویژه به طرز وحشیانهیی با باتون به جان دانشجویان افتاده و آنان را مصدوم و مجروح ساختند. آنان تلاش میكردند یك حكومت نظامی را بر دانشگاه حاكم كنند. بسیاری از مردم منطقه ازپنجره ها وپشت بام ها نظاره گر رشادت فرزندان دانشجوی خود بودند و تعدادی از آنها تلاش كردند به دانشجویان بپیوندند كه مأموران سركوبگر با وحشی گری مانع آنان شدند. دانشجویان با مقاومت و پایداری خود و به پشت گرمی حمایت مردمی به تظاهرات خود ادامه داده و شعار می دادند:حكومت زور نمی خوایم پلیس مزدور نمیخوایم ، پلیس به این بی غیرتی هرگز ندیده ملتی ، دانشجوی باغیرت حمایت حمایت دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد، ایران شده فلسطین، مردم چرا نشستین، رئیس انصابی استعفا استعفا، ملت باغیرت حمایت حمایت.دانشجویان همچنین سرود یار دبستانی را به طور جمعی می خواندند.دانشجویان بپاخاسته در تهران تهدید كردند اگر به خواسته هایمان ر

یورش وحشیانه نیروهای گارد ویژه به کوی دانشگاه تهران

گزارش کامل از اتفاقات یکشنبه شب در کوی دانشگاه: ورود گارد ویژه به کوی و ضرب و شتم دانشجویان




خبرنامه امیرکبیر: در حالی که مسئولین دانشگاه تهران اعلام کرده اند به خواسته های صنفی دانشجویان کوی دانشگاه رسیدگی خواهند کرد، اعتراضات دانشجویان برای سومین شب متوالی در محوطه کوی دانشگاه ادامه یافت.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر ساعت ۷:۳۰ یکشنبه شب، ۷ بهمن ماه، در حدود ۵۰۰ نفر از دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران با تجمع در محوطه کوی به اعتراضات خود پیرامون مطالبات صنفی و سیاسی خود ادامه دادند. دانشجویان ابتدا با خواندن شعار «یار دبستانی» و سر دادن شعارهایی همچون «رئیس بی لیاقت استعفا استعفا»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» و… به راهپیمایی در صحن کوی پرداخته و به تدریج مقابل درب دانشکده فنی کوی جمع شدند.

این در حالی بود که دقایقی پس از آغاز تجمع دانشجویان نیروی انتظامی و گارد ضد شورش به همراه مامورین لباس شخصی در خیابان امیرآباد مستقر شده بودند. تعداد نیروهای پلیس ضد شورش بیش از هفتاد نفر بود که با تعداد زیادی خودرو از جمله دو اتوبوس، چهار مینی‌بوس و یک خودروی کورکننده آنتن تلفن همراه، در اطراف کوی دانشگاه مستقر شدند.




نیروی انتظامی به طرف دانشجویان تجمع کننده داخل کوی اقدام به سنگ پراکنی کردند که دانشجویان نیز در اقدامی متقابل به طرف مامورین نیروی انتظامی مستقر در خیابان سنگ پرتاب می کردند. نیروهای گارد ویژه همچنین در اقدامی تحریک آمیز در پاسخ به شعارهای دانشجویان بر علیه نیروی انتظامی دانشجویان را «هو» می کردند و نیروهای گارد در خیابان امیرآباد مقابل خوابگاه دانشجویان رژه می رفتند.

پس از آن که جمعیت دانشجویان تجمع کننده مقابل درب فنی به بیش از ۷۰۰ نفر رسیده بود، اقدامات تحریک آمیز نیروی انتظامی و فشار جمعیت موجب شکسته شدن درب فنی و خارج شدن دانشجویان از کوی شد. دانشجویان درحالی که شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر می دادند چند متر وارد خیابان شدند.

در پی این حرکت دانشجویان، گارد ویژه در اقدامی بی سابقه با حمله به طرف دانشجویان، آن ها را تا داخل کوی تعقیب و دانشجویان تجمع کننده را مورد ضرب و شتم قرار داد. در پی ضرب و شتم دانشجویان حدود ۱۸ نفر از دانشجویان جراحاتی در ناحیه سر، صورت، پا و دست برداشتند. گارد ویژه همچنین در داخل کوی اقدام به دستگیری ۴-۵ نفر از دانشجویان نمود.

پس از این حرکت، نیروهای گارد از کوی خارج شده و به داخل خیابان باز گشتند. دانشجویان نیز با انتقال مجروحین به داخل نمازخانه، همچنان به تجمع و سر دادن شعار در محوطه کوی ادامه دادند. جمعیت دانشجویان در ساعت ۱۰ شب به بیش از ۱۰۰۰ نفر رسیده بود و دانشجویان شعارهای تند سیاسی بر علیه مسئولین نظام سر می دادند.

دانشجویان از داخل کوی و پشت بام ساختمان خوابگاه های کوی اقدام به پرتاب سنگ و مواد آتش زا به داخل خیابان کردند. گارد ضد شورش در مقابل این حرکت به حالت نشسته درآمده و سپرهای خود را روی سر خود گرفته بود، تا سنگ و مواد آتش زا به آن ها آسیبی نرساند. اما با این وجود چند نفر از مامورین نیروی انتظامی مجروح و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شدند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر تجمع دانشجویان تا دقایقی مانده به نیمه شب ادامه داشت و در چند نوبت پس از تجمع دانشجویان مقابل درب ها، مامورین نیروی انتظامی با حمله به سمت دانشجویان آن ها را از پشت درب های کوی متفرق می کردند. دانشجویان شعار می دادند «دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد»، «زنجانی بی عرضه، برو برگرد به حوزه» و… .

در حالی که جو رعب و وحشت در میان دانشجویان ساکن کوی از حمله شبانه نیروهای لباس شخصی به کوی حاکم شده، همانند اتفاقی که در ۱۸ تیر سال ۷۸ افتاد، معرضین به تجمع خود خاتمه داده و به اتاق های خود بازگشتند.

حرکت اعتراضی دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران روز جمعه و در پی پایین بودن کیفیت غذا آغاز و این اعتراض به خیابان کشیده شد. همان روز قمصری، معاون دانشجویی دانشگاه تهران، با حضور در میان دانشجویان و انتقاد از کشیده شدن اعتراضات به خیابان قول پیگیری مطالبات صنفی دانشجویان را داد. دانشجویان روز شنبه نیز تجمع مشابهی را در کوی برگزار کردند.

در همین رابطه خبرگزاری وابسته به دولت از قول یک مقام مسوول در کوی دانشگاه تهران گفت: سوء‌استفاده‌کنندگان در جریان اعتراض به وضع غذای سلف سرویس کوی دانشگاه، ظهر جمعه و شنبه شب، بیش‌از ۱۰ میلیون تومان به کوی دانشگاه خسارت وارد کردند. ایرنا در ادامه اعلام کرد سوء استفاده‌ کنندگان ضمن شکستن درب انبار مواد غذایی خوابگاه، دو هزار کنسرو ماهی به همراه چند گونی برنج، قند و شکر و تعدادی حلب روغن را با خود برده اند.

ایسنا نیز از فعالیت تمام وقت سرویس‌های دانشجویی و تضمین کیفیت غذای کوی دانشگاه از قول ضیایی، مدیر روابط عمومی دانشگاه تهران، خبر داد.

ضیایی در گفت‌وگو با ایسنا گفت: سرویس‌های دانشجویی فعال در مسیر کوی - دانشگاه امسال در دو نوبت ۱۰-۸ و ۱۹-۱۴ به ارایه خدمات می‌پرداختند و به عبارت دیگر تنها در ساعات ۱۰ تا ۱۴ به علت کمبود متقاضی، سرویس دهی انجام نمی‌گرفت که از امروز بنا بر درخواست دانشجویان سرویس‌دهی در کل ساعات ۸ صبح تا ۸ شب انجام می‌گیرد.

وی همچنین با اشاره به اعتراض برخی دانشجویان کوی نسبت به کیفیت غذا گفت: در این خصوص و در پی بازدید مجدد مسؤولان دانشگاه، مقرر شد برای تضمین کیفیت غذا، از مواد اولیه بهتری استفاده شود و همچنین به پیمانکار نیز تذکرات لازم داده شد.

دکتر ضیایی در پایان درباره درخواست‌ دانشجویان معترض مبنی بر تغییر مدیریت کوی تصریح کرد: تغییر مدیریت کوی به سیاست دانشگاه مربوط است و هرجا که خدمات مناسب به دانشجو انجام نگیرد، اقدامات لازم در این زمینه از سوی دانشگاه انجام می گیرد.

اما در حالی که ایسنا از قول روابط عمومی دانشگاه تهران اعلام کرد به پیمانکار مسئول تهیه و طبخ غذا در خصوص کیفیت پایین غذا تذکراتی داده شده، مهر از قول قمصری، معاون دانشجویی دانشگاه تهران، از تغییر پیمانکار خبر داد.

قمصری در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان این خبر گفت: پیمانکار جدید سلف سرویس کوی دانشگاه به زودی تعیین می شود و سعی می شود بر روی کلیه عواملی که می تواند در کیفیت غذا موثر باشد، دقت نظر شود.

پیش تر محمود احمدی نژاد در حاشیه مراسم عزاداری ماه محرم در دانشگاه تهران در مورد رفع مسائل صنفی دانشجویان، به خصوص در زمینه تامین سرویس های نقلیه، قول مساعدت داده بود. مشکل کمبود سرویس های نقلیه از ابتدای امسال با اجرای طرح جداسازی دختران و پسران به صورت جدی مطرح شده است.

با همه این احوال دبیرکل شورای صنفی دانشگاه تهران، با توجه به برآورده نشدن خواسته های دانشجویان، احتمال ادامه اعتراضات را منتفی ندانست. رسولی عصر دیروز در گفت وگو با اعتماد ضمن آرام توصیف کردن فضای کوی خواستار توجه جدی مسوولان در برآوردن خواسته های صنفی دانشجویان شد
.

Sunday, January 27, 2008

زن در مبارزه



با درود بر همه عزیزان
از این هفته سری گفتارهای زن در مبارزه هر یکشنبه قابل شنیدن می باشد







انقلاب فرانسه

تجمع اعتراض آمیز دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران


Saturday, January 26, 2008

تظاهرات خشمگینانه بیش از 1500تن از دانشجویان دانشگاه تهران

تظاهرات خشمگینانه بیش از 1500تن از دانشجویان دانشگاه تهران با شعار؛ "ما فرزندان كاوه و سیاوشیم، تا سقوط این نظام از پا نمینشینیم



1386.11.6

براساس آخرین گزارش رسیده از دانشگاه تهران، تظاهرات خشمگینانه بیش از 1500تن از دانشجویان دانشگاه تهران كه از عصر امروز آغاز شده بود در زیر حملات مأموران انتظامی و برف سنگین تا ساعت 21 و 30دقیقه ادامه داشت. در این تظاهرات دانشجویان شعار میدادند: ما فرزندان كاوه و سیاوشیم، تا سقوط این نظام از پا نمینشینیم ، حمتكو زور نمیخوایم، پلیس مزدور نمیخوایم ، احمدی پینوشه، ایران شیلی نمیشه ، محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد و دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد .مأموران گارد ویژه كه در طول تظاهرات مرتباً كمك میخواستند و دستههای تازهنفس به صحنه میآوردند، با استفاده از ماشینهای آبپاش و باتون به دانشجویان حمله میكردند، اما دانشجویان كه درِ قفل شده دانشگاه را شكسته بودند و با پرتاب سنگ به درگیری با مأموران ادامه دادند، چندبار آنها را به عقب راندند. براساس همین گزارش بیش از 20تن از دانشجویان مصدوم شدهاند. دانشجویان در ساعت 21 و 30دقیقه اعلام كردند كه تظاهرات را موقتاً پایان میدهند و فردا 7بهمن در صورتی كه خواست هایشان برآورده نشده باشد، اعتراضات را با شدت بیشتری از سر خواهند گرفت.

Friday, January 25, 2008

تجمع اعتراض آمیز دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران

خبر اولیه: تجمع اعتراض آمیز دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران به خیابان و درگیری با پلیس کشیده شد






خبرنامه امیرکبیر: در پی بی توجهی مسئولین دانشگاه تهران به مطالبات صنفی دانشجویان، ظهر امروز تجمع و راهپیمایی جمعی از دانشجویان در محوطه کوی دانشگاه تهران به خیابان امیرآباد کشیده شد.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر ظهر امروز در پی پایین بودن کیفیت غذا در حدود ۵۰۰ نفر از دانشجویان به نشانه اعتراض از خوردن غذا امتناع کرده و غذای خود را روی زمین ریختند. دانشجویان سپس در سالن غذاخوری متحصن شدند.

پس از بی توجهی مسئولین به این مطالبه صنفی دانشجویان، تحصن دانشجویان به تجمع، راهپیمایی در داخل کوی دانشگاه و سر دادن شعار علیه مسئولین دانشگاه تهران و دولت احمدی نژاد انجامید. دانشجویان با تجمع مقابل درب اصلی کوی و سر دادن شعار خواستار حل مشکلات صنفی که شامل کیفیت پایین غذا، وضعیت بد خوابگاه ها، احضارهای گسترده دانشجویان به کمیته انضباطی و صدور احکام سنگین انضباطی می شد، شدند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر مامورین انتظامات کوی دانشگاه درب های کوی را بسته و از خروج دانشجویان جلوگیری کردند. اما جمعیت ۵۰۰ نفره دانشجویان پس از ساعتی از در عبور کردند و وارد خیابان امیرآباد شدند و در خیابان دست به راهپیمایی و سر دادن شعار پرداختند.

نیروی انتظامی بلافاصله در محل حاضر شده و درگیری های مختصری نیز با بعضی از دانشجویان معترض رخ داده است. آخرین گزارش های رسیده حاکی از آن است که به تعداد دانشجویان معترضی که در خیابان حضور دارند هر لحظه افزوده می شود و هم اکنون جمعیت دانشجویان به ۱۰۰۰ نفر رسیده است.

همچنین خبر می رسد که گارد ویژه به محل اعزام شده است و احتمال درگیری، ضرب و شتم دانشجویان و دستگیری گسترده آن ها توسط نیروی انتظامی می رود. لازم به ذکر است پس از حوادث خردادماه سال ۱۳۸۲ این اولین باری است که اعتراضات دانشجویی به خیابان و به درگیری با نیروی انتظامی می انجامد.
خبر تکمیلی: دانشجویان به کوی بازگشتند، شیشه های سلف مرکزی کوی شکسته شد

خبرنامه امیرکبیر: گزارش های رسیده از کوی دانشگاه حکایت از آن دارد که پس از تجمع دانشجویان در خیابان امیرآباد و ایجاد درگیری مختصر با نیروی انتظامی، دکتر قمصری، معاون دانشجویی دانشگاه تهران، با حضور در جمع دانشجویان به ایشان قول داد در خصوص کیفیت پایین غذای دانشگاه تحقیق کند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان پس از حضور معاون دانشجویی دانشگاه در جمع خود به کوی بازگشتند و تحصن خود را برای ساعتی داخل کوی ادامه دادند. دانشجویان معترض به مشکلات صنفی شیشه های سلف مرکزی کوی را شکستند و پس از مدتی به تحصن خود خاتمه دادند.


رادیوفردا: تجمع دانشجویان در مقابل خوابگاه کوی دانشگاه تهران، فرین عاصمی

شماری از دانشجویان دانشگاه تهران، روز جمعه در اعتراض به غذای بد، امکانات نامناسب رفاهی دانشگاه و بی پاسخ ماندن مطالبات صنفی خود در خیابان کارگر شمالی، در مقابل کوی دانشگاه تهران تجمع کردند.

فرید هاشمی، سخنگوی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران در گفت و گو با رادیو فردا گفت ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه امروز به دنبال غذای خیلی بدی که به دانشجویان داده شده، دانشجویان دانشگاه تهران اعتراض خود را آغاز کردند.»

وی گفت:« تجمع با حدود صد نفر از دانشجویان در سلف اصلی کوی دانشگاه تهران آغاز می شود. پس از آن مسئولان دانشگاه حضور پیدا می کنند و به دانشجویان توهین می کنند.»

آقای هاشمی افزود:« تجمع پس از آن به درگیری کشیده می شود و دانشجویان با مسئولان کوی دانشگاه تهران درگیر می شوند. به همین ترتیب، تا ساعت یک و سی دقیقه بعدازظهر حدود ۵۰۰ دانشجوی معترض در کوی دانشگاه تهران جمع شده بودند. پس از آن مدیریت و معاونت دانشجویی دانشگاه تهران برای آرام کردن دانشجویان به میان آنها می آیند که بیشتر به ماجرا دامن می زنند.»

به گفته فرید هاشمی، پس از آن دانشجویان از کوی دانشگاه خارج و وارد خیابان کارگر شمالی، امیر آباد، تهران شدند و حدود هزار تا هزار و پانصد دانشجو در آنجا جمع شدند و پس از آن گارد شورش در محل حاضر و با دانشجویان درگیر شده است.

پس از ناآرامی های دانشجویی خردادماه سال ۱۳۸۲ این اولین بار است که اعتراضات دانشجویی به خیابان و به درگیری با نیروی انتظامی می انجامد.

فرید هاشمی، سخنگوی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران در ادامه می گوید درگیری نیروهای ضد شورش با دانشجویان مستقیم نبوده و نیروهای ضد شورش تلاش کرده اند دانشجویان را متفرق کنند اما دانشجویان مانده اند و به تجمع ادامه داده اند.

این دانشجوی دانشگاه تهران در ادامه می گوید هیچ کدام از دانشجویان در این تجمع دستگیر نشده است.

سایت اینترنتی خبرنامه امیرکبیر نیز در گزارشی از این اعتراض نوشته است:« پس از بی توجهی مسئول ان به مطالبه صنفی دانشجویان، تحصن دانشجویان به تجمع، راهپیمایی در داخل کوی دانشگاه و سر دادن شعار علیه مسئولین دانشگاه تهران و دولت احمدی نژاد انجامید. دانشجویان با تجمع مقابل در اصلی کوی و سر دادن شعار خواستار حل مشکلات صنفی که شامل کیفیت پایین غذا، وضعیت بد خوابگاه ها، احضارهای گسترده دانشجویان به کمیته انضباطی و صدور احکام سنگین انضباطی می شد، شدند .»

فرید هاشمی نیز در گفت و گو با رادیو فردا گفت مهم ترین دلیل این تجمع دلیل صنفی بوده است. وی افزود:« اعتراضات دانشجویان صرفا اعتراضات صنفی نیست، اما امروز اعتراض آنها صنفی بوده است.»

آقای هاشمی گفت:«مدیر کوی دانشگاه تهران معتقد است امکانات رفاهی که در اختیار دانشجویان قرار گرفته و کیفیت آن هم مناسب نیست، لطفی به دانشجویان است. این مساله اعتراض دانشجویان را به دنبال داشته است.»

دانشگاه تهران در ماه های اخیر صحنه تجمع ها و اعتراضات زیادی بوده است و تعداد زیادی از دانشجویان این دانشگاه به کمیته های انضباطی احضار شده اند. در روزهای اخیر ۷ تن از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به کمیته های انضباطی احضار و تعداد زیادی نیز در ماه های اخیر با احکام محرومیت از تحصیل مواجه شده اند.

فرید هاشمی در ادامه گفت و گوی خود با رادیو فردا، با اشاره به دانشجویان احضار شده به کمیته های انضباطی گفت: «تعداد دانشجویان احضار شده دانشگاه تهران به کمیته های انضباطی زیاد است. فهرستی طولانی از دانشجویان تهیه شده و به تدریج آنها را به کمیته های انضباطی احضار می کنند. سیاست مسئولان دانشگاه تهران به این صورت است که دانشجویان را به تدریج احضار می کنند تا نتوان بر آن احضارهای فله ای نام نهاد.»

به گفته وی، بیشتر دانشجویان احضار شده دانشگاه تهران تا کنون از میان فعالان دانشجویی کرد و دانشجویان دموکراسی خواه هستند. فرید هاشمی، سخنگوی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران، دلیل احضارهای گسترده دانشجویان این دانشگاه به کمیته های انضباطی را ساکت کردن صدای منتقدان دانست و افزود:« حاکمیت، سیاست نامشخصی را در پیش گرفته است. به نظر می رسد قصد آن برخورد حذفی و سرکوب گرانه با جنبش های اجتماعی است.»

وی گفت:« یکی از مهم ترین بخش های جنبش اجتماعی، جنبش دانشجویی است. به ویژه اینکه نیروهای آینده جنبش های اجتماعی دیگر هم از دانشجویان امروز تامین می شوند. حاکمیت می خواهد با احضار، تهدید و محدودیت هایی که برای دانشجویان ایجاد می کند، صداهای منتقد را خاموش کند.»


نوروز: درایت دانشجویان تنش‌آفرینی پلیس را ناکام گذاشت

برای اولین بار پس از حوادث خردادماه سال ۸۲، روز جمعه برای اولین بار اعتراضات دانشجویی در کوی دانشگاه به خیابان‌ها کشیده شد.

ظهر امروز وقتی دانشجویان با کیفیت پایین غذا مواجه شدند، حدود ۵۰۰ نفر از دانشجویان به نشانه اعتراض از خوردن آن امتناع کرده و غذای خود را روی زمین ریختند. دانشجویان سپس در سالن غذاخوری متحصن شدند. با بی‌اعتنایی مسئولین کوی دانشگاه بعد از گذشت نزدیک به یک ساعت دانشجویان تحصن خود در سالن غذا خوری را به راهپیمایی در داخل کوی تبدیل کردند که مسئولین حراست دانشگاه با اقدامی تحریک‌آمیز درب‌های دانشگاه را بسته و نیروهای انتظامی نیز با حضور در پشت درب‌ها و میله‌ها به این تنش‌ها دامن زدند.

به گفته دانشجویانی که از نزدیک در صحنه حضور داشتند، پس از نزدیک به دو ساعت دانشجویان از درب شهید نوروزی (بالاتر از درب اصلی کوی) وارد خیابان امیرآباد شدند و با شعارهای «غذای باکیفیت حق مسلم ماست»، خواهان استعفای فرهادی مدیر کل کوی و رسیدگی به مشکلات صنفی و رفاهی خود شدند.

با اینکه در این تجمع هیچ شعار سیاسی داده نمی‌شد و دانشجویان صرفا سعی در مطرح کردن مشکلات خود با مسئولین دانشگاه داشتند، اما نیروهای انتظامی با اقدامی تحریک‌آمیز با حضور بیش از ۵۰ موتور سوار با لباس‌ها و ماسک‌های سیاه که زمانی برای بازداشت اراذل و اوباش به کار گرفته می‌شدند و گرفتن آرایش رزمی، در صدد مقابله با دانشجویان بودند.

با این حال، این تجمع با درایت دانشجویان و بعد از حضور دکتر قمصری معاون امور دانشجویی دانشگاه و وعده حل مشکلات دانشجویان که تعدادشان به بیش از ۱۰۰۰ نفر رسیده بود، به پایان رسید و دانشجویان به داخل کوی برگشتند. تا لحظه ارسال این خبر هیچکدام از دانشجویان بازداشت نشده‌اند.


ایسنا: تجمع صنفی جمعی از دانشجویان کوی دانشگاه تهران در اعتراض به کیفیت غذا

جمعی از دانشجویان کوی دانشگاه تهران ظهر امروز در اعتراض به آنچه که «کیفیت نامناسب غذا» اعلام کردند، در محوطه کوی دانشگاه، تجمع کردند.

به گزارش خبرنگار «صنفی آموزشی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در این تجمع صنفی علاوه بر کیفیت نامناسب غذا، دانشجویان نسبت به برخی مسایل صنفی اعتراض کردند.

دانشجویان تجمع‌کننده با سر دادن شعارهایی خواستار استعفای یکی از مدیران کوی دانشگاه شدند.

تجمع جمعی از دانشجویان معترض برای ساعتی در خیابان امیرآباد شمالی مقابل کوی در حالی ادامه یافت، که برخی از دانشجویان به نشانه اعتراض، ظروف غذای خود را نیز به همراه داشتند.

همچنین دکتر قمصری، معاون دانشجویی دانشگاه تهران با حضور در جمع دانشجویان معترض در سخنانی با اشاره به مشکلات کوی گفت: آنچه وظیفه مدیران دانشگاه و کوی است، رسیدگی به مشکلات است.

وی گفت: مشکل کیفیت غذا کوی و همچنین برخی از مشکلات صنفی و رفاهی کوی دانشگاه طی هفته‌های آتی با تخصیص اعتبارات و مساعدتهای پیش‌بینی شده، برطرف می‌شود.

قمصری همچنین در گفت‌و‌گو با ایسنا گفت: به اعتراض دانشجویان در خصوص وضعیت غذا رسیدگی خواهد شد و در این خصوص باید دید علت پایین بودن کیفیت غذا، به کوتاهی پیمانکار مربوط می‌شود یا کیفیت مواد اولیه غذایی.

وی افزود: طبق روال همیشه روزهای جمعه در کوی دانشگاه غذا توزیع نمی‌شود اما امسال، در فصل امتحانات به دلیل جلوگیری از اتلاف وقت دانشجو جهت تهیه غذا، روزهای جمعه نیز غذا توزیع شد که از هفته آینده با توجه به پایان امتحانانت طبق روال گذشته عمل شده و در این روز غذا توزیع نمی‌شود.

معاون دانشجویی دانشگاه تهران با انتقاد از شیوه اعتراض دانشجویانی که در تجمع امروز اقدام به خروج از کوی و ورود به خیابان کردند گفت: ورود به خیابان و شکستن حریم عمومی روش و شیوه مناسبی برای اعتراض و بیان مشکلات نیست.

وی همچنین درباره درخواست دانشجویان برای تغییر مدیریت کوی اظهار کرد: انتخاب یک مدیر شرایط خاصی دارد و نمی‌توان به علت کیفیت غذا مدیری را تغییر داد.

قمصری در پایان تاکید کرد: تلاش می‌کنیم که به مشکلات کوی و مطالبات بحق دانشجویان در اسرع وقت رسیدگی شو
د.

نتایج یک نظرسنجی


رفقای ما را آزاد کنید

Thursday, January 24, 2008

باور کردنی نیست

بنی ادم اعضای یکدیگرند. که در افرینش ز یک گوهرند


چو عضوی به درد اورد روزگار. دگر عضوها را نماند قرار


توکز محنت دیگران بی غمی. نشاید که نامت نهند ادمی




باورکردنی نیست ولی کلیک کنید و ببینید

http://link3. streamhoster. com/?u=seanruiz&p=%2FNational_ Events%2F07- 1022_IFAW% 2F07-1023_ VOOW_videol. wmv&odaid=3637

سواران کجاوه مهر/ منصوره شجاعی



به بهانه نمایش فیلم 4+10)/4 بهمن 1386


کارل مارکس در کتاب سانسور و آزادی مطبوعات در قیاسی اعجاب انگیز سانسور را به پزشک فرمایشی واجباری مطبوعات تشبیه می کند که به طور مرتب قصد القای بیماری به مطبوعات را دارد تاکه خود به درمانشان بپردازد و به راه سلامت رهنمونشان سازد و لابد این طرح" سالم سازی" به" امنیت اجتماعی" منجر شود.
اما این فیلسوف ادیب پس از جاری کردن نهری ازحقایق و گفتنی ها درقالب عباراتی زیبا و فاخر در جان خواننده ، سرانجام گویا کاسه صبرش لبریز شده و واژه ها را به فریاد وا میدارد که: " آیا مرگ دلپذیرتراز آن نوع زندگی نیست که درآن فقط اقدامات پیشگیرانه برای نمردن انجام می شود ؟"(1)....
اندیشیدن به برخی از پرسش ها سبب سازجریانی میشود که گاه به تغییر و گاه تسلیم به صورت مسئله پرسش موردنظر می انجامد وگاه نیز به هرچیزی به غیر از آنچه که آن پرسش طرح کرده است می انجامد.

تماشای فیلم "4+10" ، هرچند قیاسی است مع الفارق وکاملا متفاوت ، اما موجب اندیشیدن به این سوال می شود . به راستی ، چگونه می توان به مرگ و زندگی فکر کرد و جملاتی این چنین ساده ، جاودان و تاثیر گذاررا به یاد نیاورد. حتی آن گاه که "مانیا اکبری" سناریست و کارگردان فیلم " 4+10 " در کنار زنانی از نوع خود،باصدایی رسا در جواب به این پرسش "نه " میگوید. و این نه ، به آن فیلسوف جاودان نیست این نه به اندوه و ملال و انزوای مرگ است . این " نه " از جنس دیگری است. جنسی زنانه کاملا زنانه و باهمصدایی دیگر زنانی ازاین دست...
مستند داستانی " 4+10" بدون آنکه به دام شعارها و کلیشه های رایج و گاه تجاری در سینمای واقع گرا بیفتد ، صادقانه به توصیف فضایی زنانه و مبارزه ای جمعی برای زندگی می پردازد. صرفنظر از خیل سینما دوستان و متخصصان این حوزه که میتوان به عنوان مخاطبان بالقوه از آنان نام برد، مخاطبان بالفعل و مستقیم این فیلم زنانی هستند که مبتلا به بیماری سرطان پستان شده اند و مخاطبان غیر مستقیم آن شاید تمام بیمارانی باشند که به نوعی با مرگ و زندگی درگیر هستند و یا به قیمت از دست دادن عضوی از تن خویش سلامتی مشروط و یا زندگی به شرط را تجربه می کنندو درکنار این مخاطبان نیز مخاطبانی منتقدو مقایسه گر قرار دارند که در هر فعلی به قیاس دو رویکرد وتفاوت دونگرش مردانه و زنانه در شخصی ترین ویا عمومی ترین احوال می پردازند.
*********************************
نحوه رویکرد مبتلایان به سرطان در زنان بیمار به دلایل گوناگون متفاوت از مردان بیمار است . از اقدام به خودکشی تا صبوری و مقاومت ، از جراحی های ترمیمی تا خشم و قهر با خود و دنیای پیرامون ،از بی تفاوت بودن نسبت به از دست دادن عضوی ازبدن تا ادامه روال همیشگی زندگی و... نمونه هایی است که اینجا و آنجا شنیده و دیده شده است. شدت و حدت این رویکردها درزنان ، به هنگام ازدست دادن اعضای زنانه بدن و به ویژه پستان عارض می شود . شاید ماجراجویانه ترین این رویکردها متعلق به غزاله علیزاده "زیبای خفته " زنان داستان نویس بود. حلق آویز کردن خویش در طبیعتی بی نظیر و غم انگیزتر کردن این ماجرا باانتخاب " لوکیشن " بسیار رمانتیک و شگفت محل واقعه ، منطقه ای در" جواهرده" رامسر .
نقطه مقابل این رویکرد را " مهرانگیز کار " به کار بست . با له له زدن های تنها و معصومانه اش برای بودن و برای مفید بودن و به سرانجام رسانیدن تمامی وظایف زنانه خویش چه در مقابل جنبش اجتماعی زنان و چه در برابرزندگی خانوادگی و دخترکش آزاده که حالا دیگر برای خودش فمینیستی تمام عیار است. !
مانیا اکبری نیز در این میانه ، با بیان وتصویر ماجراهایی که بر او گذشته ، راه سومی را معرفی میکند دوستی ،همدلی و مهرورزی زنان با زنان درتحمل سختی ها و زشتی های این بیماری . و این پیامی است که "4+10" برای مخاطبان منتقد وقیاسگر فمینیست داشته است.
غم انگیز است ، آنگاه که در پی یافتن مثال، به جای گشتن و ذره بین انداختن و فشار آوردن به ذهن ،یک دور تسبیح از زنان پستان بریده و رحم بیرون آورده و تخمدان از دست داده و..... به آسانی جلوی چشمانت قطار می شوند . از مادرت که چهل سال پیش در 29 سالگی مظلومانه به سرطان پستان مبتلا می شود تا مانیا اکبری که دوسال پیش و در همان سن و سال مجبور به برداشتن پستان های جوان خویش شده است . نه هیچ نیازی به جستجوی طولانی وفشار ذهنی نیست اما این سهولت در یافتن نمونه های مختلف نشان از چه چیز دارد به جز پریشان احوالی و اضطرابی که برزندگی زنان و به ویژه زنان فعال و روشنفکر این دیار سایه افکنده است و هیچیک را نیزنه سر تسلیم شدن است و نه سر باز ایستادن در مسیری که بدان پای نهاده اند.
*******************************
این بار با یکی از جوانترین این زنان مانیا اکبری آشنا می شویم که در حول وحوش سی سالگی به سرطان پستان دچار می شود وبرش هایی از مراحل بیماری اش را به دنیای فیلم و سینما وارد می کند وبا شمایل دلخراش یک بیمار شیمی درمانی شده جسورانه جلوی دوربین می آید و نه تنها حکایت بیماری خود بلکه حکایت چند تایی از زنان مبتلا را نیز به تصویر می کشد و تماشاچی و بازیگررا یک جا به داوری و به عمل و نه به ترحم و اشک ریزی فرا می خواند.
زنان فیلم مانیا در نوع خود کنشگر و ایثارگرهستند. هرکدام به نوعی خواستار کمک و همدلی هستند .یکی در طول شیمی درمانی برایش آواز می خواند ، آن یکی به هیچ روی تنهایش نمی گذارد و دیگری باوی به سفر می رود و هردو از بیماری مشترک ورویکرد متفاوتشان بی رودربایستی حرف می زنند و گاه نیز گریه می کنند . مانیا نیز این مهرورزی ها را در کوهان صبوری خویش ذخیره میکند تا که در جای خود خرجشان کند، در همراهی با دوستی که به مزار مادر می شتابد ،در کمک به آن یکی که آرزویش دیدن خواننده ای معروف است و یا در گوش سپردن صمیمانه و شیطنت آمیز به اعترافات و رازهای پسر نوجوانش ، ونیز در دل سپردن به اشک های خواهرو کمک به تجدید آرایش چشمها و گونه های خیس از اشک او ، تا که زیبا بماند. خواهر بدون آنکه به " رازسازی " های عامیانه دامن بزند با اندوهی عمیق از داوری ها و قضاوت های سنتی اطرافیان درباره بیماری و علل ابتلای وی به زعم آن "زنان دیگر میگوید" و اینجا مانیا است که اورا آرام میکند ونگاه سنتی وکینه توزانه به رفتار طبیعی زنان وبحث تاوان و قصاص را به نقد می کشد و تماشاچی منتقد را وا می دارد که ازخود بپرسد آیا آنان که معتقدند ترک شوهر و "انهدام" خانواده ویا داشتن دوست پسرو ....زنان را به مصائب گوناگون و از دست دادن پستان و رحم و ... دچار می کند هیچ گاه به سراغ مردانی که سر دیگر این رابطه اند ،رفته اند تا تحقیق کنند که آیا آنها هم با سوز این " آه" دچار سرطان پروستات و فلج شدن آلت تناسلی و ناکامی های دیگر شده اند یاخیر؟
این عذاب وجدان کاذبی که نگاه های خرافی اطرافیان و حتی گاه هم جنسانمان ، برسر زنان هوارکرده است آیا خود دلیلی بر افزون شدن بیماری ها و مشکلات روحی و جسمی این صبوران و خاموشان بالاجبار نیست ؟
اما زنان مانیا ، رفیقانه و دلسوزانه دور بیمار خویش حلقه مهر می زنند تا راه برجادوی پلید این گزافه گویی ها ببندند.
پرسشی که با دیدن صحنه های مهربان و ملایم ملاقات دوستان بلافاصله در ذهن یک نقاد فمینیست ایجاد میشود این است که آیا اگر مردی ، البته با دیدگاهی "مردانه"خواه روشنفکر و خواه غیرروشنفکر، چنین بیمار بود و دوستان همجنس به ملاقاتش می آمدند چه اتفاقی می افتادوچه گفتگوهایی در میانشان می گذشت شاید....
اول : سیاست ، خواه از جماعت روشنفکر و صاحب نظر باشند و خواه نباشند.
دوم: آب و هوا، خواه سرد وبرفی باشد و خواه گرم و آفتابی فرقی نمی کند از علائقشان که نمی گویند تنها در پی گفتن حرف هایی هستند که ازخودو درون خودشان نباشد.
سوم: گرانی خواه مرفه باشند، خواه میانه حال وخواه فقیر .
چهارم :وضعیت ملک وزمین و آپارتمان ، خواه ذینفع باشند و خواه نباشند .
پنجم : از وضعیت بیمار اتاق پهلویی و یا تخت بغلی ویا آشنای دور ونزدیکی که مشکلی مشابه داشته است. ( دقت کنید خود بیمارمطلقا سوژه نیست )
و ...البته اگر هنرمند وادیب باشند شاید از یک اثر هنری ویا یک شعر وشاید هم یک هدیه ... " چیزی مثل شعر" !
والبته درتمام مدت ملاقات هم تلاش میکنندکه مبادا نگاهشان به محل وموضع جراحی و عمل بیفتد و سوالی مطرح شودکه خدای ناکرده حمل بر دخالت و کنجکاوی شود....ودرنهایت آنچه فراموش می شود بیمار است و تن رنجور بیمار و روح آزرده و نیازش به مهرورزی و گفتن از خود و ازنزدیکان !
اما بیمار مانیا و ملاقاتی هایش آمده اند که از عشق بگویند و ازمهر ؛ از تن و از رنج تن ، از مفهوم زیبایی وکار، از زشتی گذرای شیمی درمانی و زیبایی درراه، از برنامه های دلگرم کننده آینده و از همدلی ها و همدستی های زنانه ، آنها آمده اند که تن رنجور بیمارشان را به نوازش لمس کنند و در آغوش بگیرند وترانه هایشان را در گوش هم زمزمه کنند ، آمده اند که بگویند بی مهری هایی را که بر ما شده فراموش کنیم و خود مهربان باشیم.
هرچند بیمار مانیا و اطرافیانش در فضایی به سر می برند که حداقل مسائل اقتصادی و رفاهی خیلی گریبانگیرشان نمی سازد ،اما حلقه مهر ودوستی که هاله اش بی دریغ این فضا را در بر گرفته است ، بی تردید از عهده این نیز برمی آمد.
*****************************
مانیا اکبری که با بازی در فیلم " ده " کیارستمی شناخته شد خود کارگردان و فیلمسازی جوان است که پیش ازاین فیملهای دیگری را نیز با موضوع زنان و مسائل آنان در جشنواره های گوناگون به نمایش گذاشته است . از آن جمله میتوان از فیلم "ده انگشت " نام برد که کاندید جایزه چندجشنواره شد و فیلم 4+10 او نیز برنده جایزه جشنواره ناپل شده است.
در فیلم ده انگشت نیز در اپیزودهایی جداگانه تک روایت های زنانه ای را می شنویم که از یک سو با برخورد به گوش های کر "مردانگی " شخصیت های مقابل راوی زن، بی جواب می ماند. و از سوی دیگرتماشاچی رابه تفکر درباره نوعی روانکاوی جنسیتی وا می دارد.
نمایش تفاوت میان نگاه زنانه و نگاه مردانه در نحوه برخورد و عمل عاطفی و اجتماعی بر پرده سینما و سرپیچی از فرمان نگاه مردسالارانه و مسلط بردوربین را عمدتا در سینمای مانیا اکبری میتوان مشاهده کرد. درواقع نه تنها فیلم های مانیا نظر به فضاهایی زنانه دارد بلکه دوربین اش نیز همگام با سوژه هایش سعی در گرفتن زاویه ای زنانه می کند .
"گرترود کخ " نظریه پرداز سینمای فمینیستی درباره کنش پذیری نگاه تماشاچی نسبت به حرکت و تاکید دوربین چنین می گوید : " چشم دوربین ،که طبعا به دست انسان هدایت می شود، دردنیا سیر می کند ،نگاه خودراباانتخاب پرسپکتیو متوجه ی پدیده های خاصی میکند و درقالب تصویر به تماشاگرارائه می دهد. نظریه های پذیرش دوربین درمقام ابزار نکاه کردن ، مارا به این فکر می رساند که نگاه تماشاگر آزاد نیست زیرا به جز نگاه دوربین چیزی را نمی بیند . ناچار است نگاه منقطع و بی رحمانه ی نماهای نزدیک را دنبال کند. "(2)
کخ ، سپس مطابق نظریه فیلم فمینیستی انگلوآمریکایی ، و خصوصا بااشاره به فیلم های روایی هالیوود چنین اثبات میکند که : "نگاه دوربین عمدتا مردانه و مردسالار است . این نگاه مردانه ،نگاه تماشاگر را کاملا دراختیارمی گیرد و منحرف می سازد و دردایره ی ادراک حسی مردانه محبوس می کند."(3)
هرچندکه درجهان سینما هنوز این پرسش به قطعیت پاسخ خودرانیافته است که آیانگاه زنانه از راه دوربین به جهان و پدیده ها ی آن متفاوت خواهد بود یانه ، اما به قاطعیت و با توسل به تجارب عینی درسینما میتوان گفت که دوربین مانیا در این فیلم ، که تماما هم به قول گرترود کخ با نگاه بی رحمانه ی نماهای نزدیک سرو کار دارد ، انصافا مردسالارانه نگاه نمی کند.
****************************
آنچه پس از تماشای فیلم 4+10، موجب و انگیزه نوشتن این مقاله شد نه نقد سینمایی فیلم است و نه کنکاشی عمیق ازمنظر روانکاوی و درمانی ، اما...... صاحب این قلم رهروی است مسخ که به دنبال کجاوه مهرزنان حاضر دراین فیلم روان شده تا که همصدا در " نه " گفتن به هر آنچه برتن آنها هوار می شود و با بله گفتن به مهری که بر جان خود روا می دارند در به انجام رسانیدن مسافر این کجاوه ومسافرانی دیگر از این دست سهیم باشد .
1. سانسور وآزادی مطبوعات. کارل مارکس. ترجمه حسن مرتضوی. تهران : اختران ،1383. ص.101.
2.زن وسینما . گزیده وبرگردان منیژه نجم عراقی ،...ودیگران.تهران:انتشارات روشنگران ومطالعات زنان .
1376.ص.191.
3. همان. ص.192
.

Tuesday, January 22, 2008

دهم بهمن روز همبستگی وبلاگنویسان با دانشجویان دربند

نیست تردید زمستان گذرد
وز پی اش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید

اينجا خدا وجود ندارد؛ گزارش مستند از جنايات رژیم در زندان گوهردشت


اينجا خدا وجود ندارد؛ گزارش مستند از جنايات رژیم در زندان گوهردشت

فعالان حقوق بشر در ايران

آقاي بابک دادبخش زنداني سياسي تبعيدي به زندان رجايي شهر( گوهردشت کرج ) که تنها به دليل تبليغ و همکاري در جمع آوري مستندات مربوط به کتاب لانه فساد و ارائه ان به بازرساني که جهت بازرسي از آنچه که در کتاب لانه فساد شرح داده شده بود به زندان مراجعه کرده بودند هم اکنون در زندان گوهردشت از حق ملاقات با خانواده و تماس تلفني محروم است نامبرده در اعتراض به وضعيت مذکور بيش از 7 روز است که با اعلام اعتصاب غذا اقدام به دوختن لبان خود نموده است.
مسئولين زندان در تدوام اعمال فشار بر اين زنداني سياسي وي را به خطرناکترين نقطه زندان ، سالن 13 اندرزگاه 5 منتقل نموده اند.
اين مجموعه با ارائه گزارشي مستند از وقايع رخ داده از 18 ماه اخير در اين مسلخ انساني توجه سازمان ها و مدافعان حقوق انساني را نسبت به در خطر بودن جان بابک دادبخش چه به لحاظ شرايط خطرناک و فقدان امنيت جاني و چه به لحاظ تدوام اعتصاب غذاي نامبرده در وضعيت نامساعد جسمي وي جلب مي نمايد .
آنچه در زير مي آيد وقايع روي داده در 18 ماه در سالن 13 اندرزگاه 5 که تنها ظرفيت نگهداري 150 زنداني را دارد مي باشد.
کساني که در درگيري هاي 18 ماه گذشته اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر به قتل رسيدند : 1- مسعود نقي2- سعيد محمدي3- اصغر فوقاني4- حسين ارجمندي5- فرهاد درويشي6- داوود بقايي7- مهران محمدي (مهران محمدي در اثر داشتن چاقويي که خودش مدعي بوده رئيس زندان به وي داده است تا يکي از زندانيان را به قتل برساند به دليل تحريک زندانيان وي را به قتل رساندند و با زدن 60 ضربه چاقو سرش را از بدنش جدا کردند/50 روز پيش )8- مهرداد سبک دست9- غلام بزرگ زاده 10- عباس اسکندري11- احمد نوروزي12- حاج عبدالرضا13- ابراهيم گلشني
اسامي خودکشي ها در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر : 1- محمد تيمسار2- سيد مرتضي3- رضا زندي4- سيد جواد 5- شهبازي6- فريدون دراز7- رضا شاه حسيني8- بابک خوانساري
مرگ هاي مشکوک در اندرزگاه 5 سالن 13 که با نام خودکشي صورت گرفته است : 1- سيامک بنده لو ( بر اثر تزريق آمپول بي هوشي در بهداري به قتل رسيده است)2- علي شريفي ( به دليل توهين به رئيس زندان و رئيس سابق حفاظت آقاي خادم با لباس زير در انفرادي حلق آويز شده است)3- محمد عظيمي ( حلق آويز در انفرادي )4- اصغر نصيري ( شيوه قتل وي به شکل حلق آويز بوده است و پس از حلق آويز با خوراندن قرص هاي روانگردان قتل وي را خودکشي جلوه داده اند)5- منصور قزويني ( حلق آويز در انفرادي )6- محمد رنجبر ( حلق آويز در انفرادي )7- اصغر کرمي ( حلق آويز در انفرادي)8- محمد فلاح ( حلق آويز در انفرادي)9- حميد رحيمي ( در حين اعتصاب غذا و براي شکستن اعتصاب شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها فوت کرده است)10- سيد محمد رسولي ( به بهانه حمل مواد مخدر در زندان به شدت شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها طحال وي پاره شده است وکليه هاي او دچار خونريزي شده و فوت کرده است در گزارش زندان عنوان شده است که به دليل بلعيدن مواد فوت شده است) 11- مرتضي جعفري ( 45 روز پيش ابتدا خفه شده و سپس حلق آويز شده است )12- مهدي نادري ( پس از 11 سال در درگيري بهداري زندان مجروح شده است و در انجا نيز فوت کرده است)13- فرهاد ( بر اثر عدم رسيدگي پزشکي فوت کرده است)
اسامي کساني که در سالن 13 اندرزگاه 5 بر اثر شکنجه ها دچار شکستگي استخوان شده اند : 1- احد سکوئيان (توسط محمد علي پور و کاظم لنکراني از ناحيه ساق پا و دست دچار شکستگي شده است )2- محمد علي پور ( از ناحيه صورت ، گونه و بيني شکسته شده است و سپس به زندان سنندج منتقل شده است)3- شاهين ترکي ( از ناحيه دست دچار شکستگي شده است )4- فريدون سميعي ( از ناحيه پا دچار شکستگي شده است )5- احمد الياسي ( رئيس کنوني زندان که زماني رئيس حفاظت بوده است به وسيله دسته کلنگ پاهاي وي را از ناحيه ساق شکسته است و پس از پيگيري هاي خانواده الياسي از سوي مراجع قضايي ديه دريافت شده است )6- حميد علي نبي ( در حالي که گلوله به وي اثابت کرده است مدتها در سلول انفرادي تحت شکنجه قرار گرفته است )7- سيد ابوالفضل اعتمادي ( در بيرون از زندان با رئيس زندان مشکل شخصي داشته اند بدون حکم قضايي به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحريک زندانيان وي را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )8- بهمن معصومي ( در بيرون از زندان با رئيس زندان مشکل شخصي داشته اند بدون حکم قضايي به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحريک زندانيان وي را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )9- جواد سلطاني ( از ناحيه دست دچار شکستگي شده است )10- ناصر رجبي ( از ناحيه دست و پا دچار شکستگي شده است )11- همت قنبري ( آقاي خادم رئيس سابق حفاظت با ميله فلزي دست پاي وي را شکسته است و سپس با زدن ضربات باتوم باعث اختلال حواس اين زنداني شده است بطوري که در مقابل دستشويي و يا بر روي موزايک هاي سرد سالن مي خوابد )
اسامي کساني که در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر فراموش شده اند : 1- فيروز شهابي 27 سال زندان 2- يحيي مجاوري 27 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)3- صلاح الدين قرباني 23 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)4- صلاح دادخواه 23 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد)5- غلام جابري 18 سال زندان 6- زيدان ويسي 20 سال زندان7- نادر صادقي 14 سال زندان8- فرامرز تورنگ 17 سال زندان9- مجيد کتاني 14 سال زندان10- محمود ترابي 15 سال زندان ( فقط به خاطر 2ميليون بدهي )11- بابا ارسلان قرباني 23 سال زندان (بيش از 70 سال سن دارد و ايام زندان خود را بدون ملاقات سپري نموده است)12- حميد ابوالحسني ، 20 سال زندان13- سعيد علم دار ، 16 سال زندان 14- رحمت گودرزي ، 7 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است )15- رضا صدري ، 13 سال زندان 16- عباس همداني ، 8 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است ، تکنسين برق)17- سيد فخرالدين صدر افشار ، 15 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است )18- مسعود حبيبي ، 10 سال زندان ( به خاطر 10 ميليون تومان ديه )19- رسول خادمي ، 6 سال زندان ( به خاطر 10 ميليون تومان ديه )
برخي فجايعي که دراندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر در طول يک سال گذشته رخ داده است :
1- حسن ترکي ( به حالت جنون رسيده و آنقدر نماز خوانده است که اکنون خود را پيغمبر مي نامد )2- علي فتح الهي ( در درگيري تا پاي مرگ رفته و شب در خواب مورد اثابت بيش از 30 ضربه چاقو قرار گرفته و از تمام نقاط بدن که مورد جراحت واقع شده است ريه هاي چپ و راست دچار شکاف شده است و بيش از 7 روز از اين صدمات نگذشته است )3- بهروز شريعتي ( شاکي پرونده به دليل عدم توانايي در پرداخت ديه وي را به زندان سپرده است اما مسئولين زندان با اعمال صليقه شخصي و با جمع آوري مبلغ ديه وي را اعدام کردند )4- ابراهيم ايلام لو ( برادرش را که زنداني اعدامي بود در حيات زندان در مقابل چشمان وي اعدام کردند ولي به دليل پاره شدن طناب زنداني از چوبه دار به زمين افتاده است و سپس به گوش اي از حيات پناه برده ، مسئولين زندان وي را کشان کشان به پاي چوبه دار بردند و وي را مجددا اعدام کردند و اين حادثه باعث ديوانگي و جنون ابراهيم ايلام لو شده است )5- دو زنداني اعدامي در سال 84 با يک طناب دار در زندان اعدام شد و برخي از زندانيان را نيز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا صحنه اعدام را ملاحظه کنند .6- جمشيد مال مير و فردي به نام اکبري از متوليان اجراي حکم اعدام که از پاهاي يک زن اعدامي آويزان شدند تا وي سريعتر و با شدت درد بيشتري اعدام شود.7- اعتاي ملاقات خصوصي يا شرعي با اعمال صليقه از سوي متوليان زندان براي افرادي صادر مي شود که حاضر هستند با دستور مسئولين زنداني را در زندان به قتل برسانند و يا ضرب و شتم کنند ، شهادت دروغ به نفع مسئولين زندان بدهند ، جاسوسي ساير زندانيان را براي مسئولين انجام دهند و ....
توضيح1 : برخي از قتل هايي که در اينگونه بند ها با دستور مقامات زندان انجام ميگيرد اکثرا در حياط زندان بوده است و براي آنکه مدرکي از درگيري وجود نداشته باشد دوربين هاي مدار بسته زندان را به سمت آسمان هدايت مي کنند ، اين آمار تنها از اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر ( گوهردشت ) کرج مي باشد و امار سالن هاي ديگر و يا بند هاي ديگر زندان مدنظر قرار نگرفته است ، لازم به ذکر است به غير از دو مورد تمامي موارد در فاصله زماني 18 ماه گذشته در اين سالن رخ داده است.
توضيح2: اينجا خدا وجود نداردنام اين گزارش مستند از جمله قصار معروف علي محمدي معاونت قضائي زندان رجايي شهر که همواره در بدو ورود زندانيان به اين زندان طوطي وار به صورت " از بهشت به جهنم خوش آمديد ، خداي رجايي شهر با خداهاي ديگر فرق دارد ، اينجا خدا وجود ندارد " بيان ميشود برداشته شده است
.

بخشی از کارنامه دو دهه رهبری علی خامنه ای


پانزده درصد درآمد نفت در جمهوری. اسلامی خرج اعتياد می شود


طبق نتايج يک ارزيابی سر انگشتی دامنه اعتياد در جمهوری اسلامی دامن 800 هزار تا يك ميليون و 700 هزار نفر را گرفته است. معتادان ايران سالانه 3 ميليارد دلار، يعنی 15 درصد درآمد نفتی كشور را در شرايط عادی دود می كنند.
اينها را دكتر حسن رفيعی رئيس سابق مركز تحقيقات سوء مصرف و وابستگی به مواد مخدر «موسسه داريوش» به خبرگزاری ايسنا گفته است. عاشورائی با نزديک به دو ميليون قربانی رسمی که قطعا شمار واقعی آن دو تا سه برابراست.
اين آمار نتيجه تحقيق با هشت هزار پرسشنامه و حدود 9 هزار نمونه بدست آمده است.
در اين تحقيق پنج هزار و 943 معتاد خيابانی تحت پرسش قرار گرفتند، دو هزار و 105 نفر از اين تعداد در سال گذشته دستگير شده بودند كه از اين تعداد نيز 811 نفر به مراكز درمانی دولتی و يك هزار و 117 نفر به مراكز درمانی خصوصی مراجعه كرده بودند.
اين تحقيق نشان ميدهد5 درصد معتادان كشور زن هستند .شمار معتادان زير 20 سال و 20 تا 24 سال از 5 به 3 و از 17 به 15 درصد كاهش يافته است .
سال گذشته در كل كشور 289 هزار و 957 نفر به جرم مصرف مواد مخدر زندانی شده و 190 هزار و 852 نفر نيز در سراسر كشور به مراكز درمانی دولتی مراجعه كرده بودند
70 درصد معتادان كشور زيرديپلم هستند. 30درصد معتادان كشور بيکارند که9 درصد آنها به علت اعتياد بيكار شده‌اند. درصد قابل توجهی از معتادان كشور كارگر هستند.
16 درصد معتادان از طريق خريد و فروش و حمل مواد ارتزاق می‌كنند. 44/5 درصد معتادان هروئين و كراك مصرف می‌كنند.
20 درصد معتادان هروئين مصرف می کنند و در حال حاضر مصرف كنندگان كراك و هروئين در مجموع 5/44 درصد است. 4 درصد معتادان مبتلا به مصرف نورجيزك و شيشه هستند.
مصرف حشيش از 9 به د2 درصد و مصرف اكستاسی از 5/1 به 4/0 درصد كاهش يافته است. در عوض، تزريق مواد مخدر از 12 به 18 درصد افزايش يافته است. 38 درصد معتادان هروئين را تزريق می‌كنند. كراك در 20 درصد معتادان تزريقی مصرف می‌شود.
تزريق كراك ايرانی نيز 20 درصد معتادان كشور را مبتلا كرده است. اخيرا يعنی در دو ماه گذشته به دليل گران شدن قيمت كراك، مصرف تزريقی اين ماده بسيار افزايش داشته است. 20 درصد معتادان شيشه را تزريق می‌كنند. ضمنا7 درصد معتادان كل كشور تزريق مشترك دارند.
مسموميت ناشی از مواد مخدر از 36 به 41 درصد افزايش يافته است.
5 درصد معتادان كشور كارتن خواب و بی خانمان هستند.
حدود 70 درصد معتادان مصرف سيگار و الكل را زير 19 سال آغاز كرده‌اند و سيگار و الكل دروازه ورود اعتياد كشور است.

اطلاعیه انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران ، پاریس


زندانهای ایران بوی خون می آید و جان زندانیان سیاسی و عقیدتی در این زندان ها در خطر جدّی قرار گرفته است

هم میهنان آزادیخواه

هنوز چند صباحی از قتل دلخراش زهرا بنی یعقوب پزشک جوان درزندان همدان نمی گذرد که ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه سنندج در روز یکشنبه شانزدهم دی ماه سال جاری دستگیر و به اداره اطلاعات سنندج منتقل می شود. در بیست و پنجم دیماه گذشته بطور ناگهانی خبر کشته شدن وی در زندان به خانواده اش اطلاع داده شده است. قتل زهرا کاظمی، اکبر محمدی، زهرا بنی یعقوب و امروز ابراهیم لطف اللهی در کمال مظلومیت و در اسارت، زنجیره ای از جنایات بر علیه بشریت هستند که جمهوری اسلامی از زمان به روی کار آمدنش تا به امروزهمچنان به آن ادامه می دهد.
ایرانیان آزاده
هفتهء گذشته احکام ضد انسانی قصاص اسلامی در سراسر کشور و بویژه منطقهء سیستان و بلوچستان جهت ارعاب این هم میهنان مجددا از سر گرفته شدند. صدها زندانی سیاسی در زندان های رژیم اسلامی در زیر شکنجهء دائم قرار گرفته اند. اعدام ها در سال گذشته از مرز دویست و نود نفر عبور کردند. عدنان حسن پور روزنامه نگار کرد، بدون هیچ دلیلی کماکان در دالان مرگ بسر می برد. این قتل های دولتی در ایران حدود صد در صد “رشد” نسبت به سال گذشته را نشان می دهند. نظام حاکم بر ایران به نسبت جمعیت کشور، در زمینهء این عمل ضدانسانی، گوی سبقت را از همهء رژیم های ارتجاعی دیگر در سراسر جهان ربوده است. ما ضمن هشدار برای خنثی کردن این تهاجم بی سابقه به آزادی های مدنی در ایران، از شما دعوت می کنیم که به عمل مشترک و هماهنگ در حمایت از جنبش های اجتماعی ایران با شعار لغو فوری مجازات اعدام، توقف هر نوع شکنجه وآزادی بی چون و چرای زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران، بپردازیمبا موج جدید سرکوب بی سابقه و مداومی که از تابستان گذشته آغاز گردیده است وکشتن ابراهیم لطف الهی در زندان سنندج ، ما مجددا اعلام می کنیم که

از زندانهای ایران بوی خون می آید و جان زندانیان سیاسی و عقیدتی در این زندان ها در خطر جدّی قرار گرفته است

ما همراه با خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی، سران نظام جمهوری اسلامی ایران را مسئول جان همهء عزیزان در بند می دانیم .انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران ، پاریس

Sunday, January 20, 2008

گزارشهای مربوط به نقض حقوق بشر در ایران

کلیک کنید

Friday, January 18, 2008

مرا از کنج زندان ها مترسانید

مرا از کنج زندان ها مترسانید

Thursday, January 17, 2008

من ساکت نخواهم ماند

من ساکت نخواهم ماند
/ روشنگری: ,طبيعت ميگويد زن انسان است، مرد مذهب را ساخت و اين را انکار کرد. طبيعت ميگويد زن انسان است، مرد فرياد ميزند، نه! زن ستم می بيند: در شرق، در غرب، در جنوب، در شمال. زن ستم می بيند: در خانه، در بيرون خانه. زن چه باور مذهبی داشته باشد چه نداشته باشد، ستم می بيند. زيبا باشد يا زشت، ستم می بيند. عاجزباشد يانباشد، فقير باشد يا غني، بيسواد يا با سواد، ستم می بيند. پوشيده يا عريان، ستم می بيند. کند ذهن يا نه، بزدل يا شجاع، او هميشه ستم می بيند. حتی يک سگ نگهبان خانه گاه به گاه پارس می کند، ولی بر دهان زن به بهايی ارزان، قفل گذاشته اند، يک قفل طلايی. من به خدا باورندارم. مذهب زنان را از نژاد بشر جدا ميکند. مرا نيز پرپر کرده اند، مرا نيز از حقوق انسانی ام محروم کرده اند., اين قطعه ای است که وبسايت تسليمه نسرين نويسنده شجاع و زن مبارز بنگلادشی با آن آغاز ميشود. تسليمه، گويا در چالش با والدينی که اين نام را برای او انتخاب کردند، و قطعا در چالش با جامعه ای که او را محکوم به انطباق با اين نام ميدانست، با تسليم بيگانه است و در برابر ستمی که بر زن ميرود، آرام نمی نشيند. حالا او باز خبر آفريده است. تسليمه را از کلکته، جايی که به خاطر شباهت با ميهن گم شده اش در آن ماوا گزيده بود، به زور رانده اند. حکومت بنگال غربی از او خواسته است شهر را ترک کند. حکومت محلی در بنگال غربی در دست حزب کمونيست CPMاست. اين بار تسليمه زير فشار حکومتی به آوارگی تن در داده که تاکيد و تلاش برای تقويت سکولاريسم و حقوق مدنی از مفاد اساسی برنامه حزب غالب آن و برنامه اعلام شده ی آن در حکومت است. هرچند حکومت بنگالی غربی راندن نسرين را انکار کرده و ميگويد او بنا بر تمايل خود شهر را ترک کرده است، اما گزارشگران محلی ترديدی ندارند که نسرين بنا بر تقاضای حکومت محلی کلکته را در حالت اجبار ترک کرده است. قبل از آن وقتی معلوم شد تقاضای اقامت تسليمه نسرين در بنگال غربی در آستانه پذيرش است، گروه های بنيادگرای اسلامی شهر را به شورش کشيدند، به عمارات دولتی حمله کرده و به تخريب اموال عمومی پرداختند و چندين پليس را زخمی کردند. با اينکه پليس بعدا در 24 نوامبر ادريس علی رهبر حزب All India Minority Forum را که گفته ميشود پشت اين شورش بود دستگير کرده است، اما تحليل گران با اطمينان از نقش حکومت در ترک کلکته توسط تسليمه خبر ميدهند. به گفته آن ها، انتخابات در راه هست و حزب کمونيست عليرغم برنامه سکولار و تاکيد بر برابری زن ومرد، نميخواهد رای مسلمانان را که 27 درصد رای دهندگان را تشکيل ميدهند از دست بدهد و با سازمان هايی مثل جمعيت علمای هند و اتحاد ملی پريشاد در بيفتد: حقوق زنان هميشه راحت مورد معامله قرار ميگيرد. تسليمه نسرين که ابتدا روشن نبود به کجا رفته و سکوت کرده بود، روز شنبه 24 نوامبر سه روز بعد از ترک کلکته، در راجستان به خبرنگاران گفت او تصميم دارد به کلکته برگردد. او گفت نه ميخواهد از بنگال برود و نه قصد دارد هندوستان را ترک کند. نسرين مثل هميشه چالشگر است و بی مبارزه به ناگزيری ها تن در نمی دهد. تسليمه نسرين که 45 سال دارد و پزشک است کار نويسندگی را با نوشتن مقالات انتقادی در روزنامه ها آغاز کرد. اما کتابی که باعث شد او کشورش را در سال 1995 ترک کند و به سوئد برود، ,شرم , نام دارد که بنيادگرايان اسلامی او را به خاطر آن به مرگ محکوم کردند. نسرين سه سال بعد به بنگلادش برگشت، ولی باز مجبور به ترک آن شد و به پاريس رفت.اما هوای ماندن در خارج را نداشت و سرانجام بنگال غربی را برای اقامت انتخاب کرد. او در مورد اين انتخاب گفت هيچوقت قصد ترک بنگلادش را نداشته: ,حالا که بنگال شرقی در را به روی من بسته است، ميخواهم به بنگال غربی بروم، چون در آنجا احساس ميکنم که در وطن خودم هستم., او در سال 2005 توانست يک ويزای موقت از دولت هند بگيرد، اما داستان ويزای اقامت او همچنان کش يافته است. نه برای اينکه دولت هند يک دولت دمکراتيک نيست، يا با ايده های بنيادگرايان موافق است. اما چالش نسرين با قوانين ضد زن، و چالش بنيادگرايان با او، ,سياست بازان, محلی و مرکزي، مقامات و قضات عادی و عالي، کمونيست يا نئوليبرال يا سوسيال دمکرات را در بنگلادش و هندوستان به مماشات و محافظه کاری و سازش بر سر حقوق او می کشاند. يک بار ديگر: حقوق زنان هميشه راحت مورد معامله قرار ميگيرد. تسليمه نسرين عليرغم اينکه بنيادگرايان اسلامي، او را از کشورش آواره کرده اند و زندگی اش دايما در معرض تهديد آنها قرار دارد، عليرغم اينکه احکام زن ستيز اسلامی را به شدت زير ضرب گرفته و علنا ميگويد عزم خود را برای لغو و تغيير آنها جزم کرده است و تهديدها نمی توانند او را ساکت کنند، اما او هتاکنون با اسلام ستيزی نژادپرستانه و فاشيستی که به منظور بهره برداری ارتجاعی در غرب به راه افتاده است، هم زبان نشده است. نسرين در مقاله ای در رابطه با مواضع ايان هيرسی علی که اکنون در خدمت موسسه آمريکن اينترپرايز قلم ميزند و فعاليت ميکند، نوشت: ,... مشکل ايان اين است که او تقصير همه سرکوب های سنتی و پدرسالارانه عليه زنان را منحصرا برگردن اسلام ميگذارد. نزد او اسلام مسوول ازدواج کودکان، حجاب، تاکيد بر نجابت، سقط جنين مونث، ختنه زنان، قتل ناموسی و همه چيزهای ديگر است. اين حتی برای يک ضد اسلام گرای هار مثل من، افراطی به نظر ميرسد. ايان بر اين باور است که با رهايی از اسلام، شر نابود ميشود. ولی ارتباط مذهب با اين مساله چيست است؟ تمام جوامع مرد سالار، صرفنظر از مذهب شان، متساويا زن را شکنجه کرده اند. جوامع مسيحی قبل ازاينکه ملت های سکولار را بسازند و حقوق برابر زن و مرد را اعلام کنند، هزاران زن را زنده سوزاندند. هندوها زنان جوان بيوه را با جسد شوهر روی هيزم سوزان قرار دادند. ايان به جوامع اسلامی حمله ميکند که در مورد رابطه جنسی قبل ازدواج مثل جوامع مسيحی و يهودي، ليبرال نيستند. ولی مسلما جوامع محافظه کار مسيحي، يهودي، بودايی و هندو در اين رابطه متساويا سختگير هستند. اين درست است که در حاليکه بيشتر جوامع به طرف پيشرفت، برابری و تساوی رفته اند، جوامع مسلمان در تامين برابری زن و مرد به موفقيت زيادی دست نيافته اند.در کمال اندوه، جوامع مسلمان هنوز در تاريکی به سر می برند. دليل آن در کشورهای اسلامی مختلف متفاوت است. در حالی که نادانی مردم مسلمان، فقدان آموزش، نقش قدرت و رفتار ديکتاتوری پشت خيزش بنيادگرايی اسلامی قرار دارد، اسلاموفوبيای جهان غرب، مسووليت کمتری ندارد. تروريسم دوام دار آمريکا عليه مردم فلسطين و عراق حالا جوانان مسلمان را به طرف بنيادگرايان سوق می دهد. يک زمانی جنبش های سکولار مثل جنبش ناسيوناليستی در شرق آسيا وجود داشتند که توسط آته ايست ها يا مسلمانان سکولار رهبری ميشدند. ولی همه آنها بوسيله توطئه های غربی در هم شکسته شدند. من در عين اينکه بر اين باورم که اسلام به تنهايی مسوول همه مشکلات زنان نيست، اين را هم مورد تاکيد قرار ميدهم که برای زندگی نيازی به اسلام نيست. يک ملت سکولار و يک سيستم آموزش سکولارميتواند به پرورش انسانها ی معقول در يک فضای سالم، علمی و فارغ از تابو کمک کند. برای از بين بردن باورها و رسوم ضد زن، مهم است که شالوده جوامع مردسالار را به تکان آورديم. برای مثال، در خانواده های مسلمان تابوهای سختگيرانه ای در رابطه با مسايلی مثل کنترل حاملگي، سقط جنين و خشونت جنسی وجود دارد. ولی اينها بيش از اسلام با فرهنگ و رسوم پيوند دارند. ايان در باره بسياری از اين رسوم و فرهنگ ها حرف زده است و تصور ميکند که آنها با مذهب ارتباط دارند. ولی اين طور نيست. اجازه بدهيد قتل ناموسی و ختنه جنسی را در نظر بگيريم. بنا بر سنت تمام جوامع مرد سالار، از بدن زن برای روياندن درخت خانواده مذکر استفاده کرده اند. کمربند نجابت در اروپای باستان رايج بود و بوسيله آن از رابطه جنسی زن با ساير مردان جلوگيری به عمل می آيد. زن به معنای واقعی کلمه بخشی از اموال مرد به شمار می آمد. اين باور به اسلام و جوامع يهودی - مسيحی انتقال يافت. رابطه جنسی خارج از ازدواج در متون اخلاقی اسلامی و يهودی- مسيحی ممنوع شد و گناه به شمار آمد. تخطی به نجابت، غالبا به عنوان فحشا يا زنا تلقی شد. از آنجا که همه مذاهب سلطه مرد را تبليغ ميکنند، اين نوع احکام تبعيض جنسی به آسانی در مذهب جا افتاد. اما ختنه جنسی عملی است که در ميان قبايل آفريقايی رايج است. عفو بين الملل به روشنی گفته است که اين يک رسم مذهبی نشات گرفته از احکام اسلامی نيست. ولی با وجود اين به يک ,قانون عرفی, تبديل شد. هيچيک از دو منبع اصلی قوانين اسلامي، قران و سنت، از آن نام نبرده اند و بيشتر حکمای اسلامی بااين امر موافقند که اين يک رسم مذهبی نيست. ايان حتی ميگويد قتل ناموسی يک مساله اسلامی است. ولی اين در جوامع اسلامی به علت عقب ماندگی و فقدان آموزش صورت ميگيرد. کشتن مردم به خاطر جرايم جنسي، از 1700 قبل از ميلاد مسيح، و پيش از اسلام معمول بود. قوانين حمورابی بر اين امر متمرکز است که بکارت زن متعلق به خانواده اوست. در پرو از 1200 قبل از ميلاد مسيح تا 1532 بعد از ميلاد مسيح، متهمان به زنا را به اين طريق مجازات ميکردند که دستها و پاهای شان را به يک ديوار می بستند. در عصر روم باستان، خانواده های روحانی اين حق را داشتند که دختران ازدواج نکرده ولی از نظر جنسی فعال و يا زنان زناکار را به قتل برسانند. در امپراتوری های کهن در اروپا، قوانين مسيحی جرايمی مثل زنا را با سنگسار کيفر ميدادند. قوانين يهودی برخی از رفتارهای خلاف مقررات جنسی را چه درمورد مرد و چه در مورد زن با قتل... کيفر ميدادند. عفو بين الملل قتل های ناموسی را چنين می بيند:"درکی که براساس آن زنی که کدهای رفتار جنسی را خدشه دار کند، به شرافت لطمه زده است. رژيم شرافت غيرقابل بخشش است؛ به زنی که در معرض سوءظن قرار گرفته است فرصت دفاع از خود داده نمی شود و اعضای خانواده هيچ شقی که از نظر اجتماعی قابل قبول باشد ندارند، مگر اينکه لکه را با حمله با زن بزدايند." از آنجاکه اسلام ازدواج عموزادگان را جايز ميداند، گفته ميشود تجاوز به خويشاوند را می پذيرد. ولی اين بين بسياری ديگر از مذاهب و فرهنگ ها رايج است. ازدواج درون فاميلي، بين دايی و خواهرزاده يا پسرعموها درجنوب هندوستان در ايالاتی مثل آندراپرادش جايز است، همچنين در جوامع يهودي، اسلامی يا زرتشتی... مذهب مسوول پذيرش رسوم کهن و منسوخ نيست، بلکه مردمی که عليه اين پذيرش به اعتراض برنخاسته و با سنت های زن ستيز کنار آمده اند مسوولند., روشن است که قصد تسليمه نسرين دفاع از مذهب نيست. انبوه نوشته های او که باعث شده بنيادگرايان اسلامی برای سر او جايزه تعيين کنند شاهد اين حقيقت است. اما هدف گرفتن کلمات و متون، ميتواند آنها را که مسوول جان دادن به اين کلمات هستند، از زير بار اتهام برهاند يا از اتهام آنها بکاهد. بعلاوه ستيز با کلمات بی جان که قرن ها پيش گفته شده خود عين بنيادگرايی است و ميتواند يک نوع بنيادگرايی را به جای نوع ديگر آن و يک نوع ستم را به جای نوعی ديگر از ستم بنشاند. با وجود اين نسرين عليرغم نقد نظر هيرسي، از او تجليل ميکند، زيرا او به عنوان يک زن مسلمان عليه ستم بر زنان به سخن درآمده است: ,ايان به شيوه ای غير معقولانه تقصير همه سبعيت هايی را که بر زنان ميرود، به گردن اسلام می اندازد. استدلال های او در بسياری موارد يک طرفه است. ولی با وجود اين...من برای او سه هورا می کشم زيرا عليرغم آنکه در يک خانواده مسلمان به دنيا آمده، جرات داشته است که اسلام را مورد نقد قرار دهد... اصلاح طلبان مرد فايده ای ندارند. برای در هم شکستن سخت گيری جوامع اسلامي، وبرای رد اسلام، ما نياز به هزاران زن خشمگين داريم که هم اکنون در چنگال مار زهرآگين اسلام گرفتارند. وقتی که آنها به دفاع برخيزند، اين مار تا کی ميتواند نيش بزند., اما تسليمه نسرين و ايان هيرسی علی لااقل تاکنون در دو مسير متضاد گام زده اند. هيرسی علی در جرگه زنانی در آمد که به قصد فرصت طلبی شخصي، ستم بر زنان در جوامع اسلامی را به عنوان کالای مدروز به برپا کنندگان جنگ صليبی و ستمگران و بنيادگرايانی از نوع ديگر می فروشند. امانسرين مينويسد: ,آزادی بيان برای برخي، کافی نيست. ما بايد برای آزادی بيان همگان تلاش کنيم. حقوق بشر برای برای برخی کافی نيست. مابايد برای حقو ق بشر همگان تلاش کنيم. صلح برای برخی کافی نيست. ما بايد بخاطر صلح برای همگان تلاش کنيم., نسرين عمدتا در کشورهايی زير ضربات بنيادگرايان اسلامی قرار گرفته است که در آنها بخش هايی از جمعيت سرکوب شده، به دامن ارتجاع اسلامی افتاده و به توهم مبارزه با امپرياليسم جنبش های ارتجاعی بوجود آورده اند و به ستيز با مدنيت برخاسته اند. در ايران اين تاريخی پايان يافته است. امروز اساسا اين دولت است که قوانين منسوخ زن ستيز را از گور تاريخ بيرون ميکشد و بر مردم با زور و سرکوب تحميل ميکند، و چون ميداند يک ,سيستم آموزش سکولار ميتواند به پرورش انسانها ی معقول در يک فضای سالم، علمی و فارغ از تابو کمک کند,، ميليون ها دلار از پول های نفت را صرف تاسيس نهادها و ترويج متون کهن و رسوم منسوخ ميکند تا شايد بتواند بر تعداد انسان های نامعقول بيفزايد و برای کلمات و متون بی جان، جان های مدنيت ستيز فراهم آورد. اما نتيجه معکوس است، و مقاومت زنان فزونی ميگيرد. از,آموزش, متون هزار ساله و رسوم منسوخ کاری ساخته نيست، زنان ايران درس خود را از زندگی ميگيرند. رژيم اسلامی ايران، هرساعت و هر روز در همه گوشه و کنار کشور، در خيابان و مدرسه و دانشگاه در چهره ميليون ها زن ايراني، تسليمه نسرين ها را می بيند که وجود رژيم زن ستيز را به چالش می کشند. به همين جهت است که به دار و درفش متوسل ميشود، همان داری که تسليمه نسرين در وبسايت خود زن ايرانی را آويزان بر آن به نمايش گذارده است. امااين سبعيت ها هم، کار را برای رژيم سخت تر ميکند و زن ايرانی به شيوه لقمان از ,بی ادبی, رژيم بطور مضاعف می آموزد که نبايد در برابر کسانی که به متون هزارساله و رسوم منسوخ جان داده اند، ساکت بماند. به هيچ بهايی نبايد ساکت بماند. مثل تسليمه نسرين: ,من، هرچه پيش بيايد، ساکت نخواهم ماند هرچه پيش بيايد، من به مبارزه ام برای برابری و عدالت بدون هرگونه سازشی ادامه خواهم داد. هرچه پيش بيايد، ساکت نخواهم ماند.,
تسلیمه نسرین

دانشجوی بازداشت شده در سنندج زیر شکنجه جان سپرد


دانشجوی بازداشت شده در سنندج زیر شکنجه جان سپرد

<شب گذشته ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه پیاه نور سنندج زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج کشته شد.
نامبرده به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد از خروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه 16 دی ماه 1386 بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود.
خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است.
طبق گزارشات رسیده مسئول بازجویی وی در اداره اطلاعات سنندج، شخصی است به نام "مهدی مولاولی" با نام مستعار "هاتفی". مولاولی جانشین رئیس اطلاعات سنندج و مسئول گزینش وزارت اطلاعات در استان کردستان می باشد.
صبح امروز با انتشار خبر کشته شدن این دانشجو در شهر سنندج و دانشگاه پیام نور، فضا به شدت متشنج شده و ماموران لباس شخصی در نقاط مختلف شهر سنندج به طرز گسترده ای پراکنده شدند
.

Wednesday, January 16, 2008

بلاگ نویسان ایرانی در روز 10 بهمن به طور سراسری و گسترده از دانشجویان در بند حمایت می کنند


بلاگ نویسان ایرانی در روز 10 بهمن به طور سراسری و گسترده از دانشجویان در بند حمایت می کنند

نیست تردید زمستان گذرد

وز پی اش پیک بهار

با هزاران گل سرخ

بی گمان می آید

بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند. آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اندعلیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده استضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیمبه اميد آزادي تمامي یارانمان(وبلاگ خود را در قسمت نظرخواهی وارد کنید يا به آدرس10bahman@gmail.com بفرستيد تا به لیست حامیان اضافه شود.)پی نوشت : از همه وبلاگهای حامی این طرح می خواهیم که برای سرعت بخشیدن به روند همبستگی و حمایت وبلاگ نویسان و دانشجویان هر کس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای پیوستن به این حرکت جمعی دنیای مجازی و همبستگی با دانشجویان دعوت کند

از شاهنامه آغاز شد




از شاهنامه آغاز شد



گفتگو با نقال زن در ايرانماندند و خواندندمی مانند و خواهند خواند

آخرين صدائی که از الهه يادگار مانده



آخرين صدائی که از الهه يادگار مانده
اين، شايد آخرين صدائی باشد که الهه از خود باقی گذاشت. نه استوديوئی، نه راديو ايرانی، نه گلهائی، نه لشکری که ويلن بزند، نه
صبا که مشوق باشد و نه نواب صفا و رهی معيری که ترانه ای برای او بسازند. او که روزگاری غزل لطيف و عاشقانه ابوالحسن ورزی
آمد، اما در نگاهش آن نوازش ها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رويا نبود" را خوانده بود، در آخرين دوران زندگی اش، در خلوت خويش و با پيانوئی که همراهی اش می کرد، غمنامه ای را خواند که نه غزل بود و نه ترانه. شعری بسيار ضعيف که صدای خسته و غم آلوده الهه همه آن نداشته ها را جبران کرد. بشنويد!


یک زندانی سیاسی دیگر لبان خود را دوخت

یک زندانی سیاسی دیگر لبان خود را دوخت
فعالان حقوق بشر در ايران
بنابر گزارشات رسيده از زندان رجايي شهر آقاي بهروز جاويد تهراني در اعتراض به وضعيت زندانيان سياسي در اين زندان لبان خود را دوخت و به ساير اعتصابيون پيوست

وي در بيانيه اي اعلام داشت
بنام سعادت ملت ايراناينجانب بهروز جاويد تهراني در اعتراض به وضعيت بغرنج مهرداد لهراسبي ، سيد مصطفي علوي ، خالد حرداني ، بابک دادبخش و وضعيت نا مناسب ساير زندانيان سياسي از تاريخ 25/10/86 اعلام اعتصاب غذا مي نمايم












وضعيت زندانيان سياسي زندان گوهردشت کرج در روزهاي اخير رو به وخامت گرائيده است و مسئولين زندان با اعمال فشار از طريق قطع سيستم گرمايشي و عدم رسيدگي مناسب بهداشتي و پزشکي و تهديد از طريق زندانيان عادي فشار ها را بر ايشان افزايش داده است .
همچنين برخي از زندانيان بند 5 زندان گوهردشت نيز در طي روزهاي گذشته با سر دادن شعارهايي نسبت به وضعيت بد زندان اعتراض کرده اند.
در حال حاضر دو تن از زندانيان سياسي آقايان بابک دادبخش و بهروز جاويد تهراني از طريق دوختن لب خود اعتصاب غذا کرده اند. همچنين آقاي دکتر مصطفي علوي و مهرداد لهراسبي نيز در اعتصاب غذا بسر مي برند.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران نسبت به سلامت زندانيان سياسي اين زندان اعلام نگراني مي کند و خواهان واکنش سازمان هاي مدافع حقوق بشر در رابطه با وضعيت وخيم زندانيان سياسي در ايران است
.

Monday, January 14, 2008

خاموشی احمد عاشورپور ؛ آوازخوان مردم

احمد عاشورپور خواننده موسیقی گیلکی درگذشت
خواننده، آهنگساز و ترانه‌ سرای گیلانی، روز شنبه در سن ۹۰ سالگی بر اثر عفونت ریه و کهولت سن در بیمارستان جم تهران درگذشت.
احمد آشورپور خواننده مردمی و فولکلوریک گیلان درگذشت.بیاد او آخرین گفتگو رادیو برابری را درکه در نودمین سالگرد تولد او صورت گرفته بود پخش می کنیم


ترانه "لیلی" او را بشنوید!





بشنوید: گزارش کامل تر درباره ی احمد عاشورپور همراه با گفتگو با روح انگیز و اسفندیار منفردزاده

زنان کتک خورده "خود" شان را از دست می دهند


زنان کتک خورده "خود" شان را از دست می دهند

نویسنده و گزارشگر- سیلیه گریپسرود از دانشگاه برگن

.کانون زنان ایرانی .برگردان – نریمان رحیمی

یک شریک زندگی خشونت گر تنها یک تهدید جسمی و روانی نیست بلکه شخصیت درونی و خودانگارگی زن را نیز از بین می برد. بسیاری از زنان پس از بیرون آمدن از یک رابطه ی خشونت آمیز، در ایجاد یک شخصیت درونی موفق، حفظ سلامتی خودشان و استفاده از موقعیت های زندگی شان دچار مشکل می شوند.

کریستی آلساکر که مشغول کار با تز دکترای خودش درباره ی "عواقب خشونت گری در روابط نزدیک " در دانشگاه برگن است می گوید:
وقایع و پیشامدهایی که باعث خُرد شدن شخصیت می شوند نشانه هایی هستند که می توانند برای همه ی زندگی بصورت بخشی از هویت و شخصیت زن خشونت دیده در بیایند و باعث احساس شرم و خجالت در او شوند.
آلساکر یکی از نویسندگان کتابی به نام "خرس می خوابد" است که اخیرا توسط انتشارات آسکه هاوگ منتشر شده است. طرح انتشار کتاب که موضوع آن درباره ی خشونت خانوادگی است با حمایت وزیر دادگستری پا گرفته است. آلساکر در فصلی از کتاب، موضوع مشکلات سلامتی زنان را که نتیجه ی خشونت گری نزدیکان شان است روشن می کند.
اینکه یک انسان دارای چه دید و برداشتی از خودش است، اهمیت زیادی روی سلامتی جسمی و روانی اش دارد. و کسانی که بیشترین اهمیت را برای خودشناسی ما دارند، آنها هستند که ما برای شان احترام قائلیم و احساس نزدیکی با آنها می کنیم.
بدین ترتیب شکسته شدن اعتماد و خرد شدن شخصیت که در اثر خشونت گری در روابط نزدیک و خصوصی پیش می آیند، ریسک و خطر بزرگی برای از میان رفتن اعتماد به نفس زنان و اعتماد آنها به افراد دیگر بوجود می آورد.
خطر جانی
در طول ده سال گذشته در کشور نروژ، بیشتر از نصف زنانی که کشته شده اند، توسط شریک زندگی شان به قتل رسیده اند. طبق گزارش تازه ی روزنامه ها، از سال 2000 تا کنون هفتاد و دو زن توسط شوهران شان کشته شده اند. خشونت خانگی همچنین موجب افزایش خطر خودکشی می شود. مطالعات تحقیقی نشان می دهند که خطر خودکشی در میان زنان خشونت دیده، دو و نیم تا 5 برابر دیگر زنان است.
از رنج های روحی، وجود بیماری های استرس پس از حادثه (PTSD) در رابطه با خشونت در روابط نزدیک، بیشتر از همه مورد اثبات قرار گرفته اند. موارد افسردگی، هراس و وحشت در زنان خشونت بسیار بیشتر است.
کم اطلاعی درباره ی اثرات دراز مدت خشونت گری
آلساکر تاکید می کند که از دست دادن حق تصمیم گیری و کنترل زندگی روزانه، باعث از دست دادن هویت شخص می شود.
انسان هایی که در معرض خشونت گری قرار دارند، با تن دادن به آنچه فرد خشونت گر طلب می کند، بطور مرتب تلاش می کنند از میزان خشونتی که بر آنها اِعمال می شود بکاهند. این افراد سعی می کنند حق را به جانب خشونت گر بدهند.
این را می توانیم بعنوان راهکاری برای بقا و زنده ماندن تلقی کنیم، کاری که انسان ها در دیگر شرایط تهدید آمیز و خطرناک زندگی هم ممکن است به آن تن بدهند.
آلساکر هنگام کار با تز فوق لیسانس خودش، زندگی زنانی را که از روابط خشونت آمیز بریده بودند دنبال می کرد که بسیاری از آنها از خودشان خسته و بیزار شده بودند.
آلساکر می گوید: بعنوان مثال جواب دادن به این سوال که "چه چیزی تو را خوشحال می کند؟" برای آنها مشکل بود. آنها برای مدت طولانی آنقدر روی راه هایی که خشونت را بر روی شان کم کند متمرکز شده بودند که آرزوها و نیازهای خودشان دیگر جا و اهمیتی نداشت.
بسیاری از این زنان می بینند که مدت زیادی طول خواهد کشید تا بتوانند به مسائلی که برای خودشان (و نه فرد خشونت گر) مهم است باز گردند. آلساکر اضافه می کند که تحقیقات اندکی درباره ی تاثیرات درازمدت روی زنان خشونت دیده انجام شده است.
آمار مراکز مددکاری "زنان در وضعیت بحرانی" نشان می دهند که تعداد افراد شاغل در میان زنانی که در این مراکز زندگی می کنند از بقیه جمعیت کشور خیلی پایین تر است. تعداد کسانی هم که مجبورند از کمک های رفاهی دولتی استفاده کنند خیلی بالاست. این تعداد، بعضی سالها تا نصف زنان ساکن "مراکز بحران" هم می رسد.
آلساکر به مطالعات بین المللی استناد می کند که نشان می دهند زنان خشونت دیده پس از رهایی از رابطه ی خشونت آمیزشان، ، تا سالیان طولانی برای کار کردن و اشتغال دچار مشکل هستند.
او ادامه می دهد: همانطور که گفتم ما درباره ی علت این مسئله خیلی کم می دانیم. ولی فکر می کنم که مدت زیادی طول می کشد تا زنان خشونت دیده با مشکل خود کم بینی و ارزش قائل نبودن برای خودشان و احساس شرمی که بر اثر روابط خشونت آمیز به آن دچار شده اند، مقابله کنند.
رابطه ات را قطع کن!
آلساکر معتقد است که جامعه باید به روشنی این را بیان کند که خشونت و کتک زدن جرم است و اینکه مردانی که دست به خشونت می زنند باید مسئولیت انجام این جرم را هم قبول کنند.
او نسبت به بعضی نظرخواهی ها در اروپا که بر طبق آنها خیلی ها معتقدند که در رابطه ی خشونت آمیز، خود زنان مقصر هستند سخت واکنش نشان می دهد. آلساکر می گوید:
نظرها و ادعاهایی که می گویند بسیاری از زنانی که شخصیت شان خرد می شود، خودشان مقصرند نمونه هایی از افکار اجتماعی هستند که باعث تقویت احساس گناه و شرم برای قربانیان می شوند.
این طرز فکر اجتماعی هم که می گوید افراد خودشان مسئول خوشبختی یا بدبختی شان هستند، بخشی از همین احساس شرم زنان خشونت دیده است. مسئله در اینجاست که کسانی که این جرایم را انجام می دهند مقصر و مسئول هستند، نه قربانیان.
یک شعار در این زمینه می گوید: "از رابطه ببریم بهتر است تا خودمان ببریم" یا "رابطه را قطع کردن بهتر از خُرد شدن است".
آلساکر در پایان تاکید می کند: با آنچه که تا امروز درباره ی سلامتی و یک زندگی با کیفیت می دانیم، کاملا روشن است که زنان خشونت دیده باید بدنبال نظارت و کمک تخصصی بروند
.

Sunday, January 13, 2008

نه به جمهوری اسلامی نه به انتخابات


یادی از سیمون دبوار


Saturday, January 12, 2008

قطعه ای از سيمين بهبهانی برای دانشجويان زندانی

سيمين بهبهانی شاعر پرآوازه معاصر ايران، اخيرا قطعه ای را برای دانشجويان زندانی در ايران سروده و خواستار آزادی آنان شده است

سلسله جنبانان!
مادران، هر نيمه شب، بر در خانه ام می کوبند که:
«ای مادر مادران! خفته ای؟
دخترانمان را، پسرانمان را ربوده اند
چهره شان را
صداشان را نمی بينيم، نمی شنويم.
خفته ای؟
جويای دانش بودند، گم شده اند
گرمای آتش بودند، خاکستر شده اند.
خفته ای؟!»
می گويم:
«من کجا، خواب از کجا!
فريادم در تهی نای هوا می ميرد.
امواج را، از کوتاه و بلند و ميانه گردن زده اند ...
ای سلسله جنبانان!
خود جگرگوشگان داريد
جگرگوشگان ما را بيش ميازاريد!
رها کنيدشان تا رها شويد از عذابی که می کشيد.
ای سلسله جنبانان
گر سلسله جنبانيد
زين بيش مرنجانيد

سيمين بهبهانی که از او به عنوان بانوی غزل ايران ياد می شود، از سرشناس ترين شاعران معاصر ايران است که همپای شعر، خود را وقف دفاع از آزادی بيان و حقوق شهروندان ايرانی کرده است. وی در سال ۲۰۰۶ برنده جايزه آزادی بيان نروژ شد.
در دو سال اخير، برخورد با دانشجويان منتقد شدت گرفته و در جريان اين برخوردها، تعداد زيادی از فعالان دانشجويی از سوی نهادهای قضايی و امنيتی احضار و يا بازداشت شده اند. در عين حال، شمار زيادی از دانشجويان نيز با احکام کميته های انضباطی از ادامه تحصيل منع شده اند

مصاحبه رادیو فردا با سیمین بهبهانی بشنوید

مردم سرما زده می گويند:

رئيس جمهور، اين روزهايک نوک پا بيآيد آذربايجان!گزارش تبريز نيوز














دور تازه ای از سرما و برف در بخش های شمالی و غربی ايران آغاز شد. بسياری از شهروندان ضمن اظهار گلايه شديد از سهل انگاری مسئولين دولتی در امور گاز رسانی و فرآورد های سوختی، خواهان بازديد و حضور رييس جمهور، هيات دولت، مديران عالی رتبه شرکت گاز و مواد سوختی در مناطق شهری و به ويژه روستايی در شمال غرب ايران بوده و از مسئولان بازرسی و قوه قضاييه می خواهند با انجام کار کارشناسی توسط کارشناسان مستقل، مديران و مسئولينی را که با عدم پيش بينی و سو مديريت چنين مشکل ملی را ايجاد کرده اند شناسايی، محاکمه و به مردم معرفی شوند.
شهروندان همچنين از نمايندگانی که از حوزه شمال غرب به مجلس راه يافته اند، می خواهند ضمن رسيدگی سريع به مشکلات حوزه نمايندگی هر چه سريعتر رييس جمهور، وزرای مربوطه و مدير کل شرکت گاز و فرآورده های سوختی را به مجلس فرا خوانده و مقدمات سوال و استيضاح آنان را فراهم نموده و گزارش آن را نيز منتشر کنند.
آنان از رئيس جمهور می خواهند در دومين دور از تور ايرانگردی خود از استان های اردبيل، زنجان، آذربايجان شرقی وغربی بازديد کرده و با گذر از راه های مسدود شده روستايی شب هايی را در دمای زير 20 درجه سانتيگراد در کنار مردم و کودکان روستاها و شهرها گذرانده و شاهد رنج و عذاب آنان باشد.
همچنين بسياری از شهروندانی که گاز منازل و محل کار آنان قطع شده است در تلاش هستند با تنظيم دادخواستی که به دستگاه قضايی تسليم خواهد شد از مدعی العموم بخواهند تا بخشی از خسارت وارده به آنان از سوی اداره گاز پرداخت شود.
قطع گاز
قطع گاز در بخش يا اغلب نقاط مختلف شهر های شمال غرب ايران بويژه شهرهای مراغه، اهر، جلفا، هادی شهر، مغان، مشکين شهر، خلخال، مياندوآب، بيله سوار، مهاباد، اشنويه و پيرانشهر و برخی از روستا ها هم چنان ادامه دارد.
زمين لرزه
سرمای توام با زمين لرزه های خفيف در شهرهای تبريز، سيه رود، کليبر، مهربان، صوفيان، نير و بيله سوار نيز بر دامنه نگرانی و اضطراب شهروندان افزوده است.
قطع راه ها ارتباطی در مناطق شهری و روستايی در شمال غرب ايران انتقال سوخت، مواد غذايی و کمک های امدادی را مختل کرده است، بطوريکه به گفته خود مسئولان بيش از 200 کيلومتر از راه های روستايی در آذربايجان شرقی بسته شده است . همچنين راه های روستايی بيش از 100 روستا در آذربايجان شرقی مسدود شده و تنها در شهرستان مراغه با بسته شدن 60 راه روستايی در محاصره برف و کولاک قرار گرفته و راه ارتباطی 64 روستا در استان زنجان همچنان بسته است که اداره راهداری در حال بازکردن راه ها است.
آمار دقيقی در خصوص گازگرفتگی و مسموميت ناشی از گاز مونواکسيد کربن و ساير لوازم گرما زا منتشر نشده است، ولی خبرهای رسمی نشان می دهد که بيش از 10 نفر در شمال غرب ايران دچار گازگرفتگی شديد شده اند که از اين تعداد حال برخی از آن ها وخيم و يک نفر فوت کرده است .
برخی از رانندگان علنا درخواست 2 يا 3 برابر تعرفه قبلی نموده و بسياری از آنان که سهميه روزانه بنزين خود را در بازار آزاد می فروشند تمايلی به ارايه خدمات ندارند .
برخی تاکسی تلفنی ها نيز کرايه های خود را 20 تا 40 درصد افزايش داده اند.
عليرغم تعطيلی مدارس در بسياری از خيابان های شهرهای شمال غرب صف های طويل در ايستگاه های تاکسی و اتوبوس ديده می شود، به طوری که کودکان خردسال در آغوش والدين شان از شدت سرما و برف می لرزند.
آن چه در ميان بيشتر به چشم می خورد ناتوانی دولت در سازماندهی تاکسی ها پس از سهميه بندی بنزين است که در روزهای عادی نيز مسافران را در سطح شهر سرگردان و کلافه کرده است . بطوری که سخنان شهروندان در خصوص سياست های اقتصادی دولت و افزايش قيمت ها و سو مديريت ها در داخل تاکسی ها شنيدنی است.
طی روزها ی اخير قيمت انواع وسايل گرمازای نفتی (والور، بخاری نفتی) و برقی (بخاری و گرم کن های برقی) به بيش از 2 يا 3 برابر قيمت قبلی رسيده است. يک گالن 20 ليتری نفت به قيمت 6000 تومان در بازار بورس ! مناطق سردسير معامله شده است.
صف های طويل چند صد متری گاز مايع ، کپسول پيک نيکی و خانگی و نفت در برابر مراکز توزيع سوخت ايجاد شده است . به طوری که يک کپسول پيک نيک خانگی که قبلا با 500 تومان شارژ می شد در بازار بازار بورس ! سياه ، به قيمت 2500 تومان نيز به فروش می رسد .
با توجه به بسته شدن راه های ارتباطی صد ها روستا، انتقال دارو و نيز بيماران به مراکز درمانی ناممكن شده است. بسياری از روستائيان که نياز به خدمات پزشکی و دارويی دارند، با وجود قطعی گاز و بسته شدن راه روستايی خطر تشديد بيماری و حتی مرگ جان آن ها را تهديد می کند.
لوله های آب آشاميدنی بسياری از روستاها و برخی از شهرنشينان بر اثر شدت سرما قطع شده است. بسياری از افرادی که با چنين مشکلی مواجه هستند در سرمای طاقت فرسا با دستانی يخ زده، با گالن ها و ظروفی اقدام به انتقال آب به منازل خود می کنند.
با تعطيلی نانوايی هايی که با گاز کار می کردند صف هايی در برابر فروشندگان نان به وجود آمده و گاه قيمت يک عدد نان لواش که از شهرها و استان های همجوار تهيه شده به چند برابر قيمت يا 100تومان به فروش می رسد.
شهروندان همچنان نسبت به اخبار دولتی بی اعتماد هستند. آنان مدعی اند برخی اوقات بطور مصلحت آميزانه ای اخبار مربوط به زمين لرزه، دمای هوا، برف و باران و بسته شدن راه های روستايی و محاصره روستاييان در ميان برف و کولاک به طور کاملا دقيق منتشر نمی شود.

گزارش جلوه جواهری و مريم حسين خواه


بند زنان اوين

آينه ای که ايران در آن منعکس است

مسائلی كه ما بيرون از زندان می ديديم تئوری بود، در زندان می شد نمونه های عينی تمام اين تئوری ها را به چشم ديد.حتی زندانبان هم كمك می كردند و دلداری می دادند و می گفتند آقای عمويی اين همه سال كشيد، نلسون ماندلا هم همينطور، بايد مبارزه كرد. در مقابل خواسته های ما جبهه نمی گرفتند، اما خب آنها هم به وظايفشان عمل می كردند و مامور بودند و معذور. با بازرس زندان صبحت كرديم و قرار شد در كنار كتابخانه ای كه پيگيرش هستيم يك طرح مشاوره حقوقی و يك طرح مددكاری برای زنان زندانی به صورت مكتوب ارائه دهيم و قول همكاری هم داده اند.

آيدا سعادت- (سايت تغيير برای برابری

شنبه شب پانزدهم ديماه، شيرين عبادی در نشستی با برخی از اعضای کمپين يک ميليون امضا و از جمله مريم حسين خواه و جلوه جواهری که اخيرا با وثيقه از زندان بيرون آمده اند ديدار كرد. دراين ديدار علاوه بر اعضای کمپين، ليلا علی کرمی و نسرين ستوده از وکلای کانون مدافعان حقوق بشر، شهلا اعزازی، ژيلا شريعت پناهی، مريم و معصومه ضيا و بهاره هدايت و ژيلا بنی يعقوب نيز حضور داشتند.
شيرين عبادی در اين ديدار گفت :«با وجود ناراحتی بسيار از وضع پيش آمده، بارها در دلم به شهامت مريم، جلوه، بهاره و دلارام آفرين گفتم اما همه می دانيم كه شهامت و پايداری شما دارد به نتيجه می رسد.»
عبادی ضمن اشاره به قطعنامه ی صادره از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد در خصوص وضعيت حقوق بشر در ايران گفت: «در اين قطعنامه برای اولين بار يك فراز عمده به حقوق زنان و فعالين جنبش زنان اختصاص داده شده و توجه جامعه جهانی به اين وضعيت ناشی از مقاومت مريم و جلوه و ساير فعالان حقوق زنان در زندان است. مريم و جلوه با ايستادگی بر چارچوب عقيدتی خود، اين مدت حبس را تحمل كرده و سربلند از زندان بيرون آمدند. آنان با تجهيز كتابخانه ی زندان و ساير اقدامات خود در طی مدت بازداشت همت كردند و كاری را انجام دادند كه طی مدت30 سال گذشته انجام نشده بود.
وی همچنين به دعوت مجلس از فعالان حقوق زنان برای همكاری با آنان اشاره كرده و آن را نتيجه ی پايداری ها دانست و گفت :اين يك قدم است و كيلومتر ها راه از همين قدم های كوچك شروع می شود. روزی كه حكم دلارام قطعی شد و از او خواستند كه خود را معرفی كند دلارام ايستاد و گفت اگر لازم باشد خود را معرفی می كنم و حبس می كشم و ديديم كه آخر كار به كجا كشيد. بدنبال آن نامه ای برای آقای شاهرودی نوشته شد كه كميته مادران آن را پی گيری كردند، اما آنچه دلارام را از زندان نجات داد، چند سطر نامه نوشته شده ما وديگران نبود، شهامت دلارام بود، وقتی در مقابل خبرنگاران ايستاد و گفت به زندان می رود. زنان ايران در اين شرايط يك قدم به جلو برداشتند و اين پيش رفتن مديون رفتارهای همين دختران جوان بود وگرنه نسل ما هر چه توانست انجام داد و كار را به همين دختران و جوانان وا گذاشت و خوشحالم كه شما خود پيشرو هستيد و به جای دنباله روی صرف از نسل قبلی، پيشتاز شده و با رها كردن قهرمان های خيالی بر روی واقعيات موجود چشم باز كرديد.
وكلايی كه با كانون همكاری می كنند حق الوكاله ای در مقابل كارهايی كه برای شما انجام می دهند دريافت نمی كنند ولی خود ماليات حق الوكاله ای كه ازشما نگرفته اند را به دولت می پردازد.»
در اين ديدار مريم حسين خواه گفت :«كمپين را در زندان خيلی خوب می شناختند و اين مسأله يك مقدار به دليل دستگيری زنان در سيزده اسفند بود و يا كسانی كه در يكسال اخير به زندان آمده بودند. همين امر باعث شده بود كه در زندان به سادگی ما را بپذيرند و به خوبی با ما ارتباط برقرار كنند. حتا زندانبانان هم كمك می كردند و دلداری هم ميدادند و می گفتند آقای عمويی اين همه سال كشيد، نلسون ماندلا هم همينطور. بايد مبارزه كرد. در مقابل خواسته های ما جبهه نمی گرفتند اما خب آنها هم به وظايفشان عمل می كردند ومامور بودند و معذور.
45 روز در زندان تجريدی در زندان اوين تجربه خاصی بود. مسائلی كه ما بيرون از زندان می ديديم حكم تئوری داشتند. در زندان می شد نمونه های عينی تمام اين تئوری ها را به چشم ديد و لمس كرد. من در عمرم نه زن قاتل ديده بودم و نه زن موادی يا كسانی كه حبس های طولانی دارند. وضعيت زندان را بايد نوشت. اين سومين باری بود كه من به اوين می رفتم. ده روز اول به عنوان يك خبرنگار حضور داشتم . يك دقيقه هم آرام نداشتم و سعی می كردم از تمام روابط زنان زندانی سر در بياورم اما بعد از ده روز كه هويت خود را به عنوان يك زندانی پذيرفتم ماجرا شكلی متفاوت و سخت تر را پيدا كرد.
اتفاق خوبی كه افتاد اين بود كه با بازرس زندان صبحت كرديم و قرار شد در كنار كتابخانه ای كه پيگيرش هستيم يك طرح مشاوره حقوقی و يك طرح مددكاری برای زنان زندانی به صورت مكتوب ارائه دهيم و قول همكاری هم داده اند كه البته ممكن است كمی زمان بر باشد. بيشتر زنان زندانی از نظر وكيل در مضيقه هستند و فقط برای مواردی مانند قتل و مواد مخدر و حبس های سنگين وكيل تسخيری دارند. بسياری از زنان زندانی كه از حمايت خانواده نيز بی بهره مانده اند در مورد مسائل حقوقی آگاهی ندارند و مشاوره ی حقوقی می تواند به آنها كمك زيادی كند.
راحله پيش از اعدام می گفت خوشحال است كه برای اولين بار در زندگی اش می بيند كه كسانی هستند كه به او فكر می كنند و بيرون از زندان برايش تلاش می كنند و اين مسأله از زنده ماندنش برايش مهمتر بوده است.
جلوه جواهری نيز گفت:
تصورما اين است كه شرايط داخل زندان با شرايط بيرون متفاوت است، اما زندان در واقع كوچك شده محيط بيرون است و خيلی ها به خاطر اتفاقات ساده ای در زندان هستند، اما مشكلات قانونی به خصوص طلاق و قصاص و سن ازدواج عمده ترين مسائل تاثير گذار در زندان هستند و اين مشكلات مربوط به طبقه خاصی نيست.
راحله زن روستايی و بی سوادی كه در سن پانزده سالگی در روستا ازدواج كرده و شرايط بسيار سختی را تحمل كرده بود. بارها به خانواده‌اش گفته بود كه می خواهد طلاق بگيرد اما قانون از او حمايتی نكرد.
تحليل زنان زندانی از قانون بسيار جالب بود و بسياری از اين زنان با آگاهی اندك خود به دليل اين كه از نزديك مسائل و معضلات قانونی را تجربه كرده اند سعی می كنند مسائل حقوقی را تحليل كنند و نياز به كمك دارند. اكثر اين زنان با اعدام و قصاص مخالف اند.
وقتی مسائل داخل زندان را از نزديك می بينيد به اين باور می رسيد كه چاره ای جز تغيير قوانين تبعيض آميز نيست. افرادی مانند ما از حمايت های اجتماعی بر خوردارند اما هر كسی می تواند به خاطر يكی از مسائلی كه اين زنان درگيرش بودند به زندان برود بی آن كه از حمايت اجتماعی خاصی برخوردار باشد واين موضوع نشان می دهد كه بايد به دنبال راه حلی برای اين مسائل بود.»

Friday, January 11, 2008

مادرم بی گناه است، آزادش کنید

مادرم بی گناه است، آزادش کنید
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
هایدا خواندار، خواهر هانی خواندار از بازداشت شدگان طرح ارتقا امنیت اجتماعی که مادرش نیز 1 ماه پیش پس از مراجعه به دادگاه انقلاب بازداشت شده بود، می گوید:" حدود 10 روز پیش مادرم بعد از گذشت 2 هفته از بازداشتش با منزل تماس گرفت و در حالی که بازجوی پرونده ، نزدیک او حضور داشت، به من توصیه کرد که از رفتن به دادگاه انقلاب و پیگیری شرایط او خودداری کنم."
عفت قواعدی، مادر هانی خواندار، همچنین در این تماس به دخترش گفته است، که احتمالا تا چند روز آینده آزاد خواهد شد، با این حال با گذشت یک ماه از دستگیری وی، او همچنان در سلول انفرادی و در بازداشت به سر می برد.
هانی خواندار، در اواخر فروردین ماه امسال از سوی نیروی انتظامی بازداشت و از سوی دادگاه به اعدام محکوم شد. وی از حدود 6 ماه پیش هیچ گونه تماسی را با منزل داشته است و طبق اظهارات خانواده اش در بند ( 2-الف) که تحت نظر اطلاعات سپاه می باشد، نگهداری می شود.
عفت قواعدی، پیش از بازداشت، بارها از اعمال شکنجه های غیرانسانی بر فرزند خود خبر داده بود.
یکی از بازداشت شدگان این طرح، که به همراه هانی خواندار و 28 تن دیگر در لیست محکومین به اعدام قرار داشت، دو هفته پیش به زندان قزل حصار انتقال یافت. او ضمن تایید خبر نگهداری هانی خواندار در بند سپاه، از شکنجه های شدید وارده بر وی خبر داد.
گفتنی است، دادگاه انقلاب در روزهای اولیه پس از بازداشت عفت قواعدی، اتهام وی را انجام مصاحبه با رسانه های ضد انقلاب ذکر کرده بود ، اما پس از آن، از اعلام اتهام وی به خانواده اش خودداری کرده است.
هایدا خوانداربا اشاره به سالخورده بودن مادرش می گوید:" مادرم را بی گناه بازداشت کرده اند، او تحمل حبس انفرادی را ندارد."
لازم به ذکر است، اکثریت بازداشت شدگان مرحله اول طرح ارتقای امنیت اجتماعی، در هفته های گذشته با سپردن قرار وثیقه از زندان آزاد شده اند و سایرین نیز به زندان های قزل حصار و رجایی شهر انتقال یافته اند. با این وجود گفته می شود، حدود 5 نفر از بازداشت شدگان، کماکان در سلول انفرادی نگهداری می شوند
.

توضیحات نجیبه صالح زاده همسر محمود صالحی

توضیحات نجیبه صالح زاده همسر محمود صالحی ، کارگر مبارز دربند،
در رابطه با برخورد توهین آمیز مامورین مراقب صالحی با وی و آخرین اخبار از وضعیت سلامتی محمود


Thursday, January 10, 2008

وضعیت مردم محروم در فصل سرما در حکومت عدل علی

صدور حکم اعدام به شیوه پرتاب از بلندی برای دو جوان

صدور حکم اعدام به شیوه پرتاب از بلندی برای دو جوان
به نوشته روزنامه قدس، شعبه دوم دادگاه كيفري استان فارس، دو جوان را به اتهام "تجاوز " به اعدام به شيوه پرتاب از بلندی محكوم كرده است.این مجازات وحشیانه از سوی ديوان عالی جمهوری اسلامی نیز تأييد شده است.روزنامه قدس نوشت :پرتاب از بلندي حكمي است كه شعبه دوم دادگاه كيفري استان فارس براي متهمان تعيين كرده اند. قضات در نهايت با اكثريت آرا دو تن از متهمان به نامهاي «طيب» و «يزدان» را به اتهام تجاوز به اعدام به شيوه پرتاب از بلندي محكوم كردند. چهار متهم ديگر نيز به تحمل 100 ضربه شلاق محكوم شدند. با اعتراض متهمان به حكم مجازات خود پرونده براي رسيدگي نهايي به ديوان عالي كشور فرستاده شد كه قضات ديوان عالي كشور پس از بررسي حكم آنها را تأييد كردند. در حال حاضر پرونده براي انجام مقدمات اجراي حكم به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي شيراز فرستاده شده است
رادیو آلمان)گفتگو با آقای سلطانی در باره مجازات پرتاب از بلندی

بدون شرح


Wednesday, January 09, 2008

من از بازداشتی های تيرماه 1378 هستم

آنها که تونل وحشت ساختند
امروز دولت وحشت تشکيل داده اند
من يکی از دانشجويان حادثه ديده جنبش 18 تير دانشگاه تهران هستم که به علت فعاليت های سياسی و روزنامه نگاری (در روز نامه هويت خويش به سر دبيری مهندس طبرزدی فعاليت ميکردم ) و به خاطر آشنايی هايی که با جبهه ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ايران داشتم و همچنين شر کت در اعتراضات دانشجويی در مورخه 23تير 1378 در جلوی درب دانشگاه تهران دستگير شدم. البته آنچه می خواهم بگويم حديثی است که تا کنون بسيار گفته شده و احوال من چيزی جز احوال نگون بختانی که در راه آزادی و سربلندی ايران قدم برداشتند نيست اما چون هنوز جنايت ادامه دارد، تکرار بيان، گزير ناپذير است .ابتدا به ساختمانی در( خيابان شهدای ژاندارمری) منتقل شدم و در آنجا مورد اذيت و آزار شديد واقع شدم. از لحظه ای که ماشين نيروی انتظامی در حياط اين ساختمان توقف کرد نيروهای کماندو با تشکيل تونل وحشت با باطوم و مشت و لگد به جانم افتادند و تا آنجا که ميشد با باطوم ما را به سخت ترين صورت ممکن کتک زدند. رفتارشان همانند رفتار سربازان بيگانه بود که بر ملتی ديگر چيره شده باشند. بويی از انسانيت در رفتارشان مشاهده نميشد. سيل مشت و لگد بود که بر سرو روی ما که چشمانمان با چشم بند بسته شده بود نواخته ميشد. در آنجا بود که متوجه شدم عده کثيری را دستگير کرده اند. چون صدای ضجه انسان های بيشماری را ميشنيدم.
در اين ساختمان زياد نمانديم و به بازدداشتگاه ديگری منتقل شديم که نامش را نميدانم وبعد از 24 ساعت از آنجا نيز ما را به اوين منتقل کردند. اوين 3 تا 4 روز مانديم و بازجويی های مقدماتی سريعا انجام شد و بعد از اوين ما را به همراه مهندس طبرزدی و احمد باطبی و چند زندانی ديگر به بازداشتگاه توحيد منتقل کردند. بازداشتگاه توحيد ساختمانی است در حوالی توپخانه که امروز به موزه عبرت تبديل شده است. دارای ساختمانی قديمی و وحشتناک است. در رژيم سابق کميته ضد خرابکاری نام داشت. اين ساختمان گرد است و بسيار تودرتو می باشد. اين ساختمان دارای حياطی کوچک است و در آن حياط حوض کوچکی بود. در ابتدای سالنی که سلول من در آن قرار داشت اطاق شکنجه بود. من را بعد از گذشت يک نيمه روز که از اوين به توحيد منتقل شديم برای بازجويی بردند. در طول بازجويی از شيوه های گوناگون استفاده کردند ودر طول بازجويی ها متوجه شدم که آنان عطش فراوانی برای گرفتن يک مصاحبه تلويزيونی دارند که با مقاومت من روبرو شدند. وقتی شگردهايشان در طول بازجويی های ممتد و طاقت فرسا که در ساعات مختلف شبانه روز انجام می شد به نتيجه نرسيد، شيوه برخوردشان با من عوض شد و وارد فاز جديد شکنجه شدند. ارشاد به سبک آقايان! مرا به اتاق شکنجه که در ابتدای سالن بود بردند. آنجا يک تخت قرار داشت که من را روی آن خواباندند و دست و پايم را بستند و با کابل به کف پاهايم زدند. آنقدر که ديگر کف پا اجازه ادامه ضربه را نمی داد و آنان مجبور بودند من را از تخت باز کرده و دور همان حوض کوچک که در حياط بود بدوانند تا کف پايم صاف شود و به قول خودشان آماده کار شود و باز روز از نو و روزی از نو. من را به تخت می بستند و مجددا شروع به کابل زدن می کردند تا جايی که مجددا کف پا اجازه کار را از آنان ميگرفت. کابل ها نيز اسم و شماره داشت. مثلا کابل "دهن وا کن" يا کابل "اره ای) و... از جمله ابزار آلات شکنجه بود. من تا آنجايی کابل می خوردم که خون از پايم جاری ميشد و ديگر توانی در بدنم باقی نمی ماند و همانند جانوران در سلولم ميخزيدم و برای خواندن نماز دچار مشکل بودم. البته مسئله به اينجا ختم نميشد و در جريان بازجويی ها برای تخريب شخصيتی من بازجويان اقدام به فحش دادن به روح فروهر و بازرگان می کردند و حتی دکتر سحابی را هم به باد ناسزا مييگرفتند .
در ادامه شيوه اعتراف گرفتن از طريق کابل وقتی ديدند به نتيجه نميرسند اقدام به اجرای يک نمايش گرفتند و آنهم اين بود که اگر افرادی در نقش جلاد و خشونت ظاهر می شدند و با اعمال شکنجه به نتيجه نمی رسيدند ناگهان شخص ديگری نقش بازجو خوبه را داشت. من را از زير شلاق آنان رها می کرد و از در نصيحت وارد ميشد، که عزيزم هرچه داری بگو، هرچه می خواهند انجام بده، اينها دين و ايمون ندارند. اينها از تو گنده تراشو به حرف آوردند. به جوانيت رحم کن، به مادر پدرت و... در ادامه شکنجه هايشان به طور ضمنی حرف از اعدام زود رس من می زدند و حتی در باز جويی ها چندين بار از اعدام من صحبت کردند. حتی در سلول که بودم آنان گاه و بيگاه پشت درب سلول می آمدند و از اعدام من در سحرگاه خبر ميدادند. باز هم وقتی از اين طريق هم به نتيجه نرسيدند شيوه شکنجه عوض شد واز فاز شکنجه جسمانی وارد شکنجه روحانی شدند.
به مدت چند ماه تمام من در سلولی بودم که صدای شکنجه پدرومادر خود را می شنيدم و يا صدای شکنجه دوستانم را.
و گاه صدای شکنجه زنان و مردان به گونه ای در سلول پخش ميشد که در مغز من اثر گذاشت و اکنون در حال مداوای روحی وروانی خود هستم.
خانواده من در امان نبودند و من مدت 5 ماه با بيرون تماس نداشتم و خانواده ام از من بی خبر بودند. يک روز با آنان تماس گرفته می شود و وقتی پدرم گوشی تلفن را برميدارد به ايشان ميگويند که تک فرزندتان فردا اعدام ميشود که پدرم در همان پای تلفن سکته می کند واکنون ايشان نيز دچار آلزايمر است.
جالب است که وقتی می خواستند با کابل مرا بزنند گفتند که حق نداری اسم خدا و پيغمبر و ائمه را ببری و جالب است که شب های جمعه و در اوقات ديگر دعای کميل و ادعيه ديگر در سلول پخش ميشد و در آخر اين دعاها که از راديو زندان پخش ميشد اينطور وانمود ميشد که مردم خواهان "هدايت يا اعدام" ما هستند . بسيار برای من جالب بود که ميديدم که آنان تصميم داشتند که همه ما را فريب خورده و عامل دست بيگانه نشان دهند.
امضا محفوظ

انتشار گزارش تحقيقی گروه فعالان حقوق بشر درايران

انتشار گزارش تحقيقی گروه فعالان حقوق بشر درايران


قربانيان در بازداشتگاه آگاهی و خانه های امن امنيتی


بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکايات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابيری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه انديشيده شد که در آن به غير از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و شعبه 18 کيف قاپی و شعبه کشف جرايم، مابقی شعبات که نزديک به 20 شعبه هستند متهمين را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جديد آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمين را شکنجه می کنند. از زدن کابل و تسمه و باتوم تا از آويزان کردن از سقف و آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند. مشهورترين روش در سال های گذشته در آگاهی تهران بستن متهمين به درخت قطور محوطه آگاهی معروف به "درخت سخنگو" بود که فرد را از پشت به اين درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشيده می شد تا " تاندون های دستش پاره شود. آنقدر در اين حالت او را می زدند که به زنا با مادر و خواهرخودش هم اعتراف کند. متهمين را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارک ها و باغ ها و حومه شهر می برند و آنجا شکنجه می کنند.اگر بر حسب اتفاق متهم زير شکنجه تمام کرد، 2 تير به بدنش می زنند و می گويند در حال اعزام به محل تحقيقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت! البته اين شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترويج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است. در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می کنند و در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سريع، اين نوجوانان را به سلول متهمين خطرناک مثل قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غير مستقيم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند. انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندان های مجرمين خطرناک مثل رجايی شهر به طور سفارشی که زندانيان گاها تا بيش از 20 نفر به متهم ويژه و سفارش شده تجاوز می کنند و اين عمل با مجوز غير مستقيم متوليان انجام می شود. متهمين و مجرمين زن را در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقيقات و تجسس و حتی دستگيری مورد بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدايت به خانه های مجردی و پاتوق مامورين آگاهی قرار ميدهند که اين جزء پيش پا افتاده ترين روش های رايج در ارتباط با زنان متهم و مجرم درحال انتقال و تحت بازجويی است





گزارشی را که می خوانيد، تحقيق مشروحی است که گروه فعالان جوان حقوق بشر درايران تهيه کرده اند. اين گزارش را به سه بخش تقسيم کرده ايم که در سه شماره امروز، شنبه و يکشنبه آينده منتشر می کنيم. عناوين و برخی ويراستاری ها از پيک نت است.



برای آگاهی از گسترده و احداث بازداشتگاه های مخفی و خانه های امن امنيتی در سرتاسر کشور از طريق دستگاههای پليسی، امنيتی و اطلاعاتي:

هيچگاه به طورعلنی اطلاعات مرتبط به بازداشتگاههای مخفی و قربانيان آنها دراختيار مردم و افکار عمومی قرار نگرفته است.کم نيستند افرادی که بر اثر نداشتن پشتوانه افکار عمومی و در ادامه نقض حقوق بشر در دخمه های مخفی زنده بگور و سلاخی و بی سرو صدا دفن می شوند.
1- آگاهی مرکز 2- بند 209 زندان اوين 3- 59 سپاه 4- نبوت 5- عشرت آباد 6- ابوغريب
6- 66 سپاه 7- ساحفاجا 8- اداره پيگيری 9- دژبان

مقر اصلی آگاهی تهران در نزديکی چهارراه شاهپور واقع است. اين قرارگاه آگاهی مرکز تا اواخر دهه شصت که به مرکز آگاهی تهران تبديل شد در اختيار شهربانی بود و از دوران پهلوی از آن به عنوان پادگان آموزشی استفاده می شد و به پادگان آموزشی شاهپور معروف بود که در اواخر دهه شصت پادگان آموزشی شاهپور از نيروهای ژاندارمری و شهربانی تخليه و به نيروهای اداره آگاهی تهران تحويل شد تا نيروهای اين نهاد پليسی در آن مستقر شوند که به مرور زمان به قرار گاه اصلی و مرکز آگاهی تهران تبديل شد.
همانگونه که بيشتر ساختمان ها و پادگان های نظامی دوران پهلوی از ساختار و معماری خاصی برخوردار بودند مجموعه بناهای حاضر در محوطه آگاهی مرکز تهران نيز از مجموعه ای از ساختمان های شيروانی دار و قديمی متشکل بود که هر قسمت از آسايشگاه ها و ساختمان های آن در اختيار شعبات مختلف تحقيقاتی و تجسسی آگاهی قرار گرفت و رسما آگاهی مخوف سرتاسر ايران تشکيل شد که حتی مرکز تقليد و الگوپذيری ساير مراکز آگاهی در سراسر کشور شد که حتی برای پا گذاشتن به عرصه رقابت در وحشی گری و گرفتن اقرار از طريق شکنجه در چندين مقطع زمانی آگاهی های منطقه غرب تهران به آگاهی غرب وحشی و آگاهی خيابان ترکمنستان به سلاخ خانه تاتارها معروف شد که در اين بين حتی در موقعيت های آگاهی های مراکز استانها نيز برای دور نماندن از غافله وحشيگری و کسب اسم و رسم، وحشيگری را در زمينه برخورد با متهمين زير بازداشت به جايی می رساندند که حتی در مراکز آگاهی مانند تهران مثال زده می شدند. به مانند آگاهی مشهد و اصفهان و رشت و حتی شهرستانهايی مثل انزلی و ورامين که با نشان دادن قساوت ها و ضرب و شتم ها و شکنجه های تا حد مرگ در زمينه اقرار گرفتن از متهمين بازداشتی در بين آگاهيچی های سراسر کشور خودی نشان می دادند.
ولی با اين حال هيچکدام نتوانسته اند در تداوم اسم و رسم در مقوله اقرار گرفتن از طريق شکنجه به گرد پای آگاهی مرکز شاهپور برسند.

1- وضعيت فيزيکی شعبات درآگاهی :

در پادگان شاهپور سابق دور تا دور محوطه ساختمان های تک طبقه به مانند آسايشگاه سربازان وجود داشت که پس از انتقال آگاهی به آنجا اين سالن ها و آسايشگاهها را با ديوارهايی به چندين سالن کوچک تر تبديل و تقسيم نمودند و هر يک از ساختمان ها را تبديل به 1 الی 3 شعبه تجسسی نمودند و در اختيار شعبات قرار دادند که در اين شعبات اتاق افسر پرونده ها و رييس شعبه و اتاق بازجويی و اتاق شکنجه به طور مستقل در همه شعبه ها بدون استثنا وجود داشت به همراه اتاقی که متهمين را از صبح زود می آورند و تا بعد از ظهر در آنجا نگهداری می نمودند و بعد مجددا به بازداشتگاه عمومی و مرکزی در داخل آگاهی باز می گرداندند که البته امروز با اتمام ساختمان جديد اداری در آگاهی مرکز بيشتر شعبه ها به اين ساختمان منتقل شده اند و دارای مجموعه های مجهزتری گرديده اند.

2- مراحل ورود بازداشتيهای مراجع پليسی و انتظامی به آگاهی مرکز:

بيشتر متهمين بازداشتی در آگاهی راسا توسط مامورين آگاهی بازداشت و به آگاهی منتقل می شوند و می توان به راحتی گفت در بيشتر موارد کمتر از 20 درصد بازداشتيها منطبق با دستورات و جريانات قانونی می باشند و مابقی افراد بازداشتی زير بازجويی و تحقيق در آگاهی کسانی هستند که از طريق کلانتری ها و حوزه های انتظامی و اطلاعاتی نيروهای انتظامی و با دستور قضايی برای تکميل پرونده از طريق بازجويی فنی و تخصصی يا همان شکنجه و ضرب و شتم وشکستن دست و پا و اقرار گرفتن زير هر شرايط به آگاهی تحويل يا منتقل می شوند.

3- مرحله اول ورود بازداشتيها به آگاهی و مرحله ثبت رايانه ای پرونده :

در ابتدای ورود هر متهم به قرارگاه آگاهی مرکز، متهم در سالنی کنار ديوار و يا روی صندلی به حالت دستبند و پا بند شده نگهداری می شود و وظيفه مامورين ريز و درشت و درجه دار و افسران اين است که هر متهمی را که دستبند به دستش ديدند برای اينکه حساب کار دستش بيايد و کاملا درک کند که آگاهی کجاست و مسخ جو رعب و وحشت شود بدون سوال و جواب بلافاصله پس از اينکه توانستند فرد يا افرادی را در ميان متهمين انتخاب کنند مورد ضرب و شتم و زدن مشت و لگد و سيليهای پی در پی قرار می دهند و اصلا اهميت نمی دهند اين شخص دستبند به دست گناهکار است يا بی گناه!
البته در اين ميان افراد و متهمين سفارش شده هم هستند که مامورين ثبت رايانه ای متهمين نشان شده را با صدای بلند و غير مستقيم به مامورين شعبات که برای ثبت متهمين آمده اند معرفی می کنند و اتهامش را می گويند تا حسابی از خجالتش درآيند و بيشتر متهمين را اينچنين در زمان ثبت هويت ترور شخصيت می کنند:
مادر به خطا اسمت چيست؟ - نام پدر.....چيست؟
نام مادر فاحشه ات چيست؟ - در کدام محل با خانواده جاکشت زندگی می کنی؟
و تمام سوالات متشابه اين گونه پرسيده می شود که حتی شرورترين و سخت ترين افراد جرات حرف زدن درآن جو را پيدا نمی کنند و شايد به راحتی بتوان گفت که در آن لحظات تحقير آميز به هريک از اين افراد تحت شکنجه روحی و روانی و جسمی حتی ترسوترين آنها کوچکترين فرصتی رخ دهد که بتواند از وسيله ای استفاده کند و راه فرار داشته باشد بلادرنگ از شدت فشارهای روانی و توهين ها و تحقيرها تک تک مامورين اطرافش را سلاخی می کند.
اصلا باورکردنی نيست که هر ماموری که از در وارد می شود و يا خارج می شود در محدوده بخش ثبت رايانه که در مسير تردد مامورين قرار دارد دست خالی نمی گذرد و حتما يک يا چند نفر متهم از همه جا بی خبر را که انتظار رخ داد خاصی را ندارند ضرب وشتم و مصدوم می کنند.

4-بازداشتگاه عمومی آگاهي:

بازداتشگاه عمومی آگاهی در انتهای محوطه آگاهی قرار دارد تا کمتر در تيررس ديد افکار عمومی و مراجعه کنندگان و ارباب رجوع ها باشد.
اين بازداشتگاه دارای دو بخش است:
بخش نخست- بازداشتگاه عمومی اگاهی است که دارای نزديک به 10 اتاق 12 و 18 متری می باشد که بازداشتی های زير بازجويی درجه 2 و درجه 3 نگهداری می شوند به همراه افرادی که از طريق آگاهی و به دستور مرجع قضايی از زندانها تحويل آگاهی گرديده اند.
بخش دوم- بازداشتگاه آگاهی که متهمين ويژه در آن نگهداری می شوند مانند: متهمين شعبه های 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و 18 ويژه کيف قاپی و تعدادی از متهمين ويژه که بايد مورد ضرب وشتم ديد و رعب و وحشت و فشار روانی سخت قرار گيرند که البته اين افراد در انفراديهای خاص نگهداری می شوند و محدوده آن به بازداتشگاه سوييت مشهور است که در اصل همان انفرادی مطلق و بدون هيچگونه امکانات می باشد که از جهت گمراه کردن افکار شنوندگان اين انفراديهای مخوف را سوييت نامگذاری کرده اند.
در اين انفرادی ها که سوييت نام دارد تمام بازداشتی های آنرا طی 24 ساعت شبانه روز با دستبند و پابند و در حالی که کيسه ای از کتان بر سرشان کشيده شده در انفراديهايی که هميشه مرطوب نگهداری می شود بدون برخورداری از نور نگهداری می کنند و برای شدت شکنجه گاهی اوقات تا چند روز فرد را از استفاده توالت محروم می کنند حتی در زمان انتقال به دستشويی و شعبات بازجويی نيز دستبند و پا بند و کيسه از سر های آنان خارج نميشود و حتی در زمان خواب هم بايد با همين شرايط بخوابند و فقط و فقط در هنگام تغذيه و بازجويی انهم فقط کيسه از سرشان برداشته می شود و در بيشتر زمانها آنها را وادار به زدن اثر انگشت به ورقهای سفيد بازجويی می کنند که افسر پرونده ها به راحتی خواسته های خود را از زبان متهم درآنها بنويسند.

5-مراحل ورود به بازداشتگاه آگاهی مرکز:

در تمام مراحل ورود به بازداشتگاه بدون استثنا متهمين را لخت مادرزاد می نمايند که البته شدت برخورد در زمان انتقال به بازداشتگاه برای افراد متفاوت است.
متهمينی که برای نخستين بار به محدوده بازداشتگاه قدم می گذارند بايد رعب و وحشت حاکم و اقتدار متوليان بازداشتگاه را روحا و جسما و عملا درک و حس کنند که اين مقوله ميسر نيست جز به اينکه در همان روز و لحظه ورود زهر چشمی تمام عيار از آنان گرفته شود.
درست در جايی که متهمين به صف می ايستند تا به داخل بازداشتگاه وارد شوند دستور لخت شدن به همه داده می شود و همه بدون استثنا پير و جوان و مريض و سالم چه هوا سرد باشد چه گرم لخت می شوند و با يک شورت می ايستند و بازرسی به صورتی انجام می شود که همه افراد لخت مادرزاد شدن متهم تحت بازرسی را ببينند و بيشتر اين افراد تازه وارد های بازداشتگاه هستند.
در اين ميان مامورين بازرسی بازداشتگاه به خوبی می دانند که تب و ترس و رعب و وحشت آگاهی سرتاپای تک تک متهمين ورودی به بازداشتگاه آگاهی را فرا گرفته و آنها نيز برای دامن زدن هرچه بيشتر به اين رعب و وحشت و ايجاد کردن زمينه سو استفاده و بهره برداری در آينده هر چه نزديک در محيط بازداشتگاه هر آنچه در توان دارند در زمينه ايجاد رعب و وحشت وشکنجه می کنند.
مامورين بازرسی پس از اعلام اينکه همه افراد لباسهای خود را دربياورند و محتويات لباس و جيب های خود را در لبه طاقچه مانند محل ايستادن خود بگذارند که بيشتر شامل مدارک شناسايی و پول می شود که در همان لحظه نخست چند نفر قربانی اجرای سناريوی ايجاد رعب و وحشت می شوند چون چند نفری که بيشتر آنها از ميان بدبخترين و ژوليده ترين افراد بازداشتی انتخاب می شوند را در برابر چشمان ساير متهمان انچنان با کابل و تسمه می زنند که ديگر کسی توان و جرات صحبت کردن و اعتراض نداشته باشد و اين نمايش توحش تا مرحله نخست رخدادها توسط مامورين بازداشتگاه است.
در برابر چشم فرد بازداشتی که در حال بازرسی توسط مامورين است مامور بازرسی و همکارانش اموال بازداشتی را که تا حد مرگ از وحشيگريهای حاکم در آگاهی ترسيده به طور علنی برداشته و تقسيم می کنند.
اگر فرد بازداشتی يک و يا چند دسته پول داشته باشد بدون شمارش از يک سوم تا نصف آنرا بر می دارند و گوشه ای می اندازند و يا در جيب می گذارند و در اين ميان متهم بازداشتی صاحب پول و يا ساعت و يا انگشتر گرانقيمت که همين چند حظه پيش وحشيانه ترين ضرب و شتمها را آنهم به خاطر هيچ چيز ديده بود قادر نمی شود که نفس بکشد چه برسد به اينکه اعتراض کند.
البته همه اين رخدادها از همان ابتدای ورود متهمان به آگاهی سازمان يافته و برنامه ريزی شده اجرا می شود تا مامورين از اين فرصت پيش آمده نهايت بهره را ببرند و حتی اگر ناموس متهم بازداشتی را هم از دستش بگيرند بر اثر رعب و وحشت حاکم نتواند حرف بزند و نفس بکشد.

6- مکان و روش نگهداری امانت های متهمان بازداشتی در بازداشتگاه آگاهي:

پس از اتمام مراسم پر شور باجگيری در قسمت بازرسی بازداشتگاه متهمين بازداشتی تازه وارد مرحله جديدی از اخاذی شدن می شوند که در آن به اجبار اموالشان به بهانه ممنوعيت برای نگهداری در محيط بازداشتگاه دريافت می شوند بدون اينکه رسيدی در قبال دريافت آنان داده شود.
که اين مجموعه به اصطلاح نگهداری اموال متهمين متشکل است از چند صد کمد درباز و بدون قفل و کليد که متهمين بازداشتی را وادار می کنند اموال خود را از قبيل کيف و کفش و کاپشن و کمربند را هر چقدر هم ارزان قيمت و گرانقيمت باشد بدون سوال و جواب و اخذ رسمی در يکی از کمدها قرار دهند که در اين بين منظور و مقصود اصلی و اساسی و هدف نهايی در اين مرحله يعنی تحويل گرفتن وسايل، همان در تيررس قرار دادن اموال با ارزش و گرانقيمت افراد بازداشتی است که از همان لحظه نخست طراحان حرفه ای اصول بازداشتگاه نقشه به يغما بردن آنرا ريخته و در سردارند.
در اين بين چند درجه دار و افسر در بازداشتگاه مسئول برنامه ريزی و هماهنگی در مورد سرقت و نقل و انتقال اموال گرانبهای بازداشتيها از مرکز نگهداری اموال و امانات به خارج از بازداشتگاه و اداره آگاهی هستند که پس از انتخاب وسايل گرانبهای بازداشتيها که داخل کمدها قرار دارد کيف و کفش و خصوصا کتابهای خارجی و کاپشن و يا پالتوهای گرانقيمت و به درد بخور را جدا و از محل نگهداری و امانت گذاشته شده به خارج از انبار بازداشتگاه منتقل می کنند که قسمتی از اين وسايل در همانجا ميان افراد خواهان تقسيم می شود و يا به آشنايان بخشيده و باقی وسايل از بازار فروش کفشها و کاپشنهای اسپرت دسته دوم ميدان گمرک و مولوی سر در می آورد که البته هيچ وقت کسی در مورد مفقود شدن آنان پاسخگو نيست چون کسی رسيدی اخذ نکرده که بتواند اموالش را بخواهد و از طرف ديگر مامورين خوب می دانند که متهمين در صورت انتقال از بازداشتگاه آگاهی بيشتر به زندان منتقل می شوند و فرياد و مدعايشان درمورد اموالشان به جايی نمی رسد و يا در حال آزاد شدن از آگاهی متوجه مفقود شدن اموالشان می شوند که از شوق فرار از آگاهی و روزهای وحشتبار آن از خير اموال مفقود شده شان می گذرند و اما اگر کسی در اين ميان زياد پافشاری کند يا می گويند چنين ادعايی دروغ است و چنين اموالی نداشته و يا می گويند دوستان خودتان در موقع آزادی با خود برده اند.
خلاصه اينکه آشکارا دزدی و خيانت در امانت و زورگيری و باجگيری و اخذ رشوه می شود و کسی توان اعتراض و نفس کشيدن ندارد.

7-شرح کامل وضعيت از داخل بازداشتگاه عمومی و ويژه آگاهی مرکزي:

الف: تغذيه در بازداشتگاه آگاهي:

در بازداشتگاه آگاهی مرکز که الگوی ساير بازداشتگاههای مراکز آگاهی در استانها و شهرستانهای سراسر کشور است تقريبا چيزی به نام تغذيه و وعده غذايی وجود ندارد و در محوطه حياط تقريبا 100 متری بازداشتگاه يک اتاق وجود دارد که در آن نان ماشينی و کنسرو و نان و پنير و اقلام مشابه با چند ده برابر قيمت از جهت تغذيه به بازداشتيها فروخته می شود.
از جهت نوشيدنی بايد گفت که به طور کلی نوشيدنی گرم و چای وجود ندارد ولی می توان يک پارچ ويا بطری پلاستيکی يک ليتری آب جوش را به همراه يک کيسه چای کيسه ای که داخل آن می اندازند برای نوشيدن به صورت قانونی از فروشگاه بازداشتگاه به قيمت 2 هزار تومان خريد و در صورت بسته بودن و نياز به چای در داخل بازداشتگاه هر ليوان چای را 5 هزار تومان می فروشند و به طور کلی چيزی به نام خريد و فروش و انتقال دخانيات و استعمال آن دربازداشتگاه وجود ندارد تا با اين همه فشار افسرين نگهبان و درجه داران بازداشتگاه بتوانند نهايت بهره را از بازار سياه سيگار ببرند که با اين ايجاد محدوديت و ممنوعيت مصنوعی سيگار را به افراد سيگاری از نخی ( دانه ای ) 5 الی 10 هزار تومان می فروشند و محدوديت را تا جايی برای سود جويی پيش می برند که در بعضی مواقع يک نخ (عدد) سيگار در بازداشتگاه آگاهی گرانتر از يک گرم مواد مخدر خريد و فروش می شود.
البته نبايد در اين بين موارد استثنايی ارائه تغذيه را فراموش کرد که برخی اوقات پس مانده های غذا و مازاد غذای آشپزخانه آگاهی را می آورند و به بازداشتيها بدون هيچ گونه نظم و ترتيب خاصی می دهند. که البته اگر کسی برای تهيه غذا پول نداشته باشد و سايرين به او کمک نکنند برای تهيه غذا عملا فرد بازداشتی در گرسنگی مطلق به سر می برد و نمی تواند از هيچ گونه مرجعی چيزی به عنوان جيره و تغذيه دريافت نمايد و بايد دوران بازداشت خود را گرسنه و يا نيمه گرسنه و در حال گدايی برای غذا سپری نمايد.
البته لازم به ذکر است که دراين بين يکی از بازداشتيهای مستقر درانفرادی از طرف سايرين در روز يک بار پس از بازگرداندن بازداشتيهای بند عمومی آگاهی به سلولهايشان حق خريد برای افراد ساکن در انفرادی يا همان بخش سوئيت بازداشتگاه آگاهی را دارد چون ساير بازداشتيهای اين بند بر اثر دستبند و پابند بودن دائم و براثر کشيده شدن کيسه بر سرشان توان حرکت ندارند که البته بر اثر محدوديت حرکتی اکثرا پس مانده مامورين آگاهی به متهمين انفراديهای بازداشتگاه آگاهی می رسد و آنها کمتر از سايرين گرسنه می مانند.

ب: بهداشت و استحمام در بازداشتگاه آگاهی :

با توجه به ميزان و تعداد افراد بازداشتی در بازداشتگاه آگاهی و محدوديت مکانی و کوچک بودن سلولها و بالابودن آمار افراد داخل يک اتاق که عملا داخل يک اتاق 18 متری گاهی تا 30 نفر نگهداری می شوند که اجبارا بر اثر تنگی جا روی هم می خوابند و کل امکاناتشان در اين اتاقها فقط موکت کثيف و نمناک زير پايشان است که هرازگاهی برای بالابردن ميزان شکنجه و فشار و ايجاد زمينه اخاذی از بازداشتيها افسرين نگهابان و درجه داران روی موکت اتاقها آب می پاشند تا به اين طريق امتياز اقامت در سلولهای خشک و کم جمعيت را به متهمين متمول و پولدار در قبال وجوهات سنگين بفروشند.
مقوله استفراغ و بی اختياری ادراری و ترکيدگی و عفونت کف پاهای متهمين تعزير و مضروب شده بوسيله کابل و سيم و تسمه که ديگر جزء اتفاقات عادی و پيش پا افتاده در بازداشتگاه آگاهی محسوب می شود که در اين بين نبود تهويه مناسب باعث شده که انواع بيماريهای تنفسی و اسهال و استفراغ به همراه سرگيجه مدام در بين افراد بازداشتی شايع باشد.
خصوصا اينکه با اين وضعيت عدم وجود امکانات بهداشتی بيماريهای چشم درد و عفونت چشمی و بيماری پوستی گال از بيماريهای رايج و مصری در بازداشتگاه آگاهی می باشد که بازداشتيها با بستن تفاله چای بر روی چشم عفونت چشمانشان را درمان می کنند. ولی در مورد بيماری پوستی گال اکثرا با دخالت و اعتراض بازداشتيها مواد ضد عفونی به افراد مبتلا شده به اين بيماری داده می شود.
وجود شپش يکی از عادی ترين چيزهاست که در بازداشتگاه وجود دارد و در کمتر از 2 ساعت اقامت در اتاقها خود به خود تمام لباس و تن و سر فرد بازداشتی پر از شپش می شود.
نحوه بهره مندی از استحمام در وضعيت معمولی فقط 3 الی 5 دقيقه آنهم به حالت دسته جمعی است که همه بازداشتيهای بالای 15 روز اقامت در بازداشتگاه را لخت مادرزاد در اتاقی می اندازند که حدود 5 دوش وجود دارد و به هر 10 نفر يک قوطی متوسط پودر رخشويی داده می شود تا در زمان شستشو اسيد پودر رخشويی بدن را ضد عفونی کند و شپشهای بدن و سر را از بين ببرد.
به طور رسمی در آگاهی شاهپور از بهداری و درمانگاه و پزشک به طور مطلق خبری نيست فقط در موارد بسيار بسيار حاد و اضطراری که مسئولين بازداشتگاه از امکان مرگ کسی بيمناک شوند انهم به خاطر فرار از مسئوليت اجازه می دهند که يک بهيار کشيک بيمار و يا مصدوم را معاينه کند و دارو بدهد ولی در صورتی که تا مرحله نزديک به مرگ پيش برود او را آنهم به بيمارستان سجاد که تحت نظارت نيروی انتظامی اداره می شود می فرستند تا اگر بيمار و يا همان متهم مصدوم بر اثر ضرب و جرح و عواملی مانند آن فوت کرد همانجا مسئله را ماست مالی کنند.
البته دور از ذهن نماند که تمام امکاناتی را که ما مدعای عدم وجودشان را داريم با خرج کردن پول در بهترين وضعيت محياست!
کم نيستند افرادی که از طريق اقامت در آگاهی خيلی کارها می کنند و فقط کافی است پول باشد.
استحمام برای هر نوبت نيم ساعته برای متهمين گردن کلفت و متمول بيش از 20 هزار تومان آب می خورد که البته دهها فاکتور ديگر نيز در جهت تيغ زدن و سرويس دهی در کنار آن هست که بايد متهمين اين چنينی و دست به جيب بپردازند.

8- نحوه انتقال متهم از بازداشتگاه به شعبات برای بازجويي:
بازداشتيها را پس از ثبت در دفاتر آگاهی به شعبات مختص به اتهاماتشان می برند و پرونده هايشان را راسا رئيس شعبه در اختيار افسران پرونده ها قرار می دهد.
هر افسر پرونده بين 1 الی 3 درجه دار زير دست دارد. متهمين در شعبات در اتاقهای انتظار نگهداری می شوند و در موقع لزوم بازجويی می شوند و يا مورد شکنجه قرار می گيرند.
البته هيچ وقت و قانون معينی برای امور فوق در شعبات آگاهی وجود ندارد. شب و صبح و ظهر فرقی ندارد هر وقتی را که افسر پرونده دوست داشته باشد برای بازجويی انتخاب می کند حتی نيمه شب و يا 4 و 5 صبح. البته در اين نقل و انتقالها به بازداشتگاه آگاهی و شعبات آگاهی بعضی متهمين را به صورت سوری و مصنوعی نگهداری می کنند و چند مورد در همان اوايل حضورشان در شعبات شکنجه می کنند و مابقی زمان را فقط برای توجيه زمانی و نشان دادن نمايشی دقت و مدت زمان تحقيقات در آگاهی نگه می دارند و در مواردی هم برای پاک شدن آثار و علائم شکنجه و ضرب و شتم در بدن متهمين آنان را با عناوين مختلف نگه می دارند تا در موقع انتقال به دادگاه و يا زندان آثار و علائم شکنجه وجود نداشته باشد تا توسط بهداری زندان صورت جلسه نشود.

9-عملکرد کارچاق کن ها و دلالها و واسطه ها در محدوده اگاهی مرکز:

همانگونه که ساليان سال است معضل و سرطان کارچاق کنی در تمام امور اداری به جان ادارات و مراکز دولتی افتاده و شاخه ای از دامنه های گسترش فساد اداری است اداره آگاهی مرکزی تهران نيز از آن مصون نيست.
جلوی درب آگاهی و داخل محوطه و داخل شعبات محل تردد و جولان انواع و اقسام واسطه ها و کارچاقکنها و دلالان شعبات است.
بيش از 90 درصد اين افراد ارتباط مستقيم و چندين ساله با مسئولان و متوليان و افسران و درجه داران شعبات دارند که سابقه کار بعضی از اين افراد در زمينه کارچاق کنی و واسطه گری به بيش از 20 سال می رسد.
در محدوده آگاهی و شعبات در کمين مراجعه کنندگان به آگاهی هستند و پرس و جو می کنند که آقا و يا خانم مشکل شما چيست و در قبال حل پرونده خود چقدر می دهيد! درست مثل بازار بورس فقط با اين تفاوت که در اينجا همه چيز مثل شرافت و انسانيت و عدالت و حق وحقوق مردم خريد و فروش می شود و کسی کاری ندارد که بر سر صاحب حق چه می آيد.
البته هر شعبه ای و هر افسر پرونده ای کار چاق کن مختص خود را دارد که از نظر برخورداری از آخرين متدها و شگردهای کارچاق کنی و واسطه گری در اخذ رشوه سابقه طولانی دارند.
البته در اين بين کار چاق کن ها با همکاران خود زد و بند دارند و به راحی به هر شخص و شعبه از طريق واسطه مخصوص آن شخص نفوذ می کنند و پول می دهند و امتياز دلخواه دخالت در امور پرونده را می خرند البته در مواردی هم که شخصی از قلم می افتد و کار چاقکن ها و واسطه گرها نمی توانند در امور مذاکرات اخذ رشوه معامله کنند افسر پرونده ها غير مستقيم خانواده ها و يا خود متهم را به دام واسطه ها و کار چاقکنهای خود می اندازند.
دلالها و کارچاقکن ها بر اثر فوايد کلان مالی که برای ماموران آگاهی دارند حتی راحت تر از فرمانده کل نيروی انتظامی و آگاهی می توانند در محوطه شعبات آگاهی تردد نمايند.
در جايی که ارباب رجوع ها را به داخل محوطه و شعبات راه نمی دهند آقايان کار چاقکن به همه جا سرکشی می کنند و اطلاعات محرمانه را به متقاضيان می فروشند و در مورد هزينه های رتق و فتق و بستن و يا حتی تشديد کردن وضعيت پرونده ها چانه زنی و معامله می کنند.
اکثرا با گرفت شماره تلفن از افراد درمانده و لاعلاج به آنها زنگ می زنند و شرحی از پرونده را به خانواده ها می گويند و مثلا می گويند که افسر پرونده به همراه دستيارانش که بايد حق رئيس شعبه را بدهند روی هم برای فلان کار از 3 ميليون تا.... می خواهند. که البته معاملات مختلف است بر روی مختومه شدن پرونده و يا سبک شدن پرونده و يا معدوم شدن پرونده که هر کدام با تناسب حجم پرونده متفاوت است ولی هزينه های زد و بند و باج خواهی در آگاهی بسيار بسيار کلان است که در اکثر مواقع بيش از نيمی از مبلغ اخذ شده در جيب کارچاقکن ها و واسطه ها می رود و در اين بين اصلا مهم نيست که حق چه کسی ضايع می شود.
البته دسته بسيار محرمانه ديگری نيز در اين بين با نام سند گذارها در آگاهی فعال هستند که دقيقا با نظارت کامل افسر پرونده ها کار می کنند. قضيه به اين صورت است که افسر پرونده ها با مجاری محرمانه ای که در اختيار دارند پرونده مجرمين و متهمين خاص و گردن کلفت را که تقاضای مساعدت دارند به صورت دلخواه و خاصی می بندند و مبالغ کلانی دريافت می کنند که از آن طريق متهمين و يا بازداشتی را با صدور قرار وثيقه از طريق قاضی آزاد می کنند و البته برای بهره بردن هرچه بيشتر از اينگونه متهمين که شايد در سال بيش از 10 مورد برای هر افسر پرونده رخ ندهد خرج را بالاتر می برند و از طريق شبکه مخفی خود سند گذاری می نمايند که اين زد و بندها بعضی مامورين آگاهی را طی سالها خدمت صادقانه و مخلصانه در رکاب همکاران کار چاق کن و دله دزدشان به ثروتهای ميلياردی و افسانه ای رسانده و بی دست و پا ترين مامور در آگاهی در کمتر از 2 سال از بهترين امکانات زندگی در پرتو اخذ رشوه و باجگيری و حق کشی پولکی بهره مند می شود که البته هر کسی در اين مجموعه خلاف جريان حرکت کند به هر نحوی از گردونه خارج و ترد و اخراج می شود.
چون تيمسار و سرهنگ و سرگردی که امروزه فرمانده مجموعه آگاهی است از زمانی که با ماشين گشت شبانه در خيابانها با درجه گروهبانی رشوه می گرفته تا حالا که افسر عاليرتبه شده پس او به راحتی اين سيستم و خانواده آلوده و فاسد و باجگير و رشوه خوار را پذيرفته و هيچوقت به سيستمی که در آن به همه چيز رسيده خيانت نمی کند و با آن نمی جنگد. البته در اين موارد به مدعيات فرماندهی نيروی انتظامی کل کشور و فرماندهی آگاهی فعاليتهای بسياری انجام شده که از آن جمله مجموعه 197 شکايت از پليس و تشکيلات ضد اخذ رشوه و کار چاق کنی می باشد که البته فرموده اند ساليانه 16 درصد اخذ رشوه در نيروهای پليس رشد دارد که امسال توانسته ايم جلوی رشد بيش از 16 درصد اخذ رشوه را در ميان نيروهای پليس بگيريم.

10- نحوه شکنجه در شعبات:

نحوه شکنجه در شعبات آگاهی قبل از تاسيس ساختمان اداری جديد به اين نحو بود که تمام شعبات دارای اتاقهای شکنجه مجزا بودند ولی بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکايات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابيری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه انديشيده شد که در آن به غير از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و شعبه 18 کيف قاپی و شعبه کشف جرايم مابقی شعبات که نزديک به 20 شعبه هستند متهمين خود را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جديد آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمين را شکنجه می کنند" از زدن کابل و تسمه و باتوم گرفته تا از سقف آويزان کردن مثل جوجه به سيخ کشيده شده جوجه کباب و با ميله آويزان می کنند و يا با آويزان کردن افراد کتف متهم را از جای در می آورند و يا با لوله و چوب دست و پا و حتی انگشتهای دست و پای متهم را می شکنند که البته نام اين نوع بازجويی و شکنجه ها از نظر مراجع قضايی و قانونی بازجويی فنی و تخصصی است که آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند که مشهورترين روش در سالهای گذشته در آگاهی تهران بستن متهمين به درخت کلفت و قطور محوطه و يا همان درخت سخنگو بود که فرد را از پشت به اين درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشيده می شد تا " تاندونهای دستش پاره شود و بيهوش شود و آنقدر آب سرد به سرش می ريختند و کابل و مشت و لگد می زدند که حتی به زنا با مادر و خواهرش اعتراف کند.

1 / 10- شکنجه خارج از ادارات آگاهي:

البته در اين بين به خاطر بعضی از محدوديتها و نظارتها که بنا به مدعای رئيس کل نيروی انتظامی کل کشور آقای احمدی مقدم از طرف سران کشور اعمال شده در مقوله جلوگيری از شکنجه متهمين در آگاهی که فرمانده نيروی انتظامی نيز بر آن اقرار دارد و افسران و مسئولين شعبات آگاهی آنرا نمی پذيرند و متهمين را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارکها و باغها و حومه شهر می برند و عمليات شکنجه را در آنجا انجام می دهند و اگر بر حسب اتفاق متهم کشته شد و زير شکنجه تمام کرد 2 تير به بدنش می زنند و می گويند در حال اعزام به محل تحقيقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت و تمام! البته اين شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترويج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است.

2 / 10 - شکنجه نوجوانان و پيرمردان :

در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می نمايند و اکثرا شکنجه های آنان بدنی می باشد که دارای رعب و وحشت است ولی شدت شکنجه متهمين ميانسال و حرفه ای را ندارد.
اکثرا به تراشيدن مو و سيلی های پی درپی و کابل و تسمه زدن ختم می شود که در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سريع نوجوانان را در بين چند نفر شکنجه گر می اندازند که با يورش چند نفره متهم را ترسانده و اقرار بگيرند که در صورت جواب ندادن اين روشها متهم نوجوان را به سلول متهمين خطرناک مثل قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غير مستقيم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند.
البته در بين متهمين آگاهی گاها افرادی دارای سن و سال بالا نيز يافت می شوند که بالای 60 سال سن دارند و يا خيلی ضعيف هستند که بسيار رخ داده اين افراد تحت شکنجه دچار حمله قلبی و ايست قلبی و مشکلاتی شده اند که به فوت و مرگ متهم منجر شده است به خاطر همين شکنجه اين افراد محدودتر و اکثرا روانی است مثل شکنجه در 12 شب و يا 4 صبح و يا اينکه تعداد کمی ضربات با سيم نازک به کف دست و کف پايشان می زنند و يا با چند سيلی آنها را می ترسانند و يا به اتاقی می برند که متهمين دارای شرايط خاص راشکنجه می کنند تا فرد پير با ديدن شکنجه ها اقرار کند و در مواردی در دست و پا و خصوصا انگشتان دست به عمد در رفتگی ايجاد می کنند و با زدن ضربات بر روی نقطه دررفتگی و بادکرده و متورم فرد را شکنجه می دهند تا حرف بزند.

3 / 10- شکنجه های تمام عيار و با اختيار مطلق:
اينگونه شکنجه ها با اختيارات مطلق به روسای شعبات در موارد خاص داده می شود که از جمله از آن مثل قتل ها و يا تجاوز به عنف های زنجيره ای است که در آن مامورين و افسر پرونده ها ی شعبات اختيارات مطلق دارند که برای اقرار گرفتن و يا حتی فقط در جهت شکنجه دادن با متهم همه کار می کنند، از بازداشت اهل خانواده و همسر و فرزند و شکنجه آنان در برابر چشم او تا زدن پی در پی شوک های الکتريکی و شکستن دست و پا و فک و دنده های متهم و يا استعمال کردن شيشه نوشابه و باتوم و تخم مرغ داغ به متهم و يا انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندان های مجرمين خطرناک مثل رجايی شهر به طور سفارشی که زندانيان گاها تا بيش از 20 نفر به متهم ويژه و سفارش شده تجاوز می کنند و اين عمل با مجوز غير مستقيم متوليان انجام می شود که در مورد چندين نفر از متجاوزين به عنف و کودک آزارها اين اعمال صراحتا انجام شده است.
البته در مواردی شدت شکنجه به حدی به اوج غير انسانی بودن می رسد که آثار و علائم شکنجه اينگونه متهمين تا ساليان سال بر روی دست وپا و بدنشان باقی می ماند به مانند مواردی که پای متهم ويژه را از چند ناحيه با تيغ مجروح می کنند و پايش را در محلول آهک می گذارند تا اقرار کند و يا اينکه آنقدر با سيمهای مفتولی نازک بر کف پا و دست او می زنند که حالت فرورفتگی و برشهای پی در پی تيغ را پيدا کند که سالها طول می کشد تا آثار آن التيام يابد و نه پاک شود. که البته پر واضح است اينگونه موارد خاص به گونه ای شکنجه می شوند که شکنجه و زجر بيشتری بکشند ولی نميرند تا بتوان از اعترافات آنان بيشترين بهره را برای تبليغات در مورد عملکرد اداره آگاهی و توجيه رفتارهای ضد بشری آن نمود.

11- بازداشتهای جايگزين:

يکی از رايجترين موارد بازداشت در آگاهی بازداشتهای غير قانونی و ضد انسانی جايگزين است که در آن مامورين آگاهی رسما گروگان گيری می کنند.
مادر و پدر را به جای پسر دستگير می کنند و يا همسر را به جای شوهر و يا فرزند را به جای پدر و يا برادر و خواهر را به جای برادر که در اين موارد با همسويی با مراجع قضايی و يا پنهان نگاه داشتن اين اعمال ضد انسانی از متوليان و يا در جريان گذاشتن و کسب مجوز غير رسمی اين اعمال را انجام می دهند که خانواده مهم فراری و يا غير قابل دستگيری را غير قانونی بازداشت و نگهداری و بازجويی و شکنجه می نمايند و حتی در موارد بسياری به نحوی برای خانواده متهم فراری و غايب با چراغ سبز متوليان قضايی و آگاهی پرونده سازی می کنند که آنان را يا در آگاهی نگاه دارند و يا روانه زندان کنند تا فرد غايب و فراری تحت شرايط روحی و روانی خاص خود را از بيم تجاوز و تعرض و شکنجه به خانواده اش تسليم کند چون دقيقا شخص در اين شرايط به يقين می رسد که با ضد انسانی ترين و کثيف ترين دستگاه پليسی و انتظامی رودررو است که از هيچ کار ضد انسانی برای رسيدن به اهداف خود فرو گذار نيستند حتی شده نقض حياتی ترين حقوق افراد جامعه که از جمله آن شکنجه افراد بی گناه خانواده در برابر چشمان متهم بازداشتی است.
12- بازداشتهای غير قانوني:

اکثريت بازداشتهای اداره آگاهی و افسران آن بدون احکام قضايی و غير قانونی و سليقه ای انجام می گيرد و پس از دستگيری و حتی شکنجه های اوليه و گرفتن اقرار نامه های متعدد تازه مجوز بازداشت گرفته می شود در حالی که در بعضی موارد بيش از 48 ساعت از بازداشت متهم در آگاهی می گذشته و بعد مجوز بازداشت اخذ گرديده است که اين خود نوعی تبانی است که مرجع قضايی بر روی عملکرد غير قانونی با آگاهی به صورت کامل سرپوش می گذارد.

13- وضعيت زنان بازداشتي:
اکثر زنانی که مورد اتهام واقع می گردند و بازداشت می شوند افرادی هستند که مستقيما مرتکب جرمی نگرديده اند و اکثرا به عنوان مطلع و يا کسی که می تواند به عنوان طعمه برای بازداشت مجرمين و متهمين اصلی از آن استفاده کرد بازداشت می شوند و اکثرا همسران و خواهران و مادران متهمين بازداشتی يا تحت تعقيب هستند که البته در موارد بسياری دختران و زنان دارای رابطه عاطفی با متهمين بازداشتی و يا تحت تعقيب را نيز با بهانه ها و عناوين مختلف بازداشت می نمايند که برخوردهای فيزيکی و شکنجه در موارد خاصی در مورد آنها انجام می گيرد که به زدن تعداد کمی کابل و تسمه و چند ضربه به دست و پا و کمر با باتوم ختم می شود که متهم زن را به مانند اجرای احکام شلاق به صندلی و يا ستون می بندند و چادر بر سرش می کشند و شروع به زدن می کنند که البته اين گونه شکنجه در چند سال اخير که تا حدودی اطلاع رسانی گسترش يافته و نوک پيکان شکايات مردم به طرف شکنجه گران آگاهی نشانه گرفته شده به عنوان شکنجه متعادل و متعارف در مورد زنان بازداشتی و متهم و مجرم و يا حتی بی گناه برای گرفتن اقرار اعمال می شود در حالی که تا چند سال قبل از اين شکايات و افشاگريها می توان گفت تمام شکنجه های اعمال شده بر روی مردان بر روی زنان نيز اعمال می شد خصوصا اينکه آن زمان در آگاهی مامور زن وجود نداشت.
مامورين مرد در اوقات دلخواه و با انواع و اقسام شکنجه های وحشيانه زنان و دختران و نواميس متهمين بازداشتی و يا خود متهمين و مجرمين زن را اذيت و آزار و شکنجه می دادند که اين شکنجه ها و تعرض ها و تجاوزات پنهانی به حق و حقوق هموطنان زن در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقيقات و تجسس و حتی دستگيری حداقل بر تک تک افرادی که با امور و افراد آگاهی سرو کار دارند محرز و مسلم و مشخص است که بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدايت به خانه های مجردی و پاتوقی مامورين آگاهی جزء پيش پا افتاده ترين مسائل رايج در امر برخورد با متهمين و مجرمين منتقل و تحت بازجويی قرار گرفته زن است.
البته مامورين گاهی از نهايت کم اطلاعی و بی اطلاعی و شکننده بودن زنان در امور شکنجه بهره جسته و اکثرا با هدايت هدفمند اعترافات زنان بازداشتی و القاء اعترافات مد نظرشان که ساخته و پرداخته خودشان است و در دهان متهم زن بازداشتی به طور غير مستقيم می گذارند افراد مد نظرشان را متهم کرده و بازداشت می نمايند و از اتهامات انتسابی و اعترافی غير قانونی اخذ شده از زنان بر عليه افراد استفاده می نمايند.حتی در مواردی از همان روش ايجاد رعب و وحشت و فشارهای روانی که بر اثر شکنجه سايرين در مقابل چشم متهم انجام می دهند زنان را وادار به اقرار تحت فشار روانی و شکنجه می نمايند که زن بازداشتی برای خلاصی از محيط اتاق شکنجه که در مقابل چشمان او افرادی را شلاق می زنند و دست و پايش را ميشکنند هرگونه اعترافی را که مد نظر مامورين باشد می کند که اکثرا اين گونه اعترافات و اقارير واهی و تحت شکنجه باعث اشتباهات و رقم خوردن فجايع قضايی می شود که هم برای افراد جامعه و هم برای خود اجتماع فاجعه بار است. که البته به خاطر محدود بودن اجازه بازداشت زنان و کم بودن متهمين از اين قبيل برای زودتر به نتيجه رسيدن با بزرگنمايی دلايل بازداشت متهم زن و عدم اجازه تماس با خانواده و وکيل و قرار دادن در انفرادی او را در هم شکسته و می فهمانند که تنها راه خلاصی از شکنجه در آگاهی و يا آزاد شدن و يا انتقال به زندان " اقرار و اعتراف به گناهان و جرائم کرده و ناکرده است که اکثرا می توان گفت که بازجوييهای اخذ اشده از زنان حکم ورقه بازجويی سفيد امضاء را برای مامورين آگاهی دارد که هر آنچه را که می خواهند در آن با اتکا به دستان و زبان درمانده و لاعلاج متم زن می نويسند.
البته در اين بين گاهی اوقات شکنجه زنان با همان قرار دادن در محيط انفرادی که فاقد روشنايی و نور باشد به نتيجه می رسد و نياز به شکنجه شديدتر نيست.
لازم به ذکر است که در بين اينهمه زنان نقل و انتقال شده به ادارات آگاهی از قبيل گناهکار و کم گناه و بی گناه و مجرم و متهم گاها زنانی هستند که به همراه کودکان شيرخوار بازداشت می شوند و يا اينکه دارای وضعيت بارداری هستند که می توان گفت کمترين رحم و شفقتی نسبت به آنان در مقايسه با ساير متهمين بازداشتی که نمی شود هيچ، بلکه شدت عملکرد مامورين و بازتاب روحی و روانی و جسمی آن بر روی اينگونه زنان با شرايط خاص در آگاهی و تحت شکنجه های گوناگون صد چندان است.
از مسائل بهداشتی در مورد زن دارای کودک و يا زن باردار در آگاهی خبری نيست. حتی اگر مدت بازداشت او کوتاه باشد و اکثرا اين متهمين زن مثل ساير متهمين مرد با بازپرسها و افسر تحقيقهای مرد رو در رو هستند و حتی مايحتاج اوليه يک زن را در بازداشتگاه ندارند. البته اين موارد شکنجه زنان بازداشتی به غير از آن است که قاعدتا در بين متهمين بازداشتی زن که اکثريت آنها دارای خانواده تک سرپرست و بی سرپرست و بد سرپرست هستند و پس از بازداشت بدون اينکه قانون احساس تعهدی به خانواده ها داشته باشد فرزندان دختر و پسر و کودک و نوجوانشان را در خانه هاب بی سرپرست و بدون هيچ گونه نظارتی رها می کنند و سرپرست زن آنان را به آگاهی می آورند و بازداشت می کنند که اکثرا اين افراد و خانواده شان اجاره نشين هستند که اين خود بر بار فشارهای روانی و شکنجه مداوم اين زنان تحت بازداشت می افزايد که هرگونه اقراری را که مامورين آگاهی بر عليه ساير متهمين و افراد خاص می خواهد بدون فکر کردن به درست و نادرست بودنش فقط برای رهايی و بازگشت به خانه در جهت نجات فرزندانشان انجام می دهند.
..

Sunday, January 06, 2008

سرود برای گل های سرخ

سرود برای گل های سرخ

از زنده یاد سعید سلطانپور

لباس شخصی ها در داروخانه بابک در شيراز


لباس شخصی ها در داروخانه بابک در شيراز

به قلم : فرنگیس حبیبی

چند نفر لباس شخصی دیروز وارد داروخانه بابک در شیراز شدند و پلاکارد ها و عکسهای دانشجویان بازداشتی در اوین را از در و دیوار کندند. این دارو خانه متعلق به ایرج صف شکن پدر روزبه صف شکن، دانشجوی باز داشتی در اوین است


ایرج صف شکن می گوید چون حکومت پاسخ گو نیست و منطق اقداماتش بر شهروندان نامعلوم است فضایی را در جامعه ایجاد می کند که شهروندان مجبور می شوند خود به بیان مسائل و خواست هایشان بپردازند و فقط با وسائلی که در دست دارند از حقوق خود دفاع کنند. او می گوید وکلای دانشجویان نتوانسته اند هیچگونه اارتباطی با آنها بر قرار کنند و وضعیت آنان با ابهام خطرناکی روبروست.
بشنوید

".. در عرض این بیست و چند سال اخیر تمام لحظات زندگی ما دربیم و هراس بوده، .هیچ یک از اتهامات به فرزندان ما وارد نیست . ما نیز مانند فرزندانمان می گوییم آزادی . این وضعیت دیگر قابل تحمل نیست..." گفتگو با مادر و پدر روزبه صف شکن از دانشجویان مبارز در بند

روناک و هانا گناهی جز برابري خواهی ندارند


روناک و هانا گناهی جز برابري خواهی ندارند
بی قید و شرط آزادشان کنید

بازهم چوبه های دار، باز هم اعدام ۱۳ تن ديگر


حلقه دار در ایران روز به روز تنگ تر می شود

فدراسيون بین المللی جامعه های حقوق بشرو جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران

شدت اعدام های اخیر ۱۳ نفر در ایران را محکوم می کنند. در میان این افراد می توان به راحله زمانی، مادر دو کودک، اشاره کرد
روز 2 ژانویه 2008، 13 نفر در ایران به دار آویخته شدند. راحله زمانی، مادر دو کودک، یکی از اعدام شدگان است که به دلیل قتل شوهر خود در جریان مشاجره خانوادگی به مرگ محکوم شده بود. خانم زمانی طی یک اعدام دسته جمعی در زندان اوین به همراه 7 مرد که همگی به قتل محکوم بودند به دار آویخته شد. همان روز 3 مرد نیز به جرم قاچاق مواد مخدر در قم و 2 تن دیگر در زاهدان اعدام شدند.

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران به دولتمردان جمهوری اسلامی یادآوری می کنند که شورای حقوق بشر سازمان ملل به کرات از دولت هایی که همچنان به اعدام متوسل می شوند خواسته است "حکم مرگ زنان باردار و مادرانی که عهده دار نگاهداری فرزندان خود هستند را به مرحله اجرا نگذارند".

به علاوه، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران همچنان نگرانی شدید خود را نسبت به قوانین تبعیض آمیزی که به تشدید خشونت می انجامند اعلام می کند.

از ژانویه سال گذشته تاکنون بیش از 310 نفر در ایران اعدام شده اند و این رقم نشان از افزایش قابل توجه اعدام نسبت به سال 2006 دارد. در زمانی که جامعه بین الملل خود را مجاب به کاهش صدور حکم اعدام کرده، جمهوری اسلامی درحال افزایش تعداد اعدام هاست و همچنان نیز به اعدام در شرایطی خشونت بار و به شکلی وقیحانه که کاملاً با عهدنامه های بین المللی حقوق بشر در تناقض است مبادرت می ورزد. این درحالی است که مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ 18 دسامبر 2007، قطعنامه ای دایر بر عدم اجرای حکم اعدام به تصویب رسانده است.

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران قویا از جمهوری اسلامی می خواهند که هرچه سریعتر به گرایش فعلی خود خاتمه دهد و صدور حکم اعدام را متوقف کند.

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران همچنین از مقامات جمهوری اسلامی می خواهند که قوانین خود را براساس عهدنامه های بین المللی حقوق بشر و حقوق زن تنظیم کرده و هرگونه ماده تبعیض آمیز در این قوانین را نیز به مورد اصلاح بگذارند

یکسال پس از آتش سوزی مدرسه درودزن مرودشت


یکسال پس از آتش سوزی مدرسه درودزن مرودشت


در جایی که مسئولین مماکتی ما در تمام دنیا هیاهوی رسیدن به سطوح بالای فن آوری و دانش را از هسته ای تا ابر یارانه وغیره به راه انداختنده اند، نبود یک وسیله گرما ساز بی خطربرای تعدادی کودک بی گناه آن هم در قرن 21 اینچنین فاجعه ای را می آفریند، نکته قابل توجه اینکه طبق اظهار نظر وزیر آموزش و پرورش هنوز هم تعدادی از مدرسه ها در کشور دارای بخاری های چکه ای هستند
جهت مشاهده دیگر عکسها به لینک زیر مراجعه نمایید

جهت مشاهده دیگر عکسها به لینک زیر مراجعه نمایید ، دیگه خودم تاب نگاه کردن به این دستان و نگاه های معصوم را ندارم،

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M278364.jpg

Thursday, January 03, 2008

اعتراض شدید نروژ به اعدام مادری جوان در ایران


اعتراض شدید نروژ به اعدام مادری جوان در ایران

اعدام يک مادر جوان به جرم قتل در ايران، با اعتراض شديد دولت نروژ رو به رو شد


اعدام يک مادر جوان به جرم قتل در ايران، با اعتراض شديد دولت نروژ رو به رو شد.
به گزارش روزنامه نروژی آفتن پستن - دومين روزنامه بزرگ نروژ – اين کشور پيش از اعدام راحله زمانی، مادر ۲۷ ساله دو کودک خردسال، به شدت مخالفت خود را با اين اعدام اعلام کرده بود.
راحله زمانی که روز چهارشنبه به دار آويخته شد، به جرم قتل همسرش با مجازات مرگ رو به رو شده بود.
اين روزنامه نروژی نوشته است که بر اساس ادعای خانم زمانی، همسرش سال ها به او تجاوز کرده بود.
اما رسانه های ايرانی گزارش داده اند که وی در دادگاه گفته بود که به دليل خيانت همسرش او را به قتل رسانده است. اين زوج يک پسر سه ساله و يک دختر پنج ساله داشتند.


«اين که اين دو کودک بايد بدون پدر و مادر بزرگ شوند، بسيار دهشتناک است.»
«ما با سفير ايران [در نروژ] تماس گرفتيم و به اين عمل وحشيانه اعتراض کرديم.»
معاون وزیر امور خارجه نروژ

ريموند جانسون، معاون وزير امور خارجه نروژ به روزنامه آفتن پستن گفت: «اين که اين دو کودک بايد بدون پدر و مادر بزرگ شوند، بسيار دهشتناک است.»
وی افزود: «ما با سفير ايران [در نروژ] تماس گرفتيم و به اين عمل وحشيانه اعتراض کرديم.»
بر اساس گزارش رسانه های ايرانی که از سوی برخی مدافعان حقوق بشر در سطح بين المللی منتشر شده، راحله زمانی در زندان اوين اعدام شده است.
معاون وزير امور خارجه نروژ تاکيد کرد که اين کشور «به خود اجازه نمی دهد که فکر کند می تواند بر کشور بزرگی چون ايران تاثير بگذارد»، اما در عين حال مقام های نروژی معتقدند که واکنش رسمی به چنين رويدادی «برای مخالفان مجازات اعدام در داخل ايران بسيار مهم است.»
وی همچنين گفت که اجرای مجازات اعدام در برخی کشورهای غربی مانند ايالات متحده آمريکا، به کارزار جهانی برای از بين بردن اين مجازات، ضربه می زند.
به نوشته روزنامه «آفتن پستن»، نروژ اخيرا به موج تازه مجازات های اعدام در ايران اعتراض کرده بود و در سفر ماه می وزير امور خارجه ايران به اين کشور، اين اعتراض رسما به او اعلام شده بود.
ايران، رکورد دار اعدام در جهان
مخالفان اعدام اين مجازات را «بی رحمانه» توصيف می کنند و می گويند مجازات اعدام به بازتوليد خشونت در جامعه می انجامد و به گفته پاره ای از جرم شناسان، قابليت کنترل جرايم را ندارد.
مدافعان حقوق بشر همچنين تاکيد می کنند که اعدام، «مجازاتی مطلقا برگشت ناپذير» است و اگر متهمی، بی گناه به مجازات اعدام محکوم شود، هيچ راهی برای جبران وجود ندارد.
کارزار جهانی برای لغو مجازات اعدام موجب شده تا هم اکنون اين مجازات در تمامی ۲۷ کشور اتحاديه اروپا، به کلی از فهرست مجازات ها پاک شود و در بسياری از کشورهای جهان، اجرای آن متوقف شود.
بر اساس گزارش سازمان عفو بين الملل، ايران به نسبت جمعيت ۷۰ ميليونی خود بيشترين مجازات اعدام را در سراسر جهان اجرا می کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه در سال ۲۰۰۷ در ايران دست کم ۲۹۷ نفر اعدام شده اند. اين در حالی است که طبق گزارش سازمان عفو بين الملل در سال ۲۰۰۶، در ايران ۱۷۷ نفر اعدام شده بودند.
مقايسه اين دو آمار نشان می دهد که روند افزايش اعدام ها در ايران در سال ۲۰۰۷ شتاب بيشتری گرفته است. شمار اعدام ها در ايران که بنابر اعلام سازمان عفو بين الملل در سال ۲۰۰۵، ۹۴ نفر بود.
نهاد های بين المللی مدافع حقوق بشر طی ماه های اخير به روند پرشتاب اعدام در ايران اعتراض کرده و اعلام کرده اند که ايران رکورد اعدام در سال ۲۰۰۷ ميلادی را شکسته است.
فعالان حقوق بشر ايران در اروپا و آمريکای شمالی، اخيرا درگزارش سال ۲۰۰۶ خود که به مناسبت روز جهانی مبارزه با حکم اعدام منتشر شد، از افزايش ۴۶ درصدی حکم اعدام در ايران خبر داده بودند
.

ای زن، به پا خیز از نو


ای زن، به پا خیز از نو/ گزارشی از چندهمسری و عروسان خردسال در زاهدان

تقدیم به مریم حسین خواه که قرار بود دراین سفر با هم باشیم و در ارائه گزارش نیز.../ محبوبه حسین زاده
سه شنبه11 دی 1386


می گوید: « من از شهری آمده ام که زنانش با انداختن سه ریگ بر زمین طلاق داده می شوند بی هیچ ثبتی و بی هیچ حق و حقوقی؛ از شهری که دخترانش در سن یازده سالگی به عقد مردانی درمی آیند بسیار بزرگتر از خود و حتی همسر چندم مردانی می شوند که هم سن پدربزگ شان است آن هم به اجبار پدر. از شهری آمده ام که وقتی مردی، برای پنجمین بار زن می گیرد، زن اول بدون هیچ قانون نانوشته ای طلاق داده می شود باز هم بدون هیچ حق و حقوقی.»
تکرار مدام جمله« زنانی که هیچ حقی ندارند» ما را نه به سوی شهر او بلکه به سوی منطقه ای می کشاند که زنان، دختران و کودکان هم از تبعیض های قانونی رنج می برند و هم از تبعیض های عرفی و سنتی.
کودکان بی هویت زنان ایرانی
اولین چیزی که در کوچه پس کوچه های اصلی شهر و بعد از آن هم در خیایانهای مناطق حاشیه ای شهر زاهدان، توجه را به خود جلب می کند کودکان دستفروش هستند؛ در یکی از کوچه ها، دو پسر و یک دختر کوچک با چاقویی کوچک و دسته دار مشغول بریدن تکه ای پارچه هستند تا آن را برای تزئین گاری دستی ای استفاده کنند که اجناس حقیری بر آن گذاشته می شود و به فروش می رسد؛ در یکی از مناطق حاشیه نشین زاهدان با نام مشهور شیرآباد که دارای جمعیتی زیاد هم هست؛ کودکان بسياري هستند که یا در کنار گالن هايي سفيدرنگ پر از بنزین نشسته اند و یا این گالن ها را به سختی حمل می کنند و برای فروش آن به سوی ماشین ها می دوند؛«ده ساله، دوازده ساله». اکثرشان در همين رده سني قرار دارند ولی از هر کدام که می پرسیم مدرسه نرفته اند و سواد خواندن و نوشتن هم ندارند...و همین طور است پسر دیگری با لباسی پر از لکه های خون بر تن که در گوشه بازار محقر منطقه که با تیر و تخته الم شده و چند گاری پر از اجناس، مشغول کندن پر مرغهایی است که به صورت زنده به فروش می رسند و یا پسرک دیگری که نخودشور می فروشد. بعدها با صحبت های اهالی متوجه می شویم که در این منطقه بیشتر کودکان شناسنامه ندارند و دلیل این موضوع را هم بعدتر می فهمم آن هم در جلسه ای که مدیر کل اداره ثبت احوال استان سیستان و بلوچستان آمده است تا بگوید:« در سیستان و بلوچستان، افراد زیادی بدون ثبت رسمی ازدواج به صورت کاملاً سنتی با هم زندگی می کنند به طوری که با استناد به آمار سال ۸۳، بیش از ۴۰درصد ولادت نوزادان در استان متعلق به پدر و مادرهایی بوده که ازدواج شان ثبت نشده است.»
روحانی دلیل این موضوع را رواج فرهنگ عشیره ای و سنتی می داند و وقتی از کارهایی می گوید که برای شناسنامه دارشدن افراد و ثبت ازدواج ها کرده اند، با انتقاد از وی در مورد وضعیت این کودکان می پرسم. با خونسردی پاسخ می دهد:« این کودکان، حاصل ازدواج مادران ایرانی و پدران افغانی هستند و چون تابعیت ایرانی به آنان تعلق نمی گیرد، شناسنامه ای هم ندارند»!!!
ازدواج در سن ده یازده سالگی
می گویند در مناطق حاشیه نشین شهر زاهدان، خانه هایی فراوان است که در هر اتاق آن یک خانوار زندگی می کنند. فرصتی پیش آمد که ما هم وارد یکی از این خانه ها شویم؛ مادر، خواهر، همسر، همسر برادر؛ پدر و دو برادر مردی که ما را به داخل خانه اش فرامی خواند و البته چند بچه کوچک در یک تک اتاق زندگي مي کنند. يکي از عروس ها 27 ساله است و مادر پسري 12ساله و نوزاد دختري چندين ماهه. وقتي مي پرسم در چه سني ازدواج کرده مي گويد:«10 سالگي»!!!
و بعدها افراد دیگری می گویند که در برخی از شهرهای منطقه سن ازدواج همین است؛ ده یازده سالگی. هرچند اگر ازدواج شان به صورت رسمی هم ثبت می شد، بازهم قانون مانعی نبود بر سر راه ازدواج دختر ده ساله ای که مسلمن هنوز درک درستی از دوست داشتن و انتخاب ندارد تا چه برسد به ازدواج؛ قانون مدنی که ماده 1041اش می گوید:« مدنی عقد نکاح دختر ۱۳ ساله و پسر ۱۵ ساله منوط به اخذ اجازه ولی (پدر و جد پدری) یا حکم دادگاه است.». آماری که شاید ندانسته منتشر شد، هرچند هیچ نگرانی ای در مسئولان ایجاد نکرد، تائیدی بود بر استفاده به جا و صحیح از این ماده قانونی؟!!! آمار رسمی سازمان ملی جوانان از وجود ۳۰هزار نوجوان متاهل ۱۰تا ۱۴ساله ایرانی خبر می داد؛ ۲۴هزار و ۵۰۶نفر از این افراد متاهل دختران زیر ۱۴سال بوده اند.( آمار در مهرماه امسال منتشر شد و مربوط به سال 1383است)
برخی از نمایندگان مجلس، این آمار را مخدوش اعلام کردند ولی چند روی بعد خبری روی خروجی یکی از خبرگزاری ها قرار گرفت که تائیدی بود بر صحت این خبر. هرچند یک ساعت بعد این خبر از خروجی خبرگزاری حذف شد، اما خبر که مربوط به آمار جدیدی بود که از سوی نماینده قوه قضائیه در جلسه شورای اجتماعی -فرهنگی زنان ارائه شده است، تاییدی مجددی است بر ازدواج کودکان ایرانی. این آمار از ۴۲۲۱۳مورد صدور حکم رشد خبر می دهد.
نسرین ستوده، وکیل دادگستری، می گوید: «طبق قانون مدنی ایران حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال است اما با مراجعه به دادگاه و تقاضای صدور حکم رشد، قاضی چند سوال از کودک می پرسد و حکم رشید بودن را برای وی صادر می کند و بدین ترتیب اجازه ازدواج وی داده می شود.»
او صدور گواهی رشد را فقط مربوط به ازدواج نمی داند و می گوی: «گاهی از دادگاه ها درخواست صدور حکم می شود برای اینکه یک کودک بتواند تصمیم گیری کند که حضانتش با مادر باشد یا با پدر. همچنین گاهی حکم رشد برای این گرفته می شود که کودک بتواند معامله مالی انجام دهد.»
البته چون آمار ارائه شده از سوی بداغی نماینده قوه قضائیه، در جلسه شورای فرهنگی - اجتماعی زنان دعاوی مربوط به مشکلات خانوادگی بوده است پس تقاضای صدور حکم رشد برای انجام معاملات در این مقوله نمی گنجد.
وقتی به سراغ یکی از نمایندگان مجلس می روم آن هم یک نماینده زن عضو کمیسیون حقوقی و قضائی و از او می پرسم:« آیا زمان آن نشده است که فکری برای تغییر این ماده قانونی شود؟ آیا با ازدواج آن هم در سن 10سالگی، یک دخترابتدایی ترین حقوق قانونی خود یعنی حق تحصیل را از دست نمی دهد در حالی که تحصیل تا مقطع ابتدایی اجباری است و البته آقای رئیس جمهور به تازگی مصوب کرده تحصیل تا دبیرستان اجباری است و والدین متخلف جریمه می شود؟ و آیا یک دختر ده ساله که به بلوغ فکری نرسیده است، می تواند مسئولیت اداره یک زندگی را برعهده بگیرد؟» با بی تفاوتی پاسخ می دهد:« هستند دخترانی که در سن ده یازده سالگی مثل یک زن بیست ساله می فهمند.»
و وقتی می گویم: مسلمن این ازدواج به انتخاب خود این کودکان نیست و باید قانون از آنان حمایت کند و جلوی این ازدواج ها را بگیرد، می گوید:« خانواده ها نباید کودکان شان را وادار به ازدواج کنند پس باز هم ربطی به قانون ندارد و با فرهنگ سازی جلوی این موضوع گرفته شود. شما هم بروید فرهنگ سازی کنید.»
تلاش برای تغییر؛ تغییر برای برابری
و اما در منطقه ای که از زبان برخی مردم شنیدیم که به جای ازدواج، واژه« زن خریدن» و نه حتی «زن گرفتن» را به کار می برند، بودند و هستند جوانانی که به تنگ آمده از این همه تبعیض علیه زنان، تلاش می کنند تا با آگاهی رسانی به مردان و زنان، کاری برای بهبود وضعیت آنان انجام دهند.
فرصتی دست داد تا با آنان از نزدیک آشنا شوم؛ بیشترشان پسر بودند و کمتر از پسران، دخترو همگی بسیار جوان. صحبت از تبعیض های قانونی علیه زنان بود و آنان همگی می گفتند که زنان این منطقه علاوه بر این تبعیض ها از تبعیض های عرفی و سنتی زیادی رنج می برند. از یکی شان که لباس بلوچی بر تن داشت، در مورد طلاق پرسیدم. می گفت:« ریش سفیدان قوم و یا محله جمع می شوند و در این مورد قضاوت می کنند. اکثر زنها هم که در این موارد حرفی نمی زنند و نمی توانند از خودشان دفاع کنند، اگر ریش سفید حکم به طلاق داد، مرد سه تا سنگریزه بر زمین می اندازد و زن سه طلاقه می شود.» و مهریه و حق و حقوقی به این زن تعلق نمی گیرد چرا که قبل از ازدواج، پولی از سوی خانواده داماد به پدرعروس داده می شود. می پرسم: اگر زنی بخواهد طلاق بگیرد:« حق طلاق با مردان است و فقط مرد می تواند زن را طلاق بدهد.» ...و باز صحبت از تبعیض بود و همان حرفهایی تکرار می شد که انگیزه سفرمان شده بود به این شهر.
بیشتر این جوانان که با درد از درد زنان این شهر می گفتند، برای تحصیل به این شهر آمده بودند. اما حجم تبعیض ها نگذاشته بود بی تفاوت از کنار زنانی رد شوند که تنها پاسخ شان به این همه تبعیض، درماندگی است و صبوری.
دختری که ساکن شهری دیگر از همین استان بود، با درد می گفت:« اینجا پاسخ به پافشاری زنان برای رسیدن به خواسته هایشان با مرگ داده می شود. دخترانی در خانواده هایی هستند که اگر حرف از ادامه تحصیل بزنند، کشته می شوند وای به حال نه گفتن به ازدواج اجباری. باید در این شرایط چکار کرد؟»
باید چکار کرد در شرایطی که در آنجا با حجم عظیم فقر و کمبود امکانات، دختران برای ادامه تحصیل تهدید به مرگ می شوند و در پایتخت، دخترانی دیگر به دلیل تلاش برای تغییر قوانین تبعیض آمیز راهی زندان می شوند. با کدام قانون حمایتگر باید به حمایت از این زنان برخاست؟
این جوانان، اعضای کمپین یک میلیون امضا بودند. جوانانی که برایشان مهم تر از رسیدن به عدد یک میلیون امضا؛ تغییر وضعیت رقت بار زنان و کودکانی است که نمی توان به همین راحتی از کنار حجم عظیم تبعیضی که از آن رنج می برند، گذشت. گفتیم ازآگاهی ای که قرار است خواسته عمومی شود و عاملی برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان. گفتم و گفتند از مسیر سختی که در پیش دارند، از بذر آگاهی ای که قرار است با همه سختی ها، در دل زنان و مردان کوچه پس کوچه های محلات دوردست شهرهای دور سیستان و بلوچستان جوانه زند.
و بالاخره روزی می آید که کودکان برهنه پای کوچه پس کوچه های زاهدان هم سرودی برای خواندن بلد باشند؛ از همان سرودهایی که همه مان در کلاس های مدرسه آموختیم؛ نه به جرم این که حاصل ازدواج مادران ایرانی با مردان افغان هستند، شناسنامه ای نداشته باشند برای مدرسه رفتن... می آید روزی که دیگر دخترکان ده ساله شهربه جای خانه شوهر، دست در دست به سوی مدرسه ها بروند؛ شاید آن روز این دخترکان زمزمه کنند سرودی را که از مادران شان به یاد دارند، سرودی را که می گفت: ای زن به پا خیز از نو
..

ایران اتمی در یک نگاه


صف های طویل نان و گاز

اعتراضات مردم به دلیل بحران گاز و بی اعتنایی رژیم نسبت به مشكلات مردم، در برخى استانهاى كشور









اعتراضات مردم به دلیل بحران گاز و بی اعتنایی رژیم نسبت به مشكلات مردم، در استان های مازندران، گیلان، سمنان، قزوین، كرمانشاه، ایلام، آذربایجان غربی، خراسان و اردبیل ادامه دارد.بسیاری از مدارس، نانواییها، بیمارستان ها و اماكن عمومی دیگر به دلیل قطع گاز و نبودن سوخت به حالت تعطیل درآمده و بخش های وسیعی از كشور فلج شده است.در شهرهای استان مازندران برخی اجناس نایاب و قیمت آنها چند برابر شده است. نان ماشینی كه قبل از قطع گاز به قیمت 200 تومان عرضه می شد درحال حاضر بین 600 تا 700 تومان عرضه می شود . ازدحام جمعیت در نانوائى هایی كه نان پخت می كنند بسیار زیاد و حداقل انتظار در صف برای گرفتن نان 3 ساعت می باشد همچنین با تعطیلی جایگاه های سوخت زندگی شهروندان مختل شده و ادارات دولتی بانك ها و بیمارستان ها نیز با قطع گاز دچار مشكل شدهاند. روز گذشته مردم شاهرود برای چندمین روز متوالی در اعتراض به قطع مستمر گاز در مقابل شركت گاز تجمع كردند.بنا به گزارش های رسیده, قطعی گاز در برخی شهرها، نظیر مشكین شهر در استان اردبیل مردم این شهر را در سرمای 20درجه زیر صفر با مشكلات طاقت فرسایی روبرو ساخته و خشم و اعتراض آنها را علیه آخوندهای حاكم بر انگیخته است.جریان گاز در شهرهای مهاباد,سقز وبانه نیز قطع شده و مردم این مناطق در شرایط سختی قرار گرفته اند. فرماندار رژیم در مهاباد در مصاحبه با خبرگزاری حكومتی مهر گفت: به دنبال افت فشار گاز و افزایش مصرف گاز به دلیل برودت هوا, از روز سه شنبه جریان گاز در این شهرستان قطع شده است“. همچنین شرکت گاز استان کردستان اعلام كرد که گاز شهر سقز نیز قطع است. در برخی محلات شهر سنندج نیز فشار گاز بشدت افت کرده است

جواهری و حسين خواه از زندان آزاد شدند


جواهری و حسين خواه از زندان آزاد شدند


جلوه جواهري و مريم حسين‌خواه ، دوتن از فعالان کمپین «يک ميليون امضاء برای تغيير قوانين زن ستيز»، روز چهارشنبه با توديع قرار وثيقه از زندان اوين آزاد شدند.
مريم حسين خواه روزنامه نگار و فعال جنبش زنان، به همراه جلوه جواهری، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی، به اتهام همکاری با سايت اينترنتی«تغيير برای برابری» متعلق به اعضای کمپين «يک ميليون امضاء برای تغيير قوانين زن ستيز»، بازداشت و به زندان منتقل شده بودند.
وکيل مدافع اين دو روز چهارشنبه گفت:«دادياری امنيت دادسرای انقلاب تهران پيش از اين برای موکلانم قرار وثيقه‌ ۱۰۰ ميليون تومانی صادر کرده بود که با اعلام ناتوانی خانواده موکلان برای پرداخت اين ميزان وثيقه، اين مبلغ به ۵ ميليون تومان کاهش يافت و با توديع قرار وثيقه و صدور دستور آزادی آن‌ها از سوی دادسرا، موکلانم عصر امروز آزاد شدند».
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، وکيل مدافع مريم حسين خواه و جلوه جواهری افزود:«تاکنون اتهام مريم حسين‌خواه و جلوه جواهری به من ابلاغ نشده است».
فعالان حقوق بشر در ايران می گويند جلوه جواهری و مريم حسين خواه هر دو به اتهام نوشتن و انتشار مقاله و گزارش در سايت های «زنستان» و «تغيير برای برابری» بازداشت شده بودند.
يک هفته قبل از بازداشت مريم حسين خواه، اخباری انتشار يافت که حاکی از توقيف سايت زنستان بود.
بر اساس گزارش هايی که فعالان حقوق زنان در سايت های خود منتشر کرده اند: «دادسرای ارشاد تهران با اخطار به شرکت هايی که «هاست» و «دومين» زنستان از آنها خريداری شده بود و احضار مسئولان اين شرکت ها از آنها خواسته بودند که فضای اينترنتی فروخته شده به زنستان را مسدود کنند».
کمتر از يک هفته، پس از توقيف سايت «زنستان» از سوی دادسرای ارشاد تهران، مريم حسين خواه، يکی از نويسندگان اين سايت، بازداشت شد.
سايت های نزديک به جنبش زنان، به نقل از خانم حسين خواه گزارش کرده بودند که «بازجويان در معاونت امنيتی دادستانی تهران، فهرست ساير عوامل و نويسندگان سايت اينترنتی زنستان» را از وی خواسته بودند و چون« وی حاضر به ارائه چنين فهرستی نشده، بازداشت شده است».
طی دو سال اخير نهادهای حکومتی از روش های مختلفی برای مقابله با جنبش زنان استفاده کرده اند؛ احضار و بازجويی های گسترده فعالان حقوق زنان، ممنوع الخروج کردن، بازداشت های کوتاه مدت، و بر هم زدن تجمعات مسالمت آميز زنان با استفاده از نيروی انتظامی که گسترده ترين مورد آن در ۲۲ خرداد ۸۵ و ۱۳ اسفند سال ۸۵ است که ده ها فعال حقوق زنان طی آن بازداشت و روانه زندان شدند.
مريم حسين خواه و جلوه جواهری در جريان تجمع اعتراضی زنان در ۲۲ خرداد در ميدان هفت تير که منجر به درگيری فيزيکی پليس با معترضان شد، حضور داشتند و به همراه نزديک به سی نفر ديگر بازداشت شده بودند

بدار آویختن 13 نفر در نخستین روز سال جدید میلادی

بدار آویختن 13 نفر در نخستین روز سال جدید میلادی



خبرگزاری فرانسه در گزارشی از تهران نوشت جمهوری اسلامی در نخستین روز سال جدید میلادی، 13 ایرانی از جمله یک زن جوان و مادر دو کودک خردسال را بدار آویخت.زن اعدام شده راحله زمانی نام دارد و مادر دو کودک پنج و سه ساله است. اجرای حکم اعدام وی پیشتر بر اثر برخی اعتراضات به تاخیر افتاده بود.بنابراین گزارش شمار اعدامها در ایران در سال 2007 میلادی نسبت به سال پیش از آن تقریبا دو برابر شده است.به گفته عفو بین الملل، تعداد اعدامها در سال 2006 در ایران 177 مورد بوده که در سال 2007 به نزدیک به 300 نفر رسیده است.این آمار تنها مواردی را شامل می شود که خبر آن در رسانه های حکومتی منعکس شده و مسلما شمار واقعی اعدامها بیش از اینها است.در حالیکه در اکثر کشورهای جهان مجازات اعدام یا لغو شده و یا عملا به اجرا گذاشته نمی شود، در جمهوری اسلامی علیرغم هشدارها و محکومیت های بین المللی، شمار اعدامها دو برابر شده است

گفتگو با الهام احسنی ، خواهر نادر احسنی