Tuesday, March 31, 2009

مهم است که در غرب صدای زن ایرانی شنیده شود»



مهم است که در غرب صدای زن ایرانی شنیده شود


۱۳۸۸/۰۱/۱۰ مهرزاد پدرام
شیما کلباسی، شاعره ایرانی مقیم آمریکا، گزیده‌ای از اشعار زنان شاعر معاصر ایرانی را گردآوری کرده است.این مجموعه اشعار ۷۰ شاعر زن ایرانی را در بردارد. این تنها مجموعه‌ای است که هم اشعار شاعران درون ایران و هم مهاجران نسل اول و دوم را در بر می گیرد. تعدادی از این شاعران در خارج از ایران به دنیا آمده‌اند و یا پدر و یا مادری غیرایرانی دارند. اشعار این مجموعه به زبان انگلیسی نوشته و یا ترجمه به انگلیسی شده است.به همین بهانه، رادیو فردا با شیما کلباسی، گردآورنده این مجموعه به گفتگو نشسته و انگیزه‌های انتشار این کتاب را از وی جویا شده است.شیما کلباسی: همان طور که می‌دانید در کشور ما زنان حق چندانی ندارند، چون جامعه مردسالار ما سعی کرده است فردیت زنان را خفه کند.من گردآوری این کتاب را در سال ۲۰۰۳ آغاز کردم و هدفم این بود که بتوانم تا جایی که امکان دارد شعر زنان ایرانی که یا در ایران زندگی می‌کنند و یا در مهاجرت هستند و بعضی از آنها اصلا در ایران به دنیا نیامده‌اند، ولی از پدر یا مادر ایرانی هستند و اشعار آنها بیشتر به انگلیسی است، کنار هم قرار دهم و به خوانندگان مشتاق ارائه دهم تا آشنایی بیشتری با جمعی از این شاعران پیدا کنند.رادیو فردا:‌خانم کلباسی! مراحل گردآوری این کتاب را توضیح دهید و این که روند آن چگونه پیش رفت؟مسئله بزرگی که من به عنوان ویراستار و بعضی اوقات مترجم با آن روبه‌رو بودم، این بود که تماس گرفتن با اکثر شاعرانی که در داخل ایران زندگی می‌کنند بسیار دشوار است و برای چاپ آثارشان حتماً باید اجازه آنها را داشت. به همین علت من با خانم پوران فرخزاد تماس گرفتم و از طریق او توانستم اجازه این شاعران را به دست آورم و آثار آنها را در این مجموعه بیاورم. اسم کتاب چیست؟اسم این کتاب «شعر زنان ایران» است و در ارتباط با اشعار معاصر شاعران زن ایرانی.شما در کتاب خود آثار ۷۰ شاعر زن ایرانی را کنار هم قرار دادید و ترجمه کردید. در مورد انتخاب این افراد و آثار آنها توضیح دهید؟من سعی کردم آثار شاعرانی که کمتر شناخته شده هستند و یا یکی از گروه‌ها ی شاعرانی که به شعر علاقه دارند و در داخل یا خارج از ایران کسی با آنها آشنایی ندارد، کنار هم بیاورم. البته بیشتر پسند اجتماعی و شخصی خودم بوده است تا این که به دنبال اسامی بزرگ بوده باشم. از نظر شما انتشار کتاب «شعر زنان ایران»، با توجه به این که کتاب به انگلیسی هم ترجمه شده است، چه بازتابی در میان شعرخوانان و کتابخوان‌های خارجی پیدا خواهد کرد؟ من شخصاً امیدوار هستم که بازتاب خوبی پیدا کند، چون قبلاً هم یک مجموعه دیگری به بازار ارائه دادم که نام آن «هفت شهر عشق» بود. کتاب «هفت شهر عشق» در بر دارنده اشعار شاعران زن ایرانی از سده‌های میانه تا دوران معاصر بود و همه این اشعار را هم به فارسی و هم به انگلیسی در این کتاب آورده بودم . ناشر آن آمریکایی بود و تا آنجایی که اطلاع دارم بسیار مورد استقبال قرار گرفت.کتاب «شعر زنان ایران» هم چند روز است که به بازار آمده و من امیدوار هستم که مورد استقبال قرار گیرد به خصوص در غرب، چون بسیار مهم است که صدای زن ایرانی شنیده شود و خواننده با این اشعار و حرف‌های زنان ما آشنا شوند.شما در کتاب خود به آثار شاعره‌های معاصر پرداخته‌اید. فکر می‌کنید ظرفیت و موقعیت شاعران زن ایرانی در حال حاضر چگونه است و چه چشم‌اندازی برای آنها متصور هستید؟من بسیار امیدوارم که شاعران زن ایرانی بتوانند جایگاهی که واقعاً لیاقت آن را دارند به دست آورند و افراد بیشتری در سراسر جهان بتوانند با کار زنان ایرانی آشنا شوند. در هر صورت زنان ایرانی به هر طریقی که شده حرف خود را می‌زنند.

کميساريای عالی امور پناهندگان وضعيت حقوق بشر را در جمهوری اسلامی ايران «پريشان کننده» توصيف کرد


کميساريای عالی امور پناهندگان وضعيت حقوق بشر را در جمهوری اسلامی ايران
«پريشان کننده» توصيف کرد

کميساريای عالی امور پناهندگان که مرکز آن در شهر ژنو است و در ايران نيز دفاتر متعددی در شهرهای مختلف ايران برای کمک به پناهنده گان عراقی، افغان و ساير کشورها دارد با انتشار گزارش سالانه خود در ۱۰ فروردین ماه (۳۰ ماه مارس) وضعيت حقوق بشر در ايران را در سال گذشته، پريشان کننده توصيف کرده است.کميساريای عالی امور پناهنده گان سازمان ملل متحد سالانه در مورد کشوهایی که توليد کننده بيشترين پناهنده در جهان هستند گزارشی در رابطه با وضعيت حقوق بشر در اين کشورها تهيه می کند. ايرانيان مانند سالهای گذشته در ليست بالاترين پناه جويان از کشورهای مختلف جهان در سال ۲۰۰۸ قرار گرفته اند.در مقدمه اين گزارش با اشاره به شصتمين سالگرد اعلاميه جهانی حقوق بشر، منشور کوروش بزرگ را طلايه دار اين اعلاميه جهانی خوانده است. اين نهاد وابسته به سازمان ملل متحد می گويد با اينکه منشور کوروش بزرگ اولين منشور حقوق بشر در جهان، در ايران به وجود آمده است، اما مقامات کميساريای عالی امور پناهندگان از ادامه نقض گسترده حقوق بشر در اين کشور نگرانند.موارد اصلی که گزارش سالانه وضعيت حقوق بشر به آن پرداخته است ادامه اعدام ها به ويژه اعدام نوجوانان، وضعيت آزادی بيان، اقليت های قومی و مذهبی، وضعيت زنان و اتحاديه های کارگری است.در اين گزارش آمده است: «مقامات کميساريای عالی امور پناهنده گان بارها از مقامات جمهوری ايران خواسته اند مجازات اعدام را متوقف سازند»، اما طبق گزارش اين نهاد بين المللی کمک به امور پناهنده گان با توجه به جميعت، ايران مقام اول را در جهان در رابطه با اعمال مجازات اعدام در جهان در سال ۲۰۰۸ کسب کرده است.اعدام های دسته جمعی بدون رعايت حداقل موازين حقوقی، سنگسار و پرتاب از بلندی هنوز توسط قضات در جمهوری اسلامی به اجرا گذاشته می شود.در اين گزارش به محکوميت مقامات جمهوری اسلامی ايران در رابطه با اعدام جوانانی که در سنين کودکی و نوجوانانی مرتکب جرم شده اند توسط جامعه جهانی اشاره شده و اينکه عليرغم اين محکوميت، مقامات کشور هنوز به اجرای آن در سال ۲۰۰۸ ادامه داده اند. گفته می شود در حال حاضر ۱۳۰ مجرم جوانان محکوم به اعدام در انتظار اجرای حکم در زندان های جمهوری اسلامی به سرمی برند.با اشاره به سن مسئوليت کيفری بر اساس موازين شرع اسلام که برای دختران ۹ سال وبرای پسران ۱۵ سال است، گزارش کميساريای عالی پناهنده گان به مقامات جمهوری اسلامی ايران يادآوری می کنند که ايران از امضا کنندگان و لاجرم موظف به اجرای کنوانسيون حقوق کودک است.مقامات کميساريای عالی امور پناهندگان در اين گزارش با اشاره با سخنان اکبر گنجی روزنامه نگار که گفته است «ايران تنها کشور در جهان است که در آن مقامات حکومت می توانند يک روزنامه نگار را برای هميشه از حق نوشتن محروم سازند»، در گزارش خود می گويند «در سال ۲۰۰۸ به طور گسترده ای ما شاهد ارتباط دادن فعالين سياسی، جامعه مدنی و دانشجويان با نهادهای خارجی بوده ايم.»اين گزارش می افزايد «دولت جمهوری اسلامی با استفاده از قوانين امور امنيتی به طور روزمره از دانشجويان گرفته تا فعالين جنبش زنان، اعضای سنديکاهای کارگری همه را متهم به اقدام عليه امنيت ملی، دريافت پول از خارج و بالاخره ضد انقلاب می کند.»مقامات کميساريای عالی امور پناهنده گان اعلام کرده اند که گزارشاتی مربوط به اعمال شکنجه زندانيان عقيدتی در جمهوری اسلامی دريافت کرده اند از جمله ضرب و شتم در هنگام بازجويی، نگه داشتن در سلولهای انفرادی، مانع شدن از خوابيدن زندانی، خودداری از اجازه ملاقات با وکيل مدافع و خانواده زندانی، وبالاخره بازجويی های ۲۴ ساعته.اين گزارش به تبعيض همه جانبه عليه اقليت های قومی و مذهبی اشاره کرده و همچنين به لايحه قانون مجازات اسلامی که در آن برای اولين بار در تاريخ ايران مجازات ارتداد و جادوگری مرگ شناخته شده است. اين لايحه درحال حاضر در مجلس شورای اسلامی در دست بررسی است.عليرغم داعيه محمود احمدی نژاد، ریيس جمهور کشور، مبنی بر اينکه «زنان ايران آزادترين زنان جهان هستند» بنا بر اين گزارش «زنان چه در عمل و چه در قوانين کشور مورد تبعيض قرار گرفته اند.» در همين رابطه مقامات کميساريای عالی امور پناهندهگان از موج سرکوب مدافعان حقوق زنان در ايران به شدت ابراز نگرانی می کنند.در پايان اين گزارش به طور مشروح به زير پا گذاشتن تعهدات مقامات جمهوری اسلامی به عنوان کشوری که عضو سازمان بين المللی کار است اشاره شده است، چه دولت جمهوری اسلامی ايران موظف به تضمين حقوق کارگرانی است که برای مطالبات و دستمزدهای خود دست به تظاهرات می زنند. دولت جمهوری اسلامی ايران همچنان به يکی ديگر از تعهدات خود در رابطه با حق تاسيس اتحاديه های کارگری مستقل پشت پا زده است.وضعيت فرزاد کمانگر، معلم کرد محکوم به اعدام و همچنين وضعيت منصوراسانلو و محمود صالحی که آنها نيز به دليل مطالبات صنفی به زندان محکوم شده اند به طور مشروح در اين گزارش مورد بررسی قرارگرفته است

Sunday, March 29, 2009

از حق طلاق تا رابطه با آمريکا


از حق طلاق تا رابطه با آمريکا
مدرسه فمينيستي- پري سکوتي
فروردين 1388 مدرسه فمينيستي: مطلب زير، نقدي است بر بيانيه اي با عنوان «انتخابات و گفتمان مطالبه محور» که توسط جمعي از فعالان اجتماعي، سياسي و دانشجويي در اسفندماه سال گذشته منتشر شد. از آن جايي که بحث چگونگي ورود جنبش زنان به فضاي انتخاباتي، يکي از مسائل مطرح در جنبش زنان است، ما در مدرسه فمينيستي سعي کرده ايم با طرح ديدگاه هاي گوناگون و انتشار مطالب مختلف همچون «مطالبه محوري: حركت از مفهوم گرايي به مصداق ‌گرايي» (گفتگوي جواد موسوي خوزستاني با رضا عليجاني)، «زنان ايران و جمهوري اسلامي» (به قلم نيکي کدي) و «زنان ايران، جنبش اجتماعي را در جايگاه واقعي خود قرار خواهند داد» (به قلم دکتر مهرداد مشايخي)، به سهم خود اين دغدغه را پاسخ گوييم.به روزهاي پاياني سال 1387 که مصادف بود با خاموشي يکي ديگر از وبلاگنويسان جوان ـ «اميدرضا ميرصيافي» ـ به ابتکار گروهي از فعالان جنبش هاي مدني و گروه هاي سياسي ايران، بيانيه اي با مضموني متفاوت ـ گشودن «راه سوم» ـ در ارتباط با انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، ذيل عنوان «انتخابات و گفتمان مطالبه محور»، در کشور منتشر شد. بيانيه در بيرون از مرزها و در رسانه هاي فارسي زبان انعکاس پيدا کرد.ترکيب امضا گذاران پاي بيانيه رنگين کماني است از حضور شخصيت ها، نامها، و نحله ها. لهذا وزن و حضور نيروي سياسي نام آشنا موصوف به ملي مذهبي ها (بخش دگرانديش اين نيرو) در اين بيانيه، از ديگر نيروها شاخص تر مي نمايد که محتمل است مبين نقش اين جريان تاثيرگذار سياسي، در تدوين بيانيه فوق باشد. مطلب حاضر با چنين فرضيه اي از نقش پررنگ بخش راديکال ملي مذهبي ها در تدوين بيانيه، و به قصد بررسي و نقد ايشان به نگارش آمده است.«حداقلي» در گفتار / «حداکثري» در کردارمولفه هاي بنيادي سياست در ايران امروز، برساخته ي تئوري بقاست. تابعي از قانون نانوشته و «ابتدايي» بقاء . لذا عرصه سياست ايران، عرصه منازعه قدرت براي بقاست: حيات و ممات. از ميان چند ابزار محدود و سنتي، (و رسميت يافته) در اين پهنه، يکي، بسيج همگاني با هدف به چنگ آوري کرسي ها و پست ها و اهرم ها است. درگيرشدن در روابطي بدينسان ناهمخواه و زمخت، از آمد و نيامد و ابهام سرشار است. پيکار به اين پهنه پر رمز و ريسک، پيکاري بي قاعده البته «سنگر به سنگر» است در کلافي آلوده به خشونت و زندان و چوبه هاي بردار !ماهيت خشم و خون اش را نمي توان تغيير داد اما مي توان ميدان بازي را عوض کرد يا آن را «دور» زد. در بزنگاه هايي شايد بتوان به مدد آگاهي و اجماع ـ نه از سر ناگزيري و اجبار ـ حتي ناديده اش گرفت. مي توان از دام اش گريخت؛ گريخته اند بعضي ها، بعضي از جنبش ها.اما پايمردي در اين ميدان بزرگ رزم، و رفاقت و دوستي با حوزه سياست به جهت کامگيري از آن، محتاج ابزار بسيج است: بسيج همگاني. بسيج انبوهي از نفرات و آحاد ملت براي رونق بازار انتخابات هم، مستلزم پاسخ به نياز آنهاست. پاسخ به نيازهاي گوناگون اقشار و طبقات مردم لهذا تصويري جامع و «حداکثري» را تحميل مي کند. نمي توان مجذوب و بسيج شان کرد اما به خواسته هاي شان بي اعتنا بود. به چنين انگيزه اي شايد که بخش هاي دگرانديش و تکثرخواه نيروهاي ملي مذهبي، به تازگي در همگامي با جنبش هاي مدني خواسته محور، منجمله زنان، معلمان، کارگران، به مرزهاي نوين «گفتمان مطالبه محور» اقبال و عنايت کرده اند و روش خواسته محوري را بر تارک فعاليت شان برنشانده اند.بيانيه مرضيه ـ و ايضا شجاعانه ـ اخير، پرتويي بي پرده از عزم و انگيزه ، براي بسيج همگاني ، در فضاي آلوده به ياس کنوني است. انتشار اين بيانيه و متن هايي مشابه، در بلند مدت به نفع جنبش هاي مدني، خاصه جنبش زنان کارکرد خواهد داشت؛ به گسترش فرهنگ عمل جمعي (عمل بيرون از ساخت قدرت)، و بسط گفتمان مطالبه محور در افکار عمومي، کمک مي کند: شايسته ي تقدير و تکريم.مطالبات مطرح شده در بيانيه، در هيئت کلي و انضمامي خود، طرح عادلانه و جامع خواسته هاي اقشار مردم است. از قرائن و مقتضيات متن به نظر مي آيد مصمم بوده اند تا آنجا که مقدور بيانيه بوده، بخش هاي هر چه وسيعتري از مطالبات صنفي و سياسي جامعه، طرح شود و چيزي از قلم نيفتد. حتي نگارش و شيوه تنظيم متن بيانيه (سر ريز انبوه خواسته هاي رنگارنگ مندرج در آن)، با روش مرسوم احزاب سياسي و به دقت چيده شده است.بيانيه همچنين سعي کرده به مرز گنجايش متعارف خود و متناسب با فضاي امنيتي کنوني، به مطالبات همه اقشار و طبقات اجتماعي و سياسي به طرز منصفانه اي پوشش دهد. در ادبيات سياسي، معناي موکد اين شيوه برخورد مستتر در بيانيه، ذيل عنوان «برخورد حداکثري» عنوان بندي مي شود. چتري است که باز شده تا در سايه سار فراگيرش، امنيت خاطر و آسودگي را بين همه اقشار و اصناف جامعه به تساوي منقسم باشد.شيوه و منش بيانيه آشکار است: شيوه و برخوردي جامع، حداکثري و مرسوم. در پهنه گفتار اما سخن از حداقل گرايي و مطالبه محوري به ميان مي گذارند! چه بايد کرد با اين تناقض غير قابل استتار؟ تناقضي ساختاري، عميق و پر ناشدني. نتيجه اش لهذا گم شدن مقصد است و سرگرداني متوليان بيانيه!رفتاري چنين مغشوش و متضاد در آوردگاه سياست که مملو است از محکمات و خطوط قرمز، جواب نخواهد داد، چه اين عرصه، عرصه حضور واقعيات زمخت، عرصه بي رحمي هاست. موفقيت به اين وادي پرابهام، محتاج دم و دستگاه، محتاج رهبري، زعامت عامه، عمود خيمه، و هژموني است. محتاج آلات و عدوات و برنامه و ديسيپلين و پيکار جانفرسا است: خونين و هراس آور.جنبش هاي صنفي و مدني ـ خاصه جنبش زنان ـ با «دور زدن» و ناديده انگاري اين ره خونين، ميدان بازي را عوض کرده اند، يا بنا است که چنين کنند. زيرا ميدان خون و خشم و آهن، با گفتار نيک انديش و شعارهاي پالوده و حداقلي، به سطح مدنيت و رعايت قواعد بازي، سمت نمي گيرد. ميدان سياست در ايران امروز، به ماهيت، حداکثري است. اقليت پذيري اما منش و روش فعالان مدني است. و چنين است که زورمندي واقعيات زمخت ميدان سياست، متوليان سياست ورز بيانيه را نيز به تسليم و تمکين وا داشته، به رغم نيت و انگيزه شان ـ که مي دانيم حداقل گرايي است ـ در عمل اما به وادي حداکثر خواهي در غلطيده اند: از حق طلاق زن خانه دار تا رابطه با ايالات متحد !!بعيد مي بينم حتي اگر حزب مشارکت، حزب اعتماد ملي يا ديگر احزاب هم مي خواستند در اين شرايط بيانيه اي منتشر کنند دايره خواسته ها را تا به اين حد فراخ مي گرفتند. اين همه، از آثار ماندگار سرگشتگي فعالان سياست پيشه و مستقل اين خطه از گيتي است.عبور از ميراث سنتي سياست ورزيفعالان جوان بخت و پر انرژي ملي مذهبي با مرور بي تعصب سال ها و صدمات پي در پي مي توانند به خود و اطرافيان اين مسئله را گوشزد و باورپذير نمايند که ملي مذهبي ها چونان دهه اول انقلاب در جايگاه رفيع پيشين قرار ندارند. بيش از دو دهه از سالهاي رفعت، گذشته و بسيارچيزها متغير و متحول شده لذاست که بايد به حاشيه درآمد و از دريچه دين حاشيه به مرور ايام نگريست. با ابزار و عدوات مدني و روش هاي حداقل گرايي نمي توان عرصه سياست کنوني ايران را فتح کرد. اما مي توان متواضع شد، از توسن رام ناشدني اسلام سياسي (دين اقتدار، دين رسمي و حداکثري) به زير آمد، و با فروتني به دين زندگي روزمره مردم، دين عارفانه، ـ در اصطلاح: دين حاشيه ـ گردن نهاد. مي توان از مرز و ميراث مهندس عزت الله سحابي و حبيب الله پيمان با جسارت عبور کرد و به حداقل ها (مطالبات مدني و صنفي) بسنده کرد و مستغني شد، که مستلزم فاصله گرفتن خردورزانه از ميدان خون و تزوير سياست است: دل کندن از صندوق هاي پر تقلب و بتواره، و پيوستن به ريشه هاي درون زاد و جوشان جنبش هاي اجتماعي!برخورد حداکثري و همه را به زير چتر کشيدن، با مفهوم مطالبه محوري سازگار نيست. همه را داشتن، بي کسي و تک افتادگي به بار مي نشاند. نمي شود هم اين را داشت و هم آن را. «خر و خرما» را همزاد و همزمان خواستن، از کف نهادن حداقل ها و باقي مانده ها است، دوره به دوره آب رفتن نيروهاي هوادار است. مروري به مقاطع انتخابات از سالهاي ماضي بدينسو کافي است که اين تک افتادگي و آب رفتن نيروها را به ما گوشزد کند.گفتمان مطالبه محور ابزار مناسبي است برازنده دست هاي ورزيده فعالان مدني. اين ابزار معجز آفرين در حوزه سياست و قدرت در ايران امروز، برايي ندارد. نيروهاي سياسي ـ منجمله ملي مذهبي ها ـ که بنا است همچون فعالان مدني، با ابزار و روش مطالبه محور ـ اما در عرصه خونفشان سياست و قدرت ـ کار کنند لهذا در ميانه ي حوزه سياست با حوزه مدنيت، سرگردان مي مانند: نه اين اند و نه آن.خاستگاه گفتمان «مطالبه محور» شکننده است اگر آن را به ميدان سياست هل دهند. جنبش هاي مدني خاصه جنبش زنان با روش و گفتار مطالبه محور است که جان و هويت مي گيرد سياست اما بيگانه است با اين ترفند مدني، حداقل در فضاي امروز ايران. خلط شدن مرزهاي اين دو حوزه، آخرالامر به تسلط يکي بر ديگري ـ تسلط سياست بر حوزه هاي مدني ـ مي سرانجامد: افزايش دردسر و حيراني، ثمره ي آن!هنوز «راه دوم» که نقطه پرش راههاي بعدي است شکل و شمايل نگرفته، به فکر ايجاد راه سوم اند ! راهي بس طولاني و دراز تا رسيدن به تثبيت و تقويت بنيه جامعه مدني ـ راه دوم ـ باقي است بايد صبور بود. اما اگر محقق شود ممکن است راه سوم و چهارم هم رخ بنمايد و به تدريج ريشه بگيرد، پس آنگاه مشروع است و قابل اتکا.عالمان سياست پيشه ايران علي العموم به ارزش هاي جامعه مدني بي اعتنايند. در دو سه سال اخير، احزاب و نيروهاي سياسي که منتقد دولت اند و اپوزسيون قانوني آن، حقيقتا چه ميزان از بضاعت و امکانات خود را به جامعه مدني وقف کردند؟ تا چه حد از جنبش اعتراضي و مدني زنان (تثبيت راه دوم) به دفاع برخاستند که حالا «راه سوم» را پيش گذارده اند؟انبوه گلايه ها روي ميز داوري است: براي نمونه احزاب سياسي داخل کشور چه تعداد بيانيه در محکوميت فشار و سرکوب فعالان و رزمندگان سنديکاليست انتشار داده اند؟ چند تجمع و نشست و متينگ اعتراضي در حمايت از خواهران خود که به گناه کبيره ي جمع آوري يک ميليون امضا، به زندان شدند برگزار کرده اند؟ در روزنامه هاي يوميه شان به چه ميزان اخبار اعتراضات مدني دانشجويان و معلمان را کار کرده اند؟ مصاحبه هاي متعدد در دفاع از فعالان حقوق برابر با کدام رسانه ها انجام داده اند؟ کجاست انبوه مقالات و نوشته هاي حضرات و ژنرال هاي اصلاح طلب در بسط ارزش ها و آرمان هاي جنبش هاي جامعه مدني و صنفي مملکت؟،... مگر اين اقدامات اوليه و ضرور، وظيفه و ايضا تعهد اجتماعي يک نيروي سياسي در حمايت از جنبش هاي مدني سرزمين خود نيست؟ اين اقدامات ابتدايي اگر انجام مي گرفت آيا معنايي به جز تقويت راه دوم يا همان دفاع مشروع از جامعه در مقابل زورگويي هاي دولت داشت؟... بايد پرسيد که به چه دلايلي اين اقدامات اوليه صورت نگرفته است؟مي توان چونان همه ايام ماضي از فراي دشواريها پريد، مي توان ميان بر زد، هيجان زده بود، زيکزاک رفت، پرش کرد و رنج نهادسازي و بازسازي جامعه مدني را هرگز به جان نخريد. براي سياست ورز ايراني رفتن از راه ميان بر، خاصه به ايام انتخابات، مهيا و ميسور و جذاب است انگار رسم هم هست، بر سالکان نيز حرجي نيست. اما انتخاب راه ميان بر، در سطح و صورت اگر هيجان خيز و جذاب است ولي در سيرت، آبستن انفعال مجدد و سرگشتگي فزاينده. کليد قفل گشاي اين مقطع تاريخي، تمرکز بر حوزه دوم: دور زدن ميدان سياست است به مقصد بازسازي جامعه مدني ايران
.

فرياد زنان بي اجازه


فرياد زنان بي اجازه
روح انگيز کراچي - مدرسه فمينيستي
هشت فروردين 1388با وجود محدوديت هايي که در طول تاريخ براي زن در فرهنگ ايران وجود داشته، شعر تنها رشتۀ هنري بود که زن امکان يافت تا به وسيلۀ آن ابراز انديشه و احساس کند . در فرهنگي زن ستيز که يکي از دانشمندانش معتقد است :"فضل هزار بهره است ، يک بهره از آن زنان است و ديگر از آن مردان است ."(غزالي ) و وزير متفکرش روايتي نقل مي کند که : "زنان را از آموختن سورۀ يوسف منع بايد کرد که استماع امثال آن قصه موجب انحراف ايشان باشد از قانون عفت . " ( خواجه نصيرالدين طوسي ) و نويسندۀ مشهور ديگري مي نويسد : "که دختر نا بوده به ، و چون بوده باشد ، به شوهر به ،يا در گور ." (عنصرالمعالي کيکاوس ) .در چنين فرهنگي حضور و فرديت خود را اعلام کردن ، نياز به تيز هوشي ، درايت و خردمندي دارد و کار چندان آساني نبوده است که به گمان ويرجينيا ولف " با ارزان ترين و آسان ترين وسيله " زنان توانسته باشند اعلام وجود کنند . در دوره هايي از تاريخ که تعصب مردانه چنان حکمي مي کند که: " صداي زن بايد چنان ضعيف باشد که کسي او را نشناسد و انگشت در دهان کنند و جواب دهند تا آواز ايشان مانند پير زنان شود ."( غزالي ) از احساس ، تجربه ، انديشه و هويت فردي گفتن از خود گذشتگي ، جسارت و شهامتي غير متعارف مي طلبد .در طول تاريخ ادبي ايران حدود 400 زن در اين فرهنگ زن ستيز به عنوان شاعر هويت خود را از پس د رد و رنجي مضاعف به ثبت رساندند تا فرياد بي صداي خود را به ما برسانند . "من از ميان تاريخ گذشتم /با کوله باري از تحقير /و شاعران را برهنه يافتم / و زناني که عشق را سروده بودند/ در انزواي حجب .." مهستي ، جهان خاتون و جميله اصفهاني به جرم سرودن شعر بد نام شدند . " آيا زني که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جواني من بود ؟ " حتي مردان شاعر ، آنها را جدي نگرفتند و تذکره ها بي نام زنان نوشته مي شد و در مجالس علي شير نوايي،زنان شاعر را راهي نبود (مجالس النفايس ) گاه مي پرسم در تمام طول اين سده هاي سياه بر ما چه گذشته است تا به اکنون تاريخ رسيده ايم . " زن در چهار پنجرۀ بسته / پرسيد از خودش / تاراج ناتمام / تو کيستي ؟ " کم نديده ايم در فرهنگ مکتوبمان که تيز هوشي زنانه را مکر و حيله خواندندو حکايتها نوشتند و شعر ها در بد گويي از زن سرودند ، اما زنان خردمند و بيدار سرودند تا بمانند و ما از پس غبارها ، سرکشي هاشان را بنگاريم اينجا و اکنون ....از او که صدايش نخستين بود و گفت :توسني کردم ندانستم همي / کز کشيدن تنگ تر گردد کمند ( رابعه ) ، تا مهستي که رباعي فلسفي اش را به نواي چنگ خواند و ستيز هاي مردانه و دنيا را به هيچ گرفت : چون نيست ز هرچه هست جز باد به دست / چون هست ز هرچه نيست نقصان و شکست / پندار که هرچه هست در عالم نيست / وانگار که هرچه نيست در عالم هست . و بي بي دولتي که اعتراض اش را به پادشاه جبار وقت تيور لنگ با شعر سرود که : آتش در شهر سمرقند باد / اين تمر لنگ چو اسپند باد . تا سالهايي نه چندان دور که يکي ديگر از اين رنج ديدگان بدون ترس از مرد سرود :" قيد عفت ، قيد عصمت ، قيد شرع و قيد عرف / زينت پاي زن است از بهر پاي مرد نيست " . ( عالمتاج ) زماني دراز بر ما رفته است تا به سال 1331 رسيديم که زني تنها و عاصي ، ساکن جامعه اي سنتي و بسته به درد گفت : "وقتي که چشمهاي کودکانۀ عشق مرا / با دستمال تيرۀ قانون مي بستند / و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من / فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد / وقتي که زندگي من ديگر / چيزي نبود ،هيچ چيز بجز تيک تاک ساعت ديواري / دريافتم بايد . بايد . بايد ديوانه وار دوست بدارم " او بي واهمه با چشمهاي زنانه خود ديد و درک کرد و صميمانه پته مردان رياکار را به آب ريخت ."چه مهربان بودي اي يار ، اي يگانه ترين يار / چه مهربان بودي وقتي دروغ مي گفتي ! "(فروغ ) و من به بخش هفتم نصيحت الملوک امام محمد غزالي رسيده ام که نوشته است : " به حقيقت هر آنچه به مردان رسد از محنت و بلا و هلاک ، همه از زنان رسد . " درزمانۀ ما بي مجوز ديگري بر آن شد تا فرزندانش را بيدار کند : " کولي ! به حرمت بودن بايد ترانه بخواني/ شايد پيام حضوري تا گوشها برساني / دود تنورۀ ديوان سوزانده چشم و گلو را / برکش ز وحشت اين شب فرياد اگر بتواني . " ( سيمين ) آيا آسمان گرفتۀ جبر و تقدير روزنه اي دارد ؟ با اين همه ديوار و در زير اين همه سقف به کجا مي روم ؟گراناز فرياد مي زند : "ولم کنيد/ چرا هميشه زني را نشانه مي گيريد / که دل از ديوار مي کند / قلبي به پيراهنش سنجاق مي کند / در چمدانم چيزي نيست / جز گيسواني که گناهي نکرده اند / ولم کنيد / ته جيبم آهي پنهان است که مدام شنيده : ايست " و به گفتۀ پگاه اگر چه "ما در جمله هاي بسته روايت شديم " اما " به بچه هاي من نگاه کنيد/ بر تيغه هاي خودکشي شهر / کوچه هاي بنگ / سلول هاي دانشگاه / تيمارستان / زندان / زير چراغ هاي خيابان /و مادران بر سجاده هاي آه.../ به بچه هاي من نگاه کنيد/ نسلي گلوي خيابان را گرفته است و مي بارد . " و ليلي پيچيده در چروک پارچه و سکوت هويت " زن " را در فرصت اندکش فرياد مي کشد : " نه مي بينم / نه مي شنوم / بله همه چيز رو به راه است ". و در " خانه داري" خيال مردان را راحت مي کند که ما وظايف قراردادي خود را مي دانيم ." ابري بر مي دارم / آسمان ته گرفته را مي سابم / اين شب تميز روي ميز تو /تا هرچه مي خواهي در آن بکشي . " و نگاه سنتي را بلندتر مي خواند : " با چشم هاي ريز و دور / به من چشمک نزن آسمان / زنم / که به لبخندي حتي کوچک در شب / فاحشه خوانده مي شوم ."و صداي بي اجازۀ صدها زن ديگر از گذشته هاي دور تا همين اکنون چنان درهم آميخته که " صدا به صدا نمي رسد "آمده اند تا دغدغۀ خويش را فرياد کشند و بيداد را به داد بخوانند ." من آمده ام/ از نفس هام بگويم / من آمده ام آواز بخوانم " ( گراناز ) بي آنکه انگشتي در دهان کنم . و من چشم به راه..." بر مي خيزم / سنگ گورم را بر مي دارم / و مي بينم /خورشيد از شانه هاي دختراني بر مي دمد / که سر افشان و پر بار / زمين بر شانه هايشان سنگيني نمي کند . "پانوشت: *عنوان برداشتي است از عنوان کتاب شعر گراناز موسوي ،" آوازهاي زن بي اجازه

Friday, March 27, 2009

با خاموش کردن چراغ‌ها، به زمین رای بدهید




با خاموش کردن چراغ‌ها، به زمین رای بدهید


سازمان جهانی طبیعت با به راه انداختن کمپینی عظیم و بین‌المللی از مردم سراسر جهان خواسته است در روز شنبه ۲۸ مارس، هشتم فروردین‌ماه جاری از ساعت بیست و سی دقیقه الی بیست و یک و سی دقیقه 30/20 الی30/21 ، با خاموش کردن چراغ‌ها به کره زمین رای دهند. سازمان جهانی طبیعت با به راه انداختن کمپینی عظیم و بین‌المللی از مردم سراسر جهان خواسته است در روز شنبه ۲۸ مارس، هشتم فروردین‌ماه جاری، با یک ساعت خاموش کردن چراغ‌ها به کره زمین رای دهند. تاکنون بیش از ۵۰۰ شهر جهان، از لاس وگاس تا سیدنی و از کیپ‌تاون تا پکن، برای محکوم کردن گرمایش زمین متعهد شرکت در کمپین «ساعت زمین» شده‌اند. ۸۳ کشور جهان ۱۳۸۸/۰۱/۰۴

Thursday, March 26, 2009

دیدار نوروزی هم ممنوع


دیدار نوروزی هم ممنوع :بازداشت اعضای کمپین


ظهر امروز ششم فروردین، بیش از ۱۰ نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا در خیابان سهروردی تهران بازداشت شدند.
پنجشنبه ۶ فروردين ۱۳۸۸ - ۲۶ مارس ۲۰۰۹
تغییر برای برابری - ظهر امروز ششم فروردین، بیش از 10 نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا در خیابان سهروردی تهران بازداشت شدند.امروز پنج شنبه، قرار بود جمعی از اعضای کمپین و چند نفر از مادران صلح برای عرض تبریک سال نو به دیدن خانواده برخی از زندانیان و همچنین خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب به منزل آنان بروند. به این منظوردقایقی بعد از ساعت 2 و نیم بعد از ظهرهنگامی که همگی سر قرار، ابتدای خیابان سهرودی جنب پل سید خندان، حاضر شدند و قصد حرکت داشتند توسط ماموران نیروی انتظامی بازداشت و به کلانتری نیلوفر منتقل شدند.هم اکنون خانواده های تعدادی از بازداشت شدگان در مقابل کلانتری نیلوفر برای پیگیری وضعیت آنان حاضر هستند اما هیچ گونه پاسخ مشخصی نگرفته اند.به گفته خانواده ها، خدیجه مقدم، فرخنده احتسابیان، دلارام علی، لیلا نظری محبوبه کرمی و از مردان کمپین علی عبدی، امیر رشیدی، محمد شوراب، آرش نصیری اقبالی و چند نفر دیگر ازجمله بازداشت شدگان هستند.یکی از حاضران در این خصوص به تغییر برای برابری گفت "با تعدادی از دوستان قرار گذاشته بودیم برای بازدید و تبریک سال نو به دیدار خانواده های زندانیان برویم. به محل قرار که رسیدیم ون نیروی انتظامی با تعدادی از افراد لباس شخصی در حال عکس و فیلم گرفتن از ما و پلاک ماشین هایمان بودند. اتومبیل ما زودتر راه افتاد. در مسیر بودیم که دوستان مان خبر دادند که آنها را بازداشت کرده می خواهند به کلانتری نیلوفر منتقل کنند. "اخبار تکمیلی متعاقبا منتشر خواهد شد
.

Wednesday, March 25, 2009

هفت سین در پاسارگاد و پرتاب گل به سوی آرامگاه کورش

هفت سین در پاسارگاد و پرتاب گل به سوی آرامگاه کورش


پیکر شکنجه شده زندانی را در بیابان رها کردند


پیکر شکنجه شده زندانی را در بیابان رها کردند

فعالان حقوق بشر در ایران
پیکر یک زندانی کرد که اواخر اسفندماه توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود، در اطراف شهرستان مهاباد پیدا شد.
علی بادوزاده، 35 ساله اهل شهرستان مهاباد که به اتهام هم‌کاری با احزاب کرد و به عنوان مطلع در مورد فعالیت‌های برادرزاده‌اش و تعدادی دیگر که از 2 ماه پیش با احزاب کرد هم‌کاری می‌کردند، در روز 28 اسفند توسط ماموران امنیتی بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده بود.
صبح امروز، پنجم اسفندماه، پس از 8 روز پیکر بی‌جان وی که آثار ضرب و شتم بر آن مشاهده می‌شد، در اطراف شهرستان مهاباد پیدا شد.
علی بادوزاده برادر جهانگیر بادوزاده است که هم‌اکنون در زندان مرکزی ارومیه به سر می‌برد.
****
چندی پیش نیز اعضای سپاه پاسداران پیکر شکنجه شده یک نوجوان کرد به نام "بهزاد گل محمدی" را در نزدیکی مرز ترکیه در میان برف رها کردند.
فعالان کرد گفتند بهزاد گل محمدی فقط 16 سال سن داشت و پس از شکنجه های زیاد تیرباران شده است.
عموی بهزاد گفت هنگامی که‌ جنازه‌ برادرزاده‌ام را دیدم، به‌ حالی افتاده‌ بود که‌ اصلآ قیافه‌اش قابل تشخیص نبود. او را بر زمین کشیده‌ و دست و پاهایش را شکسته‌ بودند. بعد از شکنجه‌، با شلیک گلوله‌ او را کش
تد.

تصویر؛ سفره هفت سین خانواده دانشجوی دربند در مقابل زندان

تصویر؛ سفره هفت سین خانواده دانشجوی دربند در مقابل زندان
کميته گزارشگران حقوق بشر
عکسهای زیر مربوط به سفره هفت سین خانواده محمد پورعبدالله دانشجوی زندانی در برابر زندان قزل حصار است:

Tuesday, March 24, 2009

کمپین یک میلیون امضا برنده «جایزه سراسری حقوق زنان» بنیاد فمینیست مجوریتی



کمپین یک میلیون امضا برنده «جایزه سراسری حقوق زنان» بنیاد فمینیست مجوریتی
سه شنبه ۴ فروردين ۱۳۸۸ - ۲۴ مارس ۲۰۰۹

از برندگان این جایزه در سالهای گذشته می توان به افراد برجسته ای چون شیرین عبادی از ایران، دکتر سیما سمر از افغانستان، ینار محمد از عراق، و ریگوبرتا منچو تام از گواتمالا اشاره کرد. سال گذشته این جایزه معتبر به آقای دکتر سالمن اوررو از کنیا، خانم ماریا لوییزا سانچز فونتس از مکزیک و خانم دکتر نفیس صدیق از پاکستان تعلق گرفت که گزارش آن را در اینجا می توانید بخوانید. این جایزه که تنها جنبه معنوی دارد و شامل وجه نقدی نمی باشد، به یادبود فعالیت های حقوق بشری و صلح طلبانه النور روزولت، به نام وی نامگذاری شده است.
کمپین کالیفرنیا: بنیاد فمینیست مجوریتی (Feminist Majority Foundation) هر ساله جایزه سراسری حقوق زنان را به تعدادی از فعالان برجسته این حوزه اهدا می کند. کمپین یک میلیون امضا یکی از برندگان این جایزه بین المللی در سال ۲۰۰۹است. این جایزه به خاطر فعالیت های مبتکرانه کمپین یک میلیون امضا در درخواست به پایان دادن به قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان در ایران به این کمپین تعلق گرفته است.از برندگان این جایزه در سالهای گذشته می توان به افراد برجسته ای چون شیرین عبادی از ایران، دکتر سیما سمر از افغانستان، ینار محمد از عراق، و ریگوبرتا منچو تام از گواتمالا اشاره کرد. سال گذشته این جایزه معتبر به آقای دکتر سالمن اوررو از کنیا، خانم ماریا لوییزا سانچز فونتس از مکزیک و خانم دکتر نفیس صدیق از پاکستان تعلق گرفت که گزارش آن را در اینجا می توانید بخوانید. این جایزه که تنها جنبه معنوی دارد و شامل وجه نقدی نمی باشد، به یادبود فعالیت های حقوق بشری و صلح طلبانه النور روزولت، به نام وی نامگذاری شده است.بنیاد فمینیست مجوریتی یک ان جی او (سازمان غیر دولتی) زنان است که در سال ۱۹۸۷ توسط خانم النور اسمیل، فعال با سابقه حقوق زنان در آمریکا، بنیانگذاری شده و در حال حاضر بزرگ ترین ان جی او تحقیقی-عملی فمینیستی در زمینه برابری جنسیتی، سلامت و حقوق زاد و ولد و خشونت زدائی در این کشور به شمار می آید. از فعالیت های این ان جی او می توان به تلاش های مستمر در زمینه انتخاب زنان به نمایندگی در کنگره و سمت های دولتی و تلاش برای تصویب قوانینی که از حقوق زنان حمایت می کنند اشاره کرد. از جمله قوانینی که تلاش های این ان جی او برای تصویب آنها مثمر ثمر بوده است می توان به این موارد اشاره کرد: قانون پیشگیری از خشونت بر ضد زنان، قانون مرخصی بیماری و خانواده و قانون ممنوعیت خرید اسلحه برای کسانی که مرتکب خشونت خانگی شده اند. این ان جی او همچنین فعالانه برای به تصویب رساندن سیدا ( - CEDAWکنوانسیون رفع تبعیض بر علیه زنان) در آمریکا و همچنین برای عضویت آمریکا در دادگاه جنایی بین المللی تلاش می کند.بنیاد فمینیست مجوریتی یکی از پنج گروه اصلی برگزار کننده تظاهرات بزرگ و تاریخی ۲۵ آوریل ۲۰۰۷ (به نام «راهپیمایی برای جان زنان») بود. در این روز بیش از یک میلیون زن و مرد به حمایت از حقوق زنان و حق انتخاب در زمینه تولید مثل در شهر واشنگتن دی سی، پایتخت آمریکا، راهپیمایی کردند و از برخی سیاست های ضد زن دولت جرج بوش انتقاد نمودند.علاوه بر فعالیت های دائمی در زمینه های مختلف حقوق زنان در آمریکا این ان جی او هم اکنون ناشر "مجله مز" (Ms. Magazine) نیز می باشد. این مجله که نخستین بار در سال ۱۹۷۲ توسط چند نفر از جمله فعال معروف گلوریا استاینم منتشر شد، یکی از قدیمی ترین مجلات فمینیستی در آمریکا می باشد. در این مجله مقالاتی درباره حقوق زنان در آمریکا و همچنین درباره حقوق زنان در گوشه و کنار دنیا منتشر می گردند. این مجله تا کنون درباره حرکت زنان در کشورهای مختلف دنیا از جمله ایران مقاله هایی چاپ کرده است.فعالان بنیاد فمینیست مجوریتی در گذشته نیز به حمایت از فعالان حقوق زنان در ایران برخاسته اند. برای مثال پس از دستگیری سی و سه تن از فعالین حقوق برابر در مقابل دادگاه انقلاب در تهران، این گروه به برپایی یک راهپیمایی مجازی (اینترنتی) در حمایت از این فعالان دست زد و طی آن افراد زیادی نام خود را برای همراهی با فعالان حقوق زن ایران در این راهپیمایی اینترنتی ثبت کردند

ایران دومین کشور دنیا از نظر تعداد اعدام


ایران دومین کشور دنیا از نظر تعداد اعدام
سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید در سال ۲۰۰۸ حداقل ۳۴۶ نفر در ایران اعدام شدند و این کشور از لحاظ تعداد موارد اعدام در جهان در رتبه دوم قرار دارد. دست کم هشت تن از افراد اعدام شده در ایران قبل از ۱۸ سالگی مرتکب جرمی شده بودند که برای آن اعدام تعیین شده است.
Tue / 24 03 2009 / 9:45عفو بین‌الملل: ۹۳ درصد اعدام ها در چین، ایران، عربستان، پاکستان و آمریکا، رخ داده استسازمان عفو بین الملل می گوید در سال ۲۰۰۸ حداقل ۳۴۶ نفر در ایران اعدام شدند و این کشور از لحاظ تعداد موارد اعدام در جهان در رتبه دوم قرار دارد.عفو بین الملل دوشنبه (۲۳ مارس) گزارش "مجازات مرگ و اعدام های سال ۲۰۰۸" را منتشر کرد.به گفته این سازمان، دست کم هشت تن از افراد اعدام شده در ایران قبل از ۱۸ سالگی مرتکب جرمی شده بودند که برای آن اعدام تعیین شده است.عفو بین الملل استفاده از طناب دار و سنگسار کردن برای اجرای مجازات مرگ در ایران را غیر انسانی و بی رحمانه دانسته است.مجازات سنگسار در قوانین جزایی ایران وجود دارد و در مواردی برای محکومان صادر می شود، اما مقامات قضایی ایران بارها تاکید کرده اند که این حکم سال ها است در ایران اجرا نمی شود. با این حال سال گذشته حکم سنگسار در روستایی نزدیک شهرستان تاکستان در غرب قزوین، علی رغم دستور آقای شاهرودی به توقف اجرای حکم، اجرا شد. عفو بین الملل می گوید دادگاه های چین بیشتر از دادگاه های تمام کشورهای جهان مجازات اعدام صادر می کنند و در سال گذشته حداقل ۱۷۱۸ نفر در این کشور اعدام شده اند.دولت چین این آمار را تایید نمی کند و در عین حال شمار کسانی که هر سال در این کشور اعدام می شوند را منتشر نمی کند.عفو بین الملل می گوید ۹۳ درصد اعدام های سال میلادی گذشته در پنج کشور چین، ایران، عربستان سعودی، پاکستان و آمریکا، رخ داده است.عفو بین الملل می گوید ۳۷ نفر در سال گذشته در آمریکا اعدام شده اند و آمریکا بعد از چین، ایران و عربستان در مقام چهارم قرار دارد.به گفته این سازمان، عربستان سعودی در سال گذشته حداقل ۱۰۲ نفر را اعدام کرده است و همچنان از سر بریدن در ملا عام برای اجرای مجازات مرگ برخی مجرمین استفاده می کند.این سازمان می گوید که در سال میلادی گذشته در کل ۸۸۶۴ نفر در ۵۲ کشور به اعدام محکوم شدند. به نوشته عفو بین الملل، این رقم در سال ۲۰۰۷ میلادی ۳۳۴۷ نفر بود.اما آن طور که این سازمان می گوید در سال گذشته میلادی، ۲۳۹۰ نفر در ۲۵ کشور اعدام شدند.با این حال، عفو بین الملل با اشاره به این که مجازات اعدام فقط در ۲۵ کشور دنیا اجرا شده، معتقد است که جهان به سمت منسوخ شدن مجازات مرگ در حرکت است.آرژانتین و ازبکستان در سال گذشته مجازات اعدام را منسوخ کردند.عفو بین الملل این که جمهوری بلاروس در سال گذشته تنها کشور اروپایی بود که در آن اعدام اجرا شده را مثبت ارزیابی کرده است.عفو بین الملل گزارش "مجازات مرگ و اعدام های سال ۲۰۰۸" خود را بر اساس خبرهای رسانه های گروهی، اطلاعات گروه های طرفدار حقوق بشر و بیانیه های رسمی دولت ها تدوین کرده است
.

قلبهایی که در زندان می ایستد




قلبهایی که در زندان می ایستد


سایت فعالان حقوق بشر در ایران، مجتبی سمیع نژاد سه شنبه ، 4 فروردين 1388
"503 روز...
امروز ختم رشید بود, بچه‌های بند برای‌اش ختم گرفته بودند. هفت روز از مرگ یک زندانی در زندان می‌گذرد بدون این‌که کسی پاسخ‌گو باشد. بدون این‌که کسی محاکمه و یا از کار برکنار شود.
رشید به خاطر مصرف قرص زیاد در زندان درگذشت. قرص‌هایی که بدون کنترل کافی به زندانیان داده می‌شود. برخی از زندانیان بدون نیاز آن‌را می‌گیرند و به آن‌ها که بیش از حد مصرف می‌کنند، می‌فروشند. کسانی‌که تحمل زندان را ندارند، با این قرص‌ها سر می‌کنند. قرص‌هایی مثل تی‌سی، کلوناز و ...
شب سال نو، درست نزدیک تحویل سال، یک نفر حدود 40 عدد از این قرص‌ها را خورده بود. به شدت حال‌اش بد شده و در حال مرگ بود. جالب این‌که وقتی مامورها را خبر کردیم و آمدند، گفتند بگذارید مثل سگ بمیرد. با کمک بچه‌ها یک ساعت بعد از واقعه ما او را به بهداری رساندیم. یک هفته است، از مرگ رشید، به خاطر همین موضوع می‌گذرد.
در زندان‌های ایران برای جان زندانیان هیچ ارزشی قائل نمی‌شوند. این یک واقعیت تلخ و مصیبت‌بار است. واقعیت این است که در زندان‌های ایران این مساله دست کم هر روز و هر هفته اتفاق می‌افتد و ما آن را نمی‌شویم. مطلبی که از دفتر خاطرات‌ زندان‌ام در بالا آوردم یکی از نمونه‌های بسیاری است که آن را در زندان به چشم خودم دیدم."
درگذشت امیرحسین حشمت‌ساران و امیدرضا میرصیافی که به خاطر اهمال و کم‌کاری مسئولین زندان و تیم پزشکی زندان‌های اوین و رجایی‌شهر اتفاق افتاد، این واقعیت تلخ را دوباره به تصویر کشید و لزوم داشتن نگاه جدی‌تر به این موضوع را برای همه‌ی ما به واجب کرد.
زندانیان در زندان‌های ایران دارای کم‌ترین امکانات پزشکی هستند و از نبود مراقبت‌های لازم پزشکی محروم. متاسفانه مسئولین زندان‌ها برای حفظ جان زندانیان ارزشی قائل نیستند. در زندان قزل‌حصار و واحد 2 این زندان در زمانی که من زندانی بودم سالنی وجود داشت به نام سالن "قرصی‌ها" که به احتمال زیاد هنوز هم باید باشد. کسانی که در این سالن بودند، روزانه چیزی در حدود 10 تا 20 قرص اعصاب و آرام‌بخش مصرف می‌کردند. دست‌کم و به طور میانگین، هر هفته یک نفر در این بند درمی‌گذشت و مسئولین زندان هیچ‌گاه تلاشی جدی برای جلوگیری از این اتفاق هفته‌گی انجام نمی‌دادند. این مساله تنها مختص به این بند نمی‌شد و زندان 10 هزار نفری قزل‌حصار و واحدهای هشت‌گانه‌اش که شنیدم اکنون زیادتر شده، هر روز شاهد مرگ‌های بی‌شماری بود. در این بین بودند کسانی هم که بر اثر شدت ضرب و شتم توسط مامورین جان می‌باختند.
زندان‌های ایران از دید فعالین حقوق‌بشر و بازرسان "موجه" دور هستند. کسانی هم که از زندان‌ها بازدید می‌کنند، یا از مسئولین قضایی هستند یا افراد مورد اعتماد سازمان زندان‌ها که هیچ‌گاه واقعیت زندان‌ها را بیان نمی‌کنند. بازرسان بین‌المللی هم در مراجعه به زندان نمی‌توانند واقعیت‌ها را ببینند؛ چرا که مسئولین زندان این اجازه را به آن نمی‌دهند. خاطرم هست که یک بار قرار بود از طرف سازمان ملل به زندان قزل‌حاصر بیایند. از یک هفته قبل یک سالن از واحد 2 زندان رنگ‌آمیزی شد و به همه‌ی زندانیان آن بند لباس جدید و لوازم بهداشتی دادند. به برخی از آن‌ها قول مرخصی دادند تا در مقابل سوال‌های آن‌ها جواب مورد قبول زندان را بدهند. درهای دیگر بندهای زندان را هم در آن روز به روی زندانیان تا عصر بستند که بازرسان دیگر زندانیان را نبیینند. بعد از آزادی‌ام وقتی گزارش آن‌ها را از زندان قزل‌حصار می‌خواندم، تنها می توانستم تاسف بخورم.
مسئولیت سلامت و جانی یک زندانی در طول دوران محکومیت بر عهده‌ی سازمان زندان‌ها است. اما سازمان زندان‌ها بر اساس واقعیت‌هایی که همیشه پنهان می‌شود، در مورد این وظیفه‌ی مهم کوتاهی می‌کنند و رسوایی به بار می‌آورند. امیرحسین حشمت ساران با آن وضع بد جسمی در شب قبل از فوت با دست‌بند بر روی تخت بهداری زندان رجایی‌شهر بود. امیدرضا میرصیافی با آن وضعیت بحرانی به بیمارستان بیرون از زندان منتقل نمی‌شود. اکبر محمدی و ابراهیم لطف‌الهی و نمونه‌های بسیار دیگر نیز چنین وضعی داشته‌اند. در هیچ‌کدام از این موارد، هیچ یک از مسئولین زندان پاسخ‌گو نبودند و به خاطر اهمال در وظیفه‌شان محاکمه و از کار برکنار نشدند.
پرونده‌ي اکبر محمدی، ابراهیم لطف‌الهی، امیرحسین حشمت ساران، امیدرضا میرصیافی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، عبدالرضا رجبی، هاشم رمضانی، ولی الله فیض مهدوی، کاوه عزیز پور، و... از نظر فعالین حقوق‌بشر هنوز باز است و مسئولان زندان‌ها باید پاسخ‌گو کم‌کاری‌شان در مقابل حفظ جان این عزیزان باشند.
و بر فعالین حقوق‌بشر است که با عبرت گرفتن از این وقایع دردناک نسبت به وضعیت سلامتی و جانی زندانیان، چه عادی و چه زندانیان سیاسی، نگاه دقیق‌تر و ویژه‌تری داشته

Sunday, March 22, 2009

بدون شرح


گفت و گو با ناهید دایی‌جواد، خواننده ترانه «غروب کوهستان»


گفت و گو با ناهید دایی‌جواد، خواننده ترانه «غروب کوهستان»

ناهید دایی‌جواد
ناهید دایی‌جواد، معروف به «ناهید اصفهانی» در بیست و هشتم اردیبهشت سال ۱۳۲۱ در محله «احمدآباد» اصفهان به دنیا آمد. از آن‌جایی که خانواده‌ی ناهید، هنردوست و هنرمند بودند بنا به شرایط خیلی زود فعالیت هنری‌اش را آغاز کرد.
فعالیت هنری او به‌ صورت حرفه‌ای، زمانی آغاز شد که در دانشکده با سیروس ساغری و جهانبخش پازوکی آشنا شد. ناهید از محضر اساتیدی چون تاج اصفهانی، حسن کسایی، حبیب‌الله بدیعی بهره برد و در کنار اساتیدی چون حسین قوامی فعالیت هنری داشت.

اوایل دهه چهل ترانه‌ی «غروب کوهستان» را اجرا کرد و با اجرای اولین ترانه، نام او بر سر زبان‌ها افتاد. برخی از ترانه‌هایی که با صدای زنده‌یاد پوران ماندگار شد، پیش‌تر توسط ناهید دایی جواد در اصفهان اجرا و ضبط شده بود.
اما زمانی که جهانبخش پازوکی، آهنگساز آن ترانه‌ها، از اصفهان به تهران نقل‌ مکان کرد اجرای آن‌ها را در رادیو و تلویزیون ملی ایران به بانو پوران سپرد تا امروزه همه این تصنیف‌ها و آوازها را با صدای پوران، و نه خواننده‌ی اصلی آن‌ها به‌خاطر بیاورند.
این گفت و گو را اینجا بشنوید

Friday, March 20, 2009

بهاران خجسته باد







بهاران خجسته باد
فرا رسيدن سال نو را به همه شما شادباش مى گوئيم و نوروزى سرشار از شادى و اميد را برايتان آرزو مى کنيم.بار ديگر بهارى نو از پس زمستانى سرد آغاز مى شود، نوروزى ديگر از راه مى رسد، طبيعت جانى تازه مى گيرد، رستن ها و شکفتن ها بر گستره خاک جلوه اى با شکوه مى بخشد. آغازى نو در گردش فصول پا به عرصه وجود مى گذارد.
مردم آزاده ايران
دانشجويان مبارز، خانواده هاى عزيز زندانيان سياسى
با درود بهارى به شما انسان هاى شرافتمند و متعهد كه بى ترس از آزار و اذيت گزمه هاى استبداد اعلام داشته ايد: "امسال، سال آزادى است! سال آزادى زندانيان سياسى از بند! و سال آزادى ملت شريف ايران از ظلم و ستم و بيداد
آنان را كه پاى در ميدان عمل مى گذارند تا آواز آزادى در مرغزارهاى بهارى به ترنم در آيد، آنانى را كه براى رخت بر بستن زمستان استبداد از ميهنمان از خود مايه مى گذارند، و آنانى را كه در اين روزهاى نوروزى به گناه دفاع از آزادى و دموكراسى و به خاطر مخالفت با استبداد و بنیادگرائی در گوشه سلول هاى اسارت زندانى هستند، يار و ياور باشيم. آزادى، حاصل تلاش و مبارزه است و مبارزه، بى اتحاد و همصدايى و همراهى بى بار است. يار هم باشيم و متحدا براى استقرار آزادى و دموكراسى در سال تازه خورشيدى بپا خيزيم. با درود به زندانيان سياسى، بهاران خجسته باد

زهره شجاعی

سرکوب مراسم "هفت سین آزادی" در برابر زندان اوین


سرکوب مراسم "هفت سین آزادی" در برابر زندان اوین

کميته گزارشگران حقوق بشر
سرکوب مراسم " هفت سین آزادی" در برابر زندان اوین و بازداشت تعدادی از حاضران
مراسم "هفت سین" خانواده های زندانیان سیاسی که قرار بود امروز همزمان با سال تحویل در برابر زندان اوین برگزار شود، با دخالت نیروهای امنیتی به خشونت و بازداشت شماری از حاضران منجر شد.
ساعت 3 بعدازظهر امروز، جمعی از خانواده های دانشجویان زندانی، اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و شمار دیگری از فعالان دانشجویی و حقوق بشر به همراه شخصیت هایی چون دکتر محمد ملکی،کیوان صمیمی و .. با حضور در برابر زندان اوین، قصد داشتند تا در همبستگی با زندانیان سیاسی، سفره هفت سین خود را پشت دیوارهای اوین برپا دارند، با این وجود نیروهای انتظامی با برخورد خشونت آمیز با تجمع کنندگان، آنان را پراکنده نموده و تعدادی را بازداشت کردند.
این نیروها، همچنین با حمله به ماشین های شرکت کنندگان اقدام به کندن پلاک ماشین آنها، نمودند.
در این مراسم، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، میلاد اسدی به همراه پدرش، سعید فیض الله، دکتر محمد ملکی، و مادر نریمان مصطفوی دانشجوی زندانی بازداشت شده اند. تاکنون از اسامی دیگر بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست. گفتنی است دکتر ملکی پس از دقایقی، آزاد شده و مجددا به محل مراسم بازگشت.
همچنین فرید هاشمی و فرید امین نظری دو تن دیگر از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز، دقایقی پیش با مراجعه به محل پلیس امنیت در تهران، خواهان پیگیری وضعیت بازداشت شدگان شدند، با این حال مسئولان پلیس امنیت، این دو فعال دانشجویی را نیز بازداشت نمودند.
تاکنون از محل انتقال و نگهداری بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست

Wednesday, March 18, 2009

وبلاگ نویس دربند رضا میرصیافی در زندان جان باخت


وبلاگ نویس دربند رضا میرصیافی در زندان جان باخت

فعالان حقوق بشردر ایران
امیدرضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار امروز در زندان اوین فوت کرد.
این وبلاگ نویس زندانی که از ماه گذشته برای تحمل دو سال و نیم حبس در زندان اوین بسر می برد، صبح امروز به دلیل فشار روانی و عدم دریافت کمکهای پزشکی مورد نیاز با توجه به شرایط وخیم روحی به بهداری زندان منتقل شد. وی ساعتی پیش جان خود را در زندان اوین از دست داد.
امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس، روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی بود که به خاطر درج عقایدش در وبلاگ به اتهامات توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود. وی پرونده مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر توهین به مقدسات را داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده اعلام شده بود.
این زندانی عقیدتی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی برخوردار نبود علیرغم دارا بودن شرایط مرخصی، هیچگاه به مرخصی استعلاجی اعزام نگردید.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران پیش تر در خصوص مرگهای مشکوک زندانیان سیاسی در ایران و سیر تصاعدی آن ابراز نگرانی کرده بود
.

رقص و شادی و جشن در چهارشنبه سوری سال 87

کلیک کنید و ببینید


ایسنا: معاون عمليات نيروي انتظامي از دستگيري 2 هزار تن توسط پليس در شب چهارشنبه سوري در سطح كشور خبر داد.
معاون دادستان تهران در امور زندانها نیز گفته در شب چهارشنبه سوری بیش از 700 نفر در تهران دستگیر شدند که پرونده آنان در حال رسیدگی است. محمود سالارکیا گفت: این تعداد در حال حاضر در بازداشت به سر می برند و پرونده تمامی آنان در شعب ویژه ای که به این امر اختصاص یافته در حال رسیدگی است. معاون دادستان تهران در امور زندانها گفت: این 700 نفر بدلیل بر هم زدن آرامش عمومی و ایجاد رعب و وحشب در شب چهارشنبه سوری بازداشت شده اند.
پیش تر مرتضوی دادستان جنایتکار رژيم در تهران گفته بود اخلا‌ل كنندگان چهارشنبه آخر سال تا پايان تعطيلا‌ت نوروزى در بازداشت مى مانند.
این مزدور بدنام كه در جمع سركردگان ارگانهاى سركوبگر رژيم سخن مى گفت، افزود در 18 ناحيه دادسراى تهران يك نفر بازپرس و يك نفر داديار به صورت فوق العاده به جرايم اينگونه افراد خارج از نوبت رسيدگى خواهند كرد
.

فراخوان به تجمع نوروزی مقابل زندان اوین


فراخوان به تجمع نوروزی مقابل زندان اوین

دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایراناطلاعیه مطبوعاتی
به پایان سال 1387 خورشیدی نزدیک می‌شویم و هنوز بسیاری هستند که به خاطر عقاید و داشتن اندیشه‌های مخالف در زندان به سر می‌برند و عید نوروز باستانی را به دور از خانواده و عزیزان‌شان سپری می‌کنند.
زندانیان عقیدتی بسیاری هستند که بر خلاف دیگر زندانیان حق استفاده از مرخصی را ندارند و سفره‌ی هفت‌سین‌شان پشت دیوارهای بلند زندان چیده می‌شود آن‌ها که باید روزهای عید را در کنار خانه و خانواده سر کنند، به حکم دستگاه امنیتی، از داشتن آزادی محروم هستند.
سال جاری یکی از سیاه ترین سالها در طی دهه اخیر برای مدافعان حقوق بشر محسوب میگردد. وضعیت زندانیان وجدانی در زندان‌های ایران بدتر شده و فشارها بر روی آنان بیش‌تر و بیش‌تر شده است. در طول سال گذشته بسیاری از این عزیزان مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و در میان زندانیان خطرناک نگه‌داری شدند. فعالان دانشجویی و مدنی مورد بدرفتاری و برخورد قرار گرفتند، بسیاری از آنان مدت‌ها در سلول انفرادی نگه‌داری شدند و شاهد رفتارهای غیرانسانی با آن‌ها بودیم. بسیاری از آنان از نبود امکانات بهداشتی رنج بردند. امیرحسین حشمت‌ساران یکی از زندانیان سیاسی بود که در روزها پایانی سال در زندان رجایی‌شهر کرج درگذشت و باعث شد کارنامه‌ی نقض حقوق‌بشر در ایران بیش از گذشته تیره‌ شود.
"مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران" جهت حمایت از زندانیان عقیدتی و درخواست آزادی آنان، از همه‌ی فعالان حقوق‌بشری، مدنی، سیاسی و احزاب دعوت می‌کند که فردا مورخه 29 اسنفدماه 1387 راس ساعت 10 صبح در مقابل درب زندان اوین بر سفره نوروزی حمایت از زندانیان حاضرشوند. بدون شک حضور همه‌ی فعلان سیاسی، مدنی و اجتماعی در حمایت از زندانیان عقیدتی می‌تواند برای آن‌ها و خانواده‌های‌شان دل‌گرمی باشد و همبستگی وجدانهای بیدار جامعه با قربانیان نقض حقوق بشر را به نمایش گذارد.
تهران - 28 اسفندماه 1387

Tuesday, March 17, 2009

چهارشنبه سوری نیست، میدان جنگ است


چهارشنبه سوری نیست، میدان جنگ است!
گزارش از تهران: از چهار گوشه تهران و از هر نقطه ای صداهای مهیب انفجار و ترقه های بمب که بعضی شان ساختمان ها را بلرزه در میاورد بگوش میرسد. در منطقه تهران پارس با اینکه نیروهای انتظامی از صبح امروز مستقر هستند ولی تراکم جمعیت بصورت کوپه ای و سیال این نیروها را به عواملی تماشاچی مبدل کرده است. جوانان از لای جمعیت ترقه های خود را پرتاب میکنند. حتی نارنجک های دست ساز باعث میشود تا نیروهای انتظامی با همه تجهیزاتی که در اختیار دارند در نقطه ای کز کنند و بجای سرکوبی مراقب خودشان باشند. درهمین منطقه و حواشی آن شعله های آتش زبانه میکشد. این آتش ها بجای بوته با انباشت هیزم و کارتن و انواع مواد سوزنده برپا شده است. در منطقه شهرک غرب و سعادت آباد نیز وضعیت دست کمی از تهران پارس ندارد. در این مناطق شرایط بگونه ای است که هرگونه ابتکار عمل را از دست نیروهای سرکوبگر گرفته و آنها را واداشته تا فقط بفکر سلامت خودشان باشند. مشاهدات حکایت از این دارد که اگر چنین وضعیتی فقط 2 روز ادامه پیدا کند، هیچ معلوم نیست که وضعیت رژیم اسلامی چگونه رقم بخورد !؟ شاید این سئوال هم اکنون در ذهن کارگزاران رژیم متبادر باشد. در منطقه هفت حوض نارمک شلوغی غیر متراکم و کپه ای بگونه ای است که کنترل آن بکلی از دست نیروهای انتظامی و امنیتی خارج شده و به فاصله هر یک دقیقه یا کمتر ترقه های بمب لرزه بر اندام نیروهای انتظامی می اندازد و باعث می شود تا آنها از ماندن در یک نقطه پرهیز کنند. چون هر لحظه ممکن است که با آمدن یک نارنجک یا ترقه بزرگ که با سنگ ریزه های بسیار ساخته میشود موجبات کور شدن یا نقص عضو آنها را فراهم سازد. گزارشها حکایت از آن دارد که در منطقه جنوبی تهران مثل جوادیه و منطقه قلعه مرغی – نازی آباد وغیرو وضعیت هزار بار بدتر از آن چیزی است که در شمال وغرب و شرق تهران جریان دارد. در یک کلمه میتوان گفت، مراسم چهارشنبه سوری امسال با آتش خشم مردم بمیدان جنگ، براستی به جنگی تمام عیار علیه رژیم جمهوری اسلامی مبدل شده است. خدا کند که ملایان حاکم و نیروهای سرکوبگر آن با هر تعریف و توصیفی و با هر لباسی و با هر عنوانی از وضعی که امروز بر تهران حاکم است درس گرفته و خشم فرونهفته مردم خاصه جوانان کشور را بخوبی دریابند.

گزارش از درگيری مردم با مزدوران رژیم در تهرانپارس


گزارش از درگيری مردم با مزدوران رژیم در تهرانپارس

سه شنبه، 27 اسفند ماه 1387 برابر با 2009 Tuesday 17 March
گزارش از درگيری مردم با مزدوران رژیم در تهرانپارس
ستاره از تهران
گزارش از درگيری مردم و پليس در تهرانپارس خ 151 : در پی درگيری شديد بين پليس و مردم ، سرهنگ حکمت از امنيت چهارم فرمان شکستن شيشه ی منازلی که مردم از پشت آن ها شاهد درگيری و فيلمبرداری بودند را صادر کرد.
شب چهارشنبه سوری ما هستیم....شب پیروزی ملت ایران
شب اندوه نظام اشغالگر
میدان آریاشهر حکومت نظامی است
از ساعات عصر، تعداد بیشماری اتومبیلهای ضربت سیاه رنگ و نیز اتومبیلهای گشت یگان ویژه و نیز نیروی انتظامی با تعداد بی نهایت فراوان مامورین ، تکاوران بسیار بلند قامت و تنومند و همگی جوان، با لباسهای مافوق مجهز ، کلاههای مخصوص و باتوم و اسلحه میدان صادقیه ، آریاشهر را تحت تصرف و تسلط خود قرار داده بودند
مجتمع تجاری و مرکز خرید گلدیس و سایر مراکز خرید آریاشهر را تعطیل کرده و مامورین میدان و اطراف آنرا قرق کرده بودند. همگی بسیار رعب آور و هراس انگیز...منطقهء صادقیه علیرغم حکومت نظامی اعلام نشده، مملو از جوانانی بود که در اطراف میدان در گروههای چند نفره ایستاده بودند و مترصد آغازبرگزاری مراسم چهارشنبه سوری بودند
جوانان اعم از دختران و پسران غیور و دلاور زنان و دلاور مردان ایرانی، به هشدار مامورین توجه نمیکردند و میدان را خالی نمی کردند
امشب شب پیروزی ما
شب شکست اهریمن
شب اثبات ما هستیم
شب هویت ایرانی ماست
و ما هستیمسه شنبه، 27 اسفند ماه 1387 برابر با 2009 Tuesday 17 March
گزارش از درگيری مردم با مزدوران رژیم در تهرانپارس
ستاره از تهران
گزارش از درگيری مردم و پليس در تهرانپارس خ 151 : در پی درگيری شديد بين پليس و مردم ، سرهنگ حکمت از امنيت چهارم فرمان شکستن شيشه ی منازلی که مردم از پشت آن ها شاهد درگيری و فيلمبرداری بودند را صادر کرد.
شب چهارشنبه سوری ما هستیم....شب پیروزی ملت ایران شب اندوه نظام اشغالگر میدان آریاشهر حکومت نظامی است از ساعات عصر، تعداد بیشماری اتومبیلهای ضربت سیاه رنگ و نیز اتومبیلهای گشت یگان ویژه و نیز نیروی انتظامی با تعداد بی نهایت فراوان مامورین ، تکاوران بسیار بلند قامت و تنومند و همگی جوان، با لباسهای مافوق مجهز ، کلاههای مخصوص و باتوم و اسلحه میدان صادقیه ، آریاشهر را تحت تصرف و تسلط خود قرار داده بودند مجتمع تجاری و مرکز خرید گلدیس و سایر مراکز خرید آریاشهر را تعطیل کرده و مامورین میدان و اطراف آنرا قرق کرده بودند. همگی بسیار رعب آور و هراس انگیز...منطقهء صادقیه علیرغم حکومت نظامی اعلام نشده، مملو از جوانانی بود که در اطراف میدان در گروههای چند نفره ایستاده بودند و مترصد آغازبرگزاری مراسم چهارشنبه سوری بودند جوانان اعم از دختران و پسران غیور و دلاور زنان و دلاور مردان ایرانی، به هشدار مامورین توجه نمیکردند و میدان را خالی نمی کردند امشب شب پیروزی ما شب شکست اهریمن شب اثبات ما هستیم شب هویت ایرانی ماست و ما هستیم
سه شنبه، 27 اسفند ماه 1387 برابر با 2009 Tuesday 17 March
گزارش از درگيری مردم با مزدوران رژیم در تهرانپارس
ستاره از تهران
گزارش از درگيری مردم و پليس در تهرانپارس خ 151 : در پی درگيری شديد بين پليس و مردم ، سرهنگ حکمت از امنيت چهارم فرمان شکستن شيشه ی منازلی که مردم از پشت آن ها شاهد درگيری و فيلمبرداری بودند را صادر کرد.
شب چهارشنبه سوری ما هستیم....شب پیروزی ملت ایران شب اندوه نظام اشغالگر میدان آریاشهر حکومت نظامی است از ساعات عصر، تعداد بیشماری اتومبیلهای ضربت سیاه رنگ و نیز اتومبیلهای گشت یگان ویژه و نیز نیروی انتظامی با تعداد بی نهایت فراوان مامورین ، تکاوران بسیار بلند قامت و تنومند و همگی جوان، با لباسهای مافوق مجهز ، کلاههای مخصوص و باتوم و اسلحه میدان صادقیه ، آریاشهر را تحت تصرف و تسلط خود قرار داده بودند مجتمع تجاری و مرکز خرید گلدیس و سایر مراکز خرید آریاشهر را تعطیل کرده و مامورین میدان و اطراف آنرا قرق کرده بودند. همگی بسیار رعب آور و هراس انگیز...منطقهء صادقیه علیرغم حکومت نظامی اعلام نشده، مملو از جوانانی بود که در اطراف میدان در گروههای چند نفره ایستاده بودند و مترصد آغازبرگزاری مراسم چهارشنبه سوری بودند جوانان اعم از دختران و پسران غیور و دلاور زنان و دلاور مردان ایرانی، به هشدار مامورین توجه نمیکردند و میدان را خالی نمی کردند امشب شب پیروزی ما شب شکست اهریمن شب اثبات ما هستیم شب هویت ایرانی ماست و ما هستیم
سه شنبه، 27 اسفند ماه 1387 برابر با 2009 Tuesday 17 March
گزارش از درگيری مردم با مزدوران رژیم در تهرانپارس
ستاره از تهران
گزارش از درگيری مردم و پليس در تهرانپارس خ 151 : در پی درگيری شديد بين پليس و مردم ، سرهنگ حکمت از امنيت چهارم فرمان شکستن شيشه ی منازلی که مردم از پشت آن ها شاهد درگيری و فيلمبرداری بودند را صادر کرد.
شب چهارشنبه سوری ما هستیم....شب پیروزی ملت ایران
شب اندوه نظام اشغالگر
میدان آریاشهر حکومت نظامی است
از ساعات عصر، تعداد بیشماری اتومبیلهای ضربت سیاه رنگ و نیز اتومبیلهای گشت یگان ویژه و نیز نیروی انتظامی با تعداد بی نهایت فراوان مامورین ، تکاوران بسیار بلند قامت و تنومند و همگی جوان، با لباسهای مافوق مجهز ، کلاههای مخصوص و باتوم و اسلحه میدان صادقیه ، آریاشهر را تحت تصرف و تسلط خود قرار داده بودند
مجتمع تجاری و مرکز خرید گلدیس و سایر مراکز خرید آریاشهر را تعطیل کرده و مامورین میدان و اطراف آنرا قرق کرده بودند. همگی بسیار رعب آور و هراس انگیز...منطقهء صادقیه علیرغم حکومت نظامی اعلام نشده، مملو از جوانانی بود که در اطراف میدان در گروههای چند نفره ایستاده بودند و مترصد آغازبرگزاری مراسم چهارشنبه سوری بودند
جوانان اعم از دختران و پسران غیور و دلاور زنان و دلاور مردان ایرانی، به هشدار مامورین توجه نمیکردند و میدان را خالی نمی کردند
امشب شب پیروزی ما
شب شکست اهریمن
شب اثبات ما هستیم
شب هویت ایرانی ماست

آتش زدن عکس احمدی نژاد و خامنه ای درچهارشنبه سوری

آتش زدن عکس احمدی نژاد و خامنه ای درچهارشنبه سوری

Saturday, March 14, 2009

ايران، دشمن اينترنت ، ٢٠٠٩




گزارشگران بدون مرز:
ايران، دشمن اينترنت ، ٢٠٠٩
پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲ مارس ۲۰۰۹
اسم: ایران

جمعیت :٧٢٧٦٩٦٩٤

کاربر اینترنت : ٢٣٠٠٠٠٠٠

متوسط دستمزد : ٢٠٠٠٠٠ و ٣٠٠٠٠٠

تعداد شرکت های ارائه کننده خدمات اینترنتی : بیشتر از پنجاه

شرکت های دولتی ارائه کننده خدمات اینترنتی : ١

وب‌نگاران زندانی : ٤
: ایران در صدر کشورهای سرکوبگر آزادی بیان بر روی اینترنت در خاورمیانه است. مشاور دادستان کل کشور اعلام کرده است که در ایران پنج میلیون سایت برای " تهاجم به اخلاق و هويت دينی " مسدود شده‌اند. با این حال ایران دارای فعال‌ترین وبلاگ‌نویسان در منطقه است. هم‌اکنون چهار وب نگار در زندان بسر می برند.در عرصه اینترنت ایران دارای رشدی بالاتر از سطح متوسط در منطقه است. به نظر می رسد که با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در خرداد سال آینده مقامات مسئول بر شدت کنترل شبکه اینترنت افزوده‌اند. اصلی‌ترین شرکت‌های خدمات دهنده اینترنت وابسته به شرکت مخابرات ایران هستند. علیرغم حضور شرکت های خصوصی اما دولت نقش اصلی را در این بخش بر عهده دارد و توصیه های وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی محمد صفار هرندی برای سانسور به سرعت اجرا می‌شوند.در تاریخ ١٣ آبان سخنگوی کميسيون قضایی مجلس خبر از تاسیس "کميته جديد فيلترينگ" درچارچوب تصویب "قانون جرايم رایانه ای" داد. این کمیسیون بخش‌هایی از مواد این قانون را مورد تصویب قرار داده است. از سال ١٣٨١ دولت رسما از طریق "کمیته مصادیق فیلترینگ" که زیر مجموعه‌ی شورای عالی فرهنگی است و ریاست آن را رییس جمهور اسلامی برعهده دارد، "لیست سیاه" سایت‌های "ممنوعه" را براس مسدود سازی تهیه می‌کند. از جمله سایت‌های عمومی خارجی مسدود شده در ایران می‌توان از یوتیوب، قیس بوک و اورکوت نام برد. در ١٢ تير ماه در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی یک فوریت طرح ١٣ ‌ماده‌ای " تشدید مجازات اخلال در امنیت روانی" به تصویب رسید. ماده ٢ این طرح "دایر کردن وبلاگ و وب‌سایت مروج فساد و فحشا، الحاد " را در کنار جرایمی چون " راهزنی، سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشکیل خانه فساد و فحشا" قرار داده است. با تصویب این قانون و با استناد به ماده ٣ آن "مرتکبین جرایمی" چون " تاسيس و داير کردن وبلاگ و سايت های مروج فساد و فحشا و الحاد" بدون تعریف مشخصی از این مفاهیم، " اگر مستوجب حد دیگری نباشد، محارب و مفسد فی الارض" شناخته می شوند.در تاریخ ١٩ آذر ماه ١٣٨٧سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران در گفتگویی با خبرگزاری دولتی فارس " تشکیل دادسرای ویژه جرایم اینترنتی" را اعلام کرد. این دادسرا قرار است در " همکاری و هماهنگی با نيروهای اطلاعاتی، اقدامات لازم را انجام دهند." دادستان تهران در این گفتگو همچنین اعلام کرد" گروهی از متخصصان رايانه در دفتر اينترنت دادستانی و با همراهی دو بازپرس ويژه و همکاری و هماهنگی با نيروهای اطلاعاتی، اقدامات لازم را انجام می‌دهند. در اين زمينه گروه های فراوانی متلاشی شده‌اند که برخی از آنها سازمان يافته بودند."در تاریخ ١٩ بهمن ماه "فرمانده امنيت اخلاقی" نیروی انتظامی به مطبوعات اعلام کرد « شناسايی سايت های ممنوعه اينترنتی » و « استفاده غيرمجاز از سايت‏ها که در حوزه کاری ما است، دستگيری هم داشته‏ايم و به مقامات قضايی معرفی شده‏اند.» این اولین بار است که یک مقام پلیس ایران چنین موضعی را علنا اعلام می کند.سرکوب شدید وب‌نگاران سیاسی در آستانه انتخاباتمطبوعات نزدیک به قدرت حاکم، از اینترنت بعنوان وسیله‌ای برای براندازی نام برده ‌می‌شود. در سال میلادی گذشته ١٧ وب‌نگار و وبلاگ نویس از سوی مقامات قضایی و امنیتی دستگیر و زندانی شده اند، نسبت به سال گذشته به این تعداد ٧ افزوده‌شده است، بیش از ٣٨ سایت اطلاع‌رسانی رسما مسدود شده‌اند. در آستانه انتخابات برخی از سایت های اطلاع رسانی خارجی نیز مورد سانسور قرار گرفته‌اند.از تاریخ ٧ بهمن ماه سایت‌های فارسی رادیو دویچه وله و رادیو بین‌المللی فرانسه و سایت فارسی شبکه تلویزیونی العربیه از سوی بسیاری از شرکت‌های خدمات دهنده اینترنتی مسدود شده‌اند. بنا بر آزمایش انجام شده از سوی گزارشگران بدون مرز در تاریخ ٦ و ٧ بهمن ماه این سایت‌ها در شهرهای تهران، کرج، قم، مشهد،تبریز،اهواز و بوشهر از سوی بسیاری از شرکت‌های خدمات دهنده اینترنتی و شرکت مخابرات مسدود بوده‌اند.در همین شرایط اسماعيل جعفری وبلاگ نویس و روزنامه نگار از سوی دادگاه انقلاب بوشهر به پنج ماه زندان محکوم شده بود بازداشت و روانه زندان شد. وب‌نگار وبلاگ راه مردم در روز ١٩ فروردين به هنگام پوشش خبری تظاهرات ده ها کارگر اخراجي شرکت ايران صدرا در برابر استانداری بوشهر بازداشت شد. وی در تاريخ ٥ ارديبهشت ماه پس از سه هفته بازداشت با سپردن وثیقه ٥٠ میلیون تومانی آزاد شد. دادگاه انقلاب اسلامی بوشهر این روزنامه نگار را برای " تبلیغ علیه نظام و به نفع گروه ها و رسانه های خارجی" به پنج ماه زندان محکوم کرد. اسماعيل جعفری امکان دفاع از خود را در دادگاه تجدید نظر پیدا نکرد. وی با هفته نامه های نصر بوشهر و بهارستان نیز همکاری داشته است.در تاریخ ٥ بهمن ماه چندین سایت اطلاع رسانی از جمله سایت فردا و پارسینه بدون هیج توضیحی از سوی مقامات مسئول مسدود شدند. دو سایت مذکور نزدیک به مواضع محمدباقر قالیباف شهردار تهران و رقیب احتمالی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه سال آینده هستند. درست یک ماه بعد در اسفند ماه دو سایت یاری و یاری‌نیوز حامیان محمدخاتمی رئیس جمهور سابق و کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات خرداد سال آینده مسدود شدند.سرکوب فقط محدود به منتقدان و رقبای رئیس جمهور نشده است . مجتبی لطفی در تاریخ ١٧ مهر ماه توسط ماموران امنیتی با حکم دادگاه ویژه روحانیت بازداشت شد. برخی از اتهامات این وب‌نگار " چاپ تكثير انتشار و ارسال جزوات و شبنامه هاي داراي موارد توهين و افترا تحت عنوان افشاگري و همكاري با شبكه هاي ماهواره اي خارجي و ضدانقلاب" و "نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي" اعلام شده بود. منظور از این اتهامات انتشار نظرات آیت‌اله منتظری یکی از روحانیون برجسته ایران و از مخالفان آیت‌اله خامنه‌ای است. ٩ آذر ماه اعلام شد دادگاه ویژه روحانیت در پشت درهای بسته این وب‌نگار را برای " به اتهام نشر افکار آيت الله منتظری و فعاليت تبليغی عليه نظام و نشر اخبار " به چهار سال زندان و پنج سال تبعید از شهر قم محکوم کرده است.از تاریخ ١١ ابان ماه حسین درخشان وب‌نگار ایرانی در بازداشت و در محلی نامعلوم بسر می‌برد. بازداشت وی نیز پس از انتشار خبر توسط رسانه‌ها از سوی سخنگوی دستگاه قضایی در تاریخ ١٠ دی ماه تائید شد. این وب نگار که به کنفرانس‌های متعدد برای سخن گفتن در باره وضعیت اینترنت دعوت می‌شد، به گفته خانواده اش همچنان زندانی است. در تاریخ اول آذر ماه ژان فرانسوا ژولیارد دبیر اول گزارشگران بدون مرز با ارسال نامه ای به ایت اله سید محمود هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران خواهان روشن شدن "دلایل دستگیری این وبلاگ‌نویس و بهره‌مند شدن وی بنا بر قوانین جمهوری اسلامی از حقوق خود" شد.در ١٩ بهمن امید رضا میرصیافی وبلاگ نویس به شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران احضار و زنداني شد. این وبلاگ‌نویس در تاریخ ١٢ آبان در همان شعبه محاکمه و با استناد به مواد ٥٠٠ و ٥١٤ قانون مجازات اسلامی برای " فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران " به شش ماه زندان و برای " توهین به توهین به آیت اله خمینی و آیت اله خامنه‌ای" به دوسال زندان محکوم شده بود. امید رضا میرصیافی در تاریخ سوم اردیبهشت سال جاری ٤١ روز را دربازداشت بسر برد و با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.در ٩ فوریه ٢٠٠٩ جایزه معتبر سیمون دوبوار برای آزادی زنان به فعالان "کمپين يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز" که از دوسال پیش فعالیت خود را آغاز کرده‌اند، اهدا شد. انتشار پیام های کارزار جنبش زنان بر روی اینترنت نقش موثری در شناخته شدن این جنبش در داخل کشور و در جهان داشته است. اما اهدای جوایز مختلف مانع آزار و اذیت قضایی - امنیتی برای فعالان و مسدود سازی سایت های فعالان این جنبش نشده است. سایت های تغيير برای برابری برای هژدهمین بار و مدرسه فمینیستی برای هشتمین بار، همچنین وبلاگ شخصی ژیلا بنی یعقوب مدیر سایت کانون زنان ايراني روزنامه نگار و مدافع حقوق زنان نیز برای چندمین بار مسدود شدند. از اغاز سال میلادی ٢٠٠٩ زنان وبلاگ‌نویس و وب‌نگاران فمینیست دست‌کم سه بار به دادگاه‌های احضار شده اند. در سال گذشته ده ها تن از فعالان کمپین محاکمه و به زندان محکوم شدند، از جمله پروین اردلان، جلوه جواهری، مریم حسین‌خواه و ناهید کشاورز که به شعبه ٣٤ دادگاه تجدید‌نظر استان تهران فراخوانده شدند این وب‌نگاران فمینیست در شهریور ماه سال جاری از سوی شعبه ١٣ دادگاه انقلاب تهران برای نوشتن در سایت های تغییر برای برابری و زنستان هر کدام به شش ماه زندان محکوم شده بودند. رای دادگاه تجدیدنظر تا کنون صادر نشده است.شهناز غلامی روزنامه‌نگار و مدیر وبلاگ آذرزن پس از ٦٩ روز زندان با سپردن ٢٠٠ میلیون وثیقه آزاد شد. وی در تاریخ ١٩ آبان توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود و در طی مدت بازداشت در اعتراض به شرایط بازداشت خود دست به اعتصاب زد. این روزنامه نگار در تاریخ ٣ مهر ماه از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز به شش ماه زندان برای "تبلیغ علیه نظام" محکوم شده بود. شهناز غلامی در سال گذشته نیز به مدت یک ‌ماه برای نوشتن مقالاتی در اعتراض به سرکوب خشونت‌بار تظاهرات در شهرهای مختلف استان آذربایجان زندانی شده بود.یکی دیگر از نشانه‌های محدود شدن آزادی بیان در ایران تشدید حملات به کانون مدافعان حقوق بشر است که دفاع از روزنامه نگاران و وبلاگ‌نویسان زندانی را بر عهده دارد. در تاریخ اول دی ماه دفتر کانون مدافعان حقوق بشر به بهانه نداشتن پروانه فعالیت از سوی ماموران امنیتی بسته شد، در تاریخ ٩ دی ماه ماموران امنیتی به نام بازرسان مالیاتی به دفتر وکالت شیرین عبادی حمله و بر خلاف قوانین ملی و بین الملی اسناد و پرونده های موکلین وی را ضبط کردند. روز ١٢ دی ماه بیش از صدتن از بسیحیان سازماندهی شده از سوی سپاه پاسداران برای محکوم کردن حملات اسرائیل به غزه در تهران در مقابل منزل شیرین عبادی تجمع و علیه وی شعار دادند.

Thursday, March 12, 2009

اعدام چهار نفر در زندان طبس




اعدام چهار نفر در زندان طبس
دستگاه قضايی جمهوری اسلامی چهار نفر را در زندان مرکزی شهر طبس بدار آویخت.یک مقام دادگستری رژیم در طبس گفت چهار نفر بنامهای علی آبستان، علی دهقانی، علی دامشاد و محمود مرادی در سال 85 طی یک درگیری مسلحانه در کویر طبس دستگیر شده بودند و پس از تائید مراجع قضايی در سحرگاه دیروز اعدام شدند.
-

نوروزِ : بدونِ حاجی فيروز! بدونِ عمو نوروز

نوروزِ : بدونِ حاجی فيروز! بدونِ عمو نوروز

وبلاگ نوشته های ستار لقایینوروز از راه مي رسد. با صداي سبز روييدن و زايش زمين. با شکفتنِ شکوفه هاي بادام. با خروشِ بوي خوش و رنگ زيباي سنبل. با چهچه ي قمريان. با نواي ِ بلبلان. با سرودِ مرغان عشق.نوروز از راه مي رسد، با لبان بي لبخندِ مردم ایران، با چهره هاي زردشان، با هفت سين هاي بي سين شان، با سفره هاي خالي شان، با لباس هاي پار و شايد پيرار و شايد هم دو دهه ي پيشترشان، با چشم هاي گريانِ خانواده ي هانا عبدی، با چشم هاي سرخ ايرانياني که عزيزان شان به جرم انسان دوستي و آزادگي، غل و زنجير ضد مردم را تحمل مي کنند و با اندوه تبعيدياني که آرزو شان، ديدار مادر سالخورده شان است...نوروز از راه مي رسد، با صدها هزار زني که به بهاي شيشه يي شير، براي کودک گرسنه شان، بر سر بازار به هر رجاله يي، تن مي فروشند. با هزاران کودک خياباني که شبِ تاريک و درازِ عيدشان را مثل ديگر شب هاشان، در قبرستان ها به صبح مي رسانند و روزها در کوچه پس کوچه هاي شهر، هويت شان را گدايي مي کنند و بزرگ ترين خواسته شان، دست نوازش مادري گم شده است و نيز يک وعده غذاي گرم. با مردمي که واژه ي جديدي به نام «کارتون خواب» را به فرهنگ نامه هاي فارسي افزوده اند.نوروز از راه مي رسد، با اضطرابي تلخ. با سفره هايی نه تنها بدون ماهي و سبزي پلو، بلکه عاري از تکه‌يي نان خشک.نوروز از راه مي رسد، بدون عمو نوروزاش. بدون حاجي فيروزاش. که قهر کرده اند، شايد. و يا دل و دماغ خبر رساني ندارند.نوروز از راه مي رسد، با هداياي بي شماري که دولت «مهرورزي» براي ملت ايران، در کوله بارش، ارمغان دارد. همه ي سفره ها و در همه ي خانه ها، با تصاوير و اخبار بمب هاي ايران برباد ده، و ويرانگر، رنگين است. بين تمام مردم، جز عده يي معدود از وابستگان اليگارشي آخوندي، سخاوتمندانه!! و بدون تبعيض!! «فقر» و «گرسنگي» و «شکنجه» و «اعدام» و «شربتِ گواراي شهادت»!! تقسيم شده است.نوروز از راه مي رسد، و امسال بر خلاف گذشته ها، عيدي هاي استثنايي و کلان!! به مردم ايران، به ويژه زحمتکشان، هديه شده است: گزمه های فقیه سفیه و پاسدار احمدی نژاد!! که شليک صدها تير خلاص را درکارنامه ي درخشان!! خود دارد، چند هفته مانده به نوروز، فقط در یک سحرگاه، 48 ایرانی را با «مهرورزي»!! اعدام کردند.نوروز از راه مي رسد، و همه ي کارگران ايران در شمول «مهرورزي»!! پاسدار احمدي نژاد قرار گرفته اند. و بيشترشان، ماه ها حقوق و مزاياي شغلي اشان، در صندوق کارفرمايان به عنوان ذخيره ي بلاعوض، مصادره شده است!! تا کارفرما بويژه اگر از اعضاي اليگارشي آخوندي باشد، نزد رييس بانک اش، در خارج از کشور، سرفراز باشد، و به خود ببالد که هر روز بر ميزان سپرده هاي ثابت و غير ثابت و نيز حجم معاملات اش در بورس هاي لندن و نيويورک و... و... افزوده مي شود، تا مردم ايران افتخار داشتن بيشترين ميلياردرها را در سطح جهان نصيب کشور خود کنند. و در مقابل گروه زيادي از کارگرانی که حقوق حقه شان را مطالبه کرده اند، در زندان هاي حکومت عدل!! فقيهِ!! مغول وار، وسيله ي انواع شکنجه هاي صميمانه، با مهر و محبت!!، پذيرايي!! مي شوند.نوروز از راه می رسد، در حالی که ده ها روزنامه نگار به نشانه ي «مهرورز»ي در سجن هاي سياه فقيه، مسجون اند و صدها روزنامه نگار، بيکار و تعداد زيادي روزنامه و سايت هاي اينترنتي به محاقِ تعطيل افتاده اند تا در روزهاي عيد نوروز، نويسندگان، فرصت کافي براي مطالعه و استراحت!! داشته باشند.نوروز از راه مي رسد، و حکومت «مهرورزي»، در در بلوچستان و سیستان، در کردستان و بسیاری از نقاط کشور، به عنوان غذاي شب عيد، به مردم گلوله هاي داغ تقديم!! می دارد و حق طلبان را به خاک می افکند و سطح زمين را با خون رنگ می زند!! و بدين وسيله مقدم نوروز را گرامي می دارد و جلوي پاش فرش قرمز می گستراند!!نوروز از راه مي رسد، با نگاه هاي صدها زنداني سياسي که در پشت ديوارهاي سيماني، در انتظار لحظه ي اعدام خويش اند.نوروز از راه مي رسد با صداي ضجه هاي زناني که سنگسار مي شوند.گوش کنيد!صداي برخورد سنگ ها و سرها را بشنويد!نوروز از راه مي رسد، با صداي رگبار مسلسل هايي که سينه هاي مردم دوستان ايران را مي شکافد.اگر اندکي شنوايي برايتان به جاي مانده است، گوش کنيد و صداي رگبار مسلسل ها و تيرهاي خلاصي را که ياران پاسدار احمدي نژاد شليک مي کنند، بشنويد!نوروز از راه مي رسد، گوش کنيد! صداي فرو افتادنِ برادران، خواهران، فرزندان، و والدين مان را، در آستانه ي نوروز، بشنويد.اين نوروز فقاهتي است!باشد که به کوشش همه ي ايرانيان، سالِ پاياني اش باشد

Wednesday, March 11, 2009

ما زن و مرد جنگیم، به جنگ تا به جنگیم

ما زن و مرد جنگیم، به جنگ تا به جنگیم
شعر از سعید گیل آوا- آهنگ از استاد محمد شمس - کلیپ از زری اصفهانی

اعدام شش نفر در زاهدان، اصفهان و ارومیه


اعدام شش نفر در زاهدان، اصفهان و ارومیه

رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی شش تن دیگر را در شهرهای زاهدان، اصفهان و ارومیه اعدام کرد.
روز دوشنبه دستگاه قضايی رژیم چهار بلوچ سنی را به اتهام محاربه در زندان زاهدان بدار آویخت.
یكی زندانی دیگر نیز بنام مصطفی. م 34 ساله كه از اهالی روستاهای اصفهان بود، اعدام شد.
فعالان حقوق بشر نیز از حلق آویز یک زندانی دیگر بنام حامد محمد زاده در زندان ارومیه خبر دادند.
این زندانی که اهل میاندوآب بود سحرگاه سه شنبه در زندان مرکزی ارومیه بعد از چندین سال حبس اعدام شد.
همچنین بنابه خبر دیگری دستگاه قضائی رژیم حكم اعدام یک زندانی 33 ساله را در استان فارس صادر كرده است. این زندانی نیما نام دارد.
تنها طی 10 روز بیش از 20 نفر در شهرهای مختلف ایران اعدام شدند و حکم اعدام نزدیک به 35 تن دیگر نیز صادر شده است
.

اجرای مخفیانه حکم سنگسار مردی در رشت


اجرای مخفیانه حکم سنگسار مردی در رشت
خبرنامه امیرکبیر: سحرگاه پنجشنبه پانزده اسفند ۱۳۸۷ مردی ۳۰ ساله به جرم زنای محصنه سنگسار شد.ولی آزاد اهل پارس آباد مغان و کارمند اداره بازرگانی این شهر در محل زندان لاکان شهرستان رشت با حکم شعبه ۱۱ دادگاه کیفری استان گیلان به ریاست حجت الاسلام قاضی کاشانی محکوم به سنگسار شده بود و این در حالی است که زنی که در این اتهام با او شریک بود مورد عفو قرار گرفته است.این حکم به صورتی مخفیانه و با حضور افراد محدودی به اجرا گذاشته شده است و جنازه وی به دلیل ترس از افشا، علیرغم تلاش خانواده وی تحویل آنان نشده و در نقطه ای نامعلوم دفن شده است.اجرای چنین احکامی در گیلان کاملا بی سابقه است

Tuesday, March 10, 2009

گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، (زنان


گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، (زنان

من مخالفت خودم را موقعی و در زاویه ای علام می کنم و می گویم حجاب نمادی کاملا ضد زن و ارتجاعی است که می بینم تراشگران پیکره جامعه و یا کسانی که ادعای نمایندگی فردا را دارند ، از فلان ملای با سواد گرفته، تا فلان رجل مذهبی یا بهمان نویسنده ی اهل دین می خواهند باز هم
. تئوری ببافند و بخورد همگان دهند و خر مراد خود را برانند

Sunday, March 08, 2009

چهارشنبه سوری را به یک حرکت ضد حکومتی تبدیل کنیم


چهارشنبه سوری را به یک حرکت ضد حکومتی تبدیل کنیم



Saturday, March 07, 2009

گرامی باد 8 مارس روزجهانی زن

گرامی باد 8 مارس روزجهانی زن

زنده باد 8 مارس ،روز جهانی زن


ترانه سرود جهان دیگری
زنده باد 8 مارس ،روز جهانی زن


هشت مارس ياد آور روز انسان هايی است که در فرهنگ جوامع طبقاتی ارزش انسانی نداشته و ندارند
آری از زنان سخن می گوييم از نيمی از جمعيت انسانهای دنيا.آن نيمه ای که علاوه بر ستم طبقاتی،ستم جنسی را هم تحمل می کنند
امسال در شرايطی به پيشواز 8 مارس می رويم که زنان ايران و جهان بخصوص زنان کارگر دچار وحشیانه ترین ستم ها و بی حقوقی ها هستندو از دستمزد کمتری نسبت به مردان برخوردارند
در قوانين حقوقی برخی از کشورها ( از جمله ايران ) جنس دوم تلقی شده و از داشتن حقوق فردی و
اجتماعی محرومند ، در محل کار و زندگی مورد تعدی و تجاوز قرار می گيرند ، قربانی قتل های
ناموسی و اسير فرهنگ عقب مانده می شوند و در جنگ ها بهترين طعمه برای اشتهای سيری ناپذير
ارتجاع و سرمايه داری هستند
همه ما به خوبی می دانيم که اساس این ستم در نظام سرمایه داری است، نظامی که تولید و توضیعش را بر اساس سود بیشتر سازمان می دهد و زیر پا له شدن میلیون ها انسان برایش بی اهمیت و ناچیز است در اين ميان، تنها بخشی از جامعه که در دنيای
سرمايه داری در اولين حملات مورد تعرض قرار می گيرد، زنان هستند . در تعديل نيرو و اخراج
سازی ها ،اول اين زنان هستند که در ليست قرار دارند.در کاهش دستمزدها ، زنان هستند که بايد
اولين تجربه را به چشم ببينند. هنگام حمله به حقوق اجتماعی و فردی، زنان اولين قربانيان تبعيض و
ستم هستند و
، نويد بخش رهايی زنان 􀑧 هشت مارس روزی است که در عين حال که ياد آوراين ستم و تبعيض ها است
از ستم جنسی و طبقاتی است. پيام 8 مارس پيامی انسانی است که به همه ی زنان و مردان ستمدیده ، به همه ی انسان های آزاديخواه و برابری طلب فراخوان به برافراشتن پرچم رهايی بشريت
را می دهد. رها شدن جامعه در گرو رهايی زنان است. پس بيايم به اين فراخوان پاسخ داده و در
اين مبارزه ی مشترک(زنان و مردان) شرکت کنيم

سرکوب شدگان امروز ، فاتحان فردایند
زهره شجاعی 8 مارس 2009

Friday, March 06, 2009

شعار مرگ بر دیکتاتور بعد از سخنرانی خاتمی درشیراز

شعار مرگ بر دیکتاتور بعد از سخنرانی خاتمی درشیراز

وضعیت وخیم معیشتی میلیونها ایرانی در آستانه نوروز


وضعیت وخیم معیشتی میلیونها ایرانی در آستانه نوروز

آینده نیوز: در حالی که دو هفته تا عید نوروز باقی مانده است، نگرانی های معیشتی زندگی بیش از 50 میلیون نفر در ایران را فراگرفته است.
مطابق با آمارهای رسمی بیش از 14 میلیون نفر از مردم کشور زیر خط فقر شدید به سر می‌برند و حدود 30 میلیون نفر از مردم که شامل بخش عمده‌ای از حقوق‌بگیران دولت به ویژه فرهنگیان، اکثر نیروهای مسلح و کارگران هستند نیز دریافتی ماهیانه‌ای کمتر از 500 هزار تومان دارند و با توجه به آن که طبق آمارهای بانک مرکزی حدود 24 میلیون نفر از این تعداد اجاره‌نشین هستند، تأمین حداقل معیشت برای آن‌ها نیز ممکن نیست.
تصویب عیدی به مبلغ 250 هزار تومان برای کارمندان دولت نیز در حالی صورت می‌گیرد که به دلیل تعطیلات فراوان فروردین ماه، بخش عمده آن با کاهش اضافه کاری این ماه نسبت به سایر ماه‌های سال ناپدید می‌شود و با توجه به گرانی موجود، ‌مسئولان کشور باید پاسخگو باشند که آیا این مبلغ ناچیز 250 هزار تومانی، تأمین‌کننده چه مقدار مواد غذایی اولیه مورد نیاز مردم است؟ چه رسد به تأمین پوشاک، کفش و وسایل پذیرایی نوروز!
این در حالی است که متوسط حقوق نمایندگان مجلس، مدیران کل، معاونین، وزاری دولت و مدیران شهرداری از 5/1 تا 3 میلیون تومان در ماه است.
بنابر آخرین اعلام بانک مرکزی از قیمت‌های مواد خوراکی در شهر تهران، ماست هر کیلو هزار تومان، پنیر هر کیلو 5500 تومان،‌ تخم‌مرغ شانه‌ای 2700 تومان، برنج هر کیلو 3300 تومان، حبوبات به طور متوسط هر کیلو دو هزار تومان،‌ میوه به طور متوسط هر کیلو هزار تومان، گوشت گاو و گوسفند هر کیلو حدود ده هزار تومان، ‌گوشت مرغ هر کیلو 2400 تومان و روغن هر کیلو حدود دو هزار تومان است.‌ با توجه به این قیمت‌ها که از سوی دولت اعلام شده، باید از مسئولان پرسید، برای سیر کردن شکم یک خانواده 4 نفره با حداقل مواد غذایی لازم که به بیماری و سوء تغذیه دچار نشوند، چه میزان هزینه لازم است؟
و آیا تأمین این هزینه‌ها با یک حقوق پانصد هزار تومانی و عیدی 250 هزار تومانی با احتساب هزینه اجاره مسکن، حمل و نقل، درمان، پوشاک، آب،‌ برق، گاز و تلفن و... ممکن است و اگر ممکن نیست، زمانی که مسوولان خود در رفاه کامل به سر می‌برند، آیا به مردم محروم توصیه می‌کنند که شب‌ها با شکم گرسنه سر بر زمین بگذارند
؟

قاچاق و فروش دختران ایرانی در پاکستان


قاچاق و فروش دختران ایرانی در پاکستان

سایت کانون زنان ایرانی: دختران ایرانی پس از قاچاق در پاکستان به فروش می رسند. این دختران اغلب با ازدواج های قلابی به این کشور منتقل و در شهرهای مختلف آن به فروش می رسند . این گفته شهلا معظمی استاد دانشگاه تهران در سی و سومین نشست علمی قاچاق زنان و کودکان در آسیای مرکزی است که عصر سه شنبه در دانشگاه تهران برگزار شد .
معظمی می گوید توده های عوام و زنان روستائی کمترین آگاهی را نسبت به این موضوع دارند . در مناطق فقیر نشین کشور ما مانند خراسان جنوبی خیلی از خانواده ها با عقد رسمی دختران شان را با تصور شوهر دادن به این دام می اندازند . ازدواج هائی که قلابی است و بعدا این دختران از کشورهائی خلیج فارس و پاکستان سر در می آورند.
او به آگهی های تبلیغاتی که برای جذب نیروی کار تهیه می شود هم اشاره می کند آگهی هائی که در پشت پرده شان منظوری دیگر نهفته است اما عده ای به دلیل ناآگاهی فریب می خورند.
او از قاچاق انسان به عنوان بردگی نوین نام می برد. بردگی ای که در عصر مدرن همه حقوق انسان را از او سلب می کند. قاچاقچیان زنان و دختران جوان جویای کار را می فریبند و در انبار کشتی پنهان و با شرایط رقت بار قاچاق می کنند . گاه این زنان به خاطر شرایط بد انتقال هرگز به مقصد نمی رسند و گاه هم به دریا انداخته می شوند .
او به رشد وسیع این جرم سازمان یافته در طی سالهای اخیر اشاره می کند قاچاق زنان و کودکان برای قاچاقچیان کم خطر تر است .اغلب این زنان با رضایت کامل جابه جا می شوند و پس از رسیدن به مقصد می فهمند به دام افتاده اند.
سازمان ملل در این باره فیلمی ساخته است فیلمی که در پشت اگهی های استخدام با وعده زندگی بهتر و شغل مناسب تر بسیاری از دختران فریب می خورند و پس از رسیدن به مقصد به فحشای اجباری یا کار در شرایط غیر انسانی گمارده می شوند.
به گفته معظمی این افراد به شدت در جهت افزایش قدرت سیاسی شان می کوشند چون هر قدر دولت و پلیس با آنها همراه شوند بیشتر می توانند فعالیت هایشان را انجام دهند. بنابر این یک دولت سالم بهترین تهدید کننده این گروهها محسوب می شود و فساد مالی این سیستم هم بهترین تقویت کننده این باندها است
.

مرگ یک زندانی سیاسی در زندان گوهردشت



مرگ یک زندانی سیاسی در زندان گوهردشت
جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۶ مارس ۲۰۰۹
رادیو فردا: زندانی سیاسی «در اثر کوتاهی مقامات ایرانی» درگذشتامیرحسین حشمت ساران، زندانی سیاسی که از چهار سال پیش در زندان رجاییشهر کرج محبوس بود، صبح روز جمعه در اثر بیماری قلبی در بیمارستان رجایی کرج درگذشت.به گفته محمدرضا فقیهی، وکیل آقای حشمت ساران، حال این زندانی که سابقه بیماری قلبی داشته است چهارشنبه شب به وخامت گراییده و به بهداری زندان رجاییشهر، گوهردشت سابق، و سپس به بیمارستان رجایی کرج منتقل شده و در همان جا جان سپرده است. آقای فقیهی در گفتوگو با رادیوفردا با اشاره به این که «زندان کوشش جدی برای معالجه زندانی بیمارش نکرده و باید توجه داشت که زندان مسئول سلامتی زندانیان است» نتیجه گرفت که در مرگ امیرحسین حشمت ساران «کوتاهی مقامات زندان مسلم است».به گفته وکیل آقای حشمت ساران، این زندانی از ماهها قبل دچار عارضه قلبی بوده و پیش از این نیز «بارها حال او بد شده بود». آقای فقیهی میگوید با این وجود دادستان انقلاب شهریار درخواستهای همسر آقای حشمت ساران، الهه نازجو، را برای درمان این زندانی بیپاسخ گذاشته و در چهار سال گذشته «برای جلوگیری از گفتوگوی او با رسانهها» بیش از یک بار به او مرخصی نداده است. فاطمه حشمت ساران، خواهر زندانی درگذشته، نیز در گفتوگو با رادیوفردا با اشاره به این که خانواده حشمت ساران به مرگ این زندانی «مشکوک» هستند گفت که «ما دنبال این کار را خواهیم گرفت». خانم حشمت ساران همچنین اشاره میکند که این زندانی پس از انتقال به بیمارستان با وجود این که در حال کما بوده «با دستبند به تخت بسته شده است». محمدرضا فقیهی در گفتوگو با رادیوفردا در عین حال ادعای مورد ضرب و شتم قرار گرفتن موکل خود، آقای ساران، در زندان کرج را رد کرد. پیشتر چند وبسایت و وبلاگ اشاره کرده بودند که امیرحسین حشمت ساران در سلول زندان مورد «حملات سازمانیافته و ضرب و شتم» قرار گرفته است.امیرحسین حشمت ساران در سال ۱۳۸۳ به جرم تاسیس گروهی به نام «جبهه اتحاد ملی ایران» محاکمه و در دادگاه انقلاب شهریار به هشت سال حبس محکوم شد. آقای حشمت ساران در سال ۱۳۸۴ نیز در اعتراض به همبند شدن با زندانیان عادی به همراه عدهای دیگر به اعتصاب غذا دست زد. این اعتصاب غذا ۹ هفته ادامه داشت.******مسئولان پاسخگوی مرگ های مشکوک زندانيان باشند اطلاعيه مطبوعاتی مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرانبه استناد معاهدات و مقاوله نامه های جاری حفاظت از جان و امنيت زندانی بر عهده مسئولان قضائی و سيستم زندانبانی است، در تماس مجموعه با خانواده زندانی سياسی"امير حسين حشمت ساران" شنيده ها پيرامون خبر فوت ايشان تائيد گرديد، خانواده وی ضمن مبهم بودن زوايايی از مرگ وی که منجر به سکته مغزی اين زندانی گرديده است خواهان پاسخگويی و شفاف سازی مسئولان مربوطه شدند.اين زندانی وجدانی که در حال تحمل پنجمين سال از محکوميت شانزده ساله خود بود پس از رو به وخاومت گرائيدن وضعيت جسمی خود که با بی توجهی اوليه مسئولان در تاريخ ۱۱ اسفند سير تصاعدی طی نمود در بخش مراقبتهای ويژه بيمارستان رجايی کرج ر تاريخ ۱۵ اسفند بستری گرديد.اميرحسين حشمت ساران سرانجام صبح روز جاری در اين بيمارستان جان خود را از دست داد.آقای ساران که متاهل و دارای سه فرزند بودند در چندين نوبت در سال جاری درخواست مرخصی خود را به مسئولان مربوطه تسليم نموده بودند که هر بار با دلايل واهی از استفاده اين زندانی از حق مرخصی ممعانت بعمل آمده بود.مرگ مشکوک ايشان سومين مرگ مشکوک پس از ولی الله فيض مهدی و عبدالرضا رجبی در اين زندان امنيتی که هم اکنون محل نگهداری بيش از پنجاه زندانی سياسی از اقصی نقاط کشور است می باشد. در هيچيک از موارد مسئولان نسبت به مرگ اين زندانيان پاسخگو نبوده اند و مرگ مشکوک زندانيان همواره در پاره ای از ابهام قرار گرفته است. اين نوع جان باختن زندانيان عقيدتی در طی سه سال اخير در سراسر کشور روندی رو به رشد و نگران کننده داشته است.اميرحسين حشمت ساران در سال ۸۲ به همراه تعدادی از همفکران خود به دليل راه انداری گروهی به نام "جبهه اتحاد ملی ايران" که مشی مسالمت آميز و سياسی را در کارکرد گروه خود معرفی نموده بود بازداشت شد. وی در دادگاه انقلاب کرج به اتهام راه اندازی جمعيت غيرقانونی به هشت سال حبس تعزيری محکوم گرديد. نامبرده در اتهاماتی ديگر همچون تبليغ عليه نظام و توهين به مسئولان به هشت سال ديگر حبس تعليقی محکوم شد. در طول پنج سال سپری نمودن ايام محکوميت، اين زندانی عقيدتی تنها يکبار از حق مرخصی استفاده نمود و به صورت مکرر تحت فشار و برخورد مسئولان زندان رجايی شهر کرج قرار داشت.مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن مشکوک خواندن مرگ اين زندانی عقيدتی و تسليت به خانواده داغدار اين زندانی، از مسئولان زندان رجايی شهر کرج و کادر پزشکی اين زندان خواستار پاسخگويی نسبت به مرگهای مشکوک در اين زندان می باشد. همچنين ساير تشکلات مدافع حقوق بشر را به واکنش متحدانه و پيگری اين موضوع فرا می خواند.دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرانتهران - شانزدهم اسفندماه ۱۳۸۷

Thursday, March 05, 2009

دوره‌ گردی و آوازه ‌خوانی، پيشه جديد كودكان كار

دوره‌ گردی و آوازه ‌خوانی، پيشه جديد كودكان كار

در حال حاضر كارشناسان مسائل اجتماعي معتقدند كه فضا و محيط‌هاي مركزي شهر، مكان مناسبي براي اشتغال كودكان نيست بويژه اين كه كودكان ناچارند براي كسب درآمد به فعاليت‌هاي پست روي آورند و تلاش آنها براي به دست آوردن پول آنان را براحتي در معرض امور خلاف قانون و اخلاق قرار مي‌دهد.
جام جم آنلاين: روزهاي پاياني سال فرصتي براي ورود كودكان قد و نيم‌قد با صورتي آفتاب سوخته و لباس‌هاي نامتعارف است، اينها يا حاجي فيروز مي‌شوند يا خواننده يا رقاص. گاهي هم فال و شكلات و اسكاچ مي‌فروشند. هرچه هستند قانون كار آنان را از ياد برده، ولي خيابان با تمام عابرانش در آستانه عيد هر سال آنها را به خاطر سپرده است.
حاجي فيروزم، سالي يه روزم
چند بار طول خيالان وليعصر را بالا رفته و پايين آمده‌اند، 2 كودك 10 و 12 ساله‌اي كه پيراهن چرك و ساتن قرمز پوشيده‌اند و صورتشان پشت زغال سياه پنهان شده است. پيرمرد تنبك به دست با هر ضربه‌اي آنان را وامي‌دارد تا برقصند و بخوانند و آنها كه خسته شده‌اند گاهي در ميانه كار خميازه‌اي مي‌كشند.
عجب رسميه، رسم زمونه
ابتداي ميدان هفت‌حوض، نوجواني آكاردئون به دست ايستاده، صورتش سبزه و سياه است و سرش تراشيده، به سختي 10 ساله به نظر مي‌رسد. با تمام قدرت مي‌خواند: «عجب رسميه...» گاهي هم از موسيقي عقب مي‌افتد، كسي نگاهش نمي‌كند. بعضي اوقات هم‌چنان فشاري به حنجره‌اش مي‌آورد كه سرفه‌اش مي‌گيرد و...تو رو خدا بخر...
آويزان عابران است، احتمالا 7 سال بيشتر ندارد. بيني‌اش را بالا مي‌كشد و دنبال آدم‌ها مي‌دود، بيشتر زنها از او آدامس مي‌خرند تا مردها. خودش مي‌گويد حاضر نيست از خودش بگويد حتي اسمش را. صاحب مغازه‌اي مي‌گويد گاهي تا ساعت 23 در خيابان پرسه مي‌زند و دست آخر پدرش كه كارگر ساختماني است، به سراغش مي‌آيد.
در اغلب گزارش‌ها، كودكان كار را چنان به تصوير مي‌كشند كه در شرايط نامناسب و به اجبار مشغول كارند. كار در كارگاه‌هاي صنعتي، دستفروشي در اماكن عمومي و چهارراه‌هاي شهر، گمارده شدن به كارهاي غيرقانوني وحتي خلاف اخلاق از جمله فعاليت‌هايي است كه كودكان منع شده‌اند.
در حالي كه متناسب با ايام سال، كودكان در فعاليت‌هاي نامتعارف ديگري هم ديده مي‌شوند كه به دليل انعطاف بيشتر در دستمزد و نبود قانون حمايتي حتي بيشتر از بزرگسالان به كار مشغولند.
كودكان كار در اغلب موارد از سوي پدرها، ناپدري‌ها و ديگر اقوام خود به كار سخت مبادرت مي‌ورزند و با وجود درآمد روزانه 1000 تا 3000 تومان براحتي مشقت كار را تحمل مي‌كنند.
كامران صداقت به عنوان پژوهشگر مسائل اجتماعي در گفتگو با ايسنا به نتيجه پيمايشي اشاره كرده كه بر اساس آن 7 درصد كودكان زير 14 سال به صورت تمام وقت يا پاره‌وقت و حتي به شكل پنهاني كار مي‌كنند.
وي علت اين امر را فقر معيشتي خانواده‌ها مي‌داند، چرا كه بر اساس نتايج اين تحقيق، كودكان كار به خانواده‌هاي دهك پايين جامعه تعلق دارند. همچنين تفاوت زياد سني والدين با كودكان عامل موثري است، چون اين كودكان اغلب از پشتيباني پدر و مادر محرومند.
وي مشخص نبودن نهاد مقابله‌كننده با كار كودكان را از ضعف‌هاي موجود مي‌داند و معتقد است: بايد نهادهايي مانند نيروي انتظامي، وزارت كار، سازمان بهزيستي و تشكيلات قضايي در برخورد با اين مشكل سازماندهي شوند.
آيين‌نامه ساماندهي كودكان كار طرحي فراموش شده
مثل بسياري از آسيب‌هاي اجتماعي هنوز آمار دقيقي از تعداد كودكاني كه در سنين زير 15 سال به كار مشغولند وجود ندارد، آمار خوشبينانه تعدادشان را تا 700 هزار نفر و كمي سختگيرانه‌تر تا 2 ميليون نفر برآورد مي‌كند.
عده‌اي از آنان تنها در تعطيلات تابستاني روانه بازار كار مي‌شوند و برخي هم به دلايل مختلف از ورود به مدرسه منع شده و تمام ايام سال كار مي‌كنند. اواخر دهه 70 و ابتداي دهه 80 مقررات جديدي براي مقابله با كار غيرقانوني كودكان و نوجوانان وضع شد كه طبق آن 23 نوع شغل براي افراد 15 تا 18 سال ممنوع اعلام شد كه اغلب اين فعاليت‌ها شامل جوشكاري، كار با وسايل برقي و با ارتعاش بالا و... بود و در حالي كه اين قانون پيش‌بيني درستي از كار كودكان نداشت، به نظر مي‌رسد تدوين‌كنندگان آن براحتي از حجم انبوه مشاغل كودكان كه آنها را وامي‌دارد تا تامين معيشت را بر آموزش رسمي در مدارس ترجيح دهند، چشم‌پوشي كرده‌اند.
بعلاوه قانون مورد اشاره حتي نتوانسته مانع از كار كودكان و نوجوانان در مشاغلي نظير نانوايي، مكانيكي، آهنگري و قاليبافي شود، چه رسد به مشاغلي كه سخت و زيان‌آور هم نيستند.
علت اين ناتواني را مي‌توان اشتياق برخي كارفرمايان در به‌كارگيري افراد زير سن قانوني و انعطاف آنان در برابر سطح دستمزد و نبود حمايت‌هاي بيمه‌اي و فقر و تنگدستي خانواده‌هايشان ذكر كرد.
اما كمي جلوتر مي‌توان از پيش‌نويس آيين‌نامه ساماندهي كودكان خياباني در وزارت رفاه طي 3 سال گذشته سراغ گرفت كه متاسفانه با وجودي كه 80 درصد كودكان خياباني را كودكان كار تشكيل مي‌دهند، اين آيين‌نامه هم از ضمانت اجرايي لازم برخوردار نبوده است.
نقص قانون، كسري بودجه فراموشي كودكان كار
هر چند كه قانون كار جمهوري اسلامي ايران، اشتغال اطفال كمتر از 15 سال را ممنوع كرد، اما هنوز اين قانون كارفرماياني را كه اطفال را استخدام مي‌كنند، مورد مواخذه قرار نمي‌دهد. حتي پيوستن ايران به كنوانسيون حقوق كودك در سال 1373 هم نتوانسته از روند پرشتاب كار كودكان بكاهد.
در اين كنوانسيون كشورها به تعيين حداقل سن براي انجام كار،‌ تعيين مقررات مناسب در شرايط و ساعات كاري و اعمال مجازات متخلفان موظف شده‌اند، در حالي كه اين كنوانسيون هم تاكنون جنبه صوري و تشريفاتي داشته است.
در حال حاضر كارشناسان مسائل اجتماعي معتقدند كه فضا و محيط‌هاي مركزي شهر، مكان مناسبي براي اشتغال كودكان نيست بويژه اين كه كودكان ناچارند براي كسب درآمد به فعاليت‌هاي پست روي آورند و تلاش آنها براي به دست آوردن پول آنان را براحتي در معرض امور خلاف قانون و اخلاق قرار مي‌دهد.
سازمان بهداشت جهاني فشارهاي رواني، پيري زودرس، افسردگي، سوءاستفاده‌هاي جنسي و نبود اعتماد به نفس را از عوارض كار كودكان در سنين پايين اعلام مي‌كند. هر چند سازمان‌هاي ارائه خدمات اجتماعي مانند بهزيستي و شهرداري در سال‌هاي اخير بارها به جمع‌آوري اين كودكان پرداخته‌اند ولي كسري اعتبارات، نبود مديريت واحد و منسجم، مشاركت نكردن سازمان‌هاي غيردولتي و از همه مهم‌تر مقطعي بودن برنامه‌ها و طرح‌هاي حمايتي باعث بي‌توجهي به كودكان كار شده است.
حضور اين كودكان در برخي مشاغل مانند دوره‌گردي، آوازخواني، دستفروشي و... آنقدر عادي شده كه با وجود علني و آشكار بودن حضورشان، چشم‌ها به پرسه زدن آنها عادت كرده است، گويا برنامه‌ريزان هم مانند عابران خيابان‌ها ديگر آنان را نمي‌بينند
.