Sunday, May 31, 2009

فریاد آزادی از زندان اوین؛ نه به انتخابات

فریاد آزادی از زندان اوین؛ نه به انتخابات

صد ضربه شلاق بر تن دخترک سیزده ساله



صد ضربه شلاق بر تن دخترک سیزده ساله
وبلاگ روز از نوامروزدر کلینیک محل کارم بیماری داشتم که خیلی متاثرم کرد. با توجه به منطقه کاری ام که دریکی از مناطق جنوب شهر است دیدن انواع مختلف درد ورنج مردم برایم چندان عجیب وتازه نیست اما حقیقتا اینمورد را تابحال ندیده بودم .بیمار مراجعه کننده دختر سیزده ساله ای بود که باتفاق مادرش مراجعه کرده بود.شکایت بیمار هم درد پهلو دردوطرف وبقول خودش درد کلیه هاش بود.ابتدا با شرح حالی که بمن داد علائمی که بنفع عفونت ومسائل شایع کلیوی باشد پیدا نکردم.ازاو خواستم که بیشتر توضیح بدهد اما حرف زیادی نداشت.مادرش بالاخره توضیح داد که فرزندش حدود ۱۰ روز قبل در دادگاه به تحمل صد ضربه شلاق محکوم شده وپس از اجرای حکم وزمانی که پشتش از شدت ضربات شلاق خونین وکبود شده اجازه داده اند به خانه بیاید.وقتی به جثه وهیکل کودکانه ونحیف آن دختر کم سن وسال نگاه کردم باورم نمیشد که توانسته باشد درد ورنج اصابت صد ضربه شلاق بر بدن نحیفش را تحمل کند.ده روز از ماجرای مجازات او گذشته بود.ناباورانه پرسیدم چگونه تحمل کردی درد اصابت صد تازیانه را ؟ گفت : درتمام مدت تنبیه دست وپایم را به تخت بسته بودند والبته اول دردناک بود ولی بعد از چند ضربه اول دردزیادی حس نکردم.طفلک با همان زبان کودکانه اش توضیح داد که پس ازآمدن به خانه تازه دردهایم شروع شده ودراین چند روزه نه میتوانم بخوابم ونه سرپا بایستم ویا راه بروم.وقتی خواستم معاینه اش کنم بسختی ازروی تخت معاینه بالارفت ونوع حرکاتش نشان میداد که تا چه حد از شدت درد حرکت کردن برایش زجر آور است. خوب نیازی نیست که بگویم دریافت صد ضربه تازیانه با بدن هرانسان قوی هیکلی چه میکند چه رسد به این بیمار که کودکی 13 ساله بود....پس از مدتی این دو تن کلینیک را ترک کردند ولی تألم وتاثری که از دیدن درد ورنج این نوجوان کم سن وسال که به چنین عقوبت سختی مجازات شده بوداز ذهنم خارج نمیشود. فکرش را بکنید دختری با قد حدود 150 سانتیمتر – وزن حدود 40 کیلو وسن کمتر از 14 سال چگونه میتواند به چنین مجازات سختی گرفتار شود؟

Saturday, May 30, 2009

مصاحبه ركسانا با صدای آمريكا

مصاحبه ركسانا با صدای آمريكا
رکسانا صابری روزنامه نگار آمریکایی ایرانی تبار می گوید او پس از اینکه در ایران بازداشت شد، برای اینکه اعتراف کند جاسوس آمریکا است زیر فشار روانی فوق العاده قرار گرفت
.

بخش اول


بخش دوم

وزارت علوم و ستاره‌دارها؛ نصیحت پدرانه با طعم اخراج

وزارت علوم و ستاره‌دارها؛ نصیحت پدرانه با طعم اخراج


رزا آژیری ۱۳۸۸/۰۳/۰۹
شماری از دانشجویان محروم از تحصیل، روز جمعه هشتم خرداد ماه، در دومین نشست سراسری خود که با محوریت انتخابات پیش روی ریاست جمهوری ایران برگزار شد، در نشریه نامه گرد آمدند که نتیجه این نشست حمایت از نامزدی مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری بود.دانشجویان محروم از تحصیل، پیشتر در مهر ماه ۸۷، نخستین نشست خود را برگزار کردند و از دل آن نهادی تحت عنوان «شورای دفاع از حق تحصیل» شکل گرفت.پیمان عارف از دانشجویان ستاره‌دار دانشگاه تهران در گفت‌وگو با رادیو فردا، به بهانه نشست روز جمعه، از وضعیت دانشجویان ستاره‌دار می‌گوید.رادیو فردا: آقای عارف ممکن است در مورد خواسته‌های دانشجویان محروم از تحصیل از نامزدها انتخاباتی توضیح دهید؟پیمان عارف: دو ماه پیش، نامه‌ای از سوی شورای دفاع از حق تحصیل به دو کاندیدای اصلاح‌طلب نوشته شده که حاوی سه سؤال است. سؤالاتی با مضمون اینکه آیا کاندیداها حق تحصیل را یک امتیاز می‌دانند یا یک حق همگانی شهروندی یا امتیازی که در خدمت خودی‌های نظام سیاسی قرار می‌گیرد و دوم اینکه آیا در صورت به قدرت رسیدن حاضر به استیفای حقوق دانشجویان محروم از تحصیل هستند یا نه.آیا شما پاسخی هم از دو کاندیدای اصلاح طلب دریافت کردید؟آقای کروبی حدود ۱۰ هفته پیش پاسخ این نامه را دادند، و موضعشان استیفای حقوق دانشجویان محروم از تحصیل و بویژه دانشجویان ستاره‌دار بود و همچنین صراحتاً ابراز کردند که حق تحصیل را یک حق می‌داند و نه یک امتیاز در خدمت خودی‌های نظام سیاسی. آقای میرحسین موسوی هم متذکر شده‌اند که هیچکسی را به خاطر عقاید سیاسی‌اش نمی‌توان از تحصیل محروم کرد. معمولاً چه اتهامی به دانشجویان ستاره‌دار نسبت داده می شود؟مصوبه‌ای مربوط به دوره انقلاب فرهنگی وجود دارد که در این مصوبه می‌گوید که دانشجویان نهادی به نام هیئت مرکزی گزینش استاد و دانشجو می‌توانند و می‌بایست که از ادامه تحصیل و اساساً تحصیل دانشجویان معاند و نه معترض با نظام جمهوری اسلامی جلوگیری کند.فرض بنیادین این مصوبه این است که تحصیل در دانشگاه‌های جمهوری اسلامی امتیاز است و نه حق شهروندی که در اختیار افرادی که در چارچوب نظام و اطاعت نظام قرار دارند در اختیار آنها قرار می‌گیرد.لیکن با توجه به اینکه صراحتاً قید «و نه اعتراض» و تفکیک اعتراض و عناد با نظام سیاسی در مصوبه شورای انقلاب فرهنگی آمده، در تمام چهار سال گذشته که پدیده دانشجویان سه ستاره با من شروع شد، استدلال ما این بود و هست که این رخداد و رفتار وزارت علوم یک رفتار مطلقاً غیرقانونی است و به اینسان ما عملکرد هیئت مرکزی گزینش استاد و دانشجو را همواره عملکردی مطلقاً غیر قانونی می‌دانستیم و می‌دانیم.آقای عارف، محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایسنا، گفته که تک ستاره بودن برای دانشجویان نمایانگر نقص در پرونده، و دوستاره بودن هم نشان دهنده وجود تذکر اخلاقی است. در واقع درج دو ستاره در کارنامه پذیرفته‌شدگان را تنها برای آگاهی و یک نوع نصیحت پدرانه عنوان کرده و گفته که تاکنون هیچ دانشجویی به خاطر وجود این علامت در کارنامه‌اش از ادامه تحصیل محروم نشده است. نظر شما به عنوان یک دانشجوی ستاره‌دار درباره این صحبت چیست؟من مصاحبه آقای دکتر زاهدی را بیشتر یک شوخی سیاسی و شوخی انتخاباتی می‌دانم. آقای دکتر زاهدی در مصاحبه‌شان به تک ستاره‌ها و دو ستاره‌هایی اشاره می‌کنند که مورد نصیحت پدرانه قرار گرفته‌اند که البته بیشتر با یک خشونت و اخراج و هجو بی‌سابقه‌ای توأم بوده ولیکن به سه ستاره‌ها اشاره نکردند.ما، نزدیک به ۶۰ دانشجوی سه ستاره که شناسایی کردیم و توانستیم دور هم جمع کنیم، اسناد و مدارک کاملاً مشخص و مبرهنی از وزارت علوم، تحت وزارت خود آقای زاهدی، مبنی بر محرومیت از تحصیل داریم. برخی مثل من کارشناسی ارشدم را در واقع به اتمام رسانده بودم. فروردین ۸۵ وقتی اخراج شدم در مرحله رساله فوق لیسانس خودم و آغاز دوره دکترا قرار داشتم.برخی دیگر از دوستان بویژه بچه‌هایی که سال ۸۵ و ۸۶ در دوره کارشناسی ارشد پذیرفته شدند، کارنامه‌ای که دریافت کردند، مشخصاً سه ستاره در کارنامه‌شان قرار دارد. هیئت گزینش استاد و دانشجوی وزارت علوم با گذاشتن سه ستاره در کارنامه کنکور کارشناسی ارشد دوستان از ثبت‌نام پذیرفته‌شدگان در دانشگاه جلوگیری به عمل آورده است و عنوان سه ستاره بر این دوستان اطلاق می‌شود
.

تصور کن

تصور کن

بر گرفته از وبلاگ مهر ایران

سه نفر به اتهام بمبگذاری زاهدان اعدام شدند




سه نفر به اتهام بمبگذاری زاهدان اعدام شدند
۱۳۸۸/۰۳/۰۹ سه نفر از متهمان انفجار روز پنجشنبه در زاهدان روز شنبه در نزديکی مسجد علی بن ابی طالب آن شهر در ملاء عام به دار آويخته شدند.خبرگزاری جمهوری اسلامی از آنها به عنوان عوامل دخيل و موثر در بمبگذاری اخير در زاهدان نام برده است. اعدام شدگان، حاجی نوتی زهی، غلام رسول شاهو زهی و ذبيح الله نارويی معرفی شده اند.
به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، اين افراد که در حملات گذشته نيز نقش داشتند با وارد کردن موادمنفجره به کشور و قرار دادن آن در اختيار فردی تروريست، نقش اصلی را در بمبگذاری اخير زاهدان داشتند.انفجار يک بمب در مسجد علی ابن ابی طالب زاهدان در روز پنجشنبه به هنگام نماز مغرب دستکم ۲۵ کشته و بيش از ۱۲۰ مجروح برجای گذاشت.پس از اين انفجار برخی از مقامات ايران، آمريکا را به دخالت در اين حادثه متهم کردند. در همين زمينه صادق محصولی، وزير کشور ايران، روز جمعه گفته بود: عوامل ترور نه شيعه هستند نه سنی ، اين ها امريکايی و اسراييلی هستند.ایان کلی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، روز جمعه درباره انفجار بمب در مسجد علی ابن ابی طالب زاهدان گفت: ما این حمله تروریستی را قویا محکوم می کنیم.آقای کلی همچنین در خصوص اتهام مقامات ایران درباره دست داشتن واشینگتن در این حادثه گفت: آمریکا از هیچ شکلی از تروریسم در ایران حمایت نمی کند. جان سوليوان، معاون سخنگوی دفتر امور خاور نزديک وزارت امورخارجه آمريکا، نیز در گفت وگو با راديو فردا ضمن محکوم کردن انفجار بمب در مسجد علی ابن ابی طالب در زاهدان، هرگونه دخالت آمريکا را در چنين رويدادی قويا رد کرد.آقای سوليوان گفت: «پيش از هر چيز ما اين حمله تروريستی را قويا محکوم می کنيم و هرگونه حمله به شهروندان بيگناه بدون ترديد غيرقابل قبول است به ويژه هنگامی که تروريستها مردم بيگناه را در عبادتگاه آنها هدف قرار می دهند، اين عمل زشت، زشت ترمی شود».درهمین حال، آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، در پیامی تاکید کرده است که «نمی توان ترديد کرد که دست طراحان سياسی برخی قدرتهای مداخله گر و دستگاههای جاسوسی آنان نيز به خون بيگناهان اين حادثه خونين آلوده است». آیت الله علی خامنه ای درپیام خود نام کشور خاصی را نبرده است، اما ايران در گذشته نيز بارها ايالات متحده آمريکا وساير کشورهای غربی را به حمايت از گروههای شبه نظامی و گروههای مخالف خود متهم کرده است، اتهاماتی که از سوی اين کشورها تکذيب شده است
.

Thursday, May 28, 2009

نه به انتخابات دهم ، نه به جمهوری اسلامی

تحریم



نه به انتخابات دهم ، نه به جمهوری اسلامی

هررای که به صندوق‌ها ریخته شود رای به جمهوری اسلامی است. این گفته سران جمهوری اسلامی است. با شرکت درانتخابات، به جمهوری اسلامی، به ولایت مطلقه فقیه، به سیستمی که برپایه تبعیض جنسی، قوانین عقب مانده مذهبی و سرکوب و زندان و اعدام بنا شده است آری گفته ایم .هموطنان !باردیگر به انتخابات فرمایشی ( انتصابات ) رژیم جمهوری اسلامی نزدیک می‌شویم . حکومت دیکتاتوری مذهبی ایران هر چهار سال مهره های شناخته شده قدیمی خود را برای سرگرم نمودن اقشاری از مردم و بیشتر از آن به عنوان ابزاری برای شکستن چرخه انزوا و تحریم های بین المللی وارد صحنه سیاسی می‌کندبرای حکومتی که دست آورد سی ساله اش برای مردم ایران به جز فقر و ویرانی و اعدام وشکنجه و زندان و سنگسار نبوده است این خیمه شب بازی بی مایه تنها به این منظور است که شاید برای مدتی کوتاه بتواند اذهان مردم را که در زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی، فقر و گرانی و ناامنی و بیماری بسرمی‌برند مشغول کند و از مبارزه‌ای جدی و ریشه‌ای برای تغییر وضعیت موجود منحرف کند.و درصحنه بین المللی نیز با زدن ماسک دموکراسی و پز بی مایه انتخابات، انزوای روزافزون، محاصره اقتصادی و تحریم‌ها و بدنامی های بین المللی را که به دلیل عملکردهای ضد انسانی و نقض مدام حقوق بشر و شکستن رکوردهای جهانی اعدام، فشارهای فزاینده را کمتر کند.اگر نه در ماهیت ولایت فقیه و قدرت مطلقه رهبر مذهبی، انتخابات و آزادی آراء جایی نداشته و نخواهد داشت. سردمداران حکومت جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده‌اند که ترجیح می‌دهند کلمه جمهوری را هم از نام این حکومت حذف کنند و آنرا حکومت اسلامی بنامند. دراین دوره انتخابات بازهم طبق معمول و با دستورات شورای نگهبان و رهبری مذهبی کاندیداهایی که حتی در چارچوب همان قانون اساسی ِولایت فقیه انتقاداتی به سیستم‌های اجرایی دولت‌های پیشین داشتند تصفیه شدند و بقول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداستمردم ایران و جنبش‌های آن امٌا فارغ از این خیمه شب بازی تکراری و دروغ ، مبارزات خود را برای حاکمیت مردمی و اصلاحات واقعی ، و در چارچوب یک حکومت سکولار و مشروع و بر مبنای آزادی حقیقی همه اقشارو گروهها و احزاب ادامه می‌دهندجنبش‌های زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان، مسلماً گول این بازی های منحط را نخورده و تنها از فرجه های ایجاد شده و شکاف‌های موجود بین جناح های داخل سیستم ولایت فقیه برای پیشبرد خواستهای حقیقی خود بهره خواهند برد. همچنان که درهمین روزها درخبرها می بینیم که چگونه دانشجویان مبارز میتینگ های انتخاباتی مهره‌های سرکوب رژیم را به تظاهرات علیه کل سیستم سرکوب تبدیل می‌کنند.ما وبلاگ نویسان امضاء کننده این بیانیه اعلام می‌داریم که به دلیل همه تجربیات انتخابات درطول 30 سال گذشته ایران ، این انتخابات دموکراتیک وبرمبنای آرای آزادانه مردم نیست. هم چنان که درهمین اولین قدم شورای نگهبان حتی کاندیداهای خودی را هم که وارد بحث های انتقادی جدی تری شده بودند را تصفیه کردند این نشان دهنده اوج دیکتاتوری و سرکوب آزادیهای مدنی استما وبلاگ نویسان مستقل و آزادیخواه نه تنها دهمین نمایش انتخابات ریاست جمهوری را تحریم نموده بلکه با صدای بلند به کلیت این نظام دیکتاتوری مذهبی نه می‌گوئیم

Tuesday, May 26, 2009

بدون شرح

بدون شرح

مرگ زن پس از سه ساعت شكنجه توسط همسرش

مرگ زن پس از سه ساعت شكنجه توسط همسرش

به گزارش ميزان به نقل از فارس،ساعت 19يكشنبه 3 خرداد مأموران مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تهران بزرگ از مرگ مشكوك يك زن جوان با خبر شدند. مأموران كلانتري 206 بومهن با حضور در محل حادثه دريافتند يك زن 22 ساله به نام ندا بر اثر شدت جراحت وارده ناشي از شكنجه همسرش به قتل رسيده است. شهرياري، بازپرس شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران درباره اين پرونده گفت: تحقيقات نشان داد اين زن ابتدا بدون لباس مورد شكنجه قرار گرفته و سپس لباس بر تنش پوشانده شده است. وي ادامه داد: همسر اين فرد به نام هدايت 23 ساله دستگير و مدعي شد از يك سال قبل كه با ندا آشنا شده بي‌اندازه عاشق وي شده اما برخي از رفتارهاي ناپسند وي باعث ناراحتي وي شده است. وي افزود: هدايت مدعي شد در طي 3 ماه زندگي مشترك با ندا به اميد به اين كه بتواند گذشته خود را كنار بگذارد و به راه راست هدايت شود، سپري كردم. اما اين اتفاق نيفتاد. وي مدعي شد روز حادثه پس از بازگشت ندا از حمام پيش از آن كه وي فرصت لباس پوشيدن پيدا كند دست و پاي وي را با چسب بستم و براي آنكه فرصت داد و بيداد كردن هم نداشته باشد دهان وي را نيز با چسب بستم. هدايت گفت: پس از آن به آشپزخانه رفتم و شيلنگ گاز را باز كرده و به همراه يك كمربند چرمي به داخل حال برگشتم و شروع به ضربه زدن به ندا كردم اما به هيچ ‌عنوان قصد كشتن وي را نداشتم و تنها مي‌خواستم وي را تأديب كنم. وي ادامه داد: بيش از 3 ساعت ندا را به شدت مورد ضربه قرار دادم تا درد ناشي از اين كار وي را از رفتار خطاي گذشته‌اش پشيمان كند. متهم افزود: ندا از شدت شكنجه از ‌حال رفت و من نيز چند ساعتي او را رها كردم تا اين كه ساعت 5 بعد از ظهر متوجه بي‌هوش بودن او شدم و با پدرم تماس گرفتم تا با اورژانس به كمك من بيايد اما كار از كار گذشته و ندا جان خود را از دست داده بود. بازپرس شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران گفت: اين فرد در سلامت كامل روحي و رواني به سر مي‌برد و بدون آنكه كوچكترين مشكلي داشته باشد دست به اين اقدام زده است. منبع خبر :
بالاترین دنباله

Monday, May 25, 2009

شکواييه جلوه جواهری به رئيس قوه قضائيه:



شکواييه جلوه جواهری به رئيس قوه قضائيه:به ادامه بازداشت غير قانونی من پايان دهيد
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸ - ۲۵ مه ۲۰۰۹

تغيير برای برابری - در پی بازداشت و ادامه بازداشت غيرقانونی جلوه جواهری در ساعات بامدادی ۱۲ ارديبهشت، وی با ارسال شکوايه ای به رئيس قوه قضائيه خواهان پايان دادن به بازداشت غيرقانونی و روشن شدن وضعيتش شده است. در اقدامی مشابه کاوه مظفری نيزبا ارائه اعتراض نامه ای به مددکاری زندان خواهان رسيدگی به وضعيت خودش و همسرش شده است.نامه جلوه جواهری ديروز نوشته شده بود اما چون قرار بود بازديد از بند عمومی زنان صورت بگيرد، عاليه اقدام دوست - که به دليل شرکت در تجمع زنان در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ محکوم به حبس شده بود - و جلوه جواهری را به بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل کردند! و امروز هم به او گفته شده است که به دليل آن که مددکار مسئول زندانيان امنيتی با ديگر زندانی ها متفاوت است و مددکار مسئول در زندان نيست او می تواند نامه اش را در روز ملاقات به خانواده اش بدهد تا خودشان پی گيری کنند. مادر جلوه می گويد روز ملاقات سه شنبه هاست ولی به ما گفتند اين سه شنبه ملاقات نيست.بنابراين نامه اش را تلفنی برايم خواند و من خودم به دفترآقای شاهرودی ارائه می دهم جلوه در نامه خود خطاب به آيت الله شاهرودی، رئيس قوه قضائيه،نوشته است :اينجانب جلوه جواهری فرزند منوچهر بامداد ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ بدون حکم بازداشت و به گونه ای نامتعارف دستگير شده و تا کنون در بازداشت هستم، اين در حالی است که هنوز تفهيم اتهام نشده ام. نيمه شب ۱۱ ارديبهشت زمانی که به خانه مراجعه کردم متوجه حضور ماموران امنيتی شدم که به همراه همسرم کاوه مظفری، که بعد از ظهرهمان روز در پارک لاله دستگير شده بود، وارد خانه شده بودند.همسرم اعتراض کرد که ماموران حاضر در خانه بدون حکم بازرسی به تفتيش خانه پرداخته اند و متذکر شد که اين کار بر خلاف قانون است. من نيز زمانی که علت حضور ماموران را پرسيدم به من گفتند که اين مساله به من مربوط نيست. ماموران حين بازرسی خانه وسايل شخصی من را، به همراه وسايل همسرم بردند. زمانی که اعتراض کردم که اگر همسرم را دستگير کرده اند و در اين محدوده حق حود می دانند که وسايل شخصی او را بدون هيچ حکمی ببرند بر چه اساسی وسايل من را ضبط می کنند؟ پاسخ دادند که حق اعتراض ندارم و آنها هستند که تعيين می کنند در چه محدوده ای می توانند عمل کنند.پس از تفتيش خانه، ماموران از من خواستند برای پاره ای توضيحات و پاسخ به پرسشها به همراه آنها بروم. متذکر شدم طبق قانون برای پاسخگويی به آنها بايد احضاريه کتبی از سوی دادگاه برای من ارسال شود، آنها در عوض، در واکنش به اعتراض من مبنی بر الزام به رعايت قوانين کشور با خشونت و برخورد تند من را ازخانه بيرون کشيدند و به بازداشتگاه وزرا بردند.حدود ساعت ۳ بامداد ۱۲ ارديبهشت بازداشتگاه وزرا من را تحويل گرفت درحاليکه هيچ گونه حکمی مبنی بر بازداشت من وجود نداشت، عصر همان روز به همراه ۱۶ بازداشت شده زن ديگر به زندان اوين فرستاده شدم. ۱۶ روز در انفرادی اندرزگاه بند ۳۰۵ اوين به همراه ۱۶ نفر ديگردر بازداشت بودم و پس از آن در تاريخ ۲۷ ارديبهشت به بند ۲ عمومی نسوان منتقل شدم.در تمام اين مدت تفهيم اتهام نشدم. در طول مدت بازجويی به نحوه بازداشت غير قانونی خود اعتراض داشتم و بارها متذکر شدم که بدون تفهيم اتهام بازجويی و ادامه بازداشت من غير قانونی است. بازجويان اطلاعاتی نيز نسبت به دليل بازداشت من اظهار بی اطلاعی کردند و وعده دادند که پيگيری خواهند کرد، اما هيچگونه رسيدگی در طول اين مدت صورت نگرفته و همچنان وضعيت من نامشخص است.آخرين بازجويی من در تاريخ ۲۴ ارديبهشت انجام گرفت و در آن تاريخ به من اعلام شد که بازجويی من به اتمام رسيده است و پرونده را به دادسرا می فرستند اما همچنان وضعيت من نامشخص است.طبق حقوق شهروندی و حقوق متهمين، اتهام بايد سريعتر به متهم تفهيم شود. پس از تفهيم اتهام از متهم تامين گرفته می شود اين تامين بر مبنای نوع جرم، دلايل اثبات آن، آثار به جا مانده از جرم، شخصيت متهم و ... دارای شدت و ضعف است که شديدترين آن بازداشت موقت و خفيفترين آن التزام به حضور نزد مقام قضايی با قول شرف است. حال چگونه است بدون تهفيم اتهام به من، شديدترين تامين که قرار بازداشت است از من گرفته شده است؟اکنون خواستار آن هستم که به بازداشت غير قانونی من خاتمه داده شده و وضعيت من را روشن کنيد.جلوه جواهری - ۳ خرداد ۱۳۸۸

Sunday, May 24, 2009

امنیت اجتماعی در سیستان و بلوچستان
طرح امنیت اجتماعی را در زاهدان نیز به اجرا گذاشتند. این دو تصویر از یورش به خانه محقر و فقر زده مردم روستاهای سیستان و بلوچستان برای برقرار امنیت اجتماعی است! آن که به دامن مادر و خواهرش پناه برده کودک و خواهر آن مردانی است که به صف کرده و به جرم داشتن مواد مخدر به صف کرده و می برند تا امنیت اجتماعی را تامین کنند. امنیتی که 30 سال است تامین نشده با یافتن چاره ای برای فقر و بی کاری و بی مسکنی مردم تامین می شود نه با بردن مردان به زندان و بی سرپرست گذاشتن خانواده ها. مملکتی که روی 60 میلیارد دلار واردات می چرخد و نه تولید و کارخانه و کار، مواد مخدر هم یکی از واردات و صادراتش می تواند باشد.



جان زندانی سیاسی در خطر است


جان زندانی سیاسی در خطر است


بهروز جاوید تهرانی دانشجوی معترض سال ۱۹۹۹
را آزاد کنید

يکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ - ۲۴ مه ۲۰۰۹جاوید تهرانی که یک فعال دانشجویی و از مدافعان پیش رو در زمینه حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان است، دهسال گذشته بین زندان و بیرون بسر برده است. او در حال حاضر با دست و پای بسته در بند "سگدانی" زندان بدنام گوهر دشت در شهر کرج واقع در شمال تهران بسر می برد. سارا لی ویتسون مدیر بخش خاورمیانه دیده بان حقوق بشر می گوید: "بهروز جاوید تهرانی که بیماری وخیمی دارد به خاطر دگراندیشی سیاسی صلح آمیز و حمایت از حقوق بشر در زندان است." وی می افزاید: "او هرگز نمی بایست دستگیر می شد و اگر آزاد نشود احتمالا در زندان جان خواهد داد."(نیویورک، ۲۳ مه ۲۰۰۹/ ۲ خرداد ۱۳۸۸) – دیده بان حقوق بشر امروز اعلام کرد دولت ایران باید هر چه زودتر بهروز جاوید تهرانی زندانی سیاسی بیمار و فعال حقوق بشر را که برای اولین بار در جریان تظاهرات وسیع دانشجویی سال ۱۹۹۹ /۱۳۷۸ دستگیر شد، آزاد و نسبت به دسترسی او به مراقبت های پزشکی اطمینان حاصل کند. جاوید تهرانی که از سال ۲۰۰۵ / ۱۳۸۴ همچنان در بند بوده در اعتصاب غذاست و از بیماری های ناشی از شکنجه های طولانی در رنج است.جاوید تهرانی که یک فعال دانشجویی و از مدافعان پیش رو در زمینه حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان است، دهسال گذشته بین زندان و بیرون بسر برده است. او در حال حاضر با دست و پای بسته در بند "سگدانی" زندان بدنام گوهر دشت در شهر کرج واقع در شمال تهران بسر می برد. سارا لی ویتسون مدیر بخش خاورمیانه دیده بان حقوق بشر می گوید: "بهروز جاوید تهرانی که بیماری وخیمی دارد به خاطر دگراندیشی سیاسی صلح آمیز و حمایت از حقوق بشر در زندان است." وی می افزاید: "او هرگز نمی بایست دستگیر می شد و اگر آزاد نشود احتمالا در زندان جان خواهد داد."جاوید تهرانی که ۲۹ سال دارد از سال ۲۰۰۵ /۱۳۸۴ تاکنون به وکیل هرگز دسترسی نداشته و با خانواده اش نیز تماس محدودی داشته است. با وجود آنکه پزشک قانونی در سال ۲۰۰۶ /۱۳۸۵ شکنجه شدن جاوید تهرانی را در زندان تایید کرده، به او اجازه داده نشده تا از مراقبت های پزشکی مورد نیاز برخوردار شود. کبودی و زخم های تازه بر بدن و نیز از دست دادن ۵۰ درصد از بینایی اش به دلیل جراحت هایی که بازجویانش به سر او وارد کرده اند از جمله بیماری ها و دردهای وی است. به گفته کیانوش سنجری دوست جاوید تهرانی و فعال حقوق بشر که برای مدتی با او در زندان اوین بسر برده، مسئولین در طی اعتصاب غذای ۱۸ روزه او امکانات پزشکی کافی در اختیارش قرار نداده اند.مقام های ایرانی جاوید تهرانی را نخست در ۹ ژوئیه ۱۹۹۹ /۱۸ تیر ۱۳۷۸ هنگامیکه ۱۹ سال داشت و در تظاهرات دانشجویی که سراسر کشور را در بر گرفت شرکت کرد دستگیر کردند. او به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" به هشت سال زندان محکوم شد. پس از گذراندن چهار سال از دوران محکومیتش، خواهرش در تماس تلفنی با او خبر از فوت مادرش داد. اما قوه قضائیه ایران به وی اجازه شرکت در تدفین مادرش را نداد. حکم او مدتی بعد کاهش پیدا کرد و وی اواخر سال ۲۰۰۳ /۱۳۸۲ آزاد شد. او در سال ۲۰۰۴ /۱۳۸۳ دو بار دستگیر شد و هر دو بار به دلیل اعتراض به حقوق زندانیان سیاسی و خانواده های آنها در مقابل دفاتر سازمان ملل متحد در تهران. کیانوش سنجری به دیده بان حقوق بشر گفته است مسئولین زندان جاوید تهرانی را در بند ۲۰۹ زندان اوین بازجویی و شکنجه کردند. سنجری به دلیل نزدیکی سلولش به سلول جاوید تهرانی و نیز داشتن بازجوی مشترکی که به نام سعید شیخان شناخته می شد از شکنجه وی در زندان مطلع شد.در سال ۲۰۰۵ /۱۳۸۴ و پیش از انتخابات ریاست جمهوری که به پیروزی محمود احمدی نژاد منجر شد، جاوید تهرانی و عده ای دیگر در سازمانی بنام جبهه دمکراتیک ایران در اعتراض به فقدان شفافیت و دمکراسی انتخابات ایران دست به فعالیت هایی همچون نصب پوستر، توزیع بیانیه و نگارش شعارهای سیاسی بر روی دیوار زدند. این گروه همچنین برای کمک به خانواده های زندانیان سیاسی پول جمع آوری کرد و فیلم های کوتاهی حاوی مصاحبه با این خانواده ها ساخت. جاوید تهرانی پس از مصاحبه با اکبر محمدی در دوران آزادی موقتی او و درست پیش از مرگ مشکوکش در جریان اعتصاب غذا در زندان (http://www.hrw.org/en/news/2006/08/02/iran-imprisoned-dissident-dies-custody)‏ مجددا در سال 2005 /1384 دستگیر شد. به گفته سنجری مقام های زندان حساسیت ویژه ای به این مصاحبه نشان داده و در طی بازجویی های هر دوی آنها مکررا آن را مطرح کردند.قاضی حسن زارع دهنوی رئیس شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران که به قاضی حداد مشهور است جاوید تهرانی را برای عضویت در یک سازمان "غیرقانونی" (جبهه دمکراتیک ایران) که "علیه امنیت حکومت اقدام می کند" به چهار سال زندان و برای "اهانت به رهبر و نظام" به ۴۰ ضربه شلاق و به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق به سه سال و نیم زندان محکوم کرد. به گفته سنجری این اتهام ها ساخته بازجو شیخان بود که به خاطر اختلافات شخصی قاضی حداد تشدید هم شد. قاضی حداد همانی است که بعدها رکسانا صابری روزنامه نگار ایرانی-آمریکایی را به اتهام جاسوسی به هشت سال زندان محکوم کرد.دادگاه تجدید نظیر محکومیت جاوید تهرانی به خاطر اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق را به مدت شش ماه کاهش داد. جاوید تهرانی نیمی از محکومیت سال ۲۰۰۵ /۱۳۸۴ خود را سپری کرده است. بیشتر زندانیان در ایران پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود می توانند مشمول آزادی شوند. اما او از سال ۲۰۰۵ /۱۳۸۴ تاکنون حتی از یک روز آزادی موقتی متعارف هم برخوردار نشده است. دیده بان حقوق بشر نگران است که جان جاوید تهرانی در خطر فوری باشد. این درحالیست که چند زندانی سیاسی از جمله امیر حشمت ساران در مارس ۲۰۰۹ /اسفند ۱۳۸۷ بطور مشکوکی در زندان گوهردشت (که به رجایی شهر هم معروف است) جان باخت. (http://www.hrw.org/en/news/2009/03/19/iran-investigate-death-political-prisoner) ‏گوهر دشت یکی از اماکن اصلی اعدام های دسته جمعی هزاران زندان سیاسی در سال ۱۹۸۸ /۱۳۶۷ است.ویتسون می گوید: "گوهر دشت در بین زندانیان سیاسی ایران به "سگدانی" معروف است زیرا زندانیان برای مردن به آنجا فرستاده می شوند." وی می افزاید: "ایران قانونا موظف به تامین امنیت و سلامت همه زندانیان سیاسی است. اما نتایج مرگبار گذشته حاکی از این است که این کشور همواره در این زمینه کوتاهی کرده است."دیده بان حقوق بشر از مقام های ایران مصرانه می خواهد جاوید تهرانی را فورا آزاد کنند و به آزار و اذیت منتقدان و دگراندیشان مسالمت آمیز پایان دهند

Thursday, May 21, 2009

اعتراض دانشجویان در جلسه سخنرانی میرحسین موسوی در دانشگاه زنجان

اعتراض دانشجویان در جلسه سخنرانی میرحسین موسوی در دانشگاه زنجان

خبرنامه امیرکبیر: روز سه شنبه گذشته میرحسین موسوی برای سخنرانی در دانشگاه زنجان حضور پیدا نمود
به گزارش دانشجویان زنجان، چهار ساعت قبل از آغاز سخنرانی حزب مشارکت و مجاهدین زنجان سالن را با کسانی که پرچم های سبز در دست داشتند پرنموده و در جلوی درب ورودی جلسه نیز به کسانی که وارد می شدند پرچم سبز می دادند. جو این جلسه به شدت امنیتی بود و با استفاده از تعدادی از افراد غیردانشجوی شهر، هر گونه حرکت مخالفی را سرکوب می کردند، بطوریکه حتی اجازه ندادند دانشجویان پارچه هایی را که روی آن نوشته شده بود: < دانشگاه پادگان نیست> را به پیشانی خود ببندند. بنابر همین گزارش، چندین لیدر نیز در بین جمعیت حضور داشتند تا شعار های از پیش تعیین شده ای را سر دهند تا کسانی که در سالن با پرچم های سبز حضور داشتند آن ها را همراهی کنند.

مسئولان انتظامات سالن که توسط ستاد میر حسین موسوی انتخاب شده بودند چندین بار اعضای انجمن های اسلامی و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و دبیر انجمن اسلامی را از روی سن به پایین پرتاب نمودند و حتی اجازه ندادند دسته گلی که توسط نماینده ی کانون های فرهنگی دانشگاه تدارک دیده شده بود به میر حسین موسوی داده شود و آن را تکه تکه کردند چرا که محتوای سخنرانی وی بر ضد موسوی بود.

میر حسین موسوی یک ساعت و نیم برای ورود به سالن تاخیر داشت و از یک ساعت قبل از ورود وی کلیپ ها و آهنگ های مختلفی در سالن پخش شد که از جمله ی آن ها آهنگ یار دبستانی و سرود های جنبش چپ بود.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر روز قبل از برگزاری جلسه مسئولان برگزاری مراسم قبول کرده بودند تا نماینده ی انجمن اسلامی سوال خود را از میر حسین موسوی بپرسد ولی در طول جلسه این اجازه از وی سلب شد.

هنگامی که نماینده ی فعالین زن سوال خود را از میر حسین پرسید وی بدون توجه به سوال او به یکی از پلاکاردهای بسیج دانشجویی اشاره کرد و به جای جواب دادن به سوال، در رابطه با پلاکارد صحبت نمود. از نکات جالب جلسه این بود که علی رغم آن که در ستاد میرحسین موسوی شاخه ی بسیج ایجاد شده است وی حتی به بسیج نیز وفادار نبود و وقتی در هنگام طرح پرسش های بسیج جمعیت با سر دادن شعار “مرگ بر دیکتاتور” مانع از مطرح شدن سوالات بسیج می شدند وی حتی یکبار نیز از جمعیت نخواست که سکوت را رعایت کنند و با سکوت خود از این مسئله اعلام رضایت کرد.

همچنین هنگامی که نماینده ی انجمن اسلامی جلوی میز وی رفت و اعلام کرد که به نمایندگی از تشکل خود سوال دارد میر حسین موسوی سعی کرد به او نگاه نکند و هیچ واکنشی نشان ندهد.

در این جلسه که با صرف هزینه های هنگفت برگزار شده بود مدت کوتاهی داشت. موسوی در حدود ۵ دقیقه به سخنرانی پرداخت و تنها به یک سوال از ۴ سوال شفاهی مطرح شده پاسخ داد که اکثر این جواب ها غیرشفاف

Tuesday, May 19, 2009

کتک خوردن دانشجوی دانشگاه فردوسی توسط بسيج

کتک خوردن دانشجوی دانشگاه فردوسی توسط بسيج

بیست هزار دانش‌آموز فقیر در ثروتمندترین استان کشور


بیست هزار دانش‌آموز فقیر در ثروتمندترین استان کشور

يك مقام مسئول در خوزستان در جلسه اي براي بررسي راههاي كمك به دانش آموزان بي بضاعت اين استان گفت : 220 هزار دانش آموز محروم و بي بضاعت در خوزستان شناسايي شده كه نيازمند به كمك هستند. اين آمار درحالي توسط مقامات مسئول اعلام مي شود كه خوزستان ثروتمندترين استان كشور به حساب مي آيد. در سفر استاني رئيس جمهور به خوزستان نيز مردم بيشترين حجم نامه (بيش از يك ميليون نامه ) را به همراهان رئيس جمهور دادند.

اجرای طرح سركوبگرانه جديدى در تهران

اجرای طرح سركوبگرانه جديدى در تهران
رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی به منظور ايجاد رعب و وحشت در جامعه، با دستگيرى جوانان تحت عنوان "اراذل و اوباش" طرح سركوبگرانه جديدى را در آستانه نمایش انتخابات از عصر روز گذشته در تهران آغاز كرده است.
خبرگزاری ایسنا نوشت در راستاي اجراي طرح ضربتي دستگيري اراذل و اوباش در پايتخت نزديك به 50 تن از اراذل و اوباش طي روز گذشته و بامداد امروز توسط پليس دستگير شدند. سه تن از اراذل و اوباش در محله نظام آباد دستگیر شدند كه بنا به دستور مقام قضايي اين افراد پس از دستگيري در منطقه گردانده شدند.
به گفته رييس مركز اطلاع‌رساني پليس تهران بزرگ، در ساعت يك بامداد امروز ماموران پليس با ورود به خانه‌اي كه از قبل مورد شناسايي قرار گرفته بود، 9 تن را دستگير كردند.
وي افزود: افراد دستگير شده در اين خانه اقدام به قمار و تهيه و توليد مشروبات الكلي می کردند.
در حال حاضر طرح دستگيري اراذل و اوباش توسط پليس پيشگيري، يگان ويژه و يگان امداد پليس و پليس امنيت تهران بزرگ ادامه دارد.
شهاب نیوز: يگان ويژه نیروی انتظامی تهران روز گذشته فاز جدیدی از طرح ضربتي دستگيري اراذل و اوباش را کلید زد. در آغاز فاز جدید چند تن از اراذل و اوباش تهرانسر و خاک‌ سفید با برخوردی کوبنده نظیر برخوردهایی که در ابتدای طرح ارتقای امنیت اجتماعی مشاهده شده بود، بازداشت و در محل گردانده شدند. قرار است طی چند روز
.آینده فاز جدیدی از طرح مبارزه با بدحجابی بانوان نیز آغاز
شود

ژيلا بنی‌يعقوب برنده «جايزه شجاعت در روزنامه‌نگاری» شد


ژيلا بنی‌يعقوب برنده «جايزه شجاعت در روزنامه‌نگاری» شد

۱۳۸۸/۰۲/۲۹
«بنياد بين‌المللی رسانه‌های زنان»، «جايزه شجاعت در روزنامه‌نگاری» در سال ۲۰۰۹ ميلادی را به ژيلا بنی‌يعقوب، روزنامه نگار ایرانی اهدا کرد. این بنیاد اعلام کرد که «گزارش‌های خانم بنی یعقوب در مورد موضوعات حساس سياسی و اجتماعی بارها موجب زندانی شدن وی شده است.» «ايرينا کاليپ» از بلاروس و «اگنس تايل» از کامرون، از جمله دیگر برندگان «جايزه شجاعت در روزنامه‌نگاری» این بنیاد هستند.جودی وود راف، مدير «جايزه شجاعت در روزنامه‌نگاری» اين بنياد، با اعلام اسامی برندگان در سال ۲۰۰۹ افزود: «اين روزنامه‌نگاران که در حرفه خود فوق‌العاده هستند، کار گزارش خبر از کشورهايی را به عنوان حرفه خود برگزيدند که جستجوی حقيقت در این کشورها با خطر بازداشت،حمله و و حتی مرگ همراه است. با اين همه اين روزنامه نگاران شجاع سال‌های بسياری زندگی و معاش خود را در مخاطره انداختند تا با گزارش‌های خود بر زوايای تاريک زنگانی مردمان خود روشنايی ببخشند و ذهن مار را نيز روشن کنند.»در بيانيه «بنياد بين‌المللی رسانه‌های زنان» در معرفی خانم بنی‌يعقوب آمده است که اين روزنامه‌نگار مستقل، سردبير وب‌سايت کانون زنان ايرانی بوده و در «دشوارترين شرايط برای يک روزنامه‌نگار و يک زن کار خود را پی گرفته است.» این بیانیه می افزاید که «اين روزنامه‌نگار ايرانی از سانسور گزارش‌های خود سرباز زده و به همین دلیل بارها از کار بی کار شده است.» خانم بنی‌يعقوب گزارش‌هايی نيز در مورد زندگی زنان و پناهجويان در زمان جنگ در منطقه خاورميانه نوشته است.چهار سال پیش نیز، شهلا شرکت، روزنامه نگار ایرانی و مدیر مسئول ماهنامه زنان، این جایزه را از آن خود کرد. تاکنون ۶۶ روزنامه‌نگار موفق به دريافت جايزه «شجاعت در روزنامه‌نگاری» شده‌اند.«بنياد بين المللی رسانه های زنان» در سال ۱۹۹۰ ميلادی در واشينگتن، پايتخت آمريکا، توسط گروهی از زنان خبرنگار، بنيادگذاری شد.
در سايت اين بنياد آمده است که هدف اصلی اين نهاد تقويت حضور زنان خبرنگار در رسانه های خبری جهان است
.

Sunday, May 17, 2009

دانشجویان: انتخابات نيست و انتصابات است

دانشجویان: انتخابات نيست و انتصابات است

گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تئاتر


گفتگوی م ساقی با خانم نیلوفر بیضایی نویسنده و کارگردان تئاتر- بخش دوم

آیا جنبش زنان خواهد توانست به عنوان جنبشی کاملا مستقل آنچه که لازمه ظهور جنبش های برابری طلبانه است را به اجرا درآورد؟من به تلاشهایی که زنان ایرانی برای تشکل و بیان عمومی خواسته های خود علیرغم فضای سرکوب انجام می دهند، بسیار امیدوارم. زنان توانسته اند در فعالیتهای خود با گذشتن از بسیاری خط قرمزها، پیشگام شکلی نوین از سازماندهی یکی از مهمترین مولفه های جنبش های اجتماعی شوند. آنها در این مسیر و بدلیل دریافت ضرورتها و اهمیت حیاتی حضور جنبش برابری طلب (در کشوری با یک حکومت بغایت زن ستیز) بر بسیاری از تابوها و تعصبات موجود در دیگر جنبشها غلبه کنند.شکاف بین نسلها که در جنبش سیاسی و دیگر جنبشهای اجتماعی همچنان وجود دارد، در جنبش زنان تا حدود زیادی از بین رفته است. زنان نسلهای اول و دوم با تجارب و دانش وسعت یافته ی خود و زنان نسل سوم با ابتکار و خلاقیتهای خود و همچنین احترام متقابل به قابلیتها و استفاده ی درست از ظرفیتها این جنبش را به جنبشی جاری و پویا بدل کرده اند. زنان در یافته اند که صرف نظر از گرایشات سیاسی متفاوت، مسئله ی حقوق زنان می بایست جایگاه ویژه ی خود را در کلیه ی گرایشات بیابد. البته با توجه به اینکه حکومت توتالیتر اسلامی ماهیتا در پی آنست که هر حرکت مستقل را تحت کنترل و تملک خود در بیاورد و آن را از معنا تهی کند، این جنبش نیز همواره با مخاطرات زیادی روبروست. در حال حاضر مخالفت با قوانین ضد زن اسلامی مهمترین نقطه ی مشترک زنان است و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی بعنوان منشاء قوانین مدنی نیز از سوی بخشهای مهمی از این جنبش مورد مخالفت قرار گرفته است. روح کلی حاکم بر جنبش زنان با سکولاریسم، دمکراسی خواهی و دفاع ازحقوق بشر پیوندی عمیق دارد و این یک امتیاز بزرگ است که امیدوارم با درایت فعالین زنان و درس گرفتن از اشتباهات گذشته (مثل دفاع از خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی در یک مقطع) در دام تلاشهای حکومتی برای تهی کردن این جنبش از اهمیت و معنا نیفتد.- از سوی شما به عنوان تلاشگر سیاسی ِایرانی چه راهکار و مدلی برای پیشبرد اهداف جنبش های زنانه می تواند کارساز باشد؟ ( به عنوان مثال راهکارهای حاکم بر جوامع مترقی)در این مورد و با توجه به اینکه پیش از ابن نیز به غیر تشکیلاتی بودن فعالیتهای خودم اشاره کردم، شاید طرح این سوال از من چندان موردی نداشته باشد. اما از آنجا که خودم را عضوی از این جنبش می دانم که برای طرح مسئله ی زنان چه از طریق نوشتاری و چه در عرصه ی کار هنری فعال هستم، می توانم بگویم راهکارها در جریان همراه بودن با نبض دوران و در میدان عمل پیدا و آزمایش می شودند. شهامت در عمل کردن، خطا کردن و تصحیح خطاها نیز جزئی از این روند است. جنبش زنان با حکومتی روبروست که نماینده ی فکری عقب مانده ترین بخشهای سنت گرا ی جامعه است و توانسته دریافتهای قرون وسطایی خود را از طریق اعمال قوانین تبعیض آمیز و تبلیغات ایدئولوژیک و وارونه نمایی ، “باور عمومی مردم“ وانمود کند. در چنین شرایطی روشنگری و همچنین قوی شدن بسیار اهمیت دارد. مدلهای حرکت با توجه به این پیچیدگیها و دشواریها تنها وقتی موفق می شود که بتواند از اشکال تلفیقی و اثر گذار بر عقل و حس انسانی استفاده کند. کمپین یک میلیون زنان یکی از این اشکال تلفیقی و خلاق است که بنظر من نادیده گفتن یا بی اعتنایی به آن را ناممکن می کند و چون در بطن جامعه جریان دارد، می تواند بسیار تاثیر گذار باشد. دریافت اهمیت این حرکت است که حکومت اسلامی را به سرکوب بیرحمانه ی آن واداشته.زن ستیزی از ویژگیهای جمهوری اسلامی است. وظیفهء زنان ایران در مقابله با این تراژدی چیست؟تسلیم نشدن و تلاشی خستگی ناپذیر برای اعلام حضور اجتماعی و در دقیقا همین مهمترین مشخصه ی فعالیتهای زنان در این سه دهه بوده است. حکومت اسلامی نتوانست زنان را خانه نشین کند. برعکس، زنان با شوق و تلاش و تشنگی سیراب ناشدنی در آموختن، تحصیل، فعالیت هنری و اجتماعی و با فعالیتهای فردی در خانه و جامعه، در نپذیرفتن همشکلی، حتی در نوع پوشش با وجود همه ی ممنوعیتها، سالهاست که به صدای بلند فریاد می زنند “ ما آن موجود ضعیف و بدبخت و توسری خور نیستیم که شما می خواهید از ما بسازید“. در عین حال بهیچوجه نباید نادیده گرفت که بسیاری از ناهنجاریهای روانی و عاطفی، افزایش خودکشی و فرار دختران از خانه، گسترش اعمال خشونت بر زنان، گسترش بیسابقه ی فحشا و اعتیاد در میان زنان و بسیاری دیگر از نمونه های تاسف بر انگیز نیز روی دیگر سکه است. کار جنبش زنان در همه ی سطوح بسیار دشوار است و وظیفه ی روشنگرانه و شتافتن به یاری زنانی که دچار چنین سرنوشتهای دردناکی هستند، تلاش برای ایجاد شبکه های آموزشی مستقل از حکومت و بسیاری از کارهای دیگر را باید بطور همزمان سازماندهی کند. ‌ “ما باید قوی شویم“، این است مهمترین وظیفه در چنین شرایطی.همانطوریکه می دانید بسیاری از سران رژیم حاکم بر ایران در خرید و فروش دختران نوجوان ایرانی به شیخ نشین های عرب دست داشته و دارند و بسیاری از آنان را نیز از مرز پاکستان به خارج از کشور صادر می کنند. بفرمایید مردم ایران چگونه می توانند جلوی این جنایت ملی را بگیرند؟ اگر آنچنان که از شواهد بر می آید، حکومتیان در این فاجعه سهیم باشند، نمی دانم مردم چگونه باید جلوی این فاجعه را بگیرند. بسیاری از همین مردم از شدت فقر فرزندان خود را می فروشند، بسیاری از این دختران که خرید و فروش می شوند، همانها هستند که خشونت خانگی آنها را به فرار از خانواده واداشته و یا اینکه اصولا خانواده ای که آنها را حمایت و حفاظت کند وجود نداشته است. اعتیاد در میان خانواده ها، فقر اقتصادی، گسترش خشونتهای خانوادگی و اجتماعی تحت حمایت قانونی و بسیاری از فجایع دیگر عمیق تر از آن است که گروه از مردم بتوانند جلوی همه ی این ریشه ها را بگیرند. در جوامع پیشرفته قانونگزاری، سیاستگزاری، آموزش و پرورش و ایجاد منابع حمایت اقتصادی از خانواده هایی که زیر خط فقر زندگی می کنند، امکاناتی هستند که از وسعت یافتن فجایع اجتماعی در این سطح جلوگیری می کند. اما با وجود همه ی اینها بسیاری از فعالین زنان در طرحهای اجتماعی و بطور مستقل تلاش می کنند تا از این دختران و زنان حمایت کنند که متاسفانه امکاناتشان بسیار محدود است. ما با مافیای دولتی در همه ی عرصه ها روبروییم و مقابله با این نظام مافیایی کار یکی دو نفر نیست. کار یک جامعه ی مصمم در تغییر و حساس نسبت به حقوق شهروندی ، حقوق بشر و حرمت انسان است.- دلیل پرا کندگی و ناهمبسته بودن ِ نیروهای خارج کشور چیست؟این پراکندگی تنها یک دلیل ندارد، بلکه مجموعه ای از عوامل در آن موثر بوده است. روانشناسی جامعه ایران که نیروهای خارج از ایران از آن خواه نا خواه تاثیر می گیرند را نمی توان نادیده گرفت. در عین حال بررسی ترکیب نیروهایی که در این سه دهه از ایران خارج شده اند، یارگیریهای سیاسی جناحهای حکومتی ایران در خارج از کشور، ساختارهای سنتی تشکلهای سیاسی خارج از کشور، ریزش نیرو و انحصار طلبی هایی که با حذف دگراندیش آغاز می شود و به ایزولاسیون می انجامد، بحران ایدئولوژک، گذشته گرایی گاه فلج کننده، عدم اعتماد متقابل، دشواریهای زندگی در جوامع میزبان، نبود دیالوگ مداوم میان نیروهای سیاسی، شکاف میان نیروهای خارج از کشور و پایگاههای اجتماعی آنها در داخل، عدم توافق بر سر مفاهیم و محتوا و اهداف مبارزه، شباهت نگاه بخشهایی از اپوزیسیون با نگاه حکومت اسلامی در بسیاری از مقولات، ایجاد فضای تبلیغاتی کاذب توسط حکومت اسلامی، وابستگان آن و بخشهایی ازنیروهای موسوم به اپوزیسیون که به ترویج خود سانسوری و بی هویتی منجر شده است. نفی آزادیخواهی بعنوان شرط لازم مقابله با توتالیتاریسم دینی، افتادن در دام نسبی گرایی فرهنگی و توجیه خشونت دولتی توسط بخشهایی از این نیروها، شکاف میان “مهاجرین“ و “تبعیدیان“(شکاف در جامعه ی چند میلیونی خارج از کشور)، تن دادن بسیاری از ایرانیان خارج از کشور به خط قرمزهای حکومت دینی ، تاثیرپذیری آنها از تبلیغات حکومتی و بسیاری دلایل دیگر که متاسفانه بسیار کم در مورد آنها کار شده و هر یک موضوع صدها کار تحقیقی و پژوهشی است.-انتقاد شما به سیاستگران و تلاشگران ایرانی چیست؟بزرگترین نقد من به آنها این است که افکارشان، عملشان و حتی نگاهشان به سیاست داخلی و خارجی و بسیاری مسایل دیگر شبیه نگاه حاکمان اسلامی است. حکومت اسلامی ترکیبی ایدئولوژیک است از جهان بینی های گوناگون منتها با تحلیل “جهان سومی“ از این جهان بینی ها وهمچنین پایبندی شدید به عقب مانده ترین سنتها. برای غابه بر حکومت اسلامی و فرهنگی که نمایندگی می کند به یک فرهنگ غنی انسانگرا و تکثرپذیر نیاز داریم. متاسفانه اکثر سیاستگران مخالف، این فرهنگ آلترناتیو را ارائه نمی کنند بلکه با همان پیشداوریها و تعصبهای اسلامیون با انسانها و دیدگاهها برخورد می کنند. نکته ی دیگر اینکه روح آزادیخواهی در بسیاری از آنها مرده یا کشته شده است. برخی گمان می کنند که مخالفت با نظام حاکم بر ایران به خودی خود اثبات گر آزادیخواهی آنهاست که این درکی بغایت غلط است و برخی دیگر گمان می کنند که مماشات با جناحهای حاکم نشانه ی “دمکرات منشی“ است که این درکی بغایت مزورانه است. انگار فراموش شده که در همین جهان غرب برای رسیدن به دمکراسی چگونه آزادیخواهان و روشنگران در مقابل دیکتاتوری و توتالیتاریسم ایستاده اند و بها پرداخته اند. شکستهای پیاپی گاه، روحیه ی انسان را پرخاشگر و مخرب می کند و گاه تسلیم سرنوشت. هیچیک از اینها مبناهای درستی برای سیاست ورزی سالم و خلاق نیست و تنها می تواند مخرب عمل کند.- آیا از ناهمبسته بودن آنها رنج می برید، یا چیز دیگری شما را آزرده کرده است؟همبستگی به یک مبنای ایجابی نیاز دارد. به حداقلهایی از اشتراکات که در حین نفی وضع موجود برای تحقق خواسته ها و آرمانهای مشترک ایجاد می شود. از نظر من مهمترین رئوسی که می تواند محملی برای یک همبستگی ملی باشد، باور به دمکراسی ، جدایی دین از حکومت و پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر بعنوان مرجع ومبنای دمکراسی سیاسی و اجتماعی است. پذیرش این اصول بدون بها دادن به اصل تکثر و پذیرش گوناگونیها ممکن نیست. این ناپیوستگیها و ناهمبستگیها نتیجه ی گسستهای پی در پی از زمان انقلاب به این سو است و همچنین تجربه ی شکست. این گسستها نه تنها در میان نیروهای سیاسی بلکه در میان مردم عادی نیز وجود دارد. اعتماد نیست، ثبات قدم و فکر وجود ندارد، زخم خوردگان دیروز از آنجا که التیامی برای زخمها نیافته اند، نیروی مخربشان به قوای سازنده و پویندگی شان غلبه کرده است. آزرده خاطران گویا تنها می توانند بیازارند. هر کس در نگاه دیگری خود فروخته به این و آن است. مسلم است که من بعنوان یکی از شاهدان عینی این دوران از این شرایط آزرده ام و حتی در اثر آنچه می بینم، گاه بسیار به آینده نا امیدم. چگونه می توان انحطاط و فرو رفتن را تا اعماق سیاهی و سیاه نگری دید و آزرده نبود.- چه پیشنهادی به آنها داریداز زندانهای کوچک فکری خود بیرون بیایند و به وسعت جهان بیندیشند. قضاوت در مورد تاریخ را به آیندگان بسپارند و امروز را بسازند تا آیندگان بخت ساختن و اندیشیدن به ایران را بیابند. انحصارطلبی و تنگ نظری و کینه ورزی را کنار بگذارند و بدانند که در نابسامانی کنونی همه و هر کس به اندازه ای ، برخی آگاهانه و برخی از روی نا آگاهی سهیم بوده اند. مقصر از عالم غیب نیامده و اصولا جستجوی مقصر تا ابد دردی از کسی دوا نمی کند. امروز چه باید کرد برای رهایی ایران از قرون وسطای خویش. این است پرسشی که یافتن پاسخ آن نیاز به انسانهای متفکر، خلاق و پویا دارد.- فکر نمی کنید، آنها بایستی دست از اختلافات گذشته بردارند و با همبستگی خود رنگ دیگری به تاریخ مبارزات معاصر بزنند ؟بسیاری از اختلافات اصلا تا ابد حل نخواهد شد، چرا که برخورد به موارد اختلاف از جایگاههای فکری گوناگون انجام میگیرد. پس الزاما این اختلافات بدلیل بدجنسی برخی و خوش جنسی برخی دیگر نیست که بوجود آمده. اصولا یکی از بزرگترین بدبختی های ما این است که مبنای اسطوره ای و حتی فلسفی نگاهمان به جهان همان “شر“ و “خیر“ است. ما همیشه و در هر مبحثی بدنبال “بدها“ و “خوبها“ می گردیم. در اساطیر جهان غرب “انسان“ در جستجوی “خدا“ شدن به نبرد با “قادر مطلق“ می پردازد و برای همین نیز می تواند قادریت مطلق را در ساختار سیاسی ، در علم و طبیعت به چالش بکشد و بمیراند. ما تاکنون این شهامت را نیافته ایم که با هر قادر مطلقی بتمامی در بیفتیم، ما تنها توانسته ایم قادرین مطلق را جایگزین یکدیگر کنیم. ما از قیم بودگی و از بنده جویی مان رها نشده ایم. یکی از اصلی ترین موارد اختلاف همین است . گذشته و حال بهانه است. اینکه عده ای مرتب نیازمند یادآوری پیشکسوتی و بهینگی و پاکی و بی اشتباهی خود و پلیدی دیگران هستند، متوجه نیست که بدنبال تبدیل شدن به همان “ قادر مطلق“ بعدی است.مشکل بسیار عمیقتر از آن است که می نماید.- سرنگونی جمهوری اسلامی چگونه امکانپذیر است؟تکرار می کنم “ ما باید قوی شویم“. منظور از “ ما“ هم همان جنبش سکولارهای دمکراسی خواه است. ما باید در پذیرفتن گوناگونیها و اختلافات، در حین قائل بودن حق حیات برای دیگری و یکدیگر بتوانیم حول آن آرمانهای مشترک در درون جامعه جایگاه شایسته ای بیابیم و آرمان صد و پنجاه ساله ی ملی را در مقابله با ارتجاعی ترین طیف فکری جامعه مان که اکنون در ایران حکومت می کند، به کرسی بنشانیم. در عین حال باید بیاموزیم که بجای منافع کوتاه مدت شخصی و گروهی بدنبال منافع دراز مدت مشترکمان در ساختن ایرانی دمکراتیک و با ثبات باشیم. این حد اقل کاری است که ما می توانیم و یا حتی موظفیم برای فرزندان فردای ایران به سر انجام برسانیم.- شما می دانید که فتنه گری، ترور و تروریسم پروری و جاه طلبی،از ویژگی های رژیم جمهوری اسلامی می باشد، با این وجود، چرا بسیاری از هموطنان ما بنام اپوزسیون، در داخل و خارج کشور، در پی استحاله و نجات این رژیم از بن بست ها می باشند؟به باور من پروژه ی تواب سازی رژیم حاکم بر ایران بسیار فراتر از آنچه در زندانهای دهه ی شصت انجام شد، عمل کرده و میکند. بسیاری از این کسانی که از بخشهایی از حاکمیت در ایران دفاع میکنند، مغلوب و از هویت تهی شده اند. بسیاری تاب سالهای طولانی شده ی تبعید را نیاورده اند و برای یافتن محمل وتوجیه به توجیه سیاسی روی آورده اند. توجیه عقب ماندگی ، نه “مبارزه ی مسالمت آمیز“ است و نه حتی “ مدارا جویی“ . برخی از همینها طوری حکومت اسلامی را تحلیل و ارزیابی می کنند که انگار حکومتی است در حد و معیار دمکراسی های در حال توسعه. یعنی واقعیت امروزی را بنفع منافع شخصی تحریف می کنند. برخی از همینها به تئوریسینهای فکل کراواتی حکومت ریش و عمامه تبدیل شده اند که با ظاهری “متمدنانه“ غیر متمدن ترین حکومت تاریخ معاصر ایران را توجیه می کنند. برخی حتی گوی سبقت را از پروپاگاندیستهای حکومتی ربوده اند و در توجیه مشروعیت حکومت “باورهای دینی مردم“ را بهانه می کنند. بسیاری از همین به باور من تحول نیافتگان، زمانیکه در مورد مسایل اجتماعی و سیاسی نظر میدهند بناگاه دم خروسشان بیرون می زند و شباهت عجیب دیدگاههایشان به دیدگاههای حاکمین و پیروان متعصبشان روشن می شود. آزادی بیان و نقد را قبول ندارند و ”توهین“ به باورهای مردم را بر نمی تابند. هر نوع نقدی از نظر آنها توهین محسوب می شود. چالش فقط در مقابل “دشمن خارجی“ معنا می یابد و با حاکم “خودی” هر اندازه غاصب باشد همچون قبیله گرایان عصرهای پیشین دلسوزانه برخورد می کنند. “تندرویهای“ دانشجویان را مضر می دانند و بعبارت دیگر در خفه کردن صداهای اعتراضی با حاکمین همراه می شوند. اینگونه وانمود می کنند که “اندوختن تجربه“ آنها را بدینجا رسانده و اینکه دریافته اند “مردم بدنبال تغییر حکومت نیستند“ و موعظه می کنند که پس باید جور دیگر به حکومت نگریست ، چون “خودی“ است در برابر “بیگانه“. مجموعه ی آنچه ارائه می دهند، توجیه حکومت توتالیتر دینی است و برای همین غیر قابل باورند، چرا که در هیچ کجای جهان و در هیچ زمانی، توجیه گران ارتجاع و استبداد نتوانسته اند پرچمداران آزادیخواهی باشند. قابل باور نیستند چون دمکراسی خواه نیستند، هر چند از واژه ی دمکراسی و حتی خنده دارتر از آن “دمکراسی بومی“ مطابق با “ فرهنگ خاص ایرانیان“ نام می برند. واژه های من در آوردی ، تحلیل دادن مونیستی فرهنگ به یک یا دو مشخصه بدون دریافت بافت متغیر آن در زمان و مکان حاصل بی خاصیتی فکری مغلوب شدگانی است که شهامت ندارند بروشنی بگویند که همه ی این توجیه ها را بخاطر حفظ منافع شخصی انجام می دهند. بی پرنسیبی متاسفانه بخشی از وجود بسیاری شده است و یا حتی در برخی این توهم که شرکت در بازیهایی که داوران و تصمیم گیرندگان اصلی اش در بیت رهبری و باندهای مافیایی حکومت دینی نشسته اند، چیزی جز بی اعتباری بیشتر برای آنها به بار نمی آورد.- با سپاس از شما که به پرسشها پاسخ گفتید. امید که همکاری خودتان را با تارنمای ادبیات و فرهنگ گسترش دهید.- ممنون از لطف شما و موفق باشید.

پس از نیم قرن چهار زن به مجلس کویت راه یافتند

اسيل العوضی (وسط)، یکی از چهار زن راه یافته به پارلمان کویت
۱۳۸۸/۰۲/۲۷ چهار زن کویتی برای نخستین بار به مجلس این کشور راه‌یافتند؛ نهادی که نزدیک به نیم‌قرن تنها مردان در آن حضور داشتند.

این چهار زن در حالی توانستند کرسی‌های مجلس کویت را تصاحب کنند، که در این شیخ‌نشین خلیج فارس، زنان تا سال ۲۰۰۵ از حق رای برخوردار نبودند و نمی‌توانستند نامزد مقام‌های انتخابی شوند.انتخابات مجلس کویت پس از آن برگزار شد که امیر این کشور مجلس را منحل کرد و خواستار انتخابات زودرس شد.این برای دومین بار است که در یک سال گذشته در کویت انتخابات مجلس برگزار می‌‌شود. نتایج انتخابات روز شنبه کویت، روز یکشنبه از تلویزیون دولتی این کشور اعلام شد.
نتایج انتخابات همچنین روشن ساخت از محبوبیت اسلامگرایان در کویت کاسته شده است. اسلامگرایان توانسته‌اند در این مجلس ۱۶ کرسی به دست آوردند که هشت کرسی کمتر از دوره گذشته است.معصومه المبارک، یکی از زنانی که به مجلس ۵۰ نفره کویت راه یافته است، نخستین وزیر کابینه کویت نیز محسوب می‌شود.رولا دشتی، فعال حقوق بشر، دیگر زنی است که نام روز یکشنبه در میان راه‌یافتگان به مجلس کویت اعلام شد.سلوی الجسار استاد تعلیم و تربیت، و اسیل العوضی استاد فلسفه، از دیگر زنانی هستند که در انتخابات مجلس کویت به پیروزی رسیده‌اند.نتایج انتخابات همچنین روشن ساخت از محبوبیت اسلامگرایان در کویت کاسته شده است. اسلامگرایان توانسته‌اند در این مجلس ۱۶ کرسی به دست آوردند که هشت کرسی کمتر از دوره گذشته است.در کویت هیچگونه حزب رسمی اجازه فعالیت ندارد و کاندیداهای با جلب حمایت گروه‌ها یا به طور مستقل برای انتخابات نامزد می‌شوند.در سه سال گذشته به دلیل جنگ قدرت مجلس و کابینه، عمر کابینه‌ها و مجلس‌ها کوتاه بوده است به طوریکه در این مدت کویت شاهد پنج کابینه و سه انتخابات مجلس بوده است.

Friday, May 15, 2009

روز جهاني خانواده


روز جهاني خانواده
بيست و پنجم ارديبهشت توسط سازمان ملل متحد روز جهاني خانواده ناميده شده است، تا به اين بهانه در سراسر جهان بر بازگرداندن جايگاه بنيان خانواده به زندگي امروزي تاكيد شود. در بيست سپتامبر 1993، سازمان ملل، سال 1994 را سال جهاني خانواده و روز 15 مه را روز جهاني خانواده ناميد. اين برنامه ساليانه در تاكيد بر اهميت بنيان خانواده به عنوان واحد اصلي جامعه و نقش آن موقعيت جهاني هر ملت برگذار ميشود. اين روز فرصت مناسبي براي بررسي مسائل و مشكلات، اطلاع رساني و مشاوره و صدها مورد اجتماعي ديگر به دست دست اندركاران ميدهد. در بيشتر كشورها، روز جهاني خانواده روزي پر از فعاليتهاي جمعي و خانوادگي، روزي براي يادگيري و از همه مهمتر روزي براي يادآوري عشق و احترام به اعضا و محيط خانواده اس
ت.

Thursday, May 14, 2009

دادخواهان کشتار ۶۷


روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد

بیست و پنجم اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد.
فردوسی بزرگ، با سرودن داستان­های ملی و تاریخ باستانی سرشار از عظمت و غرور و فر و شکوه، افتخارهای فراموش شده­ی روزگاران سرافرازی را به یاد ایرانیان آورد و روح آزادگی و بزرگواری را در آنان دمید و عشق به ایران و خشم و بیزاری از دشمنان ایران را در دل­های آن­ها برانگیخت.
وی بی­هیچ تردید بزرگ­ترین شاعر ایران و شاهنامه­ی او ارزنده­ترین شاهکار جاودانه­ی زبان، اندیشه و فرهنگ ایرانی است و بسیاری از پژوهشگران آن­را بزرگ­ترین حماسه­ی جهان خوانده­اند.استاد توس با آگاهی و دانش بی­کران خود از زبان پارسی، پایه­های زبان را استواری بخشیده و راه گویندگان پس از خود را هموار ساخته است.
شاهنامه پشتوانه­ی زبان ماست و با حفظ زبان، فرهنگ، آداب و رسوم و سنت­ها، داستان­ها و تاریخ ملی موجب همبستگی و پیوستگی ملی ایرانیان است.شاهنامه نمادی از ایستادگی و جاودانگی ملت بزرگ ایران است.
فردوسی، نام و یاد قهرمانان بزرگ ایران زمین را ماندگار کرده، اما در این میان بزرگ­ترین قهرمان، خود او و با شکوه­ترین حماسه، کار و زندگی اوست
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

روزی برای برادران علایی


روزی برای برادران علایی

سازمان پزشکان مدافع حقوق بشر
هانا کاویانی ۱۳۸۸/۰۲/۲۳
نزديک به يک سال است که دو برادر و پزشک، آرش و کاميار علايی به دليل آنچه که «براندازی نرم» ناميده می‌شود، در زندان اوين به سر می‌برند، و در مجموع بنا بر حکم اوليه دادگاه به ۹ سال تحمل زندان محکوم شده‌اند.از زمان دستگيری برادران علايی که در زمينه پيشگيری و درمان اچ‌آی‌وی/ايدز فعاليت می‌کردند، سازمان‌ها و مدافعان حقوق بشر، خواستار آزادی فوری آنها شده‌اند. خواسته‌ای که تا امروز، بی پاسخ مانده است. روز سه شنبه ۲۲ ارديبهشت (۱۲ مه) نيز، به همتِ سازمان پزشکان مدافع حقوق بشر، برنامه‌هايی برای يادآوری وضعيت اين دو برادر زندانی، و همچنين تلاش برای آزادی آنها برگزار شد. سازمان پزشکان مدافع حقوق بشر، به همراه دوستان و همکاران آرش و کاميار علايی بار ديگر گرد هم آمدند تا روز ۱۲ ماه مه، را به روزی برای اين دو برادر در نقاط مختلف دنيا تبديل کنند. کاميار و آرش علايی، از حدود يک سال پيش، در زندان به سر می برند. ۶ ماه اوليه بازداشت، بدون ذکر اتهام سپری شد و سپس آنها در دادگاهی محاکمه و آرش علايی به تحمل ۶ سال و کاميار علايی به ۳ سال زندان، به دليل آنچه تلاش برای برندازی نرم از طريق تماس با دولتِ متخاصم خوانده شد محکوم گشتند. اين دو پزشک هر دو در زمينه پيشگيری و درمان اچ‌آی‌وی/ايدز در ايران و همچنين در سطح بين المللی فعاليت می کردند. سازمان پزشکان مدافع حقوق بشر، روز ۱۲ ماه مه، را روز حرکت جهانی برای برادران علايی ناميد و به طرق مختلف سعی در گردهم آوردن افراد کرد. درنيويورک تحصن خاموش برگزار شد، در تايلند و ايتاليا، نامه هايی به سفارت‌خانه‌های جمهوری اسلامی فرستاده شد که در آنان با اعتراض به حکم صادره توسط دادگاه، خواستار آزادی فوری ِ اين دو برادر شدند. سارا کالوک مدير بخش توسعه‌ای سازمان پزشکان مدافع حقوق بشر در اين باره به راديو فردا گفت :«خانم کالوک با اشاره به حرکت های روز سه شنبه اشاره می کند که بيش از ۵۰۰۰ نفر از ۱۳۰ کشور، تا کنون طومار اينترنتی مرتبط با پرونده برادران علايی را امضا کرده‌اند. وی می‌افزايد که ۱۲ مه، روز آرش و کاميار علايی، درخواست آزادی شان، و آزادی علم و آزادی مبارزه با ايدز بود. همچنين بر روی وب‌سايتی که برای درخواست آزادی برادران علايی از ماهها پيش راه‌اندازی شده است، کسانی که نمی توانستند در محل برگزاری تحصن حضور يابند، از طريق اينترنتی و يا ارسال پيام‌هايشان ، در اين برنامه شرکت کردند. برنامه ی روز سه شنبه ، يک روز پس از آزادی رکسانا صابری خبرنگار ايرانی-آمريکايی از زندان اوين برگزار شد. کسی که ابتدا با حکم هشت سال زندان به دليل جاسوسی برای آمريکا روبرو بود اما سپس در زمان تجديد نظر حکمش به دوسال حبس تعليقی کاهش پيدا کرد و بنا بر اعلام وکيلش صالح نيکبخت ، استناد به ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی که به همکاری افراد يا گروهها با دول متخاصم اشاره می کند نيز از حکم نهايی حذف شده است. پيشتر مسعود شفيعی وکيل مدافع برادران علايی درباره ی واژه متخاصم و درست نبودن استفاده از آن در چنين پرونده ای به راديو فردا گفته بود : «به نظر من قاضی پرونده صلاحيت تشخيص متخاصم بودن کشور بيگانه را ندارد چرا که اين تشخيص منحصرا بر اساس ماده ۱۱۰ قانون اساسی از اختيارات رهبری است. من در تمام دفاعيات عرض کردم که آمريکا کشور متخاصم نيست و از لحاظ قانونی هيچ وجاهتی ندارد که ما آمريکا را متخاصم بدانيم.»سارا کالوک از سازمان پزشکان مدافع حقوق بشر، پرونده برادران علايی را پرونده‌ای مشابه با رکسانا صابری می‌داند و معتقد است بهترين راه، آزادی اين دو برادر نيز هست. وی درباره اينکه چرا پرونده برادران علايی اين چنين به طول انجاميده اما رکسانا بعد از ۴ ماه آزاد شده است، به راديو فردا گفت: «يکی از دلايل اين موضوع می‌تواند بحث تابعيت دوگانه رکسانا صابری باشد که آرش و کاميار علايی اين‌گونه نيستند و اين سطح درخواست‌های دولتی و ديپلماتيک را نيز تحت‌الشعاع قرار داده است».روز سه شنبه نشريات غربی از جمله نيويورک تايمز، لس آنجلس تايمز با اختصاص سرمقاله های خود به آزادی رکسانا صابری، خواستار آزادی ِ ساير فعالين اجتماعی از جمله برادران علايی شدند. هم اکنون وکيل مدافع برادران علايی برای تغيير دادن حکم نهايی آنها کوشش می‌کند. ماده ۱۸ اين اختيار را به صاحبان پرونده يا وکيل‌های آنها می‌دهد که در يک مقطع يک ماهه از تاريخ قطعيت رأی، به رياست قوه قضاييه و دايره نظارتی که اين امر را بررسی می‌کند، يک اعتراض جديد بدهند

Tuesday, May 12, 2009

صدای تغییر، برنامه ششم


گفتگو با نیلوفر بیضایی، نویسنده و کارگردان تئاتر(بخش نخست)
پرسشگر: م.ساقی
- خانم بیضایی کمی از خودتان بگویید.متولد سال ۱۹۶۷ هستم و بیست و دو سال پیش بناچار ایران را ترک کردم و به آلمان آمدم. در دانشگاه گوته ی فرانکفورت تحصیل کرده ام. رشته های تحصیلی ام ادبیات آلمانی، تئاتر-سینما و تلویزیون و تعلیم و تربیت بوده و در همین رشته ها در سال ۱۹۹۴ فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) گرفتم. در همان سال گروه تئاتر “دریچه” را بنیانگزاری کردم و از آن سال تا به امروز سیزده نمایشنامه کارگردانی کرده ام که متن بیش از نیمی از این نمایشنامه ها را خودم نوشته ام. همچنین طراحی صحنه، لباس و نور کارهایم را نیز بر عهده داشته ام. حدود بیست مطلب، کار پژوهشی و ترجمه در زمینه ی تئاتر و سینما نوشته ام که در کتاب نمایش (که تا چند سال پیش بطور مرتب در شهر کلن انتشار می یافت) چاپ شده و بیش از هشتاد مقاله و مطلب پژوهشی در زمینه ی مسئله ی زنان و مسایل سیاسی و اجتماعی نیز برشته ی تحریر در آورده ام که در نشریات و سایتهای اینترنتی به چاپ رسیده است. همچنین سه تا از نمایشنامه هایم را نشر باران در سال ۱۹۹۸ منتشر کرد و سه نمایشنامه ی دیگرم در کتاب نمایش چاپ شده است.- شما با تلاشهای سیاسی و هنری تان، چه هدفی را دنبال می کنید؟کار هنری و بطور مشخص تئاتر برای من در وهله ی اول وسیله ای است که از طریق آن با پیچیدگیهای جهان پیرامونم ، جامعه و محور اصلی همه ی اینها یعنی انسان روبرو می شوم. بعنوان یک انسان در جهانی که زندگی می کنم و با توجه به روند پر شتابی که طی می کند، حس می کنم که این شتابها و گذارها فرصت تامل و درنگ، مهلت پرسش و هضم و حتی امکان زیست انسانی از من گرفته شده است. در تئاتر تلاش می کنم تا این فرصت دوباره ایجاد شود که به خود و به اطراف خود با تعمق بنگریم ، تفاوتها و تضادها را بینیم، اما از آنها بی تفاوت نگذریم، انسانها را بعنوان فرد ببینیم و حضور و حرمت آنها را نادیده نگیریم. همچنین روبرو شدن با پیشداوریها و قضاوتهای شتابزده ، تعصب و هر آنچه باعث می شود انسانهایی به حاشیه ی حیات اجتماعی رانده شوند، قدرت و اعمال قدرت جمع بر فرد ... اینها همه دغدغه های فکری وهنری من در تئاتر هستند.در زمینه ی سیاست، من خود را “ فعال سیاسی“ نمی دانم. بدین معنا که کار در یک تشکیلات سیاسی خاص را کار خود نمی دانم. هر چند که برای تمام کسانیکه برای ایجاد تشکل و فعالیت گروهی برای آزادی و دمکراسی تلاش می کنند، احترام قایلم. اما بعنوان یک انسان نسبت به آنچه در پیرامونم می گذرد، نمی توانم بی تفاوت باشم. بخصوص که شرایط خاص ایران و درگیری بخش مدرن جامعه ی ایران با یکی از خطرناکترین حکومتهای استبدادی و تمامیت خواه یعنی حکومت اسلامی ، خواه نا خواه در من این حس مسئولیت را ایجاد می کند که به سهم خودم صدایم را برای تحول، برای آزادی و برای برقراری دمکراسی در ایران بلند کنم و در نوشته هایم عواقب حاکمیت قرون وسطا را بر ایران و بر روح و روان ایرانی را مورد بررسی قرار دهم. ناهنجاریها و گسستهای پیاپی که در نتیجه ی سی سال حاکمیت اسلام گرایان و نگاه بغایت غیرانسانی ، سنت گرا و تبعیض گر این حکومت در جامعه ی ایران به اوج رسیده، می تواند به اضمحلال و انحطاط فرهنگ و تمدن ایرانی بینجامد. چگونه می شود چنین وضعیتی را دید و سخن نگفت .- چه کس و یا کسانی مشوق شما در کارهای هنری تان بوده اند؟بطور مستقیم، هیچ کس. همانطور که می دانید من در یک خانواده ی هنری بدنیا آمده و رشد کرده ام. هم خانواده ی پدری ام و هم خانواده ی مادری ام با ادبیات ، تئاتر و سینما بطور حرفه ای در ارتباط بوده و هست. در حقیقت کتاب، فیلم و تئاتر جزئی از زندگی من بوده است. اما هیچ کس بطور مستقیم من را تشویق نکرده که به این عرصه پا بگذارم. علت اصلی اش هم این است که از کودکی خانواده ام برای رای، نظر و تصمیم من احترام قائل بوده و نخواسته تمایلات خود را به من تحمیل کند. در عین حال فکر می کنم بدلیل نبود امنیت شغلی و مصایب بیشمار این حرفه، بطور غیر مستقیم حتی خواسته اند مرا در برابر ابتلاء به آن حفاظت کنند. با اینهمه همانطور که در جای دیگری نیز گفته ام اهل هنر و قلم در خانواده ام بطور غیر مستقیم بر من تاثیر گذاشته اند. این بخت را داشته ام که با بودن در پشت صحنه ی کارهایشان ، بادیدن مراحلی که تا خلق اثر هنری طی می شود، جذابیت و جادوی این حرفه را چون رازی ناگشودنی در خود درونی کنم.- هنرمند به چه کسی گفته می شود؟به باور من هنرمند کسی است که خلق و آفرینش هنری جزء جدایی ناپذیر، مداوم و بی وقفه ی زندگی و افکارش است. در عین حال کسی است که استعداد هنری خود را با گسترش دانش و تجربه که امری همیشگی است و تا هنگام مرگ ادامه دارد، پرورش داده و می دهد... کسی است که تولید می کند، می سازد، به چالش می کشد و به چالش کشیده می شود تا چیزی بر زیبایی جهان و مفهوم زندگی بیفزاید، حتی اگر از زشتیها بگوید و کوچکترین اثری از زیبایی در جهان اثرش نباشد.- یک کارگردان تئاتر در چه شرایطی می تواند بهترین کار هنری خود را به جامعه پیشکش کند؟در این مورد نمی توان حکم صادر کرد. اما چون مشخصا در مورد کارگردانی تئاتر سوال کرده اید، باید به این نکته اشاره کنم که کار تئاتر به شرایط بیشماری از بازیگر خوب تا عوامل حرفه ای کار و بودجه ی کافی و مهمتر از همه (و در اینجا به شاخه های دیگر هنری نزدیک است) به آزادی و امنیت شغلی نیاز دارد، مسلم است که در شرایطی که امکان شکوفایی اثر وجود داشته باشد، می تواند کار بهتری ارائه دهد. با اینهمه نمی توان نادیده گرفت که حتی در بدترین شرایط نیز وقتی استعداد، ایده ی درخشان، توانایی آفرینش و دید وسیع و جدیت و پشتکار وجود داشته باشد، می توان از هیچ همه چیز ساخت.- تئاتر و سینما، چه تفاوت هایی با یکدیگر دارند؟تئاتر هنر مادر است. مادر سینماست. هنر ایجاد لحظه های فراموش نشدنی است که نفس به نفس با تماشاگر با مخاطب روبرو می شود. ارتباط تئاتر با مخاطب یک ارتباط بی واسطه است. تئاتر روتوش بردار نیست. تئاتر هنر دقت در جزییات و ساختن در لحظه است. تئاتر در نتیجه ی تمرینهای طولانی و فشرده ساخته می شود و می بالد، اما ممکن است در لحظه ی اجرا در اثر یک لغزش جزئی تمام اثر خود را از دست بدهد. تئاتر به نیروی انسانی وابسته است. با انسان بدنیا می آید و با انسان می میرد. سینما ترکیبی از ایده ی هنری، نیروی انسانی و تکنیک است که در آن تکنیک سهم عمده تری دارد. برای همین و بیشتر بعنوان یک صنعت از آن نام برده می شود. مخاطب سینما بسیار گسترده از مخاطب تئاتر است. در سینما می شود یک پلان را بارها تکرار کرد و بهترین رابرگزید، می توان بارها اشتباه کرد و آن را تصحیح کرد. شما یک فیلم را می توانید بارها ببینید، اما فیلم تغییر نمی کند. ممکن است تحلیل و درک ما از آن تغییر کند ، اما نوع ارائه ی موضوع فیلم تغییر ناپذیر است. فیلم از زمانیکه پخش می شود، یک اثر تمام شده و کامل است . در تئاتر، هر اجرا با اجرا دیگر متفاوت است. تئاتر در طول اجراها پخته می شود، جا می افتد، بر اساس بده بستان میان صحنه و تماشاگر حتی تغییر داده می شود. سینما با دوحس بینایی و شنوایی ما ارتباط برقرار می کند در حالیکه تئاتر حداقل با چهار حس بینایی، شنوایی، لامسه و بویایی در ارتباط است. در تئاتر بوی دود، بوی سیگار، ارزش زمین در هنگام پریدن . همه ی اینها با تماشاگر است. در فیلم بازی بازیگر بدون حضور و تاثیر تماشاگر و تنها در ارتباط با دوربین انجام می شود و برای همین قابل تکرار است. در فیلم شما در بسیاری لحظات تمام جزییات انسان و حرکات او را نمی بینید. مثلا در نمای نزدیک، شما صورت بازیگر را می بینید، اما دستهایش را نمی بینید. در تئاتر شما انسان را با تمام اجزاء فیزیکی، روحی و حسی اش می بینید. به هر حال بدون اینکه قصدم ارزش گذاری باشد، باید بگویم که برای من تئاتر جذابیتهای بیشتری دارد.- آیا مایل نبودید بجای یک هنرمند تئاتر ، یک سیاستگر تاثیر گذار بودید. چرا؟خیر، اصولا روحیه ی من با سیاسی کاری ‌ آنهم از نوع ایرانی اش سازگاری ندارد. اما کار هنری من بهیچوجه نسبت به سیاست بی تفاوت نیست.- پول و سرمایه، در موفقیت های هنری چه نقشی بازی می کنند؟بدون پول و بودجه ی مناسب نمی توان از عوامل کار حرفه ای استفاده کرد و این به کیفیت کار هنری لطمه می زند. بدون داشتن کس یا کسانی که کار تبلیغات و ارتباط با مطبوعات را انجام دهند، اثر هنری امکان عرضه شدن و دیده شدن پیدا نمی کند. اصولا خود ما هنرمندان فروشندگان خوبی برای آثارمان نیستیم . تبلیغات تاثیر بسیار زیادی دارد که بدون داشتن امکانات مالی ممکن نیست.- به عنوان یک کارگردان، آیندهء تئاتر ایران را چگونه می بینید؟یک نسل جدید تئاتری بوجود آمده که ایده های خوب دارد اما در شرایط خفقان امکان رشد آزادانه ی هنری را ندارد. استعدادهای ما پیش از اینکه شکفته شود در نطفه حفه می شود. آینده ی تئاتر از آینده ی کل ایران جدا نیست. بهمین دلیل هنر و هنرمند نمی تواند نسبت به آنچه دارد بر کشور و مردم ایران می رود بی تفاوت باشند. یا همه با هم برای دهه ها فرو می رویم و یا اینکه موفق می شویم در همه ی عرصه ها ، از قدرت سیاسی گرفته تا نگاهمان به هنر تحول اساسی ایجاد کنیم.- نقش هنر و هنرمند، در گسترش آزادی و مردمسالاری در کشورهای زیر ستم چیست؟بسیار مهم و اساسی است. هنر هر دوران عصاره ی روحیات و ایده آلهای جامعه در آن دوره است. هنر همواره به عنوان یکی از اهرمهای مهم تاثیر گذار همراه با روندهای اجتماعی و سیاسی و یا در عکس العمل به آنها حرکت کرده است. سبکهای هنری غالب در هر دوران با وقایع اجتماعی ونیازهای آن دوران تطابق داشته و همواره در روندهای اجتماعی تاثیرگذار و تاثیر پذیر بوده است. از آنجا که روح هنر با مفهوم آزادی ارتباط تنگاتنگ دارد ، نقش آن در گسترش مفاهیمی چون آزادی ، رفع تبعیض و ستم بسیار حائز اهمیت است.- چه پیشنهاد و یا پیامی به هنرمندان تئاتر وسینما دارید؟به خودشان و به مخاطبشان دروغ نگویند و برای جوهر حقیقت جوی هنر حرمت قائل باشند
.

شعار "مرگ بر دیکتاتور" در جلسه سخنرانی کروبی در کرمانشاه

شعار "مرگ بر دیکتاتور" در جلسه سخنرانی کروبی در کرمانشاه
دانشجویان مبارز دانشگاه رازی کرمانشاه جلسه سخنرانی مهدی کروبی را به صحنه اعتراض علیه رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی تبدیل کردند.
به گزارش سایت دانشجويی خبرنامه امیرکبیر، دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه در جلسه سخنرانی کروبی با در دست داشتن پارچه هایی که روی آنها نوشته شده بود “دانشجویان زندانی را آزاد کنید”، “دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد” و “مرگ بر دیکتاتور”، اعتراض خود را نسبت به فشارهای گسترده بر جنبش دانشجویی و دانشجویان آزادیخواه اعلام کردند.







احتمال اعدام هفت شهروند بهایی در ایران

احتمال اعدام هفت شهروند بهایی در ایران
به گزارش رادیو فردا، نماينده جامعه جهانی بهايی در سازمان ملل روز سه شنبه اعلام کرد که هفت نفر از رهبران بهايی ایران که حدود يک سال است در زندان بسر می برند، احتمال دارد به اعدام محکوم شوند.
بانی دوگال گفت به خانواده های رهبران بهایی گفته شده که امکان دارد که این افراد به مفسد فی الارض بودن متهم شوند. حکم «مفسد فی الارض» در قوانين مجازات اسلامی، اعدام است.
وی افزود که تعدادی از گروندگان به آیین بهائی در تاریخ ۳۰ ساله جمهوری اسلامی به همين اتهام اعدام شده اند.
جمهوری اسلامی دينی را به عنوان «دين بهائی» به رسميت نمی شناسد و به تبع آن، نه تنها از هرگونه فعاليت پيروان اين دين جلوگيری می کند، بلکه آنها در ايران از بسياری حقوق اوليه شهروندی نيز محروم‌اند
.

ممانعت از سفر مدافعان حقوق بشر و بازداشت فعالان حقوق زن



ممانعت از سفر مدافعان حقوق بشر و بازداشت فعالان حقوق زن
اعضای کانون مدافعان حقوق بشر باید بدون هیچگونه مزاحمتی به فعالیت های خود ادامه دهند و دفتر کانون مدافعان حقوق بشر باید گشوده شود.
سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲ مه ۲۰۰۹

21 اردیبهشت ماه 1388- کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد که دولت ایران پیشاپیش و قبل از انتخابات ریاست جمهوری دربیست و دوم خرداد ماه، به سرکوب فعالان حقوق زن در ایران با جلوگیری از سفر، بازداشت و احضار آنها گسترش می دهد.در تاریخ 17 اردیبهشت ماه از سفر خانم نرگس محمدی؛ سخنگو و نائب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر و همچنین عضو شورای ملی صلح، به همراه خانم ثریا عزیز پناه؛ مدیر کانون پاکسازی مین، به خارج از کشور ممانعت بعمل آمد. خانم ها محمدی و عزیز پناه قصد داشتند که در کنفرانس جهانی زنان در گواتمالا که توسط زنان برنده جایزه نوبل برگزار می شد، شرکت کنند. پاسپورت آنها توسط نیروهای دفتر ریاست جمهوری مستقر در فرودگاه ضبط شد وبه آنها اعلام شد که باید ظرف 72 ساعت به دادگاه انقلاب مراجعه کنند.هادی قائمی؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد این ممانعت از سفر مدافعان حقوق بشر گفت: "یکبار دیگر، مقامات ایرانی، حقوق فعالان جامعه مدنی را نقض کردند و مانع شدند که آنها برای شرکت در یک برنامه مهم بین المللی کشور را ترک کنند."کانون مدافعان حقوق بشر که توسط خانم شیرین عبادی؛ برنده جایزه صلح نوبل و وکیل مدافع حقوق بشر و سایر همکارانش تاسیس شده بود، از تاریخ اول دی ماه 1387 پلمپ شد و همچنان بسته است. در این تاریخ، ماموران دولتی به مراسم بزرگداشت شصتمین سالگرد بیانیه جهانی حقوق بشرکه در کانون مدافعان حقوق بشر برگزار می شد، حمله کرده و دفتر کانون را پلمپ کردند. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با اعتراض به بسته شدن دفتر کانون مدافعان حقوق بشر، از مقامات ایرانی خواست که دفتر کانون را باز کنند و اجازه بدهند که شهروندان ایرانی از کمک های کانون مدافعان حقوق بشر برخوردار شوند.هادی قائمی در این مورد تاکید کرد:" نه دولت و نه شهروندان هیچکدام به هیچوجه از این اقدامات غیر قانونی و سرکوبگرانه اعم از بستن دفتر کانون مدافعان حقوق بشر ویا جلوگیری از سفر اعضای آن برای شرکت در یک نشست بین المللی در خارج از کشور، سودی عایدشان نمی شود." این اقدامات فقط نشان دهنده ترس دستگاه حاکمیت از حقوق بشر و وحشت آنها از دسترسی ایرانیان به جامعه بین المللی است."مقامات ایرانی اخیرا اقدام به بازداشت و بازجویی تعدادی از فعالانی کرده اند که بطور مسالمت آمیز برای تغییر قوانین تبعیض آمیز فعالیت می کنند.دو نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا در قم به نام های مریم بیدگلی و فاطمه مسجدی در روز 17 اردیبهشت ماه بازداشت شدند. مریم بیدگلی در غروب روز 17 اردیبهشت ماه در حالی که ماموران برای تفتیش به خانه او رفته بودند بازداشت و ماموران او را به همراه وسایل شخصی او را که ضبط کرده بودند، با خود بردند. فاطمه مسجدی در صبح همان روز در کرج بازداشت شده بود .ماموران خانه فاطمه را در قم در روز قبل تفتیش کرده بودند و وسایل شخصی اش را با خود برده بودند.غلامرضا سلامی؛ محققی که کتاب "نهضت نسوان شرق" را منتشر کرده است، و با خانم مسجدی مشترکا روی موضوع زنان کار تحقیقی می کند، همراه ایشان در کرج بازداشت شد. خانم بیدگلی و مسجدی سالهاست که در حوزه توانمندسازی زنان در قم فعالیت می کنند. طبق اطلاعات رسیده به کمپین، فعالیت اخیر آن ها در دفاع از دختری در ماجرای قتل ناموسی در قم، منجر به اختلافاتی با مقامات در قم شده بود.خدیجه مقدم نیز که عضو کمپین یک میلیون امضا و از اعضای مادران صلح است به همراه همسر خود؛ دکتر اکبر خسروشاهی به معاونت امنیت دادگاه انقلاب برای روز 18 اردیبهشت ماه احضار شد. خانم مقدم به همراه همسر و وکیلشان؛ خانم نسرین ستوده در دادگاه حاضر شدند. خانم مقدم در دادگاه مورد سوال های فراوان قرار گرفت؛ از کمک به قربانیان زلزله بم گرفته تا فعالیت های ایشان برای آزادی فعالان کمپین چه در مورد مریم ملک و چه در مورد آنهایی که در روز کارگر بازداشت شده بودند .کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خواستار پایان دادن به سرکوب فعالان حقوق بشر و حقوق زن در ایران شد.برای اطلاعات بیشتر در زمینه وضعیت حقوق بشر در ایران به سایت فارسی کمپین در این پیوند مراجعه کنید:http://persian.iranhumanrights.org

Monday, May 11, 2009

این است حاکمیت مشتی آخوند جنایتکار در ایران


این است حاکمیت مشتی آخوند جنایتکار در ایران

بار دیگر گزارشی تکاندهنده از فروش دختران ایرانی در کشورهای عربی در یکی از سایتهای داخل کشور منتشر شده است. سایت هم میهن در گزارش خود از جمله می نویسد معمولا دختران ایرانی که به دوبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین 10 تا 17 ساله اند.
رئیس دفتر پلیس بین الملل (انترپول) در ایران در پائیز سال 2006 گفته بود امروزه قاچاق دختران و زنان جوان به کشورهای همسایه یکی از سودآورترین کارها در ایران است. وی گفت به دنبال زلزله اخیر در بـم، دختران یتیم دزدیده شده و به یک بازار شناخته شده در تهران برده شدند که در آن تاجران ایرانی و خارجی با یکدیگر ملاقات مى كنند.
این است جمهوری پلید اسلامی و حاکمیت مشتی آخوند جنایتکار در ایران. این تجارت جنایت آمیز بدون اطلاع داشتن و شرکت آخوندها صورت نمى گيرد. مقامات دولتی خود نیز در خرید و فروش و آزار جنسی زنان و دختران دست دارند.****
گزارش سایت هم میهن: بیشتر دخترانی که به دوبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین 10 تا 17 ساله اندزود همه چیز برایمان عادت می شود. شاید فراموشی گرفته ایم و خوشیم از سرما و خنکی زیر برف. اما هنوز هم درهتل های دبی چوب حراج می خورند دخترکانی که منتظرند، تا نگاه مشتاق یکی از آن شیخ های خنده رو و شکم برآمده مکثی بر چهره شان کند.
هم این که نمی بینیم، بس است برای آن که بگوییم نیست. وجود ندارد. اما تنور تجارت زنان در دبی را زنان ایرانی گرم می کنند.
زنانی که به تازگی کنار پرچم کشورمان به شبکه های غیر اخلاقی کشورهای عربی آمده اند. سوسن 19 ساله. یک شماره در کنار جمله ای که به فارسی تو را دعوت می کند با این دختر نیمه برهنه تماس بگیری....
زنان ایرانی در شبکه های غیر اخلاقی امارات
حرف تازه ای نیست انگار. کسی را هم نگران نمی کند.
نیره اخوان بی طرف یکی از نمایندگان زن در مجلس هشتم اما در رابطه با حضور زنان ایرانی درشبکه های غیر اخلاقی کشورهای عربی به هم میهن می گوید : منتشر شدن چنین تصاویری در این موقعیت زمانی به دلیل مغشوش جلوه دادن چهره کشورمان است.
نماینده اصفهان اعتقاد دارد: چنینی مسایلی در لایه های پنهان هر کشوری وجود دارد حتی اگر همه مسایل را هم درست کنیم این مشکل در گوشه ای خودش را نشان می دهد ولی این که در چنین موقعیتی چنین اخباری منتشر می شود برای آن است که بگویند در کشوری اسلامی که ادعای اخلاقیات دارد، چنین اتفاقاتی می افتد .
او هم مانند بقیه مسوولان از خرید و فروش زنان ایرانی در امارات اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید: باید مسئولان و متولیان در این رابطه پاسخگو باشند ، من از صحت و چرایی این اتفاق اطلاعی ندارم .
به جز دبی افغانستان، پاکستان و هندو ستان نیز از جمله کشورهایی هستند که به تجارت دختران ایرانی می پردازند .
در یکی از گزارش هایی که به موضوع قاچاق زنان در ایران پرداخته آمده است: در رابطه با قاچاق دخترتن و زنان ایرانی نوشته است آمده است: یکی از دلایل فرار دختران ایرانی و گرفتار شدن در چنین باند های فقر مالی توام با فقر فرهنگی است. افراد باندهای فوق با سواستفاده از این ضعف، به ‏روستاهای کوچک و محروم می روند (خصوصا در استان خراسان به دلیل نزدیکی ) و با خانواده ها صحبت می کنند ‏که از این طریق دخترانشان به استقلال می رسند، خرج خودشان را تامین می کنند و می توانند در آینده ای نه چندان دور ‏آنان را نیز تامین کنند و بدین ترتیب اجازه خرید دختر را از پدرش می گیرند.
حتی در بعضی موارد دیدم که به صورت ‏علنی هم گفته شده که دخترشان را برای چه موردی خریداری می کنند ولی باز در نهایت تعجب موافقت شده است. طبق ‏گفته این دختران به طور معمول در ازای هر دختر 6 - 7 میلیون تومان به خانواده شان پرداخت می شود. البته دختران 10-‏‏12 ساله به مبلغ 20 میلیون تومان خریداری می شوند که آنان را برای شیوخ امارات می برند. چرا که آنان به دختران این ‏رده سنی علاقه مند هستند! مواردی هم بودند که در خانواده، شخصی بیماریهای نظیر کبد و کلیه داشته و به پول احتیاج ‏شدید داشتند و آن پول را از فروش دخترشان تامین کردند. در این موارد خانواده راضی نبودند اما بر اثر ناچاری دست به ‏این کار زده اند.
سولماز شریف، نویسنده این گزارش در گفت و گو با یک کارشناس اجتماعی به بررسی علل رایج بودن قاچاق زنان و دختران در استانهای خراسان، سیستان و بلوچستان و افغانستان ‏و پاکستان پرداخته و گفته است: قاچاقچیان، این دختران و زنان را در خانواده هایی که غالبا شرایط نابسامان اقتصادی به سر می برند، ‏شناسایی و با معرفی خود به عنوان اهالی زاهدان که دارای ثروت هستند، خواستگاری می کنند و پس از عقد آنها را به خانه ‏های فساد در شهرهایی نظیر کویته، کراچی و... اعزام می کنند که بر اساس یافته های این تحقیق مناطق حاشیه نشین مشهد ‏از مناطقی است که این پدیده در آن کاملا به چشم می خورد. ‏
این کارشناس به ابعاد نگران کننده پدیده فروش دختران توسط خانواده خود و یا شوهرانشان در شهرهای مختلف مرزی ‏اشاره می کند و می گوید: مطابق بررسیها قربانیان اولا هیچ آگاهی از قاچاق شدن خود نداشته اند و از آنجا که ازدواج آنها ‏به صورت موقت بوده تنها چند روز پس از ازدواج با اجبار، زور، تهدید و فریب به زاهدان و سپس به پاکستان و افغانستان ‏منتقل می شوند. نکته این است که همه قربانیان از طریق صیغه، ازدواج کرده و عدم ثبت رسمی عقد آنها در این شکل یکی ‏از معضلات اساسی شده است.‏
معمولا دخترانی که به دوبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین 10 تا 17 ساله اند و آنها به دو صورت قاچاق می شوند، ‏تعدادی از زنان و دختران به طور رسمی خواستگاری شده و در ازای پرداخت مبالغی به خانواده هایشان از مرز عبور داده ‏می شوند و عده ای دیگر دخترانی هستند که ربوده شده و یا توسط اعضای باند اغفال می شوند و بدون اجازه پدر از کشور ‏خارج می شوند. اگر مردان عرب این دختران را به همسری انتخاب کنند مشکل زیادی وجود ندارد اما مشکل زمانی به ‏وجود می آید که دختران ایرانی مورد استقبال قرار نمی گیرند، بنابراین به روسپیگری در کلوپ ها و کاباره ها مشغول می ‏شوند. ‏

رکسانا صابری آزاد شد


رکسانا صابری آزاد شد

ده‌ها خبرنگار داخلی و خارجی از صبح دوشنبه مقابل زندان اوین گرد آمده بودند. رکسانا صابری اما از در پشتی زندان به خانواده‌اش پیوست. دادگاه تجدیدنظر شعبه‌ی ۱۴، اتهام همکاری با دولت متخاصم را نقض کرد.

اتهام جاسوسی به رکسانا صابری در دادگاه تجدیدنظر، به جمع‌آوری اسناد و مدارک علیه جمهوری اسلامی تغییر یافت. این محکمه، حکم اولیه‌ی ۸ سال را به ۲ سال حبس تعلیقی تغییر داد که تا ۵ سال اجرا نخواهد شد.
صالح نیکبخت، وکیل رکسانا صابری، در مورد دفاعیات ارائه شده در دادگاه تجدید نظر به دویچه‌وله گفت: « اعلام کردم که اولا هیچ دلیلی وجود ندارد که خانم صابری با دولت آمریکا همکاری کرده باشد. دوما در حکم اولیه، دولت آمریکا متخاصم معرفی شده، اما چنین چیزی در عرف بین‌الملل وجود ندارد. در دادگاه گفتم که آقایان عباس عبدی و حسین قاضیان هم در پرونده‌ی موسوم به "نظرسنجی"، به اتهام همکاری با دولت متخاصم محکوم شده بودند، اما از طرف دیوانعالی کشور حکم آنها نقض شد. هم رونوشت حکم آنها را ارائه کردم و هم رونوشت نامه‌ی وزارت خارجه را که اعلام شده بود به هیچ وجه ایران با هیچ کشوری در حالت مخاصمه نیست. وزارت خارجه هم این را دوباره تایید کرد که ایران و آمریکا دو دولت متخاصم به معنای متعارف در حقوق بین‌الملل نیستند. زیرا دولت متخاصم به دولت‌هایی گفته می شوند که یا در حال جنگ، یا در مرحله‌ی توقف جنگ باشند.»
رکسانا صابری در دادگاه، نقاط کور پرونده‌ی خود را روشن کرده است. به نقل از صالح نیکبخت، او در محکمه‌ی تجدیدنظر تاکید کرده که برای نجات خود به دروغ از تماس با دو نماینده‌ی کنگره‌ی آمریکا گفته است. صالح نیکبخت افزود که مقامات قضایی در دادگاه تجدیدنظر گفته‌اند که آنها نیز پی برده‌اند که این ادعا نادرست است.»
رکسانا صابری روز ۱۲ بهمن سال ۸۷ به اتهام خرید شراب دستگیر شد. این اتهام سپس به کار خبرنگاری بدون مجوز تغییر یافت. رکسانا صابری در آستانه‌ی برگزاری دادگاه اول، متهم به جاسوسی برای آمریکا شد. این اتهام و حکم ۸ سال زندان، اعتراض دولت آمریکا، کشورهای اروپایی، سازمان‌های بین‌المللی و گروه‌های داخلی را به دنبال داشت. بیشتر ناظران معتقد بودند که خانم صابری، قربانی سیاست‌ورزی شده و وجه‌المصالحه‌ی مسائل پشت پرده قرار گرفته است.
سازمان گزارشگران بدون مرز طی اطلاعیه‌ای خرسندی خود را از کاهش حکم رکسانا صابری اعلام داشت.
MS/KG

Sunday, May 10, 2009

از هفتۀ گذشته تا کنون 23 زندانی در ایران اعدام شدند


از هفتۀ گذشته تا کنون 23 زندانی در ایران اعدام

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از زندان مرکزی اصفهان( دستگرد) یکی از 3 زندانی که روز گذشته جهت اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی منتقل شدند صبح روز یکشننبه اعدام شد.زندانی که صبح امروز اعدام شد محمود کریمی که 27 ساله می باشد نام داشت . 2 زندانی دیگر که دیروز به سلول انفرادی منتقل شدند همچنان در سلولهای انفرادی بسر می برند ودر انتظاراعدام بسر می برند. زندانیانی که در انتظار اعدام بسر می برند به نامهای حسین باقری 32 ساله و علیرضا ملک محمدی 35 ساله می باشند.همچنین روز یکشنبه 20 اردیبهشت ماه 2 زندانی دیگر برای اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی منتقل شدند.زندانیانی که به سلولهای انفرادی منتقل شدند به نامهای زیر می باشند:1- محسن صادقی 35 ساله از بند 4 زندان مرکزی اصفهان، 8 ماه است که در زندان بسر می برد2-رضا چوپانی 40 ساله از بند 4 زندان مرکزی اصفهان ،او 2 سال است که در بازداشت بسر می برد این 2 زندانی به اتهام داشتن مواد مخدر قرار است که اعدام شوند.
از هفتۀ گذشته تا به حال 23 زندانی در زندانهای مختلف ایران اعدام شده اند.به نظر می آید که برای هر چه بیشتر ایجاد کردن رعب و وحشت در بین مردم که خواهان حقوق خود هستند زمانهای اعدام که در هفته های اخیر بصورت هر هفته به اجرا در می آمد به چند روز در هفته تبدیل شده است.سیاست های سرکوب گسترده و اعدام های گروهی و مستمر توسط ولی فقیه مطلقه این رژیم علی خامنه ای تعیین می شود و به دستور و تایید شاهرودی رئیس قوه قضائیه به اجرا گذاشته می شود . احکام ضد بشری اعدام زندانیان سیاسی ، اعدام کودکان ، اعدام های گروهی و سنگسار، دستگیریهای گسترده وسرکوب فعالین دانشجویی،زنان و کارگران برخلاف قوانین و معاهدات بین المللی است که این رژیم ملزم به اجرای آن است.فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، اجرای حکم اعدام امروز و انتقال زندانیان بیشتری برای به اجرا در آوردن احکام ضدبشری اعدام را محکوم می کند و از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل و مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به موج اعدامها در ایران است
20 فرودین 1388 برابر با 10 می 2009
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید: کمیساریای عالی حقوق بشر کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا سازمان عفو بین المللسازمان دیدبان حقوق بشر

Thursday, May 07, 2009

خبرگزاری فرانسه: یک زن (زینب نظرزاده) دیروز اعدام شد


خبرگزاری فرانسه: یک زن (زینب نظرزاده) دیروز اعدام شد

خبرگزاری فرانسه در گزارشی از تهران به نقل از رسانه های حکومتی نوشت 9 نفر از جمله یک زن طی یکی دو روز اخیر در ایران اعدام شدند.
به نوشته خبرگزاری فارس، پنج نفر در زندان کرمان حلق آویز شدند. تاریخ دقیق اعدام این پنج تن اعلام نشده است. این در حالیست که روزنامه وطن امروز از اعدام 4 نفر از جمله یک زن بنام زینب نظرزاده در روز چهارشنبه در زندان اوین خبر داده است.
خبرگزاری فرانسه نوشت شمار اعدامها طی هفته های اخیر در ایران افزایش یافته است.
سایت تغییر برای برابری: زینب ۲۸ ساله متهم به قتل همسر مسن خود دو سال است که بی وکیل در زندان به سرمی برد و قرار است سحرگاه چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت حکمش اجرا شود. با خانواده اش در شهرستان اهر تماس می گیریم بی خبر هستند و به سختی می توانیم خبر را به انها اطلاع دهیم . برادرش می گوید دو ماه پیش مادرمان ازناراحتی زینب فوت کرد و حالا باید عزا دار خواهرخود شویم. از همه حمایت می خواهد. می گوید ما الان راه می افتیم از شما تقاضا داریم نگذارید حکم اجرا شود. با خانواده مقتول تماس می گیریم . هیچ کدام از شماره هایی که دوستان زینب به ما داده اند جواب نمی دهد. انگار آنها راه افتاده اند تا شاهد اجرای حکم زینب باشند. با چند تن از وکلا تماس می گیریم. می گویند تنها آقای شاهرودی می تواند اجرای حکم را به عقب بیاندازد. با فعالان زن و مرتبط با دفتر آقای شاهرودی هم تماس می گیریم زمان کوتاه است و امیدی نیست.
ماشین اعدام در ایران؛ پنج تن دیگر حلق آویز شدند
گزارش پیشین: دستگاه قضايی رژیم اسلامی پنج تن دیگر را در زندان کرمان بدار آویخت. اتهام این افراد قاچاق مواد مخدر اعلام شده است. با اعدام این پنح تن شمار اعدام شدگان در ایران از ابتداى سال ميلادى تا کنون به بیش از 170 نفر رسیده است.
طی روزهای اخیر یک دختر جوان در رشت، یک نفر در اردبیل، سه تن دیگر در اصفهان و هشت نفر نیز در زندان تايباد در استان خراسان رضوى اعدام شدند.
این اعدامها تنها مواردی را شامل می شود که گزارش آن در رسانه های حکومتی درج شده و مسلما شمار واقعی اعدامها بیش از اینها است.
سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر بارها از رژیم جمهوری اسلامی خواسته اند ماشین اعدام در ایران را متوقف سازد.
سازمان عفو بين ‌الملل روز سه شنبه با انتشار بیانیه ای از رژیم اسلامی خواست، اعدام نوجوانان را متوقف كند.
این سازمان نوشت برنامه ‌ريزى برای اعدام دو نوجوان دیگر آن هم چند روز پس از اعدام انزجارآور دلارا دارابى نشان مى ‌دهد كه مقامات رژیم تهران هيچ احترامى براى قوانین بين ‌المللی قائل نيستند.
به گفته سازمان عفو بين الملل، دستکم 135 نوجوان هم اکنون در زندانهای جمهوری اسلامی در صف اعدام قرار دارند
.

Monday, May 04, 2009

تجمع اعتراضی معلمان در تهران وحشیانه سرکوب شد


تجمع اعتراضی معلمان در تهران وحشیانه سرکوب شدند

وبلاگ صدای معلم
امروز دوشنبه ساعت 13 تجمع معلمان در مقابل وزارت آموزش و پرورش در بدو شکل گیری با هجوم نیروهای امنیتی پلیس و لباس شخصی روبرو شد تجمعی که در اعتراض به اجرا نشدن قانون خدمات کشوری و با فراخوان کانون صنفی معلمان در حال شکل گیری بود. برخورد پلیس همرا ه با ضرب و شتم معلمان و نیز توهین و ناسزا بود و تعدادی از معلمان نیز دستگیر شدند اگر چه تعدادی از بازداشت شده ها در طی تجمع آزاد شدند ولی تا آخرین لحظه از آقای بداغی که همراه با ضرب و شتم دستگیر شد خبری نبود. با وجود این برخوردها معلمان بر حق خود پای فشاری کردند و از خیابان سپهبد قرنی تا خیابان طالقانی به راهپیمایی پرداختند تعداد معدود معلمان ، اما مصمم در طی مسیر با دادن شعار هایی از قبیل " معلم می میرد ذلت نمی پذیرد " توجه مردم را به خواسته های برابری خواهانه خود جلب نمودند در طول مسیر اگر مردم از علت این راهپیمایی نمادین سوال می کردند یا قصد پیوستن به معلمان را داشتند با برخورد شدید نیروهای امنیتی روبرو می شدند در طی این راهپیمایی نمادین و کوتاه که تا نزدیک پل حافظ به طول کشید پلیس معلمان را محاصره کرده بود تعداد اندک خانم ها در این مراسم و ایستادگی اشان در مقابل پلیس قابل تحسین و در خور توجه بود در نهایت پلیس با دو تکه کردن جمعیت معلمان و تهدید به دستگیری و ضرب و شتم توانست هسته شکل گرفته را متلاشی کند در حالی که به مسولین کانون قول می داد معلمان دستگیر شده را آزاد می نماید .
بی شک کسانی که امروز با مشت و لگد به جان معلم ها افتادند در حالی که معلمان را ناسزا گویان خطاب قرار می دادند که " چرا به خانه هایتان نمی روید ساعت 2 شد می خواهیم به خانه برویم" هرگز در مقابل خانواده خویش علت خستگی خود را نمی توانند توضیح دهند آنها در برابر فرزندانشان که از آنها می پرسد پدر جان امروز چرا انرژی نداری و خسته ای ؟ آنها با کمال شرمندگی حرفی برای گفتن ندارند . اما ما فردا در مدارس بار دیگر به فرزندان آنها خواهیم آموخت که چگونه از حق خود دفاع کنند؟ و باز برای فرزندانشان توضیح می دهیم که حق گرفتنی است و ظلم پایدار نمی ماند و اگر آنها پدران خوبی ! باشند و پی گیر درس فرزندان خود، وقتی با سوال فرزندان خود روبرو می شوند که " راستی بابا ! از حق خود چگونه دفاع کنیم ؟" بیشتر شرمگین خواهند شد .
آری اگر خیابان به زور قدرت باتوم و چکمه در تسخیر شماست قلب کودکان شما در تسخیر ماست هی! آقایی که اتکتت را کنده ای که من نشناسمت ! اگر اتکت هم داشتی و می شناختمت و فرزندت هم دانش آموز من بود سعی می کردم درس شرف و آزادگی را برایش خوب تشریح کنم بی شک بیشتر از دانش آموزان دیگر برایش وقت می گذاشتم تا خلا هایش را جبران کنم مدرسه خانه دوم فرزند توست و ما انجا هستیم با همین افکاری که دیدی و لعن و نفرینی که نثارمان کردی.
در بین جمعیت ، معلم 20 سال خویش را دیدم که با عصا آمده بود امیدوارم برایش اتفاقی نیافتاده باشد آخر آقایان دیگر هیچ حرمتی نمی شناسند
.