Monday, May 30, 2011

گزارش تصویری از حضور نسرين ستوده در اولين دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه وكالت اش







گزارش تصویری از حضور نسرين ستوده در اولين دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه وكالت اش


.مدرسه فمینیستی: اولين دادگاه رسيدگي به پرونده ابطال پروانه ي وكالت نسرين ستوده صبح امروز با حضور نسرين ستوده در كانون وكلاي دادگستري برگزار شد. نتيجه نهايي به دادگاه تجديد نظر و زمان ديگري موكول شد.
صبح امروز هشتم خرداد ماه، نسرين ستوده با دستبند و همراهي دو سرباز و يك زن پليس از زندان اوين به كانون وكلا آمد تا در دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه ي وكالتش شركت كند.
در اين دادگاه كه در يكي از اتاق هاي كانون وكلا برگزار شد ؛ خانم كيهاني عضو هيات رييسه كانون و چند تن از وكلا به عنوان قاضي به بررسي پرونده ابطال و يا عدم ابطال پروانه وكالت نسرين ستوده پرداختند و تصميم به برگزاري دادگاه تجديد نظر و در زماني ديگر گرفته شد.



نسرين ستوده از شهريور سال گذشته در زندان اوين دربند و به يازده سال زندان محكوم شده است . چندي پيش مراجع قضايي خواستار تعليق پروانه وكالت اين وكيل شدند اما كانون مدافعان با وارد شدن به اين حوزه مسئوليت رسيدگي به اين پرونده را برعهده گرفته است



به گفته وكلاي حاضر در پشت درهاي بسته ي دادگاه ، اين عمل كانون وكلاي دادگستري به منزله ي دفاع از حقوق صنفي وكلاست و اميدوارند كانون وكلا در اين زمان حساس تاريخي تصميمي مبني بر دفاع از حقوق صنفي وكلا بگيرد.




هر چند اين وكيل هم در دادگاه و هم در نامه اي كه به همسرش نوشته ؛تاكيد كرده چه بي پروانه و چه با پروانه وكالت به احكام صادر شده ي موكلانش معترض است:" تا زماني كه اين احكام غير عادلانه به حيات خود ادامه مي‌دهد و تا زماني كه دادگاه انقلاب به صدور احكام اعجاب انگيز خويش ادامه مي‌دهد. من بي‌پروانه‌ي وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم.اعتراض به احكام ناعادلانه نياز به پروانه‌ي وكالت ندارد. به آنها بگو پروانه‌ام را از من بگيريد، عدالت را نه؟"



او در اين دادگاه با چهره اي خندان و با اعتماد به نفس بالا حضور يافت كه قوت قلب حاضران و فعالان حقوق زناني شد كه براي ديدن نسرين ستوده به كانون وكلاي دادگستري آمده بودند.

Tuesday, May 24, 2011

صدای اعتراض از همه جای کشور

صدای اعتراض از همه جای کشور


زندانیان سیاسی را آزاد کنید



میز اطلاع رسانی
زندانیان سیاسی را آزاد کنید
شنبه 2011.5.28
ساعت 17 تا 18
اشتاخوس Stachus
کانون ایرانیان آزادیخاه مونیخ

Thursday, May 19, 2011

دل نوشته های یک مادر زندانی بر دستمال کاغذی: نامه نسرین ستوده به پسرش، نیما


دل نوشته های یک مادر زندانی بر دستمال کاغذی: نامه نسرین ستوده به پسرش، نیما




مدرسه فمینیستی: نسرین ستوده، حقوقدان و فعال جنبش زنان، که بیش از ۹ ماه است در زندان اوین به سر می برد، نامه ای به پسرش، نیما نوشته است. او به دلیل عدم دسترسی به کاغذ در زندان، این نامه را بر روی دستمال کاغذی به نگارش درآورده است. در زیر متن تایپ شده نامه نسرین ستوده و نیز تصویر اصل نامه او را که بر دستمال کاغذی به دو فرزندش، نیما و مهراوه نوشتهT مشاهده می کنید.

نسرین ستوده در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر، به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور شد و همچنین به اتهام بدحجابی در یک فیلم سخنرانی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.

نیمای عزیزم، سلام

نامه نوشتن برای تو سخت است، تو که آنقدر معصومی که نمی‌توانم برایت بگویم از کجا برایت نامه می‌نویسم. تو که از مفاهیم زندان، بازداشت، حکم، دادگاه، ظلم، سانسور، خفقان یا رهایی، آزادی، عدالت، تساوی و ... تصویری در ذهن نداری.

از چه با تو سخن بگویم که با «اکنون» تو حرف زده باشم و نه آینده‌ات. چگونه برایت توضیح دهم که آمدنم به خانه دست خودم نیست تا به سویت پر بکشم، تو که به پدرت گفته بودی به مامان بگو کارش را تمام کند و به خانه برگردد. چگونه برایت بگویم که هیچ «کاری» نمی‌تواند مرا از تو این همه دور کند، در واقع هیچ «کاری» حق ندارد مرا این همه از تو دور کند. هیچ «کاری» حق ندارد اينقدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی 6 ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.







با تو چه بگویم که هفته‌ي گذشته از من پرسیدی مامان با ما به خانه می آیی؟ و من در مقابل چشم ماموران بازداشتگاه به تو گفتم: «کارم طول می کشد و دیرتر می آیم». آن وقت تو با سر تکان دادنت گفتی باشد و دستم را کشیدی و با لب‌های کوچک‌ات بوسه‌ای کودکانه بر دست هایم زدی...

نیمای عزیزم!

در طول 6 ماه گذشته دو بار به شدت گریستم. بار اول در سوگ پدرم بود که از عزاداری و سوگواری نیز محروم بودم و بار دوم همان روز بود که نتوانستم با تو به خانه برگردم و وقتی به سلولم برگشتم بی اختیار بلند بلند گریستم.

نیما جان!

بارها در پرونده‌های مربوط به حضانت کودکان، دادگاه‌ها چنین رای داده‌اند که نمی‌توانند ملاقات کودک 3 ساله را برای 24 ساعت متوالی به پدر بسپرند. در چنین آرایی مهم‌ترین استناد دادگاه‌ها به سن چنین کودکانی است که نمی‌توانند 24 ساعت دور از مادر بمانند زیرا برای کودک آسیب روحی – روانی به همراه دارد.

اما همین دستگاه قضایی می‌تواند حقوق کودکی را نادیده بگیرد که تصور می‌کند مادرش در صدد اقدام علیه امنیت اوست!!!

البته که دلم نمی‌خواهد با تو از این که در صدد هیچ اقدامی علیه امنیت «آنها» نبوده‌ام و فقط به عنوان یک وکیل به آراء قضایی و آرایی که علیه موکلانم صادر شده بود، معترض بوده‌ام، اشاره کنم.

البته که مایل نیستم به تو ثابت کنم و مثلا بگویم متن مصاحبه‌هایم همگی عیان است و علنی، و اکنون به دلیل انتقاد از آراء قضایی که حرفه‌ی اصلی هر وکیلی است، شایسته 11 سال حبس شناخته شده‌ام.

اما مایلم بگویم: اولا نخستین کسی نیستم که چنین حکم ناعادلانه‌ای را دریافت کرده‌ام. اما امیدوارم آخرین آنها باشم، هر چند بسیار بعید می دانم.

ثانیا از این که در کنار موکلانم در زندان هستم، موکلانی که دفاعیات من به دلایل غیرقضایی و غیرحقوقی موثر نیفتاد و آنها روانه زندان شدند، بسیار خشنودم و دست کم آرام‌ام.

ثالثا دوست دارم بگویم به عنوان یک زن از این که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان مدنی و معترضان انتخاباتی را بر عهده داشته‌ام، به دلیل حکم سنگین‌ام به خود می‌بالم. زیرا دوست‌تر داشتم به عنوان وکیل آنها، حکمی سنگین‌تر از آنان دریافت کنم.

حالا دیگر تلاش زنان ثابت کرد که دیگران، اعم از مخالف و موافق نمی‌توانند آنها را نادیده بگیرند. اما نمی‌دانم آن را که از همه بیشتر دوست دارم، چگونه به تو بگویم؟ چگونه بگویم که برای قاضی یا بازجویم یا دستگاه قضایی دعا کن. دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند تا شاید ما نیز در آرامش زندگی کنیم، مثل خیلی از کشورهای دنیا.

عزیزم، آنچه در چنین پرونده‌هایی برنده‌ی نهایی است، دفاع قضایی خوب يا بد نيست، كه از اين بابت وكلايم در دفاع بي‌نظيرشان سنگ تمام گذاشتند، بلكه معصوميت و مظلوميت انسان‌هايي است كه در چرخ دنده‌ي چنين آراي عجيب و غريبي له مِي‌شوند. آن معصوميت قطعا برنده‌ي بازي است. براي همين از معصوميت كودكانه‌ات مي‌خواهم براي آزادي همه‌ي زندانيان بي‌گناه، و نه فقط زندانيان سياسي دعا كني.

به اميد روزهاي‌ بهتر

مامان نسرين

اعدام دو برادر جوان در اصفهان

اعدام دو برادر جوان در اصفهان
عبدالله و محمد فتحی، صبح سه‌شنبه ۲۷ اردیبهشت در زندان اصفهان به دار آویخته شدند




Wednesday, May 18, 2011

اعدام در ایران را متوقف کنید







میز اطلاع رسانی
اعدام در ایران را متوقف کنید
نه به زندان،نه به شکنجه،نه به اعدام
شنبه 2011.5.21
ساعت 18 تا 19
اشتاخوس Stachus
کانون ایرانیان آزادیخواه مونی

Sunday, May 15, 2011

بیست و پنج اردیبهشت همراه با دانشجویان / آلمان / مونیخ

بیست و پنج اردیبهشت همراه با دانشجویان / آلمان / مونیخ

Sunday, May 08, 2011

اولین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی در اوین

اولین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی در اوین
یک سال پیش، در سحرگاه 19 اردیبهشت ماه سال 1389، پس از قطع تلفن ها و ملاقات های زندان اوین، پنج زندانی سیاسی به نامهای فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی، علی حیدریان، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان به چوبه دار سپرده شدند و خانواده های آنان برای همیشه چشم به راه آنان ماندند





یادشان جاودان و راهشان پر ره رو



شیرین، خنیاگری در اتاق سکوت

روز مادر بر همه مادران خجسته باد

روز مادر بر همه مادران خجسته باد

video

Thursday, May 05, 2011

من تنها فرياد زدم نه -براي ۵ قهرمان كرد در سالگردشان

من تنها فرياد زدم نه -براي ۵ قهرمان كرد در سالگردشان

Tuesday, May 03, 2011

آخرین دیدار با منوچهر سخائی




"ای خاطره‌های رنگ و وارنگ بدرود، بدرود"


منوچهر سخایی، خواننده ترانه خاطره‌انگیز " کلاغ‌ها" در غروب غربت، مدرسه زندگی را ترک کرد و به خانه ابدی شتافت.

منوچهر سخایی، که سال‌ها از بیماری سرطان رنج می‌برد، بامداد روز ۲۸ آوريل ۲۰۱۱ (۸ ارديبهشت در سن ۷۶ سالگی در کاليفرنيا- آمريکا جهان را بدرود گفت.



منوچهر سخایی، خواننده موسیقی پاپ ایرانی بامداد پنج‌شنبه در سن ۷۶ سالگی به علت بیماری در کالیفرنیای آمریکا درگذشت.

منوچهر سخایی پیش از انقلاب در ایران، یکی از خوانندگان محبوب بود و بویژه ترانه «کلاغ‌ها» بر شهرت او افزود.

او پس از انقلاب سال ۵۷ ایران به آمریکا مهاجرت کرد و در سال‌های بعد به شورای ملی مقاومت از سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی پیوست.

سخایی همچنین در واپسین سال‌های فعالیتش و پس از مدت‌ها سکوت، آلبومی تهیه کرد که در آن از ترانه‌های اجتماعی استفاده کرده و به مضامینی نظیر حقوق بشر پرداخته بود.

سخائی در این آلبوم، سعی کرد تا سبک خود را تغییر داده و نت‌ها و گام‌هایی را اجرا کند که در گذشته به ندرت از آن استفاده می‌کرد.

منوچهر سخایی در سال‌های اخیر نیز مواضع سیاسی خود را نیز در قالب مقالاتی در سایت‌های وابسته به سازمان مجاهدین خلق منتشر می‌کرد.