ما امضا کنندگان این بیانیه خواستار رفع تبعیض از زنان در کلیه قوانین بوده و از قانون گذاران می خواهیم که نسبت به بازنگری و اصلاح قوانین بر اساس تعهدات بین المللی دولت اقدام نمایند.
بيانيه راامضا کنيد


دانشگاه زنده است
شانزده آذر، اتحادي بزرگ ، اعتراضي قدرتمند
روز دانشجو، روز اتحاد و مبارزه و روز مقابله با ارتجاع و استبداد و اختناق است
اینان هراسشان زیگانگی ماست
سرود 16 آذر بشنوید
http://svt.se/content/1/c6/67/48/80/reapanjure.ram
فيلم مستندفروش كليه در ايران
اين فيلم درباره خريد و فروش اعضای بدن انسانها در ايران است. بازاری كه امروز در آن تعداد فروشندگان اعضا, از تعداد متقاضيان آن بيشتر است و در نتيجه نرخ و قيمت اعضای بدن در آن "افت" كرده است.
مهرداد و سهيلا دو نفر از صدها انسان جوان و تنگدست در ايران هستند كه تصميم گرفته اند كليه خود را بفروشند. ايران يكی از معدود كشورهای جهان است كه فروش كليه در آن آزاد است و حتی از يارانه های دولتی برخوردار است. مهرداد بی كار است و جهت سقط جنين غير قانونی همسرش احتياج به پول دارد. سهيلا خرج دو خواهر خود را نيز ميدهد. او نيز در تنگدستی بسر می برد. آنها متوصل به يكی از صدها بنگاه واسطه جهت فروش كليه ميشوند كه با تاييد دولت در ايران وجود دارند. در آنجا ميتوان خريداران را ملاقات نمود و بر روی قيمت چانه زد. 137 بنگاه كليه يابی درايران فعال است. فروشندگان اغلب جوان و حتی دارای تحصيلات عالی هستند.
مهرداد ميگويد: از زمانی كه قيمت بنزين بالا رفته است فقر نيز بيشتر شده است. و چون تعداد هر چه بيشتری با روند فروش اعضای بدن آشنا ميشوند الان ديگر تعداد فروشندگان كليه بيشتر از تعداد متقاضيان آن است. قيمت كليه پايين آمده است و در بسياری موارد اين آخرين راه باقی برای جوانان است. البته اگر نخواهند خودفروشی كنند, پيشنهادی كه مقامات دولتی به سهيلا دادند.
بخش عمده اين فيلم مستند در يك بنگاه كليه يابی و سپس يك كلينيك در تهران فيلمبرداری شده است و از نزديك, بازی پيرامون خريد و فروش اعضای بدن و حلقه های زنجيره ای و مختلف وابسته به آن را دنبال می كند. كليه ها اغلب به اروپا منتقل می شود.كارگردان فيلم, نيما سروستانی است. او متولد 1958 در ايران است و در سال 1984 به سوئد مهاجرت كرده است. او در ايران بعنوان روزنامه نگار فعال بود، اما در سوئد به فيلم روی آورد.
یاد باد آن روزگاران یاد بادخجسته باد روز جهانیی معلم
روز جهانی معلم با هدف 'تربيت يک نيروی آموزشی قوی تر
چهارشنبه پنج اکتبر، از سوی یونسکو، نهاد فرهنگی سازمان ملل متحد، روز جهانی معلم نامگذاری شده است..
بیش از یکصد کشور جهان، از جمله ایران، در جریان تصمیم گیری برای این نامگذاری که در سال 1994 اتخاذ شد حضور داشتند و هدف این بود که انتخاب آن باعث توجه بیشتر نسبت به وضعیت معاش معلمان و کیفیت تدریس شود.



اکبر محمدی، اسطوره قیام 18 تیر سرانجام در راه آزادی جانباخت

زنستان از زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطه، طي 100 سال گذشته، تلاش زنان ايراني همواره متوجه دستيابي به حقوق برابر و انساني بوده است. اما با وجود تمامي اين تلاش ها، در کليه قوانين از جمله قوانين مدني و جزايي، حقوق اوليه زنان همچنان ناديده گرفته شده و بن بست هاي قانوني بسياري را بر زندگي زنان جامعه ايراني تحميل کرده است. ما زنان در ۲۲ خرداد سال گذشته يک دل و يک صدا اعتراض خود را به کليه قوانيني که حقوق زنان را نقض کرده ابراز داشتيم اما مطالبات بر حق ما همچنان بي پاسخ مانده است. بدين سبب امسال نيز در پيگيري قطعنامه 22 خرداد سال گذشته دوباره گرد هم خواهيم آمد و خواسته هاي مشخص خود را از جمله منع چندهمسري، لغو حق طلاق يکطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک، تصويب حقوق برابر در ازدواج (مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...)، تغيير سن کيفري دختران به 18 سال، حق شهادت و ديه برابر، و لغو قانون قراردادهاي موقت كار و ديگر قوانين تبعيضآميز اعلام خواهيم کرد .از اين رو از همه شهرونداني که به نقض حقوق زنان در قوانين موجود اعتراض دارند مي خواهيم به گردهم آيي که به اين منظور در روز دوشنبه ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۵ (ساعت ۵ الي ۶ بعدازظهر در ميدان هفتتير) برگزار ميشود بپيوندند

كنفرانس بينالمللي پاريس به مناسبت روز جهاني زن، يك كنفرانس بينالمللي به دعوت فدراسيون بينالمللي زنان عليه بنيادگرايي و براي برابري و با حمايت دهها تن از نمايندگان پارلمان، انجمنهاي زنان و انجمنهاي حقوقبشري از كشورهاي مختلف جهان، تحت عنوان «رهبري زنان ضرورت مبارزه با بنيادگرايي» و با حضور بيش از هزار تن از شخصيتها و فعالان و مدافعان حقوق و برابري زنان روز شنبه، 25فوريه در پاريس برگزار گرديد. در اين كنفرانس، شماري از چهرههاي فعال مبارزه براي حقوق و برابري زنان از آمريكا، كانادا، استراليا، فرانسه، انگلستان، آلمان، بلژيك، سوئيس، ايتاليا، هلند، يونان، هندوستان و عراق و نمايندگاني از سوي مقاومت ايران حضور يافته و به سخنراني پرداختند

آمدند تا با زنان ستمديده ميهنمان همصدا شوند كه جهان
و بگويند كه اين درد مشترك هرگز جدا جدا درمان نمي شود .
سرود كارزار زنان تقد يم به زنان رنجديده ميهنمان كه توسط خانمصفيه شجاعي
هشت مارس تجلي خود آگاهی زنان و مبارزه آنان برای دست يابی به حقوق انسانی برابر است . به دليل فشار شديدیكه بر زنان كشورمان در زندگي اجتماعي و خصوصي وارد مي شود كه ناشي از ستم جنسي عليه زنان به صورت نابرابري حقوقي ، تحميل سنن عقب مانده و گستردگي فرهنگي فرو دست نگر است ، اين مبارزه نقش و جايگاه ويژه اي مي يابد . تحت اين شرايط زنان كشور ما توانسته اند به ديدگاهها و موازين حقوقي قابل توجهي چه در عرصه اجتماعي و چه در عرصه مناسبات درون خانوادگي نائل آيند .
سلطه قوانين زن ستيز همچنان بر زنان كشورمان توسط بنيادگرايان مذهبي اعمال مي شود . آنها سرسختانه مانع هر گونه تغييري در اين قوانين شده اند ، فاشيستها ي بنيادگرا به بهانه تقدس ديني هر گونه انتقاد از اين قوانين را با واكنش شديد پاسخ ميدهند . قوانين قرون وسطائي چون سن ازدواج ، حضانت فرزندان ، ارث ، سهم ديه زن و شهادت دادن زنان و.......
بحرانهاي اجتماعي پيش از همه دامن زنان را ميگيرد . بيكاري گسترده زنان تحصيلكرده ، نابسامانيهاي اقتصادي و عدم استقلال مالي در متن نابرابريهاي موجود عليه زنان موج وسيعي از زنان را به سرخوردگي واداشته است . زنان با عواقب سوء نابسامانيهاي اجتماعي مانند بيكاري و اعتياد دست به گريبانند كه به شكل خشونت در زندگی خانوادگي تجلي مي يابد . از سوي ديگر فرهنگ و سننی كه از طرف حاكمان زن ستيز تبليغ و ترويج مي شود ، زنان را در چنگال خود گرفته است ، آمار تكان دهنده خودكشي ها و خود سوزي ها و افسردگي هاي گسترده تابع اين بحرانها هستند.
جاي خوشحالي است كه توجه زنان به مسئله تشكل ها بيش از پيش افزوده شده . زنان مي كوشند در چهار چوب اين تشكل ها كه هر روز دامنه عمل بيشتري مي يابند ، با تجمع نيروهاي خود و تبادل افكار و انديشه از طريق اعمال فشار اجتماعي موانع را از سر راه خود برداشته وجامعه را مجبور به پذيرش حقوق و حضور خود نمايند .
حضور متشكل و پر قدرت زنان در تشكل هاي مدني و پاي فشردن بر برابري و عدم تبعيض جنسي واحقاق حقوق حقه تنها راهكار مبارزه بي امان در برابر بنيادگرائي حاكم بر ايران است .


هر شب از اين آسمان پر ستاره ستاره اي فرو مي كشند و باز
اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست
جان زندانيان سياسي ايران در خطر است.
كشتار بزرگ زندانيان سياسي ايران در سال 1367 پرونده ای گشوده است كه هنوز حرف آخرش گفته نشده است .
در سراسر زندانهاي ايران ظرف چند ماه چند ده هزار مخالف در بند را كشتند . بی سرو صدا و در نهان .
پنهان كاری را به آنجا رساند ند كه حتی جسد قربانيان را به خانواده هاي آ نها باز پس نداده و تنها نشان گورها ، گورهای دسته جمعی را دادند .
همو طن گرامي
جان زندانيان سياسی ايران در خطر است .
بار ديگر رژيم جنايتكار و ضحا ك زمان در انديشه قتل عام زندانيان سياسی است .
دژخيمان تهد يد كرده بودند كه اگر پرونده اتمي ايران به شوراي امنييت ارجاع شود تمام زندانيان را قتل عام خواهند كرد.
با سكوت ما حجت زماني اعدام شد .
با سكوت ما الهام افروتن اعدام شد .
با سكوت ما هزاران زندانی سياسی در دهه شصت اعدام شدند و ما نشستيم و تماشا كرديم .
فرصتي دوباره به ما دست داده تا از ارزش هاي انساني و حقوق بشري حفاظت كنيم .
پذ يرش قطع نامه 598 سازمان ملل متحد و آتش بس با عراق در سال 1367 ، ارجاع پروندهء اتمي ايران به شورای امنيت سازمان ملل در سال 1384 ،
چه وجه تشابهی بين اين دو قطعنامه وجود دارد !؟؟
جز قتل عام زندانيان سياسی اين بهترين فرزندان ايران زمين .
باايجاد يك كمپينگ بزرگ براي نجات جان زندانيان سياسیاقدام كنيم .
ادامه مبارزه عليه ديكتاتوري مذهبي فاشيستي ايران بدون حمايت از زندانيان سياسي يك كار عبث و بيهوده خواهد بود . سكوت جايز نيست ، حركتي كنيم .
با ايجاد كميته براي پيگيري وضعيت زندانيان سياسی تا لحظه آزادی به يكی از وظايف ميهني خود عمل كنيم .
جمعيت آزاديخواهان ايران ( آلمان مونيخ ) glfi2000@yahoo.de
17.2.2006
صفيه شجاعي
بزرگترين پرونده ئ جمهوري اسلامي پرونده ئ اتمي نيست ، نقض حقوق بشر است .
حقوق بشر ارزش هاي جهاني هستند كه نگرش به فطرت انسان دارند . و هيچگونه اختصاص و يا انحصاري و يا قيد و شرطي را نمي تابند .
نقض حقوق بشر در ايران همچنان ادامه دارد .
كمسيون حقوق بشر سازمان ملل كه طي ربع قرن گذشته بطور مداوم حكومت جمهوري اسلامي ايران را به نقض آشكار حقوق بشر محكوم كرده است ، به گواه گزا رشات بسياري از تشكل هاي بين المللي مدافع حقوق بشر و مخصوصاً گزارشگر كميسيون حقوق بشر سازمان ملل كه حتي اجازه ديدار از ايران را نيافت ، نقض حقوق انساني در ايران در ابعاد گسترده اي ادامه دارد .از ميان اين گزارشات كافي است به اين حقيقت منتشر شده از گزارش خبرنگاران بدون مرز اشاره كنيم كه مي گويند ، ايرا ن به بزرگترين زندان روزنامه نگاران تبد يل شده است .
البته ابعاد سركوب ، اختناق و سلب حقوق و آزادي هاي مردم به حدي است كه روزنامه هاي تحت سانسور رژيم در ايران نيز مجبور به انعكاس گوشه هائي از آن مي باشند.
سركوب و اعتراضات مردم ، دستگيري و اعدام ، قطع عضو ، شكنجه ، سنگسار زنان و دهها اقدامات غير انساني و جنايتكارانه ئ ديگر از آن جمله اند .به گزارش عفو بين الملل ، ايران دومين كشور از نظر تعداد اعدامها است .
بيش از يك ميليون قرباني جنگ ، ميلياردها خسارت اقتصادي ، غارت و چپاول سرمايه هاي ملي، اعتياد ، فحشاء خودكشي هزاران هزار زن و مرد ايراني كه مرگ را بر زندگي همراه با ذلت و سركوب و اختناق ترجيح مي دهند . و در يك كلام پايمال شدن شخصيت انساني انسان ايراني ، همه از نتايج حاكميت منفور ولايت فقيه مي باشد .
آ نچه در شرح جنايات ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران گفته شده ، يك در هزار فجايعي است كه اين رژيم طي دوران حاكميت سياه خود بر مردم روا داشته است .
مردم ايران سزاوار حكومتي هستند كه به خواستهاي انساني ، برحق و دمكراتيك آنان پاسخگو باشد . جمهوري اسلامي را نبايد به خاطر مسائل پرونده اتمي اش به شوراي امنيت برد ، بلكه مسئله ء اصلي مردم در واقع زير پا نهادن حقوق بشر مي باشد .
زير بوته لالهعباسى، نسرین پرواز
تجاوز هم يک نوع شکنجه است
با آناهيد قدم مىزنم، او منتظر آزادىاش است، چون چند روز پيش در حسينه مصاحبه کرد. آناهيد شانس آورد که در آن روز آدم زيادى در حسينيه نبود و توابها به او سخت نگرفتند که نشان دهند هنوز لياقت آزادى را ندارد. بنابراين دير يا زود آزاد خواهد شد. به نظر مىآيد که توى فکر است مىگويد:
- هرچند دو سال زمان طولانىاى نيست ولى احساس مىکنم مدت خيلى زيادى است که از جامعه دور بودهام. احساس مىکنم خيلى با خانوادهام بيگانهام و نمىدانم چطور با خالهام روبرو شوم. خانواده خالهام هميشه برايم سلام فرستادهاند ولى نمىدانم با ديدن من چه احساسى خواهند داشت.
- متوجه منظورت نمىشوم، چرا اينقدر برايت مهم هستند؟
آناهيد نفس عميقى مىکشد و مىگويد:
- چون من با دختر خالهام دستگير شدم. من ١٢ سالم بود و او ١٤ سالش بود. دو تا روزنامه کمونيستى توى کيف او بود. وقتى ما را توى خيابان گشتند و روزنامهها را ديدند، دستگيرمان کردند و بازجويى کردند. او به بازجو گفت که من چيزى در مورد روزنامهها نمىدانم. و اين حقيقت داشت، ولى اين باعث شد که او را شکنجه کنند و به او تجاوز کنند. چون به آنها نگفت که روزنامهها را از چه کسى گرفته بود. ما توى دو تا سلول انفرادى کنار يکديگر بوديم و او در مورد تجاوز به من گفت و گفت که خودکشى خواهد کرد. آن شب خيلى گريه کردم، التماسش کردم که خودش را نکشد، دوستش داشتم. او گفت که نمىتواند و خودش را کشت. در سلولم را کوبيدم، مىخواستم به پاسداران بگويم که مراقبش باشند و نگذارند که خودکشى کند. ولى کسى در را باز نکرد. صبح آنروز رفت و آمد و صداى پچ پچ نگهبانان را مىشنيدم. احساس کردم که جسدش را از سلول مىبرند. خانواده خالهام مىدانند که به او تجاوز شده و او خودکشى کرده است. رژيم به آنها گفت که او خودکشى کرد و من به آنها گفتم که به او تجاوز شد. چطورى مىتونم با آنها روبرو شوم؟ من زندهام و بچه آنها مرده است.
نمىتواند ديگر حرف بزند خيلى ناراحت است. مىگويم:
- احساست را درک مىکنم. من هم دخترى را ديدم که به او تجاوز شده بود، خوشبختانه او دست به خودکشى نزد. ولى تو چرا احساس گناه مىکنى؟ تو که کار بدى نکردهاى که ناراحت باشى. همهاش تقصير رژيم است که باعث شده او خودکشى کند. کاش خودکشى نکرده بود و حالا زنده بود ولى همانطور که مىبينى ما نمىتوانيم همه چيز را کنترل کنيم. بخصوص چيزهايى که مربوط به شيوه تفکر آدمهاست. اگر باکره بودن براى او مهم نبود که نمىبايست مهم باشد، بخاطر تجاوز دست به خودکشى نمىزد.
آناهيد با تعجب نگاهم مىکند و مىگويد:
- ولى اين تنها او نبود که بخاطر تجاوز دست به خودکشى زد. کسان ديگرى هم بودند که بخاطر تجاوز دست به خودکشى زدند و تعدادى از آنها موفق به کشتن خود نشدند. ولى متوجه نمىشوم، تو مىگى آدم نبايد بخاطر تجاوز دست به خودکشى بزنه؟ من هميشه فکر مىکردم که کارش درست بوده. وقتى به او التماس مىکردم که خودش را نکشد بخاطر اين بود که دوستش داشتم. نمىخواستم که از دستش بدهم، فکر نمىکردم که کارش درست نيست.
- زندگى آدم مهمتر از باکره بودن است. آنها پاهاتو با کابل پاره مىکنند، ممکن است رحمت را هم با تجاوز پاره کنند. هر دو شکنجه است، چه فرقى دارند؟ اگر از زاويه مذهبى به آن نگاه کنيم فرق دارند. چون براى شخص مذهبى و سنتى بخش جنسى بدن زن خيلى مهم است و نبايد اتفاقى براى آن بيفتد. بنابر تفکر مذهبى و ناموس پرستانه دختر بايد از جانش بگذرد ولى بکارتش را از دست ندهد. بنابر اين تفکر دخترى که بکارتش را از دست مىدهد ارزشى ندارد. مذهب و سنت و مردسالارى به اين مسئله خيلى بها مىدهند. علت هم اين است که از نظر آنها زن ملک مرد معينى است و باکرگى او مهر و نشانه اين ملکيت است. پرده دختر باکره ناموس و شرف زن است و نبودنش بىناموسى و بىشرافتى است. کسى که نتوانسته پردهاش را حفظ کند، به وظيفه خود براى نگهدارى از خود به مثابه ملک يک مرد به خوبى بر نيامده است. در اين فرهنگ وجود زن اساسا در رابطه با مرد معنى مىدهد و اينجا در رابطه با حفظ ملک مردان، او نتوانسته به دليل زنده بودن خود جواب مثبت بدهد و مقصر شناخته مىشود و سزاوار تنبيه است. تنبيهات شديد مردانه و اسلامى به خاطر از دست دادن اين کالاى "با ارزش" به همين دليل است. طبعا کسى که ناآگاهانه تسليم اين فرهنگ شده است، خود را سزاوار تنبيه مىداند و بعضا همانطوريکه مىبينى متاسفانه ترجيح مىدهند که به خاطر اين "نقص" بمىرند و دست به خود کشى مىزنند. کافى است به هر عضوى از بدن در رابطه با سلامتى جسمانى خود فکر کنى و ارزش اخلاقى و خرافى براى هيچ اندامى از بدن قائل نشوى، تا در مقابل از دست دادن پرده و تجاوز هم مقاومت کنى. اگر دستت را بشکنند و حتى قطع کنند، اين احساس که به خاطرش بايد بمىرى پيدا نمىکنى، پس چرا وقتى به اعضاى جنسى بدنت ميرسى بايد دست خوردنشان را مساوى با مرگ بدانى؟ کافى است انسان خرافات مذهبى و مردسالارانه و ناموسپرستانه را دور بريزد تا به خود به عنوان انسان و نه ملک و ناموس ديگرى بنگرد. بخاطر اين تفکرات سنتى وقتى دخترى در خطر تجاوز قرار مىگيرد و نمىتواند از خودش دفاع کند، فکر مىکند که ديگر ارزشى ندارد و بهتر است بمىرد. ولى اگر از زاويه ديگرى به آن نگاه کنى متوجه مىشوى که با از دست دادن بکارت کسى ارزشش را از دست نمىدهد. ما بايد تجاوز را هم يک شکنجه ببينيم. يکى از بدترين، ضدانسانى ترين و تحقيرکننده ترين شکنجه هاست ولى سرانجام يک شکنجه است نه چيزى بيشتر و نبايد به خودمان آزار برسانيم. اين چيزى است که آنها مىخواهند، آنها مىخواهند که ما را از بين ببرند، ما نبايد کمکشان کنيم.
آناهيد غرق فکر است، براى مدتى بدون حرف قدم مىزنيم. مىپرسد:
- بعضى دخترها قبل از اينکه به آنها تجاوز شود دست به خودکشى زدند. آنها احساس کرده بودند که به آنها تجاوز خواهد شد و براى اينکه جلوى آنرا بگيرند دست به خودکشى زدند. اگر تو مىدانستى که مىخواهند بهت تجاوز کنند دست به خودکشى نمىزدى؟
- البته که نه. زندگىام ارزش دارد در حاليکه من ارزشى براى بکارتم قائل نيستم. هرگز بخاطر تجاوز خودم را نخواهم کشت. زندگى زيباست و شيرين، عزيزم. در دفاع از يک زندگى شاد و آزاد و انسانى بايد شکنجه را تحمل کرد.
آناهيد خيلى ناراحت به نظر مىرسد، مىگويد:
- فکر مىکنم حق با توست ما نبايد بخاطر حفظ بکارت خودمان را بکشيم. کاش دختر خاله من هم اينطورى فکر مىکرد و الان زنده بود. او چپ بود ولى باکره بودن برايش مهم بود.
- گاهى مهم نيست که آدم به چه چيز باور دارد، سنتها در خون و پوست ما دويدهاند و کندن از آنها راحت نيست. ما در جامعهاى زندگى مىکنيم که تفکرات مذهبى در رابطه با زنان خيلى عميق است و براى يک دختر ١٤ ساله راحت نيست که طور ديگرى فکر کند. در جامعه ما تجاوز معنى شکنجه را ندارد. حتى در جامعه پيش آمده که دختر را مجبور کردهاند با مردى که به او تجاوز کرده ازدواج کند. اين بيشترين توهين به يک انسان مىتواند باشد که مجبورش کنند با آدم پست و متجاوزى ازدواج کند تا هر وقت که خواست به او تجاوز کند. در چنين جامعهاى دختر خاله تو هم مىبيند که در تجاوزى که به او شده جامعه با او نيست. مىبيند که تنهاست و حتى بخاطر شکنجهاى که شده ممکن است تحقير بشود. گويى تقصير او بوده که از بکارتش محافظت نکرده. اگر انسانى که به او تجاوز مىشود احساس کند که جامعه را در پشت سر خود خواهد داشت، هرگز دست به خودکشى نخواهد زد. بعضى از زنها بخاطر فرهنگ غالب بر جامعه وقتى به آنها تجاوز مىشود، در مورد آن سکوت مىکنند. آنها فکر مىکنند که اگر در موردش حرف بزنند تحقير خواهند شد. براى همين يعنى براى اينکه اذيت نشوند آنرا افشا نمىکنند. تازه بيشترين تجاوز به زنها در خانهها و توسط شوهرانى است که فکر مىکنند زن بايد بکارتش را حفظ کند، در غير اينصورت بىارزش مىشود. چنين مردانى هروقت که بخواهند به زنانشان تجاوز مىکنند و متاسفانه زن هيچ حقوقى ندارد که بتواند بواسطه آن جلوى تجاوز شوهر را بگيرد. بدبختانه تجاوز شوهر به زن اصلا طرح نيست. در اين فرهنگ مذهبى و سنتى تجاوز تنها خارج از ازدواج مفهوم دارد. چرا که زن مال مرد است و تجاوز و يا هرکارى که بخواهد مىتواند با او بکند.
- بازجوها با چه انگيزهاى تجاوز مىکنند؟
- براى بازجو هم تجاوز يک شکنجه ويژه است. بازجو هم در همين جامعه بزرگ شده است و مىداند که اکثر زنها نسبت به آن حساسيت بيشترى دارند. براى همين در کنار شکنجههاى ديگر از تجاوز هم استفاده مىکنند. زمان شاه هم از تجاوز بعنوان يک شکنجه استفاده مىشد. در کشورهاى ديگر هم از تجاوز بعنوان يک شکنجه استفاده مىشود. منظورم اين است که اين نوع شکنجه تنها بوسيله رژيمهاى مذهبى استفاده نمىشود. هرچند رژيمهاى مذهبى و ناسيوناليستى ممکن است بيشتر از شکنجههاى ديگر، از تجاوز براى شکاندن زندانيان استفاده کنند.
٭ ٭ ٭