Saturday, April 11, 2009

نبرد حکومت اسلامی با زنان


نبرد حکومت اسلامی با زنان

دو گروه اجتماعی وجود دارند که رژیم نمی‌داند با آنان چه کند: یکی دانشجویان و دیگری زنان. رژیم می‌تواند عده‌ای از آنها را کنترل کند. ولی وقتی که همه اینها به یک جنبش مردمی تبدیل شود، آن وقت دیگر نمی‌توان آن را متوقف کرد.*****
برگردان از الاهه بقراط
نبرد حکومت اسلامی با زنان
با نزدیک شدن خرداد، توجه رسانه‌ها دوباره به حقوق زنان و تظاهرات آنها در سال 1385 در میدان «هفت تیر» تهران جلب می‌شود که اگرچه به شدت سرکوب شد لیکن به مثابه نخستین تظاهرات زنان بعد از تقریبا سه دهه که از تظاهرات 17 اسفند 1357 در اعتراض به حجاب اجباری می‌گذشت، به ثبت رسید. گزارش خبرنگار روزنامه آلمانی «دی ولت» (11 آوریل) را درباره جنبش برابرخواهی زنان می‌خوانید:
این زن نیز هر لحظه منتظر است که بر در بکوبند. هر بار که صدای پایی از پله‌ها به گوش می‌رسد، لحظاتی طولانی می‌اندیشد: همین الان است که بیایند. حدود هفتاد تن از فعالان حقوق زنان در حال حاضر در زندان بسر می‌برند. منصوره شجاعی نیز پیش از این چند بار دستگیر شده است. این زن پنجاه ساله لاغراندام و بلندقد با چهره‌ای کشیده در آپارتمانی در مرکز تهران زندگی می‌کند. منصوره با خونسردی می‌گوید: «من نمی‌ترسم ولی منتظرم هر لحظه بیایند و مرا ببرند».نبرد خاموش زنان فمینیست ایران دشوارتر شده است. از یک سو، حکومت با شروع ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بر شدت اقدامات خود علیه فعالان حقوق زنان افزوده است، و از سوی دیگر مدافعان حقوق زنان نیز بر فعالیت‌های خود می‌افزایند. منصوره شجاعی می‌گوید: «ما فشار را بیش از پیش احساس می‌کنیم ولی با این همه امروز خیلی قویتر و هماهنگ‌تر از چند سال پیش هستیم». وی در برابر این پرسش که آیا انتخابات ریاست جمهوری در ماه ژوئن ممکن است به بهبود وضعیت بیانجامد، پاسخ می‌دهد دیگر اعتمادی به سیاستمداران ندارد.منصوره شجاعی خستگی‌ناپذیر به نظر می‌رسد و حرکاتش سرشار از انرژی است. انگشتانش را در موهای کوتاه و تیره‌اش فرو می‌برد. عینکش را مدام می‌گذارد و بر می‌دارد. به خوبی می‌توان او را پشت تریبون یک گردهمایی تصور کرد. ولی گردهمایی در ایران ممنوع است. با وجود این، در ماه ژوئن 2006 صدها زن در میدان هفت تیر در تهران گرد آمدند تا برای نخستین بار پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی برای حقوق خود تظاهرات کنند.نیروهای انتظامی با چماق و گاز اشک‌آور به جان آنها افتادند و عده زیادی را دستگیر کردند. منصوره شجاعی چنین به یاد می‌آورد: «آنها حتی نگداشتند ما مراسم را شروع کنیم! با این همه بعد از آن ما تماس‌های خیلی زیادی داشتیم». به این ترتیب، زنان فمینیست استراتژی خود را عوض کردند و کار خود را به عمق جامعه بردند. اینک آنها شهر به شهر و روستا به روستا به میان مردم می‌روند. از سالن‌های آرایش و زیبایی تا فروشگاه‌ها. آنها در ایستگاه‌های اتوبوس با مردم حرف می‌زنند و به آنها توضیح می‌دهند که چگونه نظام حقوقی ایران در مورد زنان تبعیض قائل می‌شود. از اینکه گواهی زنان در دادگاه تنها نصف گواهی مردان ارزش دارد تا تعدد زوجات و ممنوعیت حق قضاوت زنان و سنگسار زنان. کسانی که از این روشنگری‌ها قانع می‌شوند، تومار «یک میلیون امضا برای برابری بیشتر» را امضا می‌کنند. هرگاه شمار امضاها به یک میلیون برسد، آن را همراه با پیشنهاداتی جهت تغییر قوانین به مجلس ارائه خواهند کرد.منصوره شجاعی با کمال میل به استان‌های دوردست می‌رود. ولی هر بار با موانع جدیدی روبرو می‌شود. برای نمونه معلوم می‌شود که مردم را با تبلیغات تحریک کرده‌اند. یک بار زن مسنی راه او را بست و در حالی که فعالان جوانتری را که همراه او بودند نشان می‌داد گفت: «خجالت داره که تو این دخترها رو برای فاحشگی به شهر ما میاری!» بارها پیش آمده است که نیروهای انتظامی هر آنچه امضا جمع شده بود، ضبط کردند. از همین رو، منصوره نمی‌تواند به طور دقیق بگوید که چند هزار امضا جمع شده است: «در چنین شرایطی تعداد امضاها مهم نیست، بلکه این موضوع اهمیت دارد که ما کمپین را پیش می‌بریم».رژیم می‌داند یک جنبش در عمق جامعه می‌تواند به شکل‌گیری چه قدرتی بیانجامد. مگر نه این است که خود حکومت الله محصول چنین انقلابیست؟! یک تحلیل‌گر سیاسی در تهران می‌گوید: دو گروه اجتماعی وجود دارند که رژیم نمی‌داند با آنان چه کند: یکی دانشجویان و دیگری زنان. رژیم می‌تواند عده‌ای از آنها را کنترل کند. ولی وقتی که همه اینها به یک جنبش مردمی تبدیل شود، آن وقت دیگر نمی‌توان آن را متوقف کرد».فعلا حکومت توانسته است فضای وحشت را چنان گسترش دهد که بسیاری از زنان بترسند علنی برای حقوق خود وارد عمل شوند. مریم که بیست و سه ساله است می‌گوید: «چیز زیادی نمی‌توان به دست آورد جز اینکه آدم موقعیت خودش را بدتر از این که هست کند». او که دانشجوست در یک کافه کوچک در نزدیکی دانشگاهش نشسته است. آهسته حرف می‌زند و چشم به میز دوخته است. او یکی از زنانی است که در تظاهرات ژوئن 2006 دستگیر شدند. مریم که دو روز در زندان نگاه داشته شد چنین زمزمه می‌کند: «آنها مرا کتک نزدند ولی آنطور که رفتار کردند یک جنگ روانی تمام عیار بود. من تا دو ماه بعد هنوز خواب‌های وحشتناک می‌دیدم». در اینجا حرفش را قطع می‌کند و سیگاری آتش می‌زند. او میل ندارد بیش از این درباره این دو روز حرف بزند چرا که نمی‌خواهد آنها را به یاد بیاورد. دوباره زمزمه می‌کند: «این اولین باری بود که من فعالیت سیاسی داشتم. و دیگر هرگز آن را تکرار نخواهم کرد». به غیر از این کمپین، در فضای خصوصی، چیزی به حرکت در آمده است: افزایش سوادآموزی و دستیابی به اطلاعات از طریق اینترنت و ماهواره به شدت بر خودآگاهی زنان درباره حقوقشان افزوده است. اتفاقا خود جمهوری اسلامی بدون آنکه بخواهد به این افزایش آگاهی یاری رسانده است.در دوران شاه، اغلب خانواده‌های سنتی اجازه نمی‌دادند دخترانشان به مدرسه بروند چرا که مدارس دولتی به نظر آنها غیراسلامی بودند. این بهانه با تحمیل حجاب اجباری و جداسازی جنسی در مدارس، از میان برداشته شد. امروز، از هر ده دانشجو، هفت نفر زن هستند. نسلی از زنان تحصیل‌کرده، مستقل و شاغل رشد کرده است که آگاهانه خواهان حقوق خود برای کنترل زندگی خویش هستند.دادگاه خانواده تهران در میدان ونک در شمال شهر قرار دارد. یک ساختمان اداری از بتون خاکستری. در این ساختمان بر نیمکت انتظار یک زن جوان رنگ‌پریده نشسته است و عصبی اوراق اسنادی را که بر روی زانوانش قرار دارند، ورق می‌زند. او نگار نام دارد و می‌گوید: «بلافاصله پس از ازدواج، شوهرم شروع کرد به کتک زدن من. من فکر می‌کردم زمان که بگذره، دست از این کار بر می‌داره. ولی بدتر شد». او سرانجام تصمیمی گرفت که ده سال پیش برایش تصورناپذیر بود: تقاضای طلاق کرد. جالب اینجاست که این زن 25 ساله به طبقات بالای جامعه تعلق ندارد بلکه همسر یک مکانیک اتومبیل از یک منطقه تنگدست در حومه تهران است. نگار مصمم سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «من فکر کردم این درست نیست که یک مرد زنش رو کتک بزنه».طبق آمار دولتی، آمار طلاق در ایران در طول پانزده سال گذشته، چهار برابر شده است. بنا بر بررسی‌های زهرا ارزانی، وکیل دعاوی، این زنان هستند که بیش از پیش تقاضای طلاق می‌کنند. او این پدیده را چنین توضیح می‌دهد: «موضع زنان تغییر کرده است. قبلا این مثل رایج بود که زن با لباس سفید به خانه شوهر می‌رود و با لباس سفید هم از خانه شوهر بیرون می‌آید. امروز زنان دیگر اعتقاد ندارند که باید اینطور باشد».این وکیل دعاوی یادآوری می‌کند که البته میدان عمل او به عنوان حقوقدان محدود است چرا که قوانین به سود مردان هستند و توضیح می‌دهد: «یک زن نمی‌تواند همینطور به سادگی بگوید من از زندگی زناشویی‌ام ناراضی هستم. زن باید دلایلی برای طلاق داشته باشد که بتواند در برابر دادگاه اثبات کند». علاوه بر این، حق حضانت فرزندان از هفت سالگی به بعد خود به خود به پدر تعلق دارد.از همین رو این وکیل چهل و یک ساله در سایت خود که خدمات مشاوره ارائه می‌دهد، فهرستی را تهیه کرده که زنان باید موقع ازدواج به آن موارد توجه کنند و در عقدنامه به عنوان شرط ضمن عقد که ضمانت حقوقی داشته باشد، قید نمایند. البته این سایت در حال حاضر به کسی کمک نمی‌کند چرا که اداره سانسور دولتی آن را فیلتر کرده است.زهرا ارزانی کلمات را با احتیاط انتخاب می‌کند و سخنان خود را می‌سنجد تا از مرزهای مجاز عبور نکند. او می‌داند موضوع تا چه اندازه حساس است: «وقتی کسی خواهان حقوق برابر است، به این معنی است که کسی دیگر باید از امتیازات خود چشم بپوشد. سیاستمداران به دین و سنت پناه می‌برند تا وضعیت کنونی را حفظ کنند
».

تبعیض طبقاتی و فقر و گرسنگی در بند زنان زندانی

خدیجه مقدم - عالیه اقدام دوست



گفتگوی دو زندانی یکی آزاد شد و دومی در زندان ماند

تبعیض طبقاتی و فقر و گرسنگی در بند زنان زندانی

خدیجه مقدم، آخرین فرد از گروه 12 نفره ای که در آستانه سال نو و به جرم قصد دیدار نوروزی با خانواده برخی زنان زندانی جنبش برابری طلبی بازداشت شده بود، از زندان بیرون آمد. البته با وثیفه.
او در زندان با عالیه اقدام دوست یک مصاحبه خواندنی کرده است. گفتگوی دو زندانی که یکی در زندان ماند و دیگری موقتا بیرون آمد. بخش هائی از این مصاحبه را به نقل از سایت "برابری" می خوانید:
- چگونه وارد فعالیت در حوزه ی زنان شدی و چرا در تجمع22خرداد 1385 شرکت کردی؟
عالیه اقدام دوست - من از کودکی طعم تبعیض را چشیده و در طول دوران زندگی ام نیز بارها با نابرابری قوانین مواجه شده بودم، به طور مثال زمانی که قصد داشتم از همسرم جدا شوم قوانین طلاق تمام حقوق من به عنوان یک انسان را نادیده می گرفت در حالی که همسرم می توانست بدون هیچ دلیل موجهی از من جدا شود.
اما این که چگونه وارد فعالیت در حوزه ی زنان شدم روایت دیگریست. من همیشه پیگیر اخبار زنان و فعالیت های گروه های مختلف بودم اما تجمع 22 خرداد اولین باری بود که به دلیل اعتقاد جدی ام به تغییر قوانین تعیض آمیز پا به این حوزه گذاشتم و متاسفانه در همان روز نیز دستگیر شدم. البته برابری جنسیتی تنها خواسته و دغدغه من نیست، من خواسته های دیگری نیز دارم که در جهت ان ها نیز فعالیت می کنم.همان طور که در نامه ام از زندان نیز نوشته بودم بحث تبعیض طبقاتی، افزایش نرخ تورم و بیکاری، کاهش خدمات بهداشتی، گسترش اعتیاد، فقر و فحشا و افزایش نابسامانی های اقتصادی مخصوصا با بالا رفتن پرداخت حق السهم مردم از جمله دغدغه های جدی من است.
- ساعاتی پس از بازداشت شما در منزل شخصی خبری انتشار یافت که نشان می داد شما در منزلتان در فومن توسط مامورین بازداشت شده و تحت الحفظ به زندان منتقل شده اید.

عالیه اقدام دوست - من در تاریخ 12 بهمن ماه سال گذشته (1387)در منزل شخصی ام در فومن توسط دو مامور با حکم بازداشت از سوی دادگستری فومن بازداشت شدم. آنها به همراه یک مامور زن مرا به تهران منتقل کردند.حوالی ساعت 11 شب به همراه مامورین به تهران رسیدیم. هیچیک از ماموران نشانی دادگاه انقلاب تهران را نداشتند بنابراین با راهنمایی شخص من به آنجا مراجعه کردیم و همان گونه که انتظار می‌رفت با درهای بسته مواجه شدیم. سپس باز با راهنمایی من به بازداشتگاه وزرا رفتیم، من شب را در آن بازداشتگاه سپری کردم و صبح روز بعد پیش از باز شدن در سلول ها یعنی کمی قبل از ساعت 7 صبح مجددا به دادگاه انقلاب منتقل شدم. جالب این که تمام هزینه های ایاب ذهاب از فومن به تهران و سپس از وزرا به دادگاه انقلاب از من گرفته شد.
پس از انجام مراحل اداری، من به دستور شعبه ی 6 اجرای احکام دادگاه انقلاب به زندان اوین منتقل شدم و اکنون نزدیک به 2 ماه است که در بند نسوان زندان اوین به سر می برم.
مقدم- زمان دستگیری اولیه یعنی 22 خرداد ماه 1385 چند روز در بازداشت بودید و عمدتا چه سوالاتی از شما پرسیده شد؟
عالیه اقدام دوست - من در آن زمان 7 روز در بند 209 نسوان زندان اوین بازداشت بودم و سوالاتی بسیار فراتر از تجمع و مطالبات آن از من پرسیده شد، چرا که من سابقه ی 6 سال حبس در دهه ی 1360 را داشتم که دو سال آن را در قرنظینه سپری کرده بودم . بخش عمده ای از سوالات در رابطه با فعالیت سیاسی من در آن دوران بود.
مقدم- شما که سابقه ی زندان در سال های گذشته را داشته اید ، اکنون وضع بند نسوان زندان اوین را چگونه ارزیابی می کنید؟
عالیه اقدام دوست - در حال حاضر بند نسوان با مشکلات فراوانی روبه روست. تعداد زیادی از زنان زندانی بیمار هستند، برخی به بیماری های جسمی مبتلا هستند و برخی به بیماری های روحی اما متاسفانه زندان اقدام موثری جهت بهبود این افراد انجام نمی دهد. بسیاری از بیماران جسمی احتیاج به مداوای جدی دارند و بسیاری از بیماران روحی نیازمند جلسات مشاوره هستند که متاسفانه امکان هیچ یک فراهم نمی شود. وضعیت غذای زندان بسیار نامناسب است. هیچ گونه مواد پروتینی به زندانیان داده نمی شود و متاسفانه در هیچ یک از وعده های غذایی گوشت یا مرغ وجود ندارد. گاهی حتی 10 شب متوالی به زندانیان سیب زمینی داده می شود. همین وضعیت نامناسب غذا زندانیان را با مشکلات گوارشی مواجه کرده است.از طرف دیگر فروشگاه زندان محصولات غیرمفیدی را با قیمت های بسیار بالا به فروش می رساند که یا در توان خرید زندانیان نیست یا خاصیت چندانی ندارد.هم چنین وضعیت ناعادلانه ای نیز در توزیع امکانات موجود به چشم می خورد.
از دیگر مشکلاتی که زندانیان در طولانی مدت با آن مواجه می شوند آلودگی صوتی در محیط بند و اتاق هاست. تعداد زندانیان در هر اتاق زیاد است و بدین ترتیب به هیچ وجه آسایش افراد تامین نمی شود.
اما یکی از جدی ترین مشکلات بند عمومی که متاسفانه به وضوح هم قابل رویت است طبقاتی شدن فضای زندان است. در طول زندگی روزمره در زندان افرادی که پول بیشتری داشته باشند سایرین را مورد استثمار قرار می دهند و هیچ کس نیز قادر به اعتراض به آن ها نیست این مشکل باعث سرخوردگی بسیاری از زندانیان شده است و همچنین سلسله مراتب را در بین زندانیان به شدت تقویت کرده است .در اثر این سلسله مراتب پدید آمده زندانیان با دست خود زندان های دیگری درون زندان ساخته اند که افراد کم توان را به شدت آزرده می کند و صدای آن ها هیچگاه به گوش کسی نمی رسد.
مقدم- در این مدت ایا موفق شده اید با حضورتان در زندان تاثیری در زندگی زنان زندانی بگذارید؟
عالیه اقدام دوست- خودم احساس رضایت می کنم. صحبت از قوانین و حقوق زنان برای زنان زندانی بسیار جالب است. در کنار این گفتگو ها سعی کرده ام در حد توانم برای زندانیان کمک هایی نیز فراهم کنم. بخشی از این کمک ها مالی است که در ارتباط با زندانیان بند مالیست و بخشی نیز جذب حمایت های معنوی است، مثلا در رابطه با زندانیانی که در معرض اعدام هستند، چون در بسیاری از موارد نیاز است که در کنار پیگیری های حقوقی و مشاوره های روانشناختی تلاش هایی نیز برای گرفتن رضایت شاکی ها صورت گیرد یا خانواده زندانی تسلای خاطر داده شوند. من سعی می کنم وضعیت برخی از این زندانیان که نیاز به اینگونه حمایت ها دارند را به دوستانم اطلاع دهم تا آنان در خارج از زندان فعالیت هایی در این زمینه انجام دهند. به عقیده من مجموع این تلاش ها در طولانی مدت تاثیر بسزایی در بهبود وضعیت زنان زندانی خواهد داشت و موجب ایجاد حس همدلی در بین آن ها نیز می گردد

دختر 19 ساله ایرانی، جوان ترین پروفسور زن در جهان


دختر 19 ساله ایرانی، جوان ترین پروفسور زن در جهان

شهرزانیوز: آلیا صبور، دختر آمریکایی ایرانی تبار، جوان ترین پروفسور زن در جهان است. وی رتبه نخستین و جوان ترین زن را در تاریخ آمریکا به خود اختصاص داده است.
این دختر ایرانی تبار، به طور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس می کند و نامش به عنوان نابغه، در ردیف جوان ترین استاد دانشگاه های معتبر جهان، در کتاب "رکورد های گینس" به ثبت رسیده است.
رکورد دار قبلی ی جوان ترین پروفسور دانشگاه های جهان، یک فیزیکدان اسکاتلندی به نام "کالین مک لورین" بود. وی شاگرد "اسحق نیوتن"، فیزیکدان بزرگ جهان و کاشف نیروی جاذبه زمین، بود که در سال 1717 در سن 19 سال و 7 ماهگی، این رتبه را کسب کرده بود
.

Wednesday, April 08, 2009

دختران فراری


دختران فراری
به گزارش دریافتی خبرنگاراران دانشجویی ایران" ایسکانیوز":
درباره پدیده روسیپگری و فرار دختران که می توان آن را از کانون های چرکین آسیبهای اجتماعی دانست دقیق ترین شاخص عقب افتادگی برای جامعه ؛ تجلیگاه فقدان عدالت اجتماعی ، شاخص فقر و بیکاری ، شاخص فقر فرهنگی و یک پدیده فرهنگی ـ اجتماعی است.این ، یک معضل روانشناختی است و درمان پذیر است.باید به خاطر داشت هر گونه اقدام ناسنجیده این گونه آسیب های اجتماعی را افزایش می دهد. نباید با معلول برخورد قهری کرد ، بلکه باید علتها را جست و برطرف ساخت.....در مورد فرار فرزندان از خانه ، آمارها حکایت از افزایش میزان آن دارد.در طول سال ٨٠ دست کم٤٠٧٢ جوان و نوجوان از خانه گریختند که از این میزان ١٤ درصد دختر و ٨٦ درصد پسر بودند.البته نسبت دختران به پسران توجیهی برای عدم تمایل آنها به فرار نیست بلکه آنان بر خلاف پسران بیشتر گرفتار باندهای قاچاق و مراکز فساد می شوند. مشکلات عاطفی (‌مثل افسردگی ) خانواده پر جمعیت ، نداشتن صلاحیت اخلاقی والدین، بدرفتاری ، اعتیاد و فساد اخلاقی ، رفت و آمد با افراد نامناسب و شرکت در مجلس های غیر اخلاقی ، مهم ترین علل فرار از خانه به شمار می آیند.در فاصله سالهای ٦٥ تا ٧٨ شیوع فرار از خانه ٢٠ برابر شده است و میانگین سنی آنان ١٦ سال عنوان می شود.همچنین به نقل از سازمان بهداشت جهانی ، میانگین سنی نوجوانان در فرار از خانه ١٤ تا ١٧ سال است که ٧٤ درصد دختر و ٢٦ درصد پسر هستند....نتیجه تحقیقی که از شماری زنان روسپی صورت گرفته بیانگر این است که بیش از ٦٠ درصد آنان در نوجوانی وارد منجلاب می شوند.٦٢ درصد روسپیان زمینه خانوادگی داشته و با پدر و مادر زندگی می کرده اند .٢٢ درصد با خویشاوندان و ٢ درصد نیز با بهزیستی زندگی کرده اند....آمار ها نشان می دهد ٥٦ درصدافراد آلوده زیر ١٩ سال و ٧٠ درصد زیر ٢٤ سال هستند که این یک زنگ خطر بسیار جدی است. بیش از ٥٠ درصد افراد زیر ١٩ سال در دوره هایی که پر مخاطه ترین مرحله زندگی آنهاست با بحران هایی نظیر هویت ، بلوغ و مسائل جنسی رو به رو هستند و باید راهی برای ارضای شرعی یا قانونی نیازهایشان بیابند اما آنان در جامعه رها شده اند و راهکار تعیین شده ای وجود ندارد....به قلم: آسیه صدر اشکوری - مددکار اجتماعی

ماجرای یک تجاوز

ماجرای یک تجاوززنجانی ها انگشت به دهان مانده اند
روز گذشته علیرضا فیروزی از دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه زنجان که در ماجرای افشای تجاوز معاون دانشجویی این دانشگاه به یکی از دختران دانشجوی این دانشگاه به همراه دیگر دانشجویان تحصن کرده بود پس از مراجعه به دادگاه بازداشت شد. از خرداد گذشته تا کنون بیش از ۶ تن از دانشجویان دانشگاه زنجان به دلیل اعتراض به تجاوز معاون دانشجویی این دانشگاه به یک دختر دانشجو دستگیر و بازجویی شده اند.
خرداد گذشته، بدنبال مچ گیری معاون دانشجویی دانشگاه زنجان هنگامی که قصد تجاوز به یک دختر دانشجو را داشت، صدها دانشجوی این دانشگاه به مدت ۴ روز دست به تحصن اعتراضی زدند. رئیس دانشگاه زنجان (علیرضا نداف) با حضور در بین دانشجویان مسئولیت این اقدام معاون دانشجویی را پذیرفت و از خدا، امام زمان و دانشجویان به خاطر عمل غیر اخلاقی معاون دانشجویی عذرخواهی کرد و مسئله پیش آمده را ناشی از انتصاب غیر اشتباه خود دانست.
همچنین نماینده زنجان در مجلس شورای اسلامی (دکتر نصیری قیداری) در روز پایانی تحصن در بین دانشجویان حاضر شد و قول داد در صورت پایان یافتن تحصن با هیچ دانشجویی برخورد نشود. اما در تابستان سال گذشته ۵ دانشجوی دانشگاه زنجان بازداشت شدند و در آغاز سال تحصیلی فایل آموزشی بیش از ۱۵ دانشجوی این دانشگاه بسته شد و نماینده زنجان با وجود تعهدات داده شده هیچ کمکی به دانشجویان نکرد. پیش از این نیز به سورنا هاشمی، بهرام واحدی و علیرضا فیروزی، اعضای انجمن اسلامی دانشگاه زنجان بدون صدور حکم کمیته انضباطی اجازه انتخاب واحد داده نشد.
تجاوز را معاون دانشجوئی می خواسته مرتکب شود و حالا پرونده ای که برای دانشجویان تشکیل شده اتهام تشویش اذهان عمومی، اقدام بر علیه امنیت ملی، اشاعه فحشا و… است.
علیرضا فیروزی دومین عضو خانواده فیروزی است که در یک ماه اخیر بازذاشت می شود در آخرین روز های سال ۸۷ دکتر حسام فیروزی به جرم مداوای زندانیان سیاسی بازداشت شد. در فاصله این دوران، آن دختر را به صیغه معاون دانشجوئی در آوردند و پست نان و آبدار دیگری در وزارت کشور به معاون دانشجوئی دادند

بازی موش و گربه امنیتی با امریکائی ها







بازی موش و گربه امنیتی با امریکائی اینها را ما پس میدهیمآنها را هم شما پس بدهید

حدود 2 سال و نیم پیش، تعدادی از فرماندهان سپاه که همراه چند مقام و مامور دیگر، که تاکنون اسامی واقعی و مسئولیت و ماموریت آنها اعلام نشده، برای مذاکره، که نوع و طرف آن نیز رسما اعلام نشده راهی شهر "اربیل" در کردستان عراق می شوند.
آنها در ساختمانی که جمهوری اسلامی در اربیل دراختیار داشته و می گوید کنسولگری بوده، به دام نیروهای امریکائی می افتند و در واقع ربوده می شوند. از آن جمع، یک تن، که گویا معاون شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی بوده موفق به فرار می شود و خود را به ایران می رساند، که البته مدعی شده، در شب حادثه در آن خانه نبوده و در خانه دیگری مهمان بوده و به همین دلیل به تور امریکائی ها نیفتاده است. امریکائی ها نیز از زمین و هوا ( با هلیکوپتر) این ساختمان را محاصره کرده و سرداران را با خود برده اند.
هیچ مذاکره ای تاکنون برای رهائی آنها به نتیجه نرسیده است. نه دولت عراق توانسته دراین ارتباط کاری انجام بدهد و نه مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم با ارتش و نیروهای امنیتی امریکائی مستقر در عراق نتیجه داده است. حتی ملاقات خانواده های آنها نیز در پرده ابهام است.
از آن زمان، تاکنون، مقامات امنیتی سپاه و دولت احمدی نژاد، هم چند تن ایرانی – امریکائی و حتی یک امریکائی را که گویا مامور اف بی آی امریکا بوده و معلوم نیست با چه هدف و برای چه ملاقات و دیداری با مقامات ایرانی از طریق جنوب ایران وارد کشور شده دستگیر کرده و ادعاهائی – بویژه درباره ایرانی – امریکائی ها که عموما هم دختر و زن هستند- طرح کرده اند. این ادعاها نیز چیزی نیست جز "براندازی" لابد از نوع زنانه اش!
همان بازی که با هاله اسفندیاری و مدتی نیز با نازی عظیما ( اولی ساکن امریکا و دومی گوینده رادیو فردا در جمهوری چک) در آوردند و سرانجام نیز آنها را آزاد کردند.
این گروگان گیری ها، همگی با هدف بدست آوردن یک شاه ماهی، برای رفتن پای میز معامله و رد و بدل کردن آن سرداران اسیر امریکائی ها، با این گروگان هاست.
هاراتونیان، عشاء مومنی و رکسانا صابری، از جمله این گروگان ها محسوب می شوند که بعید است آخرین قربانیان این طرح و اندیشه، یعنی رد و بدل کردن سرداران با آنها باشند.
رکسانا صابری روزنامه نگار ایرانی – امریکائی است و به این دلیل گروگان گرفته شده که گویا بدون مجوز برای نشریات انگلیسی زبان خارجی از داخل ایران کار خبرنگاری می کرده است.
عشاء مومنی دانشجوئی است که برای تهیه یک گزارش مستند از وضع زنان ایران، برای یک تحقیق دانشگاهی راهی ایران شده بود که در یک صحنه سازی امنیتی – تخلف رانندگی- ربوده شده و به بند 209 اوین منتقل شد و خانم سیلویا هاراتونیان نیز که تبعه آمریکاست به اتهام براندازی نرم بازداشت و به سه سال حبس تعزیری محکوم شده است. وی نیز برای سازمان بین المللی آریکس در حوزه روشهای زایمان در ایران کار می کرده است. او نیز در مرداد ماه سال 87 بازداشت و به بند 209 زندان اوین منتقل شد
.

روزنامه نگار ایرانی-آمریکايی به جاسوسی متهم شد


روزنامه نگار ایرانی-آمریکايی به جاسوسی متهم شد

به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، دستگاه قضايی جمهوری اسلامی امروز رکسانا صابری، روزنامه نگار ایرانی- آمریکايی را به جاسوسی متهم کرد.
خبرگزاری ایسنا نوشت معاون امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران درباره‌ آخرين وضعيت پرونده‌ ركسانا صابري گفت وي بدون مجوز خبرنگاري و تحت عنوان خبرنگار، فعاليت‌هاي جاسوسي انجام مي‌داده كه مدارك در پرونده موجود است و وي نيز تمام اتهامات را پذيرفته است.
قاضي حداد گفت پرونده‌ با صدور قرار مجرميت و كيفرخواست به دادگاه انقلاب ارسال شده و در حال حاضر در يكي از شعبات دادگاه انقلاب در حال رسيدگي است.
حداد با بيان اين‌كه ركسانا صابري طبق قوانين نظام جمهوري اسلامي دستگير شده است، ادامه داد وي داراي تابعيت ايراني است، پاسپورت و شناسنامه‌ي ايراني دارد و با مدارك ايراني وارد كشور شده و اگر تابعيت مضاعفي دارد ما از آن بي‌اطلاعيم و اين موضوع تاثيري در رسيدگي به اتهامات وي در مراجع قضايي جمهوری اسلامی ندارد.
معاون امنيت دادسراي تهران با نادرست دانستن ادعاهاي مطرح شده از سوي برخي رسانه‌هاي خارجي در مورد تابعيت ركسانا صابري، خاطرنشان كرد وي داراي تابعيت ايراني است. هيچ مدركي دال بر اين‌كه وي تابعيت مضاعفي داشته باشد، نداريم.
رکسانا صابری در ماه فوریه گذشته بازداشت شد و هم اکنون در زندان اوین بسر می برد. والدین وی توانستند این هفته بمدت نیمساعت با او در زندان دیدار کنند.
وزارت امور خارجه آمریکا از رژیم تهران خواسته است این روزنامه نگار ایرانی-آمریکايی را آزاد کند
..

Tuesday, April 07, 2009

اعتراض گزارشگران بدون مرز به شرایط زندان روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی


اعتراض گزارشگران بدون مرز به شرایط زندان روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران
سه شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۷ آپريل ۲۰۰۹
گزارشگران بدون مرز شرایط دشوار زندان برای روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی را محکوم می‌کند، و با یادآوری بازداشت خودسرانه این روزنامه‌نگاران خواهان آزادی فوری آنان است.

گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می‌کند " ملاقات رکسانا صابری با پدر و مادرش خبری خوشحال کننده است. با این حال نباید فراموش کرد که ٩ روزنامه نگار دیگر در ایران زندانی و در شرایط دشواری بسر می‌برند. برخی از آنها از حق دسترسی به دارو و درمان محروم شده‌اند. مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین دلیلی جدی برای نگرانی فزاینده ما از وضعیت بازداشت روزنامه نگاران زندانی است ."

پدر و مادر رکسانا صابری یک روز پس از ورود خود به ایران در تاریخ ١٧ فروردین موفق شدند در زندان اوین با دختر خود که از اواسط بهمن ماه در بازداشت بسر می برد ملاقات کنند. در روز ورود خانواده رکسانا به ایران وکیل وی آقای عبدالصمد خرمشاهی اعلام کرده بود که ژرونده موکلش به دادگاه انقلاب ارسال شده است. خبرگزاری فرانس پرس از قول رضا صابری اعلام کرد که حال عمومی دخترش " خوب " است و " بنا بر شنیده‌هایش ممکن است به‌زودی آزاد شود." ١٠ اسفند ماه بازداشت خبرنگار امریکایی ایرانی تبار از سوی شبکه رادیویی ان پی آر به نقل از رضا صابری پدر این روزنامه‌نگار اعلام شد. وی در پی مکالمه کوتاهی در تاریخ ٢٢ بهمن بازداشت خود را اعلام کرده بود. مقامات رسمی ایران در فردای انتشار خبر از سوی رسانه‌ها، زندانی شدن روزنامه نگار را در زندان اوین و بدون توضیح در باره "اتهامات" وی تائيد کردند.

گزارشگران بدون مرز یادآور می‌شود که ایران با هفت روزنامه نگار و دو وب‌نگار زندانی، همچنان بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است.

محمد صدیق کبودوند در تاريخ ١٠ تير ماه ١٣٨٦ بازداشت و به زندان اوین انتقال یافت. مدت پنج ماه در سلول های انفرادی بند ٢٠٩ و ٢٤٠ زندان اوين نگاهداری شد و از سوی مقامات امنيتي برای انحلال "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" و پذيرش " انتشار گزارش‌هایی نادرست" از سوی اين سازمان، شديدا تحت فشارهای روحی و جسمي قرار داشت. در تاریخ ٢ آبان ماه ١٣٨٧ دادگاه تجدید نظر استان تهران حکم یازده سال زندان محمد صدیق کبودوند را تایید کرد. این حکم در دوم تیر ماه از سوی شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به اتهام تشکیل "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" و " تبلیغ علیه نظام" صادر شده بود. محمدصدیق کبودوند بیمار و از نارسایی قلبی رنج می برد و بارها در زندان دچار حمله و به درمانگاه زندان انتقال داده شده است. مقامات قضایی – امنيتی به بهانه مختلف با مرخصی این روزنامه نگار علیرغم وضعیت جسمی‌اش مخالفت می‌کنند. فروردين سال جاری British Press Awards جایزه روزنامه‌نگار بین‌المللی سال ٢٠٠٩ خود را با ارج گذاری به فعالیت های حقوق بشری و مطبوعاتی محمد صدیق کبودوند، به وی اهدا کرد.

محمدحسن فلاحیه‌زاده خبرنگار تلويزيون العالم، شبکه عرب زبان راديو تلويزيون دولتي ايران، و همکار بسیاری از رسانه‌های عرب از جمله روزنامه المستقبل، رادیو دوبی، و تلویزیون ابوظبی، از آذرماه ١٣٨٥ در زندان بسر مي‌برد. در تاريخ ۹ ارديبهشت ١٣٨٦ از سوی دادگاه انقلاب اسلامي تهران در پشت درهای بسته به اتهام " جاسوسي" محاکمه و به سه سال زندان و پرداخت جریمه سنگین مالی به مقدار دو برابر دستمزدش دریافتی از رسانه‌ها محکوم شد. این روزنامه‌نگار از تاریخ ١٠ اسفند ماه سال گذشته به بند ٢٠٩ زندان اوین منتقل شده است. قدیمی ترین روزنامه‌نگار زندانی در ایران به بیماری تالاسمی مبتلا است و شرایط نامناسب بازداشت به شکل جدی سلامت او را تهدید می‌کند.

مسعود کردپور در تاریخ ٢٤ مهرماه از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب مهاباد به یک سال زندان محکوم شد. این روزنامه نگار در تاریخ ١٧ مرداد ماه در شهر بوکان از سوی ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و بعد از ٢١ روز بازداشت و سلول انفرادی در زندان های اطلاعات و مرکزی بوکان به زندان مهاباد انتقال یافت. در تاریخ ٣١ شهریور از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی مهاباد به "تبليغ عليه نظام از طريق مصاحبه و گفتگو با رسانه های بيگانه " محاکمه و به یک‌سال زندان محکوم و این حکم نیز در پشت درهای بسته از سوی دادگاه تجدید نظر تایید شد. مسعود کردپور از تاریخ ٥ اسفند ماه برای بار دوم به زندان دیگری در اورمیه تبعید شده است.

مجتبی لطفی در تاریخ ١٧ مهر ماه توسط ماموران امنیتی با حکم دادگاه ویژه روحانیت بازداشت شد. برخی از اتهامات این وب‌نگار " چاپ تكثير انتشار و ارسال جزوات و شبنامه هاي داراي موارد توهين و افترا تحت عنوان افشاگري و همكاري با شبكه هاي ماهواره اي خارجي و ضدانقلاب" و "نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي" اعلام شده بود. منظور از این اتهامات انتشار نظرات آیت‌اله منتظری یکی از روحانیون برجسته ایران و از مخالفان آیت‌اله خامنه‌ای است. ٩ آذر ماه ١٣٨٧اعلام شد دادگاه ویژه روحانیت در پشت درهای بسته این وب‌نگار را به اتهام " نشر افکار آيت الله منتظری و فعاليت تبليغی عليه نظام و نشر اخبار " به چهار سال زندان و پنج سال تبعید از شهر قم محکوم کرده است این روحانی جوان که از جانبازان شیمایی جبهه‌های جنگ ایران و عراق است، از بیمارهای پوستی و ریوی حادی در رنج است.

کاوه جوانمرد همکار نشریه توقیف شده کرفتو و دیگر نشریات محلی کردستان در تاریخ ٢٦ آذر ماه ١٣٨٦ در سنندج دستگير و در تاريخ ٢٧ ارديبهشت ماه ١٣٨٧از سوی شعبه شش دادگاه سنندج و در پشت درهای بسته به دو سال زندان و سپری کردن مدت محکومیت خود در زندان مراغه محکوم شد. این روزنامه نگار که از نارسایی و بیماری کبد رنج میبرد، در اواخر اسفند ماه سال جاری مجددا به زندان سنندج بازگرداننده شد.

بهمن توتونچی همکار دیگری هفته‌نامه کرفتو در تاریخ ٢٨ آبان از سوی ماموران وزارت اطلاعات در منزلش بازداشت شد. در طی سال گذشته این روزنامه‌نگار از سوی مقامات قضایی – امنیتی بارها مورد تهدید قرار گرفته بود. تاکنون به شکل رسمی هیج اتهامی علیه وی اعلام نشده است.

عدنان حسن پور روزنامه نگار هفته نامه ئاسو در تاريخ ٥ بهمن ماه ١٣٨٥ دستگير و در تاريخ ٢٢ خرداد در دادگاهي غير علني به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي"، " جاسوسي" و "محاربه" محاکمه و به اعدام محکوم شد. ديوان عالي کشور در تاريخ ٣٠ مهر ماه حکم اعدام عدنان حسن پور را تائيد کرد. که مجددا با درخواست اعاده دادرسی و تلاش بی‌وقفه وکلیش محمد صالح نیکبخت در تاریخ ١٩ مرداد ماه دیوان عالی کشور حکم اعدام را لغو کرد. وی هم اکنون در زندان مرکزی سنندج زندانی است.

از تاریخ ١١ ابان ماه حسین درخشان وب‌نگار ایرانی به گفته خانواده اش همچنان در محل نامعلومی زندانی است. بازداشت وی نیز پس از انتشار خبر توسط رسانه‌ها از سوی سخنگوی دستگاه قضایی در تاریخ ١٠ دی ماه تائید شد.

از سوی دیگر اسماعیل جعفری در تاریخ ٢٧ اسفند ماه با سپردن وثیقه‌ای سنگین از زندان آزاد شد. وب‌نگار وبلاگ راه مردم در تاریخ ٢٥ آذر ماه در یکی از خیابان های بوشهر توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود. این روزنامه‌نگار پیش از این در روز ١٩ فروردين ١٣٨٧ به هنگام پوشش خبری تظاهرات ده ها کارگر اخراجي شرکت ايران صدرا در برابر استانداری بوشهر بازداشت و در ٥ ارديبهشت ماه پس از سه هفته بازداشت با سپردن وثیقه ٥٠ میلیون تومانی آزاد شده بود. دادگاه انقلاب اسلامی بوشهر این روزنامه نگار را برای " تبلیغ علیه نظام و به نفع گروه ها و رسانه های خارجی" به پنج ماه زندان محکوم کرده است.

بیانیه حدود ۹۰۰ نفر خطاب به مسئولان قضایی و امنیتی کشور:

بیانیه حدود ۹۰۰ نفر خطاب به مسئولان قضایی و امنیتی کشور:

از دیدار نوروزی جرم نسازید، خدیجه مقدم و محبوبه کرمی را آزاد کنید

دوشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۶ آپريل ۲۰۰۹

moghadam-karami.jpg
ششم فروردین ۱۳۸۸، ۱۲ نفر از فعالان جنبش زنان متشکل از فعالان کمپین یک میلیون امضا و مادران صلح هنگامی که در ماشین های خود نشسته و منتظر دوستان شان بودند تا به دیدار نوروزی با خانواده شادروان زهرا بنی یعقوب بروند، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و جهت بازجویی به پایگاه سوم پلیس امنیت نیلوفر منتقل شدند. در ادامه این بازداشت ضمن رفتار و برخوردهای تحقیر آمیز و خشونت بار با بازداشت شدگان، ابتدا همه آنها را به زندان اوین و روز بعد مردان را به زندان قزل حصار منتقل کردند.

طی این بازداشت، علاوه بر بی توجهی به اعتراض بازداشت شدگان، در پایگاه سوم پلیس امنیت نیلوفر و دادسرای امنیت اوین بنا به اظهاربازداشت شدگان به آنها اتهامات بی اساس و متناقضی چون "اخلال در نظم عمومی از طریق تجمع و تبانی و تشویش اذهان عمومی از طریق تبلیغ گفتمان مغایر با نظام به نفع افراد غیر خودی"نسبت داده شد و برای آنان قرار کفالت صادر گردید.

با وجود صدور قرار کفالت در همان شب اول و مراجعه مکرر خانواده های بازداشت شدگان و کفیل ها سرانجام پس از سه روز، در ۹ فروردین ماه۱۳۸۸ ده تن از بازداشت شدگان با قید کفالت آزاد شدند اما خدیجه مقدم و محبوبه کرمی همچنان در بند عمومی زندان زنان اوین در بازداشت به سر می برند و تاکنون دادیار، از قبول کفیل آنها امتناع کرده است.

عیددیدنی، نه در قانون و نه در عرف جامعه جرم محسوب نمی شود بنابراین چنین اقداماتی تنها بیانگر بی مسئولیتی و سوء استفاده برخی مسئولان امنیتی و قضایی از مقام و موقعیت خود بوده و باعث ایجاد نگرانی و ناامنی برای خانواده ها، تشویش در جامعه و پرونده سازی برای فعالان اجتماعی می گردد. ما امضا کنندگان این نامه، از مسئولان قضایی کشور خواهان آزادی بی قید و شرط دو فعال جنبش زنان خدیجه مقدم و محبوبه کرمی، رفع اتهام از دیگر متهمان پرونده و پی گیری رفتار غیرقانونی مسئولان امنیتی هستیم.

نام و نام خانوادگی

آبتین قاضی مرادی، آذر هوشيار،آذرخش صادق زاده، آذرخش صادقی،آرارات راتوسیان،آراز م. فنی،آراش ایران، آرزو ایران نژاد، آرش بهمنی، آرش توتونچی، آرش حافظی، آرش نصیری اقبالی، آرمان ریسی، آرمان مخبر،آرمین. الف، آرمين قهقائي، آریا اردلان، آزاد حاجی آقايی،آزاد مرادیان، آزاده بنایی،آزاده تاج پور، آزاده سیمیار، آزاده فرامرزیها،آزاده میرحسینی،آزیتا داوران، آزیتا رضوان، آسیه امینی، آشور محمد، آصف‌نخعي فروزان، آمنه شیرافکن، آمنه نصر، آنتونیو جروسالم، آنه گل ورز، آنیتا مرادی، آویشن نجفعلی، آهو سالم، آیدا روستا،

ابراهیم امدادی، ابوافضل اردوخانی،اتابک لرستانی، احترام شادفر، احمد احمدیان، احمد رافت، حمد رحیمی، احمد مچوف، احمد نجفی، ادر محرابی، ادریس صالحی، اردوان ارشاد، ارژنگ نجاریان، استیفن هال، اشرف حافظی، اشكان مسيبيان، اعظم خطیبی، افسانه آرمان، افسون تبریزی، اکبر داستان پور، اکبر عطری، اکرم خاتم، اکرم محمدی، اکرم مصباح، الدوز طالبی، الکساندرا کوونو، المیرا انصاری، الناز انصاری، الناز محمدي، الهام صحیحی، الهه امانی، الهه چوکرایی، الهه یدملتیان، امید ایران مهر، امید تهوری، امید کوهی، امیر امیرقلی، امیر امیری، امیر حسین بهادری، امیر حسین صحیحی، امیر حسین گنج بخش، امیر حسینی، امیر رشیدی، امیر صابر، امیر صادقی، امیر محمدی، امیر مظاهری، امیر معصومی، امیر ناصر توحیدی، امیر ناصر طهوری، امیر یعقوبعلی، امیر یعقوبی، امیر.ج ، امیرحسین اعتمادی، امیرشهریار پوینده، امیرعلی تهوری،امیرعلی حنانی، امین ذکایی آشتیانی، امین قلعه ای،اميني ستار، اميني‌زاده مهدي، انوش آذری، ایران میرحبیبی، ایرن پروتو، بابک امیرابراهیمی،

بابك قضوهي، بابك قياسی، بث اوانس، برنا احمدی، بلال مرادویسی،بلال مرل، بنفشه بندعلی، بنفشه حجازی، بهار آزاد، بهار ملا احمد، بهار ناصر آبادي ، بهارا بهروان، بهاره هدایت، بهجت میر حبیبی، بهجت میرحبیبی،بهرام امامی، بهرام رمضانی، بهرام شرقی، بهرام طهوری، بهرنگ تنکابنی، بهروز برهمن، بهروز موحدیان عطار، بهزاد پیله ور، بهزاد کریمی، بهزادي محمد، بهگل باقری، بهمن آبادی، بهمن مباشری، بهمن نیرومند، بهناز روحانی، بهناز شکاریار، بهناز فرمانبر، بهناز کمالی، بهنام طهوری، بهنوش طهوری، بیتا سیاح زاده، بیتا طاهباز، بیژن پیرزاده، بیژن مشاور،

پ.کرمچی، پاملا آدریان، پدرام داوودی، پرتو نوری علا، پرستو اله یاری، پرستو شاهی، پرستو نوینی، پروانه قاسمیان، پرویز میرمکری، پرویز نورپور، پروین ضرابی، پروین اردلان، روین اشرفی،پروین بختیارنژاد، پروین دارابی، پروين ذبيحی، پروين قائم مقامي، پری ناز مرادنوری، پریسا انصاری، پریسا حسامی، پریسا صفری نژاد، پریسا کاکائی، ‍پریسا کریمی، پریسا مروتی، پریناز اتابکی، پریوش نوروز، پگاه سجادی، پندار نوینی، پوریا پشتاره،پویا محمودی، پویا هیبت اللهی، پویان رمضانعلی، پویش عزیزالدین، پیام روشنفکر، پیام طیب نژاد، پیروز پیروزی، پیوند جلالی،

تارا سپهری فر، تارا عظيما، تارا نجداحمدی، تایماز منقبتی، ترابيان سعيد، ترانه امیرتیموری، تقی داور پناه، تنها مصطفي ، تنها نسيم، توران همتی، تولايي مجيد، تیرداد بنکدار، تیما بختیار، تینا صابر، ثریا سیدجوادی، ثریا صابر، ثریا عزیز پناه، ثریا فلاح، ثربا یعقوبی، ثریا یوسفی،

جادی میرمیرانی، جاماسب داوودی، جامک رضایی، جانت اندرسون، جباري عليرضا ، جعفر عباسی، جعفر یگانه، جلوه جواهري، جمال احمدي، جمشید قاضی مرادی، جواد ملک، جواد موسوی خوزستانی، جولی تریگ استد،

ح.وطنی، حامد جمشیدی، حبیب فرح زادی، حسن اکبری نیا، حسن شریعت مداری، حسن صفری، حسن عزیز زاده ، حسن نايب هاشم، حسین آذربایجانی، حسین رونقی ملکی، حسین عابدیان، حسین علوی، حسین قاضیان، حصيبه سبحاني، حمید برونوند، حمید بی آزار، حمید حمیدی، حمید رضا صفاری، حمید رضا عسگری نژاد ، حمید رضا مسیبیان، حمید صدر، حمید معینی، حمیده نظامی، حميد آزرم منش، حميد سبزواري، حميده نظامي، حنانه دبیری، حيات‌غيبي منصور،

خالد محمد زاده، خداوردي هما، خدیجه بنا، خسرو خسروی، خسرو خواجه نوری، خسرو دليرثاني، خسرو رحیمی، خيرابي ناهيد،

داریوش مرادی، دامون صابر، دانیل آنجل، داود شهیدی، دخی فصیحیان، درسا سبحانی، دکتر سیاوش عبقری، دکتر شهلا عبقری، دلارام علی، دیوود فراسر،

راحله حسینی، راحله عسگری زاده، رامونا صابر، رامین امن گستر، رخشان خاني، رستم شیرانی،رشید اسماعیلی، رضا بی شتاب، رضا پدرام،رضا پدرام، رضا تهرانی، رضا چاوشی،رضا دهقان ، رضا سیاووشی، رضا سیدی پور، رضا کاویانی، رضا کریمی، رضا كعبي ، رضا گوهرزاد، رضا محمدی ها، رضا مولایی، رضوان مقدم، رضوي داوود، رعنا طائفی،رکسانا ستایش، رکسانا هدایت، روزبه میرچرخچیان، روژین شریفی، روژين محمدي، روفيا رمضانعلي، رویا برومند، رویا درشتی، رویا سلامتی، رویا صحرایی، رویا طلوعی، ریحانه حقیقی،

زری عرفانی، زهدي محمدرضا ، زهرا عرفانی، زهره اسدپور، زهره امین، زهره رمضانعلی، زهره رمضانعلی، زهره شجاعی، زینب پیغمبرزاده ، زینب نعمت زاده

ژوزه کارلوس، ژیلا بنی یعقوب، ژیلا شرقی، ژینا مدرس گرجی، ژیلا موحد شریعت پناهی

سارا بهرامی، سارا داورپناه، سارا رستگار، سارا رها، سارا زارع، سارا زیبا، سارا صانعی، سارا فردوسی، سارا لقماني، سارا محمدی، سارا معظمیان، سارنگ هاشمي، ساقي حيدري، ساقي لقايي، سالومه کسمائی، سامان شاه محمدی، سامان م، ساناز بهنمکیا، ساینا مرندی، ستاره ثابتی، ستاره سجادی، ستاره هاشمی، سحر داورپناه، سحر رضازاده، سحر سجادی، سحر سعید، سحر کلیبری نوتاش، سحر مارانلو، سحر مفخم، سروین دهقانی، سعید خوشحال، سعید رمضانی، سعید نعیمی، سعیده اسلامی، سعیده صدیقی، سلماز يگانه مهر، سمانه خادمی، سمانه زارع، سمانه گرامی، سمیرا افخمی، سمیه اغنیا نژاد، سمیه جلیلی، سمیه فرید، سمیه نهاوندیان، سودابه آزاد،سودابه لطیفی، سوسن طهماسبی، سولماز احمری، سونیا پورمیرزاجانی، سونیا دقیقیان، سهراب كريمی، سهیل آصفی، سهیلا پناهی، سهیلا ستاری، سهیلا معینی، سیامک انصاری، سیامک فرید، سیاوش بهمن، سیاوش پارسی، سیاوش خدایی،سیاوش کوهرنگ، سیاوش منتظری، سیروس برهمن، سیروس رضایی، سیروس سیواری، سیری ایساک سون، سیما صفتی، سیمین دها، سیمین رمضانعلی، سیمین رمضانی، سیمین مرعشی،

شادی حامدی، شادی صدر، شاهرخ آصفی، شاهین زینعلی، شبنم شرفی، شبنم کاظمی، شراره صدیق، شروین غفرانی، شقایق کمالی، شکوفه منتظری، شکوه ميرزادگی، شلير انفرادي، شمسی رمضانی، شميراني گوهر، شورا جاری، شهاب الدین شیخی، شهباز نخعی، شهباز یوسفی، شهرام رفیع زاده، شهرام کیارستمی، شهرزاد ارشدی شهره موحدی، شهریار ایازی، شهریار محمدی، شهلا انتصاری، شهلا بهاردوست، شهلا خاورز، شهلا عبقری، شهلا فروزانفر، شهلا محسنی، شهوق شايا، شیرنا مهلوجی، شیرین اردلان، شیرین اکبری، شیرین عبادی ، شیرین فامیلی ، شیرین ناجی، شیما کلباسی، شیوا بدیهی نژاد، شیوا سیا،شیوا مقدم، شيما فرزادمنش،

صالح ابراهیمی، صالح جمشیدی،صبا دیهیم، صبرا رضایی، صبری نجفی، صدوقيان‌زاده مينوش، صدیقه جعفری، صدیقه فخرآبادی، صفا مرادی، صفورا نوربخش، صمد دستمالچی،صميمي كيوان،

ضيا مريم، طاهره خرمي، طاهري سيامك، طلا حمیدی، طلعت تقی نیا، طه ولی زاده،

عباس امیرانتظام،عباس احمدی، عباس جمالزاده، عباس رمضانی، عباس محمودی، عباس‌زاده جعفر ، عباسعلی فتاح، عبدالرسول شهدادی، عبداللطیف عبادی، عذرا حاج دینی، عزت گوشه گیر، عزیز کرم لو، عسگر روشنگر، عسل اخوان عسل پیرزاده، عسل قیصری، عطا مخبر، عفت ماهباز، عفت محمدپور، علی اشرفی، علی افشاری، علی البیگی، علی پور نقوی، علی پیشرو، علی توفانی، علی جمالی، علی رحیمی ، علی رمضانی، علی صابر، علی طایفی، علی عبدی، علی کلائی، علی محجوبی، علی نجاتی، علی ویلیامز، علیرضا اخوان،علیرضا امینی، علیرضا بازرگان، علیرضا صرافی علي باريكاني، علي شايگان، علي صمد پوري، علي‌بابايي مهين،

غزل رستمزاده، غفار داورپناه، غلام رضا رمضانی،

فاطمه بختیار، فاطمه بهادری، فاطمه حجازی فر، فاطمه خیابانی، فاطمه فرهنگ خواه، فاطمه محمدیان، فاطمه مسجدی، فاطمه مقدم، فاني‌يزدي رضا، فایزه مدرس گرجی، فتانه.ک، فخرالسادات محتشمی پور، فخری میرحبیبی فراز یکیتا، فراصت ناصري ، فرانک چالک، فرانک فرید، فربد خلج، فرح سماواتی، فرح صابر، فرخنده جبارزادگان، فرزاد پورمرادی، فرزاد کاظمی زند، فرزاد. الف، فرزان میرحبیبی، فرزانه ایل بیگی ، فرزانه جلالی، فرزانه راجی، فرزانه طاهری، فرزانه عظیمی، فرزانه نبی اللهی، فرشاد دوستی پور،فرشته شیرازی، فرشته فراهانی، فرشته قاضی، فرضی جلالی، فرناز جوادیان، فرناز صیحی، فرناز فلاحت، فرناز کمالی ، فرنیا فرخی، فروغ صابر، فروغ عزیزی، فرهنگ طاولی، فریبا داودی مهاجر، فرید چاوشی، فریده یزدی، فرین حسین روحانیان، فريبا محدي، فريدون (آژوان) رازيانی، فريده پورعبدالله، فهیمه رضایی، فیروزه فولادی، فیروزه مهاجر، قدسی سرمست، قراباغي عليرضا، قوامي اجلال، کاترین دب، کارن جواهری ، کاظم علمداری ، کامبیز گرمستانی، کامران پدرا، کامران طاهباز، کامران خاکپور، کامی دستمالچی، کاوه انصاری، کاوه صباغی، کاویان میلانی، کریستین پورتر، کریم پورحمزاوی، کریم کایدان، کلارا مرادیان، کوروش آزادی، کیانا کریمی، کیانوش سنجری، کیمیا رهنمون، کیوان پدرام، کیوان داور پناه، کیوان رفیعی، کیومرث حصیریان، كامران طاهباز، كاوه رضائي شيراز، كاوه قاسمی كرمانشاهی،كاوه مظفري، كبری كريمی كحال‌زاده هادي، كرماني عليرضا، كژان ناصر آبادي،

گلاله بهرامی، گلشید کریمیان،گلناز ملک، گیتی رمضانی، گیتی سلامی، گیلدا صدیقی،

ل. حسن زاده، لادن.ه، لارا السون، لاله افشار، لگزيان جواد، لورنزو اوربانی، لیلا اسفاری، لیلا راسخ میلانی، لیلا نادری، لیلا نظری، لیلا واعظی، لیلی ارشد، لیلی فرهادپور، لیونا عیسی قلیان،

مارال سالک، مارال فرخي، متهیو فیلمینگ، مجید اسدی، مجید رمضانی، محبوبه حسین زاده، محبوبه عباسقلي زاده ، محبوبه محبی، محدثه صابری، محسن اسدالهي، محسن خاتمی، محسن سازگارا، محسن قائم مقام، محسن قائنیی، محسن نژاد، محمد افراسیابی، محمد انصاری، محمد برزنجه، محمد بهشتی، محمد حسینی، محمد قاسم زاده، محمد قربانی، محمد ملکی، محمد مهدی صاحبی، محمد میرزا آقاتبار، محمدرضا اسكندري، محمدرضا ترابی، محمدرضا صفایی ، محمدرضا کثرانی، محمود ارگی، محمود شکرابی، محمود فائق، مرتصی عبدعلیان، مرتضی ابای، مرجان نمازی، مرضیه ابطحی، مرضیه بخشی زاده، مریم آزاد، مریم افشاری، مریم بهرمن، مریم جهانبین، مریم حسین خواه، مریم خدارحمی، مریم خرد پژوه، مریم زندی، مریم سطوت، مریم سمیع زاده، مریم عرب عامری، مریم قربانی، مریم مالک، مریم مجد، مریم معمار صادقی، مریم میرزا، مریم وزیری، مریم یوسفی، مريم سالك، مزدک بامدادان، مژگان ثروتی، مژگان جدیدی، مژگان غفاری، مژگان ملکیان، مژگان نامور، مستوره برادران نصيري، مسعود امیدی، مسعود بهنود، مسعود شکری، مسعود شکوری، مسعود فتحی، مسعود كرمی، مطلب‌زاده عاليه، معصومه تقی پور، معصومه علیزاده، معصومه لقمانی، مقصود رنجبر، ملكي محمد، ملوک عزیززاده، ملوک ملاحسینی، ملیحه رزازان، ملیحه علیزاده، مندی رودیک، منصور فرهنگ، منصور همدانی، منصوره بهکیش، منصوره شجاعی، منصوره مسعودی، منوچهر تقوی، منوچهر شفائی، منوچهر فاضل ، منوچهر فرید، منوچهر گلشن، منیره برادران، منیره کاظمی، منیژه قاسمی، مونا محمدزاده، مهتا کریمی، مهتاب اصفهانی، مهدی امینی، مهدی خانبابا تهرانی، مهدی رمضانی، مهدی فتاپور، مهدی مجبوری، مهدی محسنی، مهدی یوسفی، مهديس رهبر، مهراد مشایخی، مهرافرین ثابتیان، مهران ادیب، مهران انصاري، مهران براتی، مهران کشاورز، مهران میرفخرایی، مهرداد بزرگ، مهرداد درویش پور، مهرداد ضیایی، مهرداد فتا پور، مهرداد لوایی، مهرداد مشایخی، مهرنوش اعتمادی، مهرنوش رمضانعلی، مهرنوش زنوزي، مهروش داداشیان، مهری جعفری، مهسا جزینی، مهسا. ش، مهشید راستی، مهشید طباطبایی، مهناز خزائی، مهیار امیر دستمالچی، مهیارصدر، مهين خديوي، مید ملکی، میلاد اسدی، مینا شکری جمنانی، مینا معنی قلم، مير حميد سالك، ميلاني محمد،

ن. نوری زاده، ن. هاشمی، نازلي فرخي، نازنین افشین جم، نازنین جواهری شلمانی، نازنین فرزانجو، نازی ساجدی، نازی عظیما، ناصر صبافرد، ناصر میر حبیبی، ناهید توسلی، ناهید جعفری، ناهید خیرابی، ناهید سعیدی، ناهید علیزاده، ناهید میرحاج، نجيبه سبحاني، ندا تهرانی، نرگس عظيمي، نرگس کرمانشاهی، نرگس یزدی زاده، نریمان رحیمی، نسرین اردلان،نسرین بصیری، نسرین پدرام، نسرین پدرام، نسرین چنگیزیان، نسرین حمیدی، نسرین رمضانعلی، نسرین رمضانی، نسرين بصيري، نسیم بهمنیان، نسیم خسروی مقدم، نسیم سرابندی، نسیم عشقی، نسيم تنها، نصرت بازرگان، نعمت‌الهي پويا، نغمه توحيدي، نفیسه آزاد، نگار انسان، نگار بیات، نگار رهبر، نگار سماک نژاد، نگار مرتضوی، نگین رنجبر، نگین قصیری، نورا نیک اندیش، نوشین احمدی خراسانی، نوشین کشاورزنیا، نوگل مرادي، نوید وفایی، نیره توحیدی؛ نیکزاد زنگنه، نیکی ایرانی، نیکی ثابت، نیکی میرزایی، نیلوفر بیضایی، نیلوفر جلالی، نیلوفر مهدیان، نیلوفر میرحسینی، نیما پورهمت، نیماپابوسی، نینا صداقتی، نینا مرتضوی، نینا وباب، نیوشا پابوسی،

وحدتي سهيلا، وسمقي صديقه، ونداد جامی، وهاب دوستی دوكوشكانی، ویدا بادینات، ویدا خسروی،ویدا سمیعی، ویدا فرهودی، ویکتوریا آزاد، ه. پرویزیان، هاجر ظريفيان، هادی ابراهیمی، هادی اصغری، هادی قائمی، هادي جليلي، هاله آگنج، هاله صفرزاده، هانیه سلیمی، هایده تابش، هایده درآگاهی، هایده مغیثی، هدی امینیان، هرمز بينش، هژیر پلاسچی، هما حمیدی، هما کاویانی، هنگامه شهیدی، هنگامه هويدا، هومن کاظمیان، هیوا جلالی، یاسر بهرامی، یاسمن تورنگ، یاسمن گرمستانی، یاشار گرمسنانی، یاور خسروشاهی، يگانلي ميرمحمود

نشریه ایراندخت ، تارنمای مليون، کانون ره آورد آخن/آلمان، کمیته ادیان کانون حقوق بشر آلمان، کمیته مبارزه با سانسور در ایران

Saturday, April 04, 2009

روز جهانی کتاب کودک؛


روز جهانی کتاب کودک؛
دوم آوریل، سالروز تولد هانس کریستین اندرسن، داستان نویس دانمارکی که قصه های ماندگاری برای کودکان آفریده، روز جهانی کتاب کودک خوانده می شود.
این نویسنده قرن نوزدهم با قصه هایی چون "جوجه اردک زشت رو"، "ملکه برفی" و "پری دریایی کوچک" که به بیش از صد زبان ترجمه شده و هم چنان میلیونها خواننده دارد در ادبیات کودکان جهان جایگاهی زوال ناپذیر یافته است.
هدف از نامگذاری چنین روزی برقراری و حفظ پیوند میان کودکان سراسر جهان با پدیده کتابخوانی و مطالعه است. "هیات بین المللی کتاب برای خردسالان" که سازمانی غیرانتفاعی و جهانی است از حامیان مراسم فرهنگی است که در این روز برگزار می شود.

شعار و پیام روز جهانی کودک ۲۰۰۹ / ۱۳۸۸

من جهانم، جهان،همان من است
با کتاب ها که همدم منند
هستم آنجا که آرزو دارم
واژها و رنگ ها، شعرها – نوشته ها
مرا به دورها، به قلعه های بسته می برند
از دل کتاب های بی شمار
می روم به قصر شاه ها، به سرزمین گنج
و با چراغ جادوی خیالیم
سوار قالی پرنده می شوم
مثل جن و غول و سند باد
که رمز غارهای بسته را به شهرزاد قصه گو گفته اند
واژه های هر کتاب
می برد مرا به هر مکان، به هر زمان
و روح من
سوار بر پرنده ی خیال
از فراز مرزها و رودهای بیکران
می رود به سرزمین دور دست
هر چه بیشتر کتاب می خوانم
بیشتر به راز و رمز می رسم
راز این که یک کتاب
بهترین رفیق و همدم من است

Thursday, April 02, 2009

مراسم اولين نشاي برنج در روستاي "دارباغ" در استان گيلان

مراسم اولين نشاي برنج در روستاي "دارباغ" در استان گيلان







Wednesday, April 01, 2009

گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر، نویسنده و پژوهشگر

بهار آمد

دشواری‌های پایان‌ناپذیر



نگاهی به موانع پیش روی زنان در عربستان سعودی دشواری‌های پایان‌ناپذیر
يكشنبه 9 فروردین 1388

نوشته: استر سائوب
ترجمه برای کانون زنان ایرانی: آیدین فرنگی
aidin.ferangi@gmail.com
در عربستان سعودی به‌رغم گام‌های مثبت برداشته شده در زمینه حقوق زنان، همچنان نسبت به تحصیل دختران مخالفت‌هایی ابراز می‌شود.
«ابرار» دانش‌آموز کلاس چهام ابتدایی علاوه بر رعایت پوشش کامل اسلامی، برای حفظ موازین اجتماعی از روبند نیز استفاده می‌کند. او در جنوب عربستان سکونت دارد و روبند زدن دختران هم سن و سال او در این منطقه کاری است طبیعی. اگرچه گفته می‌شود از نظر اجتماعی و فرهنگی در جنوب عربستان فضایی محافظه‌کارانه‌تر حکمفرماست، در سایر نقاط عربستان نیز وضعیت دختران تفاوت چندانی با جنوب این کشور ندارد. سابقه تشکیل اولین کلاس درس دخترانه در عربستان تقریبا به 40 سال پیش بازمی‌گردد.
پروفسور ادبیات، «فوزیه بوخالد» در اواخر دهه 60 سال‌های 1900، پس از صدور اجازه تحصیل برای دختران عربستانی، جزو اولین دخترانی است که در این کشور وارد مدرسه شده. بوخالد مادری داشته که برای تحصیل دخترش اهمیت بسیاری قائل بوده. این پروفسور ادبیات می‌گوید: «مادرم پیش از به دنیا آمدن من گفته بود اگر صاحب فرزند دختری شود و نتواند دخترش را در عربستان به مدرسه بفرستد، او را برای تحصیل به خارج از کشور خواهد فرستاد. وقتی من مدرسه را شروع کردم مادرم هم کتاب‌هایم را در خانه مطالعه می‌کرد و همراه با من درس‌ها را یاد می‌گرفت. مادرم حالا یک کارشناس ماهر امور اداری است و البته باید تاکید کنم او یک نمونه کاملا استثنایی به حساب می‌آید.»
عربستان همچنان تحت سیطره تفکرات مردسالارانه قرار دارد. «ماها»، یک معلم زن، با انتقاد از وجود تبعیض‌های آموزشی علیه دختران تصریح می‌کند: «ما در برخی کتاب‌های درسی متن‌هایی را می‌خوانیم که در آنها زن مورد تحقیر واقع شده. نبود درس‌های مرتبط با ساختار بدن انسان نیز مساله آموزشی دیگری است که در مدارس دخترانه با آن روبرو هستیم.»
البته درس‌های مرتبط با ساختار بدن از حدود یک سال قبل در برنامه درسی مدارس دخترانه «ریاض»(پایتخت عربستان) گنجانده شده است.
پیش بینی می‌شود دانشگاه علم و تکنولوژی «ملک عبدالله» تا یک سال آینده کار خود را آغاز کند. در این دانشگاه علاوه بر آنکه دانشجویان دختر و پسر در کلاس‌های درسی مشترکی به تحصیل خواهند پرداخت، دانشجویان دختر اجازه انتخاب نوع پوشش و حتی اجازه رانندگی نیز خواهند داشت. دانشگاه ملک عبدالله که ساختمان آن در ساحل دریای سرخ قرار دارد، به دلیل موقوفه بودن موظف به اجرای دستورات وزارت علوم و نهادهای دینی عربستان نیست. مدیر بخش انتشارات این دانشگاه، «جمیل دندانی» با اشاره به تحصیل تعداد زیادی از دختران عربستانی در کشورهای خارجی تاکید می‌کند: «دختران دانشجوی عربستانی در دانشگاه‌های آمریکا و اروپا و حتی در دانشگاه‌های کشورهای حاشیه خلیج‌ [فارس] در سر کلاس‌هایی حاضر می‌شوند که به صورت مختلط برگزاری می‌شود و وقوع چنین اتفاقی برای خانواده این دختران مساله مهمی به حساب نمی‌آید.»
«حصا»، که دخترش را برای ادامه تحصیل به آمریکا فرستاده به هیچ وجه نگران آینده فرزندش نیست. او می‌گوید: «هر مردی به دلیل تحصیل دخترم در آمریکا احساس ناخوشایندی نسبت به او داشته باشد، قطعا برای ازدواج با دخترم گزینه مناسبی نیست و فرزندم به چنین شوهری نیاز ندارد. همسر او باید عقاید و شخصیت دخترم را بپذیرد.» دختر حسا علاوه بر نقاشی کشیدن، پیانو هم می‌نوازد.
دو نسل از زنان عربستانی برای رسیدن به حق تحصیل مبارزه کرده‌اند. اکنون نیز زنان این کشور برای کسب حق تحصیل در تمامی رشته‌ها و برای کسب حق اشتغال در زمینه مرتبط با رشته تحصیلی‌شان به تلاش خود ادامه می‌دهند

Tuesday, March 31, 2009

مهم است که در غرب صدای زن ایرانی شنیده شود»



مهم است که در غرب صدای زن ایرانی شنیده شود


۱۳۸۸/۰۱/۱۰ مهرزاد پدرام
شیما کلباسی، شاعره ایرانی مقیم آمریکا، گزیده‌ای از اشعار زنان شاعر معاصر ایرانی را گردآوری کرده است.این مجموعه اشعار ۷۰ شاعر زن ایرانی را در بردارد. این تنها مجموعه‌ای است که هم اشعار شاعران درون ایران و هم مهاجران نسل اول و دوم را در بر می گیرد. تعدادی از این شاعران در خارج از ایران به دنیا آمده‌اند و یا پدر و یا مادری غیرایرانی دارند. اشعار این مجموعه به زبان انگلیسی نوشته و یا ترجمه به انگلیسی شده است.به همین بهانه، رادیو فردا با شیما کلباسی، گردآورنده این مجموعه به گفتگو نشسته و انگیزه‌های انتشار این کتاب را از وی جویا شده است.شیما کلباسی: همان طور که می‌دانید در کشور ما زنان حق چندانی ندارند، چون جامعه مردسالار ما سعی کرده است فردیت زنان را خفه کند.من گردآوری این کتاب را در سال ۲۰۰۳ آغاز کردم و هدفم این بود که بتوانم تا جایی که امکان دارد شعر زنان ایرانی که یا در ایران زندگی می‌کنند و یا در مهاجرت هستند و بعضی از آنها اصلا در ایران به دنیا نیامده‌اند، ولی از پدر یا مادر ایرانی هستند و اشعار آنها بیشتر به انگلیسی است، کنار هم قرار دهم و به خوانندگان مشتاق ارائه دهم تا آشنایی بیشتری با جمعی از این شاعران پیدا کنند.رادیو فردا:‌خانم کلباسی! مراحل گردآوری این کتاب را توضیح دهید و این که روند آن چگونه پیش رفت؟مسئله بزرگی که من به عنوان ویراستار و بعضی اوقات مترجم با آن روبه‌رو بودم، این بود که تماس گرفتن با اکثر شاعرانی که در داخل ایران زندگی می‌کنند بسیار دشوار است و برای چاپ آثارشان حتماً باید اجازه آنها را داشت. به همین علت من با خانم پوران فرخزاد تماس گرفتم و از طریق او توانستم اجازه این شاعران را به دست آورم و آثار آنها را در این مجموعه بیاورم. اسم کتاب چیست؟اسم این کتاب «شعر زنان ایران» است و در ارتباط با اشعار معاصر شاعران زن ایرانی.شما در کتاب خود آثار ۷۰ شاعر زن ایرانی را کنار هم قرار دادید و ترجمه کردید. در مورد انتخاب این افراد و آثار آنها توضیح دهید؟من سعی کردم آثار شاعرانی که کمتر شناخته شده هستند و یا یکی از گروه‌ها ی شاعرانی که به شعر علاقه دارند و در داخل یا خارج از ایران کسی با آنها آشنایی ندارد، کنار هم بیاورم. البته بیشتر پسند اجتماعی و شخصی خودم بوده است تا این که به دنبال اسامی بزرگ بوده باشم. از نظر شما انتشار کتاب «شعر زنان ایران»، با توجه به این که کتاب به انگلیسی هم ترجمه شده است، چه بازتابی در میان شعرخوانان و کتابخوان‌های خارجی پیدا خواهد کرد؟ من شخصاً امیدوار هستم که بازتاب خوبی پیدا کند، چون قبلاً هم یک مجموعه دیگری به بازار ارائه دادم که نام آن «هفت شهر عشق» بود. کتاب «هفت شهر عشق» در بر دارنده اشعار شاعران زن ایرانی از سده‌های میانه تا دوران معاصر بود و همه این اشعار را هم به فارسی و هم به انگلیسی در این کتاب آورده بودم . ناشر آن آمریکایی بود و تا آنجایی که اطلاع دارم بسیار مورد استقبال قرار گرفت.کتاب «شعر زنان ایران» هم چند روز است که به بازار آمده و من امیدوار هستم که مورد استقبال قرار گیرد به خصوص در غرب، چون بسیار مهم است که صدای زن ایرانی شنیده شود و خواننده با این اشعار و حرف‌های زنان ما آشنا شوند.شما در کتاب خود به آثار شاعره‌های معاصر پرداخته‌اید. فکر می‌کنید ظرفیت و موقعیت شاعران زن ایرانی در حال حاضر چگونه است و چه چشم‌اندازی برای آنها متصور هستید؟من بسیار امیدوارم که شاعران زن ایرانی بتوانند جایگاهی که واقعاً لیاقت آن را دارند به دست آورند و افراد بیشتری در سراسر جهان بتوانند با کار زنان ایرانی آشنا شوند. در هر صورت زنان ایرانی به هر طریقی که شده حرف خود را می‌زنند.

کميساريای عالی امور پناهندگان وضعيت حقوق بشر را در جمهوری اسلامی ايران «پريشان کننده» توصيف کرد


کميساريای عالی امور پناهندگان وضعيت حقوق بشر را در جمهوری اسلامی ايران
«پريشان کننده» توصيف کرد

کميساريای عالی امور پناهندگان که مرکز آن در شهر ژنو است و در ايران نيز دفاتر متعددی در شهرهای مختلف ايران برای کمک به پناهنده گان عراقی، افغان و ساير کشورها دارد با انتشار گزارش سالانه خود در ۱۰ فروردین ماه (۳۰ ماه مارس) وضعيت حقوق بشر در ايران را در سال گذشته، پريشان کننده توصيف کرده است.کميساريای عالی امور پناهنده گان سازمان ملل متحد سالانه در مورد کشوهایی که توليد کننده بيشترين پناهنده در جهان هستند گزارشی در رابطه با وضعيت حقوق بشر در اين کشورها تهيه می کند. ايرانيان مانند سالهای گذشته در ليست بالاترين پناه جويان از کشورهای مختلف جهان در سال ۲۰۰۸ قرار گرفته اند.در مقدمه اين گزارش با اشاره به شصتمين سالگرد اعلاميه جهانی حقوق بشر، منشور کوروش بزرگ را طلايه دار اين اعلاميه جهانی خوانده است. اين نهاد وابسته به سازمان ملل متحد می گويد با اينکه منشور کوروش بزرگ اولين منشور حقوق بشر در جهان، در ايران به وجود آمده است، اما مقامات کميساريای عالی امور پناهندگان از ادامه نقض گسترده حقوق بشر در اين کشور نگرانند.موارد اصلی که گزارش سالانه وضعيت حقوق بشر به آن پرداخته است ادامه اعدام ها به ويژه اعدام نوجوانان، وضعيت آزادی بيان، اقليت های قومی و مذهبی، وضعيت زنان و اتحاديه های کارگری است.در اين گزارش آمده است: «مقامات کميساريای عالی امور پناهنده گان بارها از مقامات جمهوری ايران خواسته اند مجازات اعدام را متوقف سازند»، اما طبق گزارش اين نهاد بين المللی کمک به امور پناهنده گان با توجه به جميعت، ايران مقام اول را در جهان در رابطه با اعمال مجازات اعدام در جهان در سال ۲۰۰۸ کسب کرده است.اعدام های دسته جمعی بدون رعايت حداقل موازين حقوقی، سنگسار و پرتاب از بلندی هنوز توسط قضات در جمهوری اسلامی به اجرا گذاشته می شود.در اين گزارش به محکوميت مقامات جمهوری اسلامی ايران در رابطه با اعدام جوانانی که در سنين کودکی و نوجوانانی مرتکب جرم شده اند توسط جامعه جهانی اشاره شده و اينکه عليرغم اين محکوميت، مقامات کشور هنوز به اجرای آن در سال ۲۰۰۸ ادامه داده اند. گفته می شود در حال حاضر ۱۳۰ مجرم جوانان محکوم به اعدام در انتظار اجرای حکم در زندان های جمهوری اسلامی به سرمی برند.با اشاره به سن مسئوليت کيفری بر اساس موازين شرع اسلام که برای دختران ۹ سال وبرای پسران ۱۵ سال است، گزارش کميساريای عالی پناهنده گان به مقامات جمهوری اسلامی ايران يادآوری می کنند که ايران از امضا کنندگان و لاجرم موظف به اجرای کنوانسيون حقوق کودک است.مقامات کميساريای عالی امور پناهندگان در اين گزارش با اشاره با سخنان اکبر گنجی روزنامه نگار که گفته است «ايران تنها کشور در جهان است که در آن مقامات حکومت می توانند يک روزنامه نگار را برای هميشه از حق نوشتن محروم سازند»، در گزارش خود می گويند «در سال ۲۰۰۸ به طور گسترده ای ما شاهد ارتباط دادن فعالين سياسی، جامعه مدنی و دانشجويان با نهادهای خارجی بوده ايم.»اين گزارش می افزايد «دولت جمهوری اسلامی با استفاده از قوانين امور امنيتی به طور روزمره از دانشجويان گرفته تا فعالين جنبش زنان، اعضای سنديکاهای کارگری همه را متهم به اقدام عليه امنيت ملی، دريافت پول از خارج و بالاخره ضد انقلاب می کند.»مقامات کميساريای عالی امور پناهنده گان اعلام کرده اند که گزارشاتی مربوط به اعمال شکنجه زندانيان عقيدتی در جمهوری اسلامی دريافت کرده اند از جمله ضرب و شتم در هنگام بازجويی، نگه داشتن در سلولهای انفرادی، مانع شدن از خوابيدن زندانی، خودداری از اجازه ملاقات با وکيل مدافع و خانواده زندانی، وبالاخره بازجويی های ۲۴ ساعته.اين گزارش به تبعيض همه جانبه عليه اقليت های قومی و مذهبی اشاره کرده و همچنين به لايحه قانون مجازات اسلامی که در آن برای اولين بار در تاريخ ايران مجازات ارتداد و جادوگری مرگ شناخته شده است. اين لايحه درحال حاضر در مجلس شورای اسلامی در دست بررسی است.عليرغم داعيه محمود احمدی نژاد، ریيس جمهور کشور، مبنی بر اينکه «زنان ايران آزادترين زنان جهان هستند» بنا بر اين گزارش «زنان چه در عمل و چه در قوانين کشور مورد تبعيض قرار گرفته اند.» در همين رابطه مقامات کميساريای عالی امور پناهندهگان از موج سرکوب مدافعان حقوق زنان در ايران به شدت ابراز نگرانی می کنند.در پايان اين گزارش به طور مشروح به زير پا گذاشتن تعهدات مقامات جمهوری اسلامی به عنوان کشوری که عضو سازمان بين المللی کار است اشاره شده است، چه دولت جمهوری اسلامی ايران موظف به تضمين حقوق کارگرانی است که برای مطالبات و دستمزدهای خود دست به تظاهرات می زنند. دولت جمهوری اسلامی ايران همچنان به يکی ديگر از تعهدات خود در رابطه با حق تاسيس اتحاديه های کارگری مستقل پشت پا زده است.وضعيت فرزاد کمانگر، معلم کرد محکوم به اعدام و همچنين وضعيت منصوراسانلو و محمود صالحی که آنها نيز به دليل مطالبات صنفی به زندان محکوم شده اند به طور مشروح در اين گزارش مورد بررسی قرارگرفته است

Sunday, March 29, 2009

از حق طلاق تا رابطه با آمريکا


از حق طلاق تا رابطه با آمريکا
مدرسه فمينيستي- پري سکوتي
فروردين 1388 مدرسه فمينيستي: مطلب زير، نقدي است بر بيانيه اي با عنوان «انتخابات و گفتمان مطالبه محور» که توسط جمعي از فعالان اجتماعي، سياسي و دانشجويي در اسفندماه سال گذشته منتشر شد. از آن جايي که بحث چگونگي ورود جنبش زنان به فضاي انتخاباتي، يکي از مسائل مطرح در جنبش زنان است، ما در مدرسه فمينيستي سعي کرده ايم با طرح ديدگاه هاي گوناگون و انتشار مطالب مختلف همچون «مطالبه محوري: حركت از مفهوم گرايي به مصداق ‌گرايي» (گفتگوي جواد موسوي خوزستاني با رضا عليجاني)، «زنان ايران و جمهوري اسلامي» (به قلم نيکي کدي) و «زنان ايران، جنبش اجتماعي را در جايگاه واقعي خود قرار خواهند داد» (به قلم دکتر مهرداد مشايخي)، به سهم خود اين دغدغه را پاسخ گوييم.به روزهاي پاياني سال 1387 که مصادف بود با خاموشي يکي ديگر از وبلاگنويسان جوان ـ «اميدرضا ميرصيافي» ـ به ابتکار گروهي از فعالان جنبش هاي مدني و گروه هاي سياسي ايران، بيانيه اي با مضموني متفاوت ـ گشودن «راه سوم» ـ در ارتباط با انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، ذيل عنوان «انتخابات و گفتمان مطالبه محور»، در کشور منتشر شد. بيانيه در بيرون از مرزها و در رسانه هاي فارسي زبان انعکاس پيدا کرد.ترکيب امضا گذاران پاي بيانيه رنگين کماني است از حضور شخصيت ها، نامها، و نحله ها. لهذا وزن و حضور نيروي سياسي نام آشنا موصوف به ملي مذهبي ها (بخش دگرانديش اين نيرو) در اين بيانيه، از ديگر نيروها شاخص تر مي نمايد که محتمل است مبين نقش اين جريان تاثيرگذار سياسي، در تدوين بيانيه فوق باشد. مطلب حاضر با چنين فرضيه اي از نقش پررنگ بخش راديکال ملي مذهبي ها در تدوين بيانيه، و به قصد بررسي و نقد ايشان به نگارش آمده است.«حداقلي» در گفتار / «حداکثري» در کردارمولفه هاي بنيادي سياست در ايران امروز، برساخته ي تئوري بقاست. تابعي از قانون نانوشته و «ابتدايي» بقاء . لذا عرصه سياست ايران، عرصه منازعه قدرت براي بقاست: حيات و ممات. از ميان چند ابزار محدود و سنتي، (و رسميت يافته) در اين پهنه، يکي، بسيج همگاني با هدف به چنگ آوري کرسي ها و پست ها و اهرم ها است. درگيرشدن در روابطي بدينسان ناهمخواه و زمخت، از آمد و نيامد و ابهام سرشار است. پيکار به اين پهنه پر رمز و ريسک، پيکاري بي قاعده البته «سنگر به سنگر» است در کلافي آلوده به خشونت و زندان و چوبه هاي بردار !ماهيت خشم و خون اش را نمي توان تغيير داد اما مي توان ميدان بازي را عوض کرد يا آن را «دور» زد. در بزنگاه هايي شايد بتوان به مدد آگاهي و اجماع ـ نه از سر ناگزيري و اجبار ـ حتي ناديده اش گرفت. مي توان از دام اش گريخت؛ گريخته اند بعضي ها، بعضي از جنبش ها.اما پايمردي در اين ميدان بزرگ رزم، و رفاقت و دوستي با حوزه سياست به جهت کامگيري از آن، محتاج ابزار بسيج است: بسيج همگاني. بسيج انبوهي از نفرات و آحاد ملت براي رونق بازار انتخابات هم، مستلزم پاسخ به نياز آنهاست. پاسخ به نيازهاي گوناگون اقشار و طبقات مردم لهذا تصويري جامع و «حداکثري» را تحميل مي کند. نمي توان مجذوب و بسيج شان کرد اما به خواسته هاي شان بي اعتنا بود. به چنين انگيزه اي شايد که بخش هاي دگرانديش و تکثرخواه نيروهاي ملي مذهبي، به تازگي در همگامي با جنبش هاي مدني خواسته محور، منجمله زنان، معلمان، کارگران، به مرزهاي نوين «گفتمان مطالبه محور» اقبال و عنايت کرده اند و روش خواسته محوري را بر تارک فعاليت شان برنشانده اند.بيانيه مرضيه ـ و ايضا شجاعانه ـ اخير، پرتويي بي پرده از عزم و انگيزه ، براي بسيج همگاني ، در فضاي آلوده به ياس کنوني است. انتشار اين بيانيه و متن هايي مشابه، در بلند مدت به نفع جنبش هاي مدني، خاصه جنبش زنان کارکرد خواهد داشت؛ به گسترش فرهنگ عمل جمعي (عمل بيرون از ساخت قدرت)، و بسط گفتمان مطالبه محور در افکار عمومي، کمک مي کند: شايسته ي تقدير و تکريم.مطالبات مطرح شده در بيانيه، در هيئت کلي و انضمامي خود، طرح عادلانه و جامع خواسته هاي اقشار مردم است. از قرائن و مقتضيات متن به نظر مي آيد مصمم بوده اند تا آنجا که مقدور بيانيه بوده، بخش هاي هر چه وسيعتري از مطالبات صنفي و سياسي جامعه، طرح شود و چيزي از قلم نيفتد. حتي نگارش و شيوه تنظيم متن بيانيه (سر ريز انبوه خواسته هاي رنگارنگ مندرج در آن)، با روش مرسوم احزاب سياسي و به دقت چيده شده است.بيانيه همچنين سعي کرده به مرز گنجايش متعارف خود و متناسب با فضاي امنيتي کنوني، به مطالبات همه اقشار و طبقات اجتماعي و سياسي به طرز منصفانه اي پوشش دهد. در ادبيات سياسي، معناي موکد اين شيوه برخورد مستتر در بيانيه، ذيل عنوان «برخورد حداکثري» عنوان بندي مي شود. چتري است که باز شده تا در سايه سار فراگيرش، امنيت خاطر و آسودگي را بين همه اقشار و اصناف جامعه به تساوي منقسم باشد.شيوه و منش بيانيه آشکار است: شيوه و برخوردي جامع، حداکثري و مرسوم. در پهنه گفتار اما سخن از حداقل گرايي و مطالبه محوري به ميان مي گذارند! چه بايد کرد با اين تناقض غير قابل استتار؟ تناقضي ساختاري، عميق و پر ناشدني. نتيجه اش لهذا گم شدن مقصد است و سرگرداني متوليان بيانيه!رفتاري چنين مغشوش و متضاد در آوردگاه سياست که مملو است از محکمات و خطوط قرمز، جواب نخواهد داد، چه اين عرصه، عرصه حضور واقعيات زمخت، عرصه بي رحمي هاست. موفقيت به اين وادي پرابهام، محتاج دم و دستگاه، محتاج رهبري، زعامت عامه، عمود خيمه، و هژموني است. محتاج آلات و عدوات و برنامه و ديسيپلين و پيکار جانفرسا است: خونين و هراس آور.جنبش هاي صنفي و مدني ـ خاصه جنبش زنان ـ با «دور زدن» و ناديده انگاري اين ره خونين، ميدان بازي را عوض کرده اند، يا بنا است که چنين کنند. زيرا ميدان خون و خشم و آهن، با گفتار نيک انديش و شعارهاي پالوده و حداقلي، به سطح مدنيت و رعايت قواعد بازي، سمت نمي گيرد. ميدان سياست در ايران امروز، به ماهيت، حداکثري است. اقليت پذيري اما منش و روش فعالان مدني است. و چنين است که زورمندي واقعيات زمخت ميدان سياست، متوليان سياست ورز بيانيه را نيز به تسليم و تمکين وا داشته، به رغم نيت و انگيزه شان ـ که مي دانيم حداقل گرايي است ـ در عمل اما به وادي حداکثر خواهي در غلطيده اند: از حق طلاق زن خانه دار تا رابطه با ايالات متحد !!بعيد مي بينم حتي اگر حزب مشارکت، حزب اعتماد ملي يا ديگر احزاب هم مي خواستند در اين شرايط بيانيه اي منتشر کنند دايره خواسته ها را تا به اين حد فراخ مي گرفتند. اين همه، از آثار ماندگار سرگشتگي فعالان سياست پيشه و مستقل اين خطه از گيتي است.عبور از ميراث سنتي سياست ورزيفعالان جوان بخت و پر انرژي ملي مذهبي با مرور بي تعصب سال ها و صدمات پي در پي مي توانند به خود و اطرافيان اين مسئله را گوشزد و باورپذير نمايند که ملي مذهبي ها چونان دهه اول انقلاب در جايگاه رفيع پيشين قرار ندارند. بيش از دو دهه از سالهاي رفعت، گذشته و بسيارچيزها متغير و متحول شده لذاست که بايد به حاشيه درآمد و از دريچه دين حاشيه به مرور ايام نگريست. با ابزار و عدوات مدني و روش هاي حداقل گرايي نمي توان عرصه سياست کنوني ايران را فتح کرد. اما مي توان متواضع شد، از توسن رام ناشدني اسلام سياسي (دين اقتدار، دين رسمي و حداکثري) به زير آمد، و با فروتني به دين زندگي روزمره مردم، دين عارفانه، ـ در اصطلاح: دين حاشيه ـ گردن نهاد. مي توان از مرز و ميراث مهندس عزت الله سحابي و حبيب الله پيمان با جسارت عبور کرد و به حداقل ها (مطالبات مدني و صنفي) بسنده کرد و مستغني شد، که مستلزم فاصله گرفتن خردورزانه از ميدان خون و تزوير سياست است: دل کندن از صندوق هاي پر تقلب و بتواره، و پيوستن به ريشه هاي درون زاد و جوشان جنبش هاي اجتماعي!برخورد حداکثري و همه را به زير چتر کشيدن، با مفهوم مطالبه محوري سازگار نيست. همه را داشتن، بي کسي و تک افتادگي به بار مي نشاند. نمي شود هم اين را داشت و هم آن را. «خر و خرما» را همزاد و همزمان خواستن، از کف نهادن حداقل ها و باقي مانده ها است، دوره به دوره آب رفتن نيروهاي هوادار است. مروري به مقاطع انتخابات از سالهاي ماضي بدينسو کافي است که اين تک افتادگي و آب رفتن نيروها را به ما گوشزد کند.گفتمان مطالبه محور ابزار مناسبي است برازنده دست هاي ورزيده فعالان مدني. اين ابزار معجز آفرين در حوزه سياست و قدرت در ايران امروز، برايي ندارد. نيروهاي سياسي ـ منجمله ملي مذهبي ها ـ که بنا است همچون فعالان مدني، با ابزار و روش مطالبه محور ـ اما در عرصه خونفشان سياست و قدرت ـ کار کنند لهذا در ميانه ي حوزه سياست با حوزه مدنيت، سرگردان مي مانند: نه اين اند و نه آن.خاستگاه گفتمان «مطالبه محور» شکننده است اگر آن را به ميدان سياست هل دهند. جنبش هاي مدني خاصه جنبش زنان با روش و گفتار مطالبه محور است که جان و هويت مي گيرد سياست اما بيگانه است با اين ترفند مدني، حداقل در فضاي امروز ايران. خلط شدن مرزهاي اين دو حوزه، آخرالامر به تسلط يکي بر ديگري ـ تسلط سياست بر حوزه هاي مدني ـ مي سرانجامد: افزايش دردسر و حيراني، ثمره ي آن!هنوز «راه دوم» که نقطه پرش راههاي بعدي است شکل و شمايل نگرفته، به فکر ايجاد راه سوم اند ! راهي بس طولاني و دراز تا رسيدن به تثبيت و تقويت بنيه جامعه مدني ـ راه دوم ـ باقي است بايد صبور بود. اما اگر محقق شود ممکن است راه سوم و چهارم هم رخ بنمايد و به تدريج ريشه بگيرد، پس آنگاه مشروع است و قابل اتکا.عالمان سياست پيشه ايران علي العموم به ارزش هاي جامعه مدني بي اعتنايند. در دو سه سال اخير، احزاب و نيروهاي سياسي که منتقد دولت اند و اپوزسيون قانوني آن، حقيقتا چه ميزان از بضاعت و امکانات خود را به جامعه مدني وقف کردند؟ تا چه حد از جنبش اعتراضي و مدني زنان (تثبيت راه دوم) به دفاع برخاستند که حالا «راه سوم» را پيش گذارده اند؟انبوه گلايه ها روي ميز داوري است: براي نمونه احزاب سياسي داخل کشور چه تعداد بيانيه در محکوميت فشار و سرکوب فعالان و رزمندگان سنديکاليست انتشار داده اند؟ چند تجمع و نشست و متينگ اعتراضي در حمايت از خواهران خود که به گناه کبيره ي جمع آوري يک ميليون امضا، به زندان شدند برگزار کرده اند؟ در روزنامه هاي يوميه شان به چه ميزان اخبار اعتراضات مدني دانشجويان و معلمان را کار کرده اند؟ مصاحبه هاي متعدد در دفاع از فعالان حقوق برابر با کدام رسانه ها انجام داده اند؟ کجاست انبوه مقالات و نوشته هاي حضرات و ژنرال هاي اصلاح طلب در بسط ارزش ها و آرمان هاي جنبش هاي جامعه مدني و صنفي مملکت؟،... مگر اين اقدامات اوليه و ضرور، وظيفه و ايضا تعهد اجتماعي يک نيروي سياسي در حمايت از جنبش هاي مدني سرزمين خود نيست؟ اين اقدامات ابتدايي اگر انجام مي گرفت آيا معنايي به جز تقويت راه دوم يا همان دفاع مشروع از جامعه در مقابل زورگويي هاي دولت داشت؟... بايد پرسيد که به چه دلايلي اين اقدامات اوليه صورت نگرفته است؟مي توان چونان همه ايام ماضي از فراي دشواريها پريد، مي توان ميان بر زد، هيجان زده بود، زيکزاک رفت، پرش کرد و رنج نهادسازي و بازسازي جامعه مدني را هرگز به جان نخريد. براي سياست ورز ايراني رفتن از راه ميان بر، خاصه به ايام انتخابات، مهيا و ميسور و جذاب است انگار رسم هم هست، بر سالکان نيز حرجي نيست. اما انتخاب راه ميان بر، در سطح و صورت اگر هيجان خيز و جذاب است ولي در سيرت، آبستن انفعال مجدد و سرگشتگي فزاينده. کليد قفل گشاي اين مقطع تاريخي، تمرکز بر حوزه دوم: دور زدن ميدان سياست است به مقصد بازسازي جامعه مدني ايران
.

فرياد زنان بي اجازه


فرياد زنان بي اجازه
روح انگيز کراچي - مدرسه فمينيستي
هشت فروردين 1388با وجود محدوديت هايي که در طول تاريخ براي زن در فرهنگ ايران وجود داشته، شعر تنها رشتۀ هنري بود که زن امکان يافت تا به وسيلۀ آن ابراز انديشه و احساس کند . در فرهنگي زن ستيز که يکي از دانشمندانش معتقد است :"فضل هزار بهره است ، يک بهره از آن زنان است و ديگر از آن مردان است ."(غزالي ) و وزير متفکرش روايتي نقل مي کند که : "زنان را از آموختن سورۀ يوسف منع بايد کرد که استماع امثال آن قصه موجب انحراف ايشان باشد از قانون عفت . " ( خواجه نصيرالدين طوسي ) و نويسندۀ مشهور ديگري مي نويسد : "که دختر نا بوده به ، و چون بوده باشد ، به شوهر به ،يا در گور ." (عنصرالمعالي کيکاوس ) .در چنين فرهنگي حضور و فرديت خود را اعلام کردن ، نياز به تيز هوشي ، درايت و خردمندي دارد و کار چندان آساني نبوده است که به گمان ويرجينيا ولف " با ارزان ترين و آسان ترين وسيله " زنان توانسته باشند اعلام وجود کنند . در دوره هايي از تاريخ که تعصب مردانه چنان حکمي مي کند که: " صداي زن بايد چنان ضعيف باشد که کسي او را نشناسد و انگشت در دهان کنند و جواب دهند تا آواز ايشان مانند پير زنان شود ."( غزالي ) از احساس ، تجربه ، انديشه و هويت فردي گفتن از خود گذشتگي ، جسارت و شهامتي غير متعارف مي طلبد .در طول تاريخ ادبي ايران حدود 400 زن در اين فرهنگ زن ستيز به عنوان شاعر هويت خود را از پس د رد و رنجي مضاعف به ثبت رساندند تا فرياد بي صداي خود را به ما برسانند . "من از ميان تاريخ گذشتم /با کوله باري از تحقير /و شاعران را برهنه يافتم / و زناني که عشق را سروده بودند/ در انزواي حجب .." مهستي ، جهان خاتون و جميله اصفهاني به جرم سرودن شعر بد نام شدند . " آيا زني که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جواني من بود ؟ " حتي مردان شاعر ، آنها را جدي نگرفتند و تذکره ها بي نام زنان نوشته مي شد و در مجالس علي شير نوايي،زنان شاعر را راهي نبود (مجالس النفايس ) گاه مي پرسم در تمام طول اين سده هاي سياه بر ما چه گذشته است تا به اکنون تاريخ رسيده ايم . " زن در چهار پنجرۀ بسته / پرسيد از خودش / تاراج ناتمام / تو کيستي ؟ " کم نديده ايم در فرهنگ مکتوبمان که تيز هوشي زنانه را مکر و حيله خواندندو حکايتها نوشتند و شعر ها در بد گويي از زن سرودند ، اما زنان خردمند و بيدار سرودند تا بمانند و ما از پس غبارها ، سرکشي هاشان را بنگاريم اينجا و اکنون ....از او که صدايش نخستين بود و گفت :توسني کردم ندانستم همي / کز کشيدن تنگ تر گردد کمند ( رابعه ) ، تا مهستي که رباعي فلسفي اش را به نواي چنگ خواند و ستيز هاي مردانه و دنيا را به هيچ گرفت : چون نيست ز هرچه هست جز باد به دست / چون هست ز هرچه نيست نقصان و شکست / پندار که هرچه هست در عالم نيست / وانگار که هرچه نيست در عالم هست . و بي بي دولتي که اعتراض اش را به پادشاه جبار وقت تيور لنگ با شعر سرود که : آتش در شهر سمرقند باد / اين تمر لنگ چو اسپند باد . تا سالهايي نه چندان دور که يکي ديگر از اين رنج ديدگان بدون ترس از مرد سرود :" قيد عفت ، قيد عصمت ، قيد شرع و قيد عرف / زينت پاي زن است از بهر پاي مرد نيست " . ( عالمتاج ) زماني دراز بر ما رفته است تا به سال 1331 رسيديم که زني تنها و عاصي ، ساکن جامعه اي سنتي و بسته به درد گفت : "وقتي که چشمهاي کودکانۀ عشق مرا / با دستمال تيرۀ قانون مي بستند / و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من / فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد / وقتي که زندگي من ديگر / چيزي نبود ،هيچ چيز بجز تيک تاک ساعت ديواري / دريافتم بايد . بايد . بايد ديوانه وار دوست بدارم " او بي واهمه با چشمهاي زنانه خود ديد و درک کرد و صميمانه پته مردان رياکار را به آب ريخت ."چه مهربان بودي اي يار ، اي يگانه ترين يار / چه مهربان بودي وقتي دروغ مي گفتي ! "(فروغ ) و من به بخش هفتم نصيحت الملوک امام محمد غزالي رسيده ام که نوشته است : " به حقيقت هر آنچه به مردان رسد از محنت و بلا و هلاک ، همه از زنان رسد . " درزمانۀ ما بي مجوز ديگري بر آن شد تا فرزندانش را بيدار کند : " کولي ! به حرمت بودن بايد ترانه بخواني/ شايد پيام حضوري تا گوشها برساني / دود تنورۀ ديوان سوزانده چشم و گلو را / برکش ز وحشت اين شب فرياد اگر بتواني . " ( سيمين ) آيا آسمان گرفتۀ جبر و تقدير روزنه اي دارد ؟ با اين همه ديوار و در زير اين همه سقف به کجا مي روم ؟گراناز فرياد مي زند : "ولم کنيد/ چرا هميشه زني را نشانه مي گيريد / که دل از ديوار مي کند / قلبي به پيراهنش سنجاق مي کند / در چمدانم چيزي نيست / جز گيسواني که گناهي نکرده اند / ولم کنيد / ته جيبم آهي پنهان است که مدام شنيده : ايست " و به گفتۀ پگاه اگر چه "ما در جمله هاي بسته روايت شديم " اما " به بچه هاي من نگاه کنيد/ بر تيغه هاي خودکشي شهر / کوچه هاي بنگ / سلول هاي دانشگاه / تيمارستان / زندان / زير چراغ هاي خيابان /و مادران بر سجاده هاي آه.../ به بچه هاي من نگاه کنيد/ نسلي گلوي خيابان را گرفته است و مي بارد . " و ليلي پيچيده در چروک پارچه و سکوت هويت " زن " را در فرصت اندکش فرياد مي کشد : " نه مي بينم / نه مي شنوم / بله همه چيز رو به راه است ". و در " خانه داري" خيال مردان را راحت مي کند که ما وظايف قراردادي خود را مي دانيم ." ابري بر مي دارم / آسمان ته گرفته را مي سابم / اين شب تميز روي ميز تو /تا هرچه مي خواهي در آن بکشي . " و نگاه سنتي را بلندتر مي خواند : " با چشم هاي ريز و دور / به من چشمک نزن آسمان / زنم / که به لبخندي حتي کوچک در شب / فاحشه خوانده مي شوم ."و صداي بي اجازۀ صدها زن ديگر از گذشته هاي دور تا همين اکنون چنان درهم آميخته که " صدا به صدا نمي رسد "آمده اند تا دغدغۀ خويش را فرياد کشند و بيداد را به داد بخوانند ." من آمده ام/ از نفس هام بگويم / من آمده ام آواز بخوانم " ( گراناز ) بي آنکه انگشتي در دهان کنم . و من چشم به راه..." بر مي خيزم / سنگ گورم را بر مي دارم / و مي بينم /خورشيد از شانه هاي دختراني بر مي دمد / که سر افشان و پر بار / زمين بر شانه هايشان سنگيني نمي کند . "پانوشت: *عنوان برداشتي است از عنوان کتاب شعر گراناز موسوي ،" آوازهاي زن بي اجازه

Friday, March 27, 2009

با خاموش کردن چراغ‌ها، به زمین رای بدهید




با خاموش کردن چراغ‌ها، به زمین رای بدهید


سازمان جهانی طبیعت با به راه انداختن کمپینی عظیم و بین‌المللی از مردم سراسر جهان خواسته است در روز شنبه ۲۸ مارس، هشتم فروردین‌ماه جاری از ساعت بیست و سی دقیقه الی بیست و یک و سی دقیقه 30/20 الی30/21 ، با خاموش کردن چراغ‌ها به کره زمین رای دهند. سازمان جهانی طبیعت با به راه انداختن کمپینی عظیم و بین‌المللی از مردم سراسر جهان خواسته است در روز شنبه ۲۸ مارس، هشتم فروردین‌ماه جاری، با یک ساعت خاموش کردن چراغ‌ها به کره زمین رای دهند. تاکنون بیش از ۵۰۰ شهر جهان، از لاس وگاس تا سیدنی و از کیپ‌تاون تا پکن، برای محکوم کردن گرمایش زمین متعهد شرکت در کمپین «ساعت زمین» شده‌اند. ۸۳ کشور جهان ۱۳۸۸/۰۱/۰۴

Thursday, March 26, 2009

دیدار نوروزی هم ممنوع


دیدار نوروزی هم ممنوع :بازداشت اعضای کمپین


ظهر امروز ششم فروردین، بیش از ۱۰ نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا در خیابان سهروردی تهران بازداشت شدند.
پنجشنبه ۶ فروردين ۱۳۸۸ - ۲۶ مارس ۲۰۰۹
تغییر برای برابری - ظهر امروز ششم فروردین، بیش از 10 نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا در خیابان سهروردی تهران بازداشت شدند.امروز پنج شنبه، قرار بود جمعی از اعضای کمپین و چند نفر از مادران صلح برای عرض تبریک سال نو به دیدن خانواده برخی از زندانیان و همچنین خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب به منزل آنان بروند. به این منظوردقایقی بعد از ساعت 2 و نیم بعد از ظهرهنگامی که همگی سر قرار، ابتدای خیابان سهرودی جنب پل سید خندان، حاضر شدند و قصد حرکت داشتند توسط ماموران نیروی انتظامی بازداشت و به کلانتری نیلوفر منتقل شدند.هم اکنون خانواده های تعدادی از بازداشت شدگان در مقابل کلانتری نیلوفر برای پیگیری وضعیت آنان حاضر هستند اما هیچ گونه پاسخ مشخصی نگرفته اند.به گفته خانواده ها، خدیجه مقدم، فرخنده احتسابیان، دلارام علی، لیلا نظری محبوبه کرمی و از مردان کمپین علی عبدی، امیر رشیدی، محمد شوراب، آرش نصیری اقبالی و چند نفر دیگر ازجمله بازداشت شدگان هستند.یکی از حاضران در این خصوص به تغییر برای برابری گفت "با تعدادی از دوستان قرار گذاشته بودیم برای بازدید و تبریک سال نو به دیدار خانواده های زندانیان برویم. به محل قرار که رسیدیم ون نیروی انتظامی با تعدادی از افراد لباس شخصی در حال عکس و فیلم گرفتن از ما و پلاک ماشین هایمان بودند. اتومبیل ما زودتر راه افتاد. در مسیر بودیم که دوستان مان خبر دادند که آنها را بازداشت کرده می خواهند به کلانتری نیلوفر منتقل کنند. "اخبار تکمیلی متعاقبا منتشر خواهد شد
.

Wednesday, March 25, 2009

هفت سین در پاسارگاد و پرتاب گل به سوی آرامگاه کورش

هفت سین در پاسارگاد و پرتاب گل به سوی آرامگاه کورش


پیکر شکنجه شده زندانی را در بیابان رها کردند


پیکر شکنجه شده زندانی را در بیابان رها کردند

فعالان حقوق بشر در ایران
پیکر یک زندانی کرد که اواخر اسفندماه توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود، در اطراف شهرستان مهاباد پیدا شد.
علی بادوزاده، 35 ساله اهل شهرستان مهاباد که به اتهام هم‌کاری با احزاب کرد و به عنوان مطلع در مورد فعالیت‌های برادرزاده‌اش و تعدادی دیگر که از 2 ماه پیش با احزاب کرد هم‌کاری می‌کردند، در روز 28 اسفند توسط ماموران امنیتی بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده بود.
صبح امروز، پنجم اسفندماه، پس از 8 روز پیکر بی‌جان وی که آثار ضرب و شتم بر آن مشاهده می‌شد، در اطراف شهرستان مهاباد پیدا شد.
علی بادوزاده برادر جهانگیر بادوزاده است که هم‌اکنون در زندان مرکزی ارومیه به سر می‌برد.
****
چندی پیش نیز اعضای سپاه پاسداران پیکر شکنجه شده یک نوجوان کرد به نام "بهزاد گل محمدی" را در نزدیکی مرز ترکیه در میان برف رها کردند.
فعالان کرد گفتند بهزاد گل محمدی فقط 16 سال سن داشت و پس از شکنجه های زیاد تیرباران شده است.
عموی بهزاد گفت هنگامی که‌ جنازه‌ برادرزاده‌ام را دیدم، به‌ حالی افتاده‌ بود که‌ اصلآ قیافه‌اش قابل تشخیص نبود. او را بر زمین کشیده‌ و دست و پاهایش را شکسته‌ بودند. بعد از شکنجه‌، با شلیک گلوله‌ او را کش
تد.

تصویر؛ سفره هفت سین خانواده دانشجوی دربند در مقابل زندان

تصویر؛ سفره هفت سین خانواده دانشجوی دربند در مقابل زندان
کميته گزارشگران حقوق بشر
عکسهای زیر مربوط به سفره هفت سین خانواده محمد پورعبدالله دانشجوی زندانی در برابر زندان قزل حصار است:

Tuesday, March 24, 2009

کمپین یک میلیون امضا برنده «جایزه سراسری حقوق زنان» بنیاد فمینیست مجوریتی



کمپین یک میلیون امضا برنده «جایزه سراسری حقوق زنان» بنیاد فمینیست مجوریتی
سه شنبه ۴ فروردين ۱۳۸۸ - ۲۴ مارس ۲۰۰۹

از برندگان این جایزه در سالهای گذشته می توان به افراد برجسته ای چون شیرین عبادی از ایران، دکتر سیما سمر از افغانستان، ینار محمد از عراق، و ریگوبرتا منچو تام از گواتمالا اشاره کرد. سال گذشته این جایزه معتبر به آقای دکتر سالمن اوررو از کنیا، خانم ماریا لوییزا سانچز فونتس از مکزیک و خانم دکتر نفیس صدیق از پاکستان تعلق گرفت که گزارش آن را در اینجا می توانید بخوانید. این جایزه که تنها جنبه معنوی دارد و شامل وجه نقدی نمی باشد، به یادبود فعالیت های حقوق بشری و صلح طلبانه النور روزولت، به نام وی نامگذاری شده است.
کمپین کالیفرنیا: بنیاد فمینیست مجوریتی (Feminist Majority Foundation) هر ساله جایزه سراسری حقوق زنان را به تعدادی از فعالان برجسته این حوزه اهدا می کند. کمپین یک میلیون امضا یکی از برندگان این جایزه بین المللی در سال ۲۰۰۹است. این جایزه به خاطر فعالیت های مبتکرانه کمپین یک میلیون امضا در درخواست به پایان دادن به قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان در ایران به این کمپین تعلق گرفته است.از برندگان این جایزه در سالهای گذشته می توان به افراد برجسته ای چون شیرین عبادی از ایران، دکتر سیما سمر از افغانستان، ینار محمد از عراق، و ریگوبرتا منچو تام از گواتمالا اشاره کرد. سال گذشته این جایزه معتبر به آقای دکتر سالمن اوررو از کنیا، خانم ماریا لوییزا سانچز فونتس از مکزیک و خانم دکتر نفیس صدیق از پاکستان تعلق گرفت که گزارش آن را در اینجا می توانید بخوانید. این جایزه که تنها جنبه معنوی دارد و شامل وجه نقدی نمی باشد، به یادبود فعالیت های حقوق بشری و صلح طلبانه النور روزولت، به نام وی نامگذاری شده است.بنیاد فمینیست مجوریتی یک ان جی او (سازمان غیر دولتی) زنان است که در سال ۱۹۸۷ توسط خانم النور اسمیل، فعال با سابقه حقوق زنان در آمریکا، بنیانگذاری شده و در حال حاضر بزرگ ترین ان جی او تحقیقی-عملی فمینیستی در زمینه برابری جنسیتی، سلامت و حقوق زاد و ولد و خشونت زدائی در این کشور به شمار می آید. از فعالیت های این ان جی او می توان به تلاش های مستمر در زمینه انتخاب زنان به نمایندگی در کنگره و سمت های دولتی و تلاش برای تصویب قوانینی که از حقوق زنان حمایت می کنند اشاره کرد. از جمله قوانینی که تلاش های این ان جی او برای تصویب آنها مثمر ثمر بوده است می توان به این موارد اشاره کرد: قانون پیشگیری از خشونت بر ضد زنان، قانون مرخصی بیماری و خانواده و قانون ممنوعیت خرید اسلحه برای کسانی که مرتکب خشونت خانگی شده اند. این ان جی او همچنین فعالانه برای به تصویب رساندن سیدا ( - CEDAWکنوانسیون رفع تبعیض بر علیه زنان) در آمریکا و همچنین برای عضویت آمریکا در دادگاه جنایی بین المللی تلاش می کند.بنیاد فمینیست مجوریتی یکی از پنج گروه اصلی برگزار کننده تظاهرات بزرگ و تاریخی ۲۵ آوریل ۲۰۰۷ (به نام «راهپیمایی برای جان زنان») بود. در این روز بیش از یک میلیون زن و مرد به حمایت از حقوق زنان و حق انتخاب در زمینه تولید مثل در شهر واشنگتن دی سی، پایتخت آمریکا، راهپیمایی کردند و از برخی سیاست های ضد زن دولت جرج بوش انتقاد نمودند.علاوه بر فعالیت های دائمی در زمینه های مختلف حقوق زنان در آمریکا این ان جی او هم اکنون ناشر "مجله مز" (Ms. Magazine) نیز می باشد. این مجله که نخستین بار در سال ۱۹۷۲ توسط چند نفر از جمله فعال معروف گلوریا استاینم منتشر شد، یکی از قدیمی ترین مجلات فمینیستی در آمریکا می باشد. در این مجله مقالاتی درباره حقوق زنان در آمریکا و همچنین درباره حقوق زنان در گوشه و کنار دنیا منتشر می گردند. این مجله تا کنون درباره حرکت زنان در کشورهای مختلف دنیا از جمله ایران مقاله هایی چاپ کرده است.فعالان بنیاد فمینیست مجوریتی در گذشته نیز به حمایت از فعالان حقوق زنان در ایران برخاسته اند. برای مثال پس از دستگیری سی و سه تن از فعالین حقوق برابر در مقابل دادگاه انقلاب در تهران، این گروه به برپایی یک راهپیمایی مجازی (اینترنتی) در حمایت از این فعالان دست زد و طی آن افراد زیادی نام خود را برای همراهی با فعالان حقوق زن ایران در این راهپیمایی اینترنتی ثبت کردند

ایران دومین کشور دنیا از نظر تعداد اعدام


ایران دومین کشور دنیا از نظر تعداد اعدام
سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید در سال ۲۰۰۸ حداقل ۳۴۶ نفر در ایران اعدام شدند و این کشور از لحاظ تعداد موارد اعدام در جهان در رتبه دوم قرار دارد. دست کم هشت تن از افراد اعدام شده در ایران قبل از ۱۸ سالگی مرتکب جرمی شده بودند که برای آن اعدام تعیین شده است.
Tue / 24 03 2009 / 9:45عفو بین‌الملل: ۹۳ درصد اعدام ها در چین، ایران، عربستان، پاکستان و آمریکا، رخ داده استسازمان عفو بین الملل می گوید در سال ۲۰۰۸ حداقل ۳۴۶ نفر در ایران اعدام شدند و این کشور از لحاظ تعداد موارد اعدام در جهان در رتبه دوم قرار دارد.عفو بین الملل دوشنبه (۲۳ مارس) گزارش "مجازات مرگ و اعدام های سال ۲۰۰۸" را منتشر کرد.به گفته این سازمان، دست کم هشت تن از افراد اعدام شده در ایران قبل از ۱۸ سالگی مرتکب جرمی شده بودند که برای آن اعدام تعیین شده است.عفو بین الملل استفاده از طناب دار و سنگسار کردن برای اجرای مجازات مرگ در ایران را غیر انسانی و بی رحمانه دانسته است.مجازات سنگسار در قوانین جزایی ایران وجود دارد و در مواردی برای محکومان صادر می شود، اما مقامات قضایی ایران بارها تاکید کرده اند که این حکم سال ها است در ایران اجرا نمی شود. با این حال سال گذشته حکم سنگسار در روستایی نزدیک شهرستان تاکستان در غرب قزوین، علی رغم دستور آقای شاهرودی به توقف اجرای حکم، اجرا شد. عفو بین الملل می گوید دادگاه های چین بیشتر از دادگاه های تمام کشورهای جهان مجازات اعدام صادر می کنند و در سال گذشته حداقل ۱۷۱۸ نفر در این کشور اعدام شده اند.دولت چین این آمار را تایید نمی کند و در عین حال شمار کسانی که هر سال در این کشور اعدام می شوند را منتشر نمی کند.عفو بین الملل می گوید ۹۳ درصد اعدام های سال میلادی گذشته در پنج کشور چین، ایران، عربستان سعودی، پاکستان و آمریکا، رخ داده است.عفو بین الملل می گوید ۳۷ نفر در سال گذشته در آمریکا اعدام شده اند و آمریکا بعد از چین، ایران و عربستان در مقام چهارم قرار دارد.به گفته این سازمان، عربستان سعودی در سال گذشته حداقل ۱۰۲ نفر را اعدام کرده است و همچنان از سر بریدن در ملا عام برای اجرای مجازات مرگ برخی مجرمین استفاده می کند.این سازمان می گوید که در سال میلادی گذشته در کل ۸۸۶۴ نفر در ۵۲ کشور به اعدام محکوم شدند. به نوشته عفو بین الملل، این رقم در سال ۲۰۰۷ میلادی ۳۳۴۷ نفر بود.اما آن طور که این سازمان می گوید در سال گذشته میلادی، ۲۳۹۰ نفر در ۲۵ کشور اعدام شدند.با این حال، عفو بین الملل با اشاره به این که مجازات اعدام فقط در ۲۵ کشور دنیا اجرا شده، معتقد است که جهان به سمت منسوخ شدن مجازات مرگ در حرکت است.آرژانتین و ازبکستان در سال گذشته مجازات اعدام را منسوخ کردند.عفو بین الملل این که جمهوری بلاروس در سال گذشته تنها کشور اروپایی بود که در آن اعدام اجرا شده را مثبت ارزیابی کرده است.عفو بین الملل گزارش "مجازات مرگ و اعدام های سال ۲۰۰۸" خود را بر اساس خبرهای رسانه های گروهی، اطلاعات گروه های طرفدار حقوق بشر و بیانیه های رسمی دولت ها تدوین کرده است
.

قلبهایی که در زندان می ایستد




قلبهایی که در زندان می ایستد


سایت فعالان حقوق بشر در ایران، مجتبی سمیع نژاد سه شنبه ، 4 فروردين 1388
"503 روز...
امروز ختم رشید بود, بچه‌های بند برای‌اش ختم گرفته بودند. هفت روز از مرگ یک زندانی در زندان می‌گذرد بدون این‌که کسی پاسخ‌گو باشد. بدون این‌که کسی محاکمه و یا از کار برکنار شود.
رشید به خاطر مصرف قرص زیاد در زندان درگذشت. قرص‌هایی که بدون کنترل کافی به زندانیان داده می‌شود. برخی از زندانیان بدون نیاز آن‌را می‌گیرند و به آن‌ها که بیش از حد مصرف می‌کنند، می‌فروشند. کسانی‌که تحمل زندان را ندارند، با این قرص‌ها سر می‌کنند. قرص‌هایی مثل تی‌سی، کلوناز و ...
شب سال نو، درست نزدیک تحویل سال، یک نفر حدود 40 عدد از این قرص‌ها را خورده بود. به شدت حال‌اش بد شده و در حال مرگ بود. جالب این‌که وقتی مامورها را خبر کردیم و آمدند، گفتند بگذارید مثل سگ بمیرد. با کمک بچه‌ها یک ساعت بعد از واقعه ما او را به بهداری رساندیم. یک هفته است، از مرگ رشید، به خاطر همین موضوع می‌گذرد.
در زندان‌های ایران برای جان زندانیان هیچ ارزشی قائل نمی‌شوند. این یک واقعیت تلخ و مصیبت‌بار است. واقعیت این است که در زندان‌های ایران این مساله دست کم هر روز و هر هفته اتفاق می‌افتد و ما آن را نمی‌شویم. مطلبی که از دفتر خاطرات‌ زندان‌ام در بالا آوردم یکی از نمونه‌های بسیاری است که آن را در زندان به چشم خودم دیدم."
درگذشت امیرحسین حشمت‌ساران و امیدرضا میرصیافی که به خاطر اهمال و کم‌کاری مسئولین زندان و تیم پزشکی زندان‌های اوین و رجایی‌شهر اتفاق افتاد، این واقعیت تلخ را دوباره به تصویر کشید و لزوم داشتن نگاه جدی‌تر به این موضوع را برای همه‌ی ما به واجب کرد.
زندانیان در زندان‌های ایران دارای کم‌ترین امکانات پزشکی هستند و از نبود مراقبت‌های لازم پزشکی محروم. متاسفانه مسئولین زندان‌ها برای حفظ جان زندانیان ارزشی قائل نیستند. در زندان قزل‌حصار و واحد 2 این زندان در زمانی که من زندانی بودم سالنی وجود داشت به نام سالن "قرصی‌ها" که به احتمال زیاد هنوز هم باید باشد. کسانی که در این سالن بودند، روزانه چیزی در حدود 10 تا 20 قرص اعصاب و آرام‌بخش مصرف می‌کردند. دست‌کم و به طور میانگین، هر هفته یک نفر در این بند درمی‌گذشت و مسئولین زندان هیچ‌گاه تلاشی جدی برای جلوگیری از این اتفاق هفته‌گی انجام نمی‌دادند. این مساله تنها مختص به این بند نمی‌شد و زندان 10 هزار نفری قزل‌حصار و واحدهای هشت‌گانه‌اش که شنیدم اکنون زیادتر شده، هر روز شاهد مرگ‌های بی‌شماری بود. در این بین بودند کسانی هم که بر اثر شدت ضرب و شتم توسط مامورین جان می‌باختند.
زندان‌های ایران از دید فعالین حقوق‌بشر و بازرسان "موجه" دور هستند. کسانی هم که از زندان‌ها بازدید می‌کنند، یا از مسئولین قضایی هستند یا افراد مورد اعتماد سازمان زندان‌ها که هیچ‌گاه واقعیت زندان‌ها را بیان نمی‌کنند. بازرسان بین‌المللی هم در مراجعه به زندان نمی‌توانند واقعیت‌ها را ببینند؛ چرا که مسئولین زندان این اجازه را به آن نمی‌دهند. خاطرم هست که یک بار قرار بود از طرف سازمان ملل به زندان قزل‌حاصر بیایند. از یک هفته قبل یک سالن از واحد 2 زندان رنگ‌آمیزی شد و به همه‌ی زندانیان آن بند لباس جدید و لوازم بهداشتی دادند. به برخی از آن‌ها قول مرخصی دادند تا در مقابل سوال‌های آن‌ها جواب مورد قبول زندان را بدهند. درهای دیگر بندهای زندان را هم در آن روز به روی زندانیان تا عصر بستند که بازرسان دیگر زندانیان را نبیینند. بعد از آزادی‌ام وقتی گزارش آن‌ها را از زندان قزل‌حصار می‌خواندم، تنها می توانستم تاسف بخورم.
مسئولیت سلامت و جانی یک زندانی در طول دوران محکومیت بر عهده‌ی سازمان زندان‌ها است. اما سازمان زندان‌ها بر اساس واقعیت‌هایی که همیشه پنهان می‌شود، در مورد این وظیفه‌ی مهم کوتاهی می‌کنند و رسوایی به بار می‌آورند. امیرحسین حشمت ساران با آن وضع بد جسمی در شب قبل از فوت با دست‌بند بر روی تخت بهداری زندان رجایی‌شهر بود. امیدرضا میرصیافی با آن وضعیت بحرانی به بیمارستان بیرون از زندان منتقل نمی‌شود. اکبر محمدی و ابراهیم لطف‌الهی و نمونه‌های بسیار دیگر نیز چنین وضعی داشته‌اند. در هیچ‌کدام از این موارد، هیچ یک از مسئولین زندان پاسخ‌گو نبودند و به خاطر اهمال در وظیفه‌شان محاکمه و از کار برکنار نشدند.
پرونده‌ي اکبر محمدی، ابراهیم لطف‌الهی، امیرحسین حشمت ساران، امیدرضا میرصیافی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، عبدالرضا رجبی، هاشم رمضانی، ولی الله فیض مهدوی، کاوه عزیز پور، و... از نظر فعالین حقوق‌بشر هنوز باز است و مسئولان زندان‌ها باید پاسخ‌گو کم‌کاری‌شان در مقابل حفظ جان این عزیزان باشند.
و بر فعالین حقوق‌بشر است که با عبرت گرفتن از این وقایع دردناک نسبت به وضعیت سلامتی و جانی زندانیان، چه عادی و چه زندانیان سیاسی، نگاه دقیق‌تر و ویژه‌تری داشته