Sunday, September 19, 2010


كانون نويسندگان ايران


صمد، چهره‌ی حیرت‌انگیز تعهد

يکشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۰
صمد بهرنگی، داستان‌نویس، منتقد، مترجم، پژوهش‌گر و معلم کودکان، هنگام مرگ در شهریور سال ۱۳۴۷ تنها ۲۹ سال داشت و از عمر ادبی او بیش از ۶-۵ سال نمی‌گذشت. از چاپ نخستین داستان او، تلخون، در سال ۱۳۴۲ که برگرفته از افسانه‌های مردم آذربایجان است، تا آخرین اثرش، ماهی‌سیاه کوچولو، که در سال ۱۳۴۷ به چاپ رسید، پنج سال فاصله است. در همین زمان کوتاه او چندین داستان زیبا برای کودکان، مجموعه‌یی از مقاله‌ها و چند ترجمه و پژوهش در کارنامه‌ی خود ثبت کرد؛ در همان حال که همواره معلم کودکان محروم روستاهای آذربایجان بود.
صمد در اصل نویسنده- معلم بود و آگاهی بخشیدن را هدف اصلی خود می‌دانست؛ چرا که در مقابل جهل و خرافاتِ جان‌سخت و گسترده‌ی دوران که حکومت‌ها و بنیان‌های سنتی نگهبانی می‌کردند چاره را در آگاه کردن کودکان می‌دید. هم از این رو حتی در داستان‌های خود معلمی است که به ترویج علم قلم گردانده است. تلاش‌های صمد در مقام آموزگار، و آثار او، نشان‌گر انسانی است در تب و تابِ انتشارِ آن‌چه می‌داند و سخت بی‌تاب برای روشن ساختن ذهن کودکان و دیگر مخاطبان خود. صمد، در زمانه‌ی بریدنِ زبان‌ها و جلوه‌فروشیِ بی‌مایگان، نه زبان در کام کشیدن را ضامن بقای خویش قرار داد و نه نام-خواهی را هدف خود کرد. چه، به هر نام و به هر جای که توانست نوشت: "ص. آدام"، "ص. قارانقوش"، "چنگیز مرآتی"، "بابک"، "آدی باتمیش"، "داریوش نواب مراغه‌ای"، "افشین پرویزی"، "سولماز"، "داص" و . . . از جمله نام‌های ادبی او است که جان‌پناهی بود برای مصون ماندن از تیغ سانسور و ممنوعیت قلم.
اکنون، در شهریور سال ۱۳۸۹، چهل و دو سال از مرگ صمد بهرنگی می‌گذرد. اما او با دمِ سردِ مرگ خاموش نشد. در نزدیک به نیم قرن پس از او نیز، هر جا و هر زمان که دستگاه سانسور جلوگیری نتوانسته است، آثار او چاپ و منتشر شده و هنوز خواننده دارد؛ و این (به قول خودش) "درخت سنجدِ کج و معوج" هم‌چنان در عرصه‌ی ادبیات کودک ایران سبز و بلند است. البته نباید چندان خشنود و شادمان بود که صمد هنوز یکه‌گی می‌کند در ادبیات کودک ایران. زیرا چون نیک بنگریم به این پرسش تلخ می‌رسیم که دستگاه سانسور و نظارت دولت‌ها در نیم قرن اخیر چه بر سر ادبیات کودک آورده است که در برهوتِ آن، "درخت سنجد"، که صمد باشد، هنوز سرفرازی می‌کند؟
صمد بهرنگی شخصیت‌ها و تیپ‌های تازه‌یی وارد ادبیات کودک ایران کرد که به شناخته‌شده‌ترین نام‌ها بدل شدند: اولدوز، یاشار، کچل کفترباز، ماهی‌سیاه کوچولو، . . . و شگفتا که زیباترین و شناخته‌ترین قهرمان داستان‌های صمد، ماهی‌سیاه کوچولو، بی‌شباهت به خود او نیست. ماهی‌سیاه کوچولو در رودخانه می‌زیست، در رویای دریا سفر کرد و هر جا رسید با جهل و خرافه و پلیدی و ستم جنگید. صمد نیز در رودخانه‌ی ارس غرق شد و روانش به دریای جامعه پیوست. اگر شهریور ۴۷ یادآور صمد بهرنگی و ماهی‌سیاه کوچولو است، شهریور ۶۷ و پیش از آن، دهه‌های ۵۰ و۶۰، یادآور هزاران جوانی است که با داستان‌های صمد بالیدند و در راه دفاع از آزادی و آگاهی خاک‌گیرِ گورستان‌های بی نام و نشان شدند. یادشان پایدار و چهل‌ودومین سالِ درگذشت صمد بهرنگی گرامی باد!

كانون نويسندگان ايران
۲۷ شهریور ۸۹

محکومیت شیوا نظرآهاری به شش سال حبس توام با تبعید


محکومیت شیوا نظرآهاری به شش سال حبس توام با تبعید
خبرگزاری هرانا - شیوا نظرآهاری ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر از سوی قاضی پیرعباسی ،رییس دادگاه شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به شش سال حبس توام با تبعید در زندان ایذه محکوم شد.

به گزارش کلمه، این حکم صبح امروز در شعبه بیست و شش دادگاه انقلاب تهران به شیوا نظرآهاری ابلاغ شد .وی در فرصت قانونی به حکم صادره اعتراض خواهد کرد.

این فعال حقوق بشر ،۲۶ ساله که نزدیک به یک سال در زندان اوین به سر برد در این دادگاه به اتهام محاربه ، تبانی و اجتماع برعلیه امنیت ملی ، اخلال در نظم عمومی و تبلغ علیه نظام محاکمه شده بود.

شیوا نظرآهاری روزنامه نگار و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، در دوران حبس خود بیش از ۱۰۰ روز را در سلول‌های انفرادی گذراند.

وی در سال ۸۸ و درست یک روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز دهم دستگیر و روانه زندان اوین شد .اما پس از سه ماه با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد .اما طولی نکشید که وی بار دیگر در ۲۹ آذرماه وقتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری عازم قم بود دستگیر و زندانی شد.

شیوا نظرآهاری اکنون با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی و به صورت موقت آزاد شده است.

در جستجوی کلمه


در جستجوی کلمه

رضا خندان -26 شهریور 1389



مدرسه فمینیستی: ده نفر مامور با چهره و نگاه هایی سرد به مدت 4 ساعت تمام، همزمان دفتر کار و خانه مان را حسابی زیر و رو کردند، همه جا را وجب به وجب گشتند : کمد لباس ها، زیر و روی تخت خواب بچه های خردسال مان، گنجه ها، میزها، قفسه کتابها، درون کشوها، دفاتر حسابداری و یاداشت های کار روزانه، وسایل آشپزخانه، حمام و توالت، لابلای اسباب بازی های کودکان مان، خلاصه همه و همه جا را زیر و رو کردند و با دقت دیدند و پس از 4 ساعت که احتمالا خسته شده بودند خانه و محل کار را به همراه چندین کیسه از لوازم زندگی و کار و کامپیوتر و حتی اسباب بازی بچه هایمان، ترک کردند.

نتیجه این همه جستجوی پر وسواس چه بود؟ آیا گمشده را یافته بودند؟ ... خدا می داند!

روز بعد به همسرم گفتم: راستی تو چه فکر می کنی، این همه مأمور تجسس حقیقتاَ به دنبال چه چیزی بودند که برایش این همه نیرو گذاشتند؟

نسرین در آمد که : نمی دانم. ما که چیزی که به درد آنها بخورد نداریم. واقعا نمی دانم این همه مأمور به دنبال چه می گشتند...

این سؤال که آنها به راستی دنبال چه چیزی بودند ذهنم را رها نمی کرد. شاید اگر می گفتند که در پی چه هستند احتمالا می توانستیم برای شان کاری بکنیم.

نه، آنها احتمالا در پی یافتن مدرکی علیه ما بودند. شایدم دنبال همان بودند که ما و همه به دنبال آن هستیم!

حالا هم که دو هفته است که نسرین را در سلول انفرادی زندانی کرده اند و نیمای کوچک مان مدام بهانه مادرش را می گیرد و مهرآوه دختر خردسالم نیز در این سن و سال کم، سعی می کند غم خود را پنهان نگه دارد و حواس برادر کوچکترش را از نبود مادر، به چیزهای دیگر متوجه کند، و خود من که انگار هر روز نگران تر می شوم، با همه این احوال اما باز هم لحظاتی به موضوع گمشده ی ماموران تجسس فکر می کنم و از خودم می پرسم: آیا چندین کیسه لوازم و خرت و پرت هایی که از محل کار و زندگی ما بردند بالاخره گمشده شان را یافته اند؟ حتما برگ، برگ آن اوراق و لوازم خصوصی مان را زیر و رو کرده اند و فایل ها و احتمالا فایل بازی بچه ها را نیز حسابی جستجو کرده اند ولی دست آخر، آیا آن گمشده شان را پیدا کرده اند؟

البته حدس می زنم که یکی از مأموران، هنگام جستجو، توانسته بود چیزی که دنبالش بودند را بیابد. چیزی که نه در مخفیگاه و پنهان از دیده ها بلکه از قضا روی میز ناهارخوری مقابل چشم همه! آری کنار یک جفت شمعدان با شمع هایی به رنگ سرخ آبی! پس چه نیازی به این همه گشتن و زیر و رو کردن زندگی مردم بود.

مأمور به میز نزدیک شد. دست دراز کرد و کتاب را که معلوم بود تا جایی خوانده شده است برداشت و خیره به جلد آن نگاه کرد. نگاهش عمیق و طولانی بود. این مکث طولانی برای کسی که باید سریع همه چیز را مرور کند البته زمان زیادی بود. کمی به فکر فرو رفت. به نظرم رسید که آن چیز گمشده را یافته است ولی خوشحال به نظر نمی رسید. شاید به همین دلیل، کتاب را که با حروف سبز رنگ و درشت روی جلدش نوشته شده بود «حروف»، به آرامی و پس از آن مکث طولانی بالاخره کنار شمعدان ها قرار داد و رفت.

چه چیزی در آن دیده بود؟ «حروف»؟ آری پیدا کرده بود همان چیزی را که همه به دنبالش هستیم : «کلمه» ! مگر نه این است که «کلمه» از اجتماع حروف تشکیل می شود؟...

چند روز بعد که رفته بود تا پاسخ تک تک کلمه ها را که پیدا کرده بودند بدهد کتاب نیمه تمام همچنان روی میز مانده بود و هر کس می آمد مقاله ای از آن را می خواند تا شاید آن کلمه را پیدا کند. بالاخره چه کسی موفق خواهد شد آن را بیابد؟

... هر دو طرف دنبال آن کلمه هستند. کدامیک زودتر پیدا خواهد کرد؟

Thursday, September 16, 2010

اینجا ایران است، جایی که «مردان دو زنه» بی آبرویند


اینجا ایران است، جایی که «مردان دو زنه» بی آبرویند

شهلا لاهیجی-6 شهریور 1389



مدرسه فمینیستی: اینجا ایران است، کشوری که با وجود گستردگی فرهنگ برابری طلبانه در میان مردم، متاسفانه قانون گذاران و تصمیم گیرندگانش برای سرنوشت همین مردم هنوز ظرفیت ها و موقعیت ممتاز زنان و تحولات عمیق نحوه تفکر مردان نسل جدید کشور را درک نکرده اند و به اقداماتی نظیر تنظیم لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده با چنین محتویاتی مبادرت می ورزند.

این جا ایران است، جامعه ای که به گمانم رشد اجتماعی مردم اش، اعم از زن و مرد، بسیار فراتر از محتویات «لایحه حمایت از خانواده» است و به نظر می رسد اساسا طرح چنین لوایحی آن هم در شرایط دشوار و پیچیده کنونی، صرفا در جهت فرافکنی از مسایل مهم دیگری که جامعه امروز ما را گرفتار کرده، مطرح شده است. گویا آقایان و خانم های قانون گذار، فرصت نکرده اند تا کمی به اطراف خود بنگرند و ببینند چگونه مردمی را نمایندگی می کنند.

این جا ایران است، افغانستان نیست، پاکستان هم نیست، کشورهای حاشیه دریای مازندران هم نیست. نمی خواهم درباره سابقه تاریخی و تمدن کهن سال این سرزمین سخن بگویم، تاکیدم بر امروز است، و از این روست که از مجلسیان می پرسم که: آیا به مردم امروز جامعه مان ــ مردمان سال 1389 خورشیدی ــ هیچ نگریسته اید؟ آیا به زنان و مردانی که تنها برای احقاق حق و تحقق دموکراسی برای مردم شان دربندند نگاهی انداخته اید تا دریابید مشکل مرد و زن ایرانی، قانونی کردن ازدواج موقت، یا حق تعدد زوجات برای مردان نیست؟

این جا ایران است، جامعه ای که سال هاست روابط عقب مانده ای هم چون تعدد زوجات را پشت سر گذاشته است. امروز هر زن و مرد ایرانی به این حقیقت زیبا دست یافته که تحقق آزادی، مردم سالاری و در یک جمله «دموکراسی» هرگز تحقق نخواهد یافت مگر با رفع تبعیض از زنان در همه حوزه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و آموزشی، و نیز با تحولات اساسی و تغییرات بنیادین در قوانین جاری بر مردم که اهم آن، رفع تبعیض های جنسیتی از زنان و نیز تبعیض های قومی، مذهبی و عقیدتی برای تمامی ساکنان این سرزمین از هر قوم و مذهب و با هر باور فکری و عقیدتی است.

این جا ایران است، جایی که نزدیک به 70 درصد از دانشجویان اش را زنان تشکیل می دهند، و از همین روست که در همین جا به کسانی که خود را منتخب مردم می دانند یادآوری می کنیم که سرنوشت انتخابات آینده را نیز به یاد داشته باشند، به یاد بیاورید که نمایندگان زن دوره پنجم مجلس شورای اسلامی در مقطع انتخابات دوره ششم مجلس با چه چالش هایی از سوی جنبش زنان مواجه شدند و چگونه از پاسخگویی بازماندند و نتیجه اش آن شد که نتیجه انتخابات دوره ششم، سند عدم مشروعیت شان شد.

این جا ایران است، کشوری که در آن زنان قدرتمندی زیسته اند و امروز نیز بستر بالیدن زنان قدرتمند است. از همین روست که لازم است به یاد داشته باشیم که قوانین و لوایح و مصوباتی که آیینه تمای نمای نیازهای جامعه اش نباشد، بی آبرو خواهد بود، همانگونه که «مردان دو زنه اش» در جامعه ما بی آبرو هستند و همانگونه که هیچ قاضی شرافتمند و هوشمندی به دختر 9 ساله ای حکم بلوغ نمی دهد و قانون را نادیده می گیرد، امروز نیز دختر 13 ساله را هم آماده سن ازدواج نمی داند چه رسد به کمتر از آن، که درصورت بروز صدمه جسمی، برای شوهرش مجازاتی تعیین کنید.

این جا ایران است، جایی که زنان سرنوشت انتخابات را همواره رقم زده اند، و از همین روست که به آقایان نماینده مجلس هشدار می دهیم اگر نیازمند رأی واقعی از سوی میلیون ها زن و مرد ایرانی هستید کارنامه عملکرد خود را تا این لحظه یک بار دیگر بازنگری کنید. این همه مصیبت پیش روی مردم ماست: خطر جنگ که سرزمین مان را تهدید می کند، تحریم ها که رزق و روزی مردم را از سفره هایشان می رباید، بیکاری که فساد و فحشاء را به سرعت نور در جای جای سرزمین مان می گستراند، و اعتیاد گسترده جوانان _ که نیروی آینده و آینده سازان ایران هستند _ را به ظلمت و مرگ و تباهی می کشاند. حال در میانه این همه رنج های تحمیل شده بر ملت ایران، به جای آن که مجلسیان اش به فکر کاهش آلام مردم باشند، در پی قدم گذاردن در پیچ و خم هزار توی نامفهوم و نامعلوم چیزی به نام قانون حمایت از خانواده هستند که نه خانواده را حمایت می کند و نه بر درد و رنج های مردم مرهمی می گذارد.

این جا ایران است، کشوری که مردمان اش «فراموش نخواهند کرد»، و از همین روست که مجلسیان باید به یاد داشته باشند که تاریخ و مردم درباره شان قضاوت خواهند کرد، همانگونه که درباره گذشتگان قضاوت کرده اند و تاریخ را این بار، مردم خواهند نوشت.... این جا ایران است.

شیوا نظرآهاری آزاد شد


شیوا نظرآهاری آزاد شد


کمیته گزارشگران حقوق بشر-شیوا نظرآهاری دبیر کمیته گزارشگران حقوق بشر دقایقی پیش آزاد شد.

این فعال حقوق کودک بعد از تحمل266 روز بازداشت با وثیقه 500 میلیون تومانی آزاد شده است.

شیوا نظر آهاری در تاریخ 29 آذر 88 در میدان انقلاب و زمانی که به همراه تعدادی از فعالین مدنی و حقوق بشری قصد شرکت در مراسم تدفین آیت الله منتظری را داشت بازداشت شد.

دادگاه این فعال حقوق بشر در تاریخ 13 شهریور 89 به اتهامات تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی ، اخلال در نظم عمومی و محاربه در شعبه 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی برگذار شد که با اعتراضات گسترده بین المللی همراه بود.

Tuesday, September 07, 2010

نامه شیوا خطاب به پدرش: تو یادم دادی که نشکنم پدر

نامه شیوا خطاب به پدرش: تو یادم دادی که نشکنم پدر

Sunday, August 29, 2010

Tuesday, August 24, 2010

زنی را می شناسم من

زنی را می شناسم من

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست

زنی هم زیر لب گوید

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد:

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست

نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من....

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش

چه بد بختی ، چه بد بختی

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید

که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن

که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد

سرود لایی لالایی



زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته

دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که بسه

زنی را می شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران

تمسخر وار خندیده

زنی آواز می خواند

زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد

نمی دانم!

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می گیرد

زنی را می شناسم من

زنی را....



سيمين بهبهاني

Sunday, August 22, 2010

شیوا نظرآهاری، سَروِ ایستاده


شیوا نظرآهاری، سَروِ ایستاده


شیوا را از زمان نوجوانی اش می شناختم. دختری پرشور، شجاع و متعهد به اعتقاداتش! در این زمانه کم پیدا می شوند که شجاعت و جسارتِ عمل کردن بر مبنایِ باورهایشان را داشته باشند. شیوا در میان ایشان، شجاع ترین است. باید اعتراف کنم زمانی که خبر بازداشت هایش را می شنیدم، در عین تأسف برای نا ملایمتی هایش، بیشتر نگرانِ حال و احوال خانوادهِ بازجویش می شدم که پس از ساعت ها و روزها کوبیدن بر دیوار بتنی، به خانه اش می رفت و دق و دلی شکست اش را بر سر زن و فرزند بیگناه اش خالی می کرد.

او از سال 1381 به کارهای حقوق بشری بخصوص حمایت از زندانیان سیاسی روی آورد. فعالیت خود را از "کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی" آغاز کرد. اما، پس از چند سال، ظرف "کمیته گزارشگران حقوق بشر" و دفاع از کلیه حقوق دمکراتیک انسان ها را برای ادامه مبارزاتش مناسب تر تشخیص داد و تا زمان بازداشت های پی در پی اش در سال گذشته پیگیرانه ادامه داد. و همین پیگیریِ مجدّانهِ او در احقاق حقوق دمکراتیک انسان ها، خاری در چشم مرتجعین فاشیست و مانعی برای پیشبردِ سرکوب هایشان بود. اگر قرار است که خفقان بر این جامعه تحمیل شود، پس شیوا نظرآهاری نباید آزاد باشد تا فریادش صدایِ آزادیخواهان این مرز و بوم باشد.

اگر به زندانیان سیاسی در تمامی زندان های ایران رجوع کنید، به رغم باورها و ایدئولوژی های متنوع شان، یک چیز مشترک دارند. آن هم، شماره تلفن شیوا نظرآهاری است. او، هر روز، ساعت ها به درد دل های ایشان گوش می کرد. از دردهای شکنجه هایشان تا غم های دوری از دوستان و خانواده هایشان و حتی گله های رفیقانه از هم بندی ها و هم سلولی هایشان! او، همراه با دوستان و همکاران خود، که همگی در سال گذشته مورد هجوم وحشیانه و غضب آلود ارتجاع قرار گرفتند، به خانواده های زندانیان سر می زد و مرهمی بر زخم های روحی شان می گذاشت. کودکانِ ایشان را به جای پدر و مادر زندانی شان نوازش می کرد و با سخن گفتن از ارتباط روزمره اش با ایشان به آنها اطمینان می داد که روزی همراه با پدر و مادر به خانه شان وارد خواهد شد. بطور خلاصه بگویم، نزدیکترین معنی برای فرشتگان، پندار و کردار شیوا نظرآهاری است. ممکن است سوأل شود که اگر تا این حد نسبت به او ارادت و محبت داشتم، پس چرا قریب به یکسال در مورد بازداشت اش سکوت کردم؟ در پاسخ، با شرمندگی باید بگویم، می پنداشتم که با علنی نکردنِ میزان نزدیکی و ارادتم به او، حمایت اش می کنم. اما، اینک می فهمم که بزرگی و عمق تأثیر او در زندگی مبارزان و مبارزات مردمی به حدی بیش از من و امثال من است که تماسش با من، به اندازه ارزنی در پرونده سازی علیه او اثر نداشته و ندارد.

ملت آزادهِ ایران!

در روز سیزدهم شهریور ماه، در شعبه 26 دادگاه انقلاب، پرونده او با اتهاماتِ دروغینِ "محاربه" و "تبانی برای ارتکاب به جرم" رسیدگی می شود. من هم مانند وکیل او نگرانِ انتقام مرتجعین از ایستادگیِ چنین سَروِی هستم. بیاییم و دست در دست، از پیگیرترین حامی زندانیان سیاسی حمایت کنیم. امروز نوبت ماست تابا اعلام حمایت و اقدامات خود از سالها کوشش و زحمتِ خستگی ناپذیر او و همراهانش قدردانی کنیم.

بینا داراب زند

24 مرداد ماه 1389

Wednesday, July 07, 2010

فراخوان به شرکت در گردهمائی 18 تیر در مونیخ /آلمان



فراخوان به شرکت در گردهمائی 18 تیر در مونیخ /آلمان - جمعه 18 تیر (9 یولی)ساعت19 تا 21
مکان
Neuhauserstr. 8, (Fußgängerzone) ,
München
آلمان / مونیخ- کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ

چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری



چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری


گفتگو با جلوه جواهری

چهار شنبه۹ تیر ۱۳۸۹


مصاحبه کودیر (کمیته دفاع از حقوق مردم ایران) با جلوه جواهری

کودیر: نقش و حضور پررنگ زنان در جنبش سبز را چگونه ارزیابی میکنید؟

جلوه جواهری: البته این اولین باری نیست که زنان حضور پر رنگی در صحنه مبارزات سیاسی و اجتماعی دارند. در مبارزات نهضت مشروطه نیز زنان حضور پررنگی داشتند. در زمان انقلاب ۵۷ هم همین طور و شاید به همین دلیل هم پس از انقلاب ۵۷ بسیاری از سیاست گذاری های جمهوری اسلامی در رابطه با زنان متناقض بود. به این شکل که از یک طرف رهبران سیاسی به ویژه روحانیونی هم چون آیت الله خمینی در پی بسیج زنان برای اهداف نظام بودند و از طرف دیگر سعی در مهار زنان داشتند. یعنی سیاست متناقضی که به نظر من جمهوری اسلامی در قبال زنان پیش گرفت ناشی از ترس از حضور گسترده آنها از یک طرف و نیاز به بسیج آنها از سوی دیگر بود. در جنبش سبز هم حضور زنان بسیار نمایان و غیرقابل چشم پوشی است و البته که این حضور از انقلاب ۵۷ بیشتر است. این مسئله به نظر من در طول زمان به دلیل ارتقاء آگاهی زنان و فاصله بین خواسته ها و تحقق این خواسته ها به وجود آمده است. نوع دیگری از این حضور را در انتخابات ۱۳۷۶ می بینیم که زنان به صندوق های رای هجوم آوردند تا بلکه بتوانند از این طریق به خواسته های شان نزدیکتر شوند و در همه انتخابات بعد از آن این حضور در کنار صندوق ها نمایان بوده برای اینکه زنان خواسته هایی ملموس داشتند. ولی نه تنها به خواسته های آنها پاسخی داده نمی شد بلکه این خواسته ها به صورت آشکار و پنهان مهار می شدند. این گپ و فاصله عمیقی که میان عینیت و ذهنیت خواسته های زنان ایجاد شد باعث شده تا بسیاری از زنان ایرانی در این سال ها در طول زندگی روزمره شان در حال مبارزه باشند. همین امر باعث شده تا جنبش اجتماعی زنان در سال های گذشته مبارزات خود را گسترده تر سازد چرا که مسئله های آن عمیق تر و عمومی تر از گذشته در میان بوده. و همین مبارزان فردی و اجتماعی به نوعی به زنان هم امید به تغییر بخشیده و هم نیروی مقاومت و پایداری در مبارزه شان افریده است تا انها در کنار جنبش سبز که خواهان تغییراتی است حضور پررنگ و چشم گیری داشته باشند.

کودیر: رابطه جنبش سبز و جنبش زنان چیست و چگونه میتوان مبارزات برابرخواهانه و جنسیتی را با میارزات دمکراتیک مردم پیوند زد بدون اینکه از خواسته های مستقل زنان چشم پوشی و به تعمیق مبارزات دمکراتیک و آزایخواهانه کمک کرد؟

جلوه جواهری: دموکراسی پیامد حقوق به دست آمده در زمینه زنان، حقوق بشر، محیط زیست و … است. به همین دلیل زنان خواه ناخواه برای مبارزه در راه به دست آوردن حقوق شان، در مبارزات دموکراتیک نیز وارد می شوند. با این وجود باید بر روی خواسته های خود به صورت مستقل تاکید داشته باشند. و فکر نکنیم اگر بر فرض در راه مبارزات دموکراتیک گام بر می داریم لزوما به خواسته های زنان می رسیم.

بسیاری از کنشگران جنبش زنان فکر می کنند که خواسته های مردم گسترده تر و رادیکال تر شده است و دیگر جنبش زنان به ویژه کمپین یک میلیون امضاء نمی تواند جوابگوی توقعات مردم باشد. برخی نیز فکر می کنند به دلیل فشارهای امنیتی، کار با دشواری مواجه است و ممکن است مردم ناامید از تغییر باشند. من تصور دیگری دارم و فکر می کنم که اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در قالب جنبش سبز، فضای پویا و کنشگرانه ای ایجاد کرده است که برای بحث در مورد حقوق زنان هم جامعه را می تواند آماده تر کند. به ویژه که در کنار حضور پر رنگ زنان در این اعتراضات گسترده مردمی، بارها بر المان های تبعیض علیه زنان تاکید شده است و برفرض ندا اقا سلطان نمادی بود از تبعیض علیه زنان و شجاعت و مقاومت زنان در برابر آن. در هر حال من فکر می کنم الان مردم بیشتر به سرنوشتشان حساس هستند ضمن آنکه مبارزات سالیان گذشته زنان باعث شده تا حضور زنان در مبارزات مردمی، تبعیض علیه زنان را به ذهن ها متبادر سازد. از طرف دیگر، عملا هم که تغییری در وضعیت زنان حاصل نشده یعنی همچنان خواسته هایی مانند تغییر قوانین تبعیض آمیز برجا هستند. بنابراین با تدبیر به موقع و درست می توان از این پتانسیل بالای مردم برای کنش جمعی استفاده کرد و به ویژه زنان را که آمادگی برای تغییر سرنوشتشان دارند با این حرکت همراه کرد. بنابراین نه تنها جنبش های اجتماعی در کنار هم می توانند در فضای کنونی اعتراضاتشان را رساتر کنند و این خود به خود هم به این جنبش ها و گسترده ساختن آنها کمک خواهد کرد و هم بر تنوع و پویایی فضای کنونی می افزاید و خواسته های ملموس تر و مرتبط با گروه های مختلف از جمله زنان، کارگران، دانشجویان و … را مطرح می کند. خواسته هایی که مردم از قشرها و طبقات مختلف به خاطر رسیدن به آنها وارد مبارزات دموکراتیک شده اند. برآیند این حرکت های جمعی اگر که در حمایت از هم باشد، میتواند به رشد دموکراسی کمک کند. در واقع اکنون میان جنبش های مختلف موجود در ایران نقطه مشترکی ایجاد شده که پیوند دهنده همه ما برای یک عمل مشترک است. در واقع ما همه خواهان رسیدن به ابزاری دموکراتیک از جمله نهادهای مدنی، اجتماعات آزاد و رسانه های مردمی هستیم.

کودیر: آیا در اشکال متنوع مبارزاتی قبلی مثل تجربه کمپین یک میلیون امضا یا کمپین های دیگر که تجربه مثبت در سازماندهی و بردن گفتمان جنسیتی در جامعه بجای گذاشتند را باید در شرایط فعلی بازبینی کرد و روش های دیگری را جایگزین کرد؟

جلوه جواهری: به نظر من هم بله و هم خیر. یعنی به ویژه در کمپین یک میلیون امضاء می توان هم بر کنش قبلی تاکید کرد چرا که به نظر من در نبود رسانه های عمومی مردمی، رفتن و چهره به چهره با مردم سخن راندن هم چنان کارآمدیِ بالاتری دارد، کما آنکه این روش مقبول جنبش سبز نیز واقع شد و حتا پیش از انتخابات نیز به کار گرفته شد. در اعتراضات بعد از انتخابات نیز بسیاری از مردم سینه به سینه همدیگر را از حضور در تجمعات آگاه می کردند. و نه به این لحاظ که بالاخره ما هیچ گاه نباید تهی از فضا حرکت کنیم و در فضاهای جدید باید تاکتیک های جدیدی را در کنار روش های کارآمد پیشین در پیش گیریم.

کودیر: با توجه به اینکه جنبش صد ساله زنان در همگانی کردن خواسته های جنسیتی در اقشار معینی موفق بوده است لطفاٌ در مورد خواسته های زنان زحمتکش و کارگر و زمینه های سازماندهی و بردن آگاهی به میان آنان برای خوانندگان ما بگوئید؟

جلوه جواهری: در مورد زنان کارگر، متاسفانه به نظر من کاری جدی در این زمینه تا کنون در ایران صورت نگرفته علت آن هم شاید این باشد که هیچ نهادی در زمینه زنان کارگر که برآمده از زنان کارگر باشد یعنی آنها خود بتوانند دراین نهادها حضور داشته باشند به دلیل حساسیت بالای جمهوری اسلامی در زمینه شکل گیری هر نهادی در زمینه کارگران به وجود نیامده است یا اگر به وجود امده نتوانسته حرکتی مستمر و فراگیر داشته باشد. گرچه در حرکت هایی نظیر کمپین سعی بر این بوده تا به میان گروه ها و طبقات مختلف زنان رفته و در قالب فعالیت چهره به چهره، درد و رنج آنان به تصویر کشیده شود. اما به طور مستقیم خواسته های زنان کارگر مطرح نشده. در واقع حتا کمپین که بسیار سعی در جذب و درگیر کردن نیروهای مختلف اجتماعی داشته، توانسته خواسته های حقوقی خود را که فراطبقاتی است به میان زنان کارگر هم ببرد اما نتوانسته به سازماندهی آنان حول این خواسته ها بپردازد. به نظر من لازم است در این زمینه حرکت هایی مستقل از جانب زنان کارگر ایجاد شود و در این راستا دیگر نیروهای اجتماعی از جمله زنانِ دیگر طبقات در این راستا حمایت همه جانبه داشته باشند. یعنی به نوعی باید آگاهی عملی در میان زنان کارگر ایجاد شود.

نگاهی به بازگشت دوباره گشت های ارشاد به خیابانهای شهر

نگاهی به بازگشت دوباره گشت های ارشاد به

خیابانهای شهر

محمدرضا نسب عبداللهی، روزنامه نگار در شیراز
کانون زنان ایرانی - بحث بازگشت گشتهای ارشاد به میدان های اصلی شهر این روزها دوباره از سوی مسولان دنبال می شود .خودروهای ونی که طی سالهای گذشته ودوره نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد در شهر تهران هم دیده می شد . گشتهایی که با حضور زنان و مردان سبز پوش نیروی انتظامی وظیفه اصلی شان برخورد با زنان بی حجاب قرار گرفته بود. وجود این گشتها گاه حتی مورد انتقاد حامیان دولت هم قرار می گرفت چرا که حتی آنها نیز معتقد بودند باید برای تغییر پوشش در جامعه اقدامهای فرهنگی انجام داد.بعد از انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن این گشتها از خیابانها ناپدید شدند خیلی ها این موضوع را دلیل تغییر سیاست دولت و نیروی انتظامی تلقی کردند و برخی دلایل دیگری برایش آوردند .اما ظاهرا در تمام این مدت مسوولان به فکر زمان مناسب برای اجرای دوباره این طرح بوده اند . طرحی که همواره با انتقادهای شدید مواجه بوده است . مطلب زیر با تمرکز بر وجود این گشتها در شهر شیراز تحلیلی نیز از وجود آنها ارایه داده است .

ماشین هایی با آرم "پلیس امنیت اخلاقی" این روزها مانند شهرهای دیگر ایران،بیش از همیشه در خیابان های شیراز نیز دیده می شوند،آن ها همه جا هستند به ویژه در مراکز عمده تجاری شهر مانند مرکز های تجاری "ستاره و آفتاب" و خیابان شلوغ مانند عفیف آباد،قصردشت،سینماسعدی،زند،چمران و جاهای دیگر.

دو مامور پلیس مرد به همراه یک پلیس زن سوار بر سمند و الگانس های نیروی انتظامی در حال گشت زنی پوشش زنان و دختران را کنترل می کنند تا به آنهایی که پوشش آزادانه تری دارند، موضوع طرح "حجاب و عفاف"را یادآوری کنند.این طرح را شورای عالی انقلاب فرهنگی برای کنترل بیشتر بر پوشش زنان تصویب کرده است.

در موارد عمده ای ، آن هایی که تذکر پلیس را ورود به حوزه شخصی خویش می دانند کارشان به درگیری لفظی با ماموران پلیس می کشد . کسانی پس از این درگیری لفظی توسط پلیس بازداشت می شوند و عده ای دیگر که خوش شانس ترند به خانه هایشان باز می گردند .

مدتی پیش در خیابان عفیف آباد شاهد یکی از این درگیری های لفظی دختری جوان با ماموران پلیس امنیت اخلاقی بودم.وقتی دختر جوان به تذکرهای ماموران پلیس برای پوشاندن موهایش توجهی نکرد،پلیس زن با چهره ای خشن رو به مادر دختر جوان گفت که ما آموزش های رزمی دیده ایم و اگر بخواهیم می توانیم همین حالا با استفاده از آموزش هایی که دیده ایم،دخترتان را بازداشت کنیم.مادر دختر هم که انگار می خواست زودتر رها شود گفت که به دخترش تذکر می دهد

گشت ارشاد و حقوق شهروندی

سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم،فرمانده پلیس ایران فروردین ماه گذشته گفته بود که کمیسیون رعایت حقوق شهروندی در پلیس تشکیل می شود.

اکنون باید از این مقام پلیس پرسید هنگامی که ماموران نیروی انتظامی در پلیس امنیت اخلاقی به حریم خصوصی شهروندان وارد می شوند و به نوع پوشش و مدل مو ایراد می گیرد؛چگونه از رعایت حقوق شهروندی سخن می گویید؟ تا آن هنگام که "پلیس امنیت اخلاقی"وجود داشته باشد نمی توان از رعایت حقوق شهروندی توسط پلیس سخن گفت.چون پلیس امنیت اخلاقی دقیقا به حریم خصوصی افراد وارد می شود و حقوق شهروندی آن ها را نادیده می گیرد. با این حال اما به نظر می رسد روزهای آينده براي زنان و دختران و جوانان،روزهای پر از حادثه ای باشد. روزهایی كه مانتوها و لباس ها بايد "اندازه گیری " شوند تا از اندازه اي تعیین شده كوتاه تر نباشند و در صورت "كوتاه و روشن و چاك دار و تنگ بودن"،عاقبت بدي در انتظار صاحبان شان خواهد بود.

حکومت از زبان مردم سخن می گوید

دخالت در نوع پوشش افراد جامعه،یکی از مصداق های آشکاردخالت در حوزه خصوصی مردم است یعنی حکومت تا بدانجا پيش مي رود كه اشخاص را حتی در انتخاب پوشش خود ازاد نمی گذارد

حسين بشيريه،استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز در نیویورک می گوید:"از ديدگاه حکومتهای این چنینی ،مردم همواره مصلحت واقعي خود را تشخيص نمي دهند؛بلكه حزب يا گروه حاكم از زبان مردم سخن مي گويد و خود را نماينده ي منافع راستين و خواست هاي واقعي ا كثريت مردم مي داند."

او در کتاب"مبانی علم سیاست نظری" تاکید می کند که در این موارد ،خواست مردم بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعيين مي شود ."

باشگاه خبرنگاران جوان در دهه هشتاد،فيلم مستندي را به نام"شبيخون" توليد کرد.اين فيلم مستند كه به نظر مي آيد به شكل ناخواسته در سطحي گسترده توزيع شد؛ روابط دختران و پسراني را به نمايش مي گذارد كه از ديدگاه توليدكنندگان اين فيلم مستند،جواناني هرزه هستند نمایش می دهد . در بخشي از فيلم،دختري در پاسخ به سوال خبرنگار كه مي پرسد سرگرمي شما چيست،جواب مي دهد:"در ايران هيچ سرگرمي براي ما وجود ندارد."

دختر مصاحبه شونده در ادامه ،سرگرمي جوان هاي آمريكايي را به عنوان يكي از خواسته هاي خود مي داند. خبرنگار مي گويد:"مگر(اينگونه سرگرمي ها را) نداريد؟" دختر جوان كه در حال آرايش كردن است،جواب مي دهد:"داريم اما به علت غيرقانوني بودن،همه دست و پاهاشون مي لرزه..." اين گفت و گوي ساده علاوه بر اينكه نشان مي دهد كه جوانان بدون توجه به محدودیت ها ،خواسته هاي خود را به هر نحوي برآورده مي كنند،از يك نكته مهم تر پرده برمي دارد.اين نكته مهم،سايه افكني فضاي ترس و وحشت در جامعه است كه در طولاني مدت،به "نابودي روابط ميان شهروندان و گسترش فضاي ترديد،دورويي و عدم اعتماد" مي انجامد. به گونه اي كه انسان ها،از سايه خويش نيز می ترسند .

به نظر می رسد این روزها که بازگشت طرح امنیت اجتماعی یا همان گشتهای ارشاد هر روز جدی تر می شود ترس و بیم مردم هم افزایش می یابد و به قول برخی از جامعه شناسان مثل این می ماند که حکومت با این کار دفن زندگي ، شادي و بازگشت اندوه را بار دیگر به جامعه تقدیم می کند .

سنگسار، ایران، اسلام و حقوق بشر

سنگسار، ایران، اسلام و حقوق بشر


راهپیمائی ایرانیان مقیم مونیخ در حمایت از مردم ایران/1



Friday, June 04, 2010

فراخوان به راهپیمائی12 یونی در مونیخ



فراخوان

"باید یکی شویم"
باید خنده در آینده جای اشک بگیرد

هم میهنان گرامی
بیش از31 سال است که رژیم جمهوری اسلامی مبارزات دمکراتیک و بر حق هموطنانمان را با سرکوب وشکنجه و کشتار پاسخ داده و در تمام این مدت همواره انتخابات نمایشی توام با تقلب در کشور براه انداخته است.
تقلب در انتخابات 22 خرداد سال گذشته اما بقدری فاحش و توهین به حس تشخیص مردم بود که بشدت خشم هم میهنانمان را برانگیخت و منجر به اعتراضات گسترده و همگانی ای شد که همه شاهد آن بودیم. مردم طی یکسال گذشته اشکال جدیدی از مقاومت در مقابل رژیم مستبد مذهبی را به نمایش گذاشتند. جنبش مردم هنوز ادامه دارد و همچنان مصمم به پایان دادن به نظام قرون وسطایی حاکم است.
ما کمیته هماهنگی هواداران جنبش مردم ایران در مونیخ با اعتقاد به دمکراسی، آزادی، استقلال و جدایی دین از دولت، تظاهراتی در شهر مونیخ ، روز 12 ژوئن 2010 در پشتیبانی از مبارزات مردم ایران برگذار میکنیم.
از هم میهنان گرامی دعوت میکنیم با شرکت گسترده خود در این تظاهرات همبستگی خود را با مردم میهنمان نشان داده، یاری کنند تا صدای مردم ایران را رساتر از پیش بگوش جهانیان برسانیم و اعتراض خود را به فریادی بر سر دیکتاتوری جمهوری اسلامی تبدیل کنیم.

( کمیته هماهنگی هواداران جنبش مردم ایران در مونیخ )
مجمع ایرانیان دمکرات مونیخ
کمیته حمایت از مبارزات اعتراضی مردم ایران /مونیخ
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ
اتحاد برای ایران /بایرن


Samstag, 12 Juni 2010
Treffpunkt: 16 Uhr am Lenbachplatz
Demonstration zum Sendlinger Tor mit Abschlusskundgebung



Demonstration gegen die Diktatur und die Menschenrechtsverletzungen im Iran

am Samstag, den 12. Juni 2010
Beginn: 16 Uhr am Lenbachplatz
Ende: Sendlinger Tor mit Abschlusskundgebung

Am Jahrestag der großen Wahlfälschung vom 12. Juni 2009, durch welche Ahmadinejad das Präsidentenamt erneut an sich gerissen hat, protestieren wir zeitgleich mit unseren Freunden und freiheitsliebenden Menschen weltweit, in und außerhalb Irans, gegen die Diktatur und die eklatanten Menschenrechtsverletzungen im Iran.
Seit 31 Jahren herrscht im Iran eine religiöse Diktatur. Sie stützt sich auf die absolute Herrschaft des „geistlichen Führers“ Khamenei und seiner Milizen. Mit der Bestätigung Ahmadinejads in seinem Amt hat Khamenei die Proteste der Bevölkerung für illegal erklärt. Seitdem setzen die Iranerinnen und Iraner ihren Kampf für Freiheit, Demokratie und Trennung von Staat und Religion, sowie die Einhaltung der Menschen- und Bürgerrechte trotz zahlreichen willkürlichen Verhaftungen, Folter, Vergewaltigungen in Gefängnissen, Schauprozesse und Hinrichtungen, unvermindert fort.
Bei ihren Protesten haben die Iraner moderne Kommunikationstechnologien genutzt. So haben die Bilder von Protesten des vergangenen Jahres und ihrer blutigen Niederschlagung die Weltöffentlichkeit erreicht.
Die Demonstration findet am Jahrestag der großen Wahlfälschung im Iran statt. Wir bitten Sie sich unserem Protest gegen die Diktatur und die Menschenrechtsverletzungen im Iran anzuschließen und damit die Iranerinnen und Iraner bei ihrem Kampf um Freiheit, Demokratie und Trennung von Staat und Religion zu unterstützen.

MÜNCHENER AKTIONSBUNDNIS FÜR IRAN(M.A.F.I.)

1-Forum iranischer Demokraten
2-Komitee zur Unterstützung der Massenproteste im Iran
3-Münchener Verein Für die Freiheit Im Iran
4-United for, Iran Bayern
und weiter Freunde der Menschen rechte

Saturday, May 22, 2010

ظلم رفتنی است و حق ماندنی


بیانیه دفتر تحکیم وحدت :
ظلم رفتنی است و حق ماندنی
پنجشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۲۰ مه ۲۰۱۰

روز گذشته احکام بسیار سنگین حبس برای دو عضو برجسته شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت از سوی دادگاه انقلاب صادر شد. طی این احکام بهاره هدایت به ۹ سال و نیم و میلاد اسدی به ۷ سال حبس محکوم شدند. احکام صادره برای این دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت جامعه دانشگاهی را در بهتی عمیق فرو برده است. طی سال های گذشته صدور چنین حکم هایی برای دو عضو یک مجموعه دانشجویی بی سابقه بوده و جامعه دانشگاهی و مدنی در عین تحیر و خشم از سنگ هایی که این روزها به سوی دانشگاه فرو می ریزند، به زندان افکندن انسان هایی دلسوز و دانشجویانی رنج کشیده را ظلمی غیر قابل جبران و بی بازگشت می داند.
دانشگاهی که لبالب از خشم لبریز است، طی دوران تکیه غصبی احمدی نژاد بر مسند ریاست جمهوری آماج حملات بسیاری بوده است: حبس ها و محرومیت ها، زندان ها و بازداشت ها، تحقیر ها و سرکوب ها، آزار ها و شکنجه ها... . اما باز با تکیه بر دانشجویان و فعالین با سری برافراشته از این گذرگاه ها عبور کرده است. دانشگاه دهه های متعددی نقطه آغاز حمله غاصبان ِ جایگاه حقیقی مردم بوده است. اما طی روز های گذشته، در آستانه سالگرد انتخابات، صدور احکامی چنین سنگین و حبس های طویل المدت به اذهان همگان فرا رسیدن روزهایی دشوارتر را گواه می دهد گرچه سختی ها در نهایت به سود ملت است و آنکه نخواهد ماند، کسی است که از آن مردم نیست. مردم طی مبارزات خویش در تاریخ ثابت کرده اند که «ظلم حتی اگر دیر پاید، عمر ابدی نباید.»
دفتر تحکیم وحدت نه فقط طی سال ۸۸ که از آغاز ۱۸ تیر ۷۸ راهی را در پیش گرفت که سنگلاخ ها و دشواری های بسیار داشت و دارد اما ذره ای از این راه باز نگشت و نخواهد گشت و حق کلام در این سخت نهفته است که «ظلم رفتنی است و حق ماندنی» و آینده متعلق به فرزندان پاک و دلسوز این مرز و بوم است. ایستادگی ستودنی و گرانبهای دو یار سرافراز جنبش دانشجویی بر قانونی بودن تمامی فعالیت های این اتحادیه دانشجویی و اصرار بر بیگناهی، یاد آور مقاومت های دانشجویان دانشگاه های سراسر ایران در ماه ها و سال های گذشته است. آنان که مهر سکوت را بر لبان خویش نزده و جور و بیداد را تاب نیاوردند در این میان در بندی گرفتار آمده اند که غاصبان، راه رهایی را برای آنان اعتراف به کارهای نکرده و پذیرش اشتباهات و جبران گذشته خوانده اند اما باید یاد آور شد که «راه رهایی دیگری» هم وجود دارد، راهی که مردم آن را می سازند و می آفرینند.
بهاره هدایت، فعال سرشناس و حق طلب دانشجویی، مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت، دبیر سابق کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و عضو دو دوره شورای مرکزی این اتحادیه در زندان فشارهای بسیاری را جهت بازگشت از راه خویش و انجام مصاحبه ها تحمل کرد. نزدیک به 5 ماه از دستگیری او می گذرد و پس از تحمل روزهای انفرادی به سلول های چند نفره و بند نسوان منتقل شد. فعالیت های بهاره هدایت در دفتر تحکیم وحدت و جنبش زنان همواره شفاف و مسالمت آمیز بوده و حقانیت و قاطعیت مواضع اش خواب زور گویان را آشفته است. عضو برجسته شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در چهار سال گذشته پنج بار بازداشت شده است و در نهایت در حکم صادره از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب احکام حبس پیشین او نیز تأیید شد.
میلاد اسدی، دانشجوی ۲۴ ساله دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، از ۹ آذر ماه بازداشت شده و پس از بازجویی های متعدد در باب فعالیت خویش در دفتر تحکیم وحدت و حوزه دانشجویی و سپری کردن بیش از ۲ ماه در سلول های انفرادی فشارهای فراوانی جهت پذیرفتن غیر قانونی بودن فعالیت های دفتر تحکیم وحدت متحمل شد. او در حالی حکم ۷ سال حبس تعزیری را دریافت کرد که بیش از ۶ ماه از زمان بازداشتش می گذرد. دبیر واحد فرهنگی-اجتماعی دفتر تحکیم وحدت فعالیت هایی مسالمت آمیز و در چارچوب مسائل دانشجویی داشته و فریاد حق خواهی دانشجویان را سر داده است.
دفتر تحکیم وحدت احکام صادر شده را ظلمی مضاعف و جوری مضاعف می داند و اعتقاد دارد این احکام از دادگاهی فرمایشی بیرون آمده و حکمی از پیش صادر شده برای حاکم کردن فضای اختناق و سرکوب بیشتر است. گرچه مشت آهنین از سوی حاکمیت اقتدارگرا سخت تر بر مردم رنجدیده، دروغ شنیده و ریا دیده فرو می آید اما پایان این راه آغاز سربلندی و پیروزی همه دانشجویان و مردم است. حاکمیت اقتدارگرا چاره را در برخوردهایی سخت تر و ورود آوردن ضربه هایی شوک آور دیده اما باید متذکر شد که این ضربه ها در طول تاریخ همواره بوده و سهمگینی آنها تنها خشم مردم را افزون خواهد کرد.
دفتر تحکیم وحدت ضمن محکوم کردن احکام صادر شده برای دو عضو سرشناس و با سابقه جنبش دانشجویی، به حاکمیت یادآور می شود راه در پیش گرفته شده در آستانه ۲۲ خرداد بذرهای کینه و نفرت را عمیق تر از پیش می کارد و آنچه درو خواهد کرد حاصل همین ظلمی است که بر مردم این آب و خاک می کند. در عین حال دانشجویان و مردم باید بدانند روزهایی که می آید گرچه بسیار سخت است و صبر می طلبد و استقامت می خواهد اما سرنوشت ایران زمین را خواهد ساخت، پس باید محکم تر از پیش بود و بر مطالبات و آرمان ها سخت تر پای فشرد.
دفتر تحکیم وحدت
۲۹ ا ردیبهشت ۱۳۸۹

Monday, May 10, 2010

دعوت به تظاهرات در مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی در مونیخ

اعتراض ایرانیان مونیخ در برابر کنسولگری رژیم




دعوت به تظاهرات در مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی در مونیخ


Kundgebung
Protest gegen die Hinrichtungen im Iran
Datum: Dienstag , 11.5.2010
16:30 bis 18:30
Ort : vor dem Generalkonsulat der islamischen Republik ,
Mauerkircherstr. 59
81679 München

برای فرزاد كمانگر،علي حيدريان فرهاد وكيليشيرين علمهوليمهدي اسلاميان

برای فرزاد كمانگر،علي حيدريان فرهاد وكيليشيرين علمهوليمهدي اسلاميان


من فریاد سرخ رهایی ام
بخوان مادر نامم را بر آسمان سرزمینم ایران
من پرچم خونین آزادی ام
بخوان همسرم نامم را بر آسمان سرزمینم ایران

من سپیده سرخ رهایی ام


بخوان فرزندم نامم را بر آسمان سرزمینم ایران

من زندانی ام در زیر خاک سرزمینم ایران
بخوان ای خلق قهرمان نامم را بر آسمان سرزمینم ایران

Sunday, May 09, 2010

9 May 2010 فیلم حمله به سفارت جمهوری اسلامی در لندن

صدای فرزاد کمانگر: نامه شعر، شلاق، شکنجه

جمهوری اسلامی یعنی؛ جنایت، جنایت، جنایت!

جمهوری اسلامی یعنی؛ جنایت، جنایت، جنایت!
اطلاعیه کانون نویسندگان ایران در تبعید

جمهوری اسلامی یعنی؛
جنایت، جنایت، جنایت!

اقدام وحشیانه جمهوری اسلامی در اعدام پنج زندانی سیاسی دیگر؛ شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان در سحرگاه امروز ١٩ اردیبهشت در زندان اوین، بار دیگر نشان داد که این رژیم ارتجاعی در وحشت از مبارزات مردم ایران برای آزادی و برابری، حاضر است دست به هر اقدام جنایت¬کارانه بزند تا شاید روزنی برای برون رفت از درماندگی و زبونی خود بیایبد.
اعدام این پنج زندانی سیاسی در سحرگاه امروز در زندان مخوف اوین، نشانه بارز دیگری از درماندگی رژیم جمهوری اسلامی برای درهم شکستن مقاومت این پنج زندانی و خیزش آزادی¬خواهانه و برابری¬طلبانه مردم ایران است. رژیم تا نهایت ارتجاعی و ضد بشری جمهوری اسلامی مذبوحانه تلاش می کند در واکنشی زبونانه به اعتراضات گسترده کارگران، معلمان، زنان و دانشجویان و فرهنگ¬ورزان، بار دیگر به جنایت متوسل شود.
جمهوری اسلامی هنگامی این ٥ زندانی سیاسی را بدون اطلاع خانواده و وکلایشان اعدام نمود که پرونده سه تن از آنان هنوز در مرحله بازنگری قرار داشت. رژیم در پی آن است تا با دستگیری، شکنجه، اعدام و ایجاد جو ارعاب همگانی، مانع پیکارهای سترگ بعدی شود.
پیش از اعدام این پنج زندانی سیاسی که مدت¬ها زیر شدیدترین شکنجه¬های جسمی و جانی بودند، و به عنوان «عوامل گروه‌های ضد انقلاب» از آنان نام برده شده است، موجی از اعتراضات در داخل و خارج از ایران علیه این احکام جنایتکارانه به راه افتاد و همگان با محکوم کردن جمهوری اسلامی، خواهان لغو حکم اعدام آنان شدند.
اعدام این پنج زندانی سیاسی، خشم طوفانی همه آزادی¬خواهان جهان را بی¬درنگ برانگیخته و آنان را به اقدام در برابر این بیدادگری و جنایت¬های تازه واداشته است.
اکنون نیز جسم و جان زندانیان سیاسی دیگری که به خاطر مبارزات دانشجویان، فرهنگ¬ورزان و زنان و کارگران که به ویژه در اول ماه مه دستگیر شده¬اند در خطر قرار دارد و اقدام هر انسان آزادی¬خواه را در راه رهائی و آزادی آنان می¬طلبد.
کانون نویسندگان ایران در تبعید، بنابر منشور و آرمان خود در دفاع از آزادی اندیشه و بیان و حقوق مسلم مردم برای رهائی از ستم و بیداد، اعدام این پنج زندانی سیاسی را محکوم و از همه مردم آزادی¬خواه جهان درخواست می¬کند که صدای اعتراض خود را در برابر این جنایت ها بلند کنند و به مقابله همه جانبه با بیداد این رژیم ارتجاعی و پوسیده بپردازند.

کانون نویسندگان ایران در تبعید
یک¬شنبه ١٩ اردیبهسشت ١٣٨٨

فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی دیگر اعدام شدند


فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی دیگر اعدام شدند
رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی صبح امروز در يک اقدام جنايتكارانه در وحشت از گسترش قيام مردم ايران پنج تن از زندانيان سياسى را به‌ طور جمعى در زندان اوين به دار آويخت.

خبرگزاری هرانا - مسولان زندان اوین با قطع تلفن های این زندان از دو روز گذشته اقدام به اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی فرزاد كمانگر فرزند باقي، علي حيدريان فرزند احد، فرهاد وكيلي فرزند محمد سعيد، شيرين علم‌هولي فرزند خدر و مهدي اسلاميان فرزند محمد نمودند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا این احکام در حالی به اجرا درآمد که پرونده سه تن از متهمان این پرونده در مرحله بازنگری (اعمال ماده ۱۸) قرار داشت و همچنین هیچ یک از وکلا و خانواده ها در جریان اجرای این احکام قرار نگرفتند

Saturday, May 01, 2010

مرگ بر دیکتاتور -دانشکده فنی دانشگاه تهران11 اردیبهشت

برگزاری تجمع های اعتراضی روز کارگر در شهرهای ایران


برگزاری تجمع های اعتراضی روز کارگر در شهرهای ایران




در حالی که بر اساس گزارش‌ها، همزمان با روز جهانی کارگر، تهران به خصوص در مناطق مرکزی، شاهد فضای امنيتی بود و يکی از فعالان کارگری در سنندج به رادیو فردا گفت که نيروهای لباس شخصی و مأموران نيروی انتظامی، با ضرب و شتم ده‌ها شرکت‌کننده در تجمع روز جهانی کارگر، این مراسم را بر هم زدند.
وی با ابراز تأسف از اين اتفاق، به راديو فردا گفت که شاهد ضرب و شتم دو زن بوده است.
سايت کلمه، نزديک به ميرحسين موسوی، در گزارشی نوشت که همزمان با روز کارگر، تجمع مأموران نظامی و انتظامی در ميدان انقلاب تا نزديک ميدان آزادی آشکار بود و خودروهای ون نيروی انتظامی نيز در اطراف ميدان انقلاب مستقر شده بودند.
این موضوع در تماس‌های تلفنی دو شنونده « راديو فردا» نيز نیز تاييد شده است.
در اين ميان، به گزارش سايت «جرس»، نزيک به اصلاح‌طلبان، در راستای دعوت «کانون حمايت از خانواده‌های جان‌باختگان و بازداشتی‌ها» مزار کارگرانی که در ماه‌های بعد از انتخابات کشته شده‌اند، در روز جهانی کارگر، گلباران شد.
پيشتر، در پی رد درخواست رسمی خانه کارگر برای برگزاریِ مراسم تجمع و راهپيمايی به مناسبت روز جهانی کارگر، گروهی که خود را حاميان جنبش سبز در این تشکل کارگری ناميدند، از مردمِ سراسر کشور برای شرکت در تجمع‌هايی در حمايت از کارگران به مناسبت اين روز در ۳۰ شهر کشور، از جمله تهران، دعوت کرده بودند.

در همين حال، وب سایت کلمه نوشت که در اطراف وزارت کار و سازمان تأمين اجتماعی، در خيابان آزادی، نيروهای امنيتی به طور پر رنگ مستقر شدند و اين منطقه شبيه منطقه نظامی شده بود.

اين سايت همچنين نوشت که نيروهای امنيتی روبه‌روی وزارت کشور نيز مستقر شده بودند.

برقراری جو امنيتی در پايتخت ايران در شرايطی صورت گرفت که پيش از روز ۱۱ ارديبهشت، فعالان کارگری، به ويژه کسانی که در مراسم روز جهانی کارگر سال گذشته در تهران، بازداشت شده بودند، تحت فشارهای امنيتی و قضايی قرار داشتند.

مهدی کوهستانی‌نژاد، مشاور کنفدراسيون بين‌المللی اتحاديه‌های کارگری و عضو کنگره کار کانادا، با تأييد اين موضوع به راديو فردا گفت: به بسياری از فعالان کارگری، قبل از اول ماه مه، احضاريه‌های دادگاه داده بودند.

وی افزود: «با برخی ديگر از فعالان کارگری نیز تماس‌های تلفنی گرفته شده بود تا مانع برگزاری مراسمی از سوی آنان شوند.»

از سوی ديگر، به نوشته سايت کلمه، ده‌ها کارگر صبح روز شنبه به مناسبت روز جهانی کارگر در مقابل استانداری فارس در خيابان آزادی شيراز اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.

این گزارش می‌افزاید، تجمع‌کنندگان با در دست داشتن پلاکاردهايی تأکيد کرده‌اند که اخراج کارگران، آنها را به «سرنوشت سياه» دچار می‌کند.

همچنين در پلاکاردهای ديگری نوشته شده بود: «کارگر، روز بيکاريت مبارک» و «تا حق خود را نگيريم، از پا نمی‌نشينيم.»

يکی از کارگران حاضر در اين تجمع به خبرنگار کلمه گفته است، کارگر مجتمع صنعتی گوشت فارس است که دو ماه پيش به دليل خصوصی‌ سازی تعطيل شده و نزديک به یک هزار و ۲۰۰ کارگر اين واحد صنعتی از کار بيکار شده‌اند.

در همين حال، به گزارش خبرگزاری ايلنا، گروهی از کارگران با شرکت در مراسمی در خانه کارگر، ضمن صدور بيانيه‌ای، خواستار به رسميت شناخته شدن حقوق اوليه خود شدند.

در اين بيانيه، با انتقاد از وضع موجود و چشم‌انداز آن برای طبقه کارگر در کشور، گفته شده است که «با وجود آنکه قانون هدفمندکردن يارانه‌ها هنوز اجرايی نشده، قيمت بسياری کالاها و خدمات با تأييد دولت افزايش يافته است.»

در هفته‌های اخير نیز گزارش‌هايی در مورد اعتراض‌های کارگری در شهرهای گوناگون ايران انتشار يافته است.

از جمله خبرگزاری ايسنا گزارش داد که سخنرانی وزير کار و امور اجتماعی در مشهد، در روز پنجشنبه، اعتراض کارگران حاضر در اين مراسم را به همراه داشته است.

عبدالرضا شيخ‌الاسلامی، وزیر کار دولت دهم، در این همايش با استناد به آيات و روايات متعدد، به موقعيت ممتاز ايران در منطقه و جهان اشاره کرده بود.

اما به گزارش ايسنا، بعد از سخنان وزير کار و امور اجتماعی، گروهی از کارگران با تجمع در محل همايش، نسبت به سخنان او و بی‌‏توجهی‌اش به مشکلات کارگران اعتراض کردند.

ايسنا بدون اشاره به جزئیات بیشتر در این مورد، به نقل از يک کارگر نوشته است که «انتظار داشتيم از وزير حرف‏های بهتری در مورد بهبود اوضاع کارگران بشنويم، اما وی در سخنانش حتی يک کلمه در مورد کارگران نگفت».

در چند سال اخير، وضعيت زندگی کارگران به دلايلی مانند تعطيلی کارخانه‌ها، اخراج‌ها، گرانی و عدم پرداخت حقوق‌شان بدتر شده است.

نداییم -سهرابیم ما همه یک صداییم-دانشگاه تهران

نداییم -سهرابیم ما همه یک صداییم-دانشگاه تهران

دستگیری تعدادی از شرکت کنندگان مراسم روز کارگر

دستگیری تعدادی از شرکت کنندگان مراسم روز کارگر
دستگیری تعدادی از عابرین و شرکت کنندگان مراسم روز جهانی کارگر
بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، در جریان مراسم گرامیداشت روز جانی کارگر تعدادی از عابرین و شرکت کنندگان دستگیر وبه نقطه نامعلومی منتقل شدند.
روز شنبه 11 اردیبهشت ماه تعداد از عابرین و شرکت کنندگان در مراسم روز جهانی کارگر در نقاط مختلف تهران دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شدند. دستگیریها توسط نیروی سرکوبگر انتظامی صورت گرفت . حوالی ساعت 17:30 دو تن از بانوان عابر در خیابان آزادی مورد یورش وحشیانه نیروهای سرکوبگر قرار گرفتن که دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شدند.
اسامی دو بانوی دستگیر شده به قرار زیر می باشد:خانم میترا 40 ساله و خانم فرزانه 37 ساله می باشند.این 2 بانو در حالی که در خیابان آزادی عبور می کردند دستگیر و توسط یک خودروی نیروی انتظامی به محل نامعلومی انتقال یافتند.
هنوز از اسامی و آمار دقیق دستگیر شدگان امروز رقمی در دست نیست.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران یورش به عابرین و شرکت کنندگان بی گناه در خیابان و دستگیری خودسرانه آنها را در روز جهانی کارگر را که برای ایجاد رعب و وحشت در بین مردم است را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد و سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات عملی برای آزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت شدگان امروز است.

11 اردیبهشت 1389 برابر با 30 آپریل 2010


گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل


روز جهانی کارگر در مونیخ ersten Mai, den Arbeitertag in München

روز جهانی کارگر در مونیخ
ersten Mai, den Arbeitertag in München

Thursday, April 29, 2010

گزارشگران حقوق بشر در دادسرای اوین و دادگاه انقلاب


گزارشگران حقوق بشر در دادسرای اوین و دادگاه انقلاب
برگرفته از سایت کمیته گزارشگران حقوق بشر

در چند روز گذشته چندتن از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر با حضور در دادسرای مستقر در زندان اوین و دادگاه انقلاب تفهیم اتهام شده و آخرین دفاعیات از آنان اخذ گردید.

سعید جلالی‌فر که پیش از این بیش از ۱۰۰ روز را در زندان اوین سپری کرده بود با اتهام «تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی» روبرو شد. جلالی‌فر تمامی اتهامات وارده را رد کرده است.

پیش‌تر، شیوا نظرآهاری، کوهیار گودرزی و سعید حائری نیز با اتهاماتی مشابه روبرو شده بودند.

همچنین روز گذشته سعید کلانکی و علی کلایی، دو عضو دیگر کمیته نیز جهت بررسی پرونده در دادسرای اوین و دادگاه انقلاب حاضر شدند.

همچنین، رسیدگی به پرونده سعید کلانکی دیگر عضو کمیته نیز با حضور وی در دادسرای اوین انجام شد. به گفته کلانکی اتهامات تفهیم‌شده به او «تبلیغ علیه نظام به نفع گروه‌های معاند» و «توهین به رهبری» است.

کلایی، دو پرونده در دو شعبه ۳ و ۴ بازپرسی امنیت داشته که پس از مراجعه وی به دادگاه انقلاب اعلام شده دو پرونده او در شعبه ۳ تجمیع شده است. ظاهرا اتهامات منتسب به علی کلایی «ارتباط و همکاری با منافقین» و «نشر بیانیه اختلاف‌ برانگیز میان ارتش و سپاه» است اما ادامه تحقیقات در مورد پرونده وی به جلسه بعد موکول شده است.

حکم ممنوعیت خروج از کشور اعضای کمیته از جمله سعید کلانکی و سعید جلالی‌فر به آنان ابلاغ شد.

در حال حاضر شیوا نظرآهاری، کوهیار گودرزی و نوید خانجانی سه عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر در بازداشت به سر می‌برند. در سال گذشته ۹ نفر از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر در تاریخ‌های مختلف بازداشت شدند که اکنون سه تن از آنان در زندان اوین به سر می‌برند.

Tuesday, April 27, 2010

سخنرانی و پرسش و پاسخ


اول ماه مه روز جهانی کارگر گرامی باد

سخنرانی و پرسش و پاسخ
جنبش آزادیخواهانه مردم ایران
و
نقش طبقات اجتماعی درگذار به دموکراسی
محمد ابراهیم محمودی
جامعه شناس و پژوهشگر: تاریخ و توسعه بین المللی

Wir verehren den ersten Mai, den Arbeitertag
Einladung zum Vortrag:
„Die Demokratiebewegung im Iran und die Rolle der sozialen Klassen
für den Übergang zur Demokratie“
von
Mohamad Ebrahim Mahmoodi
(Forscher und Soziologe)

زمان: جمعه 30.04.2010 از ساعت 19:00 تا 22:00
Freitag, 30.04.2010, 19:00 - 22:00 Uhr
مکان: Brienner Str. 39, 80333 München
(KKV HANSA e.V. München)

برگزار کننده:
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ

یک بانوی ایرانی - هلندی تحت شکنجه در بند 209 اوین

یک بانوی ایرانی - هلندی تحت شکنجه در بند 209 اوین


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" یکی از زنان دستگیرشده در روز عاشورا از زمان دستگیری تا به حال دربند مخوف 209 زندان اوین در بلاتکلیفی بسر می برد. خانم زهرا بهرامی مقیم کشور هلند می باشد و دارای ملیت ایرانی- هلندی است. او برای دیدن فرزندش به ایران سفر کرده بود.

زندانی سیاسی زهرا بهرامی 45 ساله از دستگیر شدگان روز عاشورا از زمان دستگیری تا به حال در بند مخوف 209 زندان اوین بسر می برد. او در سلولی همراه با 2 نفر دیگر زندانی است و از زمان دستگیر تا به حال از داشتن ملاقات حضوری با خانواده اش محروم بوده است. خانم بهرامی در اثر شکنجه های شدید روحی و جسمی دچار افسردگی شده است .
خانواده بهرامی در چند ماه اول بازداشت از وضعیت و شرایط عزیزشان بی خبر بودند و تاکنون از داشتن ملاقات حضوری محروم هستند.آنها در طی این مدت تحت فشارهای روحی و تهدیدات بازجویان قرار دارند که از انتشار وضعیت وشرایط خانم بهرامی خوداری کنند و گرنه آنها هم دچار مشکل خواهند شد.
خانم بهرامی در جریان اعتراضات گسترده روز عاشورا با یورش مامورین سرکوبگر دستگیر و به بند 209 زندان اوین منتقل شد سپس او را به سلولهای انفرادی بند سپاه در زندان گوهردشت کرج انتقال دادند.در آنجا او تحت شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی و توهینهای اخلاقی بازجویان وزارت اطلاعات قرار گرفت تا او را به مصاحبه تلویزیونی وادار کنند. خانم بهرامی دوباره بعد از چند هفته به بند 209 زندان اوین منتقل شد و بیش از 3 ماه در سلولهای انفرادی بسر برد. او بصورت مستمر تحت بازجوئیهای طولانی و شبانه بازجویان وزارت اطلاعات قرار داشت. بازجویان او را به زیر زمین بند 209 می بردند و در آنجا وی را تحت شکنجه های جسمی و روحی و توهینهای اخلاقی قرار می دادند در اکثر بازجوئیها 3 نفر از بازجویان وزارت اطلاعات حضور داشتند.خانم بهرامی چندین بار وادار به مصاحبه تلویزیونی گردید .بازجویان وزارت اطلاعات برای رسیدن به اهداف غیر انسانی خود دوشیوه جنایتکارانه را بکار می بردند :یک قرار دادن زندانی سیاسی تحت شکنجه های شدید روحی و جسمی و از طرفی دیگر با بکار بردن وعده های دروغین که در صورت همکاری با آنها و انجام مصاحبه تلویزیونی و تکرار گفته های آنها در مصاحبه های تلویزیونی او را آزاد خواهند کرد.
اما بازجویان بعد از گرفتن اعترافات تلویزیونی و تعهد کتبی همکاری با آنها اقدام به پخش مصاحبه های تلویزیونی وی نمودند و اعترافات تلویزیونی را بعنوان اتهام علیه او بکار بردند. ازجمله اتهامات او؛محاربه،اقدام علیه امنیت ،عضویت در انجمن پادشاهی و اتهامات متعدد دیگری می باشد.
خانم زهرا بهرامی مقیم کشورهلند می باشد و دارای ملیت ایرانی- هلندی هستند او برای دیدن فرزندش به ایران سفر کرده بود.
اسامی مستعار تعدادی از بازجویان وزارت اطلاعات در بند 209 زندان اوین که در شکنجه های قرون وسطائی و غیر انسانی علیه زندانیان سیاسی مشغول هستند عبارتند از ؛ علوی( او از درنده خو ترین و وحشترین بازجویان و زارت اطلاعات در زندان اوین است این جنایتکار علیه بشریت علاوه به شکنجه های جسمی و روحی با وقاحت و بیشرمی از قربانیان خود می خواهد که با او در جرم و جنایت و جاسوسی همکای کنند در غیر اینصورت احکام ستکینی را علیه آنها بکار خواهد برد. او همچنین به کسانی که با وثیقه های سنگین آزاد شده اند دائم تماس تلفنی برقرار می کند و آنها را با تهدید به مرکز شکنجه وزارت اطلاعات تحت عنوان ستاد پیگیری احضار می کند این احضارها بصورت تلفنی صورت می گیرد . اقدامات او در روزهای اخیر علیه دستگیرشدگان شدت یافته است با این عمل ضدبشری خود سعی در ایجاد فشارهای روحی علیه خانواده و زندانی سیاسی است). یاسر،سعید شیخان،محمدی،سید و احدی می باشند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،وادرار کردن زندانیان سیاسی به اعترافات تلویزیونی تحت شکنجه های قرون وسطائی و بکار بردن آن علیه قربانی تحت عنوان اتهام بعنوان یک عمل جنایتکارانه و غیر انسانی محکوم میکند و از کمیسر عالی حقوق بشر ،گزارشگر ویژه زنان و دستگیریهای خودسرانه سازمان ملل خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت است.

7 اردیبهشت 1389 برابر با 26 آپریل 2010
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
گزارشگر ویژه زنان و دستگیریهای خودسرانه سازمان ملل متحد
وزارت امور خارجه هلند

پستان- لرزه" 185 هزار زن در واکنش به رابطه زنا و زلزله


جنبش اعتراضی جهانی علیه خرافات رژیم ارتجاعی حاکم برایران

پستان- لرزه" 185 هزار زن در واکنش به رابطه زنا و زلزله


شهرزادنیوز: پس لرزه‌های سخنان صدیقی، امام جمعه موقت تهران، که مدعی شده بود بی حجابی باعث زنا و زنا باعث زلزله می‌شود، همچنان ادامه دارد و موجب آن شده است که 185 هزار زن آمادگی خود را برای نمایش پستان- لرزه در پورتال اجتماعی فیس بوک اعلام کنند.

به گزارش روزنامه آلمانی "زود دویچه تسایتونگ"، دختر دانشجوی 22 ساله‌ای در آمریکا به نام جین مک کریت، با شنیدن سخنان امام جمعه، طی فراخوانی در فیس بوک از زنان خواسته است که در آکسیونی به نام "پستان لرزه" Boobquake شرکت کنند. تاکنون بیش از 185 هزارنفر، اکثرا ً زنان، به این فراخوان پاسخ مثبت داده‌اند.

این دختر 22 ساله که خود را آتئیست می داند، از استقبال داوطلبان غافلگیر شده و می‌گوید اگر می خواستم به بحثی جدی علیه سخنان صدیقی بپردازم، شاید این واکنش فوق العاده به فراخوان خود را دریافت نمی‌کردم.

دختر دانشجوی آمریکایی در این میان تی- شرتی هم با شعار" کی میگه علم کسالت آوره"، تولید کرده که درآمد آن به صرف امور خیریه خواهد رسید.

در این میان، زنان در سایت‌های فیس بوک و تویتر خود را با دکولته نشان می‌دهند و در تویتر، در هر دقیقه، صدها خبر با واژه " پستان لرزه" منتشر می‌شود.

Thursday, April 22, 2010

Friday, April 16, 2010

جایزه «آزادی بیان» گزارشگران بدون مرز به ژیلا بنی‌یعقوب تعلق گرفت


جایزه «آزادی بیان» گزارشگران بدون مرز به ژیلا بنی‌یعقوب تعلق گرفت

۱۳۸۹/۰۱/۲۷
ژیلا بنی‌یعقوب، روزنامه‌نگار، وبلاگ‌نویس و فعال حقوق زنان، جایزه سازمان گزارشگران بدون مرز سال ۲۰۱۰ با عنوان جایزه «آزادی بیان» را برای وبلاگ خود با عنوان «ما روزنامه‌نگاریم» از آن خود کرد.

مراسم اهدای این جایزه به «بهترین وبلاگ‌ها» در ماه ژوئن سال جاری در چارچوب «تریبون رسانه‌های جهانی» دویچه‌وله در شهر بن آلمان برگزار خواهد شد.

سازمان گزارشگران بدون مرز در بیانیه خود به مناسبت اهدای این جایزه می‌گوید: «ژیلا در خط مقدم تلاش برای آزادی بیان در کشور خود ایستاده است. او و خانواده‌اش تاکنون بهای سنگینی برای تعهدات او پرداخته‌اند.»

به دنبال اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران که اعتراض گسترده مردم را به دنبال داشت، ژیلا بنی‌یعقوب و همسرش، بهمن احمدی امویی، در میان حدود ۲۰ روزنامه‌نگاری بودند که توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدند.

خانم بنی‌یعقوب پس از تحمل حدود دو ماه حبس از زندان آزاد شد، اما بهمن احمدی امویی که اکنون از زندان به مرخصی رفته است به پنج سال حبس محکوم شد.

ژیلا بنی‌یعقوب در واکنش به اعلام نام خود به عنوان برنده این جایزه معتبر حقوق بشری از دیگر روزنامه‌نگاران زندانی ایران همچون شیوا نظرآهاری، احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز و بدرالسادات مفیدی یاد کرده و گفته است که آنها «بیشتر از من شایسته این جایزه هستند».

بر اساس آخرین آمار کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران در نیویورک، تا پایان هفته دوم فروردین‌ماه دست‌کم ۳۵ روزنامه‌نگار در زندان‌های جمهوری اسلامی به سر می‌بردند، و ۱۸ روزنامه‌نگار دیگر با مرخصی‌های کوتاه‌مدت به مناسبت تعطیلات نوروز از زندان‌ها بیرون رفته بودند تا بار دیگر به زندان بازگردند.

پیشتر همین کمیته در اواسط اسفندماه گفته بود که جمهوری اسلامی ایران با ۵۲ روزنامه‌نگار زندانی «بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان» است. این نهاد مدافع حقوق خبرنگاران می‌گوید که یک سوم روزنامه‌نگاران زندانی جهان در ایران به سر می‌برند.

جایزه آزادی بیان سازمان گزارشگران بدون مرز سال گذشته به وبلاگ زنگ جین‌یان، همسر هو جیا، فعال حقوق بشری چینی، تعلق گرفت.
آقای هو اکنون تقریبا دو سال است که به دلیل فعالیت‌های خود در زندانی در چین به سر می‌برد.

Friday, April 09, 2010

فحاشی دیپلمات حکومت اوباش سالاران در مونیخ

؛ فحاشی دیپلمات حکومت اوباش سالاران در مونیخ
این ویدئو چهره یکی از نمایندگان رژیم ولایت اسلامی را افشا میکند که از حضور ایرانیانی که برای اعتراض به حضور رسمی نمایندگان ولایت اسلامی و رحیم مشائی در شهر مونیخ در جلوی هتل بایریش هوف تجمع کرده بودند, وحشت زده با الفاظ رکیک که لایق رهبر کبیرشان است به مقابله با هم میهنمان می پردازد. این صحنه زشت توسط یکی از هم میهنان شجاع مان فیلمبرداری شده که آنرا برای نشان دادن ماهیت مامورین چاقوکش این رژیم منتشر می کنیم. لطفا این ویدئو را به همه دوستان خود بفرستید و اسم و نشانی این مزدور را افشا کنید تا دیگر کسی جرات چنین رفتاری را نداشته باشد


تحویل نامه ۳۵۰۰ امضایی در حمایت از روزنامه‌نگاران به نمایندگی ایران

تحویل نامه ۳۵۰۰ امضایی در حمایت از روزنامه‌نگاران به
نمایندگی ایران



چهار شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۹ - ۰۷ آپريل ۲۰۱۰
سه تن از نویسندگان امضاکننده نامه به آیت‌الله خامنه‌ای: (از راست به چپ) ماریو بارگاس یوسا، نیدین گوردیمر، مارتین ای‌میس

رادیو فردا : گروهی از سازمان‌های بین‌المللی طرفدار آزادی بیان روز سه‌شنبه نامه‌ای را با امضای نویسندگان برجسته‌ای چون ماریو بارگاس یوسا و مارگرت اتوود در دفاع از روزنامه‌نگاران دربند ایرانی به دفتر ایران در سازمان ملل تحویل دادند.
نامه سرگشاده این سازمان‌های بین‌المللی خطاب به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، و در ادامه کمپین جهانی «جامعه ما جامعه‌ای آزاد خواهد بود» بیش از ۳۵۰۰ امضا دارد که در میان آنها می‌توان نام برخی از بزرگ‌ترین نویسندگان دنیا را هم دید.
از جمله امضاکنندگان برجسته این نامه که از رهبر جمهوری اسلامی آزادی روزنامه‌نگاران دربند ایرانی را خواستار شده‌اند می‌توان به ماریو بارگاس یوسا، نویسنده پرویی، مارگرت اتوود، نویسنده کانادایی، مارتین ای‌میس، بزرگ‌ترین نویسنده زنده انگلیس، ای. ال. داکترو، نویسنده آمریکایی، و نی‌دین گوردیمر، نویسنده‌ آفریقایی و برنده نوبل ادبیات، اشاره کرد.
در کنار نام بزرگان ادبیات جهان در این نامه، نام روزنامه‌نگاران بزرگی چون تامس ال. فریدمن و مجری برنامه تلویزیونی «دیلی‌شو»، جان استیوارت، نیز دیده می‌شود.
شانزده سازمان معتبر طرفدار آزادی بیان از جمله «کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران»، قلم (پن)، گزارشگران بدون مرز، شاخص سانسور، «روزنامه‌نگاران کانادایی حامی آزادی بیان» و انجمن بین‌المللی ناشران همزمان با ۲۲ بهمن‌ماه سال گذشته برای اعمال فشار بر حکومت ایران و آزادی روزنامه‌نگاران دربند ایرانی کمپینی جهانی به راه انداختند که تا پایان بهار سال جاری در آمریکای شمالی و اروپا ادامه خواهد داشت.

این سازمان‌های حامی آزادی بیان نام کمپین جهانی خود را «جامعه ما جامعه‌ای آزاد خواهد بود» گذاشتند که برگرفته از یکی از سخنرانی‌های آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۵۷ و بحبوحه انقلاب ایران است. بنیان‌گذار جمهوری اسلامی در این سخنرانی وعده داده بود که حکومت جدید ایران حامی آزادی بیان و مطبوعات خواهد بود.
این در حالی است که ایران در ماه‌های پس از اعلام نتیجه انتخابات ۲۲ خردادماه در حبس روزنامه‌نگاران از کشور چین نیز پیشی گرفت و به گفته چندین سازمان بین‌المللی حمایت از اصحاب مطبوعات به بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان بدل شد.
بر اساس آخرین آمار کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران، تا هفته گذشته دست‌کم ۳۵ روزنامه‌نگار در زندان‌های جمهوری اسلامی به سر می‌بردند، و ۱۸ روزنامه‌نگار دیگر با مرخصی‌های کوتاه‌مدت به مناسبت تعطیلات نوروز از زندان‌ها بیرون رفته بودند تا بار دیگر به زندان بازگردند.
در نامه خطاب به رهبر جمهوری اسلامی که به دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل ارسال شده آمده است:‌ «از شما نمی‌خواهیم که پای خود را از محدوده قوانین‌تان یا آرمان‌های انقلاب ایران فراتر بگذارید؛ بلکه می‌خواهیم به وعده‌ها و قول‌های آیت‌الله خمینی عمل کنید.»‌
سازمان‌های حامی آزادی بیان در نامه خود به آیت‌الله خامنه‌ای اشاره کرده‌اند که در بخش اعظم سال‌های پس از انقلاب و به‌ویژه ماه‌های پس از انتخابات، جهان شاهد «سرکوب آشکار و علنی مخالفان، ساکت کردن روزنامه‌نگاران و نویسندگان و زندانی کردن شهروندانی بوده است که به راه‌پیمایی‌های مسالمت‌آمیز پیوسته‌اند».

بدون نسیم «بهار»ان و در نبود نغمه های «سحرخیز»ان...

بدون نسیم «بهار»ان و در نبود نغمه های «سحرخیز»ان

گزارشی کوتاه از تولد بهار هدایت و دیدار با همسر عیسی سحرخیز

چهار شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۹ - ۰۷ آپريل ۲۰۱۰





مدرسه فمینیستی: وقتی روز را آغاز می کنی می دانی در گوشه ای از خاک میهن ات، همسری وجود دارد که به رغم دلواپسی های شبانه برای همسر دربندش، و نگرانی برای دخترش،از صبح تا شام تلاش می کند و می دود و روزها را به قامت سالها، می شمارد. و وقتی شب را به پایان می بری باز هم می دانی که مرد جوانی در نبود نوعروس اش، بهار را اندک اندک انتظار می کشد، و حالا هرچقدر هم که به خودت دلداری بدهی و تظاهر کنی به بازگشت به زندگی «هر روزه»، انگار که باز هم نمی شود. در عمق وجودت، شاید ته قلب ات، حدافل پیش وجدانت می دانی که اوضاع به سامان نیست و چیزی این وسط تغییر کرده، خیلی چیزها... مثلا همین که بهاره چندین ماه است که جایش در خانه خالی است و شوهرش امین احمدیان هر روز و لحظه، سرگردان و عصبی است از بلاتکلیفی همسر نازنین اش در زندان اوین، و دوستان نگران بهاره : عباس حکیم زاده، نسیم سرابندی، مهدی عربشاهی، محمد هاشمی، و بقیه دوستانش که نگرانی شان دستکمی از نگرانی های شوهر بهاره ندارد، آره خیلی چیزها تغییر کرده مثلا زن و دختر عیسی سحرخیز که بدجوری دلتنگ اش هستند...



هر کسی که قدم به خانه عیسی سحرخیز گذاشته باشد نمی تواند منکر شخصیت احترام برانگیز و پرطاقت زنی شود که هر روز درحالی که «مهتاب اش» را _ آن دختر یکی یک دانه پدر را _ دلداری می دهد تا روزهای دوری از پدر را تحمل کند، از صبح تا شام در تکاپو و تلاش برای گرداندن چرخ زندگی است.



منزل عیسی سحرخیز
هنگام دیدار با همسر عیسی سحرخیز، که تازه از ملاقات با عیسایش بازگشته، با مهربانی در باره او می گوید که چگونه تمام دقایق مکالمات تلفنی اش از زندان اوین و تمام لحظات ملاقات باخانواده اش را به جای پرداختن به انبوه مشکلات زندگی شان، یا حرف زدن از پهلوی شکسته و جسم بیمارش، صرف کارهایی می کند که باید برای هم بندیانش و رتق و فتق مشکلات شان انجام دهد.
وقتی محسن امین زاده و همسرش وارد می شوند، می توان رنج مشترک ماه ها دوری از همسران را در آن دو زن در فضا احساس کرد.



همسر عیسی سحرخیز در نامه ای به مهتاب، دختر 20 ساله اش می نویسد:
«سلام مهتابم ، سلام دختر گلم: وقتي چند روز پيش از من پرسيدي كه عيد آمد چرا پدر نيامدوهمه باباها آمدند ولي بابايي من نيامد ، دلم بيشتر گرفت . مي دانم براي تو كه در اين نه ماه زينب وار صبر كردي ودر پيچ و خم هاي اوين براي 20 دقيقه ملاقات، بیش از 4 ساعت در صف و انتظار همراهم بودي - هميشه آرام بودي و صبور و در اين روزهاي سخت تنهايي دم نزدي ـ چقدر سخت است كه پدر نيامد.
ولي دلبندم همه باباها شب عيد به خانه نيامدند كه اوين هنوز پر است از پدران و فرزندان اين ملت ....
....
من در اين 31 سال كه در كنارش بودم شاهد فراز و نشيب هاي زندگي يك خبرنگار بودم كه خبرنگار بي پناه است و پر تلاش. امروز ديگر پدر، جوان نيست و 56 سالگي را با دنده هاي شكسته و هيكل تا شده از ضعف و بيماري در اوين تجربه كرده ولي همچنان با روح مقاوم و اراده آهنين وبه قول بازجو ها نستوه.
دخترعزيزم غمگين مباش كه پدر خواهد آمد و عيد واقعي روزي است كه ديگر در سرزمين ما نه زنداني باشد ونه دربندي.
شايد آن روز دل مادران نداها و سهرابها و... نيز آرام گيرد و زندگي روي صلح و آرامش ببيند.»



منزل بهاره هدایت
وقتی با اعضای گروه های مختلف به منظور دیدارهای نوروزی از زندانیان و خانواده های شان، همراه می شوی وقبل از راه افتادن،قرار می گذاری که حداقل به خانه چندین نفر از زندانیان یا کسانی که به مرخصی آمده اند سر بزنی، و پیش از درآمدن از خانه با خبر می شوی که امروز، از قضا روز تولد بهاره هدایت هم است که با روز ازدواجش هم مصادف شده، آن وقت است که دیدار با خانواده چنین زندانی، حال و هوای دیگری پیدا می کند. و در چنین حال وهوایی است که راه های پر ترافیک و شلوغ شهر را تا رسیدن به خانه بهاره، با شعرهایی به یاداو و همه زندانیان سیاسی پر می کنی.
در خانه بهاره و در خلال این دیدار صمیمی و بی تکلف، از همه رنگ پیدا می شد از مادران صلح تا حقوق بشری ها و فعالان دانشجویی. همه آمده بودند که روز تولدش را در کنار همسر بهاره باشند.



از بازداشت بهاره هدایت این عضو پرتلاش و مقاوم شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و مسوول روابط عمومی این اتحادیه دانشجویی چند ماه گذشته است. او را درست درشامگاه روز چهارشنبه ۹ دی‌ماه بود که به زندان بردند. و از همان موقع بود که همه در قلب مان گفتیم: «بهار بی بهار، پاییز است».

Thursday, March 25, 2010

سال 88، سال زنان مبارز ایران بود


سال 88، سال زنان مبارز ایران بود
سال گذشته، سال مبارزات و فداکاری زنان، به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود. افزون بر "ندا آقا سلطان"، که به مظهر جنبش آزادیخواهانه مردم ایران تبدیل شد، دست کم 11 زن دیگر برای احقاق حقوق مدنی خود و همه مردم ایران، جان باختند.

شهرزاد نیوز: سال گذشته، سال مبارزات و فداکاری زنان، به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود.

افزون بر ندا آقا سلطان که به مظهر جنبش آزادیخواهانه مردم ایران تبدیل شد، دست کم 11 زن دیگر برای احقاق حقوق مدنی خود و همه مردم ایران جان باختند که عبارتند از: فاطمه رجب پور، پریسا كلی، فهیمه سلحشور، شلیر خضری، مبینا احترامی، فاطمه براتی، ندا اسدی ، فاطمه سمسارپور، تینا سودی، ترانه موسوی و مریم مهرآذین.

در این سال ده ها تن از زنان، متشکل از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و کودکان، راهی زندان ها و سلول های انفرادی شدند و با ایستادگی خود در مقابل مردانی در کسوت قاضی و دادستان و بازجو شکنجه گر، برگی تازه از مبارزات مدنی را رقم زدند.

نام عده‌ای از این زنان عبارت است از: آذر منصوری، هنگامه شهیدی، بهاره هدایت، تارا سپهری فر، بدرالسادات مفید، مهدیه گلرو، نیلوفر لاری پور، مریم ضیاء، مرجان صفری، درسا سبحانی، ژینوس سبحانی، سوسن محمدخانی غیاثوند، زینب جلالیان، فرزانه زینالی، پروین جوادزاده، زهرا جباری، کبری زاغه دوست، عاطفه نبوی، شبنم مددزاده، نازنین فرزان جو،ماه فرید منصوریان، عالیه اقدام دوست، مریم کریمی، سحر قاسمی نژاد، گلناز توسلی، نگین درخشان، سعیده میرزایی، سما بهمنی، فاطمه سیفی نیا، گلی ابراهیمی، الهام حسنی، لیلا سیف الهی، ژیلا اکرم زاده، شیرین علیپناه، نازنین رضا قلی زاده، نفیسه اکبری، فاطمه رستگار، لاله حسن پور و سمیه فرید.

علاوه بر این‌ها، باید از دو تن از زنان جوان کرد به نام‌های زینب جلالیان و شیرین علم هولی نام برد که محکوم به اعدام شده اند و همچنان در خطر اجرای این حکم به سر می برند.


حداقل 92 مورد دستگیری فعالین زنان در سال 88

طبق تخمین گزارشگران و فعالان حقوق بشر، آمار دستگیری‌ها در سال 88 به بیش از ده هزار نفر می‌رسد. در گزارش سالیانه‌ی این ارگان مستقل اسامی 2676 نفر از دستگیرشدگان با استناد به حداقل سه منبع خبری ذکر گردیده است.

طبق این آمار دست کم 92 مورد دستگیری فعالین زنان در این سال صورت گرفته است. همچنین آمار ارائه شده حاکی از دستگیری حداقل 147 روزنامه‌نگار و وبلاگ نویس، 565 دانشجو، 46 فعال ترک، 87 فعال مدنی کرد و 126 نفر به دلیل عقاید مذهبی است. در سال 1388 سهم شهروندان عادی ایرانی که به خاطر مطالبات و خواسته‌های قانونی خود دست به اعتراض زده بودند، بیش از 70 درصد بوده است.

Thursday, March 18, 2010

بهاران خجسته باد

به آنان که با قلم، تباهي و درد را به چشم جهانيان پديدار مي کنند
بهاران خجسته باد

Monday, March 08, 2010

گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن

گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن

"زنانی که از خود دفاع می کنند

برای رفع ستم از همه انسانها مبارزه می کنند








٨ مارس ١٩١٢ (١٢٩٢) زنان با خواندن ترانه " نان و گل سرخ" در خیابان های اروپا اعلام کردند که " نان " تنها نیاز انسان نیست. گفتند که ما گرسنه " عشق، دوستی،برابری و عدالت هم" هستیم.
گذشت نزدیک به یک قرن از آن زمان گِردی بر این ترانه ننشانده است. زنان کماکان ٧٠ درصد جمعیت فقیر روی زمین را تشکیل می دهند که ١ درصد ثروت روی زمین را در اختیاردارد. و زنان همچنان در گیر مبارزه برای شکستن قفس تنگ تعریف های جنسیتی هستند تا راه را برای ساختن جامعه ای عادلانه تر بگشایند. اما در این میان اگر در یک سر کُره خاکی زنان به تدقیق بیان این خواسته ها، به روشن کردن معنای صلح و بی عدالتی مشغولند، در سوی دیگر آن زنان مجبور به درگیرشدن با تعاریفی شده اند که دیواره های قفس تعریف جنسیتی را هرچه تنگتر و فشرده ترکرده است. در ایران وحشت از سرگیری جنگ، وحشت از تکرار تجربه عراقی دیگر، بر این فشار افزوده است. از سویی دولتی متحجر بر سر کاراست که عقب مانده ترین لایه های ارتجاع فرهنگی جامعه ما را نمایندگی می کند، در این میان آنچه کمتر به آن پرداخته می شود حضورِِ با نام و نشانِ زن ایرانیست. باردیگر موضعگیری های جنگ افروزانه سران جمهوری اسلامی مطبوعات چهارگوشه جهان از موافق و مخالف را به خود مشغول داشته و وجود قوانین و سنت های زن ستیز ، استثمار یک جنس توسط جنس دیگر، به حاشیه رانده شده است. بار دیگر پرداختن به ستم جنسیتی در مقابلِ دار بست ویرانِ خانه، به فکر نقش ایوان بودن تلقی می شود!
" مبارزه برای دمکراسی و عدالت اجتماعی در ایران جدا از مبارزه برای رهایی زن نیست، چرا که دمکراسی و عدالت اجتماعی به خودی خود رهایی زن را تحقق نمی بخشد و رهایی زن هنگامی می تواند تحقق یابد که زنان که نیمی از جمعیت را تشکیل می دهند نه تنها از حقوق برابر در قانون برخوردار باشند بلکه بطور مساوی با مردان در قدرت سیاسی شرکت داشته باشند." . ما حمایت از جنبش های فمینیستی مترقی و حمایت از تشکل مستقل زنان جهت کسب آزادی و برابری را جزء برنامه خود می دانیم.
ما معتقدیم که بدون حضور مستقل زنان، بدون سازماندهی و کار مشترک بر روی مفاهیم و ارزش های تنظیم کننده مناسبات مابین "دو جنس"، بدون به زیرسوال بردنِ الگوهای جنسیتی موجود، هیچ تغییر بنیادی در جامعه امکان پذیر نیست.

جنبش زنان ایرانی در خارج کشور در ارتباط تنگاتنگ با خواهران خود در داخل، پیوند زنان داخل ایران را با چهارگوشه جهان ممکن ساخته و بازگو کننده صدای زن مستقل ایرانی در خارج کشوربوده و تاکنون نقش مهمی در طرح، تثبیت و گسترش مسئله "زن" در داخل و خارج کشور ایفا کرده است. اما عدم پیوند سازمان های مدعی اپوزیسیون با مطالبات جنبش زنان، درونی نشدن شعارهای فمینیستی در میان این نیرو ها هنوز کار سنگینی را در پیش روی نیروهای خواهان تفییرات بنیادی در جامعه ایران قرارمی دهد. به جسارت مدنی بیشتری نیاز است تا به آنچه به غلط نُرم شناخته شده نه بگوئیم و از بکاربستن سنن و قوانینی که آن را در شأن انسان نمی دانیم خودداری کنیم. هنوز کار سنگینی در مقابل تک تک ما قراردارد تا به جامعه ای برسیم که وکلا و قضات آن از استناد به قوانین عقب مانده در دادگاه ها سر باز زنند و صحنه دادگاه ها را به صحنه محاکمه واضعان این قوانین تبدیل کنند. هنوز کار زیادی در پیش روی تک تک ماست تا جامعه ایران هویت خود را نه بر اساس سنت های جامعه پدر- مرد سالاری گذشته خود و ارزش های آن تعریف کند بلکه با تکیه بر تجربه تاریخی به ساختن ارزش های نوین برای ایجاد جامعه نوین بپردازد. مسئله "زن" در ایران دار بست این خانه ویران است. با حمایت از جنبش مستقل زنان به طرح گسترده تر مطالبات زنان یاری رسانیم!
قطعا روزی می رسد که میلیون ها زن ایرانی ابعاد تحقیری را که روزانه بر آن ها می رود، درک کرده و دیگر آن را تحمل نمی کنند. روزی می رسد که میلیون ها زن می دانند، چگونه بر سرنوشت خود حاکم شوند.

درود بر مبارزات رهایی طلبانه زنان
برقرارباد همبستگی جنبش زنان با دیگر جنبش های اجتماعی