Wednesday, October 12, 2011
.تبعيض و استثمار زنان در جهان
زنان در جهان سوم,
صدها سال است که زنان در سرتاسر جهان تحت ستم و تعقيب رنج ميبرند، استثمار ميشوند، مورد تهديد قرار مي گيرند و از آنها سوء استفاده ميشود. در حاليکه زنان در کشورهاي صنعتي بخشا موفق شده اند به حداقل برابري حتي اگر روي کاغذ دست يابند، شرايط زنان در جهان سوم همچنان چون گذشته همواره فاجعه بار تر ميگردد.
به ويژه در زمينه اقتصادي نابرابري و بي عدالتي اجتماعي در ميان زنان چشمگير است: در سطح جهان زنان ميان دو سوم و سه چهارم تمامي مشاغل را انجام مي دهند و 45% مواد غذائي جهان را ( در کشورهاي در حال توسعه حتي تا 80%) توليد مي کنند. اما تنها 10% از درآمد حاصل از توليدشان را دريافت مي کنند و تنها 1% از کل مالکيت خصوصي را در اختيار دارند.
بنابراين زنان براي بخش بزرگي از کارشان مزدي دريافت نمي کنند: خانه داري، تربيت فرزندان و در جهان سوم همچنين کار زراعي عمدتا به عهده زنان است. آنها حتي از کمک هاي نقدي براي توسعه به هيچ وجه برخوردار نمي شوند: وام ها غالبا به مردان داده ميشوند. زنان با وجود اينکه غالبا تا 82% بيشتر از مردانشان کار زراعت را انجام مي دهند اما حقي در سود حاصله از پروژه هاي توسعه را ندارند.
غالبا زنان کارگر يا بعنوان کارگران مزد ارزان در کارخانه جاتي که اکثرا مالکينش کنسرن هاي غربي مي باشند، کار مي کنند و يا از طريق فروش سبزي جات و کارهاي دستي و يا خود فروشي امرار معاش مي نمايند. به ويژه در برخي از کشورهاي آسياي شرقي با پشتيباني زنجيره هتل هاي بين المللي و شرکت هاي هواپيمائي از زنان و کودکان تهيدست براي سکس توريسم سوء استفاده مي گردد و منافعي فراوان حاصل مي گردد.
در سرتاسر جهان بيش از يک ميليارد انسان دچار سوء تغذيه مي باشند و تقريبا روزانه 50000 نفر در جهان از سوء تغذيه جان خويش را از دست مي دهند. غالب اي اين افراد زنان و کودکان مي باشند. در بسياري از فرهنگ ها مردان ارزششان بسيار بيشتر از زنان است و در ابتدا مردان بايد سير شوند و با پس مانده غذا زنان شکم خود را سير نمايند به همين منظور مثلا در شمال هند 21% فرزندان دختر و تنها 3% فرزندان پسر دچار سوء تغذيه مي باشند. در بسياري از کشورها سوء استفاده و آزار شديد زنان و دختران امري مشروع است. براي مثال کتک زدن زنان و دختران از سوي مردان بنفع عفت خانواده و جامعه است و امري طبيعي است و از مجازات برخوردار نيست و يا قتل هاي ناموسي، فروش دختران و ده ها خشونت خانگي و اجتماعي. ميليون ها دختر در کشورهاي جهان سوم ختنه مي شوند تا بدينوسيله از آنها زني مطيع و تحت فرمان و امين به شوهر ساخته شود. از آنجا که ختنه زنان غالبا بصورت سنتي و با آلات غير بهداشتي انجام مي شود آمار بالائي از دختران به خاطر خونريزي شديد جان خود را از دست داده و يا تمام عمر دچار نقص عضو و بي حسي در ناحيه شکم گشته اند. وضعيت زنان در مناطق جنگي وحشتناک تر از موقعيت هاي عادي است تجاوز به زنان ووو از جمله آسيب ها است که در برابر آن از سوي جامعه ملل سکوت برقرار است.
آزار و اذيت و تعقيب سيستماتيک زنان در بسياري از کشورها مانند هندوستان جائي که فرزندان دختر سقط گشته و يا پس از تولد کشته مي شوند، امري عادي است. زيرا که در اين کشورها براي فرزند دختر بهنگام ازدواج بايد جهيزيه زيادي چه نقدي و چه کالائي به خانواده داماد پرداخت شود اما براي فرزند پسر بر عکس است. افزون بر اينکه فرزند پسر در آينده سرپرست و در حقيقت بيمه دوران پيري والدين است. در هند هنوز هم زنان زماني که جهيزه کافي نپرداخته باشند و يا خانواده زن تهيدست باشد و قادر به پرداخت جهيزيه نباشد و يا زن سرکش باشد به همراه شوهرانشان سوخته مي شوند. تعقيب قضائي اين گونه قتل ها با وجود اينکه در قوانين هند ممنوع است اما غالبا به لحاظ مسائل فرهنگي انجام نمي گيرد.
طبق گزارش سازمان ملل متحد آمار قتل زنان در سرتاسر جهان همواره در حال افزايش است ( طبق آمار اخير در حدود 52%). در هند، پاکستان، آلباني و بسياري از کشورهاي عربي اين آمار چشم گير است.
در حاليکه فقر در جهان سوم در حال رشد است و هر روز انسانهاي بيشتري ساکن مخروبه ها و زاغه هاي حاشيه شهر ها مي شوند، بسياري از اين کشورها ميليارد ها دلار براي تسليحات هزينه مي کنند: هند و پاکستان و چين قدرت اتمي مي باشند.
شرايط زنان در اين کشورها ( گذشته از تغييرسيستم سياسي و اقتصادي در سطح کلان اين کشورها) تنها مي تواند از طريق استقلال اقتصادي زنان، فرصت هاي آموزش و آگاهي زنان به حقوقشان از جمله ازطريق پروژه هاي هدفمند توسعه ارتقا و بهبود يابد.
واقعيت: اگر جائي در جهان اقليتي قومي اين چنين مانند زنان تحت آزار و تبعيض و تعقيب قرار مي گرفت، سازمان هاي بين المللي مطمئنا مدتها بود که يا به تبيض کنندگان حمله نموده و يا حداقل بعنوان نسل کشي اعلام جرم نموده بودند. اما زماني که حقوق انساني زنان خدشه دار مي شود طرفداران و حاميان " دخالت هاي بشردوستانه" و " صلح خواهان" و " پليس هاي جهان" چشم هاي خود را مي بنندند. زيرا که آنان خود از استثمار زنان نفع مي برند.
1/ بنا براين جمع بندي نقش اجتماعي زنان و موقعيت آنها در جهان سوم از طريق فاکتور هاي زير خلاصه و مشخص مي شود:
الف/ زنان کار اجتماعي ضروري را بدون دريافت درآمدي قابل مشاهده و درآمدي شخصي انجام مي دهند.
ب/ زنان چه به لحاظ حقوقي و چه به لحاظ اجتماعي و چه به لحاظ اقتصادي بسيار پائين تر از مردان قرار گرفته اند و در بسياري از کشورها حتي آن حقوق حداقل نوشته شده در باره زنان هم به هيچ وجه اجرا نمي شود.
ت/ حضور زنان در فرهنگ آموزشي و فرهنگ سياسي يا بسيار کمتر از مردان است و يا اصولا وجود ندارد.
س/ نقش زنان در تمامي عرصه ها به لحاظ موجوديتشان و به لحاظ جنسيتشان در غالب کشورهاي جهان سوم ازاهميت بسيار محدودي برخوردار است
ش/ زنان به لحاظ موقعيت اجتماعيشان در بخش صنايع به لحاظ دستمزد و ساعات کار نسبت به مردان ( چه در کارخانه جات و چه توليد در خانه براي کارخانه جات و چه کار براي بازتوليد نيروي کار و...)بشدت استثمار مي شوند و غالبا کار آنها در آمار هاي رسمي بحساب نمي آيد.
2/ شرايط زندگي
الف/ کار زنان در روستا ها و کارخانه جات : کار زنان بر روي مزارع، خانه داري، مراقبت از فرزندان و سالمندان خانواده، کيلومتر ها راه رفتن براي تامين آب خوراکي و ابزار سوخت ( هيزم و..)، تهيه آرد براي نان، جمع آوري ميوجات و سبزي جات براي تامين خوراک روزانه، ذبح حيوانات اهلي براي تهيه گوشت، تعمير و دوخت البسه و وسائل خواب ( تشک و لحاف)، صنايع دستي چون سبد و فرش و گليم و.....مي باشد و غالبا زنان در اين بخش به کار توليد مواد غذائي روي مزارع و همچنين کارهاي دستي براي ارائه به بازار هاي محلي و فروش اين محصولات در آن بازار ها يا توليد براي واسطه ها مشغولند. غالب همسران اين زنان به بخش صنايع شهرها رفته و درکارخانه جات و يا مزارع صنعتي بکار مشغول شده و از اين روي بار سنگين گذران امور خانواده و سرپرستي خانوار به عهده اين زنان است. با افزايش بيکاري مردان در جهان سوم مسئوليت کار بر روي زمين و تجارت خرد در بازار هاي محلي از زنان گرفته شده و اين مسئله خود باعث شده است که زنان موقعيت اجتماعي خود را در خانواده از دست بدهند. زمان متوسط کار زنان در بخش روستائي روزانه ميان 15 تا 16 ساعت مي باشد. در شهرها با زنان کارگري روبرو مي شويم که بعنوان کارگر کارخانه ( معمولا در بخش بسته بندي) خدمتکار، دست فروش، پرستار، سکرتر، معلم، کارگر ساختماني و تن فروش ..... مشغول بکارند.
ب/ آموزش: درجه بيسوادي زنان بالا تر از درجه بيسوادي مردان است. وزنه آموزش زنان بيشتر بر آموزش تعليم و تربيت و مشاغل مراقبت هاي ويژه استوار است.
ب/ موقعيت اجتماعي: مدل زن خانواده که پاداشش مادر بودن و جنسيتش است و فضيلتش پاکدامني، بکارت، فرمانبرداري، زرنگي و باروري اش مي باشد.
ت/ موقعيت حقوقي: غالبا هيچ تضمين حقوقي براي برابري زنان با مردان در برابر قوانين وجود ندارد بلکه برعکس بيشتر يک سري قوانين بشدت افراطي مانند قانون ارث، قانون ازدواج و طلاق و قانون مالکيت و.... بر زندگي زنان حکمفرماست. بخصوص در قانون طلاق و حضانت فرزند زنان بشدت تحت فشار بي قانوني قرار دارند و اگر قانوني هم اجرا ميشود برخواسته از سنن و فرهنگ و دين ووو که خود شرايط صددرصد بي حقوقي و پايمال شدن حقوق انساني را براي آنان به همراه دارد.
س/ بهداشت و سلامتي: به لحاظ رشد فشار کاري و حاملگي هاي متعدد درجه طول عمر زنان در کشورهاي در حال توسعه در مقايسه با مردان بسيار پائين تر است.
ش/ جنسي: جنبش هاي زنان ختنه زنان در کشورهاي جهان سوم را بعنوان يک ويژگي آشکار جنسي که از سوي ديگري تصميم گيري ميشود و تحت پيگرد قانوني قرار نمي گيرد ارزيابي مي کنند. مسئله اي که بطور رسمي در غالب اين کشورها با پيروي از فرهنگ و سنن و مذهب مورد بر عليه زنان و بدون خواست آنها به اجرا در مي آيد.
ج/ حضور سياسي: همواره در برخي از کشور هاي جهان سوم اتحاديه هاي زنان وابسته به دولت ها وجود دارند که عملا هيچ معناي واقعي براي زنان به همراه ندارند. احزاب تحت تاثير آراء مردان قرار داشته و همچنين تعداد زنان فعال سياسي در اين احزاب نسبت به مردان اندکند و احزابي هم وجود دارند که زنان در آن ازحق راي محدود برخوردارند. سازمان هاي سياسي زنان و سازمان هاي غير دولتي زنان معمولا فعاليت زير زميني دارند و چهره هاي شناخته شده آنان تحت پيگرد و آزار و دستگيري و شکنجه و... قرار مي گيرند.
3/ جنبش هاي زنان و جنبش هاي آزادي بخش
جنبش جهاني زنان در پروسه برابر حقوقي افراد و مشکلات جنوب/شمال جهان وضعيت زنان را مورد بحث و گفتگو قرار داده است. زن بودن به اين مفهوم است که در يک موقعيت پائين تر اجتماعي نقش مادر را قبول نمود و جنس دوم را تشکيل داد. اين نقش را شايد بتوان تصور نمود اما علل اجتماعي آن کجا قرار دارد؟
خطوطي از بحث هاي جنبش جهاني زنان:
1/ پدرسالاري جهاني
الف/ از طريق ساختار هاي قدرتي در خانواده ( مرد مسئول بيرون است و زن مسئول درون خانواده)
ب/ از طريق تقسيم کار اجتماعي ( کار مزدي و کار خانگي) و نابرابري حقوقي ميان مردن و زنان
ت/ از طريق موقعيت اجتماعي
2/ جامعه طبقاتي: مسئله اي که با آن کاملا در تمامي کشورهاي جهان سوم روبرو هستيم و شرايط زندگي در اين کشور ها وابسته (سرمايه داري) به آن است. به مفهوم بيشترين بهره با حداقل سرمايه گذاري تحت شرايط استثمار و استفاده از آخرين نيروي کار ضعيف ترين بخش هاي اجتماعي و انهدام تمامي مناسبات اجتماعي
4/ سنت ها، ايدئولوژي، مذهب و فرهنگ: در مبارزات آزادي بخش ملي کشورهاي جهان سوم غالبا آزادي و برابر حقوقي زنان بعنوان جنبشي مستقل در سايه قرار مي گيرد. به اين صورت که همواره بعد از يک مبارزه آزاديبخش ملي زنان مي بايست چون گذشته به تقسيم کار گذشته خود باز گردند و مردان از مزاياي آزادي جديد خود بهره برند.
در حاليکه زنان بخش مهم تمامي جنبش هاي آزاديبخش را تشکيل مي دهند و غالبا بخش هاي راديکال جنبش انقلابي را سازماندهي مي کنند
استفاده از ماخذ هاي زير:
Kay-Michael Schreiner / Johanna Skrodzki,
زنان در جهان سوم
Peter Hammer Verlag, 3. Auflage 1986
Rose Gauger / Ulrike Helwerth,
ما مورچه گان جنبش هستيم ـ زنان در آمريکاي لاتين
Schwarzwurzel-Verlag, 1. Auflage 1982
Friday, August 26, 2011
یادواره قتل عام زندانیان سیاسی
نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم
زمان : شنبه 2011.8.27
ساعت : 18 تا 20
Neuhauserstr. 8,,
(Fußgängerzone) , München
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان
Kundgebung
23. Jahrestag der Hinrichtungswelle der politischen Gefangenen im Jahre 1988
Aufruf an den Sicherheitsrat der vereinten Nationen:
Die Verantwortlichen müssen wegen Verbrechen gegen die Menschlichkeit vor ein internationales Gericht gestellt werden.
Samstag, 27.08.2011,
18:00 bis 20:00 Uhr
Neuhauserstr. 8,,
(Fußgängerzone) , München
Wednesday, August 17, 2011
افشای لابی با دیکتاتوری آخوندی
حسن داعی
Thursday, August 11, 2011
ليلا اسفندياری قهرمان و شیر زن کوهنوردی ایران در هيماليا جاودانه شد
ليلا اسفندياری قهرمان و شیر زن کوهنوردی ایران در هيماليا جاودانه شد
از روز جمعه ۳۱ تير، پيکر ليلا اسفندياری در ارتفاعات هيماليا و بين شکاف های يخی آرام گرفته است. زنی که صعودهای زمستانی اش از مسيرهای مختلف به دماوند و صعودش از ديواره علم کوه، فقط گام های نخست او در بلندپروازی های بی نظيرش در اين رشته ورزشی بود.
اولين زن ايرانی بود که «نانگاپاربات ۸۱۲۶ متری» به عنوان دومين قله دشوار جهان را فتح کرد و در همان صعود، سرپرست گروهی بود که تمام اعضايش مردان زبده کوهنوردی ايران بودند.
باز به عنوان اولين زن ايرانی به انتهای غار پراو در کرمانشاه رسيد و صعودش به يخچال دره يخار نيز موفقيت آميز بود.
برايش غار و صخره و کوه و يخچال تفاوتی نداشتند. قصد داشت پيمايش عميقترين غار دنيا در سوچی روسيه را داشت اما پليس روسيه به ايرانی ها اجازه نمی داد وارد آبخازيا شوند.
در صعود به قله «کی دو» هم تا آستانه موفقيت کامل پيش رفت. قله هشت هزار متری گاشربروم۲ آخرين نقطه ای بود که او بر آن گام گذاشت. جايی که حتی زبده ترين کوهنوردان جهان، برای برداشتن هر قدم بايد پنج بار نفس بکشند.
عبدالعظيم برهمنی از کوهنوردان تيم ملی ايران، مقصر اصلی اين اتفاق تلخ را کارگر ارتفاع بالای ليلا می داند و میگويد: «کارگر ارتفاع بالای ليلا هيچ کمکی به او نمی کرد؛ به نحوی که وقتی من برای ليلا چای آماده کردم، کارگرش حتی در کنار چادر هم نبود، چه برسد به اين که در موقع لازم بتواند به ليلا اسفندياری کمک کند.»
ليلا ديسک کمر داشت و جراحی هم کرد. گويا ريسک اين عمل به قدری بالا بوده که خطر فلج شدن را هم در پی داشته اما ليلا با تمام مصائب مالی که او را در تنگنا قرار داده بود؛ نه تنها بر اين عارضه غلبه می کند، بلکه ارتفاعات هيماليا را هم زير پا می گذارد.
سيمای ليلا؛ آن روی ديگر
ليلا اسفندياری و ماجراهای حيرت انگيز صعودهای انفرادی اش به مرتفع ترين قلل جهان؛ فقط زمانی بر سر زبان ها افتاد که در بام جهان لغزيده و پايين افتاده بود.
همان جا که وصيت کرده بود اگر افتادم، بگذاريد بمانم. می خواهم «بام جهان» آرامگاه ابدی ام باشد.
زنی که به خاطر انجام يک مصاحبه بدون روسری، محبوبيتی نزد مقامات ورزش ايران و فدراسيون کوهنوردی نداشت. آن ها که موفقيت های بين المللی ورزشکاران ايرانی را مصادره می کنند، در تمام اين سال ها رغبتی به پوشش اخبار بانوی بی نظير کوهنوردی ايران نداشتند.
جستجويی در خبرگزاری های دولتی و آرشيو و سايت فدراسيون کوهنوردی جمهوری اسلامی ايران، گواه اين موضوع است.
جايی که حتی خبر صعودهای تفريحی و دسته جمعی به «اشترانکوه» نيز شرح داده شده اما درباره تنهايی ليلای ايران در کمپ K۲ و در ميان تيم های مجهز کوهنوردی اتريش، ايتاليا، آمريکا و کره جنوبی، چيزی نوشته نشده است!
در فيلمی که به تازگی از تلاش ليلا برای صعود به «کی دو» پخش شده نشان میدهد زن تنهای ايرانی در پاکستان، جايی که تيم های اروپايی، آمريکايی و آسيايی با تجهيزات و تدارکات کامل آمده اند؛ دوربين را به روی گام های نخستش بر ارتفاعات کی دو گرفته و نفس نفس زنان می گويد: «وقتی که شروع کردم کوله پشتی نداشتم. کفش و کيف کوهنوردی را قرض می گرفتم و لباس کوهنوردی را از تاناکورا (اجناس بنجل و دست چندم) خريدم.»
«گاهی که از صعودهايم برمی گشتم پول کافی برای تردد نداشتم و خيلی وقت ها پس از صعود، نمی توانستم يک فنجان چايی بخرم. اما نخواستم متوقف شوم. حالا من اينجا هستم. زيرا زن ايرانی می تواند.»

او یک زن زیبای ایرانی بود ، تصمیم گرفته بود که صعود کند حتی به تنهائی و در مقابل همه چیز ، برعلیه بروکراسی حاکم بر کشورش که جایگاهی برای کوهنوردان مستقل قائل نیست علی الخصوص وقتیکه فدراسیون قدرتمندی در رأس باشد. تابستان گذشته در k2 به من گفت که مجبور شده آپارتمانش در تهران را بفروشد و مجددا" با خانواده اش زندگی کند فقط برای اینکه به آرزویش جامه عمل بپوشاند و به آن اکسپدیشن پرهزینه بپیوندد ، متاسفانه هیچیک از ما سال گذشته موفق به صعود نشد و امسال لیلا بر روی گاشربروم 2 تلاش کرد. نمی دانم و ممکن که عامل اصلی سقوط او را هرگز ندانیم ، ناخوشی غیر مترقبه ، رهائی کارگاه ، خستگی ، ... ولی من فکر می کنم که چندان مهم نباشد که پی به عامل اصلی ببریم ، چیزی که مهم است فقدان یک شخص است ، یک دوست که تاهمین دیروز با مابود ، حالا هیچ چیز باقی نمانده جز خاطره ای برای کسانی که او را دوست داشتند. عمگین می شوم که می بینم تها زنی که بر گاشربروم 2 تلاش کرد از میان ما رفت ، در میان اینهمه کوهنورد مغرور لیلا تنها کسی بود که شایستگی آنرا داشت .باشد که سرآغازی باشد بر آزادی زنان سرزمین او .
سروها ایستاده میمیرند
تقدیم به کسی که ایستاده رفت
و هیچوقت شکست را قبول نکرد
Friday, August 05, 2011
زخمی که نمی بینیم

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته
خشونت بی کل...ام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده
خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ... ها، ... ها، خواهر ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند
خشونت، آزار ، تحقیر ، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود " عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود
خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید. خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی . خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .
شادی ریحاني
Saturday, July 16, 2011
Tuesday, July 05, 2011
به مناسبت دوازدهمین سالگرد سرکوب دانشجویان در 18تیر
به مناسبت دوازدهمین سالگرد سرکوب دانشجویان در 18تیر
برای آزادی کلیه زندانیان سیاسی / عقیدتی بویژه دانشجویان دربند
همه انسان های آزاده و مدافع حقوق بشر و طرفداران آزادی در ایران را به تظاهرات در شهر مونیخ فرامی خوانیم
با حضور گسترده خود در این آکسیون ،این روز را به روز نه به جمهوری اسلامی تبدیل کنیم
زمان : جمعه8 یولی 2011 ، از ساعت15.30 تا 16.30
مکان : مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی / مونیخ
mauerkircherstrasse 59
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان
Monday, June 13, 2011
بیست ژوئن ٢٠١١ روز جهانى حمايت از زندانيان سياسي در ايران
Friday, June 03, 2011
هاله سحابی زیر مشت و لگد اوباش ولایت کشته شد
هاله سحابی زیر مشت و لگد اوباش ولایت کشته شد

Monday, May 30, 2011
گزارش تصویری از حضور نسرين ستوده در اولين دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه وكالت اش
گزارش تصویری از حضور نسرين ستوده در اولين دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه وكالت اش
.مدرسه فمینیستی: اولين دادگاه رسيدگي به پرونده ابطال پروانه ي وكالت نسرين ستوده صبح امروز با حضور نسرين ستوده در كانون وكلاي دادگستري برگزار شد. نتيجه نهايي به دادگاه تجديد نظر و زمان ديگري موكول شد.
صبح امروز هشتم خرداد ماه، نسرين ستوده با دستبند و همراهي دو سرباز و يك زن پليس از زندان اوين به كانون وكلا آمد تا در دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه ي وكالتش شركت كند.
در اين دادگاه كه در يكي از اتاق هاي كانون وكلا برگزار شد ؛ خانم كيهاني عضو هيات رييسه كانون و چند تن از وكلا به عنوان قاضي به بررسي پرونده ابطال و يا عدم ابطال پروانه وكالت نسرين ستوده پرداختند و تصميم به برگزاري دادگاه تجديد نظر و در زماني ديگر گرفته شد.
نسرين ستوده از شهريور سال گذشته در زندان اوين دربند و به يازده سال زندان محكوم شده است . چندي پيش مراجع قضايي خواستار تعليق پروانه وكالت اين وكيل شدند اما كانون مدافعان با وارد شدن به اين حوزه مسئوليت رسيدگي به اين پرونده را برعهده گرفته است
به گفته وكلاي حاضر در پشت درهاي بسته ي دادگاه ، اين عمل كانون وكلاي دادگستري به منزله ي دفاع از حقوق صنفي وكلاست و اميدوارند كانون وكلا در اين زمان حساس تاريخي تصميمي مبني بر دفاع از حقوق صنفي وكلا بگيرد.
هر چند اين وكيل هم در دادگاه و هم در نامه اي كه به همسرش نوشته ؛تاكيد كرده چه بي پروانه و چه با پروانه وكالت به احكام صادر شده ي موكلانش معترض است:" تا زماني كه اين احكام غير عادلانه به حيات خود ادامه ميدهد و تا زماني كه دادگاه انقلاب به صدور احكام اعجاب انگيز خويش ادامه ميدهد. من بيپروانهي وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم.اعتراض به احكام ناعادلانه نياز به پروانهي وكالت ندارد. به آنها بگو پروانهام را از من بگيريد، عدالت را نه؟"
او در اين دادگاه با چهره اي خندان و با اعتماد به نفس بالا حضور يافت كه قوت قلب حاضران و فعالان حقوق زناني شد كه براي ديدن نسرين ستوده به كانون وكلاي دادگستري آمده بودند.
Tuesday, May 24, 2011
زندانیان سیاسی را آزاد کنید
Thursday, May 19, 2011
دل نوشته های یک مادر زندانی بر دستمال کاغذی: نامه نسرین ستوده به پسرش، نیما

نسرین ستوده در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر، به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور شد و همچنین به اتهام بدحجابی در یک فیلم سخنرانی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.
نیمای عزیزم، سلام
نامه نوشتن برای تو سخت است، تو که آنقدر معصومی که نمیتوانم برایت بگویم از کجا برایت نامه مینویسم. تو که از مفاهیم زندان، بازداشت، حکم، دادگاه، ظلم، سانسور، خفقان یا رهایی، آزادی، عدالت، تساوی و ... تصویری در ذهن نداری.
از چه با تو سخن بگویم که با «اکنون» تو حرف زده باشم و نه آیندهات. چگونه برایت توضیح دهم که آمدنم به خانه دست خودم نیست تا به سویت پر بکشم، تو که به پدرت گفته بودی به مامان بگو کارش را تمام کند و به خانه برگردد. چگونه برایت بگویم که هیچ «کاری» نمیتواند مرا از تو این همه دور کند، در واقع هیچ «کاری» حق ندارد مرا این همه از تو دور کند. هیچ «کاری» حق ندارد اينقدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی 6 ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.

با تو چه بگویم که هفتهي گذشته از من پرسیدی مامان با ما به خانه می آیی؟ و من در مقابل چشم ماموران بازداشتگاه به تو گفتم: «کارم طول می کشد و دیرتر می آیم». آن وقت تو با سر تکان دادنت گفتی باشد و دستم را کشیدی و با لبهای کوچکات بوسهای کودکانه بر دست هایم زدی...
نیمای عزیزم!
در طول 6 ماه گذشته دو بار به شدت گریستم. بار اول در سوگ پدرم بود که از عزاداری و سوگواری نیز محروم بودم و بار دوم همان روز بود که نتوانستم با تو به خانه برگردم و وقتی به سلولم برگشتم بی اختیار بلند بلند گریستم.
نیما جان!
بارها در پروندههای مربوط به حضانت کودکان، دادگاهها چنین رای دادهاند که نمیتوانند ملاقات کودک 3 ساله را برای 24 ساعت متوالی به پدر بسپرند. در چنین آرایی مهمترین استناد دادگاهها به سن چنین کودکانی است که نمیتوانند 24 ساعت دور از مادر بمانند زیرا برای کودک آسیب روحی – روانی به همراه دارد.
اما همین دستگاه قضایی میتواند حقوق کودکی را نادیده بگیرد که تصور میکند مادرش در صدد اقدام علیه امنیت اوست!!!
البته که دلم نمیخواهد با تو از این که در صدد هیچ اقدامی علیه امنیت «آنها» نبودهام و فقط به عنوان یک وکیل به آراء قضایی و آرایی که علیه موکلانم صادر شده بود، معترض بودهام، اشاره کنم.
البته که مایل نیستم به تو ثابت کنم و مثلا بگویم متن مصاحبههایم همگی عیان است و علنی، و اکنون به دلیل انتقاد از آراء قضایی که حرفهی اصلی هر وکیلی است، شایسته 11 سال حبس شناخته شدهام.
اما مایلم بگویم: اولا نخستین کسی نیستم که چنین حکم ناعادلانهای را دریافت کردهام. اما امیدوارم آخرین آنها باشم، هر چند بسیار بعید می دانم.
ثانیا از این که در کنار موکلانم در زندان هستم، موکلانی که دفاعیات من به دلایل غیرقضایی و غیرحقوقی موثر نیفتاد و آنها روانه زندان شدند، بسیار خشنودم و دست کم آرامام.
ثالثا دوست دارم بگویم به عنوان یک زن از این که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان مدنی و معترضان انتخاباتی را بر عهده داشتهام، به دلیل حکم سنگینام به خود میبالم. زیرا دوستتر داشتم به عنوان وکیل آنها، حکمی سنگینتر از آنان دریافت کنم.
حالا دیگر تلاش زنان ثابت کرد که دیگران، اعم از مخالف و موافق نمیتوانند آنها را نادیده بگیرند. اما نمیدانم آن را که از همه بیشتر دوست دارم، چگونه به تو بگویم؟ چگونه بگویم که برای قاضی یا بازجویم یا دستگاه قضایی دعا کن. دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند تا شاید ما نیز در آرامش زندگی کنیم، مثل خیلی از کشورهای دنیا.
عزیزم، آنچه در چنین پروندههایی برندهی نهایی است، دفاع قضایی خوب يا بد نيست، كه از اين بابت وكلايم در دفاع بينظيرشان سنگ تمام گذاشتند، بلكه معصوميت و مظلوميت انسانهايي است كه در چرخ دندهي چنين آراي عجيب و غريبي له مِيشوند. آن معصوميت قطعا برندهي بازي است. براي همين از معصوميت كودكانهات ميخواهم براي آزادي همهي زندانيان بيگناه، و نه فقط زندانيان سياسي دعا كني.
به اميد روزهاي بهتر
مامان نسرين
اعدام دو برادر جوان در اصفهان
Wednesday, May 18, 2011
اعدام در ایران را متوقف کنید
Sunday, May 15, 2011
بیست و پنج اردیبهشت همراه با دانشجویان / آلمان / مونیخ
Sunday, May 08, 2011
اولین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی در اوین
یک سال پیش، در سحرگاه 19 اردیبهشت ماه سال 1389، پس از قطع تلفن ها و ملاقات های زندان اوین، پنج زندانی سیاسی به نامهای فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی، علی حیدریان، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان به چوبه دار سپرده شدند و خانواده های آنان برای همیشه چشم به راه آنان ماندند
شیرین، خنیاگری در اتاق سکوت
Friday, May 06, 2011
Thursday, May 05, 2011
من تنها فرياد زدم نه -براي ۵ قهرمان كرد در سالگردشان
Tuesday, May 03, 2011
آخرین دیدار با منوچهر سخائی

"ای خاطرههای رنگ و وارنگ بدرود، بدرود"
منوچهر سخایی، خواننده ترانه خاطرهانگیز " کلاغها" در غروب غربت، مدرسه زندگی را ترک کرد و به خانه ابدی شتافت.
منوچهر سخایی، که سالها از بیماری سرطان رنج میبرد، بامداد روز ۲۸ آوريل ۲۰۱۱ (۸ ارديبهشت در سن ۷۶ سالگی در کاليفرنيا- آمريکا جهان را بدرود گفت.
منوچهر سخایی پیش از انقلاب در ایران، یکی از خوانندگان محبوب بود و بویژه ترانه «کلاغها» بر شهرت او افزود.
او پس از انقلاب سال ۵۷ ایران به آمریکا مهاجرت کرد و در سالهای بعد به شورای ملی مقاومت از سازمانهای مخالف جمهوری اسلامی پیوست.
سخایی همچنین در واپسین سالهای فعالیتش و پس از مدتها سکوت، آلبومی تهیه کرد که در آن از ترانههای اجتماعی استفاده کرده و به مضامینی نظیر حقوق بشر پرداخته بود.
سخائی در این آلبوم، سعی کرد تا سبک خود را تغییر داده و نتها و گامهایی را اجرا کند که در گذشته به ندرت از آن استفاده میکرد.
منوچهر سخایی در سالهای اخیر نیز مواضع سیاسی خود را نیز در قالب مقالاتی در سایتهای وابسته به سازمان مجاهدین خلق منتشر میکرد.
Saturday, April 30, 2011
Wednesday, April 20, 2011
Saturday, April 16, 2011
نامه نسرین ستوده به دخترش مهراوه: تو به مانند من طاقت آوردي
شعرى از پابلو نرودا: ترجمه از احمد شاملو
به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن ميكنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به آرامي آغاز به مردن ميكنی اگر بردهی عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند، و ضربان قلبت را تندتر ميكنند، دوری كنی . .. .، تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگيات ورای مصلحتانديشی بروی . . . - امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بميری! شادی را فراموش نكن!
Tuesday, April 05, 2011
زندانی سیاسی در اثر عدم رسیدگی پزشکی جان باخت
Thursday, March 17, 2011
بهاران خجسته باد

فرا رسيدن سال نو را به همه شما شادباش مى گوئيم و نوروزى سرشار از شادى و اميد را برايتان آرزو مى کنيم
بار ديگر بهارى نو از پس زمستانى سرد آغاز مى شود، نوروزى ديگر از راه مى رسد، طبيعت جانى تازه مى گيرد، رستن ها و شکفتن ها بر گستره خاک جلوه اى با شکوه مى بخشد. آغازى نو در گردش فصول پا به عرصه وجود مى گذارد
مردم آزاده ايران
با درود بهارى به شما انسان هاى شرافتمند و متعهد كه بى ترس از آزار و اذيت گزمه هاى استبداد اعلام داشته ايد: "امسال، سال آزادى است! سال آزادى زندانيان سياسى از بند! و سال آزادى ملت شريف ايران از ظلم و ستم و بيداد
آنان را كه پاى در ميدان عمل مى گذارند تا آواز آزادى در مرغزارهاى بهارى به ترنم در آيد، آنانى را كه براى رخت بر بستن زمستان استبداد از ميهنمان از خود مايه مى گذارند، و آنانى را كه در اين روزهاى نوروزى به گناه دفاع از آزادى و دموكراسى و به خاطر مخالفت با استبداد و بنیادگرائی در گوشه سلول هاى اسارت زندانى هستند، يار و ياور باشيم. آزادى، حاصل تلاش و مبارزه است و مبارزه، بى اتحاد و همصدايى و همراهى بى بار است. يار هم باشيم و متحدا براى استقرار آزادى و دموكراسى در سال تازه خورشيدى بپا خيزيم. با درود به زندانيان سياسى، بهاران خجسته باد
Saturday, March 12, 2011
Monday, March 07, 2011
8. März - Internationaler Frauentagگرامی باد 8 مارس روز جهانی زن
گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن
Sunday, February 27, 2011
غربت امروز فرزندان موسوی و غریبی ما در زمان نخست وزیری موسوی
وزیری موسوی: عاطفه اقبال
من به تابستان سال ۶۰ بازگشتم. دوران طلایی خمینی!! بود و موسوی نخست وزیرش و کروبی رئیس بنیاد مستضعفان و من در زندان بودم . عارف برادرم در تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد شهید شده بود. محمود همسرم را دستگیر کرده و از شدت شکنجه بر روی برانکارد برای تیرباران برده بودند. در حالکیه خانواده ام مراسم ترحیم برادرم را در خانه برگزار میکردند و عزادار بودند پاسداران به خانه ما حمله کرده بودند و پدر و مادر و همه خانواده فراری شده بودند.
چند لحظه پیش در سایت جرس نامه فرزندان آقای موسوی را میخواندم. نامه ای که مرا ناراحت کرد و به فکر فرو برد. با خود فکر کردم هرگز برای هیچ کس این دربدری و غریبی را نخواسته ام. ولی نتوانستم به غریبی پدر و مادر و خانواده های خودمان در زمان خمینی و نخست وزیرش آقای موسوی فکر نکنم و آه نکشم. فرزندان موسوی نوشته اند
فکر کردیم مگر می شود ۱۳ روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.
یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: «به شما چه مربوط که حکم کجاست؟از کجاست؟از طرف کیست؟پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟»
واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها ۷۲ ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!ا
من و ما چه غریب بودیم. زمانی که در اوین تا سیصد گلوله را هر شب می شمردیم و در قلبهایمان فریاد میزدیم : به چه گناهی!!
و من به تابستان سال ۶۰ بازگشتم. دوران طلایی خمینی!! بود و موسوی نخست وزیرش و کروبی رئیس بنیاد مستضعفان و …من در زندان بودم . عارف برادرم در تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد شهید شده بود. محمود همسرم را دستگیر کرده و از شدت شکنجه بر روی برانکارد برای تیرباران برده بودند. در حالکیه خانواده ام مراسم ترحیم برادرم را در خانه برگزار میکردند و عزادار بودند پاسداران به خانه ما حمله کرده بودند و پدر و مادر و همه خانواده فراری شده بودند.
خانه مصادره شده بود و به گفته همسایگان هر روز نارنجکی محض دلخوشی به حیاط خانه پرتاب میکردند. خانواده ماهها هیچ جا و مکانی حتی برای خوابیدن شب نداشتند. پدرم با شنیدن خبر شهادت عارف سکته کرده بود و ناراحتی قلبی داشت. مادرم آشفته بود. دو خواهر کوچکم معصومانه از مدرسه باز مانده بودند و دربدر بودند.
مادر می گفت همیشه به بچه هایی که به مدرسه می رفتند چنان با حسرت می نگریستند که دلم ریش می شد. ولی نمیتوانستیم مدرسه بگذاریم چون پاسداران حتی به مدرسه آنها نیز برای دستگیری شان!! رفته بودند. مگر فاطمه مصباح ۱۳ ساله را به همراه تمام خانواده اش اعدام نکرده بودند!؟ رژیم به چه کسی رحم کرده بود که به ما بکند!؟.
نامه فرندان موسوی را خواندم دیدم نوشته اند : در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟
و من باز بیاد آوردم، وقتی مادر برایم تعریف میکرد شبهایی را که داخل ماشین در مسیر شهرهای مختلف خوابیده اند که دستگیر نشوند. وقتی روزها و روزها فقط در ماشین از این شهر به آن شهر رفته اند و هر لحظه هراس و ترس در دلشان بوده که نکنه بچه های دیگرشان را هم از آنها بگیرند. یا ترس اینکه نکند مرا نیز در زندان اعدام کنند.
یا وقتی خواهرم برایم تعریف کرد از محمود همسرم و دل من هنوز هم که به او فکر میکنم ریش ریش میشود. عفت خواهرم میگفت :
در وسط چهار راهی در تهران با همسرم و دو دختر کوچکم در ماشین بودیم. جایی را نداشتیم. از شمال تازه برگشته بودیم و می اندیشیدیم که به خانه چه کسی امشب میتوانیم برویم ولی کسی را نمی یافتیم. ناگهان در سر چهارراه همسر تو را یعنی محمود را دیدیم. با یکی از دوستانش بود و رنگ به چهره نداشت. سوار ماشین شدند و محمود گفت مدتها است که در خیابان می خوابیم و چند روز است غذا نخورده ایم .
خواهرم میگفت: محمود میگرن شدیدی داشت و گفته که فقط با معده خالی این چند روز قرص مسکن خورده ام. آنشب با خواهرم و خانواده اش به رستورانی رفته و غذا خورده بودند و این آخرین دیدار خانواده ام با همسرم بود . او بعد از چند روز در خیابان دستگیر شد و به زیر شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود. برای همین لاجوردی جلاد روی برانکارد او را به میدان تیر برد.
و من چه غریب بودم وقتی خبر تیرباران او را در زندان شنیدم. وقتی خبر کشته شدن برادرم را شنیدم. وقتی خبر سکته پدرم را در زندان جایی که کاری از دستم بر نمی آمد شنیدم و وقتی خبر دربدری خانواده ام را می شنیدم. وقتی خبر تیرباران بهترین جوانان فامیل را یکی یکی در زندان می شنیدم.
من و ما چه غریب بودیم. زمانی که در اوین تا سیصد گلوله کلت برای تیر خلاص را هر شب می شمردیم و در قلبهایمان فریاد میزدیم : به چه گناهی!!
وقتی دو تن از دوستان برادرم را که ۱۶ سال بیشتر نداشتند، “محمد حاج حسنی” و ” بیژن کامیاب شریفی “ اعدام کردند. وقتی محمد کوچک شب اعدام از اوین به پدر و مادرش زنگ زده و گفته بود مادر تمام بدنم خونین است. آیا با بدن خونین می توانم نماز آخر را بخوانم!؟ آه که پدر مادر محمد و بیژن آنشب چه غریب بودند. آری خانواده های ما آنزمان چه غریب و بی پناه بودند. و هنوز بعضیها آنزمان را دوران طلایی و نه دوران سرخ و خون آلود می نامند!! و شرم هم نمی کنند.
و اکنون فرزندان موسوی -نخست وزیر بقول خودش دوران طلایی امام!! – غریبند و من غریبی را برای هیچکس نمیخواهم. زندان و حصر خانگی را هم نمیخواهم. دلم میخواهد که موسوی و کروبی و تمامی آنها از چنگ جناح خامنه ای نجات پیدا کنند تا فرزندانشان غریب نمانند . ولی دلم میخواهد روزی برسد که همه نه فقط موسوی و کروبی و کسانی که در سالهای سیاه حکومت ولایت فقیه کاره ای بوده اند .بلکه تک تک ما، همه گروه ها و حزب ها و همه کسانی که حتی برای آزادی جنگیده اند. پاسخگوی خوب و بد اعمالشان در برابر مردم باشند و حداقل اگر به سئوالات ما جواب نمیدهند به سئوالات مردم پاسخ دهند که طی این سی و سه سال چه گذشت و هر کس چقدر در آنچه گذشت سهم داشت.
قلبم امشب با یادآوری این خاطرات بدجوری گرفته است. دلم میخواهد کسی باشد که سرم را بر شانه اش بگذارم و بغضم را گریه کنم. یاد محمود همسرم که شش ماه بیشتر نتوانستم آغوشش را تجربه کنم بر قلبم سنگینی میکند و از خود سئوال میکنم چه کسی غریب است؟
روزگار غریبی است نازنین
Friday, February 25, 2011
پروژه زنجیره انسانی در مونیخ Aktion Menschenkette gegen dieTodesstrafe im Iran

همه را به پیوستن به حلقه های این زنجیر دعوت میکند
.دست در دست ،شانه به شانه،ایستاده ایم باهم
...
برای
لغو هر نوع مجازات اعدام در ایران
آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی
لغو تمامی احکام اعدام فعلی [محکومین در انتظار اجرای احکام] (نجات زندانیان در انتظار
اجرای حکم همانند: حبیب الله لطیفی ، رضا شریفی ، زینب جلالیان ،...)
شنبه ٥ مارس ٢٠١١
ساعت ١٧ تا ٣٠ /١٨
Ludwigsbrücke
Dem Deutschen Museum gegenüber
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ
Aktion Menschenkette gegen dieTodesstrafe im Iran
Wir, Münchener Verein für die Freiheit im Iran unterstützen die Aktion ´´Human Chain Project´´ und werden am 5.März 2011 für die Freiheit aller politischen Gefangenen und Abschaffung der Todesstrafe im Iran, Hand in Hand, Schulter an Schulter zusammen stehen
WANN: 5. März 2011, 17.00 - 18.30 Uhr
WO: Ludwigsbrücke
Dem Deutschen Museum gegenüber
Münchener Verein für die Freiheit im Iran
Friday, February 18, 2011
درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی: چرا به جوک رشتی می خندیم؟

چرا به جوک رشتی می خندیم؟
سهیلا وحدتی
• این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست ...
"یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده ..."
"یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا ..."
چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟
پژوهش درباره دلیل خنده دار بودن یک مطلب میدان های گوناگون روانشناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی، فلسفه، ادبیات و حتی علوم کامپیوتری را در بر می گیرد. براساس این پژوهش ها، بطور خلاصه می توان گفت که آنچه مطلب یا لطیفه ای را برای ما خنده دار می سازد یا حماقت کاراکتر لطیفه است، یا اینکه وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد*. بدین ترتیب که تربیت اجتماعی ما یک سری انتظارات عمومی در ما ایجاد کرده که همه ما بر سر آنها اتفاق نظر داریم. این تربیت اجتماعی بر اساس فرهنگ و سنت و عرف و مذهب و روابط اجتماعی است که توسط همه ما به خوبی شناخته شده است و افزون برآن، توسط همه ما پذیرفته شده است. زمینه ی بیان یک لطیفه همین است که همه ما به پیش زمینه ی آن آگاهی داشته و این انتظارات عمومی را خیلی دقیق شناخته و پذیرفته ایم. بیان لطیفه در حقیقت بیان یک کنش یا واکنش ناهمخوان یا متناقض با این مجموعه از انتظارات عمومی ماست.
هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.
بر این مبنا، می توان دید که در هر لطیفه خنده داری یک لایه پنهان فرهنگی وجود دارد که ناگفته می ماند زیرا که نیازی به بیان آن نیست و فقط کنش یا واکنش ناهمخوان و متناقض با آن است که در لطیفه بیان می شود. این لایه پنهان و ناگفته همان فرهنگی است که همه ما با آن کاملا آشنا هستیم و آن را به خوبی می شناسیم و در بطن این فرهنگ کاملا شناخته شده و پذیرفته شده ی ماست که می توانیم مسخره بودن و یا خنده آور بودن وضعیتی را که با آن ناهمخوان است، تشخیص دهیم و همه با هم بدان بخندیم.
به بیان ساده، لطیفه ها به گونه ای آینه فرهنگ ما هستند و ما می توانیم فرهنگ خود و انتظارات اجتماعی خویش را در آنها بیابیم.
حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.
در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم.
حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.
حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم. هدف این است که ببینیم که تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما چگونه است که واکنش مرد رشتی در تناقض با آن قرار می گیرد و ما را به خنده می اندازد.
مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!
در فرهنگ ما، ناموس و غیرت** متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است. ارزش نهادن به ناموس و غیرت یک پیش زمینه ی تربیتی و شناختی به ما می دهد که بر اساس آن است که جوک رشتی بانمک می شود.
اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط "ناموس" مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.
دوم اینکه مرد باید "غیرت" داشته باشد، یعنی اینکه از "ناموس" خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد** و خون بریزد! دلیل اصلی بانمک بودن جوک رشتی همین تناقض آشکاری است که بین انتظارات فرهنگی ما درباره خشونت ناموسی و واکنش بدون خشونت مرد رشتی وجود دارد. به بیان ساده، اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.
آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای "مرد رشتی" یک "مرد سوئدی" را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است. خونسردی و عدم واکنش خشونت بار او با انتظارات فرهنگی ما از او تناقضی ندارد. انتظارات فرهنگی ما درباره خشونت ناموسی فقط در چارچوب فرهنگی خود ما و برای مرد ایرانی مصداق دارد.
این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.
برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** را در اینجا نقل کنم.
***
"شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.
مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.
خانوادهای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.
سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.
دلبر خسروی، دختر 17 سالهای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.
مردی 46 سالهای همسر صیغهای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرفزدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.
در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 سالهاش را به دلیل اینکه فکر میکرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.
باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 سالهاش را برید.
زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدریاش میرود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار میگیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک میکند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز داییاش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته میشود."
***
پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی" نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!
ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟
آیا نباید از خود بپرسیم که نقش ما در رواج فرهنگ خشونت ناموسی چیست؟
آیا بهتر نیست آرزو کنیم که تناقض میان فرهنگ آشنا و پذیرفته شده ما و واکنش "مرد رشتی" به نفع "مرد رشتی" از میان برود و همه مردهای ایرانی همانند "مرد رشتی" خونسرد و بی"غیرت" باشند تا هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟
Tuesday, February 15, 2011
Monday, February 14, 2011
Tuesday, February 08, 2011
دعوت به شرکت در آکسیون اعتراضی روزجمعه ۲۲ بهمن۱۱ فوریه مونیخ /آلمان
مرگ بر دیکتاتوردر روز ۲۲ بهمن ۱۱ فوریه
مردم ایران را برای دستیابی به آزادی و دمکراسی پشتیبانی کنیم
.جمعه (آدینه): ۲۲ بهمن برابر با۱۱ فوریه ٢٠١١ ساعت : ۱۷ تا ١٩
Neuhauserstr. 8, (Fußgängerzone) , Münche
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان
Kundgebung zum 22. Bahman (11. Februar)
Anlässlich des Revolutionstages Iran 1979
...
Nieder mit dem Diktator-Regime im Iran
Wann: Freitag 11. Februar,
17:00-19:00 Uhr
Ort: Neuhauserstr. 8,,
(Fußgängerzone) , München
Münchener Verein für die Freiheit im Iran
Monday, January 31, 2011
Kundgebung Sicherheitskonferenz in München با رژیم اعدام و ترور مذاکره نکنید

فراخوان
کنفرانس امنیتی مونیخ
با رژیم اعدام و ترور مذاکره نکنید
نه مماشات ، نه حمله نظامی ،حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم در ایران
شنبه 5 فوریه 2011 ساعت 12 تا 14
Karlsplatz (Stachus)
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ / آلمان
Kundgebung
Sicherheitskonferenz in München
KEIN DIALOG MIT ISLAMISCHE Republik
Keine Verhandlungen und Dialog mit dem Regime , Kein Krieg
Unterstützung des iranischen Volkes für Freiheit und Demokratie
Samstag, den 5.2.2011
12:00 bis 14:00
Karlsplatz (Stachus)
Münchener Verein für die Freiheit im Iran
Thursday, January 27, 2011
اعتراض سراسری علیه اعدام در ایران
فراخوانشنبه ٢٩ ژانویه روز جهانی دفاع از زندانیان سیاسی ایران
روز اعتراض به اعدام در ایران
Platz der Opfer des Nationalsozialismus:مکان
Maximiliansplatz zur Brienner Straße
...آلمان / مونیخ
ساعت 16 تا 18
همراه با برافروختن شمع به یاد جانباختگان راه آزادی ایران
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان
Gedenkkerze anzünden
Unterstützung der politischen Gefangenen
Protest gegen Hinrichtungen
Samstag29.1.2011
Platz der Opfer des Nationalsozialismus
...Maximiliansplatz zur Brienner Straße
16:00bis18:00
München
Münchener Verein für die Freiheit im Iran ...
Sunday, January 16, 2011
حسین را هم کشتند- زری اصفهانی

عقاب سرکش کوه های دور
برای شهید حسین خضری
آی عقاب سرکش کوه های دور
سربلند میگذری
از دروازه های مرگ
بی اعتنا
بی کلام
درسکوت
همچون بودایی که به نیروانا میرود
چقدر زیباست چهره استوارت
که مرگ را به سخره میگیرد
برای زندگی دیگران
برای شادی دیگران
برای آزادی دیگران
بی هراس گذشتی
همچون عقابی جوان برقله های تاریک
آی مرگ چگونه اورا با خود بردی ؟
اینگونه زیبا و پرغرور
ای صخر ه های بلند سرزمین مادری
درجای پاهای کودکانه اش گل بکارید
ای ابرهای سرکش کوهساران
درهرجا که گذر کرده است بگرئید
او فرزند جوان دشتهای سبز بود
و خونش اینک گل ارغوانی است
که پر پر شده است
و خونش اینک پرنده بیقراری است
که درکوچه های غمگین می گذرد
و برای دلهای شکسته میخواند
آی ای خشم خمیده خاموش
برخیز
بر پیکر به خاک افتاده اش نماز بگذار
و باز درنور ستاره ها بخوان
آوازهای کردی بی شکست را
آوازهای سلحشوران کوه و دشت را
آواز قلب های عاشق بیقرار را
آواز عقابان قله های دوردست را
آه
او نمرده است
او نمرده است
که چون ستاره ای درشبهای توفانی
راهنمای رفیقانش خواهد بود
و چون شعله ای در کوهستان های سرد
اجاق رفیقانش را گرم خواهد کرد
نه او نمرده است
آی کردستان اندوهگین
درفراقش اشک مریز!!
او عقاب جوانی است
که تنها به قله ها رفته است وبازخواهد گشت
او بوته گل سرخی است
که درزیر برفها پنهان گشته است
وبا بهار باز خواهد گشت
او ستاره سرخی است که درآسمان ابری گمشده است
و درشبی زلال پد یدا رخواهد شد
او نمرده است
او تنها بودای جوانی است که به نیروانا رفته است
Tuesday, January 11, 2011
فراخوان:اعدام ها را متوقف کنیدInfoständ gegen Hinrichtung
Sunday, January 09, 2011
احضار همسر نسرین ستوده به دادسرای زندان اوین: حکم صادر شده اما هنوز ابلاغ نشده است
یازده سال زندان
رضا خندان، همسر نسرین ستوده، حقوقدان و فعال حقوق بشر به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از احضارش به شعبه یک دادسرای اوین خبر داد و با اظهار اینکه هفت روزمهلت دارد تا خودش را به این شعبه معرفی کند، گفت: « این همان شعبه ای است که دو هفته پس از بازداشت خانم ستوده من به آنجا احضار شدم که بیشتر صحبت ها درخصوص پیگیری های من درباره بازداشت خانم ستوده و مصاحبه با رسانه ها بود و حالا نمی دانم علت احضار دوباره ام همان مسئله است یا دلیل دیگری دارد.»
رضا خندان همچنین در خصوص آخرین وضعیت نسرین ستوده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « خوشبختانه ملاقات های کابینی و تماس های تلفنی برقرار است و حال روحی خانم ستوده هم خوب است تنها مشکل این است که ملاقات حضوری برای دیدن بچه ها و مادرشان داده نمی شود. ملاقات های ما همگی کابینی است که در آن شرایط نسرین دوست ندارد بچه ها او راببینند.»
رضا خندان ادامه داد:« در تمام این چهار ماه فقط بچه ها یکبار به اندازه ۵ دقیقه مادرشان را دیده اند. من و خانواده نسرین او را در ملاقات های کابینی و یا در دادگاهش دیده ایم اما بچه هایم این فرصت را پیدا نکردند. پنج شنبه هفته گذشته من پسرم را نیز با خودم برده بودم که اگر اجازه داده شود چند دقیقه ای بچه مادرش را ببینند اما آنها گفتند امکان ملاقات حضوری نیست، گفتم ما داخل نمی رویم فقط بچه برود تنهایی مادرش را چند دقیقه ببیند اما باز هم اجازه ندادند. دیدن مادر در وضعیت ملاقات کابینی به صلاح هیچکدامشان نیست ومسلما در روحیه بچه تاثیر می گذارد.»
همچنین نسیم غنوی یکی از وکلای نسرین ستوده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خبر داد ظاهرا حکم خانم ستوده صادر شده اما هنوز به وکلایش ابلاغ نشده است.
نسرین ستوده روز ۳۱ شهریور ماه امسال بازداشت شد و تا کنون در سلول انفرادی این زندان به سر می برد. همچنین او سه بار در مدت بازداشت خود در اعتراض به شرایطش در زندان دست به اعتصاب های طولانی مدت تر و خشک زد.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران
بخوان اي همسفر با من
Thursday, December 30, 2010
اعتراض به اعدامها و حمایت از حبیب لطیفی /مونیخ/آلمان

Datum: Donnerstag, 30.012.2010
Ort :Konsulat der Islamischen Republik,
Mauerkircherstr. 59
14:00 bis 15:00 Uhr
فراخوان
جمهوری اسلامی جنایت دیگری آفریدماشین جنایت و آدمکشی رژیم جمهوری اسلامی مدام در حرکت است و جنایت میآفریند. سه شنبه29.12.2010 در زندان اوین دو عزیز دیگر را اعدام کردند و کارنامۀ ننگینشان را سنگین تر کردند. برای از کار انداختن این ماشین باید رژیم منفور جمهوری اسلامی را به زیر کشید.
در اعتراض به اعدامهای اخیر و اعتراض به حکم اعدام حبیب لط...یفی ما ایرانیان آزادیخواه مونیخ روزپنجشنبه30 دسامبر ساعت 14 مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی در مونیخ تجمع میکنیم.
ما خواهان لغو مجازات اعدام و لغو کلیۀ احکام اعدام هستیم.
حکم اعدام حبیب لطیفی باید لغو شود. و اعضای خانواده لطیفی و سایر دستگیرشدگان سنندج و کلیه زندانیان سیاسی باید فورا و بی قید و شرط آزاد شوند.
همۀ شما را فرا میخوانیم که در این اعتراض با ما همراه شوید.
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ






















.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


درباره من




