Monday, December 08, 2008

تجمع دانشجویان به مناسبت روز دانشجو

شانزده آذر روز دانشجوهمواره زنده است







تجمع بزرگ «دانشگاه فریاد آزادی» با حضور بیش از سه هزار دانشجو برگزار شد


تجمع بزرگ «دانشگاه فریاد آزادی» با حضور بیش از سه هزار دانشجو برگزار شد

خبرنامه امیرکبیر: تجمع بزرگ دانشجویی «دانشگاه فریاد آزادی» امروز، یکشنبه، به میزبانی دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران برگزار شد. در این تجمع که با استقبال گسترده گروه های مختلف دانشجویی همراه بود بیش از ۳۰۰۰ نفر شرکت داشتند. دفتر تحکیم وحدت در خصوص تجمع خود در نامه ای به وزارت علوم و دانشگاه تهران از مسئولین این دو نهاد خواسته بود با دانشجویان در برگزاری این برنامه همکاری کنند. وزارت علوم و دانشگاه تهران موضعی مبنی بر مخالفت با تجمع اتخاذ نکرده بودند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر حرکت دانشجویان ابتدا از مقابل دانشکده حقوق و علوم سیاسی آغاز شد. دانشجویان با راهپیمایی در صحن دانشگاه و خواندن سرود یار دبستانی به مقابل دانشکده فنی رسیدند. پس از ملحق شدن دانشجویان دیگر به تجمع، اعلام شد تعداد زیادی از دانشجویان پشت درها مانده اند و انتظامات و حراست دانشگاه اجازه ورود به آن ها نداده است. بنا بر این دانشجویان برای وارد کردن دانشجویانی که در خیابان مانده بودند به سمت در خیابان ۱۶ آذر حرکت کردند.

دانشجویان در حین حرکت سرود یار دبستانی و ای ایران را می خواندند. انتظامات دانشگاه حتی پس از رسیدن دانشجویان به پشت در، قفل در را باز نکرد. از این رو فشار جمعیت از داخل و خارج دانشگاه باعث شکسته شدن در و ورود دانشجویان پشت درها به داخل دانشگاه شد. دانشجویان شعار می دادند «دانشجوی آزاده حمایتت می کنیم»، «پلیس به این بی غیرتی هرگز ندیده ملتی»، «نیروی انتظامی خجالت خجالت» و… در این لحظه تعداد معدودی از شرکت کنندگان در تجمع قصد داشتند با تحریک جمعیت وارد خیابان ۱۶ آذر شوند اما اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مقابل در ایستادند و اجازه خروج به دانشجویان ندادند.

دانشجویان سپس برای برگزاری تجمع بار دیگر به مقابل دانشکده فنی حرکت کردند. مقابل دانشکده فنی اعلام شد چند نفر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر توسط حراست دانشگاه تهران بازداشت و در کیوسک نگهبانی نگه داشته شده اند، یک نفر دیگر نیز در درگیری با نیروهای حراست به شدت زخمی شده بود که به علت خونریزی شدید بلافاصله به درمانگاه منتقل شد. جمعیت بار دیگر به طرف در شمالی دانشگاه، در پزشکی، حرکت کرد. اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با یکی از مسئولین حراست دانشگاه که این دانشجویان را بازداشت کرده بود مذاکره کردند. آن ها به این مسئول اعلام کردند کلیه عواقب تجمع به عهده آن هاست و از او خواستند اجازه دهد اجازه دهد این سه دانشجو به داخل دانشگاه بیایند و در تجمع شرکت کنند
.

زیر پای تئاتر شهر را می خواهند خالی کنند

زیر پای تئاتر شهر را می خواهند خالی کنند
سال ستیز با تئاتر و تقویت تعزیه و بنای صدها و بلکه هزاران مسجد خالی از مردم، سرانجام رسیده اند به محاصره تئاتر شهر. بهانه این محاصره بنای یک ایستگاه جدید مترو تهران است.



Friday, December 05, 2008

شعر طنز نیما دهقانی

تقديم به دانشجويان آزاده‏اي که در برابر دانشگاه تهران، دست در دست يکديگر ترانه آزادي می خوانند


تقديم به دانشجويان آزاده‏ای که در برابر دانشگاه ، دست در دست يکديگر ترانه آزادی می خوانند
پاييز 1332، شبهاي سکوت و سياهي و خفقان. از آن شبهايي که صداي آواز مرغي هم به گوش نمي‏رسد(رجوع کنيد به پاورقي) کفتارها، در خيابانهاي شهر پرسه مي‏زنند و کرکسها بر بام منازل نشسته‏اند. قرار است که صبحدم، بر سينه‏هاي پليد گرگي گرسنه، بالهاي خونين کبوتر را بياويزند! سيب زميني‏ها به خواب هميشگي خود فرو رفته‏اند، بيدارهايشان نيز، در کوچه‏هاي لاله زار، به هنرنمايي مشغولند!... در اين ميان، تنها سه تن- آذر شريعت رضوي، مصطفي بزرگنيا و احمد قندچي- آن سکوت را شکستند و با خون خود، هم گرگها را رسوا کردند و هم سيب زميني‏ها را!... سالها بعد دکتر شريعتي درباره آن ماجرا چنين نوشت: «اگر اجباري که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش مي‏زدم. همانجايي که بيست و دو سال پيش، «آذر»مان در آتش بيداد سوخت. او را در پيش پاي نيکسون قرباني کردند!... اين سه يار دبستاني که هنوز مدرسه را ترک نگفته‏اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته‏اند، نخواستند- همچون ديگران- کوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر که را آيد بياموزند و هر که را مي‏رود سفارش کنند. آنها هرگز نمي‏روند هميشه خواهند ماند، آنها شهيدند. اين سه قطره خون که بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است.» از آن به بعد هزاران نفر آمدند و رفتند. خيلي‏هايشان هرگز ديوارهاي دانشگاه را نديدند. خيلي‏هايشان هم هرگز صداي مظلوميت آن سه تن را نشنيدند. من نمي گويم که خونهاي آن سه شهيد عزيز و راهشان فراموش شد، اما مي گويم سيب زميني ها همچنان نفس مي‏کشند و گرگها نيز خونخواه آن شهيدان شده‏اند! پس عجيب نيست که پوران شريعت رضوي (خواهر آذر شريعت رضوي و همسر شريعتي) مي‏گويد:«چرا نبايد در حال حاضر، دانشجويان ما اطلاع دقيقي از 16 آذر سال 1332 داشته باشند؟

Sunday, November 30, 2008

رشد زنان خود فروش تحصیلکرده و متاهل


نتایج آخرین تحقیق صورت گرفته در تهران نشان می دهد رشد زنان خود فروش تحصیلکرده و متاهل
مهدی افروزمنش
يكشنبه 10 آذر 1387

كانون زنان ايراني- مهدي افروزمنش: روسپیگری در ایران ، اگرچه هیچگاه به رسمیت شناخته نشده، اما موضوع بحث های آکادمیک و تصمیم گیرانه بسیاری بوده است. این تناقض بیش از آنکه ناشی از حساسیت ذاتی معضلی به نام تن فروشی باشد نشات گرفته از انگاره های ایدئولوژیک تصمیم سازانی است که در معادل سازی های ذهنی خود تن فروشی را نشانه ای از ناکارآمدی حکومت دانسته و ناگزیر چاره را در انکار جستجو می کنند.
در مقابل اما کسانی قرار دارند که از این معضل به عنوان یک مسئله مبتلا به جهان یاد کرده و با توجه به رشد سریع آن در جوامع در حال توسعه از جمله ایران خواهان به رسمیت شناختن این پدیده در راستای حل آن و برنامه ریزی های کلان برای آن هستند. در مورد تن فروشی در ایران تا به امروز کمتر از انگشتان یک دست پژوهش میدانی صورت گرفته است که به زعم کارشناسان مهمترین دلایل آن عبارتند از، دشواری تحقیق در این موضوع به دلیل ویژگی های خاص این حرفه و دوم، تمایل نداشتن نهادهای حکومتی برای طرح و یا حمایت از چنین موضوعاتی.
اما با این وجود اخیرا سعید مدنی یکی از صاحب نظران عرصه مسائل اجتماعی ایران با اتمام یک تحقیق میدانی گسترده تغیرات گسترده ای را در بین جامعه تن فروشان شهر تهران چه از باب جمعیت و چه سن و ویژگی های اجتماعی و فرهنگی نشان داد که در همین رابطه گفتگوی زیر را با این پژوهشگر می خوانید

تغییر برای برابری،برنده جایزه ویژه گزارشگران بدون مرز


تغییر برای برابری،برنده جایزه ویژه گزارشگران بدون مرز
شنبه ۹ آذر ۱۳۸۷ - ۲۹ نوامبر ۲۰۰۸

تغییر برای برابری:جایزه ویژه گزارشگران بدون مرز که هر ساله در مسابقه وبلاگی دویچه وله به وب سایت ها و وبلاگ هایی از سراسر جهان اهدا می شود، امسال به صورت مشترک به سایت تغییر برای برابری و وبلاگ چینی "زنچینگ ین" اهدا شد.در گزارش هیات داوران این مسابقه آمده است:" وب سایت "تغییر برای برابری"، وب سایت کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز است که دو سال و سه ماه قبل توسط تعدادی از فعالان حقوق زن در ایران راه اندازی شد. این کمپین قصد دارد یک میلیون امضا از زنان و مردان ایرانی را برای رفع تبعیض های قانونی علیه زنان ایرانی جمع آوری کرده و به مجلس ایران تحویل دهد و خواستار بازبینی قوانین شود. اما این فقط یک هدف این کمپین است، مهم ترین هدف این کمپین آموزش و ارتقای آگاهی شهروندان ایرانی از قوانین تبعیض آمیز است. این وب سایت تاکنون هجده بار فیلتر شده است که از این نظر رکورددار فیلتر شدن در جامعه اینترنتی فارسی زبان است! تا به امروز چهل و هشت کنشگر این کمپین بازداشت شده و هرکدام از چند روز تا چندماه به جرم جمع آوری امضا و گسترش آگاهی در زندان به سر برده و بسیاری از آنها به حبس های از شش ماه تا دو سال تعزیری و تعلیقی محکوم شده اند. حتا سه نفر از آنها به شلاق هم محکوم شده اند. تعدادی از کنشگران این کمپین از محل کارهای خود به دستور وزارت اطلاعات اخراج شده اند و برخی از آنها نیز از دانشگاه اخراج شدند.""زنچینگ ین" وبلاگ همسر یک ناراضی چینی است. در حالی که وی خود در شرایط حبس خانگی وبلاگ نویسی می کند، همسر زندانی اش امسال جایزه حقوق بشر پارلمان اروپا بنام جایزه زاخاروف را دریافت کرد.

سربازان اسلام برای نبرد با دشمن آماده می شوند

سربازان اسلام برای نبرد با دشمن آماده می شوند
روی عکس کلیک کنید

Wednesday, November 26, 2008

فاطمه حقیقت‌پژوه اعدام شد
بشنوید گفتگوی مهین گرجی با آیدا سعادت فعال زنان در ایران
فاطمه حقیقت‌پژوه صبح چهارشنبه، یک روز پس از «روز جهانی حذف خشونت علیه زنان»، پس از تحمل هفت سال حبس و دو بار رفتن پای جوبه دار، در زندان اوین اعدام شد.
حکم اعدام فاطمه حقیقت‌پژوه، که به جرم قتل شوهر صیغه‌ای‌اش صادر شده بود، از سه سال پیش اعتراض فعالان حقوق بشر را به دنبال داشت.

با وجود تلاش و اعتراض گسترده مدافعان حقوق بشر برای توقف حکم اعدام فاطمه حقیقت‌پژوه، اين درخواست‌ها و همچنين تلاش وکيل او عبدالصمد خرمشاهی نتوانست مانع از اجرای حکم اعدام شود.
به گزارش خبرگزاری فارس، بجز خانم حقیقت‌پژوه ۹ مرد دیگر نیز صبح چهارشنبه در زندان اوین اعدام شده‌اند.
فاطمه حقيقت‌پژوه در فروردين‌ ماه سال ۱۳۸۰ شوهر صيغه‌اى خود را به قتل رساند و شش ماه بعد، در شهريور ۱۳۸۰، بازداشت شد.
او در جريان دادگاه اتهام قتل را پذيرفت، اما در دفاع از خود گفت همسرش را به اين دليل از پاى درآورده كه قصد تجاوز به دخترش را داشته است.
به گزارش وب‌سايت‌هاى مدافعان حقوق زنان در ايران، زمان اعدام فاطمه حقيقت‌پژوه به وكيل او اعلام نشده بود و به همين دليل عبدالصمد خرمشاهى با وجود حضور در زندان اوين نتوانسته است قبل از اعدام با موكل خود ديدار كند.
اعدام فاطمه حقيقت‌پژوه درست يک روز پس از روز جهانى «حذف خشونت عليه زنان» صورت گرفت.
سه‌شنبه، ۲۵ نوامبر مطابق با پنجم آذر، طبق بيانيه مجمع عمومى سازمان ملل در سال ۱۹۹۹ به عنوان «روز جهانى حذف خشونت عليه زنان» ثبت شده است.
به اين ترتيب شمار اعدام ‌ شدگان در ايران از شنبه گذشته تاكنون دست ‌ كم به ۱۴ تن می‌رسد ، و احتمال افزايش آن نيز وجود دارد.
اجرای حكم اعدام فاطمه حقيقت‌پژوه سه سال پيش از سوى محمود هاشمى شاهرودى، رييس قوه قضاييه جمهوری اسلامی، متوقف شد اما قضات ديوان عالى كشور اين حكم را مجددا تاييد كردند.
خانم حقيقت‌پژوه پيشتر نيز دو بار به پاى چوبه دار رفته بود.
به اين ترتيب شمار اعدام‌ شدگان در ايران از شنبه گذشته تاكنون دست‌ كم به ۱۴ تن رسید و احتمال افزايش آن نيز وجود دارد.
كمپين بين‌المللى حقوق بشر در ايران روز گذشته از احتمال اعدام فرزاد كمانگر، معلم زندانى، ابراز نگرانى كرده است.
هادى قائمى، سخنگوى كمپين بين‌المللى حقوق بشر در ايران، سه‌شنبه شب به راديو فردا گفت: «بر اساس اخبار دريافتى از ايران، احتمالا حكم اعدام فرزاد كمانگر، معلم در شهر كامياران، روز چهارشنبه اجرا خواهد شد.»
مقامات قضايى جمهورى اسلامى تاكنون در اين باره اظهار نظر نكرده‌اند.
از جمله كسانى كه طی پنج روز گذشته در ايران اعدام شده‌اند على اشترى، بازرگان وسايل مخابراتى، است كه براى نهادهاى نظامى ايران خريد می‌كرد.
به گفته مديركل ضدجاسوسى وزارت اطلاعات جمهورى اسلامى، على اشترى به اتهام «جاسوسى براى اسراييل» اعدام شده است.
روزنامه كيهان نيز روز سه‌شنبه از اعدام سه نفر در زندان زاهدان خبر داد و به نقل از دادسراى عمومى و انقلاب زاهدان گزارش داد كه اين سه تن سحرگاه دوشنبه به اتهام «قاچاق مواد مخدر» در محوطه زندان مركزى زاهدان به دار آويخته شده‌اند.
اعداميان، كه حسين نهتانى، عبدالله ده‌مرده، و محمد براهويى نام داشتند، از سوى دادگاه انقلاب اسلامى زاهدان به اعدام محكوم شده بودند
.

خبرگزاری فرانسه: 10 نفر امروز در تهران اعدام شدند


خبرگزاری فرانسه: 10 نفر امروز در تهران اعدام شدند

به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، جمهوری اسلامی امروز 10 نفر از جمله یک زن را در زندان اوین بدار آویخت.
این گزارش به نقل از فردی بنام "قاضی جابری" حاکیست 10 نفر صبح امروز در زندان اوین به اتهام قتل اعدام شدند.
نام اعدام شدگان اعلام نشده، اما گفته می شود زنی که در میان اعدام شدگان بوده، فاطمه حقیقت پژوه است.
خبرگزاری فرانسه شمار اعدام شدگان در سال جاری میلادی در ایران را 216 نفر اعلام کرده که این تنها مواردی را شامل می شود که اخبار آن در رسانه های حکومتی درج شده است. مسلما تعداد اعدامها بیشتر از این است.
فاطمه حقیقت پژوه اعدام شد
سایت فارسی بی بی سی: حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه به جرم قتل شوهر صیغه ای اش که با اعتراض گسترده فعالان حقوق بشر روبرو شده بود صبح روز چهارشنبه به اجرا گذاشته شد.
وکیل مدافع خانم حقیقت پژوه، که گفته می شد شوهر صیغه ای خود را به خاطر تلاش برای تجاوز به دختر چهارده ساله اش به قتل رسانده بود، در گفتگو با بی بی سی اعدام موکلش را تایید کرده است.
وکیل وی ساعاتی پیشتر خبر داده بود که موکلش در آستانه اجرای حکم اعدام قرار گرفته است.
عبدالصمد خرمشاهی در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفته بود که در مکالمه تلفنی با موکلش از اعدام قریب الوقوع او آگاه شده است.
حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه سه سال پیش از سوی محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه متوقف شد اما قضات دیوان عالی کشور این حکم را مجددا تائید کردند. او پیشتر دو بار تا پای چوبه دار پیش رفته اما به دنبال اعتراض های گسترده فعالان حقوق بشر و با دخالت رئیس قوه قضائیه اجرای حکم به تعویق افتاد.
حکم اعدام که در دادگاه بدوی و در دیوان عالی کشور مورد تائید قرار گرفته بود با اعتراض گسترده فعالان حقوق زن و سازمان های بین المللی حقوق بشر از جمله عفو بین الملل روبرو شد.
تلاش هایی هم صورت گرفت تا رضایت خانواده مقتول جلب شود با این وجود این امر میسر نشد. به گفته وکیل مدافع خانم حقیقت پژوه، این تلاش ها تا آخرین روزهای زندگی خانم حقیقت پژوه ادامه یافت.
گروهی از فعالان زن طی روزهای اخیر در این زمینه تلاش هایی کردند. آسیه امینی، فعال حقوق زنان به بخش فارسی بی بی سی گفت که این فعالان حقوق زنان، فاطمه {حقیقت پژوه} را قربانی شرایط نابسامان اجتماعی به خصوص برای زنان می دانند
.

ایران در کمیته حقوق بشر سازمان ملل محکوم شد

کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل سه کشور ایران، میانمار و کره شمالی را به دلیل «نقض حقوق بشر» به شدت محکوم کرد.روز جمعه، کمیته حقوق بشر سازمان ملل در سه قطعنامه جداگانه، نسبت به مجازات شلاق و قطع اعضای بدن در ایران، حمله به راهپیمایی‌های آرام در میانمار و اعدام و شکنجه در ملا عام در کره شمالی به شدت ابراز نگرانی کرد.این قطعنامه‌ها قرار است ماه آینده برای رای‌گیری نهایی به مجمع عمومی سازمان ملل فرستاده شود.این قطعنامه‌ها به لحاظ حقوقی الزام‌آور نیستند اما وجهه جهانی کشورهایی که هدف چنین قطعنامه‌هایی قرار می‌گیرند خدشه‌دار می‌شود.جان ساورز، سفیر بریتانیا در این باره گفت: «این قطعنامه‌ها توجه‌ها را به این سه کشور جلب می‌کند، جاهایی که حقوق بشر به طور گسترده نقض می‌شود.»سفیر بریتانیا افزود: «با فرا رسیدن شصتمین سالگرد بیانیه حقوق بشر، حمایت فزاینده ازاین قطعنامه‌ها نشانگر میزان نگرانی جهان درباره حقوق بشر است.»ایران درصدد بود که از تصویب این قطعنامه در کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل جلوگیری کند اما نتوانست نظر دست کم ۱۰ عضو دیگر را برای رای ندادن به این قطعنامه جلب کند.سرانجام این قطعنامه با «ابراز نگرانی عمیق نسبت به نقض جدی حقوق بشر» با ۷۰ رای موافق، ۵۱ رای مخالف و ۶۰ رای ممتنع علیه ایران به تصویب رسید.با بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های ایران، ایالات متحده تصویب این قطعنامه، با چنین اختلافی، را یک پیروزی بزرگ خواند.این قطعنامه‌ها به لحاظ حقوقی الزام‌آور نیستند اما وجهه جهانی کشورهایی که هدف چنین قطعنامه‌هایی قرار می‌گیرند خدشه‌دار می‌شود.در مورد میانمار نیز قطعنامه‌ای مشابه، با ۸۹ رای موافق، ۲۹ رای مخالف و ۶۳ رای ممتنع به تصویب رسید.در این قطعنامه نسبت به «نقض نظام‌مند و ادامه‌دار حقوق شهروندی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» در این کشور ابراز نگرانی شده است. در این قطعنامه همچنین درباره مفقود شدن افراد، خشونت جنسی و تجاوز، ادامه حصر خانگی آونگ سان سو چی رهبر دموکراسی‌خواه میانمار و افزایش زندانیان سیاسی ابراز نگرانی جدی شده است.قطعنامه مربوط به کره شمالی نبر با ۹۵ رای موافق، ۲۴ رای مخاف و ۶۲ رای ممتنع به تصویب رسید. در این قطعنامه نسبت به رفتار دولت این کشور با پناهندگان و پناهجویان انتقاد شده است.اعمال محدودیت شدید در خصوص آزادی اندیشه و مذهب و نقض حقوق کارگران از جمله موارد دیگری است که دولت کره شمالی هدف انتقاد این قرار گرفته است
شناسنامه هايتان را بياوريد، فردا مادرتان اعدام ميشود
کميته بين المللي عليه اعدام -اين مکالمه تلفني يکي از مسئولين زندان اوين با فرزندان دردمند فاطمه حقيقت پژوه است. زهرا دختر بزرگتر فاطمه با گريه و وحشت زده نفسش در سينه حبس ميشود و فقط با هق هق گريه اشک ميريزد. فردی ميگويد فرزندان من! شناسنامه هايتان را بياوريد، فردا مادر شما اعدام ميشود.اين مکالمه اوج ددمنشي و خونسردي يک مشت جاني و جنايتکار در راس حکومت اسلامي و در محوطه زندان اوين را نشان ميدهد. اگر فاطمه و فاطمه ها در حالت جنون دست به قتل انسان ديگري زده اند، زندانبانان و حاکمان اسلامي با خونسردي تمام تصميم گرفته اند انسانهايي مثل فاطمه را به قتل برسانند.آنسوي خط صداي لرزان مادر شنيده ميشود که ميگويد، ديگر هيچ کاري نميتوان کرد، ديگر دير است. شناسنامه هايتان را بياوريد، تا آقاي مومني که اينجا در زندان مسول است و قرار است آخرين کارهاي اداري را براي آخرين ملاقات من با شما انجام دهد به کارش برسد. من ميخواهم براي آخرين بار قيافه شما عزيزانم را ببينم. اينجا دارند همه کارها را انجام ميدهند که براي به دار کشيدن و قتل من وظايفشان را انجام داده باشند!!اين صحنه اي از زندان اوين است و درست در همين دقايق، بهنود ٢۰ ساله را نيز با تني لرزان و پاهايي که درست راه نميرود، به سلول انفرادي مرگ ميبرند، تا فردا چهار شنبه صبح زود همراه با فاطمه و تعداد ديگري با صداي اذان نفرت آورشان، اينها را بکشند.همراه با فاطمه حقيقت پژوه، بهنود شجاعي نوجواني که در ١۷ سالگي در يک دعواي شخصي به جرم قتل زنداني شد، بعد از چهار سال زندان قرار است چهارشنبه ٢۶ نوامبر يعني همين فردا اعدام شود.طبق خبري که از زندان اوين به کميته بين المللي عليه اعدام رسيده تعداد ديگري هم در همين روز در زندان اوين قرار است اعدام شوند.اين جنايت عليه بشريت است و بايد در دنيا در مورد آن با همين جزئيات حرف زد. بايد گفت زهرا دختر ٢٣ ساله فاطمه، گريه ميکند و زار ميزند و خواهر کوچک ١۷ ساله او دچار بيماري روحي است و تازه از بيمارستان به خانه برگشته است.بازار قتل و جنايت جمهوري اسلامي تا پايان عمرش ادامه دارد. سوال اين است تا کي بايد شاهد ادامه حرکت اين ماشين کشتار رژيم اسلامي باشيم. آيا ميتوان کاري کرد. آيا ميشود جلو اين جنايت را گرفت؟مردم!فقط قدرت شما ميتواند حاکمان را به تکاپو بيندازد. به ميدان بياييد. جهانيان را از اين جنايات مطلع کنيد. تلاش کنيم ماشين کشتار رژيم اسلامي را متوقف کنيم. براي متوقف کردن اعدام فاطمه و بهنود ما فقط چند ساعتي وقت داريم. هنوز اميدمان را از دست نداده ايم. اما حاکمان رژيم اسلامي تصميمشان را گرفته اند.25 نوامبر 2008

بیست و پنج نوامبر روز جهانی مبارزه‌ علیه‌ خشونت بر زنان

بیست و پنج نوامبر روز جهانی مبارزه‌ علیه‌ خشونت بر زنان

روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان گرامی باد
زهره محسنی پور
در 25 نوامبر سال 1960 میلادی، سه خواهر جوان عضو جنبش آزادیبخش دومینیکن از کشورهای آمریکای لاتین به دست ماموران تروخیو، دیکتاتور وقت به قتل رسیدند.
مرگ این سه خواهر آنچنان بازتابی در کشورهای آمریکای لاتین داشت، که چند سال بعد در گردهمایی فعالان زن آمریکای لاتین و جزایر کارائیب، این روز به عنوان روز مبارزه با خشونت علیه زنان نامگذاری گردید و از سال 1981 ، روز 25 نوامبر از طرف تمام دنیا به عنوان روز جهانی نفی خشونت علیه زنان پذیرفته شده است. ( به نقل از سایت دویچه وله

ادامه مطلب روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان گرامی باد

Friday, November 21, 2008


مراسم سالگرد فروهرها برگزار نشد

نيروهای انتظامی و امنيتی ايران روز جمعه مانع برگزاری مراسم دهمين سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر در تهران شدند.
پرستو فروهر، فرزند داريوش و پروانه فروهر، روز جمعه اول آذر ماه به راديو فردا گفت: «نيروهای انتظامی از ساعات نخستين صبح امروز در دو طرف [کوچه] نرده گذاشتند و با حضور در اين کوچه و کوچه‌های اطراف، از آمدن افراد به خانه ما جلوگيری کردند.»
خانم فروهر اضافه کرد: «حتی از ورود نزديکترين افراد و اقوام ما به خانه جلوگيری شد.»
داريوش فروهر، رهبر حزب ملت ايران، و همسر او، پروانه اسکندری، روز اول آذر ۱۳۷۷ بر اثر ضربات متعدد کارد در منزل مسکونی خود به قتل رسيدند.
نيروهای انتظامی و امنيتی ايران طی چند سال اخير از برگزاری مراسم سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر جلوگيری کرده‌اند.
پرستو فروهر همچنين به راديو فردا گفته است که مقام‌های امنيتی روز چهارشنبه ۲۹ آبان ماه او را احضار کرده‌اند تا به طور رسمی به او ابلاغ کنند که در صورت برگزاری مراسم، نيروی انتظامی از ورود مهمانان به خانه فروهرها جلوگيری خواهد کرد.
خانم فروهر همچنين گفت اين موضوع که در طول يک سال حتی دو ساعت هم اجازه داده نمي‌شود مراسمی برای پدر و مادرش برگزار شود، «بسيار تلخ» است.
در آذر ماه سال ۱۳۷۷، هفده روز پس از به قتل رسيدن فروهرها، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، اعضای کانون نويسندگان ايران هم به قتل رسيدند.
پس از آن، ماجرای اين قتل ها به رسانه‌های ايران کشيده شد و با عنوان «قتل های زنجيره‌ای» شناخته شد.
پس از افشای اين قتل‌ها، مقام‌های جمهوری اسلامی آن را به «نيروهای خودسر» در وزارت اطلاعات ايران نسبت دادند.
شيرين عبادی، يکی از وکيلان خانواده فروهر، و برنده جايزه صلح نوبل، روز جمعه درباره سرنوشت «پرونده قتل های زنجيره‌ای» به راديو فردا گفت: «به رغم وعده‌هايی که برای روشن شدن حقايق اين قتل‌ها داده شده بود، روند رسيدگی به پرونده‌ها چنان بود که تمامی وکلا، با توافق خانواده‌های مقتولان از پيگيری پرونده‌ها به شکلی که جريان داشت، خودداری کردند و عدالت هرگز اجرا نشد
.»

من يک انسانم.....


من يک انسانم

من يک انسانم.....از زبان يک زن
اگر به خانه ي من آمدي"...برايم مداد بياور.....مداد سياه...مي خواهم
روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم، يك ضربدر
هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محو لبها.....نمي خواهم كسي به هواي
سرخيشان ، سياهم كند!
يك بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم....شخم بزنم وجودم
را ...بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!
يك تيغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم.... سرم هوايي بخورد... و بي
واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن هم بده، براي زبانم مي خواهم ... بدوزمش به
سق....اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود......مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور كنم !
پودر رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....مغزم را كه
شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي
كه عرب ني انداخت... مي داني كه؟ بايد واقع بين بود !
صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير......مي خواهم وقتي به جرم
عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه
كنم!
يك كپي از هويتم را هم مي خواهم.... براي وقتي كه خواهران و
برادران ديني به قصد ارشاد، فحش و تحقير تقديمم مي كنند !
تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند .....برايم بخر....تا
در غذا بريزم.... ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولي برايت ماند ...برايم يك پلاكارد بخر......به شكل
گردنبند.....بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:
"من يك انسانم "..."
من هنوز يك انسانم" ...."
من هر روز يك انسانم

علم‌الهدي : دختران بي‌حجاب و آلوده هستند كه مروج بي‌بند و باري در بين جوانان هستند


علم‌الهدي : دختران بي‌حجاب و آلوده هستند كه مروج بي‌بند و باري در بين جوانان هستند


به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)- منطقه خراسان - سيداحمد علم‌الهدي در خطبه‌هاي نماز جمعه اين هفته مشهد كه در رواق امام خميني حرم مطهر رضوي برگزار شد، افزود: بنا به فرموده حضرت امام خميني "بسيج يك حقيقت است" اما شبيه افسانه‌هاست كه براي جوانان، شورآفرين، براي دوستان، اميدآفرين و دشمنان بيم‌آفرين است. علم‌الهدي گفت عده‌اي در دوران فضاي باز سياسي، چهره رذيلانه خود را نشان دادند و جامعه متدين آنها را كنار زد اما اخيرا در حال مصادره دانشجو و دانشگاه به نفع خود هستند. وي ادامه داد: حركات اين طيف در دانشگاه در آستانه 16 آذر، "روز دانشجو" شروع شده است و بسيج بايد فرصت‌ها را تصاحب كند و با برخورد قاطعانه اجازه خودنمايي به اين جريانات انحرافي را ندهد. به گزارش ايسنا، عضو مجلس خبرگان رهبري خطاب به مديران دانشگاه‌ها خاطرنشان كرد: مديران در دولت مكتبي نبايد به دنبال مديريت سكولار و بي‌سر و صدا باشند و در نظر آنها جريانات انحرافي با بسيج دانشجويي ايثارگر يكسان جلوه كند، بلكه مديريت بايد از ظرفيت بسيج دانشگاه حداكثر استفاده را بكند. وي افزود: در ادامه اين جنگ نرم، دشمن سعي دارد از طريق توسعه مفاسد اخلاقي در جنگ پيروز شود و عناصر و عوامل اين جنگ، دختران بي‌حجاب و آلوده هستند كه مروج بي‌بند و باري در بين جوانان هستند كه پايگاه جنگ نرم دشمن محسوب مي‌شوند. علم‌الهدي خطاب به خواهران بسيجي نيز گفت: در عرصه مقابله با بي‌حجابي كه ام‌الفساد اخلاقي است، مسووليت ويژه‌اي داريد و در برخي مراكز تفريحگاهي كه مركز فساد است بايد حضور بيشتري داشته باشيد و ظرفيت آنها را از فساد بگيريد.

تو زن خوبی هستی اما چند زنی رسم ما است


تو زن خوبی هستی اما چند زنی رسم ما است

مریم مالک
تغيير براي برابري: سن وسالی نداشت اما چهره اش بسیار پیر نشان می داد، از سرنوشت می نالید و از بی عدالتی که در حقش روا شده بود.
" وقتی 12 ساله بودم پدرم مرا به پسر خان محل داد اصلاً هیچ چیز نمی فهمیدم و هیچ کسی نظر مرا نپرسید، مادرم همیشه می گفت خیلی ها آرزو دارند که زن خانزاده شوند و تو شانس آوردی. من هم تابع حرف شوهر شدم مثل بقیه زنان روستایمان. من در یکی از شهرهای جنوب کشور زندگی می کنم ، جایی که هنوزمردم آداب و رسوم گذشته را در آنجا پیاده می کنند، دختران روستای ما هنوز هم اجازه تحصیل بیشتر از دیپلم را ندارند، و درهمان سنین پایین باید ازدواج کنند. کارهای خانه را خدمتکارها انجام می دادند حتی خریدهای شخصی مرا و من حق نداشتم بدون شوهرم پایم را بیرون از خانه بگذارم، حتی برای رفتن به خانه پدر و مادرم نیز او باید اجازه می داد و خودش مرا می برد البته اگر کاری برایش پیش نمی آمد. مادرم هم گاه گداری یواشکی به دیدنم می آمد و از حسادت زنان محل و اینکه من چقدر خوشبخت هستم صحبت می کرد. در سن 13 سالگی اولین فرزندم بدنیا آمد یک پسر! شوهرم و اطرافیان آنقدر خوشحال شدند که چندین شبانه روز را جشن گرفتند، پدرهمسرم می گفت: "تو ما را سرافراز کردی که برایمان یک پسر بدنیا آوردی." با خودم می گفتم اگر بچه ام دختر می شد چه اتفاقی می افتاد؟ اینقدر پسر آوردن من برایشان مهم بود؟ خدا را شکر می کردم که دختر بدنیا نیاوردم چون معلوم نبود چه بر سر من و دخترم می آمد. دلم را به فرزندم خوش کردم و به او رسیدگی می کردم، همسرم نیز صبح ها بیرون می رفت و عصرها به خانه بر می گشت، هرگز یادم نمی آمد که در طول دوران زندگیمان 1 ساعتی بنشیند و با هم خصوصی صحبت کنیم وقتی اعتراضی هم می کردم با چشم غره نگاهم می کرد و می گفت این فضولیها به تو نیامده مگر چیزی کم و کسر داری؟ سال بعد هم پسر دیگری بدنیا آوردم . حاصل زندگیمان 5 فرزند پسر و دو دختر بود، حسابی سرگرم بزرگ کردن بچه ها شدم، مدت زمانی بود که زمزمه های بدی را در مورد ازدواج شوهرم از اطرافیان می شنیدم، باور نمی کردم. اما یک شب دیدم که شوهرم زودتر از همیشه به خانه برگشته و به من گفت می خواهد با من حرف بزند تعجب کردم چون هرگز او را اینطور ندیده بودم خیلی راحت گفت که قصد ازدواج مجدد دارد، گفتم آخر چرا مگر از من خطایی سر زده؟ و او گفت نه تو زن خوبی هستی در خاندان ما رسم هست که مرد ازدواج مجدد داشته باشد و تو خوب می دانی، تو هم در این روستا بزرگ شدی و سنتها را می شناسی تو هم وقت بیشتری برای استراحت کردن خواهی داشت. گفتم: اما . . . ناگهان سیلی محکمی به گوشم زد و گفت دیگر صدایی از تو نشنوم. در طول تمام زندگیم این اولین کتکی بود که از او خوردم و هیچ کاری جز گریه نمی توانستم بکنم آخر در محل ما مردان چندین بار ازدواج می کردند و کسی به آنها خرده نمی گرفت و حتی زن حق نداشت از همسرش جدا شود، یادم می آید که یکی از زنان محلمان نتوانست طاقت بیاورد و خودش را آتش زد، بعد از مرگش هیچ کس شوهر او را مقصر نمی دانست که تمام عشق و احساسات او را نادیده گرفته است. دختری که شوهرم با اوازدواج کرد یکی از دختران محله مان بود و 14 سال بیشتر نداشت. او نیز به دستور پدرش با همسر من ازدواج کرده بود، وقتی او را دیدم صورت کودکانه ای داشت و دلهره داشت از اینکه برخورد من با او چگونه خواهد بود؟ دلم برایش سوخت همانطور که دلم برای خودم سوخت. بااینکه هوویم بود اما نتوانستم مثل یک هوو با او برخورد کنم او هم سن دخترم بود. نمی توانستم طاقت بیاورم به حالت قهر پیش ریش سفید محل رفتم و از او خواستم تا با همسرم صحبت کند و زن دومش را به خانه دیگری ببرد وگرنه من برای همیشه خانه اش را ترک می کنم. این اولین باری بود که جرات کردم و خواسته ام را با مرد دیگری مطرح کردم، بماند که بعد از مطرح کردن خواسته ام چقدر کتک خوردم اما موفق شدم و شوهرم زن دومش را به خانه دیگری برد. آن موقع فکر طلاق اصلاً به سر هیچ یک از ما نمی زد، چون مساوی با مرگمان بود. اما حالا جوانان ما کمی روشنفکر شدند، حتی دو تا از پسرهای خودم ازدواج مجدد نداشتند، اما شوهر دخترم دو بار ازدواج کرده، تهران آمده بودم که به پسرم سر بزنم البته الان شوهرم بر اثر بیماری فوت کرده وگرنه به همین راحتی نمی توانستم به دیدن پسرم بیایم. نوه ام چیزهایی را در مورد این لایحه جدید دولت برایم گفت و من خیلی ناراحت شدم. چرا به همین راحتی می خواهند به مردان اجازه ازدواج مجدد دهند؟ پس زنها چه میشوند؟ چرا یکی از ما زنها نمی پرسد که آیا ما راضی هستیم یا نه؟ مگر ما آدم نیستیم ما پا به پای شوهرانمان حرکت می کنیم در تمام طول زندگی تابع آنها هستیم همه از آنها حمایت می کنند پس فرق ما زنها با حیوان در چیست؟ مگر ما داریم در عصر جاهلیت زندگی می کنیم؟ دیگر جوانها این چیزها را نمی پذیرند، دیگر زنان و دختران ما این چیزها را قبول نمی کنند. نوه من الان تحصیلات دانشگاهی دارد و به من می گوید که اگر قرار است شوهر من آزادانه با زن دیگری ازدواج کند و قانون نیز ازاو حمایت کند پس من هرگز ازدواج نمی کنم با هیچ مردی. قانون کجا بود وقتی زن دوم شوهرم آنقدر حرص خورد که فلج شد و الان با وجود 4 فرزند با اینکه سن و سالی هم ندارد باید به این روز بیافتد؟ از ما زنها پرسیدند؟"
زن با صدای بلند گریست و من ناباورانه نگاهش می کردم، چه صبری داشت این زن و امثال او. از او پرسیدم که در منطقه آنها مردان باز هم ازدواج مجدد می کنند؟ آهی کشید و گفت: "خیلی کمتر شده اما باز هم این اتفاق می افتد مخصوصا در روستاهایمان و این فرهنگ و سنت غلط از بین نرفته است. جوانترها که دانشگاه رفتند می توانند مقاومت کنند و با خانواده هایشان صحبت می کنند که الان همه چیز تغییر کرده، دیگر یک دختر حاضر نیست هووی زن دیگری شود، و هیچ زنی حاضر نیست خودش به خواستگاری دختر دیگری برای شوهرش برود." لبخند تلخی زد، دفترچه کمپین را به او دادم و برگه امضاء را دادم. خوشحال و با غمی در نگاهش آن را امضاء کرد با صدای آرامی گفت:" یعنی می شود یک روز این قوانین تغییر کند و از آن حمایت شود؟
"

.....آنها زنده اند

کلیک کنید و بشنوید
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل
زهره محسنی پور
خاوران علاوه بر آن که قشنگترین گلزار است، یک سند مهم تاریخی نیز هست. سند جنایت درندگانی که به نام خدا و دین او، این جنایات را مرتکب شده اند و همچنان مکرر و مکرر مرتکب می شوند.همچنین سندی است در برابر آنانکه معتقدند که «حقوق بشر یک پروسه فرهنگی است و باید به تدریج آن را برقرارکرد»! اگر حقوق بشر این است، پس ننگ بر چنین حقوق بشری باد

کوکب پس از تجاوز سه مرد خودکشی کرد



در چهار راههای تهران چه می گذرد .کوکب پس از تجاوز سه مرد خودکشی کرد
شنبه 25 آبان 1387
کانون زنان ایرانی-امین علم الهدی: کوکب پس از تجاوز سه مرد به او خودکشی کرد. دختر 19 ساله ای که دریکی از چهارراههای تهران غیر از مواد فروشی و دست فروشی مجبور به خودفروشی هم بود. کوکب دختر زیبایی از افغانستان بود. دختری که به خاطر زیبایی اش ساقی مواد و فاحشه چهارراه شناخته می شد.
کوکب 19 ساله چند روز پیش خودکشی کرد و دیروز پنج شنبه برای همیشه از این دنیا رفت وحالا معصومانه در زیر خروارها خاک آرام گرفته است.
رضا یکی از همان کودکان کاری که یک هفته را با او و دوستانش سپری کردم با چشمانی پر اشک و بغضی فروخوده خبر خودکشی کوکب را می دهد و می گوید که کوکب نتوانست شرم تجاوز این سه مرد را تاب بیاورد .رگ های دستش را می زند و خودش را از بالای پل به پایین می اندازد. گریه امانش نمی دهد:"کوکب فقط نوزده سال داشت."
روزی را به یاد دارم که رضا ، کوکب را که در سر چهارراه ایستاده بود نشانم داد:" کوکب چون کمی قیافه بهتری دارد باید خودفروشی هم بکند. تازه با محمود هم مجبور است رابطه داشته باشد."
یک هفته زندگی در کنار کودکانی که بیشتر زندگی شان در خیابان و سرچهارراهها می گذرد به یاد ماندنی است اما خاطره ای تلخ .
محمد یکی از این کودکان است: "بله من فلج هستم. اما فلج مادر زاد نیستم."گفتم متوجه نمی شوم گفت:"اینطور که محمد می گوید وقتی بچه بوده ام. پدر و مادرم برای در آوردن خرج موادشان در عصبم آمپول می زنند."
رضا یکی از بسیار کودکان کاری است که در طول یک هفته نفوذم زندگی ام با این قشر توانستم با او حرف بزنم."خود محمد را می بینی 23 سال سن دارد. خودش پایش را قطع کرده است." گفتم چرا؟:"چون بهتر بتواند ترحم مردم پشت ماشین ها را جلب کند." پدر و مادر رضا هر دو معتاد هستند. مادر او هم گدائی می کند.رضا بعد از بزرگ شدن باید خرج مواد پدرش را هم بدهد.
"خانم !آقا! تو را به خدا از من فال می خرید؟ "سردم است. شام نخورده ام. گفتمان حاکم در شب هایم در هفت شب سرد پائیزی شمال شهر همین بود. چهارراه با چراغی که سبز و زرد و قرمز می شد اما به حال بچه های دست فروش هیچ تفاوتی نداشت. تنها ماشین ها عوض می شدند.
"فال دانه ای 200 تومان" در سرمای سرد خارج از شهر نزدیک ویلاهای اعیان نشین چهارراهی است که کودکانش با بی محلی ها و گاهی دلسوزی های افراد در ماشین خوشحال یا ناراحت می شوند.هر چهارراه مسئولی دارد و هر چند چهارراه مسئول دیگری دارند. بچه های یک خیابان یا چهاراه باید سهم صاحب چهارراه را بدهند و او هم سهم رئیس خود را بدهد. فال 200 تومانی 150 تومانش برای مسئول چهارراه است.
عبدالله از کودکان چهارراه است:"من حدود دو ماه است اینجا مشغول به کار شده ام."عبدالله هفت سال دارد،درس نمی خواند ،پدر و مادر ندارد،ساقی مواد مخدر در چهارراه هم هست:"بسته بندی ها را محمود انجام می دهد. من فقط همراه با آدامس یا گل یک بسته می دهم و چهار هزار تومان می گیرم.بعد هم پول را به محمود می دهم.محمود صاحب چهارراه است. او 20 سال دارد. بعد هم محمود دویست تومان به من می دهم."
محمود عبدالله را به خاطر چهره معصوم و کودکی اش انتخاب کرده است.
بازار هم از جاهایی است که این کودکان آماده به کار در انجا در هم می لولند. در بازار شاید به راحتی نتوان کارگاه هایی که در آن کودکان بیشتر از یک مرد بزرگسال کار می کشند ،حقوق کمتری می دهند و حتی بیمه هم نمی کنند دید.
دستان سیاه و کبود، کفش ها،نایلون ها،کیف ها،آن طرف چرخ خیاطی ،همین دستان کوچک ترک خورده است که در کل کارگاه به چشم می خورد. آن یکی مشغول دوختن یک شلوار که حدود ده سایز از خودش بزرگتر است. چون من از بقیه به ظاهر بزرگتر بودم،حمالی را به من دادند. وظیفه ام این بود،که کالاهایی که در کارگاه درست می شوند را به بازار ببرم. من بودم و سه نوجوان که بیشترین شان 18 سال داشت.در راه برگشت آنقدر خسته بودم که می خواستم ساعت ها بخوابم اما بار بعدی ، بار بعدی ،بار بعدی .....هنوز بار بود و جالب که انگار آن سه خسته نمی شدند.
احد از همه کوچکتر بود 16 سال داشت. کرد بود : "باور می کنی که من بارها به خاطر یک ساعت دیر رسیدن بار دستمزد یک هفته ام نگرفته ام؟" از حقوقش می پرسم:"هفته ای حدود چهارده هزار تومان."
شب وقتی می خواهم بخوابم آنقدر خسته ام که سرم به متکا نرسیده خوابم می برد. اما فردا شب آنجا بودم اما نمی خواستم بخوابم . باورم نمی شد می رقصیدند و می خواندند. احد داد زد:" بچه شهری نمی آیی پیش ما؟" ترجیح دادم از دور نگاه کنم. با دستان بسته شده شان دست می زدند.
ولی الله ، یکی از بچه های کارگاه کیف دوزی است. 10 سال دارد :" من پنج خواهر و برادر دیگر هم دارم که همه کار می کنند." او حقوق کمتری می گیرد:" هفته ای ده هزار تومان می گیرم. اما بد هم نیست. اینجا می خوابم نهار و شام هم که با خودشان است."
دست یکی از کودکان در کارگاه زیر چرخ می رود. چون بیمه نیست و صدایش هم بلند نیست با وضعیت غیر بهداشتی دستش را همانجا پانسمان می کنند. مسئول کارگاه که مردی جا افتاده است. هیچ واکنش خاصی به این اتفاق نشان نداد. او گفت: "دستش را ببندید انشاالله چیزی نیست."پسرک داد می زد. دستش را بستند. حاج آقا به برادر بزرگتر او گفت:"یک مدت او را به کارگاه نیاورید تا استراحت کند. "
وقتی احد دید من شوکه شده ام گفت:"زیاد چیز عجیبی نیست. هر چند وقت یک بار این جور اتفاقات رخ می دهد. حاج آقا هم همین را می گوید. اگر حال طرف خوب شد باز می آید و گرنه به یکی از چهارراه ها یا خیابان ها می رود. تا گدایی کند."
مغازه دارهایی که برای آنها جنس می بردیم با بدترین واژه ها صحبت می کردند. در خیابان هر کس به ما تنه می زد و ما حق بحث نداشتیم چون اگر بار دیر می رسید حقوق نمی گرفتیم. مسئولیت تغزیه مغازه های متقاضی مواد هم با ما بود. برای بعضی از صاحب مغازه ها تریاک می بردیم. در کارگاه حاج آقا بخش زنان ومردان را جدا کرده بود. اما من گاهی برخی از زنان کارگاه را می دیدم که به اتاق حاج آقا می روند و تا پایان وقت کاری بیرون نمی آمدند.
کارگاه یا چهارراه هر دو غیر قانونی است. کودکانی که در آنها به کار گرفته می شوند و زنانی که مورد بدترین اذیت ها قرار می گیرند. از دختر 13 ساله ای که هر روز به حجله یکی از بازاری ها می ر فت تا پسر هفت ساله محروم از تحصیل که هفته ای یک بار مورد آزار و اذیت جنسی صاحب چهار چهارراه قرار می گرفت.
بی بی خانم زن جاافتاده ای از اهالی دیار افغانستان شب ها برای بچه ها مادری می کند. همه او را دوست دارند. محل زندگی اهالی چهارراه در خرابه ای خارج از شهر است . محل زندگی انها خرابه ای پشت آن همه خانه زیباست.
یکی از شب های بودن در کنار این کودکان با بی بی خانم حرف می زنم.می گوید :" یکی از پسرهایش در جنگ افغانستان مرده و آن یکی به دست طالبانی ها کشته شده است." خودش در ایران تنهاست . آن شب کوکب دیرتر وخسته تر از همه به میان ما می آید. به بی بی خانم سلام می کند وبی هیچ حرفی به اطاق محمود می رود.

جای کودکان در مدرسه است، نه در پادگان»


جای کودکان در مدرسه است، نه در پادگان

بيستم نوامبر ۲۰۰۸، چهل ونهمين سالروز تصويب اعلاميه جهانی حقوق کودک از طرف مجمع عمومی سازمان ملل متحد است.
بر اساس اين اعلاميه، حق تحصيل اساسی‌ترين حق يک کودک به شمار می‌رود. اما آيا بهره‌وری از اين حق طبيعی برای همه کودکان ميسر می‌شود؟
متاسفانه نه! براساس گزارش‌ها و آمارهای منتشره، ميليون‌ها کودک در جهان از اين حق اوليه خود محروم هستند.
امروز ۳۱ برنده جايزه صلح نوبل که نام«دالايی لاما» رهبر مذهبی بودائيان تبت، جيمی کارتر رييس جمهور سابق ايالات متحده آمريکا، «دسموند توتو» کشيش آفريقايی و «آنگ سان سو کی» مبارز برمه‌ای نيز در ميان آنها ديده می‌شود، در نامه سرگشاده‌ای رهبران کشورهای جهان و طرف‌های درگير را تشويق کردند که شرايط لازم را برای تحصيل کودکان ايجاد کنند.
آنها همچنين از حکومت‌ها و طرف‌های درگير در جهان خواسته‌اند، مدارس را به عنوان مراکز صلح و امنيت محترم بشمارند و اجازه دهند کودکان، بدون هراس از خشونت و ترس از جلب شدن به نيروهای نظامی به تحصيل خود ادامه دهند.
برندگان جايزه صلح نوبل می‌گويند،بيش از ۷۰ ميليون کودک در جهان از فرصت آموزش بی‌بهره هستند و بيش از نيمی از اين کودکان فقط به دليل بروز جنگ‌ها و مناقشات نظامی از رفتن به مدرسه محروم شده‌اند.
همچنين به دليل بروز درگيری‌های اخير در جمهوری دموکراتيک کنگو، در آفريقا، بيش از ۵ ميليون نفر از ۹ ميليون بچه‌های مدرسه‌ای در اين کشور، نتوانستند به مدرسه بروند.
به گفته برندگان جوايز صلح نوبل «اگر چه مقصر اصلی جنگ‌ها و درگيری‌های بزرگسالان هستند، ولی هر بزرگسالی خودش دوره کودکی و خردسالی را گذرانده و طبيعتاً شخصيت هر بزرگسالی در زمان کودکی شکل می‌گیرد و آموزش مهم‌ترين عامل شکل‌گيری شخصيت انسان‌هاست.»
به باور آنها، «صلح در ذهن کودکان شکل می‌گیرد و اين [روند] بايستی از همين امروز آغاز شود.»
به نظر جيمی کارتر رييس جمهور سابق ايالات متحده و برنده جايزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۲ آموزش نقش بسزايی در ترويج صلح دارد.
وی به عنوان شخصيتی که دارای چند دهه تجربه تلاش برای حل مسالمت آميز مناقشه‌های نظامی در جهان است، گفت: «ناچيز پنداشتن تأثير کودکان بر افکار و تصميم‌های بزرگسالان اشتباه بزرگی است.»
برندگان جايزه صلح نوبل در حمايت از تلاش‌های سازمان خيريه بريتانيايی «نجات کودکان» به نگارش اين نامه سرگشاده دست زنده‌اند.
سازمان«نجات کودکان» برای ياری رساندن به کودکان نيازمند در بيش از ۱۰۰ کشور جهان تلاش می‌کند.
وضعيت کودکان در ايران
در همین حال به گزارش يونيسف، در ايران ۹۷ درصد کودکان از حق تحصیل بهره می‌برند. نسبت شرکت در مراکز پيش دبستانی در ايران بسيار پايين يعنی کمتر از ۱۵ درصد است.
بر اساس ارقام مرکز آمار ايران، تنها در سال ۸۵ از ميان ۱۳ ميليون و ۲۵۰ هزار کودک ۱۰- ۱۸ سال، بيش از ۳.۵ ميليون نفر از چرخه تحصيل خارج و بيش از یک ميليون و ۷۰۰ هزار تن از اين کودکان به دلايل مختلف مجبور به کار بودند.
بر اساس آمار سازمان بهزيستی هر ساله حدود ۱۰ هزار نفر به جمعيت کودکان خيابانی اضافه می‌شود. در ايران مشکل کودک آزاری نيز وجود دارد. ۴۵ درصد کودک آزاری‌ها در ايران جسمی و ۵۵ درصد عاطفی بوده‌است