Tuesday, July 11, 2006
Tuesday, June 13, 2006
قطعنامه تظاهرات 22 خرداد زنان در تهران
از زمان صدور فرمان مشروطیت تاكنون یكصدسال میگذرد. در طول این صد سال كه در كشور ما، قوانین مدون شده حقوق انسانی زنان نادیده گرفته شده است و از همان زمان، زنان ایرانی برای دستیابی به حقوق برابر و انسانی تلاشهای بسیار كردهاند. اما همچنان این روند ناعادلانه تداوم یافته است. اكنون ما شاهد آن هستیم كه بنبستهای قانونی و قوانین تبعیضآمیز، زندگی زنان جامعه ما را دچار مشكلات بسیاری كرده است و موقعیت آنان را چه در خانواده و چه در جامعه متزلزل ساخته است. این قوانین تبعیضآمیز خود منجر به تصویب قوانین و آییننامههای ناعادلانهی گستردهتری از جمله قانون قرارداد موقت كار شده كه فشار آن عمدتا بر زنان وارد میشود.
ما زنان در ۲۲ خرداد سال گذشته اعتراض خود را به كلیه قوانینی كه حقوق زنان را نقض كرده، ابراز داشتیم اما مطالبات بهحق ما همچنان بیپاسخ مانده است. آن روز اعلام كردیم كه ”تا دستیابی به حقوق برابر و انسانی از تمام شیوههای مسالمتآمیز بهره میجوییم تا با یاری یكدیگر صدای اعتراض خود را به قوانین تحقیرآمیز موجود هرچه رساتر اعلام كنیم“. از اینروست كه در سالروز ۲۲ خرداد دوباره گردهم خواهیم آمد و خواستههای مشخص خود را اعلام خواهیم كرد، خواستههایی ابتدایی كه عدم دستیابی به آنان، زندگی ما زنان از فارس و كرد و بلوچ و ترك و عرب و.... را دچار بنبستهای جدی كرده است. از اینرو مطالبات ابتداییمان را بار دیگر با صدای رسا اعلام میكنیم و میگوییم:
۱ ـ ما خواهان حق برابر طلاق با مردان هستیم. در قوانین ما دقیقا ذكر شده است كه ”مرد هر وقت كه بخواهد میتواند زنش را طلاق بدهد“ اما تقاضای طلاق از سوی زن چنان مشروط به مواردی خاص شده است كه گاهی زنان 10 سال برای گرفتن طلاق باید در دادگاهها سرگردان شوند و از سوی دیگر تجربهی زندگی زنان نشان داده است كه قانون ”شروط ضمن عقد“ نه تنها نمیتواند بار مشكلات زنان را حل كرد، بلكه در بسیاری موارد در همان اوایل ازدواج، منجر به درگیریها و سوء تفاهمهای بسیاری میشود.
۲ ـ ما خواهان ممنوعیت تعدد زوجات هستیم و میخواهیم در قانون صریحا چندهمسری ممنوع اعلام شود.
۳ ـ ما خواهان حقوق برابر در ازدواج هستیم از جمله لغو قانون مشروط شدن شغل زن به اجازهی مرد، بالا بردن سن ازدواج دختران (از ۱۳ سال) و پسران به ۱۸ سالگی، لغو اجازه پدر و جد پدری در ازدواج دختران، لغو قانون تمكین، لغو مشروط كردن سفر و خروج از كشور زنان متاهل به اجازهی مرد، لغو قانونی كه ریاست خانواده را بهطور مطلق در اختیار مرد قرار میدهد و عدم مشروط شدن تابعیت زنان و فرزندان به تابعیت شوهر و...
۴ ـ ما خواهان حضانت و بهویژه ولایت فرزند توسط پدر و مادر بهطور مساوی هستیم. در قانون مدنی ما مادر، هیچوقت نمیتواند سرپرست فرزندش باشد و حتی در صورت نبود پدر و جد پدری نیز سرپرستی فرزندان به مادر تعلق نمیگیرد و زن میتواند تنها قیم فرزند خود باشد. از اینرو ما میخواهیم سرپرستی و ادارهی امور مالی، تصمیم در مورد تحصیل، محل زندگی، اجازه خروج از كشور، اظهار نظر و اجازه در مورد مسائل درمانی كودك و بسیاری از موارد دیگر برعهدهی پدر و مادر به طور مشترك قرار گیرد و مادر نیز مانند پدر حق ولایت و سرپرستی بر فرزند خود را داشته باشد.
۵ ـ ما خواهان آن هستیم كه سن مسئولیت كیفری برای دختران و پسران به ۱۸ سال تغییر یابد. یعنی اگر دختری ۹ ساله و پسری ۱۵ ساله مرتكب خطایی شود او را مانند یك فرد بزرگسال مجازات نكنند، چون طبق قوانین حقوق بشری و نیز كنوانسیون حقوق كودك، افراد زیر ۱۸ سال كودك بهحساب میآیند. از اینرو ما میخواهیم كه مسئولیت سن كیفری هم برای دختران و هم پسران به ۱۸ سال تغییر یابد.
۶ ـ ما خواهان حق شهادت برابر با مردان و حق قضاوت برای زنان در دادگاهها هستیم. ما میخواهیم در همهی موارد، شهادت ما در مجامع قضایی مانند یك مرد پذیرفته شود و زنان از حق قضاوت برخوردار باشند و بتوانند مانند مردان در دادگاهها رای صادر كنند و نه صرفا به عنوان مشاور استخدام شوند.
۷ ـ و بالاخره ما خواهان آن هستیم كه ”قراردادهای موقت كار“ كه زندگی زنان شاغل را بیش از مردان دچار تزلزل و فروپاشی میكند بهسرعت لغو گردد و زنان و مردانی كه استخدام میشوند با قراردادهای رسمی كار، آیندهی شغلیشان تضمین گردد.
و در نهایت اعلام میكنیم كه چنانچه به خواستههای برحق ما زنان پاسخ داده نشود به اعتراض مسالمتآمیز خود ادامه خواهیم داد.
Friday, June 09, 2006
حمایت از راهپمائی زنان در تهران

اگر مخالف سنگسار هستید!
اگر مخالف حجاب اجباری هستید!
اگر مخالف بازداشت و آزار زنان هستید!
اگر مخالف فرود آمدن شلاق بر پیکر زنان هستید!
اگر مخالف هر شکلی از مرد سالاری هستید!
اگر مخالف کلیه قوانین نابرابر و قرون وسطایی جمهوری اسلامی علیه زنان هستید!
به راهپیمایی بزرگ زنان علیه قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی در 22 خرداد 1385
تهران میدان هفت تیر ساعت 5 الی 6 پیوندید
Thursday, June 08, 2006
گردهمآئی زنان در اعتراض به قوانين زن ستيز
زنستان از زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطه، طي 100 سال گذشته، تلاش زنان ايراني همواره متوجه دستيابي به حقوق برابر و انساني بوده است. اما با وجود تمامي اين تلاش ها، در کليه قوانين از جمله قوانين مدني و جزايي، حقوق اوليه زنان همچنان ناديده گرفته شده و بن بست هاي قانوني بسياري را بر زندگي زنان جامعه ايراني تحميل کرده است. ما زنان در ۲۲ خرداد سال گذشته يک دل و يک صدا اعتراض خود را به کليه قوانيني که حقوق زنان را نقض کرده ابراز داشتيم اما مطالبات بر حق ما همچنان بي پاسخ مانده است. بدين سبب امسال نيز در پيگيري قطعنامه 22 خرداد سال گذشته دوباره گرد هم خواهيم آمد و خواسته هاي مشخص خود را از جمله منع چندهمسري، لغو حق طلاق يکطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک، تصويب حقوق برابر در ازدواج (مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...)، تغيير سن کيفري دختران به 18 سال، حق شهادت و ديه برابر، و لغو قانون قراردادهاي موقت كار و ديگر قوانين تبعيضآميز اعلام خواهيم کرد .از اين رو از همه شهرونداني که به نقض حقوق زنان در قوانين موجود اعتراض دارند مي خواهيم به گردهم آيي که به اين منظور در روز دوشنبه ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۵ (ساعت ۵ الي ۶ بعدازظهر در ميدان هفتتير) برگزار ميشود بپيوندند
Tuesday, May 30, 2006
زنان و انقلاب فرانسه
هیچ انقلاب توده ای در تاریخ نبوده است که بی مشارکت زنان رخ داده باشد. با اینهمه،بسیاری از انقلابات و جنبش های سیاسی در تاریخ، از فهمیدن جایگاه برابر و انسانی زن با مرد غافل ماندند. پاره ای دیگر، حل مساله زن را همانند دیگر مسائل اجتماعی، اگر برآن توجهی داشتند، در نهایت باز آنر به تابعی از هدف دیگر خود قرار دادند.
انقلابات بزرگ پایان قرن هیجدهم نیز که پژواکی جهانی داشتند و پایه های دولت های مدرن امروزی را ریختند، از این قاعده مستثنی نبودند..
در عصر روشنگری، که بنای ایدئولوژیک انقلابات پایان قرن هیجدهم و آغاز قرن نوزدهم ریخته میشد، زنان اشرافی، درهای سالن های خود را بروی برجسته ترین روشنفکران زمانه خود گشودند که بذر های اندیشه بزرگترین تحولات تاریخ را می پروراند. این زنان که معروف به" زنان سالنی"( Femmes de Sallones ) بودند آغاز کنندگان طرح اولیه مساله حقوق زنان بودند. .پاره ای از آنان، نظیر مادام شاتوله، همسر ولتر، دانشی وسیعتر از شوهران خود داشتند. با اینهمه، نبوغ روشنگرانی چون دیدرو، دالامبر و روسو و دیگران، که بر این سالن ها تردد می کردند، در نگرش خود به زن و حقوق اجتماعی او از بار خرافه تاریخی و تحقیر آمیز به زن تغذیه میکرد.
با انقلاب فرانسه، بسیاری از زنان عادی، همپای مردان در انقلاب شرکت کردند. لیک اعلامیه حقوق بشر انقلاب در فرانسه ، حقی را برای آنان بر سمیت نشناخت. در چالش با زبان مردانه بیانیه انقلاب بود که اولمپ دو گوژ (Olympe De Gouge ) که دختر یک قصاب بود، " اعلامیه حقوق زن" را نوشت. او را می توان صریح ترین و جسور ترین مدافع حقوق برابر زنان در زمان خود دانست. رهبران انقلاب او را بجرم خیانت به انقلاب محکوم کردند و در نوامبر 1793، سر او به تیغ تیغه گیوتین سپرده شد. انچه در زیر می خوانید، فراز هائی از خطابیه پر شور اوست :
اعلامیه حقوق زنا ن، 1791
نوشته شده توسط Olympe De Gouge، 1791
حقوق زنان
مرد، آیا تو دم از عدل و انصاف می زنی؟ این سوالی است که یک زن می پرسد. تو نخواهی توانست زن را از حقوق خود محروم سازی. به من بگو، چه چیزی بتو این قدرت مطلق ستم بر جنس من را می دهد؟ می اندیشی که با استعداد تری؟ به حکمت پروردگار بنگر، در تمام عظمت طبیعتی که میخواهی با آن در هم آهنگی باشی، به جستجو بپرداز و بمن اگر می توانی نمونه ای از این امپراتوری ستم گرانه خود در طبیعت را نشا ن بده! به دنیای حیوانات رجوع کن، به مطالعه عناصر و گیاهان بپرداز، به تحولات ماده ارگانیک نظر بینداز و اگر من ابزار شهود را فراهم کردم، تسلیم شهودی باش که دیده ای. به جنسیت ها در اداره طبیعت به کنکاش و جستجو بپرداز و اگر توانستی تفاوت در بین آنها را به من نشان بده. در تمام طبیعت در خواهی یافت که آنها در هم آمیخته اند. در همه جا در خواهی یافت که آنان در این شاهکار جاودانه، با هم در یگانگی موزونی همکاری میکنند.
تنها بشر، وضعیت استثنائی خود را به یک اصلی تبدیل کرده است. مرد، این موجود غریب و کور، در قرن روشنگری و خرد، که باد تفرعن علم اورا به حضیض جهالت کشانده است، میخواهد همچون مستبدی بر جنسی که تمام استعداد های وی را در تملّک کامل گرفته است، حکومت کند. مرد تظاهر به انقلاب و دفاع از حقوق برابر می کند، تا چیزی در حق برابری نگفته باشد.
اعلامیه حقوق زنان و شهروندان زن
برای مجمع ملی برای تصویب در آخرین نشست خود، و یا در اجلاس قانونگذاری بعدی خود.
مقدمه
مادران، دختران و خواهران نماینده ملت، خواهان این هستند که جزوی از مجمع ملی باشند. با اعتقاد بر اینکه، نادیده گرفتن، حذف و یا تحقیر حقوق زنان، تنها به بد بختی عمومی و فساد حکومت ها می انجامد، زنان مصمم هستند که با صدائی بلند، حقوق طبیعی، جدائی ناپذیر و مقدس خود را عنوان کنند، تا این بیانیه بطور مداوم، در برابر انظار تمام اعضای جامعه قرار گیرد، تا بی وقفه به آنان حقوق و تعهدات خود را یاد آوری کند. تا اعمال قدرتمند زنان و اعمال قدرتمند مردان در هر لحظه ای، در تمام نهاد های سیاسی مورد احترام، در مظان قیاس و داوری قرار گیرد. برای اینکه، خواسته های شهر وندان، که ازاین پس بر پایه اصول غیر قابل اعتراضی قرار گیرد، و همواره از قانون اساسی، اخلاقیات نیک و سعادت همگانی حمایت کند. در نتیجه، جنسی که در زیبائی و شجاعت تحمل درد های مادرانه برترشناحته شده است، در پیشگاه خداوندگار متعال، " حقوق زنان و شهروندان زن" را بشرح زیر اعلام می دارد :
ماده 1
زن آزاد به دنیا آمده است و حقوق مساوی با مرد دارد. تفاوت های اجتماعی، تنها بر پایه کارکرد عمومی آنان می تواند استوار باشد.
ماده11
هدف هر تجمع سیاسی، حفظ حقوق طبیعی و جدائی ناپذیر زن و مرد است. این حقوق عبارتند از آزادی، مالکیت، امنیت و بویژه مقاومت در برابر ستم.
ماده111
اصل حاکمیت، اساسا به ملت تعلق دارد، که چیزی نیست جز اتحاد زن ومرد. هیچ کس و هیچ فردی حق اعمال قدرتی را که از ملت ناشی نگردیده باشد، را ندارد.
ماده 1V
آزادی و عدالت عبارتند از باز گرداندن همه آن چیز هائی که به دیگران تعلق دارد. از اینرو، تنها مانع اعمال حقوق زنان، ستمگری جنس مرد بوده است. این موانع باید توسط قوانین طبیعت و خرد، مورد اصلاح قرار گیرند.
ماده V
قوانین طبیعت و خرد، اعمال مضر بحال جامعه را منع می کند. هیچ امری که این قوانین خرد و ملکوت منع نکرده اند، نمیتوان مانع از انجام آن شد. هیچ کسی را نیز نمیتوان از ارتکاب آنچه که منع نشده است، محدود کرد.
ماده V1
قانون باید بیان اراده همگانی باشد. تمامی شهروندان زن ومرد، چه بطور شخصی و چه از طریق نمایندگان خود، بايد در شکل گیری این اراده همگانی، سهم خود را ادا کنند. این قانون باید برای همه برابر باشد : با تلقی برابر شهروندان مرد وزن در چشم قانون، باید آنان بطور برابر به همه مقامات و موقعیت ها و استخدام مشاغل دولتی، بدون تمایز، وبر اساس شایستگی های خود درا داشته باشند. تنها تفاوت باید تفاوت در استعداد ها و فضیلت های آنان باشد.
ماده V11
هیچ زنی استثناء شمرده نمی شود. او بر طبق قانون، متهم، دستگیر و باز داشت می شود. زنان نیز مانند مردان از حکم قانون تبعیت می کنند.
مادهV111
قانون فقط باید آن جرائمی را وضع کند که آشکارا بدیهی است.
ماده1X
وقتی زنی مجرم شناخته شد، قانون با تمام کمال مورد اجراء قرار می گیرد.
ماده X
هیچ کسی را نمیتوان بخاطر عقاید پایه ای او از بیان عقاید خود باز داشت. اگر حق فرستادن زنان به بالای چوبه دار وجود دارد، بنابراین آنان باید حق بالا رفتن بر بالای کرسی خطابه را نیز داشته باشند، بشرط آنکه تظاهرات آنان، نظم قانونی را مختل نکرده باشد.
ماده X1
آزادی تبادل اندیشه و نظر، گرامی ترین حقوق زنان است، زیرا این آزادی، بر سمیت شناختن کودکان توسط پدران را مورد تضمین قرار می دهد. یک زن شهروند ممکن است که آزادانه بگوید که من مادر کودکی هستم که بتو تعلق دارد، بی آنکه مجبور شود بدلیل پیش داوری بربرمآب، ناگزیر از کتمان حقیقت شود. برای جلوگیری از سوء استفاده از این آزادی، می توان استثنائاتی را قائل شد که موارد آنها را قانون تعیین می کند.
ماده X11
تضمین حقوق زنان و شهروندان زن، متضمن فوائد عمده ای است. این تضمین باید بنفع همگان انجام گیرد، و نه فقط در جهت منافع اشخاص معینی که مورد اعتماد هستند.
مادهX111
برای حمایت از قدرت عمومی و هزینه های دستگاه اداری دولت، کمک های زنان و مردان باید مساوی باشد. زن در تمام وظایف و تعهدات سنگین و دردناک سهیم است، بنابراین، باید در توزیع تمام موقعیت ها و مناصب و استخدام و افتخارات و اشتغال نیز بهمان اندازه شریک شود.
ماده X1V
شهروندان زن ومرد حق دارند که چه بطور مستقیم وچه از طریق نمایندگان خود، در مورد این کمک های خود به تحقیق بپردازند. اگر به زنان سهم مساوی تفویض شد، نه فقط در مورد ثروت، بلکه در اداره دولت و تعیین نسبت آن، در مبنا، جمع آوری و دوره شمول مالیات، در آن صورت این امر فقط مشمول خود زنان در این رابطه خواهد بود.
ماده XV
اجلاس مشترک زنان با مردان در موارد مربوط به مالیات، حق دارد خوا هان حساب رسی از در نحوه اداره مالیات از هر عامل دولتی شود.
مادهXV1
هیچ جامعه ای نمی تواند بدون تضمین های لازم در مورد تفکیک قوا، قانون اساسی داشته باشد. قانون اساسی، بدون مشارکت اکثریت افراد ملت در تدوین آن، ملغی و باطل است.
ماده XV11
مالکیت به هر دو جنس تعلق دارد، چه با هم زوج باشند و چه از هم جدا.زیرا هر یک حق تخطی ناپذیر و مقدس خود را دارند و هیچ کسی حق محروم کردن آنان از این حق را ندارد. زیرا این حق واقعی تملک با تولد است، مگر اینکه نیاز قانوناً مصّرح دولتی ، خلاف آنرا الزامی کرده باشد، و مستلزم پرداخت غرامت پیشا پیش و عادلانه ایست.
موخره :
هان ای زن بیدار شو! صدای طنین خرد در گستره جهان شنیده میشود! حق خود را کشف کن! امپراتوری پر قدرت طبیعت، دیگر در محاصره پیش داوری، فاناتیسم، خرافات و دروغ قرار نگرفته است. پر تو حقیقت، ابرهای نیرنگ و سلطه را محو کرده است. مرد برده بر توان و نیروی خود افزوده است و برای شکستن زنجیر های خود بر تو متوسل میشود. لیکن بمحض رهائی خود، راه بیداد بر همیار خود آغاز کرد. آه ای زن، ای زن، ای زن! پس کی کور چشمی تو پایان خواهد یافت؟ حاصل تو از این انقلاب چه بوده است؟ تنها تحقیر و خفتی آشکار تر! در توالی قرن های فساد، تو تنها بر ضعف های مرد حکومت کرده ای. باز خواست حق تو، بر فرامین خردمند طبیعت استوار است. از اجرای فرمان شریف طبیعت چه پروائی داری؟ از سخن حکمت آمیز قانونگذار در ازدواج در شهر باستانی است؟ آیا از این هراس داری که قانون گذاران فرانسوی ما، این اصلاح گران اخلاق، که دیر زمانی در دام کردارهای سیاسی متحجّر ی بودند، دوباره بتو بگویند که : هان ای زنان ! آخر بین ما و شما چه نقطه اشتراکی وجود دارد؟ تو باید به همه این سوال ها پاسخ دهی! اگر آنان با این شیوه تمسخر آمیزی بر ضعف خود در تعارض با اصول خود اصرار ورزیدند، شجاعانه نیروی خرد را در برابر تظاهر تو خالی دعوی برتری آنان گذار. خود را در کنه معیار های فلسفه متحد کن! تمام توان خصلت خود را بکار گیر، آنگاه خواهی دید که که این مردان دماغ بالا، اگر همچون ستایشگران مطیعی بزیر پاهای تو نیافتادند، مفتخر خواهند بود که در نعمات خداوند گار جهان با تو سهیم شوند. بی اعتنا به دشواری ها ئی که پیش روی تست، تو قدرت رهائی خود را داری، فقط باید بخواهی که رها شوی..
ازدواج گورستان اعتماد و عشق است. زنان ازدواج کرده می توانند با مصونیت تمام به شوهران خود حرامزاده هائی تحویل دهند، همچنین به آنان ثروتی را عرضه کنند که به آنان تعلق ندارد. زنی که ازدواج نکرده است تنها حق نا چیزی دارد. قوانین نا انسانی و عهد بوقی، از زن حق نامگذاری بر کودکان خود و بهره مندی از ثروت پدر را دریغ داشته است. قانون تازه ای نیز در این باب نیامده است. اگر غریب و نا ممکن می نماید که من تلاش کنم که بر جنس خود پایداری عادلانه و در خور شانی عرضه کنم، افتخار وصول به آنرا به مردان واگذار میکنم. لیک ضمن انتظار رسیدن به آن، راه را باید از طریق آموزش ملی، احیاء اخلاقیات انسانی و کنوانسیون های مربوط به ازدواج هموار کرد.
فرم مربوط به قرارداد اجتماعی بین زن و مرد
ما........ و.........، بنا به میل خود می خواهیم که پیوند اتحاد برای تمام عمر خود برقرار سازیم، وبرای تداوم این میل خود، تحت شرایط زیر این پیوند را بر قرار می سازیم:
ما میل داریم و میخواهیم که ثروت ما مشترک باشد، ضمن اینکه هر یک بر خود این حق را حفظ می کنیم که این ثروت را بنفع فرزندان خود و یا بهر آنکسی مورد نظر خاص ماست تقسیم کنیم. ما بطور متقابل می پذریم که دارائی ما مستقیما به فرزندان ما، از هر رختخوابی که زاده شده باشند تعلق دارد، و همه آنان بدون هیچگونه تبعیضی،نام پدر و یا مادر خود را که صحت فرزندی شان را پذیرفته اند، بر روی خود بگذارند. و ما متعهد به به پایبندی به قانونی هستیم که انکار ذریّه خود را مجازات می کند.
همچنین ما خود را متعهد می دانیم که در صورت جدائی، ثروت خود را تقسیم کنیم، و پیشاپیش سهمی را که قانون معین کرده است برای فرزندان خود کنار نهیم. در صورت پیوند مطلوب، اگر یکی از طرفین بمیرد، نیمی از ثروت او به فرزندان تعلق خواهد گرفت، و اگر بی فرزند بود، باز مانده این حق را به ارث خواهد برد، مگر اینکه متوفی، نیمی از دارائی خود را بهر آنکس که مناسب دانسته است، تخصیص داده باشد.
این تقریبا فرمولی از قرارداد ازدواج است که من پیشنهاد می کنم. با خواند ن این سند عجیب، تمام ریاکاران، تمام خشکه مقدس ها و کشیش ها علیه من الم شنگه را ه خواهند انداخت. لیکن برای آدم های خردمند، این سند یک وسیله اخلاقی برای دستیابی به کمال در یک حکومت خوب را عرضه می کند!.
همچنین من خواهان یک قانونی هستم که به زنان بیوه و دخترانی که فریب و عده های پوچ مردی را خورده و خود را وابسته آنها کرده اند ، یاری کند. میخواهم بگویم که این قانون باید مرد بی ثبات را وادار به تعهدات خود کند، یا دستکم، غرامتی برابر ثروت خود بپردازد. باز مایلم تکرار کنم که این قانون باید با همان قدرت، علیه زنانی، بکار بسته شود که، با گستاخی همان قوانینی را که خود بدان متوسل میشوند، و بنا بر شواهد با رفتار نادرست خود نقض کرده اند. همچنین، همانگونه که من در 1788 در Le Bonheur primitit de l’homme عنوان کرده ام، برای زنان فاحشه، باید محلات معینی اختصاص داده شود. این فواحش نیستند که برفساد اخلاقیات کمک میکنند، بلکه زنان جامعه سهم اصلی در این امر را دارند. با باز تولید اخلاقیات، زنان فاحشه نیز تغییر خواهند کرد. این پیوند دوستانه بین زنان جامعه و فواحش، در ابتدا ممکن است نابسامانی بوجود آورد، لیکن سر انجام می تواند به همنوایی بیانجامد.
من طرح قابل اعتمادی برای ارتقاء روحیات زنان عنوان می کنم. و آن عبارتست از پیوستن زنان به تمام عرصه های فعالیت مردان. اگر مردی این طرح را غیر عملی می داند، بگذار که ثروت خود را، نه بر اساس بلهوسی های خود، بلکه بر مبنای خرد قوانین، با زن سهیم سازد. پیش داوری ها کاسته میشوند، روحیات صیقل می یابند و طبیعت تمام حق و حقوق خود را دوباره بدست می آورد. بر این ها، باید ازدواج کشیش ها و استواری شاه بر تخت سلطنت را بیافزائیم، در آن صورت، حکومت فرانسه با ناتوانی روبرو نخواهد شد.
بر گرفته شده از :
Darlin Gay Levi, Harriet Branson Applewhite. And Marry Durham Johnson, Eds: Women in Revolutionary Paris, 1789-1795( Urbana University Illinois press ,1980
Tuesday, May 02, 2006
امروز اول ماه مه جشن بزرگ انسانها، جشن خجسته کار است
روز مبارزه برای جهانی بهتر
اول ماه مه 1886 که کارگران شیکاگو با تظاهرات خود هشت ساعت کار روزانه را بر کارفرمایان تحمیل کردند.
جهان با هر موفقیت جنبش کارگری در کسب حقوق اولیه اش در برخورداری از یک زندگی انسانی در قبال کار خود ، یک گام به پیش بر داشته و سیمائی انسانی تر یافته است .
بسیاری از دست آوردهای این جنبش هم چون حق کار ، بیمه همگانی ، محدودیت ساعا ت کار ، بیمه بیکاری ، 40 سلعت کار در هفته ، مرخصی سالیانه و ......... که در بسیاری از کشورها هم اکنون امری بدیهی تلقی می شود ، در ازای تلاش نسلهای بزرگی از مبارزان جنبش کارگری بدست آمده اند . و به دستاوردهای کل بشریت تبدیل شده اند .
کارگران کشور ما هم آوا با کارگران سراسر جهان هر سال و تحت هر شرایطی همواره اول ماه مه را جشن گرفته اند و همبستگی خود را با مبارزات کارگران سراسر جهان در تلاش برای جهانی عادلانه و عاری از ستم و
Monday, March 20, 2006
Monday, March 13, 2006
روز جهانی زن و کنفرانس بین امللی پاریس

كنفرانس بينالمللي پاريس به مناسبت روز جهاني زن، يك كنفرانس بينالمللي به دعوت فدراسيون بينالمللي زنان عليه بنيادگرايي و براي برابري و با حمايت دهها تن از نمايندگان پارلمان، انجمنهاي زنان و انجمنهاي حقوقبشري از كشورهاي مختلف جهان، تحت عنوان «رهبري زنان ضرورت مبارزه با بنيادگرايي» و با حضور بيش از هزار تن از شخصيتها و فعالان و مدافعان حقوق و برابري زنان روز شنبه، 25فوريه در پاريس برگزار گرديد. در اين كنفرانس، شماري از چهرههاي فعال مبارزه براي حقوق و برابري زنان از آمريكا، كانادا، استراليا، فرانسه، انگلستان، آلمان، بلژيك، سوئيس، ايتاليا، هلند، يونان، هندوستان و عراق و نمايندگاني از سوي مقاومت ايران حضور يافته و به سخنراني پرداختند
Wednesday, March 08, 2006
(گزارش گردهمائی روز جهانی زن (مونیخ/آلمان
در روز يكشنبه 12.3.2006 به دعوت :
جمعيت آزاديخواهان ايران
سازمان جوانان جبهه ملي ايران
سازمان جوانان ايران آزاد
حزب مشروطه ايران شاخه مونيخ
(كميته رفراندم مونيخ)

و به مناسبت هشت مارس روز جهاني زن جمعي
از ايرانيان مقيم مونيخ گرد هم آمدند .
آمدند تا صداي در گلو خفه شده زنان ايران را به گوش
جهانيان برسانند .
آمدند تا با زنان ستمديده ميهنمان همصدا شوند كه جهانديگري ممكن است .
آمدند تا به قوانين زن ستيز بنيادگرايان اسلامي در ايران
اعتراض كنند .
آمدند تا با اتحاد خود خط بطلاني بر جمهوري اسلامي بكشند
و بگويند كه اين درد مشترك هرگز جدا جدا درمان نمي شود .برنامه ها با قطعه شعري بنام سلام توسط خانم ونوس لجتي آغاز
و با سرود ملي ايران رسميت يافت .
آنگاه خانم آزيتا خليق تاريخچه اي از هشت مارس روز
جهاني زن را قرائت نمودند .
سرود كارزار زنان تقد يم به زنان رنجديده ميهنمان كه توسط خانمگيسو شاكري خوانده شده است گرمي بخش برنامه اين روز شد .
سپس خانم زهرا صداقت متني را در ارتباط با اين روز خواندند .در
ادامه برنامه شعر افتخار سروده مرضيه احمدي اسكوئي توسط
خانم ملوك عبدالهي قرائت گرديد .
آنگاه خانم صفيه شجاعي متني را بنام هشت مارس روز مبارزه
حهاني زنان عليه ستم جنسي و نابرابریرا خواندند .
سرود جهان ديگري ممكن است كه توسط زنان آزاده و مبارز كه در
تظاهرات روز هشت مارس در پارك دانشجوی تهران خوانده شده
بود پخش گرديد .
در ادامه برنامه قطعنامه تظاهرات روز جهاني زن در تهران
توسط خانم ونوس لجتي قرائت گرديد و آنگاه صداي يك بانوي
رنجديده ايراني از داخل ايران حاضران را از رنج و ستمي كه بر
زنان ميهنمان روا داشته ميشود محزون كرد .
پس از تنفسي كوتاه همراه با پذيرائي بانو زهره محسني پور از
وكلاي داد گستر ی در باره زن و جامعه بحث و سخنراني نمودند.
در پايان اعلام حمايت حزب دموكرات ايران از برگزاری
اجتماعات مسالمت آميز روز جهاني زن و حمايت از مطالبات
زنان ايران توسط خانم لجتي و متن پيام به اعضایكميسيون حقوق
بشر سازمان ملل كه از طرف كنفد راسيون دانشجويان مدافع صلح
و حقوق بشر نوشته شده بود توسط آقاي غلامرضا نيری خوانده شد .
برنامه با سرود ملي ايران به پايان رسيد .
تهيه و تنظيم گزارش از خسرو خواجه نوری
هشت مارس روز مبارزه جهانی زنان عليه ستم جنسیو نا برابری گرامی باد
صفيه شجاعي
هشت مارس تجلي خود آگاهی زنان و مبارزه آنان برای دست يابی به حقوق انسانی برابر است . به دليل فشار شديدیكه بر زنان كشورمان در زندگي اجتماعي و خصوصي وارد مي شود كه ناشي از ستم جنسي عليه زنان به صورت نابرابري حقوقي ، تحميل سنن عقب مانده و گستردگي فرهنگي فرو دست نگر است ، اين مبارزه نقش و جايگاه ويژه اي مي يابد . تحت اين شرايط زنان كشور ما توانسته اند به ديدگاهها و موازين حقوقي قابل توجهي چه در عرصه اجتماعي و چه در عرصه مناسبات درون خانوادگي نائل آيند .
سلطه قوانين زن ستيز همچنان بر زنان كشورمان توسط بنيادگرايان مذهبي اعمال مي شود . آنها سرسختانه مانع هر گونه تغييري در اين قوانين شده اند ، فاشيستها ي بنيادگرا به بهانه تقدس ديني هر گونه انتقاد از اين قوانين را با واكنش شديد پاسخ ميدهند . قوانين قرون وسطائي چون سن ازدواج ، حضانت فرزندان ، ارث ، سهم ديه زن و شهادت دادن زنان و.......
بحرانهاي اجتماعي پيش از همه دامن زنان را ميگيرد . بيكاري گسترده زنان تحصيلكرده ، نابسامانيهاي اقتصادي و عدم استقلال مالي در متن نابرابريهاي موجود عليه زنان موج وسيعي از زنان را به سرخوردگي واداشته است . زنان با عواقب سوء نابسامانيهاي اجتماعي مانند بيكاري و اعتياد دست به گريبانند كه به شكل خشونت در زندگی خانوادگي تجلي مي يابد . از سوي ديگر فرهنگ و سننی كه از طرف حاكمان زن ستيز تبليغ و ترويج مي شود ، زنان را در چنگال خود گرفته است ، آمار تكان دهنده خودكشي ها و خود سوزي ها و افسردگي هاي گسترده تابع اين بحرانها هستند.
جاي خوشحالي است كه توجه زنان به مسئله تشكل ها بيش از پيش افزوده شده . زنان مي كوشند در چهار چوب اين تشكل ها كه هر روز دامنه عمل بيشتري مي يابند ، با تجمع نيروهاي خود و تبادل افكار و انديشه از طريق اعمال فشار اجتماعي موانع را از سر راه خود برداشته وجامعه را مجبور به پذيرش حقوق و حضور خود نمايند .
حضور متشكل و پر قدرت زنان در تشكل هاي مدني و پاي فشردن بر برابري و عدم تبعيض جنسي واحقاق حقوق حقه تنها راهكار مبارزه بي امان در برابر بنيادگرائي حاكم بر ايران است .
Wednesday, March 01, 2006
از راه پیمایی علیه قوانین ضد زن در ایران حمایت کنید

زنان و مردان آزادیخواه
"کارزار زنان علیه کلیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی" در تدارک راهپیمائی بزرگی از روز 4 تا 8 مارس 2006 از شهرهای فرانکفورت، ماینز، کلن و دوسلدورف در آلمان به مقصد شهر لاهه (دن هاگ) در هلند است.
این راهپیمائی اعتراضی است علیه کلیه قوانین قرون وسطایی، حقوق نابرابر و مجازات های اسلامی زنان در ایران، حرکتی است از سوی زنان «کارزار زنان علیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی در ایران» با حمایت و پشتیبانی بسیاری از نیروهای مترقی و آزادیخواه.
به راهپیمایی بپیوندید، با حضور شما نیرو میگیریم!
Saturday, February 18, 2006
هشدار

هر شب از اين آسمان پر ستاره ستاره اي فرو مي كشند و باز
اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست
جان زندانيان سياسي ايران در خطر است.
هشدار
كشتار بزرگ زندانيان سياسي ايران در سال 1367 پرونده ای گشوده است كه هنوز حرف آخرش گفته نشده است .
در سراسر زندانهاي ايران ظرف چند ماه چند ده هزار مخالف در بند را كشتند . بی سرو صدا و در نهان .
پنهان كاری را به آنجا رساند ند كه حتی جسد قربانيان را به خانواده هاي آ نها باز پس نداده و تنها نشان گورها ، گورهای دسته جمعی را دادند .
همو طن گرامي
جان زندانيان سياسی ايران در خطر است .
بار ديگر رژيم جنايتكار و ضحا ك زمان در انديشه قتل عام زندانيان سياسی است .
دژخيمان تهد يد كرده بودند كه اگر پرونده اتمي ايران به شوراي امنييت ارجاع شود تمام زندانيان را قتل عام خواهند كرد.
با سكوت ما حجت زماني اعدام شد .
با سكوت ما الهام افروتن اعدام شد .
با سكوت ما هزاران زندانی سياسی در دهه شصت اعدام شدند و ما نشستيم و تماشا كرديم .
فرصتي دوباره به ما دست داده تا از ارزش هاي انساني و حقوق بشري حفاظت كنيم .
پذ يرش قطع نامه 598 سازمان ملل متحد و آتش بس با عراق در سال 1367 ، ارجاع پروندهء اتمي ايران به شورای امنيت سازمان ملل در سال 1384 ،
چه وجه تشابهی بين اين دو قطعنامه وجود دارد !؟؟
جز قتل عام زندانيان سياسی اين بهترين فرزندان ايران زمين .
باايجاد يك كمپينگ بزرگ براي نجات جان زندانيان سياسیاقدام كنيم .
ادامه مبارزه عليه ديكتاتوري مذهبي فاشيستي ايران بدون حمايت از زندانيان سياسي يك كار عبث و بيهوده خواهد بود . سكوت جايز نيست ، حركتي كنيم .
با ايجاد كميته براي پيگيري وضعيت زندانيان سياسی تا لحظه آزادی به يكی از وظايف ميهني خود عمل كنيم .
جمعيت آزاديخواهان ايران ( آلمان مونيخ ) glfi2000@yahoo.de
17.2.2006
Tuesday, February 14, 2006
بزگترين پرونده جمهوري اسلامي پرونده اتمي نيست، نقض حقوق بشر است
صفيه شجاعي
بزرگترين پرونده ئ جمهوري اسلامي پرونده ئ اتمي نيست ، نقض حقوق بشر است .
حقوق بشر ارزش هاي جهاني هستند كه نگرش به فطرت انسان دارند . و هيچگونه اختصاص و يا انحصاري و يا قيد و شرطي را نمي تابند .
نقض حقوق بشر در ايران همچنان ادامه دارد .
كمسيون حقوق بشر سازمان ملل كه طي ربع قرن گذشته بطور مداوم حكومت جمهوري اسلامي ايران را به نقض آشكار حقوق بشر محكوم كرده است ، به گواه گزا رشات بسياري از تشكل هاي بين المللي مدافع حقوق بشر و مخصوصاً گزارشگر كميسيون حقوق بشر سازمان ملل كه حتي اجازه ديدار از ايران را نيافت ، نقض حقوق انساني در ايران در ابعاد گسترده اي ادامه دارد .از ميان اين گزارشات كافي است به اين حقيقت منتشر شده از گزارش خبرنگاران بدون مرز اشاره كنيم كه مي گويند ، ايرا ن به بزرگترين زندان روزنامه نگاران تبد يل شده است .
البته ابعاد سركوب ، اختناق و سلب حقوق و آزادي هاي مردم به حدي است كه روزنامه هاي تحت سانسور رژيم در ايران نيز مجبور به انعكاس گوشه هائي از آن مي باشند.
سركوب و اعتراضات مردم ، دستگيري و اعدام ، قطع عضو ، شكنجه ، سنگسار زنان و دهها اقدامات غير انساني و جنايتكارانه ئ ديگر از آن جمله اند .به گزارش عفو بين الملل ، ايران دومين كشور از نظر تعداد اعدامها است .
بيش از يك ميليون قرباني جنگ ، ميلياردها خسارت اقتصادي ، غارت و چپاول سرمايه هاي ملي، اعتياد ، فحشاء خودكشي هزاران هزار زن و مرد ايراني كه مرگ را بر زندگي همراه با ذلت و سركوب و اختناق ترجيح مي دهند . و در يك كلام پايمال شدن شخصيت انساني انسان ايراني ، همه از نتايج حاكميت منفور ولايت فقيه مي باشد .
آ نچه در شرح جنايات ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران گفته شده ، يك در هزار فجايعي است كه اين رژيم طي دوران حاكميت سياه خود بر مردم روا داشته است .
مردم ايران سزاوار حكومتي هستند كه به خواستهاي انساني ، برحق و دمكراتيك آنان پاسخگو باشد . جمهوري اسلامي را نبايد به خاطر مسائل پرونده اتمي اش به شوراي امنيت برد ، بلكه مسئله ء اصلي مردم در واقع زير پا نهادن حقوق بشر مي باشد .
Sunday, February 12, 2006
Thursday, February 02, 2006
تجاوز هم يك نو شكنجه است
زير بوته لالهعباسى، نسرین پرواز
تجاوز هم يک نوع شکنجه است
با آناهيد قدم مىزنم، او منتظر آزادىاش است، چون چند روز پيش در حسينه مصاحبه کرد. آناهيد شانس آورد که در آن روز آدم زيادى در حسينيه نبود و توابها به او سخت نگرفتند که نشان دهند هنوز لياقت آزادى را ندارد. بنابراين دير يا زود آزاد خواهد شد. به نظر مىآيد که توى فکر است مىگويد:
- هرچند دو سال زمان طولانىاى نيست ولى احساس مىکنم مدت خيلى زيادى است که از جامعه دور بودهام. احساس مىکنم خيلى با خانوادهام بيگانهام و نمىدانم چطور با خالهام روبرو شوم. خانواده خالهام هميشه برايم سلام فرستادهاند ولى نمىدانم با ديدن من چه احساسى خواهند داشت.
- متوجه منظورت نمىشوم، چرا اينقدر برايت مهم هستند؟
آناهيد نفس عميقى مىکشد و مىگويد:
- چون من با دختر خالهام دستگير شدم. من ١٢ سالم بود و او ١٤ سالش بود. دو تا روزنامه کمونيستى توى کيف او بود. وقتى ما را توى خيابان گشتند و روزنامهها را ديدند، دستگيرمان کردند و بازجويى کردند. او به بازجو گفت که من چيزى در مورد روزنامهها نمىدانم. و اين حقيقت داشت، ولى اين باعث شد که او را شکنجه کنند و به او تجاوز کنند. چون به آنها نگفت که روزنامهها را از چه کسى گرفته بود. ما توى دو تا سلول انفرادى کنار يکديگر بوديم و او در مورد تجاوز به من گفت و گفت که خودکشى خواهد کرد. آن شب خيلى گريه کردم، التماسش کردم که خودش را نکشد، دوستش داشتم. او گفت که نمىتواند و خودش را کشت. در سلولم را کوبيدم، مىخواستم به پاسداران بگويم که مراقبش باشند و نگذارند که خودکشى کند. ولى کسى در را باز نکرد. صبح آنروز رفت و آمد و صداى پچ پچ نگهبانان را مىشنيدم. احساس کردم که جسدش را از سلول مىبرند. خانواده خالهام مىدانند که به او تجاوز شده و او خودکشى کرده است. رژيم به آنها گفت که او خودکشى کرد و من به آنها گفتم که به او تجاوز شد. چطورى مىتونم با آنها روبرو شوم؟ من زندهام و بچه آنها مرده است.
نمىتواند ديگر حرف بزند خيلى ناراحت است. مىگويم:
- احساست را درک مىکنم. من هم دخترى را ديدم که به او تجاوز شده بود، خوشبختانه او دست به خودکشى نزد. ولى تو چرا احساس گناه مىکنى؟ تو که کار بدى نکردهاى که ناراحت باشى. همهاش تقصير رژيم است که باعث شده او خودکشى کند. کاش خودکشى نکرده بود و حالا زنده بود ولى همانطور که مىبينى ما نمىتوانيم همه چيز را کنترل کنيم. بخصوص چيزهايى که مربوط به شيوه تفکر آدمهاست. اگر باکره بودن براى او مهم نبود که نمىبايست مهم باشد، بخاطر تجاوز دست به خودکشى نمىزد.
آناهيد با تعجب نگاهم مىکند و مىگويد:
- ولى اين تنها او نبود که بخاطر تجاوز دست به خودکشى زد. کسان ديگرى هم بودند که بخاطر تجاوز دست به خودکشى زدند و تعدادى از آنها موفق به کشتن خود نشدند. ولى متوجه نمىشوم، تو مىگى آدم نبايد بخاطر تجاوز دست به خودکشى بزنه؟ من هميشه فکر مىکردم که کارش درست بوده. وقتى به او التماس مىکردم که خودش را نکشد بخاطر اين بود که دوستش داشتم. نمىخواستم که از دستش بدهم، فکر نمىکردم که کارش درست نيست.
- زندگى آدم مهمتر از باکره بودن است. آنها پاهاتو با کابل پاره مىکنند، ممکن است رحمت را هم با تجاوز پاره کنند. هر دو شکنجه است، چه فرقى دارند؟ اگر از زاويه مذهبى به آن نگاه کنيم فرق دارند. چون براى شخص مذهبى و سنتى بخش جنسى بدن زن خيلى مهم است و نبايد اتفاقى براى آن بيفتد. بنابر تفکر مذهبى و ناموس پرستانه دختر بايد از جانش بگذرد ولى بکارتش را از دست ندهد. بنابر اين تفکر دخترى که بکارتش را از دست مىدهد ارزشى ندارد. مذهب و سنت و مردسالارى به اين مسئله خيلى بها مىدهند. علت هم اين است که از نظر آنها زن ملک مرد معينى است و باکرگى او مهر و نشانه اين ملکيت است. پرده دختر باکره ناموس و شرف زن است و نبودنش بىناموسى و بىشرافتى است. کسى که نتوانسته پردهاش را حفظ کند، به وظيفه خود براى نگهدارى از خود به مثابه ملک يک مرد به خوبى بر نيامده است. در اين فرهنگ وجود زن اساسا در رابطه با مرد معنى مىدهد و اينجا در رابطه با حفظ ملک مردان، او نتوانسته به دليل زنده بودن خود جواب مثبت بدهد و مقصر شناخته مىشود و سزاوار تنبيه است. تنبيهات شديد مردانه و اسلامى به خاطر از دست دادن اين کالاى "با ارزش" به همين دليل است. طبعا کسى که ناآگاهانه تسليم اين فرهنگ شده است، خود را سزاوار تنبيه مىداند و بعضا همانطوريکه مىبينى متاسفانه ترجيح مىدهند که به خاطر اين "نقص" بمىرند و دست به خود کشى مىزنند. کافى است به هر عضوى از بدن در رابطه با سلامتى جسمانى خود فکر کنى و ارزش اخلاقى و خرافى براى هيچ اندامى از بدن قائل نشوى، تا در مقابل از دست دادن پرده و تجاوز هم مقاومت کنى. اگر دستت را بشکنند و حتى قطع کنند، اين احساس که به خاطرش بايد بمىرى پيدا نمىکنى، پس چرا وقتى به اعضاى جنسى بدنت ميرسى بايد دست خوردنشان را مساوى با مرگ بدانى؟ کافى است انسان خرافات مذهبى و مردسالارانه و ناموسپرستانه را دور بريزد تا به خود به عنوان انسان و نه ملک و ناموس ديگرى بنگرد. بخاطر اين تفکرات سنتى وقتى دخترى در خطر تجاوز قرار مىگيرد و نمىتواند از خودش دفاع کند، فکر مىکند که ديگر ارزشى ندارد و بهتر است بمىرد. ولى اگر از زاويه ديگرى به آن نگاه کنى متوجه مىشوى که با از دست دادن بکارت کسى ارزشش را از دست نمىدهد. ما بايد تجاوز را هم يک شکنجه ببينيم. يکى از بدترين، ضدانسانى ترين و تحقيرکننده ترين شکنجه هاست ولى سرانجام يک شکنجه است نه چيزى بيشتر و نبايد به خودمان آزار برسانيم. اين چيزى است که آنها مىخواهند، آنها مىخواهند که ما را از بين ببرند، ما نبايد کمکشان کنيم.
آناهيد غرق فکر است، براى مدتى بدون حرف قدم مىزنيم. مىپرسد:
- بعضى دخترها قبل از اينکه به آنها تجاوز شود دست به خودکشى زدند. آنها احساس کرده بودند که به آنها تجاوز خواهد شد و براى اينکه جلوى آنرا بگيرند دست به خودکشى زدند. اگر تو مىدانستى که مىخواهند بهت تجاوز کنند دست به خودکشى نمىزدى؟
- البته که نه. زندگىام ارزش دارد در حاليکه من ارزشى براى بکارتم قائل نيستم. هرگز بخاطر تجاوز خودم را نخواهم کشت. زندگى زيباست و شيرين، عزيزم. در دفاع از يک زندگى شاد و آزاد و انسانى بايد شکنجه را تحمل کرد.
آناهيد خيلى ناراحت به نظر مىرسد، مىگويد:
- فکر مىکنم حق با توست ما نبايد بخاطر حفظ بکارت خودمان را بکشيم. کاش دختر خاله من هم اينطورى فکر مىکرد و الان زنده بود. او چپ بود ولى باکره بودن برايش مهم بود.
- گاهى مهم نيست که آدم به چه چيز باور دارد، سنتها در خون و پوست ما دويدهاند و کندن از آنها راحت نيست. ما در جامعهاى زندگى مىکنيم که تفکرات مذهبى در رابطه با زنان خيلى عميق است و براى يک دختر ١٤ ساله راحت نيست که طور ديگرى فکر کند. در جامعه ما تجاوز معنى شکنجه را ندارد. حتى در جامعه پيش آمده که دختر را مجبور کردهاند با مردى که به او تجاوز کرده ازدواج کند. اين بيشترين توهين به يک انسان مىتواند باشد که مجبورش کنند با آدم پست و متجاوزى ازدواج کند تا هر وقت که خواست به او تجاوز کند. در چنين جامعهاى دختر خاله تو هم مىبيند که در تجاوزى که به او شده جامعه با او نيست. مىبيند که تنهاست و حتى بخاطر شکنجهاى که شده ممکن است تحقير بشود. گويى تقصير او بوده که از بکارتش محافظت نکرده. اگر انسانى که به او تجاوز مىشود احساس کند که جامعه را در پشت سر خود خواهد داشت، هرگز دست به خودکشى نخواهد زد. بعضى از زنها بخاطر فرهنگ غالب بر جامعه وقتى به آنها تجاوز مىشود، در مورد آن سکوت مىکنند. آنها فکر مىکنند که اگر در موردش حرف بزنند تحقير خواهند شد. براى همين يعنى براى اينکه اذيت نشوند آنرا افشا نمىکنند. تازه بيشترين تجاوز به زنها در خانهها و توسط شوهرانى است که فکر مىکنند زن بايد بکارتش را حفظ کند، در غير اينصورت بىارزش مىشود. چنين مردانى هروقت که بخواهند به زنانشان تجاوز مىکنند و متاسفانه زن هيچ حقوقى ندارد که بتواند بواسطه آن جلوى تجاوز شوهر را بگيرد. بدبختانه تجاوز شوهر به زن اصلا طرح نيست. در اين فرهنگ مذهبى و سنتى تجاوز تنها خارج از ازدواج مفهوم دارد. چرا که زن مال مرد است و تجاوز و يا هرکارى که بخواهد مىتواند با او بکند.
- بازجوها با چه انگيزهاى تجاوز مىکنند؟
- براى بازجو هم تجاوز يک شکنجه ويژه است. بازجو هم در همين جامعه بزرگ شده است و مىداند که اکثر زنها نسبت به آن حساسيت بيشترى دارند. براى همين در کنار شکنجههاى ديگر از تجاوز هم استفاده مىکنند. زمان شاه هم از تجاوز بعنوان يک شکنجه استفاده مىشد. در کشورهاى ديگر هم از تجاوز بعنوان يک شکنجه استفاده مىشود. منظورم اين است که اين نوع شکنجه تنها بوسيله رژيمهاى مذهبى استفاده نمىشود. هرچند رژيمهاى مذهبى و ناسيوناليستى ممکن است بيشتر از شکنجههاى ديگر، از تجاوز براى شکاندن زندانيان استفاده کنند.
٭ ٭ ٭
Saturday, January 28, 2006
از بس ستاره کشتید،روی زمان سیاه است

از بس ستاره کشتید ، روی زمان سیاه است
هم این زمین سیاه است ، هم آسمان سیاه است
رو بسته زن نشستید ؛ در پیشگاه تاریخ
کز این همه جنایت ، رخسارتان سیاه است
دست قلم شکستید ، پای سخن ببستید
ای روشنی ستیزان ، افکارتان سیاه است
هر تار موی یک زن ، بندد مسیر تقوا ؟
این خود گواه آن بس ، پندارتان سیاه است
هر حیله ای که دارید ، در آستین تزویر
هر جادوئی که بستید ، در کارتان سیاه است
هر خطبه ای که خواندید ، هر جمعه بر سر کوی
خلقی گریست زیرا ، گفتارتان سیاه است
میخانه ها ببستید ، بت خانه ها گشودید
با خون وضو نمو دید ، پندارتان سیاه است
شد پرده ء سیاهی ، معیار پاکی زن
ای صبحدم گریزان ، معیارتان سیاه است
زین شرم روی ما نیز ، در هر مکان سیاه است











.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


درباره من




