Sunday, November 16, 2008

عصر روشنگری و پیدایش حقوق بشر



زهره محسنی پور

قرن هفده و هجدهم را در اروپا، عصر خردگرایی و روشنگری می نامند. کانت که از فلاسفه این دوران است می گوید: « دلیر باش در بکار گرفتن فهم خویش ! این است شعار روشن نگری.»
در قرون وسطی، اروپا تحت سیطره کلیسای کاتولیک بود و پاپ از رم تقریبا همه پادشاهان را به نوعی در اختیار داشت تا اینکه جنبش اومانیست (اصالت انسان یا انسان گرایی) آغاز شد که زمینه ساز تحولات بعدی مانند جنبش پروتستانتیسم و نهضت روشنگری گردید.

اومانیست ها مخالف دخالت مذهب در حکومت بودند و معتقد بودند که مردم خودشان باید در خصوص مسائل مذهبی تصمیم بگیرند و حکومت نباید مردم را وادار به پذیرش دکترین خاصی بکند و بر این باور بودند که اگر حکومت درگیر مسائل عقیدتی گردد، «ویرانی و وحشت و فلاکت زیر لوای مذهب به سراغ مردم خواهد آمد
».

فعال جنبش زنان به زندان زنجان تبعيد شد


فعال جنبش زنان به زندان زنجان تبعيد شد

فعالان حقوق بشر در ایران
خانم زينب بايزيدي از فعالان حوزه حقوق زنان در منطقه کردستان که به اتهام ارتباط با يکي از احزاب کرد در تاريخ 19 تيرماه سال جاري بازداشت و نهايتا در رويه اي نامتعارف به 4 سال حبس تعزيري توام با تبعيد به زندان مرکزي زنجان محکوم گرديده بود ، ظهر روز گذشته مورخه 25/8/87 از زندان مرکزي مهاباد به زندان زنجان تبعيد گرديدند.
زينب بايزيدي فعال مدني ساکن مهاباد مي باشد که ضمن همکاري در نشريات کردي-فارسي زيلان و روژانو در حوزه حقوق زنان نيز فعاليت مي نمود ، خانم بايزيدي داراي سوابق عضويت و همکاري با نهادهاي متعدد فعال در زمينه حقوق بشر مي باشد

بون شرح

امام زاده سيار در فارسيجان اراک



جنبش زنان در بازی مار و پله
سایت تغییر برای برابری، پروین اردلان ،سه زن با دست های قلاب شده در کنار هم فریاد می کشند. آنها جزو زنانی هستند که در اولین زمستان سرد انقلاب 1357 روز جهانی زن را با فریادشان به روز اعتراض تبدیل کردند. بعدها دست های قلاب شده شان باز شد و فریادشان نیز در گلو خشکید اما تصویر شان ماندگار و ثبت شد و زیر آن این شعار نیر نقش بست: " ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم ". آنان به دو چیز معترض بودند یکی پوشش اجباری و دیگری لغو قانون حمایت خانواده. هم پوشش اجباری شد و هم قانون حمایت خانواده لغو شد و ما به عقب برگشتیم.اکنون 30 سال از آن زمان می گذرد، 30 سال از روزی که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران و همزمان با روزجهانی زن، نخستین شادی زنان ایرانی با نخستین اعتراض گسترده شان در آمیخت و تراژدی شکست را بر لبه پیروزی پدید آورد. لایحه حمایت خانواده لغو وفریادها هم خاموش شد.لایحه حمایت خانواده در دهه 1340 توسط حقوق دانی به نام مهرانگیز منوچهریان که نخستین سناتور زن در مجلس ایران بود مطرح شد. او هم حقوق دان بود و مسلط به مسائل حقوقی؛ هم فمینست بود و آگاه و معترض به تبعیضات قانونی علیه زنان؛ هم درقدرت بود و قادر به طرح مسائل زنان در قدرت؛ هم موسس سازمانی غیردولتی بود به نام انجمن زنان حقوق دان و فعال اجتماعی؛ و هم به خاطر دریافت جایزه بین المللی حقوق بشر چهره ای جهانی داشت. علاوه بر این سال های فعالیت او زمانه ورود زنان به عرصه عمومی نیز بود، زمانی که زنان برای نخستین بار ورود به عرصه های سیاسی چون نمایندگی مجلس را نیز تجربه می کردند و به همین دلیل ورود به حوزه عمومی با کسب حقوق زنان ارتباطی تنگاتنگ داشت و سازمان ها و نشریات زنان نیز فعال بودند. اما، این همه کافی نبود، از یک سو شرع اجازه طرح لایحه پیشنهادی او را نداد و لایحه پیشنهادی اش به صحن علنی مجلس نرسید، از سوی دیگر دولت مدرن مذهبی که در تقابل با شرعیون نیز بود به تمام و کمال جرئت مخالفت با فقها را نداشت اما سر قدرت نمایی داشت. پس طرح منوچهریان کنار گذاشته شد و در نهایت، به همت دیگر زنان مدافع دولت قانون دیگری زیر عنوان حمایت خانواده به نام دولت وقت در مجلس طرح و با در نظر گرفتن نظرات فقهای دینی نوگرا درسال 1346 به تصویب رسید. به هرحال گامی به جلو برداشته شده بود اما گفتمان حقوقی زنان برای تبدیل شدن به گفتمانی عمومی در جامعه در آغاز راهی دراز بود.جلو بودن قانون از فرهنگ زمانه خود می توانست لایحه حمایت خانواده مصوب شده را مترقی تر کند که کرد و شش سال بعد تصحیحات بیشتری را در این لایحه به وجود آورد به طور مثال اگر نتوانست و با همه فشارهای گوناگون اجازه ازدواج مجدد مرد را حذف کند اما آن را مشروط به اجازه زن اول کرد. این مسیر رو به پیشرفت با انقلاب اسلامی ایران متوقف شد. قانون حمایت خانواده حذف و موقعیت حقوقی زنان به حدود 40 سال پیش از آن (1313) بازگشت. قانون بر فرهنگ زمانه اش منطبق شد! که اگر چنین نبود این چنین و براحتی از دست نمی رفت.سال گذشته مجددا طرحی به عنوان لایحه حمایت خانواده از سوی قوه قضائیه مطرح و توسط دولت احمدی نژاد موادی هم به آن افزوده و به مجلس ارائه شد. فرق این لایحه با لایجه گذشته دراین است که این لایحه براستی "لایحه حمایت از خانواده" است البته "حمایت از خانواده ای مردسالار" نه خانواده به معنای عام و نه خانواده برابر. بلکه تثبیت خانواده مردسالار در جامعه ایرانی آنچه که در لایحه پیشین بیشتر متوجه حقوق زن در خانواده بود. در آن لایحه دولت مدرن مذهبی پهلوی در تقابل با روحانیت سنتی مدافع زنان می نمود. دولت کنونی ایران نیز در مواردی تقابلش را با روحانیت سنتی به نمایش گذاشته است اما در حوزه زنان این دولت هم مدافع حقوق زنان نیست بلکه می خواهد حامی زنان باشد مانند سایه پدر و شوهر بر زن وفرزند. طنز قضیه این جاست که این بار برخی زنان برای جلب حمایت روحانیون سراغ شان می روند هرچند معلوم نیست که فرهنگ روحانیون کنونی از فرهنگ دولت کنونی جلوتر شده است یا اقتضای زمانه ایجاب می کند.با وجود این دراین هم راستایی حکومتی و ضدیت با حقوق زن، لایحه حمایت خانواده پس از طرح با موج مخالفت بسیار زنان رو به رو شد. ائتلافی از فعالان و گروه های جنبش زنان علیه لایحه مذکور شکل گرفت. فعلان کمپین یک میلیون امضا تلاش گسترده ای را در انتقاد به لایحه با انتشار مقالاتی در نقد لایحه، برگزاری سمینارهای در این زمینه، پخش بروشور و...آغاز کردند، شیرین عبادی تهدید به تحصن کرد، ائتلافی علیه لایحه شکل گرفت، فعالان جنبش زنان به دیدار نمایندگان مجلس رفتند و... در نهایت پیشنهاد دهندگان طرح ناچار شدند ماده های پیشنهادی دولت را از لایحه حذف کنند. نتیجه چه بود؟ همچنان لایحه در دستور کار قرار دارد اما آن ماده جنجالی که حذف شد به مردان در صورت تمکن مالی و بدون اجازه همسر و فقط با اجازه دادگاه اجازه ازدواج مجدد می داد، اعتراضات سبب شد که مجددا اجازه همسر شرط ازدواج مرد قرار گیرد، نه اینکه ازدواج مجدد مرد از قانون حذف شود: جلوگیری از یک گام به پس!چرا چنین شد؟ آیا نتیجه ائتلاف بود یا تفوق جناح های مخالف دولت؟ یا قدرت لابی؟ یا همه آنها ؟ به باور من، آنچه دو دوره تاریخی مشابه در زمینه حقوق زنان را از هم متمایز کرده است جدا از نقش و قدرت آشکار و پنهان حکومت ها، نقش و قدرت جنبش زنان در عمومی کردن گفتمان حقوقی در جامعه است. اتفاقی که نه به مدد حضور در قدرت که به مدد فشار گسترده و مداومی که از پایین اعمال می شود رخ می دهد. فشاری که چون ویروس به همه اعضا و ابعاد جامعه نفوذ می کند و الگویی برای عمل به جامعه ناامید از تغییرمی دمد.اگر دهه 1340 و 50 دهه های ورود زنان به عرصه عمومی و دستیابی آنها به برخی حقوق اولیه شان بود ، اواخر دهه 50 و 60 سال های بازپس گیری این حقوق از زنان و راندن آنان از عرصه عمومی و دهه 70 و 80 سال های فشار آنان برای ورود به عرصه عمومی و گسترش مطالبه خواهی و تحمیل خودشان بر ساختارهای مردسالارانه بود. سال های دهه 1380 را نیز می توان سال های حضور عقلانی، کنش مند و و هدفمند جنبش زنان ایران برای تحقق خواسته هایش نامید.از زمان آغاز به کار کمپین یک میلیون امضا و دیگر فعالان جنبش های اجتماعی رویکرد جنسیتی به شدت در جنبش ها تکثیر شده است. فعالان کمپین یک میلیون امضا اکنون طیف گسترده ای را در میان سایر جنبش ها تشکیل می دهند. در میان جنبش های کارگری و دانشجویی، در میان قشرهای گوناگون از خانه دار تا شاغل، از دانشجو تا استاد دانشگاه، از علاقه مند به هنر تا هنرمند، از فعالان اجتماعی تا فعالان و وکلای حقوق بشر، از وب نگاران تا روزنامه نگاران ...کمپین یک میلیون امضا مخاطبان و مدافعان جنبش زنان را افزایش داده است.نمای بارز این جنبش و این وقایع به روشنی در فعالیت رسانه ای پیداست. در این سال ها جدا از وب نگاری زنان، تعداد زنان روزنامه نگار از هیچ به تعدادی انگشت شمار و سپس به رقمی بالا به ویژه در حوزه های کم قدرت تری چون اجتماعی و ادبی رسید اما با رشد و گسترش جنبش زنان و طرح مطالبات حقوقی زنان و نقد قوانین ضد زن، فعالیت این جنبش به مدد ارتباط جهره به چهره؛ آگاهی بخشی مداوم، پیوسته بوده است در این روند افزایش زنان در حوزه های گوناگون رسانه و گسترش رویکرد جنسیتی در رسانه نقش زنان را از یک روزنامه نگار صرف و حداکثر یک روزنامه نگار حرفه ای به روزنامه نگاران فمینینست افزایش داد و بر تعداد مطالب و رویکرد جنسیتی در مطبوعات تاثیر گذاشت و جنبش زنان را بر ساختار های متصلب مردانه در مطبوعات نیز تحمیل کرد.امروز اگر از قدرت جنبش زنان می گوییم به واقع از حضور سمجش برای تداوم حرکتش می گوییم. در جامعه ای چون ما با سابقه دیکتاتوری، همواره جنبش های اجتماعی با سرکوب های مداوم روبه رو بوده اند، هر تکانه و سرکوبی با ریزش فراوان نیروها رو به روست. تا جنبشی بخواهد مجددا پا بگیرد و حرکت کند و دور تازه ای را شروع کند زمان زیادی را صرف تجدید قوا می کند و مجددا سرکوب می شود. در جنبش های کلاسیک حمله به نقطه مرکزی و رهبری، کانون های جغرافیایی و مراکز مالی، جنبش را به سرکوب کشانده و از تداوم می اندازد. برای فائق شدن به این نقطه ضعف، جنبش هایی ماندگار می شوند که نه تنها قدرت عمومیت بخشی بر خواسته هایشان را داشته باشند بلکه روش هایی اتخاذ کنند که این عمومیت را تداوم بخشد. تکثر خواسته های حقوقی در جنبش زنان از یکسو و غیرمتمرکز بودن کمپین یک میلیون امضا به مثابه یک جنبش سبب شده که این جنبش از هرسو که سرکوب شود از نقطه دیگری سربر آورد، با هر بازداشتی نیروی جدیدی بلافاصله جایگزین می شود، حتی بازداشت و هزینه پردازی هم در خدمت جنبش به کار می آید و صدای آن را عمومی تر می کند. جالب این که چنین جنبشی حتی برای ادامه بقایش قائم به منابع مالی نیست چرا که ثروت آن منابع انسانی اش است.برخورد با چنین جنبشی دشوار است. برای حمله به آن باید آن را از تداوم انداخت اما چگونه؟ ایجاد وحشت و ارعاب، اتهام براندازی نرم و سخت،وابستگی به بیگانه، دریافت کمک مالی و... به فعالان آن می تواند ریزش های کوتاه مدتی را سبب شود اما آن را از تداوم نمی اندازد. از این رو با اتخاذ چنین روش هایی است که می توان الگوهای پیشین تاریخی جنبش ها و حکومت ها را از جهش و سرکوب مداوم به سمت مقاومت و تغییر مداوم سوق داد. کمپین یک میلیون امضا نقطه کانونی چنین روشی است

"باغ سنگی" در پناه زنی بی پناه



منصوره شجاعی / عکس : علی گلشن-20 آبان 1387

مدرسه فمینیستی: آن زمان که شاه وحسن ارسنجانی دست در دست هم انقلابی چنان "سفید " را طراحی می کردند که رد پایی از توده های مردمی در آن یافت نمی شد و با این انقلاب قصد آن داشتند که زنان را نیز سفید بخت و عاقبت به خیر کنند ، نمی دانستند که زنی بی پناه را پشت سر به جا گذارده اند که پس از گذشت نیم قرن نه تنها عواقب آن انقلاب، سفید بختش نکرده بلکه هیچ انقلاب دیگری نیز هنوز به فریاد دادخواهی اش پاسخی نداده است .
در استان کرمان راه سیرجان را که پیش می گیری ، میانه های راه، در روستایی به نام "بلورد"(Balvard)، زنی از اهالی این ده سالهاست چشم به راه مسافرانی است که برای دیدن باغ سنگی "درویش خان اسفندیارپور" از راه برسندو به حکایت شگفت او ازاین باغ خشک و عبوس و خاطره پریشان احوالی درویش خان پس از اصلاحات ارضی گوش دهند. زنی که یکه و تنها درحفظ این میراث بکر و نقل خاطره آن سالها تلاش کرده است.
اصلاحات ارضی در ایران به طور مشخص از سال 1340 آغاز شد اما با توجه به سیاست ها و جهت گیری های رژیم ونیز توزیع ناعادلانه زمین ، مانند بسیاری از اصلاحات دیگر در آن زمان، عقیم ماند. این اصلاحات که بعدها به طوررسمی "انقلاب سفید" ویا "انقلاب شاه و مردم" نام گرفت دارای یک منشور شش ماده ای بود که شامل اصلاحات ارضی ، اعطای حق رای به زنان ، ملی کردن جنگلها ، فروش کارخانه های دولتی به بخش خصوصی ، سهیم شدن کارگران در سود کارخانجات وتشکیل سپاه دانش بود. بحث اصلاحات ارضی و زنان مهم ترین مواد این منشور بود. اصلاحات ارضی درزمانی که حسن ارسنجانی وزیر کشور دولت امینی بود انجام شد. ارسنجانی خود از روزنامه نویسان نسبتا رادیکال آن زمان بود که از دهه 1320 در کنار دیگر نیروهای مترقی مدافع اصلاحات ارضی بود. (1).
با اجرای برنامه اصلاحات ارضی قرار بود که نظام فئودالی سنتی تا حدود زیادی برچیده شود و ملاکان بزرگ مجبور شوند که زمین های خودر ا به دولت واگذارکنند ودولت زمین را در میان رعیت ها تقسیم کند و آنان نیز به عنوان دهقانان مستقل برای رونق کشاورزی کشور به تلاش برخیزند. اما ادامه و پایان ماجرا به این خوشی و خرمی هم نبود
.

Saturday, November 15, 2008

سالگرد تولد نیما یوشیج





کجای این شب تیره، بیاویزم قبای ژنده خویش را


بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه تاریک من
که ذره ای با آن، نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاق ام
دارد از خشکی اش می ترکد
چون دل یاران که در هجران یاران
قاصد روزان ابری، داروک!
کی می رسد باران؟

Thursday, November 13, 2008

اثرات قرص روانگردان؛ پدری دختر11 ساله اش را به آتش کشید


سه شنبه 21 آبان 87
اثرات قرص روانگردان؛ پدری دختر11 ساله اش را به آتش کشید
ايران اکونوميست: دختر 11 ساله‌اي به نام «سارا» توسط پدر 45 ساله‌ي خود به نام «رضا» در تهران به آتش كشيده شده است.
متهم صبح امروز(سه‌شنبه) در شعبه‌ي هفتم بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران حضور يافت و در مقابل قاضي شهرياري به تشريح جنايت پرداخت.
«رضا» به بازپرس ويژه‌ي قتل تهران گفت: مدتي قبل از همسرم جدا شدم و «سارا» پس از فوت همسرم پيش مادربزرگش زندگي مي‌كرد. بارها بر سر نگهداري «سارا» با همسر سابقم دچار اختلاف بودم تا اينكه نهايتا به او سپرده شد و پس از مرگ او، مادر همسرم از «سارا» نگهداري مي‌كرد.
وي ادامه داد: چند ماه قبل در بين وسايل دخترم چند سي‌دي مشاهده كردم كه پس از ديدن آنها متوجه شدم دخترم در مجالس مختلف رقصيده است. يكبار تصميم گرفتم با تفنگ شكاري كه تهيه كرده بودم، او را به قتل برسانم اما موفق نشدم تا اينكه ديروز تصميم به اين كار گرفتم و به همين خاطر از بانك محل كار خود مرخصي گرفتم، سپس حدود ساعت 2 به منزل مادر همسرم رفتم و به خاله‌ي «سارا» كه در خانه بود گفتم آمده‌ام «سارا» را ببرم. او كمي مقاومت كرد اما نهايتا «سارا» آماده شد و با من به منزلم آمد.
اين متهم به قتل در تشريح جنايت اظهار كرد: وقتي به خانه رسيديم يك گالن چهار ليتري نفت از پشت‌بام خانه برداشتم و شروع به ريختن نفت در راه‌پله‌ها و خانه كردم. بعد به داخل واحد مسكوني آمدم و باقيمانده‌ي نفت را روي سر و بدن «سارا» ريختم. سپس بخاري ديواري اتاق را روشن كردم و «سارا» را به بخاري چسباندم. مقاومت زيادي نكرد تا اينكه متوجه شدم بوي دود بلند شد. آنقدر او را كنار بخاري نگه داشتم تا ناگهان تمام بدنش شعله كشيد و من در حالي كه قسمتي از موهايم سوخته بود، فرار كردم.
بازپرس شعبه‌ي هفتم بازپرسي (ويژه‌ي قتل) دادسراي امور جنايي تهران گفت اين حادثه را مي‌توان يكي از فجيع‌ترين جنايت‌هاي امسال قلمداد كرد؛ زيرا فضاي بسيار رقت‌باري بر صحنه‌ي وقوع جرم حاكم بود. از تابلوهاي به‌جا مانده در خانه متوجه شدم «سارا» دختري درس‌خوان و هميشه شاگرد اول مدرسه‌شان بوده است. ضمن اينكه روحيات لطيفي داشته و يكي از شواهد تاثربرانگيز موجود در صحنه، عروسك سوخته‌ي او بود.وي گفت: در بررسي‌هاي به عمل آمده مشخص شد كه متهم به مواد روانگردان اعتياد داشته و توهمات ناشي از مصرف روانگردان را مي‌توان عامل وقوع اين حادثه دانست
.

خاطره پروانه به خاطره ها پيوست







خاطره پروانه به خاطره ها پيوست
خاطره پروانه(خاوري) رديفدان موسيقي ايراني بامداد امروز در سن 78 سالگي در گذشت.
به گزارش خبرنگار مهر،خاطره پروانه ،خواننده موسيقي اصيل ايراني به دليل شكستگي استخوان پا كه از سال گذشته در بستر بيماري به سر مي برد پس از تحمل هشت ماه بيماري ساعت 3 بامداد امروز در خانه خود درگذشت .
اين هنرمند پيشكسوت موسيقي ايران در گفتگويي كه بهار امسال درديدار نوروزي با خبرگزاري مهر كرده بود آرزو داشت كه مي توانست در سال جديد باز ديگر در كنار ساير بانوان هنرمند،پيام صلح و دوستي ايرانيان را با زبان موسيقي به گوش جهان برساند كه اجل مهلت نداد.
خاطره پروانه در سال 1309 در خانواده اي متوسط ، اصيل و هنردوست به دنيا آمد پدر او خياط بود و مادرش "پروانه" از خواننده هاي عصر قاجار و به ويژه دوره ناصري بود و در حالي كه كمتر از سي سال سن داشت به دليل بيماري سل از دنيا رفت در آن زمان خاطره پروانه تنها چهار سال داشت.
وي در سال 36 به طور حرفه اي كار خود را با اركستراستاد صبا آغاز كرد و در ادامه با زنده ياد حسن رادمرد ،حسين دهلوي،فرامرز پايور افليا پرتو كنسرتهاي متعددي داد.
خاطره پروانه در گفتگويي كه با خبرگزاري مهر( شماره خبر 645359) داشته در خصوص چگونگي آشنايي خود با موسيقي چنين گفته است : با ساز و نواي مادرم موسيقي را شناختم و پس از آن آموختن در من نهادينه شد و در تمام دوران كودكي تا نوجواني و جواني با موسيقي همراه بودم. زماني كه ازدواج كردم و همسرم علاقه ام را به آواز ديد راه را براي من هموار كرد. در همان دوران در مدرسه "بني احمد" درس مي دادم و در زمان بيكاري براي بچه ها مثنوي مي خواندم. در همين بين مدير مدرسه از من خواست تا سرود صبحگاهي براي بچه ها بخوانم من هم پذيرفتم و بعد از آن براي ضبط كار به استوديو رفتيم و از همان جا بود كه با استاد صبا آشنا شدم.
خاطره پروانه يكي از لذت بخش ترين لحظه هاي زندگي خود را اجراي تصنيف هايي چون "آب حيات "، "صبح شد" مي دانست كه اغلب آنها با اركستراستاد صبا اجرا شده است او همچنين تصنيف هايي چون "دلم شكسته " ،"من سروش آسمانم "، "نيمه شب ها با دعا" را با گروه فرامرز پايور اجرا كرده و بهترينهاي اين آثار را اجراي قطعاتي چون "صبحدم ز مشرق" در دستگاه سه گاه از آثار درويش خان و همچنين "ناديده رخت" در آواز اصفهان مي دانست
.

کارزار زنان به استقبال روز جهاني زن در 8 مارس 2009 مي رود

کارزار زنان به استقبال روز جهاني زن در 8 مارس 2009 مي رود



کارزار مبارزه براي لغو کليه قوانين ضد زن و مجازات هاي اسلامي عليه زنان
در آستانه سي امين سالگرد بزرگترين تظاهرات زنان ايران در مارس 1979 عليه حکم خميني براي حجاب اجباري و آغاز برقراري قوانين اسلامي عليه زنان هستيم. مبارزه اي که بدون شک نقطه عطف نويني در جنبش زنان در تاريخ معاصر ايران است. اين تظاهرات بزرگترين و اولين «نه» بزرگ زنان ايراني به کليه قوانين زن ستيزانه برگرفته از دين و شريعت بود. اين تظاهرات سرفصل سه دهه مقاومت و مبارزه زنان ايران عليه حاکميت ارتجاعي رژيمي است که پايه هايش بر فرودستي و سرکوب زنان بنا شده است.اين مبارزه سرفصل سه دهه جدال جنبش زنان بر سر افق، برنامه و راهکارهايي جهت رهايي و آزادي زنان است. در شرايطي که زنان ايران در صف اول قربانيان فقروبدختي ، نا امني و سرکوب و پيامدهاي اجراي برنامه هاي ويرانگر نظام سرمايه داري در جهان هستند، چه افق و برنامه سياسي مي تواند راهکارهاي مبارزاتي جنبش زنان را جهت مقابله و مبارزه عليه اين وضعيت و پيشروي آنان جهت دست يابي به افق هاي گسترده تر آزادي و رهايي ترسيم کند.در شرايطي که نظام جمهوري اسلامي در بحران مشروعيت سياسي در سطح ملي و بين المللي بسر مي برد چگونه جنبش زنان مي تواند از اين فرصت براي تحرک بخشيدن به مبارزات خود و تعميق مبارزات دمکراتيک کل جامعه جهت برقراري جامعه اي آزاد و دمکراتيک و لغو هرگونه ستم و استثمار زنان سود جويد؟در شرايطي که تضادهاي رژيم جمهوري اسلامي و دول امپرياليستي هم چنان در حال حدت يابي است و خطر دخالتگري هاي ويرانگر از تحريم هاي همه جانبه اقتصادي گرفته تا جنگي تجاوزگرانه مردم ايران را تهديد مي کند، جنبش زنان با چه افق و برنامه اي مي تواند استقلال خود را حفظ کرده و نگذارد توان و انرژي ميليونها زن پشتوانه جدال و تضادهاي ارتجاعي رژيم جمهوري اسلامي و دول امپرياليستي در راس آن آمريکا شود؟جنبش زنان ايران در روند گسترش و پويايي خود با جدال هاي فکري و نظري بيشماري براي پيشروي روبروست. آيا جنبش زنان ايران در آستانه سي امين سالگرد وسيع ترين و بزرگترين مبارزات زنان در سال 1357 و هم چنين صد سال پس از مبارزات زنان در جنبش مشروطه مي تواند با ايستادن بر شانه هاي نسل هاي پيشين خود، افق و چشم اندازي گسترده از رهايي و برابري واقعي خود را ترسيم کند؟ با کدام افق، کدام برنامه و کدام راهکار؟کارزار زنان در تدارک سميناري در روزهاي 6 و 7 مارس 2009 در شهر استکهلم (سوئد) براي پيشبرد اين امر است. بدين وسيله از همه زنان فعال علاقمند دعوت مي کنيم براي ارائه نظر و سخنراني در اين سمينار شرکت کنند. اين سمينار با راهپيمائي جهت همبستگي با مبارزات زنان جهان در روز 8 مارس به پايان مي رسد.مهلت ثبت نام براي سخنراني در اين سمينار از تاريخ 10 نوامبرتا 10 دسامبر 2008مي باشد.براي ثبت نام با ئي ميل زير تماس بگيريد:Seminar_karzar_2009@yahoo.com نوامبر 2008www.karzar-zanan.comkarzar2005@yahoo.com
دو هزار دانشجوى دانشگاه سیستان و بلوچستان، علیه سیاستهاى سركوبگرانه رژیم، تجمع اعتراضى برگزار كردند


امروز بیش از دو هزار تن از دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان با شعارهای ضدحكومتی علیه سیاستهای سركوبگرانه رژیم آخوندی تجمع كردند. دانشجویان خشم و انزجار خود را نسبت به یورش وحشیانه مأموران رژیم آخوندی به این دانشگاه و مجروح ساختن شماری از دانشجویان ابراز كردند. دانشجویان معترض در مقابل سالن امتحانات و سازمان مركزی دانشگاه سیستان و بلوچستان تجمع كردند و خواستار توقف سركوب و اذیت و آزار دانشجویان گردیدند. به گزارش دریافتی شب گذشته نیز یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه زاهدان بر اثر ضربات چاقو مزدوران رژیم آخوندی مجروح شد. وضعیت جسمی این دانشجو وخیم گزارش شده است. خاطرنشان مىشود یورش وحشیانه مزدوران مسلح رژیم آخوندی به این دانشگاه، در یكشنبه شب صورت گرفت. پس از این اقدام دانشجویان خشمگین با سردادن شعار دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد اعتراض خود را شروع كردند و تا امروز آن را ادامه دادند

استقرار گشت های ويژه سركوب در تهران
گزارشهای دریافتی از تهران حاکیست که نیروی انتظامی از روز دوشنبه همزمان با آغاز یک مانور بی سابقه شش روزه، گشت های ويژه ای را در خيابانهای پایتخت مستقر كرده است.بنا به گزارشها در هر چهارراه 10 مامور نيروی انتظامي مستقر شده و موتور سواران را مورد بازجويي قرار مي دهند.همچنین خودروهاي موسوم به ارشاد متعلق به گشت هاي ويژه با چراغ گردانهاي روشن در مناطق تجريش، پارک وي، ونک و ميدان هفت تير مشغول گشت زني و كنترل مردم هستند.گزارشهای رسیده حاکیست که در مانور بزرگ نیروی انتظامی در تهران بیش از 30 هزار تن از نيروهاي نظامي و انتظامي در میادین پایتخت مستقر می ‌شوند تا به گفته سرکردگان نظامی رژیم، مقابله با بحرانهاي اجتماعي را تمرين كنند.سرکرده سپاه پاسداران طی اظهاراتی كه ناشي از ترس و وحشت وی از روبرو شدن با تهديدهاي داخلي و خارجي است، گفت امروز دفاع از انقلاب اسلامي دشوارتر از گذشته است.پاسدار محمد علي جعفري که در همدان سخنرانی می کرد، افزود بايد نسبت به دسيسه هاي گوناگون دشمنان هوشيارتر باشيم. پاسداران و بسيجيان بايد براي مقابله با دشمن همواره آماده باشند.همزمان استاندار رژیم در تهران از تشکیل یک ارگان سرکوب دیگر با نام "شورای تامین امنیت" خبر داد.وی گفت این شورا از سیزده شورای تامین امنیت شهر و استان تهران با هماهنگی و انسجام نهادها شکل گرفته تا مشکلات امنیتی را حل کن


رفتار وحشیانه مزدوران رژیم با مردم بی دفاع (خرم آباد

Tuesday, November 04, 2008

سازمان ملل بایستی به اقدامی قاطع و عاجل دست یازد



عالی ترین مقام سازمان ملل گزارش تکان دهنده ای درباره وضعیت حقوق بشر در ایران انتشار داد
سازمان ملل بایستی به اقدامی قاطع و عاجل دست یازد
دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷ - ۰۳ نوامبر ۲۰۰۸

اطلاعیه مطبوعاتی۳ نوامبر ۲۰۰۸فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) ضمن تقدیر از گزارش دبیر کل سازمان ملل درباره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، از دولت های عضو این سازمان می خواهند که با تصویب قطعنامه ای در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نقض فاحش و مستمر حقوق بشر در ایران را محکوم کنند.این گزارش که از سوی بالاترین مقام سازمان ملل منتشر شده، تصویر تکان دهنده ای از وضعیت حقوق بشر در ایران که هر روز به وخامت بیشتری می گراید، ارائه می دهد. در صدر این گزارش موضوع مجازات های غیرانسانی پیش بینی شده در قانون مجازات اسلامی که با موازین حقوق بشر مباینت دارند، عنوان شده است. مجازات هایی که به عنوان "حدود" تعیین شده اند (قطع عضو، صلیب کشیدن و سنگسار) و در قالب موارد مستوجب مرگ می باشند: زنای محصنه، نوشیدن مشروبات الکلی، ارتداد، همجنس گرایی، رابطه جنسی مرد غیرمسلمان با زن مسلمان...به علاوه، در این گزارش وفور اعدام نوجوانان به عنوان یک عمل غیرانسانی محکوم شده و همچنین آمده است که بین سال های 1990 تا 2006 نیمی از اعدام های نوجوانان در جهان در ایران صورت گرفته است. موضوع دیگر در این گزارش نظام تبعیض حقوقی است که درباره زن ایرانی اعمال می شود: خون بهای مرد دو برابر زن است؛ سهم الارث پسر دو برابر دختر است... همچنین محدودیت هایی که درباره سازمان های دفاع از حقوق زن و فعالان کمپین جمع آوری "یک میلیون امضاء" اعمال می گردد، مورد توجه قرار گرفته است.دستگیری های خودسرانه، محدودیت های آزادی عقیده و بیان، اعمال فشار مستمر بر اقلیت های قومی و مذهبی و از جمله جامعه بهاییان، همچنان که در گزارش های گذشته گزارشگران ویژه و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل نیز مطرح شده بودند، در گزارش دبیر کل سازمان ملل محکوم شده اند. درحالی که در این گزارش از تلاش های انجام شده در زمینه حقوق اقصادی، اجتماعی و فرهنگی استقبال شده، ولی به تفاوت های فاحش در بهره مندی از این حقوق میان نواحی مختلف به دلیل تبعیض های اعمال شده در قبال زنان و اقلیت های قومی و مذهبی نیز اشاره شده است. همچنین از عدم همکاری دولت جمهوری اسلامی ایران با نهادهای حقوق بشر سازمان ملل که علی رغم درخواست های مکرر گزارشگران ویژه از صدور دعوت نامه و روادید برای آنان خودداری می نماید، اظهار تأسف شده است. دیگر اینکه دولتمردان جمهوری اسلامی به پیشنهادها و توصیه هایی که تاکنون از سوی نهادهای حقوق بشر سازمان ملل به آنان ابلاغ شده، ترتیب اثر نداده اند. فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) با قدردانی از قطعنامه ها و گزارش های مقامات سازمان ملل متحد درباره وضعیت حقوق بشر در ایران طی سال های اخیر، از مجمع عمومی این سازمان درخواست می کنند که ضمن تصویب قطعنامه مجددی در نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در ایران، از دبیرکل سازمان ملل بخواهد که به تهیه گزارش تازه ای درباره وضعیت حقوق بشر در ایران در سال آینده (2009) دست یازد
.

Monday, November 03, 2008

اعترافات تکان دهنده مردی که کودک ۶ ساله اش را دار زد

اعترافات تکان دهنده مردی که کودک ۶ ساله اش را دار زد
خبرنامه امیرکبیر
زنی که فرزند شش ساله اش توسط شوهرش به دار آویخته شده بود، در جلسه محاکمه تراژدی تلخ زندگی این کودک و خواهرش را بازگو کرد.به گزارش خبرنگار ما، در جلسه رسیدگی به پرونده قتل امیرحسین شش ساله ابتدا علی دلداری نماینده دادستان تهران کیفرخواست علیه مصطفی- پدر کودک- را خواند. وی گفت: پرونده یی که من به عنوان نماینده دادستان در آن مسوولیت دارم، یکی از تلخ ترین پرونده های سال های اخیر است و در آن کودکی شش ساله به نام امیرحسین به طرز بسیار دلخراشی به قتل رسیده و قاتل این کودک پدر ۳۳ ساله اش یعنی مصطفی است.گزارش این قتل دلخراش از سوی درمانگاهی در شادآباد به ماموران کلانتری یافت آباد داده شد. تحقیقات پلیسی نشان داد امیرحسین به قتل رسیده و قاتل، پدر او است. بلافاصله ماموران موضوع را به بازپرس اصغرزاده اطلاع دادند. صحنه جرم بسیار دلخراش بود. در گزارش بازپرس پرونده از آن صحنه آمده است؛ در اتاق شماره دو درمانگاه، جسد کودک شش ساله یی به نام امیرحسین قرار دارد، پاهای این کودک خاک آلود و ترک های کوچکی روی آن مشهود است. هیچ کفشی پای بچه مشاهده نشد. تن بیمار جسد نشان می دهد فشار بر سینه کودک وارد شده و ناحیه سینه کاملاً خون آلود است و آثار جراحت روی آن وجود دارد. پدر طفل اعتراف کرده این کودک را با طناب خفه کرده است.دلداری در ادامه خطاب به هیات قضات گفت؛ مصطفی پسر شش ساله اش را در برابر چشمان دختر چهار ساله اش به قتل رسانده است. در حالی که امیرحسین کودکی بی گناه و معصوم بود و با التماس های کودکانه از پدرش می خواست او را دار نزند. مصطفی در گوشه یی از اعترافاتش آورده است: امیرحسین التماس می کرد و می گفت؛ بابا منو نکش، قول می دهم پسر خوبی باشم. با گریه های امیرحسین خواهرش هم به گریه افتاد و به من التماس می کرد امیرحسین را نکشم اما من این کار را کردم تا او را از بدبختی نجات دهم.نماینده دادستان تهران افزود متهم حاضر در دادگاه این کودک را قربانی اعتیاد و خودخواهی خودش کرده و از آنجایی که افکار عمومی را به شدت تحت تاثیر قرار داده و کودکی بی گناه نیز از بین رفته است بنابراین تقاضای صدور اشد مجازات را برای وی دارم. در ادامه رسیدگی به پرونده، مادر امیرحسین تنها ولی دم کودک در برابر قضات قرار گرفت و برای شوهرش تقاضای قصاص کرد اما قضات به او تذکر دادند پدر به جرم قتل فرزندش قصاص نمی شود و او باید تقاضای دیه کند.زن جوان در حالی که به شدت اشک می ریخت، در ادامه زندگی تلخش را برای قضات بازگو کرد. وی گفت؛ اوایل ازدواجم با مصطفی متوجه اعتیادش شدم. ما با هم اختلاف داشتیم و تصمیم گرفتیم جدا شویم اما مصطفی در دادگاه تعهد داد دست از کارهایش بردارد. بعد از آن بود که من دوباره به خانه مان برگشتم. ما صاحب دو فرزند شدیم. امیرحسین فرزند بزرگم بود. مصطفی هیچ زحمتی برای او نکشید. من بودم که با سختی بچه هایم را بزرگ کردم. چند سال گذشت و متوجه شدم شرایط آنقدر برایم سخت است که دیگر نمی توانم تحمل کنم. بچه ها را برداشتم و به خانه مادرم رفتم. هفته یی یک بار مصطفی و مادرش می آمدند و فرزندانم را با خود می بردند. مادر امیرحسین افزود؛ چند روز قبل از حادثه، امیرحسین و خواهرش را آماده کردم تا با پدرشان دیدار کنند. قرار بود امیرحسین را در مدرسه ثبت نام کنم. به او گفتم با پدرت به آرایشگاه برو، عکس هم بینداز تا بتوانیم ثبت نام کنیم. اما روزی که قرار بود بچه ها را تحویل بگیرم، عموی امیرحسین به من خبر داد مصطفی پسرم را در پارک دار زده است. روز قبل از حادثه به مصطفی گفتم امیرحسین را بیاور، امروز تولدش است اما او بچه را به من نداد. نمی دانستم چه قصدی دارد. فکر می کردم به خاطر لجبازی با من این کار را می کند. اگر می دانستم چنین قصدی دارد، هر طور شده اجازه این کار را نمی دادم. در این هنگام قاضی از مادر امیرحسین پرسید آیا پسرت مواد مصرف می کرد چون در نسوج او مرفین پیدا شده است. زن جوان پاسخ داد: پسر من فقط شش سالش بود. او اعتیاد نداشت. اما نمی دانم زمانی که مصطفی او را به خانه می برد، چه بلایی سرش می آورد. او قبلاً هم پیشنهاد داده بود همگی مواد مصرف کنیم و معتاد شویم. یادم می آید چند سال پیش زمستان بود که شوهرم پیشنهاد کرد با گاز خودمان را خفه کنیم. گفت اگر همگی خفه شویم، دیگر در فلاکت زندگی نمی کنیم. من قبول نکردم. گفتم من و بچه ها می خواهیم زندگی کنیم. اگر تو نمی خواهی خودت می دانی.زن جوان اضافه کرد: از عید سال گذشته من خانه را ترک کردم. چهار ماه بچه ها پیش من بودند. بعد مصطفی آنها را برد. چندین بار به دنبال بچه ها رفتم. گفتند مصطفی آنها را برده. یک بار هم به قصد کشت مرا مقابل خانه زد و در حالی که پسرم گریه می کرد، اجازه نداد امیرحسین پیش من بیاید. او مرد سنگدلی است. قاضی عزیزمحمدی در ادامه از متهم خواست در برابر قضات قرار گیرد.پدر امیرحسین گفت: اتهام قتل را قبول دارم. در زمان قتل در حالت طبیعی نبودم. امیرحسین پسر من بود و هیچ انگیزه ای برای قتل او نداشتم. مقصر این بدبختی ها همسرم بود. وقتی او قهر کرد و رفت، خانواده ام را واسطه کردم تا وی آشتی کند. من به خاطر بچه ها این کار را کردم اما همسرم قبول نکرد. او هیچ وقت سر سازش با من نداشت. سپس قاضی دادگاه از متهم پرسید چرا پسرت را معتاد کردی؟ مصطفی گفت: من این کار را نکردم. او بیشتر در خانه مادر همسرم بود و از اینکه چه اتفاقی برایش افتاده، خبر ندارم. قاضی دادگاه در ادامه پرسید؛ چطور توانستی پسرت را در حالی که به تو التماس می کرد او را نکشی، دار بزنی. به گفته خود تو او می گفته قول می دهد پسر خوبی باشد. اما تو او را کشتی. متهم جواب داد: من مواد مصرف کرده بودم. در حالت عادی نبودم و نمی دانم چرا این کار را کردم و حالا هم پشیمان هستم. پس از دفاعیات متهم و وکیل مدافعش، هیات قضات شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران (رحیمی، مرادی، مهدی کشکولی، معصومی و عزیزمحمدی) وارد شور شدند و متهم را به پرداخت دیه در حق مادر، ۱۰ سال حبس و تبعید محکوم کردند.

با کشورم چه رفته است

با کشورم چه رفته است با صدای رفیق سعید سلطانپور


با کشورم چه رفته است
که زندان ها
از شبنم و شقایق
سرشاراند
وبازماندگان شهیدان
انبوه ابرهای پریشان وسوگوار
درسوگ لاله های سوخته
می بارند

Tuesday, October 28, 2008

امید به آینده رادر میهن من سر بریده اند


امید به آینده رادر میهن من سر بریده اند

سمیه توحید لو - و. بر ساحل سلامت


کافیست عصر ها در خیابان های شلوغ و پرتردد تهران، گوشه ای بایستی و به رفتار مردمان این شهر بزرگ نگاه کنی. آدمهایی که می آیند و می روند. آدمهایی که خسته اند و تحمل هم را ندارند. ماشین هایی که انگار می خواهند حق یکدیگر را بخورند. انسانهایی که حریم یکدیگر را می درند. عصبانیت، افسردگی. چهره ها دارد روز به روز رنگ زرد تر می شود. مردم دیگر شاد نیستند. یکی درد نان دارد و دیگری در کار فرو بسته خود مانده است. شهرمن افسرده و بیمار است!
این روزها تا حرف از افسردگی شهر می زنند زود نرخ بالای تورم و مشکلات اقتصادی را به رخ آدم می کشند. زود از سختی گذراندن روزگار می گویند. خیلی زود به قیمت زمین و مسکن تا نان و شیر و تخم مرغ می رسند. اما من مردمان ناشادی را می شناسم که دارند و ناشادند!
چرا افسردگی گریبان من و اطرافیانم را گرفته؟ چرا این درد اینقدر واگیردار است؟ امروز هرچه می بینم، هرچه می شنوم، به هر تحقیق آماری نگاه می کنم، تنها این افسردگی است که خودش را نشان می دهد. رنگ دیوارهای شهرم در حال سیاه شدن است، ولی هنوز زنگ خطر برای مسئولین شهر به صدا نیامده .
کافیست پایت را چند قدم آن طرف تر حتی در کشورهای همسایه بگذاری. آن ها هم نوسان بورس دارند. آنها هم قیمت طلا و مسکنشان جهانی بالا و پایین می شود. اما مردم یکدیگر را نمی درند. منتظر نیستند که بر لاشه های دیگر، خود و حیاتشان را علم کنند. حرص نمی زنند. مردمان ما ناامیدند و از این ناامیدی حرص می زنند. نه اعتمادی و نه سرمایه اجتماعی ای.
ایران و ایرانیان روزهای سخت تری را نیز از نظر اقتصادی گذرانده اند. اما اینچنین افسرده و بعضا عصبی و پرخاشگر نبوده اند. امروز جای خالی یک چیز، بزرگ و پررنگ است. امروز چشم انداز آینده تاریک است. امید به آینده از بین رفته، دو روز دیگر و فرداهای ما کمرنگ هستند و لرزان. زندگی فردایمان شفاف نیست. نمی دانی چه می شود. نمی دانی به کجا می رسی. نمی دانی درس می خوانی، آیا کاری هست. اصلا درس می خوانی که چه کاره بشوی؟ کار می کنی که چه بشود؟ امروز پایین ترین سطح امید به آینده را می بینیم. امیدوارترین ها آنانی هستند که می خواهند بروند و ترک کنند این دیار را، شاید که چشم اندازی بهتر بیابند.
کسی که هیچ چشم اندازی به آینده ندارد، مجبور است امروز برای آینده اندوخته ای داشته باشد. آن که ندارد افسرده است. آنکه می تواند جمع می کند. از کاهی نمی گذرد. عصبی و بدمزاج می شود. مردم ما حرص آینده ای را می زنند که نیست. که نمی بینند. این یک زنگ خطر است. به خدا برنامه پنج ساله و چشم انداز بیست ساله برای مردم، فردا را به ارمغان نمی آورد. باور داشته باشیم که نرخ مقالات کپی شده و علمی ما، آینده را روشن نمی کند. باور کنیم که حتی اندک دلخوشیهای مثلا ورزشی هم عصبیت گسترده در میان مردمان این شهر را درمان نیست. بی ثباتی، تزلزل ، برنامه ریزی های غلط و بی قاعده بودن، نداشتن قانون، دست و پاگیر بودن قواعد و بسیاری دیگر از این جمله امور چشم انداز تیره آینده را رقم زده است.
گاهی تکه نانی و سقف هرچند کوتاهی، دلشادمان می کند اگر فردا را روشن تر ببینیم. اگر توانایی و استحقاق تغییر را در خود بیابیم. افسردگی مزمن شهر من نه از پیامدهای مدرنیته است و نه از نتایج مستقیم تورم. مردمان شهر من فردا را نمی بینند!

دستگیری تعدادی از بازاریان تهران و انتقال آنها به بند 209


دستگیری تعدادی از بازاریان تهران و انتقال آنها به بند 209

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین،تعداد زیادی از بازاریانی تهران و احتمالا بازاریان شهرستان که در اعتصابات و اعتراضات اخیر شرکت داشتند در سلولهای انفرادی زندانی هستند .
اعتراضات و اعتصابات اخیر بازاریان تهران و شهرستانها که بخاطر مالیاتهاشروع شده بود ، و باعث گردید که چندین روز بازار به حالت تعطیلی در آیید.این اعتصابات و اعتراضات نهایتا با پیروزی بازاریان خاتمه یافت و رژیم در مقابل خواسته های بازاریان وادار به عقب نشینی گردید.
ولی پس از خاتمه یافتن اعتصابات و اعتراضات وزارت اطلاعات اقدام به دستگیری بازاریان نموده و در حال حاضر تعداد زیادی از آنها در سلولها انفرادی و عمومی بند 209 زندان اوین زندانی هستند. در بندهای عمومی چندین برابر ظرفیت سلولها زندانی جا داده شده، و حتی امکانات پوششی سایر زندانیان بند 209 را به نصف تقلیل داده اند.از طرفی دیگر امکانات سرمائی بر روی زندانیان قطع گردیده.
آنها تحت بازجوئیهای طولانی در طی ساعات شب قرار دارند و همچنین تحت شکنجه های جسمی و روحی می باشند.
بازجویان وزارت اطلاعات خانواده های بازاریان را تحت فشارهای خود قرار داده اند که در صورت انتشار خبر دستگیری عزیزانشان آنها را هم دستگیر خواهند کرد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری بازاریان معترض را محکوم می کند و خواستار آزادی فوری آنها است و از سازمانهای حقوق بشری خواهان دخالت برای آزادی بازاریان زندانی است.
7 آبان 1387 برابر با 28 اکتبر 2008
شرایط زندانیان فوق به سازمانهای زیر گزارش گردید1-عفو بین الملل2- شورای حقوق بشر سازمان ملل3- کمیسر عالی حقوق بشر4- دیدبان حقوق بشر5. سازمان جهانی علیه شکنجه

فراخوان خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای


فراخوان خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای
ما همچنان بر خواست افشای تمامی حقایق پای می فشاریم
دوشنبه ۶ آبان ۱۳۸۷ - ۲۷ اکتبر ۲۰۰۸

هم میهناندر آستانه دهمین سالگرد فاجعه قتل های سیاسی آذر هزاروسیصد هفتادوهفت یاد جانباختگان این جنایت ها ، داریوش و پروانه فروهر ، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را به همراه یاد یکایک قربانیان قتل های سیاسی در ایران گرامی می داریم .ما همچنان بر خواست خود برای افشای تمامی حقایق در مورد این جنایت های ضد بشری و تشکیل دادگاهی صالح برای رسیدگی به این جنایت ها پای می فشاریم . کشتار دگر اندیشان در ایران که به صورت سازمان یافته و ازدرون نهاد های حکومتی انجام شده ، زخم بازی است بر وجدان عمومی جامعه ایران. هر یک از ما در جایگاه خویش خود را مسؤول دادخواهی این جنایت ها می دانیم .با امید به استقرار آزادی و عدالت در ایران !خانواده های فروهر ، مختاری ، پوینده

امید به آینده رادر میهن من سر بریده اند

امید به آینده رادر میهن من سر بریده اند
سمیه توحید لو ( و. بر ساحل سلامت
کافیست عصر ها در خیابان های شلوغ و پرتردد تهران، گوشه ای بایستی و به رفتار مردمان این شهر بزرگ نگاه کنی. آدمهایی که می آیند و می روند. آدمهایی که خسته اند و تحمل هم را ندارند. ماشین هایی که انگار می خواهند حق یکدیگر را بخورند. انسانهایی که حریم یکدیگر را می درند. عصبانیت، افسردگی. چهره ها دارد روز به روز رنگ زرد تر می شود. مردم دیگر شاد نیستند. یکی درد نان دارد و دیگری در کار فرو بسته خود مانده است. شهرمن افسرده و بیمار است!این روزها تا حرف از افسردگی شهر می زنند زود نرخ بالای تورم و مشکلات اقتصادی را به رخ آدم می کشند. زود از سختی گذراندن روزگار می گویند. خیلی زود به قیمت زمین و مسکن تا نان و شیر و تخم مرغ می رسند. اما من مردمان ناشادی را می شناسم که دارند و ناشادند!چرا افسردگی گریبان من و اطرافیانم را گرفته؟ چرا این درد اینقدر واگیردار است؟ امروز هرچه می بینم، هرچه می شنوم، به هر تحقیق آماری نگاه می کنم، تنها این افسردگی است که خودش را نشان می دهد. رنگ دیوارهای شهرم در حال سیاه شدن است، ولی هنوز زنگ خطر برای مسئولین شهر به صدا نیامده .کافیست پایت را چند قدم آن طرف تر حتی در کشورهای همسایه بگذاری. آن ها هم نوسان بورس دارند. آنها هم قیمت طلا و مسکنشان جهانی بالا و پایین می شود. اما مردم یکدیگر را نمی درند. منتظر نیستند که بر لاشه های دیگر، خود و حیاتشان را علم کنند. حرص نمی زنند. مردمان ما ناامیدند و از این ناامیدی حرص می زنند. نه اعتمادی و نه سرمایه اجتماعی ای.ایران و ایرانیان روزهای سخت تری را نیز از نظر اقتصادی گذرانده اند. اما اینچنین افسرده و بعضا عصبی و پرخاشگر نبوده اند. امروز جای خالی یک چیز، بزرگ و پررنگ است. امروز چشم انداز آینده تاریک است. امید به آینده از بین رفته، دو روز دیگر و فرداهای ما کمرنگ هستند و لرزان. زندگی فردایمان شفاف نیست. نمی دانی چه می شود. نمی دانی به کجا می رسی. نمی دانی درس می خوانی، آیا کاری هست. اصلا درس می خوانی که چه کاره بشوی؟ کار می کنی که چه بشود؟ امروز پایین ترین سطح امید به آینده را می بینیم. امیدوارترین ها آنانی هستند که می خواهند بروند و ترک کنند این دیار را، شاید که چشم اندازی بهتر بیابند.کسی که هیچ چشم اندازی به آینده ندارد، مجبور است امروز برای آینده اندوخته ای داشته باشد. آن که ندارد افسرده است. آنکه می تواند جمع می کند. از کاهی نمی گذرد. عصبی و بدمزاج می شود. مردم ما حرص آینده ای را می زنند که نیست. که نمی بینند. این یک زنگ خطر است. به خدا برنامه پنج ساله و چشم انداز بیست ساله برای مردم، فردا را به ارمغان نمی آورد. باور داشته باشیم که نرخ مقالات کپی شده و علمی ما، آینده را روشن نمی کند. باور کنیم که حتی اندک دلخوشیهای مثلا ورزشی هم عصبیت گسترده در میان مردمان این شهر را درمان نیست. بی ثباتی، تزلزل ، برنامه ریزی های غلط و بی قاعده بودن، نداشتن قانون، دست و پاگیر بودن قواعد و بسیاری دیگر از این جمله امور چشم انداز تیره آینده را رقم زده است.گاهی تکه نانی و سقف هرچند کوتاهی، دلشادمان می کند اگر فردا را روشن تر ببینیم. اگر توانایی و استحقاق تغییر را در خود بیابیم. افسردگی مزمن شهر من نه از پیامدهای مدرنیته است و نه از نتایج مستقیم تورم. مردمان شهر من فردا را نمی بینند

Sunday, October 26, 2008

دادخواست برای آزادی سریع عشا مومنی

دادخواست برای آزادی سریع عشا مومنی




ما از خوانندگان و پیگیران اخبار مربوط به عشا مومنی تقاضا می کنیم دادخواست زیر را که خواهان آزادی سریع و بی قید و شرط عشا مومنی است و خطاب به مقامات عالیۀ جمهوری اسلامی ایران نوشته شده است ، امضا کنند و دیگران را نیز تشویق و ترغیب به امضای این فراخوان کنند:
http://www.petitiononline.com/EshaM/petition.html