Friday, March 06, 2009

مرگ یک زندانی سیاسی در زندان گوهردشت



مرگ یک زندانی سیاسی در زندان گوهردشت
جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۶ مارس ۲۰۰۹
رادیو فردا: زندانی سیاسی «در اثر کوتاهی مقامات ایرانی» درگذشتامیرحسین حشمت ساران، زندانی سیاسی که از چهار سال پیش در زندان رجاییشهر کرج محبوس بود، صبح روز جمعه در اثر بیماری قلبی در بیمارستان رجایی کرج درگذشت.به گفته محمدرضا فقیهی، وکیل آقای حشمت ساران، حال این زندانی که سابقه بیماری قلبی داشته است چهارشنبه شب به وخامت گراییده و به بهداری زندان رجاییشهر، گوهردشت سابق، و سپس به بیمارستان رجایی کرج منتقل شده و در همان جا جان سپرده است. آقای فقیهی در گفتوگو با رادیوفردا با اشاره به این که «زندان کوشش جدی برای معالجه زندانی بیمارش نکرده و باید توجه داشت که زندان مسئول سلامتی زندانیان است» نتیجه گرفت که در مرگ امیرحسین حشمت ساران «کوتاهی مقامات زندان مسلم است».به گفته وکیل آقای حشمت ساران، این زندانی از ماهها قبل دچار عارضه قلبی بوده و پیش از این نیز «بارها حال او بد شده بود». آقای فقیهی میگوید با این وجود دادستان انقلاب شهریار درخواستهای همسر آقای حشمت ساران، الهه نازجو، را برای درمان این زندانی بیپاسخ گذاشته و در چهار سال گذشته «برای جلوگیری از گفتوگوی او با رسانهها» بیش از یک بار به او مرخصی نداده است. فاطمه حشمت ساران، خواهر زندانی درگذشته، نیز در گفتوگو با رادیوفردا با اشاره به این که خانواده حشمت ساران به مرگ این زندانی «مشکوک» هستند گفت که «ما دنبال این کار را خواهیم گرفت». خانم حشمت ساران همچنین اشاره میکند که این زندانی پس از انتقال به بیمارستان با وجود این که در حال کما بوده «با دستبند به تخت بسته شده است». محمدرضا فقیهی در گفتوگو با رادیوفردا در عین حال ادعای مورد ضرب و شتم قرار گرفتن موکل خود، آقای ساران، در زندان کرج را رد کرد. پیشتر چند وبسایت و وبلاگ اشاره کرده بودند که امیرحسین حشمت ساران در سلول زندان مورد «حملات سازمانیافته و ضرب و شتم» قرار گرفته است.امیرحسین حشمت ساران در سال ۱۳۸۳ به جرم تاسیس گروهی به نام «جبهه اتحاد ملی ایران» محاکمه و در دادگاه انقلاب شهریار به هشت سال حبس محکوم شد. آقای حشمت ساران در سال ۱۳۸۴ نیز در اعتراض به همبند شدن با زندانیان عادی به همراه عدهای دیگر به اعتصاب غذا دست زد. این اعتصاب غذا ۹ هفته ادامه داشت.******مسئولان پاسخگوی مرگ های مشکوک زندانيان باشند اطلاعيه مطبوعاتی مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرانبه استناد معاهدات و مقاوله نامه های جاری حفاظت از جان و امنيت زندانی بر عهده مسئولان قضائی و سيستم زندانبانی است، در تماس مجموعه با خانواده زندانی سياسی"امير حسين حشمت ساران" شنيده ها پيرامون خبر فوت ايشان تائيد گرديد، خانواده وی ضمن مبهم بودن زوايايی از مرگ وی که منجر به سکته مغزی اين زندانی گرديده است خواهان پاسخگويی و شفاف سازی مسئولان مربوطه شدند.اين زندانی وجدانی که در حال تحمل پنجمين سال از محکوميت شانزده ساله خود بود پس از رو به وخاومت گرائيدن وضعيت جسمی خود که با بی توجهی اوليه مسئولان در تاريخ ۱۱ اسفند سير تصاعدی طی نمود در بخش مراقبتهای ويژه بيمارستان رجايی کرج ر تاريخ ۱۵ اسفند بستری گرديد.اميرحسين حشمت ساران سرانجام صبح روز جاری در اين بيمارستان جان خود را از دست داد.آقای ساران که متاهل و دارای سه فرزند بودند در چندين نوبت در سال جاری درخواست مرخصی خود را به مسئولان مربوطه تسليم نموده بودند که هر بار با دلايل واهی از استفاده اين زندانی از حق مرخصی ممعانت بعمل آمده بود.مرگ مشکوک ايشان سومين مرگ مشکوک پس از ولی الله فيض مهدی و عبدالرضا رجبی در اين زندان امنيتی که هم اکنون محل نگهداری بيش از پنجاه زندانی سياسی از اقصی نقاط کشور است می باشد. در هيچيک از موارد مسئولان نسبت به مرگ اين زندانيان پاسخگو نبوده اند و مرگ مشکوک زندانيان همواره در پاره ای از ابهام قرار گرفته است. اين نوع جان باختن زندانيان عقيدتی در طی سه سال اخير در سراسر کشور روندی رو به رشد و نگران کننده داشته است.اميرحسين حشمت ساران در سال ۸۲ به همراه تعدادی از همفکران خود به دليل راه انداری گروهی به نام "جبهه اتحاد ملی ايران" که مشی مسالمت آميز و سياسی را در کارکرد گروه خود معرفی نموده بود بازداشت شد. وی در دادگاه انقلاب کرج به اتهام راه اندازی جمعيت غيرقانونی به هشت سال حبس تعزيری محکوم گرديد. نامبرده در اتهاماتی ديگر همچون تبليغ عليه نظام و توهين به مسئولان به هشت سال ديگر حبس تعليقی محکوم شد. در طول پنج سال سپری نمودن ايام محکوميت، اين زندانی عقيدتی تنها يکبار از حق مرخصی استفاده نمود و به صورت مکرر تحت فشار و برخورد مسئولان زندان رجايی شهر کرج قرار داشت.مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن مشکوک خواندن مرگ اين زندانی عقيدتی و تسليت به خانواده داغدار اين زندانی، از مسئولان زندان رجايی شهر کرج و کادر پزشکی اين زندان خواستار پاسخگويی نسبت به مرگهای مشکوک در اين زندان می باشد. همچنين ساير تشکلات مدافع حقوق بشر را به واکنش متحدانه و پيگری اين موضوع فرا می خواند.دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرانتهران - شانزدهم اسفندماه ۱۳۸۷

Thursday, March 05, 2009

دوره‌ گردی و آوازه ‌خوانی، پيشه جديد كودكان كار

دوره‌ گردی و آوازه ‌خوانی، پيشه جديد كودكان كار

در حال حاضر كارشناسان مسائل اجتماعي معتقدند كه فضا و محيط‌هاي مركزي شهر، مكان مناسبي براي اشتغال كودكان نيست بويژه اين كه كودكان ناچارند براي كسب درآمد به فعاليت‌هاي پست روي آورند و تلاش آنها براي به دست آوردن پول آنان را براحتي در معرض امور خلاف قانون و اخلاق قرار مي‌دهد.
جام جم آنلاين: روزهاي پاياني سال فرصتي براي ورود كودكان قد و نيم‌قد با صورتي آفتاب سوخته و لباس‌هاي نامتعارف است، اينها يا حاجي فيروز مي‌شوند يا خواننده يا رقاص. گاهي هم فال و شكلات و اسكاچ مي‌فروشند. هرچه هستند قانون كار آنان را از ياد برده، ولي خيابان با تمام عابرانش در آستانه عيد هر سال آنها را به خاطر سپرده است.
حاجي فيروزم، سالي يه روزم
چند بار طول خيالان وليعصر را بالا رفته و پايين آمده‌اند، 2 كودك 10 و 12 ساله‌اي كه پيراهن چرك و ساتن قرمز پوشيده‌اند و صورتشان پشت زغال سياه پنهان شده است. پيرمرد تنبك به دست با هر ضربه‌اي آنان را وامي‌دارد تا برقصند و بخوانند و آنها كه خسته شده‌اند گاهي در ميانه كار خميازه‌اي مي‌كشند.
عجب رسميه، رسم زمونه
ابتداي ميدان هفت‌حوض، نوجواني آكاردئون به دست ايستاده، صورتش سبزه و سياه است و سرش تراشيده، به سختي 10 ساله به نظر مي‌رسد. با تمام قدرت مي‌خواند: «عجب رسميه...» گاهي هم از موسيقي عقب مي‌افتد، كسي نگاهش نمي‌كند. بعضي اوقات هم‌چنان فشاري به حنجره‌اش مي‌آورد كه سرفه‌اش مي‌گيرد و...تو رو خدا بخر...
آويزان عابران است، احتمالا 7 سال بيشتر ندارد. بيني‌اش را بالا مي‌كشد و دنبال آدم‌ها مي‌دود، بيشتر زنها از او آدامس مي‌خرند تا مردها. خودش مي‌گويد حاضر نيست از خودش بگويد حتي اسمش را. صاحب مغازه‌اي مي‌گويد گاهي تا ساعت 23 در خيابان پرسه مي‌زند و دست آخر پدرش كه كارگر ساختماني است، به سراغش مي‌آيد.
در اغلب گزارش‌ها، كودكان كار را چنان به تصوير مي‌كشند كه در شرايط نامناسب و به اجبار مشغول كارند. كار در كارگاه‌هاي صنعتي، دستفروشي در اماكن عمومي و چهارراه‌هاي شهر، گمارده شدن به كارهاي غيرقانوني وحتي خلاف اخلاق از جمله فعاليت‌هايي است كه كودكان منع شده‌اند.
در حالي كه متناسب با ايام سال، كودكان در فعاليت‌هاي نامتعارف ديگري هم ديده مي‌شوند كه به دليل انعطاف بيشتر در دستمزد و نبود قانون حمايتي حتي بيشتر از بزرگسالان به كار مشغولند.
كودكان كار در اغلب موارد از سوي پدرها، ناپدري‌ها و ديگر اقوام خود به كار سخت مبادرت مي‌ورزند و با وجود درآمد روزانه 1000 تا 3000 تومان براحتي مشقت كار را تحمل مي‌كنند.
كامران صداقت به عنوان پژوهشگر مسائل اجتماعي در گفتگو با ايسنا به نتيجه پيمايشي اشاره كرده كه بر اساس آن 7 درصد كودكان زير 14 سال به صورت تمام وقت يا پاره‌وقت و حتي به شكل پنهاني كار مي‌كنند.
وي علت اين امر را فقر معيشتي خانواده‌ها مي‌داند، چرا كه بر اساس نتايج اين تحقيق، كودكان كار به خانواده‌هاي دهك پايين جامعه تعلق دارند. همچنين تفاوت زياد سني والدين با كودكان عامل موثري است، چون اين كودكان اغلب از پشتيباني پدر و مادر محرومند.
وي مشخص نبودن نهاد مقابله‌كننده با كار كودكان را از ضعف‌هاي موجود مي‌داند و معتقد است: بايد نهادهايي مانند نيروي انتظامي، وزارت كار، سازمان بهزيستي و تشكيلات قضايي در برخورد با اين مشكل سازماندهي شوند.
آيين‌نامه ساماندهي كودكان كار طرحي فراموش شده
مثل بسياري از آسيب‌هاي اجتماعي هنوز آمار دقيقي از تعداد كودكاني كه در سنين زير 15 سال به كار مشغولند وجود ندارد، آمار خوشبينانه تعدادشان را تا 700 هزار نفر و كمي سختگيرانه‌تر تا 2 ميليون نفر برآورد مي‌كند.
عده‌اي از آنان تنها در تعطيلات تابستاني روانه بازار كار مي‌شوند و برخي هم به دلايل مختلف از ورود به مدرسه منع شده و تمام ايام سال كار مي‌كنند. اواخر دهه 70 و ابتداي دهه 80 مقررات جديدي براي مقابله با كار غيرقانوني كودكان و نوجوانان وضع شد كه طبق آن 23 نوع شغل براي افراد 15 تا 18 سال ممنوع اعلام شد كه اغلب اين فعاليت‌ها شامل جوشكاري، كار با وسايل برقي و با ارتعاش بالا و... بود و در حالي كه اين قانون پيش‌بيني درستي از كار كودكان نداشت، به نظر مي‌رسد تدوين‌كنندگان آن براحتي از حجم انبوه مشاغل كودكان كه آنها را وامي‌دارد تا تامين معيشت را بر آموزش رسمي در مدارس ترجيح دهند، چشم‌پوشي كرده‌اند.
بعلاوه قانون مورد اشاره حتي نتوانسته مانع از كار كودكان و نوجوانان در مشاغلي نظير نانوايي، مكانيكي، آهنگري و قاليبافي شود، چه رسد به مشاغلي كه سخت و زيان‌آور هم نيستند.
علت اين ناتواني را مي‌توان اشتياق برخي كارفرمايان در به‌كارگيري افراد زير سن قانوني و انعطاف آنان در برابر سطح دستمزد و نبود حمايت‌هاي بيمه‌اي و فقر و تنگدستي خانواده‌هايشان ذكر كرد.
اما كمي جلوتر مي‌توان از پيش‌نويس آيين‌نامه ساماندهي كودكان خياباني در وزارت رفاه طي 3 سال گذشته سراغ گرفت كه متاسفانه با وجودي كه 80 درصد كودكان خياباني را كودكان كار تشكيل مي‌دهند، اين آيين‌نامه هم از ضمانت اجرايي لازم برخوردار نبوده است.
نقص قانون، كسري بودجه فراموشي كودكان كار
هر چند كه قانون كار جمهوري اسلامي ايران، اشتغال اطفال كمتر از 15 سال را ممنوع كرد، اما هنوز اين قانون كارفرماياني را كه اطفال را استخدام مي‌كنند، مورد مواخذه قرار نمي‌دهد. حتي پيوستن ايران به كنوانسيون حقوق كودك در سال 1373 هم نتوانسته از روند پرشتاب كار كودكان بكاهد.
در اين كنوانسيون كشورها به تعيين حداقل سن براي انجام كار،‌ تعيين مقررات مناسب در شرايط و ساعات كاري و اعمال مجازات متخلفان موظف شده‌اند، در حالي كه اين كنوانسيون هم تاكنون جنبه صوري و تشريفاتي داشته است.
در حال حاضر كارشناسان مسائل اجتماعي معتقدند كه فضا و محيط‌هاي مركزي شهر، مكان مناسبي براي اشتغال كودكان نيست بويژه اين كه كودكان ناچارند براي كسب درآمد به فعاليت‌هاي پست روي آورند و تلاش آنها براي به دست آوردن پول آنان را براحتي در معرض امور خلاف قانون و اخلاق قرار مي‌دهد.
سازمان بهداشت جهاني فشارهاي رواني، پيري زودرس، افسردگي، سوءاستفاده‌هاي جنسي و نبود اعتماد به نفس را از عوارض كار كودكان در سنين پايين اعلام مي‌كند. هر چند سازمان‌هاي ارائه خدمات اجتماعي مانند بهزيستي و شهرداري در سال‌هاي اخير بارها به جمع‌آوري اين كودكان پرداخته‌اند ولي كسري اعتبارات، نبود مديريت واحد و منسجم، مشاركت نكردن سازمان‌هاي غيردولتي و از همه مهم‌تر مقطعي بودن برنامه‌ها و طرح‌هاي حمايتي باعث بي‌توجهي به كودكان كار شده است.
حضور اين كودكان در برخي مشاغل مانند دوره‌گردي، آوازخواني، دستفروشي و... آنقدر عادي شده كه با وجود علني و آشكار بودن حضورشان، چشم‌ها به پرسه زدن آنها عادت كرده است، گويا برنامه‌ريزان هم مانند عابران خيابان‌ها ديگر آنان را نمي‌بينند
.

طرح حقوق زنان ایران در نشست سازمان ملل متحد




طرح حقوق زنان ایران در نشست سازمان ملل متحد
امروز جمعی از فعالان پیشرو حقوق زن در ایران با شرکت در پنجاه و سومین نشست کمیسیون مقام زن، ویژه سازمانهای غیر دولتی، اعلام کردند که علیرغم اهمیت نقش زنان در همه حوزه‌های اجتماعی، زنان ایران در مبارزاتشان برای برابری جنسیتی، در بسیاری از حوزه ها با چالش‌های جدی مواجه هستند.
Thu / 05 03 2009 / 9:38مقر سازمان ملل متحد، ۱۴ اسفند ماه ۱۳۸۷- امروز جمعی از فعالان پیشرو حقوق زن در ایران با شرکت در پنجاه و سومین نشست کمیسیون مقام زن، ویژه سازمانهای غیر دولتی، اعلام کردند که علیرغم اهمیت نقش زنان در همه حوزه‌های اجتماعی، زنان ایران در مبارزاتشان برای برابری جنسیتی، در بسیاری از حوزه ها با چالش‌های جدی مواجه هستند. زنان شرکت کننده در این کنفرانس در میزگردی تحت عنوان "نابرابری های میان زنان و مردان، خشونت علیه زنان و اچ آی وی ایدز در ایران" سخنرانی کردند. این میزگرد توسط انجمن ایتالیایی زنان در توسعه (آیدوس) سازماندهی شده است. در حالیکه مدافعان حقوق زن بیش از یکصد سال است که برای برابری مبارزه می کنند، اما در سالهای اخیر شاهد سیاستهایی بوده اند که نابرابری های جنسیتی در آنها شدت گرفته است. در ایران در سه دهه اخیر، سیاستهای دولتی بیش از برابری جنسیتی بر عدالت جنسیتی مبتنی بوده است. به عبارت دیگر، دولت مروج سیاستهایی است که مدعی تفاوتهای میان مردان و زنان است و متناسب با آن باید حقوق، مسئولیتها و نقش های انها نیز متفاوت باشد. دانیلا کلمبو؛ رئیس آیدوس در این نشست گفت:"زنان ایرانی یکی از پویاترین و موثرترین جنبش های برابری جنسیتی را در جهان امروز رهبری می کنند. طیف وسیعی از فعالیتهایی که توسط این فعالان حقوق زن مورد بحث قرار گرفت وطرح چالش های پیش روی آنها بر اهمیت حقوق زنان و فوریت مبارزه برای آن گواهی می دهند." سوسن طهماسبی یک دید کلی ازجنبش کمپین یک میلیون امضا، که جنبشی است مبتنی بر توده مردم و هدف آن اصلاح قوانین تبعیض آمیز علیه زنان است، ارائه کرد. سوسن طهماسبی هم اثرات تبعیض قانونی بر زندگی زنان و هم فعالیتهای صلح آمیز کمپین را برای تغییر مورد بحث قرار داد و به حضور سه نسل از زنان و مردان برابری خواه در این جنبش اشاره کرد. او همچنین ، به اجرای حکم زندان عالیه اقدام دوست که بخاطر شرکت در تجمع مسالمت آمیز علیه قوانین تبعیض آمیز به سه سال زندان محکوم شد و در حال حاضرنیز در زندان بسر می برد در سخنرانی خود اشاره کرد.خدیجه مقدم در این نشست گفت که نابرابری های اقتصادی و نبود فرصتهای برابر شغلی، بر زنان بطور نامتناسبی اثر می گذارد. او با اشاره بر اینکه زنان سرپرست خانوار که تعدادشان رو به افزایش است و از فشارهای اقتصادی شدیدی رنج می برند و بسیاری از آنها در وضعیت زیر خط فقر زندگی می کنند، تاکید کرد که ضروری است که برنامه هایی با ثبات برای توانمند سازی اقتصادی زنان به فوریت اجرا شوند. خدیجه مقدم فرهنگ پدرسالارانه، تبعیض قانونی علیه زنان و عدم برنامه ریزی های متناسب با نیازها را چالش های اصلی پیش رو برای توانمند سازی اقتصادی زنان در ایران معرفی کرد.آسیه امینی در باره مجازات سنگسار گفت که چگونه تبعیض علیه زنان که در قانون مجازات تعریف شده است به همراه شرایط نا برابر اجتماعی به احکام سنگسار منجر می شوند. آسیه امینی از تحقیقات خود در باره موارد سنگسار زنان در سالهای اخیر گزارش داد و در باره کار فعالان برای پایان دادن به سنگسار بحث کرد.پروین بختیارنژاد اشاره کرد که خشونت علیه زنان بویژه در استانهای عشایرنشین در ایران شدت دارد. او ضمن ارائه مباحثی از تحقیق وسیع خود در باره قتل ناموسی گفت که تعصبات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و قانونی علیه زنان در جوامع عشایری به افزایش تعداد قتل های ناموسی منجر می شوند.فاطمه فرهنگ خواه بر مسائل زنان سرپرست خانوار مبتلا به ایدز تاکید کرد. فرهنگ خواه گفت که اکثریت این زنان، که بسیاری از آنها از نظر اقتصادی فقیر هستند و خودشان هم به ایدز مبتلا می باشند، و در بسیاری از موارد شوهران آنها یا بخاطر مواد مخدر در زندانند و یا در اثر ابتلا به ایدز از پا در آمده اند. او بر بار مسئولیت این زنان اشاره کرد و گفت که این زنان بار مسئولیتهای چندگانه برای تامین زندگی افراد خانواده، مراقبت از فرزندان (که آنها نیز احتمالا به ایدز مبتلا هستند) و مراقبت از خودشان را بر دوش می کشند که غالبا توسط سیاستگذاران نادیده گرفته می شود.شهلا اختری چالش های همکاری میان آژانس های سازمان ملل متحد و تشکل های غیر دولتی در ایران در زمنیه ایدز را مورد بحث قرار داد وضمن یادآوری دست آوردها ی موثر، توصیه هایی هم برای آژانس های سازمان ملل و هم برای تشکلها به منظور بهبود همکاری ها ارائه کرد. او ضمن تاکید بر اهمیت چنین همکاری هایی برای پرداختن به مسائل زنان ایرانی که توسط سایر سخنرانان ارائه شده است، برای حرکت به سمت امحاء نابرابری های جنسیتی وجلوگیری از گسترش بیماری ایدز بر همکاری سه جانبه بین ارگانهای دولتی ، آژانسهای سازمان ملل و نهادهای مردم نهاد ایرانی تاکید کرد
.

Wednesday, March 04, 2009

بدون شرح


هم زن هستم، هم کارگرم و هم معلم

هم زن هستم، هم کارگرم و هم معلم

شمه اي از زندگي ,عاليه اقدام دوست
ميدان زنان:شمه اي از زندگي ,عاليه اقدام دوست, از ميان خطوط تلفن بند نسوان زندان اوين-13 اسفند 1387 از بند نسوان زندان اوين تماس گرفت. عاليه اقدام دوست بود. کلي پرسش بود و وقت تنگ و وقت هاي تلفني که عاليه از دوستان همبندش قرض مي گرفت. ولي با همه اينها توانستيم شمه اي از زندگي اش را از او که کمتر در مورد خودش صحبت مي کند بشنويم. عاليه اقدام دوست، شما چه سالي متولد شده ايد؟ روز اول مردادماه 1332 در شهرستان فومن به دنيا آمدم. شما روزي معلم بوديد و در دبيرستان تدريس مي کرديد، ولي گويا از آموزش و پرورش اخراج شديد، آيا اين درست است؟ بله، درست است، در سال 1359 از آموزش و پرورش پاکسازي شدم. چه دروسي را در دبيرستان تدريس مي کردي ؟ درس هايي که تدريس مي کردم مختلف بود از رياضي گرفته تا تاريخ و تربيت بدني. در کجا تدريس مي کردي؟ آيا در شهر زادگاه ات يا...؟ مدتي در شهرستان فومن، محل زندگي ام تدريس مي کردم و مدتي هم در ناحيه 10 آموزش و پرورش تهران و يک زماني در دبيرستان هدف دخترانه، وقتي خانم ملينا ملکوميان سهام دارش بود جامعه شناسي تدريس مي کردم. در دانشگاه در چه رشته اي تحصيل کرده ايد؟ ليسانس تاريخ ام را از دانشگاه تهران گرفتم. البته در زماني که مي خواستم رشته تحصيلي انتخاب کنم مي توانستم با توجه به نمرات درسي ام، در رشته پزشکي ثبت نام کنم. چون آن موقع مثلا نمره، هوش و استعداد تحصيلي ام را 2/ 99 درصد بود و در مدرسه هم شاگرد اول بودم. ولي چون تحمل ديدن مرده را نداشتم و اساسا آدم رقيق القلب هستم، پيگير تحصيل در رشته پزشکي نشدم.چه سالي از دانشگاه فارغ التحصيل شديد؟ ـ فکر مي کنم سال 1353 بود که از دانشگاه تهران ليسانس گرفتم. اما بعدها دوباره ادامه تحصيل دادم و در سال 1376 فوق ليسانس ام را در رشته مديريت صنعتي با گرايش توليد گرفتم. شما چند تا خواهر و برادر هستيد؟ما مجموعا 7 تا خواهر و 3 تا برادر بوديم. ولي الان ما 4 تا خواهر و يک برادر هستيم. بقيه فوت کرده اند و من آخرين بچه خانواده هستم، براي همين خواهرها و برادرم همه سن و سال بالايي دارند و خيلي مسن هستند. واکنش خواهرهايت در برابر حکم زندان شما چه بود؟ وقتي شنيدند که اين اتفاق برايم افتاده خيلي حال شان بد شد و نزديک بود سکته کنند. براي همين واقعا نمي خواهم آنها در اين سن و سال صدمه بخورند. 25 سال پيش (در دهه شصت) که زندان بودم، خواهرهايم در سنين جواني بودند و مي توانستند به من برسند، گرچه من همان موقع هم دوست نداشتم که آنها به خاطر من آزار ببينند. ولي حالا که ديگر واقعا سن و سالي دارند و امکان جسمي اين کار را هم ندارند. پدر و مادرتان شغل شان چه بود؟ پدر من بازاري بود و فرد بسيار خيري بود. مادرم هم همينطور، ايشان هم خير بودند و هم فوق العاده فردي اجتماعي. براي نمونه، مادرم بعد از وقايع 28 مرداد سال 1332 مي رفت مجلس شوراي ملي و تحصن مي کرد و به مجلسيان اعتراض مي کرد. چطور ازدواج کرديد؟ د سال 1357 قرار بود که به عنوان اولين زن از شهرستان فومن به آلمان بروم براي ادامه تحصيل. ولي با شروع خيزش هاي مردمي، در فومن ماندگار شدم. در آن موقع من از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و در شهرستان فومن معلم بودم، براي همين به همراه دانش آموزان ام (دختر و پسر) شهر فومن را تعطيل کرديم، چون در آن شهر، همه از بازاران گرفته تا کارمندان ادارات مرا و خانواده ام را مي شناختند، آن ها هم به ما پيوستند و شهر را تعطيل کردند. در آن زمان من به عنوان نماينده فرهنگيان از شهر فومن و همچنين نماينده آنان در استان گيلان انتخاب شدم و ارتباطاتي هم با ساير استان ها داشتيم براي اينکه انسجام فرهنگيان را به وجود بياوريم. در هر صورت آن زمان ها بود که شوهر سابق ام به من نزديک شد و به رغم مخالفت هاي خانواده ام، ولي با اصرار و گريه در سال 1357 با من ازدواج کرد. و فکر مي کنم در سال 1377 بود که با وضعيت خيلي بدي از من جدا شد و از آن زمان تا سال 1383 که رسما طلاق گرفتيم از هم جدا زندگي مي کرديم. البته ماجراي اين جدايي آنقدر دردآور و زننده است که نمي توانم اينجا توضيح بدهم. شوهر سابق ام علاوه بر اين ضربات روحي، در طي آن سال ها برايم مشکلات کيفري بسياري به وجود آورد، اما من در ابتدا، به دليل آن که در يک جامعه سنتي زندگي مي کردم و نمي خواستم مشکلات ,زن طلاق گرفته, را نيز با خود حمل کنم فکر کردم که همين جدايي فيزيکي کافي است و اصراري به طلاق نداشتم ولي در سال 1383 بود که همسر سابق ام بدون اطلاع به من، در دادگاه مرا مجهول الهويه اعلام کرد و غيابي از من طلاق گرفت. البته اين کار هم خيلي ساده بود، چون من در زمان ازدواج مهريه تعيين نکرده بودم چون اعتقادي به آن نداشتم، براي همين او خيلي راحت و حتا بدون اين که مرا در جريان بگذارد، غيابا مرا طلاق داد. درحالي که من در تمام طول زندگي زناشويي ام شايد بتوانم بگويم بيشترين بار مالي و خرج خانواده را برعهده داشتم. در دوران زناشويي هم دو بار حامله شدم که در هر دو مورد بچه ام سقط شد. دفعه اول که حامله شدم که به دليل آن که به يک کوه پيماني سنگين رفتم، بچه سقط شد و يک بار ديگر هم در سال 1369، دوباره حامله شدم ولي به دليل فشارهاي عصبي شديدي که در آن دوره تحمل مي کردم، کبد و کليه ام از کار افتاده بود، بنابراين بچه که 6 يا 7 ماهه بود، متاسفانه سقط شد. بعدها متوجه شدم که اگر در آن زمان بيمارستان ها داراي دستگاه هاي پيشرفته تري بودند مي توانستند بچه را در دستگاه بزرگ کنند ولي در هر صورت به دليل وضعيت جسماني ام، پزشکان بچه را تخليه کردند. از چه زماني به مسائل زنان حساس شديد؟ مسائل زنان جدا از مسائل مردم ايران نيست ولي در قوانين، زنان واقعا دچار تبعيض هستند. من از زماني که کودک و نوجوان بودم با مطالعه آثار ,جان اشتاين بک, با واژه هاي نابرابري، فقر و تبعيض آشنا شدم به همين دليل هميشه فقر و بي عدالتي و تبعيض برايم موضوعي مهم و حساسيت برانگيز بود. از همان کودکي وجود اين نابرابري ها در جامعه برايم آزاردهنده و تلخ بود. هرچقدر هم که بزرگتر شدم ديدم که زنان پا به پاي مردان تلاش مي کنند ولي با توجه به قوانين تبعيض آميز حاکم بر جامعه، زنان از نابرابري بيشتر رنج مي برند و در زندگي شان اثر مي گذارد. قبل از تجمع 22 خرداد، آيا شما در سمينارها و تجمعات ديگري که زنان برگزار مي کردند شرکت کرده بوديد؟ راستش خيلي نه، بيشتر دورادور فعاليت ها را دنبال مي کردم. دو سه بار در سال هاي 74 و 75 در مراسم روز زن شرکت کردم ولي معمولا در تاريخ هايي که شما تجمعاتي داشتيد در پارک لاله يا پارک دانشجو به مناسبت 8 مارس من در تهران نبودم و يا مشکلاتي برايم پيش آمده بود که نتوانستم شرکت کنم. مثلا در سال 1384 که تجمع جلوي دانشگاه تهران بود، من در آن زمان قصد داشتم هر طور شده در تجمع شرکت کنم ولي به دلايل مشکلات، نتوانستم که در 22 خرداد خودم را به تهران برسانم. ببينيد من با پوست و گوشت ام اين قوانين نابرابر را لمس کرده ام، براي همين وظيفه خودم مي دانم که اين مسئله را اعلام کنم. پس از چه طريقي خبردار شديد که تجمع 22 خرداد قرار است در ميدان هفت تير برگزار شود؟ از طريق راديو فردا که اطلاعيه اين تجمع را خواند مطلع شدم و يکي دو تا مصاحبه هم با فريبا داودي داشت که شنيدم او مي گفت اين تجمع فقط براي حقوق زنان است و هيچ مسئله ديگري نيست. خلاصه از اين طريق خبردار شدم که اين تجمع قرار است در روز 22 خرداد در ميدان هفت تير برگزار شود و چون عمومي بود من هم در آن شرکت کردم به خاطر اين که در مورد حقوق زنان بود و من هم وظيفه خودم مي دانستم که در اين تجمع شرکت کنم. آيا هيچ فکر مي کرديد که ممکن است در تجمع ميدان هفت تير درگيري ايجاد شود و احيانا بازداشت شويد؟ ببينيد، براي من مسئله اي نبود چون بحث حقوق زنان مطرح بود و قبلا هم که 6 سال زندان کشيده بودم. در ميدان هفت تير چه شد که دستگير شديد يعني چگونه اتفاق افتاد؟ و آيا پيش از دستگيري، شما هم مورد ضرب و شتم قرار گرفتيد؟ به ميدان هفت تير رسيده بودم که ماموران آمدند و گفتند که اين جا نايستيد، ولي من به ماموران گفتم که من اين جا آمده ام که اعلام کنم که من هم موافق برابري حقوق زنان هستم و مي خواهم که در قوانين ايران تبعيض از بين برود. بعد هم ماموران مرا گرفتند و در ماشين انداختند و بردند زندان. البته من در آن جا کتک نخوردم ولي برخي را ديدم که کتک خوردند از جمله برخي از هم بندي هايم در موقعي که بازداشت شده بودم. برخي از آنها دختران دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف بودند. حتا من در دفتر خانم عبادي شهادت نامه نوشتم و کساني را که ديده بودم کتک خورده اند نوشتم ولي خودم کتک نخوردم. عاليه جان خود شما به چه مواردي از پرونده تان اعتراض داري؟ يادم مي آيد در مرحله بازپرسي دو تا پلاکارد آبي رنگ در پرونده ام گذاشته بودند و مي گفتند که اين پلاکاردها را از من گرفته اند، درحالي که من اصلا در آن روز هيچ پلاکاردي نداشتم يعني من بدون پلاکارد در اين تجمع شرکت کرده بودم. در دادگاه هم بعدا ديدم که آن پلاکاردهاي آبي نيست و به جاي آن يک کپي هاي سفيد رنگ آن هست. همين جا اعلام مي کنم که من به تبعيض هاي قانوني (که اتفاقا روي آن پلاکاردها نوشته شده بود) اعتراض داشتم و براي همين به تجمع آمده بودم ولي مشخصا اين پلاکاردها که در پرونده من گذاشته اند در دست من نبود و اعتراض ام اين است که طبق قانون، نبايد چيزي به پرونده من اضافه مي شد و نه کم مي شد و اين به نظرم نقض آشکار قانون است. در ضمن من هرگونه اتهامي را که به من منتسب کردند رد مي کنم، چون طبق ماده 27 قانون اساسي، آن تجمع و هر تجمعي که در رابطه با حقوق زنان و معلم ها و کارگران باشد حق دارم در آن شرکت کنم. چون من اولا زن هستم و بعد هم معلم بوده ام و در دوره اي نماينده فرهنگيان بودم و هم اين که در دوره اي در کارخانه مزدا کار مي کردم. يعني بعد از اين که از آموزش و پرورش پاکسازي شدم مدتي هم در کارخانه ,مزدا, کار مي کردم. بنابراين هم زن هستم، هم کارگر هستم و هم معلم هستم، پس طبق قانون مي توانم در مورد حقوق صنفي خود در چنين تجمعاتي شرکت کنم و اين کار را به هيچ وجه مغاير قانون نمي دانم. اسفند 1387

با تشکیل یک کنفرانس خبر و در اعتراض به حبس فعالان

با تشکیل یک کنفرانس خبر و در اعتراض به حبس فعالان
گروه های جنبش زنان دست به یک اقدام ائتلافی زدند

ائتلاف گروه های جنبش زنان که بدنبال زندانی شدن "عالیه اقدام دوست" و برای آزادی او تشکیل شده است یک کنفرانس مطبوعاتی در تهران برپا کرد. در این کنفرانس علاوه بر اعتراض به زندانی شدن عالیه اقدام دوست، نسبت به احکام حبس تایید شده برخی از دیگر فعالان جنبش زنان نیز اعتراض شد.
در این کنفرانس مطبوعاتی نسرین ستوده، نسیم غنوی و وکلای عالیه اقدام دوست، درباره پرونده وی توضیحاتی دادند. همچنین محمدعلی دادخواه وکیل شهناز غلامی، مهدی حجتی، وکیل زینب بایزدی، محمد مصطفایی وکیل نسرین افضلی و سارا صباغیان وکیل زینب پیغمبرزاده سخنرانی کردند.

اسامی گروه های ائتلافی:
مدرسه فمینیستی میدان زنان کانون زنان ایرانی کمیته زنان سازمان ادوار تحکیم وحدت کمیته گزارشگران حقوق بشر کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت انجمن پژوهشگران ایران انجمن زنان پارس ‌‌‌ - شیراز‌‌‌ - کانون ره آورد ‌‌‌ - آخن / آلمان‌‌‌ - انجمن فراسو ‌‌‌ - تبریز‌‌‌ - کمپین یک میلیون امضاء در ایتالیا سایت فصل سبز نشریه آوای زن جامعه مستقل زنان ایرانی مقیم اتریش کانون هستیااندیش کمپین یک میلیون امضا در دوسلدورف آلمان گروه زنان فعال در اصفهان ‌‌‌ - وبلاگ تغییر برای برابری دراصفهان ‌‌‌ - شبکه همکاری زنان ایرانی ‌‌‌ - شبکه‌‌‌ - مجموعه پژوهشی جامعه ایرانیان متحد کمپین یک میلیون امضاء در کویت کانون دفاع از حقوق بشر در ایران- بلژیک جوانان ایرانی آزاد - پاریس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران - اتریش کمیته زنان کانون دفاع از حقوق بشر در آلمان سایت افلاطون ایرانی کمپین یک میلیون امضا در اتریش انجمن زنان مریوان آسیای باز ‌‌‌ -سازمان غیرانتفاعی و مستقل برای ایجاد فرهنگ عدالت و حقوق بشر در منطقه‌‌‌ - کمپین یک میلیون امضاء در سوئد سخن معلم کمیته ادیان کانون دفاع از حقوق بشر _ آلمان کمپین یک میلیون امضاء در آذربایجان ‌‌‌ -آذربایجان قادین سسی‌‌‌ - انجمن تلاشگران سلامت کانون یاران طبیعت کانون دانشجویان ایرانی در هلند سایت آگاهی

ردوى همبستگى زنان، جمعه در پارک آبیدر امیریه


اردوى همبستگى زنان، جمعه در پارک آبیدر امیریه
روز جهانى زن مبارک باد
زنان برابرى و رفع تبعيض ميخواهند! زنان مخالف خشونت و ستم جنسى هستند! زنان حرمت و امنيت و حقوق برابر و رفاه ميخواهند! روز جهانى زن فرصتى براى تاکيد بر تغيير به نفع زنان است!
اردوى همبستگى زنان مراسمى بمناسبت روز جهانى زن برگزار ميکند و شرکت شما زنان و مردان آزاده را خير مقدم ميگويد!
جمعه ١۶ اسفند ماه٬ ساعت 8 صبح الى 12 ظهردر پارک آبيدر٬ اميريه

Monday, March 02, 2009

پنج روز فشار بر روی فرزاد کمانگر برای اجرای حکم اعدام


مجموعه فعالان حقوق بشر

پنج روز فشار بر روی فرزاد کمانگر برای اجرای حکم اعدام
· فرزاد کمانگر پنج روز است که برای اجرای حکم اعدام در زندان اوين به سر مي‌برد.
در پنج روز گذشته فرزاد کمانگر زيرفشارهای گوناگون قرار گرفته است به طوری که بارها از وی درخواست کردند تا وصيت‌نامه‌ی خود را بنويسد و هر روز به وی گفته‌اند که امشب برای اجرای مراسم اعدام آماده باش.
پس از خبردار شدن خانواده و وکيل وی و با به وجود آمدن جو نارضايتی شديد در شهر کامياران و در ميان فعالين حقوق بشر، عوامل زندان درحال حاضر فرزاد کمانگر را به سالن 6 اندرزگاه 7 منتقل کرده‌اند.مادر وی و مردم شهر کامياران اعلام کرده‌اند در صورت اجرای حکم فرزاد کمانگر به خيابان‌ها خواهند آمد.
فرزاد کمانگر را از صبح روز دوشنبه‌ی هفته‌ی گذشته برای اجرای حکم اعدام به بند 240 زندان اوين منتقل کردند. اين انتقال بدون اطلاع قبلی به وی و خانواده و وکيل او صورت گرفت، به طوري‌که تا امروز حتا وکيل وی نيز از وضعيت او باخبر نبود.
گفتنی است با عدم موافقت آيت‌الله شاهرودی با اعمال ماده‌ی 18 در خصوص پرونده‌ی فرزاد کمانگر، اين معلم زندانی هم‌چنان زير حکم اعدام به سر مي‌برد.
اعتصاب غذای دانشجویان ادامه دارد
· مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار از دانش‌جویان بازداشتی دانش‌گاه امیرکبیر هم‌چنان در اعتصاب غذا به سر می‌برند.
این چهار دانش‌جو که از زمان بازداشت در تاریخ 18 بهمن ماه دست به اعتصاب غذا زده‌اند، هم‌اکنون بیست و دومین روز اعتصاب غذای خود را سپری می‌کنند. بنا بر گزارش‌های دریافت شده، وضعیت جسمی این دانش‌جویان به شدت وخیم است.
حسین ترکاشوند (دبیر انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک) اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار (عضو شورای مرکزی انجمن پلی تکنیک) و مجید توکلی (عضو سابق شورای مرکزی انجمن) که در روز 18 بهمن ماه قصد شرکت در مراسم بزرگ‌داشت مهندس مهدی بازرگان در حسینیه‌‌ی ارشاد را داشتند، توسط ماموران بازداشت شدند. این در حالی بود که از برگزاری مراسم نیز جلوگیری شد.
هم اکنون این چهار دانش‌جو در بند 240 زندان اوین به سر می‌برند
· مهدی قاسم زاده یکی از پیروان اهل حق که به اتهام محاربه در زندان ارومیه به سر می‌برد، صبح امروز اعدام شد.
مهدی قاسم زاده که به همراه 3 تن دیگر، از مهرماه سال 1383 در پی درگیری‌ مسلحانه توسط نیروی انتظامی در روستای اوج تپه‌ دست‌گیر شده بود، پس از تحمل 4 سال زندان صبح امروز در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد.
در سال 1383، مهدی قاسم زاده در اثر شلیک مأمورین نیروی انتظامی از ناحیه‌ی پا زخمی و بازداشت شده بود. وی به علت شکنجه‌ی ماموران٬ پای‌اش عفونت پیدا کرده و از ناراحتی پا رنج می‌برد.
گفتنی است سه متهم دیگر این پرونده به نام‌های سهندعلی محمدی، بخش‌علی محمدی و عبادالله قاسم زاده نیز به اعدام محکوم شده بودند که با شکستن حکم اعدام هر کدام محکوم به 13 سال حبس شده‌اند و اکنون در زندان به سر می‌برند

دانشجویان در زیر شکنجه و فشار
· در حالیکه بیش از ۱۴ روز از بازداشت علی‌رضا داودی و ۸ روز از بازداشت بهمن خدادادی می‌گذرد،‌ همچنان وضعیت این دانشجویان مبهم است.
طی ملاقاتی کوتاه که خانواده‌ی علیرضا داودی با وی داشتند، ‌وضعیت جسمی وی به شدت وخیم بوده است. زمان این ملاقات از ۲ دقیقه بیش‌ترنبوده و او را بلافاصله به سلول انفرادی بازگرداندند، در این ملاقات که در حیاط زندان انجام شده بود، علی‌رضا داودی را با سر و صورت کبود و درحالی‌که به سختی قادر به تکلم بود سر پا نگه داشتند و یکی از کارمندان زندان بین او و والدین‌اش ایستاده بود. در این مدت کم و با توجه به شرایط بسیار بد روحی و جسمی و هم‌چنین مزاحمت‌های کارمند زندان، خانواده‌ی وی نتوانسته بودند به درستی صحبت کنند و کاملا در حالت شوک ناشی از صدمات روحی و جسمی به سر می‌برده‌اند.
از وضعیت بهمن خدادادی نیز که از روز ۲۹ بهمن به طرز مشکوکی ناپدید شده است، همچنان هیچ اطلاعی در دست نیست. مسئولین اداره اطلاعات در ابتدا بازداشت وی را انکار کردند اما با تفتیش منزل وی توسط مامورین اطلاعاتی یقین حاصل شد که بهمن خدادادی در بازداشت اداره اطلاعات به سر می‌برد. وی تا کنون هیچ تماسی با خانواده‌ی خود نداشته است..
بعد از برگزاری مراسم گرامیداشت روز زن (۸مارس) در اسفند سال ۸۶ در دانشگاه اصفهان توسط دانشجویان، فشارها بر این دانشجویان رو به فزونی گرفت. بیش از ۳۰ نفر از تمامی گرایش‌ها در اصفهان در بهار امسال به ستاد خبری اداره‌ی اطلاعات احضار شدند. تعداد زیادی از دانشجویان به کمیته‌انضباطی دانشگاه اصفهان احضار شدند.
هشت تن از دانشجویان آزاد‌ی‌خواه و برابری طلب این دانشگاه با احکام انضباطی روبه‌رو شدند که عبارت‌اند از:
علیرضا داودی، مازیار معصومی و ارسلان صادقی هر کدام ۲ ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات و ممنوعیت از ورود به محوطه‌ی دانشگاه و خوابگاه.
مژده سماعی و ندا اسدی هر کدام یک ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات و ممنوعیت از ورود به محوطه‌ی دانشگاه و خوابگاه که حکم ندا اسدی همراه با توبیخ کتبی و درج در پرونده است و نرگس شریفی، زویا شکوهی و حسین سرشومی هریک توبیخ کتبی همراه با درج در پرونده شده‌اند.
سرانجام برخوردها شدت بیش‌تری گرفت و به اوج خود رسید که می‌توان به بازداشت ۵ تن از دانشجویان به نام‌های مازیار معصومی و ارسلان صادقی به مدت ۱۸ روز، حسین سرشومی به مدت ۱۲ روز و ندا اسدی و حبیبه علایی به مدت ۸ روز اشاره کرد..
هم اکنون نیز ۲ دانشجوی دیگر اصفهان در بازداشت اداره‌ی اطلاعات به سر می‌برند.
از دیگر اقدامات سرکوبگرانه‌ی وزارت اطلاعات وادار کردن بعضی از دانشجویان که بعضا خود دارای نشریات دانشجویی بوده‌اند،‌ به انتشار نشریاتی با محتوای پشیمانی از اعمال گذشته، ‌نوشتن علیه دانشجویان و تایید نظام جمهوری اسلامی است و پخش این نشریات در دانشگاه است.
در ادامه ۲ تن دیگر از دانشجویان دانشگاه اصفهان به نام‌های ارسلان صادقی و حسین سرشومی به دادگاه انقلاب احضار شده‌اند. این دانشجویان در مهر سال گذشته بازداشت و با قرار وثیقه از زندان آزاد شده بودند.
فعالان حقوق بشر در ایران

اعدام 11 نفر در کرمانشاه




اعدام 11 نفر در کرمانشاه

کرمانشاه پست : با اعدام یازده نفر دیگر در روز گذشته ( یکشنبه ) در کرمانشاه ، آمار اعدام شدگان تنها در سال جاری به 35 نفر رسید . این در حالی است که الهیار ملکشاهی ، رییس کل دادگستری استان کرمانشاه ،در نشست خبری چند روز پیش خود با خبرنگاران ، پیشاپیش خبر اعدام این افراد را اعلام کرده بود.
لازم بذکر است ایشان همچنین از 140 فقره مصالحه قتل در سه سال گذشته نیز سخن گفته اند . دادگستری مدعی شده که این اعدامها به دلیل محدودیت در ملأ عام صورت نمی گیرد.
هنوز از موضوعات پرونده اعدام های اخیر هیچگونه خبری منتشر نشده و تارنمای سازمان زندان های کرمانشاه هم دراینباره بر روی خروجی خود هیچ خبری مخابره نکرده است
.

فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنيد


هزاروهفتصد نفر و ۷۰ گروه و کمپين و سايت خواهان آزادی عاليه اقدام دوست شدند
فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنيد
دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۲ مارس ۲۰۰۹

ما امضا کنندگان اين بيانيه مصرانه خواستار توقف اينگونه برخوردهای غيرقانونی و قهرآميز با فعالان جنبش زنان و کنشگران کمپين يک ميليون امضا هستيم و از قانونگزاران و مسئولين قضايی کشور می خواهيم بازنگری در قوانين تبعيض آميز عليه زنان را جايگزين اين برخوردهای غيرقانونی كنند و با تجديدنظر در احكام حبس و زندان، همراهان جنبش زنان و كنشگران كمپين يك ميليون امضا را آزاد كنند.
در پی انتشار بيانيه اعتراضی نسبت به اجرای قطعی حکم عاليه اقدام دوست و درخواست آزادی او، تاکنون بيش از ۱۷۰۰ نفر در ايران و خارج کشور و حدود ۷۰ گروه، سايت و وبلاگ و کمپين و...خواستار آزادی اقدام دوست شده اند. جمع آوری امضا برای آزادی عاليه اقدام دوست همچنان ادامه دارد. متن بيانيه اعتراضی:فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنيدآمادگی برای پيشواز روزجهانی زن ازهردو سو آغاز شده است؛ هم ازسوی فعالان جنبش زنان و هم از سوی بازدارندگان جنبش زنان. گويا بايد به استقبال فشار و زندان و تعليق و تعزير برويم وشادی بزرگداشت روز جهانی زن با اندوه اسارت زنان حق طلب جنبش زنان برايمان تيره و غمناک شود. مبارزان مسالمت جوی صحنه عدالت خواهی درحالی به بند کشيده می شوند كه ندای حق طلبانه شان ذره ذره سنگ سخت قوانين ناعادلانه را نرم می کند تا بی حقوقی زنان اين ديار ذره ای جبران شود اما در عوض خود به بند کشيده می شوند. اجرای حکم عاليه اقدام دوست، اين زن تنها در آستانه فصلی سرد که زندگی اش را فدای عدالت خواهی اش کرده است و بايد سه سال از عمرش را در اوين بگذراند، نمونه ی عينی افزايش فشار بر زنان است.عاليه اقدام دوست از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آميز ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ است. او در دادگاه بدوی به سه سال و چهار ماه حبس تعزيری و ۲۰ ضربه شلاق محکوم شد و دادگاه تجديد نظر حکم سه سال حبس او را تاييد کرد. او روز يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ تحت الحفظ از فومن، شهر محل زندگی اش به زندان اوين در تهران منتقل شد در حالی كه حتی فرصت تماس با دوستانش را نداشت تا برای بدرقه به زندان در کنارش باشيم. عاليه اقدام دوست اولين فعال حقوق زنان است که با حکم قطعی راهی زندان می شود. آيا اين آغازی است برای پايان دادن به فعاليت های مسالمت جويانه زنان؟اين قبيل برخوردهای بازدارنده در مقابله با فعالان زنان در حالی است که اقدامات آنان کاملا قانونی و در راستای قوانين کشور و حقوق شهروندی است.لذا ما امضا کنندگان اين بيانيه مصرانه خواستار توقف اينگونه برخوردهای غيرقانونی و قهرآميز با فعالان جنبش زنان و کنشگران کمپين يک ميليون امضا هستيم و از قانونگزاران و مسئولين قضايی کشور می خواهيم بازنگری در قوانين تبعيض آميز عليه زنان را جايگزين اين برخوردهای غيرقانونی كنند و با تجديدنظر در احكام حبس و زندان، همراهان جنبش زنان و كنشگران كمپين يك ميليون امضا را آزاد كنند
.

Sunday, March 01, 2009

از سرگیری سرکوب فعالان در دانشگاه ها


از سرگیری سرکوب فعالان در دانشگاه ها
دانشجویانی را که به دلیل اعتراضات صلح آمیز بازداشت شده اند رها کنید
شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۷ - ۲۸ فوريه ۲۰۰۹

(نيويورک، ۲۸ فوريه ۲۰۰۹) – ديده بان حقوق بشر امروز از مقام های ايران خواست هر چه سريعتر ۱۰ دانشجويی را که در فوريه ۲۰۰۹ و در جريان تظاهرات مسالمت آميز در دانشگاه بازداشت و بدون هيچ اتهامی در زندان اوين تهران بسر می برند آزاد کنند. مسئولين به اين دانشجويان اجازه نداده اند با وکيل و خانواده هايشان تماس بگيرند.دو تن از افرادی که همچنان در بازداشت بسر می برند، جزء ۷۰ دانشجويی هستند که در ۲۳ فوريه در جريان تحصنی در دانشگاه اميرکبير دستگير شدند. چهار دانشجوی ديگر اين دانشگاه که در اين تحصن اعتراض آميز شرکت نداشتند صبح روز بعد در ۲۴ فوريه در خانه هايشان دستگير شده و همچنان در بازداشت هستند. چهار تن ديگر که در مراسم سالگرد مهدی بازرگان اولين نخست وزير جمهوری اسلامی در ۵ فوريه شرکت کرده بودند نيز بازداشت شدند. برگزاری اين دو مراسم بطور صلح آميز بود. البته در جريان تحصن ۲۳ فوريه حمله لباس شخصی های طرفدار حکومت منجر به درگيری شد.سارا لی ويتسون مدير بخش خاورميانه ديده بان حقوق بشر می گويد: "اعتراض صلح آميز جرم نيست." وی می افزايد: "مقام های ايران بايد اين دانشجويان را بدون تاخير رها کنند." تحصن ۲۳ فوريه در اعتراض به اقدام انصار حزب الله و بسيج برای دفن بقايای پنج "شهيد گمنام" در محوطه دانشگاه انجام شد؛ ۳۰۰۰ دانشجو با امضای طوماری به اين تدفين ها اعتراض کردند. به اعتقاد اين دانشجويان انصار حزب الله و بسيج با تدفين سربازان و سايرينی که در جريان جنگ ۱۹۸۸- ۱۹۸۰ با عراق کشته شدند در محوطه های دانشگاهی بدنبال توجيه حضور فزاينده خود در دانشگاه های سراسر کشور هستند. اعضای اين گروه های شبه نظامی بطور منظم به اين مقابر رفته و ادای احترام می کنند. اين بازداشت های دانشجويی حاکی از تشديد مبارزات سه ساله بر عليه تدفين در محوطه های دانشگاهی سراسر کشور است. اين سرکوبها در حالی صورت می گيرد که حکومت به شدت مايل است در آستانه انتخابات رياست جمهوری ماه ژوئن هر نوع فعاليتی را خاموش کند.به گفته وبسايت خبری دانشجويان اميرکبير در حادثه ۲۳ فوريه لباس شخصی های انصار و نيروهای بسيج با لانچيکا (دو تکه چوب که با زنجيری به هم وصل شده اند)، چاقو، اسپری فلفل و باتوم به حدود ۶۰۰ دانشجويی که در محل تعيين شده برای خاکسپاری ها تحصن کرده بودند حمله ور شدند. بر اساس اين وبسايت خبری ۶۰ دانشجو زخمی شدند که ۲۰ تن از آنان برای بستری به بيمارستان منتقل شدند. حکومت که همواره ناآرامی های دانشجويی را تکذيب می کند هيچ بيانيه ای در ارتباط با اين حادثه صادر نکرده است. يکی از رهبران دانشجويی به ديده بان حقوق بشر گفته است که حال دو تن از دانشجويانی که در بيمارستان بستری هستند وخيم است. به گفته دانشجويانی که ديده بان حقوق بشر با آنها مصاحبه کرده و نيز بر اساس وبسايت خبری دانشجويان اميرکبير نيروهای شبه نظامی همراه با دانشجويان زخمی به بيمارستان رفته و از آنها در حين معالجه بازجويی کردند. ساير دانشجويان در محوطه دانشگاه دستگير و به اداره پليس ۱۰۷ در ميدان فلسطين برده شدند. مسئولين نهايتا ۲۱ تن از اين دانشجويان را به بند ۲۴۰ زندان اوين که ويژه زندان سياسی است منتقل کردند. دو نفرهمچنان در بازداشت هستند، اما نامهايشان هنوز اعلام نشده است.در ساعت ۷ بامداد ۲۴ فوريه نيروهای امنيتی با تظاهر به اينکه مقام های دفتر شهردار تهران هستند به منازل نريمان مصطفوی، عباس حکيم زاده، مهدی مشايخی و احمد قصابان که همگی دانشجويان اميرکبير هستند هجوم آوردند. اين چهار نفرعضو انجمن اسلامی دانشجويان و يا دفتر تحکيم وحدت که تحصن ياد شده را سازماندهی کردند، هستند. محمد علی دادخواه وکيل آنها به ديده بان حقوق بشر گفت: "موکلين من و ساير مدافعين به وکلای خود دسترسی نداشته اند. اين در حاليست که مطابق قانون کشورمان هر مدافعی حق دسترسی به وکيل دارد." وی افزود: "ما هنوز حتی نمی دانيم که اتهامات اين چهار جوان چيست، گرچه قانونا بايد طی ۲۴ ساعت پس از دستگيری اتهام های آنها اعلام شود."نيروهای امنيتی دانشجويان عضو هر دو سازمان ياد شده را در مراسم بزرگداشت بازرگان در تهران دستگير کردند. به گفته وبسايت خبری امير کبير و نيز دانشجويانی که با ديده بان حقوق بشر صحبت کردند دستگيری چهار تن از رهبران دانشجويی بنام های حسين ترکاشوند، مجيد توکلی، کوروش دانشيار و اسماعيل سلمانپور هشداری بود که بدنبال افزايش درگيريها بين نيروهای حکومتی و دانشجويانی که از طرح تدفين های ۲۳ فوريه مطلع بودند صورت گرفت. حکومت با انتشار بيانيه هايی در محوطه دانشگاه به دانشجويان هشدار داد به اين تدفين ها اعتراض نکنند.گرچه دانشجويانی که همچنان در حبس هستند تفهيم اتهام نشده و اجازه ديدار با خانواده هايشان را نيافته اند، دوستان آنها و نيز دادخواه وکيل برخی از آنان به ديده بان حقوق بشر گفته اند که به اعتقاد آنها همه اين دانشجويان در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوين در محبوسند. ديده بان حقوق بشر پيشتر گزارش مستندی از بازجويی های خشن اين بخش از زندان اوين منتشر کرده است
.

دستگیری خبرنگار ایرانی-آمریکایی در ایران


دستگیری خبرنگار ایرانی-آمریکایی در ایران


۱۳۸۷/۱۲/۱۱ مقامات ايرانی رکسانا صابری، خبرنگار آمريکايی-ايرانی را که برای رسانه‌هايی از جمله رادیو ان پی آر و بی‌بی‌سی گزارش تهيه می‌کرد، دستگير و زندانی کرده‌اند.به گزارش ان‌پی‌آر، رادیوی ملی آمریکا، خانم صابری ۳۱ ساله که از حدود شش سال پيش در ايران زندگی می‌کرد حدود يک ماه پيش دستگير شده است.رضا صابری، پدر اين روزنامه‌نگار زندانی که در آمريکا زندگی می‌کند، در گفت‌وگويی با ان‌پی‌آر گفت که آخرين تماسی که با دخترش داشته ۱۰ فوريه، ۲۲ بهمن‌ماه، بوده است. وی افزود در اين تاريخ رکسانا از محل نامعلومی تلفن زده و اطلاع داده که زندانی شده است.خانم صابری در اين گفت‌وگو با پدرش همچنين گفت که به اتهام داشتن يک بطری شراب دستگير شده است. آقای صابری اين اتهام را فقط بهانه‌ای برای دستگيری دخترش دانسته است. وی می‌گوید که تا اين لحظه معلوم نيست که دخترش «در کجا زندانی است و اتهامش چيست».رضا صابری همچنین می‌گوید دليل سکوت وی تا اين لحظه «اميدواری به آزادی دخترش» بوده است. به گفته وب‌سایت‌های خبری، دولت ایران بیش از یک سال پیش جواز فعالیت خانم صابری را لغو کرده است، اما او تا زمان دستگیری اجازه تهیه گزارش‌های کوتاه را داشته است. خانم صابری از پدری ايرانی و مادری ژاپنی در داکوتای شمالی در آمريکا متولد شده و در سال ۱۹۹۷ موفق شد به عنوان دختر شايسته ايالت داکوتای شمالی انتخاب شود.رضا صابری می‌گويد دخترش قصد داشته در سال جاری ميلادی به آمريکا بازگردد.«کميته حمايت از خبرنگاران» ايران را ششمين زندان مهم خبرنگاران در سال ۲۰۰۸ خوانده است. به گزارش اين گروه بيش از ۳۰ خبرنگار در سال ۲۰۰۸ در ايران زندانی شده‌اند.

Saturday, February 28, 2009

نوجوان به تنهایی مجرم نیست


سمینار مادران صلح در اعتراض به اعدام های کودکان زیر هجده سال

نوجوان به تنهایی مجرم نیست
جمعه 9 اسفند 1387

کانون زنان ایرانی -فریده غائب
: "نوجوان به تنهایی مجرم نیست." جمعی از مادران صلح با این شعار و در اعتراض به اعدام های کودکان زیر 18 سال همایشی را روز دوشنبه ترتیب دادند تا بررسی روان شناختی، اجتماعی و حقوقی این موضوع نشان دهند که نوجوان به تنهایی مجرم نیست و در صدور رای علیه آنها سن بلوغ و تشخیص با توجه به شرایط جامعه امروزی صادر شود.
شیوا دولت آبادی، روان شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی یکی از سخنرانان این مراسم از دوره پر تلاطم نوجوانی می گوید . دوره ای که از تغییرات جسمانی آغاز می شود و تغییرات شناختی، پرواز ذهن و خیال پردازی ها را به دنبال دارد. می گوید:"به کودکانمان برای رسیدن به بزرگسالی باید فرصتی بدهیم. فرصتی که کودک در آن دوران بیاموزد چگونه بر هیجان هایش غلبه کند و نباید با ورود ناگهانی اش به بزرگسالی غافلگیرش کنیم."
به گفته این استاد دانشگاه، نوجوانی مفهومی جدید است که با شهرنشینی گسترش یافته. وگرنه در دوران قبل از شهرنشینی کودکان با برگزاری مناسکی ساده وارد مرحله بزرگسالی می شدند. تغییر جسمی کودکان را وارد مرحله بزرگ سالی می کرد در حالی که در جوامع پیچیده امروزی 18 سال برای برای پذیرش مسئولیت بزرگسالی کم است. بزرگسالی پیچیده تر از آن است که بتوان به طور ناگهانی به آن نایل شد.
او دراین باره بیشتر توضیح می دهد:"اولین نشانه های بلوغ از حدود 11 سالگی شروع می شود و تا 18 سالگی و حتی تا 20 سالگی ادامه دارد. برنامه های از پیش تعیین شده هورمون ها به هیپوتالاموس دستور می دهد ترشحات جنسی این نوجوانی که خود تغییرات فراوانی را تحمل می کند ،افزایش پیدا کند. بنابراین به دنبال تغییرات هورمونی و تغییر اندام جنسی و بلوغ جسمانی و جنسی در نوجوان مشاهده می شود."
دولت آبادی معتقد است در این دوران به نوجوانان باید فرصتی داد تا با این شرایط عادت کنند و شیوه کنترل هیجان هایشان را بیاموزند:" دختر 14 ساله ای را در نظر بگیرید که به بلوغ جنسی رسیده است اما آیا این بلوغ به معنای آمادگی اش برای باردار شدن است؟ قطعا بدن او هم چند سالی برای آماده شدن رحم برای بارداری نیاز دارد و طبیعت جسمی او این شرایط را برایش فراهم کرده است .به دختری که از بزرگ شدنش لذت نمی برد باید فرصت داد و یا به پسری که از بلوغ دیر رس خود دچار مشکل عاطفی می شود باید فرصت داد."
همزمان با تغییرات جسمی ،تغییرات دیگری در نوجوان ایجاد می شود.دولت آبادی دراین باره می گوید:"تغییرات شناختی در این مقطع آغاز می شود. خیال پردازی ها اوج پیدا می کنند و همزمان با تغییرات هورمونی وضعیت اجتماعی نوجوان هم دچار تحول می شود در این دوره او نه کودک محسوب می شود و نه بزرگسال."
در جسم های درحال تغییر هیجان هایی هست.اما این هیجان ها چگونه ابراز می شوند؟ و دولت آبادی می گوید:" در جامعه ایران با فقر شادی مواجه ایم. کودکان و نوجوانان در این فضای بدون شادی هیجان هایشان را در قالبی مانند علاقه به فوتبال شکل می دهند. در همین فضا سایه کنکور و ادامه تحصیل روی نوجوانان ما سنگینی می کند و در مجموع این عوامل، ترکیبی ایجاد می کند که کودک ما در این مرحله با بحران مواجه شود.
به باور این استاد دانشگاه در مرحله بلوغ هنوز نوجوان به رشد اخلاقی نرسیده و آنها همچنین به "هوش هیجانی" شان آگاهی ندارند.آنها درباره بیولوژی خشم چیزی نمی دانند .
او می گوید:"نوجوانی یک پرش و برش نیست بلکه فرایند طولانی شکل گیری تغییرات هورمونی،شناختی، هیجانی،اخلاقی و اجتماعی است که باید طوری همراه باشند تا نوجوان دچار بحران نشود وگرنه در یک لحظه نوجوان کنترلش را از دست می دهد و یک پرخاشگری می تواند به قتل منجر شود."
فقر،جهل و ترس سه عاملی است که به اعتقاد این روان شناس باعث سوق دادن نوجوانان به کنترل نکردن رفتار هایشان می شود.فقر، انسان را به حاشیه می راند و او را با جامعه اش غریبه می کند .او را وادار می کند به رفع نیاز های آنی اش فکر کند .دور اندیشی و اخلاق زمینه حمایتی می خواهد که متاسفانه در جامعه ما نه تنها این عواما تقویت نمی شود بلکه تاکید می شود آنکه خشن تر است موفق تر اس و بنابراین الگو برداری و پرخاشگر تر شدن مهم تر می شود.
وسمقی:فقها تعیین سن مسئولیت کیفری را به کارشناسان بسپارند
بررسی تطبیقی سن کیفری و سن قانونی از دیدگاه فقه را صدیقه وسمقی ، حقوقدان در این همایش مطرح می کند. به اعتقاد او تشخیص سن مسئولیت کیفری موضوعی عرفی است و نه شرعی که کارشناسان این حوزه شایستگی تشخیص سن مسئولیت کیفری را دارند.
او می گوید:"قانونگذاری محصول دوره ای از تاریخ زندگی بشر است که انسان با تمدن آشنا می شود. از زمانی که انسان متمدن می شود به امنیت،عدالت و نظم احساس نیاز پیدا می کند و به تدوین قوانین می پردازد.قوانین ما متاسفانه محصول دوره ای است که هنوز انسان به تمدن قدم نگذاشته بود.یعنی در دوره ای که سرزمین حجاز با تمدن آشنا نبود مسلمانان قوانین شان را از دوره جاهلیت قبل از اسلام اخذ کردند و امروز فقها بدون برسی سازگاری این قوانین با شرایط امروزی قوانین آن دوره را فقط جمع آوری کردند و به نام احکام شرعی به ما تحویل دادند.و فجایع امروز نتیجه این طرز تفکر بوده است."
این استاد دانشگاه دو سوال را در ابتدای سخنانش مطرح می کند.اول اینکه سن قبول مسئولیت کیفری و مدنی چه سنی است؟ و دوم این که تشخیص این سن با کدام مرجع است؟ و در پاسخ می گوید:"در منابع فقهی دو دوره برای انسان ذکر شده است. دوران طفولیت و کودکی و دوران بزرگسالی که برابر است با قبول تمام مسئولیت های کیفری و مدنی. بر اساس روایات، فقها دوران طفولیت دختر را 9 سال قمری یعنی هشت سال و 9 ماه شمسی دانسته اند و برای پسران 15 سال قمری را انتخاب کرده اند.چرا که 15 قرن پیش در حجاز وقتی از کسی سوال می شد دختر در چه سنی بالغ می شود این پاسخ را می شنید و این زمان ظاهر شدن بلوغ جسمی بوده است."
به گفته وسمقی اگر دوره بزرگسالی دختران آن زمان در 9 سالگی آغاز می شد به این دلیل بود که آن دوران مسئولیت مدنی بسیار کم و ساده بود. پسران و دختران بعد از بلوغ جنسی ازدواج می کردند بدون آنکه نگران مسئولیت های مدنی ، پیدا کردن کار ،ادامه تحصیل در دانشگاه و ... باشند و فقهای ما نیز بدون توجه به این نکته سن تکلیف دختران و پسران را از روایات اخذ کرده اند.اما آیا استفاده از روایات به این شکل صحیح است؟
او در ادامه می گوید:"در آیات و روایات نکته مهم تری به نام رشد بر می خوریم.آیه پنج سوره نساء تاکید می کند که به یتیمان زمانی ارث و اموال باقی مانده از پدرشان را بدهید که اولا بالغ شده باشند و دوم اینکه رشد عقلی کرده باشند. حتی در کتب فقهی هم آمده که برای شناسایی عاقل از سفیه ببینید که چگونه اموال خود را خرج می کند."
به باور وسمقی تنها بلوغ جسمی برای تعیین سن مسئولیت کیفری و حتی تکالیف عبادی کافی نیست. او می گوید:" نکته قابل انتقاد در فقه این است که فقها بلوغ را بلافاصله به عقل ضمیمه کرده اند و می گویند وقتی فردی بالغ شد عاقل هم می شود در حالی که شخص می تواند دیوانه و سفیه نباشد اما رشید هم نباشد و هنوز برای رسیدن به رش عقلی راه باقی مانده است. و فقها به این فاصله بی توجه بوده اند."
او همچنین درباره شایستگی تشخیص سن مسئولیت کیفری می گوید:"تعیین موضوعات عرفی برعهده فقها نیست.یک ظرف مایع را در نظر بگیرید که تشخیص آب یا شراب بودنش بر عهده کسی باید باشد که مهارتی در این زمینه دارد بنابراین تشخیص سن مسئولیت کیفری هم باید برعهده کارشناسان این حوزه باشد و نه فقها."
به اعتقاد او چالش امروز ما این نیست که بگوییم مجرم نباید مجازات شود بلکه سوال ما این است که آیا دختر 9 ساله بزرگسال است؟ و می گوید:" من تعجب می کنم چرا این را به عنوان حکم خدا در نظر گرفته اند.اگر پذیرفته ایم که زیر 18 سال کودک است پس دیگر نمی توانیم او را مشمول مجازات های بزرگسالان کنیم و اگر تردید داریم که 18 سال پایان دوره طفولیت است بهتر است که تعیین این سن را به کارشناسان بسپاریم و نه فقها."
و در پایان یادآور می شود که مشکل ما ناشی از قانونگذاری است و فقعا باید هر چه سریع تر به این نکته پی ببرند و در قوانین بازنگری کنند.
دادرسی ناعادلانه
محمد مصطفایی وکیل حدود 30 کودک زیر 18 سال که حکم اعدام گرفته اند پس از نمایش کلیپی در همین باره به پشت تریبون می رود. این بار در چشم های این وکیل و حاضران در جلسه اشک جمع شده است. مصطفایی با بغضی در گلو می گوید:"بیش از 10 بار این فیلم را دیده ام و هر بار هم نتوانسته ام جلوی اشک هایم را بگیرم."
او ادامه می دهد:"بر اساس آمار بیشتر کودکان زیر 18 سالی که مرتکب جرم شده اند به علت یک اتفاق و قرار گرفتن در شرایطی خاص مرتکب جرم شده اند اما دادرسی هایی که برای آنها انجام می شود نادرست است."
او درباره نحوه دادرسی ها می گوید:"در مرحله اول دادرسی کودکان حق انتخاب وکیل ندارند ،درحالی که در دنیا بر اساس قانون، مجرم تنها در حضور وکیل خود حرف می زند .در مرحله تفهیم اتهام مرجع قضایی این سوال را مطرح می کند که شما به قتل عمد متهم هستید آیا این اتهام را می پذیرید؟ و کودک ناآشنا به قوانین این اتهام را می پذیرد و در ادامه توضیح می دهد در حالی که قاضی اصلا به این دفاع مشروع اهمیتی نمی دهد."
به اعتقاد مصطفایی دو بی عدالتی یعنی نبود وکیل در دادرسی و عدم بی طرفی قضات در دادرسی که دلایل له متهم و علیه متهم را جمع آوری نمی کند در پرونده ها دیده می شود.
او با اشاره به دو سند بین المللی میثاق حقوق مدنی و سیاسی و نیز کنوانسیون حقوق کودک یادآور می شود که مجازات اعدام و نیز حبس ابد برای کودکان زیر 18 سال ممنوع است و دولت ها موظفند آن را اجرا کنند در حالی که در ایران ما همچنان شاهد اعدام کودکان زیر 18 سال هستیم.
همچنین آسیه امینی ،روزنامه نگار، نجفی توانا حقوق دان و نیز حمیده ابراهیمی ،جامعه شناس هریک از دیدگاه خود این مسئله را بررسی کردند
.

اطلاعیه وبلاگ نویسان در دفاع از جنبش دانشجوئی


اطلاعیه وبلاگ نویسان در دفاع از جنبش دانشجوئی

دانشگاه قبرستان نیستاعتراض وبلاگ نویسان ایران و افغانستان به سرکوب گسترده دانشجویانطبق اخباری که همه درجریان آن هستید درچند روز گذشته عوامل سرکوب و اختناق جمهوری اسلامی به بهانه دفن کشته شدگان جنگ در دانشگاه یورش گسترده ای را به دانشجویان مبارز در دانشگاه امیرکبیر شروع کرده اند و روز به روز حلقه محاصر ه خود را تنگ تر می کنند .دانشجویان با شجاعت تمام دراین مدت از این حقیقت که دانشگاه به مثابه کانون علم و هنرو شادی وزندگی و آبادانی و سرسبزی باید پاک از خرافات و دست اندازیهای ارتجاع مذهبی و مستقل از منافع سخیف قدرتمندان باشد دفاع کرده اند و بدون شک هیچگاه از حق مسلم شان که آزادی و استقلال دانشگاه از مراکز قدرت است کوتاه نخواهند آمد .درجریان درگیریهای داخل دانشگاه و حمله چماقداران حکومتی و بسیجی ها همانطور که درفیلم ها و عکس ها ی تظاهرات دانشجویان دیده میشود ، شمارزیادی از دانشجویان مورد ضرب و جرح قرار گرفتند ودراولین روز بیش از هفتاد تن از آنها از جمله 30 دختر دانشجو دستگیر شدند .طبق گزارش خبرنامه امیرکبیر ، ارگان خبری دانشگاه امیرکبیر تعدادی از آنها با قید ضمانت آزاد شدند و لی هنوز سرنوشت 8 نفر به نام های مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده، نریمان مصطفوی، مجید توکلی، احمد قصابان، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، کوروش دانشیار در زندان اوین دربند می باشند و اطلاعی از زمان آزاد شدن آنها ارائه نشده است.دراین شرایط که دانشجویان قهرمان با همه قوای خود درجهت شکستن سد سانسور و اختناق و برقراری دموکراسی و آزادی با بیشترین تلاش ها و فداکاریها درحال مبارزه با جهل و خرافه و ارتجاع هستند . ما بلاگ نویسان ار حرکت سرفرازانه دانشجویان دلاور دانشگاه امیرکبیر و دیگر دانشگاه های بپا خاسته حمایت کرده ، خود را درمبارزه برحق آنها سهیم دانسته، خواستار آزادی بدون قید و شرط همه دانشجویان دستگیر شده و خروج چماقداران و عوامل سرکوب از دانشگاه هستیم . دفن کشته شدگان جنگ را در صحن دانشگاه محکوم می کنیم و معتقدیم که این هیاهوی بسیار برای هیچ نه برای حرمت گذاشتن به کشته شدگان جبهه های جنگ بلکه برای توجیه سرکوب و اختناق و جنگ طلبی های ارتجاع حاکم است و سرپوش گذاشتن بربحران های رو به رشد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی حکومت توتا لیتر موجود است . ما معتقدیم که دفن کشته ها در دانشگاه تنها برای کنترل بیشتر برروی دانشجویان و شکستن سد محکمی است که دانشجویان مبارز بر علیه قانون شکنی ، اختناق و فساد حاکمان دردانشگاه ایجاد کرده اند . ترس حکومتگران از رشد و بالندگی درخت تناور مقاومت دانشجویان است و درجهت نابودی این مقاومت به هر خس و خاشاکی چنگ میزنند . ما معتقدیم که همه کسانی که برای آزادی تلاش میکنند باید از جنبش دانشجویی حمایت نموده و به هر طریق ممکن اخبار مبارزات آنها را درداخل و خارج کشور منتشر کرده و نگذارند که نیروهای سرکوبگر در فضای سکوت این جنبش را به شکست بکشانندما وبلاگ نویسان از مقاومت دلیرانه جنبش دانشجویی که پلی تکنیک را به نماد آزادی خواهی تبدیل کرده و پایه های حکومت مرتجعین را به لرزه در آورده است حمایت می کنیم و همگام با دانشجویان دلیر، خواهان آزادی فوری دانشجویان بازداشتی هستیم و از همه سازمان‌های حقوق بشری برای آزادی دانشجویان در بند کمک می طلبیم
دوستان وبلاگ نویس لطفا بیانیه حمایت وبلاگ نویسان را از جنبش دانشجویی ایران و بخصوص دانشجویان قهرمان دانشگاه امیر کبیر امضاء کنید .

Wednesday, February 25, 2009

بدون شرح

سی سال پس از حاکمیت ولایت فقیه
مردم در پی لقمه ای نان


عشق و آزادی/ تاملی کوتاه در روایت ایرانی روز عشاق
محمد غزنویان-3 اسفند 1387
مدرسه فمینیستی - از تب و تاب روز "والنتاین" و شور هدیه دادن و هدیه گرفتن عشاق هفته ای می گذرد . صبر کردیم تا همه اتفاق های خوب و عاشقانه به خوبی و خوشی سپری شود، و اینک نظرگاهی متفاوت نسبت به این روز و نیز سیر جریانات عاشقانه آن روزها را در اختیار خوانندگان کافه می گذاریم - کافه مونث
آنچه باعث نوشتن این سطور گردید،مقادیر قابل توجهی از اطلاعات بود که در ایام اخیر (از طرق مختلفی چون،اس ام اس، ایمیل، رویت وبلاگ ها، محاورات دوست و آشنا و...)د ریافت نمودم. در باب اهمیت بروز دادن افعال و اقوال عاشقانه در روزی به غیر از "ولنتاین". روزی که "اسپندارمذگان" اش نامیده اند. به خصوص وقتی مشاهده کردم دوستان تحصیلکرده و اهل دانش که قاعدتاً بانیان نقداند، سخت دست اندرکار به سرانجام رسانیدن این رسالت ملی شده اند نتوانستم به وسوسه نوشتن فائق آیم. به خصوص که از نگاشتن با این سبک، لذتی وافر را نصیب می برم!!
****
جریانات تقلیل گرا، به ویژه در تاریخ معاصر ما و از همان اویل آشنایی با غرب متجدد، بر برخی از پندارهای باطل میل کرده اند از روشنفکران دینی تا سکولارهای دوآتشه، از چپ گرایان تا حوزوی ها و وطن پرستان، هر یک با ترجمه تیتر بخشی از میراث غرب پنداشتند که تجدد را می شود قیصرگونه، به جای بردنش به مسیر قانون در یک گوشه ای گیر انداخت و شکمش را چنان درید که تازه ازین پس راه ما مدلی نیزبرای فرنگی انگشت حیرت به دندان گرفته باشد. یکی گفت: ماجرای سقیفه یعنی دموکراسی. آن یکی گفت: جدایی دین و سیاست از دوره هخامنشیان به بشر عرضه شد. دیگری گفت: اگر هم نگوییم مزدک اما قطعاً کمونیسم با قیام امام حسین بوجود آمد. آن دیگری فرمود: اصولاً فرنگی سگ کیست، به خویشتن بازگردیم می بینیم که اصلاً آنها یک مشت دزدند که با میراث ما آقایی می کنند. و حالا هم که می رود تا برای بار نخست یک جنبش اجتماعی مستقل و یگانه، در سرزمین اشراق و تسلیم شکل گیرد، می شنویم که حلقه نامزدی را میراث به تاراج رفته مانویان می خوانند و یحتمل روز عشاق را فرهنگی در انحصار امپراتوری جهانی ایرانیان...
به اعتقاد من، و با تمام احترامی که برای پاسداشت میراث فکری و فرهنگی قائلم، چنین موضعی در شرایط حاضر حامل درکی حداقلی و تقلیل گرایانه از مسائل جامعه ایران است. وضعی که باید به واسطه روانشناسی سیاسی یک ملت چنین روایتش کرد:عقیده های فرو کوفته ای که در عقده ها متجلی می شوند. پیش از هر چیز باید در نظر داشت که اگر چه مفهوم عشق ،علاقه وافر دو انسان (در این گفتار دو انسان با دو جنسیت متفاوت مد نظر است) را به ذهن متبادر می کند که بنابر فرهنگ شاعر پرور ما در دایره اش عاقلان سرگردانند، لیکن شرایط جامعه ایرانی به لحاظ واقعیات عینی روایت دیگری را در خود دارد. چرا که نیمی از این ارتباط منوط به وجود زنی است که به دلایل متعدد که یکی همین ضربت شمشیر عشق است سده های متمادی از عمر خویش را در اندرونی گذرانیده. عشقی که اغلب از مدار سازندگی خارج و به هپروت بنگ و چرس و قتل ناموسی تقلیل یافته است.
غیاب آنان در برخی دوره های تاریخ چنان عمیق و جدی بوده است که که مردان نه به واسطه تمایلات روانشناختی که از سر ناچاری، چنان جهدی در عشق ورزیدن به همجنسان خود به خرج داده و چنان غزلیات نغزی صادر نموده اند که شاهان نیز مجاب به صدور جواز تاسیس "امرد خانه" ها گشته اند. و بسا که شاهان جهان پناه و صوفیان کامل و سالکان طریق نیز سیمای عشق را در آینه چهره غلام پسران ترک و تاتار چنان تاویل کرده اند که گاه زنان را در سراچه تخیلات نیز جایی نبوده است.
در دوران جدید تاریخ مان نیز تا مشروطیت و تجدد می رفت راه را بر حضور زنان هموار سازد فتاوای اهل اجتهاد و فقاهت چنان سنگ ستبری بر سر راه افکند و زن را از شمول حریت خارج گردانید که گویا فقط، مستبدی ظاهراً نیکخواه و از دسته قزاق ها آن هم به ضرب چکمه و نعره "آجان" توان داشت از حجاب شان بیرون کشد. روشی که انتلکتوئل های آکسفورد دیده، نوسازی آمرانه اش نامیدند. و داستان این زن به همین خا ختم نشد چراکه پس از آن نیز عاملان وطن پرست غرب چنان او را در راستای اقتصاد کالایی گنجاندند که در تحلیل های رفقای شرقی نیز گویا چاره ای بهتر از حذف وی بعنوان نیرویی ناکارآمد در پروسه انقلاب پرولتاریایی یافت نشد. و اما آن شد که اینک گویی هر کدام از مصالح هر یک از آن فرقه ها و دسته جات،در دیگ درهم جوش حقوق زن در جمهوری اسلامی ایران، چنان آئینی را بنا کرده است که دخیل به یک روز عاشقانه، حال، مزین به نامی باختری یا خاوری از شمول معجزه گرفتن خارجش گردانیده.
اما به شکرانه تجربه ای به وسعت تمام تاریخ ،زنان مهیا شده اند تا طرحی نو دراندازند. که طرح نوی زنان مترادف است با طرح نوی تاریخ (که تاریخ، یک سر به واسطه روسای منازل و مدن بنا شده بود). جنبش نو آئین زنان که از یک سوی حاوی تجربه سنگین سنت و از دیگر سو شاهد منظر گاه تجدد است، نه فقط از دایره تنگ ایدئولوژی های رسمی و سلسله مراتبی بدر می آید بلکه جایی نیز برای پای در گل نوستالوژی ماه و مهر نیاکان ماندن درخود نمی یابد. اگرچه خواست یک تغییر بنیادین، ایجاب می کند که پابه پای تجدد، درکی عمیق نیز از سنت و میراث تاریخی حاصل آید لیکن، دامن زدن به رویه ای مانند آنچه فرهنگستان ادب می کند تنها دستاوردی که عاید می کند، کهنه کردن زخم است و ایستایی بیشتر را از پی داشتن.
سعی در جابجایی مبداءهای تاریخی همواره به جنگ های زرگری منجر گشته است. آنچه امروز بدان نیازمندیم تلاشی است برای تغییر نگرش ها، اگر چه دشوار و پرهزینه. وگرنه جابجایی صورت های سمبلیک بی آنکه حاوی جوهره ای از حقیقت و واقعیت های تاریخی و تعینات اجتماعی باشد، بیشتر در چاه ویل تبعیض و استثمار غرقمان می کند. روایت بومی یا فرنگی روز عشاق دو روی یک سکه اند، وقتی در گفتمان حاکم، عشق از بنیاد در محاق باشد یا هنگامی که دوست داشتن کسی به مثابه دلیل تنزل امنیت یک جامعه تلقی گردد، گیرم نیاکان مان در هزاران سال پیش شاخه گلی به بانوان شان داده باشند، از خود بپرسیم چند روز از باقی سال را همچون حقی فرهی، به بهره کشی از آنان اختصاص دادند؟ گیرم جایی در اعماق تاریخ روزی به تخت نشاندشان، چقدر از تاریخ چون لعبتکی در حرمسراها محبوس اشان کردند؟ طبیعتاً هر کسی حق دارد با توجه به صبغه عقیدتی و فرهنگی خود روزهایی را تحت هر عنوانی محترم دارد. وظیفه انسانی ما نیز حکم می کند به میراث فرهنگی به مثابه عصاره های آگاهی بشر در هر دوره تاریخی به دیده احترام بنگریم. با این همه آسان گرفتن تا آن حد که یک جنبش عظیم انسانی ذیل یک گفتمان ملی دچار حدود و ثغور جغرافیایی گردد، نشانه ای خواهد بود بر دوری درک ما از ماهیت آزادی و خوگرفتن مان به زیست در تبعیض. باشد که ساخته شود زمانه ای تا در آن آنقدر روز و شب برای عشق مهیا باشد که از چانه زنی امروز ما بر سر این روز و آن روز حیرت در خلایق افتد...

اعتصاب كارگران ذوب آهن اصفهان از 10 اسفند




اعتصاب كارگران ذوب آهن اصفهان از 10 اسفند



كارگران رسمي وشركتي ذوب آهن اصفهان ازتاريخ دهم اسفند87در اعتراض به وضعيت نامطلوب كاري وتبعيض هاي پيدا وپنهان دست به اعتصاب نمادين(اعتصاب غذا-خودداري ازدريافت غذاي كارخانه)خواهند زد. به گزارش آژانس ايران خبر ، ذوب آهن اصفهان حدود ده هزارپرسنل شركتي وهشت هزارپرسنل رسمي دارد . حقوق ومزاياي پرسنل شركتي اختلاف فاحشي(ميانگين 300هزارتومان) با پرسنل رسمي دارد واين كارگران ازامنيت شغلي پاييني برخوردارند .

کاريکاتور روز


اسامی ۲۵ نفر از دانشجويان پلی تکنيک در زندان اوين



اسامی ۲۵ نفر از دانشجويان پلی تکنيکدر زندان اوين
اطلاعيه روابط عمومی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک : نيروهای اقتدارگرا نمی توانند دانشگاه را تبديل به قبرستان کنند
چهار شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷ - ۲۵ فوريه ۲۰۰۹
خبرنامه اميرکبير: با حملات کينه ورزانه نيروهای امنيتی به دانشجويان پلی تکنيک و بازداشت های گسترده دانشجويان طی روزهای گذشته، هم اکنون بيش از ۳۰ دانشجوی پلی تکنيک در زندان مخوف اوين در بازداشت می باشند.اسامی زير مربوط به ۲۵ دانشجوی پلی تکنيک است که بازداشت و انتقال آنان به زندان اوين تاييد شده است. از وضعيت ۸ دانشجوی ديگر نيز اطلاعی در دسترس نمی باشد که تا زمان مشخص شدن وضعيت آنها از ذکر نامشان خودداری می شود.اسامی اين ۲۵ دانشجو عبارتند از:۱- جعفر اعتقادی پور۲- پاشا اميرمظفري۳- سعيد برزگر۴- رضا بلباسي۵- سعيد بهجو۶- حسين ترکاشوند۷- عليرضا تقوي۸- مجيد توکلي۹- عباس حکيم زاده۱۰- سجاد خادم۱۱- کوروش دانشيار۱۲- انوشيروان زاهدي۱۳- رسول سرمدي۱۴- اسماعيل سلمانپور۱۵- کبير فاضلي۱۶- روشنک فاني۱۷- احمد قصابان۱۸- ابراهيم قربانپور۱۹- پاشا کوهساري۲۰- نويد گرگين۲۱- حميد مير حسيني۲۲- مهدی مشايخي۲۳- نريمان مصطفوي۲۴- محمد نصيري۲۵- مهدی يعقوبياز اين ۲۵ دانشجوی پلی تکنيک مهدی مشايخی، عباس حکيم زاده، نريمان مصطفوی و احمد قصابان در ساعت ۷ صبح بامداد روز گذشته با حمله همزمان نيروهای وزارت اطلاعات به منازل آنها بازداشت شدند.مجيد توکلی، حسين ترکاشوند، اسماعيل سلمانپور و کوروش دانشيار از حدود ۱ ماه پيش بازداشت و به زندان اوين منتقل شده اند.پس از اعتراضات دانشجويان به پروژه دفن شهيد، نيز بيش از ۷۰ دانشجو بازداشت و به کلانتری ۱۰۷ فلسطين منتقل شدند که اکثر آنان پس از ۱ روز آزاد شدند، اما بيش از ۲۰ دانشجو از ميان آنان روانه زندان اوين شدند.روابط عمومی انجمن اسلامی دانشگاه اميرکبير امروز در اطلاعيه ای اين هجوم کينه وزرانه نيروهای امنيتی را محکوم کرده و خواستار آزادی بی قيد و شرط و فوری تمامی دانشجويان و اعضای انجمن اسلامی شد.اطلاعيه روابط عمومی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک پيرامون بازداشت های اخير: نيروهای اقتدارگرا نمی توانند دانشگاه را تبديل به قبرستان کنندخبرنامه اميرکبير: در پی بازداشت حمله نيروهای امنيتی به منازل مهدی مشايخی، عباس حکيم زاده، نريمان مصطفوی و احمد قصابان و بازداشت آنها، روابط عمومی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک در اطلاعيه ای اين هجوم کينه وزرانه نيروهای امنيتی را محکوم کرده و خواستار آزادی بی قيد و شرط و فوری تمامی دانشجويان و اعضای انجمن اسلامی شد. متن اين اطلاعيه به شرح زير است:بيش از سه سال است که پروژه تبديل دانشگاه به قبرستان به مرحله اجرا درآمده است و در اين مدت دانشجويان دانشگاه های مختلف با گورستانی شدن فضای دانشگاه ها مخالفت نموده اند. اما دولت نظامی اقتدارگرا بدون توجه به خواست دانشجويان و با بکارگيری نيروهای نظامی و امنيتی سعی در پيشبرد اين پروژه دارد. روز دوشنبه ۵/۱۲/۸۷ با وجود ايستادگی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه اميرکبير و همراهی کم نظير دانشجويان پلی تکنيک، بالاخره شبه نظاميان بسيج دانشگاه با همراهی نيروهای سپاهی و امنيتی و انصار حزب اله موفق به دفن پنج شهيد در صحن دانشگاه پلی تکنيک شدند.از مدت ها پيش نيروهای امنيتی با بازداشت اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی (حسين ترکاشوند، مجيد توکلی، اسماعيل سلمانپور و کوروش دانشيار)، ممنوع الورود نمودن تعدادی از فعالين دانشجويی به دانشگاه و برنامه های تبليغی مختلف، جو امنيتی شديدی در دانشگاه ايجاد نموده بودند تا با ايجاد رعب و وحشت در بين دانشجويان مانع از شکل گيری هرگونه تجمع اعتراضی گردند. اما برخلاف تصور اقتدارگرايان، انجمن اسلامی دانشجويان پلی تکنيک با همراهی ديگر دانشجويان و فعالين دانشجويی در دو روز پی در پی اقدام به برگزاری تحصن آرام نمود و نسبت به دفن شهدای گمنام اعتراض خود را اعلام کرد.نيروهای نظامی و امنيتی به جای احترام به خواست ۳۰۰۰ تن از دانشجويان، با چوب، چماق، چاقو، پنجه بوکس، نانچيکو و اسپری فلفل به ضرب و شتم وحشيانه دانشجويان پرداختند به طوري که آثار پنجه بوکس، چاقو و چماق بر بدن دانشجويان مشهود بود. تعدادی از دانشجويانی که به شدت مضروب شده بودند به بيمارستان منتقل گرديدند که نيروهای امنيتی با حضور در بيمارستان اقدام به بازداشت آنان نمودند. حال چند تن از مضروب شدگان نيز وخيم می باشد. همچنين در ادامه پروژه سرکوب، نيروهای امنيتی و انصار حزب اله اقدام به بازداشت بيش از ۷۰ نفر از دانشجويان نمودند که ۳۰ نفر از آنان را دختران تشکيل میدادند.در اين پروژه سرکوب همکاری همه جانبه دکتر رهايی رييس خود فروخته دانشگاه پلی تکنيک با نيروهای امنيتی و نظامی قابل توجه است. ليست دانشجويان معترض توسط رهايی در اختيار نيروهای امنيتی قرار گرفته است و همچنين وی به نيروهای نظامی و امنيتی اجازه ورود به دانشگاه را داده است.صبح روز سه شنبه ۶/۱۲/۸۷ نيز نيروهای امنيتی با حمله به منازل مهدی مشايخی، عباس حکيم زاده، نريمان مصطفوی و احمد قصابان، آنان را با ضرب و شتم بازداشت نموده و پس از ضبط کامپيوتر، موبايل و کتاب ها، آنان را به مکان نامعلومی منتقل نموده اند.نيروهای اقتدارگرا بدانند که با اين اعمال نمی توانند خواسته های به حق دانشجويان را سرکوب نموده و دانشگاه را تبديل به قبرستان کنند. همچنين به رييس خودفروخته دانشگاه اميرکبير اين هشدار را می دهيم که از سرنوشت عمال خودفروخته در نظام های استبدادی ديگر عبرت بگيرد و پيش از آنکه دير شود دست از اعمال کثيف و خائنانه خود بردارد.انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک ضمن اعتراض شديد نسبت به دفن شهدای گمنام در دانشگاه ها، دستگيری و ضرب و شتم شديد دانشجويان و اعضای انجمن اسلامی دانشجويان پلی تکنيک و حمله شبه نظاميان و نيروهای اطلاعاتی به دانشگاه اميرکبير، خواستار آزادی بی قيد و شرط و فوری تمامی دانشجويان و اعضای انجمن اسلامی می باشد.در پايان انجمن اسلامی دانشجويان از همراهی دانشجويان آزاديخواه پلی تکنيک تشکر نموده و آنان را به صبر و عدم يأس دعوت می نمايد. حقيقتاً مام ميهن به شما ميراثداران راستين آزادی و دلاوران عرصه مبارزه با استبداد می بالد. مطمئناً ما بدون خشونت پيروز خواهيم شد. اندکی صبر سحر نزديک است.انجمن اسلامی دانشجوياندانشگاه صنعتی اميرکبير(پلی تکنيک تهران
)