Sunday, August 29, 2010

Tuesday, August 24, 2010

زنی را می شناسم من

زنی را می شناسم من

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست

زنی هم زیر لب گوید

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد:

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست

نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من....

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش

چه بد بختی ، چه بد بختی

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید

که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن

که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد

سرود لایی لالایی



زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته

دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که بسه

زنی را می شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران

تمسخر وار خندیده

زنی آواز می خواند

زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد

نمی دانم!

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می گیرد

زنی را می شناسم من

زنی را....



سيمين بهبهاني

Sunday, August 22, 2010

شیوا نظرآهاری، سَروِ ایستاده


شیوا نظرآهاری، سَروِ ایستاده


شیوا را از زمان نوجوانی اش می شناختم. دختری پرشور، شجاع و متعهد به اعتقاداتش! در این زمانه کم پیدا می شوند که شجاعت و جسارتِ عمل کردن بر مبنایِ باورهایشان را داشته باشند. شیوا در میان ایشان، شجاع ترین است. باید اعتراف کنم زمانی که خبر بازداشت هایش را می شنیدم، در عین تأسف برای نا ملایمتی هایش، بیشتر نگرانِ حال و احوال خانوادهِ بازجویش می شدم که پس از ساعت ها و روزها کوبیدن بر دیوار بتنی، به خانه اش می رفت و دق و دلی شکست اش را بر سر زن و فرزند بیگناه اش خالی می کرد.

او از سال 1381 به کارهای حقوق بشری بخصوص حمایت از زندانیان سیاسی روی آورد. فعالیت خود را از "کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی" آغاز کرد. اما، پس از چند سال، ظرف "کمیته گزارشگران حقوق بشر" و دفاع از کلیه حقوق دمکراتیک انسان ها را برای ادامه مبارزاتش مناسب تر تشخیص داد و تا زمان بازداشت های پی در پی اش در سال گذشته پیگیرانه ادامه داد. و همین پیگیریِ مجدّانهِ او در احقاق حقوق دمکراتیک انسان ها، خاری در چشم مرتجعین فاشیست و مانعی برای پیشبردِ سرکوب هایشان بود. اگر قرار است که خفقان بر این جامعه تحمیل شود، پس شیوا نظرآهاری نباید آزاد باشد تا فریادش صدایِ آزادیخواهان این مرز و بوم باشد.

اگر به زندانیان سیاسی در تمامی زندان های ایران رجوع کنید، به رغم باورها و ایدئولوژی های متنوع شان، یک چیز مشترک دارند. آن هم، شماره تلفن شیوا نظرآهاری است. او، هر روز، ساعت ها به درد دل های ایشان گوش می کرد. از دردهای شکنجه هایشان تا غم های دوری از دوستان و خانواده هایشان و حتی گله های رفیقانه از هم بندی ها و هم سلولی هایشان! او، همراه با دوستان و همکاران خود، که همگی در سال گذشته مورد هجوم وحشیانه و غضب آلود ارتجاع قرار گرفتند، به خانواده های زندانیان سر می زد و مرهمی بر زخم های روحی شان می گذاشت. کودکانِ ایشان را به جای پدر و مادر زندانی شان نوازش می کرد و با سخن گفتن از ارتباط روزمره اش با ایشان به آنها اطمینان می داد که روزی همراه با پدر و مادر به خانه شان وارد خواهد شد. بطور خلاصه بگویم، نزدیکترین معنی برای فرشتگان، پندار و کردار شیوا نظرآهاری است. ممکن است سوأل شود که اگر تا این حد نسبت به او ارادت و محبت داشتم، پس چرا قریب به یکسال در مورد بازداشت اش سکوت کردم؟ در پاسخ، با شرمندگی باید بگویم، می پنداشتم که با علنی نکردنِ میزان نزدیکی و ارادتم به او، حمایت اش می کنم. اما، اینک می فهمم که بزرگی و عمق تأثیر او در زندگی مبارزان و مبارزات مردمی به حدی بیش از من و امثال من است که تماسش با من، به اندازه ارزنی در پرونده سازی علیه او اثر نداشته و ندارد.

ملت آزادهِ ایران!

در روز سیزدهم شهریور ماه، در شعبه 26 دادگاه انقلاب، پرونده او با اتهاماتِ دروغینِ "محاربه" و "تبانی برای ارتکاب به جرم" رسیدگی می شود. من هم مانند وکیل او نگرانِ انتقام مرتجعین از ایستادگیِ چنین سَروِی هستم. بیاییم و دست در دست، از پیگیرترین حامی زندانیان سیاسی حمایت کنیم. امروز نوبت ماست تابا اعلام حمایت و اقدامات خود از سالها کوشش و زحمتِ خستگی ناپذیر او و همراهانش قدردانی کنیم.

بینا داراب زند

24 مرداد ماه 1389

Wednesday, July 07, 2010

فراخوان به شرکت در گردهمائی 18 تیر در مونیخ /آلمان



فراخوان به شرکت در گردهمائی 18 تیر در مونیخ /آلمان - جمعه 18 تیر (9 یولی)ساعت19 تا 21
مکان
Neuhauserstr. 8, (Fußgängerzone) ,
München
آلمان / مونیخ- کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ

چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری



چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری


گفتگو با جلوه جواهری

چهار شنبه۹ تیر ۱۳۸۹


مصاحبه کودیر (کمیته دفاع از حقوق مردم ایران) با جلوه جواهری

کودیر: نقش و حضور پررنگ زنان در جنبش سبز را چگونه ارزیابی میکنید؟

جلوه جواهری: البته این اولین باری نیست که زنان حضور پر رنگی در صحنه مبارزات سیاسی و اجتماعی دارند. در مبارزات نهضت مشروطه نیز زنان حضور پررنگی داشتند. در زمان انقلاب ۵۷ هم همین طور و شاید به همین دلیل هم پس از انقلاب ۵۷ بسیاری از سیاست گذاری های جمهوری اسلامی در رابطه با زنان متناقض بود. به این شکل که از یک طرف رهبران سیاسی به ویژه روحانیونی هم چون آیت الله خمینی در پی بسیج زنان برای اهداف نظام بودند و از طرف دیگر سعی در مهار زنان داشتند. یعنی سیاست متناقضی که به نظر من جمهوری اسلامی در قبال زنان پیش گرفت ناشی از ترس از حضور گسترده آنها از یک طرف و نیاز به بسیج آنها از سوی دیگر بود. در جنبش سبز هم حضور زنان بسیار نمایان و غیرقابل چشم پوشی است و البته که این حضور از انقلاب ۵۷ بیشتر است. این مسئله به نظر من در طول زمان به دلیل ارتقاء آگاهی زنان و فاصله بین خواسته ها و تحقق این خواسته ها به وجود آمده است. نوع دیگری از این حضور را در انتخابات ۱۳۷۶ می بینیم که زنان به صندوق های رای هجوم آوردند تا بلکه بتوانند از این طریق به خواسته های شان نزدیکتر شوند و در همه انتخابات بعد از آن این حضور در کنار صندوق ها نمایان بوده برای اینکه زنان خواسته هایی ملموس داشتند. ولی نه تنها به خواسته های آنها پاسخی داده نمی شد بلکه این خواسته ها به صورت آشکار و پنهان مهار می شدند. این گپ و فاصله عمیقی که میان عینیت و ذهنیت خواسته های زنان ایجاد شد باعث شده تا بسیاری از زنان ایرانی در این سال ها در طول زندگی روزمره شان در حال مبارزه باشند. همین امر باعث شده تا جنبش اجتماعی زنان در سال های گذشته مبارزات خود را گسترده تر سازد چرا که مسئله های آن عمیق تر و عمومی تر از گذشته در میان بوده. و همین مبارزان فردی و اجتماعی به نوعی به زنان هم امید به تغییر بخشیده و هم نیروی مقاومت و پایداری در مبارزه شان افریده است تا انها در کنار جنبش سبز که خواهان تغییراتی است حضور پررنگ و چشم گیری داشته باشند.

کودیر: رابطه جنبش سبز و جنبش زنان چیست و چگونه میتوان مبارزات برابرخواهانه و جنسیتی را با میارزات دمکراتیک مردم پیوند زد بدون اینکه از خواسته های مستقل زنان چشم پوشی و به تعمیق مبارزات دمکراتیک و آزایخواهانه کمک کرد؟

جلوه جواهری: دموکراسی پیامد حقوق به دست آمده در زمینه زنان، حقوق بشر، محیط زیست و … است. به همین دلیل زنان خواه ناخواه برای مبارزه در راه به دست آوردن حقوق شان، در مبارزات دموکراتیک نیز وارد می شوند. با این وجود باید بر روی خواسته های خود به صورت مستقل تاکید داشته باشند. و فکر نکنیم اگر بر فرض در راه مبارزات دموکراتیک گام بر می داریم لزوما به خواسته های زنان می رسیم.

بسیاری از کنشگران جنبش زنان فکر می کنند که خواسته های مردم گسترده تر و رادیکال تر شده است و دیگر جنبش زنان به ویژه کمپین یک میلیون امضاء نمی تواند جوابگوی توقعات مردم باشد. برخی نیز فکر می کنند به دلیل فشارهای امنیتی، کار با دشواری مواجه است و ممکن است مردم ناامید از تغییر باشند. من تصور دیگری دارم و فکر می کنم که اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در قالب جنبش سبز، فضای پویا و کنشگرانه ای ایجاد کرده است که برای بحث در مورد حقوق زنان هم جامعه را می تواند آماده تر کند. به ویژه که در کنار حضور پر رنگ زنان در این اعتراضات گسترده مردمی، بارها بر المان های تبعیض علیه زنان تاکید شده است و برفرض ندا اقا سلطان نمادی بود از تبعیض علیه زنان و شجاعت و مقاومت زنان در برابر آن. در هر حال من فکر می کنم الان مردم بیشتر به سرنوشتشان حساس هستند ضمن آنکه مبارزات سالیان گذشته زنان باعث شده تا حضور زنان در مبارزات مردمی، تبعیض علیه زنان را به ذهن ها متبادر سازد. از طرف دیگر، عملا هم که تغییری در وضعیت زنان حاصل نشده یعنی همچنان خواسته هایی مانند تغییر قوانین تبعیض آمیز برجا هستند. بنابراین با تدبیر به موقع و درست می توان از این پتانسیل بالای مردم برای کنش جمعی استفاده کرد و به ویژه زنان را که آمادگی برای تغییر سرنوشتشان دارند با این حرکت همراه کرد. بنابراین نه تنها جنبش های اجتماعی در کنار هم می توانند در فضای کنونی اعتراضاتشان را رساتر کنند و این خود به خود هم به این جنبش ها و گسترده ساختن آنها کمک خواهد کرد و هم بر تنوع و پویایی فضای کنونی می افزاید و خواسته های ملموس تر و مرتبط با گروه های مختلف از جمله زنان، کارگران، دانشجویان و … را مطرح می کند. خواسته هایی که مردم از قشرها و طبقات مختلف به خاطر رسیدن به آنها وارد مبارزات دموکراتیک شده اند. برآیند این حرکت های جمعی اگر که در حمایت از هم باشد، میتواند به رشد دموکراسی کمک کند. در واقع اکنون میان جنبش های مختلف موجود در ایران نقطه مشترکی ایجاد شده که پیوند دهنده همه ما برای یک عمل مشترک است. در واقع ما همه خواهان رسیدن به ابزاری دموکراتیک از جمله نهادهای مدنی، اجتماعات آزاد و رسانه های مردمی هستیم.

کودیر: آیا در اشکال متنوع مبارزاتی قبلی مثل تجربه کمپین یک میلیون امضا یا کمپین های دیگر که تجربه مثبت در سازماندهی و بردن گفتمان جنسیتی در جامعه بجای گذاشتند را باید در شرایط فعلی بازبینی کرد و روش های دیگری را جایگزین کرد؟

جلوه جواهری: به نظر من هم بله و هم خیر. یعنی به ویژه در کمپین یک میلیون امضاء می توان هم بر کنش قبلی تاکید کرد چرا که به نظر من در نبود رسانه های عمومی مردمی، رفتن و چهره به چهره با مردم سخن راندن هم چنان کارآمدیِ بالاتری دارد، کما آنکه این روش مقبول جنبش سبز نیز واقع شد و حتا پیش از انتخابات نیز به کار گرفته شد. در اعتراضات بعد از انتخابات نیز بسیاری از مردم سینه به سینه همدیگر را از حضور در تجمعات آگاه می کردند. و نه به این لحاظ که بالاخره ما هیچ گاه نباید تهی از فضا حرکت کنیم و در فضاهای جدید باید تاکتیک های جدیدی را در کنار روش های کارآمد پیشین در پیش گیریم.

کودیر: با توجه به اینکه جنبش صد ساله زنان در همگانی کردن خواسته های جنسیتی در اقشار معینی موفق بوده است لطفاٌ در مورد خواسته های زنان زحمتکش و کارگر و زمینه های سازماندهی و بردن آگاهی به میان آنان برای خوانندگان ما بگوئید؟

جلوه جواهری: در مورد زنان کارگر، متاسفانه به نظر من کاری جدی در این زمینه تا کنون در ایران صورت نگرفته علت آن هم شاید این باشد که هیچ نهادی در زمینه زنان کارگر که برآمده از زنان کارگر باشد یعنی آنها خود بتوانند دراین نهادها حضور داشته باشند به دلیل حساسیت بالای جمهوری اسلامی در زمینه شکل گیری هر نهادی در زمینه کارگران به وجود نیامده است یا اگر به وجود امده نتوانسته حرکتی مستمر و فراگیر داشته باشد. گرچه در حرکت هایی نظیر کمپین سعی بر این بوده تا به میان گروه ها و طبقات مختلف زنان رفته و در قالب فعالیت چهره به چهره، درد و رنج آنان به تصویر کشیده شود. اما به طور مستقیم خواسته های زنان کارگر مطرح نشده. در واقع حتا کمپین که بسیار سعی در جذب و درگیر کردن نیروهای مختلف اجتماعی داشته، توانسته خواسته های حقوقی خود را که فراطبقاتی است به میان زنان کارگر هم ببرد اما نتوانسته به سازماندهی آنان حول این خواسته ها بپردازد. به نظر من لازم است در این زمینه حرکت هایی مستقل از جانب زنان کارگر ایجاد شود و در این راستا دیگر نیروهای اجتماعی از جمله زنانِ دیگر طبقات در این راستا حمایت همه جانبه داشته باشند. یعنی به نوعی باید آگاهی عملی در میان زنان کارگر ایجاد شود.

نگاهی به بازگشت دوباره گشت های ارشاد به خیابانهای شهر

نگاهی به بازگشت دوباره گشت های ارشاد به

خیابانهای شهر

محمدرضا نسب عبداللهی، روزنامه نگار در شیراز
کانون زنان ایرانی - بحث بازگشت گشتهای ارشاد به میدان های اصلی شهر این روزها دوباره از سوی مسولان دنبال می شود .خودروهای ونی که طی سالهای گذشته ودوره نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد در شهر تهران هم دیده می شد . گشتهایی که با حضور زنان و مردان سبز پوش نیروی انتظامی وظیفه اصلی شان برخورد با زنان بی حجاب قرار گرفته بود. وجود این گشتها گاه حتی مورد انتقاد حامیان دولت هم قرار می گرفت چرا که حتی آنها نیز معتقد بودند باید برای تغییر پوشش در جامعه اقدامهای فرهنگی انجام داد.بعد از انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن این گشتها از خیابانها ناپدید شدند خیلی ها این موضوع را دلیل تغییر سیاست دولت و نیروی انتظامی تلقی کردند و برخی دلایل دیگری برایش آوردند .اما ظاهرا در تمام این مدت مسوولان به فکر زمان مناسب برای اجرای دوباره این طرح بوده اند . طرحی که همواره با انتقادهای شدید مواجه بوده است . مطلب زیر با تمرکز بر وجود این گشتها در شهر شیراز تحلیلی نیز از وجود آنها ارایه داده است .

ماشین هایی با آرم "پلیس امنیت اخلاقی" این روزها مانند شهرهای دیگر ایران،بیش از همیشه در خیابان های شیراز نیز دیده می شوند،آن ها همه جا هستند به ویژه در مراکز عمده تجاری شهر مانند مرکز های تجاری "ستاره و آفتاب" و خیابان شلوغ مانند عفیف آباد،قصردشت،سینماسعدی،زند،چمران و جاهای دیگر.

دو مامور پلیس مرد به همراه یک پلیس زن سوار بر سمند و الگانس های نیروی انتظامی در حال گشت زنی پوشش زنان و دختران را کنترل می کنند تا به آنهایی که پوشش آزادانه تری دارند، موضوع طرح "حجاب و عفاف"را یادآوری کنند.این طرح را شورای عالی انقلاب فرهنگی برای کنترل بیشتر بر پوشش زنان تصویب کرده است.

در موارد عمده ای ، آن هایی که تذکر پلیس را ورود به حوزه شخصی خویش می دانند کارشان به درگیری لفظی با ماموران پلیس می کشد . کسانی پس از این درگیری لفظی توسط پلیس بازداشت می شوند و عده ای دیگر که خوش شانس ترند به خانه هایشان باز می گردند .

مدتی پیش در خیابان عفیف آباد شاهد یکی از این درگیری های لفظی دختری جوان با ماموران پلیس امنیت اخلاقی بودم.وقتی دختر جوان به تذکرهای ماموران پلیس برای پوشاندن موهایش توجهی نکرد،پلیس زن با چهره ای خشن رو به مادر دختر جوان گفت که ما آموزش های رزمی دیده ایم و اگر بخواهیم می توانیم همین حالا با استفاده از آموزش هایی که دیده ایم،دخترتان را بازداشت کنیم.مادر دختر هم که انگار می خواست زودتر رها شود گفت که به دخترش تذکر می دهد

گشت ارشاد و حقوق شهروندی

سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم،فرمانده پلیس ایران فروردین ماه گذشته گفته بود که کمیسیون رعایت حقوق شهروندی در پلیس تشکیل می شود.

اکنون باید از این مقام پلیس پرسید هنگامی که ماموران نیروی انتظامی در پلیس امنیت اخلاقی به حریم خصوصی شهروندان وارد می شوند و به نوع پوشش و مدل مو ایراد می گیرد؛چگونه از رعایت حقوق شهروندی سخن می گویید؟ تا آن هنگام که "پلیس امنیت اخلاقی"وجود داشته باشد نمی توان از رعایت حقوق شهروندی توسط پلیس سخن گفت.چون پلیس امنیت اخلاقی دقیقا به حریم خصوصی افراد وارد می شود و حقوق شهروندی آن ها را نادیده می گیرد. با این حال اما به نظر می رسد روزهای آينده براي زنان و دختران و جوانان،روزهای پر از حادثه ای باشد. روزهایی كه مانتوها و لباس ها بايد "اندازه گیری " شوند تا از اندازه اي تعیین شده كوتاه تر نباشند و در صورت "كوتاه و روشن و چاك دار و تنگ بودن"،عاقبت بدي در انتظار صاحبان شان خواهد بود.

حکومت از زبان مردم سخن می گوید

دخالت در نوع پوشش افراد جامعه،یکی از مصداق های آشکاردخالت در حوزه خصوصی مردم است یعنی حکومت تا بدانجا پيش مي رود كه اشخاص را حتی در انتخاب پوشش خود ازاد نمی گذارد

حسين بشيريه،استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز در نیویورک می گوید:"از ديدگاه حکومتهای این چنینی ،مردم همواره مصلحت واقعي خود را تشخيص نمي دهند؛بلكه حزب يا گروه حاكم از زبان مردم سخن مي گويد و خود را نماينده ي منافع راستين و خواست هاي واقعي ا كثريت مردم مي داند."

او در کتاب"مبانی علم سیاست نظری" تاکید می کند که در این موارد ،خواست مردم بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعيين مي شود ."

باشگاه خبرنگاران جوان در دهه هشتاد،فيلم مستندي را به نام"شبيخون" توليد کرد.اين فيلم مستند كه به نظر مي آيد به شكل ناخواسته در سطحي گسترده توزيع شد؛ روابط دختران و پسراني را به نمايش مي گذارد كه از ديدگاه توليدكنندگان اين فيلم مستند،جواناني هرزه هستند نمایش می دهد . در بخشي از فيلم،دختري در پاسخ به سوال خبرنگار كه مي پرسد سرگرمي شما چيست،جواب مي دهد:"در ايران هيچ سرگرمي براي ما وجود ندارد."

دختر مصاحبه شونده در ادامه ،سرگرمي جوان هاي آمريكايي را به عنوان يكي از خواسته هاي خود مي داند. خبرنگار مي گويد:"مگر(اينگونه سرگرمي ها را) نداريد؟" دختر جوان كه در حال آرايش كردن است،جواب مي دهد:"داريم اما به علت غيرقانوني بودن،همه دست و پاهاشون مي لرزه..." اين گفت و گوي ساده علاوه بر اينكه نشان مي دهد كه جوانان بدون توجه به محدودیت ها ،خواسته هاي خود را به هر نحوي برآورده مي كنند،از يك نكته مهم تر پرده برمي دارد.اين نكته مهم،سايه افكني فضاي ترس و وحشت در جامعه است كه در طولاني مدت،به "نابودي روابط ميان شهروندان و گسترش فضاي ترديد،دورويي و عدم اعتماد" مي انجامد. به گونه اي كه انسان ها،از سايه خويش نيز می ترسند .

به نظر می رسد این روزها که بازگشت طرح امنیت اجتماعی یا همان گشتهای ارشاد هر روز جدی تر می شود ترس و بیم مردم هم افزایش می یابد و به قول برخی از جامعه شناسان مثل این می ماند که حکومت با این کار دفن زندگي ، شادي و بازگشت اندوه را بار دیگر به جامعه تقدیم می کند .

سنگسار، ایران، اسلام و حقوق بشر

سنگسار، ایران، اسلام و حقوق بشر


راهپیمائی ایرانیان مقیم مونیخ در حمایت از مردم ایران/1



Friday, June 04, 2010

فراخوان به راهپیمائی12 یونی در مونیخ



فراخوان

"باید یکی شویم"
باید خنده در آینده جای اشک بگیرد

هم میهنان گرامی
بیش از31 سال است که رژیم جمهوری اسلامی مبارزات دمکراتیک و بر حق هموطنانمان را با سرکوب وشکنجه و کشتار پاسخ داده و در تمام این مدت همواره انتخابات نمایشی توام با تقلب در کشور براه انداخته است.
تقلب در انتخابات 22 خرداد سال گذشته اما بقدری فاحش و توهین به حس تشخیص مردم بود که بشدت خشم هم میهنانمان را برانگیخت و منجر به اعتراضات گسترده و همگانی ای شد که همه شاهد آن بودیم. مردم طی یکسال گذشته اشکال جدیدی از مقاومت در مقابل رژیم مستبد مذهبی را به نمایش گذاشتند. جنبش مردم هنوز ادامه دارد و همچنان مصمم به پایان دادن به نظام قرون وسطایی حاکم است.
ما کمیته هماهنگی هواداران جنبش مردم ایران در مونیخ با اعتقاد به دمکراسی، آزادی، استقلال و جدایی دین از دولت، تظاهراتی در شهر مونیخ ، روز 12 ژوئن 2010 در پشتیبانی از مبارزات مردم ایران برگذار میکنیم.
از هم میهنان گرامی دعوت میکنیم با شرکت گسترده خود در این تظاهرات همبستگی خود را با مردم میهنمان نشان داده، یاری کنند تا صدای مردم ایران را رساتر از پیش بگوش جهانیان برسانیم و اعتراض خود را به فریادی بر سر دیکتاتوری جمهوری اسلامی تبدیل کنیم.

( کمیته هماهنگی هواداران جنبش مردم ایران در مونیخ )
مجمع ایرانیان دمکرات مونیخ
کمیته حمایت از مبارزات اعتراضی مردم ایران /مونیخ
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ
اتحاد برای ایران /بایرن


Samstag, 12 Juni 2010
Treffpunkt: 16 Uhr am Lenbachplatz
Demonstration zum Sendlinger Tor mit Abschlusskundgebung



Demonstration gegen die Diktatur und die Menschenrechtsverletzungen im Iran

am Samstag, den 12. Juni 2010
Beginn: 16 Uhr am Lenbachplatz
Ende: Sendlinger Tor mit Abschlusskundgebung

Am Jahrestag der großen Wahlfälschung vom 12. Juni 2009, durch welche Ahmadinejad das Präsidentenamt erneut an sich gerissen hat, protestieren wir zeitgleich mit unseren Freunden und freiheitsliebenden Menschen weltweit, in und außerhalb Irans, gegen die Diktatur und die eklatanten Menschenrechtsverletzungen im Iran.
Seit 31 Jahren herrscht im Iran eine religiöse Diktatur. Sie stützt sich auf die absolute Herrschaft des „geistlichen Führers“ Khamenei und seiner Milizen. Mit der Bestätigung Ahmadinejads in seinem Amt hat Khamenei die Proteste der Bevölkerung für illegal erklärt. Seitdem setzen die Iranerinnen und Iraner ihren Kampf für Freiheit, Demokratie und Trennung von Staat und Religion, sowie die Einhaltung der Menschen- und Bürgerrechte trotz zahlreichen willkürlichen Verhaftungen, Folter, Vergewaltigungen in Gefängnissen, Schauprozesse und Hinrichtungen, unvermindert fort.
Bei ihren Protesten haben die Iraner moderne Kommunikationstechnologien genutzt. So haben die Bilder von Protesten des vergangenen Jahres und ihrer blutigen Niederschlagung die Weltöffentlichkeit erreicht.
Die Demonstration findet am Jahrestag der großen Wahlfälschung im Iran statt. Wir bitten Sie sich unserem Protest gegen die Diktatur und die Menschenrechtsverletzungen im Iran anzuschließen und damit die Iranerinnen und Iraner bei ihrem Kampf um Freiheit, Demokratie und Trennung von Staat und Religion zu unterstützen.

MÜNCHENER AKTIONSBUNDNIS FÜR IRAN(M.A.F.I.)

1-Forum iranischer Demokraten
2-Komitee zur Unterstützung der Massenproteste im Iran
3-Münchener Verein Für die Freiheit Im Iran
4-United for, Iran Bayern
und weiter Freunde der Menschen rechte

Saturday, May 22, 2010

ظلم رفتنی است و حق ماندنی


بیانیه دفتر تحکیم وحدت :
ظلم رفتنی است و حق ماندنی
پنجشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۲۰ مه ۲۰۱۰

روز گذشته احکام بسیار سنگین حبس برای دو عضو برجسته شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت از سوی دادگاه انقلاب صادر شد. طی این احکام بهاره هدایت به ۹ سال و نیم و میلاد اسدی به ۷ سال حبس محکوم شدند. احکام صادره برای این دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت جامعه دانشگاهی را در بهتی عمیق فرو برده است. طی سال های گذشته صدور چنین حکم هایی برای دو عضو یک مجموعه دانشجویی بی سابقه بوده و جامعه دانشگاهی و مدنی در عین تحیر و خشم از سنگ هایی که این روزها به سوی دانشگاه فرو می ریزند، به زندان افکندن انسان هایی دلسوز و دانشجویانی رنج کشیده را ظلمی غیر قابل جبران و بی بازگشت می داند.
دانشگاهی که لبالب از خشم لبریز است، طی دوران تکیه غصبی احمدی نژاد بر مسند ریاست جمهوری آماج حملات بسیاری بوده است: حبس ها و محرومیت ها، زندان ها و بازداشت ها، تحقیر ها و سرکوب ها، آزار ها و شکنجه ها... . اما باز با تکیه بر دانشجویان و فعالین با سری برافراشته از این گذرگاه ها عبور کرده است. دانشگاه دهه های متعددی نقطه آغاز حمله غاصبان ِ جایگاه حقیقی مردم بوده است. اما طی روز های گذشته، در آستانه سالگرد انتخابات، صدور احکامی چنین سنگین و حبس های طویل المدت به اذهان همگان فرا رسیدن روزهایی دشوارتر را گواه می دهد گرچه سختی ها در نهایت به سود ملت است و آنکه نخواهد ماند، کسی است که از آن مردم نیست. مردم طی مبارزات خویش در تاریخ ثابت کرده اند که «ظلم حتی اگر دیر پاید، عمر ابدی نباید.»
دفتر تحکیم وحدت نه فقط طی سال ۸۸ که از آغاز ۱۸ تیر ۷۸ راهی را در پیش گرفت که سنگلاخ ها و دشواری های بسیار داشت و دارد اما ذره ای از این راه باز نگشت و نخواهد گشت و حق کلام در این سخت نهفته است که «ظلم رفتنی است و حق ماندنی» و آینده متعلق به فرزندان پاک و دلسوز این مرز و بوم است. ایستادگی ستودنی و گرانبهای دو یار سرافراز جنبش دانشجویی بر قانونی بودن تمامی فعالیت های این اتحادیه دانشجویی و اصرار بر بیگناهی، یاد آور مقاومت های دانشجویان دانشگاه های سراسر ایران در ماه ها و سال های گذشته است. آنان که مهر سکوت را بر لبان خویش نزده و جور و بیداد را تاب نیاوردند در این میان در بندی گرفتار آمده اند که غاصبان، راه رهایی را برای آنان اعتراف به کارهای نکرده و پذیرش اشتباهات و جبران گذشته خوانده اند اما باید یاد آور شد که «راه رهایی دیگری» هم وجود دارد، راهی که مردم آن را می سازند و می آفرینند.
بهاره هدایت، فعال سرشناس و حق طلب دانشجویی، مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت، دبیر سابق کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و عضو دو دوره شورای مرکزی این اتحادیه در زندان فشارهای بسیاری را جهت بازگشت از راه خویش و انجام مصاحبه ها تحمل کرد. نزدیک به 5 ماه از دستگیری او می گذرد و پس از تحمل روزهای انفرادی به سلول های چند نفره و بند نسوان منتقل شد. فعالیت های بهاره هدایت در دفتر تحکیم وحدت و جنبش زنان همواره شفاف و مسالمت آمیز بوده و حقانیت و قاطعیت مواضع اش خواب زور گویان را آشفته است. عضو برجسته شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در چهار سال گذشته پنج بار بازداشت شده است و در نهایت در حکم صادره از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب احکام حبس پیشین او نیز تأیید شد.
میلاد اسدی، دانشجوی ۲۴ ساله دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، از ۹ آذر ماه بازداشت شده و پس از بازجویی های متعدد در باب فعالیت خویش در دفتر تحکیم وحدت و حوزه دانشجویی و سپری کردن بیش از ۲ ماه در سلول های انفرادی فشارهای فراوانی جهت پذیرفتن غیر قانونی بودن فعالیت های دفتر تحکیم وحدت متحمل شد. او در حالی حکم ۷ سال حبس تعزیری را دریافت کرد که بیش از ۶ ماه از زمان بازداشتش می گذرد. دبیر واحد فرهنگی-اجتماعی دفتر تحکیم وحدت فعالیت هایی مسالمت آمیز و در چارچوب مسائل دانشجویی داشته و فریاد حق خواهی دانشجویان را سر داده است.
دفتر تحکیم وحدت احکام صادر شده را ظلمی مضاعف و جوری مضاعف می داند و اعتقاد دارد این احکام از دادگاهی فرمایشی بیرون آمده و حکمی از پیش صادر شده برای حاکم کردن فضای اختناق و سرکوب بیشتر است. گرچه مشت آهنین از سوی حاکمیت اقتدارگرا سخت تر بر مردم رنجدیده، دروغ شنیده و ریا دیده فرو می آید اما پایان این راه آغاز سربلندی و پیروزی همه دانشجویان و مردم است. حاکمیت اقتدارگرا چاره را در برخوردهایی سخت تر و ورود آوردن ضربه هایی شوک آور دیده اما باید متذکر شد که این ضربه ها در طول تاریخ همواره بوده و سهمگینی آنها تنها خشم مردم را افزون خواهد کرد.
دفتر تحکیم وحدت ضمن محکوم کردن احکام صادر شده برای دو عضو سرشناس و با سابقه جنبش دانشجویی، به حاکمیت یادآور می شود راه در پیش گرفته شده در آستانه ۲۲ خرداد بذرهای کینه و نفرت را عمیق تر از پیش می کارد و آنچه درو خواهد کرد حاصل همین ظلمی است که بر مردم این آب و خاک می کند. در عین حال دانشجویان و مردم باید بدانند روزهایی که می آید گرچه بسیار سخت است و صبر می طلبد و استقامت می خواهد اما سرنوشت ایران زمین را خواهد ساخت، پس باید محکم تر از پیش بود و بر مطالبات و آرمان ها سخت تر پای فشرد.
دفتر تحکیم وحدت
۲۹ ا ردیبهشت ۱۳۸۹

Monday, May 10, 2010

دعوت به تظاهرات در مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی در مونیخ

اعتراض ایرانیان مونیخ در برابر کنسولگری رژیم




دعوت به تظاهرات در مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی در مونیخ


Kundgebung
Protest gegen die Hinrichtungen im Iran
Datum: Dienstag , 11.5.2010
16:30 bis 18:30
Ort : vor dem Generalkonsulat der islamischen Republik ,
Mauerkircherstr. 59
81679 München

برای فرزاد كمانگر،علي حيدريان فرهاد وكيليشيرين علمهوليمهدي اسلاميان

برای فرزاد كمانگر،علي حيدريان فرهاد وكيليشيرين علمهوليمهدي اسلاميان


من فریاد سرخ رهایی ام
بخوان مادر نامم را بر آسمان سرزمینم ایران
من پرچم خونین آزادی ام
بخوان همسرم نامم را بر آسمان سرزمینم ایران

من سپیده سرخ رهایی ام


بخوان فرزندم نامم را بر آسمان سرزمینم ایران

من زندانی ام در زیر خاک سرزمینم ایران
بخوان ای خلق قهرمان نامم را بر آسمان سرزمینم ایران

Sunday, May 09, 2010

9 May 2010 فیلم حمله به سفارت جمهوری اسلامی در لندن

صدای فرزاد کمانگر: نامه شعر، شلاق، شکنجه

جمهوری اسلامی یعنی؛ جنایت، جنایت، جنایت!

جمهوری اسلامی یعنی؛ جنایت، جنایت، جنایت!
اطلاعیه کانون نویسندگان ایران در تبعید

جمهوری اسلامی یعنی؛
جنایت، جنایت، جنایت!

اقدام وحشیانه جمهوری اسلامی در اعدام پنج زندانی سیاسی دیگر؛ شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان در سحرگاه امروز ١٩ اردیبهشت در زندان اوین، بار دیگر نشان داد که این رژیم ارتجاعی در وحشت از مبارزات مردم ایران برای آزادی و برابری، حاضر است دست به هر اقدام جنایت¬کارانه بزند تا شاید روزنی برای برون رفت از درماندگی و زبونی خود بیایبد.
اعدام این پنج زندانی سیاسی در سحرگاه امروز در زندان مخوف اوین، نشانه بارز دیگری از درماندگی رژیم جمهوری اسلامی برای درهم شکستن مقاومت این پنج زندانی و خیزش آزادی¬خواهانه و برابری¬طلبانه مردم ایران است. رژیم تا نهایت ارتجاعی و ضد بشری جمهوری اسلامی مذبوحانه تلاش می کند در واکنشی زبونانه به اعتراضات گسترده کارگران، معلمان، زنان و دانشجویان و فرهنگ¬ورزان، بار دیگر به جنایت متوسل شود.
جمهوری اسلامی هنگامی این ٥ زندانی سیاسی را بدون اطلاع خانواده و وکلایشان اعدام نمود که پرونده سه تن از آنان هنوز در مرحله بازنگری قرار داشت. رژیم در پی آن است تا با دستگیری، شکنجه، اعدام و ایجاد جو ارعاب همگانی، مانع پیکارهای سترگ بعدی شود.
پیش از اعدام این پنج زندانی سیاسی که مدت¬ها زیر شدیدترین شکنجه¬های جسمی و جانی بودند، و به عنوان «عوامل گروه‌های ضد انقلاب» از آنان نام برده شده است، موجی از اعتراضات در داخل و خارج از ایران علیه این احکام جنایتکارانه به راه افتاد و همگان با محکوم کردن جمهوری اسلامی، خواهان لغو حکم اعدام آنان شدند.
اعدام این پنج زندانی سیاسی، خشم طوفانی همه آزادی¬خواهان جهان را بی¬درنگ برانگیخته و آنان را به اقدام در برابر این بیدادگری و جنایت¬های تازه واداشته است.
اکنون نیز جسم و جان زندانیان سیاسی دیگری که به خاطر مبارزات دانشجویان، فرهنگ¬ورزان و زنان و کارگران که به ویژه در اول ماه مه دستگیر شده¬اند در خطر قرار دارد و اقدام هر انسان آزادی¬خواه را در راه رهائی و آزادی آنان می¬طلبد.
کانون نویسندگان ایران در تبعید، بنابر منشور و آرمان خود در دفاع از آزادی اندیشه و بیان و حقوق مسلم مردم برای رهائی از ستم و بیداد، اعدام این پنج زندانی سیاسی را محکوم و از همه مردم آزادی¬خواه جهان درخواست می¬کند که صدای اعتراض خود را در برابر این جنایت ها بلند کنند و به مقابله همه جانبه با بیداد این رژیم ارتجاعی و پوسیده بپردازند.

کانون نویسندگان ایران در تبعید
یک¬شنبه ١٩ اردیبهسشت ١٣٨٨

فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی دیگر اعدام شدند


فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی دیگر اعدام شدند
رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی صبح امروز در يک اقدام جنايتكارانه در وحشت از گسترش قيام مردم ايران پنج تن از زندانيان سياسى را به‌ طور جمعى در زندان اوين به دار آويخت.

خبرگزاری هرانا - مسولان زندان اوین با قطع تلفن های این زندان از دو روز گذشته اقدام به اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی فرزاد كمانگر فرزند باقي، علي حيدريان فرزند احد، فرهاد وكيلي فرزند محمد سعيد، شيرين علم‌هولي فرزند خدر و مهدي اسلاميان فرزند محمد نمودند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا این احکام در حالی به اجرا درآمد که پرونده سه تن از متهمان این پرونده در مرحله بازنگری (اعمال ماده ۱۸) قرار داشت و همچنین هیچ یک از وکلا و خانواده ها در جریان اجرای این احکام قرار نگرفتند