Thursday, March 17, 2011

بهاران خجسته باد


بهاران خجسته باد
فرا رسيدن سال نو را به همه شما شادباش مى گوئيم و نوروزى سرشار از شادى و اميد را برايتان آرزو مى کنيم
بار ديگر بهارى نو از پس زمستانى سرد آغاز مى شود، نوروزى ديگر از راه مى رسد، طبيعت جانى تازه مى گيرد، رستن ها و شکفتن ها بر گستره خاک جلوه اى با شکوه مى بخشد. آغازى نو در گردش فصول پا به عرصه وجود مى گذارد
مردم آزاده ايران

با درود بهارى به شما انسان هاى شرافتمند و متعهد كه بى ترس از آزار و اذيت گزمه هاى استبداد اعلام داشته ايد: "امسال، سال آزادى است! سال آزادى زندانيان سياسى از بند! و سال آزادى ملت شريف ايران از ظلم و ستم و بيداد
آنان را كه پاى در ميدان عمل مى گذارند تا آواز آزادى در مرغزارهاى بهارى به ترنم در آيد، آنانى را كه براى رخت بر بستن زمستان استبداد از ميهنمان از خود مايه مى گذارند، و آنانى را كه در اين روزهاى نوروزى به گناه دفاع از آزادى و دموكراسى و به خاطر مخالفت با استبداد و بنیادگرائی در گوشه سلول هاى اسارت زندانى هستند، يار و ياور باشيم. آزادى، حاصل تلاش و مبارزه است و مبارزه، بى اتحاد و همصدايى و همراهى بى بار است. يار هم باشيم و متحدا براى استقرار آزادى و دموكراسى در سال تازه خورشيدى بپا خيزيم. با درود به زندانيان سياسى، بهاران خجسته باد

Saturday, March 12, 2011

چهارشنبه سوری در شهر مونیخ

">








چهارشنبه سوری در شهر مونیخ
سه شنب2011.3.15از ساعت18.00
ISAR FLACHER
U3Thalkirchen;Tier Park

Monday, March 07, 2011

8. März - Internationaler Frauentagگرامی باد 8 مارس روز جهانی زن

8. März - Internationaler Frauentag
گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن


Sunday, February 27, 2011

غربت امروز فرزندان موسوی و غریبی ما در زمان نخست وزیری موسوی

چه کسی غریب است؟


غربت امروز فرزندان موسوی و
غریبی ما در زمان نخست

وزیری موسوی: عاطفه اقبال
۷ اسفند, ۱۳۸۹@ ۲۲:۲۸
من به تابستان سال ۶۰ بازگشتم. دوران طلایی خمینی!! بود و موسوی نخست وزیرش و کروبی رئیس بنیاد مستضعفان و من در زندان بودم . عارف برادرم در تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد شهید شده بود. محمود همسرم را دستگیر کرده و از شدت شکنجه بر روی برانکارد برای تیرباران برده بودند. در حالکیه خانواده ام مراسم ترحیم برادرم را در خانه برگزار میکردند و عزادار بودند پاسداران به خانه ما حمله کرده بودند و پدر و مادر و همه خانواده فراری شده بودند.
چند لحظه پیش در سایت جرس نامه فرزندان آقای موسوی را میخواندم. نامه ای که مرا ناراحت کرد و به فکر فرو برد. با خود فکر کردم هرگز برای هیچ کس این دربدری و غریبی را نخواسته ام. ولی نتوانستم به غریبی پدر و مادر و خانواده های خودمان در زمان خمینی و نخست وزیرش آقای موسوی فکر نکنم و آه نکشم. فرزندان موسوی نوشته اند
فکر کردیم مگر می شود ۱۳ روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.
یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: «به شما چه مربوط که حکم کجاست؟از کجاست؟از طرف کیست؟پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟»
واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها ۷۲ ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!ا
من و ما چه غریب بودیم. زمانی که در اوین تا سیصد گلوله را هر شب می شمردیم و در قلبهایمان فریاد میزدیم : به چه گناهی!!
و من به تابستان سال ۶۰ بازگشتم. دوران طلایی خمینی!! بود و موسوی نخست وزیرش و کروبی رئیس بنیاد مستضعفان و …من در زندان بودم . عارف برادرم در تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد شهید شده بود. محمود همسرم را دستگیر کرده و از شدت شکنجه بر روی برانکارد برای تیرباران برده بودند. در حالکیه خانواده ام مراسم ترحیم برادرم را در خانه برگزار میکردند و عزادار بودند پاسداران به خانه ما حمله کرده بودند و پدر و مادر و همه خانواده فراری شده بودند.
خانه مصادره شده بود و به گفته همسایگان هر روز نارنجکی محض دلخوشی به حیاط خانه پرتاب میکردند. خانواده ماهها هیچ جا و مکانی حتی برای خوابیدن شب نداشتند. پدرم با شنیدن خبر شهادت عارف سکته کرده بود و ناراحتی قلبی داشت. مادرم آشفته بود. دو خواهر کوچکم معصومانه از مدرسه باز مانده بودند و دربدر بودند.
مادر می گفت همیشه به بچه هایی که به مدرسه می رفتند چنان با حسرت می نگریستند که دلم ریش می شد. ولی نمیتوانستیم مدرسه بگذاریم چون پاسداران حتی به مدرسه آنها نیز برای دستگیری شان!! رفته بودند. مگر فاطمه مصباح ۱۳ ساله را به همراه تمام خانواده اش اعدام نکرده بودند!؟ رژیم به چه کسی رحم کرده بود که به ما بکند!؟.
نامه فرندان موسوی را خواندم دیدم نوشته اند : در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟
و من باز بیاد آوردم، وقتی مادر برایم تعریف میکرد شبهایی را که داخل ماشین در مسیر شهرهای مختلف خوابیده اند که دستگیر نشوند. وقتی روزها و روزها فقط در ماشین از این شهر به آن شهر رفته اند و هر لحظه هراس و ترس در دلشان بوده که نکنه بچه های دیگرشان را هم از آنها بگیرند. یا ترس اینکه نکند مرا نیز در زندان اعدام کنند.
یا وقتی خواهرم برایم تعریف کرد از محمود همسرم و دل من هنوز هم که به او فکر میکنم ریش ریش میشود. عفت خواهرم میگفت :

در وسط چهار راهی در تهران با همسرم و دو دختر کوچکم در ماشین بودیم. جایی را نداشتیم. از شمال تازه برگشته بودیم و می اندیشیدیم که به خانه چه کسی امشب میتوانیم برویم ولی کسی را نمی یافتیم. ناگهان در سر چهارراه همسر تو را یعنی محمود را دیدیم. با یکی از دوستانش بود و رنگ به چهره نداشت. سوار ماشین شدند و محمود گفت مدتها است که در خیابان می خوابیم و چند روز است غذا نخورده ایم .
خواهرم میگفت: محمود میگرن شدیدی داشت و گفته که فقط با معده خالی این چند روز قرص مسکن خورده ام. آنشب با خواهرم و خانواده اش به رستورانی رفته و غذا خورده بودند و این آخرین دیدار خانواده ام با همسرم بود . او بعد از چند روز در خیابان دستگیر شد و به زیر شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود. برای همین لاجوردی جلاد روی برانکارد او را به میدان تیر برد.

و من چه غریب بودم وقتی خبر تیرباران او را در زندان شنیدم. وقتی خبر کشته شدن برادرم را شنیدم. وقتی خبر سکته پدرم را در زندان جایی که کاری از دستم بر نمی آمد شنیدم و وقتی خبر دربدری خانواده ام را می شنیدم. وقتی خبر تیرباران بهترین جوانان فامیل را یکی یکی در زندان می شنیدم.

من و ما چه غریب بودیم. زمانی که در اوین تا سیصد گلوله کلت برای تیر خلاص را هر شب می شمردیم و در قلبهایمان فریاد میزدیم : به چه گناهی!!
وقتی دو تن از دوستان برادرم را که ۱۶ سال بیشتر نداشتند، “محمد حاج حسنی” و ” بیژن کامیاب شریفی “ اعدام کردند. وقتی محمد کوچک شب اعدام از اوین به پدر و مادرش زنگ زده و گفته بود مادر تمام بدنم خونین است. آیا با بدن خونین می توانم نماز آخر را بخوانم!؟ آه که پدر مادر محمد و بیژن آنشب چه غریب بودند. آری خانواده های ما آنزمان چه غریب و بی پناه بودند. و هنوز بعضیها آنزمان را دوران طلایی و نه دوران سرخ و خون آلود می نامند!! و شرم هم نمی کنند.

و اکنون فرزندان موسوی -نخست وزیر بقول خودش دوران طلایی امام!! – غریبند و من غریبی را برای هیچکس نمیخواهم. زندان و حصر خانگی را هم نمیخواهم. دلم میخواهد که موسوی و کروبی و تمامی آنها از چنگ جناح خامنه ای نجات پیدا کنند تا فرزندانشان غریب نمانند . ولی دلم میخواهد روزی برسد که همه نه فقط موسوی و کروبی و کسانی که در سالهای سیاه حکومت ولایت فقیه کاره ای بوده اند .بلکه تک تک ما، همه گروه ها و حزب ها و همه کسانی که حتی برای آزادی جنگیده اند. پاسخگوی خوب و بد اعمالشان در برابر مردم باشند و حداقل اگر به سئوالات ما جواب نمیدهند به سئوالات مردم پاسخ دهند که طی این سی و سه سال چه گذشت و هر کس چقدر در آنچه گذشت سهم داشت.

قلبم امشب با یادآوری این خاطرات بدجوری گرفته است. دلم میخواهد کسی باشد که سرم را بر شانه اش بگذارم و بغضم را گریه کنم. یاد محمود همسرم که شش ماه بیشتر نتوانستم آغوشش را تجربه کنم بر قلبم سنگینی میکند و از خود سئوال میکنم چه کسی غریب است؟
روزگار غریبی است نازنین

Friday, February 25, 2011

پروژه زنجیره انسانی در مونیخ Aktion Menschenkette gegen dieTodesstrafe im Iran



پروژه زنجیره انسانی در مونیخ

همه را به پیوستن به حلقه های این زنجیر دعوت میکند

.دست در دست ،شانه به شانه،ایستاده ایم باهم
...
برای

لغو هر نوع مجازات اعدام در ایران

آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی

لغو تمامی احکام اعدام فعلی [محکومین در انتظار اجرای احکام] (نجات زندانیان در انتظار

اجرای حکم همانند: حبیب الله لطیفی ، رضا شریفی ، زینب جلالیان ،...)

شنبه ٥ مارس ٢٠١١

ساعت ١٧ تا ٣٠ /١٨

Ludwigsbrücke

Dem Deutschen Museum gegenüber

کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ

Aktion Menschenkette gegen dieTodesstrafe im Iran

Wir, Münchener Verein für die Freiheit im Iran unterstützen die Aktion ´´Human Chain Project´´ und werden am 5.März 2011 für die Freiheit aller politischen Gefangenen und Abschaffung der Todesstrafe im Iran, Hand in Hand, Schulter an Schulter zusammen stehen

WANN: 5. März 2011, 17.00 - 18.30 Uhr

WO: Ludwigsbrücke

Dem Deutschen Museum gegenüber



Münchener Verein für die Freiheit im Iran

Friday, February 18, 2011

درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی: چرا به جوک رشتی می خندیم؟





درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی:
چرا به جوک رشتی می خندیم؟
سهیلا وحدتی
• این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست ...
"یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده ..."
"یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا ..."

چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟

پژوهش درباره دلیل خنده دار بودن یک مطلب میدان های گوناگون روانشناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی، فلسفه، ادبیات و حتی علوم کامپیوتری را در بر می گیرد. براساس این پژوهش ها، بطور خلاصه می توان گفت که آنچه مطلب یا لطیفه ای را برای ما خنده دار می سازد یا حماقت کاراکتر لطیفه است، یا اینکه وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد*. بدین ترتیب که تربیت اجتماعی ما یک سری انتظارات عمومی در ما ایجاد کرده که همه ما بر سر آنها اتفاق نظر داریم. این تربیت اجتماعی بر اساس فرهنگ و سنت و عرف و مذهب و روابط اجتماعی است که توسط همه ما به خوبی شناخته شده است و افزون برآن، توسط همه ما پذیرفته شده است. زمینه ی بیان یک لطیفه همین است که همه ما به پیش زمینه ی آن آگاهی داشته و این انتظارات عمومی را خیلی دقیق شناخته و پذیرفته ایم. بیان لطیفه در حقیقت بیان یک کنش یا واکنش ناهمخوان یا متناقض با این مجموعه از انتظارات عمومی ماست.

هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.

بر این مبنا، می توان دید که در هر لطیفه خنده داری یک لایه پنهان فرهنگی وجود دارد که ناگفته می ماند زیرا که نیازی به بیان آن نیست و فقط کنش یا واکنش ناهمخوان و متناقض با آن است که در لطیفه بیان می شود. این لایه پنهان و ناگفته همان فرهنگی است که همه ما با آن کاملا آشنا هستیم و آن را به خوبی می شناسیم و در بطن این فرهنگ کاملا شناخته شده و پذیرفته شده ی ماست که می توانیم مسخره بودن و یا خنده آور بودن وضعیتی را که با آن ناهمخوان است، تشخیص دهیم و همه با هم بدان بخندیم.

به بیان ساده، لطیفه ها به گونه ای آینه فرهنگ ما هستند و ما می توانیم فرهنگ خود و انتظارات اجتماعی خویش را در آنها بیابیم.

حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.

در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم.

حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.

حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم. هدف این است که ببینیم که تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما چگونه است که واکنش مرد رشتی در تناقض با آن قرار می گیرد و ما را به خنده می اندازد.

مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!

در فرهنگ ما، ناموس و غیرت** متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است. ارزش نهادن به ناموس و غیرت یک پیش زمینه ی تربیتی و شناختی به ما می دهد که بر اساس آن است که جوک رشتی بانمک می شود.

اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط "ناموس" مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.

دوم اینکه مرد باید "غیرت" داشته باشد، یعنی اینکه از "ناموس" خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد** و خون بریزد! دلیل اصلی بانمک بودن جوک رشتی همین تناقض آشکاری است که بین انتظارات فرهنگی ما درباره خشونت ناموسی و واکنش بدون خشونت مرد رشتی وجود دارد. به بیان ساده، اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.

آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای "مرد رشتی" یک "مرد سوئدی" را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است. خونسردی و عدم واکنش خشونت بار او با انتظارات فرهنگی ما از او تناقضی ندارد. انتظارات فرهنگی ما درباره خشونت ناموسی فقط در چارچوب فرهنگی خود ما و برای مرد ایرانی مصداق دارد.

این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.

برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** را در اینجا نقل کنم.

***
"شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.
مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.
خانواده‌ای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.
سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.
دلبر خسروی، دختر 17 ساله‌ای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.
مردی 46 ساله‌ای همسر صیغه‌ای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرف‌زدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.
در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 ساله‌اش را به دلیل اینکه فکر می‌کرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.
باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 ساله‌اش را برید.
زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدری‌اش می‌رود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار می‌گیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک می‌کند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز دایی‌اش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته می‌شود."
***

پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی" نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!

ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟

آیا نباید از خود بپرسیم که نقش ما در رواج فرهنگ خشونت ناموسی چیست؟

آیا بهتر نیست آرزو کنیم که تناقض میان فرهنگ آشنا و پذیرفته شده ما و واکنش "مرد رشتی" به نفع "مرد رشتی" از میان برود و همه مردهای ایرانی همانند "مرد رشتی" خونسرد و بی"غیرت" باشند تا هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟

Monday, February 14, 2011

Tuesday, February 08, 2011

دعوت به شرکت در آکسیون اعتراضی روزجمعه ۲۲ بهمن۱۱ فوریه مونیخ /آلمان

دعوت به شرکت در آکسیون اعتراضی روزجمعه ۲۲ بهمن۱۱ فوریه مونیخ /آلمان


مرگ بر دیکتاتور
در روز ۲۲ بهمن ۱۱ فوریه
مردم ایران را برای دستیابی به آزادی و دمکراسی پشتیبانی‌ کنیم
.جمعه (آدینه): ۲۲ بهمن برابر با۱۱ فوریه ٢٠١١ ساعت : ۱۷ تا ١٩
Neuhauserstr. 8, (Fußgängerzone) , Münche

کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان


Kundgebung zum 22. Bahman (11. Februar)

Anlässlich des Revolutionstages Iran 1979
...
Nieder mit dem Diktator-Regime im Iran

Wann: Freitag 11. Februar,

17:00-19:00 Uhr

Ort: Neuhauserstr. 8,,

(Fußgängerzone) , München


Münchener Verein für die Freiheit im Iran

Monday, January 31, 2011

Kundgebung Sicherheitskonferenz in München با رژیم اعدام و ترور مذاکره نکنید





فراخوان
کنفرانس امنیتی مونیخ
با رژیم اعدام و ترور مذاکره نکنید
نه مماشات ، نه حمله نظامی ،حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم در ایران
شنبه 5 فوریه 2011 ساعت 12 تا 14
Karlsplatz (Stachus)
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ / آلمان
Kundgebung
Sicherheitskonferenz in München


KEIN DIALOG MIT ISLAMISCHE Republik
Keine Verhandlungen und Dialog mit dem Regime , Kein Krieg
Unterstützung des iranischen Volkes für Freiheit und Demokratie
Samstag, den 5.2.2011

12:00 bis 14:00


Karlsplatz (Stachus)

Münchener Verein für die Freiheit im Iran

Thursday, January 27, 2011

اعتراض سراسری علیه اعدام در ایران



فراخوان
شنبه ٢٩ ژانویه روز جهانی دفاع از زندانیان سیاسی ایران
روز اعتراض به اعدام در ایران
Platz der Opfer des Nationalsozialismus:مکان
Maximiliansplatz zur Brienner Straße
...آلمان / مونیخ
ساعت 16 تا 18
همراه با برافروختن شمع به یاد جانباختگان راه آزادی ایران
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان


Gedenkkerze anzünden
Unterstützung der politischen Gefangenen
Protest gegen Hinrichtungen
Samstag29.1.2011
Platz der Opfer des Nationalsozialismus
...Maximiliansplatz zur Brienner Straße
16:00bis18:00
München
Münchener Verein für die Freiheit im Iran ...

اعتراض به اعدام ها( مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی)مونیخ


Sunday, January 16, 2011

حسین را هم کشتند- زری اصفهانی



خبرهمچون توفان سرد برف در قلبم می چرخد. حسین خضری را هم کشتند. زندانی سیاسی کرد . جوان و زیبا و برومند. مثل دیگر رفقایش . مثل فرزاد کمانگر مثل شیرین .مثل حجت و فیض مهدوی و علی صارمی . مارها ی ضحاک خون می طلبند . خون میخواهند و زالوهای فرتوت بر قلب ایرانیان چنبر زده اند و خون می مکند
عقاب سرکش کوه های دور
برای شهید حسین خضری
آی عقاب سرکش کوه های دور
سربلند میگذری
از دروازه های مرگ
بی اعتنا
بی کلام
درسکوت
همچون بودایی که به نیروانا میرود
چقدر زیباست چهره استوارت
که مرگ را به سخره میگیرد
برای زندگی دیگران
برای شادی دیگران
برای آزادی دیگران
بی هراس گذشتی
همچون عقابی جوان برقله های تاریک
آی مرگ چگونه اورا با خود بردی ؟
اینگونه زیبا و پرغرور
ای صخر ه های بلند سرزمین مادری
درجای پاهای کودکانه اش گل بکارید
ای ابرهای سرکش کوهساران
درهرجا که گذر کرده است بگرئید
او فرزند جوان دشتهای سبز بود
و خونش اینک گل ارغوانی است
که پر پر شده است
و خونش اینک پرنده بیقراری است
که درکوچه های غمگین می گذرد
و برای دلهای شکسته میخواند
آی ای خشم خمیده خاموش
برخیز
بر پیکر به خاک افتاده اش نماز بگذار
و باز درنور ستاره ها بخوان
آوازهای کردی بی شکست را
آوازهای سلحشوران کوه و دشت را
آواز قلب های عاشق بیقرار را
آواز عقابان قله های دوردست را
آه
او نمرده است
او نمرده است
که چون ستاره ای درشبهای توفانی
راهنمای رفیقانش خواهد بود
و چون شعله ای در کوهستان های سرد
اجاق رفیقانش را گرم خواهد کرد
نه او نمرده است
آی کردستان اندوهگین
درفراقش اشک مریز!!
او عقاب جوانی است
که تنها به قله ها رفته است وبازخواهد گشت
او بوته گل سرخی است
که درزیر برفها پنهان گشته است
وبا بهار باز خواهد گشت
او ستاره سرخی است که درآسمان ابری گمشده است
و درشبی زلال پد یدا رخواهد شد
او نمرده است
او تنها بودای جوانی است که به نیروانا رفته است

Tuesday, January 11, 2011

فراخوان:اعدام ها را متوقف کنیدInfoständ gegen Hinrichtung




فراخوان:اعدام ها را متوقف کنید
زمان: جمعه 14 ژانویه2011
ساعت :16تا17

Marienplatz- München
...کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان

Sunday, January 09, 2011

احضار همسر نسرین ستوده به دادسرای زندان اوین: حکم صادر شده اما هنوز ابلاغ نشده است

احضار همسر نسرین ستوده به دادسرای زندان اوین: حکم صادر شده
اما هنوز ابلاغ نشده است
یازده سال زندان
بیست سال محرومیت از فعالیت اجنماعی
بیست سال ممنوع الخروج از کشور
يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۸۹
رضا خندان، همسر نسرین ستوده، حقوقدان و فعال حقوق بشر به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از احضارش به شعبه یک دادسرای اوین خبر داد و با اظهار اینکه هفت روزمهلت دارد تا خودش را به این شعبه معرفی کند، گفت: « این همان شعبه ای است که دو هفته پس از بازداشت خانم ستوده من به آنجا احضار شدم که بیشتر صحبت ها درخصوص پیگیری های من درباره بازداشت خانم ستوده و مصاحبه با رسانه ها بود و حالا نمی دانم علت احضار دوباره ام همان مسئله است یا دلیل دیگری دارد.»



رضا خندان همچنین در خصوص آخرین وضعیت نسرین ستوده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « خوشبختانه ملاقات های کابینی و تماس های تلفنی برقرار است و حال روحی خانم ستوده هم خوب است تنها مشکل این است که ملاقات حضوری برای دیدن بچه ها و مادرشان داده نمی شود. ملاقات های ما همگی کابینی است که در آن شرایط نسرین دوست ندارد بچه ها او راببینند.»

رضا خندان ادامه داد:« در تمام این چهار ماه فقط بچه ها یکبار به اندازه ۵ دقیقه مادرشان را دیده اند. من و خانواده نسرین او را در ملاقات های کابینی و یا در دادگاهش دیده ایم اما بچه هایم این فرصت را پیدا نکردند. پنج شنبه هفته گذشته من پسرم را نیز با خودم برده بودم که اگر اجازه داده شود چند دقیقه ای بچه مادرش را ببینند اما آنها گفتند امکان ملاقات حضوری نیست، گفتم ما داخل نمی رویم فقط بچه برود تنهایی مادرش را چند دقیقه ببیند اما باز هم اجازه ندادند. دیدن مادر در وضعیت ملاقات کابینی به صلاح هیچکدامشان نیست ومسلما در روحیه بچه تاثیر می گذارد.»

همچنین نسیم غنوی یکی از وکلای نسرین ستوده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خبر داد ظاهرا حکم خانم ستوده صادر شده اما هنوز به وکلایش ابلاغ نشده است.

نسرین ستوده روز ۳۱ شهریور ماه امسال بازداشت شد و تا کنون در سلول انفرادی این زندان به سر می برد. همچنین او سه بار در مدت بازداشت خود در اعتراض به شرایطش در زندان دست به اعتصاب های طولانی مدت تر و خشک زد.

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران

بخوان اي همسفر با من

كليپ زيباي "بخوان اي همسفر با من" تقديم به همه ي كساني كه در راه آزادي گام برداشتند و هزينه ي آن را از وجود خود پرداختند و سرود آزادي رابي پاسخ نگذاشتند ونخواهند گذاشت ... تقديم به آنان كه آغاز :كردند,تداوم بخشيدند و به پايان خواهند برد

Friday, December 31, 2010

صلح برای جهان
آزادی و دمکراسی برای ایران

Frieden für die Welt
und
Freiheit und Demokratie für den Iran

Thursday, December 30, 2010

اعتراض به اعدامها و حمایت از حبیب لطیفی /مونیخ/آلمان

اعتراض به اعدامها و حمایت از حبیب لطیفی /مونیخ/آلمان







Kurzfristige Ankündigung

Datum: Donnerstag, 30.012.2010

Ort :Konsulat der Islamischen Republik,
Mauerkircherstr. 59
14:00 bis 15:00 Uhr
فراخوان


جمهوری اسلامی جنایت دیگری آفریدماشین جنایت و آدمکشی رژیم جمهوری اسلامی مدام در حرکت است و جنایت میآفریند. سه شنبه29.12.2010 در زندان اوین دو عزیز دیگر را اعدام کردند و کارنامۀ ننگینشان را سنگین تر کردند. برای از کار انداختن این ماشین باید رژیم منفور جمهوری اسلامی را به زیر کشید.

در اعتراض به اعدامهای اخیر و اعتراض به حکم اعدام حبیب لط...یفی ما ایرانیان آزادیخواه مونیخ روزپنجشنبه30 دسامبر ساعت 14 مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی در مونیخ تجمع میکنیم.
ما خواهان لغو مجازات اعدام و لغو کلیۀ احکام اعدام هستیم.

حکم اعدام حبیب لطیفی باید لغو شود. و اعضای خانواده لطیفی و سایر دستگیرشدگان سنندج و کلیه زندانیان سیاسی باید فورا و بی قید و شرط آزاد شوند.

همۀ شما را فرا میخوانیم که در این اعتراض با ما همراه شوید.

کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ

Wednesday, December 08, 2010

جزئیات سنگسار محبوبه در سال 1385

فیلم جزئیات سنگسار محبوبه در سال 1385
شهرزادنیوز: فیلم با نوشته‌ای که توضیح می‌دهد که در سال 2002 (1381) در اثر فشارهای بین‌المللی اجرای حکم سنگسار توسط قوه قضائیه ایران متوقف شده است، آغاز می‌گردد. در این فیلم آسیه امینی، روزنامه نگار، جزئیات وقوع دو سنگسار را پیگیری می‌کند. محبوبه م. و عباس ح. به اتهام "زنای محصنه" مجرم شناخته شده و در روز 17 اردیبهشت سال 1385 به طور مخفیانه در مشهد سنگسار شده اند.

در فیلم آسیه می گوید که پس از آنکه تلفنی از وقوع این سنگسارها در مشهد مطلع گردید، به مشهد رفته و تمام مدارکی که در این سفر توانسته بود جمع آوری کند، به بینندگان نشان می دهد. وی ابتدا به مراجع قضائی مشهد (شعبه 28 مجتمع شهید مطهری) رجوع می کند که حکم سنگسار نیز در آنجا صادر شده بود.

در فیلم نامه ثبت احوال که در آن قید شده است که در روز 17 اردیبهشت ماه، اعدام "غیر جنگی" صورت گرفته است، نشان داده می شود. در نامه جواز قتل شهرداری مشهد نیز "قتل قانونی / اعدام غیرجنگی" ذکر شده است، ولی در گواهی پزشکی قانونی علت فوت را "ضربه مغزی و عوارض در اثر جسم سخت" قید شده است که حاکی از عمل سنگسار می باشد.

این سنگسارها در حالی انجام گرفته است که تا آخرین لحظات به فرزندان محبوبه گفته بودند که حکم سنگسار اجرا نخواهد شد. پس از اجرای حکم نیز به خانواده اش اطلاع داده اند که جسد را در قبرستان بهشت رضا دفن کرده اند.

آسیه چگونگی سنگسار را براساس گفته های شاهدین توضیح می دهد که بسیار دلخراش است. براساس گفته های شاهدین، برای تحریک جمع به مجازات، فردی داستان ارتباط آن دو را (در هنگام سنگسار) تعریف می کرده است



زنی که نقشی اساسی در تصویب اعلامیه حقوق بشر داشت


زنی که نقشی اساسی در تصویب اعلامیه حقوق بشر داشت
از نگاه یک زن
شکوه میرزادگی


سپاس به زنی که
نقشی اساسی در نگارش و تصویب اعلامیه حقوق بشر داشت

شصت و دو سال پيش، هنگامی که اعلامیه ی حقوق بشر چون آفتابی درخشان، یکسان و گرما بخش، بر زندگی بشریت قرن بیستم نشست، کمتر کسی باور داشت که زندگی انسان قبل از تصویب شدن اعلامیه حقوق بشر و پس از آن کاملاً شکلی متفاوت به خود خواهد گرفت. اگرچه این اعلامیه ضمانت اجرایی نداشته و بیشتر جنبه ی توصیه ای و پیشنهادی و، اخیراً اخطاری، دارد اما، در عین حال، بايد پذيرفت که با آفرينش آن چارچوبی دقیق و روشن برای شناخت حقوق بشر پیدا شده، و هر بار که کوس رسوایی دیکتاتوری و یا ناقض حقوق بشری، به وسیله ی سازمان های کوشنده در راه تحقق آن به صدا در می آید تردیدی نیست که بشریت یک قدم به سوی آزادی و عدالت و گریز از تبعیض پیش رفته است.

اگرچه، همانگونه که در ماده ی اول اعلامیه حقوق بشر ذکر شده، « تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند»» اما تصویب اعلامیه حقوق بشر بخصوص برای زنان جهان موهبتی مضاعف را در بر داشته است، چرا که این زنان بوده اند که، همیشه، بیش از مردان از کمبود و پايمال شدن حقوق خويش رنج برده اند. و به همين دليل هم هست که، در پیشانی نوشت این اعلامیه، پس از سخن گفتن از آزادی و عدالت و صلح، از برابری حقوق زن و مرد ياد می شود و این چند «اصل» را متفقاً «آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها» اعلام می کند.

باری، با این که ما زنان ایران، به خصوص در سی و دو سال اخیر، به خاطر نقض حقوق خویش، بیش از بسياری از زنان جهان قدر اعلامیه حقوق بشر را می دانیم، و با این که در حال حاضر به طور مرتب برای به دست آوردن حتی حقوق اولیه ی خویش به سازمان های حقوق بشری متوسل می شویم اما، حتی در روز جهانی حقوق بشر نیز، کمتر نامی از «الینور روزولت» می گوییم و می شنویم؛ يعنی زنی که بالاترین نقش را در بوجود آوردن «اعلامیه ی جهانی حقوق بشر» داشته است؛ زنی که شاید به خاطر همسری با رییس جمهور آمریکا و داشتن عنوان بانوی اول اين کشور، کمتر از آن چه که شایسته ی او بايد باشد تحسین شده است.

اما الینور روزولت از معدود زنانی است که دیوارهای «همسر یک شخصیت بزرگ بودن» را شکسته و خود، به عنوان یک شخصیت مستقل اجتماعی، حتی فراتر از همسرش رفته است.

معمولاً «بانوی اول» ها در آمريکا نقشی تشريفاتی داشته و هنوز هم دارند ـ درست مثل بیشتر همسران ریاست جمهوری های جهان یا ملکه های اکثر کشورهای سلطنتی. این دسته از زنان بيشتر کارشان آن است که در کنار همسر خويش در مراسم و تشريفات رسمی شرکت کنند، یا به کارهای مربوط به موسسات خیریه برسند. این زنان کمتر شخصیت اجتماعی مستقل داشته و صرفاً نقشی تزئينی و دست دوم را بازی می کنند. اما در تاريخ آمريکا زنان معدودی هم بوده اند که از محدوده ی همسر رياست جمهوری بودن بيرون آمده و به طور مستقل در جريانات اجتماعی شرکت موثر داتشه اند. مهم ترین این زنان خانم «الينور روزولت» است؛ یکی از فعال ترین شخصیت های قرن بیستم که در گسترش فکر حقوق بشر و سرپرستی گروه نگارش و تصویب اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نقشی اساسی داشته است.

زندگی الينور روزولت با اعجاب در آميخته است. او تا پانزده سالگی آنقدر خجالتی و آنقدر گرفتار افسردگی بود که همه ی اطرافيانش فکر می کردند هرگز نتواند حتی تحصيلات اش را تمام کند. الينور در هشت سالگی مادرش را از دست داده و با مادر بزرگش زندگی می کرد، و پس از آنکه در ده سالگی پدرش را هم از دست داد کاملا منزوی و گوشه گير شد.

در پانزده سالگی اما، عضویت در يک مدرسه ی خصوصی انگليسی به او اعتماد به نفس تازه ای داد و تغييرات شگرفی را در زندگی او بوجود آورد. و در همین دوران مدرسه نيز بود که با پسری خوش قيافه آشنا شد به نام فرانکلين؛ مردی که بعدها به همسری او در آمد و سپس، با نام مشهور پرزيدنت فرانکلين روزولت، به رياست جمهوری ايالات متحده ی آمريکا رسيد. و مورخين معتقدند که اگر تلاش های خستگی ناپذير الينور نبود، همسرش به رياست جمهوری آمريکا نمی رسید.

الينور، پس از ورود به کاخ سفيد نيز علاوه بر داشتن سمت (غیررسمی) مشاور رییس جمهوری، به طور مستقل در جريانات مربوط به حقوق بشر، تبعيض نژادی و مسایل مربوط به زنان فعال بود و البته همین امر هم موجب شد که هدف اصلی حملات دشمنان سیاسی روزولت قرار گیرد؛ يعنی کسانی که با رفع تبعیض نژادی و برابری زن و مرد مخالف بودند. اما خلل ناپذیری، مهربانی و صمیمیت الينور او را محبوب بسیاری از مردمان کرده بود. به قول خودش: «اگر حقیقت و وفاداری نشان خود را بر چهره ی کسی گذاشته باشد، همگان مجذوب او خواهند شد». او برای رسیدن به هدف های انساندوستانه ی خويش مدام به کشورهای گوناگون سفر می کرد و با افراد مختلفی، از روسای جمهور و شاهان و شاهزادگان گرفته تا مردمان عادی و سربازانی که در طول جنگ دوم جهانی در خارج از آمریکا می جنگيدند، گفتگو می کرد و با همه ی آرامشی که در رفتارش بود، دمی آرام و قرار نداشت.

اما، با مرگ پرزِیدنت روزولت، او یک سالی را از اجتماعات دور شد و در کلبه ای به تنهایی زندگی گذراند تا اينکه ديگرباره، به دعوت دولت امريکا، در نقش نماینده ی اين کشور در سازمان ملل متحد، و در کمیسیون حقوق بشر آن، فعالیت خويش را آغاز کرد. تقریباً روشن شده که برخی از افراد مهم سیاسی وقت کوشيده بودند با بازگرداندن اين چهره ی محبوب مردم امريکا برای خود کسب توجه کنند اما، در عين حال، به خیال خود، او را به جایی فرستاده بودند که از کارهای سیاسی دور باشد. آن ها فکر می کردند که بودن او در کمیته ای چون «کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل» نمی تواند اهمیت چندانی در تغییر و تحولات سیاسی داشته باشد. اما الینور، با تلاشی تحسین آمیز، سرپرستی یکی از مهم ترین کارهای جهان، یعنی نگارش و به تصویب رساندن «اعلامیه ی جهانی حقوق بشر» را برعهده گرفت و آن را با پيروزی به پايان رساند؛ اعلامیه ای که، به قول خودش، «از دل تاریخ و واقعیت های معاصر بیرون کشیده شده» بود و می رفت تا بر تمامی روابط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جهان اثری غیر قابل انکار بگذارد.

اگرچه، در برخی از اسناد، از خانم روزولت تنها به عنوان رییس کارگروه نگارش و تصویب اين اعلاميه نام می برند و نگارش متن را متعلق به حقوقدان ها و روشنفکرانی چون جان همفری (حقوقدان کانادایی)، چارلز مالیک (سیاستمدار و فیلسوف لبنانی)، رنه کاسان (حقوقدان فرانسوی)، و پنگ چون چانگ (فلیسوف چینی) می دانند اما اسناد دیگری نیز وجود دارند که نشان می دهند خانم روزولت در نگارش این متن هم نقشی خاص داشته است. او در یکی از مصاحبه هایش، با تواضعی که همیشه در برخوردهایش داشت، می گوید: «نگارش پیش نویس اعلامیه حقوق بشر، برای همکارانم در کارگروه نگارش، به ویژه برای دکتر پ.س.چانگ، دکتر شارل مالک و جان هامفری، که همگی اشخاص بسیار فرهیخته‌ای هستند، ممکن است چندان دشوار و سنگین جلوه نکند. اما این کار در نظر من وظیفه ای ست که برای آن به هیچ وجه آمادگی نداشته ام. با این همه امیدوارم بتوانم به آنان در یافتن واژگانی، که آنها را از دل تاریخ و نیز از اوضاع روز و واقعیت‌های معاصر بیرون می‌کشند، به نحوی یاری رسانم تا همگان بتوانند اهداف ما را دریابند و برای تحقق آن‌ها بسیج شوند». و بر بسياری از محققين آشکار است که اگر اعلامیه ی جهانی حقوق بشر متنی خشک و حقوقی نیست و شکلی همه فهم دارد بدون تردید اين شکل را مديون تلاش های الينوری هستيم که همواره ارتباطی تنگاتنگ با مردمان ساده داشت.

تصویب اعلامیه حقوق بشر همزمان بود با سال های آغازين جنگ سرد و بروز اختلاف های عمده مابین دو اردوگاه شرق و غرب. اما حضور النور، که نزد هر دو ارودگاه اعتبار و احترامی خاص داشت، سبب شد که این کار با موفقیت به پایان برسد و اختلافات سیاسی سد راه این کار عظیم نشود.

تصویب اعلامیه حقوق بشر، در دهم دسامبر 1948، با سخنرانی خانم روزولت، و با این کلمات انجام شد: « ما امروز در آستانه ی وقوع یک رویداد بزرگ هستیم؛ رویدادی که در تاریخ سازمان ملل و حیات انسان ها تأثیر زیادی خواهد داشت».

اعلامیه با 48 رای موافق، هشت رای ممتنع، و بدون هیچ رای مخالف به تصویب رسید و با آفرينش اش جهان وارد مرحله ای تازه از زندگی خویش گشت.

در آستانه ی دهم دسامبر سالی ديگر، نوشتن اين یادداشت فرصتی را فراهم آورده است تا، به عنوان يک زن و يک تبعيدی از وطنی که در آتش بيداد و سرکوب و نقض حقوق انسانی مردمان اش می سوزد، گرم ترين درودهای خود را نثار زنی کنم که می توان از او بعنوان «مادر حقوق بشر مدرن» ياد کرد.