Saturday, July 21, 2007

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به سرکوب گسترده فعالان دانشجویی و آزادیخواهان

اجازه نمی دهیم خواب بازگشت کشور به دهه ۶۰ تعبیر شود


مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آید با من فریاد کند...

روزگار غریبی است.روزگاری که سنگها را بسته اند و سگها را رها کرده اند. این روزها زتند باد حوادث نمی توان دیدن در این چمن که گلی بوده است یاسمنی. کثیری از یاران آزادیخواهمان که خواستی جز زندگی شایسته و آزاد برای خود و دیگران ندارند بدین جرم در بندند و باقی تلخکامانه شاهد بی خردی و انسان ستیزی حاکمان این دیار و در دل زمزمه می کنند :
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است!

آری روزگار، روزگار سرمای زمستان است و کامها به زهر کین کینه توزان تمامیت خواه به تلخی آغشته و طعم شیرین آزادی و عدالت از یادها رفته.ناخدای استبداد دلخوشانه و شاد کمر همت به نابودی حریت بسته است و بی هیچ شرمی شمشیر را از رو بسته و آشکارا در میانه میدان هل من مبارز می طلبد.
روزی به انتقام فریاد اعتراض دانشجویان بر سر رییس دولت مهرورز جمهوری اسلامی و پس از ناکامی مریدان حلقه به گوش قدرت در مسند ریاست دانشگاه در سرکوب و قلع و قمع و ریشه کن کردن نهال آزادیخواهی پلی تکنیک به حیله و ناجوانمردی و رذالت نشریات دانشجویان مظلوم را جعل می کنند و سپس در کوی و برزن فریاد سر می دهند که پیشاپیش "یقین" داریم که کار، کار دانشجویان است و صدالبته چون انبانشان از سند و مدرک و برهان تهی است و خود نیک می دانند که اگر مثقالی عدالت و قضاوت و شرافت در کار باشد این خود آنانند که متهم اصلی غائله خواهند بود و دامان دانشجویان از این تهمت پاک، یاران شکنجه گرشان را به مدد می گیرند تا مگر دانشجویان را تحت فشار و شکنجه و ارعاب به ارتکاب به گناه ناکرده معترف کنند و این اعتراف را به درگاه اربابانشان هدیه کنند و از آن بهانه سرکوب های آینده را بسازند وسیاست النصر بالرعب خود را بیشتر پیش برند.

روز دیگر و زمانی که این حربه ناجوانمردانه خود را در برابر مقاومت دانشجویان و شجاعت جمع چند نفره شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت کارساز نمی یابند و آنان به نمایندگی از پیکره زخم خورده جنبش دانشجویی ایران و در روزی که نماد مظلومیت دانشجویان و سمبل توحش و درندگی اقتدارگرایان است یعنی 18 تیرماه تحصنی چند نفره و مسالمت آمیز را در دفاع از برادران دربندشان برگزار می کنند، چاره کار را در ربودن آنان می یابند و روز روشن آنها را با ضرب و شتم به دانشگاه اوین! منتقل می کنند و باز به همین هم اکتفا نمی کنند و مغول وار و کف به دهان آورده با گلوله و باتوم وشلاق به دفتر یک حزب قانونی یورش می برند ، به ضرب گلوله در می شکنند و حرمت انسانیت می درند و جمعی از بهترین فرزندان ایران زمین را راهی محبس می کنند. و اینک ما مانده ایم و دانشگاههایی ویران و زندان هایی آباد که چه جای دانشگاه است بهتر است بگوییم قربانگاه. دستپخت دولت مهرورز و عدالت پرور که الحق و الانصاف در تقسیم ظلم و سرکوب ، انصاف و عدالت را رعایت می کند وسهم هیچ کس را از یاد نمی برد.هیچ جای دنیا با دانشگاهیان و دانشجویان خود چنین نمی کنند که در این ملک می کنند.دانشگاههای ایران امروز تاوان خردستیزی جریانی را می پردازد که با دو ابزار دروغ پراکنی سازمان یافته و سرکوب و تهدید و تحدید لجام گسیخته به باز گرداندن جامعه ایران به سالهای تاریک دهه 60 می اندیشد و در این راه تاب تحمل صدای هیچ مخالف و منتقدی را ندارد.

اشغال کنندگان امروز جایگاه قدرت در ایران هرچند در ابتدا سعی بر آن داشتند تا با گرفتن ژست های مردم فریبانه و وعده های دروغین و لبخندهای ساختگی به گونه ای وانمود کنند که نسبتی با سرکوب ندارند و همه این شایعات را به دشمن موهوم و خیالی نسبت می دادند اما با گذر زمان و آشکار شدن ماهیت پلید اندیشه مستبدانه شان از یک سو و ناتوانیشان در اداره امور اولیه و بدیهی جامعه از سوی دیگر و از آنجا که نه جامعه ایران جامعه 2 دهه پیش است و نه دوران، دوران سکوت مردم در برابر زورگویی و تمامیت خواهی،چاره ای جز استفاده آشکار و گسترده از ابزار زور و سرکوب در راه رسیدن به سراب خام خود نیافتند. هم از این رو بود که تاوان اعتراضات همه صنوف از معلم و کارگر تا استاد و دانشجو باتوم و زندان شد و برای زهر چشم گرفتن از جامعه و پیش گیری از هر اعتراضی زنان و جوانان کشور هم هر یک شاهد تحقیر گسترده و سازمان یافته خود از سوی نیروی سرکوب حاکمیت شدند. صدالبته دانشجویان و دانشگاهیان به جرم روشن نگاه داشتن مشعل انتقاد و مخالفت با حجت شرعی برای استبداد تراشیدن بیش از همه به زحمت حاکمان نابخرد گرفتار آمدند.

اما در میانه این همه سرکوب و بی عدالتی از ربودن و دربند کردن دانشجویان تا شکنجه و ضرب و شتم و شب بیداری و تهدید و ارعاب آنان نباید از یاد برد که بزرگترین هدف تاریک اندشان حاکم کردن "ناامیدی" و "یاس" بر فضای جامعه تحول خواه ایران است. شب نهادانی که ایده ها و اعمالشان ریشه در جمود و ایستایی قرون وسطایی دارد با خود می اندیشند که با تند کردن هر چه بیشتر برخورد ها و سنگین کردن فضای فعالیت های مدنی می توانند ناامیدی را در ذهن و روح آزادیخواهان حاکم کنند و امید به هر تحولی را از اذهان بزدایند.

بی شک روزگار ناامیدی حساس ترین مقطع تاریخ هر جامعه ای است.از اینجاست که یا بر می خیزند با عزمی جزم، امیدی برقرار و همتی بلند یا فرو می افتند و آرمان ها و مطالباتشان با گزدش ایام گرد فراموشی می گیرد و تنها یادی از آنها در تاریخ باقی خواهد ماند. پس امروز بر ما است که با تلاش و پی گیری مستمربرای آزادی دوستان دربندمان که تاوان استقلال خود از درگاه قدرت را می پردازند و روشن نگاه داشتن چرغ آزادیخواهی و مقابله با حاکم شدن فضای پلیسی-امنیتی بر کشور اجازه ندهیم امید شوم تاریک اندیشان در ناامید کردن همگان از تحول به نفع حاکمیت آزادی و تحقق دموکراسی به بار بنشیند و ابلیس پیروز مست سور عزای آزادی را به سفره بنشیند. ما در کنار سایر یاران دبستانیمان و جامعه تحول خواه و پویای ایران اجازه نخواهیم داد آنان که سودای خام حقنه کردن سالهای تلخ و تیره دهه 60 به جامعه را در سر می پرورند بار دیگر جامعه را بدان روزگار تلخ بازگردانند.

در پایان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر ضمن محکوم کردن بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و اعضای سازمان دانش آموختگاه ایران اسلامی و ابراز نگرانی نسبت به اخبار شکنجه و ضرب و شتم شدید آنان دربند 209 اوین برای اخذ اعترافات دروغین، اعلام می کند تا آزادی تمامی بازداشت شدگان 18 تیرماه 86 از پای نخواهد نشست و با تمامی توان در کنار آنان می ایستد و برای آزادیشان تلاش خواهد کرد.

گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان هزار باده ناخورده در رگ تاک است


انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر
(پلی تکنیک تهران
)

اعدام عدنان و هیوا، اعدام صلح ، اعدام قلم




اعدام عدنان و هیوا، اعدام صلح ، اعدام قلم

رویا طلوعی

زندانی تازه‌ رهیده‌ از سلول انفرادی اطلاعات ازروئیت دست نوشته‌های روی دیوار سلول میگفت. گویا بر دیوار سلول تنگ و تاریک انفرادی بازداشتگاه اطلاعات سنندج ، دست نوشته‌های یک نویسنده‌ جوان بیست و پنج ساله‌ کورد به‌ زبان کوردی نقش بسته‌:
" ناوم عه‌دنانی حه‌سه‌ن پووره‌، ده‌ڵێن تاوانم سیخوڕی بۆ بێگانه‌یه‌!"
"نامم عدنان حسن پور است ، میگویند اتهامم جاسوسی! است."
آنسوتر دیوار پر شده‌ از اشعار شاملو.
آخر اغلب جوانان کورد عاشق اشعار شاملو هستند.

اینک پس از شش ماه بازداشت و انواع فشارهای وارده‌ ، برای عدنان حسن پور، روزنامه‌ نگار و عضو شورای نویسندگان هفته‌ نامه‌ توقیف شده‌ "آسو" حکم اعدام صادر شده‌ است. عدنان جوانی که‌ در فقدان پدر مرحومش تنها نان آور یک خانواده‌ تنگدست با مادری پیر و بیمار است.

همه‌ فعالان مدنی کورد شوکه‌ شده‌ایم! مگر میتوان قلم را دار زد؟ مگر میتوان صلح را حلق آویز کرد؟ عدنان ما مظهر صلح و مسالمت است. مظهر قلم پاکی که‌ هرگز در پروسه‌ تجارت فرهنگی رایج در منطقه‌ ، خود را نفروخت و نباخت. جرم عدنان فقط ایمان به‌ آزادی صداقت و پاکی وبرابری حقوق انسانهاست و بس.

میخواهند عدنان و هیوا ،برادران " محارب " ما را که‌ با سلاح قلم به‌ حرب جهل رفته‌ اند ، "جاسوسان " جوانمان راکه‌ جاسوسیشان گفتگو با چند رسانه‌ خارجی در باره‌ وضعیت نابسامان و فقر مردمشان بوده‌ ، فرزندانمان را که‌ مظهر صلح و مسالمتند، به‌ جرم عشق به‌ آزادی و به‌ جرم نوشتن واقعیات، به‌ دار آویزند .هرگز مباد آنروز.

و اکنون ای مبارزان و مدافعان حقوق بشر، ای معتقدان به‌ آزادی و دمکراسی ،ای ایرانیان از هر جنس و تبار ، ای زنان و مردان برابری طلب ، فعالان دانشجویی ، فعالان حقوق زنان ، روزنامه‌ نگاران ، نویسندگان و ای مخالفان حکم اعدام کجائید؟ بیائید و نگذارید دو تن از فرزندان نسل جوان فعال مدنی مسالمت جوی کورد را به‌ مسلخ گاه عشق بفرستند؟ نسلی که‌ از خشونت بیزار است و حقوق خود را از راههای مسالمت آمیز و روشنفکرانه‌ میجوید. نسلی که‌ حتی منتقد نسل قبلی خود نیز هست.

آیا همانگونه‌ که‌ مادران این سرزمین در برابر خشونت پدران حکومتی بر فرزندان دانشجویمان به‌ اعتراض برخاستند ، از فرزندان روزنامه‌نگار کوردمان دفاع خواهند کرد؟ آیا یاریمان خواهند کرد که‌ از اعدام فرزندان برومندمان "عدنان حسن پور" و " هیوا بوتیمار" جلوگیری کنیم؟ ای برابری طلبان و ای حقجویان ،هم اینک این گوی و این میدان. ما فعالان مدنی کورد دست یاری به‌ سوی شما دراز میکنیم . ما را تنها نگذاری
د....

Wednesday, July 18, 2007

جان فعالان کارگری و مبارزان زن، دانشجویان زندانی درخطراست، به نجاتشان برآییم


چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶ - ۱۸ ژوئيه ۲۰۰۷
لیست شماره ۱
فراخوان
کارزار اعتراضی نهاد های فرهنگی – اجتماعی ایرانیان ساکن اروپا - کانادا- آمریکا – استرالیا – ترکیه – ایران
جان فعالان کارگری و مبارزان زن، دانشجویان زندانی درخطراست، به نجاتشان برآییم

به جهانیان !

محمود صالحی همچنان درزندان و جانش در خطر است،
منصور اسانلو را دربرابرچشمان مردم ربودند!
به دفاع ازجان و نجات تمامی زندانیان سیاسی اقدامی متحدانه نماییم!

برپایه گزارشات موثق اعضاء خانواده هاِ و فعالان کارگری ایران، محمود صالحی با وضعیت اسفبار جسمی همچنان درزندان سنندج بسرمی برد و روز چهارشنبه ۱۸ ژوئیه (۲۷ تیر) ۱۰۰مین روز زندان بودن ایشان در سنندج است.
روزسه شنبه ۱۰ ژوئیه ۲۰۰۷ (۱۹تیر۸۶) منصوراسانلو را دربرابر انظارعمومی ربودند و با خود به نقطه نامعلومی بردند. دوروزبعد، همسرش اطلاع داد که منصوراسانلو درزندان اوین بسرمی برد ولی هیچ ملاقات و دیداری با او نداشته اند و این خود نگرانی بیشتری را برمی انگیزد و ...
عوامل رژیم اسلامی ایران پیشترمحمود صالحی و یارانش محسن حکیمی، عبدی و برهان دیوارگررا به زندان محکوم نمودند ودراین دورنیز، دیگربارمحمود صالحی را ربودند وازسقزبه سنندج کشاندند. وضعیت جسمی ایشان بغایت اسفباراست. با منصوراسانلو نیزهمان کردند که همگان اطلاع دارید. زبان این فعال کارگری را بریدند، پس ازآن او را دستگیر و به زندان افکندند. درپی اعتراضات وسیع جهانی و فعالان اتحادیه ای و کارگران اتوبوسرانی تهران وحومه، منصور اسانلو با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. امروزهم او را می ربایند تا زیر شکنجه و فشاربه زانوآورند!
در ایران روزی نیست که ما با موج وسیع دستگیری فعالان کارگری، زنان، دانشجویان، محاکمه معلمان، فشاربر اقلیتهای ملی وکشاندن آنان به زندان وزیرشکنجه، صدوراحکام اعدام و سنگسار، تعطیلی مطبوعات، فیلتر گزاری سایت ها، شکستن مقاومت و اراده زندانیان و کشاندن آنان به شوهای تلویزیونی روبرونباشیم. طی هفته پيش وبعد ازاعلام سهمیه بندی بنزین، مردم به جان آمده ازفقروگرانی، با دست زدن به اعتراضات خیابانی با سركوب و بازداشت و مواردی از قتل هم روبرو شدند. روز۱۸تیر دانشجويان را محاصره، دستگيروبه شكنجه گاه اوین روانه ساختند و روز۱۹تیرمنصوراسانلورئیس هئیت مدیره سنديكاي شركت واحد را ازخیابان دزدانه ربودند وامروز جان محمود صالحی این فعال جنبش کارگری، درمعرض خطر مرگ قراردارد.
ما امضاء کننده گان این اقدام جمعی، همگان را دعوت می نماییم تا ضمن حمایت ازخواست های اعلام شده ، اقدامات اعتراضی برای رهائی محمود صالحی و منصوراسانلو و آزادی زنان و دانشجویان دستگیر شده را به هرطریق ممکن و موثر، در محل کار و زیست خود پی گرفته و افزون بر اقدمات محلی، مشترکا" اقدامات سراسری را سازمان دهیم.
ما همه نهادهای فرهنگی و اجتماعی را فرا می خوانیم که با بهره گیری از ارتباطات بین المللی، این اقدام مشترک را بطورموثر در پهنه جهانی پژواک داده وحمایت افکارعمومی مترقی، نهادها، رسانه ها، احزاب، سازمانها وشخصیت‌های مترقی درسطح جهان را برای نجات جان محمود صالحی ومنصوراسانلو، کلیه فعالان دستگیرشده (زنان- دانشجویان– اقلیتهای ملی – کارگران) وتمامی زندانیان سیاسی را پی گیری نمایند.

*) ما خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط ، محمود صالحی و منصوراسا نلو و دستگیرشدگان حوادث ۱۸ تیر۸۶ دانشگاه امیرکبیر، فعالین زنان، اقلیت های ملی زندانی و همه زندانیان سیاسی وعقیدتی دستگیر شده می باشیم.

*) ما خواهان آزادی‌های بی قید و شرط سیاسی، حق تشکل،از جمله حق داشتن تشکل مستقل کارگری به عنوان حق مسلم عموم مردم ایران بوده وخود را جانبدار این خواست برای عموم مردم و کارگران سراسر ایران می دانیم.

*) ما خواهان لغو مجازات ضدانسانی اعدام، سنگسار و قانون قصاص، تحت هربهانه و به هرشکلی می باشیم.

*) ما خواهان اعزام یک تیم پرشکی از سوی صلیب سرخ جهانی، جهت بازرسی وضعیت جان محمود صالحی، فعال شناخته شده سندیکای خبازان سقز و دیگر زندانیان سیاسی هستیم.

*) شناسایی عاملین دستگیری غیر قانونی منصور اسانلو و محاکمه آدم ربایان ۱۹تیر۸۶ دربرابر افکار عمومی ایران وجهان خواست ما می باشد.

*) ما همچنین پشتیبانی خود را درصدمین روز( چهارشنبه۱۸ژوئیه۲۰۰۷) زندانی بودن محمود صا لحی، با حمایت از فعالان " کمیته دفاع از محمود صا لحی " که به اعتصاب غذای سمبلیک دست زده اند، اعلام می کنیم.

امضاء کننده گان شخصیت ها وفعالان سیاسی و اجتماعی :

آرش کمانگر - آرش امجد - فرخنده آشنا - امير اصغری نيا - اصغر ايزدی – اکبر زرگر- اسماعيل رزازی - احمد پوری - پریسا امجدی - احمد زاهدی لنگرودی ، روزنامه نگار آزا د- حمید آذر- بینا داراب زند - ابراهيم آوخ - اردشير مهرداد - اردشير نظری – اکبر تک دهقان – باقر ابراهیم زاده – پروین ابراهیمی - وریا بامداد- احمد نوين - امير نيلو - ارژنگ بامشاد – انور میر ستاری - دکتر يونس پارسا بناب - دکتر گلمراد مرادی – دکتر حسام فیروزی - ايرج حيدری - امير جواهری لنگرودی - هادی جواهری لنگرودی - پرويز جواهری - حسن حسام - بيژن رستگار - بهروز فراهانی - بهروز اميدی لاهيجانی - نعمت آزرم - شهاب برهان - سعيد افشار – هدیه ترابی - سيامک جهانبخش - روبن مارکاريان – مسیح مدنی – حمید مژده - رضا سپيدرودی - رضا مرزبان - محمد رضا شالگونی - نسرين احمدی - رفعت لنگرودی - نرگس کرمانشاهی - کاوه پولادی - نجف روحی - اميد صالحی - جواد اسکويی – مریم اسکویی- حسين قاضی - فريبا ثابت - علی پيچگاه - سیران مرادیان – فریدا سهرابیان - علی اکبر شالگونی - مزدک شالگونی - شهره شالگونی - آزاده شالگونی - هوشنگ ديناروند دانيال - یدی شیشوانی - عباس مظاهری - علی ديناروند - زويا قاشلاق – آزاده شکوهی - شهاب شکوهی – شادی امین - صفر کاوه شیجانی - خلیل غزلی- شهلا عبقری- سیاوش عبقری – فرامرز یاسمی- خالد فلاحیان – جواد قاسم آبادی – فریبرز مصباحی – حامد خاکی - مجيد تمجيدی - فرخ قهرمانی – حسین مقدم – فیروز آذری – عسکر شیرین بلاغی - محسن بختیاری – تارا راحلی - اردشیر نصرالله بیگی – بهرام رحمانی - فرامرز پويا - فرامرزدادور - رضا طالبی - عصمت طا لبی - وحيد اصغری حصارکی - محمد هادی امينيان - فرهاد بهشتی – محسن مبینی - داوود نواييان - سعيد اوحدی - محمد علی اوحدی - عطا مرادی - حمید عطایی - صمد نويد - عباس مومن - پروانه رياحی - لاله حسين پور - شيرين مرادی - خليفه موسوی - حميد موسوی پور اصل - علی فياض - کريم بهجت پور – پروین محسنی - نگار محسنی - حشمت محسنی - علی اعتدالی - گلنار روحی - سروژ قازاريان - منير برادران - پتی بلوچ - علی جالينوسی - رخشنده حسين پور - مسعود صديقی - حسين نقی پور - مرضيه مومن زاده - نويد مومن زاده – صادق افروز- بدری صفوی - اکبر اغراقی - سارا آزاد - اصغر جيلو - پروانه قاسمی - شيرين مرادی - ياور اعتماد - شعله ايرانی - ناصر اخوان - ياسمين ميظر - تراب ثالث – نادر ساده - سیاوش میرزاده – همایون راهنما – محمد راهنما- رضا رئیس دانا- علی رئیس دانا – فرید پرتوی – رامین میرزایی- عیدی نعمتی - بهرنگ رياحی - نقی رياحی لنگرودی - تقی رياحی لنگرودی - نيکولا رياحی – سیما ریاحی لنگرودی – زهره ریاحی لنگرودی- طیبه ریاحی لنگرودی - پروين شکوهی – نقی جوینده - تقی روزبه - پدرام قهرمانی - جواد نجابت - جواد عرفانيان – کامیار گیاهچی – رضا نجابت - حسين جواد زاده- پيران آزاد – پیروز زورچنگ - مسعود کرمانشاهی - نوشين شاهرخی - حميد پور قاسمی – شکور فلاح - ويدا هوشيار - جعفر ابراهيم زاده – شکوفه ابراهیم زاده - علی دماوندی – پروانه سلطانی - حجت کسراييان - خسرو آهنگر - نصرالله شاد مهر - هدايت سلطانی پور -هادی فهيمی فر - حمید رياحی - پروين رياحی - محسن کيا – بهمن امینی – احمد اسکندانی – سایه سعیدی سیرجانی – منوچهر گلشن – کاظم کمالی – بهمن فاتحی – بهروز سورن – جمشید صفا پور – حمید حمیدی - منوچر رادين- جليل زنجانی - محمد خيری - رضا خيری - عبدالقادر بلوچ - مهدی کيا - مجتبی نظری - مسعود نظری - کوکب نظری - رضا چيت ساز - رضا جعفری - غلام آل بويه - سيد حسين تهامی - ويدا صالحی - دکتر جواد جوادی - نسرين آزاد - علی فکری - اردلان کريمی - مريم البرزی - علی عابدينی - حسين عابدينی - محمود حشمت - يوسف آبخون - محمد معمار نژاد (بهرنگ) - صديقه يوسفی - داريوش ارجمندی - مجيد مظفری - حسين مظفری - محمد آزادگر - شيوا بهار - حسن جعفری - حميلا نيسکيلی - علی مير حسينی - کريم خوش عقيده - حسين سعدی – سعید شجاعی – شهناز بیات – عادل مرادی – مهدی مراد پور- حسين توسلی - علی فرقانی - سيامک انصاری - نصير گيلانی - گیل آوا یی – فریدون گیلانی - مرتضی بوداغی - رضا توانگر - محمد رضا باقری - اصغرنصرتی - سعيد تقويی احمد نيک بين- علیرضا ندیمی - رضا علامه زاده - آذر شيبانی - محمد شيبانی - سيد حسين مير کريمی - اميد حبيب نيا - بيژن فتحی – مسعود فتحی - محمد حسيبی - پريچهر حسيبی - علی حسينی - سامان حسيبی - هادی آبکناری - سياووش کوهرنگ - منيژه هباشی ( وکيل دادگستری ) – گلی روحی - مينا رحيم زاده - گلی افشار- صمد نوید- احمد توماج - ناصر زمانی - سيامک زمانی - عباس زمانی - اکبر زمانی - ناهيد نصرت - نکيسا باقريان - محسن توفيقيان _ محمد تجلی جو - آذر نوش همتی - بهروز رضايی - حسين کمالی - جمال حسن زاده - شاهپور سالمکار –میلا مسافر- کاوه محمدی – شورش محمدی – عمر محمدی – چنور محمدی – مانویل – جمال محمدی – یوسف زرکار و ...
امضاء ها ادامه دارد


امضاء کنندگان نهاد های فرهنگی و اجتماعی :

۱- انجمن دفاع از زندانيان سياسی و عقيدتی در ايران - پاريس ۲- کمپين دفاع از مبارزات دموکراتيک مردم ايران- انگلستان ۳- کانون دفاع از آزادی بيان - گوتنبرگ (سوئد) ۴- کميته دفاع از آزادی و برابری در ايران - وين (اترايش) ۵ - سازمان پناهندگی پرايم - هلند ۶ - راديو صدای زن- ونکوور(کانادا) ۷- کانون پناهندگان سياسی ایرانی- برلين (آلمان ) ۸ - کميته دفاع اززندانيان سياسی - برلين (آلمان ) ۹ - انجمن بيداری ايرانيان هانوور- آلمان ۱۰ - کانون حمايت از زندانيان سياسی ايران - آخن (آلمان ) ۱۱ - تلاش - کانون حمايت از مبارزات مردم ايران - کلن ( آلمان) ۱۲ - تشکل مستقل دمکراتيک زنان ايران - هانوور(آلمان) ۱۳- شورای پناهندگان ايرانی برمن - آلمان ۱۴ - کانون فرهنگی - سياسی انديشه - مونستر (آلمان ) ۱۵ - کانون مستقل ايرانيان لايپزيک - آلمان ۱۶ - راديو آوا ( بخش فارسی راديو فلورا)- هانوور ( آلمان ) ۱۷ - فرهنگسرای انديشه – گوتنبرگ (سوئد) ۱۸- فرهنگسرای بامداد - مالمو ۱۹ - انجمن فرهنگی - اجتماعی دارکوب ، مالمو ۲۰ - کميته همبستگی استان اوره برو - سوئد ۲۱ - انجمن فرهنگی و اجتماعی همبستگی - استکهلم ۲۲ - هييت سر دبيری نشريه آوای زن - سوئد و نروژ ۲۳- راديو همصدا - اسلو ( نروژ ) ۲۴- کميته پناهندگان سياسی وان - ترکيه ۲۵- کانون دوستداران فرهنگ ايران - واشنگتن (ايالات متحده آمريکا ) ۲۶ – رادیو تلاش - گوتنبرگ ۲۷- کانون دمکراتيک ايرانيان - دالاس ( ايالات متحده آمريکا ) ۲۸ - کانون پناهندگان سياسی سيدنی - استراليا ۲۹ - سايت چه بايد کرد - ايالات متحده آمريکا (com.chebayadkard.www) ۳۰ - انجمن گلشن - ايالات متحده آمريکا (com.golshan.www) ۳۱ - راديو برابری (net.radiobarabari.www) ۳۲ – انجمن فرهنگی ایران همراه( راديو همراه) - گوتنبرگ ۳۳ - سايت خبری گزارشگران (com.gozareshgar.www) ۳۴ - سازمان دانشجويان دمکرات ايران - امئو (سوئد ) ۳۵ - آسيل کميته گروه ايران - سوئد ۳۶ - انجمن فرهنگی و اجتماعی برابری - گوتنبرگ ۳۷ - کميته دفاع از زندانيان سياسی - انگلستان ۳۸- شبکه سراسری همگاری زنان ایرانی www.shabakeh.org ۳۹- رادیو البرز – گوتنبرگ ۴۰ ـ فرهنگ طاولی از مرکز آموزشی ایران – گوتنبرگ ۴۱- سایت سلام دمکرات – ایران http:// salam-democrat.com
۴۲ – وبلاگ نوآوران http://noawaran.blogspot.com
۴۳ – سایت ساحل شمال
http://www.sahele-shomal.blogspot.com
۴۴- فدراسیون فرهنگی - اجتماعی ایرانیان اروپا - اروپرس
۴۵- رادیو پارس – زوریخ http://www.pwoiran.com/radio%20pars.htm
۴۶- سایت خبری لاجور www.lajvar.se
۴۷- سایت صوتی و تصویری آوای دیگر – ایرانhttp:// avayedigar.com
۴۸- کمپین نه به جمهوری اسلامی ، نه به جنگ – استکهلم
۴۹- مسئول صدای اعتراض معلمان
۵۰- همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران - پاریس
۵۱- کانون همبستگی با کارگران ایران – کلن
۵۲- کانون همبستگی با کارگران ایران – گوتنبرگ(سوئد)
۵۳-انتشارات خاوران – پاریس
۵۴- انجمن ایرانیان مقیم امئو (سوئد)
۵۵- مجله انترناسیونال از رادیو فلورا – هانوفر (آلمان )
۵۶- وبلاگ جنبش در تبعید ی jonbeshetabeedi.blogfa.com http://
۵۷- بنیاد اسماعیل خویی
۵۸- سایت کاک هوا
www.kak-hiwa.com
۵۹- انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهر ری
۶۰- سایت دکتر حسام فیروزی
www.hesamfiroozi.blogfa.comhttp://
۶۱- سازمان ضد اطلاعاتی - تروریستی « آذرخش »
۶۲- نهاد ایرانیان مدافع صلح و حقوق بشر – شیکاگو
۶۳- سایت هه لویست
www.helwist.com
۶۴ـ کانون فرهنگی بامداد – استکهلم
۶۵ ـ عباس منصوری از سوی شورای کار
www.communshoura.com
۶۶ـ تلویزیون نور ( انجمن بهنما ) – گوتنبرگ
۶۷- حزب سبزهای بلژیک (Isabelle DURANT) دبیر اول حزب و سناتور
۶۸- کانون فرهنگی- اجتماعی ایرانیان لوس آنجلس (آمریکا)
۶۹- گروه وبلاگهای جمهوری شورایی www.j-shoraii.blogpost.com
۷۰- کانون فارابی - گوتنبرگ
امضاء ها ادامه دارد ۰۰۰
ما شما را دعوت می نماییم تا در صورت همراهی با اين فراخوان، حمايت خود را از طريق آدرس زير اعلام نماييد:
Kanon_anjoman @yahoo.com

رونوشت به:
ـ پزشکان بدون مرز
- روزنامه نگاران بدون مرز
ـ مجامع حقوق بشری
ـ سندیکا ها و اتحادیه ها ی کارگری و فدراسیون جهانی دانش جویان و ...


Tuesday, July 17, 2007

Saturday, July 14, 2007

بدون شرح!

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند

Friday, July 13, 2007

نامه اعتراضي دانشجويان در اعتراض به زنداني بودن بيش از 25 دانشجو

دانشجويان در اعتراض به زنداني بودن بيش از 25 دانشجو

هجدهم تیر دیگری در ماتم سپری شد
اما نه ماتمی از سوی دانشگاه، که دانشجو سکوت هم اگر می کند از غم نیست، فرصت اندیشیدن است و به دست و پا زدن های بیهوده ی ظلم كنندگان خندیدن. اما ظالم سکوت اگر می کند از ناتوانی است و فریاد هم اگر می زند از ناتوانی بیشتر!

هجدهم تیر دیگری در ماتم سپری شد
و لکه ی ننگین ترس آنان که سال هاست از پشت خنجر زدن را مرام خویش کرده اند بر دروازه های آهنین دانشگاه پررنگ تر نشست تا عابران پیاده هم ببینند استخوان های دانشجو زیر ضربه ی پای چکمه پوشان خرد می شود اما نمی گذارد از این دروازه های مقدس پا فراتر نهند.

هجدهم تیر دیگری در ماتم سپری شد
تا همگاه ببینند خاطره ی تجاوزی سهمناک با تجاوز های بیشتر پاک نمی شود و این زخم قدیمی را هر چه بیشتر تحریک کنند فریاد عدالت خواهی دانشجو بلند تر می شود و بلند تر شنیده خواهد شد فریاد پدران و مادران آنان نیز و فریاد یاران و هم پیمانان آنان نیز و فریاد تمامی ستم دیدگان و رنج کشیدگان نیز.......و بی این همه مگر چند نفر از ملت باقی می ماند جز همان خوش خدمتان و چاپلوسان همیشگی؟!

18 تیر دیگری در ماتم سپری شد
تا نان به نرخ روز خوران بدانند، دروغ های آنان را تنها ساده دلان سر سپرده باور می کنند نه آنان که با ما زیسته اند و راه رفتن های ما را دیده اند. معنای تهمت های فساد و اعتیاد به دانشجو که فرزند ملت است جز آنکه ملتی را فاسد خطاب کرده باشید چیست؟ و اگر چنین است، این چه حکومتی است که ملتش همه فاسدند؟
نه آقایان! دانشجو تنها به یک چیز معتاد است و آن اندیشیدن در فرجام ظلم و زور و استبداد شماست!
حال که دوستان ما را گرفتید، خانه شان را ظالمانه غصب کردید و بر تمام اعمالتان ردایی از دل سوزی و خیر خواهی پوشاندید بدانید دانشجویان ایران آزادی یارانشان را نه با التماس که با فریاد حق طلبی می خواهند آزادي حق ياران دبستاني ماست آنان را آزاد كنيد ، و خود را از مردابي كه هر روز در آن فرو تر مي رويد نجات دهيد .اگر قدری حقیقت جویی در وجودتان مانده بیاندیشید هیچ انسانی برای مرگ خود به گوری این
سان وسیع که شما می کنید نیاز ندارد

جهت حمات و آزادی دانشجویان دربند این پتیشن را امضا کنید

نام خود را به این آدرس میل کنید petition_18tir@yahoo

Wednesday, July 11, 2007

بیانیه هزار تن از مدافعان حقوق برابر : دانشجویان را آزاد کنید

زنان و مادران این سرزمین، در برابر خشونت «پدران حکومتی» بر فرزندان این سرزمین خاموش نخواهند ماند
امروز در سالگرد واقعه 18 تیر، شش تن از فعالان جنبش دانشجویی: بهاره هدایت (دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و فعال جنبش زنان) به همراه پنج تن دیگر از اعضای شورا مرکزی تحکیم (محمد هاشمی، علی نیکو نسبتی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی و علی وفقی) که با استناد به اصل 27 قانون اساسی مبنی بر آزادی اجتماعات، در مقابل دانشگاه امیرکبیر (در خیابان ولیعصر)، کنار هم نشسته بودند (و پلاکاردهایی برای آزادی دوستان شان در دست داشتند)، دستگیر و زندانی شدند. این شش فعال دانشجویی آنجا نشسته بودند تا بگویند چرا پس از گذشت 2 ماه از بازداشت 8 تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (عباس حکیم زاده، علی صابری، احمد قصابان، مقداد خلیل پور، مجید توکلی، پویان محمودیان، مجید شیخ پور، احسان منصوری) با نادیده گرفتن کلیه قوانین و ضوابط آیین دادرسی، از داشتن وکیل محروم هستند و 2 نفرشان هنوز از تماس یا ملاقات با خانواده خود محروم مانده و در انفرادی به سر می برند؟صبح امروز این شش جوان عدالت خواه، مظلومانه نشسته بودند تا خواهان آزادی هرچه سریعتر دوستان دانشجوی خود شوند. اما نه فقط تحصن کوچک و مسالمت آمیز و قانونی شان با خشونت و دستگیری آنها پایان داده شد بلکه چند ساعت بعد ناگهان به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت نیز یورش برده و با پلمب غیرقانونی آن، همه کسانی را که در آن مکان حضور داشتند (عبدالله مومني، بهرام فياضي، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند) بازداشت کرده اند و امروز بهاره هدایت، به عنوان تنها دختر در میان جمع 16 جوان دستگیرشده دیگر، احتمالا یکه و تنها در بخش زندان زنان زیر فشار روحی و روانی بیشتری قرار داد.پیش از آن نیز برای برخی از فعالان دانشجویی دیگر که در جنبش زنان نیز فعال هستند، احکام سنگین و غیرقابل باوری صادر کرده اند. نمونه بسیار تاسف برانگیز آن، حکم سنگین دلارام علی است که در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد میدان هفت تیر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و در دادگاه انقلاب به 2 سال و 10 ماه حبس قطعی و 10 ضربه شلاق محکوم شد یا آزاده فرقانی، نسیم سلطان بیگی و بهاره هدایت، که صرفا به اتهام شرکت در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد، به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شدند. به راستی معلوم نیست بر سر قانون اساسی که حق تجمع و تحصن را با صراحت به رسمیت شناخته، چه آمده است، که این چنین حتا از تحصن مدنی شش نفر از فعالان دانشجویی که به تنهایی بر زمین سرد محیط متعلق به خودشان (یعنی دانشگاه) روی زمین نشسته اند نه تنها جلوگیری می شود بلکه آنان را زندانی می کنند و 10 نفر دیگر را لابد به جرم «تجمع در آپارتمانی کوچک» متعلق به خودشان (دفتر ادوار تحکیم) بازداشت می کنند؟آن 8 نفر دانشجوی جوان دانشگاه پلی تکنیک و امروز این 16 جوان فعال در جنبش دانشجویی و نیز دختران جوان و مدافع حقوق برابر همچون بهاره هدایت، دلارام علی و... همگی فرزندان سرافراز این جامعه و نیز جنبش زنان هستند که امروز بدون هیچ ضابطه ای به زندان ها سپرده شده اند یا احکام سنگین دریافت کرده اند. ما زنان این مرز و بوم ، این جوانان برومند را با خون جگر بزرگ کرده ایم و آنان را در جامعه ای مملو از اعتیاد رو به گسترش مواد مخدر، و جرم و خشونت رو به تزاید، سالم و آزادمنش بار آورده ایم، ما آنان را بزرگ کرده ایم تا با شور و ایمان لایزال شان به احقاق حق و آزادی، برای سرزمین شان خوشبختی و عدالت به ارمغان آورند، تا زندگی ساز شوند، تا ارزش های زیبای برابری انسان ها را پاس بدارند، تا شعله های امید به فردای بهتر را زنده نگه دارند. پس چرا باید مورد ضرب و شتم قرار گیرند و زندانی شوند و از آموخته های انسانی مادران شان در «اعتراف نامه ها»، به «توبه» مجبور شوند ؟ شما ای «پدران حکومتی»، بدانید ما زنان ایران زمین با احساس و عشق مادرانه، این جوانان را با وجود هزاران تنش و خشونتی که در جامعه ایجاد کرده اید، بزرگ کرده ایم و به آنان آموخته ایم که هرآن چه خوبی و زیبایی و رفاه و خوشبختی را برای خود می خواهند با بقیه مردم هموطن شان تقسیم کنند. این موج خشونتی که امروز راه انداخته اید، خواهی نخواهی مادران این مملکت را در برابر خودتان قرار داده اید. ما زنان همواره در زندگی خود صبور بوده ایم تا زندگی بهتری برای فرزندان مان بسازیم، اما بدانید اگر پای زندگی فرزندان مان به میان آید، «صبر» و «خاموشی» را فراموش خواهیم کرد. چرا که امروز احساس می کنیم وظیفه انسانی و اخلاقی و نیز مادرانه ماست که فرزندان مان را از خشونت و تحمل مجازات های غیرمنصفانه و غیرقانونی، حفظ کنیم و البته می دانیم هیچ سلاحی نداریم به جز عشق به آینده فرزندان سرزمین مان، از این رو با چنگ و دندان هم که شده آن را پاس خواهیم داشت. همچون وقتی که در خانواده سینه سپر می کنیم و جگر گوشه هایمان را از خشونت برخی «پدران» کم تحمل شان حفظ می کنیم، امروز نیز در برابر این موج خشونت، سینه مادرانه خود را سپر خواهیم کرد و برای آزادی فرزندان مان لحظه ای از تلاش دست نخواهیم کشید.
امضاء کنندگان به ترتیب حروف الفبا (با نام کوچک):آتنا موسوی زاده / آتوسا مجتهدی / آتیه مرادی / آدینه طباطبایی / آذر مقامی / آرزو اسلامی / آرزو ترکتاز / آرزو عابدینی / آرزو علی مدد / آرزو مهیمنی / آزاده احمدی ابهری / آزاده بنايي / آزاده خسروشاهی / آسيه اميني / آسیه نشیبا / آفاق محدی / آفرین آذرمهر / آمنه شیر افکن / آمنه فتاحی / آوا توفیق / آویده نهاوندیان / آیدا ابوالحسنی / آذر کلانتری / آرزو عابديني / آزاد مرادیان / آزاده کریمی / آنا بیگلری / آيدا بهمنيار / آتش منفرد / آزاده آتین / آفاق گل محمدی / احترام شادفر / اختر نظم دار / اشرف خسروی / افسانه گودرزی / افسانه وفائي / افسر خدیوی / اقدس مرعشی / اميده حقيري / انوشا شهسواری / انوشه ضرغام / اکتای داراب زند / اکرم اصانلو / المیرا علی حسینی / الناز انصاری / الناز ناطقی / الهام اصلانی / الهام رفيع زاده / الهام عبادتی / الهام قیطانچی / الهه امانی / ایراندخت فامیلی / افسانه برزویه / بنفشه حجازی / بنفشه رنجي / بنفشه پاک منش / بهار بهساز / بهار ذوالفقاری / بهار محمد قلی پور / بهاره آقا محمدي / بهاره فاميلي / بهاره ورهرامی / بهاره کاشانی / بهاره مستقیم زاده / بهاره موسوی / بهجت عبدخدایی / بهناز شکاریار / بهناز مهرانی / بیتا جمال پور / بینا داراب زند / بهاره رهایی / بهاره ورهرامی / بهجت حسینی / بهجت میرابی / پانته آ عسكريان / پانیذ احمدزاده / پرتو ایراندوست / پرتو نوری اعلا / پرتو آقاشاهی / پرتو سیاوشی / پرستو الهیاری / پروانه باطنی / پروانه قاسمیان / پروانه وحیدمنش / پروشات شکرلو / پروین اردلان / پروین ضرابی / پروین محسنی / پروین نعمتی / پری صبوری / پریا نعمتی / پريسا هاشمي / پریشا تهرانی / پریسا احمدیان / پریسا بی نیاز / پریسا مرعشی / پریسا کاکائی / پریسا کریمی / پریسا نامور / پریشاد تهرانی / پریناز صمیمی / پریناز نعیمی / پگاه حمزه اي / پگاه سجادی / پوران فتحی / / پرستو سرمدی / پروین نیامیر/ پریا سبحانی / پرتو توانگر / تارا نجداحمدی / تاراسپهری فر / ترانه امین / ترانه بنی یعقوب / ترانه روستا / تینا احرامی / ثریا جهان جو / ثریا یعقوبی / ثمینا رستگاری / ثریا عزیز پناه / ثریا فلاح / ثمر صفي خاني / جلوه جواهری / جوانه جواهري / چاوری مومنی /حديث جاوداني / حوا سلیمی / حوریا صبوری / حوریا سامی/ حوریه حسین پور / خاتون دشتستانی / خدیجه مقدم / خجسته عسگری / خورشید آقابابایی / دل افروز کریمی / دریا فروهر / دل آویز جهانبانی / دلبند تبریزی / دلداده موسویان / دنا آشوری / دنیا دادگر / راحله عسگری زاده / راضیه زکی پور / رضوان مقدم / رضوانه حقیری / روجا بندری / روحی افسر / روشنک قریشی / رویا پاکزاد / رویا طلوعی / راضيه رييسي / ربابه جلیل نژاد / رضا سعیدی /ريحانه ورهرامي / رامش حق پرست / رزا فرج اللهی / رسا کشاورز / روح الله نیک مهر/ روح انگیز مکارم / روژین رضایی / ریحانه حقیقی / ریحانه نامدار / زارا امجدیان / زهرا بهرامی / زهرا بیگدلی / زهرا جوكار / زهرا منش پور / زهرا مجتهدی / زهرا شهری / زهرا عمادپور / زهرا وطن خواه / زهرا خاورانی / زهرا کفاش زاده / زهرا صادقی / زهرا علی بازی / زهرا مالکی / زهرا هاشمی / زهرا کلانتری / زهره ارزنی / زهره اسد پور / زهره رجبی / زهره علم منش / زهره نصرالله / زهره پوستی / زهره عامری / زهره عمادی / زهره همایی فر / زیبا لاهیجی / زیبنده مهراب زاده / زینب بحرینی / زینب پیغمبرزاده / زینب مجتهد طباطبایی/ / زینب سینایی / زری سالاری / زهرا بيگلري / زهرا بيگدلي/ زهرا علی کردی / زهرا فرج زاده جلالی / زهره عراقی / ژاله سالاری / ژیلا بنی یعقوب / ژیلا کاشف / سارا اسمي زاده / سارا ایمانیان / سارا داوودیان / سارا كرمانيان / سارا لقمانی / سارا محمدی اردهالی / ساره سالاری / سپهر مساکنی / سپیده امیرکافی / سپیده یوسف زاده / ستاره سجادی / سحر ابونصر / سحر افاضلی / سحر رضا زاده / سحر سجادی / سرمه میهنی / سعيده اسلامي / سعیده سعیدی / سلاله برقانی / سميرا احمدی / سميه فريد / سرور خواجه نوری / سمیرا صدری / سمیرا کلهر / سمیه رویین تن / سهیلا شفقی / سودابه سیرجانی / سوسن طهماسبی / سيمين دخت فاميلي / سیما حسین زاده / سیما نجاتی / سیما هادیان فر / سیمین امینی / سیمین بهبهانی / سیمین دخت فامیلی / سیمین دها / سیمین مرعشی / سیمین مشتاق منش / سحر نظم دار / سرور منشی زاده / سعيده سعيدي / سهیلا انصاری / سهیلا تنباکو زاده / سهیلا قاسمی / سهیلا همت / سودابه کاظمی / سوگل رحيمي /سولماز سپهری ازاد/ سولماز فدايي / سیما همت / سارا زندی / سارا سعیدی / سبیکه خورشیدی / سپیده گیلاسیان / سجاد نیکنام / سمانه اصفهانی /سیروس شمشادی / سیمین مینایی پور / سیمین نصیری / شراگیم زند/ شعله ایرانی / شعله شاهرخی / شهرزاد هادیان / شهره موحدی / شهلا انتصاری / شهلا اعزازی / شهلا جعفریان / شهلا شرف / شهلا عبقری / شهلا لاهیجی / شهین رمضانی / شهین محمدی / شيدا اقدسي زاده / شیدان وثیقی / شیرین امیری / شیرین عبادی / شیرین کریمی / شیما فرزادمنش / شیوا پورمند / شیوا دولت آبادی / / شهین شکاری / شکوه میرزادگی / شیرین آذرخشی / شیوا مقدم / شروین پارسی / شقایق علیپور / شهلا شفیعی / شهناز بهرامی / شیدا رهنما / شیرین جهانگیرزاده / صبا کهربائیان / صبح ناز داراب زند / صديقه بحرائي / صديقه مصابي / صدیقه بیگدلی / صدیقه مقدم / صدیقه کشاورز/ صفیه شجاعی / صديقه بيگلري / صدیقه رادفر / صدیقه نصیری / صنم موسوی / طاهره رضایی / طلعت تقی نیا / طلعت مینایی پور / طیبه رحیم زاده / طراوت بهروزی نیا / عارف قراخانی / عاطفه جعفری / عاطفه شفیعی / عاطفه گندم آبادی / عاطفه یوسفی / عزت گوشه گیر / عسل اخوان / عسل پیرزاده / عسل رضوي / عسل سردار / عسل مهربانی / عطیه وحیدی منش / عفت ماهباز / عالیه مطلب زاده / عاطفه پهلوان / غزال اکبری / غزال شولی زاده / غزاله عسگر زاده / غزال شولي زاده / غزل آیتی / فائزه اثنی عشری / فاطمه پیغمبرزاده / فاطمه حقيري / فاطمه خشرو / فاطمه دهدشتی نیا / / فاطمه حقيقت جو / فاطمه فرهنگ خواه / فاطمه محمدي / فاطمه مقدم / فاطمه موسوی / فتانه عباسی / فخری شادفر / فخری نامی / فربیا اسدی / فرخنده اصفهانی زاده / فرخنده جبارزادگان / فرزانه آئینی / فرزانه رسولی / فرزانه زحلی / فرزانه سید سعیدی / فرزانه طاهری / فرزوزان زندی / فرشته جودکی / فرشته داودی / فرشته مولوی / فرناز اردبیلی / فرناز فرضی / فرناز فرضی / فرنوش تهرانی / فروغ قره داغي / فريبا مجد / فریبا داودی مهاجر / فریبا شمس / فریده غائب / فریده فرحی / فریده قاسمی / فریده یزدی / فیروزه فروردین / فیروزه مهاجر / فاطمه آرام نژاد / فاطمه پارسايي /فاطمه شاه نظری / فاطمه وكيليان / فرزانه راجی / فريده درودچي / فریده صنعت گر / فریده عسگرپور / فاضله خلیلی نژاد / فاطمه استاد / فاطمه پارسايي / فاطمه نجاتی / فتانه دوکوهی نژاد / فرانک طنین / فرزانه برقعی پور / فرزانه مرادی / فروزان مطوری / فریده دلبری / فهیمه بیدخوری / فیروزه رمضان زاده / کارین دال / کتایون گودرزی / کتایون زنده دل / کتایون میرزاده / كيانا خسروي زاد / گل اندام زنده رودی / گلبر مهری / گلبرگ باشی / گلرخ کربلایی / گندم احتشام / گوهر بيات / گوهر شميراني / گيلان نصيری / گیتا احمدی / گیتا هاشمی / گیسو جهانگیری / گلرخ فرجادی / گلنوش کردستانی / ليلي مظاهري / لیلا ساکی / لیلی فرهادپور / لاله شاكري / لیلا ارشد / لیلا نظری / محبوبه بيات / محبوبه حسین زاده / محبوبه كرمي / محبوبه محبی / مرجان نمازی / مرجان بهبودی / مرسده هاشمی / مرضیه بهصومی / مرضیه سپیدبر / مريم جعفري / مريم ضيا / مريم قراخانلو / مریم افشاری / مریم بهرمانی / مریم بهرمن / مریم حسین خواه / مریم خیابانی / مریم سطوت / مریم شبانی / مریم معصوم زاده / مریم ملک / مریم مولوی / مریم نکودست / مریم کسایی / مریم یوسفی / مژگان تقی نیا / مژگان جعفریان / مژگان ملکیان / مستوره ابری زاده / معصومه قلی زاده / معصومه لقماني / ملاحت زارع پور / ملوک ملا حسینی / ملیحه رزازان / ملیحه محمدی / مونا مهرنیا / منصوره به كيش / منصوره شجاعی / منیژه گازرانی / منیژه مرعشی / مهرانگیز کار / مهراوه فردوسی / مهرنوش امیری /مهسا جزینی / مهسا مهرداد / مهشاد شمس / مهشید راستی / مهناز جعفری / مهناز شمس / مهناز محمدی / مهين علي بابايي / مهین پوری / مهین آذرپناه / مهین خوانساری / مهیندخت پورنسب / مونا قاسمیان / مونیکا دالبی / میترا افشار / میترا ایرانی / میرا قربانی فر / / میهن امیدوار / محبوبه ضييا / محبوبه وفايي / مريم ياسميني / میرا قربانی فر / ملیحه بشنوایی / مهین اسرایی / مولود بشنوایی / ميترا خليلي / مینا صمدی / مرضیه بهارستانی / مریم پارسی / مریم محسنی / ملیحه سبطی / مهتاب غیاثی / مهرو ملالی / ميتراخليلي / میترا بهادریان / مینا صفار / نادره اشرفی / نازلی حاج محسن / نازلي فرخي / نازنین محمدنژاد / نازنین محکمی / ناهيد داداشي / ناهید توسلی / ناهید جعفری / ناهید خیرآبادی / ناهید خیرابی / ناهید میرحاج / ناهید واحدیان / ناهید کشاورز / نجمه نجدی / نجمه واحدي / ندا عبداللهی / نرگس پورحسینی / نرگس جودکی / نرگس معمار صادقی / نرگس کشتکار / نریمان رحیمی / نسرین صمدی / نسرین معارفی / نسيم خسروي / نسیم بنی کمالی / نسیم تنها / نسیم سرابندی / نسیما شریعت / نغمه زماني / نفیسه آزاد / نفیسه زارع / نگار انسان / نگار چگنی / نگار رحيمي / نگار عسگران / نگین فیروزه ای / نوشابه امیری / نوشین احمدی خراسانی / نوشین نوپرست / نوشین کشاورزنیا / نیره توحیدی / نیلوفر انسان / نیلوفر گلکار / نیلوفر مهدیان / نیلوفر کشمیری / نینا عابدینی / نینا مرتضوی / نیوشا درخشان / نیکی ایرانی / نیکی ایرانی / نازلی نجاتی / نازنین محکمی / نرگس آذري / نرگس محمدي / نسرین ستوده / نسيم بهمنيان / نسیم طاری / نیلوفر بیضایی / نجوا مزدایی / نرگس سیدحسینی / نسترن ساوری / نسترن سید حسینی / وجیهه مقدم / وحیده مولوی / وحیده ثلاثی / ونوشه آريا / ويدا تقدسي / ویدا مینایی پور / ویدا غزل آیتی / ویدا باستانی / ویدا بیگلری / ویدا قنبر پور / ویکتوریا آزاد / هانا دارابی / هانیه سلیمی / هانیه یوسفیان / هایده تابش / هایده قهرمانی / هدا بيت مشعل / هدی توحیدی / هدی کیانی راد / هدی امینیان / هما خداوردي / هما مداح / همدم رسولی / هنگامه شهیدی / هوشمند حسن نیا / هاله سينكي / هاله صفرزاده / هما عابدي / هاله سالاری / هما زردابی منش پورحیدری / یاسمن صبوری / یاسمن فرهی بزرگ / یاسمن طهوری / یاسمن تورنگ / یاسمن حاجی باشی
مردان حامی این بیانیه:آبتین بهداروند / آرسن نظریان / آرش بهمني / آرش بیژن زاده / آرش حافظی / آرمان حجتی / آرمان رادمنش / آندارانیک آندراسیان / آیدین حسن لو / آیدین فرنگی / آرش کاویانی / آیدین حسنلو / ابراهيمي مددي / ابراهیم رحمتی / ابراهیم شیزلی / ابراهیم عبدالله زاده / ابوالفضل حقيري / احسان مصلح / احمد باطبی / احمد زاهدی / احمد زیدابادی / احمد عبادی نسب / احمد فرهادی / احمد نجاتی / احمد کیهان / ارشیا نوری / اسماعيل شبان، / افرا فاميلي / افشین شمس / اكبر مهدی / الیاس خلج / امجد امجدی / امیر امیرقلی / امیر جوینده / امیر حسین امیری / امیر راعی فرد / امیر نیک پی / امیر عباس نخعی / امیر ملک نیا / امین شجاعی / امین طباطبایی / ايرج اورجی گيوی / اکبر عطری / البرز زاهدي / ایمان براتیان / ایمان پاکنهاد / ایمان ممبینی/ ارشیا نوری / ابوذر ملكي / افشیان امیرشاهی / اصلان اصلانیان / امير ميرخاني / البرزکلانتری / ایمان معمار / ابوالقاسم کیا / احسان تهامی / احمد خاندوزی / اشکان دوستی / بردیا حیدری / بلال مرادویسی / بهرام چوبین / بهرام سپاس گزار / بهرنگ محمدی / بهروز خلیق / بهروز فدائی / بهزاد توفيقيان / بهزاد مهرانی / بهزاد هوشمند / بهزاد کریمی / بهمن احمدی امویی / بهمن امینی / بهنام دارایی زاده / بهنام سپهرمند / بیژن اقدسی / بیژن پیرزاده / بیژن مشاور / بابک امیرخسروی / باربد گلشیری / بهروز اسد نژاد / بهروز طاهری / بهزاد حق پناه / بهزاد طاهري / بیژن افتخاری / بوکان آسیم / پژمان خرسند / پژمان رحیمی / پژمان موسوی / پويان چنگيزيان / پویا پویایی / پویان تحویل داری / پیام ابوطالبی / پیمان مجتهدپور / پژمان خرسند / پیمان سید حسینی / تقی رحمانی / جادی میرمیرانی / جاوید پاینده / جعفر پناهي / جعفر حسين زاده / جمشید قراچه داغی / جهان ولیان پور / جواد لگزيان / جواد موسوی خوزستانی / جعفر رسولي / جواد رحيم پور / جواد علايي / حجت شریفی / حجت مرتضوی / حجت نارنجی / حسام الدین وثوقی / حسن اسدی / حسن جعفری / حسن درويش پور / حسن رضایی / حسن زهتاب / حسن عامري / حسن عرب زاده حجازی / حسين باستاني / حسين حقيري / حسين منتظر حقيقی، / حمید آذر / حمید بی آزار / حمید پیمانی / حمید حمیدی / حمید رضا حسینی / حمید رضا رضایی / حمید رضا رمضانی / حمید گل محمد زاده / حمید رضا امینی / حمیدرضا عسگری نژاد / حامد ايران شاهي / حامد صادقی صفت / حميدرضا ابراهيم زاده / حسن اسدی زیدآبادی / حسين لقمانيان / حسين مجاهد / حسین کلانتری / حميد هداوند / حنیف مزروعی / حامدروزی طلب / حسین کبیر / حمید سرداری / خلیل مومنی / داریوش اسفاری / داریوش مرادی / داوود رضوي / داوود نوائیان / دکتر حسام فیروزی / دانیال دادگر / داود نوروزی / داریوش معمار / رئوف طاهری / رحیم قابل نژاد / رضا بحری / رضا رحيم پور / رضا فرخزاد / رضا قاضي نوري / رضا گوهر زاد / رضا مرزبان / روح الله علي / روزبه آغاجری / روزبه درنشان / رئوف طاهري / رشید اسماعیلی / رضا احمدی / رضا چرندابی / رضا خندان / رضا سیدی پور / رضا كي پور / رامتین زارع / رامین اخلومدی / رمضان استاد / روح ا.. کلانتری / روزبه گیلاسیان / ساسان آقایی / ستار اميني / سجاد نيكنام / سراج میر دامادی / سعيد ترابيان / سهراب خوشبویی / سهیل آصفی / سيامك طاهري / سيامك فريد / سيد فريد حسين زاده / سیام نوشین مختاری / سیامک فرید / سیامک کلهر / سیاوش سعادتیان / سیدحسین میرکریمی / ساسان .م. ک.عاصی / سروش عالی / سعيد حبيبي / سید مجتبی سادات / سیروس عالی / ساسان میزبان / سروش مظفر / سعید پورحیدر / سهند عارف / شاهین زینعلی / شايا شهوق / شهاب فیضی / شهاب میرزایی / شهراد شهردنه / شهرام شیدایی / شهرام عدالتی / صادق نوابی / صادق کار/ صابر شيخ لو / عباس امیری / عبدالله اکرامیان / عسگرداوودی / علي اكبر آزاد / علي صمد / عليرضا جباري / عليرضا علي / عليرضا فخر / عليرضا كرماني / علی اصغر حقیری / علی اصغر رمضانپور / علی افشاری / علی اوحدی / علی اکبر آزاد / علی اکبر خسروشاهی / علی اکبری / علی پور نقوی / علی رضا کرمانی / علی صادقی / علی صمد / علی عباد نسبی / علی عبدی / علی فتوتی / علی قائدی / علی مختاری / علی مقیمی / علی ملیحی / علی نیکویی / علی هاشمی / علی کلائی / علیرضا ارشادی فر / علیرضا شعبانی شجاعی / علیرضا صفایی / عباس رهایی / عبدالحميد پراوري / علي مليحي / علی ایرانپور / علی شفقی / عمار ملكي / علی ایرانپور / علی دباغیان / علی سطوتی / علی نبوی / علی کاظمی / علی کلایی / عیسی آزاد / غلامرضا جعفری/ ف.تابان / فرامرز بهنام، / فرخ نعمت پور / فرزاد جاسمی / فرزاد عليزاده / فرزين اميري / فرشاد شعبانی / فرهاد داوودی / فرهاد كبير / فرهاد مجد فراهانی / فرهاد مرادیان / فرود سیاوش پور / فريد هاشمي / فرید دهدزی / فواد مجیدی / فريد مدرسي / فرهاد موحدنیا / فرهاد حیدری گوران / فرهاد مرادیان / كاوه رضايي كاوه كرمانشاهی / ک سلطانی / کاظم شکری / کاظم علمداری / کاظم کردوانی / کاوه داد / کاوه ستایش / کاوه مظفری / کوروش گلنام / کیانوش یاسایی / كيوان صميمي / كيوان مهرگان/ کیومرث کاویانی / گرجي مرزبان/ کیومرث سلیمانیان / لقمان قدیری / مازیار سمیعی / مجتبی رزمی / مجتبی سمیعی نژاد / مجيد تولايي / مجید عبدالرحیم پور / مجید ملکی / محسن نژاد / محسن حسن نژاد / محسن حقيري / محسن عباسپور / محسن عبداله زاده / محمد استکی / محمد آشور / محمد باقر پور / محمد بهزادي / محمد رستمی / محمد زارع / محمد زارعی / محمد زهرایی / محمد علی تارخ / محمد علی حاج هاشمی / محمد علی سبحانی / محمد علی مختاری / محمد فلاح نيا / محمد مهديان / محمد ميلاني / محمدصادقی / محمدعلی دادفر / محمدعلی سیدنژاد / محمود معتقد / محمود معلم طبرسی / مرتضی صادقی / مسعود بهنود / مسعود شوکری / مسعود طاهری / مسعود نجیمی / مسعود هاشمی / مسعود میر / مصطفي تنها / مصطفی خسروی / مظفر کوچک جلالی / منصور بوستانی / منصور بيات زاده / منصور حيات غيبي / مهداد معصومی / مهدي زارع / مهدی احمدی دیبا / مهدی افشارنیک / مهدی امین زاده / مهدی حسین زاده / مهدی زارع مهدیه / مهدی سامع / مهدی فتاپور / مهدی فخرزاده / مهران حمزه ای / مهرداد بهارآرا / مهرداد درویش پور / ميرمحمود يگانلي / مجتبي جهاني / مجتبي فتحي / مجتبی خاک پور / مجتبی رزمی / مجيد بك نظري / محمد دادفر / محمد رستمی / محمد رضايي / محمد صادقی / محمد ملكي / مرمی نیستانکی / مسعود توانگر / مهدي اسماعيلي / مهدي حبيبي / مهدي فخرزاده / مهرداد حيدري / مهرداد رهایی / مهرداد شهلایی / مازیار رایج / محسن حسینی / مرتضی توانگر / محسن کریمی / محمد بیکی / مصطفی سبطی / مهدی سیف / مهدی قائنی / نادر حاج محسن / نادر کهن / ناصر صفاریان / نوید نوری فر / نیما قاسمی / نیما مولانی / / نوید هادوی / نیما صفار / وحید انصاری / وحید رحمانیان / وهاب انصاری / وحید امین نیا / هادی فاطمی / هادی ناصری / هادی کهال زاده / هرمز کِی / هژير پلاسچي / همایون نوبرانی / یاسر بهرامی / یاشار گرمستانی / یدالله رویایی

Sunday, July 08, 2007

دانشگاه، سنگر سترگ جنبش مردم سالارى است!

بر آي اي آفتاب صبح اميد دلم را چشم روشن کن به خورشيد



Friday, July 06, 2007

آهای جوون "با صدای مینا اسدی"

آهای جوون تو می تونی یه شعر تازه تر بگی

صدور حکم زندان و شلاق برای 1 فعال دیگر جنبش زنان


'محاکمه تجمع کنندگان برای حقوق زنان را متوقف کنید'

شعبه ‌15 دادگاه رژیم در تهران روز چهارشنبه 13 تیرماه "عالیه اقدام‌دوست" از فعالین جنبش زنان را به 3 سال و 4 ماه زندان و 20 ضربه شلاق محکوم کرد.
این فعال جنبش زنان به دلیل شرکت در تجمع 22 خرداد سال 85 در میدان 7 تیر تهران به اقدام علیه امنیت کشور متهم شده است.
قبل از این نیز"دلارام علی" از دیگر فعالان جنبش زنان از سوی دستگاه قضایی رژیم به زندان و شلاق محکوم شده بود
.

Thursday, July 05, 2007

Tuesday, July 03, 2007

سازمان عفو بین الملل،

سازمان عفو بین الملل، در تازه ترین گزارش خود،ایران را به عنوان «آخرین جلاد کودکان» در جهان معرفی کرده است
سازمان عفو بين الملل، با انتشار بيانيه ای از دستگاه قضايی و مقامات سياسی ايران خواست تا با توقف سريع حکم اعدام کودکان، قانون مجازات اين کشور که حکم به اعدام کودکان بزهکارمی دهد، را اصلاح کند. اين سازمان، در تازه ترين گزارش خود با عنوان « ايران،آخرين جلاد کودکان» می گويد که در حال حاضر، دست کم ۷۱ کودک در زندان های ايران در انتظار اجرای حکم اعدام هستند.

بر پايه اين گزارش، از سال ۱۹۹۰، ايران بالاترين آمار را در اعدام کودکان در جهان به خود اختصاص داده است. مالکولم اسمارت، مدير بخش خاورميانه و آفريقای شمالی اين سازمان، با اشاره به روند رو به افزايش اعدام کودکان در ايران می گويد:« ايران تنها کشوری است که در آن، کودکانی که به هنگام وقوع جرم زير ۱۸ سال داشته اند، به اعدام محکوم می شوند. زمان آن رسيده که مقامات ايران يک بار برای هميشه، به اين حکم های ننگين پايان داده و در صف ديگر کشورهای جهان، که قانون اعدام کودکانی که به هنگام وقوع جرم زير ۱۸ سال دارند را به رسميت می شناسند، قرار بگيرند.»
سازمان عفو بين الملل با اعلام فهرست نام ۷۱ نفری که در زندان های ایران درانتظار اجرای حکم هستند، می گويد که گزارش ها حاکی از آن است که تعداد کودکان محکوم به اعدام، رقمی بالاتر از آنچه اعلام شده، باشد چرا که تعداد اعدام شدگان در ايران به درستی گزارش نمی شود.
براساس اين گزارش، از ۲۴ کودکی که از سال ۱۹۹۰ اعدام شده اند، ۱۱ نفر از آنها به هنگام اجرای حکم زير ۱۸ سال بوده اند و باقی محکومين برای رسيدن به سن ۱۸ سال در زندان نگهداری می شدند و يا اينکه بعد از رسيدن به سن ۱۸ سالگی محاکمه شده و بعد اعدام شده اند.
به گفته مالکوم اسمارت، با وجودي که مقامات ايران اعدام کودکان را در اين کشور تکذيب می کنند، گزارش ها نشان می دهد که تنها امسال، دو مورد اعدام کودکان گزاش شده است.
آقای اسمارت می گويد:« محمد موسوی ۱۹ ساله که در ماه آوريل اعدام شد، در هنگام صدور حکم ۱۶ سال داشت و سعيد قنبر زاهی که روز ۲۷ ماه می به همراه شش نفر از اقليت بلوچ درزندان زاهدان دار آويخته شد، موقع اعدام، تنها ۱۷ ساله بود.»
سازمان عفو بين الملل، با ذکر هفت نمونه از اعدام کودکان در جمهوری اسلامی، به مرگ عاطفه رجبی که به جرم «اعمال منافی عفت» در آگوست ۲۰۰۴ به دار آويخته شد اشاره کرده و می نويسد که عاطفه به هنگام اجرای حکم ۱۶ سال داشت. اين در حالی است که مقامات قضايی ايران يک روز بعد از اعدام او به يکی از روزنامه های ايران گفتند که عاطفه ۲۲ ساله بوده است.
نکته برجسته در اعدام عاطفه، «سقوط دستگاه قضايی» در حمايت از حقوق کودکان از يک سو و اثبات شواهدی است که نشان می دهد در ايران کودکان حتی پيش از رسيدن به ۱۸سالگی اعدام می شوند.
اين گزارش همچنين به اعدام ۱۷ نفر ديگر که در سنين زير ۱۸ سال به اعدام محکوم شده اند اشاره می کند. اگرچه اعدام کودکان در مقايسه با ساير اعدام هايی که در ايران انجام می شود رقم بسيار پايينی دارد، سازمان عفو بين الملل می گويد که اين اعدام ها از عدم پايبندی دولت ايران به تعهدات و الزامات و مقرارت بين المللی حکايت دارد.
به گزارش سازمان عفو بين الملل، به جز ايران، تنها کشورهايی که در آنها مجازات اعدام کودکان از سال ۲۰۰۳ به ثبت رسيده، چين، سودان و پاکستان هستند. اين درحالی است که دولت های چين و پاکستان تاکيد دارند که محکومين، هنگام وقوع جرم، بالای ۱۸ سال بوده اند.
اين گزارش می افزايد که همه ساله، آمار کودکان اعدام شده در ايران، از تعداد کل اعدام شدگان در جهان بيشتر است.
درميان وحشت اعدام کودکان و مشکلات مجازات مرگ در ايران، نشانه های مثبتی نيز ديده می شود، که در اين ميان می توان به رشد غير منتظره جنبش هايی که برای لغو مجازات های مرگ کودکان فعال هستند، اشاره کرد. اين حرکت های شجاعانه، توسط مدافعان حقوق بشر و فعالان ايرانی در حال انجام است که تا به حال پيروزی های قابل توجهی هم در بر داشته است.
دراين گزارش، آقای مالکوم اسمارت، مدير بخش خاورميانه و شمال آفريقا می گويد که سازمان عفو بين الملل، مخالف مجازات اعدام در سراسر جهان بوده و این اقدام برای تمامی افراد به ويژه کودکان زير سن قانونی، با توجه به طبيعت جرم و شخصيت آنها محکوم است.
به گفته وی، هر اعدامی، در تقابل با شان انسانيت است، و تجاوز به حقوق بشر، از طريق شقاوت های عمدی که آنها را از حق زيست محروم کند، در تقابل با اعلاميه جهانی حقوق بشر است

در یک حکم غیر منتظره، دلارام علي به 2 سال و 10 ماه حبس و 10 ضربه شلاق محکوم شد
دو شنبه11 تیر 1386


تغییر برای برابری : در پی احضار دلارام علی به دادگاه، او روز دوشنبه 11 تیرماه 1386در شعبه 15 دادگاه حاضر و دلیل احضارش را جویا شد اما در آنجا حکم اش به او ابلاغ و تنها به او اجازه داده شد که از روی حکم رونوشت بردارد .
دلارام علي، فعال اجتماعی، امور زنان و دانشجویی و از اعضای کمپین یک میلیون امضا، به دليل شرکت در تجمع مسالمت آميز 22 خرداد سال 85 در ميدان هفت تير تهران که در اعتراض به نقض حقوق زنان در قوانین برگزار شده بود به دو سال و ده ماه حبس، و ده ضربه شلاق، بدون هيچگونه تعليق، محکوم شد.
بر اساس حکم بدوي دادگاه انقلاب – شعبه 15، که رياست آن را قاضي صلواتي بر عهده دارد؛ ايشان به استناد مادتين 500، 610، و 618 قانون مجازات اسلامي، به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام به شش ماه حبس، به علتِ شرکت در تجمع 22خرداد به دو سال حبس، و در مورد اخلال در نظم عمومي به چهارماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم گرديد. صدور اين حکم در حالي است که در موارد مشابه، بر اساس همين اتهامات و با استناد به مواد قانوني فوق، احکام متفاوتي براي ساير پرونده ها در نظر گرفته شده است؛ و اين مسئله نشان از عدم وحدت رويه قضايي در صدور احکام دارد.
در جاي ديگري از حکم صادره براي دلارام علي آمده است که بنا به گزارش سازمان اطلاعات استان تهران و ديگر شواهد و قرائن، بزهکاري ايشان احراز شده است. چنين برخوردي با فعاليت هاي مدني که متاثر از نگاهي امنيتي و توطئه نگر است، نه تنها استقلال قوه قضائيه را زير سوال مي برد، بلکه ادعاهايي همچون مردمسالاري و احترام به حقوق انساني و مدني را خدشه دار مي کند. بعلاوه، عدم به رسميت شناختن اقدامات مدني، که يک فعال اجتماعي را «بزهکار» خطاب کرده و وي را به تحمل «شلاق» محکوم مي کند، متناقض ترين و به تبع آن نامشروع ترين جنبة چنين حکمي است.
پيش از اين، احکام ديگري براي ساير فعالين جنبش زنان صادر شده بود، که برخي از آنها به قرار زير است:
1. فريبا داوودي مهاجر: سه سال حبس تعليقي و يک سال حبس تعزيري
2. نوشين احمدي خراساني: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )
3. پروين اردلان: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )
4. شهلا انتصاري: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )
5. سوسن طهماسبي: دو سال حبس (يك سال و نيم حبس تعليقي و شش ماه حبس

تعزيري)
6. آزاده فرقانی : دو سال حبس تعليقي
7. بهاره هدایت : دو سال حبس تعلیقی
حکم نسیم سلطان بیگی و عالیه اقدام دوست نیز هنوز اعلام نشده است. دادگاه مریم
ضیا هم 12 تیر برگزار می شود.

Wednesday, June 27, 2007

با آغاز سهميه بندی نه جیره بندی بنزین

با آغاز سهميه بندی نه جیره بندی بنزینبنزين روی آتش خشم و نارضائی مردم
تهران پيش از نيمه شب ديشب












Tuesday, June 26, 2007

سخنرانی شهلا انتصاری در جمع فعالان "برابری حقوق زن و مرد"


sndlراديکاليسم را خشونت طلبی ترجمه نکنيم

جنبش های اجتماعی در ايران از هم می آموخته اند

کمپين(يک ميليون امضاء برای برابری حقوق زن و مرد در جمهوری اسلامی) يکی از نشانه های رشد جنبش اجتماعی ايران است. رشد يافتگی حرکت کمپين در وحدت طلبی، رابطه مستقيم با توده های مردم، استفاده از ابزارهای مدرن ارتباط جمعی و ايجاد اشکال نوين و خلاق سازماندهی و در اعتلای روحيه حق طلبی و اعتراضی است. اين تلاش تمام ويژگی ها و تجارب جنبشهای چندين ساله اخير را در خود متبلور دارد. گسترش کمپين در بين اقشار مختلف مردم، خود معلول رشد يافتگی جنبش های اجتماعی سالهای اخير است و بصورت ديالکتيکی، الهام بخش و رشد دهنده ديگر جنبش های اجتماعی شده است. ما زمزمه های تحسين و الهام پذيری را از زبان سخنگويان ساير جنبش ها می شنويم .
شيوه جمع آوری امضاء در سالهای گذشته توسط بخش کارگری در جريان احيای سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه تجربه ای توام با موفقيت بوده است .
سنديکاليست ها از ابتدای مسير تا انتهای خط، بشکل چهره به چهره امضا جمع می کردند و از آنجايی که به آنها گفته شده بود طبق قانون در يک واحد صنفی تنها يک تشکل می تواند حضور داشته باشد و در زمانی که شورا هست سنديکا غير قانونی است آنها مطرح می کردند اولا از سال 1347 سنديکای ما تشکيل شده است و ثانيا با روش مدنی واز طريق جمع آوری امضا در طومارهايی طولانی به روشی کاملا مدنی قانونمند و مسالمت آميز و فراگير توده ای، نشان دادند که شورا مورد استقبال کارگران نيست. نه تنها مورد استقبال نيست بلکه کارگران خواهان سنديکا هستند و اساسا ماهيت صنفی سنديکا با شورا که ماهيت غير صنفی دارد متفاوت می باشد.
با وجود دستگيری 700 کارگر اخراج بيش از 50 تن از آنان، همچنان بر خواسته خود پای فشردند و همگی شاهد بوديم همسران اين کارگران بودند که در غياب آنان با جسارت و شهامت پيگيرِِِی مطالبات و مسئوليت خانواده راعهده دار بودند. همچنين به ياد داريم يکی از کارگران بعد از دستگيری همسر و فرزندانش خود را به پليس معرفی کرد و همسرش به محض ديدن او در مقابل ماموران با اعتراض به همسرش گفت: چرا خودت را معرفی کردی؟ اگر تو سنديکا را رها کنی، من ادامه خواهم داد!
کارگران با همدلی و همراهی صميمانه از تجمع قانونی و مسالمت آميز 22 خرداد 84 ، 85 و 8 مارس حمايت کردند و در تجمع قانونی 22 خرداد 1385 چند نفر از همسران آنان دستگير شدند.
به عنوان نمونه ای ديگر، می توان از حرکت رفراندوم نام برد که با استفاده از اين جمله معروف آقای خمينی که مطرح می کردند "قانون اساسی برای نسل قديم نوشته شده است نمی تواند برای نسلهای بعدی لزوما مورد استفاده قرار گيرد و آنها حق دارند برای تهيه قانون اساسی جديد تلاش کنند"، رفراندوم قانون اساسی را پيش کشيدند و حدود 40 هزار امضای اينترنتی جمع کردند که در نوع خود با همه کاستی هايی که داشت، کم نظير بود.
خواسته معلمان نيز اگرچه در حال حاضر صد درصد صنفی است، اما از بهترين نمونه های حرکت دموکراسی خواهانه است که توانست توده وسيع معلمان را حول خواسته های ملموس و واقعی جلب کند. معلمانی که بنيادهای شخصيت فرزندانمان توسط زحمات شبانه روزی شان شکل می گيرد. می توانيم بگوييم هر کدام از ما به نوعی تحت تاثير معلمان و مدرسان خود بوده ايم .
آنها برای تامين حداقل معيشت خود در مضيقه هستند و حرکت حق طلبانه آنها نيز سرنوشت کارگران را پيدا می کند که می بينيم چگونه ريشه های اين خواسته ها که همانا خواسته های صنفی و طبقاتی است به هم گره می خورد.
در مورد ارتباط جنبش دانشجويی و کمپين، من در اينجا فقط اشاره می کنم که جنبش دانشجويی به علت ويژگی هايی که دارد بسرعت سياسی می شود، اما پايگاه طبقاتی دانشجو سيال است. به دليل همين سيال بودن است که در معرض تغيير قرار دارد و اين خطر وجود دارد که در مقابل منافع توده زحمتکش قرار بگيرند، که نياز به توضيح بيشتری دارد.
حرکت های برابری طلبانه زنان و ساير جنبش های اجتماعی هرکدام يکی از اضلاع چند وجهی حرکتهای دموکراسی خواهانه هستند که نيروهای طرفدار عدالت اجتماعی وظيفه دارند با تمام قوا و امکانات، از آنها حمايت کنند و برای تثبيت و تعميق آن کوشش نمايند .
تثبيت و تعميق دمکراسی عبارت است از تلاش برای گسترش آن در عرصه های مختلف رفاه اجتماعی و تامين حقوق زحمتکشان که اين معنای درست راديکاليسم است، بر خلاف تعابير نادرستی که رايج شده و برخی آن را با خشونت طلبی و افراط گرايی يکی می گيرند. تا با خلط مبحث با دمکراسی واقعی رقابت و مبارزه کنند و در چارچوب روابط ناسالم اقتصادی و رانت خواری به منافع نامشروع خود برسند .
در برخی نوشته های دوستانی که خود را مدافع زحمتکشان و عدالت اجتماعی می دانند و واقعا هم هستند، شاهد دغدغه هايی هستيم مبنی بر اينکه گويا دفاع ما از کمپين باعث سردرگمی مردم و ارائه راه حل های ناکافی و ناقص می باشد و مردم را از رسيدن به سرمنزل مقصود باز می دارد .
حتی برخی از اين دوستان با طرح سول هايی از قبيل اگر دولتمردان با چند مورد از خواسته ها از قبيل برابری ديه يا شهادت برابر مرد و زن و يا قصاص موافقت کردند آنوقت شما چه خواهيد کرد؟! يا اينکه می پرسند چرا شما در چارچوب حوزه علميه و چارچوب های قانونی موجود تلاش می کنيد؟ و سوآلاتی از اين قبيل ...
در پاسخ بايد گفت نيروهای مترقی هيچ گاه به دست آوردهای کوچک دموکراتيک کم بها نمی دهند و آن را زمينه ای برای تلاش برای دستاورد های بعدی و خواسته های مهم تر می سازند. همانطوری که کارگران اگر دستمزد يا امکان رفاهی بهتری بدست بياورند رهبران کارگری از اين دستاوردها استقبال می کنند و نگران نمی شوند !
از بحث زنان دور نشويم ! حال ببينيم شما چه جنبش اجتماعی ، سياسی و فرهنگی را در سراسر جهان سراغ داريد که در آن زن حضور نداشته باشد ؟
پيوند جنبش زنان و ساير جنبشها از اين واقعيت ساده و بديهی ناشی می شود که زنان در تمام اين جنبشها حضور فعال ، پيگير و همراه داشته اند . بنابراين تلاش برای دمکراسی زن و مرد نمی شناسد
.

Wednesday, June 20, 2007

چند ساعت فرصت برای اعتراض به سنگسارمکرمه و پدر فرزندش


خبر فوري: يک زن و يک مرد پنجشنبه در تاکستان قزوين سنگسار مي شوند


"خبر فوري: 5 شنبه 2007.6.21 ساعت 9 صبح روبه روي بهشت زهراي تاکستان دو نفر را سنگسار مي کنند."
اين پيغامي بود که امروز بعد از ظهر از طريق موبايلهاي به موبايل بعضي از فعالان کمپين مبارزه با سنگسار رسيد. ناباوري لحظات اوليه جاي خود را به نتايج تکان دهنده تحقيقات و اخبار موثق داد. شوراي تامين استان مجوز اجراي حکم سنگسار يک زن و يک مرد را در ملاء عام صادر کرده است. قاضي شعبه يکم دادگاه جزايي تاکستان که حکم رجم را صادر کرده، خود در محل اجراي حکم حضور خواهد يافت و اولين سنگ را خواهد زد. قرار بوده اين حکم روز يکشنبه 26 خرداد اجرا شود که شوراي تامين استان اجراي آن را به 5 شنبه 31 خرداد موكول كرده است.
مکرمه ابراهيمي، 43 ساله، 11 سال است که به همراه مردي که از او يک فرزند دارد در زندان چوبين قزوين در انتظار اجراي حکم سنگسار به سر مي برد. يک منبع مطلع با تاييد خبر اجراي حکم سنگسار در تاکستان به خبرنگار ميدان گفت: "حتي گودالي را که قرار است حکم در آن اجرا بشود در بهشت زهرا کنده اند.
وي افزود: براي اين مرد و زن به دليل زناي محصنه حكم رجم صادر شده و اين حكم نه با اقرار يا شهادت بلکه بر اساس علم قاضي بوده است. اين مرد و زن فرزندي دارند كه اكنون 11 ساله است. گفته مي شود اين دو نفر که مدتي نيز با هم زندگي مي کرده اند از همان اوايل زندگي عملي خود با هم در زندان به سر مي بردند. البته روايت ها درباره زن متفاوت است. برخي مي گويند همسرش او را بيرون از خانه انداخته بوده است و زن به مدت 2 سال جدا در خانه مادرش زندگي مي كرده است. مرد و زن هر دو از ازدواج هاي قبلي خود فرزند دارند. مکرمه که مادر 3 فرزند است به شدت در زندان پريشان و بي تاب است.
شنيده ها حاکي از آن است که حکم رجم پس از رد درخواست مکرمه در کميسيون عفو و بخشودگي به اصرار يکي از مقامات قضايي استان قزوين قرار است اجرا شود.
در حالي است که قرار است با اعلان رسمي در محل اجراي حکم، فردا از مردم دعوت شود تا در اجراي سنگسار در تاکستان شرکت کنند، مقامات قضايي ايران اجراي هرگونه حکم سنگساري را تکذيب کرده و مي کنند.
کمپين قانون بي سنگسار از همه فعالان جنبش زنان، کوشندگان حقوق بشر و زنان و مردان آزاده مي خواهد همه تلاش خود را براي جلوگيري از اجراي اين حکم انجام دهند
.

Friday, June 15, 2007

اولین نفر" مینا اسدی "

«اولین نفر» که جلای وطن کرد، سیاسی بود. بعد پدر و مادرش که دلتنگ و نگران فرزندشان بودند آمدند. بعد همه ی فامیل، برادران، خواهران، عمه ها، خاله ها، عموها و دایی ها با اهل بیت سرازیر شدند و این هجرت، بخاطر اولین نفر بود که ممنوع الورود بود و فامیل تاب هجرانش را نداشت.


روی عکس کلیک کنید

کاروان هوشنگ ابتهاج

دیراست گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو ؟ آه
این هم حکایتی است
ما درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر هم سال تو ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پرده های ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان
با چرک وخون زخم سرانگشت های شان
با چرک وخون زخم سرانگشت های شان
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
ز بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ
اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان
دیر است گالیا
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامه رهایی لبها ودست هاست
عصیان زندگی ست
در روی من مخند
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپش های قلب شاد
یاران من به بند
در دخمه های تیره و نمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه
زود است گالیا
در گوش من فسانه دلداگی مخوان
اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه
زود است گالیا ! نرسیده ست کاروان
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
روزی که آفتاب
از هرچه دریچه تافت
روزی که گونه و لب یاران هم نبرد
رنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافت
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانه ها و غزلها و بوسه ها
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
سوی تو
عشق من

Wednesday, June 13, 2007

مراسم سالگرد 22 خرداد

منصوره شجاعی، آنچه ما در دبستان دشوار زندگی سیاسی جدیدخود آموخته ایم این نکته است که فرهنگ بشری به هیچ روی آن چیز ثابت و مستحکمی که زمانی می پنداشتیم نیست.........همیشه باید آماده زمین لرزه های سخت باشیم که ممکن است جهان فرهنگ ما و نظام اجتماعی ماراازبیخ و بن بلرزانند ":«کمپین یک میلیون امضا به عنوان تجسمی واحد از مطالبات حقوقی زنان نیز از آن دست زمین لرزه هایی است که تکانه هایش نه ویرانی که امید آبادانی را به جنبش زنان پیشکش کرده است




روی عکس کلیک کنید


Sunday, June 03, 2007

آهای جَوون




شعر: مینا اسدی



وقتی صدای سُرخ تو در کوچه های شهر، جاری شد تو، بهترین شعر مرا گفتی آهای جَوون تو می تونی یه شِعر تازه تر بگی از درد و رنج آدمااز شهر پُِر خطر بگی از شورو شوق باغهااز شعله های پُر شرراز دیده های تر بگی هو کُن ها کُن شورش کُن غوغا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کن هو کُن ها کُن قیامتی بپا کن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کن تو می تونی کلید باشی، قفل درا رو وا کنیدستهای پینه بسته رو از زنجیرا جدا کنی تو می تونی دیو شبو رسوا کنی رسوا کنی هو کُن ها کُن شورش کُن غوغا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کن هو کُن ها کُن قیامتی بپا کن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کن شورشو شرر شوموج شو خزر شوفریاد خشم مردم جنبش پُر ثمر شوسرو شو سمن شومشعل شب شکن شوداس شو درو کُن زمینو زیر رو کُن هو کُن ها کُن شورش کُن غوغا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کن هو کُن ها کُن قیامتی بپا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کُن رود شو روان شوپناه بی کسان شوگندم کشتزاران چاره ی درد نان شوراه شو رها شوغُرش توپ ها شوچشم و چراغ مردماز نو دوباره پا شوهو کُن ها کُن شورش کُن غوغا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کُن هو کُن ها کُن قیامتی بپا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کُن تو می تونی اگه بخوای قیامتی بپا کنی کبوترای خسته رو از قفسا رها کنی تو می تونی برکه ها رو دریا کنی دریا کنی هو کُن ها کُن شورش کُن غوغا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کُن هو کُن ها کُن قیامتی بپا کن توها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کن هو کُن ها کُن هو کُن ها کُن آهای جَوون تو می تونی یه شعر تازه تر بگی از درد و رنج آدمااز شهر پُر خطر بگی از شور و شوق باغهااز شعله های پُر شرراز دیده های تر بگی هو کُن ها کُن شورش کُن غوغا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کُن هو کُن ها کُن قیامتی بپا کُن ها کُن هو کُن دنیا رو زیرو رو کُن هو کُن ها کُن





Wednesday, May 30, 2007

اینجا پلی تکنیک تهران است

و اینک ما مانده ایم و زندانهای آباد،دانشگاههای ویران و جامعه ای رنجور.دانشجو و استاد هر دو تاوان استقلال خود را خواهند داد


روی عکس کلیک کنید و ببینید

Monday, May 28, 2007

حکم اعدام دلارا تایید نشده

روی عکس کلیک و پتیشن را امضاء کنید





نامه پر سوز و گداز پدر دلارا به هاشمی شاهرودی
پدر دلارا دارابی دختر نقاش متهم به قتل با ارسال نامه به رییس قوه قضاییه تقاضا کرد دخترش را به زندانی در تهران منتقل کنند.
پدر دلارا در نامه اش اورده است : دلارا ۳ سال است که در رنج و عذاب ز ندگی میکند. او سه سال است که سایه طناب دار را به گردنش می بیند اما لب فرو بسته و از این رنج و عذاب برای من و مادرش چیزی نمی گویید. من اطمینان دارم که او بی گناه است و این بی گناهی ثابت خواهد شد . اما خواهش می کنم تا زمان روشن شدن تکلیف پرونده اش او را به تهران منتقل کنید.
دلارا در روز ۱۵ قرص اعصاب می خورد و همانطور که قبلا گفته شده به شدت ناراحت است و لاغر شده .
اقای شاهرودی شما خود فرزند دارید و می دانید که زمانی فرزندی از دیدن پدر و مادرش سر باز می زند که در وضعیت بسیار بدی باشدو روحیه دیدن انها را نداشته باشد. دلارای ۲۰ ساله من هم در چنین شرایطی است . دوبار است که از دیدن ما سرباز می زند .
شرایط بد روحی دلارا حتی او را تا پای مرگ برد و دخترم در زندان خودکشی کرد اما او حالا نجات یافته پس اجازه ندهید به خاطر گناه نکرده ذره ذره آب شود و از شما می خواهم کمکش کنید.
در شرایطی که دلارا باید در دانشگاه باشد و برای ایندهای بهتر تلاش کند در زندان است و به جای کس دیگری مجازات می شود . از شما خواهش می کنم او را از این وضعیت جهنمی نجات دهید.
این در حالی است که وکیل دلارا در اخرین مصاحبه خود اعلام کرد پرونده دلارا همانطور که انتظار می رفت از دفتر رییس قوه قضاییه و مرحله استیذان به شعبه تشخیص فرستاده شده است و البته باید یگویم که اخبار درج شده در رسانه ها مبنی بر تایید حکم اعدام دلارا کاملا کذب است . شعبه تشخیص هنوز به این پرونده رسیدگی نکرده است و طی ۲ ماه اینده این کار را انجام خواهد داد . حتی اگر تشخیص حکم را تایید کند باز مرحله دیگری هست و پرونده باید برای استیذان به دفتر رییس قوه قضاییه فرستاده شود و در این مرحله هم احتمال نقض حکم بسیار زیاد است.
خرمشاهی گفت:تلاشها بسیاری برای انتقال دلارا به تهران انجام گرفته است و با توجه به دیداری که انجمن دفاع از حقوق زندانیان انجام داده است و نامه هایی که من و پدر دلارا فرستاده ایم احتمل انتقال دلارا به تهران بسیار زیاد است و فکرمی کنم رییس قوه قضاییه در این خصوص اقداماتی انجام دهد

Saturday, May 26, 2007

موج جديد سركوب و ضرب و شتم وحشيانه و تحقير آميز زنان و جوانان توسط پاسداران و ماموران نقاب زده تحت عنوان مبارزه با «بدحجابي» و «گردآوري اراذل و اوباش»

دیگه بسه

این قصه نیست حقیقت است، باورش کنید / میرا قربانی فر



زنگ تلفن در بعدازظهر جمعه ای که هیچ برنامه ای نداری، در بعدازظهرهای دلگیر جمعه، باید برایت نوید شادی بخش باشد اما برای من نبود... زمانی که صدای پر از بغض دوستی را می شنوم که بی سلام می کوید الهام در بیمارستان است بیمارستان... سریع بیا... زنگ خطر بدی درمغزم، در قلبم به صدا در می آید... یعنی باز هم دعوایشان شده؟ زمانی که به بیمارستان می رسم فقط و فقط صورت الهام قصه ما از ۳ جا شکسته... می دانم نباید گریه کنم اما... الهام... الهام قصه ما... .
الهام زنی ست ۲۸ ساله. چند سالی بزرگتر از من و چند صد سال زجرکشیده تر. عاشق شده و ازدواج عاشقانه داشته با ۱۴ سکه بهار آزادی مهریه و حالا در هم شکسته با کودکی ۸ ماهه که حتی دیدار فرزندش از او دریغ شده. با نداری همسرش ساخته و بدبختی هایش . ۱۰ سال سختی و بی پولی و حالا که زندگی به بهای پیر شدن این زن ۲۸ ساله در حال پا گرفتن است... اولین بار که دیدمش در دادگاه خانواده بود. زمانی که بعد از خرید به خانه رفته همسرش را در خانه (خانه خودش ) با زنی دیگر دیده بود و بعد از کتک ها و رنج های بسیار به دادگاه آمده بود و قاضی با وقاحت گفته بود از تو چیزی کم شده یا برایت کم گذاشته؟ هیچ کس نخواسته بود قلب شکست خورده اش را ببیند، زمانی که مرد با وقاحت گفته بود صیغه اش کردم حاج آقا خلاف شرع که نبوده. چرا زمانی که این شرع را می نوشتند قلب ما زنان را ندیده بودند؟ و چه بد که این آغاز شکست حرمت هایی بود که در نهایت به اینجا رسیده بود که مرد روزی که در خانه بود با ۱۴ سکه. گفته بود مهرت آماده است... ناراحتی برو.
با کمک مشاور خانواده و دوستان او به خانه بازگشته بود تا امروز که این بار اور ا بر تخت بیمارستان می دیدم و در حالی که بدون ماسک اکسیژن حتی قادر به نفس کشیدن نبود.
نمی دانم الهام چندمین زنی است از سرزمین فلک زده ی من که دچار این سرنوشت شده اما می دانم که اولین نیست و آخرین هم نخواهد بود. تا زمانی که این قوانین پوسیده ضد بشری هست امثال الهام نازنین ما هم هست.
نمی دانم چرا ... اما می دانم که نمی خواهم. دیگر زنان آگاه این سرزمین هم نمی خواهند امتداد آن نقش تاریخی و همیشگی باشند. دیگر نمی خواهیم و نمی شود با عذاب الهی و دنیا و آخرت در برابر این سیل ایستاد. نمی شود. این سیل به راه افتاده.
حالا الهام نازنین من از همان روی تخت بیمارستان بسیار قاطع می گفت می خواهد آنقدر امضا بگیرد تا تغییر دهد آنچه را باید تغییر کند.
لینک مطلب: http://www.weforchange.info/spip.php?article646

Sunday, May 13, 2007

پشتیبانی از مبارزه زنان در ایران


شماری از شخصیت‌های سیاسی و دانشگاهی آلمان با انتشار اطلاعیه‌ای از مبارزه زنان ایران علیه قوانین تبعیض‌آمیز و احقاق حقوق مدنی خود و نیز لغو سنگسار از قوانین کیفری ایران پشتیبانی کردند.
فعالان حقوق مدنی زنان در ایران از تابستان گذشته دو کمپین در دفاع از حقوق زنان به راه انداخته‌اند که با استقبال زیادی مواجه شده است. این دو کمپین یکی "یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان" و دیگری لغو مجازات سنگسار از قوانین کیفری ایران است.

در اطلاعیه‌ی شخصیت‌های سیاسی و دانشگاهی آلمانی گفته می‌شود:
« این دو کمپین از سوی فعالان حقوق زنان پیش برده می‌شود و هدف‌های آن حقوق بشر و برابری زنان و مردان است.»

در اطلاعیه شخصیت‌های آلمانی آمده است:
«بخاطر موفقیت این دو کمپین و حمایت گسترده مردم از آنها، این حرکت اکنون هدف حمله‌ی دستگاه حکومتی ایران قرار گرفته است. دهها نفر از زنان به اتهام "اخلال در امنیت ملی" بازداشت شده‌اند. با این اقدام می‌خواهند از یک سو فعالان حقوق زنان را بترسانند و از سوی دیگر این دو کمپین را غیرقانونی و کاری مجرمانه جلوه‌گر سازند.»

در ماه مارس گذشته، در یک گردهمایی در برابر دادگاه انقلاب، به خاطر همبستگی با گروهی از زنانی که در دادگاه محاکمه می شدند، بیش از ۳۰ تن از زنان بازداشت شدند. شماری از آنها را بدون هیچ دلیلی تا ۱۷ روز در بازداشت انفرادی نگه داشتند و سپس در برابر وثیقه آزاد کردند. برای تعدادی از آنها پرونده قضایی باز کرده‌اند.

شخصیت‌های آلمانی در اطلاعیه مطبوعاتی خود نوشته‌اند:
« دو تن از فعالان مشهور حقوق زنان، پروین اردلان و نوشین احمدی خراسانی هر یک به سه سال حبس محکوم شدند. در روزها و هفته‌های آینده، تعقیب قضایی در انتظار دیگر فعالان حقوق زنان نیز هست. این زنان کاری نکرده و گناهی مرتکب نشده‌اند ، جز آنکه از حقوق زنان در ایران دفاع کرده‌اند.»

در ادامه‌ی اطلاعیه امده است:
«سرنوشت محکوم‌شدگان به‌روشنی نشان می‌دهد که در ایران حقوق زنان در کانون مبارزه برای حقوق بشر، دموکراسی و برقراری دولت حقوقی قرار دارد. درست به همین خاطر این کمپین‌ها برای حکام اسلامی در ایران بسیار خطرناک شده است. ما نگران زنان محکوم به حبس و تحت پیگرد هستیم. از این رو ما ساکت نمی‌نشینیم.»

این اطلاعیه را ۳۷ تن از شخصیت‌های سیاسی و دانشگاهی آلمان، از جمله خانم کلودیا روت، رهبر حزب سبزهای آلمان، فولکر بک، رئیس فراکسیون حزب سبزها در پارلمان آلمان، یوتا ابلینگ، شهردار شهر فرانکفورت امضا کرده‌اند.

م.

Saturday, May 12, 2007

فیلم سینمائی و مستند سنگسار




کاترین دختر آمریکائی تبار که با یک دنیا عشق و آرزو با حمید ازدواج کرده و به ایران می رود او از احکام قرون وسطائی جمهوری اسلامی (زندان،شلاق و سنگسار) بی بهره نماند

روی عکس کلیک کنید

Tuesday, May 08, 2007

بر زنان ما چه مي گذرد

بر زنان ما چه مي گذرد


جنبشهاي اجتماعي مردم ايران عليه حكومت ديكتاتوري اسلامي نشان از به ستوه آمدن آنان ازظلم وستم است .ايشان تلاش مي كنند تا صداي حق طلبانه خود رابه گوش مردم جهان برسانند. اين گونه جنبش هاي ( دانشجويان ، فرهنگيان، پرستاران و...) از طرف رژيم اسلامي سركوب مي شود. سران رژيم ازاين حركتها وحشت بسياري دارند و سرنگوني خود را در ادامه اين جنبشها مي ببنند.ترديدي وجود ندارد كه زنان ايران اولين وبيشترين قربانيان جنبش ها ي اجتماعي هستند. حكومت زن ستيز اسلامي دراين مدت 28 سا ل به انحاء مختلف اعتراضا ت زنان را که براي احقاق حقوق اوليه شان بوده ، سركوب كرده و از حضور فعال ايشان در جنبش هاي اجتماعي جلوگيري مي كنند.
در جامعه اسلام زده ايران دختران از زمان كودكي با اعتقادات مذهبي در محيط خانواده و تهديدهاي خانوادگي و جامعه روبرو بوده وهستند كه اين گونه محدوديتها ترفند اين رژيم استبدادی بوده است. زيرا آنان مي خواهند که انسانهاي مطيع احکام اسلامي باشند. حال مي توان متوجه شد چرا همين زنان زماني كه پا به عرصه جامعه ميگذارند نگاهي ديگرگونه دارند. اين آموزشهاي كه اززمان كودكي درمغز آنها فرو رفته و جز زنجيري براي بسته شدن دست وپاي آنها از فعاليتهاي اجتماعي نبوده است را به کناري مي گدارند .هنگامي ايشان وارد اجتماع ميشوند.
جامعه اي كه الگوي سياسي ، اجتماعي واقتصادي آن ازقوانين ارتجاعي نشات مي گيرد وبراساس تفسيرخميني ازچنين قوانيني، قانون اساسي رژيم اسلامي پايه ريزي گرديده ا ست به مردم تحميل شد. در اين قانون اساسي ارتجاعي شديدا خقوق اوليه زنان پايمال شده است.
ازنظربنيادگرايان وازديد محافظه كاران (زن به عنوان انسان برابر در جامعه مطرح نيست بلكه تنها به عنوان يك مادر وهمسر مطرح ميگردد نه يك موجود صاحب اختيار)كه اين تفسيرات براي مردان زمينه را مساعد ميسازد كه اجازه ي هر كاري ازقبيل ضرب وشتم و قتل را بر زنان روا مي دارند. مردان طبق قوا نين ا سلامي اين موارد را حق مسلم خودمي دانند .متاسفانه اين قوانين ارتجاعي مرد سالار نه تنها جلوي اين مسائل رانمي گيرد بلكه مجوزي علني هم براي آنها صادر ميكند . حوادثي كه درجامعه اتفاق ميافتد بازگو كننده تمام اين فجايع است مانند: پدر66ساله اي كه به علت مظنون بودن به دخترش او را ميكشد . ويا همسري به علت ناموس وشرف خانوادگي خود همسرش را به سيم برق وصل مي كند واورا به قتل مي رساند.
خانواده براي دختران بدون نظر خواهي همسر انتخاب ميكند.اومي بايست با مرد مورد نظر خانواده ازدواج كند واگر او تن به اين عمل ندهد ، تهديد به مرگ ميشود . موارد خودسوزي زنان بر اثرسركوب هاي خانوادگي و اجتماعي ديگر در ايران بيشمار است .همه اينها سرمنشاء قوانين مرتجع اسلامي است كه درآن اثري ازآزادي فردي زنان وجود ندارد. نه تنها قانون ولايت فقيه آنها را مجازات نمي كند بلكه تبصره اي براي تبرئه آنها وجوددارد با اين قوانين مهر تائيد به اعمال آنها ميزند وزمينه را براي جرايم بعدي هموار ميسازد. اين گونه است سرنوشت زنان در
جامعه اسلامي که تحت احكام ديني هدايت مي شود
.