Monday, November 19, 2007

اینجا زندان است و من زنی در میان زنانی كه دردهايشان مثال روشن نابرابري است


اینجا زندان است و من زنی در میان زنانی كه دردهايشان مثال روشن نابرابري است

نوشته مریم حسین خواه از بند 3عمومی زندان زنان اوین
دو شنبه28 آبان 1386


اينجا زندان است. بند زنان زندان اوين. اولين بار نيست كه به اینجا مي آيم. بار اول نيست كه به اوين مي آيم. بار اول خبرنگاري بودم كه با رئیس زندان سلول به سلول جلو مي رفتم و براي اولين بار سرگذشت زناني كه به جرم اعتياد، فحشا، و قتل اسير چهارديواري زندان بودند را مي شنيدم كه بنويسم اما فقط چند كلمه؛ همان قدر كه بودن رئيس اجازه مي داد. همان روز بود كه همه زندانيان در حضور مسئولان بند از شرايط زندان تعريف كردند و گفتند كه مشكلي ندارند، اما هنگام رفتنم، كاغذ مچاله ای را در جيبم گذاشتند كه "به داد ما برسيد، اين جا هيچ كس به فكر ما نيست".
بار دوم من هم زنداني بودم. درست مثل همه آن زندانيان در بند. 30 نفر از فعالان زن در انفرادي بودند و من آشفته و نگران، ميان غم زناني كه هميشه از آنان مي نوشتم، و سرنوشت نامعلوم دوستانم سرگردان بودم. آن روز براي آنها مهماني بودم كه به زودي مي رفت.
اين بار، بار سوم اما، همه چيز متفاوت است. حالا من با اين وثيقه صد ميليون توماني يكي از خودشان هستم. يكي از صدها زني كه سال ها است گرفتار ديوارهاي بلند اوین اند و هيچ دادرسي ندارند. نه قانون به فريادشان مي رسد، نه خانواده و نه هيچ كس ديگر. اصلا معناي بي پناهي را فقط اينجاست كه مي توان فهميد. در چشمان زناني كه اگر قانون كمي، فقط كمي، عادلانه تر بود آنها اينك در خانه هايشان در كنار فرزندانشان بودند. زناني كه هيچ شباهتي به كليشه هاي ما از زنان زنداني ندارند. زناني كه برخي به خاطر تاب نياوردن قوانين نابرابر خود مجري قانون شده اند و به گفته قانونگذار قانون شكن.
برخي به خاطر ناآگاهي و فقري كه هميشه دامن گير زنان بود گرفتار شده اند و برخي همچون ليلا به خاطر اين كه از دادگاه درخواست نفقه كرده اند! باورش سخت است اما ليلا 47 ساله، بيست سال است كه مي خواهد از شوهري كه او و كودك عقب مانده اش را رها كرده و رفته، نفقه اش را بگيرد و هيچ دادگاهي هنوز به داد او نرسيده. ليلا با چشمان پر از اشك به زمين خيره شده و مي گويد:« هنوز دو سال از ازدواجمان نگذشته بود كه فهميدم شوهرم قبل از من زن داشته. دختر عقب مانده ام كه به دنيا آمد ما را رها كرد و رفت. من ماندم و دو بچه كوچك كه يكي هم عقب مانده بود و بايد خرج دوا و درمانش را مي دادم. شوهرم خانه داشت، ماشين داشت، مال و اموال داشت، من فقط آن قدري می خواستم كه خرج اين دو بچه بدبخت و مريض را بدهم اما او نداد و هيچ دادگاهي هم محكومش نكرد.» وقتي می پرسم:«چرا طلاق نگرفتي؟ مي گويد"هنوز اميدم به قانون است كه شاید نفقه فرزندانم را بگيرم." مي گويد: «فقط ده ميليون تومان هم براي بيست سال زندگي بدهد مي روم و خودم را خلاص مي كنم. نمي دهد اما... دو روز پيش شوهر ليلا در دادگاه گفته نفقه نمي دهد و ليلا و بچه هايش را كتك زده. قاضي ليلايي را كه كتك خورده و شوهرش را كه كتك زده با هم به زندان فرستاده به جرم به هم ريختن نظم دادگاه. آن هم به زندان اوين. شوهرش همان شب سند گذاشته و آزاد شده و ليلا با چشماني اشكبار و نگاهي ناباور در انتظار اين است كه شايد كسي برايش سند بگذارد و آزادش كند...
هر گاه از بي حقوقي زنان مي گويیم نفقه و مهريه را به رخ مان مي كشند، همه با ین جمله آشناییم که« با داشتن اين ها ديگر چه مي خواهيد؟!) ليلاها و ليلاها، اما نه مهريه اي دارند كه به اتكاي آن بتوانند زندگي كنند و نه نفقه اي. تجربه ليلا مي گويد «مرد اگر بخواهد نفقه نمي دهد» و هيچ قانون و دادگاهي نمي تواند او را وادار به پرداخت نفقه كند و نبايد حقوق بديهي ای همچون برابري در دیه، ارث، شهادت، حق داشتن طلاق، ... را به بهانه داشتن نفقه و مهريه اي كه گرفتن آن گاه ناممكن مي شود ناديده گرفت.
ليلا يكي از صدها زني است كه به خاطر قانون نابرابر، زندگي اش را باخته و حالا از تمام دنيا فقط يك سقف آهني دارد و ديوارهايي كه تمام نمي شود. اين ها را که مي نويسم، چند قدم آن طرف تر از من زني جوان که بدنش کبود کبود است در حال گريستن است. گريه كه نه ضجه مي زند. سر به ديوار مي كوبد. فرياد مي زند. و مي خواهد خودش را بكشد، با روسري ای كه به گلو گره زده است. شايد همين نااميدي از قانون و عدالت است كه او را تا چند قدمي مرگ آورده است.
شبي كه روز قبلش تهديد به بازداشت شده بودم در فكر برنامه ای بودم که كه در زندان دوام بياورم. اما حالا مي ترسم وقت كم بياورم. ميان اين همه زني كه زندگي و دردهاي هر كدامشان مثالي روشن از نابرابري است
.

مریم حسین خواه روزنامه نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد


مریم حسین خواه روزنامه نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد


کانون زنان ایرانی :مریم حسین خواه روزنامه نگار، فعال و عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و عضو مرکز فرهنگی زنان بازداشت شد.
چند روز پس از مسدود شدن سایت زنستان ارگان مرکز فرهنگی زنان، مریم حسین خواه که از اعضای تحریریه زنستان و سایت تغییر برای برابری، سایت کمپین یک میلیون امضا است، برای 26 آبان ماه 1386 به دادسرای ویژه امنیت احضار شد و در آنجا به مدت دو ساعت مورد بازجویی قرار گرفت.
به او گفته شد که متهم به تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان و تغییر برای برابری است. همچنین از او خواسته شد که برای ادامه بازجویی ساعت 9 صبح روز بعد نیز مجددا به دادگاه مراجعه کند اما در پی مراجعه مجددش به دادگاه برای او قرار بازداشت صادر و امروز ساعت دو بعدازظهر به زندان اوین منتقل ش
د
.

Saturday, November 17, 2007

بر مردم کشورمان چه می گذرد؟


بر مردم کشورمان چه می گذرد؟

لاله حسین پور
گرانی روزگار همه را سیاه کرده است. دیگر کسی نمی داند که بعد از شغل دوم و سوم، چگونه می تواند بر درآمد ناچیز ماهانه اش بیافزاید تا بتواند به زندگی حداقل ادامه دهد. درآمدی که کفاف رفع مایحتاج اولیه زندگی شان را نیز نمی دهد. جوانان ما چه می کنند؟ آینده ای تاریک و بی نقشه در انتظارشان است. تحصیلات که اکنون حداقل لیسانس است نیز ثمری نمی دهد. دیگر گذشت آن دوره ها که علم را با ثروت مقایسه می کردند. از علم هم چیزی حاصل نمی شود. اگر کمی روشن تر فکر کنند و صدای خود را به اعتراض بلند کنند، جای شان در زندان است. زنان که در تمام عمرشان زندانی تفکر مردسالاری بوده اند، اکنون تنها برای این که با زنی دیگر صحبت کرده و او را به حقوقش آگاه می کنند، می بایست به طور مضاعف زندانی شوند. اضافه بر همه این ها، چیزی نمانده که بمب های آمریکایی بر سرمردم بریزد و هر چه هست و نیست را با هم نابود کند.

شرایط غم انگیزی است. چه باید کرد؟ همواره این سئوال مطرح می شود که چرا مردم طغیان نمی کنند؟ چرا شورش نمی کنند؟ چرا عصبانی نمی شوند و چرا همه چیز را برهم نمی ریزند تا نظم نوینی برقرار کنند؟ آیا باید اوضاع از این هم سخت تر شود تا ملت عاصی شده و بنیان این رژیم را برهم بریزند؟
بسیاری بر این باورند که خلاء آلترناتیو مشکل اصلی حرکت جامعه به پیش است و به این دلیل بنا بر سیاق گذشته شروع به تشکیل آلترناتیوهای دست ساز کرده و فکر می کنند حضور دو سه شخصیت محبوب و مشهور کافی ست تا مردم دوباره به خط شوند. البته روشن است که یکی از دلایل اصلی ای که مردم را به حرکت نهایی در نمی آورد، عدم وجود آلترناتیو است. اما مردم ما تجربه بسیار باارزشی را پشتوانه کرده اند و می دانند عصبانیت به تنهایی فایده ای ندارد و اگر آن نظم نوین در دستان خودشان نباشد، چه بسا که تبدیل به نظمی سیاه تر از نظام موجود گردد. آن ها می دانند که دستان شان هنوز خالی ست. ملتی بدون تجربه سازمان گری، بدون پشتوانه تشکل سازی و بدون حضور جنبش های مدنی. تاریخ ملت ایران، شناختی از خود حکومتی ندارد و آن را تجربه نکرده است. ملت ایران همواره رهبری شده است، گوش به فرمان و مطیع بوده است، فریب این سازمان و آن حزب را خورده و با یک اشاره بسیج شده و به خیابان ریخته است. اما هیچ گاه چیزی نصیبش نشده و تنها قدرتی هارتر از هار را بر صدر نشانده است.

اکنون اما، به نظر می رسد از تجربه آموخته است و آرام آرام به خود آرایش می دهد. به هیچ حزب و سازمانی اعتماد ندارد و به هیچ وعده ای دل خوش نمی کند. راه خود را می رود و روش خود را دنبال می کند. جنبش های خود را ساخته است. اکنون جوانه های جنبش ها را می بینیم که در حال رشد هستند، با این که هنوز استحکام لازم را ندارند اما با طمأنینه نهادی می شوند. شاید چنین آرامشی با سرعت تحولات شرایط اجتماعی و سیاسی در ایران هیچ گونه تناسبی نداشته باشد و شاید قبل از این که ریشه این جنبش ها دوانده شود، تکان ها و زمین لرزه های ناشی از شرایط بین المللی همه چیز را بر هم بریزند، اما تجربه ای که هم اکنون بخش های پیش رو اقشار مختلف ایرانی در حال اندوختن هستند، هیچ گاه از بین نخواهد رفت. این تجربه بسیار گران بهاست و باید آن را تقویت کرد. این تجربه را نه زندان های جمهوری اسلامی توان نابودی اش دارد و نه بمب های آمریکا. تجربه تشکل سازی، خود سازمان گری و تجربه جنبش های مدنی. چنین تجربه ای تنها و تنها راه پیش رفت را می شناسد و پس نمی نشیند.

در مصاحبه ای که اخیرا آقای نبوی با آقای زرافشان انجام داده است، خواندم، در ایران جنبش فراگیر، وسیع و جدی به آن شکل وجود ندارد......
شاید این حرف بخشا درست باشد و جنبش های موجود در ایران هنوز فراگیر و وسیع نشده باشند، اما جنبش هایی که در حال حاضر جامعه ایران را به حرکت درمی آورند، اتفاقا بسیار جدی هستند. همین خشونتی که از جانب رژیم جمهوری اسلامی سازمان داده می شود، خود نشانه برجسته ای از جدی بودن این جنبش هاست. آقای زرافشان نکته دیگری را هم در مصاحبه گفته اند. ایشان ادامه می دهند، حال که چنین جنبشی در ایران وجود ندارد، فعالیت در خارج از کشور نیز بی معناست و معتقد است که رابطه منظمی بین خارج و داخل وجود ندارد و به این دلیل نمی تواند تصویر واقع بینانه تری به جهان بدهد.....
خوب به یاد دارم زمانی را که اگر ارتباطی به طور علنی بین خارج و داخل برقرار می شد، همه با دهان باز مانده از تعجب، برخی با تحسین و برخی دیگر با سوءظن، ابراز نظر می کردند. نامه هایی که از پشت میله های زندان نوشته می شد، مصاحبه هایی که در فرصت کوتاه مرخصی از زندان انجام می گرفت، گزارشات مفصلی که بعد از هر بازداشت، از برخورد مأمورین به سایت های اینترنتی و به وب لاگ های شخصی راه می یافت..... کم کم باور به جسارت مردم در مقابل این رژیم هار را تقویت کرد.
اکنون که دهه سوم جدایی بخش بزرگی از فعالان سیاسی را از ایران می گذرانیم، شاهد تحولات اساسی میان ارتباطات داخل و خارج هستیم. درحال حاضر اعتقاد به ارتباط با خارج تبدیل به یک راه گریز از سرکوب گشته است. راهی که زمانی خود موجب سرکوب بود. در این دهه، وجود اینترنت نقش تعیین کننده ای ایفا کرد. ارتباطات به طور لحظه ای انجام می گیرد و وقایع در همان ثانیه که اتفاق می افتد، به گوش جهان می رسد. جنبش وب لاگ ها به ویژه در ایران به لحاظ وسعت در صدر کشورهای جهان قرار گرفته و همه می توانند واقعی ترین تصاویر را در آنِ واحد در هر جا که هستند، ببینند و دیگر نیازی نیست که شخص ثالث حامل یک "تصویر واقع بینانه" به سراسر جهان باشد. البته هرکس تفسیر خود را می کند و بسته به این که با چه نگاهی و چه انتظاری به وقایع می نگرد، تحلیل های متفاوت خود را ارائه می دهد.

بنابراین نه تنها جنبش های بسیار جدی در ایران وجود دارد، بلکه این جنبش ها بسیار با استعداد، خالق و نوگرا هستند. جنبش های جسور، با شهامت و پیش رو. تأکید می کنم و بسیار رنگارنگ! خاصیت هر جنبشی این است که طیف های متنوع را در خود جای دهد، در غیر این صورت که تفاوتی با حزب و سازمان نمی داشت. واضح است، در هر یک ازاین جنبش ها گرایشات متنوع از راست تا چپ با نظرات متفاوت و ایدئولوژی های مختلف حضور داشته باشند. مسلما حمایت از آنان به معنای حمایت از کلیه این گرایشات نیست. حمایت از این جنبش ها، یعنی حمایت از تجربه جنبش های مدنی، حمایت از خود حکومتی رنج دیدگان، یعنی حمایت از سازمان دهی نارضایتی عظیم مردم با اراده خودشان. مردم ما راه صحیحی برگزیده اند. آن ها از چشم دوختن به قدرت های خارجی و داخلی دست شسته و به قدرت خود باور کرده اند.

چه هیجان انگیز است که در خلال هر موج سرکوب که دقیقا متناسب با رشد جنبش ها، اوج بیشتری می گیرد، می خوانیم که بیایید زندان و شلاق را بی اثر کنیم، بیایید همه با هم در مقابل این خشونت بایستیم، می خوانیم که ما عقب نمی نشینیم، ما تجمع می کنیم، ما سرکوب را بر سرتان خراب می کنیم......
این به معنای جنگ میان دو قدرت است. از یک طرف قدرت حاکم و از طرف دیگر قدرت جامعه مدنی. باور کنیم این قدرت را

Friday, November 16, 2007

زنان ایران زمین

IRANIN WOMAN 1979

روی عکس کلیک کنید و ببینید

Sunday, November 11, 2007

اوباش حاکم انددنبال اوباش نگردید


اوباش حاکم اند
دنبال اوباش نگردید


.
شکنجه، تجاوز و قتل دکتر زهرا بنی یعقوب؛ که تاکنون در رسانه ها از او بعنوان "کاظمی" نام برده می شد، در پایگاه بسیج همدان، بار دیگر ثابت کرد که "اوباش" در جمهوری اسلامی حاکم اند. یعنی آنها که برای دختران و زنان فعال حقوق برابر با مردان محاکمه و محکومیت ترتیب می دهند، آنها که دانشجویان را به بند "اشرار" و "جنایتکاران حرفه ای" می اندازند تا به آنها تجاوز شود و درهم بشکنند و تن به اعترافاتی بدهند که قاضی مرتضوی می خواهد. آنها که به سبک سپهبد تیمور بختیار، فرماندار نظامی تهران در کودتای 28 مرداد، بطری نوشابه به دانشجویان "اماله" می کنند. آنها که در بازداشتگاه سنندج و درمقام سربازجو به "رویاطلوعی" فعال حقوق بشر تجاوز کردند، آنها که به دکتر زهرا کاظمی عکاس و خبرنگار بین المللی تجاوز کردند و با ضربه سر به قتلش رساندند. آنها که به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه تبریز در سال 1378 حمله کردند و آن فجایع تاریخی را بوجود آوردند...
از همدان تا سنندج و از سنندج تا تهران و از تهران تا قم و از قم تا مشهد... در چهار سوی ایران اوباش حاکم اند. اوباش حتما نباید معتاد باشند، چاقوی ضامن دار در جیب داشته باشند و بدنشان خال کوبی باشد. اندیشه و عمل است که هویت را می سازد. چه تفاوت است بین آنکه عمامه بر سر دارد و فتوای قتل و جنایت صادر می کند و حزب پادگانی و لباس شخصی و جنایتکار با بودجه شورای نگهبان سازمان میدهد، با شعبان بی مخی که همین کارها را بی عمامه می کرد؟ تفاوتی می بینید بین سردار ذوالقدر با سرهنگ زیبائی و سروان امجدی دوران شاه؟ بین سپبهد آزموده که به "آیشمن" کودتای 28 مرداد شهرت داشت، با آن که بنام سردار و فرمانده بسیج و سپاه و یا بنام دادستان جمهوری اسلامی همان جنایات را انجام میدهد تفاوتی هست؟ اوباش، اوباش اند. با ریش یا بی ریش. با عمامه یا بی عمامه، در لباس ارتشی یا سپاهی، درمقام رئیس جمهوری یا نخست وزیری. آن که از همه این جنایات اطلاع دارد و در دیدارهای باصطلاح عمومی و سخنرانی ها و ارشادات اسلامی و در نماز جمعه ها، حداقل در نکوهش این جنایت لب از لب باز نمی کند، پشتیبان همین اوباش نیست
؟

"هانا عبدی" در کجاست؟




"هانا عبدی" در کجاست؟
"روناک" چرا آزاد نمیشود؟


پیگیری های خانواده "هانا عبدی" برای گرفتن خبری از محل نگهداری و دلیل بازداشت او بی نتیجه ماند . شمسی اصغری مادر هانا می گوید: 13 آبان که هانا را گرفتند به ستاد خبری اطلاعات مراجعه کردیم که به ما گفته شد 3 – 4 روز دیگر بیایید دنبال دخترتان. امروز دوباره مراجعه کردیم که فقط توانستیم با یک نفر درستاد خبری صحبت کنیم که به ما گفت: یک ماه دیگر بیایید دادگاه دنبالش !! وقتی از آنها در مورد جرم هانا پرسیدیم هیچ پاسخ روشنی نگرفتیم و فقط گفتند این مسائل بعدا مشخص می شود.
مادر هانا درباره نحوه برخورد ماموران می گوید: برخورد ها زیاد مناسب نبود و حتی به ما گفتند این چه دختری است که شما تحویل جامعه داده اید !! فرید عبدی 24 ساله در مورد فعالیت های هانا می گوید: هانا فقط در حوزه زنان فعالیت می کرد. آنها در زمستان گذشته برای زنان بی سواد در روستاها رایگان کلاس گذاشتند.
او با دوستانش در انجمن آذرمهر برای زنانی که ترک اعتیاد می کردند با هزینه خودشان جشن می گرفتند. آنها صندوق هایی تهیه کرده بودند و آنها را بین دوستان وآشنایان پخش می کردند و از پولش برای زنان بی سرست هدیه می گرفتند و به دیدن آنها می رفتند. برای زنان کلاس حقوق و تاریخ زن برگزار می کردند و همه فعالیت هایشان در این حوزه بود. ما هم به آنها کمک می کردیم. برای آنها امضا جمع می کردیم.
روناک نیز با خانواده اش تماس تلفنی گرفته و گفته است که بازجویی اش تمام شده اما نمی داند چرا آزادش نمی کنند. به گفته خانواده اش روناک وضعیت روحی خوبی نداشته است

گفت وگوی تلفنی خسرو شمیرانی با وکیل دلارام علی

دو کفه ترازوی عدالت در جمهوری . اسلامی

آن که دست می شکند حاکم است
و آن که دستش می شکند محکوم

در روزهای اول هفته کاری گذشته در تهران، محکومیت خانم دلارام علی، مددکار و فعال اجتماعی 24 ساله، که پیشتر در اتهامات اقدام علیه امنیت، اختلال در نظم عمومی، تبلیغ علیه نظام و ... مجرم شناخته شده بود، بخشی توسط دادگاه تجدید نظر تایید و اداره اجرای احکام، وی را برای اجرای دو سال و شش ماه محکومیت تایید شده، احضار کرد.
دلارام علی نویسنده حرفه‌ای نیست. اما هر وقت نوشته‌ای از او می خوانم، احساس افتخار می کنم. نه اینکه او از تخت جمشید، کورش و مولانا و دیگر چیزهای غرورانگیز ایرانی که برای ما هویت آفرین است، بنویسد. نه! برعکس، او از انسان‌های کوچک و از فراموش شده‌ها می نویسد. تجربیات ساده زندگی روزمره‌اش را بیان می‌کند. اما روزمرگی او متفاوت و تجربه هر روزش مایه داستانی پرمایه و دراماتیک است. از بچه‌های کوچکی می گوید که به جای بودن در مدرسه و در آغوش مادر با دستان ظریفشان کار می‌کنند. و دلارام نیز برای بهبود زندگی آنها کار می کند و هر دو با هم وظیفه دولت مهروز، یعنی سروسامان دادن به نا به سامانی‌های اجتماعی، را انجام می‌دهند تا این یک بتواند به برنامه‌های "بزرگ ملی" و "غرورآفرین" اتمی بپردازد.
داستان‌های رنج کودکان و زنان فلاکت زده مناطق شوش و پامنار و سرچشمه که محتوی نوشته‌های دلارام را تشکیل می‌دهند سبب احساس افتخار نیستند. آنچه در این ماجرا سبب غرور می شود کلامی است که بر عمل ِ از دل برخواسته گوینده تکیه دارد و آن را به تصویر می کشد. هر واژه گویای رنج و تلاش انسانی‌ست. اما نه برای خود، بلکه برای آن دیگری که ضعیف‌تر است.
در حالی که از اولین بیانیه حقوق بشر و ایرانی بودن این سفال مدفون در موزه لندن بسیار گفته می شود، در حالی که در هشتصدمین سال تولد مولانا، سهم خواهی از این بزرگ ِ از ایران گریخته و در غربت خفته را وظیفه ملی می دانیم، دلارام با دفاع از حقوق ضعیف ترین‌ها، به استوانه سفالین کوروش جان می دمد و با پراکندن عشق در میان تحقیرشدگان نفرت‌دیده، موجی از دریای عشق مولانا، و تبلور کلام سعدی می شود:
بنی آدم اعضای یک پیکرند .... چو عضوی به‌درد آورد روزگار ... دگر عضوها را نماند قرار!
دلارام علی در گفت وگو با خانم ناهید کشاورز از نشریه اینترنتی "زنستان" خود را چنین معرفی می کند:
"من در سال 1362 در یک خانواده متوسط در تهران، به‌دنیا آمدم. پدرم کارمند صدا و سیما و تصویر بردار بود و مادرم لیسانس روانشناسی بالینی دارد و با به دنیا آمدن من کارش را رها کرد. یک برادر دارم که دو سال از من بزرگتر است، لیسانس کامپیوتر دارد و در حال حاضر در کانادا زندگی می کند. سال 1381 به عنوان دانشجوی مددکاری وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم.
کودکی و نوجوانیم را در تهران گذراندم و از دوران دانشجویی با فعالیت‌های مدنی آشنا شدم و وارد فعالیت‌های انجمن‌های غیر دولتی شدم و به دلیل رشته تحصیلی‌ام در این انجمن‌ها به عنوان مددکار به فعالیت پرداختم. کار مددکاری اجتماعی انجام می‌دهم، اوایل زمینه کاری من کودکان بود. در زمینه‌ای که کار می کردم یعنی «کودکان کار»، با مادران این کودکان آشنا شدم و همزمان با کار در حوزه حقوق کودکان، شروع به کار در حوزه حقوق زنان در مناطق محروم تهران، کردم.
ما در مواردی برای کمک به کودکان، به شهرهای دیگر هم می‌رفتیم. مثلا زمانی که زلزله بم اتفاق افتاد من حدود 5-6 ماه در بم ساکن شدم. 4 ماه به طور ثابت در بم بودم و دو ماه دیگر به آن‌جا رفت و آمد می‌کردم. در بم با یک ان جی اوی بین‌المللی کار می‌کردم. در این سال‌ها به طور مشخص در انجمن‌های کودکان، به ویژه انجمن‌های «کودکان کار» فعالیت کرده‌ام"
خانم‌ها شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، نسرین ستوده و لیلا علی کرمی وکالت پرونده دلارام علی این مددکار اجتماعی و فعال حقوق کودک و زن را در دادگاه بدوی و تجدید نظر به عهده داشتند. شهرگان با خانم لیلا علی کرمی یکی از وکلای او در باره تایید حکم خانم علی گفت وگو کرد.

لیلا علی کرمی :
ماجرا به این ترتیب بود که در روز 22 خرداد 1385 خانم علی و تعدادی دیگر از زنان هنگام شرکت در تجمع برای برابری حقوق زنان مورد ضرب و جرح واقع شد. ما بنا بر مستنداتی که داشتیم، به‌ویژه گزارش پزشکی قانونی، و عکس هایی که از اسیب دیدگی موکل خود داشتیم، از دست نیروی انتظامی شکایت کردیم. شکایت ما در آغاز پیگیری شد. از نماینده نیروی انتظامی درخواست شد برای توضیح به دادگاه مراجعه کند. اما نمی دانم چطور شد که ایشان در جلسه دادگاه شرکت نکرد و ناگهان برای متهمان آن پرونده قرار منع تعقیب صادر شد. اما همزمان در دادگاه انقلاب پرونده‌ای علیه تعدادی از زنانی که در تجمع قانونی 22 خرداد شرکت کرده‌بودند گشوده شد. برای تعدادی از آنها حکم صادر شد و طی ماه‌های آبان و آذر، ما در یازده جلسۀ رسیدگی به پرونده‌های اتهامی دیگر شرکت خواهیم کرد.
شما امکان ارائه ادله خود مبنی بر بی‌گناهی خانم دلارام علی را داشتید و از این امکان استفاده کردید؟
ما لایحه‌ای تهیه کردیم و به دادگاه ارائه دادیم. بر اساس اصل 27 قانون اساسی، شرکت در اجتماعات بدون حمل سلاح و به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است. با توجه به تمام گزارش‌هایی که توسط ارگان‌های رسمی حکومتی ارائه شده، ادعایی مبنی بر حمل سلاح توسط شرکت کنندگان وجود ندارد.
در عین حال مضمون و دلیل تجمع، اعتراض به قوانین تبعض آمیز علیه زنان بود. پس از آنجا که شرکت‌کنندگان در تجمع سلاح حمل نمی‌کرده‌اند، نمی توانند مورد پیگرد قرار بگیرند و همچنین از آنجا که قوانین مورد اعتراض زنان هیچیک نه تنها از مبانی اسلام محسوب نمی شوند بلکه میان حقوقدانان و حتی علماء اسلامی مورد بحث هستند، پس اعتراض به‌آنها نمی‌تواند مخل مبانی اسلام خوانده شده و مصداق مجرمیت باشد.
سوال ما از دادگاه این بود که آیا در خواست تغییر قوانین، یک عمل مجرمانه محسوب می شود و اگر چنین باشد باید تمامی حقوق‌دانان مجرم شناخته شده و به زندان بروند چرا که اصلا حرفه آنها بررسی نقائص قوانین و ارائه بدیل‌های حقوقی بهتر است.پرونده در کدام دادگاه بدوی و تجدید نظر و توسط کدام قاضی بررسی و حکم صادر شده‌است؟

این پرونده در دادیاری ویژه امنیت بررسی شد که تحت سرپرستی آقای سبحانی قرار دارد. در آنجا قرار مبنی بر مجرمیت صادر شد و پرونده به شعبه 15 دادگاه انقلاب فرستاده شد. در این دادگاه خانم نسرین ستوده به عنوان وکیل خانم علی، حضور داشت. پس از پایان دادگاه با منزل خانم دلارام علی تماس گرفته و از او خواستند ظرف سه روز برای ابلاغ حکم مراجعه کند. ایشان مراجعه کرد. حکم به صورت کتبی داده نشد. موکل ما مجبور شد از روی حکمی که قراعت می‌شد دست نویسی کند.
متن حکم دادگاه بدوی که توسط خانم دلارام علی دست نویسی شده است به این قرار است:"در خصوص اتهام خانم دلارام علی، فرزند روح الله، متولد 1362، فاقد سابقه، مجرد، مددکار اجتماعی و به‌لحاظ صدور قرار وجه‌التزام دائر به اقدام علیه امنیت کشور به نحو فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و شرکت در تجمع غیر قانونی و اخلال در آرامش عمومی با توجه به گزارش سازمان اطلاعات استان تهران [مبنی بر] شرکت در تجمع غیر قانونی، خواندن سرود و سر دادن شعار و دیگر شواهد و قرائن موجود بزهکاری ایشان محرض و مسلم است. به استناد مادتین 500 و 610 و 618 قانون مجازات اسلامی در مورد فعالیت تبلیغی به تحمل شش ماه حبس، در مورد شرکت در اجتماع غیر قانونی به تحمل دوسال حبس و در مورد اخلال در نظم و آسایش عمومی به تحمل 4 ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم می گردد. ایام بازداشت محاسبه و کسر گردد.
حکم صادره حضوری و ظرف بیست روز قابل اعتراض در دادگاه تجدید نظر استان تهران است."
واقعیت این است که دادگاه موظف است حکم را به طور کتبی و به وکیل متهم ابلاغ کند. براساس همین دست نوشته ما به دادگاه درخواست تجدید نظر کردیم. پرونده به شعبه 36 دادگاه انقلاب مستقر در خود دادگاه انقلاب فرستاده شد. جلسه ای تشکیل نشد. اتهام مبنی بر اخلال در نظم و آسایش عمومی که 4 ماه زندان و 10 ضربه شلاق در پی داشت تایید نشده اما بقیه موارد تایید شده و حکم به اداره اجرای احکام فرستاده شده‌است.

یعنی حکم دادگاه تجدید نظر را هم شما به‌عنوان وکیل ندیده‌اید؟

همینطور است. تا همین الان که من با شما صحبت می‌کنم حکم کتبی به خانم علی و یا وکلاء وی داده نشده‌است. فقط از شعبه شش اجرای احکام با منزل پدری موکل من، تماس گرفتند و خواستند خانم دلارام علی جهت اجرای حکم به اداره اجرای احکام مراجعه کند. به عبارت دیگر آنچه ما می دانیم از اطلاعات شفاهی است که اداره اجرای احکام داده‌است. گفته‌اند دو سال و شش ماه از حکم، تایید شده است که تمام این اطلاعات به‌طورشفاهی و تلفنی منتقل شده است. به نظر من این کار مغایر با روال قانونی است.

آیا راه حقوقی دیگری برای جلوگیری از عملی شدن حکم زندان باقی مانده‌است؟

بله و اتفاقا ایراد قانونی روالی را که در پاسخ به سوال قبلی به آن اشاره کردم در اینجا می توانم توضیح بدهم.
طبق ماده 18 قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب مصوب 24 دی ماه 1385، اگر رئیس قوه قضاییه تشخیص بدهد که آرای قطعی صادر شده از دادگاه‌های عمومی و انقلاب خلاف بین شرع است، این تشخیص به‌عنوان یکی از جهات اعاده دادرسی محسوب می‌شود و در نهایت پرونده به مرجع صالح رسیدگی فرستاده می‌شود.
الان ما می توانیم از رئیس قوه قضاییه درخواست کنیم بنا به قدرت حقوقی خود از اجرای این حکم ناعادلانه جلوگیری کند. اما برای این کار به ابلاغیه رسمی و کتبی نیاز داریم و از آنجا که حکم کتبی موجود نیست این مرحله قانونی عملی نمی شود. این مانع ایجاد شده سبب می شود من ادعا کنم که عدم ابلاغ حکم به صورت کتبی عملی غیر قانونی است.حکم توسط شعبه 15 دادگاه انقلاب صادر شد اما نام قاضی را ما وقتی می توانیم بدانیم که حکم به صورت کتبی و رسمی، به ما و یا به موکل ما ابلاغ شده باشد.

پس به این ترتیب مسیر قانونی جلوگیری از اجرای حکم، سد شده‌است؟

الان توسط خانم دلارام علی نامه‌ای تهیه شده و طی آن به این حکم اعتراض شده است. در ضمن یک وکیل حقوقی نیز تایید کرده‌است که حکم صادره مغایر با قانون و بر خلاف شرع است. نامه توسط مادر موکل ما و تعدادی دیگر از ماداران به دفتر رئیس قوه قضاییه برده شده و دریافت آن در آنجا ثبت شده‌است

Friday, November 09, 2007

حکم اعدام عدنان حسن پور تائيد شد


حکم اعدام عدنان حسن پور تائيد شد

ديوان عالی کشور حکم اعدام عدنان حسن‌پور را تأييد و حکم اعدام هيوا بوتيمار را نقض کرد



صالح نيک‌بخت: در مراجعه‌ای که به شعبه‌ی ۳۲ ديوان عالی کشور داشتم، به اينجانب اعلام شد حکم اعدام عدنان حسن‌پور تأييد شده و حکم اعدام هيوا بوتيمار نقض و برای رسيدگی مجدد اعاده شده است با توجه به اين‌که اين احکام در آخرين روز مهرماه سال جاری صادر شده، هنوز احکام صادره از سوی ديوان به اينجانب و ديگر همکارم ابلاغ نشده و مشخص نيست نقض حکم صادره در مورد هيوا بوتيمار شکلی يا ماهوی بوده است.

خبرگزاری دانشجويان ايران وکيل مدافع عدنان حسن‌پور و بوتيمار از تأييد حکم اعدام حسن‌پور از سوی ديوان عالی کشور و نقض محکوميت هيوا بوتيمار خبر داد و گفت که نسبت به تاييد محکوميت حسن‌پور اعتراض خواهد کرد.
صالح نيک‌بخت، يکی از وکلای عدنان حسن‌پور و هيوا بوتيمار در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی ايسنا اظهار داشت: در مراجعه‌ای که به شعبه‌ی ۳۲ ديوان عالی کشور داشتم، به اينجانب اعلام شد حکم اعدام عدنان حسن‌پور تأييد شده و حکم اعدام هيوا بوتيمار نقض و برای رسيدگی مجدد اعاده شده است.
وی ادامه داد: با توجه به اين‌که اين احکام در آخرين روز مهرماه سال جاری صادر شده، هنوز احکام صادره از سوی ديوان به اينجانب و ديگر همکارم ابلاغ نشده و مشخص نيست نقض حکم صادره در مورد هيوا بوتيمار شکلی يا ماهوی بوده است.
نيک‌بخت تصريح کرد: چنان‌چه نقض ماهوی باشد بدين معناست که ديوان عالی کشور حکم صادره در مورد بوتيمار را با اتهام محاربه وارد ندانسته و آن را برای رسيدگی مجدد به شعبه‌ی هم‌عرض دادگاه انقلاب مريوان اعاده داده که اگر نقض حکم، شکلی باشد بدين معناست که در رسيدگی تشريفات دادرسی مانند نقص در تحقيقات صورت گرفته که همان شعبه‌ی صادرکننده‌ی حکم بدوی بايد موارد نقص را برطرف کند و پرونده را جهت بررسی مجدد به ديوان عالی اعاده دهد.
اين وکيل دادگستری در مورد صدور حکم اعدام برای عدنان حسن‌پور با بيان اين که اينجانب و ديگر همکارم به حکم صادره مجددا به استناد تبصره‌ی ۲ ماده‌ی ۱۸ قانون اصلاحی دادگاه‌های عمومی و انقلاب اعتراض می‌کنيم ابراز عقيده کرد که در اين صورت با توجه به اين‌که هر منصفی تشخيص می‌دهد که اتهامات انتسابی به اين متهم از مصاديق محاربه نيست و صدور حکم اعدام جو نامناسبی ايجاد کرده، به موضوع رسيدگی خواهند کرد.
نيک‌بخت در پاسخ به اين که عدنان حسن‌پور را روزنامه‌نگار معرفی کرديد در حالی که پيش از اين عنوان کرديد که اتهام وی مسايل مطبوعاتی و روزنامه‌نگاری نيست اظهار داشت: عدنان حسن‌پور تا يک سال و نيم قبل از دستگيری به مدت يک سال در يکی از نشريات محلی به کار روزنامه‌نگاری اشتغال داشته ولی در اين پرونده به اتهام مسايل مطبوعاتی و کار روزنامه‌نگاری بازداشت و متهم نشده است.

وی افزود: به وی اتهاماتی از جمله جاسوسی، در اختيار گذاشتن مشخصات مراکز نظامی به اشخاص حقيقی و حقوقی غيرصالح و نيز عبور دادن متهمان اهواز از مرز مريوان و ارتباط با شخصی در وزارت امور خارجه‌ی آمريکا وارد شده است. در حالی که حتی بر فرض صحت اين اتهامات هيچ‌يک از اين موارد از مصاديق محاربه نبوده و هيچ‌يک از اعمال او هم فعاليت مؤثر به نفع گروه‌های معاند با جمهوری اسلامی ايران نيست.

وی اين حکم را عادلانه ندانست و ابراز عقيده کرد: از اساس هم با جوسازی در مورد آن مخالف بوده‌ام و از مجاری قانونی مجددا نسبت به آن اعتراض می‌کنم و معتقدم صدور اين گونه احکام اعمال دستگاه قضايی که از طريق دادگاه‌ها و مراجع قضايی ظاهر می‌شود را زير سوال می‌برد و تبليغات عليه آن ايجاد می‌کند.

وی در مورد اطلاع يا عدم اطلاع موکلانش از موضوع گفت: در اين مورد اطلاعی ندارم زيرا اينجانب و همکارم را بر خلاف نص‌ صريح آيين‌نامه‌ی اداری امور زندان‌ها و قانون حقوق شهروندی و هم‌چنين بخش‌نامه‌ی رييس قوه‌ی قضاييه از ملاقات حضوری منع کرده‌اند و ما نيز از انجام ملاقات کابينی که به نوعی ناديده گرفتن مقررات قانونی و توهين به وکلاست خودداری کرديم.
نيک‌بخت در پايان تأکيد کرد: پرونده‌ی اين دو نفر به هيچ‌وجه با يکديگر ارتباط ندارد و هرکدام با اتهام جداگانه‌ای دستگير

کار هر سینه نیست این آواز/ منصوره شجاعی


کار هر سینه نیست این آواز
صدای جوانش را بی مهابا سر می دهد و می خواند . از عشق می گوید و از آرمان ، از تلاش می گوید و از نیروی مردم ، نه ... " کار هر سینه نیست این آواز " .
آواز دلارام از سینه نسلی بر می خیزد که خود به تجربه و به تلاش، آرمان هایش را ساخته . نه قیم مآبی پیشه کرده ، نه قهرمانی و نه سهم خواهی از قدرت. او آواز می خواند تاکه صدایش به گوش بچه ها ی پامنار برسد به گوش کارتن خواب های ترمینال جنوب ، به گوش زنان مصیبت دیده از زلزله بم، و به گوش آنانی که برابری ، صلح ، امنیت و تامین حقوق بشر را آرزومندند.
نسل دلارام جهان را به گونه ای دیگر دید ،پای بر زمین واقعیات نهاد و پرواز را آموخت .
مجازاتش اما نه هم سنگ آرمان هایش بود و نه به بلندای صدای جوان ونیرومندش آنگاه که در جشن عروسی همراه بادوستانش عاشقانه و آرزومند آواز سرداد و از عشق گفت .... نه ، کار هر سینه نیست این آواز.
در کانون مدافعان حقوق بشر بودیم که با دوستان و همسرش «پیام» وارد شد و پیغام اجرای احکام را داد. همسرجوانش پرسشگر نگاه می کرد که یعنی این بود پاسخ تمامی عشق به مردم و تلاش برای ساختن وطن بر پایه های عدالت و برابری ؟!!.. و من نمی دانستم در جواب نگاه او و در پاسخ صدای رسای عروس جوانش چه بگویم جز آن که :
دلارام را بدین سیاست می برند که قفل و زنجیر چهاردیواری زندانش قفلی بر زبان زنان شود و بی تردید نمی دانند که کلید این قفل را زنان نه به جادو که به تدبیر، سالهاست با زبان قانون و مدنیت صاحب شده اند.
دلارام را می برند که زنان به خانه و آشپزخانه برگردند و نمی دانند که این نسل راه بر مادران و مادربزرگان خاموش خود نیز هموار کرده وروشن ساخته است .
دلارام را می برند و بی تردید نمی دانند که نمی توانند مانع راه پرفراز و نشیب او شوند. راه این نسل از کوچه پس کوچه های شهرمی گذرد از پستوهای خانه های دود گرفته زنان سرپرست خانوار ،از خیابان های مرکز شهر، ازدل زنان خانه دار و مدبری که به رنج و با امید چشم به تغییر قوانین تبعیض آمیز دوخته اند، از میان زنان کارمند، معلم ، دانشگاهی ، محقق ، فعالان حقوق بشری و کسانی که هم این نسل را پرورانده اند وهم خود دست پرورده خلاقیت واستقلال رای این نسل هستند.
راه این نسل هرچند که " راه شیری " است و با ستاره ها نسبت دارد، اما از واقعیت زندگی زنان آگاه و به پا خاسته ایرانی سر بر آورده . دلارام اگرهم که به زندان رود نه نگران جوانی خویش و نه نگران غم خانواده و نه نگران تنهایی همسر جوانش است. دلارا م دغدغه تصویب لایحه خانواده را در مجلس هفتم دارد دغدغه امضاهای منتظر برگه های کمپین یک میلیون امضا است که در دست او مانده . و رفتنش اگر با خام فکری دولت مردان محقق شود تنها یک پیام برای زنان می گذارد : قسم بر عشق و قسم بر عدالت که بر هیچ تبعیضی گردن ننهیم.

http://zanestan.org/issue33/07,11,06,01,59,59/

Wednesday, November 07, 2007

:دلارام زندان را هم متحول می كند

روی عکس کلیک کنید و بشنوید

صداي زنان ديگر خاموش نمي شود



صداي زنان ديگر خاموش نمي شود
در یک حکم غیر منتظره، دلارام علي به 2 سال و 10 ماه حبس و 10 ضربه شلاق محکوم شد
دلارام علي درگفت وگو با روز: - چهارشنبه 16 آبان 1386 [2007.11.07


افتخارمي كنم كه قرار است هزينه راهي كه انتخاب كرده ام را بپردازم


دلارام علي، فعال حوزه زنان که با حکم قطعي 28 ماه زندان براي شرکت درتجمع مسالمت آميز 22 خرداد ‏‏1385 مواجه شده درگفت وگو با روز اظهارداشت که از تبرئه ناعادلانه نيروي انتظامي به دليل ضرب وشتم وي ‏و دريافت حکم زندان خود، شگفت زده است. ‏
اودرپاسخ به اينکه آيا انتظار چنين حکمي را داشته است يانه گفت: "انتظار داشتم. به خاطر پيگيري هايي که ‏مقامات امنيتي طي روزهاي گذشته کرده وتماس هايي که گرفته بودند ومخصوصا تماس دومشان که تهديد آميز ‏هم بود، حدس مي زدم حکمي که برايم صادر کرده اند حبس باشد منتها اينکه چه مقدار وبه چه شکلي باشد را نمي ‏دانستم."‏
اودرخصوص تماس تهديدآميزي که مامورين اطلاعاتي باوي گرفته بودند خاطرنشان کرد: "در آخرين تماس گفته ‏بودند اگر مراجعه نکنم دستگير مي شوم وبرايم گران تمام مي شود."‏
دلارام علي که پس از دريافت حکم، خود را براي تحمل مجازاتي آماده مي کند که" ناعادلانه" مي داند، ادامه داد: ‏‏"نيروي انتظامي کاملا ناعادلانه ازپرونده اي که ما ازآنها به دليل ضرب وشتم شکايت کرده بوديم تبرئه شد. آنها ‏تنها با ارسال نامه اي گفتند که ما اقدام غيرقانوني انجام نداديم وآن کسي که اقدام غيرقانوني انجام داده زناني هستند ‏که تجمع کرده بودند. با اين جواب برايشان منع پيگيرد صادر شد درحالي که حکم من پس ازيک سال دوندگي تاييد ‏مي شود وبايد بروم زندان."‏
اين فعال حوزه زنان درخصوص احساسي که پس ازدريافت حکم داشت گفت: "طبعيتا ازوقتي که حکم دادگاه بدوي ‏آمد وتعزيزي بود به ماجراي زندان فکر کرده بودم .اما فکر مي کنم اين بخشي ازروند مبارزاتي است که زنان ‏آغاز کرده اند وچون به مذاق حکومت خوش نمي آيد، بخشي ازاين روند هم شامل رفتن به زندان مي شود. فکر ‏مي کنم با رفتن يک، دو ويا چند نفر به زندان اين حرکت که درقالب کمپين هاي مختلف شکل گرفته هرگز ‏خاموشي نمي گيرد وحتي يقينا جنبش زنان را در راهي که مي رود بيشتر مي کند وپرشورتر از قبل؛ چرا يکي از ‏يارانش به زندان مي رود. زنان مي دانند حالا که يارانشان در زندان هستند، براي اينکه اين مطالبات پيگيري ‏شود،نبايد اين صدا خاموش بماند."‏
دلارام علي درخصوص روندي که منجر به دريافت حکم شد توضيح داد: "يک بار تماس گرفته بودند که حکم ‏حاضراست وبرويم شعبه شش اجراي احکام وآن را دريافت کنيم. من مراجعه نکردم و انها دوباره تماس گرفتند که ‏بار دوم تهديد آميز بود. پس ازآن با مشورت خانم عبادي به آنجا مراجعه کرديم. اما حکم قانونا ارائه نشده وبه ‏امضاي وکيل هم نرسيده است."‏
وي درخصوص وکلاي خود وهمچنين مهلتي که قبل ازاجراي حکم وجود دارد گفت: "وکلاي من خانم ها عبادي، ‏ستوده، علي کرمي و ارزني هستند. حکم شفاهي اعلام شده و وکيل براي چند روز تقاضاي مهلت کرده که کارهايم ‏را انجام بدهم. البته گفته اند قانونا هيچ مهلتي ندارم و بايد هرچه سريعتر خودم را معرفي کنم وگرنه وزارت ‏اطلاعات دستور بازداشت من را دارد. يعني ازهمان زمان که وکيل فهميده و من هم مطلع شده ام، بايد خودم را ‏معرفي کنم. "‏
دلارام علي روند رسيدگي به پرونده اش را غيرطبيعي دانست وافزود: "کلا اين پرونده ها روال طبيعي را طي ‏نمي کند وپرونده من هم يکي ازهمين پرونده هاست. در تمام اين مدت هيچ کدام ازاحضاريه ها و حتي راي دادگاه ‏بدوي را به من کتبي اعلام نکرده اند. چون کاري که دارد انجام مي شود خيلي وجاهت قانوني ندارد، طبيعتا ترجيح ‏مي دهند چيزکتبي هم دست کسي نباشد. شفاهي مي گويند وبه اجرايش مي گذارند."‏
اولين نفر خانم ارزني بود که از حکم دلارام علي با خبر شد: "من با خانم ارزني به دادگاه رفتم. ايشان داخل رفتند ‏که حکم را بگيرند. بيرون که آمدند اعلام کردند حکم تاييد شده وفقط چهارماه وده ضربه شلاق ازآن کم شده است. ‏اين مسئله به خاطر اتفاقاتي که قبلش افتاده بود، محتمل بود. چون حکم اوليه هم حبس تعزيزي بود احتمالش مي ‏رفت که تاييد بشود."‏
خانواده دلارام، علي رغم ناراحتي ازدريافت چنين حکمي، گفته اند که ازدخترشان وفعاليت هايي که انجام داده ‏است حمايت مي کنند: "طبيعي است که خانواده ام ناراحت شده اند، اما خودشان را درادامه اين روند سهيم مي ‏دانند. آنها هرجا که لازم باشند درکنار فعالان زنان حضور خواهند داشت وهرطوري که اين روند ادامه داشته باشد ‏آنها هم به عنوان حامي درکنارم خواهند بود."‏
وي نخواست که درخصوص واکنش آيت الله شاهرودي به درخواست متوقف کردن حکم زندانش که توسط وکلاي ‏وي ارائه شده پيش بيني کند: "حدس زدن اين احتمال شايد عقلاني نباشد. درواقع من درجايگاهي نيستم که پيش ‏بيني کنم آقاي شاهرودي چه تصميمي خواهند گرفت. ما روال قانوني کار را طي مي کنيم و از ايشان هم توقع ‏نداريم که ترحم کنند يا اقدام غيرقانوني انجام دهند. اما يکي ازکارهايي که به صورت قانوني مي توانيم درخواست ‏کنيم اين است که از ايشان بخواهيم روند غيرعادلانه حکم را متوقف کنند، ايشان هم به عنوان رييس قوه قضاييه ‏بايد پاسخ بدهند که اميدوارم چنين بشود."‏
اين فعال حقوق زنان که دريافت حکم 28 ماه زندان وي با شگفتي زيادي همراه بوده است گفت که روز شنبه خود ‏را به زندان معرفي مي کند: "شنبه خودم را معرفي کنم. البته آنها اعلام رسمي نکرده اند که يک ساعت ديگر، ‏فردا ويا چند روز ديگر؛ ولي گفته اند خودم را معرفي کنم، چون دستور بازداشت موجود است ووزارت اطلاعات ‏مي تواند مرا بازداشت کند. درواقع زمان خاصي ندارداما به دليل اينکه مجبورم مدتي را درزندان بگذرانم، اگر ‏آنها هم اين حق را به من ندهند من به خودم اين حق را مي دهم که چند روزي به کارهايم دربيرون سروسامان ‏بدهم وبعد خودم را معرفي کنم.
"‏

Tuesday, November 06, 2007

گزارشهای مربوط به نقض حقوق بشر در ایران

روی عکس کلیک کنید و بشنوید

حکم های سنگین و بی تناسب شگفتی اذهان عمومی و بین المللی را بیشتر می کند


حکم های سنگین و بی تناسب شگفتی اذهان عمومی و بین المللی را بیشتر می کند

متن سخنرانی منصوره شجاعی در کنفرانس مطبوعاتی کمیته زن کانون مدافعان حقوق بشر /13 آبان
دو شنبه14 آبان 1386


امروز صحبتم را با این جمله تکراری شروع می کنم که : جریان مبارزات اجتماعی و حقوقی زنان در ایران جریانی است که از دوران مشروطه آغاز شده است. اما امروز تکرار این جمله به این دلیل است که بگویم در جوامع سنتی زنان هرگاه که فرصت حضور عمومی در عرصه های اجتماعی و مبارزاتی را پیدا کرده اند، حتی اگر این فرصت ها به سبب وقایع سیاسی و انقلابی ایجاد شده باشد، زنان را اما به قیاس های حقوقی و اجتماعی واداشته است.
درتاریخ ایران دوبار این واقعه رخ داده است یک باردردوران مشروطه خواهی و بار دیگر در دوران انقلاب 57، بدین معنا که هرگاه زنان پا به پای مردان برای یشبرد اهداف دموکراسی خواهی و ضد استبدادی بیرون آمده و در پیکاری برابر برای پیشبرد جامعه تلاش کرده اند ، پس از دستیابی به پیروزی هایی نسبی همواره در بهره برداری از فرصت سهمی نابرابر با مردان برایشان منظور شده است.
تلاش های حقوقی زنان با پیشینه ای یکصدساله در 5 شهریور ماه 1385 با اعلام رسمی آغار فعالیت کمپین تغییر برای برابری نقطه عطف مبارزات حقوقی زنان ایران را به جامعه مدنی عرضه کرد.ضرورت وجودی کمپین در نگاهی دردمند والبته سازنده نسبت به قوانین تبعیض آمیز و نابرابری که زنان را موجودی نیمه و در بسیاری موارد بدون حق قلمداد می کند ، کاملا به چشم می خورد . مبارزات مدنی ومسالمت آمیز زنان دردودهه اخیر جوهره صلح آمیز و برحق کمپین یک میلیون امضا برای تغییر را به مخالفان و موافقان آن نشان می دهد. علیرغم این جوهره و هویت صلح جو و برابری خواه ، کمپین همواره مورد تهدید و تهاجماتی و اقع شده و می شود.
من امروز می خواهم از همین تریبون از تمام جریانات و افرادی که کمپین را مورد تهدید و حمله قرار می دهند سوال کنم :
آیا درقرن 21 خواست تغییر قوانینی که مادر ، همسر ، خواهر ودختران شما و مارا شایسته برخورداری از حقوق مدنی و احتماعی برابر نمی بیند خواستی قهرآمیز و درضدیت با آرا و عقاید جامعه و اقدام علیه امنیت ملی است ؟
آیا روشی مسالمت جویانه تر از ارتباط دوسویه با هدف انتقال آگاهی و تجربه نسبت به وضعیت زنان :"آنچه که هست و آنچه که می تواند باشد " وجوددارد؟
آیا چنانچه ملتی در پی این باشند که مطالبات حقوقی خویش را با آگاهی کامل در قالب برگه های امضا شده به دست نمایندگان مجلس قانونگذار و دیگر مراجع دادرس برسانند مستحق مجارات اند ؟ آ نهم بدین حد کینه توزانه و خشونت بار؟
از پنجم شهریور که مجوز برگزاری مراسم در موسسه رعد ازما گرفته شد ما خود دانستیم که تنها پناهمان خیابان ها و کوچه های شهر و تنها دلگرمی مان حضور مردم میهمان نواز و صاحبخانه هایی ست که به برکت کمپین خانه هایشان تبدیل به فرهنگسراها ، دانشگاه های ، مدارس و آموزش کده های صمیمی و تاریخ ساز جنبش حقوقی و مدنی زنان شده است. اما حرمت خانه هایمان نیز رعایت نشد و بارها صاحبخانه ها را مورد سوال و کندو کار قراردادند.
میزان دستگیری فعالان کمپین به جرم جمع آوری امضا که هیچگاه جرم محسوب نمی شود رقمی است که نسبت به ماهیت حرکت کمپین شگفت آورترین رقم دستگیری در این مدت کوتاه بوده است.
اکثر جوانان وفعالان کمپین یا در آزادی مشروط با وثیقه و کفالت به سر می برند یا درانتظار داگاه واجرای حکم هستند ویا در زندان به سر می برند.
حکم های سنگین و بی تناسب با ماهیت فعالیتی که موجب دریافت این احکام شده است روز از پی روز موجبات شگفتی اذهان عمومی و بین المللی را بیشتر می کند دلارام علی دختر جوان وپرتلاش کمپین اینک در آستانه دوسال ونیم حبس قرار گرفته است. نسیم سرابندی و فاطمه دهدشتی تنها به دلیل جمع آوری امضا حکم زندان دریافت کرده اند. روناک صفازاده یک ماه است که در زندان است. تهدید فعالان زن در شهرستان ها ادامه دارد. سپیده پور آقایی فعال حقوق بشر در زندان است و خیلی از جوانانی که اسامی اشان یا به سبب کم حافظگی من یا به سبب اعلام نکردن اسامی آنها در وضعیتی نامعلوم به سر می برند.
برخوردهایی که در شهرستانها با فعالان کمپین میشود نیز برگی دیگر از اعمال خشونت بر کمپین است. مانند اتفاق اخیر در خرم آباد که هنگام برگزاری کارگاه آموزشی به خانه میزبان هجوم آورده و با خشونت آمیزترین برخوردها نه تنها به آموزش دهنده و آموزش گیرنده بلکه به ساحت مقدس آموزش اهانت روا داشتند.
کمپین حرکتی مسالمت آمیز و مدنی است . کمپین برآیند قرنی تجربه ومبارزه اجتماعی و حقوقی است . این مبارزه روش ها و ابزار متناسب با هویت خویش را دارد. جریاناتی که در پی آنند که با تنگ تر کردن فضا و با فشار به عزیزانمان و اجرای احکام سنکین ، روش های خشونت بارخویش را برما تحمیل کنند بدانند که هویت کمپین تعیین کننده کنش های مبارزاتی و حمایت از فعالان آن است .
فعالان کمپین به ابتکار، خلاقیت و استقلال عمل در اتخاذ روش های حقوق بشری پاسخی برای حرکات ضد حقوق بشری خواهند یافت .کنش مستقل و مدنی کمپین برخاسته ازهویت صلح جوی آن است هویت کمپین خشونت نیست و خشونت پیشگان رابرسر سفره خشونت بار خویش گرسنه نگه خواهدداشت . کمپین غذایی بر سفره خشونت نخواهد http://www.we4change.info/گذاشت
.

Sunday, November 04, 2007

پاشو پاشو دیگه بسته سکوت


پاشو پاشو دیگه بسته سکوت

ویکتور هوگو سخنرانی در مجمع قانونگزاری فرانسه در ۱۵ژانویه ۱۸۵۰


ویکتور هوگو سخنرانی در مجمع قانونگزاری فرانسه در ۱۵ژانویه ۱۸۵۰

برای پی ريزی جامعه ای بکوشيم که در آن حکومت بيشتر از يک قاتل عادی حق قاتل بودن نداشته باشد،و وقتيکه بصورت حيوانی درنده عمل کند،با خودش نيز چون حيوان درنده عمل شود،برای پی ريزی جامعه ای بکوشيم که در آن جای کشيش در کليسای خودش باشد و جای دولت در مراکز کار خودش،نه حکومت در موعظه مذهبی کشيشان دخالت کند و نه مذهب به بودجه و سياست دولت کاری داشته باشد،برای پی ريزی جامعه ای بکوشيم که در آن ،همچنانکه قرن گذشته ما قرن اعلام تساوی حقوق مردان بود،قرن حاضر ما قرن اعلام برابری کامل حقوقی زنان با مردان باشد،برای پی ريزی جامعه ای بکوشيم که در آن آموزش عمومی و رايگان ، از دبستان گرفته تا کلژدوفرانس، همه جا راه را به يکسان بر استعدادها و آمادگی ها بگشايد .هر جا که فکری باشد کتابی نيز باشد.نه يک روستا بی دبستان باشد ،نه يک شهر بی دبيرستان چنانکه نه يک شهرستان بی دانشگاه، و همه اينها زير نظر و مسئوليت حکومتی لائيک ، حکومتی کاملا لائيک ، حکومتی منحصرا لائيک . برای پی ريزی جامعه ای بکوشيم که در آن بلای ويرانگری بنام گرسنگی جايی نداشته باشد. شما قانونگزاران، از من بشنويد که فقر آفت يک طبقه نيست،بلای همه جامعه است. رنج يک فقير تنها رنج يک فقير نيست ، ويرانی يک اجتماع است. احتضار طولانی فقير است که مرگ حاد توانگر را به دنبال ميآورد . فقر بدترين دشمن نظم و قانون است . فقر نيز ، همانند جهل ، شبی تاريک است که الزاما ميبايد سپيده ای بامدادی در پی داشته باشد.

اين خشم و اعتراض

اين خشم و اعتراض

سرانجام "فرياد ملی" می شود

Wednesday, October 31, 2007

تجمع اعتراضیی دانشجویان دانشگاه علامه

گزارش کامل از تجمع امروز دانشگاه علامه،

سه شنبه ۸م آبان ۱۳۸۶
اين آخرين هشدار است جنبش دانشجويي آماده قيام است
گزارش تجمع اعتراضیی دانشجویان دانشگاه علامه بشنوید







خبرنامه امیرکبیر: امروز سه شنبه، ۸ آبان ۱۳۸۶، تجمع و تریبون آزاد دانشجویی با حضور جمعیت ۱۰۰۰ نفری
دانشجویان دانشگاه های تهران در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.محور های این تجمع که در دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه برگزار شد، بازداشت و صدور احکام سنگین برای دانشجویان، سلب حق تحصیل، پلیسی شدن فضای دانشگاه، سرکوب فزاینده تشکل های دانشجویی، اخراج اساتید، توقیف نشریات دانشجویی و… بود.به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ابتدای این مراسم یکی از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی علامه طی سخنانی اعلام کرد: «دانشجویان دیگر دانشگاه ها پشت در ایستاده اند و با مقاومت حراست رو به رو شده اند. نیروهای حراست به دانشجویان اجازه نمی دهد که وارد دانشگاه شوند.» دانشجویان تجمع کننده پس از این سخنان به سمت درب ورودی حرکت کردند. مقاومت نیروهای حراست و تلاش دانشجویان از دو سوی در ورودی برای ورود به دانشگاه موجب شکستن درب شیشه ای دانشگاه شد و دانشجویان موفق شدند وارد دانشگاه شوند.تجمع کنندگان در حالی که پلاکاردهایی با مضامین «دانشگاه پادگان نیست»، «پول می دهیم تا سرکوبمان کنند»، «آزادی یعنی سکوت، آزادی یعنی اوین؟!»، «تعلیق، ستاره، اخراج مثلث افتخار دانشجو» و.. با خواندن سرود یار دبستانی و ای ایران و سر دادن شعارهای «دانشجوی می میرد، ذلت نمی پذیرد»، «دانشجو دانشجو حمایتت می کنیم»، «فرمانده پادگان این آخرین هشدار است، جنبش دانشجویی آماده قیام است» به سمت محوطه دانشکده حرکت کردند و در آن جا تجمع کردند.در آغاز تریبون آزاد انجمن اسلامی دانشگاه علامه، سلیمان محمدی، به عنوان نماینده دانشکده علوم اجتماعی علامه، که به سه ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده است با خواندن بیانیه ای، آغاز موج جدید فشار بر دانشجویان را محکوم کرد. بعد از آن آرمان صداقتی، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، بیانیه انجمن اسلامی این دانشگاه را در محکومیت صدور احکام سنگین برای سه دانشجوی در بند این دانشگاه قرائت کرد.در بخشی از این بیانیه آمده است: «در حالی که تکذیب مدیران مسئول که با صدای نگران و چشمان بهت زده، مظلومانه و سراسیمه از این توطئه شوم اعلام نفرت و انزجار می کردند و تبری می جستند، گوش فلک را پر کرده بود، این صوت معصومانه را، راهی به مجریان عدالت! نبود که خداوند قلب و چشم گوششان را بسته که بارها نشان داده اند که بندگی خدا را وانهاده، سرسپردگی حاکمیت اقتدارگرا را به جان خریده اند. بیدادگران این بار هم تصمیم گرفتند که نشنوند و کسانی که بر مسند قضا تکیه زده اند در حالیکه دیگران را از روز جزا نهیب می زنند جایگاه پیامبری را به عروسک خیمه شب بازی ظالمان تنزل دادند و بی گناهان را مجرم نامیدند. اما با تکیه بر کدام مستندات؟ آیا مدرکی جز اعترافات تحت شکنجه های وحشیانه ی قرون وسطایی علیه دانشجویان دربند وجود دارد؟ کدام قانون شکنجه را برای حصول به نتیجه ی دلخواه مجاز می شمرد؟»در ادامه این مراسم علی عبدی، از طرف انجمن اسلامی دانشگاه شریف اقدام به ایراد سخنرانی نمود. سپس مهدیه گلرو، عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه، بیانیه کمیته زنان انجمن اسلامی این دانشگاه را در محکومیت حمله حراست به خوابگاه دانشجویان دختر قرائت کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «با آغاز به کار دولتمردان نهم و انتصاب آیت الله شریعتی به ریاست دانشگاه علامه موجی از برخوردهای غیرقانونی با اساتید و دانشجویان دانشگاه علامه آغاز شد. اخراج، عدم تمدید قراداد و توهین به اساتید برجسته من جمله دکتر نمک دوست در کنار بازداشت دانشجویان، صدور احکام سنگین کمیته انظباطی برای بیش از ۳۰ نفر از فعالین دانشجویی در روزهای اخیر، توقیف نشریات، عدم صدور مجوز برای انجام برنامه های فرهنگی و تلاش برای انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی واعمال شرم آوری مانند تعرض به دختران دانشجو توسط مامور حراست گوشه ای از وقایع روی داده در دو سال گذشته است.» در ادامه این بیانیه صدور احکام سنگین حبس برای دانشجویان امیرکبیر و احتمال انتقال آن ها به زندان قزل حصار نیز محکوم شده است.کیوان امیری، یکی دیگر از دانشجویان، در ادامه این مراسم سخنرانی کرد. این دانشجو در سخنرانی خود حمله ماموران به خوابگاه دانشجویی دانشگاه بابلسر، رشد فضای سرکوب در دانشگاه، بستن انجمن های اسلامی، توقیف نشریات دانشجویی، بازداشت سه دانشجوی کرد دانشگاه علامه را محکوم کرد.دانشجویان تجمع کننده به سمت درب ورودی حرکت کردند و در این حین نیروهای امنیتی که حضوری پرتعداد در دانشکده علوم اجتماعی علامه داشتند با دانشجویان تجمع کننده درگیر شدند. تریبون آزاد دانشجویی با سخنرانی عسل اخوان، امیر یعقوبعلی، شاهین زینعلی، مجید خمسه، مهدی شجاعی و علی وفقی، از طرف شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی علامه، خواجه نصیر و دانشگاه آزاد به پایان رسید.تجمع دانشجویان در حالی به پایان رسید که نیروهای امنیتی دانشگاه علامه را محاصره کردند و کلیه دانشجویانی که از دانشکده علوم اجتماعی خارج می شدند را دستگیر می کردند. طبق گزاشات رسیده نزدیک به ۲۰ نفر از دانشجویان دانشگاه تهران، علامه و پلی تکنیک دستگیر شده و به مکان نامعلومی منتقل شدند. جمعی از دانشجویان بازداشت شده پس از ساعتی آزاد شدند ولی آخرین گزارش ها حاکی از آن است که همچنان تعدادی از دانشجویان در بازداشت به سر می برند.به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان دانشگاه علامه در اعتراض به دستگیری گسترده دانشجویان اقدام به تحصن در صحن دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه کرده و اعلام کرده اند تا آزادی کلیه دانشجویان بازداشت شده در کلاس های درس شرکت نخواهند کرد. دانشجویان تجمع کننده شعار می دادند: «پینوشه، پینوشه ایران شیلی نمی شه»، «دانشجوی تعلیقی حمایتت می کنیم»، «محمود احمدی نژاد عامل تبعیض و فساد»، «مرگ بر دیکتاتور» و… . تا لحظه تنظیم این خبر جو داخل و خارج دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه به شدت متشنج گزارش می شود و دستگیری دانشجویان همچنان ادامه دارد.اخبار تکمیلی در خصوص دانشجویان بازداشت شده در گزارش های تکمیلی ارسال می شود

Monday, October 22, 2007

گزارش کامل تریبون آزاد «ستاره ها در اوین» در دانشگاه امیرکبیر

گزارش کامل تریبون آزاد «ستاره ها در اوین» در دانشگاه امیرکبیر






تجمع اعتراضی دانشجویان: مرگ بر دیکتاتور
گزارشی از تجمع و تریبون آزاد امروز در دانشگاه پلی تکنیک ، توسط یکی از دانشجویان سوسیالیست این دانشگاه بشنوید

خبرنامه امیرکبیر: تریبون آزاد دانشجویی «ستاره ها در اوین» در اعتراض به صدور احکام ناعادلانه و سنگین چندین سال حبس برای سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر امروز، ۳۰ مهرماه ۸۶، در این دانشگاه با حضور جمع کثیری از دانشجویان دانشگاه های تهران برگزار شد.مدیریت دانشگاه از روز گذشته با ممنوع الورود کردن ناگهانی همه اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر و همچنین جمع کثیری از فعالین دانشجویی دانشگاه و همچنین فراخواندن کلیه نیروهای انتظامات دانشگاه سعی در جلوگیری از برگزاری این تریبون نمود.کمیته انضباطی دانشگاه امیرکبیر به دستور دکتر رهایی روز گذشته ضمن تماس با خانواده کلیه فعالین دانشجویی از آن ها خواست از حضور فرزنداشان در تریبون آزاد امروز جلوگیری کنند. کمیته انضباطی خانواده دانشجویان را تهدید کرده بود در صورت حضور دانشجویان در این تجمع علاوه بر صدور حکم محرومیت از تحصیل برای ایشان، نیروهای امنیتی هم آن ها را دستگیر خواهند کرد.انتظامات دانشگاه امیرکبیر همچنین به منظور کنترل بهتر ورود دانشجویان به دانشگاه از صبح امروز دو درب اصلی دانشگاه، درب ولیعصر و درب خیابان سعید، را مسدود کرده و ورود دانشجویان تنها از درب حافظ و درب خیابان رشت امکان پذیر بود.گزارش های رسیده حاکی از آن است بعضی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی امیرکبیر صبح امروز با درگیری شدید با نیروهای انتظامات دانشگاه توانستند وارد دانشگاه شوند. نیروهای انتظامات دانشگاه با ضرب و شتم محمداسماعیل سلمانپور، آرمان صداقتی و نریمان مصطفوی مانع ورود آن ها به دانشگاه شد. بلافاصله پس از درگیری انتظامات با دانشجویان به درخواست مدیریت دانشگاه، نیروهای انتظامی از کلانتری میدان فلسطین مقابل درب های دانشگاه مستقر شدند.تدابیر امنیتی اندیشیده شده توسط دکتر رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، جهت کنترل ورود دانشجویان به حدی بود که حتی عده ای از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که کارت دانشجویی همراه نداشتند نتوانستند امروز وارد دانشگاه شوند. همچنین حضور نیروهای امنیتی در داخل و خیابان های اطراف دانشگاه امیرکبیر بسیار چشمگیر بود.با وجود تمام سنگ اندازی های مدیریت دانشگاه امیرکبیر ظهر امروز تریبون بزرگ «ستاره ها در اوین» با حضور جمع کثیری از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر و همچنین دانشجویان دیگر دانشگاه های تهران ساعت یازده و سی دقیقه، از جلوی دانشکده پلیمر آغاز شد.دانشجویان شرکت کننده در این تریبون ابتدا با خواندن سرود یار دبستانی و ای ایران، از مقابل دانشکده پلیمر به سمت صحن اصلی دانشگاه راهپیمایی کردند و با تجمع دانشجویان در صحن دانشگاه تریبون آزاد آغاز شد.در این تریبون، که گزارش کامل آن متعاقبا ارسال می شود، امیرحسین ایرجی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علامه، و علی عبدی، عضو شورای مرکزی دانشگاه شریف، بیانیه های انجمن اسلامی دانشگاه علامه و شریف را در حمایت از سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر را قرائت کردند.در ادامه مجید شیخ پور و سجاد ویس مرادی، دو عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر، اقدام به سخنرانی در این تریبون نمودند. و پس از آن یکی از دانشجویان دانشگاه علامه و خواجه نصیر سخنرانی کردند. علی عزیزی، علی وفقی و علی نیکونسبتی، از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، نیز در این تریبون سخنرانی کردند.در پایان این تریبون پیام سه دانشجوی در بند، مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری که از زندان خطاب به دانشجویان تجمع کننده صادر کرده بودند قرائت شد. پس از اتمام تریبون دانشجویان در حالی که تصاویر سه دانشجوی در بند و پلاکاردهایی با مضامین «مرگ بر دیکتاتور» و «دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد»، در دست داشتند به سمت درب ولیعصر راهپیمایی کردند. دانشجویان شعار می دادند: «رهایی حیا کن دانشگاه رو رها کن»، «رهایی برو گمشو»، «رئیس بی لیاقت استعفا استعفا»، «مرگ بر دیکتاتور»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، «ایران شده فلسطین، مردم چرا نشستین» و… .گزارش کامل تریبون آزاد امروز به همراه گزارش تصویری متعاقبا ارسال می شو

اعتياد در مدارس ايران




اعتياد در مدارس ايران

کراک، از هروئين پيشی می گيرد


خبرگزاری مهر- بر اساس تحقيقات به عمل آمده الگوی اعتياد در کشور به سرعت در حال تغيير بوده و مصرف مخدرهای جديد رو به افزايش است. سهم "کراک" در بازار مصرف کشور به 15 درصد رسيده است، اين در حالی است که سهم هروئين 21 درصد. بسياری از دانش آموزان دبيرستانی با مواد مخدر صنعتی و جديد همچون "شيشه" و "کراک" کاملا آشنا هستند.کراک، نوعی هروئين است که تا حد امکان اشباع شده، يعنی يک گرم کراک از 10 تا 100 گرم هرويين به دست آمده است و اعتياد آن نسبت به هروئين بسيار شديدتر و ترک آن بسيار مشکل تر است.محمدحسين فرجاد، استاد دانشگاه و آسيب شناس اجتماعی گفت: روند ورود مواد خطرناکی همچون کراک به کشور به سهولت انجام می شود و هيچ اقدام جدی برای جلوگيری از ورود و توزيع آن صورت نمی گيرد. ميانگين سنی معتادان کشور 32 سال است و اين ميانگين رو به کاهش است. طبق نتايج تحقيقات 15 درصد از کارگران ساده و 17 درصد کارگران ماهر در معرض خطر اعتياد قرار گرفته اند. پس از کارگران، رانندگان درون شهری و برون شهری در معرض خطر اعتياد هستند.در حال حاضر؛ ترياک با 70 درصد، هروئين 30 درصد و حشيش 24 درصد، بيشترين مواد مخدر مصرفی در کشور است . 45 درصد معتادان تزريقی سرنگ خود را به يکديگر قرض می دهند که اين موضوع در شيوع بيماريهای پرخطر همچون ايدز و هپاتيت تاثير زيادی دارد


معمای مرگ يک زهرای ديگر

معمای مرگ يک زهرای ديگر *تنها چيزی که در اين خبر مسلم است همان جرم رژيم مبنی بر نقض حقوق شهروندی زهراو کشاندن او به بازداشتگاه است
روشنگری.نه تهران نه شهرستان، نه شهر نه روستا، نه مدرسه نه اداره، هيچ جا برای زن ايرانی امن نيست. گزمه های رژيم طالباني، زن ايرانی را همه جا تعقيب ميکنند. يک خنده، يک ديدار، يک کلام محبت، هرنشانه ای از ميل به زندگی طبيعی ميتواند به جرم زن تبديل شود و او را به بازداشتگاه بکشاند. موارد اتهام، اغلب شواهد جرم رژيم و ماموران آن است:,نهی از منکر,، ,بازداشتگاه امر به معروف,!...اينها خود شواهد مبرم جرم و نقض علنی و رسمی حقوق شهروندان ايرانی توسط رژيم، و در دادگاه های مدنی صالح قابل تعقيب است. اما در رژيم اسلامی خود حقوق مدنی گناه و جرم محسوب ميشود و زير فشار گزمه ها قرار ميگيرد. گزمه در يک آن ميتواند به شحنه تبديل شود و حکم قتل را به اجرا بگذارد. در روزهای اخير خبرهايی در رابطه با مرگ يک پزشک جوان 27 ساله به نام زهرا در بازداشتگاهی در همدان منتشر شد. رسانه های رژيم خبر را به صورت خودکشی زهرا منتشر کردند. گزارش روزنامه اعتماد و سخنان خانواده زهرا، خبر خودکشی را مشکوک نشان ميدهد. اما حتی اگر خودکشی هم صحت داشته باشد، ترديدی نيست که مسووليت اين ,قتل, به گردن رژيم است. زيرا تنها چيزی که در اين خبر مسلم است همان جرم رژيم مبنی بر نقض حقوق شهروندی زهرا و کشاندن او به بازداشتگاه است. بنا بر خبرها پزشک جوان داوطلبانه به روستا رفته بود تا به مردم محروم خدمت کند. اما گزمه های رژيم طالبان صفت زهرا را به بازداشتگاه کشاندند، بازداشتگاهی که قتلگاه او شد. به متن خبر از وبسايت اعتماد توجه کنيد: جزئيات خودکشى خانم دکتر جوان در بازداشتگاه منکرات همدان خانواده دختر جوانى که در بازداشتگاه امر به معروف همدان دست به خودکشى زده خواستار پيگيرى موضوع از طريق مراجع قضايى شدند. به گزارش خبرنگار ما جسد حلق آويز شده اين دختر 27ساله که زهرا نام داشت روز شنبه هفته جارى در بازداشتگاه امر به معروف همدان پيدا و پس از انتقال به پزشکى قانونى و انجام آزمايش هاى لازم به خانواده اش تحويل داده شد. مهدى الماسى معاون تحقيقات و آموزش دادگسترى همدان روز دوشنبه در رابطه با اين حادثه گفته بود؛ ,دختر جوان هنگام ارتکاب جرمى در يکى از پارک هاى همدان توسط ضابطين قضايى دستگير شده بود., در شرايطى که اخبار ضد و نقيضى در رابطه با مرگ زهرا که يک پزشک بود منتشر شده است خانواده اين دختر با طرح شکايتى خواستار پيگيرى قضايى موضوع شدند. پدر زهرا روز گذشته به خبرنگار ما گفت؛ ,دخترم سال گذشته از دانشگاه علوم پزشکى دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و در درمانگاه روستايى در حومه رزن همدان مشغول به کار بود و من از علت دقيق دستگيرى زهرا بى اطلاع هستم و فقط به ما گفته اند ظاهراً او همراه پسرى که کارمند صدا و سيما است، مشاهده شده و آن پسر همچنان در بازداشت است ولى طبق آنچه خودم مى دانم او در زمان دستگيرى قصد داشته سوار بر يک خودروى آژانس به محل کارش برود., وى افزود؛ طبق آنچه که به ما اطلاع داده اند دخترم ساعت 5/10 يا 11 صبح جمعه 20 مهرماه بازداشت شد، اما اين موضوع را در آن هنگام به ما اطلاع ندادند و سرانجام صبح روز بعد زهرا با برادرش تماس گرفته و ماجرا را اطلاع داده بود. من بلافاصله به سمت همدان به راه افتادم و هنگامى که 10 شب به آنجا رسيدم از من خواستند به دادگاه بروم و در نهايت پس از طى مراحل ادارى به من گفتند دخترم خودکشى کرده است. پدر زهرا ادامه داد؛ ,به من گفته اند دخترم با پارچه خودش را حلق آويز کرده است و زمانى که پرسيدم وسايل خودکشى چطور در آن مکان وجود دارد به من گفتند آنجا پر از صندلى و پارچه هاى تبليغاتى است. به هر حال من موضوع را از طريق مراجع قضايى پيگيرى مى کنم., برادر زهرا نيز در گفت وگو با خبرنگار ما گفت؛ خواهرم پس از پايان تحصيلاتش تصميم گرفت در منطقه يى محروم به طبابت بپردازد و از آنجا که پدرم آزاده است زهرا نيازى به گذراندن طرح نداشت و به صورت داوطلبانه مدت 7 ماه در روستايى در 200 کيلومترى رزن و روستاى ديگرى در 140 کيلومترى همدان به معالجه بيماران مى پرداخت. وى افزود؛ خواهرم به هيچ وجه مشکل خانوادگى نداشت و به لحاظ روحى نيز وضعيت اش کاملاً عادى بود. من چند ساعت قبل از حادثه سه بار با او تلفنى صحبت کردم و حتى نيم ساعت قبل از حادثه با هم حرف زديم و در آخرين تماس به وى گفتم پدرمان در راه همدان است و به زودى به آنجا مى رسد و مشکل را حل مى کند. زهرا هنگام صحبت با من کاملاً طبيعى بود و به نظر نمى رسيد مشکل روحى خاصى داشته باشد و نمى دانم چطور دقايقى بعد جان باخت. به هر حال طبق نظريه پزشکى قانونى ما خواستار پيگيرى قضايى موضوع هستيم

Sunday, October 21, 2007

بيانيه بیش از 600 تن از مدافعان حقوق برابر، در اعتراض به وضعيت روناک صفازاده


بيانيه بیش از 600 تن از مدافعان حقوق برابر، در اعتراض به وضعيت روناک صفازاده

شنبه28 مهر 1386

بيش از ده روز از هجوم مأموران امنيتی سنندج به منزل روناك صفازاده از فعالان حقوق زنان و عضو «كمپين يك ميليون امضاء برای تغيير قوانين تبعيض‌آميز» در اين شهر و دستگيری وی می‌گذرد. اين در حالی‌ست كه نه تنها تا كنون هيچ‌گونه اطلاعی از محل بازداشت روناك در اختيار خانواده‌اش قرار داده نشده بلكه مادر ايشان در مراجعه به نهادهای قضايی جهت آگاهی از وضعيت فرزند خود با انواع توهين‌ها از سوی مسئولان مربوطه مواجه گشته و حتی در مواردی نيز مورد تمسخر قرار گرفته است. ما امضاء‌كنندگان اين بيانيه ضمن تائيد خواسته‌های حق‌خواهانه و فعاليت‌های مسالمت‌جويانه‌ی روناك صفازاده و ديگر فعالان كمپين يك ميليون امضاء كه چیزی جز درخواست برای تغيير قوانين تبعيض‌آميز و جمع‌آوری امضاء جهت رسيدن به اين هدف نیست و با آگاهی از تبعیض مضاعفی كه قانون بر زنان کُرد روا می‌دارد، بازداشت غیرقانونی روناك صفازاده و برخورد غيرانسانی با مادر ايشان را محكوم نموده و خواستار روشن شدن وضعيت كنونی وی و آزادی سريع و بدون قيد و شرط او هستيم.
اسامی به ترتيب حروف الفبا (بر اساس نام كوچك):
آذر جوان / آراز فنی / آرش اميری / آرش بهمنی / آرش حافظی / آرش كيا / آرش ناطقی / آرش آهنگر قشقايی / آرش بهرامی / آرمان آریان / آرمان معماری / آريو رحيمی / آزاد الماس / آزاد ایل¬‌‌بیگی/ آزاد مراديان / آزاده بنايی / آزاده سپهری / آمنه شيرافكن / آناهيتا فضل / آناهيتا كوچمشگی / آنيتا ملك / آيدا سعادت / آینده آزاد
ابراهیم امدادی / ابراهیم مرادی / ابوالفضل اردوخانی / احسان رمضانيان / احمد زاهدی لنگرودی / احمد فاتحی / اختر اسلامی / ارشيا نوری / اسد مذنبی / اسفنديار ناوران / اسماعيل مولودی / اسماعيل وفا / اشكان آرشيان / اشكان منفرد / اعظم صبوری / افروز مغزی/ افق بیگدلی / اقبال اقبالی/ اقدس اتفاق / اقدس حماسيان / اكبر رئوفی / اكبر زرگر / المیرا علی¬ حسینی / الهام عبادتی / الهام قيطانچی / الهه عصاره / الهه موسوی / الينا آذری / امجد امجدی / اميد بيگ‌‌زاده / اميد رستگار / اميد كنعانی تودشكی / امير اميرقلی/ امير جواهری لنگرودی / امیرفرشاد ابراهیمی / اميرمسعود سعيدفر/ امير معصومی / امير نورمندی / امین احمدیان / انور ميرستاری / اوكتای داراب‌ زند / ايراندخت فاميلی / ایرج اورجی گیوی / ايرج غفاری / ايرج مصداقی / ايوا سليم
بامشاد تابناك / بتول دولتخواه/ بتول همتی / برديا سپند / برديا فروهر / بلال مرادويسی / بنفشه حجازی / بهار بهساز / بهار خاتمی / بهار محمد قلی‌پور / بهاره فاميلی / بهاره ميرزاحسين / بهاره هدایت / بهداد بردبار/ بهرام سپاسگزار / بهروز سورن / بهروز محموديان / بهزاد اميری / بهزاد توفيقيان / بهزاد كريمی / بهزاد مهرانی / بهزاد مهرداد / بهمن داراب / بهمن نيرومند / بهمن يعقوبی / بهناز شكاريار / بهناز مهرانی / بیتا طاهباز / بيتا قره‌باغی / بيژن پيرزاده / بينا داراب زند
پارسا كرمانيان / پالیزا کلانکی / پرتو كيانی / پرتو نوری‌‌علاء / پرستو اكرمی / پرستو اله‌ياری / پروانه قاسمیان / پروانه وحیدمنش / پرويز داورپناه / پرويز ميرمكری / پروين اخباری / پروین اردلان / پروین اشرفی / پروين قائم‌مقامی / پریسا الوندپور / پريسا كاكايی / پريش پاهكين / پريوش نوروز / پژمان خرسند / پژهان مختاری / پگاه سجادی / پوپك مهاجر / پوپك نويد / پوران كريمی / پوريا عالمی / پويا پويايی / پویا زندی / پویان الهیاری/ پویان فخرایی/ پویش عزیزالدین / پويه مددی / پیمان محتشمی
تارا سپهری‌فر / تارا كريميايی / تارا نجداحمدی / تامارا داورپناه / ترانه اميرتيموری / ترانه روستا / تكين آغداشلو / تمنا ياری / تورج پارسی / تونيا كبودوند
ثريا فلاح
جعفر رسولی / جلال سجادی / جلوه جواهری / جمال رشيدی / جمشید آیین¬دار / جواد باذل / جواد موسوی خوزستانی
حديث جاودانی / حدیث ¬السادات وکیلیان / حسام فيروزی / حسن آریا / حسن درويش‌پور / حسن زارع‌زاده اردشير / حسن زهتاب / حسن عرب‌زاده حجازی / حسن نايب هاشم / حسين رزاقی / حسين شيری / حسين قاضيان / حسين ورجاوند / حشمت طبرزدی / حماسه غفاری / حميد برونوند / حميد رستمی / حميد ساكت / حميد سرداری / حميد علی‌زاده بهبهانی / حميد فرخنده / حميد كارگر/ حميد وحدتی / حميدرضا حسينی / حميدرضا رمضانی / حميده ايزدی/ حميده نظامی / حنیف یزدانی
خدیجه مقدم / خرسند ستوده / خسرو خواجه‌‌نوری / خسرو عبدالهی
دارا نيرويی / داوود مش / ديويد اعتباری
راحله حسین‌زاده / راحله حسينی / راحله عسگری‌زاده / راحله کشتگر / راشین مختاری / رامين صدری / رزا حسامی / رشيد اسماعيلی / رضا احمدی / رضا اقنامی / رضا باقری/ رضا بحری / رضا دوار/ رضا سلطان‌وند / رضا سيدی‌پور / رضا فيضی / رضا كريمی / رضا مرزبان / رضوان مقدم / رضوانه حقيری / ركسانا ستايش / روجا بندری / روجا لطفی‌نژاد / روزبه شفيعی/ روزبه گرجی / روشنک قریشی / روفيا عباسی / رويا برومند / رويا پاكزاد / رويا رهبر / رويا طلوعی / رها آزاد / رها بیگ محمدی/ رها مسعوديان
زارا امجدیان / زانيار احمدی / زری سالاری / زهرا پشگاهی‌فرد / زهرا تيرانی / زهرا جلالی / زهرا دريانی / زهرا صادقی / زهرا قنبری / زهره ارزنی / زهره اسدپور / زهره شجاعی / زیبا بختیاری / زینب بایزیدی
ژاله سالاری / ژیلا ابراهیمی / ژیلا بنی¬یعقوب
ساچلی افلاكی / سارا ايمانيان / سارا حلم‌زاده / سارا كرمانيان / سارا لقمانی / سارا محمدی / سارا موسوی خوئینی¬ها / ساره سالاری / سالار پاشايی / سالار کرداری / سام قندچی / سامان دادمان / سامان رسول‌پور / ساناز محمدی/ سبحان سالاری / ستار امینی / ستاره بابكی‌راد / ستاره سجادی / ستاره نامدار / سجاد نيكنام / سحر سجادی / سحر غلامی / سحر موقتی / سردار ساعدی / سرور صاحبی / سروه مرادويسی / سعید اسلمانی/ سعيد برزگر / سعید حبیبی / سعید شعبانی رکن ¬وفا / سعید غلام‌پور / سعید قاسمی‌نژاد / سعید قرائتی / سعيده ميركی/ سعيده سعيدی/ سکینه (رویا) مدرسی / سلیمان محمدی / سمانه رستگار/ سمیه آقایی/ سميه فريد / سميه موسوی / سودابه سیرجانی / سوسن طهماسبی / سونيا غفاری / سهيلا دولتشاهی / سهيلا ستاری / سیامک ستوده / سیامک طاهری / سيامك فريد / سياوش برهان دیانی / سياوش جليلی / سياوش منتظری / سید قیس دهزاد / سيده بطول طباطبايی / سیما حسین زاده/ سیمین امینی / سيمين مرعشی / سيمين‌دخت فاميلی / سینا انصاری
شادی هوسمی / شاكر غريب دوست / شاهين انزلی / شبنم شريعتی / شراره عبدالحسينی / شراگيم زند وكيلی / شفق بیگدلی / شكوفه منتظری / شكوه ميرزادگی / شلیر ممندی / شيوا تقوی/ شهاب فيضی / شهاب‌الدين شيخی / شهاب ميرزايي/ شهرام آقامیر / شهرام رفيع‌زاده / شهرام صادقی/ شهرزاد ارشدی / شهره موحدی / شهریار ماجری کسمایی / شهلا شفيق / شهلا مبينی / شهلا محسنی / شهین شاکری/ شهین شکاری / شهين محمدی / شیرکو جهانی اصل / شیرین اردلان / شيرين دليلی / شيرين مومنی / شیما فرزادمنش / شيوا شادلو / شيوا طحان / شیوا مقدم / شیوا نظرآهاری
صادق کار / صبا كهربائيان / صديقه بحرائی / صدیقه کشاورز / صديقه محمدی
طاهر خديو / طاهره خرم
عارف روشناس / عاطفه خمسه / عباس عاقلی¬زاده / عباس لقمانی / عبدالعزيز مولودی / عرفان ايرانی / عسگر داوودی / عسل اخوان / عسل افشاری / عسل پيرزاده / عفت ماهباز / عطيه وحيدمنش / علی اشرافی / علی اوحدی / علی پور‌نقوی / علی پيشگاه / علی ثمری / علی حاجی‌آقا / علی زيرك / علی صادقی / علی‌ طايفی / علی قائدی / علی کلائی / علی مختاری / علی معظمی / علی نیکونسبتی / علی وفقی / علی هنری / علی¬رضا اخوان / علی رضا جابری/ علی¬رضا جباری / علی‌رضا فخر / علی¬رضا فقاهتی /
غزاله عسگری‌زاده / غزل شولی‌زاده/ غفور محمدی
فاطمه خوش‌رو / فاطمه كنعانی تودشكی / فتانه فراهانی/ فتحيه زركش يزدی / فراز يكيتا/ فرامرز سجيم / فرانك فريد / فرح قادرنيا/ فرخنده جبارزادگان / فرزاد حميدی / فرزانه رسولی / فرزانه طاهری/ فرشته كاويانی / فرشته مولوی / فرناز فرضی / فرنوش تهرانی / فرنوش زاهدی/ فروغ قره داغی/ فریبا اسدی/ فريبرز كاوه/ فريد مصلحيان / فریده اسدی/ فريده پورعبداله / فريده يزدی / فريبا جعفری كجور / فريبا داوودی مهاجر / فريبا محمدی / فريبا يگانه / فرين حسين روحانيان / فرهاد صفری/ فیروزه خوشنودی / فيروزه مهاجر
كارن جواهری / كامبيز قائم‌مقام / کامران طاهباز / كاوه آهنگری / كاوه كرمانشاهی / كاوه مظفری / كتايون صالحی / کژال شیخ محمدی / كورش آريا / كورش مقيمی / کوهیار گودرزی / كيانوش سنجری/ كيوان مهجور / کیومرث حکیم / کیومرث صابغی
گرجی مرزبان / گلاله بهرامی / گلمراد مرادی / گوهر بیات/گوهر شمیرانی / گيلان نصيری
لادن برومند / لیلا الیکایی / ليلا انصاری / ليلا حسن‌پور / ليلا صفايی‌پور / ليلی مظاهری
هاله سالاری شريف
مائده كنعانی تودشكی / مارال فرخی / مازيار سميعی / ماشاله عباس‌زاده / ماندانا علی‌مردانی / مانی حکیم / مجتبی كنعانی تودشكی / مجید مالکی / محبوبه بيات / محبوبه حسین زاده/ محبوبه كرمی / محبوبه محبی / محسن عيسی‌پور / محسن قائم‌مقام / محسن محمدی / محسن نژاد / محمد اسدی/ محمد بیات/ محمد چاوشين / محمد رضوی / محمد زهرایی/ محمد شريف / محمد مهديان / محمد مينونقش / محمد نبوی / محمد هاشمی / محمدتقی مولایی / محمدرضا رضوی / محمدرضا صفایی / محمدرضا يزدانی / محمود دل‌خسته / محمود نوری / مرتضی تقی‌پور / مرتضی صادقی / مرجان نعمت‌اله / مرجان نمازی / مرضيه بخشی‌زاده / مرضيه بلانی / مرضيه سپيدبر / مريم افشاری / مريم بهرمن/ مريم جلالی / مريم حسين خواه/ مريم زندپور / مريم كاشی / مريم قاليچیها / مریم ناهیدی/ مريم نظام / مريم مالك / مریم ناهیدی / مریم نکودست / مريم ياسمين/ مريم يوسفی / مزدك بامدادان / مژگان ثروتی / مژگان جعفريان/ مژده سليمی / مژگان ملكيان / مستوره برادران نصیری / مستوره بهروز / مسعود شب‌افروز / مسيح علی‌نژاد / مصطفی شفافی / معصومه تقی‌پور / معصومه رحيمی / معصومه فراهانی / معصومه لقمانی / مليحه خوشاوی / ملیحه رزازان / منصوره شجاعی / منوچهر فاضل / منوچهر ميرزايی / منيره برادران / منيره رمضانی / مهدی پزشكی / مهدی حيدری / مهدی عربشاهی / مهدی قاطع / مهدی قلی‌زاده اقدام / مهدی مجتهدی / مهدی وفايی / مهدی يوسفی / مهران كوشا / مهراوه خوارزمی / مهرداد بزرگ / مهرداد پورسعید/ مهرداد توفیق / مهرداد حمزه/ مهرداد رستمی / مهرداد عارفانی / مهرنوش اعتمادی / مهسا جزينی / مهسان بهنود / مهلا عاليان / مهناز آریا / مهناز شمس / مهناز صفا / مهين امامی / مهين خديوی / ميترا آزادفر / میترا ترابی / میترا روشن / ميترا ويسكو / ميلاد مكری / مينا جعفری / مينا كشاورز / مينا محبی / مينو كيامان / مينو نقش‌نگار
نادر حاجی محسن / نادر ساده / نادر صادقی / نادره افشاری / نازلی فرخی / نازلی کاموری / نازنین حسینی / نازنين والی / ناصر نیچالانی / ناناز اويسی / ناهيد جعفری / ناهيد خيرابی / ناهید کشاورز / ناهيد ميرحاج / نجيم گورمان / نرگس سرداری / نرگس عظيمی / نريمان رحيمی / نسرین چنگیزیان / نسرين فرهومند / نسیم خسروی/ نسيم سرابندی / نسيم عبدی / نفیسه آزاد / نفيسه محمدی / نگار بيات / نگار حسينی / نگار ملك / نورا زمانی / نوشابه اميری / نوشین احمدی خراسانی / نوشین تهرانی / نوشين طلعتی / نیر رستمی / نيكی ايرانی / نيلوفر بيضايی / نیلوفر گلکار / نيلوفر مهديان / نيما مولانی / نينا مرتضوی / نيوشا درخشان
وحيد دوست‌محمدی / وحید حیدری/ وحيد ملکي/ وحيده مولوی / ويدا حاجبی / ويدا سامعی / ويدا فرهودی / ويدا محمدخانی / ويكتوريا آزاد
هاجر حيدری / هاجر خرقانی / هادی آزادی / هادی زمانی / هادی فاطمی / هاله آگنج/ هاله سينكی / هاله نورصالحی / هانا دارابی / هايده تابش / هدی امينيان / هدی بيت المشعل / هدی كيانی‌راد / هرمز كی / هژیر پلاسچی / هژير عصاره / هليا محی‌الدين / همایون مهمنش / همايون نامی / هنگامه هويدا / هوشنگ پاک¬پور / هوشنگ دولتشاهی / هومن آقاسی‌بيگ / هیرو زبیری
ياسر مرادی / ياسمن تورنگ / یاسمین داداشی/ یوسف حسینی/ یوسف مجاب / یوشيج ایرانی
بيانيه بیش از 600 تن از مدافعان حقوق برابر، در اعتراض به وضعيت روناک صفازاده

Monday, October 15, 2007

وقتی "بهشت" هم "جهنم" می‌شود

افسردگی یکی از عوارض پناهندگی در قرن ۲۱ است
خبر رسید که یک مرد ایرانی ۵۴ ساله که چهار سال است در آلمان اقامت"تحمیلی" (دولدونگ) دارد و در حالت بلاتکلیفی به سر می‌برد، اقدام به خودکشی کرده است • گزارشی در باره‌ی وضعیت وی و خانواده‌اش و نیز محل اقامت آنان.
ایرانی‌ها نخستین کسانی نیستند که بر اثر تفییر و تحولات سیاسی ناچار به ترک سرزمین‌شان شده‌اند و احتمالا آخرین نیز نخواهند بود. تعیین واژه برای ایرانیانی که وطن خود را ترک نموده‌اند، آسان نیست. بخشی از آنان برای نجات جان خود و خانواده‌شان از دست ماموران حکومتی به آن سوی مرزها گریخته‌اند (پناهندگان سیاسی)، برخی دیگر به دلائلی که سیاسی نیستند، اما حتما موجه‌اند (قومی، مذهبی، جنسیتی، اقتصادی ...).

اکثر این افراد، چه آنان که تحت تعقیب سیاسی بوده‌اند، چه آنانی که از ترس جنگ کار و زندگی خود را رها کرده و به خارج پناه برده‌اند و چه آنانی که در پی شرایط بهتر اجتماعی راهی غربت شده‌اند، حداقل در یک نقطه مشترکند: آنان ناچار به ترک میهن گشته‌اند و تا جاافتادن در برخی کشورهای "میزبان"، بویژه از جانب مقامات این کشورها، به نوعی شهروند "درجه‌ی ۲" تبدیل گشته‌اند.

در طول تاریخ، کسانی که به هردلیلی به یک کشور خارجی پناه برده‌اند، با مشکلات فراوانی روبرو بوده‌‌اند. در این مورد کتاب‌ها و مقالات زیادی هست، بویژه از نویسندگان و اندیشمندان آلمانی‌ای که خود در دوران رژیم ناسیونال سوسیالسم تبعید را تجربه کرده‌اند. این مشکلات و نیز تجربه‌ی سرکوب در سال‌های ۱۹۳۲ تا ۱۹۴۵باعث شد که سیاستمداران آلمان (غربی‌‌) در قانون اساسی خود بندی را در رابطه با پناهندگی قید کنند: "افرادی که تحت تعقیب سیاسی هستند، در آلمان پناه می‌یابند".
به همین دلیل از دهه‌ی ۱۹۵۰ پناه‌جویان در آلمان زندگی شرافتمندانه‌ای داشتند.
تا اوائل دهه‌ی ۱۹۸۰ پناهندگان در این کشور ناچار نبودند که در خانه‌های اشتراکی (هایم) زندگی کنند. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران (و پیامدهای آن) و نیز کودتای ترکیه و فعل و انفالات سیاسی در چند کشور دیگر، تعداد پنا‌ه‌جویان در آلمان به شدت افزایش یافت. در آن زمان امکان آمدن به آلمان (غربی) از طربق مرزهای این کشور، بویژه آلمان شرقی نسبتا آسان بود. به همین دلیل تعداد پناه‌جویان در این کشور هر ماه افزایش می‌یافت، به طوری که بارها دولت آلمان اعلام کرد که دیگر قادر به پذیرش پناه‌جو نیست. کار به جایی کشید که سیاستمداران این کشور به این فکر افتادند که شرایط را برای پناه‌جویان سخت‌تر کنند، طوری که این افراد از آمدن به آلمان منصرف شوند و آنانی هم که به این کشور رسیده‌اند ناچار به بازگذشت شوند.
از آن پس، به تدریج وضعیت پناه‌جویان در بسیاری از ایالت‌های آلمان بدتر شد و امروز می‌توان گفت که در برخی موارد این وضعیت اسف‌بار است.

اقدام به خودکشی یک پنا‌ه‌جوی ایرانی مناسبتی شد برای بررسی وضعیت یک خانواده‌ی پناهنده در یکی از هایم‌های آلمان.
این هایم تنها یک نمونه است و طبعا از آن بهتر و بدتر هم وجود دارد.

گزارشی از میترا شجاعی:
دویچه وله: از قلب اروپا

http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2808669,00.html

صد بیست کیلومتر که از کلن به طرف شمال شرق بروی، به منطقه‌ای کوهستانی و بسیار زیبا می‌رسی، جایی که تو را بی‌اختیار به یاد شمال ایران می‌اندازد. کوه‌هایی نه چندان بلند و پوشیده از درختان همیشه سبز در بستر آبی آسمانی که حتی وقتی خاکستری است، زیباست و خانه‌هایی با سقف‌های شیروانی و پر از خاطره. باورت نمی‌شود که در غرب آلمان منطقه‌ای کوهستانی وجود داشته باشد که دلتنگی چندساله تو را از ندیدن کوه کمرنگ کند.

اتومبیل از خیابان‌هایی طولانی که همه به سبزی کوهستان ختم می‌شوند می‌گذرد و تو هیچ نمی‌بینی جز شیروانی‌ها و کوه‌های جنگلی و آسمان. کم‌کم فراموش می‌کنی که برای چه اینجایی که ترمز اتومبیل تو را به خود می‌آورد. سرت را بلند می‌کنی و ساختمانی روبرویت می‌بینی که هیچ شباهتی به خانه‌های شیروانی‌سقف ندارد، یک ساختمان سه طبقه سیمانی که مثل لکه‌ای، زیبایی منطقه را آشفته کرده است. اینجا هایم پناهجویان پلتن‌برگ است.

«رحیم» پنج سال پیش به همراه همسر و دو پسر ۹ و ۱۶ ساله‌اش سبزی شمال ایران را پشت سر گذاشت و به اینجا آمد. آن زمان هیچ شباهتی میان زیبایی‌های این منطقه با شمال ایران نمی‌دید. با خودش می‌گفت، اینجا کجا و شمال ایران کجا؟ اینجا برایش بهشت بود، بهشتی که سالها با خاطره‌اش زندگی کرده‌بود و حاضر شده بود به خاطر آن تمام دار و ندارش را به یک "قاچاقچی آدم" بدهد تا او را همراه خانواده‌اش به این بهشت برساند اما حالا اینجا جهنم خانواده رحیم است: «هایم‌مان تقریبا می‌شود گفت سه‌تا ساختمان سه طبقه است. یک ساختمان فامیلی هست که آن را بسته‌اند، اما در این ساختمان سه طبقه مجردها و فامیلی‌ها همه با هم زندگی می‌کنند. در ضمن توی هر راهرویی هم ده‌تا اتاق هست که توالت دارند و آشپزخانه. توی هر راهرویی یک توالت زنانه، یک توالت مردانه و یک آشپزخانه هست. حمام‌اش هم توی انبار است. یعنی طبقه‌ی همکف ساختمان. توی هر اتاقی... کوچک و بزرگ دارد، توی اتاق‌های کوچک می‌شود گفت سه نفر زندگی می‌کنند، یک کم از آن بزرگتر چهارنفر الی پنج نفر. و یک خانواده هشت نفره هم هستند که طبقه‌ی اول زندگی می‌کنند که توی یک اتاق هستند. یعنی ۶ بچه‌اند با پدر و مادرشان. وضعیت بهداشتی حمام‌ها هم، از ساعت ۹ صبح آب حمام گرم است تا ساعت ۱۰ شب. یعنی ۱۰شب به بعد دیگر آب گرم نداریم و حمام اصلا تمیز نیست. کل این هایم که صدنفر هستیم باید توی سه‌تا دوشی که دارد حمام کنیم و خیلی هم کثیف است».

Bildunterschrift: در برخی هایم‌ها بهداشت به "چیزی لوکس" تبدیل شده است که پناه‌جویان از آن محرومند

اینجا همان هایمی است که خانواده رحیم بابت اجاره یک اتاق ۱۲ متری و یک اتاق ۶ متری در آن ماهیانه ۷۲۰ یورو از حقوق پناهندگیشان کم می‌شود.
اینجا همان جایی است که در راهروهایش بوی تند ادرار با عطر غذاهایی از کردستان و ایران و ترکیه و روسیه مخلوط شده.
اینجا همان جایی است که چند سال پیش یک کودک ۸ ساله از لای نرده‌های باز و غیراستاندارد پله‌هایش سقوط کرد و جلوی چشمان بهت‌زده پدر و مادرش جان داد.
مسئول اداره اجتماعی پلتن‌برگ، "ولفگانگ ایزینگ" در مصاحبه با روزنامه محلی شهر این حادثه را کاملا بی‌ربط با شهرداری و دولت دانست و اداره اجتماعی را از مسئولیت آن کاملا مبرا کرد.
اینجا همان هایمی است که چند سال پیش یک جوان ۲۲ ساله در آن خودکشی کرد و مسئول اداره اجتماعی شهر، دلیل خودکشی او را اعتیاد اعلام کرد و در مصاحبه با روزنامه محلی گفت، خودکشی این جوان هیچ ربطی به مشکلات اقامتی او و شرایط زندگیش نداشته.

شاید حق با آقای ایزینگ باشد. دوهفته پیش که رحیم ۳۶ قرص اعصاب را یکجا بلعید تا از شر بلاتکلیفی و سرگردانی و شرم و خجالت خانواده‌اش نجات پیدا کند، در نامه‌ای که قبل از اقدام به خودکشی‌اش نوشت هیچ گله‌ای از اداره اجتماعی پلتن‌برگ نکرد. او تنها نوشت از این وضعیت خسته شده است.

آقای ایزینگ به روزنامه محلی شهرش نگفت که اداره بهداشت برگه‌ای داده که به موجب آن خانواده رحیم به علت ضربه‌خوردگی روحی او دیگر نمی‌توانند در هایم زندگی کنند و اداره اجتماعی موظف است برای آنان خانه‌ای جدا تهیه کند.
اداره اجتماعی این کار را کرد اما:
«بعد از نامه‌ی اداره بهداشت که شوهرم از دکتر اینجا دریافت کرد، (اداره) سوسیال شهر یک خانه‌ای به ما داد که تقریبا می‌شود گفت مال بی‌خانمانان بوده. یعنی خانه‌ای داده به ما که آنهایی که الکل خیلی استفاده می‌کنند، ما را با آنها یکی دانسته و آنجا به ما خانه داده که ما هم اعتراض کردیم و نرفتیم».

رحیم که نتوانست از این زندگی به مرگ پناه ببرد، اکنون دوره درمانش را در آسایشگاهی خارج از پلتن‌برگ می‌گذراند. او که به سختی حرف می‌زند دلیل خودکشی‌اش را این‌گونه توضیح می‌دهد:
«به خاطر اداره اجتماعی شهرمان و اداره‌ی خارجی‌ها که خیلی اذیتمان کردند. بخاطر آن بود که این کار را کردم».

رحیم از پسرش شرمنده است. هومن، پسر بزرگ او حالا ۲۱ ساله است. به او اجازه ندادند به دبیرستان یا همان گیم‌نازیوم برود:
«از اول که آمدم اینجا یک مدتی... یعنی خواستم به مدرسه بروم، ولی به من گفتند چون زبان آلمانی‌ات خوب نیست باید یک دوره بروی زبان آلمانی. رفتم یک شش ماهی کلاس زبان آلمانی، یک کمی که بهتر شد رفتم آنجا تست دادم برای گیمنازیوم (دبیرستان) که نزدیک دوهزارنفر بودند که بالاخره قبول شدم که رفتم چیزی حدود ۵ ­ ۴ماه که بعد از یک مدت می بایست کتاب می‌گرفتم. یعنی همان ۵ - ۴ماه اولش که رفتم کتاب را گرفتم (...) مسئول اداره اجتماعی نگاه کرد به برگه‌ام و گفت، تو چه مدرسه‌ای می‌روی؟ گفتم که گیمنازیوم می‌روم. یک جوری به من بد نگاه کرد و گفت، بچه‌ی خود من گیمنازیوم نمی‌رود، مدرسه معمولی (هاپت شوله) می‌رود. تو چه جوری می‌روی؟ گفتم، من تست دادم قبول شدم که یک هفته بعدش که می‌رفتم، یک روز آمدم دیدم مدیر مدرسه صدایم کرد و گفت، بیا اینجا کارت دارم. گفتم، چیه؟ به من گفت نمی‌دانم، تو اجازه نداری مثل اینکه اینجا مدرسه بیایی. هرچه سوال کردم، گیردادند و گفتند زبانت خوب نیست. گفتم، به من وقت بدهید. من می‌توانم خودم را درست کنم. یک معلم آلمانی بود که خیلی به من کمک می‌کرد. او هم خیلی برایم فعالیت کرد، ولی گفت متاسفانه نمیشه».

هومن ۲۱ ساله نه توانسته دیپلمش را بگیرد نه می‌تواند دوره‌های آموزشی برای کار را بگذراند و نه حتا می‌تواند کار کند. مثل پدر ومادرش که در استخر شهر کار می‌کنند و اداره اجتماعی در ازای این کار اجباری ساعتی یک یورو به آنان دستمزد می‌دهد یعنی حدود یک هفتم حقوقی که باید بگیرند. اما مادر هومن راضی است چرا که حداقل روزی چند ساعت از محیط هایم دور است.

وقتی از آنان می‌پرسم چه آینده‌ای برای خودتان در نظر گرفته‌اید، بهت‌زده نگاهم می‌کنند. گویا واژه "آینده" در گنجینه لغات آنان دیگر جایی ندارد. آیا به بازگشت فکر می‌کنند؟

صمد، ایرانی دیگری که در همین هایم زندگی می‌کند می‌گوید:
«واقعا ما نه می‌توانیم برگردیم کشورمان، چون همه چیزمان را آنجا خراب کردیم، از بین بردیم و آمدیم اینجا. اینجا هم که آخر... نمی‌دانم، اینهایی که ادعای حقوق بشر می‌کنند، تا کی؟ تا کی؟ ما زندگی و عمرمان تمام شد. کسی هم به داد ما نمی رسد».

اتومبیل یک بار دیگر خیابان‌های زیبای پلتن‌برگ را طی می‌کند و به ایستگاه راه‌آهن می‌رسد که در منطقه بلندی از شهر واقع شده. جلوی ایستگاه که می‌ایستی می‌توانی همه شهر را با کوه‌های سرسبز اطرافش ببینی اما نمی‌توانی به مهاجران این شهر زیبا فکر نکنی. نمی‌توانی به مهاجران سراسر دنیا فکر نکنی. افغان‌هایی که بعد از ۲۰ سال از ایران بیرون رانده می‌شوند وایرانی‌هایی که بعد از ده‌ها سال از آنان می‌خواهند که گذرنامه ایرانی‌شان را بگیرند تا راحت‌تر دیپورت شوند. و تو فکر می‌کنی که سرنوشت مهاجر در همه‌جای دنیا یکی است. سوت قطار، سکوت کوهستانی شهر را می‌شکند و صدای "سلمان رشدی"، نویسنده مهاجر هندی در گوش تو می‌پیچد: «سرنوشت مهاجر این است که از تاریخ واکنده شود، که عریان و برهنه جلوی چشمان ریشخندآمیز کسانی بایستد که سر و روی خودشان زیبنده و آراسته است، لباس زربفت تداوم را دارند و ابروان تعلق را.»

اخبار مربوط به زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر