Tuesday, November 23, 2010

رویکرد فمینیستی به زمینه های خانوادگی تجاوز جنسی به محارم

رویکرد فمینیستی به زمینه های خانوادگی تجاوز جنسی به محارم
محسن مالجو-2 آذر 1389
مدرسه فمینیستی: روز 25 نوامبر ، برابر با 4 آذر «روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان» است. اختصاص این روز به عنوان مناسبتی بین المللی، طبعا به ما زنان ایرانی فرصت دوباره ای می دهد که تلاش های مان را برای مبارزه با همه اشکال خشونت، بسیج کنیم. امسال نیز ما در مدرسه فمینیستی تلاش کرده ایم که به مناسبت این روز، در حد بضاعت مان ویژه نامه کوچکی گرد آوردیم که طی روزهای منتهی به 25 نوامبر به خوانندگان سایت مدرسه فمینیستی تقدیم خواهیم کرد. اختصاص این روز بین المللی علیه خشونت در برابر زنان را به فال نیک بگیریم و : علیه خشونت، گامی دیگر به پیش بگذاریم! از همین روست که محسن مالجو در پژوهش ارزنده خود، به بررسی تجاوز جنسی در خانواده به دختران و از سوی بستگان درجه یک آنان پرداخته است:
تجاوز و آزار جنسی زنان توسط محارم در بیشتر کشورها از گذشته‌ های دور وجود داشته است. اما تنها چند سالی است که کشورهای مختلف این آسیب اجتماعی را مهم تلقی کرده و به منظور جلوگیری از آن به مطالعه درباره آن پرداخته ‌اند. تجاوز جنسی به محارم از مهلک‌ ترین آسیب‌ های اجتماعی است که در بعضی از خانواده ‌ها مشاهده می‌ شود، ولی آمار مربوط به آن در بیشتر کشورها غیر واقعی است. در ایران هیچ آماری هر چند غیر واقعی از میزان تجاوز جنسی به محارم وجود ندارد. در واقع با توجه به قدمت سنت‌ های دینی و اعتقادات مذهبی در کشور، برخی وجود این آسیب را به کلی انکار می‌‌ کنند و دیگران نیز میزان آن را به قدری انگشت‌ شمار می‌ دانند که نیاز به بررسی درباره آن را منکر می ‌شوند. بنابراین پژوهش در این حوزه به معنی درنوردیدن یک منطقه ممنوعه و مقدس است و لازمۀ آن به چالش کشیدن مجموعه‌ ای از ارزش های اخلاقی و مذهبی است.

در جامعۀ ما خانواده به عنوان نهادی مقدس باید از هر گونه تعرض در امان باشد به این دلیل عده ای معتقدند که در صورت بروز خشونت هم باید قداست خود را حفظ کند. از طرفی، این شکل از خشونت به خاطر ذات و طبیعت خاصش موضوعی تابو قلمداد می شود و افراد تمایل چندانی برای اظهار نظر، گزارش و حتی مداخله از خود نشان نمی دهند. بنابراین با توجه به این بستر فرهنگی-‌‌اعتقادی، دانستن آمار و ارقام واقعی از میزان تجاوز به محارم سخت تر نیز می شود. بنابراین یکی از راه‌ هایی که توسط آن می توان دربارۀ میزان تجاوز جنسی به محارم یا افزایش و کاهش آن در طی زمان تخمین زد، شناخت زمینه های موثر بر شکل گیری این آسیب اجتماعی است.

این نوشته بخشی از پژوهشی گسترده دربارۀ تجاوز جنسی پدر به دختر است که نزدیک به چهار سال به طول انجامید. این پژوهش با روش کیفی انجام شده و تکنیک به کار گرفته شده در آن مصاحبه است. در این نوشته به بررسی زمینه‌ های خانوادگی مؤثر بر تجاوز جنسی محارم با رویکردی فمینیستی پرداخته ‌ام. پژوهش ‌گران دیدگاه فمینیستی بر این باورند که دلیل اصلی خشونت در خانواده، وجود ساختار های اقتداری مردسالارانه در جامعه است. این ساختار اقتداری در سلسله مراتب سازمانی نهاد های اجتماعی و روابط اجتماعی قابل مشاهده است. به علاوه جهان‌‌‌بینی‌ هایی که در جامعه تبلیغ می شود که بر مشروعیت این نابرابری تاکید دارد. نهاد خانواده، در حکم نهاد مرکزی مردسالاری، بر اساس نابرابری های اجتماعی و استثمار زنان و کودکان بنا نهاده شده است و ایدئولوژی های جامعه می کوشند آن را حفظ کنند. آن چه که محققان فمینیستی در خشونت نسبت به زنان و کودکان مشاهده می کنند رفتار یک مرد نسبت به یک زن نیست، بلکه از دید آن ها، خشونت مردان انعکاس و آشکارسازی نظامی از حاکمیت کلیه مردان جامعه بر کلیه زنان است که در شکل تاریخی و مقایسه ‌های تطبیقی دیده شده است. این پژوهش گران هم چنین معتقدند که خشونت در درون خانواده اکثر اوقات از جانب مردان نسبت به زنان و کودکان صورت می گیرد.

بر عکس تفکر سنتی که در تحلیل آزار جنسی اغلب قربانی را سرزنش می کند و معتقد است که زن به امید جلب توجه مردان به گونه ‌ای تحریک آمیز رفتار می کند یا به ‌طور آشکار رفتار جنسی را آغاز می کند، دیدگاه فمینیستی مردان را ـ که در موقعیت قدرت قرار دارند ـ آغاز گر چنین فعالیتی می داند. بنابراین وقتی از نظریات فمینیستی صحبت می کنیم دو عنصر قدرت و مردسالاری چنان ‌چه مشخص شد از اهمیت بالایی برخوردارند.

مردسالاری و روابط قدرت در خانواده اساس خانواده مانند سایر تشکیلات اجتماعی بر «قدرت» استوار است. قدرت به‌ طور نامساوی بین والدین و کودکان و میان همسران تقسیم می‌شود و فرد غالب، معمولاً مرد است. والدین صاحب اختیار فرزندانشان می‌باشند و به خود حق می‌دهند تا هرگونه که می‌خواهند با آن‌ها رفتار کنند اما معمولاً قدرت در خانواده را چه از جانب شوهر بر روی زن یا از جانب والدین بر روی فرزندان را اعمال قدرت در نظر نمی‌گیرند. اما اعمال قدرت در بین خانواده‌‌ها مسأله‌‌‌ای است که وجود دارد و یکی از حادترین شکل‌های آن تجاوز جنسی است. هم‌چنین از دیگر شیوه‌‌های اعمال قدرت در خانواده نوع تقسیم کار درون خانه، یا چگونگی گرفتن تصمیمات در زندگی خانوادگی است.

با توجه به این موارد، یکی از ویژگی‌های اصلی خانواده‌هایی که در آن دختر توسط پدر مورد تجاوز جنسی قرار گرفته مردسالاری و قدرت مرد در خانواده است. در این خانواده‌ها اصولاً مرد پرخاشگر است و زن و فرزندان خود را تحت خشونت های جسمانی قرار می‌دهد. فضای درونی خانه آکنده از ترس از پدر است. نوع تقسیم کار در این خانه‌ها غالباً سنتی و به شکل مرد نان‌‌آور زن خانه‌‌دار است، مرد حتی علی‌رغم بی‌کار بودن هیچ گونه مشارکتی در کارهای خانه ندارد، در واقع نبود مشارکت در تکالیف خانه‌‌داری از ویژگی‌های این خانواده‌هاست. عدم قدرت تصمیم‌گیری در سایر افراد خانواده وجود دارد، فقدان صمیمیت و تبادل نظر واقعی در گرفتن تصمیمات زندگی و در نهایت در اولویت بودن نیازهای پدر به جای نیازهای فرزندان از شاخصه‌‌های این نوع از خانواده‌ها است. بنابراین پدران در این خانواده ها خودکامه هستند و صرفاً به فرزندشان می گویند چه باید بکنند آن ها کم تر مساوات طلب یا دموکرات هستند. در واقع هر چه از ساخت خودکامگی و بی ‌بندبار والدین به طرف ساختار دموکرات والدین پیش می ‌رویم امکان آزار جنسی کم ‌تر می‌ شود.

چگونگی تصمیم‌گیری در خانواده

از ویژگی‌های خانواده مشارکتی دخالت و تبادل نظر افراد در تصمیم‌‌گیری‌های مهم است. اما در بیشتر خانواده‌هایی که دختر مورد آزار جنسی پدر قرار گرفته است، تصمیم‌‌گیری‌ها یک ‌جانبه و از سوی پدر است، البته به گفته زهرا «اگر تصمیمی در خانه باشد که بخواهد گرفته شود، چیزی نبود که کسی بخواهد درباره‌‌اش تصمیم بگیره... اما مثلاً بابام بود که تصمیم گرفت مامانم را طلاق بده». یا گفتة مرجان که بسیار تفکر برانگیز است: «تصمیم مشارکتی چیه؟ اصلاً حرف نمی‌زدند جز دعوا...».

شقایق هم می‌گوید: «حرف همیشه حرف بابام بود، با این که پول نداشت و معتاد هم بود خودش تصمیم می‌گرفت، با این‌که بیشتر خرج خانه از حقوق مادربزرگم بود و حتی پول پیش خانه هم برای مادربزرگم بود خودش هر کاری دلش می‌خواست می‌کرد، کسی هم باهاش مخالفت نمی‌کرد ما ازش می‌ترسیدیم آن هم هر کاری که می‌خواست می‌کرد...». فاطمه هم در حالی که دستش به کمرش می زند و سعی می کند ادای پدرش را درآورد می گوید: «من مرد این خانه هستم، هر چی می‌گم باید گوش کنید، مصطفی برادرمم لنگة بابام بود، خودخواه و زورگو...». سمانه هم می‌گوید: «دستِ به‌‌‌زن داشت، همه می‌ترسیدیم ازش، فقط چیزی که خودش می‌خواد خودش دوست داره مهمه، جز این‌ها بقیه ارزش ندارند، خودش و نیازهایش مهم‌‌اند...». راحله هم می‌گوید: «حتی نفس کشیدمان هم باید با اجازه ایشان باشد، خودش را همه کارة خانه می‌داند، اکثر وقت‌ها هم در خانه هستش...». بنابراین همان طور که مشاهده می شود تصمیم‌‌گیری در این خانواده‌ها بیشتر با پدر است، حتی در شرایطی که منابع با اهمیتی در اختیار پدر وجود ندارد خشونت پدر نسبت به سایر اعضای خانواده مشروعیت قدرت تصمیم‌‌گیری را به پدر می‌‌دهد.

تقسیم کار در خانواده

در این پژوهش تقسیم کار بین والدین در خانواده‌هایی که دختر توسط پدر مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است به شکل مرد نان‌‌آور و زن خانه‌‌دار است و در بسیاری اوقات این نقش ها غیر منعطف هستند به ‌جز چند مورد که زنان هم نقش نان‌‌آور و هم نقش خانه‌‌دار را دارند. اما در بعضی از خانواده‌هایی که مادر در آن حضور ندارد بسیاری از اوقات دختران که در اکثر موارد به عنوان فرزند اول خانواده‌ هستند، نقش مادر را به عهده می‌گیرند. مژگان 16 ساله در همین ارتباط دربارة پدرش می‌گوید: «دست به لیوان نمی‌زد تکانش بده، میگه مرد باید بیرون کار کنه زن در خانه، واسه همین اصلاً کمک نمی‌کنه در خانه همش امر و نهی می‌کنه...». سپیده 26 ساله هم چیزی شبیه به همین می‌گوید: «وقت هایی که در تهران بود باید در رفاه کامل می‌بود، مخصوصاً از جهت غذایی، خیلی به پولش می‌نازید که من پول می‌دهم شما هم باید وظیفه انجام بدهید».

راحله 25 ساله که حدود 12 سال پیش پدر و ماردش جدا شدند می‌گوید: «همه کارهای خانه با من بود، خیلی وقت ها دلم می‌خواست از خانه فرار کنم اما به خاطر ریحانه خواهرم این کار را نمی‌کردم، نمی‌خواستم بلاهایی که بابام به سر من آورده به سر او هم بیاره ... انگار که من مادر ریحانه بودم». یا به گفتۀ مژگان: «من واسه خواهر و برادرم مثل مادر می‌مونم دوست دارم اقلاً من مادر خوبی باشم نه مثل مادرم بی دست و پا که بدونم دخترم چه بلایی داره سرش می آد اما چیزی نگم». گاهی هم در خانه نقش ها کاملاً نامشخص بوده مثلاً میترا 19 ساله می‌گوید: «این آدم هیچ-وقت اهل زندگی نبود اصلاً نمی‌دونم چرا ازدواج کرده نه مسئولیت داره نه هیچ چیز دیگه‌ای یک زندگی کوچک هم نمی‌تونه اداره کنه شانس آورده مادرم حاضر شده بره کارگری خانه‌های مردم را انجام بده... مادرم خرجی خانه را می‌داد اما کارهای خانه را هم مثل یک زن کامل من می‌کردم...». در خانوادة شقایق هم که مادر فوت کرده و مادربزرگ مریض و مشغول شیمی‌‌‌‌درمانی است کارهای خانه با شقایق است و همین حس مادری را هم شقایق به شکیلا خواهرش دارد. بنابر این موارد و شواهد همان‌ طور که به نظر می‌رسد این خانواده‌ها یا به شکل سنتی مرد نان‌‌آور و زن خانه‌‌دار است یا این‌که نقش‌ها کاملاً نامشخص و درهم آمیخته است.

قدرت‌‌‌نمایی و زورگویی مرد در خانواده‌

در طول مصاحبه‌‌ها با خانواده‌‌هایی که دختر از سوی پدر مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است چنین جملاتی زیاد به زبان آمده: «در خانه حرف حرف پدرم است»، «پدرم در خانه آدم قُلدر و زورگویی است»، «مادرم در خانه از دست زورگویی‌‌های پدرم به تنگ آمده است». به نظر می‌آید بسیاری از این پدران که در خارج از خانه قدرتی برای بروز ندارند سعی می‌کنند در داخل خانه قدرت ‌نمایی کنند و حس خود را این‌ گونه ارضاء‌ کنند. مثلاً لیلی 13 ساله دربارة زورگویی پدرش می‌گوید: «هر کاری که دلش می‌خواست می‌کرد مامانم جرأت نمی‌کرد بگه چرا؟ ازش می‌ترسید چون کتک می‌زنه خیلی زورگو هستش». پریسا 18 ساله هم می‌گوید: «بابام واسه مامانم مشتری می‌آورد به زور، اصلاً ناموس نمی‌فهمه چیه، غیرت نداره، مامانم ازش می‌ترسه، منم ازش می‌ترسم وقتی عصبانی می‌شه هیچی حالیش نمی‌شه دیگه، البته دو سال خدا را شکر زمین‌گیر بود راحت بودیم...». سمانه هم این‌گونه توصیف می‌کند که: «آن ‌قدر محیط خانه ناآرام و بد بود که همه فراری شدیم، برادرهایم با آن که سن زیادی ندارند همه ازدواج کردند، بابا دست بزن داشت همه می‌ترسیدیم ازش، حتی مادرم خیلی وقت ها از ترس به خانه مادرش می‌رود». توصیف منصوره از زورگویی پدرش در خانه نیز جالب است: «بابام نظامی بوده جو خانه هم کاملاً نظامی بود مثل خود ارتش. پدرم هم فرمانده ارتش بود، مادرم از ترسش بله قربان گوی پدرم است مادرم همیشه مجبور بوده تحمل کند...».

اما همیشه قدرت نمایی پدر از طریق کتک زدن نیست، مثلاً در خانواده‌هایی که وضعیت مالی نسبتاً مناسب است، پدر قدرتش از طریق پول و امکاناتی است که در اختیار خانواده قرار می‌دهد، در واقع پدر قدرت اقتصادی دارد. مثلاً سارا می‌گوید: «حرف همیشه حرف بابام هستش، از هر طریقی حرفش را به کرسی می‌نشاند، اگر هم بخواهی قبول نکنی همه چیزهایی که بهت داده مثل موبایل و اتاق و عروسک و.... ازت پس می‌گیره...». یا مریم می‌گوید: «ازش همه حساب می‌بردیم نه فقط به خاطر دست بزنش، بیشتر به خاطر پول بوده، که یک وقت خرج خانه را قطع نکند، یا پول نده. واسه همین زیاد کسی باهاش کَل کَل نمی‌‌کردش...».

در بیشتر خانواده‌ها پدر آدم زورگویی است و همین رعب و وحشت از پدر خودش یکی از دلایلی است که دختران آزاردیده کمتر جرأت فاش کردن تجاوزهای جنسی پدر را به خود می دهند. البته در تعداد کمی از خانواده‌ها بسته به میزان قدرت مادر که به استقلال اقتصادی وابسته است امکان دارد زورگویی پدر به این مقدار نباشد، مثلاً در خانواده نوشین که مادر پرستار و مالک خانه و پدر بی‌کار است به نظر می‌رسد که این مسأله خیلی مصداق ندارد. در هر حال در این خانواده ها پدر نماد قدرت بوده و نه تنها تکیه گاه عاطفی برای فرزندش محسوب نمی گردد بلکه با استفاده از قدرت جسمی و مشروعیت قانونی و عرفی خود در جامعه به سلطه جویی علیه دختران خود دست زده و با فحاشی، ضرب و جرح دختران خود را مورد تجاوز جنسی قرار داده اند.

حاکمیت انگاره‌ های مالکانه در تبیین روابط میان پدر و فرزند

به جرأت می‌توان گفت که اصلی‌‌ترین کلید حل این معما که چه می‌شود پدری دخترش را مورد تجاوز جنسی قرار می‌دهد در همین نکته نهفته است. در بسیاری از مصاحبه‌‌ها این نکته به وضوح قابل مشاهده بود که پدران دختران شان را مایملک خود می‌‌دانستند و هرجور که مایل بودند حق استفاده از آن ها را برای خود قائل بودند. در واقع تلقی مالکیت بر فرزندان به شکلی مجوز این سوء‌-استفاده برای آن ها است. این اصل مالکیت است که نابرابری را توجیه می کند. اگر قرار است فرزندان به هر قیمت از پدران خود اطاعت کنند در این صورت به ‌طور تلویحی پدران هم حق خود می دانند که از جسم فرزندان شان استفاده کنند. در واقع معتقدم علت اصلی این سوء ‌استفاده‌ های جنسی از فرزندان در قانون های متعارف در زمینه نقش پدر است که سبب می شود آنان خود را مالک تن فرزندان‌ شان تلقی کند.

با حاکمیت نظام مرد سالارانه در واقع فرزند نه تنها از هویت مستقل و تعریف شده‌‌ای برخوردار نیست که همه هویت و وجود خود را از پدر می‌‌گیرد. اما باید باز هم به این نکته اشاره کنم که بسیاری از عوامل باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند تا یک پدر را به جایگاهی برساند که از دخترش سوء‌‌استفاده جنسی کند و بسیاری از این دلایل به تنهایی نمی‌‌تواند چنین رویدادی را رقم زند.

لیلی 13 ساله می‌گوید: «... من را به زور می‌بردش حمام... به زور... من قبول نمی‌کردم، اما یک‌‌بار محکم زد تو گوشم گفت من باباتم وقتی می‌گم فلان کارو بکن غلط می‌کنی بگی نه...». پدر زهرا 14 ساله به خاطر لذت جنسی بردن از دخترش همسر خود را نیز به قتل رسانده است. زهرا می‌گوید: «از من می‌خواست تا لباس‌‌‌هایم را در بیاورم، قبول نکردم و گفت این کاری است که همه می‌کنند و بعد از زور و اجبار لباسم را درآورد و موقع تجاوز به من می‌گفت اگه من این کار را با تو نکنم کسی دیگری با تو می‌کند...». مریم 16 ساله می‌گوید: «من را لخت می‌کرد و با من ور می‌رفت، می‌گفت نامادریت غریبه است من و تو پدر و دختریم، از یک خونیم، باید هوای همدیگر را داشته باشیم...». مریم 17 ساله می‌‌گوید: «روحم در عذاب بود وقتی می‌‌دیدم به کسی که باید پشتیبان من باشد، کسی که پدرمه از من لذت جنسی می‌بره، می‌گفت من باباتم اشکالی نداره، کسان دیگه نباید این کار را بکنند اما من اشکالی نداره...اما دیگه این آخری‌‌‌ها تحملش برام سخت بود...».

پریسا نقل قول عجیبی از پدرش می‌کرد، البته لازم به ذکر است که پدرش به خاطر فریبکاری و توهین به مقدسات به دادگاه انقلاب فرستاده شد. «از بچگی می‌گفت که همه دخترها و پدرها از این کارها می‌‌‌کنند و در دین اسلام زن تا زمانی که شوهر نداره یا که بیوه هستش به پدرش می‌‌رسد که پدرهر کاری بخواد میتونه انجام بده...». آزاده هم می گوید: «ایشان می‌گفتند که حالا که مادرت مرده است و چون قد دخترم هستی باید وظایف خانه داری زناشویی را انجام دهی...». پدر سمانه هم توقع داشته است که چون معاش دخترش را تأمین کرده است و پدرش هست با او رابطه جنسی برقرار کند، حتی بعد از ازدواج سمانه: «گفت دیدی گفتم که هر جا بروی و در طول زندگی به من احتیاج داری، تو با من باشی من برای تو کاری می‌کنم، من حق پدری به گردنت دارم، یک عمر سر سفره من بزرگ شدی حالا آمدی خانه شوهر من دیگه هیچم!». سپیده 16 ساله تعریف می‌کند یک شب که پدرش به سراغش آمده بود و با دعواهای او کاری نتوانسته بود انجام دهد، وقتی مادر می‌فهمد و هر روز به پدر اعتراض می‌کند و دعوا می‌کند پدر سپیده این گونه جواب داده بود که: «من هر کاری دلم بخواهد با این دختر می‌کنم تو هم حق نداری حرف بزنی هم تو را می‌کشم هم خودش را می‌کشم.».

اما شاید بتوان بهترین جمله را در اثبات ارتباط وجود حس مالکیت پدرانه و آزار جنسی به دختر را به طور مستقیم از زبان پدر پریسا شنید که در طی مصاحبه‌های روان‌شناسی گفته است که: «در طی صحبت هایی که با مددکار داشتم فهمیدم که در ناخودآگاه این احساس که دخترم به من تعلق دارد و من می‌توانم هرگونه استفاده که می‌خواهم از او بکنم وجود داشته و حالا سعی می‌کنم این احساس را از بین ببرم و یک پدر برای او باشم.» بنابراین یکی از مهم ترین آثار پذیرش نظام مردسالاری در روابط خانوادگی ایجاد انگاره ‌هایی مبنی بر مالکیت پدر بر جسم و روح فرزند است. این امر ذهنیت ویژه ‌ای را در نزد برخی از پدران ایجاد نموده است به نحوی که ایشان در اغلب موارد تصور می کنند که همان گونه که در ارتباط با املاک و وسایل و اشیاء خود قادر به انجام هر کاری می باشند به همان نحو نیز حق هر گونه رفتار را با فرزندان خود دارند.

تعلقات مذهبی پدر

یکی از عواملی که به نظر می‌رسد بر کاهش میزان آزارهای جنسی در جامعه نقش داشته باشد، مذهب و میزان پایبندی خانواده‌ها به اصول و ارزش‌‌‌های مذهبی است. در جامعة ما بسیاری از صاحب‌نظران مذهب را مانعی جدی در بروز آزارهای جنسی و جسمی می‌بیند. هم چنین عقایدی از این دست در بسیاری از جاها به چشم می‌خورد مثلاً: «خوشبختانه در جامعة ما به دلیل پایبندی مردم به اصول و اعتقادات مذهبی سوء استفادة جنسی کمتر از جوامع دیگر به چشم می‌خورد». در واقع با توجه به تأکیدات ادیان مخصوصاً دین مبین اسلام در مورد رفتار سنجیده و درست با فرزندان و اعضای خانواده، همه این توقع را دارند که در خانواده‌های مذهبی چیزی به عنوان آزار جنسی از سوی محارم وجود نداشته باشد. اما تجربه محقق در این تحقیق و با توجه به حساسیت و پرسیدن سوآل‌های مختلف از مصاحبه شوندگان در این ارتباط و در نتیجه اطمینان از جواب‌های داده شده محقق به این نتیجه رسید سوء استفاده از دین و تظاهر به دین داری در برخی از این خانواده ها نیز به چشم می خورد که می‌توان تبیین‌‌های مختلفی نسبت به این مسأله داشت. برای نمونه می‌توان گفت از آن‌جا که مذهب، روحانیت و اخلاق در ایران اضلاع مثلثی هستند که هم‌‌‌پوشانی و هم‌‌بستگی دارند با کاهش اعتبار یکی از سه ضلع این مثلث ـ مثلا روحانیت، به سبب عملکرد حکومتی که روحانیون در آن نقش دارند ـ ای بسا سبب شده که باورهای اخلاقی و مذهب راستین در جامعه به سستی گرایش پیدا کند و در نتیجه، مذهب بیشتر به یک عادت رفتاری شبیه گردد. در چنین وضعی، ضلع سوم یعنی اخلاق نیز می تواند به عنوان یک عامل کنترل کنندۀ درونی و پلیس باطنی افراد، رو به ضعف گذارد و ناکارآمد شود . شاید به همین دلیل است که گاهی پیش می‌‌‌آید که فرد عقاید مذهبی دارد، اعمال مذهبی‌اش را نیز انجام می‌دهد اما خیلی از وقت ها مسائل اخلاقی را رعایت نمی‌کند.

در هر حال برای شناخت تعلّقات مذهبی افراد از شاخص گلاگ و استارک استفاده شده است که یکی از بهترین شاخص ها برای تحلیل این مسئله است. با توجه به نکات گفته شده از تعلقات مذهبی 6/34 درصد از افراد جامعه آماری، اطلاعاتی به دست نیامده اما 1/23 درصد از آنان مذهبی، 4/15 درصد افراد معتقدی هستند که اعمال مذهبی را فقط در ایام مذهبی انجام می‌دهند، 1/23 درصد شامل افرادی شد که معتقدند اما اعمال مذهبی‌شان را انجام نمی‌دهند و در نهایت 8/3 درصد افرادی که اصلاً اعتقاد مذهبی ندارند.

مثلاً لیلی دربارة اعتقادات مذهبی پدرش می‌گوید: «بابام مؤمن هستش همیشه عاشورا سینه زنی می‌‌ره، خیرات می‌‌کنه، روزه می‌‌گیره، اما من که می‌گم خدا دوسش نداره چون آدم خوبی نیستش بابام به همه می‌‌‌گه جبهه هم رفته واسه همین الکی خیلی جاها می‌گه که مریض شیمیایی هستش...». سارا هم مذهب پدرش را این گونه توصیف می‌کند که: «آدم مذهبی هستش، همیشه با بسم‌‌‌الله کارش را شروع می‌کنه خیلی هم حدیث بلده [....] نمازش را هم می‌خونه، هیچ وقت ماه رمضان بهم دست نمی‌زد واسه همین ماه رمضان همیشه برام بهترین ماه سال هستش». منصوره هم می‌گوید: «هیچ وقت در ایام خاص مثل محرم یا ماه رمضان یا روزهای این‌جوری با من این کار را نکرده، در ایام عاشورا نذر داره [....]حداقل همه فکر می‌کنند که آدم مذهبی هستش...». راحله هم می‌گوید: «مشروب نمی‌خوره، میگه نجس هستش اما می‌دونم که می شینه پای منقل... اگه کسی بفهمه که این کارها را با ما انجام می‌ده باور نمی‌کنه چون ادای آدم‌های مؤمن را در می‌آره، البته نماز و روزه ش هم سر جاش هستش، اما این ارزش نداره که، به خدا کدام مسلمان حاضره همچین کارهایی را با دخترهای خودش انجام دهد خدا خودش به موقعش جواب کارهایش را می‌ده...».

نتیجه گیری

می توان نتیجه گیری کرد هر چه از ساختار خانواده دموکرات و مساوات‌ طلبانه به سوی ساختار خانواده خودکامه و بی ‌بندبار و نابسامان پیش می ‌رویم امکان تجاوز جنسی به محارم افزایش می‌‌‌یابد. در واقع تجاوز جنسی پدر به دختر اغلب در خانواده هایی روی می دهد که دارای انزوای اجتماعی هستند، ساختاری سنتی مبتنی بر مرد نان‌ آور و زن خانه‌ دار دارند، میزان ارتباط اعضای خانواده و روابط عاطفی بین آنان کم ترین میزان اهمیت را دارد، مشاجرات و خشونت های خانگی میان والدین همیشه وجود دارد، برای تربیت فرزندان هیچ منطق و تعادلی وجود ندارد، یا به شکل کاملاً سخت-‌گیرانه است یا کاملاً سهل‌ گیرانه، مردسالاری در این خانواده ها حرف اول را می زند و تصمیم ‌گیری در آن کاملاً یک ‌جانبه و از سوی پدر است. اما مهم ترین مسئله حاکمیت انگاره‌ های مالکانه در روابط میان پدر و فرزندان در این خانواده ها است. اما می توان گفت این خانواده ها از نظر سطح سواد، سابقۀ کیفری، تعداد فرزندان، در زندگی مشترک یا طلاق و جدایی، و نیز به لحاظ تعلقات مذهبی می توانند بسیار متفاوت باشند و در سطوح متفاوت شکل بگیرند.

در بسیاری از جوامع هنوز به مردان به عنوان اشخاصی برتر نگاه می شود. گر چه پیشرفت هایی در زمینه ایجاد برابری بیشتر بین زنان و مردان به دست آمده است با این حال، ایده باقی ماندن مرد به عنوان رئیس خانواده در فرهنگ و قانون ما ریشه های عمیق خود را حفظ کرده است. طبق ماده 1105 قانون مدنی، در روابط زوجین، ریاست خانواده از خصایص شوهر است. هم چنین طبق ماده1181 قانون مدنی، هر یک از پدر و جد پدری، نسبت به اولاد خود ولایت دارند. هم چنین آزادي كشتن فرزند توسط پدر مثل قتل های ناموسی و نظاير آن نشان می دهد که نگاه مالكیت پدر به فرزند در قوانین ما حكم ‌فرماست. این نگاه شیء‌‌‌گونه سبب شده است كه حتی پس از نهادن عنوان جرم عمومی بر كودك‌‌آزاری در سال 81 توسط مجلس شورای اسلامی، هم چنان پدر از این قانون مستثنا شود.

در تحقیق حاضر در اکثرقریب‌‌‌به‌‌‌اتفاق مصاحبه‌‌ها این نکته در گفتار و درد دل‌‌‌های مصاحبه‌‌‌شوندگان به وضوح قابل مشاهده است که پدران دختران شان را «مال خود» می‌دانستند و هر جور که مایل بودند حق استفاده از آن ها را به خود می‌دادند. در واقع تلقی مالکیت بر فرزندان به شکلی مجوز این سوء استفاده است. این اصل مالکیت است که نابرابری را توجیه می کند. اگر قرار است فرزندان به هر قیمت از پدران خود اطاعت کنند در این صورت به طور تلویحی پدران هم ممکن است حق خود بدانند که از جسم فرزندان شان استفاده کنند. در واقع معتقدم علت اصلی این سوء ‌استفاده ‌های جنسی از فرزندان در قانون های متعارف در زمینه نقش پدر است که سبب می شود آنان خود را مالک تن فرزندان شان تلقی کند. وجود قوانین مربوط به حقوق زنان می‌تواند با خلق عادات منطقی و رویه‌های جدید، نوع نگاه مرد را نسبت به زن به‌‌‌تدریج تغییر دهد. بنابراین نمی‌توان نقش فرهنگ‌‌سازی قانونی در این زمینه را فراموش کرد و به بهانه تلاش در جهت تغییر نسبت‌های مرسوم، از قانون‌-گذاری در این خصوص چشم‌‌‌پوشی نمود

بیست وپنج نوامبر روز بین المللی رفع خشونت علیه زنان


بیست وپنج نوامبر روز بین المللی رفع خشونت علیه زنان
زمان : شنبه 27نوامبر2010 / ساعت18
مکان : Karlstr. 50, 80333 München
سخنران : خانم کتایون آذرلی- زندانی سیاسی،شاعر،نقاش،روانشناس
همراه با نمایش فیلم و موزیک
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان




Tuesday, November 09, 2010

از امضای یک حکم اعدام تا اعتصاب غذای یک وکیل زندانی


از امضای یک حکم اعدام تا اعتصاب غذای یک وکیل زندانی

ادامه اعتصاب غذای خشک نسرین ستوده، انتقال زندانیان سیاسی زن به بند متادونی‌ها و امضای حکم اعدام شهلا جاهد پس از هشت سال برای بسیاری از فعالان حقوق بشر پرسش‌برانگیز است. آیا پشت این وقایع، ترفندی نهفته است؟

نسرین ستوده وکیل زندانی، نهمین روز اعتصاب غذای خشک خود را در سلول انفرادی سپری می‌کند. محمد اولیایی‌فرد هفتمین ماه بازداشتش را در حالی می‌گذراند که از اوین به زندان رجایی‌شهر منتقل شده. محمد سیف‌زاده به ۹ سال زندان و ۱۰ سال ممنوعیت از وکالت محکوم شده و به محمدعلی دادخواه اتهام نگهداری سلاح گرم تفهیم شده است.


در گیرودار انتشار این گونه اخبار از وکلای دادگستری که قاعدتا مصونیت قضایی دارند و نباید به خاطر دفاع از موکلانشان مورد بازخواست قرار گیرند، ناگهان خبر رسید که حکم اعدام شهلا جاهد توسط ریاست قوه قضائیه امضا شده است.
شهلا جاهد همسر موقت ناصر محمدخانی فوتبالیست مشهور بود که در سال ۱۳۸۱ به اتهام قتل لاله سحرخیزان همسر دائم محمدخانی دستگیر شد. پرونده او دارای پیچیدگی‌ها و نکات ناروشن فراوانی بود و به همین دلیل نیز با اینکه حکم قصاص برایش صادر شد تا این زمان به اجرا درنیامده است.
خبر تایید حکم قصاص خانم جاهد در روزهایی که اکثر رسانه‌ها از اعتصاب غذای خشک نسرین ستوده سخن می‌گویند و مجامع بین‌المللی، مقامات ایران را به خاطر تحت فشار گذاشتن وکلای دادگستری مورد بازخواست قرار داده‌اند، برای فعالان حقوق بشر یک علامت سوال است.
تکثیر پرونده سکینه محمدی؟
محبوبه عباسقلی‌زاده فعال زنان و حقوق بشر در صفحه فیس‌بوک خود در این باره نوشته است: «مطرح شدن این پرونده، آن هم در شرایط فعلی، تکثیر پروژه سکینه (محمدی آشتیانی) است. بین این دو تن وجوه مشترکی وجود دارد، از این قرار هردو مورد توجه افکار عمومی هستند. هردو را زندانیان سیاسی هم‌بند می‌شناسند و می‌توانند در موردشان اطلاع‌رسانی کنند. هردو از خانم‌های هنجارشکن جامعه خود و حتی زندان هستند. پرونده هردو در یک تقارن زمانی یک هفته‌ای با اعتصاب غذای نسرین ستوده و نامه زنان زندانی و مهدیه گلرو دارد مطرح می‌شود. همه اینها را که به هم بدوزیم یک پرونده از تویش بیرون می‌آید».
اشاره خانم عباسقلی‌زاده به نامه‌ای است که هفته پیش از سوی برخی از زندانیان سیاسی زن منتشر شد و در آن نامه اشاره شده بود که هنگامه شهیدی، یکی از زندانیان سیاسی به دلیل تحت فشار بودن مجبور به تن دادن به درخواست‌های بازجویان درباره دیگر زندانیان شده و به این دلیل آزاد شده است. نویسندگان این نامه البته تقصیر اصلی را بر گردن بازجویان و روش‌های غیراخلاقی و غیر انسانی آنان انداخته بودند.
چند روز پس از انتشار این نامه، تلفن‌های زندانیان سیاسی زن قطع شد و روز یک‌شنبه ۱۶ آبان نیز خبر انتقال آنان به بند متادونی‌ها منتشر شد.
تکرار یک ترفند نخ‌نماشده
شهلا جاهد متهمی که حکم اعدامش پس از هشت سال تایید شددر میان این اخبار، امضای حکم اعدام شهلا جاهد پس از هشت سال می‌تواند مفهومی دیگر داشته باشد.


شیرین عبادی حقوقدان و وکیل در این باره چنین می‌گوید: «اصولا عملکرد وزارت اطلاعات در سالیان گذشته نشان داده که هر وقت افکارعمومی متوجه یکی از رویه‌های نادرست این وزارتخانه‌شده و علیه آن اقدام کرده است، بلافاصله مسئله‌ای را باب کردند و سعی کردند افکارعمومی را به آن معطوف کنند. من ‌خاطرم می‌آید که چند سال پیش، که مسئله‌ی سهمیه‌بندی بنزین پیش آمد و یکمقدار مردم اعتراض کردند و درگیری پیش آمد، بلافاصله برای پوشش دادن این مسئله به حجاب زنان بند کردند و فوراً گشت منکرات توی خیابان‌ها راه افتاد و مردم را گرفت که عده‌ای حواس‌شان پرت شود و بگویند که چرا این‌کارها را می‌کنید، که مسئله‌ی اصلی یعنی سهمیه‌بندی بنزین فراموش شود. در مورد مسئله‌ی بسیار مهم نداشتن امنیت برای وکلای دادگستری به علت دفاع از زندانیان سیاسی نیز، همین اتفاق افتاد».


خانم عبادی نیز به مسئله انتقال زندانیان سیاسی زن به بند متادونی‌ها و نیز امضای حکم اعدام شهلا جاهد هم‌زمان با اعتصاب غذای نسرین ستوده اشاره می‌کند و می‌گوید: «در شرایطی که خانم ستوده متأسفانه قدم به قدم به‌خاطر اعتراض به رفتار نادرست بازجویان امنیتی به مرگ نزدیک می‌شود و اعتصاب غذایش واقعا جدی است و همه نگران ایشان هستند، برای این که افکارعمومی منحرف شود، ناگهان اعلام می‌کنند که ما می‌خواهیم یک زندانی را اعدام کنیم. خب این زندانی کیست؟ یک شخص معروف است، برای این که این پرونده جنجالی بوده و یکباره توجه‌ها معطوف به آن می‌شود».


وی استفاده از این گونه روشها برای انحراف افکار عمومی را روش‌هایی کهنه و نخ‌نماشده معرفی کرده و می‌گوید: «من با هر نوع حکم اعدام مخالف هستم. خانم شهلا جاهد نباید اعدام شود، ولو این که گناهکار باشد. زیرا که اصولا من با حکم اعدام مخالفم. اما سئوال من از بازجویان امنیتی این است که تا کی می‌خواهید این حقه‌های نخ‌نماشده را به خورد مردم دهید؟ به محض این که مردم متوجه‌ی یکی از مشکلات عمده می‌شوند، شما یک توپ بازی به میدان می‌اندازید که با آن مشغول شوند و مسئله‌ی اصلی فراموش شود».
: نسرین ستوده از نهم آبان در اعتصاب غذای خشک به سر می‌بردچندی پیش با به راه افتادن کمپین‌های متعدد بین‌المللی برای نجات سکینه آشتیانی از سنگسار برخی از فعالان حقوق بشر از جمله خانم عبادی توجه افکار عمومی جهان را به زندانیان سیاسی معطوف کرده و از مجامع بین‌المللی خواستند تا در کنار توجه به نقض حقوق بشر در احکامی چون سنگسار، به وضعیت زندانیان سیاسی نیز توجه کنند.
سوداگری با جان انسان‌ها
عبدالکریم لاهیجی، حقوقدان و دبیر فدراسیون بین‌المللی جوامع حقوق بشر، با دیده تردید به این مسئله نگاه می‌کند که این هم‌زمانی‌ها با قصد قبلی باشد، اما در عین حال می‌گوید: «این‌ها مواردی است که باید در آن‌ها همیشه فرض احتمال را داد و نمی‌شود به صورت قطعی گفت که واقعا پشت این جور برنامه‌ها چه سیاستی نهفته است. ولی در هر صورت، آن‌ها با جان انسان‌ها سودا می‌کنند. چه در مورد خانم جاهد، چه در مورد سکینه آشتیانی و دیگران. من نمی‌گویم مسائل حقوق بشر از مسائل سیاسی جداست، به خاطر همین هم ما می‌گوییم که باید به دولتمردان اعتراض کرد. ولی از مسئله‌ی حقوق بشر و از نقض حقوق بشر و از محکوم کردن حقوق بشر استفاده‌ی ابزاری نکنند و مسائل سیاسی را پشت دفاع از حقوق بشر مکتوم و مخفی نگه ندارند».
: محمد اولیایی‌فرد هفتمین ماه زندانش را سپری می‌کنددکتر لاهیجی از سیاست‌ دوگانه دولت‌های غربی در قبال نقض حقوق بشر انتقاد کرده و می‌گوید: «اینجاست که ما سیاست یک بام و دو هوا را محکوم می‌کنیم و بارها هم گفته‌ایم که اگر حقوق بشر جهان‌شمول است، باید همه‌ی مواردش را دور از بهره‌برداری‌های سیاسی محکوم کرد و از مقامات جمهوری اسلامی خواست که به نقض فاحش و مستمر حقوق بشر در ایران پایان دهند».
آیا مجامع بین‌المللی به وظایفشان عمل کرده‌اند؟
شیرن عبادی و عبدالکریم لاهیجی هردو متفق‌القول‌ هستند که نهادهای بین‌المللی حقوق بشر تا آنجا که در توانشان بوده و نیز ساختارهای بین‌المللی اجازه می‌داده، درباره فشار بر وکلا در ماه‌های اخیر اطلاع‌رسانی کرده‌اند.
ماه پیش فدراسیون‌بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و اتحادیه‌ی بین‌المللی وکلای دادگستری یک اطلاعیه جمعی درباره‌ی وضعیت وکلا در ایران منتشر کردند.
روز جمعه گذشته (۱۴ آبان، ۵ نوامبر) برنامه نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر، طی بیانیه‌ای از مسئولان ایران خواست تا هرچه سریعتر به وضعیت نسرین ستوده و نیز دیگر وکلای تحت فشار و زندانی رسیدگی کنند.
عبدلکریم لاهیجی که یکی از امضاکنندگان این بیانیه است درباره فعالیت‌های نهادهای بین‌المللی چنین می‌گوید: «ما به صرف صدور یک اطلاعیه بسنده نکردیم و با توجه به این که در میان گزارشگران ویژه‌ی سازمان ملل، گزارشگر مربوط به تأمین استقلال حرفه‌ای قضات و وکلای دادگستری هم هست، ما هفته‌ی پیش شکایتی هم به این گزارشگر ویژه کردیم. آیین رسیدگی به این شکایات این‌گونه است که این شکایت باید به مسئولان جمهوری اسلامی ابلاغ شود و در انتظار پاسخ آن‌ها باشیم و با توجه به وخامت وضعیت نسرین ستوده، ما فکر کردیم که با انتشار این اقدامات اخیر، شاید طی روزهای آینده حداقل شاهد آزادی مشروط خانم ستوده باشیم».
خانم عبادی نیز به تلاش‌های یک‌ساله‌ی خود برای آگاه کردن گزارشگران ویژه سازمان ملل از وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران اشاره کرده و می‌گوید: «آن‌ها وظایف خودشان را انجام می‌دهند، از این جهت که گزارش‌ها مرتبا به شورای حقوق بشر منتقل می‌شود، در پرونده‌ی ایران درج است و ما نتیجه‌ی درج این گزارش‌ها را در دسامبر امسال خواهیم دید که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد مجددا دولت ایران را به علت نقض حقوق بشر محکوم خواهند کرد».

روز یک‌شنبه ۱۶ آبان یک ویدیوی کوتاه از خانواده نسرین ستوده بر روی شبکه مدرسه فمینیستی در یوتیوب منتشر شد. بخشی از این فیلم صحبت‌های مادر همسر خانم ستوده به زبان ترکی بود که با گریه همراه بود. وی از ملاقات با عروسش در حالی که در اعتصاب غذا بوده سخن می‌گفت.
نسرین ستوده یکی از ده‌ها وکیلی است که در پنج سال گذشته و به خصوص در یک سال اخیر تحت فشار، شکنجه و بازداشت قرار گرفته‌اند. آیا نقض حقوق انسانی و حرفه‌ای این وکلا به اندازه احکام سنگسار و اعدام برای افکارعمومی غرب اهمیت دارد؟
میترا شجاعی

در حمایت از پناهجویان ایرانی در یونان (مونیخ- 7نوامبر 2010

Thursday, November 04, 2010

نسرین ستوده دست به اعتصاب خشک زده است


نسرین ستوده دست به اعتصاب خشک زده است



دویچه وله -رضا خندان همسر نسرین ستوده در گفت و گو با دویچه‌وله گفت که روز چهارشنبه خانم ستوده با منزل تماس

گرفته و می‌خواهد که خواهر و فرزندانش به ملاقات او بروند.پنج‌شنبه ۱۳ آبان دو فرزند ۱۰ و ۳ ساله وی به همراه خواهرش و نیز مادر همسرش برای ملاقات به زندان اوین می‌روند. از ورود همسر خانم ستوده به... زندان جلوگیری می‌شود.آقای خندان گفت که پس از ساعاتی فرزندان و خواهر خانم ستوده و مادر آقای خندان در حالی که بسیار برآشفته و ناراحت بودند از زندان خارج می‌شوند. به گفته‌ی وی کودکان خردسال خانم ستوده مدام گریه می‌کردند و می‌گفتند صورت مادرشان سیاه شده بود.به گفته‌ی خانم گیتی ستوده خواهر نسرین، وی در اعتراض به روند رسیدگی به پرونده‌اش و نیز شرایط ناگواری که در زندان دارد از روز یک‌شنبه ۱۰ آبان دست به اعتصاب غذای خشک زده است.خانم ستوده هفته‌ی گذشته نیز با خواهرش ملاقات کرده بود و به وی گفته بود که اعتصاب غذایش را به شرط بهبود شرایطش شکسته است و اگر شرایطش تغییر نکند مجددا دست به اعتصاب غذا خواهد زد.وی یک بار دیگر از تاریخ دوم مهر به مدت ۲۷ روز در اعتصاب غذا بود

Monday, October 25, 2010

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش


دوسـتان عزیز:
نامه ای که در زیر میخوانید از سر دلتنگی توسط یک زن ایرانی نگاشته
شده. هر چند نکات مورد اشاره در این نامه ممکن است تا اندازه ای هم
گزافه آمیز باشد، اما واقعیتهای تلخی در آن ذکر شده که اندیشه برانگیز است.


پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" قیمتت چنده خوشگله؟"
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نكردم و به من گفتي ترشيده ام
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

مردی به من نشان بده تا "روز مرد" را به او تبریک بگویم!

Wednesday, October 20, 2010

مراسم خاكسپاري خانم مرضيه

مراسم خاكسپاري خانم مرضيه

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بردل

مرضیه عزیز درقلب همه ایرانی ها تا ابد خواهی ماند مرضیه عزیز متاسفم که هموطنانم درداخل ایران نمی توانند ترا درآخرین دیدار تا گورستان همراهمی کنند . نمی توانند شاخه گلی ر ا به رسم سپاسگزاری برگور تو بگذارند و نمیتوانند ترا که گلخانه ای خوشبو و پرطراوت از تاریخ فرهنگ و هنرشان بودی آنگونه که درخور توست تقدیر کنند. متاسفم که تو نیز چون هزاران هزار هنرمند والا و ارزشمند که تن به زیستن و پذیرفتن زشتی ها و پلشتی ها ی حاکمان برایران راندادند درسرزمینی که میهن محبوب تو نیست چهره درخاک کشیدی . متاسفم که دیگر هربار که ترانه های تورا گوش میکنم بیاد می آورم که تو نیستی ودرآخرین ترانه ات ماندگار گشته ای. متاسفم ای بانوی هزارترانه که درگذشتی و دیگر برلبانت ترانه ای زمینی جاری نخواهد شد . اما صدای تو چون شعله های سرخ آفتاب برشاخه های همه درختان باغ های میهن چون سینه سرخ ها خواهد خواند و خواهد خواند تا به ابد . گور تو بیشک لوحی از تاریخ وطن خواهد شد وبوسه گاه دوستداران فرهنگ و زیبایی و موسیقی .ونمادی از آنچه که ایرانیان به آن افتخار میکنند یعنی تاریخی سرشار از لطافت و زیبایی و انسانیت. .

Wednesday, October 06, 2010

اون شب که بارون اومد - برای شیوا

روز جهانی علیه اعدام



ز همه درآمدهای نفتی فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد


از همه درآمدهای نفتی فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد



سایت مدرسه فمینیستی
فرزانه روستایی
سهیلا قدیری دیروز به دار آویخته شد، او تجسم بی پناهترین شهروند ایرانی بود

تابان نت: سهيلا قديري تنهاترين و بي پناه ترين ايراني که زندان هاي کشور تاکنون به خود ديده، ديروز اعدام شد. نه کسي را داشت که براي اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتي بيرون در زندان اوين کسي منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسي بدن بي جان او را تحويل نمي گيرد و هيچ ختمي به خاطر او برگزار نمي شود. از همه درآمدهاي نفتي کشور فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد و از 70 ميليون جمعيت ايران تنها کسي که به او محبت کرد، سربازي بود که دلش آمد صندلي را از زير پاي سهيلا بکشد و به 16 سال بي پناهي و فقر و آوارگي او پايان دهد و او را روانه آن دنيا کرد که مامن زجرکشيدگان و بي پناهان و راه به جايي نبردگان است.

سهيلا 16 سال پيش از خانواده يي که هيچ سرمايه مادي و فرهنگي نداشت تا خوب و بد را به او بياموزد، فرار کرد و ميهمان پارک هاي ميدان تجريش شد. حال او يک دختر شهرستاني يا دهاتي با لهجه کردي و لباس هايي بود که به سادگي مي شد دريافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اينجا بود که ميهمان ثابت گرسنگي و سرماي زمستان و گرماي تابستان و نگاه کثيف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگي در حالي که فرزند ناخواسته يي را حمل مي کرد، از سوي پليس دستگير شد و براي اولين بار در زير سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختي و گرسنگي و آوارگي کشيدن فرزند دلبندش را نداشت.

وقتي وکيل در جلسه دادگاه از او مي خواهد که بگويد «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زير بار نرفت و باز تاکيد کرد من عاشق کودکم بودم زيرا به غير از او کسي را نداشتم ولي نمي خواستم فرزند يک مرد معتاد و يک زن ولگرد بي پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقيري که در دادگاه تکرار مي کرد من روي سنگفرش هاي خيابان و زير باران بزرگ شده ام، آن کودک بي پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نيز به سرنوشت مشابهي دچار شد.

اعدام بي پناه ترين ايراني اين سوال را مطرح مي کند که گناه ولگردي و هرزگي يک انسان فقير و بي پناه و راه گم کرده بزرگ تر است يا گناه جامعه ثروتمندي که براي فنا نشدن امثال سهيلا اقدامي نمي کند. قبح فسق و فجور سهيلا زشت تر است يا اينکه کسي در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگي به تن فروشي روي آورد. و در نهايت وجود امثال سهيلاي ولگرد و قاتل براي يک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرريخت و پاش زشت تر است يا بي تفاوتي نسبت به اينکه در لابه لاي کوچه پس کوچه هاي حوالي ميدان تجريش، انساني در اثر سرماي دي و بهمن چنان به خود بلرزد که براي نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه يي سپري کند. حال که از فقر و بي پناهي و به تعبير برخي، استضعاف امثال سهيلا احساس گناه نکرديم، از گرسنه ماندن او در خيابان هاي پر از رستوران تجريش شرمنده نشديم، و از اينکه جايي را نداشته تا شب هاي زمستان را در آن سپري کند. فرجام سهيلا قديري و کودک پنج روزه اش ثمره يک بي عدالتي و يک ظلم غدار اجتماعي است که براي سر و سامان و پناه دادن به امثال سهيلا چاره يي نينديشيده. اگر نگاه سنتي خشن و بي عاطفه سياه و سفيد جامعه خود را به تجربه ديگر جوامع متوجه کنيم، درمي يابيم بسياري از کشورها راه حل هايي را تجربه کرده اند. کشورهاي اروپايي مراکزي را داير کرده اند که هدف از سازماندهي آن پناه دادن به کساني است که براي مدت کوتاهي يا اساساً سرپناهي ندارند و بدون سرپناه فنا مي شوند. حتي در کشور ثروتمندي همچون سوئد يا انگليس زناني که در اثر اختلاف خانوادگي از خانه فراري مي شوند به مکان هاي تعريف شده يي هدايت مي شوند تا آرامش بيابند و به زندگي عادي بازگردند.براي جامعه يي که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد ديگ هاي بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه مي شود و بسياري از نهادها با يکديگر رقابت مي کنند، تامين زندگي دو هزار يا پنج هزار نفر امثال سهيلا هزينه و سازماندهي کمرشکني محسوب نمي شود.

اعدام امثال سهيلا به عنوان نماينده فقيرترين اقشار آسيب پذير که از يکي از دورافتاده ترين شهرهاي غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبي کجاي نظام قضايي ما را اقناع مي کند و پاسخ مي گويد. آيا سهيلا قديري شهروند دارنده شناسنامه کشور ايران به خاطر محروميت و فلاکتي که کشيد و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد بايد غرامت دريافت مي کرد يا حکم اعدام. يک هفتادميليونيوم درآمدهاي نفتي ايران که بالغ بر 735 ميليارد دلار مي شود معادل 10 هزار و پانصد دلار يا 10 ميليون و 500 هزار تومان مي شود. سهم سهيلا به عنوان عضوي از جامعه 70 ميليوني ايران با يک حساب سرانگشتي 10500 دلار يا 10 ميليون و 500 هزار تومان مي شود. در شرايطي که بسياري از اقشار جامعه ايران با تحصيل در آموزش و پرورش و تحصيلات دانشگاهي مجاني و با دريافت يارانه هاي بهداشتي، غذايي و دارويي بسيار بيشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتي تسهيلات دريافت کرده اند، سهيلا به عنوان شهروند جامعه ايران هيچ گاه امکان بهره مندي از هيچ تسهيلات دولتي و ملي را نداشت. به همين لحاظ سهيلا به عنوان کسي که نتوانست از هيچ امکاناتي بهره مند شود، بايد حداقل 10 ميليون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهاي نفتي 30 سال گذشته دريافت مي کرد. و نيز به خاطر محروميت هايي که به آن دچار شد و عقب ماندگي و عقب افتادگي مضاعفي را بر او تحميل کرد، مبالغ ديگري را نيز بايد به عنوان خسارت دريافت مي کرد.

به اين ترتيب سهيلا با داشتن 10 ميليون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقي را اجاره کند، کار شرافتمندانه يي را بيابد و شب ها از گرسنگي و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شايد او مي توانست خانواده يي تشکيل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه مي کرد و نيز فرصت مي يافت به جاي کشتن فرزند دلبندش با شيرين زباني و شيطنت هاي کودکانه او آرامش يابد. اما سهيلا به جاي آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او ديگر گرسنگي نمي کشد، از سرما به خود نمي لرزد و نگاه هاي هرزه را تحمل نمي کند. بي ترديد در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحيم آرامش يافته است.








Tuesday, September 21, 2010

«هدیه عروسی مبصر کلاس مدرسه فمینیستی به سوسن خانم و اسمال آقا: شروط ضمن عقد یادت نره!»

نسخه جدید ترانه«سوسن خانم» با عنوان «هدیه عروسی مبصر کلاس مدرسه فمینیستی به سوسن خانم و اسمال آقا: شروط ضمن عقد یادت نره!»

Monday, September 20, 2010

احمدی نژاد نماینده مردم ایران نیست.



فراخوان به حضور احمدی نژاد در 23 و 24 سپتامبر2010 در نشست سالانه سازمان ملل اعتراض کنیم
احمدی نژاد نماینده مردم ایران نیست.
23.9.2010 پنجشنبه
ساعت 18 تا 20
München-Marienplatz
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان




Sunday, September 19, 2010

ستوده شایسته تقدیر است نه تهدید و بازداشت

ستوده شایسته تقدیر است نه تهدید و بازداشت

نه تنها ما که دیوارهای دادگاه‌های انقلاب در بسیاری از شهرهای ایران از یاد نخواهند برد زن کوچک اندامی که راهروهای دادگاه را بارها و بارها بی‌وقفه می‌پیمود تا شاید بتواند حقی از حقوق موکلان خود را بستاند. ما جمعی از موکلان و دوستداران نسرین ستوده که نه تنها موکل او، که همگام او در جنبش زنان یا دیگری فعالیت‌های حقوق بشری بوده‌ایم، در دفاع از وکیل مان به بازداشت و نقض حقوق این مدافع حقوق بشر اعتراض داریم و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط او هستیم.
دفاعیه ۳۸ نفر از موکلان از وکیل شان:
ستوده شایسته تقدیر است نه تهدید و بازداشت
تغییر برابری - گرچه فشار بر وکلای مدافع حقوق بشر به اشکال گوناگون – از انحلال کانون های مدافع حقوق بشر گرفته تا لغو پروانه های وکالت و بازداشت آنها – ماجرای تازه ای نیست، گرچه در این سال ها به ویژه یک سال و نیم اخیر، خبر به بند کشیدن آنان که جرمی جز عشق بزرگ شان به انسانیت ندارند، بخشی از اخبار روزمره شده است؛ اما در این میان خبر بازداشت نسرین ستوده تکان دهنده بود. بازداشت ستوده که شجاعت، جسارت و صداقتش در دفاع از حقوق متهمان ستودنی است نه تنها اقدامی غیر قانونی که نشانه بارز نقض حقوق بشر در ایران است.
نسرین ستوده حتی در سال هایی که از دریافت پروانه وکالت محروم بود، با فعالیت های رسانه ای و انتشار مقالات در ترویج گفتمان حقوق بشر در ایران می کوشید. پس از دریافت پروانه وکالت نیز سطح فعالیت های حقوق بشری اش را در سطح گسترده ای ارتقا داد. این فعال جنبش زنان و عضو کانون مدافعان حقوق بشر، از جمله وکلای حق طلبی است که هم دفاع از حقوق شهروندی را به موکلان خود آموزش دادند و هم با فعالیت داوطلبانه و رایگان شان فرهنگ حقوق بشری را که نادر وکلایی چون او پیشه می کنند درجامعه ارتقا دادند.

او از فعالان حقوق کودک و از پیشگامان مبارزه با اعدام کودکان زیر 18 سال در ایران است، هنوز هم در گوشه و کنار ایران می توان بسیاری از این قربانیان خاموش فقر و قوانین ناعادلانه را یافت که وقتی در هزارتوی مشکلات شان حتی از یاد خانواده های خود نیز رفته بودند، ستوده به یادشان بود و برای نجات جانشان کوشید.

ستوده از وکلای پیشگام در دفاع از حقوق کنشگران جنبش زنان و دیگر فعالان مدنی در بند بوده است، آن هم در شرایطی که هر روز دامنه اختیار وکلا را محدودتر می کنند و چه بسیار که به اتهامات واهی به بند می افکنند! بسیاری از موکلان و نزدیکان نسرین ستوده، تلاش های پیگرانه او در جهت استیفای حقوق کنشگران جنبش های اجتماعی را – حتی در شرایط بارداری یا هنگامی که کودک شیرخواری در آغوش داشت – همواره به خاطر دارند. دلنگرانی و پی گیری های مدام او در پرونده های متهمان مدنی و سیاسی دادگاه انقلاب در ذهن همه ما موکلان و دوستداران او نقش بسته است.

نه تنها ما که دیوارهای دادگاه های انقلاب در بسیاری از شهرهای ایران از یاد نخواهند برد زن کوچک اندامی که راهروهای دادگاه را بارها و بارها بی وقفه می پیمود تا شاید بتواند حقی از حقوق موکلان خود را بستاند. ما جمعی از موکلان و دوستداران نسرین ستوده که نه تنها موکل او، که همگام او در جنبش زنان یا دیگری فعالیت های حقوق بشری بوده ایم، در دفاع از وکیل مان به بازداشت و نقض حقوق این مدافع حقوق بشر اعتراض داریم و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط او هستیم.

امضای موکلان نسرین ستوده :
آرش نصیری اقبالی - آسیه امینی- آیدا سعادت - امیر یعقوبعلی - بهارا بهروان- بهروز علوی- پرستو فروهر - پریسا کاکائی- پروین اردلان- جلوه جواهری- خدیجه مقدم - دلارام علی- رها عسگری زاده - رضوان مقدم- ریحانه جدیدفرد - زارا امجدیان – زهره اسدپور - زینب پیغمبرزاده - سلمان سیما- شیرین عبادی - طلعت تقی نیا - علی اکبر خسروشاهی – علی عبدی - فرناز سیفی - کاوه رضایی - کاوه مظفری- محبوبه حسین زاده - مریم حسین خواه - منصوره شجاعی - مهرنوش اعتمادی- ناهید جعفری - ناهید کشاورز - نجيبه اسدپور- نسیم خسروی مقدم - نفیسه آزاد – نوشین احمدی خراسانی - نیلوفر گلکار- هما مداح

كانون نويسندگان ايران


صمد، چهره‌ی حیرت‌انگیز تعهد

يکشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۰
صمد بهرنگی، داستان‌نویس، منتقد، مترجم، پژوهش‌گر و معلم کودکان، هنگام مرگ در شهریور سال ۱۳۴۷ تنها ۲۹ سال داشت و از عمر ادبی او بیش از ۶-۵ سال نمی‌گذشت. از چاپ نخستین داستان او، تلخون، در سال ۱۳۴۲ که برگرفته از افسانه‌های مردم آذربایجان است، تا آخرین اثرش، ماهی‌سیاه کوچولو، که در سال ۱۳۴۷ به چاپ رسید، پنج سال فاصله است. در همین زمان کوتاه او چندین داستان زیبا برای کودکان، مجموعه‌یی از مقاله‌ها و چند ترجمه و پژوهش در کارنامه‌ی خود ثبت کرد؛ در همان حال که همواره معلم کودکان محروم روستاهای آذربایجان بود.
صمد در اصل نویسنده- معلم بود و آگاهی بخشیدن را هدف اصلی خود می‌دانست؛ چرا که در مقابل جهل و خرافاتِ جان‌سخت و گسترده‌ی دوران که حکومت‌ها و بنیان‌های سنتی نگهبانی می‌کردند چاره را در آگاه کردن کودکان می‌دید. هم از این رو حتی در داستان‌های خود معلمی است که به ترویج علم قلم گردانده است. تلاش‌های صمد در مقام آموزگار، و آثار او، نشان‌گر انسانی است در تب و تابِ انتشارِ آن‌چه می‌داند و سخت بی‌تاب برای روشن ساختن ذهن کودکان و دیگر مخاطبان خود. صمد، در زمانه‌ی بریدنِ زبان‌ها و جلوه‌فروشیِ بی‌مایگان، نه زبان در کام کشیدن را ضامن بقای خویش قرار داد و نه نام-خواهی را هدف خود کرد. چه، به هر نام و به هر جای که توانست نوشت: "ص. آدام"، "ص. قارانقوش"، "چنگیز مرآتی"، "بابک"، "آدی باتمیش"، "داریوش نواب مراغه‌ای"، "افشین پرویزی"، "سولماز"، "داص" و . . . از جمله نام‌های ادبی او است که جان‌پناهی بود برای مصون ماندن از تیغ سانسور و ممنوعیت قلم.
اکنون، در شهریور سال ۱۳۸۹، چهل و دو سال از مرگ صمد بهرنگی می‌گذرد. اما او با دمِ سردِ مرگ خاموش نشد. در نزدیک به نیم قرن پس از او نیز، هر جا و هر زمان که دستگاه سانسور جلوگیری نتوانسته است، آثار او چاپ و منتشر شده و هنوز خواننده دارد؛ و این (به قول خودش) "درخت سنجدِ کج و معوج" هم‌چنان در عرصه‌ی ادبیات کودک ایران سبز و بلند است. البته نباید چندان خشنود و شادمان بود که صمد هنوز یکه‌گی می‌کند در ادبیات کودک ایران. زیرا چون نیک بنگریم به این پرسش تلخ می‌رسیم که دستگاه سانسور و نظارت دولت‌ها در نیم قرن اخیر چه بر سر ادبیات کودک آورده است که در برهوتِ آن، "درخت سنجد"، که صمد باشد، هنوز سرفرازی می‌کند؟
صمد بهرنگی شخصیت‌ها و تیپ‌های تازه‌یی وارد ادبیات کودک ایران کرد که به شناخته‌شده‌ترین نام‌ها بدل شدند: اولدوز، یاشار، کچل کفترباز، ماهی‌سیاه کوچولو، . . . و شگفتا که زیباترین و شناخته‌ترین قهرمان داستان‌های صمد، ماهی‌سیاه کوچولو، بی‌شباهت به خود او نیست. ماهی‌سیاه کوچولو در رودخانه می‌زیست، در رویای دریا سفر کرد و هر جا رسید با جهل و خرافه و پلیدی و ستم جنگید. صمد نیز در رودخانه‌ی ارس غرق شد و روانش به دریای جامعه پیوست. اگر شهریور ۴۷ یادآور صمد بهرنگی و ماهی‌سیاه کوچولو است، شهریور ۶۷ و پیش از آن، دهه‌های ۵۰ و۶۰، یادآور هزاران جوانی است که با داستان‌های صمد بالیدند و در راه دفاع از آزادی و آگاهی خاک‌گیرِ گورستان‌های بی نام و نشان شدند. یادشان پایدار و چهل‌ودومین سالِ درگذشت صمد بهرنگی گرامی باد!

كانون نويسندگان ايران
۲۷ شهریور ۸۹

محکومیت شیوا نظرآهاری به شش سال حبس توام با تبعید


محکومیت شیوا نظرآهاری به شش سال حبس توام با تبعید
خبرگزاری هرانا - شیوا نظرآهاری ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر از سوی قاضی پیرعباسی ،رییس دادگاه شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به شش سال حبس توام با تبعید در زندان ایذه محکوم شد.

به گزارش کلمه، این حکم صبح امروز در شعبه بیست و شش دادگاه انقلاب تهران به شیوا نظرآهاری ابلاغ شد .وی در فرصت قانونی به حکم صادره اعتراض خواهد کرد.

این فعال حقوق بشر ،۲۶ ساله که نزدیک به یک سال در زندان اوین به سر برد در این دادگاه به اتهام محاربه ، تبانی و اجتماع برعلیه امنیت ملی ، اخلال در نظم عمومی و تبلغ علیه نظام محاکمه شده بود.

شیوا نظرآهاری روزنامه نگار و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، در دوران حبس خود بیش از ۱۰۰ روز را در سلول‌های انفرادی گذراند.

وی در سال ۸۸ و درست یک روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز دهم دستگیر و روانه زندان اوین شد .اما پس از سه ماه با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد .اما طولی نکشید که وی بار دیگر در ۲۹ آذرماه وقتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری عازم قم بود دستگیر و زندانی شد.

شیوا نظرآهاری اکنون با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی و به صورت موقت آزاد شده است.

در جستجوی کلمه


در جستجوی کلمه

رضا خندان -26 شهریور 1389



مدرسه فمینیستی: ده نفر مامور با چهره و نگاه هایی سرد به مدت 4 ساعت تمام، همزمان دفتر کار و خانه مان را حسابی زیر و رو کردند، همه جا را وجب به وجب گشتند : کمد لباس ها، زیر و روی تخت خواب بچه های خردسال مان، گنجه ها، میزها، قفسه کتابها، درون کشوها، دفاتر حسابداری و یاداشت های کار روزانه، وسایل آشپزخانه، حمام و توالت، لابلای اسباب بازی های کودکان مان، خلاصه همه و همه جا را زیر و رو کردند و با دقت دیدند و پس از 4 ساعت که احتمالا خسته شده بودند خانه و محل کار را به همراه چندین کیسه از لوازم زندگی و کار و کامپیوتر و حتی اسباب بازی بچه هایمان، ترک کردند.

نتیجه این همه جستجوی پر وسواس چه بود؟ آیا گمشده را یافته بودند؟ ... خدا می داند!

روز بعد به همسرم گفتم: راستی تو چه فکر می کنی، این همه مأمور تجسس حقیقتاَ به دنبال چه چیزی بودند که برایش این همه نیرو گذاشتند؟

نسرین در آمد که : نمی دانم. ما که چیزی که به درد آنها بخورد نداریم. واقعا نمی دانم این همه مأمور به دنبال چه می گشتند...

این سؤال که آنها به راستی دنبال چه چیزی بودند ذهنم را رها نمی کرد. شاید اگر می گفتند که در پی چه هستند احتمالا می توانستیم برای شان کاری بکنیم.

نه، آنها احتمالا در پی یافتن مدرکی علیه ما بودند. شایدم دنبال همان بودند که ما و همه به دنبال آن هستیم!

حالا هم که دو هفته است که نسرین را در سلول انفرادی زندانی کرده اند و نیمای کوچک مان مدام بهانه مادرش را می گیرد و مهرآوه دختر خردسالم نیز در این سن و سال کم، سعی می کند غم خود را پنهان نگه دارد و حواس برادر کوچکترش را از نبود مادر، به چیزهای دیگر متوجه کند، و خود من که انگار هر روز نگران تر می شوم، با همه این احوال اما باز هم لحظاتی به موضوع گمشده ی ماموران تجسس فکر می کنم و از خودم می پرسم: آیا چندین کیسه لوازم و خرت و پرت هایی که از محل کار و زندگی ما بردند بالاخره گمشده شان را یافته اند؟ حتما برگ، برگ آن اوراق و لوازم خصوصی مان را زیر و رو کرده اند و فایل ها و احتمالا فایل بازی بچه ها را نیز حسابی جستجو کرده اند ولی دست آخر، آیا آن گمشده شان را پیدا کرده اند؟

البته حدس می زنم که یکی از مأموران، هنگام جستجو، توانسته بود چیزی که دنبالش بودند را بیابد. چیزی که نه در مخفیگاه و پنهان از دیده ها بلکه از قضا روی میز ناهارخوری مقابل چشم همه! آری کنار یک جفت شمعدان با شمع هایی به رنگ سرخ آبی! پس چه نیازی به این همه گشتن و زیر و رو کردن زندگی مردم بود.

مأمور به میز نزدیک شد. دست دراز کرد و کتاب را که معلوم بود تا جایی خوانده شده است برداشت و خیره به جلد آن نگاه کرد. نگاهش عمیق و طولانی بود. این مکث طولانی برای کسی که باید سریع همه چیز را مرور کند البته زمان زیادی بود. کمی به فکر فرو رفت. به نظرم رسید که آن چیز گمشده را یافته است ولی خوشحال به نظر نمی رسید. شاید به همین دلیل، کتاب را که با حروف سبز رنگ و درشت روی جلدش نوشته شده بود «حروف»، به آرامی و پس از آن مکث طولانی بالاخره کنار شمعدان ها قرار داد و رفت.

چه چیزی در آن دیده بود؟ «حروف»؟ آری پیدا کرده بود همان چیزی را که همه به دنبالش هستیم : «کلمه» ! مگر نه این است که «کلمه» از اجتماع حروف تشکیل می شود؟...

چند روز بعد که رفته بود تا پاسخ تک تک کلمه ها را که پیدا کرده بودند بدهد کتاب نیمه تمام همچنان روی میز مانده بود و هر کس می آمد مقاله ای از آن را می خواند تا شاید آن کلمه را پیدا کند. بالاخره چه کسی موفق خواهد شد آن را بیابد؟

... هر دو طرف دنبال آن کلمه هستند. کدامیک زودتر پیدا خواهد کرد؟

Thursday, September 16, 2010

اینجا ایران است، جایی که «مردان دو زنه» بی آبرویند


اینجا ایران است، جایی که «مردان دو زنه» بی آبرویند

شهلا لاهیجی-6 شهریور 1389



مدرسه فمینیستی: اینجا ایران است، کشوری که با وجود گستردگی فرهنگ برابری طلبانه در میان مردم، متاسفانه قانون گذاران و تصمیم گیرندگانش برای سرنوشت همین مردم هنوز ظرفیت ها و موقعیت ممتاز زنان و تحولات عمیق نحوه تفکر مردان نسل جدید کشور را درک نکرده اند و به اقداماتی نظیر تنظیم لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده با چنین محتویاتی مبادرت می ورزند.

این جا ایران است، جامعه ای که به گمانم رشد اجتماعی مردم اش، اعم از زن و مرد، بسیار فراتر از محتویات «لایحه حمایت از خانواده» است و به نظر می رسد اساسا طرح چنین لوایحی آن هم در شرایط دشوار و پیچیده کنونی، صرفا در جهت فرافکنی از مسایل مهم دیگری که جامعه امروز ما را گرفتار کرده، مطرح شده است. گویا آقایان و خانم های قانون گذار، فرصت نکرده اند تا کمی به اطراف خود بنگرند و ببینند چگونه مردمی را نمایندگی می کنند.

این جا ایران است، افغانستان نیست، پاکستان هم نیست، کشورهای حاشیه دریای مازندران هم نیست. نمی خواهم درباره سابقه تاریخی و تمدن کهن سال این سرزمین سخن بگویم، تاکیدم بر امروز است، و از این روست که از مجلسیان می پرسم که: آیا به مردم امروز جامعه مان ــ مردمان سال 1389 خورشیدی ــ هیچ نگریسته اید؟ آیا به زنان و مردانی که تنها برای احقاق حق و تحقق دموکراسی برای مردم شان دربندند نگاهی انداخته اید تا دریابید مشکل مرد و زن ایرانی، قانونی کردن ازدواج موقت، یا حق تعدد زوجات برای مردان نیست؟

این جا ایران است، جامعه ای که سال هاست روابط عقب مانده ای هم چون تعدد زوجات را پشت سر گذاشته است. امروز هر زن و مرد ایرانی به این حقیقت زیبا دست یافته که تحقق آزادی، مردم سالاری و در یک جمله «دموکراسی» هرگز تحقق نخواهد یافت مگر با رفع تبعیض از زنان در همه حوزه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و آموزشی، و نیز با تحولات اساسی و تغییرات بنیادین در قوانین جاری بر مردم که اهم آن، رفع تبعیض های جنسیتی از زنان و نیز تبعیض های قومی، مذهبی و عقیدتی برای تمامی ساکنان این سرزمین از هر قوم و مذهب و با هر باور فکری و عقیدتی است.

این جا ایران است، جایی که نزدیک به 70 درصد از دانشجویان اش را زنان تشکیل می دهند، و از همین روست که در همین جا به کسانی که خود را منتخب مردم می دانند یادآوری می کنیم که سرنوشت انتخابات آینده را نیز به یاد داشته باشند، به یاد بیاورید که نمایندگان زن دوره پنجم مجلس شورای اسلامی در مقطع انتخابات دوره ششم مجلس با چه چالش هایی از سوی جنبش زنان مواجه شدند و چگونه از پاسخگویی بازماندند و نتیجه اش آن شد که نتیجه انتخابات دوره ششم، سند عدم مشروعیت شان شد.

این جا ایران است، کشوری که در آن زنان قدرتمندی زیسته اند و امروز نیز بستر بالیدن زنان قدرتمند است. از همین روست که لازم است به یاد داشته باشیم که قوانین و لوایح و مصوباتی که آیینه تمای نمای نیازهای جامعه اش نباشد، بی آبرو خواهد بود، همانگونه که «مردان دو زنه اش» در جامعه ما بی آبرو هستند و همانگونه که هیچ قاضی شرافتمند و هوشمندی به دختر 9 ساله ای حکم بلوغ نمی دهد و قانون را نادیده می گیرد، امروز نیز دختر 13 ساله را هم آماده سن ازدواج نمی داند چه رسد به کمتر از آن، که درصورت بروز صدمه جسمی، برای شوهرش مجازاتی تعیین کنید.

این جا ایران است، جایی که زنان سرنوشت انتخابات را همواره رقم زده اند، و از همین روست که به آقایان نماینده مجلس هشدار می دهیم اگر نیازمند رأی واقعی از سوی میلیون ها زن و مرد ایرانی هستید کارنامه عملکرد خود را تا این لحظه یک بار دیگر بازنگری کنید. این همه مصیبت پیش روی مردم ماست: خطر جنگ که سرزمین مان را تهدید می کند، تحریم ها که رزق و روزی مردم را از سفره هایشان می رباید، بیکاری که فساد و فحشاء را به سرعت نور در جای جای سرزمین مان می گستراند، و اعتیاد گسترده جوانان _ که نیروی آینده و آینده سازان ایران هستند _ را به ظلمت و مرگ و تباهی می کشاند. حال در میانه این همه رنج های تحمیل شده بر ملت ایران، به جای آن که مجلسیان اش به فکر کاهش آلام مردم باشند، در پی قدم گذاردن در پیچ و خم هزار توی نامفهوم و نامعلوم چیزی به نام قانون حمایت از خانواده هستند که نه خانواده را حمایت می کند و نه بر درد و رنج های مردم مرهمی می گذارد.

این جا ایران است، کشوری که مردمان اش «فراموش نخواهند کرد»، و از همین روست که مجلسیان باید به یاد داشته باشند که تاریخ و مردم درباره شان قضاوت خواهند کرد، همانگونه که درباره گذشتگان قضاوت کرده اند و تاریخ را این بار، مردم خواهند نوشت.... این جا ایران است.

شیوا نظرآهاری آزاد شد


شیوا نظرآهاری آزاد شد


کمیته گزارشگران حقوق بشر-شیوا نظرآهاری دبیر کمیته گزارشگران حقوق بشر دقایقی پیش آزاد شد.

این فعال حقوق کودک بعد از تحمل266 روز بازداشت با وثیقه 500 میلیون تومانی آزاد شده است.

شیوا نظر آهاری در تاریخ 29 آذر 88 در میدان انقلاب و زمانی که به همراه تعدادی از فعالین مدنی و حقوق بشری قصد شرکت در مراسم تدفین آیت الله منتظری را داشت بازداشت شد.

دادگاه این فعال حقوق بشر در تاریخ 13 شهریور 89 به اتهامات تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی ، اخلال در نظم عمومی و محاربه در شعبه 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی برگذار شد که با اعتراضات گسترده بین المللی همراه بود.

Tuesday, September 07, 2010

نامه شیوا خطاب به پدرش: تو یادم دادی که نشکنم پدر

نامه شیوا خطاب به پدرش: تو یادم دادی که نشکنم پدر

Sunday, August 29, 2010

Tuesday, August 24, 2010

زنی را می شناسم من

زنی را می شناسم من

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست

زنی هم زیر لب گوید

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد:

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست

نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من....

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش

چه بد بختی ، چه بد بختی

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید

که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن

که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد

سرود لایی لالایی



زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته

دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که بسه

زنی را می شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران

تمسخر وار خندیده

زنی آواز می خواند

زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد

نمی دانم!

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می گیرد

زنی را می شناسم من

زنی را....



سيمين بهبهاني

Sunday, August 22, 2010

شیوا نظرآهاری، سَروِ ایستاده


شیوا نظرآهاری، سَروِ ایستاده


شیوا را از زمان نوجوانی اش می شناختم. دختری پرشور، شجاع و متعهد به اعتقاداتش! در این زمانه کم پیدا می شوند که شجاعت و جسارتِ عمل کردن بر مبنایِ باورهایشان را داشته باشند. شیوا در میان ایشان، شجاع ترین است. باید اعتراف کنم زمانی که خبر بازداشت هایش را می شنیدم، در عین تأسف برای نا ملایمتی هایش، بیشتر نگرانِ حال و احوال خانوادهِ بازجویش می شدم که پس از ساعت ها و روزها کوبیدن بر دیوار بتنی، به خانه اش می رفت و دق و دلی شکست اش را بر سر زن و فرزند بیگناه اش خالی می کرد.

او از سال 1381 به کارهای حقوق بشری بخصوص حمایت از زندانیان سیاسی روی آورد. فعالیت خود را از "کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی" آغاز کرد. اما، پس از چند سال، ظرف "کمیته گزارشگران حقوق بشر" و دفاع از کلیه حقوق دمکراتیک انسان ها را برای ادامه مبارزاتش مناسب تر تشخیص داد و تا زمان بازداشت های پی در پی اش در سال گذشته پیگیرانه ادامه داد. و همین پیگیریِ مجدّانهِ او در احقاق حقوق دمکراتیک انسان ها، خاری در چشم مرتجعین فاشیست و مانعی برای پیشبردِ سرکوب هایشان بود. اگر قرار است که خفقان بر این جامعه تحمیل شود، پس شیوا نظرآهاری نباید آزاد باشد تا فریادش صدایِ آزادیخواهان این مرز و بوم باشد.

اگر به زندانیان سیاسی در تمامی زندان های ایران رجوع کنید، به رغم باورها و ایدئولوژی های متنوع شان، یک چیز مشترک دارند. آن هم، شماره تلفن شیوا نظرآهاری است. او، هر روز، ساعت ها به درد دل های ایشان گوش می کرد. از دردهای شکنجه هایشان تا غم های دوری از دوستان و خانواده هایشان و حتی گله های رفیقانه از هم بندی ها و هم سلولی هایشان! او، همراه با دوستان و همکاران خود، که همگی در سال گذشته مورد هجوم وحشیانه و غضب آلود ارتجاع قرار گرفتند، به خانواده های زندانیان سر می زد و مرهمی بر زخم های روحی شان می گذاشت. کودکانِ ایشان را به جای پدر و مادر زندانی شان نوازش می کرد و با سخن گفتن از ارتباط روزمره اش با ایشان به آنها اطمینان می داد که روزی همراه با پدر و مادر به خانه شان وارد خواهد شد. بطور خلاصه بگویم، نزدیکترین معنی برای فرشتگان، پندار و کردار شیوا نظرآهاری است. ممکن است سوأل شود که اگر تا این حد نسبت به او ارادت و محبت داشتم، پس چرا قریب به یکسال در مورد بازداشت اش سکوت کردم؟ در پاسخ، با شرمندگی باید بگویم، می پنداشتم که با علنی نکردنِ میزان نزدیکی و ارادتم به او، حمایت اش می کنم. اما، اینک می فهمم که بزرگی و عمق تأثیر او در زندگی مبارزان و مبارزات مردمی به حدی بیش از من و امثال من است که تماسش با من، به اندازه ارزنی در پرونده سازی علیه او اثر نداشته و ندارد.

ملت آزادهِ ایران!

در روز سیزدهم شهریور ماه، در شعبه 26 دادگاه انقلاب، پرونده او با اتهاماتِ دروغینِ "محاربه" و "تبانی برای ارتکاب به جرم" رسیدگی می شود. من هم مانند وکیل او نگرانِ انتقام مرتجعین از ایستادگیِ چنین سَروِی هستم. بیاییم و دست در دست، از پیگیرترین حامی زندانیان سیاسی حمایت کنیم. امروز نوبت ماست تابا اعلام حمایت و اقدامات خود از سالها کوشش و زحمتِ خستگی ناپذیر او و همراهانش قدردانی کنیم.

بینا داراب زند

24 مرداد ماه 1389

Wednesday, July 07, 2010

فراخوان به شرکت در گردهمائی 18 تیر در مونیخ /آلمان



فراخوان به شرکت در گردهمائی 18 تیر در مونیخ /آلمان - جمعه 18 تیر (9 یولی)ساعت19 تا 21
مکان
Neuhauserstr. 8, (Fußgängerzone) ,
München
آلمان / مونیخ- کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ

چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری



چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری


گفتگو با جلوه جواهری

چهار شنبه۹ تیر ۱۳۸۹


مصاحبه کودیر (کمیته دفاع از حقوق مردم ایران) با جلوه جواهری

کودیر: نقش و حضور پررنگ زنان در جنبش سبز را چگونه ارزیابی میکنید؟

جلوه جواهری: البته این اولین باری نیست که زنان حضور پر رنگی در صحنه مبارزات سیاسی و اجتماعی دارند. در مبارزات نهضت مشروطه نیز زنان حضور پررنگی داشتند. در زمان انقلاب ۵۷ هم همین طور و شاید به همین دلیل هم پس از انقلاب ۵۷ بسیاری از سیاست گذاری های جمهوری اسلامی در رابطه با زنان متناقض بود. به این شکل که از یک طرف رهبران سیاسی به ویژه روحانیونی هم چون آیت الله خمینی در پی بسیج زنان برای اهداف نظام بودند و از طرف دیگر سعی در مهار زنان داشتند. یعنی سیاست متناقضی که به نظر من جمهوری اسلامی در قبال زنان پیش گرفت ناشی از ترس از حضور گسترده آنها از یک طرف و نیاز به بسیج آنها از سوی دیگر بود. در جنبش سبز هم حضور زنان بسیار نمایان و غیرقابل چشم پوشی است و البته که این حضور از انقلاب ۵۷ بیشتر است. این مسئله به نظر من در طول زمان به دلیل ارتقاء آگاهی زنان و فاصله بین خواسته ها و تحقق این خواسته ها به وجود آمده است. نوع دیگری از این حضور را در انتخابات ۱۳۷۶ می بینیم که زنان به صندوق های رای هجوم آوردند تا بلکه بتوانند از این طریق به خواسته های شان نزدیکتر شوند و در همه انتخابات بعد از آن این حضور در کنار صندوق ها نمایان بوده برای اینکه زنان خواسته هایی ملموس داشتند. ولی نه تنها به خواسته های آنها پاسخی داده نمی شد بلکه این خواسته ها به صورت آشکار و پنهان مهار می شدند. این گپ و فاصله عمیقی که میان عینیت و ذهنیت خواسته های زنان ایجاد شد باعث شده تا بسیاری از زنان ایرانی در این سال ها در طول زندگی روزمره شان در حال مبارزه باشند. همین امر باعث شده تا جنبش اجتماعی زنان در سال های گذشته مبارزات خود را گسترده تر سازد چرا که مسئله های آن عمیق تر و عمومی تر از گذشته در میان بوده. و همین مبارزان فردی و اجتماعی به نوعی به زنان هم امید به تغییر بخشیده و هم نیروی مقاومت و پایداری در مبارزه شان افریده است تا انها در کنار جنبش سبز که خواهان تغییراتی است حضور پررنگ و چشم گیری داشته باشند.

کودیر: رابطه جنبش سبز و جنبش زنان چیست و چگونه میتوان مبارزات برابرخواهانه و جنسیتی را با میارزات دمکراتیک مردم پیوند زد بدون اینکه از خواسته های مستقل زنان چشم پوشی و به تعمیق مبارزات دمکراتیک و آزایخواهانه کمک کرد؟

جلوه جواهری: دموکراسی پیامد حقوق به دست آمده در زمینه زنان، حقوق بشر، محیط زیست و … است. به همین دلیل زنان خواه ناخواه برای مبارزه در راه به دست آوردن حقوق شان، در مبارزات دموکراتیک نیز وارد می شوند. با این وجود باید بر روی خواسته های خود به صورت مستقل تاکید داشته باشند. و فکر نکنیم اگر بر فرض در راه مبارزات دموکراتیک گام بر می داریم لزوما به خواسته های زنان می رسیم.

بسیاری از کنشگران جنبش زنان فکر می کنند که خواسته های مردم گسترده تر و رادیکال تر شده است و دیگر جنبش زنان به ویژه کمپین یک میلیون امضاء نمی تواند جوابگوی توقعات مردم باشد. برخی نیز فکر می کنند به دلیل فشارهای امنیتی، کار با دشواری مواجه است و ممکن است مردم ناامید از تغییر باشند. من تصور دیگری دارم و فکر می کنم که اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در قالب جنبش سبز، فضای پویا و کنشگرانه ای ایجاد کرده است که برای بحث در مورد حقوق زنان هم جامعه را می تواند آماده تر کند. به ویژه که در کنار حضور پر رنگ زنان در این اعتراضات گسترده مردمی، بارها بر المان های تبعیض علیه زنان تاکید شده است و برفرض ندا اقا سلطان نمادی بود از تبعیض علیه زنان و شجاعت و مقاومت زنان در برابر آن. در هر حال من فکر می کنم الان مردم بیشتر به سرنوشتشان حساس هستند ضمن آنکه مبارزات سالیان گذشته زنان باعث شده تا حضور زنان در مبارزات مردمی، تبعیض علیه زنان را به ذهن ها متبادر سازد. از طرف دیگر، عملا هم که تغییری در وضعیت زنان حاصل نشده یعنی همچنان خواسته هایی مانند تغییر قوانین تبعیض آمیز برجا هستند. بنابراین با تدبیر به موقع و درست می توان از این پتانسیل بالای مردم برای کنش جمعی استفاده کرد و به ویژه زنان را که آمادگی برای تغییر سرنوشتشان دارند با این حرکت همراه کرد. بنابراین نه تنها جنبش های اجتماعی در کنار هم می توانند در فضای کنونی اعتراضاتشان را رساتر کنند و این خود به خود هم به این جنبش ها و گسترده ساختن آنها کمک خواهد کرد و هم بر تنوع و پویایی فضای کنونی می افزاید و خواسته های ملموس تر و مرتبط با گروه های مختلف از جمله زنان، کارگران، دانشجویان و … را مطرح می کند. خواسته هایی که مردم از قشرها و طبقات مختلف به خاطر رسیدن به آنها وارد مبارزات دموکراتیک شده اند. برآیند این حرکت های جمعی اگر که در حمایت از هم باشد، میتواند به رشد دموکراسی کمک کند. در واقع اکنون میان جنبش های مختلف موجود در ایران نقطه مشترکی ایجاد شده که پیوند دهنده همه ما برای یک عمل مشترک است. در واقع ما همه خواهان رسیدن به ابزاری دموکراتیک از جمله نهادهای مدنی، اجتماعات آزاد و رسانه های مردمی هستیم.

کودیر: آیا در اشکال متنوع مبارزاتی قبلی مثل تجربه کمپین یک میلیون امضا یا کمپین های دیگر که تجربه مثبت در سازماندهی و بردن گفتمان جنسیتی در جامعه بجای گذاشتند را باید در شرایط فعلی بازبینی کرد و روش های دیگری را جایگزین کرد؟

جلوه جواهری: به نظر من هم بله و هم خیر. یعنی به ویژه در کمپین یک میلیون امضاء می توان هم بر کنش قبلی تاکید کرد چرا که به نظر من در نبود رسانه های عمومی مردمی، رفتن و چهره به چهره با مردم سخن راندن هم چنان کارآمدیِ بالاتری دارد، کما آنکه این روش مقبول جنبش سبز نیز واقع شد و حتا پیش از انتخابات نیز به کار گرفته شد. در اعتراضات بعد از انتخابات نیز بسیاری از مردم سینه به سینه همدیگر را از حضور در تجمعات آگاه می کردند. و نه به این لحاظ که بالاخره ما هیچ گاه نباید تهی از فضا حرکت کنیم و در فضاهای جدید باید تاکتیک های جدیدی را در کنار روش های کارآمد پیشین در پیش گیریم.

کودیر: با توجه به اینکه جنبش صد ساله زنان در همگانی کردن خواسته های جنسیتی در اقشار معینی موفق بوده است لطفاٌ در مورد خواسته های زنان زحمتکش و کارگر و زمینه های سازماندهی و بردن آگاهی به میان آنان برای خوانندگان ما بگوئید؟

جلوه جواهری: در مورد زنان کارگر، متاسفانه به نظر من کاری جدی در این زمینه تا کنون در ایران صورت نگرفته علت آن هم شاید این باشد که هیچ نهادی در زمینه زنان کارگر که برآمده از زنان کارگر باشد یعنی آنها خود بتوانند دراین نهادها حضور داشته باشند به دلیل حساسیت بالای جمهوری اسلامی در زمینه شکل گیری هر نهادی در زمینه کارگران به وجود نیامده است یا اگر به وجود امده نتوانسته حرکتی مستمر و فراگیر داشته باشد. گرچه در حرکت هایی نظیر کمپین سعی بر این بوده تا به میان گروه ها و طبقات مختلف زنان رفته و در قالب فعالیت چهره به چهره، درد و رنج آنان به تصویر کشیده شود. اما به طور مستقیم خواسته های زنان کارگر مطرح نشده. در واقع حتا کمپین که بسیار سعی در جذب و درگیر کردن نیروهای مختلف اجتماعی داشته، توانسته خواسته های حقوقی خود را که فراطبقاتی است به میان زنان کارگر هم ببرد اما نتوانسته به سازماندهی آنان حول این خواسته ها بپردازد. به نظر من لازم است در این زمینه حرکت هایی مستقل از جانب زنان کارگر ایجاد شود و در این راستا دیگر نیروهای اجتماعی از جمله زنانِ دیگر طبقات در این راستا حمایت همه جانبه داشته باشند. یعنی به نوعی باید آگاهی عملی در میان زنان کارگر ایجاد شود.

نگاهی به بازگشت دوباره گشت های ارشاد به خیابانهای شهر

نگاهی به بازگشت دوباره گشت های ارشاد به

خیابانهای شهر

محمدرضا نسب عبداللهی، روزنامه نگار در شیراز
کانون زنان ایرانی - بحث بازگشت گشتهای ارشاد به میدان های اصلی شهر این روزها دوباره از سوی مسولان دنبال می شود .خودروهای ونی که طی سالهای گذشته ودوره نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد در شهر تهران هم دیده می شد . گشتهایی که با حضور زنان و مردان سبز پوش نیروی انتظامی وظیفه اصلی شان برخورد با زنان بی حجاب قرار گرفته بود. وجود این گشتها گاه حتی مورد انتقاد حامیان دولت هم قرار می گرفت چرا که حتی آنها نیز معتقد بودند باید برای تغییر پوشش در جامعه اقدامهای فرهنگی انجام داد.بعد از انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن این گشتها از خیابانها ناپدید شدند خیلی ها این موضوع را دلیل تغییر سیاست دولت و نیروی انتظامی تلقی کردند و برخی دلایل دیگری برایش آوردند .اما ظاهرا در تمام این مدت مسوولان به فکر زمان مناسب برای اجرای دوباره این طرح بوده اند . طرحی که همواره با انتقادهای شدید مواجه بوده است . مطلب زیر با تمرکز بر وجود این گشتها در شهر شیراز تحلیلی نیز از وجود آنها ارایه داده است .

ماشین هایی با آرم "پلیس امنیت اخلاقی" این روزها مانند شهرهای دیگر ایران،بیش از همیشه در خیابان های شیراز نیز دیده می شوند،آن ها همه جا هستند به ویژه در مراکز عمده تجاری شهر مانند مرکز های تجاری "ستاره و آفتاب" و خیابان شلوغ مانند عفیف آباد،قصردشت،سینماسعدی،زند،چمران و جاهای دیگر.

دو مامور پلیس مرد به همراه یک پلیس زن سوار بر سمند و الگانس های نیروی انتظامی در حال گشت زنی پوشش زنان و دختران را کنترل می کنند تا به آنهایی که پوشش آزادانه تری دارند، موضوع طرح "حجاب و عفاف"را یادآوری کنند.این طرح را شورای عالی انقلاب فرهنگی برای کنترل بیشتر بر پوشش زنان تصویب کرده است.

در موارد عمده ای ، آن هایی که تذکر پلیس را ورود به حوزه شخصی خویش می دانند کارشان به درگیری لفظی با ماموران پلیس می کشد . کسانی پس از این درگیری لفظی توسط پلیس بازداشت می شوند و عده ای دیگر که خوش شانس ترند به خانه هایشان باز می گردند .

مدتی پیش در خیابان عفیف آباد شاهد یکی از این درگیری های لفظی دختری جوان با ماموران پلیس امنیت اخلاقی بودم.وقتی دختر جوان به تذکرهای ماموران پلیس برای پوشاندن موهایش توجهی نکرد،پلیس زن با چهره ای خشن رو به مادر دختر جوان گفت که ما آموزش های رزمی دیده ایم و اگر بخواهیم می توانیم همین حالا با استفاده از آموزش هایی که دیده ایم،دخترتان را بازداشت کنیم.مادر دختر هم که انگار می خواست زودتر رها شود گفت که به دخترش تذکر می دهد

گشت ارشاد و حقوق شهروندی

سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم،فرمانده پلیس ایران فروردین ماه گذشته گفته بود که کمیسیون رعایت حقوق شهروندی در پلیس تشکیل می شود.

اکنون باید از این مقام پلیس پرسید هنگامی که ماموران نیروی انتظامی در پلیس امنیت اخلاقی به حریم خصوصی شهروندان وارد می شوند و به نوع پوشش و مدل مو ایراد می گیرد؛چگونه از رعایت حقوق شهروندی سخن می گویید؟ تا آن هنگام که "پلیس امنیت اخلاقی"وجود داشته باشد نمی توان از رعایت حقوق شهروندی توسط پلیس سخن گفت.چون پلیس امنیت اخلاقی دقیقا به حریم خصوصی افراد وارد می شود و حقوق شهروندی آن ها را نادیده می گیرد. با این حال اما به نظر می رسد روزهای آينده براي زنان و دختران و جوانان،روزهای پر از حادثه ای باشد. روزهایی كه مانتوها و لباس ها بايد "اندازه گیری " شوند تا از اندازه اي تعیین شده كوتاه تر نباشند و در صورت "كوتاه و روشن و چاك دار و تنگ بودن"،عاقبت بدي در انتظار صاحبان شان خواهد بود.

حکومت از زبان مردم سخن می گوید

دخالت در نوع پوشش افراد جامعه،یکی از مصداق های آشکاردخالت در حوزه خصوصی مردم است یعنی حکومت تا بدانجا پيش مي رود كه اشخاص را حتی در انتخاب پوشش خود ازاد نمی گذارد

حسين بشيريه،استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز در نیویورک می گوید:"از ديدگاه حکومتهای این چنینی ،مردم همواره مصلحت واقعي خود را تشخيص نمي دهند؛بلكه حزب يا گروه حاكم از زبان مردم سخن مي گويد و خود را نماينده ي منافع راستين و خواست هاي واقعي ا كثريت مردم مي داند."

او در کتاب"مبانی علم سیاست نظری" تاکید می کند که در این موارد ،خواست مردم بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعيين مي شود ."

باشگاه خبرنگاران جوان در دهه هشتاد،فيلم مستندي را به نام"شبيخون" توليد کرد.اين فيلم مستند كه به نظر مي آيد به شكل ناخواسته در سطحي گسترده توزيع شد؛ روابط دختران و پسراني را به نمايش مي گذارد كه از ديدگاه توليدكنندگان اين فيلم مستند،جواناني هرزه هستند نمایش می دهد . در بخشي از فيلم،دختري در پاسخ به سوال خبرنگار كه مي پرسد سرگرمي شما چيست،جواب مي دهد:"در ايران هيچ سرگرمي براي ما وجود ندارد."

دختر مصاحبه شونده در ادامه ،سرگرمي جوان هاي آمريكايي را به عنوان يكي از خواسته هاي خود مي داند. خبرنگار مي گويد:"مگر(اينگونه سرگرمي ها را) نداريد؟" دختر جوان كه در حال آرايش كردن است،جواب مي دهد:"داريم اما به علت غيرقانوني بودن،همه دست و پاهاشون مي لرزه..." اين گفت و گوي ساده علاوه بر اينكه نشان مي دهد كه جوانان بدون توجه به محدودیت ها ،خواسته هاي خود را به هر نحوي برآورده مي كنند،از يك نكته مهم تر پرده برمي دارد.اين نكته مهم،سايه افكني فضاي ترس و وحشت در جامعه است كه در طولاني مدت،به "نابودي روابط ميان شهروندان و گسترش فضاي ترديد،دورويي و عدم اعتماد" مي انجامد. به گونه اي كه انسان ها،از سايه خويش نيز می ترسند .

به نظر می رسد این روزها که بازگشت طرح امنیت اجتماعی یا همان گشتهای ارشاد هر روز جدی تر می شود ترس و بیم مردم هم افزایش می یابد و به قول برخی از جامعه شناسان مثل این می ماند که حکومت با این کار دفن زندگي ، شادي و بازگشت اندوه را بار دیگر به جامعه تقدیم می کند .

سنگسار، ایران، اسلام و حقوق بشر

سنگسار، ایران، اسلام و حقوق بشر


راهپیمائی ایرانیان مقیم مونیخ در حمایت از مردم ایران/1



Friday, June 04, 2010

فراخوان به راهپیمائی12 یونی در مونیخ



فراخوان

"باید یکی شویم"
باید خنده در آینده جای اشک بگیرد

هم میهنان گرامی
بیش از31 سال است که رژیم جمهوری اسلامی مبارزات دمکراتیک و بر حق هموطنانمان را با سرکوب وشکنجه و کشتار پاسخ داده و در تمام این مدت همواره انتخابات نمایشی توام با تقلب در کشور براه انداخته است.
تقلب در انتخابات 22 خرداد سال گذشته اما بقدری فاحش و توهین به حس تشخیص مردم بود که بشدت خشم هم میهنانمان را برانگیخت و منجر به اعتراضات گسترده و همگانی ای شد که همه شاهد آن بودیم. مردم طی یکسال گذشته اشکال جدیدی از مقاومت در مقابل رژیم مستبد مذهبی را به نمایش گذاشتند. جنبش مردم هنوز ادامه دارد و همچنان مصمم به پایان دادن به نظام قرون وسطایی حاکم است.
ما کمیته هماهنگی هواداران جنبش مردم ایران در مونیخ با اعتقاد به دمکراسی، آزادی، استقلال و جدایی دین از دولت، تظاهراتی در شهر مونیخ ، روز 12 ژوئن 2010 در پشتیبانی از مبارزات مردم ایران برگذار میکنیم.
از هم میهنان گرامی دعوت میکنیم با شرکت گسترده خود در این تظاهرات همبستگی خود را با مردم میهنمان نشان داده، یاری کنند تا صدای مردم ایران را رساتر از پیش بگوش جهانیان برسانیم و اعتراض خود را به فریادی بر سر دیکتاتوری جمهوری اسلامی تبدیل کنیم.

( کمیته هماهنگی هواداران جنبش مردم ایران در مونیخ )
مجمع ایرانیان دمکرات مونیخ
کمیته حمایت از مبارزات اعتراضی مردم ایران /مونیخ
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ
اتحاد برای ایران /بایرن


Samstag, 12 Juni 2010
Treffpunkt: 16 Uhr am Lenbachplatz
Demonstration zum Sendlinger Tor mit Abschlusskundgebung



Demonstration gegen die Diktatur und die Menschenrechtsverletzungen im Iran

am Samstag, den 12. Juni 2010
Beginn: 16 Uhr am Lenbachplatz
Ende: Sendlinger Tor mit Abschlusskundgebung

Am Jahrestag der großen Wahlfälschung vom 12. Juni 2009, durch welche Ahmadinejad das Präsidentenamt erneut an sich gerissen hat, protestieren wir zeitgleich mit unseren Freunden und freiheitsliebenden Menschen weltweit, in und außerhalb Irans, gegen die Diktatur und die eklatanten Menschenrechtsverletzungen im Iran.
Seit 31 Jahren herrscht im Iran eine religiöse Diktatur. Sie stützt sich auf die absolute Herrschaft des „geistlichen Führers“ Khamenei und seiner Milizen. Mit der Bestätigung Ahmadinejads in seinem Amt hat Khamenei die Proteste der Bevölkerung für illegal erklärt. Seitdem setzen die Iranerinnen und Iraner ihren Kampf für Freiheit, Demokratie und Trennung von Staat und Religion, sowie die Einhaltung der Menschen- und Bürgerrechte trotz zahlreichen willkürlichen Verhaftungen, Folter, Vergewaltigungen in Gefängnissen, Schauprozesse und Hinrichtungen, unvermindert fort.
Bei ihren Protesten haben die Iraner moderne Kommunikationstechnologien genutzt. So haben die Bilder von Protesten des vergangenen Jahres und ihrer blutigen Niederschlagung die Weltöffentlichkeit erreicht.
Die Demonstration findet am Jahrestag der großen Wahlfälschung im Iran statt. Wir bitten Sie sich unserem Protest gegen die Diktatur und die Menschenrechtsverletzungen im Iran anzuschließen und damit die Iranerinnen und Iraner bei ihrem Kampf um Freiheit, Demokratie und Trennung von Staat und Religion zu unterstützen.

MÜNCHENER AKTIONSBUNDNIS FÜR IRAN(M.A.F.I.)

1-Forum iranischer Demokraten
2-Komitee zur Unterstützung der Massenproteste im Iran
3-Münchener Verein Für die Freiheit Im Iran
4-United for, Iran Bayern
und weiter Freunde der Menschen rechte