Monday, May 30, 2011

گزارش تصویری از حضور نسرين ستوده در اولين دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه وكالت اش







گزارش تصویری از حضور نسرين ستوده در اولين دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه وكالت اش


.مدرسه فمینیستی: اولين دادگاه رسيدگي به پرونده ابطال پروانه ي وكالت نسرين ستوده صبح امروز با حضور نسرين ستوده در كانون وكلاي دادگستري برگزار شد. نتيجه نهايي به دادگاه تجديد نظر و زمان ديگري موكول شد.
صبح امروز هشتم خرداد ماه، نسرين ستوده با دستبند و همراهي دو سرباز و يك زن پليس از زندان اوين به كانون وكلا آمد تا در دادگاه رسيدگي به ابطال پروانه ي وكالتش شركت كند.
در اين دادگاه كه در يكي از اتاق هاي كانون وكلا برگزار شد ؛ خانم كيهاني عضو هيات رييسه كانون و چند تن از وكلا به عنوان قاضي به بررسي پرونده ابطال و يا عدم ابطال پروانه وكالت نسرين ستوده پرداختند و تصميم به برگزاري دادگاه تجديد نظر و در زماني ديگر گرفته شد.



نسرين ستوده از شهريور سال گذشته در زندان اوين دربند و به يازده سال زندان محكوم شده است . چندي پيش مراجع قضايي خواستار تعليق پروانه وكالت اين وكيل شدند اما كانون مدافعان با وارد شدن به اين حوزه مسئوليت رسيدگي به اين پرونده را برعهده گرفته است



به گفته وكلاي حاضر در پشت درهاي بسته ي دادگاه ، اين عمل كانون وكلاي دادگستري به منزله ي دفاع از حقوق صنفي وكلاست و اميدوارند كانون وكلا در اين زمان حساس تاريخي تصميمي مبني بر دفاع از حقوق صنفي وكلا بگيرد.




هر چند اين وكيل هم در دادگاه و هم در نامه اي كه به همسرش نوشته ؛تاكيد كرده چه بي پروانه و چه با پروانه وكالت به احكام صادر شده ي موكلانش معترض است:" تا زماني كه اين احكام غير عادلانه به حيات خود ادامه مي‌دهد و تا زماني كه دادگاه انقلاب به صدور احكام اعجاب انگيز خويش ادامه مي‌دهد. من بي‌پروانه‌ي وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم.اعتراض به احكام ناعادلانه نياز به پروانه‌ي وكالت ندارد. به آنها بگو پروانه‌ام را از من بگيريد، عدالت را نه؟"



او در اين دادگاه با چهره اي خندان و با اعتماد به نفس بالا حضور يافت كه قوت قلب حاضران و فعالان حقوق زناني شد كه براي ديدن نسرين ستوده به كانون وكلاي دادگستري آمده بودند.

Tuesday, May 24, 2011

صدای اعتراض از همه جای کشور

صدای اعتراض از همه جای کشور


زندانیان سیاسی را آزاد کنید



میز اطلاع رسانی
زندانیان سیاسی را آزاد کنید
شنبه 2011.5.28
ساعت 17 تا 18
اشتاخوس Stachus
کانون ایرانیان آزادیخاه مونیخ

Thursday, May 19, 2011

دل نوشته های یک مادر زندانی بر دستمال کاغذی: نامه نسرین ستوده به پسرش، نیما


دل نوشته های یک مادر زندانی بر دستمال کاغذی: نامه نسرین ستوده به پسرش، نیما




مدرسه فمینیستی: نسرین ستوده، حقوقدان و فعال جنبش زنان، که بیش از ۹ ماه است در زندان اوین به سر می برد، نامه ای به پسرش، نیما نوشته است. او به دلیل عدم دسترسی به کاغذ در زندان، این نامه را بر روی دستمال کاغذی به نگارش درآورده است. در زیر متن تایپ شده نامه نسرین ستوده و نیز تصویر اصل نامه او را که بر دستمال کاغذی به دو فرزندش، نیما و مهراوه نوشتهT مشاهده می کنید.

نسرین ستوده در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر، به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور شد و همچنین به اتهام بدحجابی در یک فیلم سخنرانی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.

نیمای عزیزم، سلام

نامه نوشتن برای تو سخت است، تو که آنقدر معصومی که نمی‌توانم برایت بگویم از کجا برایت نامه می‌نویسم. تو که از مفاهیم زندان، بازداشت، حکم، دادگاه، ظلم، سانسور، خفقان یا رهایی، آزادی، عدالت، تساوی و ... تصویری در ذهن نداری.

از چه با تو سخن بگویم که با «اکنون» تو حرف زده باشم و نه آینده‌ات. چگونه برایت توضیح دهم که آمدنم به خانه دست خودم نیست تا به سویت پر بکشم، تو که به پدرت گفته بودی به مامان بگو کارش را تمام کند و به خانه برگردد. چگونه برایت بگویم که هیچ «کاری» نمی‌تواند مرا از تو این همه دور کند، در واقع هیچ «کاری» حق ندارد مرا این همه از تو دور کند. هیچ «کاری» حق ندارد اينقدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی 6 ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.







با تو چه بگویم که هفته‌ي گذشته از من پرسیدی مامان با ما به خانه می آیی؟ و من در مقابل چشم ماموران بازداشتگاه به تو گفتم: «کارم طول می کشد و دیرتر می آیم». آن وقت تو با سر تکان دادنت گفتی باشد و دستم را کشیدی و با لب‌های کوچک‌ات بوسه‌ای کودکانه بر دست هایم زدی...

نیمای عزیزم!

در طول 6 ماه گذشته دو بار به شدت گریستم. بار اول در سوگ پدرم بود که از عزاداری و سوگواری نیز محروم بودم و بار دوم همان روز بود که نتوانستم با تو به خانه برگردم و وقتی به سلولم برگشتم بی اختیار بلند بلند گریستم.

نیما جان!

بارها در پرونده‌های مربوط به حضانت کودکان، دادگاه‌ها چنین رای داده‌اند که نمی‌توانند ملاقات کودک 3 ساله را برای 24 ساعت متوالی به پدر بسپرند. در چنین آرایی مهم‌ترین استناد دادگاه‌ها به سن چنین کودکانی است که نمی‌توانند 24 ساعت دور از مادر بمانند زیرا برای کودک آسیب روحی – روانی به همراه دارد.

اما همین دستگاه قضایی می‌تواند حقوق کودکی را نادیده بگیرد که تصور می‌کند مادرش در صدد اقدام علیه امنیت اوست!!!

البته که دلم نمی‌خواهد با تو از این که در صدد هیچ اقدامی علیه امنیت «آنها» نبوده‌ام و فقط به عنوان یک وکیل به آراء قضایی و آرایی که علیه موکلانم صادر شده بود، معترض بوده‌ام، اشاره کنم.

البته که مایل نیستم به تو ثابت کنم و مثلا بگویم متن مصاحبه‌هایم همگی عیان است و علنی، و اکنون به دلیل انتقاد از آراء قضایی که حرفه‌ی اصلی هر وکیلی است، شایسته 11 سال حبس شناخته شده‌ام.

اما مایلم بگویم: اولا نخستین کسی نیستم که چنین حکم ناعادلانه‌ای را دریافت کرده‌ام. اما امیدوارم آخرین آنها باشم، هر چند بسیار بعید می دانم.

ثانیا از این که در کنار موکلانم در زندان هستم، موکلانی که دفاعیات من به دلایل غیرقضایی و غیرحقوقی موثر نیفتاد و آنها روانه زندان شدند، بسیار خشنودم و دست کم آرام‌ام.

ثالثا دوست دارم بگویم به عنوان یک زن از این که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان مدنی و معترضان انتخاباتی را بر عهده داشته‌ام، به دلیل حکم سنگین‌ام به خود می‌بالم. زیرا دوست‌تر داشتم به عنوان وکیل آنها، حکمی سنگین‌تر از آنان دریافت کنم.

حالا دیگر تلاش زنان ثابت کرد که دیگران، اعم از مخالف و موافق نمی‌توانند آنها را نادیده بگیرند. اما نمی‌دانم آن را که از همه بیشتر دوست دارم، چگونه به تو بگویم؟ چگونه بگویم که برای قاضی یا بازجویم یا دستگاه قضایی دعا کن. دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند تا شاید ما نیز در آرامش زندگی کنیم، مثل خیلی از کشورهای دنیا.

عزیزم، آنچه در چنین پرونده‌هایی برنده‌ی نهایی است، دفاع قضایی خوب يا بد نيست، كه از اين بابت وكلايم در دفاع بي‌نظيرشان سنگ تمام گذاشتند، بلكه معصوميت و مظلوميت انسان‌هايي است كه در چرخ دنده‌ي چنين آراي عجيب و غريبي له مِي‌شوند. آن معصوميت قطعا برنده‌ي بازي است. براي همين از معصوميت كودكانه‌ات مي‌خواهم براي آزادي همه‌ي زندانيان بي‌گناه، و نه فقط زندانيان سياسي دعا كني.

به اميد روزهاي‌ بهتر

مامان نسرين

اعدام دو برادر جوان در اصفهان

اعدام دو برادر جوان در اصفهان
عبدالله و محمد فتحی، صبح سه‌شنبه ۲۷ اردیبهشت در زندان اصفهان به دار آویخته شدند




Wednesday, May 18, 2011

اعدام در ایران را متوقف کنید







میز اطلاع رسانی
اعدام در ایران را متوقف کنید
نه به زندان،نه به شکنجه،نه به اعدام
شنبه 2011.5.21
ساعت 18 تا 19
اشتاخوس Stachus
کانون ایرانیان آزادیخواه مونی

Sunday, May 15, 2011

بیست و پنج اردیبهشت همراه با دانشجویان / آلمان / مونیخ

بیست و پنج اردیبهشت همراه با دانشجویان / آلمان / مونیخ

Sunday, May 08, 2011

اولین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی در اوین

اولین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی در اوین
یک سال پیش، در سحرگاه 19 اردیبهشت ماه سال 1389، پس از قطع تلفن ها و ملاقات های زندان اوین، پنج زندانی سیاسی به نامهای فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی، علی حیدریان، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان به چوبه دار سپرده شدند و خانواده های آنان برای همیشه چشم به راه آنان ماندند





یادشان جاودان و راهشان پر ره رو



شیرین، خنیاگری در اتاق سکوت

روز مادر بر همه مادران خجسته باد

روز مادر بر همه مادران خجسته باد

Thursday, May 05, 2011

من تنها فرياد زدم نه -براي ۵ قهرمان كرد در سالگردشان

من تنها فرياد زدم نه -براي ۵ قهرمان كرد در سالگردشان

Tuesday, May 03, 2011

آخرین دیدار با منوچهر سخائی




"ای خاطره‌های رنگ و وارنگ بدرود، بدرود"


منوچهر سخایی، خواننده ترانه خاطره‌انگیز " کلاغ‌ها" در غروب غربت، مدرسه زندگی را ترک کرد و به خانه ابدی شتافت.

منوچهر سخایی، که سال‌ها از بیماری سرطان رنج می‌برد، بامداد روز ۲۸ آوريل ۲۰۱۱ (۸ ارديبهشت در سن ۷۶ سالگی در کاليفرنيا- آمريکا جهان را بدرود گفت.



منوچهر سخایی، خواننده موسیقی پاپ ایرانی بامداد پنج‌شنبه در سن ۷۶ سالگی به علت بیماری در کالیفرنیای آمریکا درگذشت.

منوچهر سخایی پیش از انقلاب در ایران، یکی از خوانندگان محبوب بود و بویژه ترانه «کلاغ‌ها» بر شهرت او افزود.

او پس از انقلاب سال ۵۷ ایران به آمریکا مهاجرت کرد و در سال‌های بعد به شورای ملی مقاومت از سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی پیوست.

سخایی همچنین در واپسین سال‌های فعالیتش و پس از مدت‌ها سکوت، آلبومی تهیه کرد که در آن از ترانه‌های اجتماعی استفاده کرده و به مضامینی نظیر حقوق بشر پرداخته بود.

سخائی در این آلبوم، سعی کرد تا سبک خود را تغییر داده و نت‌ها و گام‌هایی را اجرا کند که در گذشته به ندرت از آن استفاده می‌کرد.

منوچهر سخایی در سال‌های اخیر نیز مواضع سیاسی خود را نیز در قالب مقالاتی در سایت‌های وابسته به سازمان مجاهدین خلق منتشر می‌کرد.



Saturday, April 30, 2011

زنده باد اول ماه می (۱۱ اردیبهشت) روز جهانی کارگر




زنده باد اول ماه می (۱۱ اردیبهشت) روز جهانی کارگر

Wednesday, April 20, 2011

Saturday, April 16, 2011

نامه نسرین ستوده به دخترش مهراوه: تو به مانند من طاقت آوردي


26 فروردین 1390 - - نسخه قابل چاپ تغییر برای برابری - همزمان با اعلام جایزه پن امریکا به نسرین ستوده که به خاطر دفاع ازحق آزادی بیان به او اهدا می شود، نامه نسرین ستوده به دخترش مهراوه را دریافت کردیم. نامه را در زیر می خوانید: عکس: رها عسگری زاده مهراوه عزيز دلم! دختر افتخار آفرينم! از بند 209 زندان اوين برايت سلام و آرزوي سلامتي مي‌فرستم. از سبد سلام‌هايم نگراني‌ها، دلتنگي‌ها و اشك‌هايم را برمي‌دارم تا سبدم سرشار از سلام و سلامتي براي تو و برادر عزيزت باشد. شش ماه است از شما كودكانم دور مانده‌ام. در اين مدت تنها امكان چند بار ملاقات با شما را در حضور ماموران امنيتي داشته‌ام. در اين مدت حتي امكان ارسال نامه‌اي يا دريافت عكسي از شما يا حتي ملاقاتي آزادانه و بدون شرايط امنيتي را نداشته‌ام و تو نمي‌داني چه غمي بر دلم چنگ مي‌زد هر بار كه مي‌ديدم در چه شرايطي بايد با شما ملاقات كنم . . . هر بار پس از ملاقات و هر روز و هر روز در جدال با خويشتن از خود پرسيده‌ام آيا حقوق كودكان خود را رعايت كرده‌ام؟ و تو نمي‌داني چقدر نياز داشتم تا مطمئن شوم تو كودك نازنينم كه به عقل و درايت‌ات ايمان دارم، مرا متهم به نقض حقوق كودكانم نمي‌كني. مي‌داني مهراوه جان، اصلا از روز اول بازداشتم به تو و برادرت و حقوق‌تان مي‌انديشيدم و براي تو به دليل سن و سال‌ات بيشتر نگران بودم. نگراني از طاقت‌ات و قضاوت‌تو، نگراني از روحيه‌ات و بالاتر از همه، نگراني از پذيرش اين موضوع توسط دوستان و همكلاسي‌هايت. اما ديري نگذشت كه ابرهاي ترديد و دودلي رخت بربستند و من دانستم هيچ يك از آن نگراني‌ها واقعيت ندارند و من، نه، ما توانستيم محكم بر جاي خويش بايستيم . . . تو به مانند من طاقت آوردي، در پاسخ به صحبتم كه گفتم: "دخترم يك زماني فكر نكني كاري كردم كه شايسته‌ي چنين مجازاتي باشم و فكر شما نبوده‌ام" و بعد با اطمينان به تو گفتم: "همه‌ي كارهايم قانوني بوده است" به مهرباني با دست‌هاي كودكانه‌ات صورتم را نوازش كردي و به من اطمينان دادي كه: "مي‌دانم مامان . . . مي‌دانم" و من آن روز از كابوس قضاوت فرزندانم رها شدم. دخترم ! نگراني‌هايم بابت رابطه تو و همكلاسي‌هايت نيز كاملا اشتباه بود، زيرا هميشه نسل جديد، زودتر از پدر و مادرها به خرد و انديشه‌ورزي مي‌رسند . . . و اين چنين بود كه من از همه‌ي نگراني‌ها خلاص شدم و محكم و استوار بر خانه اولم ايستادم . . . . اين ايستادگي را بيش از همه، مديون تو و پدرت هستم. مهراوه عزيز دلم ! بگذار كمي از خاطرات خوش‌مان برايت بگويم. بارها شبها موقع خواب در زندان به يادم مي‌آيد چگونه تو را خواب مي‌كردم. در ميان لالايي‌هاي مختلف و شعرهاي متفاوتي كه برايت مي‌خواندم. "پريا" را خيلي دوست داشتي. شب‌ها موقع خواب "پريا" را مي‌خواستي و من شروع مي‌كردم: يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود لخت و عور، تنگ غروب سه تا پري نشسته بود. . . . دخترم ! يكي از مهم‌ترين انگيزه‌هايم براي پيگيري حقوق كودكان، تو بودي. همواره فكر مي‌كردم و هنوز هم فكر مي‌كنم كه نتيجه‌ي همه‌ي تلاش‌هايم براي احقاق حقوق كودكان به هيچ كس، به اندازه كودكانم نمي‌رسد. هر بار كه از دادگاه كودكان آزار ديده به خانه مي‌رسيدم تو و برادرت را بيشتر و بيشتر در آغوش مي‌فشردم. هنوز هم دليل آن را نمي‌دانم. اما گويا از اين طريق مي‌خواستم آزار كودكان قرباني را جبران كنم !!! يادم هست كه يك بار گفتي دلت نمي‌خواهد 18 ساله شوي و وقتي دليل‌اش را پرسيدم جوابي دادي كه گويي كودكي امتيازهايي دارد كه نمي‌خواهي از دست‌شان بدهي و تو نمي‌داني اين جواب‌ات چقدر مرا خوشحال كرد. در ميان حرف‌هايت چقدر شده كه به من و پدرت گوشزد كرده‌اي كه هنوز كودكي و بايد حقوق كودكانه‌ات را رعايت كنيم و اينكه هنوز 18 سال‌ات نشده و . . . و به اين ترتيب ما را وادار به رعايت حقوق خودت مي‌كردي و چه كار خوبي مي‌كردي. چون گاه حتي غفلت مي‌تواند حقوق ديگران را پايمال كند هرچند آن ديگري، فرزند شخص باشد. رعايت حقوق، گرفتن حق، عدالت طلبي، قانون محوري و خلاصه داستان ترازو و شمشير همه، همان است كه تو با زبان كودكانه‌ات مي‌خواستي و ما را كه خودمان را بزرگترين غمخوار و ولي تو مي‌دانستيم هشيار مي‌كردي. مهراوه‌ي عزيزم ! همانطور كه هرگز نتوانستم حقوق تو را ناديده بگيرم و در حد توان خويش در راه حفظ حقوق‌ات تلاش كردم، به همان ترتيب هرگز نتوانستم حقوق موكلانم را نيز ناديده بگيرم. چگونه مي‌توانستم وقتي موكلانم در زندان‌اند، به محض دريافت احضاريه از ميدان به در بروم؟ چگونه وقتي آنها به من وكالت داده بودند و در انتظار محاكمه بودند آنها را رها كنم؟ هرگز نمي‌توانستم. در پايان دوست دارم به تو بگويم كه باز هم براي حفظ حقوق بسيار كسان و از جمله كودكانم و آينده شما، وكالت چنين پرونده‌هايي را پذيرفتم و بر اين اعتقادم كه سختي‌هايي كه خانواده ما و بسياري از موكلانم طي سال‌هاي اخير تحمل كرده‌اند، بي‌نتيجه نيست. عدالت درست در همان زمان كه از او كاملا قطع اميد كرده‌اند، از راه مي‌رسد. بي‌گمان مي‌رسد . . . برايت دنيايي كودكانه و پر از شادي و شادماني آرزو مي‌كنم. اگر بابت پرونده‌ام از بازجويان يا قضاتم ناراحت و دلتنگي، با نواي كودكانه‌ات برايشان آرامش طلب كن تا شايد از اين راه ما نيز به آرامشي شايسته دست يابيم. دلتنگ توام صد بار مي‌بوسمت مامان نسرين

شعرى از پابلو نرودا: ترجمه از احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی اگر برده‏ی عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند، و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند، دوری كنی . .. .، تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات ورای مصلحت‌انديشی بروی . . . - امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بميری! شادی را فراموش نكن!

Tuesday, April 05, 2011

زندانی سیاسی در اثر عدم رسیدگی پزشکی جان باخت

زندانی سیاسی در اثر عدم رسیدگی پزشکی جان باخت به گزارش كانون حمايت از خانواده جان باختگان و بازداشتي ها، محسن دگمه چي، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، شب گذشته به دليل عدم رسيدگي پزشكي و وخامت حالش در بيمارستان جان باخت. زنداني سياسي محسن دگمه چي قبل از درگذشتش به دليل وضعيت وخيم علاوه بر عدم دسترسي به امكانات پزشكي توسط عوا...مل زندان مورد شكنجه روحي قرار گرفته بود و به رغم وضعیت بسیار وخیم جسمی بازاری زندانی محسن دگمه چی و برخوردهای غیر انسانی,حضور پاسداربندهای حاضر در اتاق هنگام ملاقات با خانواده اش عاملي ديگر برای افزایش فشار روحی علیه وي بود. در روزهاي آخر وضعیت جسمی بازاری زندانی محسن دگمه چی روز به روز وخیم تر می شد ودرد جانکاه لحظه ای او را امان نمی دادو دچار ضعف شدیدی شده بود. او دیگر قادربه نشستن بر روی تختخوابش نبود و حدود 4 هفته قادر به خوردن غذا نبود وي در روزهاي آخر حتی نمی توانست مایعاتی مانند شیر و آب میوه بنوشد و هنگام نوشیدن آب با درد های شدیدی مواجه می شد. لازم به یادآوری ست که محسن دکمه چی از بازاریان سر‌شناس تهران، به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط قاضی صلواتی مورد محاکمه قرار گرفت و به ۱۰ سال حبس تعزیری و تبعید به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد

روز سیزده فروردین جشن بزرگ ایرانیان :آلمان/مونیخ

بهاران خجسته باد


بهاران خجسته باد
فریاد هرایرانی آزادی آزادی - لحظه سال تحویل در حافظیه شیراز


Thursday, March 17, 2011

بهاران خجسته باد


بهاران خجسته باد
فرا رسيدن سال نو را به همه شما شادباش مى گوئيم و نوروزى سرشار از شادى و اميد را برايتان آرزو مى کنيم
بار ديگر بهارى نو از پس زمستانى سرد آغاز مى شود، نوروزى ديگر از راه مى رسد، طبيعت جانى تازه مى گيرد، رستن ها و شکفتن ها بر گستره خاک جلوه اى با شکوه مى بخشد. آغازى نو در گردش فصول پا به عرصه وجود مى گذارد
مردم آزاده ايران

با درود بهارى به شما انسان هاى شرافتمند و متعهد كه بى ترس از آزار و اذيت گزمه هاى استبداد اعلام داشته ايد: "امسال، سال آزادى است! سال آزادى زندانيان سياسى از بند! و سال آزادى ملت شريف ايران از ظلم و ستم و بيداد
آنان را كه پاى در ميدان عمل مى گذارند تا آواز آزادى در مرغزارهاى بهارى به ترنم در آيد، آنانى را كه براى رخت بر بستن زمستان استبداد از ميهنمان از خود مايه مى گذارند، و آنانى را كه در اين روزهاى نوروزى به گناه دفاع از آزادى و دموكراسى و به خاطر مخالفت با استبداد و بنیادگرائی در گوشه سلول هاى اسارت زندانى هستند، يار و ياور باشيم. آزادى، حاصل تلاش و مبارزه است و مبارزه، بى اتحاد و همصدايى و همراهى بى بار است. يار هم باشيم و متحدا براى استقرار آزادى و دموكراسى در سال تازه خورشيدى بپا خيزيم. با درود به زندانيان سياسى، بهاران خجسته باد

Saturday, March 12, 2011

چهارشنبه سوری در شهر مونیخ

">








چهارشنبه سوری در شهر مونیخ
سه شنب2011.3.15از ساعت18.00
ISAR FLACHER
U3Thalkirchen;Tier Park

Monday, March 07, 2011

8. März - Internationaler Frauentagگرامی باد 8 مارس روز جهانی زن

8. März - Internationaler Frauentag
گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن


Sunday, February 27, 2011

غربت امروز فرزندان موسوی و غریبی ما در زمان نخست وزیری موسوی

چه کسی غریب است؟


غربت امروز فرزندان موسوی و
غریبی ما در زمان نخست

وزیری موسوی: عاطفه اقبال
۷ اسفند, ۱۳۸۹@ ۲۲:۲۸
من به تابستان سال ۶۰ بازگشتم. دوران طلایی خمینی!! بود و موسوی نخست وزیرش و کروبی رئیس بنیاد مستضعفان و من در زندان بودم . عارف برادرم در تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد شهید شده بود. محمود همسرم را دستگیر کرده و از شدت شکنجه بر روی برانکارد برای تیرباران برده بودند. در حالکیه خانواده ام مراسم ترحیم برادرم را در خانه برگزار میکردند و عزادار بودند پاسداران به خانه ما حمله کرده بودند و پدر و مادر و همه خانواده فراری شده بودند.
چند لحظه پیش در سایت جرس نامه فرزندان آقای موسوی را میخواندم. نامه ای که مرا ناراحت کرد و به فکر فرو برد. با خود فکر کردم هرگز برای هیچ کس این دربدری و غریبی را نخواسته ام. ولی نتوانستم به غریبی پدر و مادر و خانواده های خودمان در زمان خمینی و نخست وزیرش آقای موسوی فکر نکنم و آه نکشم. فرزندان موسوی نوشته اند
فکر کردیم مگر می شود ۱۳ روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.
یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: «به شما چه مربوط که حکم کجاست؟از کجاست؟از طرف کیست؟پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟»
واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها ۷۲ ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!ا
من و ما چه غریب بودیم. زمانی که در اوین تا سیصد گلوله را هر شب می شمردیم و در قلبهایمان فریاد میزدیم : به چه گناهی!!
و من به تابستان سال ۶۰ بازگشتم. دوران طلایی خمینی!! بود و موسوی نخست وزیرش و کروبی رئیس بنیاد مستضعفان و …من در زندان بودم . عارف برادرم در تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد شهید شده بود. محمود همسرم را دستگیر کرده و از شدت شکنجه بر روی برانکارد برای تیرباران برده بودند. در حالکیه خانواده ام مراسم ترحیم برادرم را در خانه برگزار میکردند و عزادار بودند پاسداران به خانه ما حمله کرده بودند و پدر و مادر و همه خانواده فراری شده بودند.
خانه مصادره شده بود و به گفته همسایگان هر روز نارنجکی محض دلخوشی به حیاط خانه پرتاب میکردند. خانواده ماهها هیچ جا و مکانی حتی برای خوابیدن شب نداشتند. پدرم با شنیدن خبر شهادت عارف سکته کرده بود و ناراحتی قلبی داشت. مادرم آشفته بود. دو خواهر کوچکم معصومانه از مدرسه باز مانده بودند و دربدر بودند.
مادر می گفت همیشه به بچه هایی که به مدرسه می رفتند چنان با حسرت می نگریستند که دلم ریش می شد. ولی نمیتوانستیم مدرسه بگذاریم چون پاسداران حتی به مدرسه آنها نیز برای دستگیری شان!! رفته بودند. مگر فاطمه مصباح ۱۳ ساله را به همراه تمام خانواده اش اعدام نکرده بودند!؟ رژیم به چه کسی رحم کرده بود که به ما بکند!؟.
نامه فرندان موسوی را خواندم دیدم نوشته اند : در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟
و من باز بیاد آوردم، وقتی مادر برایم تعریف میکرد شبهایی را که داخل ماشین در مسیر شهرهای مختلف خوابیده اند که دستگیر نشوند. وقتی روزها و روزها فقط در ماشین از این شهر به آن شهر رفته اند و هر لحظه هراس و ترس در دلشان بوده که نکنه بچه های دیگرشان را هم از آنها بگیرند. یا ترس اینکه نکند مرا نیز در زندان اعدام کنند.
یا وقتی خواهرم برایم تعریف کرد از محمود همسرم و دل من هنوز هم که به او فکر میکنم ریش ریش میشود. عفت خواهرم میگفت :

در وسط چهار راهی در تهران با همسرم و دو دختر کوچکم در ماشین بودیم. جایی را نداشتیم. از شمال تازه برگشته بودیم و می اندیشیدیم که به خانه چه کسی امشب میتوانیم برویم ولی کسی را نمی یافتیم. ناگهان در سر چهارراه همسر تو را یعنی محمود را دیدیم. با یکی از دوستانش بود و رنگ به چهره نداشت. سوار ماشین شدند و محمود گفت مدتها است که در خیابان می خوابیم و چند روز است غذا نخورده ایم .
خواهرم میگفت: محمود میگرن شدیدی داشت و گفته که فقط با معده خالی این چند روز قرص مسکن خورده ام. آنشب با خواهرم و خانواده اش به رستورانی رفته و غذا خورده بودند و این آخرین دیدار خانواده ام با همسرم بود . او بعد از چند روز در خیابان دستگیر شد و به زیر شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود. برای همین لاجوردی جلاد روی برانکارد او را به میدان تیر برد.

و من چه غریب بودم وقتی خبر تیرباران او را در زندان شنیدم. وقتی خبر کشته شدن برادرم را شنیدم. وقتی خبر سکته پدرم را در زندان جایی که کاری از دستم بر نمی آمد شنیدم و وقتی خبر دربدری خانواده ام را می شنیدم. وقتی خبر تیرباران بهترین جوانان فامیل را یکی یکی در زندان می شنیدم.

من و ما چه غریب بودیم. زمانی که در اوین تا سیصد گلوله کلت برای تیر خلاص را هر شب می شمردیم و در قلبهایمان فریاد میزدیم : به چه گناهی!!
وقتی دو تن از دوستان برادرم را که ۱۶ سال بیشتر نداشتند، “محمد حاج حسنی” و ” بیژن کامیاب شریفی “ اعدام کردند. وقتی محمد کوچک شب اعدام از اوین به پدر و مادرش زنگ زده و گفته بود مادر تمام بدنم خونین است. آیا با بدن خونین می توانم نماز آخر را بخوانم!؟ آه که پدر مادر محمد و بیژن آنشب چه غریب بودند. آری خانواده های ما آنزمان چه غریب و بی پناه بودند. و هنوز بعضیها آنزمان را دوران طلایی و نه دوران سرخ و خون آلود می نامند!! و شرم هم نمی کنند.

و اکنون فرزندان موسوی -نخست وزیر بقول خودش دوران طلایی امام!! – غریبند و من غریبی را برای هیچکس نمیخواهم. زندان و حصر خانگی را هم نمیخواهم. دلم میخواهد که موسوی و کروبی و تمامی آنها از چنگ جناح خامنه ای نجات پیدا کنند تا فرزندانشان غریب نمانند . ولی دلم میخواهد روزی برسد که همه نه فقط موسوی و کروبی و کسانی که در سالهای سیاه حکومت ولایت فقیه کاره ای بوده اند .بلکه تک تک ما، همه گروه ها و حزب ها و همه کسانی که حتی برای آزادی جنگیده اند. پاسخگوی خوب و بد اعمالشان در برابر مردم باشند و حداقل اگر به سئوالات ما جواب نمیدهند به سئوالات مردم پاسخ دهند که طی این سی و سه سال چه گذشت و هر کس چقدر در آنچه گذشت سهم داشت.

قلبم امشب با یادآوری این خاطرات بدجوری گرفته است. دلم میخواهد کسی باشد که سرم را بر شانه اش بگذارم و بغضم را گریه کنم. یاد محمود همسرم که شش ماه بیشتر نتوانستم آغوشش را تجربه کنم بر قلبم سنگینی میکند و از خود سئوال میکنم چه کسی غریب است؟
روزگار غریبی است نازنین

Friday, February 25, 2011

پروژه زنجیره انسانی در مونیخ Aktion Menschenkette gegen dieTodesstrafe im Iran



پروژه زنجیره انسانی در مونیخ

همه را به پیوستن به حلقه های این زنجیر دعوت میکند

.دست در دست ،شانه به شانه،ایستاده ایم باهم
...
برای

لغو هر نوع مجازات اعدام در ایران

آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی

لغو تمامی احکام اعدام فعلی [محکومین در انتظار اجرای احکام] (نجات زندانیان در انتظار

اجرای حکم همانند: حبیب الله لطیفی ، رضا شریفی ، زینب جلالیان ،...)

شنبه ٥ مارس ٢٠١١

ساعت ١٧ تا ٣٠ /١٨

Ludwigsbrücke

Dem Deutschen Museum gegenüber

کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ

Aktion Menschenkette gegen dieTodesstrafe im Iran

Wir, Münchener Verein für die Freiheit im Iran unterstützen die Aktion ´´Human Chain Project´´ und werden am 5.März 2011 für die Freiheit aller politischen Gefangenen und Abschaffung der Todesstrafe im Iran, Hand in Hand, Schulter an Schulter zusammen stehen

WANN: 5. März 2011, 17.00 - 18.30 Uhr

WO: Ludwigsbrücke

Dem Deutschen Museum gegenüber



Münchener Verein für die Freiheit im Iran

Friday, February 18, 2011

درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی: چرا به جوک رشتی می خندیم؟





درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی:
چرا به جوک رشتی می خندیم؟
سهیلا وحدتی
• این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست ...
"یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده ..."
"یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا ..."

چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟

پژوهش درباره دلیل خنده دار بودن یک مطلب میدان های گوناگون روانشناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی، فلسفه، ادبیات و حتی علوم کامپیوتری را در بر می گیرد. براساس این پژوهش ها، بطور خلاصه می توان گفت که آنچه مطلب یا لطیفه ای را برای ما خنده دار می سازد یا حماقت کاراکتر لطیفه است، یا اینکه وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد*. بدین ترتیب که تربیت اجتماعی ما یک سری انتظارات عمومی در ما ایجاد کرده که همه ما بر سر آنها اتفاق نظر داریم. این تربیت اجتماعی بر اساس فرهنگ و سنت و عرف و مذهب و روابط اجتماعی است که توسط همه ما به خوبی شناخته شده است و افزون برآن، توسط همه ما پذیرفته شده است. زمینه ی بیان یک لطیفه همین است که همه ما به پیش زمینه ی آن آگاهی داشته و این انتظارات عمومی را خیلی دقیق شناخته و پذیرفته ایم. بیان لطیفه در حقیقت بیان یک کنش یا واکنش ناهمخوان یا متناقض با این مجموعه از انتظارات عمومی ماست.

هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.

بر این مبنا، می توان دید که در هر لطیفه خنده داری یک لایه پنهان فرهنگی وجود دارد که ناگفته می ماند زیرا که نیازی به بیان آن نیست و فقط کنش یا واکنش ناهمخوان و متناقض با آن است که در لطیفه بیان می شود. این لایه پنهان و ناگفته همان فرهنگی است که همه ما با آن کاملا آشنا هستیم و آن را به خوبی می شناسیم و در بطن این فرهنگ کاملا شناخته شده و پذیرفته شده ی ماست که می توانیم مسخره بودن و یا خنده آور بودن وضعیتی را که با آن ناهمخوان است، تشخیص دهیم و همه با هم بدان بخندیم.

به بیان ساده، لطیفه ها به گونه ای آینه فرهنگ ما هستند و ما می توانیم فرهنگ خود و انتظارات اجتماعی خویش را در آنها بیابیم.

حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.

در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم.

حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.

حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم. هدف این است که ببینیم که تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما چگونه است که واکنش مرد رشتی در تناقض با آن قرار می گیرد و ما را به خنده می اندازد.

مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!

در فرهنگ ما، ناموس و غیرت** متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است. ارزش نهادن به ناموس و غیرت یک پیش زمینه ی تربیتی و شناختی به ما می دهد که بر اساس آن است که جوک رشتی بانمک می شود.

اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط "ناموس" مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.

دوم اینکه مرد باید "غیرت" داشته باشد، یعنی اینکه از "ناموس" خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد** و خون بریزد! دلیل اصلی بانمک بودن جوک رشتی همین تناقض آشکاری است که بین انتظارات فرهنگی ما درباره خشونت ناموسی و واکنش بدون خشونت مرد رشتی وجود دارد. به بیان ساده، اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.

آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای "مرد رشتی" یک "مرد سوئدی" را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است. خونسردی و عدم واکنش خشونت بار او با انتظارات فرهنگی ما از او تناقضی ندارد. انتظارات فرهنگی ما درباره خشونت ناموسی فقط در چارچوب فرهنگی خود ما و برای مرد ایرانی مصداق دارد.

این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.

برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** را در اینجا نقل کنم.

***
"شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.
مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.
خانواده‌ای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.
سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.
دلبر خسروی، دختر 17 ساله‌ای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.
مردی 46 ساله‌ای همسر صیغه‌ای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرف‌زدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.
در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 ساله‌اش را به دلیل اینکه فکر می‌کرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.
باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 ساله‌اش را برید.
زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدری‌اش می‌رود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار می‌گیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک می‌کند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز دایی‌اش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته می‌شود."
***

پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی" نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!

ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟

آیا نباید از خود بپرسیم که نقش ما در رواج فرهنگ خشونت ناموسی چیست؟

آیا بهتر نیست آرزو کنیم که تناقض میان فرهنگ آشنا و پذیرفته شده ما و واکنش "مرد رشتی" به نفع "مرد رشتی" از میان برود و همه مردهای ایرانی همانند "مرد رشتی" خونسرد و بی"غیرت" باشند تا هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟

Monday, February 14, 2011

Tuesday, February 08, 2011

دعوت به شرکت در آکسیون اعتراضی روزجمعه ۲۲ بهمن۱۱ فوریه مونیخ /آلمان

دعوت به شرکت در آکسیون اعتراضی روزجمعه ۲۲ بهمن۱۱ فوریه مونیخ /آلمان


مرگ بر دیکتاتور
در روز ۲۲ بهمن ۱۱ فوریه
مردم ایران را برای دستیابی به آزادی و دمکراسی پشتیبانی‌ کنیم
.جمعه (آدینه): ۲۲ بهمن برابر با۱۱ فوریه ٢٠١١ ساعت : ۱۷ تا ١٩
Neuhauserstr. 8, (Fußgängerzone) , Münche

کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان


Kundgebung zum 22. Bahman (11. Februar)

Anlässlich des Revolutionstages Iran 1979
...
Nieder mit dem Diktator-Regime im Iran

Wann: Freitag 11. Februar,

17:00-19:00 Uhr

Ort: Neuhauserstr. 8,,

(Fußgängerzone) , München


Münchener Verein für die Freiheit im Iran

Monday, January 31, 2011

Kundgebung Sicherheitskonferenz in München با رژیم اعدام و ترور مذاکره نکنید





فراخوان
کنفرانس امنیتی مونیخ
با رژیم اعدام و ترور مذاکره نکنید
نه مماشات ، نه حمله نظامی ،حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم در ایران
شنبه 5 فوریه 2011 ساعت 12 تا 14
Karlsplatz (Stachus)
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ / آلمان
Kundgebung
Sicherheitskonferenz in München


KEIN DIALOG MIT ISLAMISCHE Republik
Keine Verhandlungen und Dialog mit dem Regime , Kein Krieg
Unterstützung des iranischen Volkes für Freiheit und Demokratie
Samstag, den 5.2.2011

12:00 bis 14:00


Karlsplatz (Stachus)

Münchener Verein für die Freiheit im Iran

Thursday, January 27, 2011

اعتراض سراسری علیه اعدام در ایران



فراخوان
شنبه ٢٩ ژانویه روز جهانی دفاع از زندانیان سیاسی ایران
روز اعتراض به اعدام در ایران
Platz der Opfer des Nationalsozialismus:مکان
Maximiliansplatz zur Brienner Straße
...آلمان / مونیخ
ساعت 16 تا 18
همراه با برافروختن شمع به یاد جانباختگان راه آزادی ایران
کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان


Gedenkkerze anzünden
Unterstützung der politischen Gefangenen
Protest gegen Hinrichtungen
Samstag29.1.2011
Platz der Opfer des Nationalsozialismus
...Maximiliansplatz zur Brienner Straße
16:00bis18:00
München
Münchener Verein für die Freiheit im Iran ...

اعتراض به اعدام ها( مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی)مونیخ


Sunday, January 16, 2011

حسین را هم کشتند- زری اصفهانی



خبرهمچون توفان سرد برف در قلبم می چرخد. حسین خضری را هم کشتند. زندانی سیاسی کرد . جوان و زیبا و برومند. مثل دیگر رفقایش . مثل فرزاد کمانگر مثل شیرین .مثل حجت و فیض مهدوی و علی صارمی . مارها ی ضحاک خون می طلبند . خون میخواهند و زالوهای فرتوت بر قلب ایرانیان چنبر زده اند و خون می مکند
عقاب سرکش کوه های دور
برای شهید حسین خضری
آی عقاب سرکش کوه های دور
سربلند میگذری
از دروازه های مرگ
بی اعتنا
بی کلام
درسکوت
همچون بودایی که به نیروانا میرود
چقدر زیباست چهره استوارت
که مرگ را به سخره میگیرد
برای زندگی دیگران
برای شادی دیگران
برای آزادی دیگران
بی هراس گذشتی
همچون عقابی جوان برقله های تاریک
آی مرگ چگونه اورا با خود بردی ؟
اینگونه زیبا و پرغرور
ای صخر ه های بلند سرزمین مادری
درجای پاهای کودکانه اش گل بکارید
ای ابرهای سرکش کوهساران
درهرجا که گذر کرده است بگرئید
او فرزند جوان دشتهای سبز بود
و خونش اینک گل ارغوانی است
که پر پر شده است
و خونش اینک پرنده بیقراری است
که درکوچه های غمگین می گذرد
و برای دلهای شکسته میخواند
آی ای خشم خمیده خاموش
برخیز
بر پیکر به خاک افتاده اش نماز بگذار
و باز درنور ستاره ها بخوان
آوازهای کردی بی شکست را
آوازهای سلحشوران کوه و دشت را
آواز قلب های عاشق بیقرار را
آواز عقابان قله های دوردست را
آه
او نمرده است
او نمرده است
که چون ستاره ای درشبهای توفانی
راهنمای رفیقانش خواهد بود
و چون شعله ای در کوهستان های سرد
اجاق رفیقانش را گرم خواهد کرد
نه او نمرده است
آی کردستان اندوهگین
درفراقش اشک مریز!!
او عقاب جوانی است
که تنها به قله ها رفته است وبازخواهد گشت
او بوته گل سرخی است
که درزیر برفها پنهان گشته است
وبا بهار باز خواهد گشت
او ستاره سرخی است که درآسمان ابری گمشده است
و درشبی زلال پد یدا رخواهد شد
او نمرده است
او تنها بودای جوانی است که به نیروانا رفته است

Tuesday, January 11, 2011

فراخوان:اعدام ها را متوقف کنیدInfoständ gegen Hinrichtung




فراخوان:اعدام ها را متوقف کنید
زمان: جمعه 14 ژانویه2011
ساعت :16تا17

Marienplatz- München
...کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان

Sunday, January 09, 2011

احضار همسر نسرین ستوده به دادسرای زندان اوین: حکم صادر شده اما هنوز ابلاغ نشده است

احضار همسر نسرین ستوده به دادسرای زندان اوین: حکم صادر شده
اما هنوز ابلاغ نشده است
یازده سال زندان
بیست سال محرومیت از فعالیت اجنماعی
بیست سال ممنوع الخروج از کشور
يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۸۹
رضا خندان، همسر نسرین ستوده، حقوقدان و فعال حقوق بشر به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از احضارش به شعبه یک دادسرای اوین خبر داد و با اظهار اینکه هفت روزمهلت دارد تا خودش را به این شعبه معرفی کند، گفت: « این همان شعبه ای است که دو هفته پس از بازداشت خانم ستوده من به آنجا احضار شدم که بیشتر صحبت ها درخصوص پیگیری های من درباره بازداشت خانم ستوده و مصاحبه با رسانه ها بود و حالا نمی دانم علت احضار دوباره ام همان مسئله است یا دلیل دیگری دارد.»



رضا خندان همچنین در خصوص آخرین وضعیت نسرین ستوده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: « خوشبختانه ملاقات های کابینی و تماس های تلفنی برقرار است و حال روحی خانم ستوده هم خوب است تنها مشکل این است که ملاقات حضوری برای دیدن بچه ها و مادرشان داده نمی شود. ملاقات های ما همگی کابینی است که در آن شرایط نسرین دوست ندارد بچه ها او راببینند.»

رضا خندان ادامه داد:« در تمام این چهار ماه فقط بچه ها یکبار به اندازه ۵ دقیقه مادرشان را دیده اند. من و خانواده نسرین او را در ملاقات های کابینی و یا در دادگاهش دیده ایم اما بچه هایم این فرصت را پیدا نکردند. پنج شنبه هفته گذشته من پسرم را نیز با خودم برده بودم که اگر اجازه داده شود چند دقیقه ای بچه مادرش را ببینند اما آنها گفتند امکان ملاقات حضوری نیست، گفتم ما داخل نمی رویم فقط بچه برود تنهایی مادرش را چند دقیقه ببیند اما باز هم اجازه ندادند. دیدن مادر در وضعیت ملاقات کابینی به صلاح هیچکدامشان نیست ومسلما در روحیه بچه تاثیر می گذارد.»

همچنین نسیم غنوی یکی از وکلای نسرین ستوده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خبر داد ظاهرا حکم خانم ستوده صادر شده اما هنوز به وکلایش ابلاغ نشده است.

نسرین ستوده روز ۳۱ شهریور ماه امسال بازداشت شد و تا کنون در سلول انفرادی این زندان به سر می برد. همچنین او سه بار در مدت بازداشت خود در اعتراض به شرایطش در زندان دست به اعتصاب های طولانی مدت تر و خشک زد.

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران

بخوان اي همسفر با من

كليپ زيباي "بخوان اي همسفر با من" تقديم به همه ي كساني كه در راه آزادي گام برداشتند و هزينه ي آن را از وجود خود پرداختند و سرود آزادي رابي پاسخ نگذاشتند ونخواهند گذاشت ... تقديم به آنان كه آغاز :كردند,تداوم بخشيدند و به پايان خواهند برد

Friday, December 31, 2010

صلح برای جهان
آزادی و دمکراسی برای ایران

Frieden für die Welt
und
Freiheit und Demokratie für den Iran

Thursday, December 30, 2010

اعتراض به اعدامها و حمایت از حبیب لطیفی /مونیخ/آلمان

اعتراض به اعدامها و حمایت از حبیب لطیفی /مونیخ/آلمان







Kurzfristige Ankündigung

Datum: Donnerstag, 30.012.2010

Ort :Konsulat der Islamischen Republik,
Mauerkircherstr. 59
14:00 bis 15:00 Uhr
فراخوان


جمهوری اسلامی جنایت دیگری آفریدماشین جنایت و آدمکشی رژیم جمهوری اسلامی مدام در حرکت است و جنایت میآفریند. سه شنبه29.12.2010 در زندان اوین دو عزیز دیگر را اعدام کردند و کارنامۀ ننگینشان را سنگین تر کردند. برای از کار انداختن این ماشین باید رژیم منفور جمهوری اسلامی را به زیر کشید.

در اعتراض به اعدامهای اخیر و اعتراض به حکم اعدام حبیب لط...یفی ما ایرانیان آزادیخواه مونیخ روزپنجشنبه30 دسامبر ساعت 14 مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی در مونیخ تجمع میکنیم.
ما خواهان لغو مجازات اعدام و لغو کلیۀ احکام اعدام هستیم.

حکم اعدام حبیب لطیفی باید لغو شود. و اعضای خانواده لطیفی و سایر دستگیرشدگان سنندج و کلیه زندانیان سیاسی باید فورا و بی قید و شرط آزاد شوند.

همۀ شما را فرا میخوانیم که در این اعتراض با ما همراه شوید.

کانون ایرانیان آزادیخواه مونیخ

Wednesday, December 08, 2010

جزئیات سنگسار محبوبه در سال 1385

فیلم جزئیات سنگسار محبوبه در سال 1385
شهرزادنیوز: فیلم با نوشته‌ای که توضیح می‌دهد که در سال 2002 (1381) در اثر فشارهای بین‌المللی اجرای حکم سنگسار توسط قوه قضائیه ایران متوقف شده است، آغاز می‌گردد. در این فیلم آسیه امینی، روزنامه نگار، جزئیات وقوع دو سنگسار را پیگیری می‌کند. محبوبه م. و عباس ح. به اتهام "زنای محصنه" مجرم شناخته شده و در روز 17 اردیبهشت سال 1385 به طور مخفیانه در مشهد سنگسار شده اند.

در فیلم آسیه می گوید که پس از آنکه تلفنی از وقوع این سنگسارها در مشهد مطلع گردید، به مشهد رفته و تمام مدارکی که در این سفر توانسته بود جمع آوری کند، به بینندگان نشان می دهد. وی ابتدا به مراجع قضائی مشهد (شعبه 28 مجتمع شهید مطهری) رجوع می کند که حکم سنگسار نیز در آنجا صادر شده بود.

در فیلم نامه ثبت احوال که در آن قید شده است که در روز 17 اردیبهشت ماه، اعدام "غیر جنگی" صورت گرفته است، نشان داده می شود. در نامه جواز قتل شهرداری مشهد نیز "قتل قانونی / اعدام غیرجنگی" ذکر شده است، ولی در گواهی پزشکی قانونی علت فوت را "ضربه مغزی و عوارض در اثر جسم سخت" قید شده است که حاکی از عمل سنگسار می باشد.

این سنگسارها در حالی انجام گرفته است که تا آخرین لحظات به فرزندان محبوبه گفته بودند که حکم سنگسار اجرا نخواهد شد. پس از اجرای حکم نیز به خانواده اش اطلاع داده اند که جسد را در قبرستان بهشت رضا دفن کرده اند.

آسیه چگونگی سنگسار را براساس گفته های شاهدین توضیح می دهد که بسیار دلخراش است. براساس گفته های شاهدین، برای تحریک جمع به مجازات، فردی داستان ارتباط آن دو را (در هنگام سنگسار) تعریف می کرده است



زنی که نقشی اساسی در تصویب اعلامیه حقوق بشر داشت


زنی که نقشی اساسی در تصویب اعلامیه حقوق بشر داشت
از نگاه یک زن
شکوه میرزادگی


سپاس به زنی که
نقشی اساسی در نگارش و تصویب اعلامیه حقوق بشر داشت

شصت و دو سال پيش، هنگامی که اعلامیه ی حقوق بشر چون آفتابی درخشان، یکسان و گرما بخش، بر زندگی بشریت قرن بیستم نشست، کمتر کسی باور داشت که زندگی انسان قبل از تصویب شدن اعلامیه حقوق بشر و پس از آن کاملاً شکلی متفاوت به خود خواهد گرفت. اگرچه این اعلامیه ضمانت اجرایی نداشته و بیشتر جنبه ی توصیه ای و پیشنهادی و، اخیراً اخطاری، دارد اما، در عین حال، بايد پذيرفت که با آفرينش آن چارچوبی دقیق و روشن برای شناخت حقوق بشر پیدا شده، و هر بار که کوس رسوایی دیکتاتوری و یا ناقض حقوق بشری، به وسیله ی سازمان های کوشنده در راه تحقق آن به صدا در می آید تردیدی نیست که بشریت یک قدم به سوی آزادی و عدالت و گریز از تبعیض پیش رفته است.

اگرچه، همانگونه که در ماده ی اول اعلامیه حقوق بشر ذکر شده، « تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند»» اما تصویب اعلامیه حقوق بشر بخصوص برای زنان جهان موهبتی مضاعف را در بر داشته است، چرا که این زنان بوده اند که، همیشه، بیش از مردان از کمبود و پايمال شدن حقوق خويش رنج برده اند. و به همين دليل هم هست که، در پیشانی نوشت این اعلامیه، پس از سخن گفتن از آزادی و عدالت و صلح، از برابری حقوق زن و مرد ياد می شود و این چند «اصل» را متفقاً «آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها» اعلام می کند.

باری، با این که ما زنان ایران، به خصوص در سی و دو سال اخیر، به خاطر نقض حقوق خویش، بیش از بسياری از زنان جهان قدر اعلامیه حقوق بشر را می دانیم، و با این که در حال حاضر به طور مرتب برای به دست آوردن حتی حقوق اولیه ی خویش به سازمان های حقوق بشری متوسل می شویم اما، حتی در روز جهانی حقوق بشر نیز، کمتر نامی از «الینور روزولت» می گوییم و می شنویم؛ يعنی زنی که بالاترین نقش را در بوجود آوردن «اعلامیه ی جهانی حقوق بشر» داشته است؛ زنی که شاید به خاطر همسری با رییس جمهور آمریکا و داشتن عنوان بانوی اول اين کشور، کمتر از آن چه که شایسته ی او بايد باشد تحسین شده است.

اما الینور روزولت از معدود زنانی است که دیوارهای «همسر یک شخصیت بزرگ بودن» را شکسته و خود، به عنوان یک شخصیت مستقل اجتماعی، حتی فراتر از همسرش رفته است.

معمولاً «بانوی اول» ها در آمريکا نقشی تشريفاتی داشته و هنوز هم دارند ـ درست مثل بیشتر همسران ریاست جمهوری های جهان یا ملکه های اکثر کشورهای سلطنتی. این دسته از زنان بيشتر کارشان آن است که در کنار همسر خويش در مراسم و تشريفات رسمی شرکت کنند، یا به کارهای مربوط به موسسات خیریه برسند. این زنان کمتر شخصیت اجتماعی مستقل داشته و صرفاً نقشی تزئينی و دست دوم را بازی می کنند. اما در تاريخ آمريکا زنان معدودی هم بوده اند که از محدوده ی همسر رياست جمهوری بودن بيرون آمده و به طور مستقل در جريانات اجتماعی شرکت موثر داتشه اند. مهم ترین این زنان خانم «الينور روزولت» است؛ یکی از فعال ترین شخصیت های قرن بیستم که در گسترش فکر حقوق بشر و سرپرستی گروه نگارش و تصویب اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نقشی اساسی داشته است.

زندگی الينور روزولت با اعجاب در آميخته است. او تا پانزده سالگی آنقدر خجالتی و آنقدر گرفتار افسردگی بود که همه ی اطرافيانش فکر می کردند هرگز نتواند حتی تحصيلات اش را تمام کند. الينور در هشت سالگی مادرش را از دست داده و با مادر بزرگش زندگی می کرد، و پس از آنکه در ده سالگی پدرش را هم از دست داد کاملا منزوی و گوشه گير شد.

در پانزده سالگی اما، عضویت در يک مدرسه ی خصوصی انگليسی به او اعتماد به نفس تازه ای داد و تغييرات شگرفی را در زندگی او بوجود آورد. و در همین دوران مدرسه نيز بود که با پسری خوش قيافه آشنا شد به نام فرانکلين؛ مردی که بعدها به همسری او در آمد و سپس، با نام مشهور پرزيدنت فرانکلين روزولت، به رياست جمهوری ايالات متحده ی آمريکا رسيد. و مورخين معتقدند که اگر تلاش های خستگی ناپذير الينور نبود، همسرش به رياست جمهوری آمريکا نمی رسید.

الينور، پس از ورود به کاخ سفيد نيز علاوه بر داشتن سمت (غیررسمی) مشاور رییس جمهوری، به طور مستقل در جريانات مربوط به حقوق بشر، تبعيض نژادی و مسایل مربوط به زنان فعال بود و البته همین امر هم موجب شد که هدف اصلی حملات دشمنان سیاسی روزولت قرار گیرد؛ يعنی کسانی که با رفع تبعیض نژادی و برابری زن و مرد مخالف بودند. اما خلل ناپذیری، مهربانی و صمیمیت الينور او را محبوب بسیاری از مردمان کرده بود. به قول خودش: «اگر حقیقت و وفاداری نشان خود را بر چهره ی کسی گذاشته باشد، همگان مجذوب او خواهند شد». او برای رسیدن به هدف های انساندوستانه ی خويش مدام به کشورهای گوناگون سفر می کرد و با افراد مختلفی، از روسای جمهور و شاهان و شاهزادگان گرفته تا مردمان عادی و سربازانی که در طول جنگ دوم جهانی در خارج از آمریکا می جنگيدند، گفتگو می کرد و با همه ی آرامشی که در رفتارش بود، دمی آرام و قرار نداشت.

اما، با مرگ پرزِیدنت روزولت، او یک سالی را از اجتماعات دور شد و در کلبه ای به تنهایی زندگی گذراند تا اينکه ديگرباره، به دعوت دولت امريکا، در نقش نماینده ی اين کشور در سازمان ملل متحد، و در کمیسیون حقوق بشر آن، فعالیت خويش را آغاز کرد. تقریباً روشن شده که برخی از افراد مهم سیاسی وقت کوشيده بودند با بازگرداندن اين چهره ی محبوب مردم امريکا برای خود کسب توجه کنند اما، در عين حال، به خیال خود، او را به جایی فرستاده بودند که از کارهای سیاسی دور باشد. آن ها فکر می کردند که بودن او در کمیته ای چون «کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل» نمی تواند اهمیت چندانی در تغییر و تحولات سیاسی داشته باشد. اما الینور، با تلاشی تحسین آمیز، سرپرستی یکی از مهم ترین کارهای جهان، یعنی نگارش و به تصویب رساندن «اعلامیه ی جهانی حقوق بشر» را برعهده گرفت و آن را با پيروزی به پايان رساند؛ اعلامیه ای که، به قول خودش، «از دل تاریخ و واقعیت های معاصر بیرون کشیده شده» بود و می رفت تا بر تمامی روابط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جهان اثری غیر قابل انکار بگذارد.

اگرچه، در برخی از اسناد، از خانم روزولت تنها به عنوان رییس کارگروه نگارش و تصویب اين اعلاميه نام می برند و نگارش متن را متعلق به حقوقدان ها و روشنفکرانی چون جان همفری (حقوقدان کانادایی)، چارلز مالیک (سیاستمدار و فیلسوف لبنانی)، رنه کاسان (حقوقدان فرانسوی)، و پنگ چون چانگ (فلیسوف چینی) می دانند اما اسناد دیگری نیز وجود دارند که نشان می دهند خانم روزولت در نگارش این متن هم نقشی خاص داشته است. او در یکی از مصاحبه هایش، با تواضعی که همیشه در برخوردهایش داشت، می گوید: «نگارش پیش نویس اعلامیه حقوق بشر، برای همکارانم در کارگروه نگارش، به ویژه برای دکتر پ.س.چانگ، دکتر شارل مالک و جان هامفری، که همگی اشخاص بسیار فرهیخته‌ای هستند، ممکن است چندان دشوار و سنگین جلوه نکند. اما این کار در نظر من وظیفه ای ست که برای آن به هیچ وجه آمادگی نداشته ام. با این همه امیدوارم بتوانم به آنان در یافتن واژگانی، که آنها را از دل تاریخ و نیز از اوضاع روز و واقعیت‌های معاصر بیرون می‌کشند، به نحوی یاری رسانم تا همگان بتوانند اهداف ما را دریابند و برای تحقق آن‌ها بسیج شوند». و بر بسياری از محققين آشکار است که اگر اعلامیه ی جهانی حقوق بشر متنی خشک و حقوقی نیست و شکلی همه فهم دارد بدون تردید اين شکل را مديون تلاش های الينوری هستيم که همواره ارتباطی تنگاتنگ با مردمان ساده داشت.

تصویب اعلامیه حقوق بشر همزمان بود با سال های آغازين جنگ سرد و بروز اختلاف های عمده مابین دو اردوگاه شرق و غرب. اما حضور النور، که نزد هر دو ارودگاه اعتبار و احترامی خاص داشت، سبب شد که این کار با موفقیت به پایان برسد و اختلافات سیاسی سد راه این کار عظیم نشود.

تصویب اعلامیه حقوق بشر، در دهم دسامبر 1948، با سخنرانی خانم روزولت، و با این کلمات انجام شد: « ما امروز در آستانه ی وقوع یک رویداد بزرگ هستیم؛ رویدادی که در تاریخ سازمان ملل و حیات انسان ها تأثیر زیادی خواهد داشت».

اعلامیه با 48 رای موافق، هشت رای ممتنع، و بدون هیچ رای مخالف به تصویب رسید و با آفرينش اش جهان وارد مرحله ای تازه از زندگی خویش گشت.

در آستانه ی دهم دسامبر سالی ديگر، نوشتن اين یادداشت فرصتی را فراهم آورده است تا، به عنوان يک زن و يک تبعيدی از وطنی که در آتش بيداد و سرکوب و نقض حقوق انسانی مردمان اش می سوزد، گرم ترين درودهای خود را نثار زنی کنم که می توان از او بعنوان «مادر حقوق بشر مدرن» ياد کرد.

„آلمان/مونیخ.16 آذر, Tag der StudentInnen, für Freiheit gegen Diktatur



Wednesday, December 01, 2010

چه ساده جان انسان ها را میگیرند !


چه ساده جان انسان ها را میگیرند !



:"شهلا جاهد" متهم به قتل لاله سحرخيزان، همسر ناصر محمدخانى ـ فوتباليست سابق ـ پس از هشت سال تحمل زندان - صبح امروز اعدام شد.يکی از هم بندی های شهلا جاهد پس از اعدام وی مطلبی نوشته و در اختيار سايت کانون زنان ايرانی گذاشته است که می خوانيد:
حالا ديگر راحت شده‌اى خانم جاهد، خاله شهلا، مامان! يا هر چيز ديگرى كه زندانيان با آن نام صدايت مي‌كردند. بند 2 پايين امروز صحنه مراسم عزادارى است. امروزهيچ‌كس حوصله‌ى هيچ‌چيز را در زندان ندارد. ديشب تا صبح خواب به چشمان كسى نيامده كه شايد، در لحظه آخر هم كه شده، مادري، پدري، رضايت دهد خون به ناحق ريخته‌شده‌ى دخترش را و تو بعد از 8 سال با خيال راحت برگردى به بند و هر چهارشنبه كه مي‌آيد، تنت نلرزد كه شايد نامت در ميان اعدامي‌ها باشد. چند چهارشنبه گذشت بر تو در اين 8 سال...؟
" عروس اوين" با آن دامن‌هاى شيك و صندل‌هاى پاشنه‌دار و موهاى بلند.. .راحت شدى بعد از 8 سال.. شنيدم كه گريه و التماس كرده‌اى.. باورم نمي‌شد، شهلا با آن همه غرور، به كسى التماس كرده باشد. زندگى را دوست داشتى آخر.. چيزى نفهميده بودى از اين زندگى نكبتي، كه براى عشق به مردى نابود شد. از من اگر بپرسند مي‌گويم تو عاشقترين زندگان بوده‌اى در تمام اين سالها.. هنوز هم ناصر را دوست داشتى.. مردى كه جواني‌ات را نابود كرد...
دلم نمي‌خواهد ديگر پايم را در هواخورى بند بگذارم. حالا حتى در ساعت آمار هم، اگر جاى سوزن انداختن توى حياط نباشد. جاى تو وسط حياط، زير تور واليبال. تا هميشه اين روزگار خالى است كه بنشينى روى صندلي‌ات و موهاى بلندت را شانه كنى.
خاله شهلا، با من مهربان بودى در مدت زندانى بودنم. چند بار آمدى دم در بند و صدايم كردى و سلام فاميل‌هايتان را رساندى برايم.. حالم خوش نيست امروز.. حس مي‌كنم چيزى از اين زندگى كم شده است. چيزى از زيبايي‌هاى اين دنيا كم شده است.
خانم جاهد. بخواب آرام. بعد از 8 سال، امشب را آرام بخواب. ديگر كابوس طناب دار، نيمه شب از خواب بيدارت نمي‌كند. يادت باشد به رسم زندانيانى كه آزاد مي‌شوند از ديوارهاى اوين "به شكوفه ها، به باران، برسان سلام ما ر

گزارشی از نشست:روز بین المللی رفع خشونت علیه زنان


گزارشی از نشست:روز بین المللی رفع خشونت علیه زنان 2


گزارشی از نشست:روز بین المللی رفع خشونت علیه زنان 3

گزارشی از نشست:روز بین المللی رفع خشونت علیه زنان 4

Thursday, November 25, 2010

عادت نهادینه زنان در نهادسازی علیه خشونت




عادت نهادینه زنان در نهادسازی علیه خشونت

منصوره شجاعی-3 آذر 1389



مدرسه فمینیستی: روز 25 نوامبر ، برابر با 4 آذر «روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان» است. اختصاص این روز به عنوان مناسبتی بین المللی، طبعا به ما زنان ایرانی فرصت دوباره ای می دهد که تلاش های مان را برای مبارزه با همه اشکال خشونت، بسیج کنیم. امسال نیز ما در مدرسه فمینیستی تلاش کرده ایم که به مناسبت این روز، در حد بضاعت مان ویژه نامه کوچکی گرد آوردیم که طی روزهای منتهی به 25 نوامبر به خوانندگان سایت مدرسه فمینیستی تقدیم خواهیم کرد. اختصاص این روز بین المللی علیه خشونت در برابر زنان را به فال نیک بگیریم و : علیه خشونت، گامی دیگر به پیش بگذاریم! از همین روست که منصوره شجاعی خشونت بر زنان و مبارزات زنان ایران علیه خشونت را دستمایه مقاله اش به بهانه این روز قرار داده است:



پنجاه سال پس از تاسیس سازمان ملل و پنجاه سال اندیشیدن به برقراری حقوق بشر و پافشاری زنان بر تدوین کنوانسیون های الحاقی از جمله " کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان "در سال 1979 و پس از آن که در کنفرانس پکن 1995خشونت علیه زنان به عنوان یکی از 12 محور نگران کننده مطرح شد، سرانجام در سال 1999 ، روز 25 نوامبر ، مصادف با 4 آذر به عنوان " روزجهانی مبارزه با خشونت علیه زنان" نامگذاری شد.

گویا تجربه های تلخ زنان جهان از خشونت های روا شده بر آنان ووضعیت اسفبار زنان در کشورهای جنوبی به واسطه حاکمیت قوانین زن ستیز و فرهنگ سنتی حامی این قوانین ،نیاز به 50 سال تفکر و تعمق داشت تا که روزی را به یاد خشونت های روا شده برزنان و با هدف محو خشونت نامگذاری کنند.

با بیان احترام و عشقی بی پایان به یاد و خاطره خواهران میرابل معروف به "پروانه ها"که قتل فجیع و بی رحمانه آنان در دوران دیکتاتوری "تروخیو" در دومینکن وجه تسمیه روز جهانی خشونت است ، اما ذکراین نکته نیز ضروری به نظر می رسد: نامگذاری این روز بیشتر به پیشینه سیاسی و مبارزات ضددیکتاتوری بر می گردد که زنان جسور و افتخار آفرینی همچون"پروانه ها" در آن نقش اصلی داشتند و در کنار همسران وبرادران و مردان جامعه درمقابل رژیمی توتالیتر به مبارزه برخاسته بودند،اما انگار انتخاب این روز باردیگر یاد آور این نکته است که هرچند زنان همواره از اعضای مبارز و خستگی ناپذیر جنبش ها و مبارزات سیاسی و اجتماعی بیشمری بوده اند اما گویی خشونت های روا شده بر آنان و مبارزات مستقل آنان به واسطه جنس و یا به تعبیری خشونت های " تنانه" هنوز جای مهمی در ذهن جهان به خود اختصاص نداده است تا که روزی را به دلیل ناب زنانه درکنار این روز نامگذاری کنند. به هر روی خاطره "پروانه های دومینیکنی" و نیز خاطره عزیز "پروانه ایران "پروانه فروهر(اسکندری)" که امروز سالگرد کشته شدن فجیعانه وی در سلسله قتل های زنحیره ای سال 1375 است ، گرامی باد.

خشونت بر زنان و مبارزات زنان ایران علیه خشونت

دامنه تاریخی بحث حاضر از دودهه پیش تا امروزراشامل می شود. یعنی از زمانی که گفتمان برابری خواهانه فمینیستی در قالب جنبش حقوقی زنان ایران وارد فضای عمومی جامعه شد.

ابزار و کانال های ورود این بحث به جامعه از طریق انتشارات خاص زنان ، مجلات ویژه زنان ، ونهادهای مستقل زنان که به طورمشخص به این موضوع می پرداختند ایجاد شد.

در سالهای 181-1382 ،عمل اجتماعی بر آمده از خشونت حاکم در جامعه و برگرفته ازمفاهیم نظری مربوط به خشونت ،از سوی مرکز فرهنگی زنان درقالب برگزاری کارگاه های آموزشی در حوزه خشونت خانگی در تهران و شهرستان ها آغاز شد .

درواقع تا چندی پیش موضوع خشونت برعلیه زنان در برخورد اولیه تصویری از خشونت خانگی راترسیم می کرد. خشونتی که ازنحوه رفتار و بی اعتنایی و بی احترامی تا خشونت کلامی و ضرب و شتم جسمانی ونحوه برقراری رابطه جنسی تا قتل های "ناموسی –خانگی" را شامل می شد.

از دو دهه پیش که گفتمان ضدخشونت با نشر آثار زنان و در پی آن با عمل اجتماعی منطبق با آن وارد جامعه شد ، فهرستی از انواع خشونت های قانونی ، اجتماعی و حکومتی نیزدر کنار خشونت خانگی افزوده شد. در واقع ترویج این گفتمان در حوزه های آکادمیک ، اکتیویستی و رسانه ای از یک سو و نوع مقابله حکومت با این جریان از سوی دیگر مصداق های گوناگونی از مفهوم انواع خشونت را در جامعه به طور آشکار معرفی کرد.

پس از دو دهه تلاش مدنی و ترویج خشونت پرهیزی ، که با شیو ه های نوین مبارزاتی از سوی کنشگران جنبش زنان به کار گرفته شد، پاسخ زنان فعال اجتماعی فهرست بلند بالایی از انواع خشونت اجتماعی ، حقوقی و خشونت های حکومتی است که در ازای تلاش های مسالمت جویانه زنان از طریق قوانین زن ستیز و فرهنگ برخاسته از آن "سخاوتمندانه" به آنان اعطا شده است !!

اما پاسخ زنان در برابر این بی عدالتی ، تلاش بیشتردر ادامه و تعمیق اندیشه های مبارزات قانونی و مسالمت آمیز برعلیه خشونت است و علیرغم تمامی خشونت های روا شده ، تلاش کنشگران جنبش زنان ساخت و تحکیم زیر ساخت های " اخلاق اجتماعی خشونت پرهیز" همچون فرهنگی ماندگاردر جنبش و همچون اصلی بنیادین در ساختن جامعه برابری خواه است.

مروری کوتاه بر کارنامه عملی فعالان جنبش زنان در موضوع خشونت

در ابتدای دهه هشتاد ، مرکز فرهنگی زنان ابتدا با برگزاری کارگاه های آموزشی در حوزه خشونت خانگی ، سعی در بررسی خشونت های پنهان در عرصه عمومی و عیان کردن فجایعی ساخت که تا به آن روز بیان آن " آبروریزی " به شمار می آمد . پس از این بدعت ، کارگاه های دیگری نیز از سوی برخی از تشکل های زنان در این حوزه برگزار شد.

سالی پس از آن، موضوع کشته شدن زنان خیابانی که به "قتل های زنجیره ای زنان خیابانی" معروف شد، بهانه ای برای پرداختن به این طیف از آسیب دیدگان اجتماعی پیش آورد. این فاجعه موجب شد که زنان و به طور مشخص مرکز فرهنگی زنان ، بحث زنان خیابانی را از یک سو به عنوان مباحث ضروری در جنبش زنان طرح سازند و از سوی دیگر تابوی سکوت در مورد این زنان در جامعه را ازبین ببرد و به این گروه نه دیگر به عنوان طرد شده و گناهار که همچون قربانی و " آسیب دیدگان اجتماعی" پرداخته شود.

سپس خشونت به زنان درکشورهای درحال جنگ مورد بررسی قرار گرفت و به بهانه حمله امریکا به عراق، در حمایت از زنان جنگ زده جهان، تجمعی با موضوع صلح برای زنان در پارک لاله در روزجهانی زن در پارک لاله توسط مرکز فرهنگی برگزار شد که با خشونت پلیس مواجه شد.

حمله پلیس که تا به آن روز در زمره خشونت های سیاسی و امنیتی به شمار می آمد، با توجه به خاستگاه و مطالبات غیر سیاسی زنان و با توجه به درخواست مجوز از نهادهای ذیربط و جوهره مدنی و مسالمت آمیز این تجمع ، این حمله خشونت بار همچون مصداقی دیگر بر بحث خشونت بر زنان اضافه شد.

آزارهای جنسی و متلک های خیابانی که سالها تابومحسوب میشد با طرح از سوی کنشگران جنبش به عنوان مشکلات جنسیتی و دیدگاهی مورد بررسی قرار گرفت . واگویه های زنان خشونت دیده در کارگاه های آموزشی موجب سرباز کردن چاه متعفن آزارهای جنسی در محیط های کاری ، آموزشی ، دانشگاهی ، ادارات دولتی و غیر دولتی شد و فورانی از نقد و نظر و عمل اجتماعی از سوی فعالان جنبش زنان به درون جامعه سرازیر شد.

بحث قتل های ناموسی و بحث خودسوزی زنان زیر بار طاقتفرسای خشونت های فرهنگی و قومی از یک طرف و بحث حفظ ناموس در خیابان های شهرباضرب وشتم نیروهای " امر به معروف و نهی ازمنکر" حفظ ناموس جامعه را زیر سوال برد. و به ویژه در چهارسال اخیرصحنه ها ی دلخراش خشونت رسمی و حکومتی را در قالب حفظ ناموس زنان شهر دیدیم. و در همین ارتباط مقالات بسیار زیادی که از سوی فعالان ونویسندگان جنبش زنان در مجلات و سایت های مختلف منتشر شد خود موجب طرح این گفتمان و راهکارهای مقابله با آن بود.

رواج قاچاق زنان و دزدیده شدن دختران جوان و –بخوان- فرار آنها به شیخ نشین های اطراف خلیج فارس و نادیده گرفتن آن از سوی برخی از نهادهای مسول، باز بحث جدیدی در خشونت را ایجاد کرد که لزوم پرداختن به آن نیز بر عهده نویسندگان و کنشگران اجتماعی بود.

" ناموس" جامعه که از سوی "مدعیان" هردم در خطر " به باد رفتن " جلوه داده میشد، از هرسو و به هرشکل مورد تجاور و خشونت بی رحمانه غریب و آشنا قرار گرفته بود.

پربیراه نبود که " نوشین احمدی خراسانی" هفت سال پیش از این و همزمان با ماجرای غم انگیز "زهرا کاظمی" ضمن محکوم کردن خشونت بر زنان زندانی ،در مقاله خویش به نام " ناموس زهرا برتر از جان او" چنین نوشت:" وقتي‌ مسئلة‌ تجاوز به‌ زهرا كاظمي‌ به‌ صورت‌ غيررسمي‌ و در قالب‌ شايعاتي‌ در سطح‌ وسيع‌ مطرح‌ شد انگار نهايت‌ ظلم‌ و جنايتي‌ اتفاق افتاده‌ كه‌ مي‌شود در حق‌ يك‌ «زن‌» روا داشت‌ .هرچند مطمئنا اگر اين مسئله اتفاق افتاده باشد جنايتي هولناك است ـ اما در اين‎جا مي‎خواهم نحوه برخورد و قضاوت جامعه را با چنين مسائلي مطرح كنم. چرا كه واكنش‌ و حساسيت‌ جنسي‌ از سوي بسياري از كساني كه حرف‎هاي‎شان را شنيدم چنان بود كه‌ حتا كشته‌ شدن‌ زهرا كاظمي را تحت‌ شعاع‌ قرار مي‌داد".... وی سپس اضافه می کند : " اتفاقاً همين‌ قضاوت‌ها و حساسيت‌هاي‌ مردانه‌ و سنتي‌ است‌ كه‌ نگاه‌ جنسيتي‌ به‌ زن‌ را در افكار عمومي‌ بازتوليد مي‌كند. زهرا كاظمي‌ با آلت‌تناسلي‌اش‌ تعريف‌ نمي‌شود زيرا او از ده‌ها راه‌ ديگر مورد تجاوز قرار گرفته‌ و از همه‌ مهم‌تر كشته‌ شده است‌!"....

هرچند در آن دوران ، طرح شجاعانه و رویکرد " تنانه" این متن ، به ذائقه سنتی جامعه روشنفکری خوش نیامد، اما جوهره و ذات این رویکرد تا به امروز بر این حقیقت پای می فشارد که: خشونت بر زن در تمامی اشکال ، خشونت بر تن اوست. و تمامی اشکال خشونت برزنان از سوی قانون ، حکومت ، جامعه ، سنت ، خانواده و....تن زنانه و جنس او را نشانه گرفته است .!

خشونت وشیوه های مقابله با آن پس از دوران انتخابات 88

خشونت هایی که بر زنان در جریانات پس از انتخابات 22 خرداد 1388 اعمال شد .از ضرب و شتم های خیابانی تا احضارها ی غیرقانونی و بازجویی های مکرر ، زندانی های پی در پی و کشته شدن زنانی چون ندا آقا سلطان ، و اجرای حکم اعدام برای زنان زندانی که خود شاخص اشد خشونت در جامعه است ، به طور گسترده از طریق رسانه ها نقل شده است. نقض حقوق شهروندی به طور آشکار و نهان. به عنوان مثال ممنوعیت خروج از کشور که در پناه امن " وطن " اتفاق می افتاد و در واقع ادامه همان نگاه خشونت بارمردسالاری بود که خانه خویش را " چهاردیواری " خصوصی برای اعمال هرگونه خشونت به زن خانه می دید وحالا در " چهاردیواری " خانه ای بزرگتر به نام وطن در حیطه اختیارات مردان سیاست قرار گرفت .

اخراج از کار و بیکار شدن زنان فعال جنبش گه پیش از این دوره نیز بارها شاهد آن بودیم فقر را نه فقط به عنوان یک معضل اقتصادی بلکه همچون مصداقی از مجازات خشونت بار برفعالان اجتماعی معرفی کرد.

هم جوار تمامی این خشونت ها، عموم زنان جامعه از سویی از طریق گروه های متکثر و مردمی در جنبش عمومی و اعتراضی " رای من کجاست " حضوری فعال داشتند. و حضور زنانه و پرمهر خویش را در میانه حملات و درگیری ها سپر بلای افراد خشونت دیده می کردند.

جوهره و ذات مسالمت جوی اعتراض های مردمی در بلوای جامعه خشونت دیده و پرتلاطم ، در اندیشه تلافی ناخواسته و نابرابر مورد تجاوز خشونت طلبان قرار می گرفت .

درمیانه این بلوا بود که باز گروهی از زنان فعال در سخت ترین شرایط به چاره جویی اندیشیدند و "کمیته همبستکی زنان علیه خشونت های اجتماعی" را شکل دادند.

کمیته همبستگی زنان علیه خشونتهای اجتماعی،عادت نهادینه زنان در نهادسازی

با تعمیق و گسترش خشونت در جامعه ، گروهی از فعالان جنبش زنان که در حافظه تاریخی خویش انواع خشونت ها را ثبت کرده و با گوشت و پوست خویش نتایج دهشت بار آن را لمس کرده بودند، در سخت ترین شرایط امنیتی مصمم به تشکیل نهادی جدید درموضوع منع خشونت شدند .

این کمیته طی جلساتی متعدد ، با انتشار بیانیه خشونت پرهیز ، تهیه و تدوین مقالات مختلف، برگزاری میزگرد های مطبوعاتی ، انجام مصاحبه با صاحب نظران در حوزه منع خشونت و انتشار دفترچه ها ی آموزشی ، راه و روش آرام و مسالمت جویانه ای را باهدف نهادینه کردن فرهنگ خشونت پرهیزی در جامعه خشونت زده و پر تلاطم آن روزها آغاز کرد.(1)

تجربه زنانه این گروه به عنوان اصلی ترین قربانیان خشونت به درستی حاکی از این بود که خشونت خشونت می آفریند و دستیابی به حقوق برابر و دموکراسی درونزا ، بدون دوری گزیدن از رفتارهای تمامیت طلبانه خشونت زا ، امکان پذیر نیست. بدین ترتیب این بار نیز زنان با رویکرد نفی خشونت و درونی شدن رفتارهای دمکراتیک درسلوک یکایک افراد جامعه به میدان آمدند. همین رویکرد بود که در تجمعات خیابانی که به دست نیروهای مهاجم پلیس با خشونت سرکوب می شد، زنان خودرا نه تنها سپر بلای جوانانی که مورد ضرب وشتم قرار می گرفتند کردند بلکه سپر بلای جوانان مهاجمی می شدند که گاه در معرض برخوردهای تلافی جویانه قرار می گرفتند. زنان مصمم بودند تا از حجم سرکوب و خشونت بکاهند و نگذارند تا خشونت گران ،بیش از این مردمان صلح طلب وآزادی خواه را به آدم های وحشت زده ای تبدیل کنند که برای بقای خود راهی جز روی آوردن به قهر و خشونت متقابل نمی یابند.

تسلط این گفتمان و این رویکرد در ایجاد نهادهایی که درامتداد این حرکت ایجاد شد به نوعی استراتژی جنبش زنان درحوزه مبارزه برعلیه خشونت راتبیین کرد. نهادینه کردن "اخلاق اجتماعی " خشونت پرهیز در زمانی که " سرمایه اجتماعی" لازم برای این موضوع با توجه به شرایط سرکوب و جود نداشته باشد . شیوه ای مدنی در ساخت بنیان های ضد خشونت در جامعه است.

رامین جهانبگلو در مصاحبه اش با نوشین احمدی که در همان ایام شکل گیری کمیته همبستگی زنان علیه خشونت های اجتماعی بود در این باره چنین می گوید: " سرمایه اخلاقی قابلیتی است که یک فرد یا یک گروه درشرایط تاریخی خاص برای مبارزه با شر و بدی از خود نشان میدهدنقش سرمایه اخلاقی پایدار ساختن اصول شهروندی وایمان شهروندان به سیاست به عنوان فضای خالی قدرت است(....)برای مثال سرمایه اخلاقی افرادی چون گاندی و لوتر کینک و ماندلا در اندیشه و کنش خشونت پرهیز آنان خلاصه می شود و نه دررهبری کاریزماتیک آنان(....)به جرئت می توان گفت که در هر نظامی که وظیفه قوانین دفاع از عدالت نیست وظیفه شهروندان مبارزه با قوانین است "(2)

در ایران «وضعیت زنان فاجعه‌بار است»


به مناسبت روز بین‌المللی اعتراض به کاربرد خشونت علیه زنان، نهادها و جمعیت‌های مدنی همگان را به حمایت از زنان و دختران دعوت می‌کنند. در کشورهای بسیاری زنان همچنان دستخوش ستم و خشونت هستند. ایران یکی از بدترین نمونه‌هاست.
روز ۲۵ نوامبر (۴ آذر) از سوی سازمان ملل متحد به عنوان روز مقابله با خشونت علیه زنان تعیین شده است. بدین مناسبت چندین سازمان بین‌المللی جهانیان را به مقابله با فشارهای خشونت‌بار علیه زنان فرا خواندند.


سازمان امداد Care در بیانیه‌ای توجه افکار عمومی را به فشارهای هولناکی توجه کرده است که در بوسنی - هرزگوین بر زنان وارد می‌آید. به گفته این نهاد مدنی، در قرن بیست و یکم و در مرکز اروپا فجایعی باورنکردنی روی می‌دهد: دلالان انسان، دختران جوان را از کشورهای همسایه مانند صربستان و کرواسی می‌ربایند و با خود به بوسنی می‌برند و آنها را در شرایطی وحشیانه به تن فروشی وادار می‌کنند.


چندین سازمان بین‌المللی وضعیت زنان را در ایران «فاجعه‌بار» توصیف کرده‌اند. در ایران زنان تنها قربانی فشارهای غیرقانونی نیستند. واقعیت تلخ این است که قوانین جمهوری اسلامی، که بر پایه شریعت استوار است، تبعیض بر زنان را توجیه می‌کند و مقامات این حکومت به برابری حقوقی زنان با مردان اعتقاد ندارند. در ایران نه تنها زنان به خاطر جرم‌های "ناموسی" به مجازات‌های شدید مانند مرگ محکوم می‌شوند، بلکه این امر با شیوه‌هایی بیرحمانه مانند سنگسار اعمال می‌شود.

زنان، همچنان قربانی تجاوز


در برخی از مناطق مانند برمه یا دارفور (جنوب سودان) نظامیان تجاوز به زنان را به سادگی به عنوان یک حربه جنگی به کار می‌برند. دختران و زنان جوان در برابر این تعرض وحشیانه و غیرانسانی هیچ افزاری برای دفاع از خود ندارند. جامعه جهانی باید شدیدترین مجازات‌ها را برای این عمل شنیع در نظر بگیرد.


در دارفور تجاوز جنسی، شیوه‌ای رایج برای تحقیر زنان قوم "مغلوب" است. در برمه نیز سربازان رژیم نظامی در سرکوب اقلیت‌های قومی از تجاوز جنسی به زنان استفاده می‌کنند.


سازمان‌های مدافع حقوق زنان از مواردی هولناک در کنگو گزارش داده‌اند. در این کشور آفریقایی زنان در هر سن و سالی، از سه تا هفتاد سالگی در معرض تجاوز جنسی قرار دارند. در کنگو سازمان‌های امداد بین‌المللی به بیش از ۴۹ هزار نفر از زنان و دختران خدمات پرستاری و درمانی عرضه کرده‌اند.