Friday, April 11, 2008

حکم شلاق علیه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت


حکم شلاق علیه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

پرونده سازی و صدور احکام سنگین وزارت اطلاعات علیه زندانیان سیاسی که در زندان بسر می برند
بنابه گزارشات رسیده از زندان گوهردشت کرج روز سه شنبه 20 فروردین ماه حکمی از طرف دادگاه انقلاب به امیر حسین حشمت ساران دبیر کل جبهۀ اتحاد ملی ایران در زندان ابلاغ کردند که او را به احکام غیرانسانی زیر محکوم کرده است.
1. چهار ماه حبس تعزیری2. سه ماه و یک روز حبس تعزیری3. تحمل 30 ضربه شلاق
این درحالی است که آقای ساران بیش از 2 سال است که در زندان گوهرداشت کرج بسر می برد و زارت اطلاعات حتی علیه زندانیان سیاسی که در زندان و اسارت بسر می برند پرونده سازی می کند و آنها را به احکام سنگین محکوم کرده است. آقای ساران هیچگاه به دادگاه برده نشده و از تشکیل چنین دادگاهی هیچگونه اطلاعی ندارد.
آقای ساران قبل از این در دادگاه انقلاب به 16 سال زندان محکوم گردیده. او در دادگاهی که حق دفاع از خود را نداشت و با نسبت دادن اتهامات غیر واقعی و مبهم محکوم گردید.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران پرونده سازی وزارت اطلاعات علیه زندانیان سیاسی که در زندان بسر می برند و صدور احکام سنگین در دادگاههای که زندانیان سیاسی نه در آن شرکت کرده اند و نه اطلاعی از آن دارند را محکوم می کند و خواستار اقدامات عملی سازمانهای حقوق بشری برای پایان دادن به نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران است.
23 فروردین 1387 برابر با 11 آپریل 2008
شرایط زندانی سیاسی فوق به سازمانهای زیر گزارش شد
1- عفو بین الملل2-
شورای حقوق بشر سازمان ملل3- کمیسر عالی حقوق بشر4- دیدبان حقوق بشر

بیانیه حدود ۶۰۰ فعال و کنشگر جامعه مدنی درباره دستگيری خديجه مقدم


بیانیه حدود ۶۰۰ فعال و کنشگر جامعه مدنی درباره دستگيری خديجه مقدم

اعتراض به دستگیری خدیجه مقدم


خدیجه مقدم، این مادر ۵۶ ساله که سالها در عرصه‌های گوناگون جامعه مدنی از جمله محیط زیست، جنبش زنان و استقرار حقوق بشر و صلح در ایران و جهان تلاشی مستمر و خستگی‌ناپذیر داشته، در برابر درخواست غیرقانونی ماموران دادستانی مبنی بر معرفی ۸ تن از فعالان كمپین یك میلیون امضا مقاومت كرده و اقامت در زندان را ترجیح داده است.

جمعه ۲۳ فروردين ۱۳۸۷ گويا سال جديد، چنانکه از طليعه‌اش پيداست، سال برخورد با فعالان سياسی و کنشگران جامعه مدنی است. در نخستين ماه اين سال، يعنی در روز سه شنبه ۲۰ فروردين، ماموران انتظامی خديجه مقدم را در منزل مسکونی اش دستگير و با قرار وثيقه‌ی‌ يک ميليارد ريالی روانه بازداشتگاه وزرا کردند.خديجه مقدم اين مادر ۵۶ ساله که سالها در عرصه‌های گوناگون جامعه مدنی از جمله محيط زيست، جنبش زنان و استقرار حقوق بشر و صلح در ايران و جهان تلاشی مستمر و خستگی‌ناپذير داشته در شرايطی با اتهام‌های گوناگون مواجه شده است که، بنا بر گزارش‌ها، در برابر درخواست غيرقانونی ماموران دادستانی مبنی بر معرفی ۸ تن از فعالان مدنی که به خانه او رفت و آمد می‌کردند مقاومت کرده و اقامت در زندان را ترجيح داده است. مقدم فعال جدی محيط زيست است؛ او در اين عرصه از پيشگامان حفظ محيط زيست در ايران به شمار می‌رود. از جمله فعاليت‌های وی در اين عرصه می‌توان به موارد زير اشاره کرد: همکاری با شهرداری‌های مختلف کشور برای آموزش تفکيک زباله در سطح شهر تهران و شهرستان‌ها، به روش چهره به چهره، برگزاری سخنرانی و کارگاه‌های آموزشی گوناگون برای حفظ محيط زيست. او عضو جمعيت زنان مبارزه با آلودگی محيط زيست، معترض هميشگی تخريب جنگل‌های تهران و شمال ايران، مشوق و آموزگار زنان کيان شهر برای تأسيس آشپزخانه عمومی غذای سالم بوده است. او سالها در زمينه کارآفرينی برای زنان و تشکيل تعاونی‌های زنان نقش‌آفرين بوده.مقدم فعال خستگی ناپذير جنبش زنان است؛ او در عرصه‌ی‌ جنبش زنان از مبتکران راه‌ها و روشهای مسالمت آميز برای رسيدن به حقوق برابر و ارتقای سطح کار و زندگی زنان به روشهای شرافتمندانه است و همواره برای تغيير قوانين تبعيض آميز بر ضد زنان تلاش کرده است. مقدم از فعالان کمپين يک ميليون امضا و عضو کميته مادران اين کمپين است. مقدم فعال دلسوز حقوق بشر است؛ او حقوق بشر را امری همه جانبه دانسته و در تمام زمينه‌ها در جهت دفاع، حفظ و ارتقای حقوق بشر تلاش کرده است. از جمله فعاليت‌هايش حضور گسترده در بازسازی بم و ايجاد فرهنگسرا برای بانوان، حمايت بی دريغ از آسيب ديدگان اجتماعی و خانواده‌های آنها بوده است که در کنار دفاع از حقوق محرومان و اقشار فرودست جامعه صورت گرفته و همواره زبانزد خاص و عام بوده است. مقدم يک مادر صلح و از مخالفان واقعی جنگ و خشونت و اعدام است؛ او يکی از صلح طلبان جامعه مدنی است که بارها با نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود خشونت و جنگ طلبی ارباب قدرت را در جهان به نقد کشيده و از شرکت در حرکت‌های اعتراضی ضدجنگ دريغ نکرده است. او در راه حفظ جان انسان‌ها شب‌ها و روزها راه شهرستان‌های دور و نزديک را پيموده تا با گرفتن رضايت از اوليای دم از اعدام جوانان و زنانی که خود قربانی آسيبهای اجتماعی بوده‌اند جلوگيری کند. اکنون، اين بانوی فعال جامعه مدنی، با چنين پيشينه‌ای با اتهام "اقدام عليه امنيت ملی" و "تشويش اذهان عمومی" مواجه و زندانی شده است. چه کسی باور می‌کند که خديجه مقدم امنيت ايران را به هم می‌زند و موجبات تشويش اذهان ايرانيان را فراهم می‌آورد؟ او، به هنگام دستگيری، در برابر اين اتهام‌ها در مقام دفاع از خود بهترين گواه را بر بی‌گناهی خويش آورده: "زندگی من بهترين گواه من است". انتظار و خواست ما اين است: "هر چه زودتر به بازداشت غيرقانونی خديجه مقدم، اين بانوی خير، نيک‌انديش، برابری خواه، صلح طلب و کنشگر جامعه مدنی ايران خاتمه دهيد". ۱. ابراهيم مددی۲. ابراهيم مرادی۳. ابوالفضل فلاح ۴. ابوالقاسم ايرانی۵. احترام شادفر۶. احسان محبوب ۷. احمد زيدآبادی۸. احمد علی بنی حسن ۹. احمد مطلائی۱۰. اختر قاسمی۱۱. اردشير زارعی قنواتی ۱۲. ارشيا نوری۱۳. اسکندر عبدی۱۴. اسماعيل ناطقی ۱۵. اسماعيل صادقی ۱۶. اشرف چيتگرزاده۱۷. اصغر نصرتی۱۸. اعظم اکبرزاده ۱۹. اعظم عفتی۲۰. اعظم مهرانی۲۱. افتخار حسينی۲۲. افسانه اشرفی ۲۳. افسانه گودرزی۲۴. اقدس چرونده ۲۵. اکبر گنجی۲۶. اکرم خير خواه۲۷. اکرم مصباح۲۸. النازانصاری۲۹. الهام بنايی۳۰. الهه رستمی ۳۱. الهه کولايی۳۲. الياس بلوم۳۳. اميد معماريان۳۴. امير جواهری لنگرودی۳۵. امير دليرثانی ۳۶. امير فرشاد ابراهيمی۳۷. امير معصومی۳۸. امير هوشنگ افتخاری راد۳۹. اميرعباس نخعی۴۰. اميل ايمانی ۴۱. انيسه مستشاری ۴۲. ايران باقری {آزاده} ۴۳. ايرج اورجی۴۴. ايرج يوسفی۴۵. ايليا جزايری۴۶. آراد ايل بيگی ۴۷. آراز ايل بيگی۴۸. آرش آروين۴۹. آرش حسن نيا۵۰. آرش ناطقی۵۱. آرش نصيری اقبالی۵۲. آزاده فرقانی۵۳. آزاده مراديان۵۴. آزار فنی از سوئد۵۵. آزيتا رضوان۵۶. آزيتا شرف جهان۵۷. آسو صالح۵۸. آسيه امينی۵۹. آمنه خاتون فهيمی ۶۰. آمنه شيرافکن۶۱. آيدا سعادت۶۲. آيدين حسنلو ۶۳. بابک پاکزاد ۶۴. بابک زمانی۶۵. باقر عباسی ۶۶. بامداد موجانی۶۷. بانو سخايی۶۸. بانو فريد۶۹. بدرالسادات مفيدی۷۰. برديا مسرور۷۱. برومند صادقپور۷۲. بزرگ پورجعفر۷۳. بسام قربانی۷۴. بنفشه حجازی۷۵. بنفشه رمضانی يگانه۷۶. بهراد مهرجو۷۷. بهرام چوبينه۷۸. بهرام دزکی ۷۹. بهروز خوشباف ۸۰. بهروز سيروس۸۱. بهزاد مهرانی۸۲. بهمن نيرومند۸۳. بهناز شکاريار۸۴. بهنام دارايی زاده۸۵. بيژن صف سری۸۶. بيتا طاهباز۸۷. پارميس سعدی۸۸. پرتو نوری اعلا۸۹. پرستو خادمی۹۰. پرستو دوکوهکی۹۱. پروانه آل بويه۹۲. پروانه قاسميان۹۳. پروين اردلان۹۴. پروين امامی۹۵. پروين بختيارنژاد۹۶. پروين جلايی۹۷. پروين ذبيحی۹۸. پروين فهيمی۹۹. پروين مساوی۱۰۰. پری کريمی نيا ۱۰۱. پريسا الوندپور۱۰۲. پريسا کاکايی۱۰۳. پژمان خرسند۱۰۴. پوران فرخزاد ۱۰۵. پوران نوبخت۱۰۶. پويا نعمت‌الهی ۱۰۷. پويا مددی۱۰۸. پويان الهياری۱۰۹. پويش عزيزالدين۱۱۰. پيام ابوطالبی ۱۱۱. پيام احتسابيان۱۱۲. پيرزاده بی جان۱۱۳. پيمان پاک مهر۱۱۴. پيمان لقايی۱۱۵. ترانه بنی يعقوب۱۱۶. ترانه راد۱۱۷. تقی رحمانی۱۱۸. تقی روزبه۱۱۹. توسکا مساوات۱۲۰. ثميلااميرابراهيمی۱۲۱. جاويد جاويدان۱۲۲. جعفر ايلخانی۱۲۳. جعفر حسين زاده۱۲۴. جعفر عباس‌زاده‌ ۱۲۵. جلوه جواهری۱۲۶. جمشيد آيين دار۱۲۷. جهانگير ارشيد۱۲۸. جواد حيدری۱۲۹. جواد لگزيان ۱۳۰. جواد معصومی۱۳۱. جوانه جواهری۱۳۲. جيران مقدم۱۳۳. حجت نارنجی۱۳۴. حسام فيروزی۱۳۵. حسام منتظری۱۳۶. حسن بهگر۱۳۷. حسن رضايی۱۳۸. حسن زهتاب۱۳۹. حسن شايگان نيک۱۴۰. حسن عربزاده ۱۴۱. حسن نيکبخت ۱۴۲. حسين پوررضا ۱۴۳. حسين خسروانی۱۴۴. حسين سرحدی زاده ۱۴۵. حسين غلامی۱۴۶. حسين فرمانش۱۴۷. حسين قاضيان۱۴۸. حميد حميدی ۱۴۹. حميد بی آزار۱۵۰. حميد حميدی۱۵۱. حميد رضا سلطانی۱۵۲. حميد رضاعسکری نژاد ۱۵۳. حميد سالک۱۵۴. حميد صدر۱۵۵. حميده علی زاده۱۵۶. حوريه خسروشاهی۱۵۷. حياس حسينی۱۵۸. خسرو باقری ۱۵۹. خسرو چاوشی۱۶۰. خسرو خواجه نوری۱۶۱. خسرو سيف ۱۶۲. خليل ابراهيمی۱۶۳. خليل مستشاری۱۶۴. خورشيد عابدين۱۶۵. خيرالله لقايی۱۶۶. دارين داريوش۱۶۷. داريوش اصفاری۱۶۸. داريوش عاشوری۱۶۹. داود جليلی۱۷۰. رامين احمدی۱۷۱. رحمان بوذری۱۷۲. رحمانقلی قلی زاده۱۷۳. رضا پورجعفری۱۷۴. رضا تهرانی۱۷۵. رضا دهقان۱۷۶. رضا رضوی۱۷۷. رضا عليجانی۱۷۸. رضا فانی‌يزدی ۱۷۹. رضا کريمی۱۸۰. رضوان مقدم۱۸۱. رضی جعفرزاده ۱۸۲. رفعت رنجبران لنگرودی۱۸۳. رکسان گنجی۱۸۴. رها اميدوار۱۸۵. روحی شفيع۱۸۶. روزبه کريمی ۱۸۷. رونيا رمضانعلی۱۸۸. رويا پاکزاد۱۸۹. رويا صحرايی۱۹۰. رويا صدر۱۹۱. رويا فرخی۱۹۲. زارا امجديان۱۹۳. زهرا اکبرزاده ۱۹۴. زهرا داوری۱۹۵. زهرا سرحدی زاده ۱۹۶. زهرامالکی۱۹۷. زهره تنکابنی۱۹۸. زهره شجاعی۱۹۹. زهره فتوحی۲۰۰. زهره کريم نيا۲۰۱. زيبا ميرحسينی۲۰۲. ژيلا بشيری۲۰۳. ژيلا بنی يعقوب۲۰۴. سارا لقمانی۲۰۵. سارا معصومی ۲۰۶. ساقی لقايی۲۰۷. ساقی ممتاز۲۰۸. سام قندچی ۲۰۹. سامان فاتحی۲۱۰. ساناز دهدشتی۲۱۱. ستار لقايی۲۱۲. سجاد سالک۲۱۳. سحر سجادی۲۱۴. سحر مرانلو۲۱۵. سحر مفاخری۲۱۶. سعيده غلامی۲۱۷. سعيد رضوانی۲۱۸. سعيد مدنی ۲۱۹. سعيد نيکويی ۲۲۰. سميه فريد۲۲۱. سهراب حسنی۲۲۲. سهيلا وحدتی ۲۲۳. سهيل آصفی۲۲۴. سهيل آصفی۲۲۵. سوريا فلاح۲۲۶. سوسن شعبانی۲۲۷. سوسن طهماسبی۲۲۸. سولماز خياطی۲۲۹. سونيا ترکمان۲۳۰. سيد محمد سيف زاده۲۳۱. سيامک امينی ۲۳۲. سيامک طاهری۲۳۳. سياوش سعادتيان ۲۳۴. سياوش شوهی۲۳۵. سياوش عبقری۲۳۶. سياوش لشگری۲۳۷. سيد علی صالحی ۲۳۸. سيروس ملکوتی۲۳۹. سيف الله اکبری ۲۴۰. سيما احمدی ۲۴۱. سيما سياح (افشار)۲۴۲. سيمين بهبهانی۲۴۳. سيمين دها۲۴۴. سيمين مرعشی۲۴۵. سيمين وخشوپور۲۴۶. سينا انصاری۲۴۷. شادی صدر۲۴۸. شاهرخ آصفی۲۴۹. شاهين نوايی۲۵۰. شايا شهوق ۲۵۱. شکوفه منتظری۲۵۲. شهرام جهانبای۲۵۳. شهرزاد باقری۲۵۴. شهلا اعزازی۲۵۵. شهلا انتصاری۲۵۶. شهلا بهاردوست۲۵۷. شهلا شرکت۲۵۸. شهلا عبقری۲۵۹. شهلا فرجاد۲۶۰. شهلا فروزانفر۲۶۱. شهلا کريم الدينی۲۶۲. شهناز دارابيان ۲۶۳. شهناز غلامی۲۶۴. شهناز نوبخت۲۶۵. شهين جزايری۲۶۶. شهين دوستدار۲۶۷. شيدا امينی۲۶۸. شيرين عبادی۲۶۹. شيرين مومنی۲۷۰. شيرين ناجی۲۷۱. شيما فرزادمنش۲۷۲. صادق فقيرزاده ۲۷۳. صالح کياماری۲۷۴. صبا نجفی۲۷۵. صديقه عدالتی۲۷۶. صديقه مصابئی۲۷۷. صغرا اميريان۲۷۸. صفورا نوربخش ۲۷۹. صنم دولتشاهی۲۸۰. طاهره خسروشاهی۲۸۱. طاهره ميثمی۲۸۲. طلعت تقی نيا۲۸۳. طيبه اخوان اقدم۲۸۴. عالمتاج شميرانی ۲۸۵. عباس شکری۲۸۶. عباس صفايی فر۲۸۷. عباس مخبر۲۸۸. عبدالرضا تاجيک۲۸۹. عبدالعزيز مولودی۲۹۰. عبدالعلی رضايی۲۹۱. عبدالفتاح سلطانی۲۹۲. عبدالله عرفان طلب ۲۹۳. عبدالله مومنی۲۹۴. عزت ابراهيم نژاد (خانواده وی)۲۹۵. عشرت عبداللهی۲۹۶. عطيه وحيد منش۲۹۷. عفت ماهباز۲۹۸. عفت محبوب ۲۹۹. علامحسين حبيبی۳۰۰. علی حکمت۳۰۱. عليرضا جباری ۳۰۲. عليرضا رجايی۳۰۳. عليرضا علوی تبار۳۰۴. عليرضا کرمانی۳۰۵. علی اخوان۳۰۶. علی اشرف درويشيان۳۰۷. علی اکبر موسوی خوئينی۳۰۸. علی اکرمی۳۰۹. علی امينی ۳۱۰. علی آينه ۳۱۱. علی پور نقوی۳۱۲. علی ثمری۳۱۳. علی خرد پير۳۱۴. علی دروازه گری۳۱۵. علی دهقان۳۱۶. علی زمانی۳۱۷. علی صادقی۳۱۸. علی عسکری ۳۱۹. علی فايض پور۳۲۰. علی مقدم زاده۳۲۱. عليرضا خامصيان ۳۲۲. عليرضا عسگری۳۲۳. عليرضا قراباغی۳۲۴. عماد بهاور۳۲۵. عيسی سحرخيز۳۲۶. فاتح مردوخ۳۲۷. فاطمه امين زاده۳۲۸. فاطمه رکنی۳۲۹. فاطمه سرحدی زاده۳۳۰. فاطمه سلطان زاده ۳۳۱. فاطمه فرهنگخواه۳۳۲. فاطمه گفتاری۳۳۳. فاطمه گوارايی ۳۳۴. فتانه فرهانی۳۳۵. فتحيه زرکش يزدی۳۳۶. فخرالسادات محتشمی پور۳۳۷. فراز يکيتا۳۳۸. فرانک فريد۳۳۹. فرج الله شريفی۳۴۰. فرح طاهری۳۴۱. فرخ خليلی نژاد۳۴۲. فرخنده جبارزادگان۳۴۳. فرزاد حميدی۳۴۴. فرزاد فرحبخش ۳۴۵. فرزان کامران۳۴۶. فرزانه آقايی پور۳۴۷. فرزانه راجی۳۴۸. فرزانه رجايی ۳۴۹. فرزانه روستايی۳۵۰. فرزانه ضيا۳۵۱. فرزانه محجوب۳۵۲. فرشاد قربانپور۳۵۳. فرشته مظفری۳۵۴. فرشيده ميربغدادی۳۵۵. فرشين کاظمی نيا۳۵۶. فرناز عارفيان۳۵۷. فرنازعالی نسب۳۵۸. فرنوش تهرانی۳۵۹. فرهاد فرهادی ۳۶۰. فرهود سياوش پور۳۶۱. فروغ حسين زاده ذبيحی ۳۶۲. فروغ قره داغی۳۶۳. فريده غائب۳۶۴. فريبا اختری۳۶۵. فريبا شويدی۳۶۶. فريبرز رييس دانا۳۶۷. فريده خسرو شاهی۳۶۸. فريده طاهری۳۶۹. فريده ماشينی۳۷۰. فريده يزدی۳۷۱. فريدون قاسمی۳۷۲. فلامک بردايی۳۷۳. فلورا محمد پور۳۷۴. فهيمه خضر حيدری ۳۷۵. فهيمه فارسی۳۷۶. فواد ياراحمدی۳۷۷. فيروزه مهاجر۳۷۸. قاسم قشلاقی۳۷۹. کاظم شکری۳۸۰. کارن جواهری۳۸۱. کاظم طاهری۳۸۲. کاظم فرج اللهی۳۸۳. کامران طاهباز۳۸۴. کاوه آهنگر۳۸۵. کاوه رضايی۳۸۶. کاوه کرمانشاهی۳۸۷. کاوه مظفری۳۸۸. کبری کريمی۳۸۹. کمال اطهاری۳۹۰. کوروش گلنام۳۹۱. کوهيار گودرزی۳۹۲. کيوان صميمی۳۹۳. کيوان مهجور۳۹۴. کيوان مهرگان۳۹۵. کيواندخت قهاری۳۹۶. گوهر بيات۳۹۷. گوهر شميرانی ۳۹۸. گيتا صالحی۳۹۹. گيسو فغفوری۴۰۰. گيل اوايی۴۰۱. لوا زند۴۰۲. ليلا صحت۴۰۳. ليلا علی کرمی۴۰۴. ليلا موری۴۰۵. ليلی فرهادپور۴۰۶. مازيار قويدل۴۰۷. ماشاالله شمس الواعظين۴۰۸. ماشالله عباس زاده۴۰۹. مجتبی درخشان۴۱۰. مجيد اعزازی۴۱۱. مجيد تولايی۴۱۲. مجيد مددی۴۱۳. مجيد ملکی۴۱۴. محبوبه حسين زاده۴۱۵. محبوبه عباسقلی زاده۴۱۶. محبوبه کرمی۴۱۷. محترم حبيبی ۴۱۸. محسن اسداللهی۴۱۹. محسن عامری ۴۲۰. محسن کديور۴۲۱. محسن مالجو۴۲۲. محمد امينی۴۲۳. محمد آشور ۴۲۴. محمد آقازاده۴۲۵. محمد بهزادی ۴۲۶. محمد بهشتی۴۲۷. محمد جواد روح ۴۲۸. محمد جواد مظفر۴۲۹. محمد حسن عليپور۴۳۰. محمد حسينی۴۳۱. محمد حيدری۴۳۲. محمد دادفر۴۳۳. محمد دلخواسته۴۳۴. محمد رضا درويش۴۳۵. محمد رضا زهدی۴۳۶. محمد رضا يزدان پناه۴۳۷. محمد رضوانيان۴۳۸. محمد رهبر۴۳۹. محمد شمس۴۴۰. محمد علی دادخواه۴۴۱. محمد علی عمويی۴۴۲. محمد ملکی ۴۴۳. محمد ميلانی ۴۴۴. محمود ايرانی۴۴۵. محمود پوررضايی۴۴۶. محمود صادقپور۴۴۷. مرتضی کاظميان۴۴۸. مرجان نمازی۴۴۹. مريم افشار ۴۵۰. مريم آموسا۴۵۱. مريم بيگدلی۴۵۲. مريم حبيبی۴۵۳. مريم حسين خواه۴۵۴. مريم خليل نژاد۴۵۵. مريم رضايی۴۵۶. مريم زندی۴۵۷. مريم شاهمرادی۴۵۸. مريم صميمی۴۵۹. مريم فتحی۴۶۰. مريم مالک۴۶۱. مريم مجد۴۶۲. مريم محبوب۴۶۳. مريم محمدی ۴۶۴. مريم مصلی ۴۶۵. مريم نوبخت۴۶۶. مريم نوری۴۶۷. مريم يوسفی۴۶۸. مژده حبيبی۴۶۹. مژده دقيقی۴۷۰. مژگان اکبری۴۷۱. مسعود بهنود۴۷۲. مسعود داوران۴۷۳. مسعود رجايی ۴۷۴. مسعود طهماسبی رها۴۷۵. مصطفی تنها ۴۷۶. معصومه تقی پور۴۷۷. معصومه تقی پور۴۷۸. معصومه شامبياتی۴۷۹. معصومه لقمانی۴۸۰. مقصود رنجبر۴۸۱. منصور درياباری۴۸۲. منصوره بهکيش ۴۸۳. منصوره شجاعی۴۸۴. منوچهر فريد۴۸۵. منيره برادران۴۸۶. منيره ممدوح۴۸۷. منيرو روانی پور۴۸۸. منيژه کاظمی۴۸۹. منيژه گازرانی ۴۹۰. مهدی تاجيک۴۹۱. مهدی خان بابا تهرانی۴۹۲. مهران انصاری۴۹۳. مهری هنربين۴۹۴. مهشيد راستی۴۹۵. مهناز آريا۴۹۶. مهناز متين۴۹۷. مهناز ملکی معيری ۴۹۸. مهنوش مزارعی۴۹۹. مهوش سالک۵۰۰. مهين علی‌بابايی ۵۰۱. مهين فهيمی۵۰۲. مونا مظلومی۵۰۳. مونا مظلومی۵۰۴. ميرمحمود يگانلی ۵۰۵. مينوش صدوقيان‌زاده ۵۰۶. ميترا روشن۵۰۷. ميثم صدر۵۰۸. ميرا قربانی۵۰۹. مينا سری ۵۱۰. مينا مشکانی۵۱۱. مينو مرتاضی۵۱۲. نادراسداللهی ۵۱۳. نازنين افشين جم۵۱۴. نازنين کاظمی۵۱۵. نازی اسکويی ۵۱۶. ناصر اشجاری۵۱۷. ناصر زرافشان۵۱۸. ناصر شيرمحمدی ۵۱۹. ناصر طاهری ۵۲۰. ناصر مستشار۵۲۱. ناصر مستشار۵۲۲. ناصر منظوری۵۲۳. ناصر نصرالهی۵۲۴. ناهيد بهمنی۵۲۵. ناهيد توسلی۵۲۶. ناهيد جعفری۵۲۷. ناهيد خيرابی۵۲۸. ناهيد صادقی۵۲۹. ناهيد کشاورز۵۳۰. ناهيد ميرحاج۵۳۱. ناهيد ناضمی۵۳۲. ناهيد نظامی۵۳۳. نجف رحيمی ۵۳۴. نرگس عظيمی۵۳۵. نرگس محمدی۵۳۶. نزهت حافظی ۵۳۷. نسرين آل آقا۵۳۸. نسرين جعفری۵۳۹. نسرين چنگيزيان۵۴۰. نسرين حميدی۵۴۱. نسرين طاعتيان۵۴۲. نسرين فرهودی۵۴۳. نسرين ملکی۵۴۴. نسيم تنها ۵۴۵. نشميل احمدپور۵۴۶. نعمت احمدی۵۴۷. نگين احتسابيان۵۴۸. نگين شيخ الاسلامی۵۴۹. نوشين طريقی۵۵۰. نوشين احمدی خراسانی۵۵۱. نوشين شاهرخی۵۵۲. نيره توکلی۵۵۳. نيره ميرفاضلی۵۵۴. نيلوفر بيضايی۵۵۵. نيلوفر فرحزاد۵۵۶. نيلوفر مهديان۵۵۷. نيما دارابی ۵۵۸. نينا نادری ۵۵۹. هادی اسماعيل زاده ۵۶۰. هادی پاکزاد ۵۶۱. هادی جواهری لنگرودی۵۶۲. هاشم آقاجری۵۶۳. هاله سحابی۵۶۴. هايدا صوفی زاده۵۶۵. هايده امينی۵۶۶. هدايت سلطان زاده۵۶۷. هرمز کی ۵۶۸. هژيرپلاسچی ۵۶۹. هما زرافشان۵۷۰. هما کاويانی۵۷۱. هما مداح ۵۷۲. هما مرادی۵۷۳. هما مرادی۵۷۴. همايون مهمنش۵۷۵. هميلا فرمانش۵۷۶. هيدا سلطانزاده۵۷۷. وحيد وحدت حق۵۷۸. وحيده مولوی۵۷۹. ويدا فرهودی ۵۸۰. ويکتوريا آزاد۵۸۱. ياسر معصومی ۵۸۲. ياشار هدايی۵۸۳. ياور مجيدی۵۸۴. يوسف پژوم۵۸۵. يوسف پويا۵۸۶. يوسف کبيری

Thursday, April 10, 2008

آیاحاکمان جمهوری اسلامی نمی شنوند؟

صدای شکستن کمر مصرف کنندگان زیر بار گرانی به گوش می رسد

تهران_خبرگزاری ایسکانیوز : افزایش ناگهانی، جهش قیمت تمام کالاهای مصرفی اعم از خوراکی و غیر خوراکی شادی بهار و خوشی های نوروز را خیلی زود از اذهان عمونی پاک کرد و موجب شد تا مردم سال جدید را با دغدغه های اقتصادی شروع کنند.
به گزارش روز پنجشنبه خبرنگار گروه اقتصادی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" قبل از آغاز سال جدید تقریبا همه مردم در تب و تاب خانه تکانی و خرید البسه نو و به خصوص تهیه مواد غذایی برای عید بودند.از سوی دیگر عده ای از جوانان هم در حین اینکه در پی رنگ مد سال و تهیه لباس بودند،به دنبال فراهم کردن وسایل تفریح برای آخرین چهارشنبه سال نیز در کوچه پس کوچه های مولوی می گشتند.همین که آوازه عرضه بنزین با نرخ آزاد در بین مردم پیچید، خیلی از فروشندگان منصف شروع به بالا بردن نرخ کالاها کردند،البته این دسته از اشخاص اظهار می کردند که کالا را با قیمت بالاتری نسبت به گذشته تهیه کرده و چاره ای جز افزایش قیمت های آنها ندارند.در این بین مسئولین هم هراز چندگاهی نرخی را برای کالاهای اصلی مردم به عنوان نرخ پایه اعلام می کردند،اما دریغ از نظارت کافی.یکی از کالاهای پرمصرف و پرطرفدار در این بین گوشت مرغ است که برای کاهش قیمت آن در اواخر اسفند ماه شروع به عرضه گوشت مرغ یخی و با قیمت دولتی در بازارهای سطح شهر شد که هیچ تاثیری در روند کاهش قیمت ها نداشت، چرا که هم کمیاب بود و هم برای خرید آن صف های طویل شکل می گرفت که با نا امیدی جلو می رفت.اسکندری وزیر جهاد کشاورزی نیز نرخ گوشت مرغ را کیلویی 1850 تومان اعلام کرده و افزود که با تمام افرادی که تخلف کنند برخورد قانونی خواهد شد.خوشبختانه قبل از آغاز سال نو قیمت گوشت مرغ تغییر چندانی نکرد و با نرخ پایه اعلام شده تقریبا هماهنگ بود ،اما بعد از اینکه به قول معروف آبها از آسیاب افتاد و خیلی از کارها به درستی صورت گرفت قیمت این کالای مصرفی شروع به افزایش کرده و در حال حاضر از کیلویی دو هزار و 300 تومان تا کیلویی دو هزارو 800 تومان در سراسر شهر به فروش می رسد.فیله مرغ نیز با افزایشی چشمگیر کیلویی شش هزار تا شش هزار و 500 تومان به فروش می رسد.در این بین هر کیلو گرم گوشت گوسفندی نیز کیلویی نه هزار تومان و گوشت گوساله هفت هزارو 500 تومان در فروشگاه های شهر عرضه می شود ،این در حالی است که مسولین خبر از ثابت ماندن نرخ گوشت مرغ داده شده است.انصاری فرد سخنگوی وزارت جهاد کشاورزی در خصوص نوسانات قیمت گوشت مرغ گفت:با وجود نوسان قیمت در کشور،دولت و وزارتخانه های ذیربط ملزم به تجدید نظر در خصوص قیمت های مصوب ارائه شده و همچنین پرداخت یارانه به مرغداران و سایر محصولات هستند.وی افزایش قیمت مرغ را با افزایش نهادهای جهانی ،واقعی و معمولی دانست و تاکید کرد: در تمام دنیا همواره قیمت مرغ یک سوم قیمت گوشت قرمز است و با وجود نرخ هر کیلو گوشت قرمز 9 هزار تومان در ایران ،قیمت هر کیلو مرغ تازه دو هزارو 800 تومان طبیعی است.انصاری فرد تنها راه حل ثابت نگه داشتن قیمت مصوب مرغ و به اجرا در آمدن طرح ساماندهی تولید گوشت مرغ را چنین ارزیابی کرد: تولید همه مرغ ها از سوی اتحادیه ها باید تابع طرح ساماندهی تولید مرغ شود و از چندگانگی نرخ گوشت مرغ در سطح کشور جلوگیری شود.البته لازم به ذکر است که میوه نیز در ایام یاد شده به نوبه خود از نرده بان افزایش قیمت بالا می رفت و اعلام شده بود که سیب و پرتقال کافی و حتی زیاد تر از مقدار مورد نیاز انبار شده است.برنج نیز دغدغه های خود را داشته و با وجود کاهش تعرفه واردات ،به دلیل ممنوعیت صادرات از کشورهای تولید کننده نرخ برنج داخلی همچنان در حال افزایش است.جمیل علیزاده شایق ، دبیر انجمن برنج ایران در این باره گفت: از نیمه دوم اسفند ماه سال گذشته قیمت جهانی برنج به دلیل نامعلوم روند رو به افزایشی را در پیش گرفته و در حدود سه درصد افزایش قیمت داشته است و طی پیش بینی های به عمل آمده تا حدود 50 درصد نیز افزایش قیمت به وجود خواهد آمد.وی علل افزایش نرخ برنج را چنین عنوان کرد: کاهش در تولید جهانی و همچنین افزایش جمعیت جهان و مصرف روزانه برنج از علت های بالا رفتن قیمت سریع این کالاست.شایق وجود مشکلات افزایش نرخ برنج های وارداتی و نیز اعلام زود هنگام قیمت پایین برنج توسط شورای اقتصاد را از اهم دلایل افزایش نرخ برنج داخلی عنوان کرد و گفت : همچنین عدم توجه و نظارت کافی دولت بر فروش برنج های وارداتی کشاورزان علت تبدیل کشت پرمحصول به کشت محلی است.از برنج که بگذریم لبنیات که یکی از کالاهای پرمصرف مردم است ، روی عموم را سفید کرده و هر کالای لبنی از 100 تا 200 تومان افزایش قیمت را از بعد از عید تجربه کرد و قدرت خرید اقشار جامعه به خصوص قشر ضعیف را تنگ تر از قبل کرد.از تمام این اوصاف که بگذریم نرخ کرایه های تاکسی و آژانس و ... هم با افزایش همیشگی همراه بود،از طرفی حذف سرویس ایاب و ذهاب و غذای اداره جات نیز موجبات نارضایتی بیشتر کارمندان را برانگیخت و هزینه ای را بر تمام هزینه های جاری آنها اضافه کرد.همه این مشکلات در حالی است که دولت نهم با شعار کاهش نرخ تورم کار خود را آغاز کرد،اما همچنان تورم در حال افزایش است و بنا بر اعلام بانک مرکزی،در سال 86 نرخ تورم به 4/18 درصد رسید ، رشد نقدینگی ، بی انضباطی مالی و برداشت های بی رویه از حسات ذخیره ارزی دلایل اصلی تورم است.اما در این بین وزارت نیرو تعجت و شادی همگان را بر انگیخت و برخلاف تمام افزایش قیمت ها و با وجود مجوز افزایش 15 درصدی قیمت آب و برق در قانون بودجه قیمت آب و برق را افزایش نداد.در حالی که بر اساس بند "ب " تبصره شش سال 86 و 87 ، مجلس به دولت اجازه افزایش 15 درصدی نرخ آب و برق را داده است ، اما علاوه بر عدم اجرای این افزایش در سال گذشته ، امسال نیز وزیر نیرو اعلام کرد که قیمت آب و برق همانند سابق ثابت خواهد ماند.در این بین دولت بر اساس قانون بودجه سال جاری موظف است مابه التفاوت قیمت تمام شده برق و نرخ یارانه ای آن را به وزارت نیرو پرداخت کند که براین اساس دو هزارو 200 میلیارد تومان بابت یارانه های انرژی در بخش های آب و برق ، نفت و گاز در بودجه 87 منظورشده است.این در حالی است که قیمت تمام شده برق در سال 87 افزایش یافته و در حدود 776 ریال در هر کیلو وات ساعت اعلام شده است که از این مقدار تنها 160 ریال آن از مصرف کنندگان در یافت می شود.در این بین بر اساس بند "ط " تبصره 11 قانون بودجه سال 85 دوشنبه بخش خانگی تنها از کسانی که مصارف مازاد بر الگوی مصرف دارند ، جریمه ای به روش پلکانی گرفته شده که این میزان در سال 86 ، 10 درصد افزایش داشته است.در واقع دولت با وجود اجازه اخذ شده از سوی مجلس برای افزایش تعرفه های آب و برق در سال های 86 و 87 ، با این افزایش مخالفت کرده و فقط جرایم مصارف بالاتر از الگوی مصرف از سال 85 تا امسال با 10 درصد افزایش مواجه شده است.به گونه ای که مصرف ماهانه بیش از 200 کیلو وات ساعت برق در مناطق عادی شامل جریمه خواهند شد که 41 درصد مصرف کنندگان بخش خانگی را شامل می شود.به گفته پرویز فتاح ، وزیر نیرو ، افزایش تعرفه ها باید به تصویب مجلس می رسید و از آنجایی که دولت هیچگونه پیشنهادی برای تغییر تعرفه های ارائه نداد، قانونا تعرفه ها با نرخ سال 86 محاسبه خواهد شد و بعید است تا پایان سال نیز دولت بخواهد لایحه ای را در خصوص این تغییر به مجلس ارائه دهد./144/125سمانه میرچی

همسر خدیجه مقدم:به جای دستبند باید به دستهای همسرم بوسه بزنند


همسر خدیجه مقدم:به جای دستبند باید به دستهای همسرم بوسه بزنند

تغییر برای برابری - صبح امروز 21 فروردین همسر خدیجه مقدم برای پی گیری وضعیت وی به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب مراجعه کرد اما پیگیری او برای آزادی همسرش به نتیجه ای نرسید.
خدیجه مقدم فعال جنبش زنان و عضو کمیته مادران کمپین و مادران صلح صبح روز بیستم فروردین ماه جاری با ورود نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد و هم اکنون در بازداشتگاه وزراء به سر می برد. آنچه می خوانید حاصل گفتگو با همسر ایشان است :
آقای خسرو شاهی به نظر شما دلیل بازداشت خانم مقدم چیست؟
این اولین بار نیست که همسرم را بازداشت می کنند . چندین بار او را از پلیس امنیت احضار کردند و رفت و پاسخ هم داد. او فعال جنبش زنان، عضو کمیته مادران کمپین، عضو مادران صلح، فعال محیط زیست و موسس تعاونی های زنان خود سرپرست و توانمند سازی زنان است و در بسیاری از فعالیت های انجام شده برای بازسازی بم و بهبود وضعیت زنان در این منطقه مشارکت کرده است. هربار که یکی از بچه های کمپین را بازداشت می کنند او و مادران دیگر برای آزادی آنها بسیار تلاش می کنند . همین چند روز پیش به همراه خانم عبادی دیداری نوروزی با خانواده فعالان دانشجویی و کارگری و خانواده زهرا بنی یعقوب داشتند. او تمام زندگی اش را صرف برابرخواهی و صلح خواهی کرده است . واقعا باید به جای دستبند به دستهای این زن بوسه بزنند.
- خانم مقدم به شما گفتند که در چه موردی بازجویی شده اند ؟
دیروز وقتی او را دیدم گفت در مورد مهمانی ها و دیدارهایی که در خانه ما با مادران و اعضای کمپین یک میلیون امضا ویا مادران صلح داشته و از او خواسته اند که نام کسانی را که به خانه اش رفت و آمد دارند بگوید که همسرم چنین کاری را هرگز اخلاقی نمی داند و حرفی نزده است. در ضمن گویا از او پرسیده بودند که چرا به دیدار خانواده اسانلو رفته است که گفته بود مادرش دوست اوست و خیلی طبیعی است که برای عید دیدنی به خانه او برود و اساساً حمایت از فعالان جامعه مدنی از وظایف اوست.
- آقای خسرو شاهی نتیجه مراجعه امروز شما به دادگاه چه بود؟
امروز صبح به دادیاری ویژه امنیت به ریاست قاضی سبحانی مراجعه کردم تا درخواست تغییر وثیقه به کفالت را بدهم اما ایشان گفتند فعلا نمی توان کاری کرد.بروید هفته اینده مراجعه کنید. دلیل بازداشت همسرم را پرسیدم، گفتند از خانم مقدم خواستیم اسامی کسانی را که به خانه تان رفت و آمد دارند بدهد اما نداد. با ماموران پلیس هم برخورد داشت. گفتم این ماموران شما بودند که با وضع خشونت آمیزی به خانه ما ریختند و برخورد بدی هم با همسرم داشتند .
- خانم مقدم همچنان در بازداشتگاه وزرا هستند یا به اوین منتقل می شوند؟
- فعلا که در بازداشتگاه وزرا هستند و برای ایشان قرار بازداشت موقت صادر کرده اند.
- این قرار را پلیس امنیت صادر کرده یا دادیاری ویژه امنیت ؟
من امروز که به دادگاه مراجعه کردم، بعد از صحبت های بازپرس پرونده گفتم چگونه می توانم همسرم را ملاقات کنم؟ گفتند ایشان را پلیس امنیت عشرت آباد بازداشت کرده باید به همانجا مراجعه کنید. به پلیس امنیت عشرت آباد رفتم، در آنجا به من گفتند که قرار بازداشت را قاضی دادگاه صادر کرده و آنها می توانند اجازه ملاقات بدهند. اما وقتی به پلیس عشرت آباد رفتم گفتند ما کاری نمی توانیم بکنیم حکم بازداشت را معاونت امنیت داده است! بنابراین مجددا به دادگاه انقلاب، معاونت امنیت برگشتم تا بالاخره آقای سبحانی بازپرس پرونده نامه ای خطاب به مسئول بند نسوان زندان وزراء دادند تا به من اجازه ملاقات دهند، به زندان وزراء مراجعه کردم و از آنجا مجددا مرا برای دریافت تاییدیه به پلیس امنیت عشرت آباد ارجاع دادند و سپس نامه ای لاک و مهر شده به من دادند که به بازداشتگاه وزراء ببرم و با او ملاقات کوتاهی داشته باشم.
- همسرتان از وضعیتشان در بازداشتگاه وزراء چه گفتند؟
او به نحوه بازداشت، انتقال به اداره مفاسد اجتماعی، تعیین وثیقه سنگین، نشان ندادن حکم و قرار بازداشت و همچنین فضای بد بازداشتگاه اعتراض داشت. او را در حال حاضر در سلول انفرادی نگه داشته اند.
آقای خشرو شاهی سپاسگذاریم

Tuesday, April 08, 2008

فحاشی استاد حزب الهی به دانشجویان معترض به دیکتاتوری

یک فعال دیگر کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد




سایت تغییر برای برابری: صبح امروز سه شنبه 20 فروردین 1387 ماموران پلیس امنیت با ورود به منزل خدیجه مقدم فعال جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضا و از اعضای کمیته مادران کمپین، او را بازداشت و به پلیس امنیت عشرت آباد منتقل کردند. پس از بازجویی در آنجا، او به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب برده شد و پس از بازجویی مجدد به دستور قاضی سبحانی، برای وی قرار بازداشت موقت و وثیقه صادر شد. خدیجه مقدم را برای انجام مراحل اداری، دوباره به پلیس امنیت برده و سپس به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.دردیدار کوتاهی که پیش از انتقال او به بارداشتگاه میسر شد، خدیجه مقدم از برخورد نامناسب پلیس سخن گفت: ساعت 11 صبح در آپارتمان مان را زدند. من در خانه تنها و مشغول صحبت تلفنی با خواهرم بودم در حالی که هنوز لباس خواب برتن داشتم. از چشمی در، زنی را دیدم. در را نیمه باز کردم. در پاسخ به من اعلام کرد که مامور هستند، از ایشان کارت شناسایی و حکم خواستم اما دو مرد و یک زن با هل دادن در به زور وارد خانه شدند و چنان حمله کردند که نتوانستم هیچ مقاومتی بکنم. حتی برای ورود به ساختمان هم از در پارکینگ آمده بودند! خواهرم هم که از طریق تلفن صدای مرا شنیده بود به سرعت خودش را رساند. رفتار بد و زننده ای داشتند بعد از اعتراض های من و حدود بیست دقیقه جرو بحث، بالاخره حکم را نشان دادند. به من گفتند تا حالا 5 بار آمده ایم و نبودی در حالی که من تمام مدت به دلیل بیماری همسرم در خانه بودم. به آنها گفتم تا من با خود بازپرس که این حکم را امضا کرده حرف نزنم با شما نمی آیم و داد هم زدم تا همسایه ها شاهد باشند که مرا می برند تا این که راضی شدند که تلفن کنم.خدیجه مقدم درباره دلیل بازداشت خود گفت: اعتراض شان به برگزاری برخی از مهمانی ها و نشست ها با اعضای کمپین در منزل من بود که گفتم حق دارم در خانه خودم عروسی وعزاداری و مهمانی ... داشته باشم. بازپرس پرونده همچین خواست که اسامی 7 یا 8 نفر از اعضای کمپین را که به خانه ام رفت و آمد دارند، به آنان بدهم. در جواب گفتم که اسم کسی را نمی برم چون این کار را اخلاقی نمی دانم بعد هم کار مخفی که نمی کنیم، همه را خودتان می شناسید. وی در مورد اتهامش گفت : اتهامم را تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی اعلام کردند و برایم وثیقه 100 میلیون تومانی صادر کردند. گفتم این میزان وثیقه را ندارم، پاسخ دادند یک هفته می روی زندان و بعد هم اسم افراد را می دهی و هم وثیقه را. در آخر در مورد آخرین دفاع نوشتم که نحوه زندگی من دفاعیه من است و به آنها گفتم این شمایید که با برخوردهایتان علیه امنیت ملی عمل می کنید.

اعتصاب هزاران کارگر در هفت تپه


اعتصاب هزاران کارگر در هفت تپه

بهروز کارونی

نیشکر هفت تپه دولتی است و تاکنون هم دولت نه تنها کمکی به آن نکرده است، بلکه با چشم بر هم گذاشتن بر روی فعاليت مافيای شکر که از خود مسئولان کشور تشکيل شده است و همچنين تعرفه پايين برای واردات شکر، باعث بروز بحران برای کارخانه هايی مانند شرکت نيشکر هفت تپه شده است، تا جايی که حتی امکان پرداخت حقوق و مزايای کارگران خود را ندارند


هزاران تن از کارگران شرکت نيشکر هفت تپه، در استان خوزستان، روز سه شنبه ۲۰ فروردين، دست به اعتصاب زدند.
کارگران اعتصابی خواستار پرداخت دستمزد اسفند و پاداش های سال گذشته از سوی مديريت شرکت نيشکر هفت تپه شده اند.
آنها همچنين از مديريت شرکت خواسته اند که رستوران شرکت را که از يک سال قبل تعطيل شده بود، بازگشايی کند. کارگران اعتصابی اشاره می کنند که بر اساس قانون کار، کارفرما بايد يک وعده غذايی در روز را به کارگران بدهد.
هزاران کارگر اين شرکت در دو سال گذشته، بارها اقدام به اعتصاب کرده اند تا حقوق معوقه شان را دريافت کنند.
کوروش، يکی از کارگران اعتصابی، در گفت و گو با راديو فردا، شمار کارگران اعتصابی دو شيفت کاری را بين ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ نفر برآورد کرد و گفت:«وعده هايی که کارفرما در جريان اعتصاب قبلی کارگران در اسفند سال گذشته به کارگران داده بود، انجام نشدند.»
«نیشکر هفت تپه دولتی است و تاکنون هم دولت نه تنها کمکی به آن نکرده است، بلکه با چشم بر هم گذاشتن بر روی فعاليت مافيای شکر که از خود مسئولان کشور تشکيل شده است و همچنين تعرفه پايين برای واردات شکر، باعث بروز بحران برای کارخانه هايی مانند شرکت نيشکر هفت تپه شده است، تا جايی که حتی امکان پرداخت حقوق و مزايای کارگران خود را ندارند.»
یکی از کارگران نیشکر هفت تپه
وی يکی از دلايل اين موضوع نداشتن بودجه در شرکت نيشکر هفت تپه دانست و افزود:«شرکت دولتی است و تاکنون هم دولت نه تنها کمکی به آن نکرده است، بلکه با چشم بر هم گذاشتن بر روی فعاليت مافيای شکر که از خود مسئولان کشور تشکيل شده است و همچنين تعرفه پايين برای واردات شکر، باعث بروز بحران برای کارخانه هايی مانند شرکت نيشکر هفت تپه شده است، تا جايی که حتی امکان پرداخت حقوق و مزايای کارگران خود را ندارند.»
کارگران اعتصابی شرکت نيشکر هفت تپه دراعتصاب های قبلی خود، که شمار آنها به ۱۲ مورد در حدود دو سال گذشته می رسد، خواستار مبارزه با مافيای شکر درايران از سوی دولت شده اند، زيرا به گفته آنان، اين موضوع باعث رکود و ورشکستگی کارخانه های توليد شکر در ايران شده است.
کوروش در اين ارتباط اشاره کرد که مافيای شکر اين کالا را برای مثال، کيلويی ۲۰۰ تومان وارد می کند، در حالی که توليد يک کيلوگرم شکر برای کارخانه های ايرانی، بين ۴۰۰ تا ۵۰۰ تومان تمام می شود و کارخانه ها موظف هستند که شکر توليدی خود را کيلوگرمی ۳۶۰ تومان بفروشند که برپايه قيمت سال ۱۳۸۳ است.
در همين ارتباط، عباسعلی زالی، وزير پيشين کشاورزی و رييس سابق مرکز آمار ايران، روز ۱۵ اسفند با انتقاد از سياست های دولت محمود احمدی نژاد در زمينه واردات، به روزنامه اعتماد گفت:«واردات بی رويه شکر، ۳۲ کارخانه قند و هفت کارخانه نيشکر را از چرخه توليد خارج کرده است.»
برخوردهای امنيتی – قضايی با کارگران
اعتصاب جديد کارگران شرکت نيشکر هفت تپه در سال ۱۳۸۷، در شرايطی انجام شده است، که برخی از سايت های ايرانی پيش از اين نوشته بودند که اعتراض های اين کارگران، جنبه سياسی و امنيتی يافته است.
در اين خصوص، در جريان اعتصاب های گذشته کارگران شرکت نيشکر هفت تپه که در اکثر موارد، تمامی ۵۰۰۰ کارگر آن را در بر گرفته است، برخوردهای امنيتی – قضايی گسترده ای با نمايندگان و فعالان کارگر انجام شده است. از جمله، فريدون نيکوفر، جليل احمدی، علی نجاتی، نجات دهلی و محمد حيدری، قربانعلی رمضان پور و محمد حيدری مهر به همراه ابوالفضل عابدينی، خبرنگاری که اعتصاب های کارگران را تحت پوشش خبری قرار داده بود، چند ماه پيش بازداشت شدند و پس از سپردن وثيقه، درانتظار حکم دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی هستند.
اما کوروش، کارگر اعتصابی شرکت نيشکر هفت تپه، گفت: « چگونه می توان موضوع کارگری را که سه ماه حقوق نگرفته است، به کارگری که سفره اش در سال شکوفايی و نوآوری، خالی است، امنيتی بدانند و سياسی اش کنند و او را وابسته به اين گروه و يا آن گروه معرفی کنند؟»
به گفته وی، تنها موضوع سياسی در اين ارتباط وجود دارد، آن است که برای سرکوبی مردم و فقيرتر و بدبخت تر کردن کارگران، به آنان انگ سياسی بچسبانند تا بتوانند جلوی حرکت کارگران را بگيرند و مجبورشان کنند که از حق و حقوق خودشان بگذرند

Monday, April 07, 2008

به یاد ثمین باغچه بان


رنگین کمان کودکی ما بود...؛
به یاد ثمین باغچه بان
مهراد واعظی نژاد – بی بی سی
بشنوید "نوروز تو راهه" از آلبوم رنگین کمون با صدای منصوره قصری (سوپرانو) و ائولین باغچه بان (متسو سوپرانو)

ثمین رفت. آنقدر آرام و بی هیاهو که صدای رفتنش را هیچکس نشنید. او باغچه بان باغ هزار رنگ و هزار آوای کودکی مان بود. وقتی رفت آنقدر آهسته و بی همهمه رفت که از خیل کودکان به خواب رفته با لالایی رنگین کمونش یکی از خواب نپرید
ثمین رفت. و چه عجیب بود رفتنش چند ساعت مانده به نوروز که آن همه شوقش را داشت. می گفت:‌ "من در هر نوروزی از نو کودک می شوم. پسرکی چهار پنج ساله می شوم. چشمم، گوشم، دماغم، دهانم، و پوستم کودک می شود. صدایم هم کودک می شود."
تو گویی تن خسته از سال ها، این نوروز، دیگر تاب این همه شوق کودکانه را نداشت. می گفت: "در هر نوروزی گوشم پر می شود از صدای جغجغه ها و گنجشک ها ... فرفره چارپر کاغذی می شوم. در باغ کودکستان می لرزم و می چرخم ... و در مشت های کوچکم برای جوجه ها شعر و دانه می برم." گویی این نوروز، آن قلب خسته اما پرمهر را، دیگر، یارای تپیدن به پای چنین تکاپوی کودکانه نبود.
چند ماه پیشتر بود که با او تماس گرفتم. به دنبال فرصتی برای دیدار. صدای جدی اما مهربانش گفت فکر مصاحبه را رها کن. گفت: "در به رویت باز است اگر میهمانی. چایی می نوشیم و صحبتی می کنیم. گفتگو برای این و آن را رها کن اما."
به گمانم خسته بود. نه از کار، شاید از فراموشی دسته جمعی ما. می‌گفت: "وقتی سرگرم کار هستم دنیا و همه چیز را فراموش می کنم. این به خاطر اهمیت کارم نیست، به خاطر نتیجه ای هم نیست. چون کاری جز کار ندارم کار می کنم."
زندگی سالیان دراز در استانبول، این همه نزدیک و این همه دور از خانه، غمی نهان در او نشانده بود. چند سال پیشتر در نامه ای به یک آشنا نوشته بود: "دلمان برای زندگی گذشته مان و دوستانمان چنان تنگ است که گفتنی نیست. افسوس که مسافرت به ایران و دیدن چهره دوستانمان تقریبا عملی نیست. در آنجا جایی هم برای ماندن نداریم، حتی یک خشت که بتوانیم روی آن بایستیم."

ثمین باغچه بان - که قلبش بیست و نهم اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شش در آستانه هشتاد و سومین نوروز زندگی اش از کار ایستاد - به قول خودش زاده کودکستان پدرش بود.
"پدرم در سال ۱۳۰۱ از شهر زادگاهش ایروان، به سرزمین اجدادیش آذربایجان کوچ کرد ... در تبریز باغچه اطفال تبریز - یا کودکستان - را تاسیس کرد و با الهام از عنوان باغچه اطفال، باغچه بان را به عنوان نام خانوادگی انتخاب کرد."
سه سال بعد از این مهاجرت ثمین در (۱۳۰۴) در تبریز به دنیا آمد، اما اقامت خانواده اش در این شهر نیز دیری نپایید. "من و خواهرم ثمینه، گرچه در تبریز به دنیا آمده بودیم، اما در شیراز چشم به دنیا گشودیم و زبان باز کردیم ... {اما پدرم که در این شهر کودکستان تاسیس کرده بود و برای کودکان شعر و نمایشنامه می نوشت} ... در سال ۱۳۱۱ کودکستان شیراز را به شیراز هدیه کرد و راهی تهران شد."
ثمین تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند و در حالی که نام پدرش، جبار باغچه بان، رفته رفته به خاطر ابتکار و تلاش بی سابقه اش در آموزش کوکان کر و لال ایرانی شناخته می شد، با بورسی برای تحصیل موسیقی به ترکیه رفت. در استانبول بود که با همسر آینده اش، اولین، آشنا شد. این دو در بازگشت به ایران در مدرسه عالی موسیقی مشغول به کار شدند. ثمین کمپوزیسیون و کونترپوان تدریس می کرد و اولین استاد آواز و پیانو بود.
در کنار کار موسیقی ثمین باغچه بان آثاری از بزرگان ادب ترکیه چون ناظم حکمت را نیز به فارسی برگرداند و او بود که عزیز نسین و طنزهای تلخش را به خوانندگان ایرانی معرفی کرد. در دهه سی و چهل خورشیدی با الهام از موسیقی و آیین های محلی ایران آثار متعددی - از جمله بومی وار - ساخت.

او که عشق به کودکان را از پدر آموخته بود، همچنین به خلق آثاری برای کودکان پرداخت که یک داستان به نام "نوروزها و بادبادک ها" در سال ۱۳۵۴ از سوی شورای کتاب کودک به عنوان کتاب برگزیده شناخته شد. در همین دوران همسر و همراه همیشگی ثمین مامور تشکیل یک گروه کر کودکان می شود.
اولین، همسر او بیش از دویست بچه پرورشگاهی را از شهرها و روستاهای مختلف گرد هم می آورد و آموزش آنها را در شرایطی پی می گیرد که حتی ثمین هم - به اعتراف خودش - در توان یادگیری "حتی یک نت تردید داشته است."
همین گروه کر سه سال بعد بهانه ساختن اثری شد که نام ثمین باغچه بان بیش از هر چیز با آن شناخته می شود: رنگین کمون. این اثر کم نظیر در موسیقی ایران که با اشعار ساده اما با یاد ماندنی خود ثمین همراه است، تنها یک بار و آنهم خارج از ایران ضبط شد. پس از انقلاب سال ۵۷ اگرچه این اثر در داخل ایران تکثیر و توزیع شد، اما از جایگاه رفیع رنگین کمون در ذهن هزاران کودک ایرانی و علاقمند موسیقی، نشان چندانی در زندگی خالق عزلت گزیده اش به چشم نمی آمد.

برای من و هزاران کودک از نسل من، اما، ثمین بیش از این ها بود. او آفریننده دنیای رنگین و آهنگینی بود که، به کودکی، تیرگی و بدصدایی وحشت آور جنگ را - برای چند لحظه ای هم که شده - از یاد کوچکمان می برد. دنیایی که در آن ترس اگر بود، ترس خیس شدن گنجشکی بود که "پر زده و رفته است." و ما دل نگران می خواندیم که "گنجشک اشی مشی ... می ترسم مریض بشی ... تو دشت و تو بیابون ... می باره برف و بارون." آن باغچه بان که رفت، به کودکی مان، خالق جهان پرنغمه و پرنوری بود که غبار و غوغای زندگی بزرگترها را از برابر چشم و گوش کوچکمان می زدود. در این جهان غم اگر بود، غم تب کردن عروسکی بود که "خوابش نمی برد" و ما لالایی ثمین را برایش می خواندیم که "عروسک جون، عروسک جون ... دیگه شب شد لالا ... به قربون دو چشمونت ... لاااالا کن لاااالا." ثمین باغچه بان - با دنیایی که برایمان آفرید - برای من و بسیاری از هم نسلان من، نشانی یکجای همه خاطرات پراکنده ای است که با آن زندگی می کنیم: از "روزهای برفی"، از "ترن های چوبی"، از "باغ درندشتی که پرچین دارد و ایوانش دماوند است"، و سرانجام از "نوروز و نرگس هایش" که بار دیگر "در راه" بود آنگاه که قلب ثمین ایستاد.
رنگین کمون او کودکی ما بود. ما بزرگ شدیم، او رفت. رنگین کمون او اما خواهد ماند تا سال ها - و هر نوروز کودکی کودکان سرزمینش خواهد ش
د.

روناک و هانا را آزاد کنید


بیانیه ۵۰۰ فعال مدنی،سیاسی،دانشجویی و زنان در اعتراض به ادامه بازداشت "روناک صفازاده" و "هانا عبدی"

بیش از هفت ماه از بازداشت "روناک صفازاده "و "هانا عبدی" از فعالان جنبش زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا می گذرد و با وجود پایان یافتن بازجوییها و تشکیل پرونده و ارسال آن به دادگاه، مسئولان قضایی استان کردستان کماکان از آزادی این دو فعال زنان ممانعت به عمل می آورند."روناک صفا زاده "و "هانا عبدی" در سالهای گذشته همچنین با "انجمن زنان آذر مهر سنندج "همکاریهایی داشته اند و فعالیتهای آنها به شکلی مسالمت آمیز و در قالبی فرهنگی، در حوزه های دفاع از زنان و کودکان مشهود بوده است، اما با این وجود، نیروهای امنیتی این دو جوان 21 ساله را به "اقدام علیه امنیت ملی" متهم کرده اند و فعالان حقوق بشر نگرانند که طرح این اتهام و اتهامات سنگین امنیتی علیه ایندو،منجر به ادامه بازداشت آنها و نیز صدور حکمی سنگین برایشان گردد.
ما امضا کنندگان این بیانیه،ضمن اعتراض به ادامه بازداشت "روناک صفازاده" و "هانا عبدی" ،از دستگاه قضایی درخواست می کنیم تا با به رسمیت شناختن همه حقوق انسانی این دو فعال زنان ونیز با در نظر گرفتن فعالیتهای مسالمیت آمیزی که در طی سالهای گذشته در حوزه های اجتماعی داشته اند، دستور توقف بازداشت و آزادی بی قید و شرط آنها را صادرنماید.
شنبه 17 فروردین 1387
برای دیدن اسامی اینجا را کلیک کنید

محمود صالحی آزاد شد




با سپردن یک وثیقه چهل میلیونی
محمود صالحی آزاد شد

امروز ساعت ۱۵ بعد از ظهر آقای محمود صالحی از فعالان جنبش کارگری با سپردن یک سال زندان به خاطر بزرگداشت اول ماه مه سال ۱۳۸۵ ، از زندان آزاد شد. سندیکاری کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه طی پیامی آزادی آقای صالحی را تبریک گفته است. متن این پیام به شرح زیر است:

پیام تبریک به مناسبت آزادی محمود صالحی

محمود صالحی عضو سابق سندیکای کارگران خباز شهر سقز به دلیل اقدام به برگزاری ماسم اول ماه مه در شهر سقز، در سال گذشته بنا به حکم دادگاه انقلاب این شهر بیش از یک سال زندان را تحمل نمود، امروز یکشنبه مورخه ۱۸/۱/ ۱۳۸۷ با قرار وثیقه ۴۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد.

این آزادی را به کارگران ایران و جهان ، خانواده و تمام فعالین کارگری تبریک می گوئیم. امیدواریم که هر چه زودتر شاهد آزادی آقای اسالو رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد نیز باشیم.

سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۸/۱/۱۳۸۷

بیانیه بیش از هفتصد دانشجو و فعال زن


اعتراض به اعمال سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها


ادوار نیوز: بیش از هفتصد دانشجو و فعال زن با انتشار بیانیه ای نسبت به اعمال غیر قانونی سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها توسط سازمان سنجش، اعتراض کردند.
در بیانیه ای که بیش از چهارصد دانشجوی دختر و فعال زن امضا کرده اند ، آمده است :
سهمیه بندی را به زیان مردان نیز ارزیابی کرده ونسبت به آن اعتراض کردند.متن این بیانیه بدین شرح است :
"برخورداری شهروندان از حقوق و فرصت­های برابر از پایه­های عدالت و از پیش­شرط­های دموکراسی است. رُجحان گروهی بر گروه دیگر و اعطای فرصت و حق ویژه به آن گروه با لحاظ کردن ویژگی­های بیولوژیکی، با معیار عدل و انصاف هم­خوانی ندارد. همان­طور که یک سیاه­پوست در تعیین رنگ پوست خود نقشی نداشته و یک بلوچ، نژاد خود را خود تعیین نکرده، یک زن نیز قبل از آن­که پا به جهان هستی بگذارد کروموزوم­های جنسی­اش را خود انتخاب نکرده است. در نتیجه تفاوت گذاشتن بین سیاهان و سفیدان، بلوچ و فارس و یا زن و مرد و قائل شدن حق و یا فرصت ویژه برای هر کدام دور از عدل و انصاف است. شایستگی یک فرد در جامعه را نه خصوصیات ذاتی و بیولوژیکی آن فرد، که میزان تلاش و بهره­وری او تعیین می­کند.
سهمیه­بندی جنسیتی از مصادیق رُجحان گروهی بر گروه دیگر با در نظر گرفتن معیارهای بیولوژیکی است. مرکز پژوهش­های مجلس شورای اسلامی در گزارشی که در بهمن­ماه سال 86 منتشر کرده از اعمال سهمیه­بندی جنسیتی در آزمون ورودی مراکز و مؤسسات آموزش عالی خبر داده است. در بخشی از این گزارش آمده:
"سازمان سنجش در سال 1385 (برای 26 رشته) و در 1386 (برای 39 رشته) با اعمال سیاست متناسب‌سازی آزمون سراسری، ضرایبی را به صورت 30-40 درصد زن 30-40 درصد مرد و مابقی به صورت رقابتی برای «توزیع دانشجویان بر حسب جنسیت» در نظر گرفته است."
گفتنی است که در سال­های گذشته، پسران سهم بیشتری از دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا را به خود اختصاص داده­اند. بدیهی است همان طور که در نظر گرفتن سهمیه­ی ویژه­ برای دختران در این مقاطع ناعادلانه و ظلم در حق دانشجویان پسر است، در نظر گرفتن سهمیه­ی ویژه برای پسران شرکت کننده در آزمون سراسری ورودی دانشگاه­ها نیز ناعادلانه و ظلم در حق آزمون دهندگان دختر است.
دختران، تا پیش از این، در بسیاری از رشته­ها بیش از هفتاد درصد از آمار پذیرفته­شدگان را به خود اختصاص می­دادند و در نتیجه با در نظر گرفتن سهمیه­ی 30-40 درصدی، بسیاری از آنان از ادامه­ی تحصیل محروم می­شوند. هر چند که در ظاهر امر، سهمیه­بندی جنسیتی به نفع پسران است چرا که به آنان فرصت بیشتری برای ادامه­ی تحصیل می­دهد اما «توزیع دانشجویان بر حسب جنسیت» نه تنها نیمه­ی مؤنث را دچار خسران خواهد کرد که به نیمه­ی مذکر جامعه نیز آسیب خواهد رساند. محروم کردن تعدادی از دختران با استعداد برای حضور در دانشگاه و برخورداری از آموزش عالی، مردان جامعه را از خدماتی که آنان می­توانستند به جامعه ارائه دهند محروم می­کند.
بی­شک یکی از دلایل اِعمال سهمیه بندی جنسیتی – در کنار ناتوانی دولت در ایجاد فرصت­های شغلی – باورِ قانون­گزاران به نقش­های کلیشه­ای زن و مرد است. پافشاری بر نقش «خانه­داریِ» زن و «نان­آوریِ» مرد، بدون در نظر گرفتن واقعیت­های دنیای متکثر امروز، پر و بال دادن به کلیشه­هاست. در یک جامعه­ی کلیشه پرور، زنان و مردان نقش­های از پیش نوشته شده را بازی می­کنند و نقاب­هایی که دیگران ساخته­اند را به چهره می­اندازند. ناتوانی زن و مرد در ایفای نقش­های از پیش نوشته شده باعث بروز افسردگی و اختلالات روحی و روانی در آن­ها می­شود. کلیشه­های جنسیتی، فرصت­های نابرابر را توجیه می­کند؛ فرصت­های نابرابر به روابط نابرابر می­انجامد و روابط نابرابر به آسیب­های اجتماعی و فرهنگی دامن می­زند. وظایف خانه و بیرون از خانه، خانه­داری و نان­آوری، می­بایست به طور مساوی بین مرد و زن تقسیم شود ویا مرد و زن فعالانه در برگزیدن نقش­­هایشان مشارکت داشته باشند.
سهمیه­بندی جنسیتی از آن رو که با عدالت سازگار نیست و همه­ی شهروندان، اعم از زن و مرد را صدمه می­ رساند باید با اعتراض مواجه شود. ما دانشجویان پسر دانشگاه­ها و مؤسسات آموزش عالی نیز هم­صدا با دانشجویان دختر اعتراض خود را به اعمال سهمیه بندی جنسیتی اعلام می­داریم و خواهان آن هستیم که هر کس با توجه به استعداد و تلاش خویش آینده­­ی خود را رقم بزند."

دانشجویان دختر و فعالین زن امضا کننده بیانیه :

آتوسا جعفری /آتیه یوسفی /آذین انصاری /آذین کمالی روستا /آرزو مرادی /آرنوش تازیکه /آزاده علی جان زاده /آزاده غفاری نیا /آزیتا منوچهری /اشرف زندی /اعظم همتی /افسانه صفدری /الدوز نیک پور /المیرا اکبری مقدم /المیرا علی حسینی /الناز انصاری /الناز بابایی /الهام برزگر /الهام برقانی /الهام دانشمندی /الهام دشتی /الهام دهقانی /الهام سلیمی /الهام غفاریان دانشمند /الهام فرهمند /الهام مختاری /الهه ایمانیان /الهه شاملو /الهه صادقی /الهه قلی زاده /الهه کمالی /انسیه بابایی /انسیه قدسیان /آیدا سعادت /بتول رحیمی /بنفشه حسن پور /بهار بحرینی /بهار بهساز /بهار غلامی /بهار فامیلی /بهار مرادی /بهاره ابن علیان /بهاره میرزا حسین /بهاره نوبخت /بهاره هدایت /بهناز سرکانی /بهناز مهرانی /بیتا طاهباز /پروین اردلان /پروین ذبیهی /پروین رمضانی /پروین ضرابی /پروین محمد پور /پریا زبردست /پریا میرحاج /پریا کریمی نیا /پریسا الوند پور /پریسا تقوی نژاد /پریسا حسینی /پریسا هاشمی /پریسیما پاکروان /پریشاد رهبری /پگاه امیری /پگاه حمزه ای /پهما رنجبر /تارا سپهری فر/تارا کیهانی /تیبا بنیاد /ثریا آزادفر /ثریا قاضی محسنی /ثمره علیزاده /ثنا پارسایی /جمیله حیاتی /حدیث جاودانی /حدیث محمد مرادی /حمیرا نورانی /حوری عبدالرحیم خان /حکیمه میررزایی /خدیجه مقدم /دریا بابازاده /دریا ستایش /دنیا راد /راحله حامدی /راحله حسینی /رازیه رییسی دهکردی /راضیه تاجری /راضیه جوان بخت /رژین شریف /رشدان پیرو /رضوان مقدم /رقیه اسماعیلی /روشنک قریشی /رویا پاکزاد /رویا حکیمی /رکسانا داورپناه /ریحانه فرقدانی /زاهده حیدری /زارا جعفری /زری سالاری /زهرا بابایی /زهرا بایزیدی /زهرا تیموری /زهرا حسینی /زهرا خرسند /زهرا درفشیان /زهرا دشتی /زهرا دواری /زهرا شاه حسینی /زهرا صادقی /زهرا عروجی /زهرا علیزاده /زهرا مقراض گر /زهرا ملک پور /زهرا میری /زهره اسدپور/زهره باقریان مقدم /زهره جعفری /زهره عنایتی /زهره هادیان /زهره واعضیان /زویا امین /زویا سلامتی /زیبا بختیاری /زینب آقا علی خانی /زینب بایزدی /زینب پناه پور /زینب پوررجبی /زینب پیغمبر زاده /زینب ناصری /زینب کاووسی /ژاله سالار /ژیلا ملکی /ژیلا موحد /ژینا مدرس گرجی /ساجده زارع پور /سارا ایمانیان /سارا بورجیان /سارا رجب دوست /سارا رحیمیان /سارا رکنی /سارا شریفی /سارا طاهری پور /سارا فراهانی /سارا لقمانی /سارا مخت /سارا نودهی /ساراسجادی­نایین /گیسو خوشه چی /ساناز شیرانی /ساناز قاضی زاده /سپیده امیرکان /سپیده متقیان /سپیده وطن خواه /ستاره نژادی /سحر بدری /سحر بهزادی /سحر پرس /سحر جواهری /سحر خلیلی /سحر رضا زاده /سحر سلحشور /سحر شهامت رزم /سحر قراخانی /سحر قنواتی /سحر مفاخری /سحر نگین تاجی /سعیده اسدی پور /سعیده امیدیان /سعیده محمد رایی نایینی /سعیده نادری /سلیمه جلالی نژاد /سمانه اعتصامی /سمانه رحیمیان /سمانه سادات اعرابی /سمانه گلاب /سمانه مرادیانی /سمیرا افشاری /سمیه رستم پور /سمیه رشیدی /سمیه شفیعی /سمیه فروزان /سمیه محمدی /سهیلا پیروی /سهیلا ستاری /سودابه پروانه /سودابه سیرجانی /سونا عدل خواه /سونیا غفاری /سیده طلیعه مرتضوی نژاد /سیما ایمانی /سیما حسین زاده /سیما همایی /سیمین مرعشی /سیمین وخشوپور /شانی شریف /شفق دهقانیان /شقایق امیرشکاری /شقایق درنشان /شهرزاد ال داوود /شهره خالقی /شهره موحدی /شهلا الله یاری /شهلا رشیدی /شهلا نوری /شهیر بامداد /شهین شکاری /شهین غلامی /شهین محمدی /شیدا پورمند /شیدا نجفی /شیرین بیگدلی /شیرین احمدی /شیرین ستوده /شیرین مومنی /شیرین میر لوحی /شیما فرزادمنش /شیما کریمی /شیما یزدی /شیوا اورک /شیوا نظرآهاری /صبری بهمنی /صدف بابازاده /صدف حیدری /صدف نصیرپور /طاهره جلالی /طاهره زحمت کش /طاهره نودهی /طوبا عزیزی /طیبه محمدیان /عادله امینیان /عارفه الیاسی /عارفه چیان /عرفا دانش پور/عطیه داداش زاده /عطیه رضوان /عطیه رنگین کمان /عطیه وحید منش /عطیه کشاورز /عنقا فروغی /غزال کیهان فر /غزالی جوهری /غزل مقصودی /فاطمه اجرلو /فاطمه احمدی /فاطمه اشتیاقی /فاطمه اکبری /فاطمه پیغمبرزاده /فاطمه جبار زاده /فاطمه خانی /فاطمه خیابانی /فاطمه دادبه /فاطمه دانش اموز /فاطمه سعادت /فاطمه سیارپور /فاطمه شعبانی /فاطمه صدوق /فاطمه صمدی /فاطمه فرهنگ خواه /فاطمه مساکی /فاطمه نجاتی /فاطمه نظری مهر /فاطمه هورمنش /فاطمه کلاتهایی /فاطمه یزدانی /فتانه علم شاهی /فتانه یوسف زاده /فخری نامی /فرانک فرید /فرخنده جبار زادگان /فرخنده ه خان جانی /فرزانه اتقایی /فرزانه تکلو /فرزانه جلالی /فرزانه محمودی /فرزانه نبی اللهی /فرزانه هیبتی /فرشته خانی گودرزی /فرشته نصیر زاده /فرناز قدیری جعفربیگلو /فرنوش تهرانی /فروغ شامی /فروغ صفایی /فروغ فرهنگ /فریبا جوادیان /فریبا نعمتی /فریده رستمی /فریده مومنی /فلور عباس نژاد /فهیمه خضر حیدری /فهیمه رضایی /فهیمه ضیایی /فهیمه فیض ابادی /قدسی سرمست /گلناز ملک /گیتا مشایخی /گیتا منوچهری /لادن رهبری /لاله امینی /لوا زند /لیلا ابوالقاسمی فرد /لیلا صحرایی /لیلا نوروزی /لیلا واحد /لیلی فرهاد پور /لیونا عیسی قلیان /مارال کامیاب /ماریا فولادی /ماندانا چترچی /ماندانا داور پناه /ماندانا منوچهری /محبوبه حاج محمد حسینی /محبوبه خدابنده /محبوبه قاسمی /محیا سلیمانی /محیا صمدی قندهاری /محیا قناعی /مرجان بزرگ /مرجان زارع /مرجان فدایی /مرجان نمازی /مرضیه حنفی /مرضیه سیاه مرد /مرضیه شیخ زاده /مریم اخوان طاهری /مریم ایمانی اختیار /مریم بزرگ /مریم پهلوان /مریم ترک /مریم حسینی /مریم حفیظی /مریم رحمانی تهرانی /مریم رضایی /مریم رمضانی /مریم سالاری /مریم سیف /مریم گودرزیان /مریم مالک /مریم مجد /مریم محمدی /مریم نجاتی /مریم نجفیان /مژگان دستوری /مژگان صادقی /مژگان محمدی زاده /معصومه بالدر /معصومه بنی جمالی /معصومه حضرتی فر /معصومه رضایی /معصومه شرقی ثانی /معصومه شکر اللهی /معصومه قلی پور /معصومه لقمانی /معصومه کرامی هومنی /ملوک عزیز زاده /ملیحه رزازان /منا زرگر /منونا جباری /منیره اصفهانی /مهتاب رضوی /مهدیس رهبر /مهدیه گلرو /مهر نوش زنوزی /مهرنوش اسدی پور /مهرنوش حسینی /مهسا احمدیان /مهسا پور هاشم /مهسا جزینی /مهسا رضوی /مهسا علی اکبرزاده /مهسا غلامی /مهسا مختاری /مهسا ملکی /مهسا مهرداد /مهسان بهنود /مهشید راستی /مهشید طاهر زاده /مهناز صقا /مهناز علی محمدی /مهناز محمدی /مهوش دانش پور /مهکامه ابوالفتحی /مونا غفاری /مونا محمد زاده /میترا بیگدلی /میرا قربانی فر /مینا الفی /مینا جعفری /مینا حداد /مینا سادات موسوی /مینا سراییان /مینا نقش نژاد /نادیا قادرلو /نازنین محمد فرداد /ناهید توسلی /ناهید جعفری /ناهید خیرابی /ناهید رمضانی /ناهید میرحاج /ناهید کشاورز /نجمه اسماعیل درجانی /نجمه شیخی /ندا امینی /ندا سلطان محمدی /ندا ناظمی /نرگس بهاری /نرگس دنی /نرگس سلیمان /نرگس طیبات /نسریم چنگیزیان /نسرین افضلی /نسرین فرهومند /نسرین مزرعه /نسرین مشایخی /نسرین نوری /نسیبه خالدی /نسیم سرابندی /نسیم سرکانی /نسیم مقدسی /نعیمه چهار باغی /نفیسه آزاد /نفیسه توحیدی فر /نفیسه نفر /نگار رهبر /نوشین جعفری /نوشین سلیمانی /نیره توحیدی /نیلوفر عبده حق /نیلوفر مهدیان /نیلوفر نیک نام /هاجر کبیری /هانیه بیرامی /هانیه توکلی /هانیه سلیمی /هانیه کاووسی /هدی امینیان /هدی بهمن ضیاری /هدی کیانی راد /هستی خضروی /هنگامه ملکیان /وجیه امیدیان /وحیده مولوی /ویدا خسروی /کبری احمدی /کبری زنگنه /کژال شیخ محمدی /کیانا خسروی زاد /کیمیا سلحشور /یاسمن فیاضی /یاسمن قریشی

دانشجویان پسر امضا کنند بیانیه :

ابراهیم امدادی/ابراهیم رحمتی /ابراهیم عبدالله زاده/احسان جوانمرد/احسان رمضانیان/احسان مازندرانی/احسان موسوی/احمد احمدیان/احمد عشقیار/احمد مرسلی/احمد مطلایی/احمد همدیان/ادریس صالحی/ادریس صالحی گلسفیدی/آرارات راطوسیان/ارسطو شمس/آرش اکبری نیا/آرش صرافی/آرش فارسی/آرش فرزاد/آرش ناطقی/آرش کریمی/آرش کریمی/آرمان اسعد سامانی/آریا بصیرنیا/آسو محمودی/الیاس مصفا/امید ایرانمهر/امید کوهی/امیر حسام صلواتی/امیر دهقانی/امیر رشیدی/امیر رییسیان/امیر زرین/امیر صحرانورد/امیر علیزاده/امیر قنبری/امیر ممتاز/امیرحسین دوانلو/امیرحسین سرحدی/امیرحسین عباسخانی/امیرحسین فتوحی/امیررضا خسروشاهی/امیرهمایون مکتبی/امیر یعقوبعلی/امین قلعه ای/امین محمد حسین نژاد/امین نظری/امین والیان/ایرج جمشیدی/ بابک زمانیان/بابک عطار/بابک فتح اللهی/بردیا توحیدی/بلال مراد ویسی/بهزاد شجاعی/بهزاد مهرداد/بهنام امینی/پارسا کرمانیان/پرهام طربزاده/پژمان موسوی/پوریاآرمان/پویا شجاعی/پویا شجاعی/پویا محزون/پویا هیبت اللهی/پویش عزبزالدین/پیروز داودنیا/پیمان انجیرنی/پیمان مجتهد/توحید رزمی/جابر رحیمی/جادی میرمیرانی/جعفر رسولی/جلال الدین کاویانی/جلال جلالی زاده/جمال عباسی/جمشید آیین دار/جهان عصمتی/جواد تولایی/حامد حسین زاده/حامد موسوی/حجار کبیری/حجت عربی/حسن اکبری نیا/حسن حبیبی/حسن حیدری/حسین رجبی/حسین طالقانی/حمزه عرب زاده/حمید آرزم منش/حمید بهنیا/حمید صمیمی/حمیدرضا کوله بر/خالد محمدیان/خسرو دلیرثانی/داریوش کریمی/رامین علیزاده/رحیم حسنی تبار/رحیم نعمتی/رشید اسماعیل پور/رشید اسماعیلی/رضا جاویدان/رضا جعفریان/رضا دهقان/روح الله زالی مقدم/روزبه ذبیحیان/روزبه کریمی/زانیاراحمدی/سپهر صمیمی/ستار سلطانی/سجاد سید ناصرالدین/سجاد مالکی/سجاد نیک نام/سعيد آبچر /سعید شعبانی رکن وفا/سعید قاسمی نژاد/سعید محسن زاده/سعید کلانکی/سلام قادری/سلیمان محمدی/سهیل آصفی/سورنا هاشمی/سیاوش حاتم/سیاوش خدایی/سید حسن طباطبایی/سید حسین سیدوکیلی/سیروس حسینی/سینا انصاری/شاهين زينعلي/شهاب الدین شیخی/شهرام آقامیرشیرازی/شیرکوجیهانی/صادق شجاعی/صادق فدایی/صالح رضایی/طه سلمان/عادل بهرامی/عباس پشمی/عباس قاسميان/عزت الله تربتی/علی اجاقی/علی اکبر محمدزاده/علی بیگلری /علی تهرانچی /علی خزایی /علی رمضانی /علی روزبهانی /علی سیدی /علی شجاعی /علی صفایی مقدم /علی عبدی /علی عزیزی /علی قلی زاده /علی قلیزاده /علی ملیحی /علی مهین فلاح /علی نیکو نسبتی /علی وفقی /علی کلایی /علیرضا اخوان /علیرضا باغی /علیرضا باقی /علیرضا رییسی /علیرضا غلامحسینی /علیرضا منوچهری /علیرضافخر /غفور محمدی /غلامرضا هزاوه / فاضل مهدوی /فراز یکتا /فرزاد مشیری /فرزام اردلان /فرشاد قربانپور /فرین حسین روحانیان /فواد یار احمدی /قاسم قابل /مازیار اعتصامی /مازیار سمیعی /مازیار کریمی /مانی حکیم /مجتبي باستاني /مجتبی بیات /مجتبی رزمی /مجتبی سمیع نژاد /مجید اسدی /مجید رمضانی /مجید رمضانی گلدیانی /مجید شیخ پور /مجید شیرازی /مجید نشاسته ریز /مجیدرمضانی /محسن خسروی /محسن شهریاری /محسن مالجو /محسن کنعانی /محمد اسماعیل سلیمان پور /محمد آوخ /محمد تقدیری /محمد حسن رحیمی /محمد حسین ساغری چی /محمد حسین عرب زاده /محمد رخشان /محمد رضا سرلک /محمد رضا موسوی /محمد روان /محمد زرین /محمد شاملو /محمد شوراب /محمد صیادی /محمد /محسن کاظم زاده /محمد مهدی احمدیان /محمد موسوی /محمد نوراللهی /محمد هاشمی /محمد کامرانی /محمدرضا کشاورز /محی الدین آزادی /محمد حسین ساغرچی /مرتضی سمیاری /مرتضی شکری زاده /مسعود آذین /مسعود بربر /مسعود حبیبی /مسعود رحمانی /مسعود شکری /مسعود عسگرپور /مصطفی حسنی / معین صبری /معین مجابی /مهدی اسدنژاد /مهدی افشار نیک /مهدی امیریان /مهدی حسینی مطلقی /مهدی حیدری /مهدی سعیدپور /مهدی عربشاهی /مهدی قاطعی /مهران موسوی /مهرداد بزرگ /مهرداد پزشکپور /مهردادقاسمی /میلاد اکبری /میلاد موسوی /ناصرصالحی /نریمان غلامی /نریمان مصظفوی /نصور رهبر /نوید فرجزاده /نیما اسلامیه /نیما قاسمی /هادی غفاری /هیروزبیری /وحید غفاری نیا /وحید نبوی /کارن جواهریان /کاظم رنجبر /کاظم علمداری /کامران طاهباز /کاوه رضایی /کاوه مظفری /کاوه موسوی /کاوه کرمانشاهی /کوروش جنتی /کوروش دانشیار /کیوان صانعی /کیومرث حکیم /کیومرث صانعی /یادگار صالح /یاسر عزیز/یحیی غلامی /یوسف صفاری

Saturday, April 05, 2008

سازمان ملل متحد: زنان در سراسر جهان با تبعیض روبرو هستند


سازمان ملل متحد: زنان در سراسر جهان با تبعیض روبرو هستند

بی بی سی: گزارش می گوید که 70 درصد فقرای جهان را زنان تشکیل می دهند

گزارشی که به سفارش سازمان ملل متحد انجام شده نتیجه گیری کرده است که زنان در تقریبا همه کشورهای جهان با تعبیض مواجه هستند.این گزارش می گوید این درحالی است که صدو هشتاد و پنج کشور جهان تا سال دوهزار و پنج قول داده بودند قوانینی را که باعث تبعیض به نفع مردان می شود را برچینند. گزارش می افزاید که 70 درصد فقرای جهان را زنان تشکیل می دهند و آنها صاحب تنها یک درصد زمین های دارای سند در جهان هستند.این گزارش که برای لوئیز آربور کمیسر حقوق بشر سازمان ملل تهیه شده است می گوید که تجاوز در چارچوب ازدواج هنوز در 53 کشور جهان جرم به حساب نمی آید. این گزارش را فاریدا باندا، استاد حقوق دانشگاه مطالعات شرق و آفریقای لندن (SOAS)، تهیه کرده است.پروفسور باندا در کنفرانسی خبری در ژنو گفت سایر قوانینی که علیه زنان تبعیض قائل می شود شامل مقررات مربوط به طلاق، مزایای پس از زایمان و حقوق بازنشستگی است. وی گفت که حتی قوانین اولیه مانند سن قانونی برای ازدواج می تواند تاثیر عظیمی بر زندگی زنان داشته باشد: "در بسیاری از کشورها هنوز سن قانونی ازدواج برای دختران بسیار متفاوت از سن ازدواج برای پسران است. بطوری که در همه موارد سن ازدواج دختران پایین تر از سن ازدواج پسران است." "در بسیاری از این موارد این شرایط منجر به نقض حقوق دختران مانند حق تحصیل می شود. مثلا اگر دختران در سن 14 سالگی مجبور شوند مدرسه را برای ازدواج ترک کنند، این فرصتهای آینده را از آنان می گیرد." "این در واقع نقض حقوق آنان برای سراسر زندگیشان محسوب می شود یعنی نقض حقوق تحصیلات دانشگاهی و داشتن فرزند در سن جوانی و البته صدمه احتمالی به سلامت آنها." این گزارش پیشنهاد می کند که مکانیسم تازه و جداگانه ای برای مبارزه با تبعیض ایجاد شود زیرا قوانین موجود حقوق بشر سازمان ملل و بین المللی رعایت نمی شود. گزارش همچنین خواستار انتصاب یک کارشناس ویژه در سازمان ملل برای تمرکز بر قوانینی می شود که به فرصت های زنان در زندگی لطمه می زند

اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده



اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده


روزنامه اعتماد: سه زن که به اتهام قتل به قصاص محکوم شده اند در ليست اعداميان قرار گرفتند و قرار است چهارشنبه هفته جاري به دار آويخته شوند.اجراي حکم اعدام در زندان به اين سه زن ابلاغ شده و لحظات براي پايان زندگي آنها به شمارش افتاده است. اولين زن اعدامي شهربانو نام دارد که متهم است در سال 77 شوهرش را به قتل رسانده است. شهربانو که سه فرزند دارد و هر سه فرزندش اکنون در بهزيستي به سر مي برند، مدعي است شوهرش به نام رضا خودکشي کرده و وي هيچ نقشي در مرگ او نداشته است. ماموران پليس که با شکايت اولياي دم مقتول شهربانو را بازداشت کردند، ابتدا از طريق تماس تلفني اين زن در جريان مرگ رضا قرار گرفتند. شهربانو در تماس خود به پليس گفت؛ شوهرم رضا خود را در حياط خانه حلق آويز کرده است. با حضور پليس در محل و انجام تحقيقات اوليه جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت. شهربانو ابتدا به عنوان مطلع به اداره آگاهي احضار شد و در بازجويي ها گفت؛ هنگام حادثه من در خانه نبودم وقتي برگشتم ديدم جسد شوهرم از چارچوبي در حياط خانه آويزان شده است. رضا همسر دوم من بود و از او يک بچه داشتم، دو فرزند هم از همسر اولم داشتم که آنها هم با ما زندگي مي کردند. من نمي دانم چرا رضا خودکشي کرده است و از انگيزه اش مطلع نيستم.اين در حالي بود که متخصصان پزشکي قانوني نيز در گزارشي، خودکشي رضا را تاييد کردند. در اين گزارش آمده است؛ روي گردن رضا شياري وجود دارد که بر اثر کشيده شدن پارچه يي به وجود آمده که رضا براي خودکشي از آن استفاده کرده و تارهايي از اين پارچه روي شيار مشاهده شده است. هيچ آثار ضرب و جرح يا شکستگي روي صورت يا ساير اندام هاي بدن رضا مشاهده نشده و آثار شکستگي نيز در جمجمه وجود ندارد و مشاهدات نشان دهنده مرگ بر اثر خودکشي است.هرچند پزشکي قانوني مرگ را به طور قطع خودکشي اعلام کرد، اما خانواده رضا عليه شهربانو اعلام شکايت و با معرفي وي به عنوان قاتل، براي اين زن تقاضاي صدور حکم قصاص کردند، در تمام مراحل رسيدگي به پرونده شهربانو منکر قتل شد اما سرانجام در سال 80 دادگاه عمومي تهران وي را به قصاص محکوم کرد و اين حکم در ديوان عالي کشور هم به تاييد رسيد و پرونده پس از تاييد از سوي رئيس قوه قضائيه براي اجراي حکم به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. شهربانو که اکنون 50 سال دارد و از سال 78 در زندان به سر مي برد با ابلاغ اجراي حکم اعدامش در سحرگاه 15 اسفندماه روزهاي پراضطرابي را مي گذراند.دومين اعدامي زن 35ساله يي به نام اکرم است که اين زن هم به جرم قتل همسرش در زندان به سر مي برد. اکرم متهم است تابستان سال 81 شوهر 65 ساله اش را با همدستي مردي ديگر به قتل رسانده است. وي که پس از قتل خود را به کلانتري افسريه معرفي و تسليم کرده بود در جلسه محاکمه به قتل اعتراف کرد و گفت؛ مقتول شوهر دوم من بود، من در زندگي اولم موفق نبودم و به خاطر اعتياد شوهرم از او جدا شده بودم و دختري 8 ساله داشتم که با من زندگي مي کرد، يک سال بعد از جدايي خانواده ام مرا به عقد مردي 65 ساله درآوردند، خودم به اين ازدواج ميلي نداشتم اما اصرار خانواده ام باعث شد تا قبول کنم. مقتول مرد خوبي بود، اما چون با اجبار به عقدش درآمده بودم دوست نداشتم با وي زندگي کنم. چند روز قبل از حادثه با مردي آشنا شدم که به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم، وقتي داشتم پياده مي شدم شماره تلفنش را به من داد و روز حادثه با او تماس گرفتم. مرد جوان به خانه ما آمد، من و مرد راننده نقشه قتل شوهرم را کشيديم، وقتي شوهرم به خانه آمد، ابتدا در غذايش داروي خواب آور ريختم. بعد از ناهار وي خوابيد، به خواب عميقي فرو رفته بود. من هم دستمالي را برداشتم و دور گردنش پيچاندم و آنقدر فشار دادم که خفه شد. بعد وسايلم را جمع کردم و به اتفاق دخترم و مرد راننده از خانه خارج شديم، اما مرد راننده دوباره به منزلمان برگشت تا خانه را به آتش بکشد و بعد به شمال فرار کرديم. چند روز بعد از اين اتفاق به شدت پشيمان شدم و به خاطر عذاب وجداني که داشتم به تهران برگشتم و خودم را به پليس معرفي کردم.پس از صدور حکم قصاص براي اکرم و تاييد آن در ديوان عالي کشور و انجام استيذان پرونده اين زن نيز به شعبه اجراي احکام فرستاده شد. در اين هنگام اولياي دم شوهر اکرم اعلام کردند در صورتي که زميني را که پدرشان به عنوان شيربها به پدر اکرم داده پس بگيرند، حاضر هستند از قصاص اکرم گذشت کنند، اما خانواده اکرم قبول نکردند زمين را پس دهند.به جز شهربانو و اکرم شنيده شده سهيلا زن 28ساله که فرزند پنج روزه اش را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده است نيز در ليست اعداميان 15اسفندماه قرار دارد. سهيلا که يک زن خياباني بود در جلسه محاکمه اش و در دفاع از خود، روزهاي سياه زندگي اش را تشريح کرد و درباره انگيزه اش از قتل گفت؛ وقتي خيلي جوان بودم از خانه پدري فرار کردم، جايي که برايم مثل جهنم بود، مي خواستم زندگي خوبي داشته باشم اما هيچ کس نمي داند در اين سال ها بر من چه گذشت و چند بار مورد آزار و اذيت گروهي قرار گرفتم. من هيچ پناهگاهي نداشتم.وي افزود؛ فرزندم حاصل يک رابطه نامشروع بود و براي اينکه او دچار سرنوشت من نشود، کشتمش. پدر او مردي معتاد است که يک سال به من پناه داد و به همين خاطر هم نمي خواهم معرفي اش کنم و گرفتار شود.در جلسه محاکمه نماينده دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري عليه سهيلا اعلام شکايت و براي وي تقاضاي قصاص کرد و مطابق اين خواسته قضات شعبه 71 دادگاه کيفري اين زن را به اتهام قتل فرزندش به مرگ محکوم کردند.خبر اعدام سهيلا از سوي مقامات قضايي تاييد نشده اما شنيده شده که وي نيز در ليست اعداميان قرار دارد

Friday, April 04, 2008

روزهای بی رحم زندگی و یا؟!

روزهای بی رحم زندگی و یا؟

زندگی گاهی چقدر بی رحمانه احساس زیبای من و تورا می سوزاند...گاهی چقدر بی رحمانه فرزندی را از آغوش مادرش جدا می کند...گاهی چقدر بی رحمانه کودکی هایمان را از ما می گیرد...گاهی چقدر بی رحمانه کودک بازیگوش را به مرد و زنی بزرگ و شکست خورده تبدیل می کند...
زندگی گاهی روزهای خوشش را در پس یک سختی بزرگ پنهان می کند تا نتوانی با زور آن را به چنگ آوری... گاهی خوشی هایش آنقدر کوتاه می شود تا به تو بفهاند که روزها در گذر است و خواهی رفت... و خواهیم رفت...
کودکان، این پرنده های کوچک زندگی، را عاشقانه دوست داریم و لذت با آنها بودن را همیشه احساس می کنیم. آنها شاید تنها کسانی باشند که عشقشان پاک است، مهرشان و لبخندهایشان صمیمی، شاید تنها کسانی باشند که بی ادعا دوستمان خواهند داشت و نگاهشان هرگز آلوده به دوست نداشتن ها نیست...


باور کردنش سخت است که در دنیای ما بزرگترها آدم هایی پیدا می شوند که این گل های معصوم و دوست داشتنی را آلوده به روزهایی می کنند که شاید هرگز بازگشتی برایش نباشد. در این دنیا،کودکان، معصومانه قربانی می شوند و باید تاوان روزهایی را پس بدهند که بزرگترها عاجزند از پس دادن آن...
تا به حال شنیده اید که پدری برای خاطر یک مشت اسکناس بی ارزش دختر بچه 4 ساله خود را بفروشد؟ آن هم برای سوء استفاده از جسم او؟ تا به حال شنیده اید که دختر معصوم 7 ساله را بفروشند و برای فروش او بالای نامش بنویسند: برای دوستداران سکس با کودکان!
کسی می داند که در این دنیا چه خبر است؟ کسی می داند که این همه نامردی و ریا برای چه اتفاق می افتد؟
کودکی که باید در آغوش گرم مادر باشد و با کودکی هایش کودکی کند، کودکی که باید با بادبادک هایی که می سازد عاشقانه بازی کند چرا باید به دست نا اهلانی بیفتد که روزهای زندگی اش را از او بگیرند تا نان آور خانه باشد آن هم با چه کارهایی...باور کردنش سخت است اما در همین نزدیکی ها، کودکانی خرید و فروش می شوند و به آن سوی مرزها می روند تا در آغوش مردانی جا بگیرند که هرگز از زندگی و انسانیت چیزی نمی دانند، هرگز از کودکی چیزی نمی فهمند و هرگز دل نمی سوزانند برای دختر بچه ای که دردآور می گرید...
دختر بچه چهار ساله چه می داند که دست سرنوشت چه روزهای شومی را برایش ورق زده است، چه می داند که تعارف یک شکلات او را به کجا خواهد برد؟
می دانم که همان کودک شاید روزی بزرگترین بدی ها را مرتکب شود! اما در آن صورت آیا کسی به گذشته شومش نگاهی خواهد کرد؟ آیا کسی از او خواهد پرسید کودکی هایت را چگونه از دست دادی؟
هرگز از او نخواهند پرسید که دامان مادر و پدر را چگونه از کف دادی...
برای گفتن و نوشتن آنقدر حرف زیاد است که نمی دانم از کجا و چگونه بنویسم اما بسنده می کنم به همین خطوط. اما خدا می داند که این روزها چقدر برایم دردناک است و چقدر دیدن واقعیاتی که خیلی ها از آن بی خبرند، افکارم را مشوش ساخته است...
خودتان قضاوت کنید و ببینید؟!
آیا یک پدر و مادر حاضر به فروش کودک معصوم خود می شود؟ آن هم برای چنان منظوری؟
حال هر چقدر هم گرسنه باشند. هر چقدر هم بیچارگی احاطه شان کرده باشد... باور نمی کنم که هیچ راهی برای سیر کردن شکمشان نیست... باور نمی کنم آنقدر ناتوان باشند از کار... همیشه راهی هست، همیشه...
چه کسی جوابگوی معصومیت از دست رفته همه کودکانی می شود که نان آور خانه های محقر شده اند؟

Thursday, April 03, 2008

درخواست کمک برای نجات جان یک زن محکوم به اعدام




اعددرخواست کمک برای نجات جان یک زن محکوم به اعدام
رم مهدوی، زنی که در سال 82 به کمک یک مرد دیگر شوهر 74 ساله خود را که نزدیک به 50 سال از وی بزرگتر بوده به قتل رسانده با تأیید حکم صادره در دیوان عالی کشور و ارسال آن جهت استیذان رئیس قوه قضاییه در معرض اعدام قرار دارد.وی در نامه ای که اخیراً منتشر کرده جهت پرداخت دیه و رهایی از اعدام درخواست کمک نموده است. متن نامه به شرح زیر است:باسلام و احتراماحتراماً بدین وسیله به استحضار می رسانم اینجانبه، زندانی، "الف.م"، 32 ساله به اتهام قتل شوهر 74 ساله ام مدت چهار سال و نیم در زندان اوین بسر می برم. آنچنانکه شنیده ام اوایل سال 87، اجرای حکم اعدام را در پیش رو دارم.شاکیان پرونده ام شرط گذاشته اند که با دریافت مبلغ 60 میلیون تومان، رضایت خود را اعلام کنند. اما من و خانواده ام فاقد استطاعت مالی برای پرداخت این مبلغ به شاکیان هستیم و نمی توانیم این مبلغ را تهیه نماییم. دارای یک دختر 17 ساله هستم و همچنین دچار بیماری صرع می باشم . دخترم اکنون مشغول به تحصیل بوده و نیاز زیادی به حضور مادر دارد. اما متاسفانه در این مدت فقط یک بار توانسته ایم همدیگر را ببینیم. دخترم به کسی جز من نمی تواند اتکا کند و با مرگ من، تکیه گاهش را از دست خواهد داد.لذا خواهشمندم چنانچه در توان و امکان مالی شما مردم عزیز باشد، برای زنده ماندن این حقیر کمک مالی نمایید.با احتراممیم. الفجهت جمع آوری کمک برای پرداخت دیه این زندانی و از آنجا که به شناسنامه وی دسترسی وجود ندارد، شماره حسابی توسط وکیل وی افتتاح شده است.شماره 0302917750001 حساب سیبا نزد شعبه مبارزان بانک ملی، به نام وکیل پرونده، مینا جعفری آماده دریافت کمک های انسان دوستانه به منظور نجات جان این زن است.

Tuesday, April 01, 2008

آدم شدی...؟ نع











آخرین سروده سیمین بهبهانی - 11 اسفند 1386




آدم شدی ؟ نشدی، نع




بس کن ز هرزه دویدن
تا آن بهشت خیالی
درجازدن، نرسیدن!
هرجا که معرکه دیدی
رفتی وجامه دریدی
حاشا کرامت برگی
پوشای جامه دریدن!
تا آستانه پیری
جان کنده ای که نمیری
یک دم بمیر! که سخت است
زهرمدام چشیدن
رامت نکرده سواری
برگرده زخم که داری
ای اسب فاخرمیدان
حیف ازتوبارکشیدن!
************
آدم شدم، نشدم، نع!
چون گوسفند به مرتع
خواندم ترانه "بع بع "
کردم نشاط چریدن....
ازگله گرگ بسی خورد
وزمانده دزد بسی برد
من گرم دنبه تکانی
دیدم چنان که ندیدن
قصاب می رسد ازراه
درمشت تیغه ی خون خواه
من سرنهاده به درگاه
آماده بهربریدن
کو آن نماد دلیری
آن شیردرخورشیری
خورشیدازپس پشتش
برکرده سر به دمیدن ؟
شیطان شدن خوشم آید
آتش مزاج که باید
برخاک سجده نکردن
غیرازخدا نگزیدن

Thursday, March 20, 2008

برگزاری مراسم سال نو در مقابل زندان اوين

برگزاری مراسم سال نو در مقابل زندان اوین
















زندانی سیاسی آزاد باید گردد

Wednesday, March 19, 2008

عیدانه










منصوره شجاعی /28 اسفند 1386




بنفشه ها را چند روزی به عید مانده مادربزرگ می گفت که با جعبه به داخل حیاط بیاورند و ردیف کنارهم بچینند. بعد خودش هم آستین بالا می زد و با کمک باغبان نوروزی، و گاه با کمک پدر، دوب اغچه موازی را پراز بنفشه های رنگی می کرد. با قیافه ای جدی و تا حدی اخمو بیلچه کوچک را حرکت می داد و گل می کاشت. حتی لبخند هم نمی زد، نه انگار که برای نوروز است انگار که روزی است از پی روزهای دیگر، فقط ازآن روز دیگر توپ بازی در حیاط ممنوع اعلام می شد مباد که بنفشه ها له و آزرده شوند....
ماهی گلی هم می خرید و می گذاشت روی طاقچه و دل گربه های توی حیاط را آب می کرد تا روزی که عید تمام می شد و بالاخره تصمیم می گرفت ماهی ها را به حوض بیاندازد. روزهای آخر عید دیگر بنفشه ها رنگ و بو و تروتازگی شان را از دست می دادند اما وقتی ماهی گلی می رفت توی حوضی که وسط دو باغچه قرار داشت، انگار دوباره توی باغچه ها بنفشه می رویید و انگار با صدای شلپ شلپ آب حوض صدای خنده باغچه را هم می شنیدیم.
گربه های حیاط هم البته بیکار نمی ماندند و از همان اول کمین می کردند تا که سر مادربزرگ را دور می دیدند و ..."هام "... ماهی ها از توی حوض ناپدید می شدند.
گربه های حیاط مادربزرگ هرسال کمی با تاخیر ماهی عیدشان را می خوردند اما بالاخره می خوردند یعنی حتی گربه ها هم رزق و روزی و شادی شان تعریف شده و معلوم بود!
این دغدغه های از اول تا آخر نوروز بود درکنار چیزهای دیگری مثل رخت و لباس عید و اسکناس نو و معطلی توی صف حمام نمره و شست و شوی دستپاچه تن و بدن که به موقع به سال تحویل برسیم و پای سفره بنشینیم تا که "مادری" بلافاصله پس از تحویل سال در حیاط را باز کند و بیرون بزند و جختی برگردد و کوبه در را بلند به صدا در آورد تا ما بپرسیم: کیه؟ و او بگوید: سلامتی، تندرستی .... و ما با خنده در را بازکنیم و او با تمام پادرد و کمردردش برایمان سلامتی و تندرستی بیاورد تا مبادا کسی زودتر از او وارد شود و قدم خیر نباشد و سال نو را با مریضی و نا سلامتی شروع کنیم! بعد از آن نوروزنامه خوانی بود و تعبیرهای پدربزرگ و چشم غره های مادر و مادربزرگ که همان روز اول عید از قحطی و جنگ و کشتار جلوی بچه ها چیزی نگویید. و بعد هم هر کسی خستگی خانه تکانی و خرید شب عید را به وسع خود با میهمانی و مسافرت و سینما و پارک از تن به در می کرد.
سیزده به در که می رسید و به دشت و کوه می زدیم که نحسی دور کنیم و دل سبزی به خانه هایمان بیاوریم ... این همه ی عیدمان بود و دید و بازدید هایمان و سفرهایمان حتی، چه دل شادی داشتیم اما .... هرچند پدربزرگ از همان روز اول به سنت روحیه معترض و مبارزاتی اش با لحنی محکم و البته مهربان در سخنان مهر آمیزش از ما می خواست که خدا را شکر کنیم و به یاد خانواده هایی باشیم که الان نه لباس نو دارند و نه سبزی پلو ماهی و نه ... خلاصه کوفتمان می کرد که مباد مردم ستم کش و فقیر را از یاد ببریم این هم می شد مبارزه اجتماعی مان. و برادر بزرگ هم زمانی که بزرگتر شده بود، بعدها آن قدر بزرگ شد که هیچ گاه پیر و فرتوت نشد و سرحال و قبراق "درخشید و جست و رفت " [
1].... ، سخنان پدربزرگ را با این جمله تکمیل می کرد که: "عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد " و این هم می شد شعار و میتینگ خیابانی مان و... خلاص! حالا دیگر اینکه پدر و مادر و برادر و پدربزرگ و... چه می کردند و نمی کردند ربطی به عید و ماهی گلی و بنفشه نداشت. عید در خانه ها به راه بود و بچه ها خوشحال و مبارزه هم بفهمی نفهمی درجریان!
بعد جوان های بزرگ تر شده، و ما که جوان شده بودیم، به خیابان ها آمدیم تا جهان را آنچنان که میلمان بود دگرگون کنیم و مبارزه رو بود و فراگیر و جهانگیر.
...انگار کسی داشت خاطراتش را تعریف می کرد یا که خواب می دیدم که کسی خاطراتش را تعریف می کند.هر چه بود با صدای "نسرین ستوده" به خود آمدم که داشت به راننده نشانی می داد و بعد صدای "نیما"ی شیرخوار که نق کوتاه و معصومانه ای زد و زود خاموش شد. انگار کسی به او گفته بود که کاروان پیشواز نوروزی را نباید با گریه و زاری متوقف کند .... راستی نسرین چگونه به استقبال نوروز رفته بود ؟ خانه تکانی کرده بود ؟ "مهراوه "کوچولو پیراهن عیدش را خریده بود؟ بنفشه ها، داستان بنفشه ها به کجا رسید؟ اصلا هنوز باغچه ای برای رویاندن به جا مانده؟ ....
اما نمی دانم از چه سالی باغچه ها بی بنفشه ماند و دخترکان نوروز بدون پیراهن های رنگ وارنگ، از ترس جرائم منکراتی، به عید دیدنی نرفتند و خانه نشین شدند؟
از چه سالی جنگ و خشونت و تهدید و ارعاب نوروز را با خود برد؟ از چه سالی بی نیاز به جمله تکراری پدربزرگ به میزان فقر و بیچارگی مردم ملموس و عریان پی بردیم؟ از چه سالی نیمی از مردم هفت سین شان را پشت درهای زندان و گورستان ها پهن کردند؟ از چه سالی کسی کوبه در خانه ای را نزد تا سلامتی و تندرستی بیاورد، که موشک های عراقی صدام پیش از آنها پیام را رسانیده بود؟ از چه سالی نیمی از پدر و مادرها در صف های طولانی پستخانه، نوروز را برای فرزندان دور از دیارشان پست کردند و نیمی دیگر نیز در صفوفی طولانی، ارزاق کوپنی عید را کمی دیرتر از موعد برای فرزندانشان به خانه بردند؟ و از چه سالی ماهی های گلی پیش از آنکه در حوض آبی به دام گربه ها بیفتند خود را به جویباری رساندند که راه به رودخانه های پرخروش می برد؟ به راستی از چه سالی بود؟
... انگار کسی داشت از من می پرسید یا من انگار از کسی می پرسیدم که با صدای خرخر آرام بامداد که درصندلی عقب اتومبیل در کنارم به خواب رفته بود به خود آمدم، چقدر آرام خوابیده بود. بعد از مدت ها بلاتکلیفی و روی پا بودن حالا دیگر خیالش راحت شده بود. یکی دوسالی است که حتی درخانه مان به این آرامی نخوابیده؛ حالا آرام بود و خیالش راحت. دست کم این بار مادرش را خود از فرودگاه به خانه می برد؛ پس امسال به از پارسال بود!! یادم باشد بگویم گندم ها را امسال او در آب بریزد که امسالش به از پارسالش بود... راستی دانه ها کی سبز می شوند جوان ؟
.... و جوان ها چند سال پیش که ازنو به میدان آمدند تا دنیا را به میل خود دگرگون کنند باز از همه بیشتر بودند، قیامت کرده بودند و دل به غوغا سپرده بودند تا که شاید آرامش را میهمان سالیان بعد کنند و ما را نیز میزبان مدنیتی که سالیان سال از آن دور بوده ایم و از همان سالها بود که به یمن حضور پررنگ جوانان و زنان، آرامش "کم کمک" می آمد و دریغ که "پر پرک" می رفت... !
سالهایی که از پایان چله کوچک و با نزدیک شدن "اسفندگان" زنان تلاشگر و امیدوار ازنو "بهاره" می زدند. بهاره ی جور کردن سور و ساتی بزرگ و همه گیر به چند بهانه و علت: پنجم اسفند، همان اسفندارمذگان که روز زن در ایران باستان است؛ هفدهم اسفند که هشتم مارس و همان روز جهانی زن است و پاسداشت آن نه تنها جشن، که تاکیدی است از آن چه که به دست آورده ایم و آنچه که باید به دست بیاوریم؛ چهارشنبه سوری که جشن آتش است و بربام ها و صحن خانه ها آتش می افروزند تا که راهنمای "فروهرها"(2) باشد که به زمین می آیند تا راه خاندان خود را بازیابند؛ آخرین پنجشنبه و جمعه سال که عید مردگان است و بازمانده آیین های نیاپرستی در ایران باستان و بهانه ای برای همدلی؛... و سرانجام نوروز، نوروز کهن و زیبا که بهار را نوید می دهد و نو شدن خان و مان و دل و دیده و اندیشه هایمان را .....
راستی، مادربزرگ که گاه بنفشه کاشتن آن همه جدی بود و اخم می کرد به کدام یک از اینها بیشتر می اندیشید؟ و کدام را به دیگری برتری می داد؟ اصلا دغدغه هایش با دغدغه ها و وظایف ما یکی بود؟ به همین زیادی و سنگینی؟ پس چرا مثل ما نمی خندید؟ و گاهی حتی غر هم می زد؟ و ما که پس از او به نوروز و نوروزخوانی دیگری رسیدیم و عیدمان را با جشن ها و حکایات ملل دیگر آمیختیم و بارهایی گران بر شانه نهادیم هیچگاه غر نزدیم و اخم نکردیم. سنت است این یا مدرنیسم که این طور درگیرمان می کند و در کنار همه کارهایمان به نوروز هم می اندیشیم و سعی به شادی می کنیم و مثل مادربزرگ اخم نمی کنیم؟ با صدای بلند می خندیم و گاه نیز پنهان و آشکار گریه می کنیم اما اخم نمی کنیم. درکنار تمامی نگرانی ها و دغدغه ها، شادمانی را هم باید به خانه ببریم و بهانه دست کسی ندهیم! اما درعوض خیلی ها در این سال ها به ما اخم کرده اند و ما خندان تر شدیم. آنها که سالی تهدید کردند و سالی کتک زدند و سالی زندانی و سالی ممنو ع الخروج، آنها که سالی نصیحت کردند و سالی توصیه و سالی گله وشکایت ... آنها که سالی درکنارمان بودند و سالی درمقابل و سالی دور ،خیلی دور.... آنها که سالیان سال کنارشان بودیم و هیچ طلب نکردیم و حالا دیگر بدون مطالبه هم برآشفته شان می کنیم و خانه شان را "شب عیدی " تشنج زا کرده ایم ... هر اسفند و هر نوروز خیلی ها به ما اخم و تخم می کنند و ما همچنان بهاره می زنیم که "نوسالی" در راه است.
... انگار کسی داشت درددل می کرد یا که من برای کسی درد دل می کردم، که شنیدم مرد جوانی در خیابان ندا سرداده بود که: "هفت سین عید یادت نره".... نگاه کردم، بساط هفت سین می فروخت. همان هفت سین که تمثیلی است از هفت ایزد دین مزدیسنا: سمنو، که نماد زایش و باروری گیاهان توسط " فروهر" است؛ سنجد که عطر شکوفه اش سر چشمه دلدادگی است؛ سماق که چاشنی زندگی است؛ سرکه که ابزار گندزدایی است؛ سکه که نماد رونق و شهریاری است؛ سیب سرخ که نماد سپندارمزد است و فروتنی؛ سبزه و آب که نماد برکت است و روشنی و ماهی، ماهی سرخ که حیات است و جنبندگی ....
اما چیزی کم بود. آنچه ما خود از سال پیش به بساط نوروزی مان افزوده بودیم در بساط مرد جوان به چشم نمی خورد . به زبانم آمد بگویم که آقا "هفت حین " هم می فروشید؟ و بلافاصله به خود نهیب زدم که نه، بی تردید این خریدی است که هزینه اش در بازار نوروزی پرداخت نمی شود. هزینه اش تنها از جان بر می آید و دل، و حتی بسی بیش از آن! انگار جوانک در چشمان خیره ام چیزی خوانده بود و در پاسخ به نگاه همان چشمان بود که انگار گفت: "زنک شب عیدی بهاره می زند".
راست می گفت؛ از پارسال بهاره ای برای بساط دیگر زدیم و سفره "هفت حین " کمپین را نیز میهمان رسم و رسوم دیرینه کردیم هرچند در بساط هیچ دکانی یافت می نشد و خود به جان بایست می خریدیم: حق تابعیت، حق ازدواج، حق شهادت، حق طلاق، حق حضانت، حق ارث، حق ولایت ... انگار کسی داشت لایحه قانون بی تبعیض را می خواند، یا که من انگار لایحه خوانی می کردم که صدایی به راننده گفت لطفا نگهدارید رسیدیم .... .
نسرین و نیما پیش از این رسیده بودند و لابد مهراوه از بازگشت خیلی خیلی زود هنگام مادر و برادرکوچکش از سفر خوشحال شده بود. هرچند جشن روزجهانی زن میزبانان برگزار نشد اما درعوض ارزش و بهای این روز را هیچ گاه فراموش نخواهند کرد. مهراوه لابد این بازگشت زود هنگام را به حساب شگون نوروزی گذاشته، اما من این را به حساب پایداری و مرام مادرش می گذارم که در اعتراض به ممنوع الخروج شدن همسفر و موکل خود، داوطلبانه از سفر چشم پوشید. به هرحساب، عید مهراوه پیش از موعد رسیده بود و من نیز باید سور و سات عید خانه را به پا می کردم، پس آستین بالا می زنم و مانند همه زنان ایرانی به استقبال نوروز می روم .
.... انگار صدای زنانی که در تمامی این سال ها و همه این اسفندها در کنار هم بودیم به گوشم می رسید یا که صدای خودم بود که به مادر بزرگ می گفت:
ما نیز، هرنوروز بنفشه می کاریم اما اخم نمی کنیم ؛ بنفشه های ما با چرخش های بازیگوشانه هیچ توپی له و آزرده نمی شوند که در باغچه دل می کاریمشان و این سرسبزترین باغچه ای است که در این روزگار می توان نشانی از آن گرفت.
ما نیز، هر نوروز ماهی گلی می خریم اما هیچ گربه ای را به وسوسه نمی اندازیم، که ماهی های کوچک ما این سالها راه جویبار را به روشنی شناخته اند.
ما نیز، هر نوروز به یاد مردم رنج دیده هستیم اما فقط به غمخواری ننشستیم و پا به پایشان برای رسیدن به برابری تلاش می کنیم و از پا نمی نشینیم.
ما نیز ، "نوروزنامه" می خوانیم اما از هیچ واقعه ای به دل بد راه نمی دهیم که عید " آسیایی" را نیک شناختیم و دل قوی کرده ایم در این سال های کبیسه