Wednesday, March 07, 2007

تجمع گسترده معلمین




تجمع گسترده معلمین
دربرابر مجلس برگزار شد

هزاران معلم و فرهنگی، در اعتراض به وضع نابسامات معیشتی خود دیروز در برابر مجلس جمع شدند. شمار اجتماع کنندگان تا 5 و حتی 10 هزار تن تخمین زده شده و این در حالی است که سیمای جمهوری اسلامی بناگهان از دو روز پیش سانسور این نوع اخبار را لغو کرده و خبر تحصن فرهنگیان در برابر مجلس را با آب و تاب، برای روز دوشنبه اعلام کرده بود. این درحالی بود که تحصن فرهنگیان برای روز شنبه(دیروز) تدارک دیده شده و اعلام شده بود. به این ترتیب سیمای جمهوری اسلامی سعی کرد با این اقدام خود از حضور فرهنگیان در تحصن دیروز در برابر مجلس جلوگیری کند!
معلمین و فرهنگیان سراسر کشور نه تنها خواهان رسیدگی به وضع معیشتی خود هستند، بلکه نسبت به امنیتی و نظامی شدن فضای آموزش و پرورش اعتراض دارند و در تظاهرات دیروز در مقابل مجلس در این زمینه نیز شعار دادند.
شماری از نمایندگان مجلس از صندلی های خود جدا شده و برای دیدن این تحصن از ساختمان مجلس بیرون آمدند اما هیچیک جرات نکردند سخن بگویند."مشكل ما حل نشه، مدرسه تعطيل مي شه" و "توپ و تفنگ نداريم، دانش آموز مي آريم" و "دولت بی کفایت، خجالت خجالت"، "مجلس به این بی غیرتی، هرگز ندیده ملتی" از جمله شعارهای دیروز معلمان بود. درپایان نیز اجتماع کنندگان وعده دادند که در صورت عدم رسیدگی به خواسته های آنها، این اعتراض و تحصن ادامه خواهد یافت. پنجشنبه ای که در پیش است، بعنوان روز دیگری برای جمع شدن در برابر مجلس اعلام شده است
.

Tuesday, March 06, 2007

همراه شو عزیز


امضاء کنید

فراخوان تجمع روز جهانی زن

فراخوان تجمع روز جهانی زن درایران
روز جهانی زن را در زمانی گرامی می داریم که هنوز سایه قوانین تبعیض آمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی می کند، سیاستهای جداسازی و سهمیه بندی جنسیتی با شدت هر چه تمام تر اعمال می شود، جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب می کنند، حقوق بشر به طور مستمر نقض می شود، زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بی عدالتی، پناهی نمی یابند و آسیبهای اجتماعی و فقر هر چه بیشتر چهره ای زنانه به خود می گیرد. در این شرایط، زنان با تلاشهای خستگی ناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی همچنان پای می فشارند.
ما با تاکید بر خواسته های دمکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاد اندیش دعوت می کنیم برای تجدید میثاق و ابراز همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و نابرابری و بی عدالتی علیه زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد، بپیوندند.
گروه هماهنگ کننده: شهلا انتصاری، شادی صدر، محبوبه عباسقلی زاده، فاطمه گوارایی، مینو مرتاضی لنگرودی، رضوان مقدمامضا کنندگان
اشرف چیتگر زادهاعظم اکبر زادهافروز مغزیاکرم اصانلوآمنه شیرافکنبهاره دولوبهاره هدایتپروانه میلانیپروین اردلانپروین بختیار نژادپگاه حمزه ایجهان فیروزه ایحمیده ابراهیمیخدیجه حسینیدلارام علیرضوان مقدمروشنک غیاثیانزارا امجدیانزهرا اکبر زادهزهرا حیدر زادهزهرا داوریزهرا مینوییزینب پیغمبر زادهزینب مختاریژیلا بشیریسارا اسمی زادهسارا کرمانیانسارا لقاییساقی لقاییسحر ابونصرسحر مرانلوسعیده اسلامیسکینه قنبریسمیرا صدریسهیلا طهماسبی فرسونیا ترکمانسیما مدنیشادآفرین قدیریانشادی صدرشفیقه حمید زادهشهره نامجوشهلا انتصاریشهلا ذاکرشیرین عبادیفائزه اثنی عشریفاطمه توقیریفاطمه گواراییفاطمه نجاتیفرزانه روستاییفرشته ذاکرگیسو فغفوریگیلدا فرید مجتهدیگیلدا مجتهدیمتین دخت صالحیمحبوبه عباسقلی زادهمرضیه مرتاضی لنگرودیمرضیه نوربخشمریم شبانیمریم ضیاءمریم عرب عامریمریم قنبریمریم کیان ارثیمریم محبوبمریم محمودخواهمنصوره سلیمیمنصوره شجاعیمهسا امرآبادیمهناز محمدیمهین پیرکهمینا جعفریناهید توسلیناهید کشاورزنسرین افضلینسرین فرهومندنسرین فیروزه اینسرین ملکینفیسه زارع کهننگار انساننوشین احمدی خراسانینیره توکلینیلوفر انساننیلوفر گلکارهاله سحابیهدی عمیدهما خداوردی
حمایت کنندگان
امیرحسین امیریپیمان عارفحمید بی آزارحمیدرضا ایمانیرضا نیرورضی جعفر زادهروزبه میرچرخچیانساسان آقاییسید داود رضویسید داود رضویعلی تدین علی عبدیعیسی سحرخیزفرید هاشمیمححسن مالجومصطفی نیلیمنصور حیات غیبیهانی ساداتی

Sunday, March 04, 2007

در آستانه روز جهانی زن


بازداشت دستکم 36 نفر ار فعالان جنبش زنان در جریان تجمع در برابر دادگاه انقلا ب

درميان زنان یازداشت شده چهره های مختلفی از روزنامه نگاران، نويسندگان و فعالين حوزه زنان ديده می شوند.
تعدادی از فعالان حقوق زنان در ایران بازداشت شدند

نيروهای پليس امنيتی، صبح روز يکشنبه، ۱۳ اسفند، بين ۲۷ تا ۴۰ نفر از فعالان جنبش زنان را در برابر دادگاه انقلاب بازداشت کردند.
سايت ادوار نيوز، ارگان سازمان دانش آموختگان ايران(ادوار تحکيم وحدت)، اعلام کرد: تجمع آرام فعالين جنبش زنان در برابر دادگاه انقلاب، در اعتراض به فشارهای امنيتی وارد آمده، و احضار های متعدد اين فعالان، که از ساعت ۸/۳۰ صبح روز يکشنبه، آغاز شده بود با حمله پليس امنيتی، و بازداشت ۲۷ نفر به خشونت کشيده شد.
در همين ارتباط، سايت روزنا، وابسته به حزب اعتماد ملی، نيز خبر داد که بيش از ۴۰ نفراز فعالان حقوق زنان، در آستانه روز جهانی زن و در مقابل دادگاه انقلاب تهران، بازداشت شدند.
به گزارش اين سايت خبری، اين افراد که همزمان با دادگاه پنج نفر از فعالان حقوق زنان، دستگیر شده در تجمع ۲۲ خرداد در ميدان هفت تير، در مقابل دادگاه انقلاب تهران حضور يافته بودند، همگی بازداشت شدند و به مراکز انتظامی انتقال يافتند.
درميان اين زنان چهره های مختلفی از روزنامه نگاران، نويسندگان و فعالين حوزه زنان ديده می شوند. در اين ميان، به گزارش ادوارنيوز، آسیه امينی، ژيلا بنی يعقوب، محبوبه عباسقلی زاده، محبوبه حسين زاده، سارا لقمانی، زارا امجديان، مريم حسين خواه، جلوه جواهری، نيلوفر گلکار، پرستو دوکوهکی، زينب پيغمبر زاده، مريم ميرزا، ساغر لقايی خديجه مقدم، ساقی لقايی، ناهيد کشاورز، مهناز محمدی، نسرين افضلی، طلعت تقی نيا، فخری شادفر، مريم شادفر، الناز انصاری، فاطمه گوارايی، آزاده فرقانی، سميه فريد،

مينو مرتاضی و سارا ايمانيان از جمله دستگير شدگان هستند نقل از رادیو فردا

Sunday, February 18, 2007

پس از بیست و هشت سال از حاکمیت مستبدان دینی در ایرا

پس از بیست و هشت سال از حاکمیت مستبدان دینی در ایران

پانزده ساله هائی که درجمهوری اسلامی
به حجله فحشاء می روند

گفتند: فوتبال خطرناک است، دوچرخه سواری فحشاست، ورزش دختران
در ميادين ممنوع، سن بلوغ 9 سالگی، ... امر "امر معروف" و نهی "نهی منکر

هر سال 15 درصد به آمار دختران جوان فراری ايران اضافه می شود. شمار زيادی از اين دختران فراری اسير شبکه های خريد و فروش زنان و دختران شده و سر از شيخ نشين های خليج فارس در می آورند.

بر اساس‌ گــزارش‌ «ســازمــان‌ بـيــن‌المللـی مـهـاجـرت‌» خريد و فروش‌ زنان‌ و دختران‌ سالانه‌ 8 ميليارد دلار برای باندهای مافيايی درآمد دارد. بطوری كه‌ قاچاق‌ زنان‌ پس‌ از قاچاق‌ اسلحه‌ و مواد مخدر، سومين‌ قاچاق‌ پردرآمد دنيا محسوب‌ مي‌شود
زنـان‌ و دختـران‌ كشـورهای اروپای شرقی و جمهوري‌های استقلال‌ يافته‌ شوروی سابق‌ بيشترين رقم را در اين تجارت انسانی به خود اختصاص داده اند و در ايران‌ نيز با توجه‌ به‌ رشد سالانه‌ 15 درصدی دختران‌ فراری، آمار تجارت زنان و دختران بـه‌ شكل‌ نگران‌ كننده‌يی در حـــــال‌ افــــــزايـش‌ اسـت‌.
فرار كودكان‌ 8 تا 17 ساله‌ از منزل‌ همه‌گير شده است و نيز شيوع‌ اين‌ پديده‌ در ميان‌ دخـتـران‌ شدت‌ يافته،‌ بطوری كه‌ سن‌ فحشا را نيز بشدت‌ كاهش‌ داده‌ است و‌ به‌ همين‌ دليل در ميان‌ فراريان‌ زنانی ديده می شوند که در سن‌ 15 سالگی در شبکه فحشاء قرار گرفته اند.

بيشترين‌ آمار دختران‌ فــراری مـتـعـلــق‌ بــه‌ اسـتــانـهـای كرمانشاه‌، لرستان‌، همدان‌، خراسان‌ و استان‌های شمالی كشور است. در اين‌ مناطق‌ به‌ دليل‌ وجود بافت‌ فرهنگی، تحكم‌ بيش‌ از حد بر دختران‌، معضلات‌ خانوادگی، ميزان‌ فرار دختران‌ بيشتراز پـسـران‌ است‌. توزيع‌ ناعادلانه‌ امكانات‌ رفاهی در كشور و رويای زندگی در تهران‌، دختران‌ شهرستانی را به‌ فرار تحريك‌ مي‌كند.
دخترانی كه‌ از شهرستان‌ها فرار مي‌كنند، ابتدا به‌ ترمينال ها و راه‌ آهن‌ پناه‌ مي‌برند و در اين‌ مكان‌ها توسط‌ زنانی موسوم‌ به‌ شكارچی به‌ دام‌ مي‌افتند و به‌ مراكز فساد منتقل‌ مي‌شوند و مورد تعرض‌ قرار مي‌گيرند.
راستی چه باید کرد؟
اگراز کل به جز بپردازیم ، بطورساده میتوانیم بگوییم که باید استقلال، آزادی وعدالت اجتماعی را به همراه پیشرفت اجتماعی، بر پایه اصول شهروندی ــ که مساله تساوی ملی را هم در بر میگیرد ــ تأمین نمایم .
خلع سلاح جنایتکاران و جنگسالاران مستبد دینی ، نابودی مافیا های غارت و قدرت، نابودی شبکه های که وابسته گی کشور را ریشه دار تر می سازند ، ایجاد یک دولت ملی ، کوشش برای یک رفاه نسبی وتأمین اصول دموکراسی در عرصۀ آزادی بیان و سایر آزادی های اولیه اجتماعی و . . . . وظایفی اند که باید به آن بپردازیمپس بر ماست که درین جهت هر آنچه را که مانع است ، از راه برداریم وهر آنچه را که این پروسه را تخریب می کند ، انجام ندهیم

Friday, February 09, 2007

به پیشواز روز جهانی زن برویم
برای لغو کليه قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی عليه زنان متحد شويم

هشت مارس2007 روز جهانی زن همراه، همدل و هم صدا، خلق جهانی نو را فریاد کنیم



http://www.karzar-zanan.com/8mars2007.html


Thursday, February 01, 2007

نازنین فاتحی آزاد شد




یک خبر مسرت بخش
نازنین فاتحی آزاد شد


امروز چهارشنبه 11 بهمن نازنین فاتحی آزاد شد. نازنین فاتحی به هنگام آزادی با استقبال خانواده و بستگان و وکلا و جمعی از فعالین حقوق انسان روبرو شد. نازنین به هنگام آزادی از همه کسانی که به خاطر نجات جان و آزادی او تلاش کرده اند، تشکر و قدردانی کرد.
آزادی نازنین فاتحی با تلاش وسیعی که در ایران و جهان جریان داشت ممکن شده است. نجات نازنین از اعدام و آزادی او زندان یک پیروزی برای بشریت آزادیخواه و همه کسانی که حرمتی برای زندگی و جان انسانها قائلند، است.
آزادی نازنین بخشی از تلاش مردم آزادیخواه برای لغو قوانین اعدام و قصاص است. به امید روزی که نازنین ها در رفاه و آرامش و شادی و خوشبختی زندگی بگذرانند و زندان و اعدام افسانه شود.
. در سازمان رهائی زن خانم مینو همتی با پشتکار مداوم کیس نازنین را دنبال میکرده است و جای او به حق در کنار همه کسانی قرار دارد که با پشتکار این آزادی را میسر ساختند. سازمان رهائی زن به مینو همتی، ناهید ریاضی، نازنین افشین جم، مینا احدی، وکلای و همه کسانی که برای نجات جان و ازادی نازنین سهمی بازی کردند، تبریک و خسته نباشید میگوید.

سازمان رهائی زن آزادی نازنین فاتحی را به همه تبریک میگوی
د

Wednesday, January 31, 2007

جشن سده فرخنده باد




جشن سده (جشن مهر میهن) فرخنده باد
به فردا بنگر
شب تمام است ،تمام
صبح می خندد باز
و در این وسعت مغرور فلات شعله تا گردون است

Sunday, January 28, 2007

آزادی 3 فعال حقوق زنان ایران


وطن نسل دوم مهاجران ايرانى كجاست؟

گزارشی از میترا شجاعی Deutsche Welle

بشنويد: وطن نسل دوم مهاجران ايرانى



ايرانى هستى؟ اينجا به دنيا اومدى يا ايران؟ چند ساله اينجايى؟ خودتو ايرانى مى‌دونى يا... نسل دوم مهاجران اغلب يا نمى‌دانند وطنشان كجاست و يا خود را دو وطنه مى‌دانند. نسلى كه يا در غربت به دنيا آمده و يا آنجا بزرگ شده است. به راستى وطن حقيقى اين نسل كجاست؟
«راستش را بخواهید من وطن ندارم. چون که نه ایران توانست وطن ما باشد و آلمان هم که تا حالا احساس وطن را به ما نداده. بخاطر این من وطنی ندارم». (كيوان، ۲۵ ساله)
«من فکر می‌کنم که وطن جایی هست که آدم ریشه‌اش را آنجا دارد. یعنی آدم حتما نباید آنجا به دنیا آمده باشد، ولی آدم باید احساس بکند که ریشه‌اش مال آنجاست. یعنی وطن جایی هست که آدم خودش را متعلق به آنجا بداند». (انوشه، ۲۷ ساله)
«به نظر من وطن جایی‌ست که آدم به دنیا آمده. چون قلب آدم از آنجا می‌آید». (هوتن، ۲۰ ساله)
«وطن براى من واقعا ایران هست، جایی که به دنیا آمدم». (آزاده ۲۵ ساله)
«من فکر می‌کنم وطن مفهومش این است که آدم آن جایی كه هست خوشبخت باشد، فرق نمی‌کند کجا. مهم این است که آدم در آنجایی که هست خوشبخت باشد و حس خوبی داشته باشد». (شيرين، ۲۳ ساله)‌
چشمانش خيس از اشك است. هق‌هق نمى‌كند اما صورتش گواه همه چيز است. هميشه همينطور بوده؛ هم وقتى كه در فرودگاه كلن منتظر نوبت پرواز تهران است و هم زمانى كه در مهرآباد در صف پرواز كلن ايستاده. اين ديگر چه حسى است؟ به راستى او دلتنگ كجاست؟
سورمه ۲۴ ساله در آلمان به دنيا آمده اما هربار كه از ايران برمى‌گردد تا مدتها دلتنگ آنجاست. در ايران هم مدام به آلمان فكر مى‌كند. او هم حس هموطنى با ايرانيان دارد و هم با آلمانيها احساس نزديكى مى‌كند: «ایران می‌روم گهگاه و وقت‌هایی که ایران هستم واقعا با مردم احساس هموطنی می‌کنم و آلمان هم وطن من هست، اینجا بزرگ شدم، اینجا دوستانم هستند، آشنایانم هستند».
على طايفى مسئول بخش ايران «انجمن جامعه‌شناسان بدون مرز»، اين حالت را يك دوران گذار مى‌داند به اين معنى كه نسل اول ايرانيان مهاجر به شدت به دنبال حفظ هويت فرهنگى خود هستند در حاليكه نسل دومى كه در دامن آنها به دنيا آمده‌اند از يك طرف از سوى خانواده به سمت فرهنگ سرزمين مادرى كشيده مى‌شوند، از سوى ديگر جامعه ميزبان كه در آن بزرگ شده، تحصيل كرده و دوست يا همسر پيدا كرده‌اند از آنها مى‌خواهد كه فرهنگ و سبك زندگى اين جامعه را بپذيرند. به همين دليل نسل دوم مهاجر دستخوش بحرانى است كه جفرى الكساندر جامعه‌شناس آمريكايى از آن به عنوان «شوك فرهنگى» ياد مى‌كند.
"پيروز" كه از يك سالگى در آلمان بوده، بعد از ۲۲ سال زندگى در جامعه ميزبان هنوز نتوانسته براى اين سؤال كه وطنش يا به قول آلمانيها «هايماتش» كجاست پاسخى پيدا كند: «والا راستش را بگویم من هنوز جواب این سوال را صددرصد پیدا نکرده‌ام ولی خودم روی آن خيلی فکر کردم و این سوالی‌ست که برای خودم خیلی معنی دارد، و نتیجه‌ای که تا حالا به‌دستم رسیده، این است که در واقع برای من اينكه آلمان وطن باشد یا ایران، هیچکدامش در واقع صددرصد heimat حساب نمی‌شود، و به این نتیجه رسیدم که اصلا احساسی ندارم که heimat داشته باشم».
پيروز وقتى در اين فكر فرو می‌رود كه آلمان را به عنوان وطن بپذيرد يا ايران را، هيچ‌كدام احساس رضايتمندى به او نمى‌دهد و حس مى‌كند كه اصلن وطن ندارد.
طايفى: «يك تعريف سنتى از وطن وجود دارد كه اين تعريف امروزه دستخوش چالشهاى جدى از نظر مفهومى شده است. در اين تعريف سنتى، وطن مبتنى بر خاك و خون تعريف مى‌شود حتا در بسيارى از قوانين اساسى از جمله در امريكا هم مبناى تعريف وطن اين است كه افراد از نظر خويشاوندى و محل تولد به كدام جغرافيا و فرهنگى وابسته هستند در واقع مى‌توان گفت يك تاريخ و جغرافيا پشت اين تعريف از وطن نهفته است».
على طايفى، جامعه‌شناس مقيم سوئد در ادامه سخنانش به اين نكته اشاره مى‌كند كه در دو دهه اخير و به دنبال افزايش روند مهاجرت، تعريف وطن نيز تغيير كرده. وى به مفاهيمى چون دو وطنه و چند وطنه بودن اشاره مى‌كند، بدان معنا كه ايرانى مهاجر نسل دوم مى‌تواند وطن ذهنيش ايران باشد، وطن دومش كشور محل اقامتش و وطن سومش هم تمامى كشورهاى عضو اتحاديه اروپا كه او مى‌تواند بدون گذرنامه و ويزا به آنها سفر كند و يا حتا در آنجا اقامت گزيند.
طايفى همچنين معتقد است كه فرايند جهانى‌سازى عليرغم اينكه در پى يكپارچگى است ولى به طور ناخواسته فرديت‌هاى مستقل از هم را شكل مى‌دهد و شكل‌گيرى يا تمايل به شكل‌گيرى اين فرديت است كه باعث مى‌شود فرد در جمع حل نشود و بخواهد به صورت هويتى جدا و منفك از جمع باقى بماند: «نسل دوم مهاجر ايرانى كه در اينجا زندگى ميكند از يك طرف دستخوش يك بحران هست به اين معنا كه در كشمكش بين فرهنگ مادرى و پدرى با فرهنگ جامعه ميزبان كمى درگير است ولى اين فرد اگر در مسير اين فرديت سازيها قرار بگيرد خواهى نخواهى نه لزومن به فرهنگ جمعى كه در جامعه ميزبان هست اقتدا و تبعيت مى‌كند و نه لزومن به آنچه كه در فرهنگ پدرى و مادرى است، بلكه فقط آن چيزى را معيار قرار مى‌دهد كه خودش از حقوق فرديش و از سبك زندگيش استنباط می‌كند و آنچه را كه به عنوان آرمانش در ذهنيت خودش شكل گرفته».
آقای طايفى، شرايط كشور ميزبان را براى برون‌رفت از اين بحران بسيار مهم مى‌داند. به اعتقاد او نسل دوم مهاجران در كشورهايى كه سياست چند فرهنگى را پيش گرفته‌اند كمتر دچار اين بحران شده‌اند: «سياستهاى چند فرهنگى كه در برخى كشورهاى اروپايى پيش گرفته شده، كمك بسيارى می‌كند تا اين افراد به تعبير شما از ناهنجارى و به تعبير من از بحران‌هاى رفتارى و فرهنگى خارج شوند. اين افراد مى‌توانند هويت فردى خود را مستقل از هويتهاى جمعى‌شان تعريف كنند. كشورهاى اروپايى كه اين سياستهاى چند فرهنگى را پيش نگرفته‌اند و بيشتر دنبال همانند سازى افراد هستند و می‌گويند مهاجران حتمن بايد عين ما بشوند و رفتار و فرهنگ ما را عينن بپذيرند، اينها با مشكلات جدى روبرو هستند و نسل دوم مهاجران كه در اين كشورها زندگى مى‌كنند نيز بيشتر دچار اين شوك فرهنگى مى‌شوند».
خانواده به اعتقاد طايفى فاكتور مهم ديگرى براى رهايى از اين احساس بى‌وطنى است. نوع رفتار و كنش و واكنشهاى پدر و مادر و نيز ميزان پايبندى يا عدم پايبندى آنان به فرهنگ مادرى، در عبور از بحران فرهنگى نسل دوم مهاجران بسيار تعيين كننده است.
آزاده ۲۵ ساله كه از ۴ سالگى به آلمان آمده به خاطر نوع تربيتش، خود را كاملن ايرانى مى‌داند: «بخاطر اینکه حتا در آلمان با پدر و مادرم زبان فارسی را توی خانه صحبت می‌کنیم و رسم‌های ایرانی را به من یاد دادند و جوری که من را بزرگ کرده‌اند، بخاطر همه‌‌ی این چیزها خودم را ایرانی می‌دانم و بخاطر همین هم وطنم ایران است».
شيرين از ۶ سالگى به آلمان آمده و الان ۲۳ سال دارد. او وطن اصلى‌اش را آلمان مى‌داند و اصلن نمى‌تواند به زندگى در ايران فكر كند. هربار كه به ايران مى‌رود، خوب مى‌داند كه ميهمان است و موقت و چه بسا كه براى بازگشتن لحظه‌شمارى كند: « من ايران كه بودم خيلى لذت بردم، فامیلم آنجا بود، خوشحال شدم، ولی همیشه برای من مثل یک تفریح است. یعنی می‌دانستم من یکماه آنجا هستم و برمی‌گردم و من بهیچوجه نمی‌توانم آنجا زندگی کنم یا اصلا آرزویش را ندارم که آنجا زندگی کنم».
اين دوران گذار اما براى نسل سوم مهاجران شايد پايان پذيرد. اين نسل هرچند با موى سياه و پوست تيره پا به دنياى بلوند غرب مى‌گذارد اما شايد ‌بداند وطنش كجاست. براى اين نسل، وطن مى‌تواند تمام دنيا باشد.
ميترا شجاعى

بازداشت 3 فعال حقوق زنان ایران در فرودگاه





امنیت ملی؛ شده سرکوب داخلی!
ببازداشت 3 فعال حقوق زنان ایران در فرودگاه





خبرگزاری ها گزارش کرده اند که ماموران وزارت اطلاعات وامنیت جمهوری اسلامی روز گذشته 3 تن از فعالان جنبش زنان ایران را در فرودگاه خمینی در تهران دستگیر کرده و به زندان اوین منتقل کرده اند. این سه زن طلعت تقی نیا، منصوره شجاعی و فرناز سیفی معرفی شده اند که هر سه روزنامه نگار، فعال جنبش زنان و عضو مرکز فرهنگی زنان ایران بوده اند.
گفته می شود این زنان برای شرکت در یک کارگاه آموزشی روزنامه نگاری عازم دهلی نو بوده اند که مقامات امنیتی آنها را در فرودگاه و قبل از سوار شدن به هواپیما بازداشت کرده اند.
در همین ارتباط گفته می شود، بازداشت کنندگان سه فعال حقوق زنان ایران، همراه با آنان از فرودگاه به خانه آنها رفته و مقداری از کتاب ها، نوشته ها و کیس کامپیوتر و دیگر وسائل شخصی آنها را جمع کرده و با خود برده اند.
خبرگزاری ها محل انتقال این سه زن را بند 209 زندان اوین اعلام کرده و بر این نکته نیز تاکید کرده اند که وزارت اطلاعات و امنیت دولت احمدی نژاد همان شیوه هائی که اطلاعات موازی در دوران خاتمی عمل می شد را سیاست رسمی این وزارتخانه کرده است. محسنی اژه ای وزیر اطلات و امنیت دولت احمدی نژاد که از متهمین فتوای قتل های زنجیره ایست، با انتقال کادرهای تشکیلات موازی به وزارت اطلاعات و بازگرداندن تصفیه شدگان وزارت اطلاعات در دوران محمد خاتمی بار دیگر وزارت اطلاعات را به دستگاه سرکوب داخلی نیروهای سیاسی و نه تشکیلاتی حافظ امنیت عمومی کشور تبدیل کرده است. دستگیری، بازجوئی، اعتراف گیری، پرونده سازی و سپس صدور قرار وثیقه و سپس زندانی جان به لب رسیده را تحت کنترل رها کردن و پیوسته آنها را در تهدید محاکمه براساس پرونده اعترافات و بازگرداندن به زندان نگه داشتن از شیوه های شناخته شده سالهای فعالیت تشکیلات موازی امنیتی و یکسال و نیم اخیر در دولت احمدی نژاد است. این شیوه در باره فعالان سندیکای شرکت واحد، دبیرکل ادوار تحکیم وحدت (مهندس موسوی)، بازگرداندن "باطبی" به زندان و اکنون سه فعال زن تاکنون دنبال شده است. در سالهای فعالیت سازمان امنیت موازی نیز همین شیوه در ارتباط با "عباس عبدی" و دهها فعال سیاسی و ملی مذهبی و دانشجوئی طرفدار اصلاحات اعمال شد. بدین ترتیب، بازی کهنه و شناخته شده امنیتی یک بار دیگر و بی اعتناء به همه فشاری که بر سر مسائل حقوق بشر بر ایران وارد می شود ادامه یافت. درحقیقت بخشی از غرب ستیزی دولت احمدی نژاد و بخش راست حاکمیت جمهوری اسلامی نیز نه در سرمایه داری ستیزی، بلکه در همین نکته، یعنی پذیرفتن قوانین بین المللی و رعایت حقوق بشر نهفته است

Saturday, January 20, 2007

................وای به روزی که

باز هم عربده بکشید انرژی هسته ای حق مسلم ماست


باز هم عربده بکشید انرژی هسته ای حق مسلم ماست
(( الف – بيقرار))
هيچ كس سردش نيست. همه گرم شده اند. خيلي گرم! آنقدر گرم كه سوز گرما تنشان را ميزند. نگاه نكن، با دست روي صورت دختر را ميگيرد . همان دختري كه ديگر سردش نيست. همان دختري كه هفت – هشت سال بيشتر ندارد. همان كه گرم شد. خيلي گرم. آنقدر كه سوخت. آنقدر كه دل ديدنش را نخواهي داشت. ْآنقدر كه آينه هم خجالت ميكشد از قد كشيدن مقابل صورتش خودنمايي كند و شا يد خجالت ميكشد كه...!؟؟ دلش را ندارد مثل تو، مثل من ... نگاه نكن نه! نگاه نكن چون اواز گرماي زياد در آتش سوخته است و چون گوشتي كه روي آتش چرخانده شده باشد به كبا ب مبدل گرديده، البته انسان كباب!!!!!!
مدارس روي خط آتش(( ازميان مطبوعات رژيم با چند كلامي اضافي كه مطبوعات نميتوانند بنويسند. چراكه در اين رژيم نوشتن و بيان دردها خط قرمز است و جرم محسوب ميشود))
بخوانيد.
بخاري نفتي و كلاسهاي هيزمي در سال1385 ((آينده نو شماره113))
((هشت دانش آموز مدرسه درودزن مرودشت درآتش سوختند. پوست صورت هفت نفراز آنها بطور كامل در آتش سوخت و زيبايي صورتشان صد د رصد جراحت برداشت و صدمه ديد. )) اينها را رئيس بيمارستان سوانح و سوختگي شيراز ميگويد و از قطع 10 انگشت يكي از دانش آموزان و پنج انگشت دانش آموز ديگري خبر ميدهد. قصه سوختگي از واژگون شدن چراغ علاء الدين درون كلاس شروع شد، كلاسهايي كه نه گاز دارند، نه بخاري و از همه مهمتر نه اتفاق مي افتد . وزيرآموزش و پرورش اظهار اميدواري نميكند كه ديگر اين اتفاق نمي افتد. بلكه هشدار ميدهد كه اگر به اين وزارتخانه كمك نشود حوادث ناگوار تكرارميشود . او درمراسم تجليل از بازنشستگان حوزه ستادي وزارت آموزش و پرورش درجواب به اينكه شما وعده داده بوديد كه حادثه آتش سوزي براي دانش آموزان ديگر اتفاق نمي افتد، گفت: اولا "من چنين قولي ندادم. چه كسي ميتواند قول دهد كه ديگرهيچ اتفاقي نمي افتد . ما تلاش ميكنيم. اما هرگز تضمين نميكنيم . ثانيا "آموزش وپرورش داراي 150 هزار واحد آموزشي است كه در تمام نقاط كشور حتي در دور افتاده ترين نقاط نيز مدارس دارد و امكانات آموزش وپرورش نيز محدود است و در بعضي از مدارس دانش آموزان با علاء الدين گرم ميشوند . بنظر وزير آموزش و پرورش اين مشكلات را يكباره دست تنها نميتوان حل كرد و ريشه يابي مهمتر از عنوان كردن اتفاقات است، اتفاقاتي كه فرشيدي ((وزير)) آموزش و پرورش دلايلشان را كمبود محدوديت ها بر ميشمارد. دلايلي كه مانع ميشوند بخاري هاي نفتي چكه اي حذف و جاي آنها را بخاري ليرزي 85 هزارتوماني بگيرد
((اگر دختر خودتان، پسر خودتان مي سوخت آقاي وزير چه ميكرديد؟ اگر دختران و پسران آقايان و آقازادگان در مدرسه دستشان خراش بر ميداشت و نه اينطور مي سوختند و جزغاله ميشدند، چه اتفاقي مي افتاد؟ )) مادران و پدران مي گويند كه قاب آينه ها را از خانه هاي غم زده شان جمع كرده اند و گريزي ندارند بايد با چشمان گشوده به صورت هاي سوخته عزيزترين و جگرگوشه هاشان نگاه كنند، با نگاهي مثل هميشه حتي نه مهربان تر چرا كه آن وقت ترحم ميشود و صورتهاي سوخته دنبال آينه ها مي گردند . لطفا به آموزش وپرورش كمك كنيد. اتفاق تنها مربوط به امسال نيست. پارسال هم مدرسه اي در سفيلان سوخت و وزير براي نشان دادن حد ناراحتي خود گفت : اگربارديگراتفاق بيفتد من استعفا ميدهم، اما اتفاق افتاد و وزيراستعفا نداد و در جواب خبرنگاران گفت : ((فكر ميكنيد با استعفاي من مسائل حل ميشود؟ )) نه . من در خصوص اين مشكلات نامه هاي متعددي به وزارت كشور، نفت، و نيرو نوشتم و خواهش كردم افرادشان را بفرستند تا به مدارس سركشي كنند و به آموزش و پرورش كمك كنند. به اندازه چندين سال است اين جمله را ميشنويم و بايد اخت بگيريم به آموزش وپرورشي كه كمبود بودجه دارد، كسري ميليارد توماني، كسري كه بخاريهاي ليزري از روي آن مي افتند وبخاري هاي چكه اي نفتي آتش ميگيرند . بايد فكر تجهيزات و تكميل اين تجهيزات را از سر بيرون كرد. بايد به كودكان آموخت كه مدارسشان روي خط آتش است واگر شيطنت كنند و گوشه شيطنتشان گير كند به اين بخاري ها، زيبايي شان از خط زندگي براي هميشه محو ميشود
.

Tuesday, January 16, 2007

به یاد روزا لوکزانبورگ و لیبکنشت


rosa luxemburg
رزا لوکزامبورگ در 5 مارس ۱۸۷۱ در لهستان به دنيا آمد . نزديک ترين دوستش کلارا زتکين در رثاي او نوشت : « در رزا لوکزامبورگ انديشه سوسياليستي ، نيرومندترين و مسلط ترين شور و احساس قلبي و فکري بود ؛ شوري به راستي خلاق که دمادم شعله ور بود . وظيفه بزرگ و بلند پروازي بي اندازه اين زن شگفت آور در اين بود که راه را براي انقلاب اجتماعي هموار کند و مسير تاريخ را براي رسيدن به سوسياليسم آشکار سازد . شرکت در انقلاب و مبارزه در عرصه هاي آن حکم فرح بخش ترين شادي ها را براي او داشت ... رزا نهتنها با مرگ فاجعه بار خود ، بلکه در سراسر زندگي ، روز به روز و ساعت به ساعت در طي سالها مبارزه خود را يکسره وقف پيشبرد سوسياليسم کرد . رزا شمشير برنده و شعله فروزان انقلاب بود . »
از آغاز جواني در جنبش سوسياليستي فعال بود و به حزبي انقلابي به نام پرولتاريا پيوست . در سال ۱۸۸۶ ، پرولتاريا بر اثر اعدام چهارتن از رهبران خود ، محکوميت بيست و سه تن ديگر به زندان و تبعيد دويست نفر از اعضايش ديگر عملاً منهدم شد و تنها محفل هاي کوچکي از ان جان به در بردند . رزا در شانزده سالگي به يکي از اين محفل ها پيوست .
در سال ۱۸۸۹ پليس به او دست پيدا کرد و از اين رو مجبور به ترک لهستان شد و به زوريخ در سوييس رفت . در آنجا وارد دانشگاه شد و به تحصيل در رشته هاي علوم طبيعي ، رياضي و اقتصاد پرداخت . رزا در جنبش محلي کارگران و در زندگي پرشور و حرارت روشنفکرانه مهاجران انقلابي ، شرکت فعال داشت .
يکي دو سال نگذشت که به عنوان رهبر نظري حزب سوسياليستي انقلابي لهستان شناخته شد . در سال ۱۸۹۴ نام حزب از پرولتاريا به حزب سوسيال دموکرات لهستان تغيير يافت . رزا تا پايان عمر ، رهبر نظري اين حزب باقي ماند .
رزا لوکزامبورگ از نظر فکري به سرعت رشد کرد و با ميلي مقاومت ناپذير به سوي کانون جنبش بين المللي کارگري ، يعني آلمان ، کشيده شد ؛ جايي که از ۱۸۹۶ با فعاليت در آن راه خود را به پيش برد . در اين دوره به طور منظم براي چندين روزنامه سوسياليستي مقاله مي نوشت . در بعضي موارد سردبيري آن روزنامه ها را نيز به عهده داشت . در جلسات عمومي بسياري سخنراني مي کرد و فعالانه همه ي وظايفي که جنبش از او مي طلبيد به عهده مي گرفت .
در آن زمان جنبش در آلمان ، به دو گرايش اصلي رفرميستي و انقلابي ، تقسيم شده بود . سخنگوي اصلي جريان رفرميستي ، ادوارد برنشتاين بود که از پيروان انگلس به شمار مي رفت ؛ اما به نقد برخي از اصول مارکسيسم پرداخته بود و به افزايش تضاد در درون نظام سرمايه داري اعتقادي نداشت ، بلکه تصور مي کرد نظام سرمايه داري از طريق دخالتهاي پارلماني و فشارهاي قانوني سنديکايي ف قابل اصلاح و تحول به سوسياليسم است . رزا لوکزامبورگ که تازه به جنبش کارگري آلمان پيوسته بود ، بي درنگ به دفاع از مارکسيسم برخاست و در مقابل رفرميست ها مو ضع انقلابي اتخاذ کرد . البته در اين دوره ، افرادي به رهبري کارل کائوتسکي موضعي ميانه اتخاذ کردند و بعدها توانستند اکثريت حزب سوسيال دموکرات آلمان را به سمت خود متمايل سازند .
در سال هاي ۱۹۰۴-۱۹۰۳ لوکزامبورگ درگير بحثي با لنين شد . اختلاف او با لنين بر سر مسئله ملي و مفهوم ساختار حزبي و رابطه بين حزب و فعاليت توده ها بود . او بر خلاف لنين حزب انقلابي حرفه اي را که بر مبناي تمرکز بود ، نمي پذيرفت و به اعتصاب توده اي بيشتر تمايل داشت .
انقلاب ۱۹۰۵ روسيه ، روح تازه اي در کالبد آراي رزا که سالها پيش ، خود به درک آن رسيده بود ، دميد : اينکه اعتصاب توده اي _ چه به خاطر خواست هاي اقتصادي و چه سياسي _ عامل مهمي در پيکارهاي انقلابي کارگران براي کسب قدرت سياسي به شمار مي آيد و اين وجه تمايز انقلاب سوسياليستي از انقلاب هاي پيشين است .
ميان سالهاي ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ شکاف بين رزا و رهبري سانتريستي حزب سوسيال دموکرات آلمان که کائوتسکي سخنگوي آن شده بود ، عميق تر شد . در اين دوره حزب سوسيال دموکرات به سه گرايش رفرميستي ، ميانه رو و انقلابي تقسيم شده بود و شکاف هاي درون آن از عملکرد مناسب آن کاسته بود .
به هنگام بروز جنگ جهاني اول ، همه رهبران حزب عملاً بر موج شونيسم سوار بودند . در سوم اوت ۱۹۱۴ ، گروه پارلماني حزب سوسيال دموکراسي آلمان تصميم گرفت به نفع اعتبارات جنگي به حکومت قيصر رأي مثبت دهد . از صد و يازده نماينده ، تنها پانزده تن به رأي مخالف تمايل نشان دادند . هر چند آنان نيز پس از آنکه درخواستشان براي کسب اجازه براي دادن رأي مخالف رد شد ، به قوانين حزب گردن نهادند و در روز چهارم اوت ، تمام اعضاي گروه سوسيال _ دموکرات به نفع اعتبارات جنگي رأي دادند . چند ماه بعد در دوم دسامبر کارل ليب کنشت با قوانين حزب به مخالفت برخاست و نپذيرفت که حزب به جاي وجدان او رأي دهد . رأي او تنها رأي منفي عليه اعتبارات جنگي بود . تصميم رهبري حزب ، ضربه ناگواري بر رزا وارد آورد . هر چند که او به نا اميدي تن نداد . همان روز يعني چهارم اوت ، روزي که نمايندگان سوسيال دموکراسي زير پرچم قيصر جمع شدند ، گروه کوچکي از سوسياليست ها در آپارتمان او گرد هم آمدند و تصميم گرفتند مبارزه با جنگ را سازمان دهند . اين گروه به رهبري لوکزامبورگ ، کارل ليب کنشت ، فرانتز مرينگ و کلارا زتکين ، سرانجام جمعيت اسپارتاکوس را برپا کردند که بعدها حزب کمونيست آلمان از درون آن به وجود آمد .
رزا به مدت چهارسال ، و عمدتاً از زندان به رهبري و برانگيختن و سازماندهي انقلابيون ادامه داد و پرچم سوسياليسم بين المللي را افراشته نگهداشت . انقلاب فوريه ۱۹۱۷ روسيه تحقق سياست مخالفت انقلابي او با جنگ و مبارزه براي سرنگوني حکومت هاي امپرياليستي بود . زماني که انقلاب اکتبر رخ داد ، رزا باشور و علاقه آن را خوشامد گفت و بيشترين ستايش رانثار آن کرد . در عين حال از همان ابتدا در نقد انحراف هاي آن نيز نظرات خود را عنوان کرد . در هشتم نوامبر ۱۹۱۸ انقلاب آلمان موجب رهايي رزا از زندان شد . او با تمام توش و توان به انقلاب پيوست . متأسفانه نيروهاي ارتجاع قوي بودند . رهبران جناح راست سوسيال دموکراسي و ژنرال هاي ارتش قديم قيصر نيروهاي خود را به هم پيوستند تا طبقه کارگر انقلابي را سرکوب کنند . هزاران کارگر به قتل رسيدند ؛ در روز پانزدهم ژانويه ۱۹۱۹ ، کارل ليب کنشت کشته شد . همان روز ته قنداق تفنگ سربازي جمجمه رزا را متلاشي کرد .
سربازان در روزهاي پيش ، اين گروه هاي شورشيان را در پايتخت رايش بي رحمانه درهم شکسته بودند . اما رزا ، در آخرين مقاله اش ، آنها را به مبارزه خوانده بود ؛ او نوشته بود : «نظم در برلين حاکم است . گزمه هاي احمق ! نظم شما بر شن بنا شده است . از همين فردا انقلاب از نو با سر و صداي بسيار قامت راست خواهد کرد ، و تا شما را بيش از هر زمان ديگر بترساند ، در بوق خود خواهد دميد که : بودم ، هستم ، خواهم بود! » . اما آنان او را يافته ، گرفته و به هتل هدن هدايت کرده بودند .او را هل دادند و کتکش زدند . مي بايست ، آن گونه که به او اعلام شده بود ، وي را به زندان برليني موآبيت هدايت نمايند . اما يک سرباز ، با سبيل هاي آويزان تفنگ به دست به جانب او پيش رفته و يک ضربه قنداق بر سر او نواخته بود . او را به داخل ماشين بردند . رزا را در ميان دوسرباز در صندلي عقب قرار دادند ، از داخل مهمانخانه صداي ماشين به گوش رسيد که به راه افتاد ؛ يک شليک تير ، کاملاً چسبيده به هدف . و اين صداي رزا بود که به گوش مي رسيد : « آزادي ، همواره ، دست کم آزادي کسي است که ديگرگونه مي انديشد » . او همواره تأکيد داشت که « اگر زندگي عمومي دولت هاي با آزادي محدود ، تا اين اندازه فقير ، سطحي و بي بار و بر است ، دقيقاًبه خاطر آن است که اين زندگي با طرد دموکراسي ، سرچشمه هاي زنده هر ثروت و هر پيشرفت روشنفکري را مي بندد » .
اين همان زن است ، پيامبرگونه ، که کشته بودندش ، که بقايايش را مي جستند و يک شاعر جوان بيست و يک ساله ، با سري گرد ، به نام برتولت برشت ، مي نوشت :
رزاي سرخ نيز از ميان رفته است
مکاني که پيکرش در آن آرميده مجهول است
او به فقرا حقيقت را گفته بود
هم از اين روست که اغنيا اعدامش کرده اند .
اما چند ماه بعد ، شنبه ۳۱ مه ۱۹۱۹ ، پيکر او را نزديک يک بند در لندوهر کانال يافتند و او را در روز ۱۳ ژوئن به خاک سپردند .
با کشته شدن او ، جنبش هاي انقلابي ، يکي از شريف ترين اعضاي خود را از دست داد ، کسي که به جز انديشيدن و نوشتن ؛ راه اصلي دستيابي به عدالت اجتماعي را عمل و تجربه مي دانست و شعار زندگي خود را اينگونه بيان مي کرد :»

Wednesday, January 10, 2007

نازنین نباید اعدام شود




نازنین نباید اعدام شود!



بر اساس گزارش روزنامه اعتماد ١٧ ديماه، نازنين دختر ١٨ ساله با صدور حكم نهايي شعبه ۷ دادگاه كيفري، به قصاص محكوم شد . نازنين در ٣٠ فروردين ماه سال ١٣٨٣ به همراه دوستان و دوست پسر خود در اطراف کرج به گردش مي‌پرداخت که مورد تهاجم سه مرد گرفت . با پراکنده شدن دوستان و دوست پسر نازنين، سه مرد مهاجم قصد تجاوز جنسي به نازنين و دوستش را داشتند که نازنين در دفاع از خود، با چاقو يکي از مهاجمين را به قتل رساند و براي همين بر اساس قانون اسلامي قصاص به اعدام محکوم شده است . نازنين زمان دستگيري ١٧ سال بيشتر نداشت.
اما چرا نازنین باید اعدام شود؟به گناه دفاع از حریم خود یا به گناه کشتن بسیجی‌ای که قصد تجاوز به او را داشته است؟ اگر عمل نازنین جزای اعدام در پی دارد، پس قانونی وجود دارد که غیر مستقیم این اجازه را به مرد می دهد که در هر زمانی و مکانی، حق تجاوز به هر زنی را که در اطراف خود می‌بیند دارد. او می تواند به هر زنی تجاوز کند چرا که مرد است و کسی به این خاطر او را مجازات نمی‌کند. چرا که او مرد است و زن برای او جز معنای sex ندارد. هر درک دیگری قدرت تسلط او را خدشه‌دار می‌کند و او را از سکویی که بر آن ایستاده یک پله پایین‌تر می‌آورد. او سقوط خود را می‌بیند.
نازنین نباید اعدام شود. این حق هر انسانی است که از خود دفاع کند و حق هر زنی است که از انسان بودن خود دفاع نماید.نازنین نباید
اعدام شود.
http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?Nazanin برای نجات جان نازنین امضا کنید ا

Sunday, December 31, 2006

Saturday, December 30, 2006

بهرام که گور می گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

صدام در قدرت /صدام در ذلت
درس عبرت تاریخ برای همه دیکتاتورها
قابل توجه حاکمان جمهری اسلامی


Sunday, December 24, 2006

متحد شویم

برای لغو کليه قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی عليه زنان متحد شويم
سرود کمپین یک میلیون امضا
ما امضا کنندگان این بیانیه خواستار رفع تبعیض از زنان در کلیه قوانین بوده و از قانون گذاران می خواهیم که نسبت به بازنگری و اصلاح قوانین بر اساس تعهدات بین المللی دولت اقدام نمایند.
بيانيه راامضا کنيد

Tuesday, December 19, 2006

یلدا جشن تولد خورشید،آغاز خلقت


يلدا: جشن تولد خورشيد، جشن آغاز خلقت
يلدا شب تولد خورشيد است. طولانی ترين شب سال سپری می شود
و تاريکی که تا ديروز در روزهای سرد و تاريک، بر نور غلبه يافته بود، جای خود را به نور می دهد.برای همه ما زیبا ترین یادگاری است از گذشته ها،ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد، نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

Sunday, December 10, 2006

دهم دسامبر روز جهانی حقوق بشر



متن کامل اعلاميه جهانی حقوق بشرپ
مبارزه عليه نقض حقوق بشر در ايران وظيفه انسانى وملى ما است

Wednesday, December 06, 2006

گزارش از برگزاری مراسم روز دانشجو








http://www.15azar.blogfa.com/
گزارش لحظه به لحظه

گرامی باد 16 آذر روز دانشجو





دانشگاه زنده است

شانزده آذر، اتحادي بزرگ ، اعتراضي قدرتمند

روز دانشجو، روز اتحاد و مبارزه و روز مقابله با ارتجاع و استبداد و اختناق است

اینان هراسشان زیگانگی ماست

سرود 16 آذر بشنوید

Monday, December 04, 2006

گفتگوی منصوره شجاعی با سيمين بهبهانی

برای حقوق خودبايستيد و نا اميد نشويد
http://www.we-change.org/spip.php?article160
روی آدرس کیلیک کنید




Thursday, November 02, 2006

ایران خانم زیر چادر سیاه

مدتهاست که زنان ایران زمین تحت شدیدترین قوانین زن ستیز روزگار می گذرانند.هم از این دست قوانین می توان به حجاب اجباری اشاره کرد که تاکنون مصرانه و بدون اغماض از سوی حاکمییت بر تمام جنبه های زندگی زنان جامعه اعمال گردیده. اما از آنجا که همواره اعمال زور نتیجه عکس در بر داشته امروزه زنان و دختران ایران با وجود سختگیریهای حاکمییت با انتخاب پوشش های دلخواه و هنجارشکنانه این قوانین را به چالشی جدی کشیده اند و با مبارزه و کوشش خود سعی در نقض و لغو آن دارند
روی آدرس کلیک کنید
http://www.iranpressnews.com/media/Iran_Khanom_384.wmv

Sunday, October 22, 2006

مهرگان

http://www.vcn.bc.ca/oshihan/Audi_Video/MehreganBParsi3744BBC-3.rm کیلیک کنید
پائیز آمد،تابستان رفت و بزودی زمستان هم خواهد آمد و پس از آن بهار شکوفا خواهد شدو آنگاه تابستان.............
پائیز هم دیری نخواهد پائید و باز زمستان چهره خواهد گشود تا بهار بیاید و او را بتاراند
بدین ترتیب بی وقفه همه چیز تکرار خواهد شد و چه بزرگ و با اقتدار است این طبیعت که چنین منظم و به قاعده تغییر شکل می دهد.............
دستت را به من بده تا با هم به تماشای برگ و بار درختان برویم که آتش خزانی سرخ و زرنشان ساخته است و پای بروی برگ های خشگی گذاریم که موسیقی پائیز را می سرایندو می سرایند که سیاست چیزی است و عشق و موسیقی چیز دیگری...........
موسیقی آدمی را نرمتر ،بزگوارتر و پرجلاتر می سازد. موسیقی می تواند جهان را بهتر از آنچه هست بسازد........
دستت را به من بده تا به تماشای دست نقاش خزان برویم که این همه رنگ ها بر باغ ها و بوستان ها و جنگلها ریخته است.....و به تماشا بایستیم که شاخه ها با هم نجوا دارند و ریشه ها با هم به ستیزند........
شاخه ها و جوانه ها با هم و در هم عاشقانه می پیچند و ریشه ها با هم دشمنانه می ستیزند.........
آه ای شاخه های سرفراز که سر به آسمان دارید ،خورشید می طلبید و پیوند باد را پذیرائید.
طوفانتان زهم نمی گسلد و رگبار و سیل و صاعقه ،پیوندتان را پربارتر می سازد.بوسه هایتان را گرم تر سازید و نجواهایتان را عاشقانه تر ،شاید این صداقت بی غش بر ریشه ها اثر گذارد و ستیزشان را از بن براندازد..
http://www.vcn.bc.ca/oshihan/Audi_Video/Jashni_Mehrgaan_KK.rm

Wednesday, October 11, 2006

فروش کلیه در ایران

http://svt.se/content/1/c6/67/48/80/reapanjure.ram

فيلم مستندفروش كليه در ايران
اين فيلم درباره خريد و فروش اعضای بدن انسانها در ايران است. بازاری كه امروز در آن تعداد فروشندگان اعضا, از تعداد متقاضيان آن بيشتر است و در نتيجه نرخ و قيمت اعضای بدن در آن "افت" كرده است.
مهرداد و سهيلا دو نفر از صدها انسان جوان و تنگدست در ايران هستند كه تصميم گرفته اند كليه خود را بفروشند. ايران يكی از معدود كشورهای جهان است كه فروش كليه در آن آزاد است و حتی از يارانه های دولتی برخوردار است. مهرداد بی كار است و جهت سقط جنين غير قانونی همسرش احتياج به پول دارد. سهيلا خرج دو خواهر خود را نيز ميدهد. او نيز در تنگدستی بسر می برد. آنها متوصل به يكی از صدها بنگاه واسطه جهت فروش كليه ميشوند كه با تاييد دولت در ايران وجود دارند. در آنجا ميتوان خريداران را ملاقات نمود و بر روی قيمت چانه زد. 137 بنگاه كليه يابی درايران فعال است. فروشندگان اغلب جوان و حتی دارای تحصيلات عالی هستند.
مهرداد ميگويد: از زمانی كه قيمت بنزين بالا رفته است فقر نيز بيشتر شده است. و چون تعداد هر چه بيشتری با روند فروش اعضای بدن آشنا ميشوند الان ديگر تعداد فروشندگان كليه بيشتر از تعداد متقاضيان آن است. قيمت كليه پايين آمده است و در بسياری موارد اين آخرين راه باقی برای جوانان است. البته اگر نخواهند خودفروشی كنند, پيشنهادی كه مقامات دولتی به سهيلا دادند.
بخش عمده اين فيلم مستند در يك بنگاه كليه يابی و سپس يك كلينيك در تهران فيلمبرداری شده است و از نزديك, بازی پيرامون خريد و فروش اعضای بدن و حلقه های زنجيره ای و مختلف وابسته به آن را دنبال می كند. كليه ها اغلب به اروپا منتقل می شود.كارگردان فيلم, نيما سروستانی است. او متولد 1958 در ايران است و در سال 1984 به سوئد مهاجرت كرده است. او در ايران بعنوان روزنامه نگار فعال بود، اما در سوئد به فيلم روی آورد.

Tuesday, October 03, 2006

خجسته باد روز جهانی معلم

یاد باد آن روزگاران یاد باد

خجسته باد روز جهانیی معلم

گر همواره مثل گذشته بیندیشید، همان چیزهائی را بدست می اورید که تابحال کسب کردهاید

روز جهانی معلم با هدف 'تربيت يک نيروی آموزشی قوی تر

چهارشنبه پنج اکتبر، از سوی یونسکو، نهاد فرهنگی سازمان ملل متحد، روز جهانی معلم نامگذاری شده است..

بیش از یکصد کشور جهان، از جمله ایران، در جریان تصمیم گیری برای این نامگذاری که در سال 1994 اتخاذ شد حضور داشتند و هدف این بود که انتخاب آن باعث توجه بیشتر نسبت به وضعیت معاش معلمان و کیفیت تدریس شود.