Monday, January 14, 2008

زنان کتک خورده "خود" شان را از دست می دهند


زنان کتک خورده "خود" شان را از دست می دهند

نویسنده و گزارشگر- سیلیه گریپسرود از دانشگاه برگن

.کانون زنان ایرانی .برگردان – نریمان رحیمی

یک شریک زندگی خشونت گر تنها یک تهدید جسمی و روانی نیست بلکه شخصیت درونی و خودانگارگی زن را نیز از بین می برد. بسیاری از زنان پس از بیرون آمدن از یک رابطه ی خشونت آمیز، در ایجاد یک شخصیت درونی موفق، حفظ سلامتی خودشان و استفاده از موقعیت های زندگی شان دچار مشکل می شوند.

کریستی آلساکر که مشغول کار با تز دکترای خودش درباره ی "عواقب خشونت گری در روابط نزدیک " در دانشگاه برگن است می گوید:
وقایع و پیشامدهایی که باعث خُرد شدن شخصیت می شوند نشانه هایی هستند که می توانند برای همه ی زندگی بصورت بخشی از هویت و شخصیت زن خشونت دیده در بیایند و باعث احساس شرم و خجالت در او شوند.
آلساکر یکی از نویسندگان کتابی به نام "خرس می خوابد" است که اخیرا توسط انتشارات آسکه هاوگ منتشر شده است. طرح انتشار کتاب که موضوع آن درباره ی خشونت خانوادگی است با حمایت وزیر دادگستری پا گرفته است. آلساکر در فصلی از کتاب، موضوع مشکلات سلامتی زنان را که نتیجه ی خشونت گری نزدیکان شان است روشن می کند.
اینکه یک انسان دارای چه دید و برداشتی از خودش است، اهمیت زیادی روی سلامتی جسمی و روانی اش دارد. و کسانی که بیشترین اهمیت را برای خودشناسی ما دارند، آنها هستند که ما برای شان احترام قائلیم و احساس نزدیکی با آنها می کنیم.
بدین ترتیب شکسته شدن اعتماد و خرد شدن شخصیت که در اثر خشونت گری در روابط نزدیک و خصوصی پیش می آیند، ریسک و خطر بزرگی برای از میان رفتن اعتماد به نفس زنان و اعتماد آنها به افراد دیگر بوجود می آورد.
خطر جانی
در طول ده سال گذشته در کشور نروژ، بیشتر از نصف زنانی که کشته شده اند، توسط شریک زندگی شان به قتل رسیده اند. طبق گزارش تازه ی روزنامه ها، از سال 2000 تا کنون هفتاد و دو زن توسط شوهران شان کشته شده اند. خشونت خانگی همچنین موجب افزایش خطر خودکشی می شود. مطالعات تحقیقی نشان می دهند که خطر خودکشی در میان زنان خشونت دیده، دو و نیم تا 5 برابر دیگر زنان است.
از رنج های روحی، وجود بیماری های استرس پس از حادثه (PTSD) در رابطه با خشونت در روابط نزدیک، بیشتر از همه مورد اثبات قرار گرفته اند. موارد افسردگی، هراس و وحشت در زنان خشونت بسیار بیشتر است.
کم اطلاعی درباره ی اثرات دراز مدت خشونت گری
آلساکر تاکید می کند که از دست دادن حق تصمیم گیری و کنترل زندگی روزانه، باعث از دست دادن هویت شخص می شود.
انسان هایی که در معرض خشونت گری قرار دارند، با تن دادن به آنچه فرد خشونت گر طلب می کند، بطور مرتب تلاش می کنند از میزان خشونتی که بر آنها اِعمال می شود بکاهند. این افراد سعی می کنند حق را به جانب خشونت گر بدهند.
این را می توانیم بعنوان راهکاری برای بقا و زنده ماندن تلقی کنیم، کاری که انسان ها در دیگر شرایط تهدید آمیز و خطرناک زندگی هم ممکن است به آن تن بدهند.
آلساکر هنگام کار با تز فوق لیسانس خودش، زندگی زنانی را که از روابط خشونت آمیز بریده بودند دنبال می کرد که بسیاری از آنها از خودشان خسته و بیزار شده بودند.
آلساکر می گوید: بعنوان مثال جواب دادن به این سوال که "چه چیزی تو را خوشحال می کند؟" برای آنها مشکل بود. آنها برای مدت طولانی آنقدر روی راه هایی که خشونت را بر روی شان کم کند متمرکز شده بودند که آرزوها و نیازهای خودشان دیگر جا و اهمیتی نداشت.
بسیاری از این زنان می بینند که مدت زیادی طول خواهد کشید تا بتوانند به مسائلی که برای خودشان (و نه فرد خشونت گر) مهم است باز گردند. آلساکر اضافه می کند که تحقیقات اندکی درباره ی تاثیرات درازمدت روی زنان خشونت دیده انجام شده است.
آمار مراکز مددکاری "زنان در وضعیت بحرانی" نشان می دهند که تعداد افراد شاغل در میان زنانی که در این مراکز زندگی می کنند از بقیه جمعیت کشور خیلی پایین تر است. تعداد کسانی هم که مجبورند از کمک های رفاهی دولتی استفاده کنند خیلی بالاست. این تعداد، بعضی سالها تا نصف زنان ساکن "مراکز بحران" هم می رسد.
آلساکر به مطالعات بین المللی استناد می کند که نشان می دهند زنان خشونت دیده پس از رهایی از رابطه ی خشونت آمیزشان، ، تا سالیان طولانی برای کار کردن و اشتغال دچار مشکل هستند.
او ادامه می دهد: همانطور که گفتم ما درباره ی علت این مسئله خیلی کم می دانیم. ولی فکر می کنم که مدت زیادی طول می کشد تا زنان خشونت دیده با مشکل خود کم بینی و ارزش قائل نبودن برای خودشان و احساس شرمی که بر اثر روابط خشونت آمیز به آن دچار شده اند، مقابله کنند.
رابطه ات را قطع کن!
آلساکر معتقد است که جامعه باید به روشنی این را بیان کند که خشونت و کتک زدن جرم است و اینکه مردانی که دست به خشونت می زنند باید مسئولیت انجام این جرم را هم قبول کنند.
او نسبت به بعضی نظرخواهی ها در اروپا که بر طبق آنها خیلی ها معتقدند که در رابطه ی خشونت آمیز، خود زنان مقصر هستند سخت واکنش نشان می دهد. آلساکر می گوید:
نظرها و ادعاهایی که می گویند بسیاری از زنانی که شخصیت شان خرد می شود، خودشان مقصرند نمونه هایی از افکار اجتماعی هستند که باعث تقویت احساس گناه و شرم برای قربانیان می شوند.
این طرز فکر اجتماعی هم که می گوید افراد خودشان مسئول خوشبختی یا بدبختی شان هستند، بخشی از همین احساس شرم زنان خشونت دیده است. مسئله در اینجاست که کسانی که این جرایم را انجام می دهند مقصر و مسئول هستند، نه قربانیان.
یک شعار در این زمینه می گوید: "از رابطه ببریم بهتر است تا خودمان ببریم" یا "رابطه را قطع کردن بهتر از خُرد شدن است".
آلساکر در پایان تاکید می کند: با آنچه که تا امروز درباره ی سلامتی و یک زندگی با کیفیت می دانیم، کاملا روشن است که زنان خشونت دیده باید بدنبال نظارت و کمک تخصصی بروند
.

Saturday, January 12, 2008

قطعه ای از سيمين بهبهانی برای دانشجويان زندانی

سيمين بهبهانی شاعر پرآوازه معاصر ايران، اخيرا قطعه ای را برای دانشجويان زندانی در ايران سروده و خواستار آزادی آنان شده است

سلسله جنبانان!
مادران، هر نيمه شب، بر در خانه ام می کوبند که:
«ای مادر مادران! خفته ای؟
دخترانمان را، پسرانمان را ربوده اند
چهره شان را
صداشان را نمی بينيم، نمی شنويم.
خفته ای؟
جويای دانش بودند، گم شده اند
گرمای آتش بودند، خاکستر شده اند.
خفته ای؟!»
می گويم:
«من کجا، خواب از کجا!
فريادم در تهی نای هوا می ميرد.
امواج را، از کوتاه و بلند و ميانه گردن زده اند ...
ای سلسله جنبانان!
خود جگرگوشگان داريد
جگرگوشگان ما را بيش ميازاريد!
رها کنيدشان تا رها شويد از عذابی که می کشيد.
ای سلسله جنبانان
گر سلسله جنبانيد
زين بيش مرنجانيد

سيمين بهبهانی که از او به عنوان بانوی غزل ايران ياد می شود، از سرشناس ترين شاعران معاصر ايران است که همپای شعر، خود را وقف دفاع از آزادی بيان و حقوق شهروندان ايرانی کرده است. وی در سال ۲۰۰۶ برنده جايزه آزادی بيان نروژ شد.
در دو سال اخير، برخورد با دانشجويان منتقد شدت گرفته و در جريان اين برخوردها، تعداد زيادی از فعالان دانشجويی از سوی نهادهای قضايی و امنيتی احضار و يا بازداشت شده اند. در عين حال، شمار زيادی از دانشجويان نيز با احکام کميته های انضباطی از ادامه تحصيل منع شده اند

مصاحبه رادیو فردا با سیمین بهبهانی بشنوید

مردم سرما زده می گويند:

رئيس جمهور، اين روزهايک نوک پا بيآيد آذربايجان!گزارش تبريز نيوز














دور تازه ای از سرما و برف در بخش های شمالی و غربی ايران آغاز شد. بسياری از شهروندان ضمن اظهار گلايه شديد از سهل انگاری مسئولين دولتی در امور گاز رسانی و فرآورد های سوختی، خواهان بازديد و حضور رييس جمهور، هيات دولت، مديران عالی رتبه شرکت گاز و مواد سوختی در مناطق شهری و به ويژه روستايی در شمال غرب ايران بوده و از مسئولان بازرسی و قوه قضاييه می خواهند با انجام کار کارشناسی توسط کارشناسان مستقل، مديران و مسئولينی را که با عدم پيش بينی و سو مديريت چنين مشکل ملی را ايجاد کرده اند شناسايی، محاکمه و به مردم معرفی شوند.
شهروندان همچنين از نمايندگانی که از حوزه شمال غرب به مجلس راه يافته اند، می خواهند ضمن رسيدگی سريع به مشکلات حوزه نمايندگی هر چه سريعتر رييس جمهور، وزرای مربوطه و مدير کل شرکت گاز و فرآورده های سوختی را به مجلس فرا خوانده و مقدمات سوال و استيضاح آنان را فراهم نموده و گزارش آن را نيز منتشر کنند.
آنان از رئيس جمهور می خواهند در دومين دور از تور ايرانگردی خود از استان های اردبيل، زنجان، آذربايجان شرقی وغربی بازديد کرده و با گذر از راه های مسدود شده روستايی شب هايی را در دمای زير 20 درجه سانتيگراد در کنار مردم و کودکان روستاها و شهرها گذرانده و شاهد رنج و عذاب آنان باشد.
همچنين بسياری از شهروندانی که گاز منازل و محل کار آنان قطع شده است در تلاش هستند با تنظيم دادخواستی که به دستگاه قضايی تسليم خواهد شد از مدعی العموم بخواهند تا بخشی از خسارت وارده به آنان از سوی اداره گاز پرداخت شود.
قطع گاز
قطع گاز در بخش يا اغلب نقاط مختلف شهر های شمال غرب ايران بويژه شهرهای مراغه، اهر، جلفا، هادی شهر، مغان، مشکين شهر، خلخال، مياندوآب، بيله سوار، مهاباد، اشنويه و پيرانشهر و برخی از روستا ها هم چنان ادامه دارد.
زمين لرزه
سرمای توام با زمين لرزه های خفيف در شهرهای تبريز، سيه رود، کليبر، مهربان، صوفيان، نير و بيله سوار نيز بر دامنه نگرانی و اضطراب شهروندان افزوده است.
قطع راه ها ارتباطی در مناطق شهری و روستايی در شمال غرب ايران انتقال سوخت، مواد غذايی و کمک های امدادی را مختل کرده است، بطوريکه به گفته خود مسئولان بيش از 200 کيلومتر از راه های روستايی در آذربايجان شرقی بسته شده است . همچنين راه های روستايی بيش از 100 روستا در آذربايجان شرقی مسدود شده و تنها در شهرستان مراغه با بسته شدن 60 راه روستايی در محاصره برف و کولاک قرار گرفته و راه ارتباطی 64 روستا در استان زنجان همچنان بسته است که اداره راهداری در حال بازکردن راه ها است.
آمار دقيقی در خصوص گازگرفتگی و مسموميت ناشی از گاز مونواکسيد کربن و ساير لوازم گرما زا منتشر نشده است، ولی خبرهای رسمی نشان می دهد که بيش از 10 نفر در شمال غرب ايران دچار گازگرفتگی شديد شده اند که از اين تعداد حال برخی از آن ها وخيم و يک نفر فوت کرده است .
برخی از رانندگان علنا درخواست 2 يا 3 برابر تعرفه قبلی نموده و بسياری از آنان که سهميه روزانه بنزين خود را در بازار آزاد می فروشند تمايلی به ارايه خدمات ندارند .
برخی تاکسی تلفنی ها نيز کرايه های خود را 20 تا 40 درصد افزايش داده اند.
عليرغم تعطيلی مدارس در بسياری از خيابان های شهرهای شمال غرب صف های طويل در ايستگاه های تاکسی و اتوبوس ديده می شود، به طوری که کودکان خردسال در آغوش والدين شان از شدت سرما و برف می لرزند.
آن چه در ميان بيشتر به چشم می خورد ناتوانی دولت در سازماندهی تاکسی ها پس از سهميه بندی بنزين است که در روزهای عادی نيز مسافران را در سطح شهر سرگردان و کلافه کرده است . بطوری که سخنان شهروندان در خصوص سياست های اقتصادی دولت و افزايش قيمت ها و سو مديريت ها در داخل تاکسی ها شنيدنی است.
طی روزها ی اخير قيمت انواع وسايل گرمازای نفتی (والور، بخاری نفتی) و برقی (بخاری و گرم کن های برقی) به بيش از 2 يا 3 برابر قيمت قبلی رسيده است. يک گالن 20 ليتری نفت به قيمت 6000 تومان در بازار بورس ! مناطق سردسير معامله شده است.
صف های طويل چند صد متری گاز مايع ، کپسول پيک نيکی و خانگی و نفت در برابر مراکز توزيع سوخت ايجاد شده است . به طوری که يک کپسول پيک نيک خانگی که قبلا با 500 تومان شارژ می شد در بازار بازار بورس ! سياه ، به قيمت 2500 تومان نيز به فروش می رسد .
با توجه به بسته شدن راه های ارتباطی صد ها روستا، انتقال دارو و نيز بيماران به مراکز درمانی ناممكن شده است. بسياری از روستائيان که نياز به خدمات پزشکی و دارويی دارند، با وجود قطعی گاز و بسته شدن راه روستايی خطر تشديد بيماری و حتی مرگ جان آن ها را تهديد می کند.
لوله های آب آشاميدنی بسياری از روستاها و برخی از شهرنشينان بر اثر شدت سرما قطع شده است. بسياری از افرادی که با چنين مشکلی مواجه هستند در سرمای طاقت فرسا با دستانی يخ زده، با گالن ها و ظروفی اقدام به انتقال آب به منازل خود می کنند.
با تعطيلی نانوايی هايی که با گاز کار می کردند صف هايی در برابر فروشندگان نان به وجود آمده و گاه قيمت يک عدد نان لواش که از شهرها و استان های همجوار تهيه شده به چند برابر قيمت يا 100تومان به فروش می رسد.
شهروندان همچنان نسبت به اخبار دولتی بی اعتماد هستند. آنان مدعی اند برخی اوقات بطور مصلحت آميزانه ای اخبار مربوط به زمين لرزه، دمای هوا، برف و باران و بسته شدن راه های روستايی و محاصره روستاييان در ميان برف و کولاک به طور کاملا دقيق منتشر نمی شود.

گزارش جلوه جواهری و مريم حسين خواه


بند زنان اوين

آينه ای که ايران در آن منعکس است

مسائلی كه ما بيرون از زندان می ديديم تئوری بود، در زندان می شد نمونه های عينی تمام اين تئوری ها را به چشم ديد.حتی زندانبان هم كمك می كردند و دلداری می دادند و می گفتند آقای عمويی اين همه سال كشيد، نلسون ماندلا هم همينطور، بايد مبارزه كرد. در مقابل خواسته های ما جبهه نمی گرفتند، اما خب آنها هم به وظايفشان عمل می كردند و مامور بودند و معذور. با بازرس زندان صبحت كرديم و قرار شد در كنار كتابخانه ای كه پيگيرش هستيم يك طرح مشاوره حقوقی و يك طرح مددكاری برای زنان زندانی به صورت مكتوب ارائه دهيم و قول همكاری هم داده اند.

آيدا سعادت- (سايت تغيير برای برابری

شنبه شب پانزدهم ديماه، شيرين عبادی در نشستی با برخی از اعضای کمپين يک ميليون امضا و از جمله مريم حسين خواه و جلوه جواهری که اخيرا با وثيقه از زندان بيرون آمده اند ديدار كرد. دراين ديدار علاوه بر اعضای کمپين، ليلا علی کرمی و نسرين ستوده از وکلای کانون مدافعان حقوق بشر، شهلا اعزازی، ژيلا شريعت پناهی، مريم و معصومه ضيا و بهاره هدايت و ژيلا بنی يعقوب نيز حضور داشتند.
شيرين عبادی در اين ديدار گفت :«با وجود ناراحتی بسيار از وضع پيش آمده، بارها در دلم به شهامت مريم، جلوه، بهاره و دلارام آفرين گفتم اما همه می دانيم كه شهامت و پايداری شما دارد به نتيجه می رسد.»
عبادی ضمن اشاره به قطعنامه ی صادره از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد در خصوص وضعيت حقوق بشر در ايران گفت: «در اين قطعنامه برای اولين بار يك فراز عمده به حقوق زنان و فعالين جنبش زنان اختصاص داده شده و توجه جامعه جهانی به اين وضعيت ناشی از مقاومت مريم و جلوه و ساير فعالان حقوق زنان در زندان است. مريم و جلوه با ايستادگی بر چارچوب عقيدتی خود، اين مدت حبس را تحمل كرده و سربلند از زندان بيرون آمدند. آنان با تجهيز كتابخانه ی زندان و ساير اقدامات خود در طی مدت بازداشت همت كردند و كاری را انجام دادند كه طی مدت30 سال گذشته انجام نشده بود.
وی همچنين به دعوت مجلس از فعالان حقوق زنان برای همكاری با آنان اشاره كرده و آن را نتيجه ی پايداری ها دانست و گفت :اين يك قدم است و كيلومتر ها راه از همين قدم های كوچك شروع می شود. روزی كه حكم دلارام قطعی شد و از او خواستند كه خود را معرفی كند دلارام ايستاد و گفت اگر لازم باشد خود را معرفی می كنم و حبس می كشم و ديديم كه آخر كار به كجا كشيد. بدنبال آن نامه ای برای آقای شاهرودی نوشته شد كه كميته مادران آن را پی گيری كردند، اما آنچه دلارام را از زندان نجات داد، چند سطر نامه نوشته شده ما وديگران نبود، شهامت دلارام بود، وقتی در مقابل خبرنگاران ايستاد و گفت به زندان می رود. زنان ايران در اين شرايط يك قدم به جلو برداشتند و اين پيش رفتن مديون رفتارهای همين دختران جوان بود وگرنه نسل ما هر چه توانست انجام داد و كار را به همين دختران و جوانان وا گذاشت و خوشحالم كه شما خود پيشرو هستيد و به جای دنباله روی صرف از نسل قبلی، پيشتاز شده و با رها كردن قهرمان های خيالی بر روی واقعيات موجود چشم باز كرديد.
وكلايی كه با كانون همكاری می كنند حق الوكاله ای در مقابل كارهايی كه برای شما انجام می دهند دريافت نمی كنند ولی خود ماليات حق الوكاله ای كه ازشما نگرفته اند را به دولت می پردازد.»
در اين ديدار مريم حسين خواه گفت :«كمپين را در زندان خيلی خوب می شناختند و اين مسأله يك مقدار به دليل دستگيری زنان در سيزده اسفند بود و يا كسانی كه در يكسال اخير به زندان آمده بودند. همين امر باعث شده بود كه در زندان به سادگی ما را بپذيرند و به خوبی با ما ارتباط برقرار كنند. حتا زندانبانان هم كمك می كردند و دلداری هم ميدادند و می گفتند آقای عمويی اين همه سال كشيد، نلسون ماندلا هم همينطور. بايد مبارزه كرد. در مقابل خواسته های ما جبهه نمی گرفتند اما خب آنها هم به وظايفشان عمل می كردند ومامور بودند و معذور.
45 روز در زندان تجريدی در زندان اوين تجربه خاصی بود. مسائلی كه ما بيرون از زندان می ديديم حكم تئوری داشتند. در زندان می شد نمونه های عينی تمام اين تئوری ها را به چشم ديد و لمس كرد. من در عمرم نه زن قاتل ديده بودم و نه زن موادی يا كسانی كه حبس های طولانی دارند. وضعيت زندان را بايد نوشت. اين سومين باری بود كه من به اوين می رفتم. ده روز اول به عنوان يك خبرنگار حضور داشتم . يك دقيقه هم آرام نداشتم و سعی می كردم از تمام روابط زنان زندانی سر در بياورم اما بعد از ده روز كه هويت خود را به عنوان يك زندانی پذيرفتم ماجرا شكلی متفاوت و سخت تر را پيدا كرد.
اتفاق خوبی كه افتاد اين بود كه با بازرس زندان صبحت كرديم و قرار شد در كنار كتابخانه ای كه پيگيرش هستيم يك طرح مشاوره حقوقی و يك طرح مددكاری برای زنان زندانی به صورت مكتوب ارائه دهيم و قول همكاری هم داده اند كه البته ممكن است كمی زمان بر باشد. بيشتر زنان زندانی از نظر وكيل در مضيقه هستند و فقط برای مواردی مانند قتل و مواد مخدر و حبس های سنگين وكيل تسخيری دارند. بسياری از زنان زندانی كه از حمايت خانواده نيز بی بهره مانده اند در مورد مسائل حقوقی آگاهی ندارند و مشاوره ی حقوقی می تواند به آنها كمك زيادی كند.
راحله پيش از اعدام می گفت خوشحال است كه برای اولين بار در زندگی اش می بيند كه كسانی هستند كه به او فكر می كنند و بيرون از زندان برايش تلاش می كنند و اين مسأله از زنده ماندنش برايش مهمتر بوده است.
جلوه جواهری نيز گفت:
تصورما اين است كه شرايط داخل زندان با شرايط بيرون متفاوت است، اما زندان در واقع كوچك شده محيط بيرون است و خيلی ها به خاطر اتفاقات ساده ای در زندان هستند، اما مشكلات قانونی به خصوص طلاق و قصاص و سن ازدواج عمده ترين مسائل تاثير گذار در زندان هستند و اين مشكلات مربوط به طبقه خاصی نيست.
راحله زن روستايی و بی سوادی كه در سن پانزده سالگی در روستا ازدواج كرده و شرايط بسيار سختی را تحمل كرده بود. بارها به خانواده‌اش گفته بود كه می خواهد طلاق بگيرد اما قانون از او حمايتی نكرد.
تحليل زنان زندانی از قانون بسيار جالب بود و بسياری از اين زنان با آگاهی اندك خود به دليل اين كه از نزديك مسائل و معضلات قانونی را تجربه كرده اند سعی می كنند مسائل حقوقی را تحليل كنند و نياز به كمك دارند. اكثر اين زنان با اعدام و قصاص مخالف اند.
وقتی مسائل داخل زندان را از نزديك می بينيد به اين باور می رسيد كه چاره ای جز تغيير قوانين تبعيض آميز نيست. افرادی مانند ما از حمايت های اجتماعی بر خوردارند اما هر كسی می تواند به خاطر يكی از مسائلی كه اين زنان درگيرش بودند به زندان برود بی آن كه از حمايت اجتماعی خاصی برخوردار باشد واين موضوع نشان می دهد كه بايد به دنبال راه حلی برای اين مسائل بود.»

Friday, January 11, 2008

مادرم بی گناه است، آزادش کنید

مادرم بی گناه است، آزادش کنید
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
هایدا خواندار، خواهر هانی خواندار از بازداشت شدگان طرح ارتقا امنیت اجتماعی که مادرش نیز 1 ماه پیش پس از مراجعه به دادگاه انقلاب بازداشت شده بود، می گوید:" حدود 10 روز پیش مادرم بعد از گذشت 2 هفته از بازداشتش با منزل تماس گرفت و در حالی که بازجوی پرونده ، نزدیک او حضور داشت، به من توصیه کرد که از رفتن به دادگاه انقلاب و پیگیری شرایط او خودداری کنم."
عفت قواعدی، مادر هانی خواندار، همچنین در این تماس به دخترش گفته است، که احتمالا تا چند روز آینده آزاد خواهد شد، با این حال با گذشت یک ماه از دستگیری وی، او همچنان در سلول انفرادی و در بازداشت به سر می برد.
هانی خواندار، در اواخر فروردین ماه امسال از سوی نیروی انتظامی بازداشت و از سوی دادگاه به اعدام محکوم شد. وی از حدود 6 ماه پیش هیچ گونه تماسی را با منزل داشته است و طبق اظهارات خانواده اش در بند ( 2-الف) که تحت نظر اطلاعات سپاه می باشد، نگهداری می شود.
عفت قواعدی، پیش از بازداشت، بارها از اعمال شکنجه های غیرانسانی بر فرزند خود خبر داده بود.
یکی از بازداشت شدگان این طرح، که به همراه هانی خواندار و 28 تن دیگر در لیست محکومین به اعدام قرار داشت، دو هفته پیش به زندان قزل حصار انتقال یافت. او ضمن تایید خبر نگهداری هانی خواندار در بند سپاه، از شکنجه های شدید وارده بر وی خبر داد.
گفتنی است، دادگاه انقلاب در روزهای اولیه پس از بازداشت عفت قواعدی، اتهام وی را انجام مصاحبه با رسانه های ضد انقلاب ذکر کرده بود ، اما پس از آن، از اعلام اتهام وی به خانواده اش خودداری کرده است.
هایدا خوانداربا اشاره به سالخورده بودن مادرش می گوید:" مادرم را بی گناه بازداشت کرده اند، او تحمل حبس انفرادی را ندارد."
لازم به ذکر است، اکثریت بازداشت شدگان مرحله اول طرح ارتقای امنیت اجتماعی، در هفته های گذشته با سپردن قرار وثیقه از زندان آزاد شده اند و سایرین نیز به زندان های قزل حصار و رجایی شهر انتقال یافته اند. با این وجود گفته می شود، حدود 5 نفر از بازداشت شدگان، کماکان در سلول انفرادی نگهداری می شوند
.

توضیحات نجیبه صالح زاده همسر محمود صالحی

توضیحات نجیبه صالح زاده همسر محمود صالحی ، کارگر مبارز دربند،
در رابطه با برخورد توهین آمیز مامورین مراقب صالحی با وی و آخرین اخبار از وضعیت سلامتی محمود


Thursday, January 10, 2008

وضعیت مردم محروم در فصل سرما در حکومت عدل علی

صدور حکم اعدام به شیوه پرتاب از بلندی برای دو جوان

صدور حکم اعدام به شیوه پرتاب از بلندی برای دو جوان
به نوشته روزنامه قدس، شعبه دوم دادگاه كيفري استان فارس، دو جوان را به اتهام "تجاوز " به اعدام به شيوه پرتاب از بلندی محكوم كرده است.این مجازات وحشیانه از سوی ديوان عالی جمهوری اسلامی نیز تأييد شده است.روزنامه قدس نوشت :پرتاب از بلندي حكمي است كه شعبه دوم دادگاه كيفري استان فارس براي متهمان تعيين كرده اند. قضات در نهايت با اكثريت آرا دو تن از متهمان به نامهاي «طيب» و «يزدان» را به اتهام تجاوز به اعدام به شيوه پرتاب از بلندي محكوم كردند. چهار متهم ديگر نيز به تحمل 100 ضربه شلاق محكوم شدند. با اعتراض متهمان به حكم مجازات خود پرونده براي رسيدگي نهايي به ديوان عالي كشور فرستاده شد كه قضات ديوان عالي كشور پس از بررسي حكم آنها را تأييد كردند. در حال حاضر پرونده براي انجام مقدمات اجراي حكم به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي شيراز فرستاده شده است
رادیو آلمان)گفتگو با آقای سلطانی در باره مجازات پرتاب از بلندی

بدون شرح


Wednesday, January 09, 2008

من از بازداشتی های تيرماه 1378 هستم

آنها که تونل وحشت ساختند
امروز دولت وحشت تشکيل داده اند
من يکی از دانشجويان حادثه ديده جنبش 18 تير دانشگاه تهران هستم که به علت فعاليت های سياسی و روزنامه نگاری (در روز نامه هويت خويش به سر دبيری مهندس طبرزدی فعاليت ميکردم ) و به خاطر آشنايی هايی که با جبهه ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ايران داشتم و همچنين شر کت در اعتراضات دانشجويی در مورخه 23تير 1378 در جلوی درب دانشگاه تهران دستگير شدم. البته آنچه می خواهم بگويم حديثی است که تا کنون بسيار گفته شده و احوال من چيزی جز احوال نگون بختانی که در راه آزادی و سربلندی ايران قدم برداشتند نيست اما چون هنوز جنايت ادامه دارد، تکرار بيان، گزير ناپذير است .ابتدا به ساختمانی در( خيابان شهدای ژاندارمری) منتقل شدم و در آنجا مورد اذيت و آزار شديد واقع شدم. از لحظه ای که ماشين نيروی انتظامی در حياط اين ساختمان توقف کرد نيروهای کماندو با تشکيل تونل وحشت با باطوم و مشت و لگد به جانم افتادند و تا آنجا که ميشد با باطوم ما را به سخت ترين صورت ممکن کتک زدند. رفتارشان همانند رفتار سربازان بيگانه بود که بر ملتی ديگر چيره شده باشند. بويی از انسانيت در رفتارشان مشاهده نميشد. سيل مشت و لگد بود که بر سرو روی ما که چشمانمان با چشم بند بسته شده بود نواخته ميشد. در آنجا بود که متوجه شدم عده کثيری را دستگير کرده اند. چون صدای ضجه انسان های بيشماری را ميشنيدم.
در اين ساختمان زياد نمانديم و به بازدداشتگاه ديگری منتقل شديم که نامش را نميدانم وبعد از 24 ساعت از آنجا نيز ما را به اوين منتقل کردند. اوين 3 تا 4 روز مانديم و بازجويی های مقدماتی سريعا انجام شد و بعد از اوين ما را به همراه مهندس طبرزدی و احمد باطبی و چند زندانی ديگر به بازداشتگاه توحيد منتقل کردند. بازداشتگاه توحيد ساختمانی است در حوالی توپخانه که امروز به موزه عبرت تبديل شده است. دارای ساختمانی قديمی و وحشتناک است. در رژيم سابق کميته ضد خرابکاری نام داشت. اين ساختمان گرد است و بسيار تودرتو می باشد. اين ساختمان دارای حياطی کوچک است و در آن حياط حوض کوچکی بود. در ابتدای سالنی که سلول من در آن قرار داشت اطاق شکنجه بود. من را بعد از گذشت يک نيمه روز که از اوين به توحيد منتقل شديم برای بازجويی بردند. در طول بازجويی از شيوه های گوناگون استفاده کردند ودر طول بازجويی ها متوجه شدم که آنان عطش فراوانی برای گرفتن يک مصاحبه تلويزيونی دارند که با مقاومت من روبرو شدند. وقتی شگردهايشان در طول بازجويی های ممتد و طاقت فرسا که در ساعات مختلف شبانه روز انجام می شد به نتيجه نرسيد، شيوه برخوردشان با من عوض شد و وارد فاز جديد شکنجه شدند. ارشاد به سبک آقايان! مرا به اتاق شکنجه که در ابتدای سالن بود بردند. آنجا يک تخت قرار داشت که من را روی آن خواباندند و دست و پايم را بستند و با کابل به کف پاهايم زدند. آنقدر که ديگر کف پا اجازه ادامه ضربه را نمی داد و آنان مجبور بودند من را از تخت باز کرده و دور همان حوض کوچک که در حياط بود بدوانند تا کف پايم صاف شود و به قول خودشان آماده کار شود و باز روز از نو و روزی از نو. من را به تخت می بستند و مجددا شروع به کابل زدن می کردند تا جايی که مجددا کف پا اجازه کار را از آنان ميگرفت. کابل ها نيز اسم و شماره داشت. مثلا کابل "دهن وا کن" يا کابل "اره ای) و... از جمله ابزار آلات شکنجه بود. من تا آنجايی کابل می خوردم که خون از پايم جاری ميشد و ديگر توانی در بدنم باقی نمی ماند و همانند جانوران در سلولم ميخزيدم و برای خواندن نماز دچار مشکل بودم. البته مسئله به اينجا ختم نميشد و در جريان بازجويی ها برای تخريب شخصيتی من بازجويان اقدام به فحش دادن به روح فروهر و بازرگان می کردند و حتی دکتر سحابی را هم به باد ناسزا مييگرفتند .
در ادامه شيوه اعتراف گرفتن از طريق کابل وقتی ديدند به نتيجه نميرسند اقدام به اجرای يک نمايش گرفتند و آنهم اين بود که اگر افرادی در نقش جلاد و خشونت ظاهر می شدند و با اعمال شکنجه به نتيجه نمی رسيدند ناگهان شخص ديگری نقش بازجو خوبه را داشت. من را از زير شلاق آنان رها می کرد و از در نصيحت وارد ميشد، که عزيزم هرچه داری بگو، هرچه می خواهند انجام بده، اينها دين و ايمون ندارند. اينها از تو گنده تراشو به حرف آوردند. به جوانيت رحم کن، به مادر پدرت و... در ادامه شکنجه هايشان به طور ضمنی حرف از اعدام زود رس من می زدند و حتی در باز جويی ها چندين بار از اعدام من صحبت کردند. حتی در سلول که بودم آنان گاه و بيگاه پشت درب سلول می آمدند و از اعدام من در سحرگاه خبر ميدادند. باز هم وقتی از اين طريق هم به نتيجه نرسيدند شيوه شکنجه عوض شد واز فاز شکنجه جسمانی وارد شکنجه روحانی شدند.
به مدت چند ماه تمام من در سلولی بودم که صدای شکنجه پدرومادر خود را می شنيدم و يا صدای شکنجه دوستانم را.
و گاه صدای شکنجه زنان و مردان به گونه ای در سلول پخش ميشد که در مغز من اثر گذاشت و اکنون در حال مداوای روحی وروانی خود هستم.
خانواده من در امان نبودند و من مدت 5 ماه با بيرون تماس نداشتم و خانواده ام از من بی خبر بودند. يک روز با آنان تماس گرفته می شود و وقتی پدرم گوشی تلفن را برميدارد به ايشان ميگويند که تک فرزندتان فردا اعدام ميشود که پدرم در همان پای تلفن سکته می کند واکنون ايشان نيز دچار آلزايمر است.
جالب است که وقتی می خواستند با کابل مرا بزنند گفتند که حق نداری اسم خدا و پيغمبر و ائمه را ببری و جالب است که شب های جمعه و در اوقات ديگر دعای کميل و ادعيه ديگر در سلول پخش ميشد و در آخر اين دعاها که از راديو زندان پخش ميشد اينطور وانمود ميشد که مردم خواهان "هدايت يا اعدام" ما هستند . بسيار برای من جالب بود که ميديدم که آنان تصميم داشتند که همه ما را فريب خورده و عامل دست بيگانه نشان دهند.
امضا محفوظ

انتشار گزارش تحقيقی گروه فعالان حقوق بشر درايران

انتشار گزارش تحقيقی گروه فعالان حقوق بشر درايران


قربانيان در بازداشتگاه آگاهی و خانه های امن امنيتی


بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکايات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابيری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه انديشيده شد که در آن به غير از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و شعبه 18 کيف قاپی و شعبه کشف جرايم، مابقی شعبات که نزديک به 20 شعبه هستند متهمين را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جديد آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمين را شکنجه می کنند. از زدن کابل و تسمه و باتوم تا از آويزان کردن از سقف و آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند. مشهورترين روش در سال های گذشته در آگاهی تهران بستن متهمين به درخت قطور محوطه آگاهی معروف به "درخت سخنگو" بود که فرد را از پشت به اين درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشيده می شد تا " تاندون های دستش پاره شود. آنقدر در اين حالت او را می زدند که به زنا با مادر و خواهرخودش هم اعتراف کند. متهمين را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارک ها و باغ ها و حومه شهر می برند و آنجا شکنجه می کنند.اگر بر حسب اتفاق متهم زير شکنجه تمام کرد، 2 تير به بدنش می زنند و می گويند در حال اعزام به محل تحقيقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت! البته اين شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترويج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است. در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می کنند و در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سريع، اين نوجوانان را به سلول متهمين خطرناک مثل قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غير مستقيم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند. انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندان های مجرمين خطرناک مثل رجايی شهر به طور سفارشی که زندانيان گاها تا بيش از 20 نفر به متهم ويژه و سفارش شده تجاوز می کنند و اين عمل با مجوز غير مستقيم متوليان انجام می شود. متهمين و مجرمين زن را در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقيقات و تجسس و حتی دستگيری مورد بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدايت به خانه های مجردی و پاتوق مامورين آگاهی قرار ميدهند که اين جزء پيش پا افتاده ترين روش های رايج در ارتباط با زنان متهم و مجرم درحال انتقال و تحت بازجويی است





گزارشی را که می خوانيد، تحقيق مشروحی است که گروه فعالان جوان حقوق بشر درايران تهيه کرده اند. اين گزارش را به سه بخش تقسيم کرده ايم که در سه شماره امروز، شنبه و يکشنبه آينده منتشر می کنيم. عناوين و برخی ويراستاری ها از پيک نت است.



برای آگاهی از گسترده و احداث بازداشتگاه های مخفی و خانه های امن امنيتی در سرتاسر کشور از طريق دستگاههای پليسی، امنيتی و اطلاعاتي:

هيچگاه به طورعلنی اطلاعات مرتبط به بازداشتگاههای مخفی و قربانيان آنها دراختيار مردم و افکار عمومی قرار نگرفته است.کم نيستند افرادی که بر اثر نداشتن پشتوانه افکار عمومی و در ادامه نقض حقوق بشر در دخمه های مخفی زنده بگور و سلاخی و بی سرو صدا دفن می شوند.
1- آگاهی مرکز 2- بند 209 زندان اوين 3- 59 سپاه 4- نبوت 5- عشرت آباد 6- ابوغريب
6- 66 سپاه 7- ساحفاجا 8- اداره پيگيری 9- دژبان

مقر اصلی آگاهی تهران در نزديکی چهارراه شاهپور واقع است. اين قرارگاه آگاهی مرکز تا اواخر دهه شصت که به مرکز آگاهی تهران تبديل شد در اختيار شهربانی بود و از دوران پهلوی از آن به عنوان پادگان آموزشی استفاده می شد و به پادگان آموزشی شاهپور معروف بود که در اواخر دهه شصت پادگان آموزشی شاهپور از نيروهای ژاندارمری و شهربانی تخليه و به نيروهای اداره آگاهی تهران تحويل شد تا نيروهای اين نهاد پليسی در آن مستقر شوند که به مرور زمان به قرار گاه اصلی و مرکز آگاهی تهران تبديل شد.
همانگونه که بيشتر ساختمان ها و پادگان های نظامی دوران پهلوی از ساختار و معماری خاصی برخوردار بودند مجموعه بناهای حاضر در محوطه آگاهی مرکز تهران نيز از مجموعه ای از ساختمان های شيروانی دار و قديمی متشکل بود که هر قسمت از آسايشگاه ها و ساختمان های آن در اختيار شعبات مختلف تحقيقاتی و تجسسی آگاهی قرار گرفت و رسما آگاهی مخوف سرتاسر ايران تشکيل شد که حتی مرکز تقليد و الگوپذيری ساير مراکز آگاهی در سراسر کشور شد که حتی برای پا گذاشتن به عرصه رقابت در وحشی گری و گرفتن اقرار از طريق شکنجه در چندين مقطع زمانی آگاهی های منطقه غرب تهران به آگاهی غرب وحشی و آگاهی خيابان ترکمنستان به سلاخ خانه تاتارها معروف شد که در اين بين حتی در موقعيت های آگاهی های مراکز استانها نيز برای دور نماندن از غافله وحشيگری و کسب اسم و رسم، وحشيگری را در زمينه برخورد با متهمين زير بازداشت به جايی می رساندند که حتی در مراکز آگاهی مانند تهران مثال زده می شدند. به مانند آگاهی مشهد و اصفهان و رشت و حتی شهرستانهايی مثل انزلی و ورامين که با نشان دادن قساوت ها و ضرب و شتم ها و شکنجه های تا حد مرگ در زمينه اقرار گرفتن از متهمين بازداشتی در بين آگاهيچی های سراسر کشور خودی نشان می دادند.
ولی با اين حال هيچکدام نتوانسته اند در تداوم اسم و رسم در مقوله اقرار گرفتن از طريق شکنجه به گرد پای آگاهی مرکز شاهپور برسند.

1- وضعيت فيزيکی شعبات درآگاهی :

در پادگان شاهپور سابق دور تا دور محوطه ساختمان های تک طبقه به مانند آسايشگاه سربازان وجود داشت که پس از انتقال آگاهی به آنجا اين سالن ها و آسايشگاهها را با ديوارهايی به چندين سالن کوچک تر تبديل و تقسيم نمودند و هر يک از ساختمان ها را تبديل به 1 الی 3 شعبه تجسسی نمودند و در اختيار شعبات قرار دادند که در اين شعبات اتاق افسر پرونده ها و رييس شعبه و اتاق بازجويی و اتاق شکنجه به طور مستقل در همه شعبه ها بدون استثنا وجود داشت به همراه اتاقی که متهمين را از صبح زود می آورند و تا بعد از ظهر در آنجا نگهداری می نمودند و بعد مجددا به بازداشتگاه عمومی و مرکزی در داخل آگاهی باز می گرداندند که البته امروز با اتمام ساختمان جديد اداری در آگاهی مرکز بيشتر شعبه ها به اين ساختمان منتقل شده اند و دارای مجموعه های مجهزتری گرديده اند.

2- مراحل ورود بازداشتيهای مراجع پليسی و انتظامی به آگاهی مرکز:

بيشتر متهمين بازداشتی در آگاهی راسا توسط مامورين آگاهی بازداشت و به آگاهی منتقل می شوند و می توان به راحتی گفت در بيشتر موارد کمتر از 20 درصد بازداشتيها منطبق با دستورات و جريانات قانونی می باشند و مابقی افراد بازداشتی زير بازجويی و تحقيق در آگاهی کسانی هستند که از طريق کلانتری ها و حوزه های انتظامی و اطلاعاتی نيروهای انتظامی و با دستور قضايی برای تکميل پرونده از طريق بازجويی فنی و تخصصی يا همان شکنجه و ضرب و شتم وشکستن دست و پا و اقرار گرفتن زير هر شرايط به آگاهی تحويل يا منتقل می شوند.

3- مرحله اول ورود بازداشتيها به آگاهی و مرحله ثبت رايانه ای پرونده :

در ابتدای ورود هر متهم به قرارگاه آگاهی مرکز، متهم در سالنی کنار ديوار و يا روی صندلی به حالت دستبند و پا بند شده نگهداری می شود و وظيفه مامورين ريز و درشت و درجه دار و افسران اين است که هر متهمی را که دستبند به دستش ديدند برای اينکه حساب کار دستش بيايد و کاملا درک کند که آگاهی کجاست و مسخ جو رعب و وحشت شود بدون سوال و جواب بلافاصله پس از اينکه توانستند فرد يا افرادی را در ميان متهمين انتخاب کنند مورد ضرب و شتم و زدن مشت و لگد و سيليهای پی در پی قرار می دهند و اصلا اهميت نمی دهند اين شخص دستبند به دست گناهکار است يا بی گناه!
البته در اين ميان افراد و متهمين سفارش شده هم هستند که مامورين ثبت رايانه ای متهمين نشان شده را با صدای بلند و غير مستقيم به مامورين شعبات که برای ثبت متهمين آمده اند معرفی می کنند و اتهامش را می گويند تا حسابی از خجالتش درآيند و بيشتر متهمين را اينچنين در زمان ثبت هويت ترور شخصيت می کنند:
مادر به خطا اسمت چيست؟ - نام پدر.....چيست؟
نام مادر فاحشه ات چيست؟ - در کدام محل با خانواده جاکشت زندگی می کنی؟
و تمام سوالات متشابه اين گونه پرسيده می شود که حتی شرورترين و سخت ترين افراد جرات حرف زدن درآن جو را پيدا نمی کنند و شايد به راحتی بتوان گفت که در آن لحظات تحقير آميز به هريک از اين افراد تحت شکنجه روحی و روانی و جسمی حتی ترسوترين آنها کوچکترين فرصتی رخ دهد که بتواند از وسيله ای استفاده کند و راه فرار داشته باشد بلادرنگ از شدت فشارهای روانی و توهين ها و تحقيرها تک تک مامورين اطرافش را سلاخی می کند.
اصلا باورکردنی نيست که هر ماموری که از در وارد می شود و يا خارج می شود در محدوده بخش ثبت رايانه که در مسير تردد مامورين قرار دارد دست خالی نمی گذرد و حتما يک يا چند نفر متهم از همه جا بی خبر را که انتظار رخ داد خاصی را ندارند ضرب وشتم و مصدوم می کنند.

4-بازداشتگاه عمومی آگاهي:

بازداتشگاه عمومی آگاهی در انتهای محوطه آگاهی قرار دارد تا کمتر در تيررس ديد افکار عمومی و مراجعه کنندگان و ارباب رجوع ها باشد.
اين بازداشتگاه دارای دو بخش است:
بخش نخست- بازداشتگاه عمومی اگاهی است که دارای نزديک به 10 اتاق 12 و 18 متری می باشد که بازداشتی های زير بازجويی درجه 2 و درجه 3 نگهداری می شوند به همراه افرادی که از طريق آگاهی و به دستور مرجع قضايی از زندانها تحويل آگاهی گرديده اند.
بخش دوم- بازداشتگاه آگاهی که متهمين ويژه در آن نگهداری می شوند مانند: متهمين شعبه های 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و 18 ويژه کيف قاپی و تعدادی از متهمين ويژه که بايد مورد ضرب وشتم ديد و رعب و وحشت و فشار روانی سخت قرار گيرند که البته اين افراد در انفراديهای خاص نگهداری می شوند و محدوده آن به بازداتشگاه سوييت مشهور است که در اصل همان انفرادی مطلق و بدون هيچگونه امکانات می باشد که از جهت گمراه کردن افکار شنوندگان اين انفراديهای مخوف را سوييت نامگذاری کرده اند.
در اين انفرادی ها که سوييت نام دارد تمام بازداشتی های آنرا طی 24 ساعت شبانه روز با دستبند و پابند و در حالی که کيسه ای از کتان بر سرشان کشيده شده در انفراديهايی که هميشه مرطوب نگهداری می شود بدون برخورداری از نور نگهداری می کنند و برای شدت شکنجه گاهی اوقات تا چند روز فرد را از استفاده توالت محروم می کنند حتی در زمان انتقال به دستشويی و شعبات بازجويی نيز دستبند و پا بند و کيسه از سر های آنان خارج نميشود و حتی در زمان خواب هم بايد با همين شرايط بخوابند و فقط و فقط در هنگام تغذيه و بازجويی انهم فقط کيسه از سرشان برداشته می شود و در بيشتر زمانها آنها را وادار به زدن اثر انگشت به ورقهای سفيد بازجويی می کنند که افسر پرونده ها به راحتی خواسته های خود را از زبان متهم درآنها بنويسند.

5-مراحل ورود به بازداشتگاه آگاهی مرکز:

در تمام مراحل ورود به بازداشتگاه بدون استثنا متهمين را لخت مادرزاد می نمايند که البته شدت برخورد در زمان انتقال به بازداشتگاه برای افراد متفاوت است.
متهمينی که برای نخستين بار به محدوده بازداشتگاه قدم می گذارند بايد رعب و وحشت حاکم و اقتدار متوليان بازداشتگاه را روحا و جسما و عملا درک و حس کنند که اين مقوله ميسر نيست جز به اينکه در همان روز و لحظه ورود زهر چشمی تمام عيار از آنان گرفته شود.
درست در جايی که متهمين به صف می ايستند تا به داخل بازداشتگاه وارد شوند دستور لخت شدن به همه داده می شود و همه بدون استثنا پير و جوان و مريض و سالم چه هوا سرد باشد چه گرم لخت می شوند و با يک شورت می ايستند و بازرسی به صورتی انجام می شود که همه افراد لخت مادرزاد شدن متهم تحت بازرسی را ببينند و بيشتر اين افراد تازه وارد های بازداشتگاه هستند.
در اين ميان مامورين بازرسی بازداشتگاه به خوبی می دانند که تب و ترس و رعب و وحشت آگاهی سرتاپای تک تک متهمين ورودی به بازداشتگاه آگاهی را فرا گرفته و آنها نيز برای دامن زدن هرچه بيشتر به اين رعب و وحشت و ايجاد کردن زمينه سو استفاده و بهره برداری در آينده هر چه نزديک در محيط بازداشتگاه هر آنچه در توان دارند در زمينه ايجاد رعب و وحشت وشکنجه می کنند.
مامورين بازرسی پس از اعلام اينکه همه افراد لباسهای خود را دربياورند و محتويات لباس و جيب های خود را در لبه طاقچه مانند محل ايستادن خود بگذارند که بيشتر شامل مدارک شناسايی و پول می شود که در همان لحظه نخست چند نفر قربانی اجرای سناريوی ايجاد رعب و وحشت می شوند چون چند نفری که بيشتر آنها از ميان بدبخترين و ژوليده ترين افراد بازداشتی انتخاب می شوند را در برابر چشمان ساير متهمان انچنان با کابل و تسمه می زنند که ديگر کسی توان و جرات صحبت کردن و اعتراض نداشته باشد و اين نمايش توحش تا مرحله نخست رخدادها توسط مامورين بازداشتگاه است.
در برابر چشم فرد بازداشتی که در حال بازرسی توسط مامورين است مامور بازرسی و همکارانش اموال بازداشتی را که تا حد مرگ از وحشيگريهای حاکم در آگاهی ترسيده به طور علنی برداشته و تقسيم می کنند.
اگر فرد بازداشتی يک و يا چند دسته پول داشته باشد بدون شمارش از يک سوم تا نصف آنرا بر می دارند و گوشه ای می اندازند و يا در جيب می گذارند و در اين ميان متهم بازداشتی صاحب پول و يا ساعت و يا انگشتر گرانقيمت که همين چند حظه پيش وحشيانه ترين ضرب و شتمها را آنهم به خاطر هيچ چيز ديده بود قادر نمی شود که نفس بکشد چه برسد به اينکه اعتراض کند.
البته همه اين رخدادها از همان ابتدای ورود متهمان به آگاهی سازمان يافته و برنامه ريزی شده اجرا می شود تا مامورين از اين فرصت پيش آمده نهايت بهره را ببرند و حتی اگر ناموس متهم بازداشتی را هم از دستش بگيرند بر اثر رعب و وحشت حاکم نتواند حرف بزند و نفس بکشد.

6- مکان و روش نگهداری امانت های متهمان بازداشتی در بازداشتگاه آگاهي:

پس از اتمام مراسم پر شور باجگيری در قسمت بازرسی بازداشتگاه متهمين بازداشتی تازه وارد مرحله جديدی از اخاذی شدن می شوند که در آن به اجبار اموالشان به بهانه ممنوعيت برای نگهداری در محيط بازداشتگاه دريافت می شوند بدون اينکه رسيدی در قبال دريافت آنان داده شود.
که اين مجموعه به اصطلاح نگهداری اموال متهمين متشکل است از چند صد کمد درباز و بدون قفل و کليد که متهمين بازداشتی را وادار می کنند اموال خود را از قبيل کيف و کفش و کاپشن و کمربند را هر چقدر هم ارزان قيمت و گرانقيمت باشد بدون سوال و جواب و اخذ رسمی در يکی از کمدها قرار دهند که در اين بين منظور و مقصود اصلی و اساسی و هدف نهايی در اين مرحله يعنی تحويل گرفتن وسايل، همان در تيررس قرار دادن اموال با ارزش و گرانقيمت افراد بازداشتی است که از همان لحظه نخست طراحان حرفه ای اصول بازداشتگاه نقشه به يغما بردن آنرا ريخته و در سردارند.
در اين بين چند درجه دار و افسر در بازداشتگاه مسئول برنامه ريزی و هماهنگی در مورد سرقت و نقل و انتقال اموال گرانبهای بازداشتيها از مرکز نگهداری اموال و امانات به خارج از بازداشتگاه و اداره آگاهی هستند که پس از انتخاب وسايل گرانبهای بازداشتيها که داخل کمدها قرار دارد کيف و کفش و خصوصا کتابهای خارجی و کاپشن و يا پالتوهای گرانقيمت و به درد بخور را جدا و از محل نگهداری و امانت گذاشته شده به خارج از انبار بازداشتگاه منتقل می کنند که قسمتی از اين وسايل در همانجا ميان افراد خواهان تقسيم می شود و يا به آشنايان بخشيده و باقی وسايل از بازار فروش کفشها و کاپشنهای اسپرت دسته دوم ميدان گمرک و مولوی سر در می آورد که البته هيچ وقت کسی در مورد مفقود شدن آنان پاسخگو نيست چون کسی رسيدی اخذ نکرده که بتواند اموالش را بخواهد و از طرف ديگر مامورين خوب می دانند که متهمين در صورت انتقال از بازداشتگاه آگاهی بيشتر به زندان منتقل می شوند و فرياد و مدعايشان درمورد اموالشان به جايی نمی رسد و يا در حال آزاد شدن از آگاهی متوجه مفقود شدن اموالشان می شوند که از شوق فرار از آگاهی و روزهای وحشتبار آن از خير اموال مفقود شده شان می گذرند و اما اگر کسی در اين ميان زياد پافشاری کند يا می گويند چنين ادعايی دروغ است و چنين اموالی نداشته و يا می گويند دوستان خودتان در موقع آزادی با خود برده اند.
خلاصه اينکه آشکارا دزدی و خيانت در امانت و زورگيری و باجگيری و اخذ رشوه می شود و کسی توان اعتراض و نفس کشيدن ندارد.

7-شرح کامل وضعيت از داخل بازداشتگاه عمومی و ويژه آگاهی مرکزي:

الف: تغذيه در بازداشتگاه آگاهي:

در بازداشتگاه آگاهی مرکز که الگوی ساير بازداشتگاههای مراکز آگاهی در استانها و شهرستانهای سراسر کشور است تقريبا چيزی به نام تغذيه و وعده غذايی وجود ندارد و در محوطه حياط تقريبا 100 متری بازداشتگاه يک اتاق وجود دارد که در آن نان ماشينی و کنسرو و نان و پنير و اقلام مشابه با چند ده برابر قيمت از جهت تغذيه به بازداشتيها فروخته می شود.
از جهت نوشيدنی بايد گفت که به طور کلی نوشيدنی گرم و چای وجود ندارد ولی می توان يک پارچ ويا بطری پلاستيکی يک ليتری آب جوش را به همراه يک کيسه چای کيسه ای که داخل آن می اندازند برای نوشيدن به صورت قانونی از فروشگاه بازداشتگاه به قيمت 2 هزار تومان خريد و در صورت بسته بودن و نياز به چای در داخل بازداشتگاه هر ليوان چای را 5 هزار تومان می فروشند و به طور کلی چيزی به نام خريد و فروش و انتقال دخانيات و استعمال آن دربازداشتگاه وجود ندارد تا با اين همه فشار افسرين نگهبان و درجه داران بازداشتگاه بتوانند نهايت بهره را از بازار سياه سيگار ببرند که با اين ايجاد محدوديت و ممنوعيت مصنوعی سيگار را به افراد سيگاری از نخی ( دانه ای ) 5 الی 10 هزار تومان می فروشند و محدوديت را تا جايی برای سود جويی پيش می برند که در بعضی مواقع يک نخ (عدد) سيگار در بازداشتگاه آگاهی گرانتر از يک گرم مواد مخدر خريد و فروش می شود.
البته نبايد در اين بين موارد استثنايی ارائه تغذيه را فراموش کرد که برخی اوقات پس مانده های غذا و مازاد غذای آشپزخانه آگاهی را می آورند و به بازداشتيها بدون هيچ گونه نظم و ترتيب خاصی می دهند. که البته اگر کسی برای تهيه غذا پول نداشته باشد و سايرين به او کمک نکنند برای تهيه غذا عملا فرد بازداشتی در گرسنگی مطلق به سر می برد و نمی تواند از هيچ گونه مرجعی چيزی به عنوان جيره و تغذيه دريافت نمايد و بايد دوران بازداشت خود را گرسنه و يا نيمه گرسنه و در حال گدايی برای غذا سپری نمايد.
البته لازم به ذکر است که دراين بين يکی از بازداشتيهای مستقر درانفرادی از طرف سايرين در روز يک بار پس از بازگرداندن بازداشتيهای بند عمومی آگاهی به سلولهايشان حق خريد برای افراد ساکن در انفرادی يا همان بخش سوئيت بازداشتگاه آگاهی را دارد چون ساير بازداشتيهای اين بند بر اثر دستبند و پابند بودن دائم و براثر کشيده شدن کيسه بر سرشان توان حرکت ندارند که البته بر اثر محدوديت حرکتی اکثرا پس مانده مامورين آگاهی به متهمين انفراديهای بازداشتگاه آگاهی می رسد و آنها کمتر از سايرين گرسنه می مانند.

ب: بهداشت و استحمام در بازداشتگاه آگاهی :

با توجه به ميزان و تعداد افراد بازداشتی در بازداشتگاه آگاهی و محدوديت مکانی و کوچک بودن سلولها و بالابودن آمار افراد داخل يک اتاق که عملا داخل يک اتاق 18 متری گاهی تا 30 نفر نگهداری می شوند که اجبارا بر اثر تنگی جا روی هم می خوابند و کل امکاناتشان در اين اتاقها فقط موکت کثيف و نمناک زير پايشان است که هرازگاهی برای بالابردن ميزان شکنجه و فشار و ايجاد زمينه اخاذی از بازداشتيها افسرين نگهابان و درجه داران روی موکت اتاقها آب می پاشند تا به اين طريق امتياز اقامت در سلولهای خشک و کم جمعيت را به متهمين متمول و پولدار در قبال وجوهات سنگين بفروشند.
مقوله استفراغ و بی اختياری ادراری و ترکيدگی و عفونت کف پاهای متهمين تعزير و مضروب شده بوسيله کابل و سيم و تسمه که ديگر جزء اتفاقات عادی و پيش پا افتاده در بازداشتگاه آگاهی محسوب می شود که در اين بين نبود تهويه مناسب باعث شده که انواع بيماريهای تنفسی و اسهال و استفراغ به همراه سرگيجه مدام در بين افراد بازداشتی شايع باشد.
خصوصا اينکه با اين وضعيت عدم وجود امکانات بهداشتی بيماريهای چشم درد و عفونت چشمی و بيماری پوستی گال از بيماريهای رايج و مصری در بازداشتگاه آگاهی می باشد که بازداشتيها با بستن تفاله چای بر روی چشم عفونت چشمانشان را درمان می کنند. ولی در مورد بيماری پوستی گال اکثرا با دخالت و اعتراض بازداشتيها مواد ضد عفونی به افراد مبتلا شده به اين بيماری داده می شود.
وجود شپش يکی از عادی ترين چيزهاست که در بازداشتگاه وجود دارد و در کمتر از 2 ساعت اقامت در اتاقها خود به خود تمام لباس و تن و سر فرد بازداشتی پر از شپش می شود.
نحوه بهره مندی از استحمام در وضعيت معمولی فقط 3 الی 5 دقيقه آنهم به حالت دسته جمعی است که همه بازداشتيهای بالای 15 روز اقامت در بازداشتگاه را لخت مادرزاد در اتاقی می اندازند که حدود 5 دوش وجود دارد و به هر 10 نفر يک قوطی متوسط پودر رخشويی داده می شود تا در زمان شستشو اسيد پودر رخشويی بدن را ضد عفونی کند و شپشهای بدن و سر را از بين ببرد.
به طور رسمی در آگاهی شاهپور از بهداری و درمانگاه و پزشک به طور مطلق خبری نيست فقط در موارد بسيار بسيار حاد و اضطراری که مسئولين بازداشتگاه از امکان مرگ کسی بيمناک شوند انهم به خاطر فرار از مسئوليت اجازه می دهند که يک بهيار کشيک بيمار و يا مصدوم را معاينه کند و دارو بدهد ولی در صورتی که تا مرحله نزديک به مرگ پيش برود او را آنهم به بيمارستان سجاد که تحت نظارت نيروی انتظامی اداره می شود می فرستند تا اگر بيمار و يا همان متهم مصدوم بر اثر ضرب و جرح و عواملی مانند آن فوت کرد همانجا مسئله را ماست مالی کنند.
البته دور از ذهن نماند که تمام امکاناتی را که ما مدعای عدم وجودشان را داريم با خرج کردن پول در بهترين وضعيت محياست!
کم نيستند افرادی که از طريق اقامت در آگاهی خيلی کارها می کنند و فقط کافی است پول باشد.
استحمام برای هر نوبت نيم ساعته برای متهمين گردن کلفت و متمول بيش از 20 هزار تومان آب می خورد که البته دهها فاکتور ديگر نيز در جهت تيغ زدن و سرويس دهی در کنار آن هست که بايد متهمين اين چنينی و دست به جيب بپردازند.

8- نحوه انتقال متهم از بازداشتگاه به شعبات برای بازجويي:
بازداشتيها را پس از ثبت در دفاتر آگاهی به شعبات مختص به اتهاماتشان می برند و پرونده هايشان را راسا رئيس شعبه در اختيار افسران پرونده ها قرار می دهد.
هر افسر پرونده بين 1 الی 3 درجه دار زير دست دارد. متهمين در شعبات در اتاقهای انتظار نگهداری می شوند و در موقع لزوم بازجويی می شوند و يا مورد شکنجه قرار می گيرند.
البته هيچ وقت و قانون معينی برای امور فوق در شعبات آگاهی وجود ندارد. شب و صبح و ظهر فرقی ندارد هر وقتی را که افسر پرونده دوست داشته باشد برای بازجويی انتخاب می کند حتی نيمه شب و يا 4 و 5 صبح. البته در اين نقل و انتقالها به بازداشتگاه آگاهی و شعبات آگاهی بعضی متهمين را به صورت سوری و مصنوعی نگهداری می کنند و چند مورد در همان اوايل حضورشان در شعبات شکنجه می کنند و مابقی زمان را فقط برای توجيه زمانی و نشان دادن نمايشی دقت و مدت زمان تحقيقات در آگاهی نگه می دارند و در مواردی هم برای پاک شدن آثار و علائم شکنجه و ضرب و شتم در بدن متهمين آنان را با عناوين مختلف نگه می دارند تا در موقع انتقال به دادگاه و يا زندان آثار و علائم شکنجه وجود نداشته باشد تا توسط بهداری زندان صورت جلسه نشود.

9-عملکرد کارچاق کن ها و دلالها و واسطه ها در محدوده اگاهی مرکز:

همانگونه که ساليان سال است معضل و سرطان کارچاق کنی در تمام امور اداری به جان ادارات و مراکز دولتی افتاده و شاخه ای از دامنه های گسترش فساد اداری است اداره آگاهی مرکزی تهران نيز از آن مصون نيست.
جلوی درب آگاهی و داخل محوطه و داخل شعبات محل تردد و جولان انواع و اقسام واسطه ها و کارچاقکنها و دلالان شعبات است.
بيش از 90 درصد اين افراد ارتباط مستقيم و چندين ساله با مسئولان و متوليان و افسران و درجه داران شعبات دارند که سابقه کار بعضی از اين افراد در زمينه کارچاق کنی و واسطه گری به بيش از 20 سال می رسد.
در محدوده آگاهی و شعبات در کمين مراجعه کنندگان به آگاهی هستند و پرس و جو می کنند که آقا و يا خانم مشکل شما چيست و در قبال حل پرونده خود چقدر می دهيد! درست مثل بازار بورس فقط با اين تفاوت که در اينجا همه چيز مثل شرافت و انسانيت و عدالت و حق وحقوق مردم خريد و فروش می شود و کسی کاری ندارد که بر سر صاحب حق چه می آيد.
البته هر شعبه ای و هر افسر پرونده ای کار چاق کن مختص خود را دارد که از نظر برخورداری از آخرين متدها و شگردهای کارچاق کنی و واسطه گری در اخذ رشوه سابقه طولانی دارند.
البته در اين بين کار چاق کن ها با همکاران خود زد و بند دارند و به راحی به هر شخص و شعبه از طريق واسطه مخصوص آن شخص نفوذ می کنند و پول می دهند و امتياز دلخواه دخالت در امور پرونده را می خرند البته در مواردی هم که شخصی از قلم می افتد و کار چاقکن ها و واسطه گرها نمی توانند در امور مذاکرات اخذ رشوه معامله کنند افسر پرونده ها غير مستقيم خانواده ها و يا خود متهم را به دام واسطه ها و کار چاقکنهای خود می اندازند.
دلالها و کارچاقکن ها بر اثر فوايد کلان مالی که برای ماموران آگاهی دارند حتی راحت تر از فرمانده کل نيروی انتظامی و آگاهی می توانند در محوطه شعبات آگاهی تردد نمايند.
در جايی که ارباب رجوع ها را به داخل محوطه و شعبات راه نمی دهند آقايان کار چاقکن به همه جا سرکشی می کنند و اطلاعات محرمانه را به متقاضيان می فروشند و در مورد هزينه های رتق و فتق و بستن و يا حتی تشديد کردن وضعيت پرونده ها چانه زنی و معامله می کنند.
اکثرا با گرفت شماره تلفن از افراد درمانده و لاعلاج به آنها زنگ می زنند و شرحی از پرونده را به خانواده ها می گويند و مثلا می گويند که افسر پرونده به همراه دستيارانش که بايد حق رئيس شعبه را بدهند روی هم برای فلان کار از 3 ميليون تا.... می خواهند. که البته معاملات مختلف است بر روی مختومه شدن پرونده و يا سبک شدن پرونده و يا معدوم شدن پرونده که هر کدام با تناسب حجم پرونده متفاوت است ولی هزينه های زد و بند و باج خواهی در آگاهی بسيار بسيار کلان است که در اکثر مواقع بيش از نيمی از مبلغ اخذ شده در جيب کارچاقکن ها و واسطه ها می رود و در اين بين اصلا مهم نيست که حق چه کسی ضايع می شود.
البته دسته بسيار محرمانه ديگری نيز در اين بين با نام سند گذارها در آگاهی فعال هستند که دقيقا با نظارت کامل افسر پرونده ها کار می کنند. قضيه به اين صورت است که افسر پرونده ها با مجاری محرمانه ای که در اختيار دارند پرونده مجرمين و متهمين خاص و گردن کلفت را که تقاضای مساعدت دارند به صورت دلخواه و خاصی می بندند و مبالغ کلانی دريافت می کنند که از آن طريق متهمين و يا بازداشتی را با صدور قرار وثيقه از طريق قاضی آزاد می کنند و البته برای بهره بردن هرچه بيشتر از اينگونه متهمين که شايد در سال بيش از 10 مورد برای هر افسر پرونده رخ ندهد خرج را بالاتر می برند و از طريق شبکه مخفی خود سند گذاری می نمايند که اين زد و بندها بعضی مامورين آگاهی را طی سالها خدمت صادقانه و مخلصانه در رکاب همکاران کار چاق کن و دله دزدشان به ثروتهای ميلياردی و افسانه ای رسانده و بی دست و پا ترين مامور در آگاهی در کمتر از 2 سال از بهترين امکانات زندگی در پرتو اخذ رشوه و باجگيری و حق کشی پولکی بهره مند می شود که البته هر کسی در اين مجموعه خلاف جريان حرکت کند به هر نحوی از گردونه خارج و ترد و اخراج می شود.
چون تيمسار و سرهنگ و سرگردی که امروزه فرمانده مجموعه آگاهی است از زمانی که با ماشين گشت شبانه در خيابانها با درجه گروهبانی رشوه می گرفته تا حالا که افسر عاليرتبه شده پس او به راحتی اين سيستم و خانواده آلوده و فاسد و باجگير و رشوه خوار را پذيرفته و هيچوقت به سيستمی که در آن به همه چيز رسيده خيانت نمی کند و با آن نمی جنگد. البته در اين موارد به مدعيات فرماندهی نيروی انتظامی کل کشور و فرماندهی آگاهی فعاليتهای بسياری انجام شده که از آن جمله مجموعه 197 شکايت از پليس و تشکيلات ضد اخذ رشوه و کار چاق کنی می باشد که البته فرموده اند ساليانه 16 درصد اخذ رشوه در نيروهای پليس رشد دارد که امسال توانسته ايم جلوی رشد بيش از 16 درصد اخذ رشوه را در ميان نيروهای پليس بگيريم.

10- نحوه شکنجه در شعبات:

نحوه شکنجه در شعبات آگاهی قبل از تاسيس ساختمان اداری جديد به اين نحو بود که تمام شعبات دارای اتاقهای شکنجه مجزا بودند ولی بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکايات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابيری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه انديشيده شد که در آن به غير از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ويژه قتل و شعبه 18 کيف قاپی و شعبه کشف جرايم مابقی شعبات که نزديک به 20 شعبه هستند متهمين خود را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جديد آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمين را شکنجه می کنند" از زدن کابل و تسمه و باتوم گرفته تا از سقف آويزان کردن مثل جوجه به سيخ کشيده شده جوجه کباب و با ميله آويزان می کنند و يا با آويزان کردن افراد کتف متهم را از جای در می آورند و يا با لوله و چوب دست و پا و حتی انگشتهای دست و پای متهم را می شکنند که البته نام اين نوع بازجويی و شکنجه ها از نظر مراجع قضايی و قانونی بازجويی فنی و تخصصی است که آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند که مشهورترين روش در سالهای گذشته در آگاهی تهران بستن متهمين به درخت کلفت و قطور محوطه و يا همان درخت سخنگو بود که فرد را از پشت به اين درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشيده می شد تا " تاندونهای دستش پاره شود و بيهوش شود و آنقدر آب سرد به سرش می ريختند و کابل و مشت و لگد می زدند که حتی به زنا با مادر و خواهرش اعتراف کند.

1 / 10- شکنجه خارج از ادارات آگاهي:

البته در اين بين به خاطر بعضی از محدوديتها و نظارتها که بنا به مدعای رئيس کل نيروی انتظامی کل کشور آقای احمدی مقدم از طرف سران کشور اعمال شده در مقوله جلوگيری از شکنجه متهمين در آگاهی که فرمانده نيروی انتظامی نيز بر آن اقرار دارد و افسران و مسئولين شعبات آگاهی آنرا نمی پذيرند و متهمين را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارکها و باغها و حومه شهر می برند و عمليات شکنجه را در آنجا انجام می دهند و اگر بر حسب اتفاق متهم کشته شد و زير شکنجه تمام کرد 2 تير به بدنش می زنند و می گويند در حال اعزام به محل تحقيقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت و تمام! البته اين شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترويج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است.

2 / 10 - شکنجه نوجوانان و پيرمردان :

در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می نمايند و اکثرا شکنجه های آنان بدنی می باشد که دارای رعب و وحشت است ولی شدت شکنجه متهمين ميانسال و حرفه ای را ندارد.
اکثرا به تراشيدن مو و سيلی های پی درپی و کابل و تسمه زدن ختم می شود که در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سريع نوجوانان را در بين چند نفر شکنجه گر می اندازند که با يورش چند نفره متهم را ترسانده و اقرار بگيرند که در صورت جواب ندادن اين روشها متهم نوجوان را به سلول متهمين خطرناک مثل قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غير مستقيم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند.
البته در بين متهمين آگاهی گاها افرادی دارای سن و سال بالا نيز يافت می شوند که بالای 60 سال سن دارند و يا خيلی ضعيف هستند که بسيار رخ داده اين افراد تحت شکنجه دچار حمله قلبی و ايست قلبی و مشکلاتی شده اند که به فوت و مرگ متهم منجر شده است به خاطر همين شکنجه اين افراد محدودتر و اکثرا روانی است مثل شکنجه در 12 شب و يا 4 صبح و يا اينکه تعداد کمی ضربات با سيم نازک به کف دست و کف پايشان می زنند و يا با چند سيلی آنها را می ترسانند و يا به اتاقی می برند که متهمين دارای شرايط خاص راشکنجه می کنند تا فرد پير با ديدن شکنجه ها اقرار کند و در مواردی در دست و پا و خصوصا انگشتان دست به عمد در رفتگی ايجاد می کنند و با زدن ضربات بر روی نقطه دررفتگی و بادکرده و متورم فرد را شکنجه می دهند تا حرف بزند.

3 / 10- شکنجه های تمام عيار و با اختيار مطلق:
اينگونه شکنجه ها با اختيارات مطلق به روسای شعبات در موارد خاص داده می شود که از جمله از آن مثل قتل ها و يا تجاوز به عنف های زنجيره ای است که در آن مامورين و افسر پرونده ها ی شعبات اختيارات مطلق دارند که برای اقرار گرفتن و يا حتی فقط در جهت شکنجه دادن با متهم همه کار می کنند، از بازداشت اهل خانواده و همسر و فرزند و شکنجه آنان در برابر چشم او تا زدن پی در پی شوک های الکتريکی و شکستن دست و پا و فک و دنده های متهم و يا استعمال کردن شيشه نوشابه و باتوم و تخم مرغ داغ به متهم و يا انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندان های مجرمين خطرناک مثل رجايی شهر به طور سفارشی که زندانيان گاها تا بيش از 20 نفر به متهم ويژه و سفارش شده تجاوز می کنند و اين عمل با مجوز غير مستقيم متوليان انجام می شود که در مورد چندين نفر از متجاوزين به عنف و کودک آزارها اين اعمال صراحتا انجام شده است.
البته در مواردی شدت شکنجه به حدی به اوج غير انسانی بودن می رسد که آثار و علائم شکنجه اينگونه متهمين تا ساليان سال بر روی دست وپا و بدنشان باقی می ماند به مانند مواردی که پای متهم ويژه را از چند ناحيه با تيغ مجروح می کنند و پايش را در محلول آهک می گذارند تا اقرار کند و يا اينکه آنقدر با سيمهای مفتولی نازک بر کف پا و دست او می زنند که حالت فرورفتگی و برشهای پی در پی تيغ را پيدا کند که سالها طول می کشد تا آثار آن التيام يابد و نه پاک شود. که البته پر واضح است اينگونه موارد خاص به گونه ای شکنجه می شوند که شکنجه و زجر بيشتری بکشند ولی نميرند تا بتوان از اعترافات آنان بيشترين بهره را برای تبليغات در مورد عملکرد اداره آگاهی و توجيه رفتارهای ضد بشری آن نمود.

11- بازداشتهای جايگزين:

يکی از رايجترين موارد بازداشت در آگاهی بازداشتهای غير قانونی و ضد انسانی جايگزين است که در آن مامورين آگاهی رسما گروگان گيری می کنند.
مادر و پدر را به جای پسر دستگير می کنند و يا همسر را به جای شوهر و يا فرزند را به جای پدر و يا برادر و خواهر را به جای برادر که در اين موارد با همسويی با مراجع قضايی و يا پنهان نگاه داشتن اين اعمال ضد انسانی از متوليان و يا در جريان گذاشتن و کسب مجوز غير رسمی اين اعمال را انجام می دهند که خانواده مهم فراری و يا غير قابل دستگيری را غير قانونی بازداشت و نگهداری و بازجويی و شکنجه می نمايند و حتی در موارد بسياری به نحوی برای خانواده متهم فراری و غايب با چراغ سبز متوليان قضايی و آگاهی پرونده سازی می کنند که آنان را يا در آگاهی نگاه دارند و يا روانه زندان کنند تا فرد غايب و فراری تحت شرايط روحی و روانی خاص خود را از بيم تجاوز و تعرض و شکنجه به خانواده اش تسليم کند چون دقيقا شخص در اين شرايط به يقين می رسد که با ضد انسانی ترين و کثيف ترين دستگاه پليسی و انتظامی رودررو است که از هيچ کار ضد انسانی برای رسيدن به اهداف خود فرو گذار نيستند حتی شده نقض حياتی ترين حقوق افراد جامعه که از جمله آن شکنجه افراد بی گناه خانواده در برابر چشمان متهم بازداشتی است.
12- بازداشتهای غير قانوني:

اکثريت بازداشتهای اداره آگاهی و افسران آن بدون احکام قضايی و غير قانونی و سليقه ای انجام می گيرد و پس از دستگيری و حتی شکنجه های اوليه و گرفتن اقرار نامه های متعدد تازه مجوز بازداشت گرفته می شود در حالی که در بعضی موارد بيش از 48 ساعت از بازداشت متهم در آگاهی می گذشته و بعد مجوز بازداشت اخذ گرديده است که اين خود نوعی تبانی است که مرجع قضايی بر روی عملکرد غير قانونی با آگاهی به صورت کامل سرپوش می گذارد.

13- وضعيت زنان بازداشتي:
اکثر زنانی که مورد اتهام واقع می گردند و بازداشت می شوند افرادی هستند که مستقيما مرتکب جرمی نگرديده اند و اکثرا به عنوان مطلع و يا کسی که می تواند به عنوان طعمه برای بازداشت مجرمين و متهمين اصلی از آن استفاده کرد بازداشت می شوند و اکثرا همسران و خواهران و مادران متهمين بازداشتی يا تحت تعقيب هستند که البته در موارد بسياری دختران و زنان دارای رابطه عاطفی با متهمين بازداشتی و يا تحت تعقيب را نيز با بهانه ها و عناوين مختلف بازداشت می نمايند که برخوردهای فيزيکی و شکنجه در موارد خاصی در مورد آنها انجام می گيرد که به زدن تعداد کمی کابل و تسمه و چند ضربه به دست و پا و کمر با باتوم ختم می شود که متهم زن را به مانند اجرای احکام شلاق به صندلی و يا ستون می بندند و چادر بر سرش می کشند و شروع به زدن می کنند که البته اين گونه شکنجه در چند سال اخير که تا حدودی اطلاع رسانی گسترش يافته و نوک پيکان شکايات مردم به طرف شکنجه گران آگاهی نشانه گرفته شده به عنوان شکنجه متعادل و متعارف در مورد زنان بازداشتی و متهم و مجرم و يا حتی بی گناه برای گرفتن اقرار اعمال می شود در حالی که تا چند سال قبل از اين شکايات و افشاگريها می توان گفت تمام شکنجه های اعمال شده بر روی مردان بر روی زنان نيز اعمال می شد خصوصا اينکه آن زمان در آگاهی مامور زن وجود نداشت.
مامورين مرد در اوقات دلخواه و با انواع و اقسام شکنجه های وحشيانه زنان و دختران و نواميس متهمين بازداشتی و يا خود متهمين و مجرمين زن را اذيت و آزار و شکنجه می دادند که اين شکنجه ها و تعرض ها و تجاوزات پنهانی به حق و حقوق هموطنان زن در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقيقات و تجسس و حتی دستگيری حداقل بر تک تک افرادی که با امور و افراد آگاهی سرو کار دارند محرز و مسلم و مشخص است که بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدايت به خانه های مجردی و پاتوقی مامورين آگاهی جزء پيش پا افتاده ترين مسائل رايج در امر برخورد با متهمين و مجرمين منتقل و تحت بازجويی قرار گرفته زن است.
البته مامورين گاهی از نهايت کم اطلاعی و بی اطلاعی و شکننده بودن زنان در امور شکنجه بهره جسته و اکثرا با هدايت هدفمند اعترافات زنان بازداشتی و القاء اعترافات مد نظرشان که ساخته و پرداخته خودشان است و در دهان متهم زن بازداشتی به طور غير مستقيم می گذارند افراد مد نظرشان را متهم کرده و بازداشت می نمايند و از اتهامات انتسابی و اعترافی غير قانونی اخذ شده از زنان بر عليه افراد استفاده می نمايند.حتی در مواردی از همان روش ايجاد رعب و وحشت و فشارهای روانی که بر اثر شکنجه سايرين در مقابل چشم متهم انجام می دهند زنان را وادار به اقرار تحت فشار روانی و شکنجه می نمايند که زن بازداشتی برای خلاصی از محيط اتاق شکنجه که در مقابل چشمان او افرادی را شلاق می زنند و دست و پايش را ميشکنند هرگونه اعترافی را که مد نظر مامورين باشد می کند که اکثرا اين گونه اعترافات و اقارير واهی و تحت شکنجه باعث اشتباهات و رقم خوردن فجايع قضايی می شود که هم برای افراد جامعه و هم برای خود اجتماع فاجعه بار است. که البته به خاطر محدود بودن اجازه بازداشت زنان و کم بودن متهمين از اين قبيل برای زودتر به نتيجه رسيدن با بزرگنمايی دلايل بازداشت متهم زن و عدم اجازه تماس با خانواده و وکيل و قرار دادن در انفرادی او را در هم شکسته و می فهمانند که تنها راه خلاصی از شکنجه در آگاهی و يا آزاد شدن و يا انتقال به زندان " اقرار و اعتراف به گناهان و جرائم کرده و ناکرده است که اکثرا می توان گفت که بازجوييهای اخذ اشده از زنان حکم ورقه بازجويی سفيد امضاء را برای مامورين آگاهی دارد که هر آنچه را که می خواهند در آن با اتکا به دستان و زبان درمانده و لاعلاج متم زن می نويسند.
البته در اين بين گاهی اوقات شکنجه زنان با همان قرار دادن در محيط انفرادی که فاقد روشنايی و نور باشد به نتيجه می رسد و نياز به شکنجه شديدتر نيست.
لازم به ذکر است که در بين اينهمه زنان نقل و انتقال شده به ادارات آگاهی از قبيل گناهکار و کم گناه و بی گناه و مجرم و متهم گاها زنانی هستند که به همراه کودکان شيرخوار بازداشت می شوند و يا اينکه دارای وضعيت بارداری هستند که می توان گفت کمترين رحم و شفقتی نسبت به آنان در مقايسه با ساير متهمين بازداشتی که نمی شود هيچ، بلکه شدت عملکرد مامورين و بازتاب روحی و روانی و جسمی آن بر روی اينگونه زنان با شرايط خاص در آگاهی و تحت شکنجه های گوناگون صد چندان است.
از مسائل بهداشتی در مورد زن دارای کودک و يا زن باردار در آگاهی خبری نيست. حتی اگر مدت بازداشت او کوتاه باشد و اکثرا اين متهمين زن مثل ساير متهمين مرد با بازپرسها و افسر تحقيقهای مرد رو در رو هستند و حتی مايحتاج اوليه يک زن را در بازداشتگاه ندارند. البته اين موارد شکنجه زنان بازداشتی به غير از آن است که قاعدتا در بين متهمين بازداشتی زن که اکثريت آنها دارای خانواده تک سرپرست و بی سرپرست و بد سرپرست هستند و پس از بازداشت بدون اينکه قانون احساس تعهدی به خانواده ها داشته باشد فرزندان دختر و پسر و کودک و نوجوانشان را در خانه هاب بی سرپرست و بدون هيچ گونه نظارتی رها می کنند و سرپرست زن آنان را به آگاهی می آورند و بازداشت می کنند که اکثرا اين افراد و خانواده شان اجاره نشين هستند که اين خود بر بار فشارهای روانی و شکنجه مداوم اين زنان تحت بازداشت می افزايد که هرگونه اقراری را که مامورين آگاهی بر عليه ساير متهمين و افراد خاص می خواهد بدون فکر کردن به درست و نادرست بودنش فقط برای رهايی و بازگشت به خانه در جهت نجات فرزندانشان انجام می دهند.
..

Sunday, January 06, 2008

سرود برای گل های سرخ

سرود برای گل های سرخ

از زنده یاد سعید سلطانپور

لباس شخصی ها در داروخانه بابک در شيراز


لباس شخصی ها در داروخانه بابک در شيراز

به قلم : فرنگیس حبیبی

چند نفر لباس شخصی دیروز وارد داروخانه بابک در شیراز شدند و پلاکارد ها و عکسهای دانشجویان بازداشتی در اوین را از در و دیوار کندند. این دارو خانه متعلق به ایرج صف شکن پدر روزبه صف شکن، دانشجوی باز داشتی در اوین است


ایرج صف شکن می گوید چون حکومت پاسخ گو نیست و منطق اقداماتش بر شهروندان نامعلوم است فضایی را در جامعه ایجاد می کند که شهروندان مجبور می شوند خود به بیان مسائل و خواست هایشان بپردازند و فقط با وسائلی که در دست دارند از حقوق خود دفاع کنند. او می گوید وکلای دانشجویان نتوانسته اند هیچگونه اارتباطی با آنها بر قرار کنند و وضعیت آنان با ابهام خطرناکی روبروست.
بشنوید

".. در عرض این بیست و چند سال اخیر تمام لحظات زندگی ما دربیم و هراس بوده، .هیچ یک از اتهامات به فرزندان ما وارد نیست . ما نیز مانند فرزندانمان می گوییم آزادی . این وضعیت دیگر قابل تحمل نیست..." گفتگو با مادر و پدر روزبه صف شکن از دانشجویان مبارز در بند

روناک و هانا گناهی جز برابري خواهی ندارند


روناک و هانا گناهی جز برابري خواهی ندارند
بی قید و شرط آزادشان کنید

بازهم چوبه های دار، باز هم اعدام ۱۳ تن ديگر


حلقه دار در ایران روز به روز تنگ تر می شود

فدراسيون بین المللی جامعه های حقوق بشرو جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران

شدت اعدام های اخیر ۱۳ نفر در ایران را محکوم می کنند. در میان این افراد می توان به راحله زمانی، مادر دو کودک، اشاره کرد
روز 2 ژانویه 2008، 13 نفر در ایران به دار آویخته شدند. راحله زمانی، مادر دو کودک، یکی از اعدام شدگان است که به دلیل قتل شوهر خود در جریان مشاجره خانوادگی به مرگ محکوم شده بود. خانم زمانی طی یک اعدام دسته جمعی در زندان اوین به همراه 7 مرد که همگی به قتل محکوم بودند به دار آویخته شد. همان روز 3 مرد نیز به جرم قاچاق مواد مخدر در قم و 2 تن دیگر در زاهدان اعدام شدند.

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران به دولتمردان جمهوری اسلامی یادآوری می کنند که شورای حقوق بشر سازمان ملل به کرات از دولت هایی که همچنان به اعدام متوسل می شوند خواسته است "حکم مرگ زنان باردار و مادرانی که عهده دار نگاهداری فرزندان خود هستند را به مرحله اجرا نگذارند".

به علاوه، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران همچنان نگرانی شدید خود را نسبت به قوانین تبعیض آمیزی که به تشدید خشونت می انجامند اعلام می کند.

از ژانویه سال گذشته تاکنون بیش از 310 نفر در ایران اعدام شده اند و این رقم نشان از افزایش قابل توجه اعدام نسبت به سال 2006 دارد. در زمانی که جامعه بین الملل خود را مجاب به کاهش صدور حکم اعدام کرده، جمهوری اسلامی درحال افزایش تعداد اعدام هاست و همچنان نیز به اعدام در شرایطی خشونت بار و به شکلی وقیحانه که کاملاً با عهدنامه های بین المللی حقوق بشر در تناقض است مبادرت می ورزد. این درحالی است که مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ 18 دسامبر 2007، قطعنامه ای دایر بر عدم اجرای حکم اعدام به تصویب رسانده است.

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران قویا از جمهوری اسلامی می خواهند که هرچه سریعتر به گرایش فعلی خود خاتمه دهد و صدور حکم اعدام را متوقف کند.

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران همچنین از مقامات جمهوری اسلامی می خواهند که قوانین خود را براساس عهدنامه های بین المللی حقوق بشر و حقوق زن تنظیم کرده و هرگونه ماده تبعیض آمیز در این قوانین را نیز به مورد اصلاح بگذارند

یکسال پس از آتش سوزی مدرسه درودزن مرودشت


یکسال پس از آتش سوزی مدرسه درودزن مرودشت


در جایی که مسئولین مماکتی ما در تمام دنیا هیاهوی رسیدن به سطوح بالای فن آوری و دانش را از هسته ای تا ابر یارانه وغیره به راه انداختنده اند، نبود یک وسیله گرما ساز بی خطربرای تعدادی کودک بی گناه آن هم در قرن 21 اینچنین فاجعه ای را می آفریند، نکته قابل توجه اینکه طبق اظهار نظر وزیر آموزش و پرورش هنوز هم تعدادی از مدرسه ها در کشور دارای بخاری های چکه ای هستند
جهت مشاهده دیگر عکسها به لینک زیر مراجعه نمایید

جهت مشاهده دیگر عکسها به لینک زیر مراجعه نمایید ، دیگه خودم تاب نگاه کردن به این دستان و نگاه های معصوم را ندارم،

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M278364.jpg

Thursday, January 03, 2008

اعتراض شدید نروژ به اعدام مادری جوان در ایران


اعتراض شدید نروژ به اعدام مادری جوان در ایران

اعدام يک مادر جوان به جرم قتل در ايران، با اعتراض شديد دولت نروژ رو به رو شد


اعدام يک مادر جوان به جرم قتل در ايران، با اعتراض شديد دولت نروژ رو به رو شد.
به گزارش روزنامه نروژی آفتن پستن - دومين روزنامه بزرگ نروژ – اين کشور پيش از اعدام راحله زمانی، مادر ۲۷ ساله دو کودک خردسال، به شدت مخالفت خود را با اين اعدام اعلام کرده بود.
راحله زمانی که روز چهارشنبه به دار آويخته شد، به جرم قتل همسرش با مجازات مرگ رو به رو شده بود.
اين روزنامه نروژی نوشته است که بر اساس ادعای خانم زمانی، همسرش سال ها به او تجاوز کرده بود.
اما رسانه های ايرانی گزارش داده اند که وی در دادگاه گفته بود که به دليل خيانت همسرش او را به قتل رسانده است. اين زوج يک پسر سه ساله و يک دختر پنج ساله داشتند.


«اين که اين دو کودک بايد بدون پدر و مادر بزرگ شوند، بسيار دهشتناک است.»
«ما با سفير ايران [در نروژ] تماس گرفتيم و به اين عمل وحشيانه اعتراض کرديم.»
معاون وزیر امور خارجه نروژ

ريموند جانسون، معاون وزير امور خارجه نروژ به روزنامه آفتن پستن گفت: «اين که اين دو کودک بايد بدون پدر و مادر بزرگ شوند، بسيار دهشتناک است.»
وی افزود: «ما با سفير ايران [در نروژ] تماس گرفتيم و به اين عمل وحشيانه اعتراض کرديم.»
بر اساس گزارش رسانه های ايرانی که از سوی برخی مدافعان حقوق بشر در سطح بين المللی منتشر شده، راحله زمانی در زندان اوين اعدام شده است.
معاون وزير امور خارجه نروژ تاکيد کرد که اين کشور «به خود اجازه نمی دهد که فکر کند می تواند بر کشور بزرگی چون ايران تاثير بگذارد»، اما در عين حال مقام های نروژی معتقدند که واکنش رسمی به چنين رويدادی «برای مخالفان مجازات اعدام در داخل ايران بسيار مهم است.»
وی همچنين گفت که اجرای مجازات اعدام در برخی کشورهای غربی مانند ايالات متحده آمريکا، به کارزار جهانی برای از بين بردن اين مجازات، ضربه می زند.
به نوشته روزنامه «آفتن پستن»، نروژ اخيرا به موج تازه مجازات های اعدام در ايران اعتراض کرده بود و در سفر ماه می وزير امور خارجه ايران به اين کشور، اين اعتراض رسما به او اعلام شده بود.
ايران، رکورد دار اعدام در جهان
مخالفان اعدام اين مجازات را «بی رحمانه» توصيف می کنند و می گويند مجازات اعدام به بازتوليد خشونت در جامعه می انجامد و به گفته پاره ای از جرم شناسان، قابليت کنترل جرايم را ندارد.
مدافعان حقوق بشر همچنين تاکيد می کنند که اعدام، «مجازاتی مطلقا برگشت ناپذير» است و اگر متهمی، بی گناه به مجازات اعدام محکوم شود، هيچ راهی برای جبران وجود ندارد.
کارزار جهانی برای لغو مجازات اعدام موجب شده تا هم اکنون اين مجازات در تمامی ۲۷ کشور اتحاديه اروپا، به کلی از فهرست مجازات ها پاک شود و در بسياری از کشورهای جهان، اجرای آن متوقف شود.
بر اساس گزارش سازمان عفو بين الملل، ايران به نسبت جمعيت ۷۰ ميليونی خود بيشترين مجازات اعدام را در سراسر جهان اجرا می کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه در سال ۲۰۰۷ در ايران دست کم ۲۹۷ نفر اعدام شده اند. اين در حالی است که طبق گزارش سازمان عفو بين الملل در سال ۲۰۰۶، در ايران ۱۷۷ نفر اعدام شده بودند.
مقايسه اين دو آمار نشان می دهد که روند افزايش اعدام ها در ايران در سال ۲۰۰۷ شتاب بيشتری گرفته است. شمار اعدام ها در ايران که بنابر اعلام سازمان عفو بين الملل در سال ۲۰۰۵، ۹۴ نفر بود.
نهاد های بين المللی مدافع حقوق بشر طی ماه های اخير به روند پرشتاب اعدام در ايران اعتراض کرده و اعلام کرده اند که ايران رکورد اعدام در سال ۲۰۰۷ ميلادی را شکسته است.
فعالان حقوق بشر ايران در اروپا و آمريکای شمالی، اخيرا درگزارش سال ۲۰۰۶ خود که به مناسبت روز جهانی مبارزه با حکم اعدام منتشر شد، از افزايش ۴۶ درصدی حکم اعدام در ايران خبر داده بودند
.

ای زن، به پا خیز از نو


ای زن، به پا خیز از نو/ گزارشی از چندهمسری و عروسان خردسال در زاهدان

تقدیم به مریم حسین خواه که قرار بود دراین سفر با هم باشیم و در ارائه گزارش نیز.../ محبوبه حسین زاده
سه شنبه11 دی 1386


می گوید: « من از شهری آمده ام که زنانش با انداختن سه ریگ بر زمین طلاق داده می شوند بی هیچ ثبتی و بی هیچ حق و حقوقی؛ از شهری که دخترانش در سن یازده سالگی به عقد مردانی درمی آیند بسیار بزرگتر از خود و حتی همسر چندم مردانی می شوند که هم سن پدربزگ شان است آن هم به اجبار پدر. از شهری آمده ام که وقتی مردی، برای پنجمین بار زن می گیرد، زن اول بدون هیچ قانون نانوشته ای طلاق داده می شود باز هم بدون هیچ حق و حقوقی.»
تکرار مدام جمله« زنانی که هیچ حقی ندارند» ما را نه به سوی شهر او بلکه به سوی منطقه ای می کشاند که زنان، دختران و کودکان هم از تبعیض های قانونی رنج می برند و هم از تبعیض های عرفی و سنتی.
کودکان بی هویت زنان ایرانی
اولین چیزی که در کوچه پس کوچه های اصلی شهر و بعد از آن هم در خیایانهای مناطق حاشیه ای شهر زاهدان، توجه را به خود جلب می کند کودکان دستفروش هستند؛ در یکی از کوچه ها، دو پسر و یک دختر کوچک با چاقویی کوچک و دسته دار مشغول بریدن تکه ای پارچه هستند تا آن را برای تزئین گاری دستی ای استفاده کنند که اجناس حقیری بر آن گذاشته می شود و به فروش می رسد؛ در یکی از مناطق حاشیه نشین زاهدان با نام مشهور شیرآباد که دارای جمعیتی زیاد هم هست؛ کودکان بسياري هستند که یا در کنار گالن هايي سفيدرنگ پر از بنزین نشسته اند و یا این گالن ها را به سختی حمل می کنند و برای فروش آن به سوی ماشین ها می دوند؛«ده ساله، دوازده ساله». اکثرشان در همين رده سني قرار دارند ولی از هر کدام که می پرسیم مدرسه نرفته اند و سواد خواندن و نوشتن هم ندارند...و همین طور است پسر دیگری با لباسی پر از لکه های خون بر تن که در گوشه بازار محقر منطقه که با تیر و تخته الم شده و چند گاری پر از اجناس، مشغول کندن پر مرغهایی است که به صورت زنده به فروش می رسند و یا پسرک دیگری که نخودشور می فروشد. بعدها با صحبت های اهالی متوجه می شویم که در این منطقه بیشتر کودکان شناسنامه ندارند و دلیل این موضوع را هم بعدتر می فهمم آن هم در جلسه ای که مدیر کل اداره ثبت احوال استان سیستان و بلوچستان آمده است تا بگوید:« در سیستان و بلوچستان، افراد زیادی بدون ثبت رسمی ازدواج به صورت کاملاً سنتی با هم زندگی می کنند به طوری که با استناد به آمار سال ۸۳، بیش از ۴۰درصد ولادت نوزادان در استان متعلق به پدر و مادرهایی بوده که ازدواج شان ثبت نشده است.»
روحانی دلیل این موضوع را رواج فرهنگ عشیره ای و سنتی می داند و وقتی از کارهایی می گوید که برای شناسنامه دارشدن افراد و ثبت ازدواج ها کرده اند، با انتقاد از وی در مورد وضعیت این کودکان می پرسم. با خونسردی پاسخ می دهد:« این کودکان، حاصل ازدواج مادران ایرانی و پدران افغانی هستند و چون تابعیت ایرانی به آنان تعلق نمی گیرد، شناسنامه ای هم ندارند»!!!
ازدواج در سن ده یازده سالگی
می گویند در مناطق حاشیه نشین شهر زاهدان، خانه هایی فراوان است که در هر اتاق آن یک خانوار زندگی می کنند. فرصتی پیش آمد که ما هم وارد یکی از این خانه ها شویم؛ مادر، خواهر، همسر، همسر برادر؛ پدر و دو برادر مردی که ما را به داخل خانه اش فرامی خواند و البته چند بچه کوچک در یک تک اتاق زندگي مي کنند. يکي از عروس ها 27 ساله است و مادر پسري 12ساله و نوزاد دختري چندين ماهه. وقتي مي پرسم در چه سني ازدواج کرده مي گويد:«10 سالگي»!!!
و بعدها افراد دیگری می گویند که در برخی از شهرهای منطقه سن ازدواج همین است؛ ده یازده سالگی. هرچند اگر ازدواج شان به صورت رسمی هم ثبت می شد، بازهم قانون مانعی نبود بر سر راه ازدواج دختر ده ساله ای که مسلمن هنوز درک درستی از دوست داشتن و انتخاب ندارد تا چه برسد به ازدواج؛ قانون مدنی که ماده 1041اش می گوید:« مدنی عقد نکاح دختر ۱۳ ساله و پسر ۱۵ ساله منوط به اخذ اجازه ولی (پدر و جد پدری) یا حکم دادگاه است.». آماری که شاید ندانسته منتشر شد، هرچند هیچ نگرانی ای در مسئولان ایجاد نکرد، تائیدی بود بر استفاده به جا و صحیح از این ماده قانونی؟!!! آمار رسمی سازمان ملی جوانان از وجود ۳۰هزار نوجوان متاهل ۱۰تا ۱۴ساله ایرانی خبر می داد؛ ۲۴هزار و ۵۰۶نفر از این افراد متاهل دختران زیر ۱۴سال بوده اند.( آمار در مهرماه امسال منتشر شد و مربوط به سال 1383است)
برخی از نمایندگان مجلس، این آمار را مخدوش اعلام کردند ولی چند روی بعد خبری روی خروجی یکی از خبرگزاری ها قرار گرفت که تائیدی بود بر صحت این خبر. هرچند یک ساعت بعد این خبر از خروجی خبرگزاری حذف شد، اما خبر که مربوط به آمار جدیدی بود که از سوی نماینده قوه قضائیه در جلسه شورای اجتماعی -فرهنگی زنان ارائه شده است، تاییدی مجددی است بر ازدواج کودکان ایرانی. این آمار از ۴۲۲۱۳مورد صدور حکم رشد خبر می دهد.
نسرین ستوده، وکیل دادگستری، می گوید: «طبق قانون مدنی ایران حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال است اما با مراجعه به دادگاه و تقاضای صدور حکم رشد، قاضی چند سوال از کودک می پرسد و حکم رشید بودن را برای وی صادر می کند و بدین ترتیب اجازه ازدواج وی داده می شود.»
او صدور گواهی رشد را فقط مربوط به ازدواج نمی داند و می گوی: «گاهی از دادگاه ها درخواست صدور حکم می شود برای اینکه یک کودک بتواند تصمیم گیری کند که حضانتش با مادر باشد یا با پدر. همچنین گاهی حکم رشد برای این گرفته می شود که کودک بتواند معامله مالی انجام دهد.»
البته چون آمار ارائه شده از سوی بداغی نماینده قوه قضائیه، در جلسه شورای فرهنگی - اجتماعی زنان دعاوی مربوط به مشکلات خانوادگی بوده است پس تقاضای صدور حکم رشد برای انجام معاملات در این مقوله نمی گنجد.
وقتی به سراغ یکی از نمایندگان مجلس می روم آن هم یک نماینده زن عضو کمیسیون حقوقی و قضائی و از او می پرسم:« آیا زمان آن نشده است که فکری برای تغییر این ماده قانونی شود؟ آیا با ازدواج آن هم در سن 10سالگی، یک دخترابتدایی ترین حقوق قانونی خود یعنی حق تحصیل را از دست نمی دهد در حالی که تحصیل تا مقطع ابتدایی اجباری است و البته آقای رئیس جمهور به تازگی مصوب کرده تحصیل تا دبیرستان اجباری است و والدین متخلف جریمه می شود؟ و آیا یک دختر ده ساله که به بلوغ فکری نرسیده است، می تواند مسئولیت اداره یک زندگی را برعهده بگیرد؟» با بی تفاوتی پاسخ می دهد:« هستند دخترانی که در سن ده یازده سالگی مثل یک زن بیست ساله می فهمند.»
و وقتی می گویم: مسلمن این ازدواج به انتخاب خود این کودکان نیست و باید قانون از آنان حمایت کند و جلوی این ازدواج ها را بگیرد، می گوید:« خانواده ها نباید کودکان شان را وادار به ازدواج کنند پس باز هم ربطی به قانون ندارد و با فرهنگ سازی جلوی این موضوع گرفته شود. شما هم بروید فرهنگ سازی کنید.»
تلاش برای تغییر؛ تغییر برای برابری
و اما در منطقه ای که از زبان برخی مردم شنیدیم که به جای ازدواج، واژه« زن خریدن» و نه حتی «زن گرفتن» را به کار می برند، بودند و هستند جوانانی که به تنگ آمده از این همه تبعیض علیه زنان، تلاش می کنند تا با آگاهی رسانی به مردان و زنان، کاری برای بهبود وضعیت آنان انجام دهند.
فرصتی دست داد تا با آنان از نزدیک آشنا شوم؛ بیشترشان پسر بودند و کمتر از پسران، دخترو همگی بسیار جوان. صحبت از تبعیض های قانونی علیه زنان بود و آنان همگی می گفتند که زنان این منطقه علاوه بر این تبعیض ها از تبعیض های عرفی و سنتی زیادی رنج می برند. از یکی شان که لباس بلوچی بر تن داشت، در مورد طلاق پرسیدم. می گفت:« ریش سفیدان قوم و یا محله جمع می شوند و در این مورد قضاوت می کنند. اکثر زنها هم که در این موارد حرفی نمی زنند و نمی توانند از خودشان دفاع کنند، اگر ریش سفید حکم به طلاق داد، مرد سه تا سنگریزه بر زمین می اندازد و زن سه طلاقه می شود.» و مهریه و حق و حقوقی به این زن تعلق نمی گیرد چرا که قبل از ازدواج، پولی از سوی خانواده داماد به پدرعروس داده می شود. می پرسم: اگر زنی بخواهد طلاق بگیرد:« حق طلاق با مردان است و فقط مرد می تواند زن را طلاق بدهد.» ...و باز صحبت از تبعیض بود و همان حرفهایی تکرار می شد که انگیزه سفرمان شده بود به این شهر.
بیشتر این جوانان که با درد از درد زنان این شهر می گفتند، برای تحصیل به این شهر آمده بودند. اما حجم تبعیض ها نگذاشته بود بی تفاوت از کنار زنانی رد شوند که تنها پاسخ شان به این همه تبعیض، درماندگی است و صبوری.
دختری که ساکن شهری دیگر از همین استان بود، با درد می گفت:« اینجا پاسخ به پافشاری زنان برای رسیدن به خواسته هایشان با مرگ داده می شود. دخترانی در خانواده هایی هستند که اگر حرف از ادامه تحصیل بزنند، کشته می شوند وای به حال نه گفتن به ازدواج اجباری. باید در این شرایط چکار کرد؟»
باید چکار کرد در شرایطی که در آنجا با حجم عظیم فقر و کمبود امکانات، دختران برای ادامه تحصیل تهدید به مرگ می شوند و در پایتخت، دخترانی دیگر به دلیل تلاش برای تغییر قوانین تبعیض آمیز راهی زندان می شوند. با کدام قانون حمایتگر باید به حمایت از این زنان برخاست؟
این جوانان، اعضای کمپین یک میلیون امضا بودند. جوانانی که برایشان مهم تر از رسیدن به عدد یک میلیون امضا؛ تغییر وضعیت رقت بار زنان و کودکانی است که نمی توان به همین راحتی از کنار حجم عظیم تبعیضی که از آن رنج می برند، گذشت. گفتیم ازآگاهی ای که قرار است خواسته عمومی شود و عاملی برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان. گفتم و گفتند از مسیر سختی که در پیش دارند، از بذر آگاهی ای که قرار است با همه سختی ها، در دل زنان و مردان کوچه پس کوچه های محلات دوردست شهرهای دور سیستان و بلوچستان جوانه زند.
و بالاخره روزی می آید که کودکان برهنه پای کوچه پس کوچه های زاهدان هم سرودی برای خواندن بلد باشند؛ از همان سرودهایی که همه مان در کلاس های مدرسه آموختیم؛ نه به جرم این که حاصل ازدواج مادران ایرانی با مردان افغان هستند، شناسنامه ای نداشته باشند برای مدرسه رفتن... می آید روزی که دیگر دخترکان ده ساله شهربه جای خانه شوهر، دست در دست به سوی مدرسه ها بروند؛ شاید آن روز این دخترکان زمزمه کنند سرودی را که از مادران شان به یاد دارند، سرودی را که می گفت: ای زن به پا خیز از نو
..

ایران اتمی در یک نگاه


صف های طویل نان و گاز

اعتراضات مردم به دلیل بحران گاز و بی اعتنایی رژیم نسبت به مشكلات مردم، در برخى استانهاى كشور









اعتراضات مردم به دلیل بحران گاز و بی اعتنایی رژیم نسبت به مشكلات مردم، در استان های مازندران، گیلان، سمنان، قزوین، كرمانشاه، ایلام، آذربایجان غربی، خراسان و اردبیل ادامه دارد.بسیاری از مدارس، نانواییها، بیمارستان ها و اماكن عمومی دیگر به دلیل قطع گاز و نبودن سوخت به حالت تعطیل درآمده و بخش های وسیعی از كشور فلج شده است.در شهرهای استان مازندران برخی اجناس نایاب و قیمت آنها چند برابر شده است. نان ماشینی كه قبل از قطع گاز به قیمت 200 تومان عرضه می شد درحال حاضر بین 600 تا 700 تومان عرضه می شود . ازدحام جمعیت در نانوائى هایی كه نان پخت می كنند بسیار زیاد و حداقل انتظار در صف برای گرفتن نان 3 ساعت می باشد همچنین با تعطیلی جایگاه های سوخت زندگی شهروندان مختل شده و ادارات دولتی بانك ها و بیمارستان ها نیز با قطع گاز دچار مشكل شدهاند. روز گذشته مردم شاهرود برای چندمین روز متوالی در اعتراض به قطع مستمر گاز در مقابل شركت گاز تجمع كردند.بنا به گزارش های رسیده, قطعی گاز در برخی شهرها، نظیر مشكین شهر در استان اردبیل مردم این شهر را در سرمای 20درجه زیر صفر با مشكلات طاقت فرسایی روبرو ساخته و خشم و اعتراض آنها را علیه آخوندهای حاكم بر انگیخته است.جریان گاز در شهرهای مهاباد,سقز وبانه نیز قطع شده و مردم این مناطق در شرایط سختی قرار گرفته اند. فرماندار رژیم در مهاباد در مصاحبه با خبرگزاری حكومتی مهر گفت: به دنبال افت فشار گاز و افزایش مصرف گاز به دلیل برودت هوا, از روز سه شنبه جریان گاز در این شهرستان قطع شده است“. همچنین شرکت گاز استان کردستان اعلام كرد که گاز شهر سقز نیز قطع است. در برخی محلات شهر سنندج نیز فشار گاز بشدت افت کرده است

جواهری و حسين خواه از زندان آزاد شدند


جواهری و حسين خواه از زندان آزاد شدند


جلوه جواهري و مريم حسين‌خواه ، دوتن از فعالان کمپین «يک ميليون امضاء برای تغيير قوانين زن ستيز»، روز چهارشنبه با توديع قرار وثيقه از زندان اوين آزاد شدند.
مريم حسين خواه روزنامه نگار و فعال جنبش زنان، به همراه جلوه جواهری، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی، به اتهام همکاری با سايت اينترنتی«تغيير برای برابری» متعلق به اعضای کمپين «يک ميليون امضاء برای تغيير قوانين زن ستيز»، بازداشت و به زندان منتقل شده بودند.
وکيل مدافع اين دو روز چهارشنبه گفت:«دادياری امنيت دادسرای انقلاب تهران پيش از اين برای موکلانم قرار وثيقه‌ ۱۰۰ ميليون تومانی صادر کرده بود که با اعلام ناتوانی خانواده موکلان برای پرداخت اين ميزان وثيقه، اين مبلغ به ۵ ميليون تومان کاهش يافت و با توديع قرار وثيقه و صدور دستور آزادی آن‌ها از سوی دادسرا، موکلانم عصر امروز آزاد شدند».
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، وکيل مدافع مريم حسين خواه و جلوه جواهری افزود:«تاکنون اتهام مريم حسين‌خواه و جلوه جواهری به من ابلاغ نشده است».
فعالان حقوق بشر در ايران می گويند جلوه جواهری و مريم حسين خواه هر دو به اتهام نوشتن و انتشار مقاله و گزارش در سايت های «زنستان» و «تغيير برای برابری» بازداشت شده بودند.
يک هفته قبل از بازداشت مريم حسين خواه، اخباری انتشار يافت که حاکی از توقيف سايت زنستان بود.
بر اساس گزارش هايی که فعالان حقوق زنان در سايت های خود منتشر کرده اند: «دادسرای ارشاد تهران با اخطار به شرکت هايی که «هاست» و «دومين» زنستان از آنها خريداری شده بود و احضار مسئولان اين شرکت ها از آنها خواسته بودند که فضای اينترنتی فروخته شده به زنستان را مسدود کنند».
کمتر از يک هفته، پس از توقيف سايت «زنستان» از سوی دادسرای ارشاد تهران، مريم حسين خواه، يکی از نويسندگان اين سايت، بازداشت شد.
سايت های نزديک به جنبش زنان، به نقل از خانم حسين خواه گزارش کرده بودند که «بازجويان در معاونت امنيتی دادستانی تهران، فهرست ساير عوامل و نويسندگان سايت اينترنتی زنستان» را از وی خواسته بودند و چون« وی حاضر به ارائه چنين فهرستی نشده، بازداشت شده است».
طی دو سال اخير نهادهای حکومتی از روش های مختلفی برای مقابله با جنبش زنان استفاده کرده اند؛ احضار و بازجويی های گسترده فعالان حقوق زنان، ممنوع الخروج کردن، بازداشت های کوتاه مدت، و بر هم زدن تجمعات مسالمت آميز زنان با استفاده از نيروی انتظامی که گسترده ترين مورد آن در ۲۲ خرداد ۸۵ و ۱۳ اسفند سال ۸۵ است که ده ها فعال حقوق زنان طی آن بازداشت و روانه زندان شدند.
مريم حسين خواه و جلوه جواهری در جريان تجمع اعتراضی زنان در ۲۲ خرداد در ميدان هفت تير که منجر به درگيری فيزيکی پليس با معترضان شد، حضور داشتند و به همراه نزديک به سی نفر ديگر بازداشت شده بودند

بدار آویختن 13 نفر در نخستین روز سال جدید میلادی

بدار آویختن 13 نفر در نخستین روز سال جدید میلادی



خبرگزاری فرانسه در گزارشی از تهران نوشت جمهوری اسلامی در نخستین روز سال جدید میلادی، 13 ایرانی از جمله یک زن جوان و مادر دو کودک خردسال را بدار آویخت.زن اعدام شده راحله زمانی نام دارد و مادر دو کودک پنج و سه ساله است. اجرای حکم اعدام وی پیشتر بر اثر برخی اعتراضات به تاخیر افتاده بود.بنابراین گزارش شمار اعدامها در ایران در سال 2007 میلادی نسبت به سال پیش از آن تقریبا دو برابر شده است.به گفته عفو بین الملل، تعداد اعدامها در سال 2006 در ایران 177 مورد بوده که در سال 2007 به نزدیک به 300 نفر رسیده است.این آمار تنها مواردی را شامل می شود که خبر آن در رسانه های حکومتی منعکس شده و مسلما شمار واقعی اعدامها بیش از اینها است.در حالیکه در اکثر کشورهای جهان مجازات اعدام یا لغو شده و یا عملا به اجرا گذاشته نمی شود، در جمهوری اسلامی علیرغم هشدارها و محکومیت های بین المللی، شمار اعدامها دو برابر شده است