Sunday, December 16, 2007

جرم روزنامه نگاران زن چیست

گزارش تصویری تجمع انجمن صنفی روزنامه نگاران در تهران- اختناق

















نوشتن از قوانین تبعیض آمیز" تشویش اذهان عمومی" نیست
جرم روزنامه نگاران زن چیست
کانون زنان ایرانی : روز ۲۲ آذر ۸۶، روزنامه نگاران ؛ فعالان جنبش زنان ودیگر علاقه مندان در انجمن صنفی روزنامه نگاران دور هم جمع شدند تا تاکید کنند که مریم حسین خواه و جلوه جواهری دو روزنامه نگار و وب نگار در بند را فراموش نکرده اند.مریم حسین خواه ۲۶ روز پیش و جلوه جواهری ۱۳ روز قبل به اتهام همکاری با سایتهای اینترنتی که بیشتر در ارتباط با مسائل حوزه زنان است بازداشت و روانه زندان اوین شدند.این دو فعال حوزه رسانه به دلیل عدم پرداخت وثیقه های چند صد میلیونی هم اکنون در زندان به سر می برند.سالن کوچک و سبز رنگ انجمن صنفی روزنامه نگاران مثل چند سال اخیر؛ دیروز هم تنها پناه روزنامه نگارانی بود که به بازداشت این دو فعال اجتماعی اعتراض داشتند .بر در و دیوار این سالن کوچک عکسها و پوسترهائی از این دو روزنامه نگار و وب نگار جوان به چشم می خورد و همچنین نوشته هائی که نشان دهنده نگرانی همکاران برای در بند بودن آنها بود ":جلوه جواهری و مریم حسین خواه را آزاد کنید"."جرم روزنامه نگار زن چیست ؟ تشویش اذهان عمومی یا تنویر افکار "و یا "نوشتن از قوانین تبعیض آمیز تشویش اذهان عمومی نیست ."در گوشه ای از این سالن کوچک که به تدریج پر می شد .تعدادی از اعضای کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین نابرابر هم دیده میشدند. آنها با زدن چسبهائی سیاه رنگ بر لبانشان به شیوه ای سمبلیک به زندانی بودن دوستانشان اعتراض می کردند.کمپین یک میلیون امضا از چندی پیش توسط فعالان حوزه زنان شکل گرفته و هدفش بیان خواسته های مردم برای تغییر قوانین نابرابر بین زن و مرد به شیوه ای مسالمت آمیز است .دراین جمع چهره بستگان نزدیک این دو روزنامه نگار هم دیده میشد .هنوز چند دقیقه ای از شروع جلسه نگذشته بود که گوهر بیات مادر جلوه جواهری با چادر سیاه رنگش پشت تریبون قرار گرفت:. "دختر من و دیگر زنانی که در این راه گام می نهند ؛خواسته ای جز حقوق برابر ندارند.جلوه به دلیل رشته اش که جامعه شناسی است نمی تواند نسبت به مشکلات جامعه اش بی توجه باشد.من هم به عنوان یک زن بارها مشکلات زنان را لمس کرده ام ."و بعد با مکثی کوتاه ادامه داد ": نه فکر نمی کنم که حق فرزندان ما زندان باشد و همه باید حمایت شان کنند ." مادر جلوه پس از این سخنان کوتاه در حالی به صندلی اش بر می گشت که در چشمان بسیاری از حاضران در جلسه برق اشکی دیده می شد.نسرین ستوده ؛ وکیل مریم حسین خواه هم از روند حقوقی پرونده مریم سخن گفت :"در همه پرونده های این چنینی روندهای غیر قانونی مشترک دیده می شود و معمولا برای فعالان اجتماعی از هر طیف وثیقه های بسیار سنگینی صادر می شود. درحالیکه در قانون بارها تاکید شده که وثیقه مجرم باید با نوع جرم ؛ شخصیت و احتمال متواری شدن او تناسب داشته باشد ."به عقیده ستوده رقم های سنگین فعلی وثیقه ها که برای مریم حسین خواه به صد میلیون تومان هم رسیده با جرم و شخصیت این متهمان همخوانی ندارد.او با تاسف سری تکان می دهد: " دادگاه برای متهم تجاوز خانگی که منجر به تولد طفل نامشروع شده وثیقه یک میلیون تومانی تعیین می کند .حال من از شما می پرسم که آیا دوستان ما جرمی بالاتر از قتل عمد مرتکب شده اند که برای شان وثیقه های صد میلیونی می گذارند."از دیگر مواردی هم که ستوده آن را غیر قانونی می داند جمع آوری مدرک پس از بازداشت متهم است در حالیکه متهم باید پس از ادله کافی دستگیر و روانه زندان شود.نه اینکه ابتدا دستگیر شود و سپس به دنبال مدارکی برای اثبات گناه کاری اش بود.دوستان مریم و جلوه نیز در فرصتی کوتاه نوشته های این دو فعال رسانه ای را از بند زنان زندان اوین برای حاضران خواندند.نوشته هائی واضح و روشن از مصائب زندگی زنان زندانی . مصائبی که نمام توجه این دو را در زندان به خود جلب کرده است و در ادامه راهشان مصمم تر.مریم و جلوه این روزها به فکر تجهیز کتابخانه زندان و کمک به زنان زندانی افتاده اند .جلوه که به تازگی ازدواج کرده است بخشی از هدیه عروسیش را به آزادی پیر زنی که به خاطر بدهکاری ۵۰۰ هزار تومانی اش در زندان به سر می برد اختصاص داده است.در جلسه دیروز صحبت از روزنامه نگار دیگری هم شد. مریم نوربخش ماسوله که چند روزی است برای همیشه جمع دوستانش را ترک گفته و به دیار ابدی شتافته است او نیز روزنامه نگاری فعال و علاقه مند به حوزه زنان بود .زیلا بنی یعقوب ،روزنامه نگار به هر سه ی این روزنامه نگاران اشاره کرد و از مشکلات مریم نوربخش در عرصه روزنامه نگاری حق التحریری گفت و اینکه همه روزنامه نگاران مستقل از نظر اقتصادی در شرایط متوسط و گاه بد به سر می برند و آنگاه پرسید :چگونه است که کسانی در همه این سالها این روزنامه نگاران را به دریافت کمکهای خارجی متهم کرده اند و آیا کسانی که از آنها وثیقه های صد میلیونی طلب می کنند،می دانند که درآمد این روزنامه نگاران اندک است؟به عقیده این روزنامه نگار مریم حسین خواه و جلوه جواهری هر دو سمبل اعتدال هستند و این در مطالب و فعالیت اجتماعی شان به چشم می خورد :"اگر افرادمعتدلی همچون مریم و جلوه حق فعالیت در این کشور ندارند پس چه کسانی دارند.سیستم قضایی با زندانی کردن فعالان معتدل چه پیامی می خواهد بدهد؟آیا هرجور شده می خواهند فعالان مدنی را به سمت رادیکال شدن ببرند؟.اما خوشبختانه فعالان جنبش زنان نشان داده اند که واکنشی رفتار نمی کنند و در برابر رفتارهای تند بخشی از سیستم ،رادیکال نخواهند شد و به حرکتهای مدنی خود ادامه خواهند دادفریده غائب؛ خبرنگار حوزه زنان نیز که سالها با مریم حسین خواه در حوزه های خبری همکار بوده است : از مشکلات انعکاس اخبار زنان در روزنامه ها گفت و اینکه حاکمیت گفتمان مردانه در حوزه زنان هم خودش را فاش می کندو نقد این گفتمان را بر نمی تابد.به گفته او خبر نگاران و روزنامه نگاران این حوزه بیش از حوزه های خبری دیگر طعم سانسور و حتی نگاه تمسخر آمیز اطرافیان را حس می کنند .اما به خاطر عشق به کارشان هرگز نا امید نشده و مصممتر به راهشان ادامه می دهند.شهلا لاهیجی مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان نیز دیگر سخنران این نشست بود که به دستگیری این دو فعال رسانه ای اعتراض کرد ":گناه کسی که حرفهایش را می زند چیست ؟گناه دوستان ما آیا چیزی جز گفتن عقایدشان است.آیا با گفتن عقاید ذهن کسی مشوش می شود. "آسیه امینی روزنامه نگار ؛ هم با یاد آوری اینکه چهار سال پیش در چنین روزی سران کشورهای جهان پیمان نامه گسترش جامعه اطلاعاتی را امضا کرده اند سخن گفت :"در بندهای این آئین نامه آمده است که هر کسی حق آزادی بیان و عقیده دارد و حالا این سوال را می پرسم که آیا جلوه و مریم جز این موارد را انجام داده اند و آیا زندان پاسخی مناسب به این تعهد بین المللی است ؟مسئولان باید در این زمینه به ما پاسخ دهند چون فردا معلوم نیست که چه کسانی در زندان خواهند بود.منصوره شجاعی نیز در مقاله ای به ارائه گزارشی از چگونگی تجهیز کتابخانه بند زنان زندان اوین با ابتکار و پیگیری مریم حسین خواه و پشتبانی کتابخانه صدیقه دولت آبادی پرداخت.محمد شریف حقوقدان؛ بهاره هدایت ازفعالان حوزه دانشجوئی و زنان ؛ فرخنده احتسابیان عضو کمپین مادرا ن صلح ؛ محبوبه حسین زاده خبرنگار حوزه زنان و همسران جلوه جواهری و مریم حسین خواه و ... نیز در جلسه دیروزچند دقیقه ای سخن گفتند و همه بارها در سخنانشان تاکید کردند که هر چه زودتر این دو جوان روزنامه نگار و وب نگار را آزاد کنید بند حق آنان نیست

Tuesday, December 11, 2007

پرندگان آلکاتراز


پرندگان آلکاتراز

منصوره شجاعی
دو شنبه 19 آذر 1386


مریم حسین خواه را بازداشت کردند. این همان " مریم گلی " سایت زنستان وسایت تغییربرای برابری است همان که مطالعات و تحصیلات دانشگاهیش را در رشته الهیات گذراند و از هفت ،هشت سال پیش از زمان دانشجویی وارد دنیای پرکشش و پرماجرای روزنامه نگاری شد واز همان آغازکار توانایی ها یش را در اختیار دنیای مطبوعاتی زنان چه درفضای کاغذی و چه در فضای غیر کاغذی نهاد . کاغذی هایش را همگان خواندند و دانستند که او از چه تیره و طایفه ای است و چگونه و از برای چه و که می نویسد . غیرکاغذی هایش نیز به دست مخاطبان اینترنتی رسید تا که آنان نیز او را شناختند و تلاش های شبانه روزیش برای احقاق حقوق زنان را پی گرفتند. تا که در به روی پاشنه ای چرخید که چونان همیشه نه به نفع زنان بود و نه به نفع دیگر فعالان اجتماعی و نه حتی به نفع آنها که درها راپیاپی به چپ و راست می چرخانند تا که تنها منافع گروهی وجناحی شان تامین شود اما آخرالامر تمامی این چرخشها به زیان و خسران تمامی جامعه منجر شد ونابخردانه به کاهدان زدن !!
مریم حسین خواه را بازداشت کردند وبه بند عمومی زنان زندان اوین بردند به جرمی که جرم نبود و اگر هم بود جرم او نبود . این همان " مریم گلی " است که از همه فعالانی که به واسطه تعلق خاطرشان به جنبش های اجتماعی و حقوقی زنان گرفتار آمده بودند ، به قلم و به عمل درکنار دیگر دوستان خویش دفاع کرده بود و از فردای بازداشتش - چه بسا از همان دم که واردزندان شده باشد- زندگی پرتلاشش رادر دفاع از حقوق پایمال شده از سرگرفت .
دوسه روزی بیش نگذشته بود که انتقادها و پیشنهادهای خودرا درباره بهداشت ، تغذیه و مسائل فرهنگی با مسئولان بند درمیان گذاشت . دغدغه هایش مکان و زمان نمی شناخت که پایانی بر آن مفروض باشد. از یک سو با زنان دربند به همدلی می نشست و از سوی دیگر در پی ایجاد تغییر در همان وضعیت تحمیلی بود.
مریم حسین خواه در مدرسه جنبش زنان آموخته بود که هیچگاه بدون پیشنهاد وارد حوزه انتقاد نشود. . به تنها راه حلی که در این مقطع و در آن مکان از او ساخته بود اندیشید . از" کتابخانه صدیقه دولت آبادی" و خدمات کتابخانه ای به زنان آسیب دیده ، از جمله زنان زندانی، گفت وراه کتابداران کتابخانه زنان برای ارائه خدمات به این گستره از مخاطبان را بازنمود . با یک زبان به مسئولان و با زبان دیگر به دوستانش که بشتابید که نیاز فرهنگی بیداد می کند و دادرسان را کوششی باید.!
ماموریت آغاز شد ، تهیه کتاب برای مخاطبانی خاص، بسیار خاص:
به سراغ مقالات مربوط به کتابخانه های زندان رفتم ، خواندم ، پرسیدم ، سنجیدم ، همذات پنداری کردم ، با کمک دیگر دوستان به آنچه در پستوی کتابخانه برای اهدا نگاهداشته شده بود ، سرزدیم و سرانجام فهرستی برای سلیقه ها ونیازهای گوناگون تهیه شد. با توجه به نوع مخاطبان چند نسخه ای نیز از انتشارات روشنگران طبق معمول هدیه گرفتیم و اما ماندیم که برای باقی هزینه چه کنیم ؟ تامین هزینه در زمانی کوتاه، بسیار کوتاه ؛ که او چنین خواسته بود.
کتابخانه که خود همواره نیازمند کمک های مردمی برای تامین هزینه های اندک خویش است و اگر لطف دوستان وهمت علاقمندان کتاب و کتابخوانی نبود چه بسا تا کنون برقرار نمی ماند. پس چه می کردیم؟
پس ، به چاره اندیشی ، خرد جمعی را فراخواندیم . و از اندک پولی که هریک از ما برای اینگونه هزینه ها نزد دوستی معتمد نگهداشته بودیم ، هزینه خرید را تامین کردیم.
هنگام تهیه فهرست و خرید کتاب مطابق عادت دیرینه وحرفه ای یک کتابداربا دغدغه های اجتماعی ، کتابداری بودم بدون پیش داوری و جانبداری ، کتابداری عاشق که تنها راه حیات پویای فرهنگ و اجتماع را پیوند این دو می دانست واصلی ترین رشته این پیوندرا نیز کتاب و کتابخوانی . شیفته بودم به همان شیفتگی گاهان کتاب خوانی و کتابخانه ساختن برای کودکان نابینا ، مسئول بودم به همان مسئولیت زمان خرید کتاب برای زنان وکودکان مهاجر افغانی ، شاد بودم به همان شادی برپایی کتابخانه های سیارمناطق محروم و آگاه بودم به همان آگاهی کار برای کتابخانه زنان صدیقه دولت آبادی و کتابخانه بانوی اوز؛ امااین بار چیزی در من دگرگون شده بود . این بار یکایک مخاطبانم به چهره مقابل چشمانم ظاهر می شدند و نه فقط زنان آسیب دیده اجتماعی بندعمومی زندان اوین و یا مریم خودمان که به " کج سلیقگی " به آنجا راه یافته بود. این بارناخودآگاه تمامی زنان فعال اجتماعی، به جلوه تمام ، مقابل چشمانم ظاهر می شدند و ناگاه حس کردم که با یکایکشان به گپ و گفت افتاده ام و برای سلیقه تفننی یکایکشان کتاب انتخاب می کنم و چانه می زنم !! و آن قدردر تخیل پیش رفتم که گاه نمی دانستم خود بیشترمخاطبم یا کتابدار؟ آرزو می کردم که بشود با این پول اندک کتاب های بیشتری خرید، مگر نه اینکه ما بسیاریم ؟؟!!
و این باردیگر نه به شادی همیشگی که به غم برای زنانی که گویا به آینده ای نه خیلی دور به بند کشیده می شدند کتاب می خریدم ؛ برای فعالان اجتماعی که عاقبتشان را این گونه بر پیشانی تاریخ زنان رقم می زنند. برای زنان دردمندو عصیان زده، برای قربانیان لایحه های ضدخانواده ، برای زنان خود نسوخته تا که سوزانده شوند در چنگال قوانین ناعادلانه، برای خودم، برای تو، برای "جلوه"، که به زودی می رفت، برای تمامی ساکنان زندان زنان .... بوالعجب خریدکتابی بود و انتخابی !!
سه شنبه ملاقاتی بود؛ حتما همسرش را می توانستیم درمحل ملاقاتی ها ببینیم . با شتاب کتاب ها را به جلوی در ملاقاتی رساندم . نمیدانم چه شد که شهاب نبود و کسی هم کتاب ها را بدون هماهنگی و نامه رسمی قبول نمی کرد. با باری از کتاب برگشتم و با کمک یکی دیگر از یاران جوان ، توانستیم که با شهاب تماس بگیریم وعاقبت " مریمک " خودش تمام مراحل را با مسئول فرهنگی هماهنگ کرد. بولدوزور مدیریتش دوباره به راه افتاده بود و تماس ها و تلفن ها همه چیزرا راست وریس کرد.
شنبه صبحی که دوستان دیگرمان جلوه و ناهید در دادگاه انقلاب تحت بازجویی بودند ما هم دلسوزانه درزندان اوین مراحل تحویل کتاب را طی می کردیم و به خود امید می دادیم که تا پایان مراحل تحویل و امضا و...، در گوشه ای دیگر از تهران در زندانی دیگر بازجویی دوستانمان تمام شده وتارسیدن ما ، همگی به شادی دورهم جمع می شویم تا که مریم نیز به زودی از را ه برسد و پرحرف و پر شتاب بگوید برایمان از آنچه که دیده و حکایت ها که شنیده ....
**********
جلوه جواهری را بازداشت کردند . این همان جلوه کم حرف و جدی کمپین یک میلیون امضا است که بهترین نمره را در قبولی فوق لیسانس جامعه شناسی آورد. همان جلوه که غول کامپیوتر در دستان ظریفش به هرشکل سرخم میکندوتسلیم می شود . همان جلوه که اگر دستانش را از کی ورد جدا کند به رنگ و روغن وبوم ، سیب نقش می زند ، نه سیب سرخ که مباد به دستان نالایق رسد نه، جلوه سیب سبز نقش می زند بر چهره زرد زنان خاموش تا که سبزاندیشی میمنت دهد و خودنیز درسکوت سبز سیب هایش آرام بیاندیشد تا که این بار با کدامین زن از کمپین یک میلیون امضا بگوید و بنویسد .
جلوه جواهری را بازداشت کردند وبه بند عمومی زنان زندان اوین بردند به جرمی که جرم نبود و اگر هم بود جرم همه مابود، تا اگر جمع آوری امضا جرم به حساب آید. این همان جلوه ای است که دستی برقلم در نقد لایحه خانواده ، دستی برکامپیوتردر انعکاس فریاد زنان معترض به قوانینی این چنینی و دستی بربرگه های امضا، با جدیت و آرامش به پیش می رفت.، شاگرد اولی بود برای خودش در جمع آوری امضا ازطیف های گوناگون زنان......چه برای تغییر قوانین نابرابر وچه در تلاش برای آزادی زنانی که دربند می شدند. از فردای بازداشتش - وچه بسا از همان دم که واردزندان شده باشد- به تغییرو فرهنگ سازی اندیشید. پیش از رفتنش پیش بینی کرده بود وگفته بود که اگر مریم کتابخانه را پیشنهاد کرده من یا باید کمک او باشم یا به چاره ای دیگر به توانمندسازی زنان دربند بیندیشم .
این و آنی است که جلوه نیز درخواست کند که برایش کامپیوتری بفرستیم و او به زنانی دیگر در کنار کتابخانه مریم به آموزش کامپیوتر بپردازد و شاید هم بوم ورنگی طلب کند برای رنگی دیگرگونه زدن بر بوم سرنوشت زنان بند عمومی وشاید هم .....
********
نه مگر که مریم ، جلوه ، ناهید ، محبوبه ....و هریک اززنان فعال اجتماعی که سری به بندعمومی زنان بزنند جز کارو تلاش و تغییر برای برابری به چیز دیگری می اندیشند و نه مگر این همان اعمالی است که هریک ازما زنان در گوشه خانه خویش، در خیابان، درمحافل دوستانه و درمیان خویشاوندان انجام می دهیم ؟ پس چه رخدادی درشرف وقوع است که جریان این حرکت مدنی را سدی باشد و مانعی ؟ کارها که تعطیل نشده؛ دکان نبوده جنبش زنان که اینک تعطیلش کنند و کرکره اش را بکشند.
زندگی که نمی میرد و مرگ نیز زندگی نمی کند ، هرچند که با روایت های جدید ، آن زن دردمند که به شوهر چندهمسره خویش اعتراض می کند مجرمی باشد که برعلیه امنیت ملی اقدام کرده است و لابد خانه اش نیز زندان وخودش زندانی ابد و شوهرش زندانبان !
آیا با چنین القاب واتهاماتی ، خانه ها نیز به زندان بدل می شود؟ آیا زندان هاتغییرشکل داده و گسترش یافته اند؟ آیا مفهوم زندان دیگر ناظر به یک سلول و یک بند نیست ؟ آیا شهر زنان با بند زنان یکی است ؟یا که شهر زنان به بند زنان تبدیل شده است ؟ مباد که شهرها زندان شود هرچند که زندانها شهر شده وبه برکت حضور فعالان حقوق زنان فعالیت های آموزش شهروندی نیز در آن جریا ن دارد .
اعتراض آن زن خانه دار به نابرابری و بی حرمتی ، تلاش آن بیوه شوهر مرده برای برخورداری ازارث برابر، دوندگی های آن زن مطلقه برای حق ولایت فرزندانش ، تلاش مریم برای راه اندازی کتابخانه ، اشتیاق جلوه به آموزش کامپیوتر وآموزش نقاشی به زنان زندانی ، فرهنگ سازی و تلاش برای دستیابی به حقوق برابرو....، که نیاز به فضا و مکان خاص ندارد ، در حصار و بی حصار راه خود را به پیش می برد. تاریخ زنان است و تاریخ را سر ایستادن نیست . خودجوش و عاشقانه است و عاشقان را بند چاره گر نیست .
وهم از این رو، یاران جوان و پرامید جنبش مدنیت و برابری خواهی زنان در بند عمومی زندان زنان اوین نیز در تلاشی مستمر برای احقاق حقوق پایمال شده خود و هم جنسانشان، " چهره به چهره" زنانی دیگرگونه هم اینک به گپ و گفت مشغولند و به همدلی معروف !
این بار ، حکایت مریم و جلوه و دیگرزنانی از این دست ،حکایت " پرنده بازآلکاتراز" (1) است اما این نوعروسان دربند کمپینی نه پرنده باز که خود همان پرنده ای هستند که روزی به تصادف درکنجی از زندان آلکاتراز در خلیج سانفراسیسکو نشست و مجرم ترین مجرم را به خود جلب کردو ازاو محققی ساخت که معتبرترین آثار و منابع پرنده شناسی را تدوین کرد.
این بار پرندگان جوان جنبش زنان نه به تصادف که به عمد درمیان دیوارهای بندعمومی زنان به سر می برند آنها نه پرندگان به بند آمده که قاصدان مهرو بانیان دگرگونی وفرهنگ سازی در، بندند!
1. اشاره به فیلم ." پرنده باز آلکاتراز" ساخته "جان فرانکن هایمر" که داستان آن در سال 1909 درزندانی درخلیج سانفرانسیسکو ی امریکا اتفاق می افتد. آمدن ناگهانی پرنده ای به بند یکی از مجرمان خطرناک موجب می شود که این مجرم کم کم به پرنده شناسی علاقمند شود و سپس کتب و آثار زیادی در این حوزه به چاپ برساند.این فیلم درسال 1962 ساخته شد و یکی از معروفترین فیلم های تاریخ سینما نام گرفت
.

Monday, December 10, 2007

کاظم دارابی، از محکومان ترور میکونوس آزاد شد






























کاظم دارابی، از محکومان ترور میکونوس آزاد شد

فریدون زرنگار
شهره بدیعی همسر یکی از قربانیان حمله به رستوران میکونوس
««اعتراض هایی که به آزادی کاظم دارابی شد متاسفانه نتيجه ای نداده است

شهره بديعی، همسر نوری دهکردی يکی از قربانيان حمله به رستوران ميکونوس در گفتگویی با راديو فردا خبر آزادی کاظم دارابی را از زندان آلمان تایید کرد.
شهره بدیعی گفت:« اين خبر صحيح است؛ زيرا امروز خبرنگاران شبکه اول تلويزيون آلمان در تماسی که با من گرفتند و در مصاحبه ای که با من کردند، اين خبر را تاييد کردند و شايد در اين لحظه ای که ما با هم صحبت می کنيم کاظم دارابی در راه تهران باشد.»
به گزارش خبرگزاری آسویشتدپرس، مقامات قضایی آلمان، روز دوشنبه اعلام کردند که دو نفر از محکومان ترور میکونوس، یعنی کاظم دارابی و عباس راحيل که لبنانی الاصل است، از زندان آزاد شده اند.
مقامات امنیتی که نخواستند نامشان فاش شود، به آسوشیتدپرس گفتند که کاظم دارابی که پس از پانزده سال از زندان آزاد شده، در راه تهران است.
پيش از اين، خبرگزاری آلمان اين خبر را بدون اعلام زمان آزادی کاظم دارابی منتشر کرده بود.
شهره بديعی به راديو فردا گفت: «اعتراض هایی که به آزادی کاظم دارابی شد، متاسفانه نتيجه ای نداده است.»
««اعتراض هایی که به آزادی کاظم دارابی شد متاسفانه نتيجه ای نداده است.»
شهره بدیعی همسر یکی از قربانیان حمله به رستوران میکونوس
مقام های قضایی آلمان از اظهار نظر در اين باره خودداری کرده اند. برابر قوانين آلمان مجرمانی که ۱۵ سال دوره زندان خود را گذرانده باشند، می توانند تحت شرايطی آزاد شوند.
کاظم دارابی، از سوی دادگاهی در آلمان به عنوان متهم ماجرای قتل دکتر صادق شرفکندی، رهبر وقت «حزب دموکرات کردستان ايران» و سه نفر از دستياران وی، دستگير و به حبس ابد محکوم شده بود.
صادق شرفکندی، پس از قتل دکتر عبدالرحمان قاسملو، به عنوان رهبر حزب دموکرات کردستان ايران برگزیده شده بود. وی در پاييز سال ۱۹۹۲ به برلين، پایتخت آلمان دعوت شده بود تا درهمايش انترناسيونال سوسياليستی شرکت کند.
شبی که او همراه با دستيارانش در رستوران «ميکونوس» برلين مشغول صرف غذا و گفت وگو بود، به ناگهان تيمی از مهاجمان مسلح به انواع سلاح های خودکار به رستوران هجوم برده و او و سه نفر ديگر از ناراضيان کرد را به قتل رساندند.
در حکم دادگاه ميکونوس آمده است که آخرين رايزنی های «تروريست ها» برای انجام اين قتل، در منزل کاظم دارابی انجام شد.
دادگاه آلمان، متهمان اين حادثه را ماموران اعزامی از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی معرفی کرد و در حکم خود، شماری از سران وقت جمهوری اسلامی را به «آمريت» در اين قتل متهم کرد.
نام علی فلاحيان، وزير وقت اطلاعات ايران صريحا در آمريت اين قتل مطرح شد و حکم جلب بين المللی عليه او صادر شد.
پيش از صادق شرفکندی، دکتر عبدالرحمان قاسملو در وين (پايتخت اتريش) کشته شد. حزب دموکرات کردستان ايران، همواره اين قتل را نيز به جمهوری اسلامی نسبت داده

Sunday, December 09, 2007

گزارش کامل تجمع «دانشگاه، آخرین سنگر آزادی» به همراه گزارش تصویری




یکشنبه ۱۸م آذر ۱۳۸۶
خبرنامه امیرکبیر: تجمع بزرگ دانشجویان، دانشگاه آخرین سنگر آزادی، به دعوت دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران با حضور جمعیت بیش از ۲۰۰۰ نفری دانشجویان دانشگاه های تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر از ساعات ابتدایی صبح امروز جمعی از نیروهای انتظامات و حراست دانشگاه های امیرکبیر، علامه و… جهت ممانعت از ورود دانشجویانی که از دیگر دانشگاه ها قصد ورود به دانشگاه تهران را داشتند، به این دانشگاه اعزام شده بودند و مقابل کلیه درب ها حضور داشتند. نیروهای امنیتی و انتظامی به همراه گارد ویژه از ساعت ۸ صبح امروز در اطراف دانشگاه تهران حضوری چشمگیر داشتند و هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شد.

دانشجویان ابتدا با تجمع در صحن دانشکده حقوق و خواندن سرود «یار دبستانی» به سمت سر در دانشکده فنی، محل برگزاری تجمع، حرکت کردند. تجمع کنندگان در حالی که تصاویر دانشجویان در بند را در دست داشتند شعار «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» و… سر می دادند.

دانشجویان پلاکاردهایی با مضمون «تا که زندان هست، ما همه در بندیم»، «خواهان آزادی فعالان دانشجویی چپ هستیم»، «سلام بر سه آذر اهورایی، قصابان، توکلی، منصوری»، «می شونید؟! این صدای آزادی است»، «حقوق زن=حقوق بشر»، «دانشگاه زیر چکمه بنیادگرایان»، «سهم ما از مهرورزی، زندان، شکنجه و محرومیت از تحصیل»، «بشیریه را باز گردانید»، «تحصیل سهم من نیست، حق من است»، «حق تعیین سرنوشت اساس کرامت ملت ها»، «نابود باد دشمنی علیه مبارزات حق طلبانه ملت کرد» و… در دست داشتند.

تجمع کنندگان همچنین تصاویر دانشجویان در بند، یاسر گلی، هانا عبدی، روناک صفارزاده، هدایت غزالی، صباح نصیری، علی عزیزی، علی نیکونسبتی، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری را در دست داشتند. تصاویر مهندس مهدی بازرگان، محمد مصدق، عمادالدین باقی و… را در دست برخی از دانشجویان بود.

دانشجویان سپس در حالی که شعار می دادند «دانشجو دانشجو اتحاد اتحاد» به راهپیمایی در صحن دانشگاه تهران اقدام کردند و به سمت درب ۱۶ آذر حرکت کردند. دانشجویان با سر دادن شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» اقدام به شکستن درب ۱۶ آذر کردند و دانشجویانی که پشت در بودند توانستند وارد دانشگاه تهران شوند. جمعیت حاضر در این تجمع بار دیگر به مقابل سردر دانشکده فنی حرکت کردند و تریبون آزاد «دانشگاه، آخرین سنگر آزادی» آغاز شد.

سخنران اول این مراسم مهدی عربشاهی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، بود. عربشاهی نقش کمیته های انضباطی را سرکوب دانشجویان ذکر کرد و حق تحصیل را جزء حقوق مسلم دانشجویان دانست. دبیر سیاسی دفتر تحکیم سپس افزود: «جنبش دانشجویی در برابر خفقان خواهد ایستاد. دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم امروز در زندان هستند. ما خواهان آزادی علی نیکونسبتی، علی عزیزی، دانشجویان پلی تکنیک، کردستان و آذربایجان هستیم.» مهدی عربشاهی سپس با انتقاد نسبت به دستگیری گسترده دانشجویان چپ در هفته گذشته، گفت: «حاکمیت از اتحاد ما می ترسد».

سپس فرشاد دوستی پور، نماینده دانشجویان کرد، به ایراد سخنرانی پرداخت و پیوند خجسته میان جنبش دانشجویان دموکرات کرد و دیگر دانشجویان دموکراسی خواه را تبریک گفت. دوستی پور به سرکوب گسترده دانشجویان کرد اشاره کرد و گفت: «ما مطالبتان را مطابق با مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر مطرح می کنیم و شعار ما ایرانی برای همه ایرانیان است». این دانشجوی کرد سپس نسبت به وضعیت فرهنگی و اقتصادی کردها انتقاداتی را مطرح کرد و خواستار پیوند هر چه بیشتر نیروهای دموکراتیک ایران شد.

اسماعیل سلمانپور، عضو شورای عمومی انجمن اسلامی امیرکبیر، به عنوان سخران بعدی این برنامه اعلام کرد پلی تکنیک همچنان زنده است و در صف اول مبارزه علیه اقتدارگرایان قرار دارد. سلمانپور در ادامه با انتقاد به احکام سنگین صادره برای سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، به حکم بابک زمانیان، دیگر عضو انجمن اسلامی پلی تکنیک، که در آینده نزدیک قرار است صادر شود اشاره کرد. سلمانپور سپس افزود: «امروز صف بندی نیروها کاملا مشخص است. سویی دانشجویان آزادیخواه هستند و در سوی دیگر احمدی نژاد و اقتدارگرایان. امیدوارم روزی جنبش دانشجویی دیگر شاهد افرادی چون رهایی و شریعتی، روسای دانشگاه های امیرکبیر و علامه، نباشد».

در این هنگام دانشجویان نسبت به حضور چند بسیجی که از پنجره های بالایی ساختمان دانشکده فنی نظاره گر تجمع بودند اعتراض کردند و شعار دادند: «بسیجی برو گمشو» و «توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد». در این هنگام دانشجویان یک صدا سرود «ای ایران» را همخوانی کردند و پس از آن دانشجویان کرد به خواندن سرودهای خود پرداختند.

در ادامه این تریبون رشید اسماعیلی، به عنوان نماینده دانشجویان لیبرال دانشگاه های تهران، سخنرانی کرد. او در ابتدای سخنان خود گفت: «سلام بر مجید توکلی، احسان منصوری، احمد قصابان و… سلام بر دانشگاه که زنده است و استوار. سلام بر ایران، سلام بر کرد و لر و بلوچ. ایران خانه تک تک ماست و از آن همه. نفرین باد بر او که می خواهد ما را از هم جدا کند». اسماعیلی در ادامه افزود: «امروز اینجا جمع شدیم که به نقض حقوق بشر در سراسر ایران اعتراض کنیم. جمع شدیم که از دانشگاه، که مدتی است تحت هجوم چکمه پوشان قرار گرفته، حمایت کنیم. ما به دفاع از حقوق دانشجویان چپ هم برخاسته ایم و امیدواریم این دوستان ما هر چه سریعتر از زندان آزاد شوند. دانشگاه بدون آزادی نخواهد ماند و تا دانشگاه هست آزادی نخواهد مرد».

در ادامه امین نظری، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه همدان، که مجری این مراسم بود اعلام کرد کردها تجزیه طلب نیستند و حق تعیین سرنوشت خود را می خواهند. پس از آن سهراب کریمی، یکی دیگر فعالین دانشجویان کرد، گفت: «چشم امید تمام ایرانیان به شماست. برخی با این دلیل که طرفدار ایدئولوژی حاکمیت نیستند مجازات می شوند. اما ما کردها به این دلیل که کرد هستیم، مجازات می شویم. آن ها می گویند ما باید به جای شما تصمیم بگیریم. آیا این که ما می خواهیم برای خود تصمیم بگیریم تجزیه طلبی است؟! اینجاست که کرامت انسانی ما خدشه دار می شود. امیدوارم روزی جامعه ایران به سامان برسد». کریمی در پایان با انتقاد نسبت به صدور حکم اعدام برای عدنان حسن پور، خواستار آزادی دانشجویان در بند کرد شد.

پس از آن مهدیه گلرو، نایب دبیر انجمن اسلامی علامه، سخنرانی کرد. گلرو در سخنرانی خود گفت: «خواستم از دانشگاه پادگانی و ۳۲ حکم کمیته انضباطی و چندین ترم محرومیت از تحصیل بگویم، دیدم که کوچک است. خواستم از دانشجویان در بند پلی تکنیک بگویم، دیدم که کم است. اما دیدم ارزش آزادی بیش از این هاست و از آزادی سخن می گویم. روزی ساواک آزادی دانشجویان را می گرفت. امروز حراست در دانشگاه ها کار ساواک را انجام می دهد. حکومت سعی در ایجاد رعب و وحشت در دانشگاه ها دارد». گلرو در ادامه به آمار اعدام ها در کشور اشاره کرد و گفت: «۵ درصد از اعدام شدگان زیر ۱۷ سال هستند. فراموش کرده ایم ۴۰ هزار کارتن خواب داریم که ۱۰۰۰ نفر آن ها در فصل زمستان جان می سپارند. امروز آزادی و عدالت حق مسلم ماست یا انرژی هسته ای؟! بیش از ۱۰ میلیون هموطن زیر خط فقر داریم».

دانشجویان در اینجا شعار دادند «مدعی عدالت خجالت خجالت». نایب دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه سپس با انتقاد نسبت به شکنجه دانشجویان پلی تکنیک، به خصوص مجید توکلی، در زندان، از ۳۰ دانشجوی دستگیر شده یاد کرد و گفت: «در واقع همه ما زندانی هستیم، زندانی حراست دانشگاه». مجری مراسم در ادامه گفت: «زنان سرزمین ما مدت هاست که برخاسته اند تا بر تاریخ سراسر تبعیض بتازند». و پس از آن حقانی، به نمایندگی از کمیسیون زنان تحکیم و از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم، بیانیه کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت را قرائت کرد. متن این بیانیه قبلا در خبرنامه امیرکبیر آمده است.

بهزاد باقری، از دانشجویان طیف چپ، در ادامه به سخنرانی پرداخت و گفت: «ما باید با مقاومتان نشان دهیم که دانشگاه را نمی توانند تبدیل به پادگان کنند و سکوت گورستانی در آن حاکم کنند. چرا که دانشگاه آخرین سنگر آزادی است. دانشجویانی که برای آزادی مبارزه کرده اند و الان در بند هستند برای ما هیچ فرقی نمی کنند. برای ما بهروز کریمی زاده با علی عزیزی، مهدی گرایلو با علی نیکونسبتی فرقی ندارند. به کوری چشم حاکمیت دانشگاه هم لیبرال دارد، هم چپ و هم ناسیونالیست. ما جامعه ای می خواهیم که در آن زندان و سرکوب نباشد و آزادی سیاسی باشد». دانشجویان شعار دادند «دانشجوی زندانی آزاد باید گردند». مجری مراسم همچنین از ابولفضل جهاندار، سعید درخشندی که ۱۶ ماه است به اتهام توهین به رئیس جمهور و اقدام علیه امنیت ملی در بازداشت به سر می برند یاد کرد. وی همچنین یاد عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی را گرامی داشت.

سلمان سیما، از دانشجویان دانشگاه آزاد، سخنرانی بعدی این تریبون آزاد بود. سیما در ابتدا یاد پروانه اسکندری، که اولین مراسم ۱۶ آذر را در دانشگاه تهران، برگزار کرد یاد کرد. این دانشجو سپس از دانشجویان در بند دانشگاه آزاد، یاسر گلی، الناز جمشیدی و مهدی نوری، هادی شفیع و… یاد کرد و افزود: «امروز ما صدای پای فاشیسم را نمی شنویم، بلکه آن را به چشم می بینیم. امروز دست فاشیسم از آستین دین بیرون آمده است. امروز چکمه پوشان فاشیست را می بینیم که پایشان را بر گلوی ما گذارده اند، اما آن ها کور خوانده اند. در این بین شدیدترین سرکوب ها نصیب دانشگاه می شود». سلمان سیما سپس از خواستار استقلال واقعی جنبش دانشجویی شد و گفت: «شارلاتانیزم سیاسی شاخ و دم ندارد و نباید فریب احزابی که می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند را بخوریم».

در پایان این مراسم سجاد ویس مرادی، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر، بیانیه این انجمن را در خصوص روز دانشجو را قرائت کرد و علی وفقی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، بیانیه دفتر تحکیم را به همین مناسبت قرائت کرد. متن این دو بیانیه به صورت جداگانه در خبرنامه امیرکبیر آمده است.

پس از پایان تریبون آزاد دانشجویان تجمع کننده با سر دادن شعار «مرگ بر دیکتاتور» به سمت سردر اصلی دانشگاه تهران حرکت کردند. دانشجویان پس از رسیدن مقابل سر در شعار می دادند «مردم چرا نشستین، ایران شده فلسطین»، «دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد». در حالی که جمعیت حاضر در دانشگاه تهران توجه عابرینی که از پیاده روهای خیابان انقلاب عبور می کردند را به خود جلب کرده بود و مردم در خیابان به تماشای تجمع دانشجویان پرداخته بودند، اتوبوس هایی که از قبل به همن خاطر در حاشیه خیابان انقلاب پارک شده بود، به مقابل محل تجمع دانشجویان منتقل شدند و مردم در خیابان توسط پلیس متفرق شدند.

دانشجویان تجمع کننده سپس با سر دادن شعار «دانشجوی با غیرت، حمایت حمایت»، «دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد»، «محمود احمدی نژاد عامل تبعیض و فساد»، « مرگ بر این دولت مردم فریب»، «برابری عدالت حق مسلم ماست»، «مرگ بر دیکتاتور» و… بار دیگر به سمت دانشکده فنی حرکت کردند و در آن جا به تجمع «دانشگاه، آخرین سنگر آزادی» پایان دادند.

پس از اتمام تجمع شنیده شد که ۵ نفر از دانشجویان دانشگاه علامه هنگام خروج از دانشگاه تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند. گفته می شود علیرضا موسوی و سعید رحمانی در جمع دانشجویان بازداشت شده هستند. همچنین صبح امروز روشنک غیاثیان و مجتبی باستانی، از دانشجویان دانشکده امور اقتصادی، و میلاد عزیزی، دانشجوی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، توسط حراست دانشگاه تهران دستگیر شدند که از سرنوشت این دانشجویان نیز خبری در نیست. پس از اتمام تریبون خبر رسید علی نیکونسبتی، مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت، با قرار کفالت از زندان آزاد شده است
.

Wednesday, December 05, 2007

اتوبوس من


اتوبوس من

شعر از منصور اسالو


تو و دانش و عشق در کنارم هستید
در جهل می سپردم راه
تو و بوسه و مهر در خاطرم هستید
گل و غنچه وگلوله در خاطرم بود
عشق هایم در هم تنیده اند
عشق به تو ،
عشق به مردم ،
عشق به خدا ،
عشق به عشق ،
عشق من به سندیکا ،
با عشق تو به من
چه جرمی مرتکب شدیم
وقتی که گفتیم و نوشتیم
دوست داریم
چه تلخ و چه شیرین بود
امروز هم محاکمه شدیم
به جرم سندیکا
لحظه لحظه رؤیاهایم خاکستری و گاه سرخ
و پیراهنم زرد و نارنجی است
حال که با مردمم هستم
پیراهنم آبی است
به رنگ پیراهن کارگران شرکت واحد
وکت و شلوار سورمه ای
به رنگ لباس رانندگان واحد
وچه با شکوه است
لحظه ای که سرود تولد سر دهند

کارگران پیروز شرکت واحد

Sunday, December 02, 2007

هادی خرسندی

همه با هم فرياد بزنيم...

همه با هم فرياد بزنيم
۱۶ آذر امسال را در شرايطي برگزار مي کنيم که پيش از آن که از سرکوب و سانسور و تهديد سخن به ميان آوريم، بايد از رشد بيش از پيش و بلوغ سياسي ِ جنبش دانشجويي سخن گفت... جنبشي که تهديد نه تنها لحظه اي حرکت پيشروانه اش را به عقب نراند بلکه او را از حصار و ديواره هاي دانشگاه به محيط بي رحم و تضادهاي عريان جامعه پرتاب کرد... رشد جنبش دانشجويي، بيش از هر چيز ديگري، نگرشي که دانشگاه را با بررسي ِ جزيره وار از جامعه جدا مي کرد، به سخره گرفته است. مطالبات دانشجويان و پيوند انکارناشدني اش با مطالبات اجتماعي امسال مسلماً در شعارهاي دانشجويان به چشم خواهد خورد. مخالفت صريح با خطر سايه گستر جنگ و تحريم اقتصادي که امروزه بر زندگي و حتي حداقل سطح زندگي آنان سايه افکنده است، مسلماً بيش از هر زمان ديگر در ۱۶ آذر امسال فرياد زده خواهد. طرح، دفاع و پيگيري ِ مطالبات کارگري توسط دانشجويان مسلماً در ۱۶ آذر امسال رساتر از هر زمان ديگري فرياد زده خواهد شد. پيگيري مطالبات زنان و طرح مسائل دختران دانشجو، مخالفت با تفکيک و نابرابري جنسيتي مسلماً در ۱۶ آذر امسال پرشورتر از هميشه فرياد زده خواهد شد. همه ي اين ها در کنار طرح مطالبات صنفي دانشجويان از ضرورت پيوند جنبش هاي اجتماعي با يکديگر و جلوه گر شدن اين پيوند در سطوح و عرصه هاي مختلف است. ۱۶ آذر ديگر نه روز ورق زدن خاطرات گذشته و فغان پراکنده، که روز بازيابي ريشه هاي مشترک جنبش کارگري، زنان، ضدجنگ، دانشجويي، کودکان و هر جنبش پيشرو و راديکال اجتماعي ديگر است.همه با هم پيش به سوي ۱۶ آذر.

فیلم دستگیری دو دختر دانشجو توسط مزدوران رژیم موسوم به "پلیس امنیت اخلاقی" عصر شنبه

فیلم دستگیری دو دختر دانشجو توسط مزدوران رژیم موسوم به "پلیس امنیت اخلاقی" عصر شنبه

روی عکس کلیک کنید و ببینید

جلوه جواهری یکی دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد


جلوه جواهری یکی دیگر از اعضای کمپین
یک میلیون امضا بازداشت شد

تغییر برای برابری: جلوه جواهري، عضو «کمپين يک ميليون امضاء» و از نويسندگان وب سايت «تغيير براي برابري»، ظهر امروز، شنبه دهم آذرماه 1386 در دادگاه انقلاب بازداشت شد.
این فعال جنبش زنان، صبح روز شنبه در پي احضار کتبي به دادگاه انقلاب مراجعه کرده و پس از چند ساعت بازجويي در دادسرای ویژه امنیت، به اتهام تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در سایت «تغییر برای برابری» بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
جلوه جواهري که دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی است، سال هاست در انجمن‌هاي زنان فعاليت مي‌كند و ترجمه ها، مقالات خود را از منظر جامعه شناسي در سايت‌ها و نشریات مختلف زنان منعکس می کند.
بازداشت جلوه جواهری در حالی اتفاق افتاده است که وی در پی بازداشت اش (به همراه 32 تن دیگر از فعالان جنبش زنان) در 13 اسفند سال گذشته در مقابل دادگاه انقلاب، قرار است روز 27 آذر ماه در رابطه به پرونده 13 اسفند خود محاکمه شود.
مريم حسين خواه، دیگر عضو کمپين نیز از سيزده روز پيش به همین اتهامات در زندان اوین به سر می برد.

Saturday, December 01, 2007

بيانيه ي کانون نويسندگان ايران به مناسبتِ نهمين سالگرد قتل محمد مختاري و محمدجعفر پوينده


بيانيه ي کانون نويسندگان ايران به مناسبتِ نهمين سالگرد قتل محمد مختاري و محمدجعفر پوينده

آزادي آي!

قوس نشاط آدمي اکنون

در اين سرزمين

چندان فرو نشسته و خاموش است

کز شش‌هزار خاطره

انگار خاکستر مي‌پاشند

بر چشم آب

ياران، هم‌گامان، زنان و مردانِ آزاده!در خزانِ نُه سال پيش، در پي قتل فجيعِ پروانه و داريوش فروهر، دو تن از ياران دلير و آزاده‌ي ما، محمد مختاري و محمدجعفر پوينده، به جرمِ نوشتن، سرودن و کوشيدن در راه آزادي بيان و قلم و انديشه، به دست شب‌پرستانِ سياه انديشي به قتل رسيدند که مردم را خاموش، روشنفکران را زبان‌بسته و قلم‌ها را شکسته مي خواهند.از آن پس، حاکميت آن چه در توان داشت به کار بست تا به لطائف‌الحيل، بر ژرفاي اين جنايتِ ضدِ بشري و ده‌ها جنايتِ مشابه سرپوش بگذارد و آمران و عاملانِ اين تبهکاري‌ها را از تيررسِ خشم مردم دور نگه‌دارد. ولي هنگامي که رازِ نهان آشکار شد و ديگر چاره‌يي جز پذيرشِ جنايت نديدند، کوشيدند با عَلَم کردنِ دادگاهي در بسته، در تاريکي و خاموشي، بدونِ حضورِ خانواده‌ها و وکيلانِ جان باختگان، سر و ته پرونده را هم بياورند و ناصر زرافشان، وکيلِ قربانيان و عضوِ کانون نويسندگان ايران را روانه‌ي زندان کنند.کانون نويسندگان ايران در نهمين سالگرد جان باختنِ محمد مختاري و محمدجعفر پوينده اعلام مي کند که با آرمان‌هاي آزادي خواهانه‌ي يارانِ از دست رفته‌ي خود بر سرِ همان پيمان است که بود، بر خواستِ آزادي بيان و قلم و انديشه بي هيچ حصر و استثنا براي همگان، هم چنان استوار است و تا روشن شدنِ کامل محتواي پرونده‌ها و محاکمه و مجازات آمران و عاملانِ اين جنايت‌هاي هولناک، دمي از پا نمي‌نشيند.ديدگان نخفته در گورِ ياران عزيز ما چشم به راه روزِ دادرسي است.کانون نويسندگان ايرانآذر ۱۳۸٦

ژاله اصفهانی درگذشت







ژاله اصفهانی شاعر معاصر و از چهره‌های سرشناس ادبيات در غربت از جهان رفت.
ژاله اصفهانی شاعر مهاجر ایرانی، شب گذشته (۹ آذر ماه) در لندن، در سن ۸۶ سالگی درگذشت. برخی، ژاله اصفهانی را "شاعر امید" دانسته‌اند که در اشعار ش آرزوی سعادت انسانها موج می‌زند. برخی دیگر شعر او را محزون خوانده‌اند



ژاله اصفهانی هشتاد و شش سال پیش در اصفهان متولد شده بود و بیشتر عمر خود را در مهاجرت گذراند.
از ژاله اصفهانی آثاری چون گل های خودرو، اگرهزار قلم داشتم و البرز بی شکست برجای مانده است.

نام و یادش هماره جاودان باد

Wednesday, November 28, 2007

شرح حال محكومي كه در ۱۶ سالگي مرتكب قتل شد



شرح حال محكومي كه در ۱۶ سالگي مرتكب قتل شد


نگرانم نباش مادر پنج سال زندان مرا به سختي كشيدن عادت داده است، اشك نريز مادر تقدير اين است كه زودتر از آنچه تصور مي‌شود از اين دنيا بروم. روز اعدام به زندان نيا مادر طاقت شنيدن مويه‌هايت را ندارم. راستي، گلدان‌هاي اطلسي اتاقم را آب مي‌دهي؟ نگران برادر كوچك‌ترم هستم، از او خوب مراقبت كن، به پدر بگو با تمام وجودم دوستش دارم و گاهي دلتنگ بوسه‌هايش مي‌شوم
عكس‌هاي مرا كه روي ديوار گذاشتي بردار مادر، ديگر به آن عكس‌ها نگاه نكن. راستي مادر جعبه مداد رنگي‌هايم هنوز در كشوي ميز است. آن را به كودكاني كه نياز دارند ببخش. يادت است مادر دوست داشتي مهندس كامپيوتر شوم. دوست داشتي مرا داماد كني، دوست داشتي قد كشيدنم را ببيني مرا ببخش مادر اگر در كنارت نبودم، مرا ببخش اگر در كودكي زنداني شدم. بعد از مرگم فقط برايم دعا كن براي مزدك هم دعا كن. هرچند مقصر مرگش نبودم و نادانسته چاقو به سينه‌اش برخورد كرد. از پدر مزدك عذرخواهي كن و بگو در آن زمان در زمان قتل فقط ۱۶ سال داشتم و كودكي بيش نبودم و نمي‌دانستم چه مي‌كنم.
اينها گوشه‌‌يي از حرف‌هاي علي مهين‌ترابي پسري است كه حالا به سن ۲۱ سالگي رسيده است. او كه در آستانه اجراي حكم قصاص قرار دارد به جرم قتل همكلاسي‌اش در ۱۶ سالگي اكنون در زندان به‌سر مي‌برد، آنچه در زير آمده قسمتي از شرح‌ حال علي است كه به قلم خودش نوشته شده است
اينجانب علي مهين‌ترابي متولد سال ۱۳۶۵. پدرم كارمند داروخانه و مادرم خانه‌دار است. دوران تحصيل را تا سال دوم هنرستان بدون هيچ‌گونه مشكل درسي گذراندم، طي ۱۶ سال پيش از اين حوادث تقريباً دوستان زيادي نداشتم. تنها سرگرمي من ورزش هندبال، درس خواندن و تعمير كامپيوتر بود
سال دوم هنرستان، پس از انتخاب رشته تحصيلي كامپيوتر كه علاقه وافري به آن داشتم به‌رغم مشكلات مالي در مدرسه غيرانتفاعي ثبت‌نام كردم و توانستم رتبه اول كامپيوتر را در آن مدرسه كسب كنم، به طوري كه براي شركت در المپياد كامپيوتر نيز معرفي شدم
متاسفانه در تاريخ ۱۴/۱۱/۸۱ طي نزاع دسته‌جمعي در مدرسه، درگيري بين ما و چند تن از هم‌مدرسه‌يي‌هايمان صورت گرفت كه منجر به فوت يكي از آنان به نام مزدك توسط من شد. و اين نزاع جرقه‌يي بود براي شعله‌ور كردن زندگي چند خانواده و نهايتاً خاكستر شدن من. با اتفاقي كه افتاد ضربه روحي، جسمي، اقتصادي و خانوادگي شديدي به خانواده‌هاي من و مزدك وارد شد، هر چند اين درگيري نه از روي عمد بلكه يك حادثه و اتفاق بود
روز حادثه با هم‌مدرسه‌يي خود كه هيچ شناختي نسبت به هم نداشتيم و هيچ خصومتي بين ما نبود، به دليل اينكه زنگ اول با ميلاد تنها دوستم، درگير شده بود، آشنا شدم و پس از اطلاع از درگيري اين دو نفر، من براي پيشگيري از دعوا به قصد ميانجيگري و اينكه مشكل انضباطي برايمان پيش نيايد، ميان آنها رفتم كه در همين حين دوستان مزدك نيز به سمت ما آمدند و به محض شروع درگيري با شنيدن صداي ديگران كه مي‌گفتند: مدير آمد! از هم جدا شدند
زنگ آخر كه مدرسه تعطيل شد، دم در مدرسه ما بار ديگر همديگر را ديديم. ميلاد به نيت اينكه دوستان مزدك ورزشكار بودند، چاقويي به من داد و گفت اگر ديدي به طرفت حمله كردند، با چاقو آنها را بترسان. اول گفتم بگذار فكر كنند ترسيديم و به منزل برويم، ولي با اصرار ميلاد چاقو را گرفتم و در جيبم گذاشتم
مزدك به سمت ما آمد و شروع به فحاشي كرد، با سر به كله من كوبيد، در يك آن فقط متوجه شدم سيلي‌يي به صورت او زدم. دور تا دور ما پر از دانش‌آموزان مدرسه بود، عده‌يي ما را جدا مي‌كردند، عده‌يي با من درگير بودند و ميلاد نيز با مزدك دعوا مي‌كرد
با فشار فيزيكي اطرافيان به عقب هل داده شدم و بر اثر همين هل دادن چند قدم عقب‌تر رفتم و چاقو را از جيبم خارج كردم تا مهاجمان ببينند و سمت من نيايند. مزدك نيز هنوز با ميلاد درگير بود و ميلاد از پشت سر او را مورد ضرب و جرح قرار داده بود كه مزدك به سمت من آمد. آن لحظه متوجه نشدم چه اتفاقي افتاد، جفت ما بر اثر ضربه وارد شده از پشت توسط ميلاد به زمين افتاديم
…ضمناً در صورتي كه فنر چاقو مورد كارشناسي قرار گيرد، ثابت خواهد شد كه از قبل مشكل داشته است. نمونه چاقو با تيغه عاري از خون در پرونده ثبت و ضبط شده است.
با حضور ناظم مدرسه در صحنه درگيري، عده‌يي متواري شدند و عده‌يي مزدك را كه به شدت عصباني بود، كنار كشيدند. وي در حال درآوردن كاپشنش بود و تهديد مي‌كرد متوجه شدم پيراهن وي خوني است. فرياد زدم كدام نامردي او را با چاقو زده؟ بعد جلوي تنها ماشيني را كه در نزديكي مدرسه در حال حركت بود، گرفتم تا او را به بيمارستان ببريم، پيش خودم فكر مي‌كردم حال وي خوب مي‌شود
متاسفانه با فرهنگ غلطي كه در بين شهروندان ما وجود دارد، همگي هراس اين را در دل دارند كه اگر فردي را به بيمارستان برسانند تحت بازداشت و بازجويي قرار مي‌گيرند. با توجه به همين مساله، صاحب خودرو گفت به من ربطي ندارد، هر كس او را زده خودش به بيمارستان برساند. من گفتم شما برسانيد، من اينجا هستم
مزدك مدتي روي زمين ماند تا يكي از دبيران مدرسه آمد و او را سوار بر خودرو كرد و به بيمارستان رساند. خودم به دفتر مدرسه رفتم، دانش‌آموزان ميلاد را نيز در حين فرار از صحنه جرم گرفتند و به دفتر آوردند. ميلاد التماس مي‌كرد و مي‌گفت بگو كار تو بود تا من را ول كنند و بروم. با تو هم كسي كاري ندارد‌!
با حضور ماموران كلانتري ۱۵ رجايي‌شهر به كلانتري منتقل شدم، من كه تا به حال به كلانتري يا آگاهي نرفته بودم، خيلي ترسيده بودم؛ ولي بنا به گفته افسر نگهبان كلانتري كه مي‌گفت مزدك زنده است، خدا را شكر مي‌كردم كه پس از حصول بهبودي حقيقت را خواهد گفت. پس از دو روز كه من هنوز نمي‌دانستم او فوت شده، پدرم به ملاقات من در بازداشتگاه آمد و گفت انتظار هيچ گونه حمايتي از من نداشته باش، تو با آبروي چندين و چند ساله‌ام بازي كردي. من نيز به او گفتم شما به ملاقات مزدك برويد، خودش همه چيز را برايتان توضيح مي‌دهد و مي‌گويد كه من نزده‌ام. پس از انتقال به آگاهي، به من تفهيم اتهام قتل شد، در آنجا متوجه شدم كه متاسفانه مزدك فوت شده است
پدرم تا ۲۰ روز به ملاقاتم نيامد و حتي با درخواست ديگران مبني بر تعيين وكيل نيز مخالفت كرد
پس از چند روز كه ميلاد متواري بود، با وكيل‌مدافع خودش به آگاهي مراجعه كرد. در آگاهي چه از نظر روحي و چه از نظر جسمي، مورد آزار و اذيت فراوان قرار گرفتم ؛ به طوري كه شب‌ها نيز با دستبند و پابند مي‌خوابيدم
به‌رغم سن كم، در بند عمومي نگهداري مي‌شدم و در بازجويي‌ها مجبور بودم هر گونه اتهامي را بپذيرم، حتي در اوايل بازجويي بنا به گفته رئيس دايره قتل آگاهي كرج، من وارد كردن سه ضربه را اعتراف كردم. در صورتي كه بعداً به گواهي پزشكي قانوني ثابت شد مقتول با يك ضربه فوت كرده و دو برش ديگر مربوط به پزشك جراح بوده است. ضمن اينكه نرسيدن به موقع و تشخيص نادرست از سوي پزشك بيمارستان، خود علت بسيار مؤثري بر نتيجه ناخوشايند واقعه بوده است. ( طبق اظهارات پزشك، وي در وهله نخست فكر كرده كه خونريزي مربوط به ناحيه شكم مضروب است، لذا به موقع نتوانست براي معالجه مزدك كاري صورت دهد
در نهايت پس از محاكمه به قصاص و ۱۰ سال حبس محكوم شدم و براي ميلاد نيز سه سال زندان در نظر گرفته شد و اين حكم به تاييد ديوان‌عالي كشور رسيد و براي استيذان به حوزه رياست قوه قضائيه ارجاع شد و در آنجا آيت‌الله شاهرودي دستور داد: « با توجه به نظريه مشاوران، پرونده در يكي از هيات‌هاي حل اختلاف به صلح و سازش ختم شود
طي يك سالي كه پرونده در شوراي حل اختلاف بود، به‌رغم تلاش‌هاي بي‌شائبه شوراي حل اختلاف، معاونت قضايي و مددكاران زندان رجايي‌شهر، متاسفانه ولي دم راضي به بخشش و عفو اينجانب نشد و تاكنون مصرانه سعي در اجراي حكم داشته است
حتي پدر مزدك، سهم ديه مادر مقتول را كه رضايت داده نيز تهيه و براي اجراي حكم پرداخت كرده است
از آنجا كه زمان زيادي تا اجراي حكم باقي نمانده است، عاجزانه تقاضاي رسيدگي مجدد و بيطرفانه پرونده را دارم، چرا كه اگر دقت نظر بيشتري در بررسي پرونده لحاظ شود، قطعاً بي‌گناهي من به اثبات خواهد رسيد.
علی مهین ترابی Weblog علی مهین ترابی

Tuesday, November 27, 2007

تصاویر تکان دهنده

نیروی انتظامی در مرحله جدید طرح موسوم ارتقاء امنیت اجتماعی




صاویر تکان دهنده از برخوردهای وحشیانه نیروی انتظامی در مرحله جدید طرح موسوم ارتقاء امنیت اجتماع
خبرنامه امیرکبیر: در پی تایید و تاکید آیت الله خامنه ای بر ادامه طرح موسوم به ارتقا امنیت اجتماعی علیرغم آن که نیروی انتظامی پیش از این اعلام کرده بود ضرب و شتم متهمین موسوم به اراذل و اوباش اشتباهی بوده که از مامورین این نیرو سر زده است، اما به نظر می رسد برخوردهای فراقانونی، زننده و خلاف حقوق شهروندی مامورین نیروی انتظامی در پی اعلام حمایت رهبری از این طرح با شدت بیشتری از سر گرفته شده است. تصاویر زیر گوشه ای از برخورد این نیرو با متهمین موسوم به اراذل او باش را نشان می دهد


:

Sunday, November 25, 2007

اعتراض بیش از یک هزار تن از مدافعان حقوق برابر به بازداشت «مریم حسین خواه»

اعتراض بیش از یک هزار تن از مدافعان حقوق برابر به بازداشت «مریم حسین خواه
يكشنبه4 آذر 1386
همه ما مثل مریم گزارشگر درد و رنج زنان هستیم
روز 26 آبان ماه مریم حسین خواه، یکی از صدها فعال کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و یکی از بی شمار روزنامه نگاران و نویسندگان مدافع حقوق زنان را در پی احضاریه ای کتبی در دادگاه انقلاب بازجویی کردند و به خاطر نوشته ها و فعالیت هایش در سایت «تغییر برای برابری» (سایت کمپین یک میلیون امضاء) و سایت «زنستان» (ارگان مرکز فرهنگی زنان) به تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب متهم کردند و پس از تعیین قرار وثیقه ای 100 میلیون تومانی، به خاطر نداشتن وثیقه به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند. این درحالی است که سایت تغییر برای برابری یکی از سایت های کمپین گسترده و پرتنوع یک میلیون امضاء و متعلق به همه اعضا و هواداران آن است و بسیاری از معترضان به قوانین تبعیض آمیز موجود علیه زنان، در آن قلم می زنند، گزارش تهیه می کنند و در مجموع آن را اداره می کنند. ما فعالان حقوق برابر همگی با برداشتن گام هایی هرچند کوچک در جهت آگاهی رسانی به مردم و هموطنان خود در مورد نظام حقوقی تبعیض آمیز کنونی سعی کرده ایم تجربه ها و گزارش ها و دردهای جامعه زنان را هر جا امکان پذیر بوده مکتوب سازیم، چه در سایت های خود همچون تغییر برای برابری، زنستان، کانون زنان ایرانی، میدان و... چه در وبلاگ های خود و چه در روزنامه های رسمی کشور و چه به صورت شفاهی و چهره به چهره.
از این رو اگر مسئولیت و گزندی از فعالیت های قانونی و خبررسانی شفاف و انتشار مکتوبات و مقالات در سایت «تغییر برای برابری» یا سایت «زنستان» متوجه هر یک از کنشگران این جنبش باشد قطعا بر دوش تک تک ما امضاء کنندگان این نامه که خود را متعلق به جنبش حقوق برابر و مدافع آن می دانیم، قرار دارد. همه ما مدافعان و فعالان جنبش حقوق برابر، همچون مریم حسین خواه، گزارشگر درد و رنج زنان کشورمان هستیم، همه ما می نویسیم و به نظام حقوقی ناعادلانه کنونی، معترض ایم. ما نیز با انعکاس رنج و درد جامعه زنان و مکتوب نمودن روند فعالیت های مسالمت آمیز و مصلحانه خود در سایت ها، وبلاگ ها و روزنامه های مختلف از جمله تغییر برای برابری و زنستان، با مریم حسین خواه شریک ایم از این رو همه سایت هایی که از حقوق برابر می نویسند را متعلق به خود می دانیم و بی شک این سایت ها نه از آن یک فرد (مریم حسین خواه) و نه از آن هیچ یک از فعالان جنبش حقوق برابر (به تنهایی) نیست بلکه متعلق به همگی کسانی است که در آن قلم می زنند و اعتراض خود را نسبت به قوانین تبعیض آمیز فریاد می کنند. بنابراین، همگی ما مسئول همه آنچه در این سایت ها و در دفاع از حقوق زنان انتشار می یابد، هستیم. ما امضاء کنندگان این بیانیه در جهت انعکاس درد و رنج زنان و به منظور اصلاح قوانین تبعیض آمیزی همچون تعدد زوجات، دیه نابرابر، افزایش سن مسئولیت کیفری دختران و... مانند مریم حسین خواه در راه احقاق حقوق زنان و بهبود زندگی آنان سعی می کنیم آموزه های خود را از زنانی که دچار معضلات ناشی از وجود این قوانین تبعیض آمیز شده اند در سایت های زنانه و روزنامه ها و مجلات مکتوب و منعکس سازیم. بی شک اگر «مریم حسین خواه» مسئول نوشته ها و فعالیت های خود در سایت های زنانه، از جمله سایت های زنستان و تغییر برای برابری و فعالیت در کمپین یک میلیون امضاء است ما نیز کمتر یا بیشتر، قبل یا بعد از او، در این راه قدم برداشته ایم و حال اگر قرار است او در زندان باشد برای همان کاری که همه ما نیز کرده ایم، پس هزاران فعال و مدافع حقوق برابر در ایران باید راهی زندان ها شوند. از این رو ما امضاء کنندگان این نامه با صدای بلند اعلام می کنیم که: همه ما همچون مریم حسین خواه در مقابل احقاق حقوق شهروندی زنان هموطن مان، خود را مسئول می دانیم و از این رو دست به قلم می بریم و مشکلات را منعکس می سازیم و آن که اکنون در زندان بسر می برد خواهر ماست که بی گناه و به جرمی به زندان برده شده که همه ما هر روز و هر ساعت انجام می دهیم. ما مسئولیم و مانند مریم حسین خواه نگران شرایط دردناک و اسف بار زنان کشورمان هستیم از این رو می نویسیم، گزارش می دهیم و برای حساس کردن افکار عمومی جامعه مان به معضلات زنان، اخبار تهیه می کنیم و اگر ظلمی به دختری در هر جای سرزمین مان روا شود به آن اعتراض خواهیم کرد. چون ما خود را مسئول و دلسوز شهر و کشوری می دانیم که در آن زندگی می کنیم حتا اگر زن باشیم و نظام حقوقی کشورمان حقوق زنان را نیمی از حقوق شهروندان مرد به حساب آورد.
امضاء کنندگان به ترتیب حروف الفبا (نام کوچک):
آذر جوان / آذین سمرمند / آراز م. فنی / آرامش دوستار / آرزو رضا پور / آرسن نظریان / آرش آروین / آرش آشوری نیا / آرش ایرانی / آرش بهشتی / آرش بهمنی / آرش بيژن زاده / آرش حافظي / آرش حسن نیا / آرش سهامي / آرش ناطقی / آرش نصيري اقبالي / آرمين قهقايي / / آزاده ثبوت / آزاده خسروشاهی / آزاده رضازاده / / آزاده کیان / آزيتا رضوان / آسیه امینی / آمنه سعیدی / آمنه شیرافکن / آنا یوسفی/ آناهيتا فضل / آناهیتا ابراهیمی / آناهیتا پیرهاشمی / آناهید رمضی / آيدا روشنفكر / آیدا قجر / آیدین رضا پور / آیسان ترخوانه / آینده آزاد
ابراهیم امدادی / ابراهیم خلج مهری / ابراهیم مرادی / احترام شادفر / احسان رمضانیان / احسان شاندیز / احسان محمدی / احسان نوروزی / احمد ایزدی / احمد باطبی / احمد حمید زاده / احمد زاغیان / احمد زمانی / احمد فاتحی / احمد فرهادی / احمد نجاتی / احمد نوین / احمد کیهان / / اردوان ارشاد / ارژنگ شکرلو / ارسام مصباحی / ارسلان بهتی / ارمغان ژند / اسد مذنبی / اسما رضایی / اسماعيل ناطقي / اسماعیل شبان / اشرف جهانی / اشرف ضیائی پور / اشكان آرشيان / اشكان منفرد / اعظم ادیبی / اعظم حسنی / اعظم عفتی / اعظم مرادی / اعظم ویسمه / افرا شکرلو / افروز مغزی / افسانه گودرزی / افسانه معصمی / افسانه وفايي / افشین حدادي / اقدس مرعشی / اكرم حبیبی / اكرم خيرخواه / المیرا علی حسینی / الناز انصاری / الناز ناصحی / الناز ناطقی / الهام جمزاد / الهام عبادتی / الهام قیطانچی / الهام میرزایی / الهام نهاوندی / الهام هادیان / الهه امانی / الهه هیکس / امير خسرو دليرثاني / امير قبا فرهي / اميرحسام صلواتي / اميرنورمندي / امید ایران مهر / امید حبیبی نیا / امید معماریان / امید کوهی / امیر اردستانی / امیر امیدوار / امیر امیرقلی / امیر جباری / امیر جوینده / امیر حسین گنجبخش / امیر رضوی / امیر معصومی / امیر یعقوبعلی / امیرعباس نخعی / امین بیات / امین ثورنگ / امین حسینی اصل / امین قلعه ای / / ايرج جمشيدي / ايرج میرمحمدی / اکبر دراگ سخن / اکبر رضا پور / اکبر زرگر / اکبر عطری / اکبر مهدی / ایران پرورش / ایران دخت فرج زاد / ایراندخت فامیلی / ایرج اورجی گیوی / ایرج ریاحی / ایرج غفاری / ایمان پاکنهاد / ایمان صالحی / ایمان ممبینی
بابک احمدی / بابک براری / بابک مهدی پور دستجردی / باربد گلشیری / بامشاد یغمایی / بتول جودكي / بشیر رکنی / بنفشه حجازی / بنفشه رمضانی / بهار بهساز / بهار حسینی / بهار عراقی / بهار مجدزاده / بهاره مرادی / بهاره میرزاحسین / بهاره هدایت / بهارک کشاورز / بهجت داداشی / بهداد بردبار / بهرام رجائی / بهرام سپاسگزار / بهروز خلیق / بهروز سورن / بهروز فدائی / بهروز مهرانفر / بهروز کریم پور / بهزاد امیری / بهزاد ذوالنور / بهزاد رحمان زاده / بهزاد صفری / بهزاد عاشوری / بهزاد مهرانی / بهزاد مهرداد / بهزاد کریمی / بهمن احمدی امویی / بهمن جزایری / بهمن نیرومند / بهناز شکاریار / بهناز مهرانی / بهنام امینی / بیتا طاهباز / بیژن اقدسی / بیژن اوشیدری / بیژن رستگار / بیژن زاهدي
پارسا پارسائی / پانته آ گوهری / پرستو الهیاری / پرستو دوکوهکی / پرستو رضایی / پروانه علی پور / پروانه ناطقی / پروانه وحیدمنش / پروشات شکرلو / پروين اشرفي / پرویز حدادی زاده / پرویز داورپناه / پرویز میرمکری / پروین اردلان / پروین امیری / پروین ضرابی / پرتو نوری علا / پروین وفایی زاده / پريسا علي نژاد / پریا رضایی / پریسا احمدی / پریسا احمدیان / پریسا الوند / پریسا انصاری / پریسا جهانی / پریسا دیالمه / پریسا قاسم آباد / پریسا مرعشی / پریسا کاکائی / پریسا کریمی / پریناز صفائی / پریناز نعیمی / پژمان رحیمی / پژهان مختاري / پناه فرهاد بهمن / پوریا عالمی / پويا سوداوري / پویا امیری / پویا پویایی / پویا زندی / پوپک مهاجر / پویش عزیزالدین / پیام احتسابیان / پیمان پاکمهر / پیمان حامیان / پیمان سیدین / پیمان مالاز / پیمان مجتهدپور / پیمان محتشمی
تارا سپهری فر / تارا نجداحمدی / تانيا احمدي / تایماز منقبتی / ترانه امیرتیموری / ترانه بنی یعقوب / ترانه پستچی / تندیس بیشه سری / تهمینه کریمی / توران انتظاریان / تورج پارسي / تورج تسلیمی / تکین آغداشلو / تینا فرازنده
ثريا نويدي / ثریا یعقوبی / ثریا نیازی / ثمانه خادمی / ثمین نورمحمدی
جادی میرمیرانی / جاوید جاویدنیا / جعفر حسین زاده / جلوه جواهری / جمشيد آيين دار / جمشيد ظهوریان / جمشید صفایی نوا / جواد صفوی زاده / جواد لگزيان / جواد موسوی خوزستانی
حامد اسحق تبار / حجت الله شریفی / حسام اردشیر / حسام فیروزی / حسن بهگر / حسن جعفری / حسن درويش پور / حسن رضایی / حسن رودگر / حسن زارع زاده اردشیر / حسن زرهی / حسن زهتاب / حسن شمشیری / حسن فاضل کاشانی / حسن معنوی / حسين رزاقي / حسین تقی لو / حسین قاضیان / حسین لاجوردی / حسین منتظر حقیقی / حسین ورجاوند / حميد آذرم منش / حميد مافي / حميدرضا ابراهيم زاده / حميده اسدالهی / حميده نظامي / حمید حمیدی / حمید دباشی / حمید علیزاده / حمید قلعه ئی / حنیف یزدانی / حوریه خسروشاهی
خدیجه مقدم / خسرو جاهد / خسرو خواجه نوری / خسرو قجر / خشایار دیهیمی / خلیل مومنی / خورشید عابدین / خوشه صانعی
دارا نیرویی / داریوش خالوندی / داریوش قلی زاده / داریوش نودهی / دانوش ایل باقی / داوود اشرفی / داوود رضوي / داوود محمدی / داوود نوائیان / دنا فرشادی / دنیا تکلو
راحله بکتاش / راحله حسینی / راحله داودی / راحله عسگری زاده / راحله علی آبادی / راشد ضیافتی / راضیه مرادی / / رامش کیانی / رامین موتاب / رحمت الله میرزاد / رحیم حسنی تبار / رحیم قابل نژاد / رزا بهرامی / رزا حسامي / رزا قراچورلو / رزا واحدی / رشید اسماعیلی / رضا اقنامی / رضا اكوانيان / رضا بحري / رضا چرندابی / رضا رحیم پور / رضا سلطانوند / رضا فائزی / رضا فرشاد / رضا قریشی / رضا گنجی / رضا محمدی / رضا کرندابی / رضا کریمی / رضوان پاشازاده / رضوان مقدم / رضوانه حقیری / رقیه کریم زاده / رها مسعودیان / رها نیکو / روجا بندری / روجا فضائلی / روجا لطفي نژاد / روح الله خادمیان / روحی افسر / روزبه شفيعي / روزبه گرجی / روزبه میرابراهیمی / روشنک قریشی / روفیا رمضان علی / روناک علیمی / رویا ابراهیمی / رویا پاکزاد / رویا رهبر / رویا صحرایی / رویا طلوعی / رویا فضلی / رویا محمدی / رکسانا ستایش / ریحانه حقیقی
زارا امجدیان / زانيار احمدي / زری عرفانی / زهرا بيگدلي / زهرا تیرانی / زهرا داوري / زهرا صادقی / زهرا علي بازي / زهرا داور / زهرا قاسمی / زهرا قنبری / زهرا محمدی / زهرا منافی / زهرا نصیری / زهرا ولی حصاری / زهره ارزنی / زهره اسدپور / زهره امین / زهره حیدری / زهره شجاعی / زهره قدسی / زیبا لاهیجی / زینب باباخانی / زینب بایزیدی / زینب پیغمبرزاده / زینت درزی
ژیلا بنی یعقوب / ژیلا محجوب / ژینوس باباطاهر / ژاله برازجانی
ساچلی افلاکی / ساحل صالحی / سارا بیگ محمدی/ سارا زمانی / سارا ساسانی / / سارا لقایی / سارا لقمانی / سارا محمدی / سارا مظاهری / سارا ورامینی / سارا کیان / ساره سالاری / ساقی لقایی / سالار اشعری / سالومه فخاری نژاد / سام الدین ضیائی / سام ایران منش / سام قندچی / سامان رسول پور / ساناز الله بداشتی / سانیا شادمهر / سپهر صمیمی دهکردی / سپيده قدرت / سپیده زمانی / ستار اميني / ستار لقایی / ستاره سجادی / ستاره فرخ نیا / سحر افاضلی / سحر بیانی / سحر سجادی / سحر طلوعي / سحر قنواتی / سحر رضازاده / سحر مصطفایی / سحر مفاخم / سرور صاحبی / سعيد ترابيان / سعيد عبدي / سعيد موسوي / سعید احمدزاده اردبیلی / سعید حبیبی / / سعید صادقیان / سعید قاسمی نژاد / سعید موسوی / سعید کلانکی / سعیده شادابی / سعیده نعیمی / سمانه دادور / سمانه مرادیانی / سمانه موسوي / سميه رشیدی / سمیرا کلهر / سمین دها / سمیه رشیدی / سمیه فرید / سمیه موسوی / سمیه میرزایی / سهیل درایه / سهیلا بشرا / سهیلا ثقفی / سهیلا ستاری / سهیلا گرجی / سودابه سیرجانی / سودابه فرخ نیا / سوسن ضرابي / سوسن طهماسبی / سوسن معماری / سولماز اکبری / سولماز حاجی دینی / سولماز شریف / سولماز محجوبی فر / سونيا طيبي / سونیا غفاری / سونيا طيبي/ سيامك طاهري / سياوش برهان دياني / سیامک الیاسی / سیامک ستوده / سیامک عبدی / سیامک فرید / سیاوش ابقری / سیاوش فرجی / سیاوش منتظری / سید امیر ذاکری / سیروس اردلان / سیما افشار / سیما حسین زاده / سیما سیاح / سیمین بهبهانی / سیمین بیاتی / سیمین مرعشی / سیمین کریمی / سینا انصاری / سینا مالکی
شادي جنتي / شاهرخ قدیمی / شايا شهوق / شبنم رحمتي / شراره رضایی / شراره فشنگچي / شروین متین روحانی / شعله شاهرخی / شقایق درنشان / شهاب الدین شیخی / شهاب اللهیاری / شهرام اسکندری / شهرام آقامیر / شهرام ایرانپور / شهرام رحیمیان / شهران طبری / شهربانو ملک زاده / شهرزاد لاری / شهرزاد هادیان / شهره موحدي / شهروز افشاری پور / شهریار ماجری کسمائی / شهلا ایروانی / شهلا بهاردوست / شهلا شرف / شهلا شفیق / شهلا لاهیجی / شهلا مبینی / شهناز بیات / شهين محمدي / شهین دوستدار / شوكت الملوك صالح زاده / شيركو جهانی / شيرين دليلي / شيرين مومني / شيوا تقوي / شيوا یحیی پور / شکرالله فلاح زاده / شیدا محمدی / شیده رضوانی / شیرین اردلان / شیرین امیری / شیرین عبادی / شیرین موسوی / شیرین ناجی / شیوا بدیهی / شیوا دولت آبادی / شیوا طحان / شیوا نظرآهاری
صادق مثقالی / صادق نوابی / صادق کار / صادقه شیردل / صالح کیامری / صبري بهمني / صديقه بحرائي / صدیقه حاجی مقدم / صدیقه دبستانی / صدیقه فخر آبادی / صدیقه کشاورز / صفورا نوربخش / صنم گواری / صوفیا محمودی / طاهر اكوانيان / طاهره خسروشاهی / طاهره ممتاز / طلعت تقی نیا
عاطفه جعفری / عاطفه حسن بخش / عاطفه صارمی / عاطفه طاهایی / عباس حکیم زاده / عباس عاقلی زاده / عباس علی محمدی / عباس محمدی / عباس مخبر / عباس نوربخش/ عبدالرضا احمدي / عبدالرضا تاجیک / عبدالله مومنی / عبداله کریم آبادی / عذر صمدی / عزیز کرملو / عسگر داوودی / عسل اخوان / عشا مومنی / عشرت عبداللهي / عطیه عسگرزاده / عطیه وحیدمنش / عفت ماهباز / عفت محمدپور / علاء الدین ملک آرایی / علي احدي / علي رضا رحيمي نژاد / علي قائدي / عليرضا جباري / عليرضا فقاهتي / عليرضا كرماني / علی افشاری / علی اکبر خسرو شاهی / علی اکبر موسوی خوئینی / علی ایلباقی / علی آینه / علی پور نقوی / علی ثمری / علی جمالی / / علی دهقان / علی صادقی / علی صمد / علی صمد پوری / علی طایفی / علی عبدی / علی قائدی / علی قوچه / علی مختاری / علی معلمی / علی موسیوند / علی هنری / علی وفقی / علی کلائی / علیرضا اخوان / علیرضا آذری / علیمحمد حسینی آملی / عمار ملكي غزال عسگری زاده/ غفور محمدی
فائزه زند / فاضل امجدي / فاطمه اعلم / فاطمه بختیاری / فاطمه پیغمبرزاده / فاطمه حاجی دینی / فاطمه حسامي / فاطمه خوشرو / فاطمه شاه نظری / فاطمه صفاییان / فاطمه مسجدی / فاطمه مصلح / فاطمه ملک زاده / فتانه عباسی / فتانه فراهانی / فتحیه زرکش یزدی / فخرالدین افخمی / فخری زرشگه / فخری شادفر / فخری نامی / فراز یکیتا / فرانک فرید / فرج الله عسگری زاده / فرح رمضانی / فرح طاهری / فرخ قره داغی / فرخ نگهدار / فرخنده جبارزادگان / فرزانه رسولي / فرزانه طاهری / فرزانه عظیمی / فرزانه مهردل / فرزانه موثق نژاد / / فرشاد قربانپور / فرناز سیفی / فرناز فلاحت / فرنوش اشتری / فرهادداودی / فرهمند رکنی / فرود سیاوش پور / فروزان عاملی / فروغ سمیع نیا / فروغ قره داغي / فريد مصلحيان / فرين حسين روحانيان / فریبا جلالی / فریبا داودی مهاجر / فریبا صدیقی / فریبا مرزبان / فریبا مهلتی / فرید مکی نژاد / فریده خسروشاهی / فریده غائب / فریناز امینی / فهیمه ایل باقی / فواد خاك نژاد / فواد مجیدی / فیروزه راد / فیروزه مهاجر / قاسم مقیمی / قدیر احمدزاده
كامران طاهباز / كيوان سيار / كيوان صميمي / کارن جواهری / کاظم شکری / کاظم علمداری / کاظم متولی / کامبیز سلطانین / کامران طاهباز / کاوه ضرغامی / کاوه مظفری / کاوه کرمانشاهی / کاوه داد / کریم شامبیاتی / کمال ارس / کوروس افشارطوس / کوروس افهمی / کوروش گلنام / کوهیار گودرزی / کوهیار میرزاد / کیانا هاشمی / کیانوش سنجری / کیانوش فرید / کیوان سیار / کیوان مهجور / کیومرث حکیم / کیومرث صابغی
گلبرگ باشی / گلرخ سپاسدار / گلمراد مرادی / گلناز ملک / گلنوش اشتری / گوهر بيات / گوهر شميراني گيلان نصيری / گیتا طاهباز / گیتی پرویزی / گیتی سلامی
لادن سلامی / لاله رشيدي / لاله نصیری / لقا دهدشتی / ليلا ايماني / ليلا ايماني / ليلا صحت / لیلا ضمیری / لیلا طباطبایی / لیلا متین پور / لیلا مقدم نژاد / لیلی فرهادپور / لیلی مظاهری / لیونا عیسی قلیان
مانا سرخوش / مانا نوری / م. ساقی / مارال فرخی / مازیار سمیعی / مازیار ملک آرایی / / ماندانا مقدم / مانی حکیم / مانی ممبینی / ماه منیر رحیمی / مجتبی صادقزاده / مجتبی فتحی / مجيد تولايي / مجید برزگر / مجید عبد الرحیم پور / مجید فتحی / محبوبه حسین زاده / محبوبه محبی / محبوبه کرمی / محسن رحماني / محسن سازگارا / محسن عامري / محسن محمدي / محسن معین الدین / محسن نجاد / محمد اخوان / محمد آشور / محمد اعظمی / محمد اميني / محمد انصاری / محمد بهزادي / محمد بهشتی / محمد پرهامی / محمد جواد شفيعي / محمد جواد طواف / محمد جورابچی / / محمد حاجی مرادی / محمد رستمی / محمد رضا براتی / محمد رضوی / محمد شمس / محمد صابونی / محمد طالعی / محمد عباسی / محمد علي عسگري / محمد قلیخانی / محمد منتظری / محمد ميلاني / محمد هاشمی / محمد واحدی / محمد یوسفی / محمدحسين عليپور / محمدرضا صفایی / محمدرضا عطایی / محمدرضا يداك / محمود معتقدی / محمود نوری / محمود کمالی / محمود کویر / مرتضی صادقی / مرتضی کلاته / مرتضي عبدالعليان / مرجان توحیدی / مرجان لقایی / مرجان نمازی / مرضیه ثابت / مريم اكبري / مريم شريف / مريم ضيا / مریم افشار / مریم امامی / مریم اولاد عظیمی / مریم بهرمن / مریم تقی دوست / مریم رحمانی / مریم زندی / مریم سطوت / مریم قنبری / مریم مالک / مریم میرزا / مریم میهن دوست / مریم نظربلند / مریم کاشانی / مریم کسایی / مریم یوسفی / مزدك موسوي / مزدک بامدادان / مزدک دانشور / مژده دقیقی / مژگان ثروتي / مژگان مالکیان / مستوره برادران نصیری / مسعود ارشادیفر / مسعود باستانی / مسعود بهنود / مسعود شب افروز / مسعود شکری / مسعود فتحی / مسعود مجیری / مسيح علي نژاد / مصطفي تنها / مصطفی داوودآبادی / مصطفی صادقی / مصطفی عبدی / مظفر رزاقي / معصومه لقمانی / معصومه محمودی / معصومه ملک زاده / ملوك عزيز زاده / ملوک ملاحسینی / ملیحه رزازان / مناراصغری / منصور بیات زاده / منصور حيات غيبي / منصور دادور / منصوره شجاعی / منصوره فتوره چی/ منوچهر تقوی بیات / منوچهر سالکی / منوچهر شجاعی / منوچهر فاضل / منوچهر فرج زاده / منوچهر یوسفی / منیره برادران / منیره کاظمی / منیژه حاجی مقدم / منیژه حبشی / منیِِِِژه مرعشی / منیژه گازرانی / مه لقا جدي / مهديس اميري / مهديه قافله باشي / مهدی ابراهیم زاده / مهدی اکرمی پویا / مهدی امینی / مهدی پیامی فر / مهدی حیدری / مهدی خانبابا تهرانی / مهدی شاه حیدری / مهدی عباسی / مهدی عربشاهی / مهدی فتاپور / مهدی فروزانفر / مهدی مجتهدی / مهدی محسنی / مهدی کاشف / مهراب کابلی / / مهرانگیز کار / مهراوه خوارزمی / مهربان ایرانی / مهرداد بیگدلی / مهرداد توفیق / مهرداد حمزه / مهرداد خزدوز / مهرداد درویش پور / مهرداد فرساد / مهرداد گورکن / مهرداد لوایی / مهرداد مشایخی / مهرزاد غنی پور / مهرنوش كلانتر / مهسا امرآبادی / مهسان بهنود / مهشید راستی / مهناز شمس / مهناز صفا / مهوش آزاد / مهوش یمینی / مهين عليبابايي / مهین ارجمند / مهین خدیوی / مونا عربشاهی / مونا قاسميان / مونا محمدزاده / ميترا ترابي / ميرمحمود يگانلي / مکرم ملک زاده / میثم اشتریپ / میثم رضایی / میر احمد چابک / میرحمید حمیدی / مینا ربیعی / مینا شکری
نادر حاج محسن / نادر فتوره چی / نازلي كاموري / نازلی فرخی / نازنین اسدی / نازنین افشین / نازنین غریب نواز / نازنین کاظمی / ناصر مستشار / ناصر نیچالانی / / ناناز اویسی / ناهيدخيرابي / ناهید ابهری لاله / ناهید توسلی / ناهید جباری / ناهید جعفری / ناهید صادقی / ناهید موسوی / ناهید میرحاج / ناهید کشاورز / نرگس جودکی / نرگس عظیمی / نرگس مهجوران / نریمان رحیمی / نسترن سامی / نسرین افضلی / نسرین الماسی / نسرین چنگیزیان / نسرین فرهومند / نسرین ناطقی / نسرین کمالی / نسيم تنها / نسیم خسروی / نسیم خطیب / نسیم سرابندی / نسیم عبدی دزفولی / نظام الدین غریب نواز / نفيسه محمدي / نفیسه آزاد / نفیسه زارع کهن / نگار رهبر / نگار بیات / نگار فرخ نیا / نگار محمدی زاده / نگار نادری / نگین احتسابیان / نوشابه اميري / نوشین احمدی خراسانی/ نوشین جعفری / نوشین کشاورزنیا / نیره توحیدی / نیلوفر انسان / نیلوفر بیضایی / نیلوفر شمیرانی / نیلوفر گلکار / نیلوفر محب علی / نیلوفر مهدیان / نیلوفر کشمیری / نیما قاسمی / نیما محمدپور / نیما ناصرآبادی / نینا مرتضوی / نینا نادری
وجیهه مقدم / وحد هاشمی فراهانی / وحیده مولایی / وحیده مولوی / وهاب انصاری / ويدا محمدخاني / ویدا بیگلری / ویدا حاجبی / ویدا فرهودی / ویکتوریا آزاد
هادی جلیلی / هادی زمانی / هاله نور صالحي / هانا دارابی / هانيه سليمي / هانیه حشمتی / هايده تابش / هایده مغیثی / هدایت سپاهی / هدی امینیان / هدی صالحی / هدی کیان راد / هژير پلاسچي / هستی باباییان / هلیا بنایی / هما خداوردي / هما مداح / هما نجفی / همایون مهمنش / هوشنگ بیات / هوشنگ ناصری / هوشنگ هوشمند / هومن محمدپور / هیرو زبیری
یاسر عزیزی / یاسمن ثورنگ / یاسمن دادور / یاشار بوسجین / یاشار گرمستانی / یاور خسرو شاهی / یدالله کاردان / یدی فرنوش

Wednesday, November 21, 2007

محکومیت ایران به‌خاطر نقض حقوق بشر

محکومیت ایران به‌خاطر نقض حقوق بشر
کميته سوم شصت و دومين نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه‌ی ادامه‌ی نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران را محکوم کرد.به گزارش خبرگزاری رویترز، این قطعنامه با ۷۲ رأی مثبت در برابر ۵۰ رأی منفی و ۵۵ رأی ممتنع به تصويب رسيده و قرار است ماه آینده به تأييد ۱۹۲ کشور عضو مجمع عمومی سازمان ملل متحد برسد. در اين قطعنامه گفته می‌شود به رغم تصويب قطعنامه‌هايی در مجمع عمومی سازمان ملل درباره نقض حقوق بشر در ايران، شواهد نشان می‌دهد که ایران همچنان به شکنجه بازداشت شدگان ادامه می‌دهد و مجازات‌های بی‌رحمانه، غيرانسانی و خارج از موازين حقوق بشر چون سنگسار همچنان رایج است. نقض حقوق زنان نقض می‌شود و جنايت عليه اقليت‌ها و ايجاد محدوديت برای آزادی‌های ابتدايی انسان‌ها همچنان در ایران ادامه دارد.در اين قطعنامه از دولت ايران خواسته شده است که «به شکل قانونی و عملی به همه اشکال تبعيض و نقض حقوق بشر علیه اشخاصی از اديان مختلف، قوميت‌های گوناگون، اقليت‌های زبانی و ديگر اقليت ها پايان دهد.»محمد خزاعی، نماينده ايران در سازمان ملل تلاش کرد تا از رای گيری برای تصويب اين پيش نويس خودداری کند. اما پيشنهاد وی برای خودداری از رای گيری، خود به رای گذاشته شد و با ۷۹ رای مخالف در برابر ۷۸ رای موافق و ۲۴ رای ممتنع، رد شد.خزاعی در سخنرانی پيش از رای گيری، کانادا را متهم کرد که «به غلط»، خود را رهبر حقوق بشر در جهان تصوير کرده است. کانادا در ميان ۴۱ کشور حامی اين قطعنامه، حمايت کننده اصلی محسوب می شود و به همين دليل آقای خزائی، از اين کشور به دليل آنچه وی «ادعاهای پوچ و بی اساس» می خواند، انتقاد کرد.نماینده حکومت جمهوری اسلامی مدعی شد که اکثر جمعيت کانادا، به ويژه اقليت ها، مهاجران، خارجی ها و افراد بومی از تبعيض رنج می برند.جان مکنی، نماينده کانادا در سازمان ملل، در نطق خود گفت که حاميان اين قطعنامه اميدوارند روزی فرا رسد که ديگر نيازی به تصويب چنين قطعنامه هايی نباشد.وی گفت : «ما حتی منتظر روزی هستيم که دولت ايران به سادگی بگويد که با مسايل حقوق بشری رو به رو است و اميدواريم روزی شهروندان ايرانی، خودشان بدون ترس از شکنجه، قادر باشند در اين باره حرف بزنند و آزادانه به مسايل حقوق بشری اشاره کنند.»نماينده کشور ليبی نيز به عنوان يکی از مخالفان گفت که صدور قطعنامه برای کشوری مشخص، «برخورد ميان ملل» را افزايش می دهد.سوريه و مصر در سخنرانی برای جلوگيری از تصويب اين قطعنامه گفتند که مواردی از اين دست بايد در «شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد» تصويب شود.کميته حقوق بشر مجمع عمومی نيز از جمله نهادهايی است که برای تصويب قطعنامه‌های اين مجمع در زمينه حقوق بشر فعاليت می کند.صدور قطعنامه در مجمع عمومی بر خلاف قطعنامه های شورای امنيت، لازم الاجرا نيست و بيشتر برای فشار تبليغاتی به کشورهای ناقض حقوق بشر صورت می گيرد.به گفته مدافعان حقوق بشر، جمهوری اسلامی ايران به شکلی گسترده اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را زير پا می گذارد و نقض گسترده حقوق بشر، سال ها است که در ايران اتفاق می افتد. تا کنون مجمع عمومی در قطعنامه های بسياری عملکرد حکومت ايران در اين زمينه را محکوم کرده است