Sunday, October 25, 2009

Freiheit für alle politische Gefangene im Iran (München)

ممنوع خروجی ها، گروگان هایی از جامعه مدنی


ممنوع خروجی ها، گروگان هایی از جامعه مدنی
میزگردی با حضور : نرگس محمدی، نسرین ستوده، منصوره شجاعی و عبدالفتاح سلطانی-1 آبان 1388

مدرسه فمینیستی (عکس ها: مریم رحمانی): پدیده ممنوع خروجی به عنوان یكی از محكومیت های قانونی كه بیشتر در حوزه مالی و كیفری جای می گیرد سال هاست كه در عرصه های اجتماعی ، سیاسی و مدنی به عنوان جریانی ملموس و آشنا رخ نموده است. در سال های اخیر این محكومیت اكثرا بدون صدور حكم و نه الزاما از سوی نهاد ذی ربط، مكرر در مورد فعالان اجتماعی اتفاق افتاده. هرچند كه اعمال غیر قانونی این محكومیت نسبت به اكثر اعضای جنبش ها مختلف اجتماعی رخ داده اما در مورد فعالان جنبش زنان به طور مشخص از سال 1385 با جلوگیری از خروج 14 نفر از اعضای جنبش زنان برای شركت در یك كارگاه آموزشی در كشور هندوستان که نهایتا به ممنوعیت الخروجی سه نفر از آنان و تغییر مسیر سفر آن سه به سلول های انفرادی بند 209 اوین، منجر شد. در واقع از اولین ممنوع الخروجی های جنبش زنان می توان از منصوره شجاعی و طلعت تقی نیا نام برد که بدون دریافت هیچ حکمی با گذشت سه سال همچنان ممنوع الخروج هستند.
از آن تاریخ به بعد این محكومیت گاه آشكار و گاه پنهان درمورد خیلی از فعالان اجتماعی از جمله فعالان جنبش زنان اتفاق افتاده و هنوز نیز ادامه دارد. میز گرد حاضر با حضور دوتن از وكلای حقوق بشر و حقوق زنان كه هر دو نیز از خیل ممنوع خروجی ها هستند و دو فعال اجتماعی زنان و حقوق بشر كه آنها نیز در این سلسله جای دارند، به بحث و بررسی این تضییع حقوقی نسبت به فعالان جامعه مدنی می پردازد.


منصوره شجاعی – بحث و بررسی موضوع ممنوعیت خروج از كشور و وضعیت ممنوع خروجی ها، موضوعی این میزگرد است كه می توانیم در چهار سطح بدان بپردازیم ابتدا پیشینه ممنوع الخروجی، دوم مصداق ها و مثال ها. سطح سوم، تحلیل این ماجرا در ابعاد اجتماعی، حقوقی، سیاسی و روانی و بالاخره سطح چهارم، تاثیرپذیری این پدیده از شرایط موجود از یك سو و چگونگی حل این معضل و چه باید كرد؟
نسرین ستوده - بحث ممنوع خروجی ها را بیش از هرچیز در مورد جرایم سیاسی داریم. جرایم سیاسی ای كه متاسفانه در سالهای اخیر دامن بسیاری از فعالان اجتماعی و مدنی را هم گرفته. اگر بحث قانونی اش را بخواهیم مطرح بكنیم كه البته آقای سلطانی بهتر از بنده می دانند، قانون در آیین دادرسی كیفری این اجازه را به قاضی داده كه اگر بیم فرار متهمی برود، او را ممنوع الخروج کند البته این مسئله بیشتر در مورد جرائم مالی كاربرد پیدا می كنه برای اینكه متهم نتونه در ایران دست به كلاهبرداری گسترده بزنه و بعد هم از مرز خارج بشه و دیگه بهش دسترسی نباشه. در این صورت است که قانون به قاضی این حق را داده تا به تشخیص خودش این کار را بکند، اما نکته بسیار مهم این جاست كه قانون این حق را به تشخیص خود قاضی داده، اما برای رعایت این اجازه قانونی چند شرط لازم را نیز اضافه کرده است: یكی اینكه قاضی خودش در بررسی ها باید به این نتیجه برسه كه باید این قرار را صادر كنه و نه به دستور یك وزارتخانه دیگر چنین قراری صادر بشه. این به معنی استقلال قاضی است و اوست که باید تصمیم بگیرد چه در مورد جرائم سیاسی و چه در مورد جرائم دیگر. شرط دوم اینكه این ممنوع الخروجی ها به عنوان گروگان دولت جمهوری اسلامی محسوب نمی شوند، این منع خروج تا یك مدت زمانی هست كه دیگه اون شرایطی که قبلا ذکر کردم برطرف میشه. یعنی مثلا اگر متهمی بدهی داره، بدهی را پرادخت میكنه یا حكمی صادر میشه و تمام میشه. اما در پرونده های سیاسی كه معمولا هم در معاونت امنیت دادسرای انقلاب (که در همین چند روز اخیر منحل شده) ممنوع الخروجی ها صادر می شد، تاکنون پروسه به این ترتیب بود كه كارشناس وزارت اطلاعات نامه می داد به قاضی پرونده و می گفت كه برای مثال خانم منصوره شجاعی ، آقای عبدالفتاح سلطانی و... باید ممنوع الخروج بشوند، قاضی پرونده هم بدون اینكه استقلال خودش را مد نظر داشته باشه و بدون طرح حتی یك سوال از كارشناس اطلاعات فورا حكم ممنوع خروجی صادر می کرد. خب در چنین شرایطی ما حق داریم ادعا كنیم كه با وجود چنین روندی به نظر می رسد که معاونت امنیت دادسرای انقلاب به شعبه ای از وزارت اطلاعات تبدیل شده است، متاسفانه به یك شعبه ای كه در صدور قرارهای خودش هم بازپرس های این معاونت مثل یك كارمند دون پایه وزارت اطلاعات مثلا گزارش میدادند كه بنا به گزارش وزارت اطلاعات این شخص مجرم است یا بنا به پیشنهاد وزارت اطلاعات این شخص باید ممنوع خروج بشود. در چنین حالتی همه می دانند كه اگر قاضی به یك دلیلی به گزارشی استناد می كنه، حتما باید دلایل و مدارك مستند اون گزارش را هم ارائه بده. حتی وقتی دادستان یا مدعی العموم اعلام شكایت میكنه و كیفر خواست صادر میكنه و مثلا می گوید به نظر من فلانی مجرم است (حتی در جرائم عمومی مانند قتل)، دادگاه فورا ازش می پرسه دلیل شما برای اینكه می گویید این شخص مجرم است چیست؟ و دادستان بودن آن شخص یا کارشناس وزارت اطلاعات بودن فلان شخص دلیل نمیشه كه بتونه بدون دلیل و مستند قانونی یك شخص را محكوم كند. اما بازپرس هایی كه در معاونت امنیت مستقر شده بودند مهم ترین دلیل و مدركشون كه برای صدور قرار مجرمیت بهش استناد میكردند، گزارش وزارت اطلاعات بود و پیشنهاد كارشناس وزارت اطلاعات بود و در مورد ممنوع خروجی ها هم تنها مستند اینها برای ممنوع الخروج بودن افراد باز هم پیشنهاد كارشناس وزارت اطلاعات بود . من در مورد پرونده مشخص ممنوع خروجی بعدها كه موفق شدم مثلا پرونده پروین اردلان را توی دادگاه بخونم دیدم كه آقای سبحانی، معاون دادگاه امنیت، تنها به استناد گزارش كارشناس اطلاعات و بدون اینكه هیچ دلیل دیگری غیر از همان جرمی که در پرونده بود، اردلان را ممنوع الخروج کرده بود، البته بعدها این پرونده به صدور شش ماه حكم تعلیقی منجر شد یعنی بازهم دادگاه جرم او را حتا آنقدر مهم تشخیص نداده بود كه بخواهد برایش حبس تعزیری تعیین كند. تقریبا در مورد بسیاری از قرارهایی كه از سوی معاونت امنیت در این موارد صادر میشه، چنین مسئله ای صدق می کند. و در واقع در آن جا به كلی استقلال قضات در صدور قرارهای این چنینی كاملا مخدوش هست.
به دنبال موج ممنوع خروجی ها بنده به اتفاق همكارم نسیم غنوی شكایتی را در دادسرای كاركنان دولت مطرح كردیم از طرف 5 نفر، یعنی از طرف عیسی سحرخیز (كه سال هاست به دلیل فعالیت های اجتماعی شان در ایران ممنوع خروج هستند)، منصوره شجاعی، طلعت تقی نیا و پروین اردلان ( البته ممنوعیت خروج پروین اردلان رفع شده و در حال حاضر نیز ایشان توانسته از کشور خارج شود) و خود بنده، که در واقع ما علیه دو تن از قضات معاونت امنیت به خاطر ممنوعیت خروج مان اعلام شكایت كردیم. یعنی از آقای حداد (که نام اصلی ایشان آقای حسن زارع دهلوی است) و آقای سبحانی بازپرس شعبه دو امنیت معاونت شكایت کردیم که الان این پرونده در شعبه دو بازپرسی امنیت همچنان بلاتكلیف مانده و هنوز هم بازپرس این پرونده بعد از گذشت یك سال از طرح شكایت ما، هیچ تصمیمی درباره آن نگرفته است. موضوع شكایت ما این بود كه این قرارهای ممنوع الخروجی كاملا غیر قانونی بوده و هیچ دلیل و مدركی برای اینكه اگر این افراد از كشور خارج بشوند بیم تبانی آن ها برود به هیچوجه وجود نداشته است چون همه اینها قصد داشتند كه دوباره به كشور برگردند. به دنبال طرح این شكایت بازپرس مربوطه یك استعلام از اداره گذرنامه می كنه و اداره گذرنامه اعلام میكنه كه در تمام این موارد هیچ گزارشی مبنی بر صدور حكم قضایی جهت ممنوع خروجی این افراد وجود نداره بنابراین در نظر داشته باشید قراری صادر شده كه به مهمترین مرجع ذیربط كه اداره گذرنامه باشه اعلام نشده . دومین قضیه این است كه به استناد همین قرار كه به دست افرادی که ممنوع الخروج شده اند در فرودگاه داده شده، مامورهایی از نهاد ریاست جمهوری در فرودگاه حاضر شده اند و در اونجا و بدون رعایت تشریفات قانونی ممنوع الخروجی این افراد اعلام شده است. منظورم از عدم رعایت تشریفات قانونی این است که طبق قانون ممنوع ا لخروجی باید به اداره ذیربط ابلاغ می شد یعنی اول از همه باید به اداره گذرنامه این قرار داده می شد كه این کار صورت نگرفته، اما درعوض به یك نهاد نامربوط مثل نهاد ریاست جمهوری این قرار ابلاغ میشه و بعد ماموران این نهاد در فرودگاه حاضر شدند و جلوی این افراد را گرفته اند. در مورد تمام افراد نامبرده بدین صورت از خروج آنها جلوگیری شده است و این كار در واقع غیر قانونی بوده، یعنی نه تنها این حكم غیرقانونی بوده بلكه ماموران نهاد رریاست جمهوری كه به این كار دست زدند نیز كارشان كاملا غیر قانونی بوده است.
عبدالفتاح سلطانی - بنده معتقد هستم كه با توجه به قانون آیین دادرسی و قانون تشكیل دادگاه عمومی انقلاب، اساسا دادسرا حق صدور قرار ممنوع خروج بودن هیچكس را نداره چرا كه در اصلاحاتی كه در قانون تشكیل دادگاه های انقلاب در سال 1381 شد اساسا چنین اختیاری به هیچ مقام دادسرا داده نشده است. آن چه كه در قانون دادرسی كیفری آمده در ماده 133 اجازه داده شده دادگاه این كار را بكند و دادگاه هم باید با دلیل این كار را بكنه و ظرف شش ماه هم باید تعیین تكلیف بكنه. پس در حال حاضر آنچه دادسرا چه تحت عنوان دادسرای عمومی چه تحت عنوان دادسرای انقلاب نسبت به ممنوع خروج بودن اشخاص اقدام میكند اساسا غیر قانونی است و از مصادیق بارز تضییع حقوق اساسی ملت است و حتی از نظر جزایی به نظر من از مصداق های ماده 570 قانون مجازات یعنی تضییع حقوق اساسی ملت است و میتواند جنبه مجرمانه داشته باشد. اما آنچه كه در عمل داره رخ می دهد، فراتر از این حرفهاست و نه فقط ممنوع خروج میكنند بلكه گذرنامه طرف را هم توقیف می كنند. در هیچ جای قانون نه برای دادگاه، نه برا دادسرا، چنین اختیاری پیش بینی نشده كه بتواند یك قاضی دستور بده به یك ماموری و یا بدون دستور، حق داشته باشه پاسپورت كسی را توقیف كنه. پس از هر دو حیث، هم توقیف پاسپورت و هم ممنو ع خروج كردن اشخاص طبق موازین قانون فعلی خلاف قانون است. اما باز جای تاسف این است كه معاونت امنیت عمومی دادسرای انقلاب تهران كه ظاهرا در این چند روز اخیر منحل شده متاسفانه در ممنوع خروج كردن اشخاص سابقه چندین ساله داره. بنده كه بیش از چهار سال بود ممنوع خروج هستم. دیگر دوستان ما نیز که در كانون مدافعان حقوق بشر فعالیت می كنند مانند خانم نرگس محمدی، دكتر هادی اسماعیل زاده جناب آقای سید محمدسیف زاده و جناب آقای دادخواه، یعنی حداقل 5 نفر از كانون مدافعان ممنوع خروج هستیم و یا پاسپورت ما را گرفته اند. این وضعیت نشون میده كه معاونت امنیتی دادسرای انقلاب تهران اصلا پای بند قانون نیست و سرخود یا خودسر هر آنچه كه خود تشخیص بدهد و برخلاف موازین قانونی انجام می دهند. تاسف برانگیز اینكه بعضی از قضات به جای اینكه خودشان برای مامورین اجرایی یا مامورین مجری قانون تعیین تكلیف كنند، این مامورین مجری قانون هستند که برای قضات تكلیف تعیین می كنند.
همانطور كه خانم ستوده اشاره كردند، چنین شرایطی نفی استقلال قاضی است و در واقع استقلال قضات زیرعلامت سوال قرار میگیره. من همین امروز پیش یكی از قضات معاونت امنیت بودم متاسفانه هنوز نمیتونه تصمیمی بگیره در مورد ممنوع الخروجی من. چون بنده در تاریخ 30 شهریور 88 نامه رفع ممنوع خروجی ام صادر شده است ولی مجدا در تاریخ 6 مهر 88، یعنی درست هفت روز بعد، توسط همین معاونت و توسط بازپرس شعبه دو امنیت دوباره نامه ای در رابطه با ممنوع خروجی بنده صادر شده و به فرودگاه ارسال شده و از این طریق مانع خروج بنده شدند، این وضعیت به نظر من قابل شكایت كیفری است. ما قبلا هم شكایت كیفری كردیم از این به بعد هم بنده مصمم هستم به اتفاق سایر دوستانی كه عرض كردم و سایر كسانی كه الان ممنوع خروج هستند یك شكایت كیفری و اعلام جرم كنیم علیه هم قضات، هم مامورینی كه اگر آن ها بدون دستور مقام قضایی این كار را كرده باشند. یعنی چه مامورین تخلف كرده باشند و خودسر این کار را کرده باشند و چه قاضی یا فضاتی دستور داده باشند، به هر شکل هر دو مرتكب جرم شده اند و باید مواخذه بشوند و پای میز محاكمه كشیده شوند.




منصوره شجاعی - می خواستم به یك نكته نیز در این میان اشاره كنم كه در واقع آنطور که ما از این طرف و آن طرف می بینیم و آن طور که شاهدیم گویا یکی دیگر از مسائل این است که نسبت به ممنوع خروجی ها با یك سیاست یكدست برخورد نمی شود، یعنی می گویند سیاست درهای باز برای رفع ممنوع خروج بودن فعالان اجتماعی، به شرطی اجرا میشه كه یك فعال اجتماعی خارج شوند و قصد برگشت هم تا مدت مدیدی نداشته باشد و وقتی مطمئن می شدند كه دیگه برنمی گردند اجازه خروج می دادند. البته این هم یك قانون یا یك قرار مدون و مكتوب مسلما نیست، ولی آنچه مشخص است آن است که یک سیاست یک دستی در برابر افراد گرفته نمی شود. حال اینجا مسئله ای كه مطرح میشه این است كه یك فرد به هرحال می خواهد به حق خود برسد و از حقوق شهروندی مثلا حق سفر كه حق طبیعی هر فردی است استفاده كند ولی در اینصورت باز یك حق دیگه از او ضایع می شود یعنی حق بازگشت به خاك خودش از او سلب می شود، یعنی به هرحال او را وا می دارند به اینكه از «حق اش» صرف نظر کند یعنی فرد قبول كند كه از حق برگشتن به خاك خودش باز بماند و در ازای آن حق سفر و خروج از كشور را به او بدهند، یعنی واداشتن افراد به یك جور معامله در امر حقوقی و حق مسلم شهروندی.
نرگس محمدی - ببینید من در مودر پدیده ممنوع خروجی میخواستم بگویم ما سالهاست كه با پدیده ممنوع خروجی مواجه هستیم این پدیده جدیدی در نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. در واقع این محرومیت هم مثل سایر محرومیت هایی كه ایران باب كرده از سالها پیش وجودداشته. در این میان اول باید بررسی كنیم كه چه كسانی ممنوع الخروج شده اند یعنی چه طیف هایی معمولا جزو ممنوع الخروجی ها قرار می گیرند، این نكته اول است و نشان می دهد كه برحسب شرایط طیف هایی که ممنوع الخروج می شده اند متفاوت هستند. مثلا در دوره ای فعالان جنبش زنان بیشترین ممنوع الخروجی را داشته اند و در دوره ای دیگر فعالان جنبش دانشجویی بیشترین ممنوع الخروجی ها را در برمی گرفتند و یا در دوره ای دیگر مثلا فعالان حقوق بشر. اگر به این آمار و این شرایط نگاه كنیم در واقع نتیجه ای كه می توانیم بگیریم این است كه ممنوع خروجی ها بیشتر متاثر از شرایط سیاسی و با نگاه سیاسی امنیتی انجام گرفته و نه به لحاظ «قضایی». بنابراین ما را به این نتیجه میرساند كه ما از مقوله سیر قضایی در پدیده ممنوع خروجی فاصله خیلی زیادی داشتیم.
مسئله دوم شكل ممنوع خروجی هاست. در مورد همه ما که در این جا هستیم، شکل ممنوع الخروجی مان این طور بوده كه ما از گیت گذرنامه رد شدیم یعنی تنها مرجع ذیصلاح برای تشخیص اینكه آیا ما ممنوع خروج هستیم یا نه توی فرودگاه گیت گذرنامه است اما این مرجع در واقع ما را چک کرده و ما از نظر آن ها ممنوع خروج نبودیم ولی پس از گذر از آن جا ممنوع الخروج شدیم یعنی حتا برخی بعد از سوار شدن به هواپیما. همین چند وقت پیش آقای اسماعیل زاده حتا سوار هواپیما شده اند و چند دقیقه، فقط چند دقیقه قبل از پرواز ماموران آمده بودند و ایشن را از هواپیما پیاده كردند. خب این یعنی چی؟ این شكل برخورد از موضع نظام جمهوری اسلامی ایران در پدیده ممنموعیت خروج خودش یك پیام می خواهد بدهد پیامی با این مضمون که: علیرغم اینكه قانون اجازه میده كه شماها از كشور خارج بشوید حتی سوار هواپیما هم می شوید كه به لحاظ قوانین بین المللی این معنای خاص و ویژگی خاص خود را دارد، اما ما می توانیم شما را از هواپیما پایین بكشیم. این شکل از ممنوع خروجی ها نشان میدهد كه باز یك اراده سیاسی امنیتی پشت قضیه است و شكل قانونی بسیار كمرنگ است. یعنی اصلا اعتنایی به قانون وجود ندارد. اینكه اساسا ریاست جمهوری كه یك دفتر مستقر در فرودگاه بین المللی امام خمینی داره كه هر لحظه آنلاین است و هر موقع اراده كنه می تواند از سفر یك نفر جلوگیری كنه و اینكه یك نامه ای به او می دهند كه مهر ریاست جمهوری روی آن است و اساسا خبری از حكم قضایی وجود نداره. همه این ها که در شکل ممنوع الخروجی اتفاق می افتد خیلی مهم است و نشان می دهد که در نظام جمهوری اسلامی ایران در مورد پدیده ممنوع خروج كردن افراد كوچكترین اعتنایی به قانون نمیشه و حتی به شكل صوری هم رعایت نمی شود. در حالی که مثلا ما در مورد پرونده های قضایی دیگر لااقل در آنجا می توانیم نقش پررنگ تر قاضی را ببینیم، اما در مورد پدیده ممنوع الخروجی، آن ها ‌خیلی خیلی واضح تر، جوری همه چیزهای غیرقانونی را انگار در ویترین کنار هم می چینند كه به ما نشان بدهند که ما اراده ای مافوق قانون هستیم و اگر قانون هم به شما اجازه خروج بدهد، ما می آییم و از هواپیما شما را می كشیم پایین. حتی چمدان های ما می رود توی هواپیما ولی آن ها این سیستم پرواز را مختل میكنند. وقتی من ممنوع الخروج شدم به همراه خانم ثریا عزیز پناه بودم و پرواز ما با یك خط خارجی بود. آن موقع تمام پرسنل هواپیما به شدت عصبانی بودند و می گفتند كه ما وقت پروازمان داره میگذره و این برای ما مشكل ساز است. آن ها متعجب بودند که چرا زودتر اقدام به این كار نكرده اند. میخوام بگم كه توی پدیده ممنوع خروجی با یك پدیده های عجیب و غریبی روبرو میشیم که مافوق قانون، مافوق تشریفات، مافوق حتی روابط انسانی است چون این همه مردمی كه می خواهند با یک پرواز بروند واقعا چه گناهی دارند و اختلال در سیستم هوایی واقعا مصیبت ها و دردسرهای زیادی برای افراد دیگر می تواند به وجود بیاره. خوب این بحث شکلی این پدیده بود.
اما مسئله دوم، بررسی دلیل ممنوع خروجی هاست. نتیجه پی گیری تك تك ما افراد و وكلای محترم، حكایت از این داره كه ما مرتب با اهرم های امنیتی مواجه می شویم. من به طور مصداقی میگم كه حالت شعارگونه پیدا نكنه. مثلا من برای پی گیری وضعیت ممنوع خروجی خودم بلافاصله هم به نهاد امنیتی مراجعه كردم و هم به نهاد قضایی. نهادقضایی اساسا بی اطلاع بودند و می گفتند شما بروید و یك ماه دیگر بیایید تا بببنیم شما چه جوری ممنوع خروج هستید. گفتم مگر من بر اساس حكم قضایی و بر اساس حكم یك قاضی ممنوع خروج نشدم؟ اما اساسا هیچ پرونده ای از من درهیچ شعبه ای از دادگاه نبود. با اینكه شش ماه از ممنوع خروجی من می گذره هنوز هم هیچ پرونده ای در دادگاه برای من وجود ندارد كه بر اساس آن پرونده و تشخیص قاضی آن پرونده من مجرم باشم و حتی تشخیص داده باشه كه این جرم من چقدر سنگین است كه به خاطر آن ممنوع خروج بشوم. یعنی من اصلا هیچ پرونده ای در دادگاه ندارم که حتا به بهانه آن بخواهند مرا ممنوع الخروج کنند. بنابراین چه در بررسی طیف فعالانی كه ممنوع خروج میشوند، چه در شكل قضیه و چه در واقع در محتوای قضیه، وقتی از زاویه قضایی بخواهیم وارد شویم، موضوع قضایی نیست، نمونه اش هم مورد خودم است که اساسا هیچ پرونده قضایی ندارم و حتی با مراجعات ما تا حالا ردی از شعبه ای كه ما را ممنوع خروج كرده باشه پیدا نكردیم، یعنی اساسا چنین شعبه ای وجود نداره. اما قضیه وقتی جالب می شود که به مراكز امنیتی مراجعه می كنیم .مراكز امنیتی بدون هیچ پرده پوشی می گویند یا از فعالیت های حقوق بشری دست می كشید، یا محرومیت های دیگری علاوه بر محرومیت ممنوع خروجی برای شما در نظر خواهیم گرفت و این دیگر واقعا خیلی عجیب است كه نه تنها هیچ نیروی قضایی بلکه هیچ شكل قانونی هم در این پرونده ها دیده نمی شود، بلكه كاملا اهرم های امنیتی بدون هیچگونه پرده پوشی از اراده و از قدرت خودشون توی این پرونده ها پرده بر می دارند و آشكارا آن را عنوان می کنند. اگر هم بخواهیم از زاویه انگیزه های آنان برای ممنوع الخروج کردن افراد وارد مسئله شویم هم، می توانم نتیجه بگیرم که فقط به این دلیل که م در واقع عضو كانون مدافعان حقوق بشر هستم كه همگی آنها ممنوع خروج هستند و از سوی دیگر متعلق به طیف فعالان جنبش زنان هستم كه آنها هم ممنوع خروج هستند. براساس همه این مسائل می توانم بگویم که كسانی كه ممنوع خروج می شوند به دلیل فعالیت هایی كه انجام میدهند به نوعی به گروگان گرفته میشوند. یعنی پیامی كه بررسی این ممنوع خروجی ها برای تك تك ما دارد این است كه شما به دلیل نوع فعالیتی كه انجام می دهید گروگان هستید و تازمانی كه این فعالیت ها را انجام می دهید ممنوع خروج خواهید ماند.
و اما نكته دیگر هم این است كه آن ها اگر مطمئن بشوند كه كسی می خواهد برود و برنگردد، معمولا اقدام به رفع ممنوع الخروجی می کنند اما این فقط یك حالت است و حالت دیگری هم دارد یعنی بعضی مواقع هم می گویند حتی اگر می خواهی بروی و بمانی، اما باز هم باید التزام بدهی که دیگر فعالیت حقوق بشری نکنی. این حالت در مورد اعضای كانون مدافعان حقوق بشر معمولا اتفاق می افتد، یعنی آن ها می گویند كه اگر به هرشكلی می خواهید بروید یا برای تحصیل یا برای سخنرانی با برای هرچیز دیگر اصلا مهم نیست، اما اول باید التزام بدهید كه از فعالیت های حقوق بشری دست می كشید، بعد ما می توانیم در مورد ممنوعیت خروج شما از كشور وارد بحث شویم. یعنی می خواهم بگویم حتا گاه وقتی به نیروهای امنیتی مراجعه می کنیم اول می خواهند از آدم التزام بگیرند که دیگر فعالیتی نمی کنی و بعد شروع می کنند به بحث در مورد رفع ممنوع الخروجی.
این مسئله را ما بارها در رابطه با كانون مدافعان حقوق بشر شاهد بودیم. برای مثلا من می خواستم برای سخنرانی بروم که ممنوع خروج شدم، بعد فکر کردم که لابد برای آن سخنرانی بوده، اما بعد برای گرفتن جایزه می خواستم از کشور خارج شوم در خردادماه که باز هم نگذاشتند که باز هم فکر کردم برای جایزه است. اما حتا به من اجازه خروج برای یک سفر تفریحی هم ندادند. اخیرا من رفتم برای تقاضای پاسپورت ام و گفتم که می خواهم برای ادامه تحصیل بروم اما آن ها حتی برای تحصیل هم به من گفتند شما اول التزام یا تعهد می دهید به نهاد امنیتی جمهوری اسلامی ایران كه در كانون مدافعان حقوق بشر فعالیت نخواهید كرد و با خانم عبادی هم هیچ ارتباطی نخواهید داشت آن موقع ما در مورد ممنوع خروجی شما با هم صبحت می كنیم. یعنی این یك پله اول است یعنی تا این پله اول را با نهاد امنیتی طی نكنید نمیتوانید وارد بحث قضایی بشوید. یعنی این التزام در ورودی است به بحث و این در به روی ما باز نمی شه مگر اینكه نهاد امنیتی و نهاد اطلاعاتی تصمیمی را بگیره و این مجوز را به ما بدهد. بنابراین آیا نتیجه ای جز این می توانیم بگیریم كه كسانی كه ممنوع خروج میشوند به خاطر فعالیت های خودشان است که به گروگان گرفته می شوند.
منصوره شجاعی - یعنی به نظر شما این روش به تدریج تبدیل شده به یك جور ضابطه و البته هرچند كه این ضابطه ضد حقوق بشری است اما به هرحال این طور كه پیداست قاعده ای را بر این قائله وضع كرده اند. یعنی بحث قانون نیست بلکه هركسی كه بخواهد از گروگان در بیاید باید از پیش شرط ها عبور کند یعنی از یك حق طبیعی و بشری برای رسیدن به یك حق همتراز دیگر باید چشم بپوشد. به نظر من اما این روشی که نهادهای امنیتی پیش گرفته اند در واقع از حقوق انسانی گذشته به نظرم سلامت روانی جامعه را به طور كلی و جامعه مدنی را به طور مشخص خدشه دار میكنه و شاید این به قولی گروگان گیری یك آغازی برای تنزل دادن محیط مستقل و در واقع تحقیر هماوردجویی است كه در بین فعالان حقوق زنان،‌حقوق بشر، جنبش دانشجویی وكارگری وجنبش های اجتماعی یك عادت است. كسی كه فعال اجتماعی است حرف دارد و حرف حق هم دارد. همه ما كه ممنوع خروج هستیم و متعلق به جنبش های اجتماعی هستیم تمام حرف ها یی كه در داخل می زنیم در خارج هم می زنیم و فرقی برای ما ندارد چون حرف های ما كه مرز نمی شناسد، حرف حقوقی است و حق طبیعی است. تریبون ما قاعدتا اول كشور خودمان است ولی وقتی از ما هر نوع تریبونی در داخل دریغ می شود طبعا سعی در یافتن تریبون های دیگر داریم و حرف و كلام ما نه بی قانونی است نه خشونت بار و نه عناد ورزانه. ما از جنبش حقوقی و حقوق قانونی خودمان میگوییم و این سوی مرز و آن سوی مرز برای بیان این سخنان یكی است و ما همه جا موظف هستیم كه این حرفها را طرح كنیم.
در مورد شكل و نحوه ممنوع خروجی برای مثال اولین سری فعالان جنبش زنان كه ممنوع خروج شدند كه بنده هم در میان این سه نفر بودم پاسپورت داشتیم از گیت رد شدیم و آن طرف به طرزی بسیار خشونت بار جلوی ما را گرفتند كه راه سفر هندوستان از این طرف است و از آن طرف نیست و گویا به سلو ل انفرادی بند 209 زندان اوین می رود كه البته در اثر تلاش شبانه روزی فعالان جنبش زنان در اطلاع رسانی به موقع و موثر و تلاش های وكلای شجاع جنبش زنان مخصوصا خانم عبادی، ما سه نفر آزاد شدیم.
بعد از آن پاسپورت های ما را به ما برگرداندند اما خانم طلعت تقی نیا كه سال بعد از آن عازم یك سفر كاملا تفریحی بود در فرودگاه پس از گذشتن از گیت اداره گذرنامه از سفر منع شدند و دوماه بعد از آن بنده به اتفاق خانم ستوده برای شركت در مراسم روز جهانی زن به دعوت زنان ایرانی ساكن دوبی عازم آن كشور بودیم كه داستان دوباره تكرارشد و از سفر من جلوگیری شد و این بار دیگر پاسپورت مرا هم ضبط كردند كه تا به امروز هم بنده ممنوع خروج هستم و و از آن موقع اصلا پاسپورتم را هم ندیده ام. یاد آوری میكنم حركت جسورانه خانم ستوده را كه با اینكه میتوانست به این سفر برود در اعتراض به حركت آنها از سفر چشم پوشید و سالن فرودگاه را تبدیل به محكمه عدالت برای محكوم كردن رفتار غیر قانونی ماموران امنیتی كرد و البته شش ماه پس از آن خود ایشان كه برای گرفتن جایزه حقوق بشر عازم ایتالیا بودند با اینكه پاسپورت دردست شان بود و استعلام از اداره گذرنامه هم كرده بودند از سفر منع شدند... می خواهم بگویم كه خیلی از فعالان جنبش زنان هم كه پاسپورت در دست دارند، به هیچوچه ضمانت انجام سفر برای آنها نیست و پل صراط خروج از كشور گویا در جایی است كه نهادهای امنیتی مقرر كرده اند و نه گیت گمرك و اداره گدرنامه كه گویا دارد تبدیل می شود به یك اسم و به یك نهاد تشریفاتی و نه ااجرایی.
با افزایش روز به روز این ممنوعیت ها در واقع این تهدید بالقوه متوجه تمام افراد فعال اجتماعی و یا حتی افراد عادی كه برای مثال یك روزی در یك مراسم شادی و یا در مراسم دیگر برای نشان دادن اعتراض در پشت فرمان بوق زدند!! هم ممكن است بشود به همین سادگی و یاخیلی ساده تر از اینها و به همین دلیل رویای سفر هر جوان و هر پیری را تبدیل به كابوس حضور در فرودگاه و گذر از گیت مخفی نیروهای مستقردر آن كرده اند. و این واقعا به سلامت روانی جامعه لطمه می زند و من نمی دانم چرا روانكاوهای محترم و روانشناسان فرهیخته به آسیب شناسی این معضل نمی پردازند. فرودگاه تبدیل به یك بزنگاه شده و اصلا ترس از سفر یك جور رواج عمومی پیدا كرده. یعنی حتی خیلی از افراد عادی هم با همین ترس به فرودگاه پا می گذارند و خیلی از افراد ممنوع خروج از انجام سفرهای داخلی كه با هواپیما صورت می گیرد پرهیز می كنند و می گویند كه از فرودگاه هراس دارند و دچار اضطراب می شوند چون واقعا این احساس عدم امنیت دارد گسترش پیدا می کند. از طرف دیگر به قول خانم محمدی بحث حقوق مسافران دیگری هم كه معطل میمانند و همینطور اختلال در سیستم پرواز هم باعث فشار و آسیب روانی بیشتر می شود.
در ضمن به نظرم كمی هم روی رفتارشناسی باید كار كرد. برای مثال تا یك مدتی اصولا از سوی خود افراد و در موقع ممنوع الخروج شدن، در این مورد اطلاع رسانی نمی شد و ما عكس این را مرهون شفافیت در روش اطلاع رسانی جنبش زنان هستیم كه این معضل را نیز به سرعت تبدیل به خبری كه اطلاع رسانی در مورد آن ضروری است كرد. اما بهرحال هنوز عده ای با این امید كه یك روزی ممكنه بدون سرو صدا كارشون درست بشه اهمیت زیادی به اطلاع رسانی نمی دهند . اما همین طور كه خانم محمدی گفتند وقتی ما با این مسئله روبرو هستیم كه اهرم های امنیتی بدون پرده پوشی و با ویترینه كردن آن اعلام می كنند كه ما كار خلاف قانون و کاری فراقانونی می كنیم ما چه سیستمی جز اطلاع رسانی شفاف برای مقابله با این بی قانونی داریم؟ به نظرم گردن نهادن به روش های زورمندانه در رفع این نقیصه كمكی نمی كند یعنی برای ما تعیین كنند كه مثلا شما خبر ممنوع خروجی و پیش شرط ها ی ما برای مجوز خروج تان را پخش نكنید تا ما به شما پاسپورت بدهیم. خب این گردن نهادن و همراه شدن با حركت های بی قانون است. هرچند كه به هرحال انتخاب روش، امری شخصی است اما نظامی كه اینطور معامله گری را می آموزد تا كجا به این راه ادامه می دهد؟ و این چه تاثیری روی حیات اجتماعی و سلامت روانی و سرمایه اجتماعی ما خواهد گذاشت؟
و این تعلیق در وضعیت تا كی میخواهد ادامه پیدا كند. یك سری از فعالان اجتماعی هستند كه می خواهند برای زندگی، برای تحصیل، برای آینده و اصلا برای تفریح خودشون برنامه ریزی كنند چه ابزار و مكانیسمی برای اینكه تمام و قت و هزینه اینها هدر نشود و روح و روان اینها لطمه نخورد وجود دارد؟‌چطور بدانند كه بعد از این همه وقت و هزینه و امید آیا ممنوع خروج هستند یانه؟‌
عبدالفتاح سلطانی _ در اداره گذرنامه یك باجه هست كه هركس گذرنامه اش را ارائه دهد افسر گذرنامه میتونه در كامپیوتر چك كند و ببیند كه فرد ممنوع خروج هست یا نه. در رابطه با فعالان اجتماعی یا سیاسی اگر مراجع امنیتی به اداره گذرنامه اعلام كرده باشد اونجا مشخص است. اما اصولا با مراجعه به اون باجه و اون افسر مربوطه اعلام میشه كه نه مشكلی نیست ولی همان شخص می رود به فرودگاه و همون داستانی است كه می دانید یعنی حتی سوار هواپیما می شوید و این همه مخارج و هزینه ها و.... با عبور از همه این گیت ها و با مراجعه به اداره گذرنامه باز هم جلوی او را می گیرند.
منصوره شجاعی - بله مثلا برای من دقیقا همین ماجرا شد. یعنی حتی بعد از دستگیری اول و پس دادن گذرنامه به اداره گذرنامه رجوع كردم و به من اطمینان دادند كه از نظر آنها من ممنوع خروج نیستم اما روز پرواز به دوبی بعد از گذشتن از گمرك و گیت گذرنامه داستان دوباره تكرا ر شد....
عبدالفتاح سلطانی – بله همانطور كه دوستان اشاره كردند این هم یك ابزار فشار است هم نشانه هراسی است که در دل نیروهای امنیتی وجود دارد، هراسی مبنی براینكه نمی خواهند ملت ایران با سایر ملل در ارتباط باشند. یعنی یك بعد قضیه این است كه چون ملت ایران ثابت كرده كه در سطوح مختلف در رشته های مختلف وقتی با ملل دیگر داد و ستد علمی و فرهنگی داشته باشد می تواند خیلی نقش آفرینی كنه، طبیعی است كه فعالان حقوق بشر و وكلایی كه در این راستا در سطح جهان كار می كنند بتوانند با یکدیگر ارتباط بگیرند و یا فعالین جنبش زنان اگر بتوانند یك ارتباط منطقی و معقولی با سایر جنبش های زنان در سطح دنیا داشته باشند و با سایر حركت های دیگر در كشورهای مختلف اروپایی و آسیایی این داد و ستد علمی و فرهنگی را ایجاد کنند هم برای مردم ایران مفید است و هم برای سایر مردم دنیا. این داد و ستد باعث میشه كه مردم ایران ازسایر كشورها بهره مند بشوند و هم برعكس و خصوصا كشورهای عربی خیلی میتوننن بهره بگیرند از فعالان و فعالیت جنبش زنان در ایران و خب نیروهای امنیتی از این ارتباط می ترسند . چون این ارتباط موجب میشه كه فعلان حنبش زنان در سراسر دنیا مطرح شوند و مثمر ثمر واقع شوند و از سوی دیگر دنیا متوجه می شود كه مردم ایران از نظر حقوقی با چه موانع و مشكلاتی روبرو هستند و همه این ها باعث می شود که نیروهای امنیتی از وجود این ارتباط بترسند. علاوه بر اینها انگیزه های دیگری هم دارد كه یك دلیل آن ضعف است .



نسرین ستوده - من نمیخوام وارد این بحث بشم بلکه می خواهم همانطور كه خانم محمدی گفتند تاکید کنم که گویا این پدیده ممنوع الخروجی در راستای سیاستی است كه دولت جمهوری اسلامی اصرار داره كه در تمام حوزه ها بگوید كه من مكلف به رعایت قانون نیستم. تقریبا توی همه قضایا این را نشان میدهد و در واقع سر لجبازی با شهروندان خود دارد. این شامل حال ممنوع خروجی ها هم میشه. چون می بینیم که در تمام موارد گذاشتند فرد هزینه سفر، جا و مكان و همه اینها را بپردازد و از گیت رد شود و توی هواپیما یا قبل از آن پیاده اش کنند و به این ترتیب این پیام را میخواهد بدهد كه من قدرتمند هستم و میتونم فرای قانون حركت كنم. اما من هم فكر میكنم كه این مسئله ناشی از ترس است. یعنی جمهوری اسلامی آنقدر احساس ضعف می كنه كه سعی می كنه با پرخاشگری این ترس را پوشش بدهد و من فكر نمی كنم كه هیچ دولتی این همه رفتار غیر قانونی با مردم خودش و با شهروند خودش انجام بدهد. اگر دولت امریكا قوی ترین دولت روی كره زمین هم باشه كه گاهی این ادعاها شنیده میشه حتی اون دولت هم نمیتونه این همه اقدام غیر قانونی كه دولت ما میكنه با اتباع خودشون بكند. بنابراین این ترس دولت جمهوری اسلامی باهاش هست و احساس ضعف او باعث نقض مكرر قانون توسط خودش می شود كه هیچ نتیجه ای جز ضعیف كردن هرچه بیشتر خودش نداره .
منصوره شجاعی – ظاهرا یك كاری كه نهادهای امنیتی میكنند این است كه افرادی را استخدام می كنند تا علیه قوانینی كه خودشان وضع كرده، اقدام کنند و انجام وظیفه كنند .یعنی مثلا یك اداره گذرنامه ای هست و یك قانونی دارد به نام قانون خروج از كشور، یك مرز و گمرگ هوایی هم هست و گیت، بعد قانونا كه همه اینها را پشت سر می گذاری و بارهایت را دادی و خدا را شكر حتی اضافه بارهم نداشتی... ناگهان با یك عده افرادی روبرو می شوی كه معارض خروج قانونی تو هستند و تو دچار ترس می شوی كه مورد حمله یك عده افراد مشكوك و مهاجم و لابد گروگان گیر قرارگرفته ای. انصافا تصور كنید همه چیز دارد به آرامی سیر قانونی خودش را طی میكند ناگهان عده ای افراد بی سیم به دست و مضطرب و پریشان و اكثرا سیاه پوش دورت را می گیرند و بعد هم نه فقط یك بار . خب معلومه که این طرز برخورد به سلامت روانی آدم لطمه میزند ... و این نمایش زورمندی كه در تناقض كامل با حركات و رفتار عقلانی است چه چیز را ثابت میكند؟‌ یك عده ممنوع خروج هستند به صورت رسمی و اعلام شده مثل ما كه دور این میز نشستیم و عده دیگر... اما یك عده زیادی هم هستند كه پاسپورت هم دارند اما عملا ممنوع خروج اند یعنی نشانه ها و تجارب میگه كه آن ها هم مثل ما نمی توانند از کشور خارج شوند. به هرحال به نظر می رسد که برخوردهای متفاوت با فعالان جامعه مدنی باعث ایجاد ابهام می شود. در واقع این بی ضابطگی و اقدامات متفاوتی که در مورد افراد مختلف وجود دارد، از نظر من یك دلیلش این است كه در میان فعالان اجتماعی ایجاد ابهام کنند. و به نظر من این معضل جز با اطلاع رسانی شفاف و صادقانه از سوی اعضای جنبش های اجتماعی و جنبش زنان حل نمی شود . یعنی تنها ابزار ما برای كم كردن آسیب پذیری حقوقی و روانی و فرهنگی و.... اطلاع رسانی شفاف از وضعیت فعالان اجتماعی به مردم و رسانه ها است.
نرگس محمدی - من هم به این " چه باید كرد " فكر می كردم. بینید هر تضییع حقوقی در نهایت یك حركتی را ایجاد می كنه و اینها به هرحال با ممنوع خروج كردن افراد دارند یك فرد را از داشتن یك حق طبیعی محروم می كنند و این ممكن است كه تبعات سنگینی را برای اینها داشته باشه واقعیت این است كه اولین اتفاقی كه در این عرصه به وجود می آید این هست كه اینها خودشون قانونی را كه خود وضع كردند نقض میكنند این بدترین اتفاق است و پیام آن برای دنیا این است که: ما در كشور خودمون قانونی را كه میثاق یك ملت است و ما به عنوان كارگزاران این نظام باید متعهد به اون باشیم و باید رعایت این قانون را ترویج كنیم بالعكس عامل نقض آن هستیم. حالا به چه دلیلی مهم نیست، نفس این كار پیام بدی دارد یعنی ما نظامی هستیم كه قانون را به راحتی نقض می كنیم و این اصلا حفظ نظام نیست و اتفاقا این بدترین تیشه ای است كه از طرف خود اینها دارد به نظام زده می شود. در عرصه بین المللی و در عرصه داخلی هم واقعیت این است كه جامعه مدنی ایران هرچند یك جامعه شكل یافته نباشد اما یك جامعه مدنی زنده و پویا است. شما جنبش زنان را نگاه كنید هرچه بهش فشار می آورند این جبنش بزرگتر می شود و ریشه میدواند. بنابراین آنان نمی توانند با صدور احکام سنگین در سطح تعدادی از فعالان جنبش زنان، جلوی این جنبش را بگیرند، در حالیكه از دورترین شهرستانها دختران دارند برای دستیابی به حقوق زنان تلاش می كنند. بنا براین، این هم خصلت جامعه ایران است و این روحیه مردم ایران است. ما برای فعالیت های مدنی دارای سابقه هستیم حداقل یكصد سال و توی این یكصد سال یاد گرفتیم كه هرجا حكومت سدی درست می كند و جلوی تنفس را می گیرد راه پیداكردن تنفس را هم یاد گرفته ایم. بنابراین مثلا در ارتباط با داشجویان هرچه فشار برروی دانشجویان بیشتر می شود مثلا با كمیته های انضباطی و غیره اما روزی نیست كه دانشجویی به خاطر فعالیت های مدنی خودشان به دادگاه و بازجویی و كمیته انضباطی و... نروند. اما بچه ها روز به روز شجاعانه تر شعارهایی برای به دست آوردن آزادی های مدنی می دهند ولی واقعیت این است كه حتی اگر اخبار اینها در تنها رسانه ملی یعنی صدا وسیما وارونه جلوه داده بشه، مردم از رسانه های دیگری مثل اینترنت استفاده می كنند تا حرف خودشان را برسانند و خواسته خودشان را مطرح كنند و به سرعت تمام اخبار ایران درتمام دنیای پخش میشه . صدا وسیما برای مثال از تحركات جنبش سبز اطلاعی نمی داد اما دنیا شاهده كه تنها چند ساعت پس از كشته شدن ندا آقاسلطان نه تنها مردم ایران بلكه تمام جهان لحظه مرگ او را دیدند. این لحظه مرگ او اگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش میشد نه اینكه دردناك نبود نه خیلی هم دردناك بود ولی به نظر من نمی تونست اینقدر تاثیر جهانی بگذاره. الان وقتی درسانسور خبری شدید مظلومیت یك ملت را پنهان كنند این تاثیرش خیلی بیشتره. یعنی میخواهم بگویم هر محرومیتی كه با مظلومیت درمی آمیزه راه خودش را باز می كنه و تبدیل به یك جریان میشه. اینها می خواستند مرگ ندا آقا سلطان منتشر نشه اما آنچنان گسترش پیداكرد كه باراک اوباما در بخشی از سخنان خودش جایزه صلح نوبل را به زنی تقدیم میكند كه در خیابان با سكوت، اعتراض خودش را نشان می دهد و کشته می شود. خب یعنی اثر بخشی این جریان به جهان هم سرایت كرده پس به نظر من در رابطه با بحث ممنوع خروجی ها هم همین است وقتی بحث ممنوع خروجی ها را انقدر كه فشار میارن و بیشتر می كنند این خود به خود واقعا یك حركت مدنی دیگری رابه میان ملت ایران می بره.چون سفر حق ماست و اونها نمی توانند ما را از این حق طبیعی محروم بكنند. اگر ما را از این حق طبیعی محروم بكنند مطمئن باشید كه این منجر به تولد یك حركتی در راستای رسیدن به یك حق دیگر در ایران خواهد شد. ما حق سفر داریم و اگر بیشتر از این فشار وارد بكنند طیف ممنوع خروجی ها را دارند گسترش میدن چرا یك هنرمند باید ممنوع خروج بشود، خانم معتمد آریا، آقای جعفر پناهی، ‌آقای میر طهماسب چرا باید ممنوع خروج بشوند اینها حق سفر دارند. آقای عدالفتاح سلطانی برای گرفتن جایزه اش چراباید ممنوع خروج بشود ؟ ایران باید افتخار كند كه چنین مردی از ایران در اروپا در ‌آلمان بهترین جایزه را میخواد دریافت كنه ؟‌ و وقتی این محرومیت را با مظلومیت همراه می كنند تاثیر نرفتن آقای سلطانی بیش از تاثیر رفتن ایشان می شود. خب به نظر من كسانی كه با توجیه اینكه ما داریم به نفع نظام كار می كنیم این كارها را می كنند مطمئن باشند كه خود به دستان خود حركتی دیگر را در مرحله زایش قرار دادند یك حركتی دیگر برای احقاق یك حقی دیگر راه انداخته می شود. اما در رابطه با جهان، ببینید ایران یك سری از معاهدات را پذیرفته. سال 1975 ایران میثاق مدنی و سیاسی را قبول كرده و اعلامیه جهانی حقوق بشر را و بنابراین ملتزم است و طبق آن این حق برای هر انسانی در هرجای جهان محترم شمرده شده و جمهوری اسلامی ایران نه تنها تعهد خودش رانقض می كند بلكه در واقع به لحاظ اعتبار بین المللی هم باز ضربه دیگری به خودش میزند. یعنی با این کارها جمهوری اسلامی می گوید که ما با ارزش های جهانی مخالفیم یعنی اگر انسان حق سفر حق حرف زدن و حقوق دیگر را دارد اما ما نه فقط قانون را نقض میكنیم بلكه ارزش جهانی را هم بهش پشت میكنیم . و این به نظرمن برخلاف عقلانیت در نظام جمهوری اسلامی است. اگر گروهی با نگاهی عقلانی بیایند و این پدیده ممنوع خروجی را بررسی كنند به این نتیجه خواهند رسید كه سفر یك زن، سفر یك مرد، یك فعال جامعه مدنی سفر یك دانشجو نباید منعی داشته باشد و به قول خانم شجاعی كه می گویند ما همانی را كه داخل كشور خود می گوییم خارج از كشور هم می گوییم ما چیزی بیشتر از این نمی گوییم. ما تمام فعالیت هامون قانونی است تمام كسانی كه ممنوع خروج شدند فعالان مدنی هستند كه مطالبات حقوقی ، قانونی و عقلانی دارند ولی وقتی اینها را ممنوع خروج می كنند چه نفعی برای نظام دارد؟ اتفاقا به نظرم چه به لحاظ بین المللی و چه به لحاظ داخلی همه اینها به ضرر جمهوری اسلامی ایران است.



منصوره شجاعی – بله من ضمن تایید حرف شما میخوام بگویم كه این موجی كه به راه افتاده در مورد بحث ممنوع خروجی موجب میشه كه بحث حق سفر در كنار دیگر ارزش های حقوقی كه یك انسان باید از آن برخودار بشه مطرح بشه و همتراز دستیابی به دیگر حقوق روی این موضوع هم جریان سازی می كنه و اگر این همه فشار در مورد مجوز خروج از كشور نبود طبیعتا این همه بحث و تحرك اجتماعی به راه نمی افتاد. درو اقع زیر نورافكن خبری نمی رفت. الان فعالان جامعه مدنی بعد از گذراندن آن تابستان پر تنش و خشونت بار بیشتر از پیش حق مدار و مسالمت جو برای دستیابی به حقوق برابر و حقوق شهروندی حركتی دوباره را شروع كرده اند. عده ای روی بحث لغو احكام اعدام كار می كنند با تاكید بر احكام زیر هیجده سال، عده ای روی بحث آزادی زندانیان سیاسی؛‌ فعالان جنبش زنان در ادامه اهداف جنبش زنان و نهادسازی و.... حالا گروهی هم برای بحث ممنوع خروجی و دیگر تعهدات اجتماعی كه بر عهده خود می بینند دارند روی این مسئله کار می کنند. جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش سبز با فشاری كه تابستان تحمل كرد حالا دوباره با تجربه بیشتر دارد روی تعهدات اجتماعی خودش با نگرشی پخته تر كار میكنه. جنبش اجتماعی كه تعطیل بردار نیست، و برای مثال همین بحث حق سفر خودش میتونه یك حركتی را آغاز كنه كه به عنوان یك حق بشری مثل بقیه حركت ها به یك جریان ماندگار و نهادینه بدل بشه. یعنی برخورداری از حقوق انسانی و مدنی و شهروندی یك جور معنای عملیاتی پیدا كرده یعنی این فشارها یك جور معنای جدید و تعریف جدید به فعالیت های حقوقی ما می دهد و من باز هم تاكید میكنم بر اطلاع رسانی شفاف و كامل در تمام مراحل به عنوان یك جریان سالم مدنی در مقابل جریان بیمار نقض قوانین.
عبدالفتاح سلطانی – با كسب اجازه من هم یكی دو نكته می خواهم اضافه كنم. البته خانم ها مسئله را از ابعاد حقوقی و اجتماعی بررسی كردند و همینطور كه اشاره كردند این كارها هم از نظر سیاسی به ضرر جمهوری اسلامی است هم از نظر حقوقی. اما بعد دیگری را كه می خواهم اضافه كنم این است که اینها معمولا ادعا می كنند كه در چارچوب شرع حركت می كنند. همه ما می دانیم كه یكی ازحقوقی كه در شرع در مورد آن كاملا تصریح شده حق مهاجرت است. یادمان باشد كه در صدر اسلام ارتباط با ملل دیگر از طریق مهاجرت بسیار مورد تاكید بوده و پیغمبراكرم سعی می كرده مسلمانانی را كه تحت آزار واذیت و شكنجه بودند تشویق می كرده كه مهاجرت به حبشه و مهاجرت به مدینه بكنند. اینجا توجه به این نكته مهم است این آقایونی كه مدعی هستند ما پایبند به شرع هستیم با چه توجیهی می توانند یكی از حقوق شرعی هر شهروندی را كه حق مهاجرت است و در قرآن هم به آن تاكید شده پایمال كنند؟ كسانی كه خیلی سینه چاك شرع و دین هستند با این كارهاشون فكر نمی كنند كه علاوه بر نقض حقوق بشر، علاوه بر اینكه از نظر سیاسی به ضرر مملكت و نظام تموم میشه، مرتكب یك گناه شرعی هم شده اند.
اما اینكه چه باید كرد و چه راه حلی دارد ما درواقع دو سه تا اقدام خواهیم كرد یكی اقدام حقوقی خواهیم كرد وشكایت خواهیم كرد و یك اقدام دیگر همانطور كه گفته شد اطلاع رسانی است كه در دو بعد انجام باید بگیره، هم داخل كشو و هم خارج از كشور. برای اطلاع رسانی داخلی هرچند كه ما متاسفانه برای استفاده از رسانه داخلی محدودیت داریم ولی فكر می كنم یكی از راه حل ها این است كه نامه های سرگشاده به مسئولین مختلف داده بشه و این نامه های سرگشاده هم به هرحال اگر در همه رسانه ها پخش بشه بیشتر بهش توجه می كنند و در ضمن من معتقدم كه گوش های شنوایی در این مملكت وجود داره. من امروز جایی بودم و متوجه شدم كه افرادی كه درون حكومت بودند همدردی می كنند با افراد مختلف كه مورد ظلم واقع شده اند. بنده معتقد هستم كه همه ما باید سعی بكنیم كه دست جمعی یا انفرادی و به هرشكل ممکن نامه های مختلف به رییس قوه قضاییه به رییس مجلس به كمیسیون اصل نود و... بنویسیم. در كنار اطلاع رسانی كه گفته شد، اقدام حقوقی و كیفری نیز باید انجام بشه و شكایت ها مطرح بشه و شكایت ها باید رسانه ای بشه كه متوجه بشن كسانی كه تخلف میكنه خیلی هم رها و یله نیستند كه هركاری بكنند و حداقل علاوه بر اینكه گناه شرعی مرتكب شده اند و آن دنیا باید پاسخ بدهند باید این دنیا هم پاسخ گوی ملت ایران، پاسخ گوی مقامامت ذیصلاح پای بند قانون هم باشند و روزی هم فرا می رسه كه پای میز محاكمه پاسخ گوی این اقدامات بشوند.
نرگس محمدی- اطلاع رسانی مهم است نقطه اتکا ما افکار عمومی است چرا که در جهان افکار عمومی بسیار تعیین کننده است. دولت مردان ایران در غرب در سخنرانی هایشان حرف هایی متناقض از ایران می زنند پس افکار عمومی دنیا مهم است. افکار عمومی در جهان از قدرتمند ترین دولتها قوی تر و تعیین کننده تر است. اگر قدرتی در ایران نداریم اطلاع رسانی ما را قدرتمند می کند چرا که افکار عمومی را قدرتمند می کنند.
وقتی فعالان مدنی به طور شفاف و علنی از تضعیع حقوق شان صحبت و خواسته های خود را مطرح می کنند و حرکت مدنی راه می اندازند با همدلی دیگر فعالان روبرو می شوند. مثلا خیلی از مردانی که با حرکت های زنان همراه نبودند بعد از اینکه این حرکت ها شفاف می شود و اطلاع رسانی میشود آنها هم همدلی می کنند. بنابراین به نظر من بعد از جنبش سبز اتفاقا در دیداری که با آقای کروبی هم داشتم گفتم قبل از انتخابات کمیته صیانت از آرای مردم مطرح شد اما بعد از انتخابات اتفاقاتی افتاد که حالا باید از خود مردم صیانت کنیم و به حق با تشکیل کمیته رسیدگی به آسیب دیدگان توسط قای کروبی و موسوی توانست فازبه فاز شدن این جریان را به صورت انسان دوستانه درک کنند یعنی صیانت از آرای خودشان را به صیانت از آسیب دیدگان تبدیل کردند. اما به نظرم الان باید به سمت صیانت از حقوق مردم باید پیش بروند یعنی فصل سوم قانون اساسی باشه که منشور حرکت جنبش سبز باشد.
بله این تاثیر و تاثر همانطور كه در ابتدا خانم شجاعی اشاره كردند به نظر من خیلی مهم است الان جنبش سبز حقوق اساسی ملت را یک بار دیگر مطرح کرده است ببینید این دادگاه های فرمایشی یک بار دیگر اصل 168 قانون اساسی یعنی لزوم هیئت منصفه را برای بار دیگر مطرح کرده است. دوباره دادرسی عادلانه به عنوان یک خواسته ملی و به عنوان خواسته جنبش سبز مطرح شده است. آزادی بیان، حقوق دانشجویان آزادی بیان ... همه حقوق مردم هستند. به نظر من اگر هدف جنبش سبز صیانت از حقوق ملت باشد و پیشینه هم دارد قبل از انتخابات آقای موسوی و کروبی کمیته صیانت از آرای مردم را داشتند حال اگر برخی آرای ملت را ضرب در صفر کردند اما حقوق اساسی ملت را که نمی توانند در صفر ضرب کنند بنابراین برای صیانت از حقوق مردم می شود حرکت دیگری را با قدرت بیشتری به وجود آورد که یکی از آنها حق سفر است .
– با سپاس از همگی و ممنون از خانم محمدی و نتیجه گیری و جمع بندی درخشان ایشان.

Friday, October 09, 2009

نقض حقوق بشر در ایران را متوقف کنید



10. Oktober, dem Internationalen Tag des Kampfes gegen hinrichtung -München



Sunday, October 04, 2009

اعتراض به سخنرانی جواد لاريجانی در دانشگاه صنعتی شريف


گزارشهای تکان دهنده در باره قتل دختران نوجوان فراری
خبرگزاری حکومتی ایسکانیوز : مردی که دخترش را در جنوب کشور قربانی خشم خود کرد با تلاش پلیس آگاهی استان هرمزگان دستگیر شد. پلیس اداره آگاهى رودان - از توابع هرمزگان - دوازدهم شهریور 1388 باخبر شد بقایای پیکر یک انسان در بیابان هاى بخش «جغین» درون گودال قرار دارد. بنابراین کارآگاهان به همراه بازپرس کشیک به قربانگاه رفتند و پس از نمونه برداری های لازم ، استخوان هایی که با سنگ و خاشاک پوشانده شده بود به پزشکی قانونی فرستاده شد.شواهد نشان می داد مدت نسبتا زیادی از جنایت گذشته و پیکر این دختر نوجوان از سوی حیوان های گرسنه دریده شده بود.پلیس در نخستین شاخه از تجسس به بررسی پرونده های دخترانی پرداخت که طی چند ماه اخیر ناپدید شده بودند.در آن بین ، کارآگاهان متوجه شایعاتی پیرامون دختر 15 ساله ای به نام «مهناز» شدند که از رابطه پنهانی او با پسر مورد علاقه اش حکایت داشت.با طرح فرضیه جنایت خانوادگی ، پدر 40 ساله «مهناز» به نام «یعقوب» به اداره آگاهی فرا خوانده شد و تحت بازجویی قرار گرفت.این مرد ، ابتدا خود را بی گناه نشان داد اما وقتی فهمید پلیس به اختلاف شدید وی و «مهناز» پی برده است به ناچار لب به بیان حقیقت گشود.«یعقوب» در بازجویی ها گفت : دخترم با کارهایش آبروی ما را برده و کاسه صبرم از خلاف های او لبریز شده بود.«مهناز» پس از چند روز فرار به خانه برگشت و فهمیدم باردار است.به همین خاطر تصمیم گرفتم این لکه ننگ را پنهان و خودم و خانواده ام را از شر دختر فاسد خلاص کنم.مجرم در ادامه اعتراف های تکان دهنده ، اظهار داشت : اوایل تابستان امسال بود که «مهناز» را به بیابان هاى «جغین» بردم و ضربه اى به سرش زدم.پس از این که مطمئن شدم دخترم مرده ، جنازه اش را داخل چاله اى دفن کردم و به خانه ام برگشتم.بعد وانمود کردم او از خانه فرار کرده است و اصلا هم از کارم پشیمان نیستم.در همین رابطه سرهنگ «اصغر قطب زاده» رئیس پلیس آگاهی هرمزگان اظهار داشت : فرزندکش با صدور قرار قانونی زندانی شده است و تحقیق درباره ادعاهایش ادامه دارد. اردیبهشت امسال نیز مرد 45 ساله ای به جرم کشتن دخترش در پارسیان - از توابع هرمزگان - بازداشت شد.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، قربانی آن جنایت ، دختر 16 ساله ای به نام «مینا» بود که با شلیک گلوله از سوی پدرش «سعید - ع» از پا درآمد.این مرد در بازجویی ها گفت : با کلتی که تهیه کرده بودم جان «مینا» را گرفتم.او مدام از خانه فرا می کرد و آبروی ما را برده بود.یک پدر باید غیرت داشته باشد

Format des Players ändern Dieses Video in einem neuen Fenster ansehenتجمع مادران شهيدان و دستگير شدگان در پارك لاله

فیلم؛ تجمع مادران عزادار و دستگيرشدگان در پارک لاله
روز شنبه ساعت 1700 مادران عزادار و دستگير شدگان در پارك لاله تجمع كردند , نيروهاي مزدور حكومتي بر روي اين مادران فشار مي آوردند وماموران زن نيز جهت سركوبي اين تجمع حضور داشتند .در اين تجمع مادر سهراب اعرابي ،خواهر خسروشاهي،خواهر امير ساران ومادراني كه فرزندانشان در دهه 60 به شهادت رسيده بودند , وهمچنين هما روستا و مهتاب نصير پور بازيگران تاتر و بسياري از مادراني که فرزندان در بند داشتند حضور داشتند.مراسم تا ساعت 1800 با وجود اصرار نيروهاي انتظامي براي ترک کردن پارک ادامه يافت و ساعت 1800 بعد از يک دقيقه سکوت به احترام شهداي راه آزادي پايان يافت


ايده آل گرايي زنانه /نگاهي دوباره به رمان چراغها را من خاموش مي كنم


ايده آل گرايي زنانه /نگاهي دوباره به رمان چراغها را من خاموش مي كنم


آزاده دواچي -7 مهر 1388
مدرسه فمينيستي: آزاده دواچی (1358) .از فارغ التحصيلان زبان و ادبيات انگليسي ازكشور مالزي است كه ازاواخر دهه هفتاد فعاليت ادبي خويش را آغاز كرده ودر سال 1379 سردبیر نشریه دانشجویی نسیم بود كه برنده جایزه اول و بهترین نشریه دانشجویی شد. وي از برگزیدگان شعر نيما و جايزه شعرمنصور بني مجيدنيز بوده است. از سال 1385 همكاري با نشريات مختلف ادبي وفرهنگي درزمينه شعر ، داستان كوتاه ،ترجمه و نقد ادبي را به طور حرفه اي پي گرفته است و اولين مجموعه شعر وي با نام "‌پروانه اي درراه است " در سال 1386 منتشر شد.
زنان ونوشته هایشان همواره از این جهت مورد توجه و بررسی قرار گرفته است که بیانگر نوعی از درگیرها و رویکردهای جامعه ی خویش در قالب ادبیات هستند . در نقدهای فمنیستی عمدتا بر متون زنان و نیز بر داستانهایی که مردان راجع به زنان نوشته اند ، تاکید دارد ، نوعی نگاه به زن و جامعه و نیز به عوامل تعیین کننده ای که نقش مهمی در بروز فردیت خاص او دارند وجوددارد که منجر به آفرینش ادبیاتی ست تحت عنوان ، نگاهی متفاوت به زن و جامعه .
زنان در دهه های اخیر به خصوص در کشورهای آسیایی و به ويژه در ایران و کشورهای عربی و آسیای شرقی همچون هند رايج ترين راه بیان دگرگونیها و مشکلات جامعه خویش را در نوشتن یافته اند . درک نوشته ها و آثار هنری زنان این اجازه را به دیگر افراد جامعه می دهد تا باورهای تئوریزه شده و دگمی را که در بستر جامعه شان در جریان است به صورتی روایی ببینند و در ذهن خود با شخصیت خلق شده ی هر رمان و یا اثر هنری همدردی کنند و در نهایت به با وری مشترک برسند . از این رو شناسایی عمیق شخصیتها و برداشتهای آنا ن به عنوان زن از جامعه ، رویکردهای پیچیده ذهنی شان را آشکار و مخاطب را با چالشی نو مواجه می سازد .
در جامعه کنونی ایران زنان در صف اول فعالیتهای اجتماعی و سیاسی قرار گرفته اند رویکردهای آنان در مقایسه با سالهای گذشته و نیز نسبت به فرآیندهای اجتماعی و سیاسی تغییر کرده است؛ همانطور که در اعتراضات پس از انتخابات شاهد این حضور گسترده زنان همگام و در کنا ر مردان بودیم. امروزه این پیشرفتها و رویکردها را می توان در ادبیات و همینطور در اجتماع زنان مشاهد ه کرد و به این نتیجه رسید که جنبش زنان و حضور آنان در صحنه های مختلف اجتماعی و سیاسی وارد مرحله جدیدی شده است. از این رو نیاز به یافتن آرمانها و همینطور ایده های زنانه در اجتماع و پررنگ کردن این حضور ، امری ضروری است . ادبیات زنان بستر مناسبی برای یافتن عناصر زنانه و ظهور نشانه ها و تمایلات زنانه در رویکردهای اجتماعی است . تا کنون و با توجه به پیشرفتهایی که در جامعه زنان شده است توجه آنچنانی به ادبیات آنان و بیرون کشیدن این عناصر به عنوان نوعی از الگوها و برداشتهای اجتماعی و فرهنگی نشده است .
رمان <<چراغها را من روشن می کنم>> که اولین رمان بلند زویا پیرزاد است که در سال 1380 به چاپ رسید . این کتاب با نثری ساده وروان و روایتی آشنا از رمانهای موفقی به شمار می رود که با استقبال شمار زیادی از مخاطبان روبرو شد. و در سال 1387 به چاپ بیست و نهم رسید . این رمان از رمانهای زنانه ای است که با به تصویر کشیدن جامعه زنانه و ارائه الگوهای مشخص فکری وارد فضای اجتماعی شده است . تاکنون نقدهای زیادی راجع به این رمان نوشته شده است اما با توجه به اهمیت حضور زنان در جامعه امروز نیاز است تا این رمان از دیدگاه زنانه بررسی و ساختارهای مشخص فکری و زنانه از آن بیرون کشیده شود .
زویا پیرزاد در این رمان با زبانی ساده شرح حال خانواده ای را می نویسد که در آبادان زندگی می کنند و از کارمندان شرکت نفت می باشند . خصوصیت بومی و منطقه ای یکی دیگر از مشخصه های آن است . زویا پیرزاد بی آنکه دراز گویی کند و یا نوشته اش حالتی شعارگونه داشته باشد با شخصیت داستان خود "کلاریس" دغدغه ها و پروسه های ذهنی زن جوانی که دارای سه فرزند است، را آشکار می سازد. داستان به سادگی و از جریانات معمول روزمره آغاز می شود . از همان ابتدا کلاریس با باید ها و نباید های ذهنی خویش مخاطب را در شرایطی قرار می دهد که او را به این درک برساند ، کلاریس یک زن معمولی است که تنها وظیفه اش نگهداری از فرزندان خود و شوهرداری می باشد . شخصیتهای بعدی داستان یعنی دوست کلاریس نینا و مادر و خواهرش، آلیس ،در درجه بعدی کشمکش های روزمره یک زن عادی قرار می گیرند . زندگی کلاریس از آنجائی سخت می شود که او مایل است در ذهنش این روزمره گی ها را بشکند و وارد جریان تازه ای شود . رابطه کلاریس با مادرش و آلیس از نوع روابط معمولی است . درعین حال خواننده پس از خواندن چند خط از داستان به این نتیجه می رسد که مادر و خواهر کلاریس زنان ایده آل او نیستند . زن دیگری که در داستان نقش مهمی ایفا می کند مادر امیل همسایه روبه رویی آنهاست . مادر امیل نماد یک زن قدرتمند است . زنی که چون از نرم های عادی جامعه فاصله گرفته است به نوعی مطرود است . شخصیت مادر امیل در هاله ای از ابهام باقی می ماند ، او مانند مادر کلاریس و خواهرش اهل مهمانی های مدام و تجمع های معمول زنانه نیست . تنها ارتباط اش با کلاریس است که به نظر او از دیگر زنان فهمیده تر است . کلاریس نماد زنی است که هم می خواهد خودش باشد چرا که مطابق آن چیزی است که در جامعه او رواج دارد و هم دوست دارد که بار دیگر عشق را تجربه کند .
خصوصیاتی که نویسنده از روحیات کلاریس به مخاطب می دهد کاملا آشکار می سازد که کلاریس عاشق امیل شده است و در عین حال پای بند به زندگی شخصی خود. درگیری های مداوم کلاریس با خودش این حقیقت را آشکار می سازد که او تا چه حد از زیاد شدن فاصله ی میان خود و شوهرش و بچه هایش می هراسد و در عین حال نویسنده نوع دیگری از زندگی زنانه را برا ی مخاطب به نگارش در می آورد. کل رمان به جزئیات زندگی کلاریس ، ارتباطش با بچه هایش و همینطور ارتباطش با سایر اعضای خانواده پرداخته است . توضیح رابطه میان آلیس و امیل توسط نویسنده نوعی جسارت محسوب می شود در شکستن باور های رایج اجتماع . اجتماعی که رابطه ی ساده عاطفي میان زنی شوهر دار با یک مرد را مشروع نمی داند و آن را محکوم میکند . با این حال پیرزاد در این مجموعه پایش رااز این فرآیند رایج مرد سالارانه فراتر می گذارد و در عین حال به شکل گیری این رابطه به صورتی که هرچه جلوتر می رود عمیق تر می شود ، توجه عمیقی میکند .
جنسیت و نوع رفتار مادرانه کلاریس مطابق با فرهنگه ای عامه جامعه است. نویسنده به خوبی از این فرهنگ آگاه است و خوب توانسته ارتباط میان کلاریس و خواننده را به نحو مقبولی برقرار کند . کلاریس با عرف های اجتماعی و باورهای موجود نسبت به زن هم سطح وهمتراز است و شخصیت وی به عنوان یک زن کاملا منطبق بر الگوهای مادرانه جامعه است . مادری که تمامی زیر و بم های زندگی فرزندش را به خوبی می داند و این ارتباط میان فرزند و مادر طوری ترسیم شده است که خواننده خود را مدام لابه لای اعضای خانواده احساس می کند :
" پرده اتاق دو قلوها را کشیدم و رو تختی چهل تکه را روی تخت ها مرتب کردم . روتختی ها را مادر با پارچه هایی که سالها جمع کرده بود دوخته بود ... "(صفحه 38) و در جایی دیگر می گوید : " اتاق را مرتب کردم و با خودم گفتم کاش همدلی کودکی دخترهایم در بزرگی هم ادامه پیدا کنند . پیژامای آرسینه را تا کردم و گذاشتم زیر بالش .." (صفحه 38) . و در جای دیگری از داستان:" رادیو روشن بود . تخم مرغها را توی ماهیتابه شکستم و به آرتوش که کره و پنیر از توی یخچال در می آور د گفتم :" من میز می چینم . تو برو آرمن را بیدار کن به سینما برسند".
از طرف دیگر کلاریس زنی است خود مختار و مستقل، در عین حال خانه دار ، اما در طول داستان هیچ نشانه ای از برتری شوهرش و یا احساس این نوع برتری از آن گونه که رایج است ، دیده نمی شود . کلاریس تفاوت زیادی با زنهای اطرافش دارد . جسارت او در یافتن روزمرگی های دیگران به نوعی از عقاید وی پرده برمیدارد . زندگی و شخصیت کلاریس نوعی از رابطه میان قشر اجتماعی و آن چیزی را نشان می دهد که در جامعه معمول است. کلاریس زنی ارمنی است ، به نظر می رسد نویسنده بانوعی نگاه سازشکارانه در رابطه با محیط بیرون ،مبادرت به پردازش شخصیت ها کرده است: "در آیینه راهرو برای آخرین بار به خودم نگاه کردم ، دو دل که لباس بی آستینم یقه اش زیادی باز نیست ؟ دامن لباسم زیادی تنگ نیست ؟" پردازش شخصیت و طبقه اجتماعی او با هم رابطه ای مستقیم دارند . اگر نویسنده به جای کلاریس از زنی استفاده می کرد که متعلق به خانواده ای ارمنی نبود و در همان دهه 40 و با همین تفکر می زیست خواننده درباره رئالیست بودن داستان و انطباق آن با شخصیت شک می کرد .(؟؟؟نامفهوم است ) با این حال ارتباط میان کلاریس و خانواده او و هر کدام از شخصیتها با هم رابطه ای تنگاتنگ است که نویسنده برای رسیدن به باور ایده آل خود از آن بهره جسته است.
به نظر می رسد که آلیس و کلاریس خیلی با عرف اجتماعی زمان خود سازگاری ندارند و این مربوط به طیفی است که این دو شخصیت متعلق به آن می باشند . کلاریس کمی جلوتر از زنان هم عصر خود فکر می کند.
نشانه ی تحول و رویداد های جامعه ی مدنی زنان در طول روایت با شخصیت پردازی خانم نوراللهی وارد مرحله ی تازه ای می شود . خانم نوراللهی که نماینده زنان روشنفکر است برای برپایی میتینگ ها و جلسات زنانه تلاش می کند . ارتباط کلاریس با خانم نوراللهی ، باعث این میشود که نویسنده نوعی از بلوغ اجتماعی را در شخصیت کلاریس به تصویر بکشد ، بلوغی که در زنان دیگر نیست .خانم نوراللهی شخصیتی ست که به دنبال برگزاری مراسم جهت احقاق حقوق زنان است . حضور این شخصیت متن را زنانه تر می کند و در واقع تلاش او را برای طرح الگوهای حقوق زنان در جامعه خویش صحه می گذارد. روند حضور خانم نوراللهی در داستان به گونه ای است که مخاطب با نویسنده به باو ری مشترک می رسد. خانم نوراللهی در طول داستان از تیپ و شخصیت و نوع اندیشه ی کلاریس تعریف می کند و در واقع میخواهد به نوعی تمایز میان زنی ارمنی را با زنان دیگر را به سبب الگوی فکری " زن ارمنی " تا حدودی متفاوت نشان داده و به دلیل همین تمایز او را الگوی خویش قرار می دهد . خانم نوراللهی گفت:" شما خانم های ارمنی خیلی از ما جلوترید . ما تازه باید با چیزهایی بجنگیم که شما مدتهاست دارید . ما هنوز اول راهیم " (193). در گفتگوی میان کلاریس و خانم نوراالهی نوعی از باورهای جامعه نسبت به زنان و تحول آنان هم قابل بیان است ؛ بدین ترتیب جامعه روشنفکری زنانه را به عنوان الگویی مشخص به باور جامعه می رساند . در عین حال از این گفتگوها نکته ای حائز اهمیت دريافت مي شود و آ ن اینکه طیفی از زنان که متعلق به طبقه خاص اجتماعی و نسبتا در سطح بالاتری می باشند نیز هنوز درگیریها و معضلات جامعه خود را دارند " باز آمدم بگویم این طورها هم که فکر می کند نیست و زن های ارمنی هم گرفتاریهای خاص خودشان را دارند که خانم نوراللهی مجال نداد "(195). کلاریس مستقیما از حق و حقوق زنان سخن به میان نمی آورد ، اما در طول روند داستان مخاطب را به این باور می رساند که کلاریس به نوعی شریک در احقاق حقوق زنانه ی جامعه است ، هر چند که شاید خودش خیلی موفق در این راه نبوده است : " .... برای اینکه چشمم به چشمشان نیفتد به تابلوی اعلانات اجتماع نگاه کردم . زن و آزادی – سخنران خانم پروین نوراللهی ساعت شروع : یازده و نیم و فکر کردم تا حلا نمی دانستم اسم کوچک منشی آرتو ش پروین است "(77). " صدای خانم نوراللهی نازک بود و ته جمله ها را می کشید : در خاتمه باید یاد آوری کنم که ما تاکنون در این راه بسیار کوشیده ایم . خیلی فریاد ها از حلقوم زنان ایرانی برخاسته . چیزی که هست این فریادها با هم نبوده و در یک جهت نبوده و هماهنگی نداشته..." (77). نویسنده با این جملات و ادامه ی آنها خود اذعان دارد که خود زنان نسبت به این سخنرانی ها و همینطور حقوق از دست رفته خویش بی اعتنا هستند. طرح شخصیت پیرزنی که کنارش نشسته و بادام زمینی می خورد شاهدی برای اثبات این حقیقت است . همینطور ملاقاتهای او و خانم نوراللهی که در کافه اتفاق می افتد ، دید روشن دو زن را نسبت به زمانی که داستان در آن اتفاق افتاده است توضیح میدهد . با این حال در رمان نوعی پیشرفت جهت درشت نمائی حقوق خورده شده ی زنان دیده می شود ، هر چند الگوهایش را از زنان ارمنی که از طبقه و مذهب متفاوتی هستند انتخاب می کند .
امیل شخصیت دوم مرد داستان است که با حضور خود زندگی روزمره کلاریس را دگرگون می کند . هدف نویسنده از بیان و به تصویر کشیدن امیل شکستن نوعی از عرف های اجتماعی است . نویسنده در قالب شخصیتهای این داستان می خواهد این باور را به مخاطب خود بقبولاند که هرزنی حق دارد دوست بدارد . امیل نمادی از جامعه مردسالار است . رفتارها و عکس العمل های امیل نمونه ای از رفتارهای رایج مردان در جامعه مردسالار است . نویسنده، امیل را آن طور که به باور های زنانه خودش نزدیک است به تصویر کشیده است . " امیل جرعه ای شربت خورد . منتظر بودم بگوید خوشمره س نگفت"(102). در عین حال روی رابطه فی مابین آرتوش و کلاریس و هنجار ها و ناهنجاری هایش نسبت به جامعه ی مرد سالار آن طور که لازم است ، و خواننده می طلبد وارد بحث و گفتگو نشده است . " کنارش نشستم و چند دقیقه تلویزیون تماشا کردم . فیلم مستندی بود از نخلستان های اطراف اهواز . گفتم :" مادر حق دارد . بعد از این باید حد معاشرت با سیمونیان ها را نگه داریم ." دستش توی ریشش بی حرکت ماند. " چطور" تعریف کردم . ... به نوشته اتوبوس که رسیدم خندید و سر کتک خوردن آرسینه از آرمن برگشت به کتاب و صفحه شطرنج و گفت :" جدی نگیر . بچه اند . راستی امیل گفت فردا بعد از ظهر مرخصی گرفته بیاید گلدان عوض کنید؟ گل بکارید ؟ همچون چیزی . درست یادم نیست . " (146). نویسنده در خلق فضایی دراماتیک و غیر واقعی میان آرتوش و کلاریس و بهره گرفتن از آن فضای غیر واقعی میخواهد به مخاطب بباوراند که شخصیت آرتوش با همسانان خود در جامعه تفاوت دارد و همین باعث شده است که نویسنده فاصله بگیرد از مطالبات معمول مردان و متعاقبش جامعه . نویسنده بیشتر از آنکه به شخصیت مردانه ی آرتوش بپردازد، ترجیح داده است احساسات کلاریس را پررنگ تر کند . با این حال شاید پرسوناژ غیر متعصب آرتوش ، آن هم در جامعه مرد سالار و در زمان وقوع داستان به طیف و طبقه اجتماعی کلاریس باز می گردد. آرتوش ، شوهر کلاریس مردسالار و متعصب نیست و نویسنده در پردازش شخصیت آرتوش و تطابق آن با واقعیت به نوعی ایده آل گرا شده است. اودر طول داستان تصاویری از خانواده و جامعه و افراد مرتبط با آنها به تصویر می کشد و میخواهد از آنها در جهت کاستن روابط حاکم مردسالارانه و تقویت زنانگی محیط داستانی خود بهره ببرد . هیچ کدام از شخصیتهای مرد در قالب مردان جامعه ی مرد سالار ایرانی نمی گنجند و این فقدان با عث تحرک بیش از حد پرسوناژ های زن رمان گشته و دست نویسنده را برای هرچه برجسته تر کردن آن نقش ها باز می گذارد و در نهایت به نوعی خواننده را میکشاند به شیوه و نوع اندیشه زنان ارمنی با زنان همسان خوددر جامعه ای یکسان .. در واقع این ایده آل گرایی در روابط بین زن و شوهر تا آنجا پیش می رود که آرتوش به رفتار کلاریس هیچ اعتراضی نمی کند .
آلیس خواهر کلاریس درست نقطه مقابل او است . آلیس در تقابل با باورهای کلاریس ایستاده است، تقابلی دوسویه و در عین حال متضاد باهم . آلیس نوع خاصی از باورهای زن دهه 40 را به دوش نمی کشد . بیشتر اعتقادات و رفتارهای آلیس با آنچه از او انتظار می رود مطابقت ندارد و به طبقه ی اجتماعی اش نظر دارد. او برخلاف کلاریس تصويرشخصیت نهایی خود را دربودن كنار يك همسر می داند و همین او را از ایده آل گرایی کلاریس دور می کند . کلاریس ، آلیس را باور ندارد و به نظرش او زن ایده آلی نیست. " ناشیانه پکی به سیگار زد و دودش را داد بیرون . " تا مادر نیست قشقرق را ه بیندازد بگويم سیمونیان هر عیب و ایرادی داشته باشد مهم نیست . تو راست می گفتی . هم خدا و هم خرما نمی شود. از خانواده بدی نیست و تحصیل کرده هم هست حواست کجاست ؟ دستت سوخته؟ چرا ماتت برده؟" (95). و در جای دیگری می گوید :"خواهرم هفت قلم آرایش کرده ، درهمان نیم ساعت اول گزارش کاملی از محاسن اخلاقی و تحصیلات و موقعیت اجتماعی خودش می داد . در مورد همه چیز از آشپزی و خانه داری گرفته تا سیاست و اقتصادجهانی اظهار نظر می کرد. بعد از خواستگاریهای متعدد و البته خیالی اش می گفت که تقاضایش رد شده بود و سر آخر درباره سفر انگلستان حرف می زند "(96). نویسنده خیلی خوب توانسته این فضای موجود و دنیای زن عامه را در همین توصیفات به تصویر کشد .
کلاریس در تقابل با خود و باورهایش و نیز مقابل شرایط سنتی و حاکم جامعه قرار می گیرد . مدام این باورها در حال نوسان هستند و سوهای مشخص فکری او را روشن می سازند. کلاریس هیچ گاه به طور مشخص و روشن شیفتگی اش به امیل را بیان نمی کند، اما توصیف احساستش افکار درونی اش را روشن می سازد . " نمی دانم چرا محض تعارف هم که شده با آمدنش مخالفت نکردم و از فکرم هم نگذشت چطور این وقت روز شرکت نیست . حس کردم حالم بهتر شده است . آلیس یک چیزی گفته بود . حتما این قدر ها هم احمق نبود " (100 ) . پیرزاد در این مجموعه پایش را از محدوده زنی سنتی فراتر می گذارد و وارد فضای مدرن و آزادیخواهانه زنانه می شود که به نظر می رسد آنچنان مطابق با فضای دهه چهل نیست . کلاریس نوع ارتباط خودش با امیل را نمی تواند بپذیرد. حتی هنگامی که با امیل در آشپزخانه تنها می شود دستش را می سوزاند که به نظر می رسد تنبیهی ناخودآگاهانه باشد برای گریز خودش ا ز سنت شکنی که در پیش گرفته است .
نویسنده جسارت آن را داشته که عشق کلاریس به امیل را به تصویر بکشد ولی قادر به اداره سرانجام آن نبود و به نظر می رسد که هدف این جسارت گریز از محیطهای زنانه سنتی و تقابل با آن می باشد . نویسنده تردیدی در عشق زنی که شوهر دارد به مرد دیگر نمی بیند ، اما این تردید و تقابل زیاد پیش نمی رود و داستان در نهایت با طرد امیل و موضوع ازدواج امیل و وویلت به هم می خورد .
با این حال ، این رمان نمایه کامل از ایده آل گرایی زن ایرانی است ، نویسنده تا آنجا که توانسته است در کشیدن تصاویر زن با ویژگیهای باور پذیر مثبت کوشیده است . در این رمان هیچ چیز در تقابل با جنسیت افراد قرار نمی گیرد . هرچند بعضی از آنها مثل آلیس و مادرش و همینطور نینا با آن نوع باور در ارتباط با جنسیتشان تطابق دارند.
به نظر می رسد که نویسنده نوعی ایده آل گرایی و واقعیت را به هم آمیخته است . شخصیت کلاریس و وجودش نوعی از برداشت های ایده آل نویسنده از زندگی زنانه می باشد که کمتر در دنیای واقعی و در زمان اتفاق داستان یعنی دهه چهل به واقعیت می پیوندد . با این حال سیر روند داستان در جهتی است که بدو ن اشاره موضوعی ، نوع زندگی اجتماعی زنان دهه چهل را آشکار می سازد و در واقع زیر ساختها و بناهای فکری همان دهه نیز از لابه لای داستان تا حدودی مشخص است . زنان وجود در این رمان از شخصیتهای کلیشه ای که در بسیاری از رمانهای زنان ایرانی به تصویر کشیده شده اند به دور هستند ، هیچ کدام از آنها دید سنتی و رایج جامعه را با خود به دوش نمی کشند و تنها شمه ای از حرکات اجتماعی را دارند. با این حال هنوز لو دادن فضای زنانه که مطابق با معیارهای جامعه سنت گرای ایرانی است روشن می سازد که چه طور زنانی مدرن در آن دوران و شرایط جامعه و متعلق به یک طبقه خاص ، خوشبختی خود را در یافتن همسر می دانستند . گفتگو و محاوره میان زنان و شخصیتهای داستان روند این عقاید و باورها را در جامعه روشن تر می سازد. آلیس نماد ارجاع به این جامعه مرد سالار است ، تابوهای اجتماعی که در ارتباط با ازدواج دختر مجرد وجود در کل شخصیتها و گفتار آنها هویداست .
هرچند که کلاریس با دیگر زنان متفاوت است ، اما به دنبال نوعی از روابط عاشقانه ای است که با قصه ساردو آن را دنبال می کند . نویسنده با طرح قصه ساردو نشان می دهد آن عشقی که ایده آل ذهن زنانه است تنها در داستان امکان پذیر است و طوری که در طول داستان اتفاق می افتد از واقعیت زندگی به دور است . و درنهایت که وی از ایده آل گرایی بیرون می آید با صورت واقعی زندگی روبه رو می شود که این عشق مجازی تنها در داستانها اتفاق می افتذ. پوچی و انحلال درونی عشق و در نهایت برخورد امیل که برخلاف تصور کلاریس است نشان دهنده آن گونه از روابطی است که میان دو جنس مختلف وجود دارد و در واقع نویسنده با شریک کردن قسمتی از تجربه خود شخصیتی از امیل به تصویر کشده است که تا پایان داستان ماهیت حقیقی او مشخص نمی شود. ار تباط میان امیل و کلاریس از نوع ارتباط معمول میان افراد جامعه لااقل در آن زمان نیست . و کلاریس در پایان داستان می فهمد آنچه که او انتظار داشته تنها خیالی بیش نبوده است . پایان داستان کلاریس از آن نوع داستانهایی که خواننده انتظار دارد نیست و از اینجا مرز تخیل و واقعیت مسلم جامعه برای خواننده مشخص می شود . داستان در نهایت با رفتن امیل تمام می شود . نکته دیگری که در ارتباط با زندگی کلاریس اتفاق می افتد در انتهای داستان با رفتن امیل از زندگی کلاریس همه چیز به حالت عادی برمی گردد و حتی بهتر از قبل می شود. با این حال ویولت و کلاریس از قربانیان رویکردهای امیل می باشند . امیل به عنوان نماینده ای از جامعه مردسالار زندگی دو زن را برهم می زند ، اما وقتی که آنها از این محله می روند زندگی دوباره صورت عادی خودش را به دست می آورد . نویسنده پس از ایده آل گرایی ، تفکری را در طول داستان مشخص می کند ، تفکری که اگر چه زیاد با زمان اتفاق داستان تطابق ندارد ، اما می تواند به عنوان نمادی از خواستها و باورهای زنانه و حقوق او وافکارش در جامعه مردسالار ایران در نظر گرفته شود .
می توان این گونه که نتیجه گیری کرد که رمز موفق بودن رمان "چراغها را من خاموش می کنم " نزدیکی به باور عام اجتماع و تصویر پردازیهایی هایی است که با ذهن مشترک مخاطب یکسان می باشد . در واقع نویسنده با به تصویر کشیدن محیطهای عادی زنانه ، شخصیت راوی در فضاهای نرمال زنانه و اجتماعی و همینطور کشیدن خطی میان واقعیت و ایده آل گرایی و نشان دادن نوعی از ایده آل گرایی زنانه سعی در نزدیک شدن به مخاطب و درعین حال حرکتی همسوبا اوست . حرکتی که خیلی جدا از رفتارهای عادی زنان اجتماعش نمی باشد . هرچند که نویسنده راوی خود را متعلق به کلاس خاصی از اجتماع بیان کرده تا هنگاه ایده آل پردازی خیلی از دنیای حقیقی اکثریت مخاطبان فاصله نگیرد. انتخاب این نوع طبقه در شخصیت پردازی داستان باعث جسارت بیشتر نویسنده در بیان رویدادهای اجتماعی اش شده و نویسنده اگر بیشتر از این می توانست جسارت خود را پیش برد و شخصیت خود را که زنی ارمنی است تا حد معینی از روابط پیش ببرد در نتیجه رمان با فرم جسورانه تری پیش می رفت و الگوی ارائه شده می توانست نقش بهتری را در بیان رویکردهای اجتماعی به عنوان زنی جسور که از خطوط مشخص اجتماعی می گذرد ایفا کند . این رمان به لحاظ تمام نکات گفته شده رمان موفقی در حوزه زنان نویسنده است که برخی از شخصیتهای آن می توانند به عنوان طرح الگویی برای مخاطب عام خود در جامعه کنونی باشند

درخواستی خاضعانه از تمامِ زنانِ ایران‌زمین / شهلا لاهیجی


درخواستی خاضعانه از تمامِ زنانِ ایران‌زمین / شهلا لاهیجی


مدرسه فمینیستی: زنانِ سرزمینِ ما، بارِ دیگر شاهدِ بحرانی عظیم و فشاری خردکننده در کشورشان هستند؛ بحران و فشاری که هر روز و هر ساعت و هر لحظه زیرِ پوستِ جامعه‌ی ما احساس می‌شود.
در برآشفتگی و درهم‌ریختگیِ ناشی از خشونت‌هایِ بی‌حدومرزِ اعمال‌شده، بی‌شک هم‌چون همیشه‌ی تاریخ، زنان اند که بیش‌ترین هزینه‌پردازانِ امروز و فردایِ آن خواهند بود؛ چه خود آماجِ این خشونت باشند و چه بر پدران، همسران و فرزندان‌شان آوار شود.
آن‌چه در جامعه‌ی امروز شاهدِ آن هستیم جوِ خشونتی است معلق در فضایی به پهنایِ ایران، ناشی از مواجهه با خشونتی افسارگسیخته و عریان، خشونتی که از اعماقِ روابطِ اجتماعی و فرهنگِ سیاسیِ جامعه‌ی ما بیرون آمد. هر چند این خشونت ظرفِ یک روز سراسرِ ایران را در نوردید و همگان را بهت‌زده کرد اما باید بپذیریم که بذرِ این خشونت یک‌شبه کاشته نشد و رشد نکرد بلکه نشانه‌ی ریشه‌هایِ ویرانگر و گسترش‌یابنده‌ی خشونتِ پنهان و آشکار در گستره‌ی جامعه‌ای است که سال‌هاست در برابرِ «خشونت علیه شهروندانِ خود» سکوت کرده است.
امروز ما مردمِ این سرزمین این پرسش و چالش را پیشِ رو داریم که چه شد و چگونه شد که فرزندانِ این آب و خاک، دختران و پسران بی‌گناهِ ما، با خشونتی چنین عریان و غیرانسانی جان باختند یا به بند کشیده شدند.
هر چند گفته می‌شود از این پس «جوانانِ نسل دومِ ایرانیانِ مهاجر» بیش از پیش به «ملت»شان و «ملیت»شان خواهند بالید و سرفرازتر از پیش در دیارِ میزبانان خویش گردن افراشته می‌دارند اما ما زنان ایرانی در درونِ ایران کراهتِ خشونتی را که در برابرِ چشم‌مان رخ نمود، نمی‌توانیم با چنین افتخاری بپوشانیم. این کنش و خشونتِ افسارگسیخته‌ی درپیِ‌آن، از کره‌ی ماه بر ما نازل نشد بلکه توسطِ مردمِ همین سرزمین و از دلِ همین جامعه بروز کرد و گسترش یافت. و این بی‌شک دردودملِ ناشی از سکوت جامعه دربرابرِ خشونت‌های روزمره و غیرانسانی‌ای بود که امروز این‌گونه هیبت زشت و کریهِ خود را در برابرِ دیدِ همگان نهاده است.
ما زنان در بهت و ناباوری از خود می‌پرسیم چه عوامل و دلایلی موجب شد از اعماقِ فرهنگ و زندگیِ اجتماعی ملتی کهنسال که در تاریخِ دیرسال‌اش به تعامل و تساهل شهره‌ی جهان بوده، چنین خشونت سهمگین و باورنکردنی سر بر آورد؟
بی‌شک مسئولیتِ بروزِ چنین فجایع دردناک و ضدانسانی‌ای متوجه عاملان و آمران آن است اما آیا واقعا خودِ ما مردم بی‌تقصیریم؟ آیا بخشی از ظهور و بازتولیدِ ریشه‌هایِ چنین خشونتی متوجهِ سکوت و بی‌تفاوتی و بی‌مسئولیتیِ تک‌تکِ ما مردم نیست؟ ما ملتی که در طولِ دهه‌هایِ گذشته در برابرِ خشونت‌هایِ ریزودرشت که در جامعه اتفاق افتاد غالباً بی‌تفاوت ماندیم. ما ملتی که در برابرِ اندیشه‌هایِ قهرآمیز در فرهنگِ سیاسی‌مان که به طورِمداوم از طریق رسانه‌های تصویری و نوشتاری تحتِ نفوذِ «قدرت» مدام خصومت و تضاد و حتا جنگ را (جنگِ تمدن‌ها، جنگِ ادیان، جنگِ ایدئولوژی‌ها) تزریق می‌کرد، سکوت و گاه همراهی کردیم.
ما مردمی که اغلبِ اوقات «قصاصِ نفس» را ارج نهادیم و هنگامِ اعدامِ مجرمان در ملاءعام کودکان‌مان را به تماشا بردیم. ما ملتی که «مسالمت‌جویی» و «مدارا» در برابرِ «دشمن» و «رقیب» (بیگانه، حاکمیت، اوپوزیسیون) را به تمسخر گرفتیم و «مبارزه» با رقیب تا حذفِ او را به هر قیمت تشویق کردیم. ما ملتی که اسطوره‌هایِ «برادرکشی و فرزندکشی» در فرهنگ‌مان را ناخواسته تداوم دادیم و گاه تقدیس کردیم و روش‌هایِ پدرسالارانه‌ی «هدف وسیله را توجیه می‌کند» را تحتِ پوششِ ایدئولوژی و مرام خاص سیاسی‌مان توجیه و تبلیغ کردیم.
ما ملتی که اجازه دادیم دخترکان سیزده‌ساله‌مان با جوازِ ازدواج موردِ تجاوز قرار گیرند و ندانستیم که چنین مجوزهایی می‌تواند فرهنگی را بیافریند که مردان‌اش به خود حق دهند به زنان و دخترکان معترض، تنها، به جرمِ تفاوت اندیشه و نظر [. . .] کنند و خشونت ورزند.
ما مردمانی که در برابرِ ظلم و خشونت‌هایی که در پناهِ به‌ظاهر «امنِ» خانواده بر زنان و دختران اعمال می‌شد و تنها بخشی از آن را در صفحاتِ حوادث مطبوعات به عنوانِ «داستان‌هایِ هیجان‌انگیز» می‌خواندیم، فریادِ وامصیبتا سر ندادیم، باید می‌دانستیم که وقتی در کوچک‌ترین واحدِ اجتماعی یعنی خانواده، چنین فجایعی ازسویِ بستگان (آن هم با مجوزِ قانون و در سکوت و بی‌تفاوتی) بر زنان روا می‌شود، می‌تواند در خیابان و به دستِ غریبه‌ها نیز بر دختران و پسران روا گردد. ما مردم که دختری بی‌پناه را در پنجه‌ی اقتدارِ «ولیِ قهری» تنها گذاشتیم تا تحتِ پوشش و با مجوزِ دفاع از ناموس و شرف و بی‌ترس از قانون، بی‌رحمانه گردن نازک‌اش را به تیغ بسپارد و جانِ نازنین‌اش را بستاند یا در دخمه‌ای برایِ سالیان به بند بکشد، باید می‌دانستیم که روزی‌روزگاری پدرسالاران که خود را مالکِ ملک و فرزندانِ کشورشان می‌دانند، به‌راحتی می‌توانند هرخشونتی را به شهروندان کشور روا و قانونی بدانند.
ما ملتی که انقلابی را با هدفِ آزادی و حقوقِ شهروندان و رفعِ تبعیض در همه‌ی سطوح جامعه، جانانه به ثمر رساندیم، بابي تفاوتي هايمان اگرنه گناهكاردست كم اهمال كاريم .
اما ما زنان این سرزمین در تمام این سال‌ها چه در قالب قربانی مستقیم و چه به عنوان مادر، دختر، همسر و خواهر، این خشونت‌ها را با پوست و گوشتِ خود حس و تجربه کرده و می‌کنیم و هم‌چنین بوی مشمئزکننده و خطرناکِ «فجایعی که ممکن است در راه باشد» را با وحشت و نگرانی به مشام می‌کشیم. زیرا در زندگی روزمره‌ی خود تأثیرِ مخرب و ویرانگر و چندوجهیِ خشونت را در یافته و حس می‌کنیم که رویدادهایِ خشونت‌بارِ اخیر چه بسا تا سال‌هایِ متمادی و حتا بر نسل‌ها تأثیرِ ویران‌کننده‌اش را خواهد گذاشت.
بر همین اساس معتقدیم تا این خشونت‌ها در فضایِ عمومیِ جامعه و در محیطی آرام و عاری از کین‌توزی بررسی نشود، نمی‌توان به آینده و حتا بقایِ سرزمین‌مان امیدوار بود. ما به تجربه دریافته‌ایم خشونت را نمی‌توان با خشونت از میان برد. خشونت به مفهومِ عامِ آن؛ از خشونتِ فیزیکی گرفته تا کلامی و حتا موضع‌گیری‌هایِ سیاسی. به همین دلیل سال‌ها تلاش کرده ایم «صدایی»، «اعتراضی» و فریادی باشیم در برابرِ خشونت و ظلم علیهِ زنان زیرا با تجربه‌ی مشترک با خواهران‌مان در سراسرِ جهان در یافته ایم، جامعه‌ای که بیاموزد خشونت علیهِ زنان را متوقف سازد، بی‌شک خشونت را در همه‌ی اشکال‌اش مهار کرده است.
زنان این مرز و بوم (خسته از درگیری‌هایِ بی‌پایان) به این واقعیت دست یافته اند که مسئولیت بزرگی برایِ کاهشِ خشونت‌ها بر عهده دارند. مادران، همسران، دختران و خواهرانِ شما امروز و طبقه‌ی خود می‌دانند که همگان را به چاره‌جویی‌های اساسی برایِ مهار خشونت ویرانگر نهفته در بطنِ جامعه فرا خوانند و خشونتی که بی‌شک زندگی زنان و کودکان را بیش از دیگران به مخاطره خواهد افکند.
نیک می‌دانیم که موفقیت در این کارزار نیازمندِ عزمِ همگان است. عزمی که باید از رأس تا قاعده‌ی هرم جامعه را در بر گیرد. ازهمین‌رو خطاب به همگان در هر سو که ایستاده اند و همه‌ی طرفینِ دعوا در نهایتِ تواضع یادآور می‌شویم با توجه به اتفاقات مصیبت‌بار و هولناکی که در کشورمان رخ داده است، امروز وقتِ آن است که به جایِ سبقت و شتاب به قصدِ «پیروزی بر رقیب»، «انتقام‌گیری» یا حذفِ یکدیگر لحظه‌ای تأمل کنیم و فارغ از دیدگاه‌هایِ سیاسی و جناحی از وجدان خود سؤال کنیم که چه شد، چنین فجایعِ عظیم و جبران‌ناپذیری در جامعه‌ی ما رخ داد؟ صادقانه از خود بپرسیم «سهمِ ما» در بروزِ این خشونت‌ها تا چه اندازه بوده است.
و این پیام را به قدرت‌مندان که آنان نیز فرزندانِ مادرانی هستند، برسانیم که تاریخ ثابت کرده است که هیچ «قدرتی» نمی‌تواند با دست‌هایِ آلوده به خونِ بی‌گناهان حتا برایِ خود «عافیت و عاقبتِ خوش» تدارک ببیند، چه رسد برایِ جامعه و آحادِ مردم. همه‌ی زنان از هر طیف، جناح و گروهی باید بکوشند تا از فاجعه‌ای که پیش آمد پلی برایِ تداومِ زندگی و کاهشِ خشونت در جامعه‌مان بسازند، پس نیازداریم همگی‌مان برایِ یافتنِ راه‌حل‌هایِ مسئولانه در فضایی غیرِخشونت‌آمیز تلاش کنیم. لذا ناگزیریم دندانِ صبر بر جگرِ خونین بگذاریم، صبور باشیم و بدونِ خط‌ونشان‌کشیدن‌هایِ معمول با یکدیگر و با مردمان به گفت‌وگو بپردازیم. گفت‌وگو بدون پراکنش کینه و تنفر تنها راه شفایِ جامعه‌ای است که همه را از صدر تا ذیل قربانیِ بیماریِ مهلک خشونت کرده است.
روشن است که گام اول، تلاش برایِ آزادیِ هرچه‌سریع‌ترِ تمامیِ زندانیان وقایعِ اخیر است. باید همگی دست در دستِ هم نهیم و همه‌ی راه‌هایِ ممکن را فعال سازیم تا هرچه زودتر این عزیزان آزاد شوند و به آغوشِ خانواده‌هایِ خود باز گردند. پس دست به دستِ هم دهیم و با تشکیلِ ائتلافی زنانه از همه‌ی توان زنان و نهادهایِ مردمی و حتا رسمی بهره گیریم تا موجی نیرومند علیهِ خشونت به وجود آوریم. شاید این «قدرتِ زنانه» بتواند در جهتِ ایجادِ فضای گفت‌وگو در تمامِ سطوحِ گوناگونِ جامعه برایِ ترمیمِ این شبکه‌ی ملتهب و خشونت‌دیده یاری رساند. وقایعِ ماه‌هایِ اخیر نشان داد که مردم ما تا چه اندازه توان اعتراض مسالمت‌آمیز در بیان خواسته‌های خود دارند و چگونه در آرام‌ترین شکلِ ممکن کم‌ترین و قانونی‌ترین حقوقِ مدنیِ خود را در چارچوبِ قوانین نظام و حقوقی که برای آنان پیش‌بینی شده بود، طلب کردند و حق نبود با این ملتِ بزرگ و قانون‌گرا، چنین خشونت‌آمیز و خارج از قانون رفتار شود.
ما همه در یک سرزمین با جغرافیای واحد زندگی می‌کنیم. ازاین‌رو باید فرا گیریم که هر نوع «منازعه»، «رقابت»، «پیش‌بردِ منافعِ فردی و جمعی»مان و هر نوع «تغییری» را در فضایی اخلاقی، انسانی و به دور از خشونت پیش بریم وگرنه جامعه‌ای بیمار خواهیم داشت که در آینده به سقوطِ کاملِ ارزش‌هایِ انسانی و اخلاقی و تمدنی خواهد انجامید و آحادِ آن (اگر هنوز باقی باشند) به زیرِپانهادن تمامیِ معیارهایِ انسانی و اخلاقی برایِ رسیدن به اهداف‌شان تن خواهند داد.

6 زن مدافع تغییر در بازداشتگاه اوین


زن مدافع تغییر در بازداشتگاه اوین

مدرسه فمینیستی: وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری، و اعتراض مسالمت آمیز میلیونها زن و مرد ایرانی نسبت به نتایج اعلام شده از سوی وزارت کشور، شهروندان بسیاری را که خواهان احقاق حقوق شهروندی و خوانده شدن رای خود بودند به زندان محکوم کرد. در میان زندانیان، شماری از زنان و دختران معترض نیز حضور داشته و برخی از آنان همچنان در زندان به سر می برند. از میان زنانی که روانه زندان شدند: برخی از آن ها را به واسطه فعالیت های اجتماعی پیشین شان می شناختیم و برخی از آن ها را به واسطه حضور پر نشاط شان در صحنه اعتراض های اخیر.
شش زن مدافع تغییر، در زندان
شش تن از زنانی که خبر زندانی شدن شان به نحوی به رسانه ها و سایت های خبری رسیده، امروز در زندان اوین به سر می برند: آذر منصوری، هنگامه شهیدی، فریبا پژوه، عاطفه نبوی، کبرا زاغه دوست که در وقایع پس از انتخابات بازداشت شده اند و شبنم مددزاده که از مدتها پیش از وقایع انتخابات در زندان اوین به سر می برد. این شش زن جوان و مدافع تغییر همگی شان بلاتکلیف و در «بازداشت موقت» هستند.
آذر منصوری از جمله ی زنان فعال و مدافع تغییر است که در روز سی و یکم شهریور ماه 1388 بازداشت و روانه زندان شد.
آذر منصوری قائم‏مقام دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی است که همچون بسیاری دیگر از اعضای ارشد این حزب راهی زندان شده است. به گزارش وب سایت نوروز : این عضو ارشد حزب مشارکت در سلول انفردای و در بند 209 زندان اوین نگهداری می شود. مهندس آذر منصوری معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت پس از ده روز، سه شنبه شب با منزل خود تماس گرفت. به گزارش نوروز، این عضو حزب مشارکت در این تماس تلفنی با مادر و خواهر خود صحبت کرد و از سلامت خود خبر داد. به گفته خانواده منصوری حال عمومی او خوب به نظر می رسیده است.
مهندس آذرمنصوری که در شهرستان ورامین زندگی می کند هفته گذشته، درحالی که از منزل خواهر خود باز می گشت در خیابان از سوی ماموران متوقف و بازداشت شد. ماموران پس از تفتیش خانه معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت، هارد کامپیوتر و برخی دیگر از وسایل او را ضبط و با خود بردند.
فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس مدافع تغییر روز اول ماه رمضان 31 مرداد در منزل‌ پدری‌اش توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت می شود. ماموران کامپیوتر شخصی وی را نیز با خود می‌برند.
فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در نخستین روز ماه رمضان، لحظاتی قبل از افطار در منزل‌ پدری‌اش توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شد. مامورین ابتدا منزل پدری و بعد منزل خودش را بازرسی می‌کنند بعد از صورت جلسه کامپیوتر و وسائل شخصی وی را با خود می‌برند. از آن زمان تا کنون این روزنامه‌نگار سه تماس کوتاه در تاریخ یکم، دهم و شانزدهم شهریور با خانواده‌ی خود داشته است.
پدر فریبا پژوه سرهنگ بازنشسته‌ی نیروی هوایی بسیار نگران فرزندش است. وی در مورد آخرین وضعیت پرونده‌ی دخترش می گوید: «امروز بیستمین روزی بود که فریبا در انفرادی به سر برد، انفرادی یعنی مصداق کامل شکنجه روانی، یعنی نقض حقوق بشر. نمی‌دانید که چه‌قدر دل‌ام خون است. روز سه شنبه با اینکه خودم در شرایط جسمانی مناسبی نیستم، بدون این‌که به کسی چیزی بگویم به داد سرای انقلاب، نزد باز پرس پرونده‌اش رفتم تا خواهش کنم هر طور که می‌تواند فرزندم را از انفرادی نجات دهد. اما توفیقی به دست نیاوردم...»
فریبا پژوه خبرنگار سابق روزنامه اعتمادل ملی و خبرگزاری ایلنا و عضو کنفدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران هم‌اکنون در بند 209 زندان اوین و در سلول انفرادی است. فریبا پژوه نویسنده‌ی وبلاگ «پس از باران» است که در آن دیدگاه‌های خود را در مورد مسائل مختلف می‌نوشته است.
خانواده فریبا پژوه به شدت از این‌که فرزندشان در سلول انفرادی است نگران هستند. علت این نگرانی زیاد را آقای پژوه پدر فریبا (که مدت 68 ماه در دوران جنگ در جبهه ها خدمت کرده) چنین ابراز می کند:« فریبا سال گذشته 3 ماه تحت درمان دارویی برای بیماری افسرده‌گی بوده است، البته این بیماری در جامعه ما به خصوص در زنان بسیار شایع است. ولی تداوم بازداشت در انفرادی می‌تواند برای وضعیت روحی وی بسیار نگران کننده باشد. تحمل این‌که فریبا انفرادی باشد برای‌مان بسیار سخت است. من سرهنگ باز نشسته نیروی هوایی هستم که مدت 68 ماه هم با صداقت در جبهه جنگ دوران دفاع مقدس انجام وظیفه کرده‌ام. یادم می آید که با شروع جنگ مدت‌ها فریبا را ندیده بودم به طوری که او مرا نمی شناخت و به پدر بزرگش می گفت بابا. حالا تحمل این دوری برایم بسیار سخت است. ای خدا مهربان دریاب بنده‌گان بی‌پناهت را...
هنگامه شهيدي، روزنامه نگار، عضو حزب اعتماد ملي و عضو ستاد انتخاباتي مهدی كروبي از تاريخ 9 تير ماه 1388 دستگیر شده و تا کنون در زندان اوین در بازداشت موقت است!
وضعیت روحی و جسمی هنگامه شهیدی، روزنامه نگار بازداشتی، در زندان اوین مناسب نیست. بنابر اخبار رسیده به واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران، هنگامه شهیدی که چندی پس از برگزاری انتخابات در ایران، بازداشت شد با وضعیت بد جسمی در زندان روبه‌رو است به طوری‌که روزانه تعداد زیادی قرص و دارو به عنوان آرام‌بخش برای او تجویز شده است، اما با این وجود حتا از خواب راحت در شب نیز برخوردار نیست.
این عضو حزب اعتماد ملي و دانش‌جوي دكتراي حقوق بشر در دانش‌گاه SOAS که در طول دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز مشاور امور بانوان ستاد انتخاباتي مهدی كروبي بوده، در طول چند ماه حبس خود، در هفته تنها سه بار و آن هم به مدت بیست دقیقه برای هواخوری اجازه دارد، که این امر موجب ناراحتی‌های ناشی از کمبود آفتاب برای وی نیز شده است.
عاطفه نبوی، در تاریخ 25 خرداد ماه 1388، به همراه پسرعموی خود ضیاء الدین نبوی، سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل، و تعداد دیگری از دوستانش بازداشت، و به بند 209 زندان اوین منتقل شد.
عاطفه نبوی از روز شنبه هفته گذشته از بند 209 به قرنطینه زندان اوین معروف به بند متادون، منتقل شده و هم اکنون با وجود گذشت 105 روز از بازداشت وی، همچنان در بلاتکلیفی به سر می برد. به گفته نسرین ستوده، وکیل عاطفه، پرونده او به شعبه 12 دادگاه انقلاب ارجاع داده شده و قاضی این شعبه نیز به مدت 3 هفته به مرخصی رفته است.
عاطفه نبوی، در مدت بازداشت خود چندین بار مورد بازجویی قرار گرفته و از آنجا که با شورای دفاع از حق تحصیل نیز همکاری هایی داشته به " ارتباط با سازمان مجاهدین خلق" متهم شده است. اما با وجود فشارهای شدید وارده، نبوی این اتهام را نپذیرفته و آن را بی پایه و اساس دانسته است. وی در سال 84 نیز، به مدت سه هفته در بند 209 زندانی بوده است. خانواده عاطفه از شرایط بد زندان و بلاتکلیفی دخترشان به شدت نگران هستند. بیش از 105 روز که از زندانی شدن دخترشان سپری شده و با مراجعه مکرر به دادگاه؛ هنوز پاسخ روشنی دریافت نکرده اند.
گفتنی است که در مهرماه امسال نامه ای که عاطفه نبوی در بند 209 نوشته توسط «کمیته گزارشگران حقوق بشر» انتشار یافته و در اختیار عموم قرار گرفته است.
شبنم مددزاده، نایب دبیر دفتر تحکیم وحدت در روز اول اسفند ماه سال گذشته، بازداشت شد. او بیش از 7 ماه است در بازداشت موقت بسر می برد.
شبنم مددزاده، نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در روز یکم اسفند ماه 1387، توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. وی پس از گذراندن بیش از 70 روز در سلول انفرادی، به بند عمومی 209 زندان اوین منتقل شد.
با گذشت نزدیک به هشت ماه که از بازداشت موقت شبنم مددزاده سپری شده و به رغم صدور قرار وثیقه، اما دستگاه امنیتی با آزادی وی همچنان مخالفت کرده است. شبنم طی روزهای اخیر همراه با تعداد دیگری از زندانیان دیگر به قرنطینه نسوان زندان اوین موسوم به بند متادون انتقال یافته است. لازم به ذکر است که نامه ای که توسط این دانشجوی زندانی از قرنطینه زندان اوین نگارش یافته، به وسیله «کمیته گزارشگران حقوق بشر» در وب سایت این کمیته منتشر و در اختیار عموم قرار گرفته است.
کبری زاغه دوست و همسرش اشکان اسکندری، که در جریان مراسم چهلم شهدای حوادث پس از انتخابات توسط ماموران وزارت اطلاعات در بهشت زهرا بازداشت شدند، با وجود گذشت دو ماه همچنان در بند 209 زندان اوین و در شرایط بلاتکلیفی به سر می برند.
کمیته گزارشگران حقوق بشر: کبری زاغه دوست و همسرش اشکان اسکندری، که در جریان مراسم چهلم شهدای حوادث پس از انتخابات توسط ماموران وزارت اطلاعات در بهشت زهرا بازداشت شدند، با وجود گذشت دو ماه همچنان در بند 209 و در شرایط بلاتکلیفی به سر می برند.
گفته می شود، اشکان اسکندری پس از بازداشت و به محض ورود به بند 209، شعارهایی علیه محمود احمدی نژاد سر داد که موجب ضرب و شتم شدید وی از سوی مأموران و نگهبانان بازداشتگاه شد. وی همچنین از زمان بازداشت تاکنون در سلول انفرادی نگهداری می شود و با وجود وضعیت نامناسب روحی و روانی، از انتقال او به بند عمومی جلوگیری می شود. طبق اخبار رسیده، وی در چندین نوبت به شدت از سوی بازجویان و نگهبانان بند مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، به طوریکه در اثر شدت جراحات وارده، وی روز گذشته از بند 209 به بیمارستان طالقانی تهران انتقال یافت و مورد مداوا قرار گرفت.
اخبار رسیده حاکی است، اشکان اسکندری به صورت مستمر و هر روزه، با فریاد و گریه، خواهان انتقالش به سلول های عمومی می شود، با این حال تاکنون، درخواست های متعدد او و همسرش مورد بی توجهی قرار گرفته است.
شمار بازداشت شدگان ماههای گذشته در تهران به صورتی است که هم اکنون بندهای امنیتی زندان اوین از جمله بند 209، 240 و بند 2 -الف با کمبود مکان برای نگهداری زندانیان مواجه شده اند. بسیاری از افرادی که در جریان تجمعات و اعتراضات بازداشت شده اند، طی این مدت به بندهای عمومی زندان اوین انتقال یافتند. اکثریت افراد بازداشت شده در تجمعات، پس از سپری کردن چند هفته در زندان با قرار وثیقه آزاد شده اند، با این وجود، ادامه نگهداری کبری زاغه دوست و اشکان اسکندری با توجه به عدم وابستگی حزبی و سیاسی آنان، موجبات تعجب و اعتراض خانواده شده است

Monday, September 28, 2009

گزارش لحظه به لحظه از تظاهرات امروز دانشگاه تهران




گزارش لحظه به لحظه از تظاهرات امروز دانشگاه تهران
فیلم تظاهرات
تازه ترين خبر از بالا شروع ميشود
مردم آزاده تهران به حمايت از دانشجويان معترض پيوستند
تهران ساعت 1130: هم اكنون جمعيت دانشجويان معترض به 3000 نفر رسيده است . دانشجويان معترض به دولت كودتا, هم صدا شعار ميدهند :•جنتي جنتي تو دشمن ملتي•سپاه و اطلاعات عامل افتضاحات•محمود خائن .... كشتي جوانان وطن الله واكبر• مرگ برتو مرگ برتو•مرگ برديكتاتور•نه سازش نه تسليم- نه سازش نه تسليم•دانشجومي ميرد ذلت نمي پذيرد
تعدادي از مردم هم از بيرون سردرب دانشگاه به دانشجويان شعار دهنده پيوسته اند.مردم با نيروهاي انتظامي درگير شده اند . نيروهاي مزدور انتظامي همه را ميزنند . موبايل تعدادي ازجمعيت معترض را شكستند . هركس كه دوربينش را براي گرفتن فيلم بالا مي آورد به نحو وحشيانه اي مورد ضرب و جر ح نيروهاي انتظامي قرار ميگيرد .نيروهاي سركوبگربراي كنترل وسركوب دانشجويان يك سري از دربها را بسته اند.------------------------------------------اتحاد و شجاعت دانشجويان خشمگين ستودني است
ساعت 1030 دانشگاه تهران : هم اكنون بيش از 1000 نفر از دانشجويان در جلو كتابخانه جمع هستند وشعار ميدهند دروغگو دروغگو, دانشجو ميميرد ذلت نميپذيرد, وزير علوم هم درداخل تالار درحاليكه تمام نفرات بسيجي هاي دانشگاه امام صادق را آورده اند , درحال سخنراني است . دانشجويان باشعارهاي خود دولت كودتاووزير علوم رابه چالش كشيده اند . اتحاد دانشجويان وشجاعت آنها ستودني است . --------------------------------------دانشجويان باشعارهاي كوبنده از كامران دانشجو وزير علوم دولت كودتا استقبال كردند
تظاهرات ضد دولتي دانشجويان تهران در مقابل کتابخانه مرکزي و نيز در خيابان هاي اصلي پرديس مرکزي دانشگاه به شدت ادامه داردهر لحظه بر تعداد دانشجويان معترض افزوده مي شودودانشجويان شعارهاي كوبنده دانشجو ميميرد ذلت نميپذيرد و.. ميدهند.دانشجويان به كامران دانشجو ميگويند : دروغگو , دروغگوقبل از ورود وزير علوم , اطراف وجلوي دانشگاه تهران به شدت توسط نگهبانان وبسيجي ها کنترل مي شد , هم اكنون دانشگاه خيلي شلوغ است. --------------------کنترل شدید درب های دانشگاه تهران برای جلوگیری از هرگونه تجمع اعتراض آمیز در اعتراض به حضور کامران دانشجو در دانشگاه
نگهبانان درب های ورودی و خروجی پردیس مرکزی دانشگاه تهران به شدت رفت و آمد دانشجویان به درون دانشگاه را کنترل می کنند.با توجه به اینکه قرار است از ساعت 10 صبح امروز دوشنبه 6 مهرماه ؛ مراسم بازگشایی رسمی دانشگاهها با حضور کامران دانشجو وزیر علوم دولت کودتا در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران برگزار شود.مسئولان دانشگاه و عوامل کودتا سعی دارند تا از بروز هر گونه تجمع اعتراض آمیز دانشجویی بر ضد دولت کودتا جلوگیری کنند.به همین منظور از ابتدای بازگشایی درب های دانشگاه از صبح امروز به شدت بر تعداد نگهبانان افزوده شده و آنها نیز به سختی دانشجویان را کنترل می کنند،این موضوع دانشجویان را عصبی و ناراحت کرده است
.

مصاحبه آرش حجازی در مورد قاتل ندا آقا سلطان : این فرد (سپاهی) همانی است که میگفت نميخواستم ندا را بکشم

: مصاحبه آرش حجازی در مورد قاتل ندا آقا سلطان : این فرد (سپاهی) همانی است که میگفت نميخواستم ندا را بکشم

اعتراض دانشجویان به حضور حامی قاتل در دانشگاه

اعتراض دانشجویان به حضور حامی قاتل در دانشگاه

تاسیسات مخفی اتمی؛ سخنگوی رژیم: انتظار تشویق داریم!


تاسیسات مخفی اتمی؛ سخنگوی رژیم: انتظار تشویق داریم!
واحد مرکزی خبر (صدا و سیمای رژیم): سخنگوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی با اشاره به اعلام تهران مبنی بر آغاز احداث دومین تاسیسات غنی سازی نیمه صنعتی به آژانس بین المللی انرژی اتمی گفت: این بیانگر پایبندی جمهوری اسلامی به قواعد بین المللی است و انتظار تشویق و تحسین جهانی داریم.حسن قشقاوی در نشست خبری امروز خود افزود: این تاسیسات در چارچوب برنامه هایی است که با اهداف صلح آمیز ساخته می شود و همه جنبه های آن شفاف و روشن است.
وی با تأکید بر اینکه هیچ اقدام مخفی و سری و برخلاف قواعد و معیارهای بین المللی صورت نگرفته است از ادعاهای برخی کشورهای غربی مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی تأسیسات مخفیانه هسته ای دارد ابراز تعجب کرد.
قشقاوی درباره مذاکرات جمهوری اسلامی با 1+5 نیز گفت: موضوع مذاکرات بر مبنای بسته پیشنهادی انجام خواهد شد. (یعنی در مورد موضوع هسته ای گفتگو نخواهد شد.)
این در حالیست که سفير آمريكا در سازمان ملل اعلام کرد رژيم تهران در نشست اول اكتبر با گزينه بسيار قاطعى مواجه خواهد شد.
سوزان رایس كه با تلويزيون یس ان ان گفتگو مى كرد افزود، يا رژيم تهران بايد در مورد برنامه تسليحات هسته ای خود به‌ طور جدى وارد مذاكره شود و ضمن شفاف سازى به تعهدات بين المللى خود سريعا عمل كند يا اينكه با فشارها و مجازات های بيشترى از سوی جامعه جهانی مواجه خواهد شد.
آنگلا مركل، صدراعظم آلمان نیز در باره گفتگوهای اول اکتبر اعلام کرد، این مذاكرات حياتى خواهد بود.
همزمان روزنامه واشنگتن پست با اشاره به افشاى تاسیسات جديد غنى سازى اورانيوم و سرپيچى رژيم از قطعنامه هاى شوراى امنيت سازمان ملل نوشت، قدرتهاى خارجى شانس خيلى كمى دارند كه بتوانند از طريق گفتگوى مسالمت آميز برنامه هاى هسته اى رژيم تهران را متوقف كنند.
این روزنامه نوشت، اگر تاسیسات زیرزمینی قم افشا نشده بود رژيم تهران تا یک یا دو سال دیگر قادر به ساختن بمب بود بدون اينكه جامعه جهانى از آن با خبر باشد و اگر يک تاسيسات مخفى پيدا شده، به احتمال زياد تعداد ديگرى نيز وجود دارد.
.واشنگتن پست نوشت، ايالات متحده بايد روشن سازد در مقابل رژيمى كه با بى شرمى قوانین بين المللى و قطعنامه ‌هاى شورای امنیت را زير پا مى گذارد، دست روى دست نخواهد گذاشت
.

اعتراض علیه حضور پاسدار احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان مل ل/ آلمان / مونیخ

اعتراض علیه حضور پاسدار احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان مل ل/ آلمان / مونیخ


اعتراض علیه حضور پاسدار احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان مل ل/ آلمان / مونیخ auf Yahoo! Video


میز اطلاع رسانی آلمان / مونیخ


میز اطلاع رسانی آلمان / مونیخ auf Yahoo! Video

Thursday, September 24, 2009

لحظه ورود هیئت جمهوری اسلامی به سازمان ملل متحد در نیویورک / ایرانیان معترض: قاتل، کثافت، مزدور، جمهوری اسلامی نابود باید گرد

لحظه ورود هیئت جمهوری اسلامی به سازمان ملل متحد در نیویورک / ایرانیان معترض: قاتل، کثافت، مزدور، جمهوری اسلامی نابود باید گرد


اعتراض ایرانیان در مقابل محل اقامت احمدی نژاد



احمدی‌نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل


احمدی‌نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل
سخنرانی در برابر صندلی‌های خالی


در جریان این نطق بسیاری از کرسی های مجمع عمومی خالی بود و نمایندگان برخی از کشورهای غربی همچون کانادا و فرانسه نیز در جریان نطق او جلسه را ترک کردند. بسیاری از هیئت‌های نمایندگی، از جمله آلمان، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، دانمارک و مجارستان، نیز در حین سخنرانی احمدی‌نژاد، به حالت اعتراض اجلاس سازمان ملل را ترک کردند. کشورهای نظیر آرژانتین، کوستاریکا، استرلیا و زلاند نو نیز به جمع معترضان پیوستند و از مجمع عمومی سازمان ملل بیرون رفتند. (گزارش تصویری از تظاهرات ایرانیان)
Thu / 24 09 2009 / 10:39بی‌بی‌سی‌: محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کرد.در حالی که سخنرانی رییس جمهوری ایران در جریان بود، معترضان در اطراف ساختمان سازمان ملل متحد علیه او شعار می دادند.نطق آقای احمدی نژاد که چیزی حدود ۴۰ دقیقه طول کشید بعد از ساعت هفت بعد از ظهر به وقت محلی در نیویورک شروع شد.در جریان این نطق بسیاری از کرسی های مجمع عمومی خالی بود و نمایندگان برخی از کشورهای غربی همچون کانادا و فرانسه نیز در جریان نطق او جلسه را ترک کردند.رئیس جمهور ایران در این سخنرانی یک جا با اشاره به انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران ، آن را "بسیار باشکوه و کاملا آزاد" توصیف کرد و گفت مردم طی آن "فصل نوینی را برای شکوفایی ملی و تعاملات گسترده تر جهانی رقم زده اند." بسیاری از مخالفان در ایران معتقدند او با تقلب در این انتخابات برنده شده است.او نظام جمهوری اسلامی را "یکی از مردمی‌ترین حکومت‌های مترقی جهان" خواند و هیچ اشاره ای به اعتراضات مخالفان که آخرین مورد از تظاهرات گسترده خیابانی را جمعه گذشته در روز "قدس" ترتیب دادند نکرد.آقای احمدی نژاد با انتقاد شدید از آرایش اقتصادی جهان و همچنین اندیشه لیبرالیستی گفت پیش بینی می کند که "ماشین اقتصاد سرمایه داری" از کار بیافتد.او جهانی سازی را بهانه ای برای "توسعه سلطه بر جهان" تعبیر کرد و گفت: "امروز دیگر دوران تحقیر ملت ها و اعمال سیاست های دوگانه و معیارهای چندگانه سپری شده است."آقای احمدی نژاد با انتقاد تلویحی از غرب گفت که این کشورها دیگر نمی توانند دموکراسی و آزادی را تعریف کنند و "خود معیار آن باشند" و با دولت های متکی بر "مردم سالاری واقعی و حقیقی مبارزه کنند."او سپس بار دیگر به مساله فلسطینی ها پرداخت و اسرائیل را "متجاوز" و "اشغالگر" خواند و این کشور را به نسل کشی متهم کرد.او گفت: "دیگر قابل قبول نیست که یک اقلیت محض با یک شبکه پیچیده و طراحی غیرانسانی، بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ بخش های مهمی از جهان حاکم شود، برده داری نوین راه اندازی کند و تمام حیثیت ملت ها، حتی ملت های اروپا و آمریکا را قربانی مطامع نژاد پرستانه خود کند."او همچون نطق سال قبل، از آنچه اشغال عراق و افغانستان خواند شدیدا انتقاد کرد و نظام حاکم بر سازمان ملل را ناعادلانه خواند و گفت: "این قابل قبول نیست که این سازمان تحت سلطه چند دولت و در خدمت منافع و خواست آنها باشد."رئیس جمهوری ایران خواستار قیام جمعی کشورهای جهان در برابر وضع موجود شد و راه نجات بشر را راه پیامبران الهی دانست چرا که همه انبیاء آمده اند کاری کنند که "جنگ نباشد، تبعیض و فقر ریشه کن شود، جهل نابود شده و خوشبختی بر تمام انسان ها و جوامع حاکم شود."وی در پایان سخنرانی اش گفت که جهان برای رسیدن به آزادی، کمال، رشد، امنیت و آرامش و صلح باید در انتظار ظهور امام دوازدهم شیعیان (مهدی) و پیامبر مسیحیان (مسیح) باشد.به گزارش خبرگزاری فرانسه با آغاز نطق آقای احمدی نژاد هیات های نمایندگی آرژانتین، استرالیا، بریتانیا، کاستاریکا، دانمارک، فرانسه، آلمان، مجارستان، ایتالیا، زلاندنو و آمریکا جلسه را ترک کردند و شمار دیگری از هیات های نمایندگی دیگر هم در جلسه حضور نداشتند.مارک کورنبلا، سخنگوی دفتر نمایندگی آمریکا در سازمان ملل، در بیانیه ای گفت: "اینکه آقای احمدی نژاد بار دیگر شعارهای پر از نفرت، توهین آمیز و ضدیهودی را برگزیده است، مایه تاسف است."***واکنش شدید به سخنرانی احمدی‌نژاد در مجمع عمومیدویچه وله: محمود احمدی‌نژاد با سخنان ضداسراییلی و یهودی‌ستیزانه، سبب ناخشنودی و اعتراض مجمع عمومی سازمان ملل متحد شد. احمدی‌نژاد اقدامات علیه مردم فلسطین را «نسل‌کشی» خواند و اسراییل را متهم کرد که بر سیاست بین‌المللی فرمان رانده و با «برقراری شبکه پیچیده اقتصادی و فرهنگی سبب ایجاد برده‌داری نوینی» شده است. وی افزود، اسراییل حتا «اروپا و آمریکا را نیز قربانی مطامع نژادپرستانه خود» ساخته است. احمدی‌نژاد در بخشی دیگر از سخنانش، با توجه به سیاست‌های نظامی آمریکا، گفت: «پذيرفتنی نيست که عده‌ای از چند هزار کيلومتر دورتر در منطقه خاورميانه دخالت نظامی کنند و کشتار، جنگ، ترور، تهديد و تجاوز را به همراه آورند.»اعتراض نمایندگان کشورهااسراییل در روز پیش اعلام کرده بود که سخنرانی احمدی‌نژاد را تحریم خواهد کرد. بسیاری از هیئت‌های نمایندگی، از جمله آلمان، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، دانمارک و مجارستان، نیز در حین سخنرانی احمدی‌نژاد، به حالت اعتراض اجلاس سازمان ملل را ترک کردند. کشورهای نظیر آرژانتین، کوستاریکا، استرلیا و زلاند نو نیز به جمع معترضان پیوستند و از مجمع عمومی سازمان ملل بیرون رفتند.احمدی‌نژاد در مورد مناقشه اتمی سخنی بر زبان نراند. وی تنها اطمینان داد که تهران خواهان همکاری‌های سازنده برای حل مشکلات بین‌المللی و چالش‌های پیش رو در جهان است.واکنش هیئت‌های نمایندگی آلمان وآمریکااحمدی‌نژاد پیش از این نیز در مراسم روز قدس در تهران، با انکار مجدد هولوکاست سبب واکنش‌های شدید جامعه بین‌المللی شده بود. ساختمان سازمان ملل که به شدت از سوی نیروهای انتظامی محافظت می‌شد، در محاصره سازمان‌ها و گروه‌های مدافع حقوق بشر قرار داشت که با اعتراض به حضور احمدی‌نژاد در نیویورک دست به تظاهرات می‌زدند.سخنگوی سفیر آلمان در سازمان ملل متحد، سخنان احمدی‌نژاد درباره اسراییل را «یهودی‌ستیزانه و غیرقابل‌قبول» خواند. وی گفت: «بدین دلیل آلمان و بسیاری از هیئت‌های نمایندگی کشورهای اروپایی به نشانه اعتراض سالن را ترک کردند».مارک کورن‌بلاو، سخنگوی نمایندگی آمریکا در سازمان ملل، نیز گفت: «باعث تاسف و یأس است که آقای احمدی‌نژاد بار دیگر اظهاراتی یهودی‌ستیزانه و مملو از تنفر و تحقیر را برای سخنرانی خود برگزیده است.»اسراییل سخنرانان احمدی‌نژاد را محکوم کرددولت اسراییل رسماً سخنان احمدی‌نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل را به عنوان مواضعی یهودی‌ستیزانه محکوم کرد. گابریلا شالو، سفیر اسراییل در سازمان ملل متحد، در رادیوی این کشور گفت: «سخنان تنفرآمیز احمدی‌نژاد بار دیگر نشان داد که چه خطری از سوی ایران در کمین نشسته است.»بنیامین نتانیاهو درصدد است که در سخنان خود در سازمان ملل، تهدیدات موجود از سوی ایران را مستدل و روشن سازد.مایکل اورن، سفیر اسراییل در آمریکا، نیز سخنان احمدی‌نژاد را «یهودی‌ستیزی شناخته‌شده و قدیمی» خواند و افزود: «اظهارات احمدی‌نژاد ماهیت واقعی رژیم ایران را برای کسانی نیز که تاکنون تردید داشتند، آشکار ساخت

Wednesday, September 23, 2009

ساعتی باشاهنامه ی فردوسی/آلمان/مونیخ

ساعتی باشاهنامه ی فردوسی/آلمان/مونیخ


ساعتی باشاهنامه ی فردوسی/آلمان/مونیخ auf Yahoo! Video
فراخوان به شرکت در تظاهرات

اعتراض علیه حضور پاسدار احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل

هم ميهنان عزيز
نزدیک سه ماه از موج مبارزات دمکراسی خواهی مردم ایران که با اعتراض به کودتای انتخاباتی رژیم شروع شد؛ می گذرد. این اعتراضات هر روز ابعاد گسترده تری به خود می گیرد.
ایرانیان در شهرهای مختلف ایران و جهان صدای اعتراض خود را رساتر می کنند. این صدای آزادیخواهی مردم ایران در سراسر جهان وحشت دولت جمهوری اسلامی را بیشتر کرده و سرکوب را در ابعاد گوناگون گسترش می دهد. رژیم ولایت فقیه در پاسخ به اعتراضات مسالمت آمیز مردم آنها را دستگیر و شکنجه و به قتل رساند.
حال قرار است روز 24 سپتامبر ریئس جمهور انتخابی ولایت فقیه در مجمع عمومی سازمان ملل شرکت کند.
ما ایرانیان آزادیخواه مونیخ /آلمان با نقطه نظرات گوناگون در اعتراض به حضور پاسدار احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل و هم صدا با مردم ایران که " احمدی نژاد ریئس جمهور مانیست" و جمهوری اسلامی رژیم ما نیست گرد هم می آییم تا صدایمان را به جهانیان برسانیم.
حضور گسترده ما در این گردهمائی دلگرمی هموطنانمان در داخل ایران می باشد.


زمان: پنجشنبه 24 سپتامبر . 2009
ساعت 19 تا 21.30
مکان: Neuhauserstraße 8 (Fußgängerzone

ایرانیان آزادیخواه مونیخ / آلمان

http://iraniyanemunich.blogspot.com/
iraniyanemunich@yahoo.de

Friday, September 18, 2009

برقع سبز: هدیه زنان بنادر جنوب به جنبش سبز

برقع سبز: هدیه زنان بنادر جنوب به جنبش سبز



منصوره شجاعي -23 شهریور 1388
مدرسه فمينيستي- آن روز كه زنان بنادرجنوب،‌ برقع به صورت زده و رو به درياي ديار آفتاب اندود خويش به امواجي چشم دوختند كه لنج مرد درياشان رابه سوي آنان مي سرانيد ، برقع ها شان سرخ سرخ بود وگاه نارنجي و سياه ؛‌ ونه هميشه سياه كه به دل بد راه مي داد و آن كس كه سفري داشت سياه از تن به در مي كرد.....هرچند كه در تاريخي دور ، سياهي و مستوري با بيرق حفاظت از زنان،‌ بددلي و سياه روزي را بر آنان استيلا داده بود.
آن روز كس نمي دانست كه روزگاري خواهد رسيد كه اين نظر به آب دوختگان ِ سواحل ِ انتظار، برقع سبز به چشم به استقبال برابري ، آزادي و عدالت خواهند شتافت.
و امروز ، شاهد بدعتي جديد در سنت هاي ديرين اين زنان هستيم. برقع هاي سبز، چالشي با جهان ِ اجبار ... بدعتي كه بي ترديد برآيند ديگر سنت شكني هاي زنان از سراسر ايران وديگر جوامع ستمديده و دردكشيده است.
********
صداي گرم و هيجان زده ي دوست جنوبي ام از سبزي برقع هايي مي گفت كه اين روزها به بازار آمده ...هنوز آنها را نديده بود اما تنها گزارش شاهدي عيني كافي بود تااين چنين به هيجانش بياورد و او نيز طبق عادت ديرينه ، با دقت و ظرافت قصد انتقال اين هيجان را داشت .... موفق شد، چونان هميشه.
گفت :‌ رنگ سبز درميان رنگ هاي برقع زنان جنوب از قديم الايام تا كنون جايي نداشته و هرگز و هيچ گاه شاهد و سندي بر سبزيِ برقع ها يافت نشده است.
گفتم : شايد با خيزش جنبش عمومي و مدني "راي من كجاست" و انتخاب نماد سبز براي رويش دوباره آزادي و برابري خواهي ، زنان جنوب نيز دراعتراض به آنچه از آنان دريغ شده بود در پي خلق نماد پيوند خويش با اين سبزينگي بر آمده اند.
گفت :‌نميدانم لابد اين هم روشي است مبتكرانه به جاي دستمال گردن يا سريند يا مچ بند يا بازوبندي كه دراين روزها درتهران رايج شده .
گفتم : حضور رنگارنك و گوناگون طيف هاي مختلف در اين جنبش موجب شد كه نماد آن نيز نشاني از سبزينگي و رويش متنوع سبزه ها و نهال هاي نورس باشد. دختران و پسران جوان حتي به بندي سبز بر انگشت پيروزي ويا سربندي بر پيشاني ِ روبه آينده خويش و زنان و مردان نيز هريك به نمادي سبز بر لباس و پوشش ظاهري در اين روزها پيوند با اين جنبش را فريادكردند. سهم زنان جنوب نيز لابد اين شده كه آب درياهاي گرم بوم خويش را باخلق برقع سبز به پاي اين سبزينگي ريزند ودر رويش نهال هاي مدنيت سهمي داشته باشند تا كه سبزبرگي به يادگار در ميان اوراق تاريخ زنان شود.
گفت : مي داني برقع جنوبي فقط به منظور حفظ حجاب نيست ؟ اين تكه اي از لباس سنتي آنهاست يعني اصولا برقع زنان جنوب متفاوت از برقع هايي است كه اجباري والزامي به تن زنان كرده اند ،‌ با برقع زنان افغان و برقع هاي طالباني فرق دارد. شايد يادگاري است از صورتك هاي نمايشي در مراسم و آيين ساحل نشينان دور...
گفتم : هرچه كه هست و هرچه بوده حتي اگر در گذشته نشاني از بردگي و سرسپردگي ؛ اينك در هيبتي ديگر به ضد خويش بدل شده و به بازارسبز و پررونق اعتراض هاي مردمي پيوسته است يعني آن چه ميبايست موجب خاموشي آنها شود اينك به هزار زبان در سخن است...
گفت : خودشان مي گويند :‌برقع " موسوي چي "‌ و در نمايشگاه صنايع دستي زنان دانه اي 6000 تومان فروش رفته اما دربازار بندر و ميناب بايد دانه اي 3000 تومان باشد لابد به تهران كه آمده " تهراني شده و گران " !!
********
....برقع سبز با پولك هاي طلايي در ميان دستان كشيده و آفتاب سوخته اش مي درخشيد. دستان توانايي كه انگار ازميان درياهاي جنوب مرواريدي سبز صيد كرده و حاليا به سخاوت به بازار آزادي خواهي عطا مي كرد .
هردو به آن خيره ميشويم و دست به دست مي گردانيم انگار كه از وراي پوست سرانگشتانمان تپيدن و تولد نبضي پرخروش را به يكديگر صلا مي دهيم . نوعي آيين و مناسك براي تكريم نشانه هايي كوچك ، حركت هايي خرد و آثاري به جاي ماندني و به خاطر سپردني . حركت هايي بي ادعا و به دور از سهم خواهي با سهيم شدن در خيزشي مدني به هرنام و به هر شيوه اي كه خودِ زنان مي خواهند .... بودن ! بي صدا و كم هزينه دراين دوران خشونت زا . ماندن ! واندادن ! علامتْ به جايْ نهادن تا كه رهرواني ديگر به دنبال اين نشانه ها راه به حركت هاي خلاق و مدني زنانه يابند .
و علامتْ اين بار ،‌برقع سبز زنان سرخ پوش بنادر هرمزگان است كه در طريقي بديع، هرم آفتاب خفته در جان ِ جنوبي خويش را به گرما بخشي و سبزينگي جنبش مدني ومردمي آورده اند .
برقع سبز را چونان يادگاري عزيز بر دل و ديده نشاندم و چونان ارمغاني از جنبش هاي "خرداد"‌ي در موزه واره تاريخ زنان جاي دادم . ظهوراولين و نمادين برقع سبز چالشي با جهان اجبار است . استفاده اي جسورانه از آن چه قراربوده زنان را به مستوري و پرده نشيني از تاريخ مخفي بدارد ليك ، حاليا به هزار زبان در سخن است...



-->

مادر سهراب اعرابی در تظاهرات امروز تهران

تظاهرات تهران: نسل ما آریاست دین از سیاست جداست

گزارشی از تظاهرات مردم تهران در روز جمعه

گزارشی از تظاهرات مردم تهران در روز جمعه
خبرنامه امیرکبیر: با وجود تمامی تدابیر امنیتی و حصارهای امنیتی که طی روزهای قبل در خیابان ها برای جلوگیری از شکل گیری هرگونه تجمع اعتراضی کشیده شده بود، مردم معترض تهران بار دیگر در خیابان های مختلف به یکدیگر پیوستند و با اعتراضات گسترده خود، نشان دادند که صدای حق خواهی و حق طلبی آنان هنوز خاموش نشده است.از صبح امروز، مردم معترض بصورت پراکنده در خیابان حضور داشتند اما نیروهای امنیتی و ضدشورش با بستن تمامی پیاده روهای خیابان انقلاب و مقابل دانشگاه تهران قصد داشتند از بروز هرگونه تجمع اعتراضی جلوگیری کنند. اما در خیابان های 16 آذر و بلوار کشاورز عده ی زیادی از معترضین با در دست داشتن پلاکاردها و پارچه های سبز و سر دادن شعارهائی دست به اعتراض گسترده ای زدند.همزمان در میدان هفت تیر و خیابان کریم خان نیز در نتیجه اعتراضات مردم و تجمع آن ها و نیز پرتاب گاز اشکاور درگیری های گسترده ای روی داد.در بلوار کشاورز تقاطع خیابان آمیراباد، نیروهای بسیجی با در دست داشتن پرچم های زرد حزب الله لبنان سعی داشتند به میان مردم هجوم بیاورند اما با مقاومت مردم روبرو شدند و مردم نیز در مقابل شعار "مرگ بر اسرائیل" از بلند گوهای آنان شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" و در مقابل شعار "ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند" شعار می دادند "ما اهل کوفه نیستیم پشت یزید بایستیم" سر می دادند. نیروهای بسیجی که از این اقدام مردم بسیار عصبانی شده بودند در چند مورد با چوب پرچم های خود به جوانان معترض حمله ور شدند.جمعیت معترض در تقاطع خیابان امیرآباد و بلوار کشاورز در حالی که شعارهای اعتراضی سر می دادند به سمت خیابان فاطمی حرکت کردند. شعارهای "ای رهبر کودتا این آخرین پیامه، جنبش سبز ایران آماده ی قیامه"، و نیز منتظری زنده باد صانعی پاینده باد"، "کروبی دستگیر بشه ایران قیامت می شه"، "استقلال آزادی جمهوری ایرانی"، "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" از جمله مهم ترین شعارهای اعتراضی مردم بود. هم چنین پرچم روسیه نیز توسط جوانان معترض به آتش کشیده شد.به محض ورود جمعیت معترض به خیابان فاطمی، نیروهای گارد ضد شورش و نیز نیروهای بسیجی با در دست داشتن چوب، با یورش به جمعیت مردم تعداد زیادی را زخمی کرده و تعدادی را نیز بازداشت نمودند. صحنه ضرب و شتم معترضان و مردمی که هم چنان فریادهای مرگ بر دیکتاتور در زیر باتوم سر می دادند و یا مردمی که از بیم یورش وحشیانه نیروهای گارد و نیروهای امنیتی و بسیجی به زیر ماشین هائی که در اطراف خیابان پارک شده بود، پناه میبردند، صحنه های بسیار تکان دهنده ای را در این خیابان رقم زد.همچنین برای لحظاتی طولانی جو خیابان فاطمی بسیار متشنج بود و نیروهای گارد ضد شورش که پیش تر در پارکینگ های طبقاتی خیابان فاطمی مخفی شده بودند با یورش یکباره در خیابان موجی از وحشت را ایجاد کردند.از سوی دیگر مطابق با برخی گزارش ها میدان آزادی و خیابان آزادی نیز نیروهای لباس شخصی و بسیجی و نیروهای ضد شورش مردم معترض را وحشیانه در زیر ضربات باتوم و مشت و لگد، مورد ضرب و شتم قرار دادند
.

Thursday, September 17, 2009

مریم صبری دختری که در زندان به او تجاوز شده

مریم صبری دختری که در زندان به او تجاوز شده

Saturday, September 12, 2009

Mahnwache




Monday, August 31, 2009

Sohn eines iranischen Hingerichteten

Sohn eines iranischen Hingerichteten

«پزشکی قانونی علت مرگ روح الامينی را اصابت جسم سخت اعلام کرد

پزشکی قانونی علت مرگ روح الامينی را اصابت جسم سخت اعلام کرد

محسن روح الامينی




۱۳۸۸/۰۶/۰۹
به گزارش‌های رسيده از منابع موثق در تهران، پزشکی قانونی ايران، علت مرگ محسن روح الامينی را اصابت جسم سخت اعلام کرده و رسما ابتلای او را به بيماری مننژيت، نفی کرده است.يک منبع آگاه در گفتگو با خبرگزاری نیمه رسمی مهر گفت: «کميسيون پزشکی قانونی کشور در تاريخ ۲۵ مرداد ماه نتيجه نهايی و نظريه رسمی خود در باره علت فوت محسن روح الامينی را به مراجع قانونی و طرفين ذيربط ارائه نموده است.»وی افزود: «بر اساس اين گزارش ، مرگ ناشی از استرس های فيزيکی ، شرايط بد نگهداری ، ضربات متعدد و نيز اصابت جسم سخت عنوان شده و قويا ابتلای آن مرحوم و فوت به علت بيماری و مننژيت نفی شده است.»

بر پايه اين گزارش، «محسن روح الامينی در بازداشتگاه کهريزک زندانی بوده و در شرايط نا مناسب جسمانی در حال انتقال به زندان اوين بوده که با توجه به تشديد حالت بد جسمانی در انتهای مسير و قبل از پذيرش با تاخير ۷۰ دقيقه ای به بيمارستان منتقل شده و متاسفانه فوت نموده است. بدين ترتيب وی اصولا در زندان اوين پذيرش نشده بود.»پیشتر سرتیپ پاسدار عزیزالله رجب‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت که «حدود ۱۴۰ تا ۱۴۵ نفر از بازداشت‌شدگان اغتشاش‌های اخیر به علت نبود مکان به مدت سه روز در در کهریزک نگهداری شدند و هیچ کس بدون حکم قضایی بازداشت و به این بازداشتگاه منتقل نشده و همچنین کسی در این بازداشتگاه کشته نشده است».واژه اغتشاش عنوانی است که مقامات جمهوری اسلامی به اعتراض‌های عمدتاً مسالمت‌آمیز پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری می‌دهند، اعتراض‌هایی که در مجموع و به دلیل برخورد نیروهای انتظامی و امنیتی با معترضان، به کشته شدن دست کم ۳۰ نفر، آن طور که مقامات رسمی جمهوری اسلامی می‌گویند، منجر شده است.محسن روح الامينی فرزند عبدالحسين روح الامينی از مشاوران محسن رضايی در انتخابات اخير بود. خبرگزاری مهر نيز به نقل از يک منبع آگاه در تهران نوشته است، که خانواده محسن روح الامينی خواستار پيگيری قانونی مسئولان قتل فرزندشان و همچنين کسانی هستند که علت مرگ او را مننژيت اعلام کرده بودند.سعيد مرتضوی دادستان برکنار شده تهران که اکنون معاون دادستان کل کشور شده است، به اعضای کميته ويژه مجلس برای پيگيری وضعيت زندانيان اخير گفته بود محسن روح الامينی و محمد کامرانی، بر اثر مننژيت، در زندان اوين، درگذشتند. آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به دلیل «غیر استاندارد» بودن، دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را صادر کرد. وقایع رخ داده در بازداشتگاه کهریزک از سوی محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران، جنایت خوانده شد و آقای خاتمی تصریح کرد که «جنایت‌ها با تعطیلی یک بازداشتگاه توجیه نمی‌شوند».

Sunday, August 30, 2009

Iran größtes Gefängnis der Welt

Iran größtes Gefängnis der Welt

خود کشی جوانی 23 ساله در اصفهان پس از آزادی از زندان

خود کشی جوانی 23 ساله در اصفهان پس از آزادی از زندان
این جریان پسری است که توی تظاهرات بعد از انتخابات می گیرنش. بعد از شکنجه و تجاوز بهش تو زندان و وثیقه ای که پدرش برای آزادی می ذاره که بیاد بیرون از طرف اطلاعات دوباره میان دنبالش که ببرنش ولی پسره فرار می کنه و می ره بالای پل عابر پیاده در خیابان کشاورز اصفهان و خودشو پرت می کنه پایین و مغزش می پاشه بیرون. تو این فیلم هم مردی که می بینید خونیه پدر این پسر هست.4 شهریور

تظاهرات امشب در غرب تهران مرزداران




افشای نام و نشان یکی شهدایی که مخفیانه در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا دفن شد




افشای نام و نشان یکی شهدایی که مخفیانه در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا دفن شد
«سعیده پورآقایی» قربانی جنایت لباس شخصی‌ها
يکشنبه ۸ شهريور ۱۳۸۸ - ۳۰ اوت ۲۰۰۹

«موج سبز آزادی»: اطلاعات جدیدی درباره‌ی یک شهید گمنام جنبش سبز از دو روز قبل به «موج سبز آزادی» رسید که در این دو روز جزئیات آن را مورد بررسی قرار دادیم و از صحت آن مطمئن شدیم. این خبر دردناک حاکی از آن است که یک دختر دیگر، همچون «ترانه موسوی»، قربانی جنایت‌پیشگی برخی بسیجیان شده و پس از آن هم جنازه‌ی وی با اسید سوزانده شده و در نهایت بدون حضور خانواده‌اش به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. جالب است؛ تقدیر این بوده که خبر این جنایت، درست در روزی منتشر شود که دولت کودتا نمایش تشکیل کابینه را در دستور کار دارد؛ دولتی که بی‌اغراق با خون‌ریزی و جنایت بر سرکار آمده است.به گزارش موج سبز آزادی، سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی است که اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. سعیده پورآقایی تنها فرزند جانباز شهید عباس پورآقایی (آمایی) است که در یکی از شب‌های پس از کودتا در حالی که به الله اکبر گفتن شبانه بر پشت بام خانه‌شان در خیابان دولت تهران مشغول بود، از سوی نیروهای لباس شخصی وابسته به بسیج دستگیر شد و پس از 20 روز جنازه او در یکی از سردخانه‌های جنوب تهران از سوی مادرش شناسایی شد. اما مسئولان ذی‌ربط از تحویل جنازه به مادرش خودداری کردند و حالا پس از هفته‌ها بی‌خبری خانواده‌اش مطلع شده‌اند او به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.بر اساس این گزارش، خانواده این شهید جنبش سبز طی هفته‌های اخیر به شدت تحت فشار بودند تا از افشای ماجرا خودداری کنند. اما بالاخره سکوت درباره این ماجرا شکسته شد و ماجرای تاسف‌برانگیز ظلمی که بر این فرزند شهید رفته، از سوی برخی افراد مطلع، شرح داده شده است که «موج سبز آزادی» برای رعایت مسائل امنیتی از ذکر نامشان معذور است.به گفته‌ی مطلعان، سعیده پورآقایی پس از بازداشت مورد تجاوز وحشیانه قرار گرفته و سپس به قتل رسیده است. متجاوزان جنازه‌ی وی از زانو به بالا در اسید سوزانده‌اند تا آثار این جنایت شنیع به صورت کامل از بین برود. سپس خانواده‌ی وی تحت فشار قرار می‌گیرند تا علت مرگ دخترشان را بیماری شدید کلیوی اعلام کنند.این موضوع در حالی اتفاق می‌افتد که جنازه‌ی سعیده اساسا به خانواده تحویل نشده است و شنیدن خبر بیماری سعیده موجب تعجب اقوام وی شده است که اطمینان دارند سعیده سابقه‌ی هیچ نوع بیماری نداشته است؛ و همین دروغ بود که در نهایت به افشای ماجرا منجر شد.گفتنی است مراسم ختم شهید سعیده پورآقایی (آمایی) روز شنبه هفتم شهریور به صورت محدود در مسجد جامع قلهک (محل زندگی وی) برگزار شد و نمایندگانی از جنبش سبز برای همدردی با خانواده داغدار این شهید مظلوم در این مراسم حضور یافتند.لازم به ذکر است که برخی اطلاعات تازه که به محض تکمیل منتشر خواهد شد، نشان می‌دهد اکثر کسانی که به صورت مخفیانه و بی‌نام و نشان در بهشت زهرا دفن شدند، دخترانی هستند که مورد تجاوز وحشیانه‌ی نیروهای امنیتی و شبه نظامی قرار گرفته‌اند و دفن شبانه و غیرقانونی آن‌ها نیز برای جلوگیری از افشای ابعاد جنایات رخ داده صورت گرفته است.«موج سبز آزادی» همچنین جدا از این قبرهای بی‌نام و نشان، از وجود یک گور دسته‌جمعی در نزدیکی بهشت زهرا مطلع شده که به محض تایید و دریافت جزئیات بیشتر، این گزا
رش نیز به اطلاع خوانندگان خواهد رسید.

جمعی از اعضاء کمپین یک میلیون امضاء - نروژ

جمعی از اعضاء کمپین یک میلیون امضاء - نروژ
یاران در بند ما را آزاد کنید



آکسیون سراسری برای آزادی فعالان و مدافعین جنبش زنان

بیش از ۷۰ روز از دستگیری یاران ما می گذرد، ما جمعی از اعضا کمپین یک میلیون امضا درکشورنروژ، همصدا با خانواده های بازداشت شدگان اخیر، خواهان آزادی بدون قید وشرط تمامی بازداشت شدگان، بویژه فعالان و مدافعان جنبش زنان هستیم .ما از تمامی انسانهای آزادیخواه وسازمانهای مدافع حقوق بشر در سراسر دنیا می خواهیم که روز« شنبه ۵ سپتامبر ۲۰۰۹ »در اقدامی هماهنگ و مشترک با ما همراه شوند و یا از این حرکت اعتراضی پشتیبانی نمایند.هر روز ما شاهد خبرهای تازه ای ازشکنجه برای اعتراف گیری ، بر پایی دادگاههای نمایشی ، تجاوزهای وحشیانه جنسی واعدام ها می باشیم. سلامت، امنیت جانی و قضایی یاران دربند ما شدیدا در خطر است.باشد که در این راه با ما همراه شوید لطفا برای کسب اطلاعات بیشترواعلام حمایت از این اکسیون با ایمیلn.onemillion@gmail / شماره تلفن 004799370461تماس بگیرید ویا به سایت تغییر برای برابری – نروژ مراجعه نمایدhttp://www.norway-onemillion.blogfa.com/زمان و مکان تجمع در نروژ: شنبه ۵ سپتامبر ساعت 5 بعد از ظهر - مقابل پارلمان نروژ (Stortinget) جمعی از اعضاء کمپین یک میلیون امضاء - نروژ

Wednesday, August 26, 2009

گردهمائی در مونیخ / آلمان

ایران زندان بزرگ

سرود با من بخوان

سرود با من بخوان

در شبهای 22 . 23 و 24 تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت؟

در شبهای 22 . 23 و 24 تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت؟
این گزارش توسط یکی از خوانندگان برای سایت ارسال شده است

من فرزند یک کارمند بهشت زهرا هستم
در شبهای 22 . 23 و 24 تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت ؟
من دانشجو هستم و یکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعیت مالی آنچنانی نداریم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی نژاد هستیم ( میخواد خوشتون بیاد میخواد خوشتون نیاد ! ) هر چند که میدونیم که تقلب هم واسش کردن ! . چون این دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد طرفدارشیم !. من بر این باور هستم نیرویی ما فوق احمدی نژاد این جنایات رو مرتکب میشه و اگر احمدی نژاد از این جنایات اطلاع پیدا میکرد شدیدا جلوی آن می ایستاد و به دلایلی هم نمیتونه علیه این جنایات انجام شده موضع بگیره……………………… بگذریم
مادر من که در یکی از شیفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار میکنه و سابقه طولانی در بهشت زهرا داره خبر داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب یعنی 22 و 23 و 24 تیر ماه تعدادی تصادفی دارند که باید در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده بودیم . و حدس زدم که احتمالا خبرهایی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته شدگان تظاهراتها سوال میپرسیدم . و اون هم به خاطر روحیات من سعی میکرد هیچوقت درباره این چیزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغیب میکرد . اما اینبار توی شیفت شب این اتفاقات قرار بود بیفته البته تو یه مواردی هم شیفت شب باز هم کار کردن . مثل تصادفات که کار آنها یک خورده مشکل میشد و نیاز به وقت بیشتر داشتند . ولی اینبار برای 3 شب !. خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم ولی مادرم گفت قراره خودشون بیان سراغش . خلاصه مادرم صبح ساعت 6 برگشت و ازش سریع پرسیدم که چی شده بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو میدیدم . باز ازش پرسیدم . گفت بگیر بخواب !. فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش رو دیدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای یک چیزی رو انگشت زده بود . گفتم نمیخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هیچ نگو که حالم اصلا خوب نیست . منم گیر ندادم . شب ساعت 12 بود که زنگ زدن موبایلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی اینبار ساعت 7 صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابید ساعت 9 صبح دیدم صدای هق هق گریش میاد . سریع بلند شدم و گفتم یا میگی چی شده یا خودم الان میرم بهشت زهرا . گفت هیچی . هیچی نشده . گفتم پس الان زنگ میزنم خاله مهین ( همکار مامانم ) از اون میپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . این رو بگم که مادر من درسته که زنه ولی هیچوقت ندیده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ایجاب میکنه گریه کنه ولی باور کنید خیلی دلرحمه .
خلاصه کلی گیر دادم و قسمم داد به روح بابام که چیزایی رو که میگه به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پیش روم گذاشت و گفت برو وضو بگیر و دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جایی این حرفارو که میخوام بگم رو نمیزنی ( من که خیلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خیلی براش مهم بود که جایی چیزایی رو که میگه درز پیدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس ندیده بودمش ) گفت که بیشتر واسه خود من و حفظ سلامتیم چیزی نمیخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد . گفت که پریشب ( 22 تیر ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زیادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که یخشون آب بشه . کلی آدمهای ریش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون یک آدم مسنی که جای مهر رو پیشونیش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب دیگه ما اینجا باید جنازه هایی رو خاک کنیم که مربوط به منافقین هستند . اینها از گروه های ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زیادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسایی به اینجا اوردیم . و الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاریها اینها رو خاک کنیم . در این رابطه اگر با کسی صحبت کنید و اشاره ای کنید . مطمئن باشید که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره . بعدش یک به یک اسم اعضای خونواده ها رو میپرسیدند و مینوشتند . و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکید کردند که نکاتی رو که گفتند رو نباید فراموش کنیم . ما رو به محلهای کارمون راهنمایی کردند . جنازه هایی رو که بیشتر آورده بودند مربوط به آقایون بود و اونجا تعداد همکاران ما بیشتر بود . در قسمت خانمها من بودم و چند نفر دیگه . به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحویل دادند که به کلی یخ زده بودند ولی قسمت آقایون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که توی محوطه دیدم . خلاصه مدیر بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی اگه جنازه ها رو نیمه کاره شستشو و کفن کنیم باید ساعت 5 و قبل از طلوع خورشید کار رو تموم کنیم . ما هم شروع کردیم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود و آثار پارگی در صورت بودن آنها شدیدا دیده میشد . سه زن میانسال بودند و دو دختر 20 تا 30 سال که یکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدلیل آب نشدن یخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کردیم و تحمیل خدماتیهای دفن دادیم .
—— ولی مادرم بیشتر از چیزی که امشب 23 تیر ماه دیده بود خواست برایش تعریف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه ——-
-از زبان مادرم



امشب هم به محوطه اون بخش رفتیم تعداد 4 برابر شب گذشته بود ! بیش از 100 نفر!! . به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحویل دادند . تعداد ریش و پشمیا ( لباس شخصی ها ) 3 یا 4 برابر شب قبل شده بود . ورودیهای بهشت زهرا مامور گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل میشد . شروع به کار کردیم ولی اعلام کردیم که اینها برای قبل از ساعت 5 حاضر نمیشن که رئیسشون که جای مهر روی پیشونیشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود ) که ایشون در جواب گفت اینا همه یک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از مردا سریع کمک بیارین اینجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر حال 3 نفر از اونا هم واسه اولین بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند . صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای یخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف—– . خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی این افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون این اطلاعات و این حدسو زده بودیم که تو بازداشتگاه این بلا رو سرشون آوردن ) - امشب یخ جنازه ها تقریبا آب شده بود ولی آثار یخ روی آنها موجود بود . در بین آنها دخترانی بودند که زیر بیست سال سن داشتند . با سرعت زیادی که به کار بردیم توانستیم تا ساعت 4 صبح چهارده تاشون رو به کمک آقایان حاضر کنیم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقیه رو بدون شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنید . که ما هم همینکارو کردیم ولی تا ساعت 5 به 17 تا رسید . که گفتند این 6 جنازه آخرو پارچه ای بپیچید دورشون و تحویل خدمات دفنی ها بدین که رئیسشون گفت که دیگه دیره و تا طلوع خورشید چیزی باقی نمونده و باید به فردا شب موکول بشه —- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنید که همه میگفتن و زمزمه میکردند که اینا مربوط به درگیریهای بعد از انتخابات تهران بوده .
امشب 24 تیر مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اینکه ساعت 7 صبح کلید رو انداخت در و اومد . سریع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکید کرد چیزایی رو که به من گفته هیچ جا نگم . گفت که دیشب ( 24 تیر ) فقط دفن اجساد بوده و چند جنازه پریشب رو که نصف و نیمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام دادند . دیشب مادرم هفته های بعد شنید که تعداد زیادی از جنازه ها رو بهشت زهرا دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن یکی از کارگرای دفن که رفت و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه فردا و روزهای آینده مردم جنازه و فوتیشون رو اوردن بین اینا بذارن خاک . در ضمن نیازی به گفتن قطعه ها نیست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . یک خبر رو هم بگم که بدونید تا چند روز دیگه قراره با رئیس یهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشیگری بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند


من هم این اطلاعات رو به دلایلی دادم با این که قسم خورده بودم . هر چی هم بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و جون من در مقابل جون اونها عزیز تر نیست .

Tuesday, August 25, 2009

داستان فرزند یک اعدامی

داستان فرزند یک اعدامی

یورش وحشیانه به خانواده های زندانیان سیاسی در مقابل اوین

یورش وحشیانه به خانواده های زندانیان سیاسی در مقابل اوین

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
یورش وحشیانه به خانواده های زندانیان سیاسی در مقابل زندان اوین
بنابه گزارشات رسیده از مقابل زندان اوین مامورین زندان اوین به دستور قاضی کشیک ولی فقیه به خانواده های که در مقابل زندان اوین تجمع اعتراضی برپا کرده بودند یورش بردن و با هل دادن و برخوردهای وحشیانه قصد متفرق کردن آنها را داشتند.خانواده ها نسبت به عمل وحشیانۀ آنها مقاومت کردند و اقدام به سر دادن بانگ الله اکبر نمودند.
روز يكشنبه 1 شهريور ماه ده ها نفر از خانواده هاي بازداشت شده ها با وجود داشتن روزه و گرمای زیاد در مقابل زندان اوين تجمع كردند و خواهان ملاقات و آزادي عزيزان خود بودند. مامورین زندان اوين به دستور قاضي كشيك به سمت آنها يورش بردند و آنها را مجبور كردند كه از مقابل زندان اوين دور شوند كه صداي الله اكير خانواده ها بلند شد ومامورین با حمله كردن و هل دادن خانواده ها آنها را به قسمت پايين زندان اوين كشاندند و گفتند ديگر حق آمدن و ايستادن در مقابل زندان را نداريد و گرنه شما را هم بازداشت مي كنيم برويد دادگاه انقلاب و از قاضي پرونده بخواهيد به شما ملاقات بدهد كه خانواده ها مي گفتند شما حق نداريد با ما چنين رفتاري كنيد تا عزيزانمان آزاد نشوند اين كار هر روز ماست. همچنین در مقابل دادگاه انقلاب نيز بيش از 100 نفر از خانواده ها كه بيشتر مادران بودند براي روشن شدن وضعيت عزيزانشان تجمع كردند اما همانند روزهاي گذشته هيچ كس جوابگوي آنها نبود تعدادي از خانواده ها با دفتر حيدري فر كه قاضي پرونده بازداشت شده هاست تماس مي گرفتند اما يا كسي جوابگو نبود و يا به آنها مي گفتند هنوز پرونده ها تكميل نشده، بازداشت شده ها همچنان مهمان ما هستند برويد خانه مزاحم كار ما نشويد ما خودمان با شما تماس می گيريم تعدادي از مادران که خواستار ملاقات با حداد بودند تنها جوابي كه به آنها داده می شد اين بود كه براي چي ؟ حالشان خوب خوب است.و سريع تلفن را به روي خانواده ها قطع قطع مي كردند. لیست جدیدی از اسامی دستگیر شدگان قیام که برای ارسال به سازمانهای حقوق بشری و اطلاع عموم منتشر می شود.
1- عارف سلطان زاده 28 ساله و متاهل دوشنبه 26 مرداد در خيابان کریمخان بازداشت و به اوين منتقل شده2- سعيد كرامتي شغل آزاد دوشنبه 12 مرداد در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده3- سامان يزدان پناه 23 ساله دوشنبه 12 مرداد در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده4- انوش محمدي نوري جمعه 26 تير در ولي عصر بازداشت و به اوين منتقل شده5- ابوالفضل خانمرادي 26 ساله ليسانس ايمني صنعتي پنجشنبه 18 تير در انقلاب بازداشت و به كلانتري 148 منتقل شده كه در كلانتري خانواده وي او را زخمي و در حالي كه دست وي خونريزي داشته ديده اند و سپس به اوين منتقل شده6- محسن شكوري راد 30 ساله ليسانس مكانيك پنجشنبه 18 تير در اميرآباد بازداشت و به اوين منتقل شده7- امير ابوالحسني 21 ساله دانشجوي عمران پنجشنبه 8 تير در تخت طاووس بازداشت و به اوين منتقل شده
محمود سالارکیا معاون سعید مرتضوی جنایتکار علیه بشریت که از شکنجه گران معروف و از کسانی بود که در دوران قاضی ناظر بودن حداقل 2 زندانی سیاسی اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به قتل رسیدند.او در طی مصاحبۀ اخیرش که یک فرار به جلو می باشد اعلام کرده که قصد دارند دستگیرشدگان قیام مردم ایران را به محاکمه بکشاند.پس از سرکوب خونین مردم در خیابانها که بدستور علنی ولی فقیه علی خامنه ای در 29 خرداد ماه صادر شد و تا به حال منجر به جان باختن تعداد زیادی از جوانان و هزاران زخمی و اسیرشده است. علی خامنه ای همچنین در سخنرانیهای بعدی خود دستگیر شدگان را اختشاشگر نامید و با این گفته، وی مجوز قتل در زیر شکنجه های وحشیانه مانند تجاوز جنسی به زندانیان بی دفاع و سوزندن اجساد آنها ، گرفت اعترافات تلویزیونی ، بر پا کردن دادگاههای فرمایشی و غیره را صادر کرد.جنایتهای ذکر شده بصورت طراحی شده و سیستماتیک در تمامی بازداشتگاهها و زندانهای رژیم بکار برده شد. علی خامنه ای همچنین با منصوب کردن احمدی نژاد و رئیس قوه قضائیه و بکار گیری نیروهای انتظامی و نظامی که تحت فرمان او عمل می کنند این جنایتها را پیش می برند، که تا به حال مرتکب جنایات متعددی علیه مردم ایران شده اند. مراجع بین المللی برای پیشگیری از اینگونه جنایتها موظف هستند که علی خامنه ای ولی فقیه رژیم و سایر همداستان وی را بخاطر جنایت علیه بشریت تحت پیگردو مجازات کنند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،شکنجه های قرون وسطلئی، گرفتن اعترافات تلویزیونی،محکمات فرمایشی،یورش به خانواده ها و بی اطلاع نگه داشتن خانواده ها را محکوم می کند و از دبیر کل سازمان ملل و کمیسر عالی حقوق بشر خواستار ارجاع پرونده نقض حقوق بشر این رژیم به شورای امنیت سازمان ملل می باشد.
اول شهریور 1388 برابر با 23 اوت 2008گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:دفتر دبیرکل سازمان مللکمیساریای عالی حقوق بشر کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا سازمان عفو بین المللسازمان دیدبان حقوق بشر

آزار جنسی زندانيان بدستور خامنه ای پست جنایتکار

آزار جنسی زندانيان بدستور خامنه ای پست جنایتکار

اعمال شکنجه برای گرفتن اعتراف دروغین

اعمال شکنجه برای گرفتن اعتراف دروغین

کميته گزارشگران حقوق بشر

بر اساس اخبار رسیده، کیوان صمیمی که فعالیت های خود را در چهارچوب قوانین اساسی نظام می داند، اصل بازداشت خود را زیر سوال برده، با بازجوی خود همکاری ننموده و در نتیجه به منظور اعمال فشار برای اعتراف، با ضرب و شتم و انتقال های پیاپی به سلول انفرادی روبه رو شده است.
وی در شامگاه 24 خرداد در پی یورش به منزلش که با شکستن در همراه بوده، بازداشت و با ضبط وسایل و کامپیتر شخصی اش راهی زندان اوین شد. او بیش از دو ماه است که در بند 209 به سر می برد و در این مدت تنها دو بار با خانواده خود تماس گرفته و دو بار نیز اجازه ملاقات داشته است.
به گفته یکی از نزدیکان وی، بازجوی کیوان صمیمی، از عدم همکاری او شکایت داشته و خواستار تقویت این همکاری از طریق دخالت خانواده اش شده است.
کیوان صمیمی، مدیر مسوول مجله توقیف شده نامه، عضو هیأت اجرایی شورای ملی صلح، رئیس انجمن حامیان حق‌تحصیل، عضو کمیته پی‌گیری بازداشت‌های خودسرانه، عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و بنیان‌گذار کانون زندانیان سیاسی است.
پیش از این نیز دادگاه رسیدگی به جرایم مطبوعاتی، به ریاست قاضی مدیر خراسانی، کیوان صمیمی را در مورد مجله نامه، به جهت نشر مطالب مخالف موازین اسلامی از طریق ترویج مطالبی كه به نظام لطمه می‌زند و تحریص و تشویق افراد و گروه‌ها به اعمالی علیه امنیت كشور و نظام جمهوری اسلامی مجرم شناخته بود و هیأت منصفه دادگاه مطبوعات هم پس از بررسی، وی را مستحق تخفیف ندانست.
لازم به ذکر است وی نیز همچون دیگر بازداشت شدگان اخیر با اتهامات واهی روبه رو بوده و این روند نشان از عزم قدرت حاکم به مقابله با هرگونه جریان منتقد به شیوه برچسب زدن است.
کمیته گزارشگران حقوق بشر ضمن محکوم نمودن اینگونه برخوردها اعتراض خود را به شیوه جاری بازداشت ها، اعمال فشار، شکنجه و اجبار به اعتراف های دروغین ابراز نموده و خواستار آزادی بی قید و شرط تمامی دستگیرشدگان جریانات اخیر است
.

رفتار پاسداران وحشی خامنه ای جنایتکار با مردم

بزرگداشت یکصدوسومین سالگرد انقلاب مشروطه

بزرگداشت یکصدوسومین سالگرد انقلاب مشروطه
سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367
گرامیداشت یادمان آزادیخواهان جانباخته در تبعید
دکتر عبدلرحمان قاسملو، دکترفریدون فروخزاد، دکتر شاهپور بختیارٍ، دکترکاظم
رجوی، دکتر صادق شرافکندی وزنده یاد حسین نقدی

عفو بین الملل:

عفو بین الملل

به سرکوب مدافعان حقوق بشر پایان دهید

چهار شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۹ اوت ۲۰۰۹

کانون مدافعان حقوق بشر به وسیله دارنده جایزه صلح نوبل شیرین عبادی و چهار وکیل سرشناس حقوق بشری دیگر یعنی محمد علی دادخواه، محمد سیف زاده، محمد شریف و عبدالفتاح سلطانی پایه گذاری شد. مرکز توجه این کانون دادن گزارش در باره موارد نقض حقوق بشر در ایران، ارائه کمک قضایی رایگان به زندانیان سیاسی و حمایت از خانواده های زندانیان سیاسی است.این کانون از بدو تاسیس در سال 2001 کوشیده خود را قانونا به ثبت رساند اما موفق نشده است. در نتیجه، شیرین عبادی و همکارانش ناگزیر در حالتی از بلاتکلیفی و تحت تهدید تعطیلی و خطر انتقام فعالیت کرده اند. آنها مکرر با اذیت و آزار و ارعاب و تهدید، دستگیری و زندان روبرو بوده اند.مقامات در روز 21 در ماه دسامبر، پیش از برگزاری‌ مراسمی برای‌ بزرگداشت شصتمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر، كانون را به زور بستند. اعضای آن بدون هراس به فعالیت و تجمع به نام کانون ادامه داده اند.حداقل سه نفر از اعضای کانون در پی تظاهرات پس از انتخابات ریاست جمهوری 12 ژوئن 2009 (22 خرداد 1388) بازداشت شده اند. عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار، در روز 14 ژوئن دستگیر شد. دو روز بعد ماموران امنیتی لباس شخصی بدون ارائه حکم جلب عبدالفتاح سلطانی، وکیل، را در دفتر کارش در تهران دستگیر کردند. این ماموران بدون حکم تجسس دفتر کارش را بازرسی و پرونده ها، کیف دستی، کامپیوتر و تلفن همراه او را ضبط کردند. روز 8 ژوئیه، ماموران امنیتی محمد علی دادخواه را در دفتر کارش دستگیر کردند.در هنگام نگارش این بیانیه در اواسط ژوئیه، سه عضو مذکور هنوز در بازداشت به سر می برند.عبدالفتاح سلطانی در سال 2005 نیز 219 روز را در بازداشت به سر برد که از این مدت 43 روز آن در حبس انفرادی بود. او در سال 2006 به خاطر «افشای اسناد محرمانه و تبلیغ علیه نظام» به پنج سال زندان محکوم شد. پس از تجدید نظر در ماه مه 2007، او از تمام اتهامات تبرئه شد. در پی آن، خروج او از ایران، ممنوع شد. شهر نورنبرگ در آلمان به او جایزه حقوق بشر را اعطا کرده است. هنوز معلوم نیست که او در اکتبر 2009 شخصا موفق به دریافت این جایزه خواهد شد یا نه.نرگس محمدی، سخنگو و معاون کانون مدافعان حقوق بشر نیز از سفر به خارج منع شده است. در روز 10 ماه مه 2009 از سفر او به گواتمالا برای سخنرانی در کنفرانسی بین المللی که ابتکار زنان دارنده جایزه صلح نوبل ترتیب داده بود، ممانعت به عمل آمد. گذرنامه او ضبط شد و او را به دادگاه انقلاب احضار کردند. در روز 22 ماه مه، اعلام شد که نرگس محمدی به «تبلیغ» علیه نظام اسلامی کشور متهم شده است. او اجازه نیافت در ژوئیه 2009 برای دریافت جایزه حقوق بشر آلکساندر لانگربه ایتالیا سفر کند.هشت روز پس از تعطیلی اجباری کانون، مامورانی که خود را بازرسان مالیاتی معرفی کردند وارد دفتر وکالت شیرین عبادی درتهران شدند و اسناد و کامپیوترها را، به رغم اعتراض او که این اسناد حاوی اطلاعات محرمانه و تحت حمایت قانونی بین وکیل و موکل است، با خود بردند. او در رابطه با پرونده هایی که بدون دریافت دستمزد پذیرفته است، متهم به فرار از پرداخت مالیات شد.شیرین عبادی به کرات هدف تهدید مرگ و نیز دشنام رسانه های دولتی بوده است. عفو بین الملل از این نگران است که او در خطر ترور باشد و قاتل او طبق ماده ای از قانون مجازات ادعای مصونیت از مجازات کند. ماده مذکور به قاتلی که کسی را با این ادعا بکشد که مقتول مستحق مرگ یا «مهدورالدم» بوده است، امکان گریز از پیگرد قانونی می دهد.هدف قرار دادن این فعال حقوق بشری سرشناس بین المللی و تعطیلی اجباری کانون پیام وحشت آوری به جنبش رو به گسترش مدافعان حقوق بشر در ایران است. همبستگی بین المللی با این مردان و زنان شجاع یک ضرورت فوری است
.

مصاحبه با قربانی دیگری از تجاوز جنسی در زندان رژیم اسلامی/ کتایون آذرلی

مصاحبه با قربانی دیگری از تجاوز جنسی در زندان رژیم اسلامی/ کتایون آذرلی

تحصن و اعتصاب غذا در مقابل دادگاه انقلاب

تحصن و اعتصاب غذا در مقابل دادگاه انقلاب
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
تحصن و اعتصاب غذای خانواده های دستگیر شدگان در مقابل دادگاه انقلاب
بنابه گزارشات رسییده از مقابل دادگاه انقلاب خانواده های دستگیر شدگان اخیر که تعدادی از آنها در اعتصاب غذا بسر می برند از صبح امروز به تجمع اعتراضی خودادامه دادند و خواستار مطلع شدن از وضعیت و شرایط عزیزانشان و آزادی آنها شدند.از صبح روز سه شنبه 27 مرداد ماه بیش از 100 نفر از خانواده ها براي پيگيري وضعيت عزيزانشان در مقابل دادگاه انقلاب تجمع كردند تعدادي از خانواده ها در همراهي با عزيزانشان در اعتصاب غذا هستند و در گرما ساعتها به انتظار خبر آزادي عزيزانشان مي ايستند.خانواده ها كه به شدت نگران سلامت عزيزانشان هستند دائم به داخل دادگاه انقلاب مي رفتند به اميد اينكه بتوانند با دفتر حسن زارع دهنوی (حسن حداد) تماس بگيرند تا از سرگرداني و بلاتكليفي در بيايند اما مانند روزهاي قبل يا كسي جوابگو نبود و يا به آنها گفته مي شد هنوز پرونده تكميل نشده برويد ما خودمان با شما تماس مي گيريم كه شنيدن اين جمله تكراري خانواده ها را به شدت خشمگين مي كند و مي گويند بيشتر از دو ماه است هر روز يك وعده و وعيد مي دهيد حداقل يك جواب درست بدهيد تا ما هم از اين بلاتكليفي در بياييم. اغلب منشي دفتر حداد بدون دادن جواب درستي به خانواده ها تلفن رو قطع مي كند. لیست جدیدی از اسامی دستگیر شدگان اخیر جهت ارسال به سازمانهای حقوق بشری و اطلاع عموم انتشار می یابد؛
1-پژمان گرامي 25 ساله دوشنبه 26 مرداد در هفت تير بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص2- احمد شجاعي 27 ساله دوشنبه 26 مرداد در كريم خان بازداشت و محل نگهداري وي نامشخص
3- عارف خانپور 23 ساله دانشجو چهارشنبه 14 مرداد در بهارستان بازداشت و به اوين منتقل شده4- محمد صادق قوامي 20 ساله چهارشنبه 14 مرداد حوالي بهارستان بازداشت و به اوين منتقل شده5- علي پيري 32 ساله چهارشنبه 14 مرداد در بهارستان بازداشت و به اوين منتقل شده
6- حامد كريمي نژاد 28 ساله ليسانس مديريت دوشنبه 12 مرداد بازداشت و به اوين منتقل شده7- عليرضا محمودي فر 28 ساله دوشنبه 12 مرداد در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده
8- محسن كاكاوند 18 ساله محصل پنجشنبه 8 مرداد بازداشت و به اوين منتقل شده9- حميد رضا ناظري 23 ساله پنجشنبه 8 مرداد در هفت تير بازداشت و بعد از دو روز بازداشت در كلانتري به اوين منتقل شده10- آرمان پزشكيان 26 ساله دانشجوي هنر جمعه 26 تير در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده11- محسن گنجي 24 ساله فوق ديپلم رياضي جمعه 26 تير نزديك دانشگاه تهران بازداشت و به اوين منتقل شده12- نيما صمدي 22 ساله دانشجوي عمران جمعه 26 تير در ولي عصر بازداشت و به اوين منتقل شده
13- محمد حسن اسدالهي 29 ساله ليسانس روانشناسي باليني پنجشنبه 18 تير در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده14- سيد محمد كاظم رضوي 30 ساله ليسانس عمران پنجشنبه 18 تير در امير آباد بازداشت و به اوين منتقل شده15- حامد شريفي 24 ساله شغل آزاد پنجشنبه 18 تير در اميرآباد بازداشت و به اوين منتقل شده16- مجيد اكبر پور 21 ساله دانشجوي برق پنجشنبه 18 تير در جمالزاده بازداشت و به اوين منتقل شده17- محمد تاجيك 31 ساله پنجشنبه 18 تير در امير آباد بازداشت و به اوين منتقل شده18-امير ابوالقاسمي 27 ساله ليسانس جامعه شناسي چهارشنبه 3 تير در بهارستان بازداشت و به آگاهي شاپور سپس به اوين منتقل شده19- سعيد ميثاقيان 28 ساله ليسانس شيمي دوشنبه 25 خرداد در ونك بازداشت و به اوين منتقل شدهاسامي تعدادي از خانواده ها كه در اعتصاب غذا هستند- اكرم محمدي 54 ساله مادر سروش رحيمي كه پنجشنبه 18 تير بازداشت شده از يكشنبه 25 مرداد در اعتصاب غذا بسر می برد.ياقوت فتحعلي 62 ساله مادر سعيد ميثاقيان كه 25 خرداد بازداشت شده از يكشنبه 25 مرداد اعتصاب غذا كرده- مهين اسكندري 48 ساله و باقر جمشيدي 52 ساله مادر و پدر امير جمشيدي كه جمعه 26 تير بازداشت شده از يكشنبه 25 مرداد در اعتصاب غذا هستندمريم صداقت 59 ساله و كريم قنبري 61 ساله مادر و پدر حامد قنبري كه پنجشنبه 18 تير بازداشت شده از يكشنبه 25 مرداد اعتصاب غذا كرده اند
حميده يوسف پور 56 ساله و الناز ناظري 27 ساله مادر و خواهر حمير رضا ناظري كه 8 مرداد بازداشت شده از دوشنبه 26 مرداد اعتصاب غذا كرده اندشهلا خوش نيت 50 ساله و هاشم شريفي 56 ساله مادر و پدر حامد شريفي از سه شنبه 27 مرداد اعتصاب غذا كرده اندشكوه اكبر پور 47 ساله مادر مجيد اكبرپور از دوشنبه 26 مرداد اعتصاب غذا كردهمعصومه ميرزايي 58 ساله مادر امين اميري كه جمعه 26 تير بازداشت شده از دوشنبه 26 مرداد اعتصاب غذا كردهنازي نعمتي 52 ساله و نعمت احمدي 57 ساله مادر و پدر مرتضي احمدي كه پنجشنبه 18 تير بازداشت شده از دوشنبه 26 مرداد اعتصاب غذا كرده اندشهلا خوش نيت 50 ساله و هاشم شريفي 56 ساله مادر و پدر حامد شريفي از سه شنبه 27 مرداد اعتصاب غذا كرده اند
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،دستگیری، شکنجه ،ادامه بازداشت زندانیان سیاسی ،بی اطلاع نگه داشتن خانواده ها و تحت فشارهای مختلف قرار دادن آنها را محکوم می کند و از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل خواستار مداخله برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران است.
27 مرداد 1388 برابر با 18 اگوست 2008گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:دفتر دبیرکل سازمان مللکمیساریای عالی حقوق بشر کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا سازمان عفو بین المللسازمان دیدبان حقوق بشر

دیگری از تظاهرات دیروز: اعتراف، شکنجه دیگر اثر ندارد

مرگ بر دیکتاتور در مترو تهران، ۱۴ مرداد



تجمع گسترده مردم در مناطق مرکزی شهر تهران
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از از نقاط مرکزی شهر تعداد زیادی از مردم و جوانان در میادین و خیابانهای مرکزی شهر حضور دارند و خود را آماده شکل گیری اعتراضات می کنند.در نقاط مرکزی شهر تعداد زیادی از مردم تجمع نمودند بطوری که پیاده رو ها مملو از جمعیت است.آنها خودرا برای آغاز اعتراضات گسترده در سطح شهر و بخصوص نقاط مرکزی شهر آماده می کنند .محلهایی که مردم در حال تجمع هستند عبارتند میدان فاطمی،میدان ولی عصر ،میدان انقلاب،ونک و نقاط دیگر می باشد. و هر لحظه امکان شروع اعتراضات می رود.نیروهای سرکوبگر گارد ویژه سپاه پاسداران،بسیج و لباس شخصیها بصورت گسترده در نواحی مرکزی شهر مسقر شده اند. نیروهای موتور سوار در حال مانور دادن و ایجاد رعب و وحشت هستند و گارد ویژه باتون بدست آماده تهاجم به مردم هستند . آنها همچنین تعداد زیادی از خودرهای خود را که مملو از نیروه هستند مستقر کرده اند.
14 مرداد 1388 برابر با 05 اگوست 2009

گفتگو با یکی از قربانیان تجاوز؛ لاریجانی جنایتکار گوش کند

گفتگو با یکی از قربانیان تجاوز؛ لاریجانی جنایتکار گوش کند

جزئيات منتشر نشده در مورد درگذشت دانشجوی جانباخته مصطفی غنيان




جزئيات منتشر نشده در مورد درگذشت دانشجوی جانباخته مصطفی غنيان
مصطفی غنيان درحال گفتن بانگ « الله اكبر » و در آغوش پدرش جان باخت
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱ اوت ۲۰۰۹

گزارش دریافتی: شهيد مصطفي غنيان دانشجوي 26 ساله مقطع كارشناسي ارشد مهندسي معماري در شب 27خرداد اولين چهارشنبه پس از انتخابات در حال گفتن تكبير بر روي بام ساختمان 8 طبقه در محله سعادت آباد تهران به ضرب گلوله تك تير انداز هاي مستقر در ساختمان هاي اطراف به شهادت رسيد.گفتني است پيش از اين به دليل همزماني شهادت اين دانشجو با وقايع كوي دانشگاه تهران ، نام شهيد غنيان در اسامي شهداي كوي دانشگاه تهران منتشر شده بود ، درحالي كه وي بر پشت بام خانه دانشجويي خودش در منطقه سعادت اباد مورد هدف تك تيراندارها قرار گرفت و در آغوش پدرش به شهادت رسيد..بنا به اين گزارش در شب شهادت شهيد غنيان ، حاج محمد تقی غنیان پدر شهید مصطفی غنیان که از چهره های سرشناس انقلابی مشهد و دوران قبل از انقلاب است از سفر آلمان به ايران برميگردد و از فرودگاه به منزل دانشجويي فرزندش، شهيد مصطفي ميرود. به گفته يكي از اعضاي خانواده غنيان ، شهيد غنيان ضمن پذيرايي از پدرش با چاي و هندوانه به پدرش ميگويد : « ما اين شب ها بالاي پشت بام الله اكبر ميگوييم ، تا شما هندوانه تان را بخوريد و استراحت كنيد من بالاي پشت بام ميروم و امشب زودتر برميگردم.»از پدر شهيد غنيان نقل شده كه : « پس از مدت كوتاهي متوجه سرو صداي زياد در ساختمان شدم و ناگهان در منزل به شدت كوبيده شد . در را كه باز كردم يكي از همسايه گفت مصطفي روي پشت بام با شما كار دارد ، بياييد بالا »پدر شهيد غنيان هنگامي كه به پشت بام ساختمان هشت طبقه ميرسد به وي مي گو يند كه به علت تيراندازي بايد سينه خيز روي بام برود و در اين هنگام پدر شهيد غنيان پيكر نيمه جان فرزندش را در حالي كه يك گلوله شقيقه اش را سوراخ كرده در آغوش ميگيرد، مصطفي پس از دقايقي در آغوش پدر به شهادت ميرسد. خانواده اين شهيد پس از تحويل جسد به پزشكي قانوني و تنظيم شكايت از قاتلان وي با دادن تعهد مبني بر عدم برگزاري مراسم ختم و يادبود و با وساطت دفتر واعظ طبسي كه از دوستان قديمي پدر شهيد غنيان ميباشد ، موفق به دريافت جنازه فرزند شهيدشان پس از چند روز ميشوند.پدر شهيد غنيان در مراسم ترحيم فرزند شهيدش در مسجد قبا شهر مشهد اينچنين ميگويد: «... فرزندم این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند.»دروغگويي خبرگزاري فارس و روزنامه هاي وطن امروز و ايران و تكذيب پدر شهيد غنيانخبرگزاري دروغگو فارس و روزنامه هاي وطن امروز و ايران دوروزنامه اصلي حامي دولت كودتا خبري مبني بر اينكه پدر شهيد غنيان در مجلس ختم فرزندش در سخناني در « مسجد كرامت » مشهد ، مهندس موسوي را مسئول شهادت فرزندش ميداند ، منتشر ميكنند.اين خبر دروغ در حالي منتشر ميشود كه تنها مراسم ختم شهيد غنيان در« مسجد قبا» واقع در بلوار خيام مشهد برگزار شده است ، نه در مسجد « كرامت» كه در خيابان شيرازي و اطراف حرم امام رضا واقع است.اين عمل ناجوانمردانه رسانه هاي حامي كودتا با عكس العمل شديد پدر شهيد غنيان در مشهد روبرو ميشود . به نحوي كه فشار هاي نهاد هاي انقلابي و دوستان پدر شهيد غنيان مانند استان قدس رضوي ،خبرگزاري ايرنا منطقه خراسان را مجبور به مصاحبه با پدر اين شهيد ودرج تكذيبيه وي ميكند. ولي با اين حال تا كنون رسانه هاي كودتاچيان خبردروغ و جعلي خود را تصحيح نكردند.بخش هايي از تكذبيه پدر شهيد غنيان به صورت سانسور شده در خبرگزاري ايرنا منطقه خراسان منتشر شده است را مي خوانيد :« ... در یکی از این روزنامه ها چاپ روز چهارشنبه هفته گذشته آمده بود که " در مراسم ترحیم مصطفی غنیان طی روز گذشته در مسجد کرامت پدر وی چنین مطالبی عنوان کرده است. در حالی که مراسم ختم فرزند من روز شنبه 30 خرداد 88 آن هم در مسجد قبا برگزار شده بود و در آن هیج مطلبی مبنی بر اتهام زنی به فردی یا افرادی من نگفتم، اما متاسفانه بعد از آن چند روزنامه به آن استناد کرده و مطالب کذب را دوباره تکرار کرده و به آن دامن زدند.وی اظهار داشت : من در مراسم ختم فرزندم تنها به منظور تقدیر از لطف جمع کثیری از دوستان و شهروندان مطلبی را تهیه و قرائت کردم که هم فایل صوتی و تصویری و هم دستنوشته آن وجود دارد. وی متن آنچه که در این مراسم قرائت کرده را خواند..در بخشی از این مطلب آمده است : "پروردگارا تو را سپاس می گویم و نیکوترین درودهایم را بر ارواح مطهر خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) و ولی و حجت برحقت علی مرتضی (ع) و صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) و یازده فرزند پاکش تا قطب عالم امکان مهدی موعود با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد (ص) نثار ميكنم.پروردگارا : تو خود فرمودی که بندگانت را می آزمایی ، پروردگار عزیز من، مرا به سخت ترین روش آزمودی و در فاصله کمتر از پنج دقیقه که پسرم مصطفی از من جدا شد او را در حالی که به سرش گلوله خورده بود در روی پشت بام طبقه هشتم ساختمان غرق در خون در آغوشم افکندی.همانجا بود که گفتم "فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعته و لا یستقدمون و بی اختیار به یاد آقا و مولایم حسین (ع) افتادم ....در آن شهر غریب و در آن شب هولناک و در آن دل شب من کسی را نداشتم و باز بی اختیار به یاد ولی نعمتم علی ابن موسی الرضا (ع) غریب الغربا افتادم که به دور از اهل و عیال از مدینه کوچ کرد و در توس به غربت جان سپرد، باز از غم غربت به خود نالیدم و با خود زمزمه کردم کهخدا ز آستان رضایم جدا نکند من و جدایی از آن آستان خدا نکندز دامن کرمش دست التجا نکشم گدای، دامن صاحب کرم رها نکندپروردگارا : تو خود شاهد باش از امانتی که به من سپرده بودی 26 سال نگهداری کردم و تا جایی که در توانم بود در تربیتش کوشیدم که خدا شناس، با ایمان ، مردمدار، با عاطفه و با اخلاق شود که خوشبختانه چنین بود و چنین شد و خود مصطفی هم پذیرش این را داشت او پسری متدین، فروتن، متواضع، خوشرو و با اخلاق و به قول همه دوستانش "با مرام " بود و این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران در طبق اخلاص تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند. »در

انتهاي اين گزارش آخرين عكس از شهيد غنيان پس از شهادتش را ميتوانيد مشاهده كنيد
:

حضور نيروهاي انتظامي و امنيتي در بازار تهران




حضور نيروهاي انتظامي و امنيتي در بازار تهران
بازار در التهاب
ز چهارراه گلوبندك تا چهارراه سيروس موتورسواران نيروي انتظامي حضور دارند و از ايستادن خريداران در پياده‌روها و خيابان‌ها جلوگيري مي‌شود.
چهار شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۲ اوت ۲۰۰۹

ايلنا: امروز بازار تهران شاهد حضور نيروهاي انتظامي و امنيتي در بازار تهران است.به گزارش خبرنگار اعزامي ايلنا به بازار بزرگ تهران،‌ امروز در بازار تهران و در خيابان‌هاي منتهي به بازار، نيروهاي انتظامي و امنيتي حضور پيدا كرده‌اند. از چهارراه گلوبندك تا چهارراه سيروس موتورسواران نيروي انتظامي حضور دارند و از ايستادن خريداران در پياده‌روها و خيابان‌ها جلوگيري مي‌شود.به گفته دبير كل جامعه انجمن‌هاي اسلامي اصناف و بازار اين اقدام در برابر پخش اطلاعيه‌اي مجهول انجام شده است.به گزارش ايلنا مردم و خريداران حاظر در بازار تهران كه در حتي در جريان اين اطلاعيه قرار نداشتند از حضور نيروهاي انتظامي در بازار ابراز تعجب مي‌كنند. مهرداد .پ يكي از كساني كه امروز در بازار تهران حضور داشت به خبرنگار ايلنا گفت: در بازار هيچ تجمعي نيست اما حضور اين ميزان نيروي انتظامي در بازار، فضا را امنيتي كرده و موجب شده است مردم دائم از يكديگر علت را مي‌پرسند.حاج احمد.م يكي از دكان داران بازار كفاشان گفت: برخي از همكاران كه تعدادشان زياد نيست امروز مغازه‌هايشان را تعطيل كرده‌اند،‌ اما تجمعي شكل نگرفته است. فقط حضور انبوه نيروهاي انتظامي و امنيتي در بازار موجب شده است تا فضاي بازار دگرگون شود. خريداراني كه امروز مراجعه مي‌كنند دائم از ما علت اين فضا را مي‌پرسند كه ما هم چندان درست نمي‌توانيم اين كار را انجام دهيم.به گزارش خبرنگار اعزامي ايلنا به بازار تهران در اين شرايط كه بازار تهران امروز روز شلوغي را سپري مي‌كند، گروهي از صدا و سيما براي تهيه گزارش در بازار مستقر شده‌اند و در حال تهيه گزارش از وجود رونق در بازار هستند.شرايط بازار آرام استدبيركل جامعه انجمن‌هاي اسلامي اصناف و بازار نيز در اين زمينه گفت: امروز بازار تهران با تعطيلي مواجه نشد و شرايط آرام پيش مي‌رود.احمد كريمي اصفهاني در گفت‌وگو با ايلنا ادامه داد: اطلاعيه‌اي مجهول و نامفهوم طي روزهاي گذشته از طريق اي‌ميل براي اهالي بازار و مردم ارسال شده بود كه از تجمع در بازار و تعطيلي دكان‌ها حكايت داشت.وي افزود: به همين دليل نيروي انتظامي امروز در باز تهران حاضر شد تا با تجمع احتمالي برخورد كند. البته مشكلي پيش نيامد و تجمع و تعطيلي شكل نگرفت.وي خاطرنشان كرد: نبايد اين مسائل به بازار كشيده شود اگر هم اين چنين شود با آن برخورد مي‌شود. بازار بايد آرامش داشته باشد. فضاي اقتصادي براي شكل‌گيري نياز به آرامش دارد. بازار با هر نوع تجمع و برهم ريختگي فضاي بازار مخالف است
.

اعتصاب،تظاهرات و درگیری در بازار تهران

اعتصاب،تظاهرات و درگیری در بازار تهران
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده از بازار تظاهرات و درگیری در چند نقطه از بازار صورت گرفت و مردم با شعار مرگ بر دیکتاتور و با برافراشتن دستان خود با علامت پیروزی وارد بازار می شدند.حوالی ساعت 13:25 در میدان 15 خرداد مقابل مترو 2 مورد درگیری بین تظاهرکنندگان و نیروهای سرکوبگر روی داد.مردم شعار مرگ بر دیکتاتور را سر می دادند و در حالی که دست خود را به نشانی پیروزی بالا گرفته بودند به سمت بازار حرکت می کردند.پیاده روها مملو از جمعیت بود .نیروهای سرکوبگر به سوی مردم یورش بردند و آنها را آماج باتون های خود قرار دادند. در اثر یورشهای وحشیانه تعدادی از مردم زخمی شدند. نیروهای سرکوبگر ضربات باتون را بر سر و صورت مردم می کوبیدند.شاهدان عینی در یک نقطه شاهد 4 نفر که بشدت زخمی و دچار خونریزی بودند.از طرفی دیگر بخش عمده ای از بازار در اعتصاب بسر می برد و با این حرکت همبستگی خود را با قیام مردم اعلام کردند.همچنین تعدادی از بازاریان در اعتراضات امروز شرکت داشتند و به تظاهر کنندگان می گفتند اعتصاب امروز ما همبستگی با مردم است.نیروهای سرکوبگر که از گارد ویژه،سپاه پاسداران،بسیج،لباس شخصی ها و تعداد زیادی از نیروهای کلانتریها از نقاط مختلف تهران به بازار و خیابانهای اطراف گسیل شده بودند تشکیل می شدند.همچنین گله های موتور سوار دائم به مردم تهاجم می کردند و یا در حال منور وحشت بودند.گروهی از موتورسواران که افراد آنها سیاه پوش بودند دیده می شد.

تجمع اعتراضی خانواده ها و لیست جدیدی از دستگیر شدگان

تجمع اعتراضی خانواده ها و لیست جدیدی از دستگیر شدگان
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران :بنابه گزارشات رسیده ،خانواده های دستگیر شدگان قیام مردم ایران صبح امروز در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین دست به تجمع اعتراضی زدند و خواستار اطلاع یافتن وآزادی عزیزانشان شدند. روز دوشنبه 19 مرداد ماه بيش از 100 نفر از خانواده هاي بازداشت شده ها در مقابل دادگاه انقلاب تجمع كردند.عده اي از خانواده ها منتظر تاييد نام عزيزشان توسط دادگاه انقلاب بودند تا مطمئن شوند عزيزشان در بين بازداشت شده هاست. اگرچه بعد از تاييد دادگاه انقلاب نگراني از وضعيت سلامتي عزيزانشان و اينكه آيا آنها را زنده تحويل مي گيرند همچنان وجود دارد.عده اي نيز منتظر اعلام اسامي افرادي بودند كه قرار كفالت و وثيقه براي آنها تعيين شده.اما در بين اين خانواده ها هنوز پدران و مادراني نگران به چشم مي خورند كه در اين مدت 2 ماه هيچ گونه خبري از وضعيت فرزندانشان ندارند و نمي دانند آيا زنده هستند يا نه .پدري 62 ساله با گريه مي گفت از 30 خرداد هيچ گونه اطلاعي از پسر27 ساله خود ندارد و در اين مدت به زندان اوين ، دادگاه انقلاب ،‌پزشكي قانوني ،‌مراجعه كرده اما هيچ گونه خبري ازپسرش بدست نياورده و مسئولين دادگاه انقلاب و زندان اوين و قوه قضاييه در اين مدت هيچ گونه رسيدگي نكرده اند. اين پدر در حاليكه به شدت نگران وضعيت فرزندش بود در بين صحبت هايش خامنه اي را نفرين مي كرد و دائم او را لعنت مي كرد مي گفت خامنه اي جنايتكار پستي است كه دستور قتل آنها را صادر كرده مطمئنم پسرم را سالم و زنده تحويل نمي گيرم اما اين خامنه اي اينقدر پست است كه حتي اجازه تحويل جنازه ها را نمي دهد. اكثر خانوادها كه صحبت اين پدر 62 ساله را مي شنيدند همراه با او خامنه اي و احمدي نژاد را نفرين مي كردند و در جنايتكار بودن خامنه اي ترديدي نداشتند.در مقابل زندان اوين نيز حدود 60 نفر از خانواده ها در گرما به انتظار تاييد اسامي عزيزانشان و ملاقات با آنها ايستاده بودند.اما همانند روزهاي قبل نه تنها كسي جوابگوي آنها نیست بلكه مامورین در مقابل زندان اوين آنها را تهديد مي كردند كه اگر بيشتر بايستند آنها نيز بازداشت مي شوند. خانواده ها در مقابل آنها مي ايستادند و مي گفتند فرزندانمان را كه گرفته ايد ما را هم بگيريد شما كه از گرفتن مردم ابايي نداريد.از طرفی دیگر هر روز بر لیست اسامی دستگیر شدگان افزوده می شود ولی رژیم برای مخفی نگه داشتن و تحت فشار قرار دادن خانواده ها و شکنجه کردن زندانیان بی دفاع از انتشار آمار دستگیر شدگان و اسامی آنها خوداری می کنند. در زیر اسامی تعدادی از دستگیر شدگان اخیر جهت ارسال به سازمانهای حقوق بشری و اطلاع عموم منتشر می گردد. 1- محمد ميرزايي 26 ساله شغل ازاد چهارشنبه 14 مرداد در حوالي بهارستان بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص2- احمدرضا كابلي37 ساله شغل ازاد و متاهل چهارشنبه 14 مرداد در خيابان سيروس بازداشت و به اوين منتقل شده3- سينا مولايي 21 ساله ديپلم چهارشنبه 14 مرداد در حوالي بهارستان بازداشت و به كلانتري 160 منتقل و اكنون مكان نگهداري وي نامشخص4- فرهاد آقاجاني 23 ساله دانشجوي حسابداري چهارشنبه 14 مرداد جلوي درب مترو سعدي بازداشت و به اوين منتقل شده5- عليرضا كاشاني 25 ساله دانشجوي عمران چهارشنبه 14 مرداد در بهارستان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت و به كلانتري 160 و سپس به اوين منتقل شده6- آرمان كياني 27 ساله چهارشنبه 14 مرداد حوالي بهارستان بازداشت و به اوين منتقل شده7- كاظم معصومي 31 ساله تكنسين آزمايشگاه دوشنبه 12 مرداد در ولي عصر بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص8- هادي جمشيدي مباركه 26 ساله دوشنبه 12 مرداد در ونك بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص9- بهروز جليلوند 25 ساله فوق ديپلم عمران دوشنبه 12 مرداد در ولي عصر بازداشت و به اوين منتقل شده10- افشين صادقي 20 ساله دانشجوي علوم اجتماعي دوشنبه 12 مرداد در ونك بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص12- محمد حسين آذري 28 ساله ليسانس حقوق پنجشنبه 8 مرداد در هفت تير بازداشت و به كلانتري 148 منتقل و سپس به بند 240 اوين منتقل شده13- امين حسيني هاشم آبادي 27 ساله فوق ليسانس حسابداري پنجشنبه 8 مرداد در تخت طاووس بازداشت و به اوين منتقل شده14- پيمان احمدي 20 ساله دانشجو پنجشنبه 8 مرداد بازداشت و به اوين منتقل شده15- حامد عباسي 29 ساله ليسانس زبان پنجشنبه 8 مرداد در وتخت طاووس بازداشت و به اوين منتقل شده16- كيوان ابراهيم زاده 30 ساله ليسانس فيزيك پنجشنبه 8 مرداد حوالي مصلي توسط نيروهاي بسيج بازداشت و به اوين منتقل شده17- مهدي سالكي پور جمعه 26 تير بازداشت و به اوين منتقل شده18- امير ناظريان 22 ساله جمعه 26 تير در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده19- امير عباس زاده 23 ساله ليسانس مديريت جمعه 26 خرداد در انقلاب مورد ضرب و شتم لباس شخصي ها قرار گرفته و بازداشت و به كلانتري 148 منتقل و سپس به اوين منتقل شده20- منصور خورشيدي 28 ساله فوق ديپلم برق پنجشنبه 18 تير در امير آباد بازداشت و به اوين منتقل شده21- حسن غفاري 24 ساله ليسانس جامعه شناسي پنجشنبه 18 تير بازداشت و به اوين منتقل شده22- يوسف كرمي 29 ساله شغل آزاد پنجشنه 18 تير در ولي عصر بازداشت و به اوين منتقل شده23- كامران تقي پور 29 ساله ليسانس كامپيوتر پنجشنبه 18 تير در امير اباد بازداشت و به اوين منتقل شدهدر پی بر ملا شدن جنایتهای هولناک ضد بشری در اردوگاه مرگ کهریزک و افشای نام مجریان این جنایت که در راس آن احمدرضا رادان و با دستورات قضائی سعید مرتضوی جنایتکار علیه بشریت به این نقاط انتقال داده می شدند و زندانیان بی دفاع در زیر شکنجه های ضد بشری به قتل می رسیدند. هر دو ارگان انتظامی و قضائی زیر نظر ولی فقیه رژیم علی خامنه ای عمل می کند .پس از افشا شدن جنایاتهای هولناک، خامنه ای شتاب زده شخصا دستور بستن آن را تحت عنوان غیر استاندارد بودن داد تا آثار جرم محو و دامنگیر آنها نشود. دستگاه تبلیغاتی رژیم از چند روز پیش از دادستان کل کشور تا ارکانهای دیگر سعی در فریب افکار عمومی دارند و قصد دارد این جنایت را در حد احمدی مقدم و زندان کهریزک حفظ کنند. در حالی که جنایتهای ضد بشری محدود به اردوگاه مرگ کهریزک نمی شود. جنایتها که بطور سیستماتیک و مستمر در بند 209 ،240، 241 زیر زمین بند 7 زندان اوین ، زیر زمین وزارت کشور، زندان گوهردشت کرج،آگاهی شاپور تهران که اعمال ضد بشری در آنجا بدون ذره ای وقفه ادامه دارد،کلانتری 148،بازداشتگاه اطلاعات سپاه پاسداران، ستاد پیگیری وزارت اطلاعات ،زندان قزل حصار ،بند الف ط اصفهان و صدها محل دیگر که در کشور بدون لحظه ای وقفه شکنجه و قتل ادامه دارد.برای روشن شدن حقایق، لازم است که یک هیئت تحقیق بین المللی جهت تحقیق و بررسی جنایتهای انجام شده و مشخص کردن آمرین و عاملین آن تشکیل و اعزام شود

میدان ونک امشب: مرگ بر دیکتاتور

>

ضرب و شتم و بازداشت شهروندان در اهواز

خبرگزاری هرانا :بر اساس خبر های از پیش منتشر شده در رسانه ها بنا بود مراسم چهلم جان باختگان حوادث اخیر روز پنج شنبه مورخ 8 مردادماه در شهرهای گوناگون کشور از جمله در اهواز برگزار شود. علیرغم گرد و غبار شدید که بنابر اعلام سازمان هواشناسی و محیط زیست 22 برابر حد مجاز بوده و همچنین گرمای 50 درجه شهر اهواز، از ساعت 6 عصر تعدادی از مردم در فلکه سوم کیانپارس این شهر گرد هم آمدند تا یاد جان باختگان حواد اخیر را گرامی دارند.پس از گذشت چند دقیقه به تعداد افراد حاضر افزوده شد و زمانی که جمعیت حدود 50 نفر شد. بدون هیچ گونه شعار و حرکتی به صورت نمادین در کنار هم ایستادند و با اعلام ماموران نیروی انتظامی مبنی بر متفرق شدن، افراد به سوی خیابان یکم و دوم کیانپارس حرکت کردند که در همان دقایق تعداد آنان بیشتر شده و به حدود 200 نفر رسید.همزمان با گرد آمدن مردم و راهپیمایی آرام آنان ماشین های عبوری نیز با سرعت کم و بوق زدن های متوالی به اعلام حمایت پرداختند و باعث بوجود آمدن ترافیک شدند. جمعیت تا خیابان 6 کیانپارس به راهپیمایی ادامه داده و هنگام بازگشت به سوی فلکه سوم کیانپارس و خیابان میهن و همچنین نزدیک شدن به ساعت 7 عصر با توجه به افزایش لحظه به لحظه تعداد حاضرین به چندصد نفر و نگرانی مامورین، گاردضد شورش نیروی انتظامی با باتوم و گاز فلفل به سوی راهپیمایان حمله ور شده و اقدام به ضرب و شتم راهپیمایان و دستگیری دست کم 10 نفر نمود.همچنین چند تن از جوانان به محض پیاده شدن از تاکسی و ماشین های خود دستگیر می شدند. با دیدن این صحنه ها و پس از برخورد نیروی انتظامی، جمعیت که در تا آن لحظه در سکوت بود به سردادن شعار "مرگ بر دیکتاتور" و شعارهای مشابه و همچنین خواندن سرود پرداخت، همزمان با تاریک شدن هوا تعدادی از حاضرین به روشن کردن شمع پرداختند که باز هم با برخورد نیروی انتظامی روبرو شدند.نظر به اینکه با فرو نشستن آفتاب و کم شدن گرمای شدید هوا جمعیت رو به افزایش می رفت، نیروی انتظامی تا پیش از تاریک شدن هوا به شیوه خود با سرکوب، سعی در آرام کردن فضا داشت. حوالی ساعت 8.30 شب نیروی انتظامی با برخود شدید خود و استفاده از نیروهای بیشتر باعث متفرق شدن جمعیت شده و کنترل اوضاع را به دست گرفت. بر اساس خبرهای رسیده چند تن از بازداشت شدگان را به یکی بازداشتگاه نیروی انتظامی مستقر در پادادشهر انتقال دادند.لازم به یاد آوری است که شب پیش از برنامه چهلم (چهارشنبه) تجمعات پراکنده و لحظه ای در کیانپارس و زیتون کارمندی این شهر همراه با شعار دادن انجام شده بود.امروز صبح (جمعه) نیز خانواده های بازداشت شدگان در برابر ساختمان دادگستری اهواز واقع در امانیه تجمع کرده و خواستار پاسخ گویی مسئولان شدند که به آنان گفته شد در حال تشکیل پرونده و بررسی هستند و باید منتظر بمانند؛ خانواده ها اعلام داشته اند روزشنبه مورخ 10 مردادماه در برابر دادگستری تجمعات خود را ادامه خواهند داد.

عفو بين الملل : حقوق معترضان در ایران پایمال می شود

فراخوان برای احترام به حقوق بشر در ایران
:اعلام این خبر در روز 13 ژوئن که رئیس جمهوری کنونی در انتخابات روز پیش از آن با فاصله زیادی پیروز شده است، به بروز بزرگترین تظاهرات در ایران در طی چندین دهه منجر شد. صدها هزار ایرانی به خیابان ها ریختند تا علیه آن چه تقلب در انتخابات می نامیدند، اعتراض کنند.ده ها نفر از فعالان مخالف، روزنامه نگاران و دانشجویان و نیز مدافعان حقوق بشر در خانه ها و دفاتر کارشان دستگیر شدند. تظاهرات که در ابتدا مسالمت آمیز بود، با کاربرد فزاینده زور و خشونت از سوی نیروهای امنیتی ایران از جمله نیروی داوطلب بسیج روبرو شد، به ویژه پس از این که مقام رهبری در نماز جمعه 19 ژوئن دستور پایان یافتن تظاهرات را داد.مقامات مرگ حداقل 21 نفر را در تظاهرات در تهران تایید کرده اند، اما تعداد واقعی در سراسر ایران احتمالا بسیار بالاتر است. ده ها نفر دیگر زخمی شده اند. در عین حال، هزاران نفر در طی تظاهرات یا پس از آن دستگیر شده اند؛ با این که برخی ـ احتمالا صدها نفر ـ از آن پس آزاد شده اند، سرنوشت بسیاری دیگر هنوز ناروشن است.گزارش های پرشمار در باره قتل های غیرقانونی، مرگ در زندان در اثر شکنجه یا فقدان مراقبت کافی پزشکی، ناپدید شدن اجباری و دستگیری های خودسرانه برای مردم ایران و ناظران رویدادهای در حال وقوع نگرانی های اساسی ایجاد کرده است. اما تایید جزئیات در باره افراد دستگیرشده، محل نگهداری آنها، دلیل و شرایط نگهداری آنها بسیار دشوار است.بخشی از این نامطمئنی نتیجه محدودیت های بسیار شدید بر آزادی بیان و اطلاعات،از جمله استفاده از اینترنت و اس ام اس، است. معدود روزنامه نگاران خارجی باقی مانده در ایران از دادن گزارش در باره تظاهرات خیابانی منع شده اند. ویزای موقت بسیاری از آنها که برای پوشش دهی به انتخابات رفته بوده اند تمدید نشده و برخی دیگر دستگیر شده اند.عفو بین الملل به کارگیری مفرط زور و خشونت علیه معترضان را محکوم کرده و خواستار پایان دادن به استفاده از بسیج برای کنترل تظاهرات شده و به شدت نگران امنیت کسانی است که هنوز در سراسر ایران در بازداشت به سر می برند، زیرا گزارش های حاکی از شکنجه و دیگر اذیت و آزارها در طی بازداشت پیش از محاکمه رایج است.از این اقدامات برای گرفتن اقرار استفاده می شود که سپس ممکن است به عنوان مدرک در دادگاه به کار رود و به متهمان در دادگاه اتهام های مبهمی مثل اقدام علیه امنیت ملی وارد می شود. برخی از آنها در صورتی که محارب تلقی شوند، ممکن است به مجازات اعدام محکوم شوند.

پس از 47 روز پیکر بی جان بهزاد را به خواهرش نشان دادند


پس از 47 روز پیکر بی جان بهزاد را به خواهرش نشان دادند
خبرنامه امیرکبیر: بهزاد مهاجر، از دستگیرشدگانی که در تجمع روز 25 خرداد بازداشت شده بود، به شهادت رسیده است. خانواده وی پس از 46 روز بی خبری روز گذشته جسد وی را در سردخانه کهریزک شناسایی کردند.بهزاد مهاجر 47 سال داشته و طی این مدت اقوام او به دنبال نشانی بهزاد به دادگاه انقلاب، زندان اوین و مراکز قضایی مراجعه کردند، اما مسئولین از ارائه پاسخ مشخص به آنها خودداری می کردند. روز گذشته و پس از 47 روز آزار و اذیت این خانواده، جسد بهزاد مهاجر به خواهر وی نشان داده شده است.خانواده مهاجر تأکید کردند جسد بهزاد روز 31 خردادماه تحویل پزشکی قانونی شده است اما تا دیروز شنبه در خصوص کشته شدن فرزندشان خبری به این خانواده سرگردان داده نمی شده است.به نظر می رسد وی بر اثر اصات گلوله در سینه اش درگذشته است.جسد وی صبح امروز به خانواده اش تحویل داده و ساعت 12 امروز در قطعه 208 بهشت زهرا تشییع خواهد شد
.

در سوگ ندا و یاران



Thursday, July 30, 2009

خون بها (گرامیداشت چهلمین روز جانباختگان راه آزادی)


خون بها , گرامیداشت چهلمین روز جانباختگان راه آزادی

حمله مزدوران رژیم به تظاهرکنندگان در تهران

حمله مزدوران رژیم به تظاهرکنندگان در تهران

خبرگزاری فرانسه: پرتاب گاز اشک آور بسوی تظاهرکنندگان در تهران
به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، پلیس ضد شورش دقایقی پیش برای متفرق کردن تظاهرکنندگان در یکی از خیابانهای مرکزی پایتخت اقدام به پرتاب گاز اشک آور کرد. تظاهرکنندگان در حال رژه رفتن در خیابان ولیعصر تهران بودند که با برخورد خشونت آمیز ماموران پلیس ضد شورش مواجه شدند.

تظاهرات امروز تهران: استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

تظاهرات امروز تهران: استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

آغاز تظاهرات ضد حکومتی در تهران




آغاز تظاهرات ضد حکومتی در تهران
بنا به گزارشهای رسیده، تظاهرات ضد حکومتی در چند نقطه تهران از جمله خیابان ولیعصر آغاز شده است. تظاهرکنندگان با برافروختن آتش در حال شعار دادن هستند. آنها از جمله شعار می دهند: مرگ بر دیکتاتور؛ مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی؛ ندای ما نمرده، این دولته که مرده؛ نترسید نترسید ما همه با هم هستیم. اتوموبیل سواران نیز با بوق زدنهای ممتد با تظاهرکنندگان همراهی می کنند
.



ضرب و شتم تجمع کنندگان در بهشت زهرا

Wednesday, July 29, 2009

حمله وحشیانه نیروهای عراقی به ساکنین قرارگاه اشرف

حمله وحشیانه نیروهای عراقی به ساکنین قرارگاه اشرف
آزاد زمانی- سخنگوی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشر ایران
روز ششم مردادماه نیروهای نظامی دولت عراق به ساکنین قرارگاه اشرف درنزدیک شهر خالص درشمال شرقی عراق حمله کردند. دراین یورش وحشیانه به شهروندان این قرارگاه دهها نفر مجروح وتعدادی دستگیر وربوده شدند.
تعرض به شهروندان قرارگاه اشرف توسط نیروهای دولت عراق نقض اشکار قوانین بین المللی وحقوق بشر است. گزارشات و تصاویرعینی این رویداد، سبوعیت و رفتارغیر انسانی نیروهای دولت عراق را به نمایش می گذارد. نیروهای عراقی اقدام به تیراندازی، ارعاب، ضرب وشتم وترور و آدم ربایی کرده اند دهها نفر از زنان ومردان غیرمسلح قرارگاه اشرف را مجروج می کنند. به زخمی ها ومجرحین رحم نمی کنند وتعدادی را بازداشت میکنند وباخود می برند.
امنیت جانی وزندگی شهروندان قرارگاه اشرف درخطراست. باید به این وحشیگری دولت عراق که مخالفین رژیم اسلامی ایران راهدف گرفته است اعتراض کرد.
انجمن دفاع اززندانیان سیاسی وحقوق بشرایران تعرض به شهروندان قرارگاه اشرف را غیرانسانی وبه شدت محکوم میکند. از فعالین حقوق بشر، نهادهای بین المللی ، سازمان عفوبین الملل و همه احزاب و سازمانها وشخصیتهای انسان دوست می خواهد نسبت به این تعرض اشکار سکوت نکنند وبرای حفظ جان وزندگی شهروندان قرارگاه اشرف تلاش نمایند.
7 مراد ماه 1388
فیلم حمله نیروهای عراقی


یادمان ندا و یاران/ مونیخ


گردهمائی اتحاد برای ایران / مونیخ



Münchener EP-Abgeordnete Bernd Posseltاتحاد برای ایران /مونیخ

إاBeate Jenkner und Dr.Burkhardtاتحاد برای ایران / مونیخ

هنر مند در تبعید/مجید رحیمی/ اتحاد برای ایران /مونیخ

هنر مند در تبعیدداریوش شیروانی/ اتحاد برای ایران /مونیخ

اتحاد برای ایران / مونیخ

تطاهرات امروز در میدان ونک

تطاهرات امروز در میدان ونک
امروز ۳ مرداد میدان ونک قلب آزادی خواهی بود. من که امروز گذرم به میدان ونک افتاده بود دیدم که مردم بدون توجه به حضور گسترده گاوهای وحشی با صدای بلند شعار مرگ بر دیکتاتور میدادند و تظاهرات میکردند. اما یک صحنه ناجوانمردانه اعصابمو خورد کرد و اونم این بود که لباس شخصیها بین مردم پنهان می شدند و مدام با بیسیم به پلیس دستور میدادند که به کدام سمت بروند و گاهی خودشون به طرز وحشیانه ای به مردم حمله می کردند که خودم دیدم یک پسر جوان رو زیر ساختمون اسکان مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند و مردم هم با شعار ولش کن ولش کن و جیغ و فریاد سعی داشتند اون جوان رو نجات بدن ولی بسیجیها بردنش و به مردم نیز هجوم بردند.


Thursday, July 23, 2009

فراخوان به تظاهرات در مونیخ آلمان در 25 جولای

فراخوان به تظاهرات در مونیخ آلمان در 25 جولای

Tuesday, July 21, 2009

اعتراضات و درگیریها در نقاط مختلف تهران



اعتراضات و درگیریها در نقاط مختلف تهران
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
اعتراضات و درگیریها در نقاط مختلف و یورش وحشیانه نیروهای سرکوبگر به مردم
بنابه گزارشات رسیده از میدان 7 تیر و مناطق مرکزی تهران ، تعداد زیادی از مردم بمناسبت گرامیداشت 30 تیر دست به اعتراضاتی در نقاط مختلف تهران زدند. از ساعت 17:00 مردم تهران از مناطق مختلف بسوی میدان 7 تیر روانه شدند و علاوه بر میدان 7 تیر در اکثر مناطق مرکزی حضور داشتند. مردم و بخصوص جوانان به صورت گروهای چند صد نفری جمع می شدند و اقدام به دادن شعارهای مانند مرگ بر دیکتاتور،ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیردو شعارهای دیگر را سر می دادند. وقتی که با یورش مامورین مواجه می شدند با آنها درگیر و بعد از آن پخش می شدند و در نقطه ای دیگر دوباره اعتراضات و درگیریها را ادامه می دادند. عمده اعتراضات در میدان 7 تیر ،ولی عصر،میدان انقلاب ، و سایر مناطق دیگر می باشد.نیروهای سرکوبگر که از گارد ویژه، سپاه پاسداران، بسیج و لباس شخصیها در تمامی مناطق مرکزی بصورت گسترده و بی سابقه ای حضور دارند. آنها بصورت 10 متر به 10 متر در میادین و خیابانها آرایش بسته بودند. همچنین مامورین گارد ویژه که سوار بر موتور هستند و بصورت گله ای در خیابانهای اصلی و میادین مانور می دهند و به مردم یورش می بردند و آنهارا آماج باتوم های خود قرار میدادند. انبوهی از خودروهای نیروهای سرکوبگر در خیابانها و میادین اصلی شهر مسقر هستند. خیابانهای مرکزی شهر بصورت یک حکومت نظامی اعلام نشده است.نیروهای سرکوبگر به مردم و جوانان وحشیانه یورش می برند و آنها را آماج باتوم های خود قرار میدهند .آنها از حرکت چند نفری با هم وحشت دارند و با مشاهدۀ حرکتهای چند نفری مردم و جوانان بسوی آنها یورش می برند و آنها را مورد ضرب وشتم قرار میدهند. با هر یورش نیروهای سرکوبگر بسوی مردم و ضرب وشتم یا دستگیری آنها باعث سر دادن شعارهای مرگ بر دیکتاتور از نقاط مختلف می شد. تا به حال تعداد زیادی در اثر ضربات باتوم زخمی شده اند و تعداد بیشماری دستگیر و به نقاط نامعلومی منتقل شدند.طبق معمول سرکوبگران دستگیر شدگان را ابتدا به زندان کهریزک (اردوگاه مرگ)،کلانتری 148 ،آگاهی شاپور ،ستاد پیگیری وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه جهت شکنجۀ وحشیانه منتقل می کنند. که تا به حال تعدادی از آنها زیر شکنجه جان باخته اند. این اعمال غیر انسانی و جنایت علیه بشریت بدستور علی خامنه ای ولی فقیه رژیم صورت می پذیرد.
30 تیر 1388 برابر با 21 ژولای 2009

فیلم؛ حضور چماق بدستان رژیم در میدان هفت تیر

فیلم؛ حضور چماق بدستان رژیم در میدان هفت تیر
صحنه هايی از چماق کشی و اسلحه کشی مزدوران لباس شخصی و بازداشت تظاهرکنندگان در میدان هفت تیر تهران. در جايی از فیلم (ثانیه 10 تا 16 سمت راست صفحه) یکی از مزدوران رژیم با بیرون آوردن سلاح کمری خود رانندگان اتوموبیل ها را تهدید می کند که نایستند
.

فراخوان / اتحاد برای ایران / آلمان / مونیخ


فراخوان / اتحاد برای ایران / آلمان / مونیخ
شنبه 25.7.2009
ساعت 17 تا 21
آلمان / مونیخ
اشتاخوس Stachus - Karlsplstz
همراه با سخنرانی و موزیک زنده

Saturday, July 18, 2009

تدفین یک شهید دیگر جنبش ایرانیان: شهید محمد کامرانی

دستگیری در ۱۸ تیر، شهادت در ۲۵ تیر بر اثر

جراحت‌های وارد شده در زندان

تدفین یک شهید دیگر : شهید محمد کامرانی

يکشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۸ - ۱۹ ژوييه ۲۰۰۹
پیکر شهید محمد کامرانی که پنجشنبه گذشته بر اثر جراحت‌های وارد شده در زندان اوین، در بیمارستان مهر تهران از دنیا رفت، صبح امروز (شنبه) در بهشت زهرا تشییع و به خاک سپرده شد.محمد کامرانی که تنها ۱۸ سال داشت و جمعه گذشته قرار بود در کنکور پزشکی دانشگاه آزاد شرکت کند، روز هجدهم تیر در حوالی میدان ولیعصر تهران دستگیر و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بود.این شهید جنبش سبز چند روز پس از بازداشت، به همراه گروه دیگری از بازداشت شدگان به زندان اوین منتقل شد. خانواده‌ی این شهید وقتی از محل نگهداری او خبردار شدند که یک مامور زندان اوین در جمع خانواده‌ی بازداشت‌شدگان فهرستی از اسامی افراد بازداشت شده راخواند و از انتقال آنها از کمپ کهریزک به زندان اوین خبر داد.پیگیری خانواده‌ی او به اینجا رسید که مطلع شدند دستور آزادی وی نیز صادر شده و به همین منظور صبح روز چهارشنبه ۲۴ تیر ماه به زندان اوین مراجعه کردند، اما در آنجا به آنها گفته شد که فرزند شما مجروح بوده و به بیمارستان منتقل شده است.وقتی این خانواده به بیمارستان لقمان رفتند، با پیکر نیمه جان محمد کامرانی روبه‌رو شدند که همچنان تحت کنترل ماموران بود. آنها با هماهنگی مسئولان بیمارستان و باز تحت کنترل شدید ماموران، فرزند خود را به بیمارستان مهر منتقل کردند، اما تلاش‌های کادر پزشکی در نهایت بی‌نتیجه ماند و محمد کامرانی ۱۸ ساله نیز به ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی و دیگر شهیدان جنبش سبز پیوست.پیکر شهید محمد کامرانی صبح روز شنبه ۲۷ تیر همزمان با شهادت ایام شهادت امام موسی کاظم (ع) و در حالی که او هم همانند امام نهم شیعیان در زندان به شهادت رسیده بود، در میان حزن و اندوه دوستان و خانواده داغدارش تشییع و در قطعه ۲۲۱ بهشت زهرا مدفون شد

Friday, July 17, 2009

با یاد سهراب و ندا16.7.2009

با یاد سهراب و ندا16.7.2009

فیلم؛ تظاهرات در مقابل وزارت کشور رژیم

مزدوران رژیم با باتوم به جان مردم افتاده اند



مزدوران رژیم با باتوم به جان مردم افتاده اند


گزارش خوانندگان از تهران: نيروهاي لباس شخصي با باتوم به جان مردم افتاده اند. من از سمت بلواز کشاورز اومدم.....به سمت میدان ولی عصر بسته بود....داخل وزارت کشاورزی پر بود از ماموران ضد شورش با لباس پلنگی و مزدوران لباس شخصی....همین طور وسط بلاوار کشاورز که فضای سبز هست هم ماموران لباس شخصی با بیسیم نشسته بودند ....متاسفانه موفق نشدم به سمت ولی عصر برم.ولی مردم بیشتر با ماشین اومده بودند.... خیابانهای اطراف دانشگاه خیلی ملتهب بود.

نماز جمعه ۲۶ تیر ماه حواشی و متن







شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد در نماز جمعه


خبرگزاری فرانسه: شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد در نماز جمعه
خبرگزاری فرانسه در خبری فوری از تهران نوشت هزاران نفر از معترضان که در دانشگاه تهران گرد آمده اند، شروع به شعار دادن کرده و از جمله شعار می دهند : زندانی سیاسی آزاد بازد گردد. برخی از تظاهرکنندگان نوار سبزرنگ با خود حمل می کنند.

خانواده ترانه می گويند جنازه سوخته او را يافته اند


خانواده ترانه می گويند جنازه سوخته او را يافته اند

وبلاگ زیرزمین

خانواده ترانه موسوي مي گويند جنازه سوخته او را يافته انددوستان ترانه موسوي، از بازداشت‌شدگان هفتم تير در درگيري‌هاي مسجد قبا، گفته اند كه خانواده‌ي وي از يافتن جنازه‌ي سوخته‌ي ترانه در حومه‌ي قزوين خبرداده‌اند. يكي از دوستان ترانه موسوي ديروز براي پيگيري وضع ترانه با منزل پدري او تماس گرفت و با خبر مرگ ترانه و يافتن جنازه سوخته‌اش ـ بين كرج و قزوين ـ مواجه شد. خانواده ترانه از بازگويي مكان و زمان تشييع جنازه وي خودداري كردند و گفتند نمي توانند توضيحات بيشتري دهند. پس از پيگيري ها و تماس هاي مكرر دوستان ترانه با منزل وي، خانواده موسوي از آنان خواستند كه ديگر تماس نگيرند و در برابر سخن يكي از دوستان ترانه كه گفته بود خانواده او بايد نوع مرگش را به جامعه اطلاع دهند و به رسانه ها بگويند كه ترانه دستگير شده و پس از دستگيري به اين سرنوشت دچار شده است شنيده بودند كه ما صلاح كار خود را بهتر از شما مي دانيم و نمي خواهيم در تشييع جنازه اش كسي حضور داشته باشد.ترانه موسوي به گفته يكي از دوستانش - كه نمي خواهد نامش فاش شود - روز هفتم تير در حوالي تقاطع ميرداماد و خيابان شريعتي كلاس آرايشگري داشته است. او اتومبيل خود را در يكي از خيابان هاي فرعي بين حسينه ارشاد و ميرداماد، پارك مي كند و پس از ديدن تجمع مردم در خيابان قبا و اطراف حسينه ارشاد با يكي از دوستان خود تماس مي گيرد و به او مي گويد كه پيش از رفتن به آرايشگاه بهتر است سري به مسجد قبا بزنند و با دوست خود در نزديكي مسجد قبا قرار مي‌گذارد. وي كه به گفته دوستش مانتوي سبز به تن و شالي سبز به سر داشته است درحاليكه در خيابان شريعتي منتظر يكي از دوستان خود بوده است از سوي مأموران حكومتي دستگير مي شود و در هنگام دستگيري، دوست وي كه به محل قرار نزديك مي‌شده از دور وي را مي بيند. ترانه را سوار به وني مي‌برند. شواهد دستگيري ترانه به همين جا ختم نمي شود و چند نفر از دستگيرشدگان واقعه مسجد قبا در تماس هايي با خانواده‌ي وي، خبر دستگيري اش را به آنان اطلاع مي دهند. ترانه موسوي در زمان دستگيري شماره منزل و يكي از دوستانش را به چند نفر از دستگيرشدگان مي دهد و از آنان مي‌خواهد در صورت آزادي با خانواده اش تماس گرفته و خبر دستگيري اش را به آنان اطلاع دهند. كساني كه در آن روز همراه با ترانه به ساختماني در حوالي پاسداران منتقل مي ‌شوند گفته اند كه او مدام گريه مي كرده و مي گفته است نه براي تجمع كه براي شركت در كلاس آرايشگري در آن محل حضور داشته است. اما برخي از دوستانش خبر داده اند كه ترانه در راهپيمايي هاي مسالمت آميز روزهاي 25، 26 و 27 خرداد شركت داشته است و حتا پيش از انتخابات نيز با حضور در زنجيره سبز، حمايت خود را از اصلاحات و آزادي در ايران ابراز مي كرده است.به گفته يكي از دوستان ترانه، پس از دو هفته از دستگيري او، فردي ناشناس با منزلش تماس گرفته و به مادر ترانه خبر بستري بودن وي را در بيمارستان امام خميني كرج مي دهد. اين ناشناس به مادر ترانه مي گويد كه مردم دخترش را پس از تصادف، به آن بيمارستان رسانده اند. مادر ترانه به ناشناس مي گويد برخي تماس گرفته اند و ترانه را در درگيري هاي مسجد قبا و در بازداشگاه ديده اند اما ناشناس مي گويد ترانه ربطي به حادثه مسجد قبا ندارد و احتمالن قضيه اش ناموسي ست؛ چراكه مي خواسته با شلنگ سرم خودش را حلق آويز كند. او پارگي رحم و مقعد را نيز دليل بستري شدن ترانه ذكر مي كند. خانواده ترانه به آن بيمارستان مراجعه مي كنند اما مسوولان بيمارستان بستري شدن ترانه موسوي را تكذيب مي كنند و تنها يكي از پرسنل مي گويد كه دختري را با موهاي بافته شده ديده است كه چند نفر با ظاهري به گفته او «حزب اللهي» بيهوش مي آورند و بيهوش مي برند.جملاتي كه اين ناشناس در مكالمه تلفني با مادر ترانه بيان مي كند نشان مي دهد كه ماموران وزارت اطلاعات و لباس شخصي ها مي خواسته اند ذهن خانواده ترانه را از سياسي بودن قضيه منحرف كنند و به آنان بقبولانند كه دخترشان از نظر اخلاقي مشكلاتي داشته است تا خانواده نيز پس از شنيدن خبر مرگ فرزندشان، از پيگيري و پي جويي درباره چند و چون مرگ وي خودداري كنند.ممانعت خانواده ترانه موسوي از دادن اطلاعات درباره تشييع پيكر وي و چگونگي درگذشتش عجيب به نظر نمي رسد؛ چراكه تمامي خانواده هاي قربانيان حوادث اخير از سوي حكومت و وزارت اطلاعات تهديد مي شوند و به آنان گفته مي شود در صورتي كه تشييع پيكر عزيزانشان و مراسم كفن و دفن و ختم آنان با حضور مردم و با شيون و ناله برگزار شود مشكل حاد ديگري براي يكي ديگر از عزيزانشان اتفاق خواهد افتاد. ترانه موسوي اكنون تنها به خانواده اش تعلق ندارد و متعلق به همه ايرانيان است؛ بنابراين پيگيري وضعيت او و چگونگي درگذشتش وظيفه تك تك ماست. اين كه من نمي توانم با نام خود اين اخبار را منتشر كنم؛ اين كه دوست ترانه نمي تواند نامش را بگويد؛ اين كه خانواده ترانه درباره فرزندشان هيچ حرفي نمي زنند همه از خفقاني حكايت دارد كه امروز بر جامعه ما حاكم است. من از دوستاني كه وظيفه خود مي دانند به راحتي و به سرعت اين نوع اطلاع رساني را محكوم كنند مي خواهم به جاي نشستن و محكوم كردن اين و آن، درباره ترانه تحقيق كنند و خبرهايش را به گوش نخست ايرانيان و سپس جهانيان برسانند تا شايد از بيش از اين شاهد قرباني شدن ترانه هايمان نباشيم. لازم است بگويم عكس ترانه را نيز يكي از هنرجويان آموزشگاه آرايشگري و از دوستان ترانه در اختيار وبلاگ زيرزمين قرار داد.

شادی صدر امروز توسط لباس شخصی ها ربوده شد


شادی صدر امروز توسط لباس شخصی ها ربوده شد
گزارش دریافتی: شادی صدر که به همراه تعدادی از اعضای گروه میدان زنان به صورت پیاده در خیابان کریم خان در حال رفتن به نماز جمعه بود با حمله نیروهای لباس شخصی مواجه و به زور سواتر یک ماشین پژو شد. دوستان حاضر در محل می گویند سعی کرده اند او را از دست این نیروهای لباس شخصی که هیچ حکم و حتا توضیحی ندادند که از طرف چه ارگانی هستند و خانم صدر را به کجا می برند نجات دهند انها چنان او را کشیده اند که مانتو و روسری او از تنش خارج شده است

Thursday, July 16, 2009

تجمع در شهرک آپادانا مقابل منزل سهراب اعرابی

Tuesday, July 14, 2009

مرگ دانشجوی هنر «بر اثر شلیک گلوله نیروهای بسیج»

مرگ دانشجوی هنر «بر اثر شلیک گلوله نیروهای بسیج عکس یک بسیجی که ۲۵ خرداد به معترضان تیراندازی کرد
.
۱۳۸۸/۰۴/۲۳ طبق گزارش های رسیده از ایران، يعقوب بروايه، دانشجویی که چهارم تير ماه توسط نيروهای بسيج از بام مسجد لولاگر مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود در بیمارستان درگذشت.سایت نوروز که نزدیک به اصلاح طلبان است در مورد درگذشت یعقوب براویه می نویسد : « این دانشجوی کارشناسی ارشد رشته نمايش در دانشکده هنر و معماری دانشگاه تهران، روز چهارم تير ماه توسط نيروهای بسيج از بام مسجد لولاگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت، از ناحيه سر مجروح شد و بلافاصله توسط دوستانش به بيمارستان لقمان انتقال يافت اما به رغم تلاش پزشکان برای جان وی، در نهايت دچار مرگ مغزی شد.»

به گزارش نوروز، يعقوب بروايه فرزند دوم يک خانواده پنج نفری و اهل اهواز بود. وی متولد تيرماه ۱۳۶۱ بوده و در هنگام مرگ تنها ۲۷ سال سن داشت.بر اساس آمارهای رسمی دست‌کم ۲۰ نفر در روايدادهای پس از انتخابات به دست بسيج يا نيروهای انتظامی کشته شده‌اند. آمار غیر رسمی تعداد کشته شدگان را بیش از صد نفر می داند.مقامات امنیتی جمهوری اسلامی ، پس از آغاز اعتراضات گسترده به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، صدها نفر از معترضان، روزنامه نگاران و شخصیت های سیاسی را بازداشت کردند.پيشتر سازمان عفو بين‌الملل از احتمال شکنجه چند تن از نزديکان ميرحسين موسوی که به دنبال انتخابات رياست جمهوری دستگير شدند و واداشتن آنها به «اعترافات» تلويزيونی شديداً ابراز نگرانی کرد. سهراب اعرابی در بهشت زهرا به خاک سپرده شد سهراب اعرابی، جوان نوزده ساله‌ای که در راهپیمایی مردم تهران در اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری با شلیک گلوله کشته شد، بامداد روز دوشنبه در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.مراسم خاکسپاری سهراب اعرابی با شرکت بستگان و اعضای خانواده وی و نيز شماری از مردم تهران برگزار شد. مقام‌های امنيتی از خانواده اعرابی خواسته بودند، از «سياسی کردن» مراسم خاکسپاری خودداری کنند و هر چه سريع‌تر آن را به پايان ببرند.در باره نحوه و زمان دقيق کشته شدن سهراب اعرابی تاکنون گزارش دقيقی منتشر نشده است. برخی گزارش‌ها حکايت از آن دارد که وی روز ۲۵ خرداد ماه و در جريان راهپيمايی ميليونی طرفداران ميرحسين موسوی در تهران هدف گلوله قرار گرفته و در بيمارستان جان سپرده است.تصاویر ویدئویی تیراندازی مستقیم یک عضو نیروی مقاومت بسیج به سوی جمعیت معترض در پایان راهپیمایی مسالمت‌آمیز ۲۵ خرداد را نشان می دهند.مقام‌های قضايی جمهوری اسلامی روز شنبه بيستم تيرماه خبر مرگ سهراب اعرابی را به خانواده وی اطلاع داده بودند.در اين ميان مليحه محمدی، عمه سهراب اعرابی، به راديو فردا گفته است: «سهراب بر اثر اصابت گلوله به زير قلبش کشته شده است.»خانم محمدی افزود: سهراب اعرابی پس از شرکت در راهپيمايی ۲۵ خرداد، ديگر به خانه برنگشته بود.در اين مدت مادر وی هر روز برای کسب اطلاع از سرنوشت فرزندش به مقابل زندان اوين می‌رفت، ولی مسئولان مربوطه از دادن اطلاعات خودداری می‌کردند.راهپيمايی مسالمت آميز روز ۲۵ خرداد با دعوت مير حسين موسوی و با حضور صدها هزار معترض به نتيجه انتخابات رياست جمهوری در تهران برگزار شد. به دنبال انجام اين راهپيمايی، راديو دولتی ايران اعلام کرده بود، دست کم هفت نفر در اين روز در تهران کشته شدند.

سیزده نفر در زاهدان اعدام شدند

سیزده نفر در زاهدان اعدام شدند
بامداد روز سه‌شنبه ۱۳ نفر عضو و وابسته به گروه جندالله به رهبری عبدالمالک ريگی در محوطه زندان مرکزی زاهدان به دار آويخته شدند و حکم برادر ریگی نیز تا آخر هفته اجرا می‌شود.روابط عمومی دادگستری استان سيستان و بلوچستان با صدور اطلاعيه‌ای اعلام کرد که ۱۳ نفر به اتهام آن چه اين اطلاعيه «محاربه و افساد فی‌الارض» عنوان کرده به اعدام محکوم شده و احکام صادره بامداد روز سه‌شنبه در محوطه زندان زاهدان اجرا شده است.

فراخوان به تظاهرات


Monday, July 13, 2009

به سرکوب زنان و مردان ايران پايان دهيد/ کليه بازداشت شدگان را آزاد کنيد

حدود 600 تن از فعالان جنبش زنان : به سرکوب زنان و مردان ايران
تغيير براي برابري - بيانيه زير را فعالان جنبش زنان با توجه به محدوديت هاي ارتباطي کنوني امضا کرده اند ممکن است بسياري هنوز اين بيانيه را نديده باشند. به همین دلیل در چند مرحله امضا منتشر شد .
آمار های متعدد از تعداد کثیربازداشت شدگان خبر می دهند که هنوز به رغم آزادی برخی از آنها تعداد زیادی در بند هستند . از میان فعالان جنبش زنان ژیلا بنی یعقوب ، مهسا امرآبادی و شیوا نظر آهاری همچنان در زندان هستند، از میان وکلای مدافع حقوق بشر عبدالفتاح سلطانی، محمد علی دادخواه ؛ کامبیز نوروزی و...نیز در زندان اند. کاوه مظفری هم مجددا امروز 18 تیرماه توسط لباس شخصی ها بازداشت شد. برخی از بازداشت شدگان کنونی پیشتر برای بازداشت شده گان پیشین امضا کرده بودند.

به سرکوب زنان و مردان ايران پايان دهيد
کليه بازداشت شدگان را آزاد کنيد
انتخابات غير دمکراتيک دهمين دوره رياست جمهوري گرچه از پراقبال ترين انتخابات اين دوره براي ايجاد تغيير مسالمت جويانه بود، آنچه در پي آن آمد اعتراض همگاني را برانگيخت.
طيف وسيعي از فعالان جنبش زنان، در کمپين ها و گرايشات مختلف، در کنار فعالان دانشجويي، کارگري، مدني و سياسي، قوميتي، روزنامه نگاران، و... در انتخابات شرکت کردند تا به دولت تبعيض نگر "نه" بگويند، و خواهان رفع تبعيض هاي جنسيتي عليه زنان شوند.
اميد به تغيير وضعيت، ميليون ها زن و مرد را به پاي صندوق هاي راي کشاند، اما نتيجه شمارش آرا اين اميد را به ياس بدل کرد و اعتراض گسترده ي مردمي را برانگيخت. اعتراضي که پاسخ حاکميت به آن خشونت عريان، ضرب و شتم ومجروح کردن و کشتن شهروندان عادي، بازداشت فعالان و وکلاي حقوق بشر، فعالان سياسي و مدني، روزنامه نگاران، فعالان دانشجويي و قوميتي و... بود.
دامنه خشونت هاي خياباني توسط نيروهاي سرکوبگر، اعم از آمر و عامل، بار ديگر دانشگاه ها و خوابگاه هاي دانشجويي را به خاک و خون کشيد تا خاطره تلخ 18 تير کوي دانشگاه در ذهن خسته از خشونت ايرانيان انعکاسي پايان ناپذير يابد. خبر ها حاکي از آن است که تعداد قابل توجهي از دانشجويان دختر و پسر در شهرهاي مختلف ايران کشته، مجروح، بازداشت و/يا مفقود الاثر شده اند.
قطع همه مسيرهاي تلفني و اينترنتي در کنار موارد بالا، دسترسي نسبتا آزاد به اطلاعات و ارتباطات را به حداقل رسانده و باعث افزايش تشويش اذهان عمومي شده است. حاکميت با در دست داشتن مهم ترين رسانه ها، به ويژه صدا و سيما، منتقدان و معترضان به اقدامات قهري و تماميت خواهانه خود را اغتشاش طلب و اراذل و اوباش مي خواند و خشم مردم را دامن مي زند. در عين حال، همچنان با ناديده گرفتن حقوق مردم بيشترين خشونت را به انواع مختلف به آن ها اعمال مي کند.
ما، جمعي از فعالان جنبش زنان، ضمن محکوم کردن تمامي اقدامات خشونت بار و تحقير آميزي که در اين سال ها عليه زنان و مردان ايران و در جهت سرکوب آن ها صورت گرفته است و مي گيرد، با تاکيد بر تداوم تلاش براي احقاق خواسته هاي جنبش زنان که نقش مهمي در اين سال ها در افزايش آگاهي و مبارزات مدني داشته است، همبستگي خود را با معترضان به نتايج انتخابات اعلام مي داريم، و خواستار آزادي بي قيد و شرط بازداشت شدگان چند روزه اخير، و تامين وتضمين آزادي هاي مدني و سياسي در ايران هستيم.
بيست و نه خرداد 1388
اسامی کامل امضا کنندگان
آرزو حسيني ، آرش ضيايي ، آرش انواري، آرش نصيري، آرش نصيري اقبالي، آرش مهدوي، آريا مهدوي،آزاده اميري، آزاد مراديان، آزاده خسروشاهي، آزاده فرامرزيها، آزاده نعمتي، آزيتا شرف جهان، آسيه اميني، آنوشا شهسواري، آيدا سعادت، آيدا کريمي، آينده آزاد،آمنه شيرافکن، آذرخش صادق زاده، آینا قطبی یعقوبی،آدرینه صفاریان، آدلین کارزی، آذر حامو، آرش حافظی، آزیتا ایرانی، آنا نوری، آیدا خمان، آیدا شاهرخ شاهی، آیدا کریمی، آیدا ورشویی، ابرا سامی،
ابراهيم طاهري، احترام شادفر، احسان نجف زاده، احمد بيگلو ،احمد صادقي، اخوان، اشکان ضيايي اشكان مسيبيان، اعظم ابطحي، افرا شکرلو،افسر قلعه مياندوابي، اکرم خير خواه، اکرم سلح جو، الناز انصاري، الهه اماني، اميد حسين زاده، اميد کلانتري، امير رشيدي، ايليا ماهان،اکرم مینویی، افشین زمانی، اکرم مصباح، البرز محبوب خواه، الناز بابایی، الناز محمدی، الهام قیطانچی، الینا کامران، امید کوهی، امین حصوری،
بابك غياثي، باربد گلشيري، باوند بهپور، بلال مرادويسي، بهاره هدايت، بهجت حسيني، بهرام زنگنه، بهروز صحت لو، بهرنگ شاهين فر، بهزاد نيک فر، بهزاد خوشحالي، بهمن احمدي امويي، بهمن صحت لو، بهناز شکاريار، بيتا طاهباز،بيژن مشاور، بهاره علوی، بهناز یوسفی، بهنام اميني، بهزاد خوشحالی، بهزاد شمس، بهزاد هوشمندی، بهناز مهرانی، بهنام سلطانی، بیژن سیادت،
پرتو نوري اعلا، پرستو اله ياري،پروشات شکرلو، پروين اردلان،پروين دانا،پروين ذبيحي،پروين ضرابي، پريا نعمتي، پريسا ربيعي، پريسا کاکائي، پويا حبيب خواني، پويا عزيزي، پرستو علایی، پرنازعظیما، پروشات علایی، پرينوش كريمي، پریسا انصاری، پریسا جعفریان،
تارا آغداشلو، تارا نجداحمدي، ترانه بني يعقوب، ترانه صادقيان ، ترگل مصباح، تهمینه باستانی، تینا فصیح،
ثريا قزل اياغ، ثريا فلاح،
جمشيد آيين دار، جميله هاشمي، جواد صفوي زاده،جلوه جواهری، جواد صفری زاده، جواد مهدوی،
حسن ماهان، حسن قمي، حسن نايب هاشم، حسين صحت لو، حسين فصيحي، حسين لاجوردي، حشمت صفايي، حميد ساغي،حميده نظامي، حامد صادقی، حسين قاضيان، حامد سلطان، ‫حسن عزبزاده حجازی، حسن کنگرلو، حمید ایرانی، حمید رضا عسگری نژاد،
خالد توکلي، خديجه مقدم، خسرو تجربه کار، خشايار جهانيان، خدیجه مقدم،
داريوش حببي خاني، داود داوودي ، دکتر هوشنگ سبحاني، دلارام علي، دیاکو مرادی
راحله حسيني، راضيه نعمتي، راميار منوچهر زاده، ربابه عظيمي، رزيتا شرف چهان، رضا افتاده، رضا رازي، رضا يزدي زاده مطلق، رضا ماهان، رضا نعمتي، رکسانا ستايش، رعنا هاشمي، روجا بندري، روحي افسر، روشنک قريشي،رويا درشتي، رويا صحرايي ، رويا کاشفي، رويا محمدي، رضوان مقدم، روزبه میرچرخچیان، راحله عسگری زاده، رامین امن گستر، رامین ناصح، رزا حسامی، رزیتا رجایی، رزیتا رجایی، رضا شاهرخ شاهی، رضوان مقدم، روجا تفرجی، روحا هرمزبانون، رویا کاشفی، ریحانه رجایی،
زارا امجديان، زانيار مراديان، زويا اسکندريان، زهرا فتا، زهرا محمدي، زهرا نبوي، زهره ارزني، زهره اسد پور، زهره امين، زهره عراقي، زينب پيغمبرزاده، زينت مقدم، زيبا مرندي،
ژاله سالاري، ژيلا بني يعقوب، ژاله کامل، ژینا مدرس گرجی،
سارا اسديان، سارا صباغيان، سارا محمدي، سامان شاه محمدي، سپهر ساغي، ستاره دباغ، ستاره سجادي، سجاد سلطان زاده، سحر سجادي، سحر صنيعي، سعيد موسوي، سعيده هاتف، سمانه عابديني، سعيد عبدي، سمانه فريد، سمانه موسوي، سميرا افخمي، سميه رشيدي، سميه فريد، سودابه سيرجاني، سوزان ذاکر، سوسن طهماسبي، سولماز احمري، سهراب كريمي، سهراب مهدوي، سهيلا مرعشي، سياوش منتظري، سيمين بهبهاني، سيمين مرعشي، سوسن محمدخاني غياثوند، سوسن نصيري، سونيا غفاري، سهيلا ستاري، سارا ایمانیان، سامره مرادی، ساناز غلامی، ستاره هاشمی، سعید صحرایی، سمانه فدایی، سورش دوانی، سولماز ایکدر، سولماز شکوهی، سونا یاسمی، سینا انصاری،
شقايق درخشان، شهاب الدين شيخي، شهرام آقامير، شهرام شيدايي، شهرزاد جهانيان، شهرزاد هاديان، شهلا شفيق، شيرين اردلان ، شيرين عبادي، شيرين فاميلي، شعله ايراني، شورانگيز داداشي، شهلا انتصاري، شيوا نجو، شكوفه سخی، شهلا لاهيجی، شیوا بدیهی نژاد، سيما حسين زاده، سمیه جدی، شهرزاد قهرمان، شهرزاد مسعودی، شهلا فروزانفر، شهناز غلامی، شیرین دلیلی، شیما کلباسی،
صبا دباغ، صدف عدل گستر، صديقه مقدم، صفا پوينده، صبری بهمنی، صبریه نجفی، صدیقه فخرآبادی، صفورا نوربخش،
طاهره ماشالله، طلعت تقي نيا، طاهره نجف زاده، طليعه نجف زاده، طيبه نجف زاده،
عذرا صمدي، عفت ماهباز، علي اخوان، علي اکبر خسروشاهي، علي صادقي، علي طايفي، علي عبدي، علي مشمولي، علي‌ واعظي پور، عاطفه اسديان، عباس ابراهيمي، علي روح الهي، علي عابدي، علي محمدي، علي هاشمي، عليرضا رهبري، علی فتوتی، عاليه مطلب زاده ، علی نيکويی، عبداللطیف عبادی، عشا مومنی، عفت گوهری، علي باريكاني، علی اکبر خسرو شاهی ، علی رضا علایی، علی قاسمی،
غزال اميري، غزال شولي زاده، غزاله نيک نيرويي،غزل قهقایی،
فاطمه شاه نظري، فتانه عباسي فر، فتانه فراهاني ، فخري شادفر، فخري نامي، فراز يکيتا، فرانک فريد، فرحناز جمالي، فرخنده برکسه، فرخنده جبارزادگان، فرزاد طلوعي، فرزانه طاهري، فرشاد شعباني، فرشيد محمودي تهراني، فرهاد داودي، فريده جلالي، فريده غائب، فريده فرهنگ، فريده مقدم، فريده ميرزايي، فرين حسين روحانيان، فريناز آزادفر، فيروزه مهاجر، فاخته رازي، فاطره رازي، فاطمه خاني، فرحناز محمدي، فردوس شهبازي، فرزانه فصيحي، فرشته شيرازي، فرشته فصيحي، فرشته قاضي، فروغ سميع نيا، فرهاد شهبازي، فرهنگ نيک فر، فريبا داوودي مهاجر، فريدون مهربان، فريده جعفري، فريده يونسي،فرشته قاضی، فاطمه بهادری، فاطمه خضری، فرزاد پورمرادی، فرزانه دارابی، فرزانه محجوب، فرشته شیرازی، فرناز فلاحت باسمنج، ‫فریده یزدی، فریما کشاورز صفییی، فرناز کمالی
قدسي سرمست،
کاظم علمداري، کامبيز گرمستاني، کاوه رضايي ، کيوان اميري الياسي، کيومرث حکيم، كاوه قاسمي كرمانشاهي، كاوه ماهان، كبري كريمي، کاوه آهنگري، کلارا مراديان، کويستان گاداني، کاوه مظفری، کتایون بقایی، کیانا کریمی
گلاله بهرامي، گلنازملک، گيتا طاهباز، گيتي خير خواه،گلناز بهگو، گلی اریا، گیسو جهانگیری،
ليلا وثوقي، ليلا هاشمي، ليلا صحت، ليلي بهبهاني، لادن بازرگان، لادن لامناتی، لیلا ایرجی فر، لیلا خاپور، لیلا هاشمی، لیلی تاجعلی،
مارال فرخي، مجيد ملکي ، محبوبه کرمي ، مرضيه محجوبي، مرضيه وفا مهر، مريم پناهي، مريم حسين خواه، مريم رضوي، مريم زندي، مريم مالک، مژگان ثروتي، مسعود شکري، مسعود كرمي، مصطفي عبدي، معصومه پريدار، معصومه عراقي، معصومه مسعودي، ملوک ملاحسيني، مليحه رزازان، منصور تيفوري، منصوره شجاعي، منصوره مسعودي، منوچهر فريد، منيژه مرعشي، مونا عليخواه، مهدي مجتهدي، مهرانگيز کار، مهرنوش اعتمادي، مهسا خيرالهي، مهسا شکرلو، مهشيد جوانمرد، مهين رضوي، مينا زندي، مينا کريمي، مينا ماني، مارال ابراهيمي، مجيد محدوي، محبوبه عباسقلي زاده، محمد جعفري، محمد رازي، محمد رحمتي، محمد ضيايي، محمود شهبازي، مرتضي صادقي، مرضيه آريان فر، مريم اقا ربيعي، مريم بهرمن، مريم بهشتي، مريم رحماني، مريم سطوت، مريم فراهاني، مريم ياسمين شيرازي، مژگان جعفريان، مسعود حکمتي، مونا فتا، مهدي آقايي، مهدي فتاپور، مهري قلعه مياندوابي، مهين خانبخش، ميترا شجاعي، ميثم رحمتي،منيره کاظمی، محبوبه محبی، مریم امی، مریم مجد، مهناز محمدی،مریم حسین‌خواه، مریم قنبری، محسن مالجو، محبوبه حسین زاده، مهرداد ترابی، مریم کسایی، مريم خدا رحمی، مرضيه بخشی زاده مرسده هاشمی، مجید اینانلو، محسن عیسی پور، محمد شوراب، محمودی احمدی، مرسده هاشمی، مرضیه بخشی زاده، مریم پاک نهاد، مریم روزبهانی، مریم شیرانی، مریم کاظمی، مریم معتمدی، مریم هادی زاده، مژده کامل ، مسعود خاکبازان، مسعود رسا ، معصومه مسعودی، معصومه وطني، ملیحه شریف پور، منصور تیفوری ، منصوره مسعودی، منظر الف ، مهتاب بارانی، مهدی حیدری، مهرداد حمزه ، مهرداد دادرسان، مهری معمارحسینی، مهسا حاتمی نژاد، مهناز خزائی، مهناز دشتی، مهین شکرالله پور، میترا یوسفی، میثم طالبی، مینا کریمی،
نادر حاجي محسن، نازلي فرخي، ناصر کلانتري، ناهيد جعفري، ناهيد کشاورز، ناهيد ميرحاج، نرگس خسروي، نرگس طيبات، نسترن موسوي، نسرين ستوده، نسرين سياوشي، نسرين صمدي، نسيم خسروي مقدم، نسيم سرابندي، نسيم سلطان بيگي، نسيم کريمي، نفيسه آزاد، نگار نهاوندي، نوشين احمدي خراساني، نوشين خاکي، نويد محبي ، نيره توحيدي ، نيکزاد زنگنه، نيلوفر انسان ، نيلوفر کشميري، نيلوفرگلکار، ، نرگس عاددي، نرگس کرمانشاهي، نسيم سالاري، نوا عليخاني، نوشين پرند، نيک دوره، نيما قاسمي، نينا وباب، نريمان رحيمی، ناهید توسلی، نوشين كشاورزنيا، ندا رستم پور، نرگس خسروشاهي، نسا حسینی، نسیم کریمی، نیکی ایرانی،
وجيهه مقدم، وهاب دوستي دوكشكاني، ويدا بيگلري، وجيهه الزمان معتمد
هايده تابش، هدي امينيان، هما کاوياني، هما مداح، هنگامه مشهدي الاصل، هدیه رفیعی، هژیر پلاسچی،
ياسر عزيزي، ياسمن گرمستاني، ياشار گرمستاني، ياور خسروشاهي،ويدا قنبرپور، هدی کیانی راد، یاسمن دادور، یاور خسرو شاهی، یحیی صوتی خیابانی
کانون ره اورد ، کمیته زنان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، کمیته گزارشگران حقوق بشر،

برخورد با روزنامه‌نگاران ایرانی: فراتر از گذشته

برخورد با روزنامه‌نگاران ایرانی: فراتر از گذشته



سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای و اعلام نام ده‌ها تن از روزنامه‌نگارانی که در حال حاضر در ایران در نقاط معلوم یا نامعلومی در بازداشت به سر می‌برند، ایران را بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در تمام جهان نامید.این سازمان از تحت فشار بودن شدید روزنامه‌نگاران زندانی، برای شرکت در اعترافات رسانه‌ای یا تلویزیونی علیه خود، خبر می‌دهد.اگر چه آنگونه که گزارش‌های سازمان‌های مستقل حقوق بشری می‌گويند، مطبوعات و روزنامه‌نگاران ايرانی همواره زير فشارها و سانسورهای امنيتی و قضايی بوده‌اند، اما هر بار نيز با اندک گشايشی در فضای سياسی ايران به آيينه‌ای برای انعکاس صدای مردم تبديل شده‌اند.البته هزينه اين بازتاب‌ها نيز معمولاً يا تعطيلی گسترده مطبوعات بوده و يا زندان برای روزنامه نگاران؛ تا جايی که سازمان گزارشگران بدون مرز سال‌ها ايران را بزرگترين زندان اهالی مطبوعات در خاورميانه نام داده بود. با اين حال همين سازمان در آخرين بيانيه خود از ايران به عنوان بزرگترين زندان جهان برای روزنامه‌نگاران نام برد.رضا معينی، مسئول بخش ايران در سازمان گزارشگران بدون مرز، در اين رابطه به راديو فردا می‌گويد:‌«‌از تاريخ ۲۳ خرداد تا امروز ۲۷ روزنامه‌نگار بازداشت شده‌اند که همچنان در زندان هستند، البته تعداد آنها بيشتر بود که طی اين چند روز آزاد شدند. مجموع زندانيان اخير به اضافه زندانيان قبل از انتخابات ۳۴ نفر هستند که اين تعداد امروز ايران را به عنوان بزرگترين زندان برای روزنامه‌نگاران در جهان تبديل کرده است.»وی می‌افزايد: «بر طبق اطلاع ما بخش عمده روزنامه‌نگارانی که در تهران بازداشت شده‌اند، در بند ۲۰۹ زندان اوين توسط کميته مشترکی از وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران مورد بازجويی قرار می‌گيرند و تحت فشار و شکنجه هستند. به صراحت می‌گوييم اين زندانيان برای اعترافات اجباری شکنجه می‌شوند و بر خلاف قوانين و مقررات بين‌المللی، هيچ اطلاعی در مورد آنها به خانواده‌هايشان داده نشده است.»به گفته آقای معینی، فقط تعدادی از اين روزنامه‌نگاران توانسته‌اند به صورت تلفنی با خانواده‌های خود تماس بگيرند در حد اين که بگويند سلامت هستند. آنها از حق ملاقات با وکيل و خانواده خود محروم هستند و مهم‌تر اينکه هيچ مقام مسئولی در ايران امروز مسئوليت بازداشت و وضعيت اين روزنامه‌نگاران را به عهده نگرفته و مشخص نيست اين افراد به چه دليل و به چه اتهامی بازداشت شده‌اند و در چه شرايطی به سر می‌برند.در چنين شرايطی اين برخوردهای خشونت بار و گسترده با رونامه‌نگاران با چه هدفی است؟ به عبارتی آيا اين برخوردها فقط واکنشی از سوی تصميم‌گيران نظام اسلامی به وقايع اخير و موقتی است، يا آنها به طور کامل در پی تبديل کردن مطبوعات ايران به وضعيتی هستند که از آن با عنوان «زمين سوخته» ياد می‌شود.حسين باستانی، روزنامه‌نگار و تحليلگر سياسی، در اين زمينه به راديو فردا می‌گويد: «اتفاقی که در ايران رخ داده فراتر از برخوردهايی است که در گذشته با روزنامه‌نگاران و مطبوعات صورت گرفته است. آنها در اين انتخابات به شيوه‌ای عمل کردند که مجبورند تا وقتی می‌توانند جلوی انتشار آزادانه اخبار و اطلاعات را بگيرند. اعتراض‌ها نسبت به آنچه در انتخابات صورت گرفت، ادامه خواهد داشت و در نتيجه تا وقتی اعتراض نسبت به نتيجه انتخابات و برخوردهای بعد از آن وجود دارد، حکومت هم تلاش خواهد کرد رسانه‌های عمومی را محدود کند. من فکر نمی‌کنم اين اعتراض‌ها در آينده قابل پيش‌بينی فرو بنشيند، درنتيجه در آينده فشار بر مطبوعات و رسانه‌های عمومی قطع نخواهد شد.»علاوه بر ده‌ها روزنامه‌نگار بازداشت شده در روزهای اخير، محمدعلی دادخواه، وکيل مدافع بسياری از روزنامه‌نگاران زندانی و کامبيز نوروزی، حقوقدان و دبير کميته حقوقی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ايران، نيز بازداشت و به نقاط نامعلومی منتقل شده‌اند

سهراب فقط حرفی برای گفتن داشت


جوان 19 ساله در زندان اوین به قتل رسید
سهراب فقط حرفی برای گفتن داشت

وبلاگ موج آزادیخبر مرگ سهراب اعرابی از سوی خانواده وی و مسولان اوین تایید شد. سهراب اعرابی، 19 ساله سال آخر دبيرستان و آماده براي امتحان كنكور در اعتراضات دهمين دوره رياست جمهوري در 30 خرداد روز شنبه بازداشت و به مكان نامعلومي منتقل مي شود .بعد از پيگيريهاي پي در پي خانواده بخصوص مادرش متوجه مي شوند كه وي در زندان اوين است، مادر اين جوان در روز سه شنبه 16 تير با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر آزادي فرزند ش بود, با وجود اين كه اين مادر مي دانست كه فرزندش در زندان اوين است ولي خيلي نگران بود و مي‌گفت مي‌ترسم بچه‌ام را بكشند.اين مادر عكسي از فرزندش تهيه كرده بود و به هر زنداني كه آزاد مي‌شد عكس عزيزش را نشان مي داد و از آنها مي‌پرسيد كه آيا او را مي شناسند و يا در زندان ديده اند؟او مي‌گفت به هر كجا و هر كسي مراجعه مي‌كنم جواب نمي‌دهند و مي‌گويند صبر كن آزاد مي‌شود.اين مادر كارش از صبح تا شب جلو زندان ماندن شده بود تا اينكه از طرف قاضي مر تضوي خبر آمد كه سهراب اعرابي در زندان درگذشته است، خانواده اش را خبر كنيد تا جنازه فرزندشان را تحويل بگيرند

Saturday, July 11, 2009

ایرانیان مونیخ در سالگرد 18 تیر

ایرانیان مونیخ در سالگرد 18 تیر-1

<