Wednesday, April 30, 2008
Tuesday, April 29, 2008
درنشست كانون مدافعان حقوق بشر مطرح شد:

اعتراض دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز
.jpg)
پس از جلسه پنج شنبه شب دانشجویان با محمدرضا چناقلو، رئیس دانشگاه سهند که تا جمعه بامداد به طول کشید و وی خواسته های دانشجویان را نپذیرفت دانشجویان، دانشجویان اعتصاب غذای خود را آغاز کردند. هم اکنون ۱۸ دانشجوی پسر و ۸ دانشجوی دختر در اعتصاب غذا می باشند. همچین یکی از اعتصاب کنندگان به دلیل اشتباه پزشک غیرمتخصص دانشگاه، دچار تشنج شد که وی را به بیمارستانهای نبریز منتقل کرده اند که در پی این اتفاق دانشجویان با شعارهایی همچون “نصر و من الله و فتح قریب، وای بر این مسئولین پرفریب” “زاهد، حسینی، استعفا، استعفا”، “دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد”، در صحن دانشگاه راهپیمایی کردند.
کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید

و رنج کشیدگان مبارک!
در طول سی سال گذشته، رژیم جمهوری اسلامی با اعمال سیاست های ضدکارگری، زمینه تعدیل نیرو و اخراج میلیونها کارگر و تعطیلی صدها کارخانه و مراکز تولیدی را ایجاد کرده است. تنها در بخش تولیدات چای در یک سال کذشته، ۱۶۹ کارخانه از ۱۷٠ کارخانه موجود در کشور تعطیل، صدها هزار کارگر این صنعت بیکار و تولیدات چای داخلی در معرض نابودی قرار گرفته است.
همزمان با افزایش بیکارسازی و اخراج ها، کارگران به اقدامات اعتراضی خود علی رغم سرکوبهای دولتی ادامه داده و در یک سال گذشته بالغ بر ۲۵٠ اعتصاب و اعتراض کارگری گزارش شده است. از اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه، لاستیک البرز و کارخانه نساجی کردستان می توان به عنوان دامنه دار ترین اعتصاب های کارگری ایران در سال گذشه نام برد که به عقب نشینی کارفرما و پیروزی کارگران در چندین مورد انجامید.
رژیم جمهوری اسلامی به دلیل رشد نارضایتی ها اجتماعی و فشارهائی که از پائین به آن وارد شده، از سال ها پیش یکپارچگی خود را از دست داده و قدرت سرکوب به مثابه گذشته را ندارد. اما از طریق اعمال سیاست های پلیسی و یورش به تجمعات توده ای تلاش می کند از سازمانیابی اجتماعی، به ویژه سازمانیابی کارگران جلوگیری کند و به این وسیله خواسته های توده های مردم را در سطح نازلی نگه دارد. در مقابل، کارگران و فرزندان آنان در دانشگاه ها و هم سرنوشتی ها آنان در آموزش و پرورش به سازماندهی خود و تاکید به دستیابی به مطالبات شان رو آورده اند. آنها خواستار ایجاد تشکل، تغییر در قانون کار، توقف سرکوب های اجتماعی، برقراری آزادی های اجتماعی و سیاسی، آزادی اعتصاب و اعتراض، اخراج مدیریت و به دست گرفتن کنترل کارخانه هائی هستند که در شرف تعطیلی قرار گرفته اند. کارگران ایران در چند سال گذشته نشان دادند از توان جمعی و طبقاتی لازم برای به عقب راندن کارفرمایان و حکومت حامی آنها برخودار هستند. آنها با سازمانیابی خود به شکاف درون حاکمیت عمق می بخشند، دستگاه سرکوب را کم اثرتر و راه را برای جدال نهائی طبقاتی هموار می سازند.
اول ماه مه، روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران و زحمتکشان ایران و جهان مبارک باد! کارگران زندانی و تمامی زندانیان سیاسی باید بدون قید و شرط آزاد شوند.
کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ برابر با ۲۷ آوریل ۲٠٠۸
درخواست فوری برنامه نظارت بر حمایت مدافعان حقوق بشر

محکومیت/ اذیت و آزار
23 آوریل 2008
برنامه نظارت بر حمایت مدافعان حقوق بشر، به عنوان برنامه ای مشترک از "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) و "فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) از شما درخواست می کند که سریعا درخصوص وضعیت پیش آمده ذیل در جمهوری اسلامی ایران اقدام نمایید.
شرح مختصری از وضعیت پیش آمده:
برنامه نظارت از سوی منابع قابل اطمینان اطلاع یافته که خانم نسرین افضلی، خانم ناهید جعفری و خانم زینب پیغمبرزاده، سه تن از اعضای "کمپین یک میلیون امضاء" که هدف آن، اعمال فشار بر دولتمردان جمهوری اسلامی به منظور تغییر قوانین تبعیض آمیز در قبال حقوق زنان است، مورد محکومیت قرار گرفته اند.
با توجه به اطلاعات به دست آمده، دادگاه انقلاب تهران روز 19 آوریل 2008 خانم افضلی را به شش ماه زندان تعلیقی و ده ضربه شلاق محکوم کرده است. جرم او "اقدام برضد امنیت ملی" اعلام شده. این در حالی است که خانم جعفری نیز روز 21 آوریل 2008 محکومیت مشابهی را به دلیل ارتکاب همین جرم دریافت نموده است.
در تاریخ 29 مارس 2008 نیز خانم پیغمبرزاده به دو سال زندان تعلیقی محکوم شد.
برنامه نظارت مراتب نگرانی عمیق خود را نسبت به صدور محکومیت های سخت به جانب خانم افضلی، خانم جعفری و خانم پیغمبرزاده و همچنین نسبت به ادامه اذیت و آزارهایی که از سوی دولتمردان جمهوری اسلامی در قبال مدافعان حقوق بشر، به ویژه فعالان جنبش زنان در کمپین یک میلیون امضاء، روا می شود اعلام می دارد.
برنامه نظارت خاطرنشان می سازد که بیش از صد تن از فعالان حقوق زنان دستگیر شده، مورد بازجویی قرار گرفته یا طی دو سال گذشته محکوم شده اند و اینکه دولت با مقرر کردن وثیقه های هنگفت برای آزادی آنان بیش از یک میلیون یورو دریافت کرده است.
برنامه نظارت مصرانه بر روی این حقیقت تأکید می کند که ایران با ارائه نامزدی خود در انتخابات شورای حقوق بشر سال 2006 متعهد شده "بالاترین سطح استانداردها را در ارتقاء و حمایت از مقوله حقوق بشر رعایت و حفظ کند".[1] قابل ذکر است که ایران مصرانه روی این نکته تأکید نمود که "تلاش هایی را به طور مستمر در زمینه حفظ شئونات انسانی و ارتقاء و حمایت از مقوله حقوق بشر و آزادی های اصلی انجام خواهد داد".[2] برنامه نظارت به منظور اطمینان بخشیدن به واقعیت ادامه این تلاش ها، از جمهوری اسلامی ایران می خواهد تا براساس عهدنامه های بین المللی حقوق بشر عمل کند.
اقدامات مورد درخواست:
از شما خواهشمندیم که هر چه سریعتر دولتمردان جمهوری اسلامی را از درخواست های زیر باخبر سازید:
1. تحت هر شرایطی، سلامت روحی و جسمانی خانم افضلی، خانم جعفری و خانم پیغمبرزاده را تضمین کنند.
2. اطمینان دهند که دادگاه تجدیدنظر خانم افضلی، خانم جعفری و خانم پیغمبرزاده کاملاً بی طرف و واجد صلاحیت خواهد بود تا بدین ترتیب از آنان رفع اتهام گردد. به علاوه، کاملاً مشخص است که این اتهامات خودسرانه به دلیل فعالیت های آنها در زمینه حقوق زنان است.
3. اطمینان دهند که هرگونه اتهام خودسرانه در قبال تمامی مدافعان حقوق زنان که در کمپین "یک میلیون امضاء" نیز فعالیت دارند رفع خواهد شد.
4. هر چه سریعتر به هرگونه اقدام تهدیدآمیز و آزاردهنده، حتی در سطوح قضایی، در قبال تمامی مدافعان حقوق بشر در ایران پایان دهند.
5. به مواد اعلامیه مدافعان حقوق بشر، تصویب شده توسط مجمع عمومی سازمان ملل در 9 دسامبر 1998، احترام گذاشته و آن را رعایت کنند. به ویژه ماده اول آن که می گوید: "هر شخصی به صورت فردی یا گروهی این حق را دارد که در سطوح ملی و یا بین المللی اقدام به حمایت از حقوق بشر کند و آزادی های اصلی را تحقق بخشد" و همچنین ماده 6 قسمت دوم که می گوید: "هر شخصی این حق را دارد (...) تا به شکلی آزادانه به افشا، اشاعه یا نشر نظرات دیگران و اطلاعات مربوط به حقوق بشر و آزادی های اصلی اقدام کند". و همچنین ماده 12.2 که می گوید: "دولت باید کلیه تدابیر لازم را انجام دهد تا حمایت فردی و گروهی همه کس نسبت به خشونت، تهدید، اقدامات تلافی جویانه، فشار، تبعیض های منفی شخصی و یا قانونی و هرگونه اقدام مستبدانه دیگری، توسط مراجع ذیصلاح تضمین گردد".
6. به طور کلی، تحت هر شرایطی اطمینان دهند که مفاد حقوق بشر و آزادی های اصلی در ایران مطابق با اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر عهدنامه های بین المللی و منطقه ای که ایران نیز آنها را به رسمیت شناخته رعایت خواهند شد.
رونوشت:
- رهبر انقلاب اسلامی، جناب آیت الله سیدعلی خامنه ای.
- ریاست جمهوری، جناب آقای محمود احمدی نژاد.
- ریاست قوه قضاییه، جناب آقای محمود هاشمی شاهرودی.
- وزیر امور خارجه، جناب آقای منوچهر متکی.
- نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سوئیس.
- سفیر ایران در فرانسه، جناب آقای علی آهنی.
لطفا رونوشت این نامه را به دیگر نمایندگان دیپلماتیک جمهوری اسلامی در دیگر کشورها نیز ارسال نمایید.
پاریس – ژنو، 23 آوریل 2008
لطفا در پاسخ خود ما را از هرگونه اقدام انجام شده درخصوص این درخواست ها مطلع نمایید.
برنامه نظارت، برنامه مشترکی است از "فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) و "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) که به حمایت از مدافعان حقوق بشر اختصاص داشته و هدف اصلی آن، پشتیبانی همه جانبه از این افراد در زمان نیاز می باشد.
برنامه نظارت، همچنین برنده جایزه حقوق بشر در سال 1998 از کشور فرانسه است.
Friday, April 25, 2008
بیانیه پارلمان اروپا درباره حقوق بشر در ایران

Thursday, April 24, 2008
فراخوان ، براي حمايت جهاني به منظور آزادي زندانيان سياسي و فعالان مدني در ايران
تحصن دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز
پنجشنبه ۵م اردیبهشت ۱۳۸۷
دانشگاه مطابق با روال همیشگی خود برای تهدید و ارعاب دانشجویان دختر بدلیل خوابیدن شبانه در دانشگاه، اقدام به تماس های مکرر و تهدید کننده با خانوادهایشان نمود، اما دانشجویان دختر اعلام نمودند که تا گرفتن نتایج مطلوب، همچنان شب ها را، در ساختمان های اصلی دانشگاه و همیار با پسران، در زمین سخت و هوای سرد سهند به صبح خواهند رساند.
از دیگر نکات بسیار مهم در روز اول اقدام دانشگاه در برگزاری یک جلسه فوری با جمع منتخبی از دانشجویان بود که بدلیل حضور دکتر زاهد، معاونت فرهنگی دانشجویی و حسینی، ریاست حراست و بدلیل آنکه دانشجویان متحصن پیشتر در بند اول خواسته های خود، خواستار عزل این دو بودند، جلسه با ترک جمع منتخب دانشجویان از دفتر برگزاری جلسه در محل ریاست دانشگاه و اعلام این نکته که فقط و فقط با حضور شخص ریاست دانشگاه و بدون حضور این دو مسئول، به برگزاری جلسات در روزهای آینده اقدام خواهند نمود، خاتمه یافت.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، دانشجویان اعلام کردند که از امروز بعدازظهر برخی از دانشجویان دست به اعتصاب غذا خواهند زد، و تمامی عواقب این حرکت بر عهده دانشگاه و مسئولین آن خواهد بود. ضمن آنکه انجمن اسلامی دانشجویان، شورای صنفی، کانون شعر و ادب، کانون موسیقی و تمامی انجمن های علمی در این دانشگاه حمایت کامل خود را از تحصن دانشجویان و بندهای درخواستی اعلام نمودند.
۱- استعفای دکتر زاهد، معاونت دانشجویی فرهنگی و حسینی، ریاست حراست دانشگاه
۲- عذر خواهی رسمی و علنی دکتر قالیچی، معاونت آموزشی دانشگاه
۳- عدم تفکیک جنسیتی
۴- لغو احکام کمیته های انضباطی در ترم های اخیر
۵- عدم تبعیض جنسیتی میان فعالین و تشکل ها در فعالیت های فرهنگی مرتبط با امور فرهنگی
لازم به ذکر است خطوط اینترنتی دانشگاه تبریز برای جلوگیری از پخش اخبار قطع شده است.
Wednesday, April 23, 2008
پول روی هم می گذارند و دخترمی خرند
بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم ”UN” و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم.
از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنها پرسیده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ایران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنیا می خواهند بروند حتما آنها می گویند ژنو .بعد ما دست می زنیم و یک خدمتکار با سینی وارد می شود که داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنین وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ایران افغانی کنند. طبق قوانین کنوانسیون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً باید در کشوری خارج از محل زندگی خود این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمیتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد. یک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمین کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده یک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همین حال می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورین وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بیرون برود .برایش توضیح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم باید از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسیدم شما افغانی هستید؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟ گفت: ایران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشریف ببرید.
قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده بود. ایرانی هایی که فکر می کردند مأمورین سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام یک برگ زیتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غیره شکایت می کردند. کلی طول می کشید تا به آنها بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستیم و آنها دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کردند .
با صدایی گرفته گفت : من کمک می خواهم . با خود گفتم باز این سناریو قرار است تکرار شود . به صندلی تکیه دادم و اجازه دادم مشکلش را بگوید . می گفت و من توضیح می دادم و او می رفت . مثل روزهای دیگر . گفت : من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید . با لحن تمسخر آمیز گفتم : خوب به دادگاه خانواده بروید و درخواست کمک کنید . گفت : شوهرم افغانی است . شروع شد . باز هم یک بدبخت دیگر .
دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد . رویه اشتباه وزارت کشور . ازدواج شرعی و غیر رسمی . چون افغانی ها نمی توانند رسمی در ایران ازدواج کنند . شرعی ازدواج می کنند . قیمتش هم بین یکصدهزار تا یک میلیون تومان است . به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند . وزارت کشور هم تبعه خودش را این طور حفظ می کرد که به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند . گقتم : کار شما چندان هم سخت نیست . بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حکم می دهد و شوهرتان را هم از کشور اخراج می کنند .
گفت : نه می خواهم شما مرا نجات بدهید . گفتم : ما نمی توانیم . بعد با بی حوصلگی گفتم : خوب . بگو مشکل چیست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادریم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش می آید . می گوید دختر فقط بدبختی به بار می آورد . اگر پسر بودی می توانستی کمک خرج من باشی . منظورش از کمک خرج این است که می توانستم برایش مواد ببرم . لااقل بدوک می شدم و برایش جنس خوب می آوردم . خلاصه خیلی سر کوفت می زد . زیاد داستان جدیدی نبود . نگاهش کردم . مستقیم و خیره به موزاییک جلوی پایش نگاه می کرد . پاهایش را محکم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزیدند . دست خود را روی پایش گذاشت تا جلوی لرزش را بگیرد . ولی دستهایش هم لرزیدند .
تا اینکه غلام سخی آمد . من فقط می توانستم کارهای خانه را بکنم . کسی هم خواستگاری من نمی آمد . ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می کنیم . یک خانه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم کار می کند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد . غلام سخی آمد پیش پدرم . پدرم مرا براندازکرد وگفت : یک میلیون تومان می خواهم . غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق کردند . دیگر هرچه تریاک آورد , پدرم کمتر از هفتصدهزار تومان رضایت نداد . غلام سخی مهلت خواست و یک هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلای محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اینکه چیز تازهای نیست . متاسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق زیاد می افتد . ما کاری نمی توانیم بکنیم ولی حداقل دادگستری خوب عمل می کند بروید و دادخواست طلاق بدهید.
لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند در حالی که کمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش کنید . گفتم : ما وقت گوش کردن نداریم . بفرمایید . به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت : باید گوش کنید . سیگاری آتش زدم و تکیه دادم و با دست اشاره کردم که ادامه دهد . گفت : من فقط هفته ای یک شب غلام سخی را می بینم . گفتم : آخر این هم شد مشکل ؟ حتما می رود دنبال پخش مواد . گفت : شاید هم برود ولی این مشکل من نیست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شکر خدا که عقلت کار می کنه ؟ گفت : نمی دانم . بیش از حد آرام بود . عصبی شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگی قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را باید در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نیست جدا شو . این که مشکلی نیست . گفت : نمی دانم . گفتم : پس مشکلت چیه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم ...نمی دانستم چه باید بگویم . خشک شدم . اشک از چشمانش سرازیر شد . لرزش پایش بیشتر شد . سرش را به زیر انداخت و ادامه داد . گفت : اوایل فقط می ترسیدم و گریه می کردم . از خود غلام سخی هم می ترسیدم ولی وقتی شبهای بعد آدمهای دیگر آمدند نمی توانستم هیچ جیز بگویم یا خفه می شدم یا خفه ام می کردند . گفتم : کتکت می زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغانی هستند ؟ شش تای دیگر ؟ گفت : اوهوم . دیگر تحمل نکرد . هنوز هم دلم می لرزد . گریه به این تلخی تا به حال ندیده بودم . فقط گریه کرد و دستانش می لرزیدند . گفت : به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من که پول نداشتم . هفت نفر شدیم . نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط . خوب آنها هم حقشان را می خواهند . گفتم : بی رحم بی همه چیز , لااقل به من رحم کن . گفت : رحم که ما را ارضا نمی کند .
حالا آمده ام شما برای من کاری بکنید . تو را به خدا نجاتم بدهید . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اینکه چیزی بگویم پدرم مرا با کتک انداخت بیرون . می ترسید غلام سخی بیاید و پولش را پس بگیرد . غلام سخی مرا می آورد به خانه و دوباره همان قضایا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط یک توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهید . بلند شدم. دوست وکیلی داشتم که درآنجا وکالت می کرد. با موبایل بهش زنگ زدم وگفتم یک مشکل خاص دارم و تمام حق الوکاله اش را خودم می پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمی تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر کنم . گفت : که می تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بیرون رفتیم . همکارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه کرد . پیش خود می گفت که این خائنین کم دردسر دارند . حالا زن افغانی را هم با خود بیرون می برند . به آرامی گفتم که چادرش را بر سرش بیاندازد . وقتی از پله ها می رفتیم از او پرسیدم صبحانه خورده است یا نه ؟ گفت : که فقط روزی یک وعده غذا می خورد . پیشانی اش عرق کرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم ...( روزنامه انتخاب
Tuesday, April 22, 2008
مادر خود را دوست بداریم
به مناسبت روز زمیناندیشه روز زمین در یک روند 7 ساله از سال 1962 توسط سناتور آمریکایی" گی لرد نلسون" بوجود آمد. آقای نلسون در دهه 60 به این صرافت افتاد تا موضوع محیط زیست را یک بار و برای همیشه به یک مسئله سیاسی تبدیل کند که البته تا چندین سال از سوی همقطاران خود نادیده گرفته شد. آقای نلسون از جان اف کندی، رئیس جمهور وقت آمریکا خواست که با برگزاری یک تور سراسری در آمریکا این موضوع را مورد توجه همگان قرار دهد. کندی نیز به مدت 5 روز در 11 ایالت آمریکا در سپتامبر 1963 بدین کار مبادرت کرد که البته نتیجه دلخواه بدست نیامد. آقای نلسون سپس به فعالیتهای خود در این زمینه ادامه داد و توانست زنجیره ای از پشتیبانی برای اهمیت دادن به موضوع مهم محیط زیست بوجود آورد. در سپتامبر 1969 طی کنفرانسی در شهر سیاتل آمریکا آقای نلسون اعلام کرد که در بهار 1970 یک تظاهرات سراسری در کل کشور به منظور دعوت از تمامی دوستداران محیط زیست انجام خواهد شد. این دعوت مورد استقبال وسیع و همگانی قرار گرفت بطوریکه 5 ماه قبل از اعلام روز زمین در 30 نوامبر 1969 روزنامه نیویورک تایمز نوشت:" توجه فزاینده عمومی به بحران زیست محیطی تمامی دانشگاههای کشور را فرا می گیرد بطوریکه این موضوع از چنان حساسیتی برخوردار است که موضوع جنگ در ویتنام را تحت شعاع قرار می دهد...در نظر گرفتن یک روز ملی در بهار برای مشکلات زیست محیطی در حال جریان است. این قضیه از دفتر سناتور گی لرد نلسون هماهنگی می شود." سرانجام پس ازتظاهرات 20 میلیونی و با تلاش و کوشش هزاران دانشجو و فعال اجتماعی در آمریکا در روز 22 آوریل 1970 روز زمین رسما به ثبت رسید




: تجمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر برگزار شد
بنا به گزارش دریافتی، ظهر امروز نزدیک به یکهزار تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به حكم ظالمانه دستگاه قضايی رژیم علیه سه دانشجوی دربند اين دانشگاه تجمع كردند.
دانشجویان با شعار مرگ بر دیکتاتور، احمدی نژاد پینوشه، ایران شیلی نمیشه و دانشجوی زندانی آزاد بايد گردد، دست به تظاهرات زدند.
دانشجويان همچنین با خواندن سرود 'یاردبستان' و 'ای ایران' به تظاهرات اعتراض آمیز خود ادامه دادند.
نامه پدر بیمار و رنج دیده یک زندانی سیاسی دربند در اوین

این مقدمه ای بود که بگویم عباس خرسندی: 52 ساله ساکن شهرستان فیروزکوه با دارا بودن مدارک عالیه تحصیلی که شامل اخذ فوق لیسانس علوم اقتصادی و لیسانس زبان انگلیسی از خارج کشور بوده و مدت زمان کوتاهی را نیز به عنوان استاد دانشگاه مشغول تدریس بود و چون نقطه مشترکی از لحاظ تفکرات سیاسی و ایده های اجتماعی با قوانین و ارزش های اجرایی رژیم نداشت خود را فارغ از مسائل مادی کرده و با انتخاب شغل آزاد فعالیت سیاسی خود را شدت بخشید تا اینکه اولین بار در تاریخ 7 بهمن سال 83 توسط ماموران وزارت اطلاعات از محل کار خود به جرم اقدام علیه امنیت داخلی دستگیر و روانه زندان شد و پس از 40 روز به قید وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد شد. دیری نپایید که مجددا در روز 18 شهریور 1386 ایشان به توسط مامورین اطلاعات جلب و روانه اوین شد.
او به مدت 50 روز در انفرادی 209 اوین محبوس بود و 6 ماه نیز در اندرزگاه 7 سالن 3 بلاتکلیف است. پس از دستگیری ایشان ، پیگیری های مستمر از طرف اینجانب و خانواده آقای خرسندی به همراه وکلای انتخاب شده و تایید شده از سوی قاضی پرونده به نام قاضی صلواتی انجام شد ولی هر بار با پاسخ های بی ربط از سوی ایشان رفع تکلیف شد.
در طی این مدت عباس خرسندی چندین بار به دادگاه احضار شد و تا کنون هیچ رای و حکمی برای ایشان صادر نشده است. در صورتی که می دانیم در هیچ جای دنیا کسی را بدون تشخیص جرم و گناه او را به مدت 8 ماه در زندان نگه نمی دارند و این کار غیر قانونی و ضد حقوق بشر می باشد.
گناه عباس خرسندی دفاع از حقوق مردم ایران در برابر ناملایمات و بی عدالتی ها بود.حقوقی که سالهاست در کشوری که در آن زندگی می کنیم پایمال می شود.
دولتی که خود را جمهوری اسلامی می خواند و ادعای برقراری عدالت عدل علی و حمایت از مستضعفین و مسلمانان جهان دارد هر گونه آزادی بیان و عقاید و اندیشه را از مردم ایران صلب کرده تا آنجایی که این شخص با تحصیلات عالیه دانشگاه به جای تدریس و ارائه تجربیات علمی خود به دانشجویان و محصلان تنها و تنها به دلیل آشنا کردن حقوق اعضای یک جامعه نسبت به خودشان و دولتشان باید در سیاهچال های رژیم عدل و داد جای گیرد.
شخصی که به مدت زیادی خود را فارغ از مسایل مادی کرده و با انتخاب شغل آزاد به مقام و جاه و قدرت پشت پا زده و فریاد حق طلبی مردم ایران را سر می دهد چرا باید اینگونه قربانی بی عدالتی شود.
عباس خرسندی تنها فرزند پسر اینجانب و عهده دار تامین هزینه های زندگی و درمانی من نیز بوده و اینجانب در سن 85 سالگی نیاز به سرپرستی و حمایت مالی و معنوی پسرم می باشم.در طول این 8 ماه من از دوری فرزندم بیمار تر و غمگین تر و رنجور تر شدم و بارها در بیمارستان بستری شده و برای تامین هزینه های زندگی با مشکلات فراوانی رو به رو شده ام. به همین دلیل از همه سازمان های مدافع حقوق بشر و عفو بین الملل و دیگر سازمان های مشابه تقاضای کمک می نمایم و تقاضا دارم که این سازمان ها برای دفاع از حقوق او با دادن نامه و بیانیه حمایت و پشتیبانی خود را از او اعلام نمایند و خواستار آزادی هرچه سریعتر فرزندم شوند.
او اکنون در زندان تحت فشار بوده و در حدود 15 کیلو از ورن خود را نیز از دست داده و با داشتن سابقه بیماری قلبی و زخم معده و سنگ کلیه در معرض خطر انواع بیماری ها قرار دارد.
تیراندازی ماموران رژیم بسوی تظاهرکنندگان؛ 6 کشته و مجروح

در جریان تیراندازی نیروهای گارد ویژه نیروی انتظامی به تجمع شماری از مردم شهر "ربط" حداقل پنج نفر زخمی شده و یک جوان 21 ساله به نام " حسین پویایی فر" به دلیل اصابت گلوله و خونریزی شدید جانش را از دست داد.
این تجمع روز یکشنبه هفته جاری و در اعتراض به توقیف یک خودروی باربر بدست نیروهای انتظامی اتفاق افتاد و در جریان آن معترضین به توقیف این خودرو نخست در مقابل کلانتری "ربط" تجمع کرده و بعد از مدتی تجمعی را در ورودی شهر به راه می اندازند.
نیروهای گارد ویژه هم بعد از حضور در مکان تجمع، اقدام به تیر اندازی –کمر به بالا- می کنند و در این بین حداقل پنج تن از ناحیه کمر به بالا زخمی شده و "حسین پویایی فر" هم جانش را از دست می دهد.جنازه نامبرده به طور شبانه و مخفیانه در گورستان "ربط" خاکسپاری شده است.
سه شنبه 3 اردیبهشت 1387
Monday, April 21, 2008
یک فعال دیگر جنبش زنان به حبس و شلاق محکوم شد

حکم محکومیت ناهید جعفری فعال جنبش زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا به وی ابلاغ شد . او بر اساس حکم قاضی شعبه 13 دادگاه انقلابّ وطبق ماده 618 قانون مجازات اسلامی به اتهام اخلال در نظم عمومی به 6ماه حبس و 10 ضربه شلاق محکوم شده است.
زهرا ارزنی وکیل ناهید جعفری در این باره می گوید :«طبق قانون و رویه قضایی وقتی یکی از طرفین دعوا وکیلی را به دادگاه معرفی می کند مرجع قضایی مکلف است کلیه اوراق قانونی و اخطاریه ها را به نشانی وکیل وی ابلاغ نماید. علی رغم اعلام این موضوع به دادگاه باز هم حکم به موکل من ابلاغ شده است نه اینجانب.»
وی درباره حکم ناهید جعفری گفت :« دادسرای انقلاب سه اتهام را به ایشان وارد کرده بود: اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تمرد از دستور پلیس و اخلال در نظم عمومی. طبق نظر دادگاه موکلم از دو اتهام تبرئه شده است. دادگاه متاسفانه اخلال در نظم عمومی را وارد دانسته و وی را به 6 ماه حبس تعلیقی به مدت دوسال و 10 ضربه شلاق محکوم نموده است.»
حکم شلاق پیش تر نیز برای مینو مرتاضی و نسرین افضلی از متهمان بازداشت شده در برابر دادگاه انقلاب (13 اسفند1385) صادر شده بود. دلیل صدور حکم شلاق برای فعالان اجتماعی و جنبش زنان در چیست؟ زهرا ارزنی می گوید :« در صدور چنین احکامی که متهمین آن فعالان اجتماعی و سیاسی هستند جای خالی افکار عمومی و هیئت منصفه کاملا مشهود است چراکه افکار عمومی یک فعال اجتماعی یا سیاسی را حتی به فرض اثبات اتهامش محکوم به شلاق نمی کند. یک فعال اجتماعی یا سیاسی اهداف والایی برای انجام عملی که ممکن است مجرمانه هم تعبیر شود دارد اما در این حکم ما شاهد صدور حکم شلاق برای این فعال اجتماعی هستیم که نوی تحقیر و وتوهین به فعالان اجتماعی و فعالیت اجتماعی است چون حداقل دادگاه می توانست به جای صدور حکم شلاق، جریمه نقدی را جایگزین کند» او در ادامه می افزاید :« به همراه وکیلم ظرف مدت تعیین شده اعتراض مان را تقدیم دادگاه تجدید نظر می کنیم»
ناهید جعفری عضو مرکز فرهنگی زنان و کمپین یک میلیون امضا، روز 13 اسفند در برابر دادگاه انقلاب به همراه دیگر فعالان جنبش زنان که در اعتراض به دادگاهی شدن 5 فعال جنبش زنان به دلیل تجمع 22 خرداد 1385در میدان هفت تیر اجتماع کرده بودند بازداشت شد. او حین بازداشت مورد ضرب و شتم پلیس نیز قرار گرفت و آسیب دید. او پس از آزادی از زندان به وکالت شیرین عبادی و نسرین ستوده، شکایتی را علیه مامور ضارب تقدیم نیروی انتظامی کرد اما تا کنون پی گیری هایش نتیجه ای نداشته و پرونده اش در مرحله تحقیقات است. زهرا ارزنی می گوید :« جالب است که ایشان در مقام متهم محکوم شده است اما در مقام شاکی پرونده اش هنوز در مرحله تحقیقات مانده است.»
Sunday, April 20, 2008
یاد و خاطره سهراب سپهری گرامی
سهراب سپهری
در 15 مهر ماه 1307 در کاشان چشم به جهان گشود تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند و وارد دانشکده هنرهای زیبا تهران شد و در سال 1332 در رشته نقاشی با احراز رتبه اول و دریافت نشان درجه علمی لیسانس گرفت در سال 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن سفر کرد در سال 1337 در اولین بی ینال تهران و کمی بعد در بی ینال ونیز و در سال 1339 در بی ینال دوم تهران شرکت جست و جایزه اول هنرهای زیبا را دریافت داشت در دی ماه سال 1358 برای درمان بیماری سرطان خون به انگلستان رفت و در اسفند ماه همین سال در ایران بازگشت و در تاریخ اول اردیبهشت 1359 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست وی را در روستای مشهد اردهال کاشان به خک سپردند
نسرین افضلی، فعال حقوق زنان به حبس و شلاق محکوم شد

نسرين افضلی، روزنامه نگار و از فعالان حقوق زنان به شش ماه حبس و تحمل ده ضربه شلاق محکوم شد.
نسرين افضلی به همراه ۳۲ نفر ديگر از فعالان جنبش زنان قصد شرکت در جلسه دادگاه رسيدگی به پرونده يکی ديگر از فعالان زن در روز ۱۳ اسفند سال۱۳۸۶ را داشتند که به دليل ممانعت از ورود آنها به جلسه دادگاه، مجبور شدند تا پايان جلسه رسيدگی، در پيادره رو مقابل دادگاه در خيابان منتظر بمانند اما توسط نيروی انتظامی دستگير شدند.
اتهام اوليه خانم افضلی، «اجتماع غير قانونی» و «تبانی به قصد برهم زدن امنيت کشور و اخلال در نظم عمومی و تمرد از دستور پليس» بود اما دادگاه وی را از اين اتهامات تبرئه کرد اما در حکمی که روز گذشته به محمد مصطفايی، وکيل خانم افضلی ابلاغ شد مجازات شش ماه زندان و ده ضربه شلاق به اتهام اخلال در نظم عمومی کشور با استناد به ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی برای وی تعين شد .
آقای مصطفايی با اشاره به اينکه ايستادن در پياده رو خيابان عمل مجرمانه ای نيست عقيده دارد که با توجه به تبرئه شدن موکلش از اتهامات اوليه، اساسا جرمی احراز نشده که بتوان آن را پايه عمل مجرمانه قرار داد.
وکيل مدافع نسرين افضلی به راديو فردا می گويد: «اين عده خيلی ساکت در پياده رو ايستاده بودند، نه شعاری می دادند و نه پلاکاردی داشتند. در واقع به کسی که می خواسته در دادگاه دوستانش شرکت کند نمی توان اتهام اخلال در نظم عمومی را وارد کرد. اين موضوع با اعتراضات زنان در روز هشتم مارس متفاوت است و اصلا نبايد حضور اين عده را در مقابل دادگاه انقلاب تجمع فرض کرد و گفت که اينها در نظم عمومی اخلال ايجاد کردند.»
وی افزود:« اخلال در نظم عمومی زمانی حادث می شود که يک نفر با انگيزه قبلی قصد جمع کردن عده ای را داشته باشند تا آن گروه نظم عمومی را مختل کند و يا اينکه شخصی کاری کند که باعث وحشت ديگران بشود. بنابراين درمورد اين فعالان نمی توان گفت که عمل آنها اخلال در نظم عمومی است.»
اتهامی که شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب بر اساس آن شش ماه حبس تعليقی برای خانم افضلی صادر کرده، اخلال در نظم عمومی است و آقای مصطفايی می گويد که با توجه به اتهام صادره، دادگاه انقلاب صلاحيت رسيدگی به اين پرونده را براساس قانون ندارد .
وی می گويد: «رسيدگی به اتهام اقدام عليه امنيت ملی در صلاحيت دادگاه انقلاب است اما از آنجا که موکلم از اين اتهام تبرئه شده و تنها اتهام اخلال در نظم عمومی در پرونده موجود بود بايد که پرونده به دادسرای عمومی ارجاع داده می شد چرا که دادگاه انقلاب صلاحيت رسيدگی به اين پرونده را ندارد و من به اين حکم به همين دليل اعتراض خواهم کرد.»
نکته قابل توجه ديگر در حکم اين فعال حقوق زنان، تحمل ده ضربه شلاق است. اين اولين باری نيست که دستگاه قضايی ايران برای فعالان زن در ايران حکم شلاق صادر می کند. صدور احکام مشابهی در پرونده دلارام علی و مرضيه مرتاضی لنگرودی اعتراض مجامع حقوق بشری را برانگيخت.
نسرين ستوده وکيل دادگستری، با اشاره به غيرقانونی بودن روند رسيدگی به پرونده خانم افضلی به دليل حضور نداشتن هيات منصفه درباره صدور حکم شلاق برای فعالان سياسی و يا فعالين زن به راديو فردا می گويد: «می دانيد که مجازات هايی از قبيل شلاق در همه سيستم های حقوقی جزو مجازات های تحقير کننده است بنابر اين وضع چنين مجازات هايی برای فعالان حقوق زنان تنها به قصد تحقير اين افراد صورت می گيرد.»
Saturday, April 19, 2008
فراخوان جامعه كارگري تهران
برگزاركردن تظاهرات روزجهاني كارگردرتهران
مازنده برآنيم كه آرام نگيريم

بنابراين برای ما کارگران و تمامی زحمتكشان آگاه، اول ماه مه می تواند بستر و زمینه ای برای تحقق خواسته های برحق صنفي و انسانی ما باشدو بايد كه اين روز را هرچه باشكوه تر برگزار كنيم وباراهپيمايي و تظاهرات خود به مسئولين امر هم ميگوييم كه جامعه كارگري از حق صنفي خود كوتاه نخواهد آمد و اين روز را هرچه باشكوه تر برگزار خواهد كرد .
و از تمامي كارگران شريف در سراسر ميهن ميخواهيم كه براي يك صدا شدن و هر چه باشكوه تر برگزار كردن اين روز برزگ به تهران آمده و حقوق صنفي و انساني خود را از مسئولين امر طلب كنيم. آري آزادي ,امنيت مشاغل ,حق مسلم ماست .
كارگر , دانشجو , معلم اتحاد اتحاد
روز جهاني كارگر برهمه كارگران و زحمتكشان مبارك باد
درود بركارگران شريف و آزاده سراسر ميهن
جامعه كارگري تهران
فروردين ۸۷
«گفتگو با ماندانا زندیان ، شاعر و نویسنده در لس آنجلس»

پیش تو
از خویش
گریزگاهی برای این دست های خالی از صلح
تا به ترس های منخیره نشوند
- خانم زندیان درود فراوان بر شما ، فرارسیدن عید نوروز را به شما شادباش می گویم.
سپاسگزارم و برای شما و برای همگان آرزوی تندرستی و آرامش و شادی دارم.
- کمی از خودتان و کارهای جدیدتان برای خوانندگان بگویید؟
بهار 1351 در اصفهان متولد شدم. خیلی زود همراه خانواده به تهران آمدم و تمام تحصیلاتم را از کودکستان تا پایان دانشکدۀ پزشکی در تهران به انجام رساندم.
حدود هشت سال پیش ایران را ترک کردم و از آن زمان تاکنون در لس آنجلس به کار و تحقیق در زمینۀ بیماری های کودکان مشغولم.
عشق اصلی زندگی ام ادبیات فارسی است. تاکنون سه مجموعه شعر چاپ کرده ام و در حال حاضر عضو شورای ویراستاران فصلنامۀ فرهنگی « ره آورد »، چاپ لس آنجلس، می باشم. همچنین با مؤسسۀ « کتاب گویا » که آثار باارزش ادبیات فارسی را به شکل کتاب های صوتی در می آورد همکاری می کنم. این بخت بلند را داشته ام که رمان زیبای « سووشون » اثر خانم سیمین دانشور را اجرا کنم و نیز رمان باارزش « سگ و زمستان بلند »، اثر خانم شهرنوش پارسی پور را.
مقالاتی هم در زمینۀ مسائل ادبی و اجتماعی نوشته ام که در نشریات خارج از کشور، از جمله ره آورد، باران، بررسی کتاب، کاکتوس چاپ، و نیز در سایت های اینترنتی گوناگون منتشر شده اند.
- بفرمایید از چه زمانی کار ادبی را جدی گرفتید و مشوق یا مشوق هایتان چه کسانی بوده اند؟
از روزهای نوجوانی، حدود دوازده سالگی به شعر روی آوردم. با ادبیات کلاسیک شروع کردم. غزل می گفتم، قصیده، مثنوی، مستزاد و هر قالبی که می آموختم. آن روزها سرودن شعر برایم یک حالت آزمودن داشت. دور و برم هم، در خانه و مدرسه، فقط کتاب های شعر کلاسیک موجود بود.
سال سوم دبیرستان بودم که شعر مدرن فارسی را با هشت کتاب سهراب سپهری کشف کردم و این شانس بزرگ من بود. اندیشه و نگاه انسانی و لطیف سهراب به من این امکان را داد که فاصلۀ بین شعر کلاسیک و مدرن را درست طی کنم. فروغ و شاملو را که شناختم، شعر برایم جدی شد و این به سال های دانشگاه بر می گردد.
حقیقت این است که هیچ وقت مشوقی به معنای واقعی این کلمه نداشته ام. دوستان بسیار خوبی دارم که حضورشان شعرم را غنی می کند و این برایم بسیار باارزش است. همسر خوبی هم دارم که عشق مرا به ادبیات فارسی درک می کند و من ارزش همدلی اش را می فهمم. ولی در واقع به قول دوست شاعرم، مانا آقایی، خودم آغوش و پناه خودم بوده ام.
- اگر شاعر و نویسنده نبودید ، دوست داشتید چکاره می شدید و چرا؟
نقاشی را هم خیلی دوست دارم. دورۀ بسیار کوتاهی هم، در تهران، شاگرد استاد علی اصغر پتگر بودم. رنگ را دوست دارم و واژه ها و انسان ها و حقایق غیر فیزیکی جهان هریک برایم رنگ خاصی دارند. در واقع من شعرم را نقاشی می کنم، با نور و رنگ و دریا و درخت و پرنده.
- اگر قرار باشد از بین شاعران معاصر ، ده شاعر مورد علاقه تان را انتخاب کنید ، چه کسانی را انتخاب می کنید؟
فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، احمدرضا احمدی، محمود مشرف آزاد تهرانی( م. آزاد )، احمد شاملو، لیلا فرجامی، مانا آقایی، گراناز موسوی، مهدی اخوان ثالث، شعرهای نوستالژیک نادر نادرپور را هم خیلی دوست دارم.
گفتید ده تن، وگرنه می توانستم ادامه دهم!
- رابطه ی شما با شعر دیروز ایران چگونه است؟
عالی! کتاب بالینی ام « دیوان حافظ » است. شاهنامۀ فردوسی را دوبار از اول تا آخر خوانده ام. دیوان شمس را دوست دارم. سعدی، آموزگار من است. گلستان اش را می نوشم. و هاتف اصفهانی و صائب تبریزی را هم گاه می خوانم. خیام را بارها خوانده ام. منطق الطیر عطار را خیلی دوست دارم. نظامی را هم دوست دارم، به ویژه هفت پیکرش را. به نظر من ادبیات کلاسیک ما گنجینۀ باازرشی است که همیشه می شود از آن آموخت. من حافظ را از بسیاری از شاعران هم نسلم به خود، معاصر تر می بینم. حافظ به قول سهراب سپهری « از اهالی امروز » است. این امروز نه گذشته است، نه آینده، واقعاً امروز است.
- به نظر شما از نقطه نظر مضمون، تفاوت مهم شعر امروز و دیروز در چیست؟ شما در شعرتان چقدر به تکنیک یا قالب اهمیت می دهید و چقدر به مضمون؟
هایدگر می گوید « انسان به هستی پرتاب شده است.» انسانی که در هنر مدرن مطرح می شود، تقریباً چنین وضعی دارد، یعنی خیلی تنهاست و نمی تواند با افراد و اشیای دور و برش ارتباط عمیق برقرار کند. حتی جهانش از هم گسیخته است و دورنمای انهدام این جهان با جنگ های جهانی یا جنگ های هسته ای، چندان دور از ذهن نیست. حضور این انسان در شعر امروز، شعر را تلخ می کند و پر از دلهره. و این شاید به قول خانم سیمین دانشور، واقع گرایانه است.
ادبیات کلاسیک ما یک جهان بینی عرفانی دارد و ورای مسائل روزمره سیر می کند، حتی معشوق در ادبیات کلاسیک ما موجودی تجریدی و انتزاعی است. ادبیات امروز، از آدم ها و جریان هایی حرف می زند که شما اصلاً لازم نیست شاعر باشید، تا با آنها ارتباط برقرار کنید. به قول شاملو « درد مشترک » ی است که فریاد می شود.
دربارۀ مضمون و قالب یا تکنیک در شعر، برای من، مضمون و مفهوم اصل است. به موسیقی شعر توجه دارم و همیشه شعرم را بعد از تکمیل شدن برای خودم بلند می خوانم تا موسیقی اش را بشنوم، ولی هرگز مفهوم را فدای موسیقی نمی کنم. برای من هنر یعنی مفهوم. تاکید بیش از حد روی فرم و تکنیک به نظر من بیشتر صنعت می سازد تا هنر.
- محبوب ترین کتابی که خوانده اید چه نام دارد؟ می توانید چنین انتخابی داشته باشید؟
محبوب ترین کتاب زندگی من « شازده کوچولو » ی سنت اگزوپری است. تعجب نکنید اگر بگویم من این کتاب را هرروز و هر لحظه زندگی می کنم. اصلاً دنیا را از پنجرۀ این کتاب می بینم. و البته دیوان حافظ. بدون این دو اثر روزگارم نمی گذرد.
- اگر داخل ایران بودید چه می کردید ، آیا مایل هستید در شرایط فعلی به ایران برگردید؟
خیلی دلم می خواست می توانستم در یک شرایط طبیعی، داخل ایران به ادبیات فارسی بپردازم. زبان، پدیده ای پویا است وطبیعی است که ادبیات هر سرزمین در میان مردمی که آن زبان را زندگی می کنند، بهتر و زیباتر رشد می کند و بارور می شود.
از سوی دیگر، محور هنر برای من، انسان است و تصور می کنم جایی که انسان حرمتی ندارد، نمی شود هنر ناب خلق کرد. چرا که هنر وقتی با عوامل بازدارنده مواجه می شود، ناچار به ابهام و سمبل پناه می برد و زبانی خلق می کند که اکثریت، حرفش را نمی فهمند و وقتی میان هنر و مخاطبش فاصله افتاد، هنر زودتر از مخاطبش می پژمرد. من به سادگیِ زبان بسیار پایبندم و نیز به احترام به حقوق بشر و حیثیت و شرافت انسان. با این وصف فکر نمی کنم بتوانم در ایران هیچ کاری بکنم!
وقتی ساکن غربت شدم، به خودم گفتم باید برای اینجا ماندن یک دلیل بزرگ و مهم پیدا کنم. دلیلی که لااقل خودم را در صمیم وجودم قانع کند. امروز من این دلیل را پیدا کرده ام و آن در یک نگاه کلی، مجموعه ای از کارها و نوشته ها و حرف ها و دیدارهایی است در راستای باورهایم، که اگر ایران مانده بودم، ناممکن بودند. مهم نیست که به خاطر همین مجموعه، امکان بازگشت به ایران را - نمی دانم تا کی- از دست داده ام. به نظر من آدم وقتی سرزمینش را پشت سر می گذارد، چیز بیشتری برای از دست دادن ندارد که نگرانش باشد.
- یک خاطره ی زیبا و یک خاطره ی نازیبا که در زندگی برای شما اتفاق افتاده است را، برا ی خوانندگان تعریف کنید؟
تلخ ترین خاطرۀ من، تصویر نیمه شبی است که ایران را ترک کردم. این تصویر تا مدت ها مثل کابوس در خواب های من رفت و آمد می کرد. تصویرآخرین نگاهی که از پشت شیشه های فرودگاه مهرآباد به شهر انداختم و حس کردم چیزی در من شکست و خرد شد، ریزِریز، و ریخت روی خیابان های پشت آن شیشه.
چیزی که می دانستم هرگز نخواهم توانست جمعش کنم و بگذارمش سرجایش.
و عجیب است که زیباترین خاطره ام در همین غربت خلق شد. دیدار عزیزی که شاید آوردن نامش، مطلب را شخصی کند. عزیزی که مثل سعدی و حافظ، آموزگار همیشۀ زندگی ام بوده و شوربختانه ، با امواج انقلاب به این سوی آبها رسیده است.
دیدن کسی که توانسته خوب و درست و مفید زندگی کند و به رغم همۀ ناملایمات، نشکند، به آدم انگیزه و اردۀ خوب زندگی کردن می دهد. من این انگیزه و اراده را احتیاج داشتم.
- شما در شعرهای گذشته ی خود مانند مدار صفر ، خیابان انقلاب و ... به حقوق بشر ، دموکراسی ، خودفروشی ، اعتیاد و ... اشاره کرده اید و بسیاری از این مسائل را نقد کرده اید. آیا توجه به مسائل اجتماعی و سیاسی، در کارهای شما ادامه خواهد داشت و آیا شما این توجه را به معنای تعهد هنری می شناسید؟
به نظر من تعهد در هنر به معنای صمیمیت و صداقت است و ارتباط چندانی با موضوعی کار هنرمند ندارد.
بدین معنا که اگر من از صمیم وجودم دوست دارم دربارۀ بهار بنویسم یا نقاشی کنم، بدون توجه به قضاوت دیگران، به بهار بپردازم، حتی اگر اوضاع سیاسی و اجتماعی کشورم یا جهان اطرافم، چیزی شبیه فاجعه است.
به بیان دیگر اگر اثر هنری بخواهد از توجهی که به مسائل سیاسی و اجتماعی نشان می دهد، به عنوان یک نورافکن برای جلوه بخشیدن به خالق اثر در صحنۀ اجتماع بهره برد، من این کار را یک کار متعهد نمی دانم. در نگاه من سهراب سپهری و احمد رضا احمدی همان قدر متعهدند که شاملو یا سیمین بهبهانی.
در همین راستا، من اصولاً آدمی هستم که اخبار جهان و به ویژه خاورمیانه و به طور خیلی خاص تر ، اخبار ایران را جدی و دقیق دنبال می کنم و در نتیجه بسیار تحت تأثیر مسائل سیاسی و اجتماعی هستم. این مسائل همیشه در ناخود آگاه من جاری اند و هر از گاهی به شعر می رسند. ولی در همین میان، شعرهایی هم دارم که کاملاً شخصی اند و درونی و عاطفی، که صمیمانه تجربه شان کرده ام و هرگز در سرودن و چاپشان تردید نکرده ام ، چون پیش تر شعر « خیابان انقلاب « یا « مدار صفر » را سروده ام.
شعر برای من دوستی صمیمی و مهربان است که دربارۀ همه چیز با او حرف می زنم : جنگ، زندان، اعدام، عشق، درخت، دریا، دلتنگی ، شادی، و . . . و در معنای وسیع، زندگی.
من به انسان احترام می گذارم و به همین دلیل همانطور که شما گفتید، بی حرمتی به شعور و حیثیت انسان را نقد می کنم، چه توسط جمهوری اسلامی انجام شود، چه دولت آمریکا یا هر نظام و آیین دیگر.
- همانطوریکه می دانید بسیاری از سران رژیم حاکم بر ایران در خرید و فروش دختران نوجوان ایرانی به شیخ نشین های عرب دست داشته و دارند و بسیاری از آنان را نیز در پاکستان به دلالان پول و سرمایه به قیمتی ناچیز بفروش می رسانند و یا در پخش مواد مخدر در بین جوانان هموطنمان آنها را به فنا و نیستی می کشانند ، بفرمایید مسولیت شاعران و نویسندگان ، هنرمندان و دیگر قشرهای آگاه و دلسوز ایرانی ، بویژه در خارج کشور در مقابل این قبیل جنایات ملی چیست؟
من تصور می کنم برای هنرمند، در معنای بکر آن، نمی شود حکم صادر کرد و گفت مسئولیتش در یک شرایط خاص چیست. همانطور که گفتم تصور من این است که مسئولیت همیشگی هنرمند این است که با خودش صادق و صمیمی باشد. فقط همین.
ولی روشن است که وقتی صدای یک سرزمین خاموش می شود، صداهای رسایی که این امکان را دارند تا با آزادی، مشکلات آن سرزمین را به گوش جهان برسانند، اگر همت کنند، می توانند حقیقت را نجات دهند.
به قول فروغ فرخزاد، « دنیا زشتی کم ندارد. زشتی های دنیا بیشتر بود اگر آدمی بر آن دیده بسته بود. اما آدمی چاره ساز است. »
من به چاره ساز بودن آدمی باور دارم و هرگز بر زشتی های دنیا دیده نبسته ام.
- بزرگترین آرزوی قلبی شما به عنوان شاعر و نویسنده ی جوان چیست؟
بزرگ ترین آرزوی قلبی یا رؤیای من این است که جهان با صلح و آرامش آشتی کند و تصور می کنم لازمۀ این زیبایی این است که ما آدم ها همدیگر را بفهمیم و ببخشیم. باور من این است که سرنوشت انسان، سرنوشت دنیاست.
- در پایان ، آیا نکته ای هست که بخواهید به آن بپردازید؟
می توانم به یک شعر تازه مهمانتان کنم:
« گریزگاهی میجویم
پیش تو
از خویش
گریزگاهی برای این دست های خالی از صلح
تا به ترس های من
خیره نشوند.
عصر من
عصر خشم است و انتقام
عصر حزب های از هم پاشیدهای
که آرمان های بی رمقشان
با خاطرات اعدامیان بیکفن
در خاک فرو می رود،
تا ما در هوای آزاد
به تماشای استبداد بنشینیم.
عصر من
عصر تهی دستی ست
و از شهرزاد قصه گو شنیده است
هزار و یک شب هم که چشم هایش را ببندد
هیچ شاهزاده ای
سراغ پیشانی اش را نمی گیرد.
گریزگاهی میخواهم
پیش تو
از این عصر
تا به یاد نیاورم
جهان، جوان نمیشود
و من به گذشته بر نمیگردم
و تو،
که تمام چشم های دنیا را به ما بخشیدی
و هیچ وقت دیده نشدی،
یک روز خسته می شوی
و دستِ حادثه را نمیگیری.
گریزگاهی میجویم
تا باور کنم
هر پروانه ای از مرگ رهایی یابد
جهان خوشرنگ تر خواهد شد. »
- خانم زندیان از شما بخاطر شرکتتان در این گفتگو سپاسگزاری می کنم.
من هم سپاسگزارم برای وقتتان و این گفت و گوی خوب و جدی.
پرسشگر: م. ساقی
تاریخ گفتگو: 26 فروردین 1387
Wednesday, April 16, 2008
خدیجه مقدم، عضو کمپین یک میلیون امضاء آزاد شد
پروين دولتآبادی درگذشت
پروین دولت آبادی در سال ۱۳۰۳ در اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات خود را در همان شهر آغاز کرد و در تهران به پایان رساند. وی سپس وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد اما بازدید از شیرخوارگاه شهرداری تهران، مسیر زندگی او را تغییر داد.
پس از این بازدید، دولتآبادی تصمیم گرفت نیرویش را برای نگاهداری از کودکان بیسرپرست به کار بگیرد . به همین منظور در پرورشگاه شهرداری تهران مشغول به کار شد که حاصل تماسش با کودکان خردسال، مجموعهی سرودههای او در زمینهی ادبیات کودکان است.
دولتآبادی همچنین در انگلستان عکسبرداری داخلی را آموخت و در آمریکا موفق به کسب دکترا در رشتهی "آموزش پیش از دبستان" شد. وی یکی از بنیانگذاران شورای کتاب کودک و از ویراستاران بخش کتابهای کودکان انتشارات فرانکلین بود.
از دیگر فعالیتهای او میتوان به گردآوری گنجینهی ادبیات کودکان با همکاری لیلی ایمنآهی و فعالیت در بخش سوادآموزی کارگران شرکت نفت اشاره کرد.
پروین دولت آبادی همچنین یک مدرسهی ابتدایی به نام "شیوا" تأسیس کرد و پس از یک دورهی پنج ساله، دوباره به شرکت نفت بازگشت و تا رسیدن به سن بازنشستگی، در ادارهی تعاون سازمان پخش، به کار ادامه داد.
سرودههای پروین دولتآبادی در زمینهی ادبیات کودکان، سالها در مجله "پیک" انتشار یافت. آثار وی علاوه بر آن، در ده جلد به شرح زیر به چاپ رسیده است:
شوراب، مهرتاب، بر قایق ابر (مجموعه چهارصد شعر برای کودکان)، گل بادام (برندهی جایزهی کتاب کودک)، منظور خردمند (زندگی و آثار جهان ملکخاتون شاعر سدهی هشتم هجری قمری)، هلال نقرهای (مجموعهی غزل)، در بلورین جامهی انگور (مثنوی) و شهر سنگی (شعر نیمایی).

Tuesday, April 15, 2008
سه دانشجوی امير کبير به زندان محکوم شدند

عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوه قضائيه جمهوری اسلامی، روز سه شنبه گفت : دادگاه تجديد نظر، مجيد توکلی را به سی ماه ، احمد قصابان را به بيست وشش ماه و احسان منصوری را به بيست و دو ماه زندان محکوم کرده است.
اتهام های اين سه دانشجو، تبليغ عليه نظام ، اهانت به مقدسات و نشر اکاذيب اعلام شده است.
اين دانشجويان پيش از اين در دادگاه عمومی از اتهام توهين به مقدسات دينی و مذهبی، توهين به مردم شهر قم، توهين به مراجع، توهين به زنان محجبه و توهين به مسوولان نظام و رييس جمهوری تبرئه شده بودند.
شعبه ۴۴ دادگاه تجديدنظر با وارد دانستن اعتراض، حکم تبرئه صادره توسط دادگاه عمومی را نقض کرده و اين سه دانشجو را به زندان محکوم کرد.
اين سه دانشجو بارها در نامه هايی که از زندان نوشتند، اعلام کردند که تحت فشار و شکنجه مجبور به اعتراف شده اند.
نريمان مصطفوی، از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه امير کبير در گفت و گو با راديو فردا در واکنش به اعلام خبر محکوميت حبس برای سه دانشجوی دانشگاه امير کبير می گويد:« حکمی که اعلام شده، جريان دانشجويی به ويژه فعالان دانشجويی دانشگاه امير کبير را در بهت فرو برده است.»
صدور حکم دادگاه تحديد نظر برای مجيد توکلی، احسان منصوری و احمد قصابان در حالی صورت می گيرد که اين سه دانشجو پس از تحمل هشت ماه زندان توسط دادگاه عمومی تهران از اتهامات توهين به مقدسات دينی، توهين به حرم اهل بيت مسلمانان، توهين به مراجع تقليد مسلمانان، توهين به مردم شهر قم، توهين به زنان محجبه و جوانان متشرع، توهين به مسوولان نظام جمهوری اسلامی ايران، رياست جمهوری، وزير علوم و مسوولين دانشگاه امير کبير تبرئه شدند.
«مشخص شد که در پرونده های قضايی که به نوعی جنجال و کشمکش کشيده می شوند که يک طرف آن دولت است، آنچه در نهايت سرنوشت دادرسی را تعيين می کند، ميزان نفوذ جريان های سياسی در پرونده است. تنها چيزی که اهميت ندارد، مستندات است و به هر حال جريان های قضايی و مسير پرونده ها هم به سمتی می رود که به نوعی تسويه حساب دولت و منتقدين آن تبديل شود.»
نريمان مصطفوی، نايب دبير انجمن اسلامی دانشگاه امير کبير
نريمان مصطفوی، نايب دبير انجمن اسلامی دانشگاه امير کبير، در گفت و گو با راديو فردا با اشاره به تبرئه اين دانشجويان در دادگاه عمومی می گويد:« بعد از قضيه تبرئه دانشجويان، روزنه اميدی ايجاد شد که يک مرجع دادرسی صالح در کشور وجود دارد که بخواهد مستقل از جريان های سياسی به پرونده اين دانشجويان رسيدگی و آنچه برای دانشجويان رخ داده را به صورت شفاف به افکار عمومی بيان کند. ولی با اين حکمی که امروز آمد، نشان داده شد اين جريان دولتی، گستره حضور و نفوذ خود را توانسته در تمام نهادهای حاکميت تقويت کند و خواست خود را همه جا پيش ببرد.»
سه دانشجوی دانشگاه امير کبير بارها در نامه هايی که از زندان نوشتند و در ملاقات های حضوری با خانواده هايشان اعلام کردند که تحت فشار و شکنجه مجبور به اعتراف به چاپ و انتشار نشريات دانشجويی شده اند که مقامات جمهوری اسلامی می گويند در آنها به مقدسات اسلام توهين شده است.
نريمان مصطفوی با اشاره به اين مساله می گويد:« اين حکم، حکمی عجيب بود زيرا دانشجويان امير کبير حتی اعترافاتی که در حضور بازجو و به دليل فشارها کرده بودند، را حاضر نشدند در حضور بازپرس آنها را تکرار کنند. آنها در حضور بازپرس اين اعترافات را تکذيب کرده و اعلام کردند تحت فشار و شکنجه بوده است. من نمی دانم چگونه وقتی اين اعترافات حتی در حضور بازپرس انجام نشده است، از طرف دادگاه پذيرفته می شود. »
نريمان مصطفوی همچنين به اعتراضات دانشجويان دانشگاه امير کبر به هنگام حضور محمود احمدی نژاد در اين دانشگاه اشاره می کند و می گويد:« به نظرم فعالان دانشجويی کمی درمحاسبه آستانه تحمل دولت نهم اشتباه کرده بودند و فکر می کنم بايد انتظار اين را می کشيدند که بعد از اعتراضات شديد به حضور رييس دولت در دانشگاه امير کبير،اين اتفاقات می افتاد. اين سه دانشجو هم قربانی تصادف شدند.»
برخی از فعالان دانشجويی برخوردهای صورت گرفته با دانشجويان دانشگاه امير کبير را نتيجه اعتراض دانشجويان اين دانشگاه به محمود احمدی نژاد می دانند.
محمود احمدی نژاد روز بيستم آذر ماه سال ۱۳۸۵ وقتی در دانشگاه امير کبير حضور يافت، با اعتراض شديد دانشجويان رو به رو شد و اين اعتراض تا آنجا پيش رفت که دانشجويان معترض عکس رييس جمهوری را سوزاندند.
نريمان مصطفوی، نايب دبير انجمن اسلامی دانشگاه امير کبير در ادامه می گويد: «مشخص شد که در پرونده های قضايی که به نوعی جنجال و کشمکش کشيده می شوند که يک طرف آن دولت است، آنچه در نهايت سرنوشت دادرسی را تعيين می کند، ميزان نفوذ جريان های سياسی در پرونده است. تنها چيزی که اهميت ندارد، مستندات است و به هر حال جريان های قضايی و مسير پرونده ها هم به سمتی می رود که به نوعی تسويه حساب دولت و منتقدين آن تبديل شود.»
اين فعال دانشجويی در ادامه می گويد صدور حکم حبس برای سه دانشجوی دانشگاه امير کبير مسلما واکنش هايی به دنبال خواهد داشت وانجمن اسلامی دانشگاه امير کبير و فعالان دانشجويی نسبت به تمام مراجع داخلی نا اميد هستند .
وی می گويد:« کاملا بارز و مشهود است که اين سه دانشجو بی گناه هستند و در چاپ و نشريات دانشجويی دست نداشته اند. وقتی چنين حکمی بدون هيچ مستند و مدرکی برای اين دانشجويان بی گناه صادر می شود؛ نشان می دهد که متاسفانه به سمتی می رويم که هيچ نهادی حتی قوه قضاييه که ادعای استقلال دارد، فريادرس دانشجويان نخواهد بود و متاسفانه فعالان دانشجويی از مراجعه به هيچ نهاد داخلی، نتيجه دلخواه خود را نگرفته اند.»
مجيد توکلی، احسان منصوری و احمد قصابان از ارديبهشت ماه تا کنون به اتهام چاپ و توزيع نشريات دانشجويی که مقامات جمهوری اسلامی می گويند در آن ها به مقدسات اسلام توهين شده است، در زندان هستند. دانشجويان هر گونه ارتباطی با اين نشريات را رد کرده و می گويند لوگوی نشريات جعل شده است.
خانواده های اين سه دانشجو بنا بر حکم قاضی دادگاه عمومی مبنی بر تبرئه شدن آنها، وثيقه های هشتاد ميليون تومانی پرداخت کرده بودند و بر پايه قانون سه دانشجوی دانشگاه امير کبير پس از پرداخت وثيقه بايد پس از ۲۴ ساعت آزاد می شدند.
خانواده های احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی پيش از اين با انتشار نامه ای تحت عنوان « رنجنامه» به آيت الله هاشمی شاهرودی، رييس قوه قضاييه فرستاده نوشتند، به فشارها و شکنجه هايی که در مدت بازداشت به سه دانشجوی دانشگاه امير کبير، در زندان وارد شده بود، اشاره کردند. در اين نامه به ده مورد شکنجه جسمی و ۹ مورد شکنجه روحی که در مورد اين دانشجويان اعمال شده ، اشاره شده است.
عفو بین الملل: ایران رتبه دوم جهان را در زمینه اعدام دارد

سازمان عفو بين الملل در گزارشی اعلام کرد که طی سال گذشته حداقل ۲۴ نفر در هر هفته اعدام و بيش از ۶۴ نفر محکوم به مرگ شده اند، و ايران با ۳۱۷ اعدام در این سال، رتبه دوم را در اين زمينه دارد.
اين در حالی است که بنا به گزارش عفو بين الملل، تعداد اعدام ها در ايران، در سال پیش از آن ۱۷۷ نفر بوده که امسال به ۳۱۷ نفر، افزايش يافته است.
سياست اعدام در جمهوری اسلامی همواره مورد انتقاد گروه های حقوق بشر در جهان بوده است.
در سپتامبر سال ۲۰۰۷، مجمع عمومی سازمان ملل با اکثريت آراء قطعنامه ای را تصويب کرد که بر اساس آن مجازات اعدام بايد برچيده شود، اما بسياری از کشورها نظير ايران، آن را اجرا نکرده اند.
بر اساس آمار عفو بین الملل، طی سال گذشته ۱۲۵۲ نفر در ۲۴ کشور جهان اعدام شده اند و سه هزار و ۳۴۷ نفر در ۵۱ کشور نیز محکوم به مرگ شده اند، در حالی که ۲۷ هزار و ۵۰۰ نفر در انتظار اجرای حکم اعدام هستند.
این گزارش می گوید که تعداد اعدام ها در سال ۲۰۰۶ بالغ بر ۱۵۹۱ نفر بوده است، که در سال گذشته این رقم کاهش يافته است.
بعد از چين و ايران، عربستان سعودی با ۱۴۳ اعدام، پاکستان با ۱۳۵ و آمريکا با ۴۲ اعدام، رکورد داران اجرای اعدام در سطح جهان هستند که اين پنج کشور، مجموعا ۸۸ درصد اعدام های جهان را به خود اختصاص داده اند.
بر اساس آمار عفو بین الملل، طی سال گذشته ۱۲۵۲ نفر در ۲۴ کشور جهان اعدام شده اند و سه هزار و ۳۴۷ نفر در ۵۱ کشور نیز محکوم به مرگ شده اند، در حالی که ۲۷ هزار و ۵۰۰ نفر در انتظار اجرای حکم اعدام هستند.
در گزارش عفو بين الملل آمده است:«گرفتن جان افراد توسط دولت، يکی از اقدامات شديدی است که يک دولت می تواند مرتکب شود. ما از تمام دولت ها می خواهيم که به بيانيه سازمان ملل عمل کنند و يک بار برای هميشه اجرای مجازات مرگ را ممنوع کنند.»
«۳۴۷ اعدام در روزهای برگزاری المپيک»
کيت آلن، مدير عفو بین الملل در بريتانيا، می گوید که بر اساس آمار موثق، روزانه ۲۲ نفر در چين اعدام می شوند که بر اين اساس، طی روزهای برگزاری المپيک، ۳۴۷ نفر اعدام خواهند شد.
آمار موجود برای اعدام طی سال گذشته در چين، ۴۷۰ نفر است، اما برخی فعالان حقوق بشر معتقدند که آمار واقعی، ۸۰۰۰ اعدام طی سال گذشته است.
طبق آمار عفو بين الملل، در چين، ميزبان المپيک، که اعدام افراد مخفی نگه داشته می شود، طی سال گذشته حداقل ۴۷۰ نفر- متوسط ۹ نفر در هفته- اعدام شده اند و ۱۸۶۰ نفر- معادل ۳۵ نفر در هفته- به مرگ محکوم شده اند.
اين آمار، چين را در رديف اول کشورهای جهان در زمينه اعدام افراد قرار می دهد.
در گزارش سازمان عفو بين الملل تاکيد شده است که اعدام های مخفی بايد متوقف شده و سانسوری که در اطراف پنهان نگه داشتن اين امر دیده می شود، بايد برداشته شود.
در اين گزارش آمده است:«خيلی از کشورها می گويند که اعدام ها به خواست مردم است، پس مردم حق دارند که بدانند به نام آنها چه اتفاقی در حال رخ دادن است.»
سازمان عفو بين الملل از کميته بين المللی المپيک و خود ورزشکاران خواسته است که نسبت به اعدام ها در چين عکس العمل نشان دهند.
حدود هفتاد جرم در چين نظير تقلب در ماليات، دزديدن سررسيدهای مالياتی، خراب کردن امکانات مربوط به توليد برق، فروختن داروی قلابی، اختلاس، پذيرفتن رشوه و خلاف های مربوط به مواد مخدر، مجازات اعدام دارند.
سال گذشته دست کم 317 نفر در ایران اعدام شدند

درخواست فوری برنامه نظارت بر حمایت مدافعان حقوق بشر
IRN 003 / 0408 / OBS 051
بدرفتاری / بازداشت و حبس خودسرانه / آیین های دادرسی9 آوریل 2008
براساس گزارشات به دست آمده، مأموران پلیس امنیتی نیز با خانم مقدم بدرفتاری کرده اند. وی در زمان استماع دادرسی در برابر قاضی دادگاه انقلاب به برگزاری جلساتی در منزل خود متهم گردید. همچنین از وی خواسته شد شرکت کنندگان در این جلسات را که از اعضای کمپین نیز به شمار می آیند نام ببرد. اتهامات او "تبلیغ برضد نظام"، "تشویش اذهان عمومی" و اقدام برضد امنیت ملی" ذکر شده. این درحالی است که حکم بازداشت موقت وی صادر و وثیقه آزادی 100 میلیون تومانی نیز مقرر گردیده است. پس از اینکه خانم مقدم اظهار داشت توانایی پرداخت چنین وثیقه ای را ندارد، قاضی دستور داد تا او را به مدت یک هفته به زندان منتقل کنند و پس از دادن اسامی اعضای کمپین، وثیقه مقرر شده را نیز پرداخت کند.
خانم مقدم در حال حاضر در بازداشتگاه کمیته وزرا زندانی است.
برنامه نظارت مراتب نگرانی عمیق خود را نسبت به بازداشت خودسرانه خانم خدیجه مقدم و همچنین رفتار سرکوب گرانه و تندخویانه دولتمردان جمهوری اسلامی برضد مدافعان حقوق بشر، به ویژه فعالان حقوق زنان، اعلام می دارد و مجدداً خاطرنشان می سازد که طی دو سال گذشته بیش از صد تن از فعالان حقوق زنان دستگیر شده، مورد بازجویی قرار گرفته و محکوم شده اند و اینکه دولت به واسطه حبس و قرار وثیقه های هنگفت برای این فعالان، تاکنون بیش از یک میلیون یورو دریافت داشته است.
به علاوه، برنامه نظارت مصرانه بر روی این حقیقت تأکید می کند که ایران با ارائه نامزدی خود در انتخابات شورای حقوق بشر سال 2006 متعهد شده "بالاترین سطح استانداردها را در ارتقاء و حمایت از مقوله حقوق بشر رعایت و حفظ کند".[1] قابل ذکر است که ایران مصرانه روی این نکته تأکید نمود که "تلاش هایی را به طور مستمر در زمینه حفظ شئونات انسانی و ارتقاء و حمایت از مقوله حقوق بشر و آزادی های اصلی انجام خواهد داد".[2] برنامه نظارت به منظور اطمینان بخشیدن به واقعیت ادامه این تلاش ها، از جمهوری اسلامی ایران می خواهد تا براساس عهدنامه های بین المللی حقوق بشر عمل کند.
اقدامات مورد درخواست:
از شما خواهشمندیم که هر چه سریعتر دولتمردان جمهوری اسلامی را از درخواست های زیر باخبر سازید:
1. تحت هر شرایطی، سلامت روحی و جسمانی خانم خدیجه مقدم و دیگر فعالانی را که در کمپین "یک میلیون امضاء" مشارکت دارند تضمین کنند.
2. هر چه سریعتر و بدون هیچ گونه قید و شرطی خانم خدیجه مقدم را آزاد کنند، زیرا دستگیری و بازداشت وی کاملا خودسرانه می باشد و مشخص است که اتهامات وارده بر او صرفا به دلیل فعالیت هایش در زمینه حقوق زنان است.
3. اطمینان دهند که هرگونه اتهام خودسرانه در قبال خانم مقدم و دیگر مدافعان حقوق زنان که در کمپین "یک میلیون امضاء" فعالیت دارند رفع خواهد شد.
4. سریعا به هرگونه اقدام تهدیدآمیز و آزاردهنده، حتی در سطوح قضایی، در قبال تمامی مدافعان حقوق بشر در ایران، از جمله خانم خدیجه مقدم، پایان دهند.
5. به مواد اعلامیه مدافعان حقوق بشر، تصویب شده توسط مجمع عمومی سازمان ملل در 9 دسامبر 1998، احترام گذاشته و آن را رعایت کنند. به ویژه ماده اول آن که می گوید: "هر شخصی به صورت فردی یا گروهی این حق را دارد که در سطوح ملی و یا بین المللی اقدام به حمایت از حقوق بشر کند و آزادی های اصلی را تحقق بخشد" و همچنین ماده 6 قسمت دوم که می گوید: "هر شخصی این حق را دارد (...) تا به شکلی آزادانه به افشا، اشاعه یا نشر نظرات دیگران و اطلاعات مربوط به حقوق بشر و آزادی های اصلی اقدام کند". و همچنین ماده 12.2 که می گوید: "دولت باید کلیه تدابیر لازم را انجام دهد تا حمایت فردی و گروهی همه کس نسبت به خشونت، تهدید، اقدامات تلافی جویانه، فشار، تبعیض های منفی شخصی و یا قانونی و هرگونه اقدام مستبدانه دیگری، توسط مراجع ذیصلاح تضمین گردد".
6. به طور کلی، تحت هر شرایطی اطمینان دهند که مفاد حقوق بشر و آزادی های اصلی در ایران مطابق با اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر عهدنامه های بین المللی و منطقه ای که ایران نیز آنها را به رسمیت شناخته رعایت خواهند شد.
رونوشت:
- رهبر انقلاب اسلامی، جناب آیت الله سیدعلی خامنه ای.
- ریاست جمهوری، جناب آقای محمود احمدی نژاد.
- ریاست قوه قضاییه، جناب آقای محمود هاشمی شاهرودی.
- وزیر امور خارجه، جناب آقای منوچهر متکی.
- نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سوئیس.
- سفیر ایران در فرانسه، جناب آقای علی آهنی.
لطفا رونوشت این نامه را به دیگر نمایندگان دیپلماتیک جمهوری اسلامی در دیگر کشورها نیز ارسال نمایید.
پاریس – ژنو، 9 آوریل 2008
لطفا در پاسخ خود ما را از هرگونه اقدام انجام شده درخصوص این درخواست ها مطلع نمایید.
برنامه نظارت، برنامه مشترکی است از "فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) و "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) که به حمایت از مدافعان حقوق بشر اختصاص داشته و هدف اصلی آن، پشتیبانی همه جانبه از این افراد در زمان نیاز می باشد.
برنامه نظارت، همچنین برنده جایزه حقوق بشر در سال 1998 از کشور فرانسه است.
Sunday, April 13, 2008
کارگران لاستیک سازی البرز، جاده تهران- اسلامشهر را بستند ...
کلیک کنید و بشنوید
حق کودک در دو گوشه دنیا

دادگاه قانون اساسی آلمان برای اولین بار «حق کودک برای نگهداری و تربیت» را به رسمیت شناخت. این قانون تصریح میکند که نیاز کودک بر میل پدر و مادر برای ارتباط با فرزند، ارجحیت دارد. بر اساس این قانون، دادگاه میتواند پدر و مادر را موظف به دیدار فرزند کند اما استفاده از زور جایز نیست.
ماجرا از آنجا آغاز شد که مردی که خارج از رابطه ازدواج، صاحب فرزندی شده بود، حاضر به دیدار فرزندش نمیشد هرچند مطابق قانون، مخارج زندگی او را ماه به ماه پرداخت میکرد. این مرد بعد از جدایی از مادر این بچه، ازدواج کرده و در حال حاضر دارای دو فرزند است. اما مادر این بچه به علت خودداری او از دیدار با فرزندش، از این مرد به دادگاه شکایت کرده و کار به دادگاه عالی آلمان کشید. دادگاه عالی آلمان نیز پدر این کودک را به جرم امتناع از دیدار فرزند به پرداخت 25 هزار یورو جریمه نقدی محکوم کرد.
متهم، دلیل امتناع از دیدار فرزند خارج از ازدواجش را به خطر افتادن موقعیت زندگی فعلیاش عنوان کرده بود که این دلیل از سوی دادگاه پذیرفته نشد.
این قانون به منظور تامین آسایش و رفاه کودک به تصویب رسیده است. در عین حال دادگاه قانون اساسی آلمان تصریح کرده که دادگاههای خانواده فقط در صورتی میتوانند والدین را موظف به دیدار کودک کنند که این کار به خوشبختتر شدن کودک کمک کند و البته این حکم فقط در موارد ضروری باید صادر شود. دادگاه میتواند پدر و مادر هر دو را به دیدار فرزند موظف کند.
قانون «حق کودک برای نگهداری و تربیت» بدان معناست که پدر و مادر نه تنها در برابر کودک بلکه در برابر دولت نیز موظف به پاسخگویی هستند.
چند هزار کیلومتر آنسوتر، در ایران، قانونی وجود دارد که مطابق آن، کودک ملک طلق پدر و جد پدری است تا بدانجا که حتی پدر میتواند فرزندش را بکشد و از مجازات در امان بماند.
به موجب ماده 1180 قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران «طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود قرار دارد» این قانون از فقه امامیه گرفته شده و به معنای آن است که پدر یا جد پدری تا زمان حیات خود صاحب کودک هستند و در نتیجه میتوانند مثلا به دلیل ازدواج مجدد مادر، حق نگهداری فرزند را از او بگیرند. در حقیقت در قانون ایران، نقشی را که دولت در جوامع پیشرفته ایفا میکند، پدر بر عهده میگیرد. شاید به پشتوانه همین قانون است که برخی از پدران به بهانههای واهی، مادر را از دیدار فرزند محروم میکنند و گاه مراجعات مکرر مادر به دادگاه نیز هیچ فایدهای ندارد. در حقیقت دادگاه بدون توجه به نیاز مبرم کودک به والدین، تنها به پشتوانه ولایت قهری پدر، کودک را از دیدار مادر محروم میکند.
یکی از مواد قانونی که در کمپین یک میلیون امضا بر تغییر آن پافشاری میشود، حق حضانت و حق ولایت است. با نگاهی به قوانین کشورهای پیشرفته میتوان فهمید که امروزه در اکثر دنیا، قوانین مربوط به کودک بر این اصل استوار است که از آنجایی که کودک هیچ دخالتی در تولدش نداشته، بنابراین از همهگونه حقی برخوردار است و نیز دولت در تعیین سرنوشت کودک در مقام بالاتری از والدین قرار دارد. بدین وسیله دولت و نهادهای دولتی میتوانند همهگونه نظارتی بر رفتار والدین بر کودک داشته باشند و حتی آنان را وادار به دیدار با فرزندشان کنند. بنابراین با تغییر قوانین مربوط به حضانت و ولایت کودک نه تنها مادران از حق طبیعی نگهداری فرزند برخوردار میشوند بلکه خوشبختی کودکان نیز تأمین خواهد شد.
*مطالب مربوط به آلمان و قوانین آن کشوربرگرفته از روزنامه"زود دویچه سایتونگ Zuddeutsche Zeitung) " ) است.
Friday, April 11, 2008
حکم شلاق علیه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت

بنابه گزارشات رسیده از زندان گوهردشت کرج روز سه شنبه 20 فروردین ماه حکمی از طرف دادگاه انقلاب به امیر حسین حشمت ساران دبیر کل جبهۀ اتحاد ملی ایران در زندان ابلاغ کردند که او را به احکام غیرانسانی زیر محکوم کرده است.
1. چهار ماه حبس تعزیری2. سه ماه و یک روز حبس تعزیری3. تحمل 30 ضربه شلاق
این درحالی است که آقای ساران بیش از 2 سال است که در زندان گوهرداشت کرج بسر می برد و زارت اطلاعات حتی علیه زندانیان سیاسی که در زندان و اسارت بسر می برند پرونده سازی می کند و آنها را به احکام سنگین محکوم کرده است. آقای ساران هیچگاه به دادگاه برده نشده و از تشکیل چنین دادگاهی هیچگونه اطلاعی ندارد.
آقای ساران قبل از این در دادگاه انقلاب به 16 سال زندان محکوم گردیده. او در دادگاهی که حق دفاع از خود را نداشت و با نسبت دادن اتهامات غیر واقعی و مبهم محکوم گردید.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران پرونده سازی وزارت اطلاعات علیه زندانیان سیاسی که در زندان بسر می برند و صدور احکام سنگین در دادگاههای که زندانیان سیاسی نه در آن شرکت کرده اند و نه اطلاعی از آن دارند را محکوم می کند و خواستار اقدامات عملی سازمانهای حقوق بشری برای پایان دادن به نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران است.
23 فروردین 1387 برابر با 11 آپریل 2008
شرایط زندانی سیاسی فوق به سازمانهای زیر گزارش شد
1- عفو بین الملل2- شورای حقوق بشر سازمان ملل3- کمیسر عالی حقوق بشر4- دیدبان حقوق بشر
بیانیه حدود ۶۰۰ فعال و کنشگر جامعه مدنی درباره دستگيری خديجه مقدم

Thursday, April 10, 2008
آیاحاکمان جمهوری اسلامی نمی شنوند؟
تهران_خبرگزاری ایسکانیوز : افزایش ناگهانی، جهش قیمت تمام کالاهای مصرفی اعم از خوراکی و غیر خوراکی شادی بهار و خوشی های نوروز را خیلی زود از اذهان عمونی پاک کرد و موجب شد تا مردم سال جدید را با دغدغه های اقتصادی شروع کنند.
به گزارش روز پنجشنبه خبرنگار گروه اقتصادی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" قبل از آغاز سال جدید تقریبا همه مردم در تب و تاب خانه تکانی و خرید البسه نو و به خصوص تهیه مواد غذایی برای عید بودند.از سوی دیگر عده ای از جوانان هم در حین اینکه در پی رنگ مد سال و تهیه لباس بودند،به دنبال فراهم کردن وسایل تفریح برای آخرین چهارشنبه سال نیز در کوچه پس کوچه های مولوی می گشتند.همین که آوازه عرضه بنزین با نرخ آزاد در بین مردم پیچید، خیلی از فروشندگان منصف شروع به بالا بردن نرخ کالاها کردند،البته این دسته از اشخاص اظهار می کردند که کالا را با قیمت بالاتری نسبت به گذشته تهیه کرده و چاره ای جز افزایش قیمت های آنها ندارند.در این بین مسئولین هم هراز چندگاهی نرخی را برای کالاهای اصلی مردم به عنوان نرخ پایه اعلام می کردند،اما دریغ از نظارت کافی.یکی از کالاهای پرمصرف و پرطرفدار در این بین گوشت مرغ است که برای کاهش قیمت آن در اواخر اسفند ماه شروع به عرضه گوشت مرغ یخی و با قیمت دولتی در بازارهای سطح شهر شد که هیچ تاثیری در روند کاهش قیمت ها نداشت، چرا که هم کمیاب بود و هم برای خرید آن صف های طویل شکل می گرفت که با نا امیدی جلو می رفت.اسکندری وزیر جهاد کشاورزی نیز نرخ گوشت مرغ را کیلویی 1850 تومان اعلام کرده و افزود که با تمام افرادی که تخلف کنند برخورد قانونی خواهد شد.خوشبختانه قبل از آغاز سال نو قیمت گوشت مرغ تغییر چندانی نکرد و با نرخ پایه اعلام شده تقریبا هماهنگ بود ،اما بعد از اینکه به قول معروف آبها از آسیاب افتاد و خیلی از کارها به درستی صورت گرفت قیمت این کالای مصرفی شروع به افزایش کرده و در حال حاضر از کیلویی دو هزار و 300 تومان تا کیلویی دو هزارو 800 تومان در سراسر شهر به فروش می رسد.فیله مرغ نیز با افزایشی چشمگیر کیلویی شش هزار تا شش هزار و 500 تومان به فروش می رسد.در این بین هر کیلو گرم گوشت گوسفندی نیز کیلویی نه هزار تومان و گوشت گوساله هفت هزارو 500 تومان در فروشگاه های شهر عرضه می شود ،این در حالی است که مسولین خبر از ثابت ماندن نرخ گوشت مرغ داده شده است.انصاری فرد سخنگوی وزارت جهاد کشاورزی در خصوص نوسانات قیمت گوشت مرغ گفت:با وجود نوسان قیمت در کشور،دولت و وزارتخانه های ذیربط ملزم به تجدید نظر در خصوص قیمت های مصوب ارائه شده و همچنین پرداخت یارانه به مرغداران و سایر محصولات هستند.وی افزایش قیمت مرغ را با افزایش نهادهای جهانی ،واقعی و معمولی دانست و تاکید کرد: در تمام دنیا همواره قیمت مرغ یک سوم قیمت گوشت قرمز است و با وجود نرخ هر کیلو گوشت قرمز 9 هزار تومان در ایران ،قیمت هر کیلو مرغ تازه دو هزارو 800 تومان طبیعی است.انصاری فرد تنها راه حل ثابت نگه داشتن قیمت مصوب مرغ و به اجرا در آمدن طرح ساماندهی تولید گوشت مرغ را چنین ارزیابی کرد: تولید همه مرغ ها از سوی اتحادیه ها باید تابع طرح ساماندهی تولید مرغ شود و از چندگانگی نرخ گوشت مرغ در سطح کشور جلوگیری شود.البته لازم به ذکر است که میوه نیز در ایام یاد شده به نوبه خود از نرده بان افزایش قیمت بالا می رفت و اعلام شده بود که سیب و پرتقال کافی و حتی زیاد تر از مقدار مورد نیاز انبار شده است.برنج نیز دغدغه های خود را داشته و با وجود کاهش تعرفه واردات ،به دلیل ممنوعیت صادرات از کشورهای تولید کننده نرخ برنج داخلی همچنان در حال افزایش است.جمیل علیزاده شایق ، دبیر انجمن برنج ایران در این باره گفت: از نیمه دوم اسفند ماه سال گذشته قیمت جهانی برنج به دلیل نامعلوم روند رو به افزایشی را در پیش گرفته و در حدود سه درصد افزایش قیمت داشته است و طی پیش بینی های به عمل آمده تا حدود 50 درصد نیز افزایش قیمت به وجود خواهد آمد.وی علل افزایش نرخ برنج را چنین عنوان کرد: کاهش در تولید جهانی و همچنین افزایش جمعیت جهان و مصرف روزانه برنج از علت های بالا رفتن قیمت سریع این کالاست.شایق وجود مشکلات افزایش نرخ برنج های وارداتی و نیز اعلام زود هنگام قیمت پایین برنج توسط شورای اقتصاد را از اهم دلایل افزایش نرخ برنج داخلی عنوان کرد و گفت : همچنین عدم توجه و نظارت کافی دولت بر فروش برنج های وارداتی کشاورزان علت تبدیل کشت پرمحصول به کشت محلی است.از برنج که بگذریم لبنیات که یکی از کالاهای پرمصرف مردم است ، روی عموم را سفید کرده و هر کالای لبنی از 100 تا 200 تومان افزایش قیمت را از بعد از عید تجربه کرد و قدرت خرید اقشار جامعه به خصوص قشر ضعیف را تنگ تر از قبل کرد.از تمام این اوصاف که بگذریم نرخ کرایه های تاکسی و آژانس و ... هم با افزایش همیشگی همراه بود،از طرفی حذف سرویس ایاب و ذهاب و غذای اداره جات نیز موجبات نارضایتی بیشتر کارمندان را برانگیخت و هزینه ای را بر تمام هزینه های جاری آنها اضافه کرد.همه این مشکلات در حالی است که دولت نهم با شعار کاهش نرخ تورم کار خود را آغاز کرد،اما همچنان تورم در حال افزایش است و بنا بر اعلام بانک مرکزی،در سال 86 نرخ تورم به 4/18 درصد رسید ، رشد نقدینگی ، بی انضباطی مالی و برداشت های بی رویه از حسات ذخیره ارزی دلایل اصلی تورم است.اما در این بین وزارت نیرو تعجت و شادی همگان را بر انگیخت و برخلاف تمام افزایش قیمت ها و با وجود مجوز افزایش 15 درصدی قیمت آب و برق در قانون بودجه قیمت آب و برق را افزایش نداد.در حالی که بر اساس بند "ب " تبصره شش سال 86 و 87 ، مجلس به دولت اجازه افزایش 15 درصدی نرخ آب و برق را داده است ، اما علاوه بر عدم اجرای این افزایش در سال گذشته ، امسال نیز وزیر نیرو اعلام کرد که قیمت آب و برق همانند سابق ثابت خواهد ماند.در این بین دولت بر اساس قانون بودجه سال جاری موظف است مابه التفاوت قیمت تمام شده برق و نرخ یارانه ای آن را به وزارت نیرو پرداخت کند که براین اساس دو هزارو 200 میلیارد تومان بابت یارانه های انرژی در بخش های آب و برق ، نفت و گاز در بودجه 87 منظورشده است.این در حالی است که قیمت تمام شده برق در سال 87 افزایش یافته و در حدود 776 ریال در هر کیلو وات ساعت اعلام شده است که از این مقدار تنها 160 ریال آن از مصرف کنندگان در یافت می شود.در این بین بر اساس بند "ط " تبصره 11 قانون بودجه سال 85 دوشنبه بخش خانگی تنها از کسانی که مصارف مازاد بر الگوی مصرف دارند ، جریمه ای به روش پلکانی گرفته شده که این میزان در سال 86 ، 10 درصد افزایش داشته است.در واقع دولت با وجود اجازه اخذ شده از سوی مجلس برای افزایش تعرفه های آب و برق در سال های 86 و 87 ، با این افزایش مخالفت کرده و فقط جرایم مصارف بالاتر از الگوی مصرف از سال 85 تا امسال با 10 درصد افزایش مواجه شده است.به گونه ای که مصرف ماهانه بیش از 200 کیلو وات ساعت برق در مناطق عادی شامل جریمه خواهند شد که 41 درصد مصرف کنندگان بخش خانگی را شامل می شود.به گفته پرویز فتاح ، وزیر نیرو ، افزایش تعرفه ها باید به تصویب مجلس می رسید و از آنجایی که دولت هیچگونه پیشنهادی برای تغییر تعرفه های ارائه نداد، قانونا تعرفه ها با نرخ سال 86 محاسبه خواهد شد و بعید است تا پایان سال نیز دولت بخواهد لایحه ای را در خصوص این تغییر به مجلس ارائه دهد./144/125سمانه میرچی
همسر خدیجه مقدم:به جای دستبند باید به دستهای همسرم بوسه بزنند

خدیجه مقدم فعال جنبش زنان و عضو کمیته مادران کمپین و مادران صلح صبح روز بیستم فروردین ماه جاری با ورود نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد و هم اکنون در بازداشتگاه وزراء به سر می برد. آنچه می خوانید حاصل گفتگو با همسر ایشان است :
آقای خسرو شاهی به نظر شما دلیل بازداشت خانم مقدم چیست؟
این اولین بار نیست که همسرم را بازداشت می کنند . چندین بار او را از پلیس امنیت احضار کردند و رفت و پاسخ هم داد. او فعال جنبش زنان، عضو کمیته مادران کمپین، عضو مادران صلح، فعال محیط زیست و موسس تعاونی های زنان خود سرپرست و توانمند سازی زنان است و در بسیاری از فعالیت های انجام شده برای بازسازی بم و بهبود وضعیت زنان در این منطقه مشارکت کرده است. هربار که یکی از بچه های کمپین را بازداشت می کنند او و مادران دیگر برای آزادی آنها بسیار تلاش می کنند . همین چند روز پیش به همراه خانم عبادی دیداری نوروزی با خانواده فعالان دانشجویی و کارگری و خانواده زهرا بنی یعقوب داشتند. او تمام زندگی اش را صرف برابرخواهی و صلح خواهی کرده است . واقعا باید به جای دستبند به دستهای این زن بوسه بزنند.
- خانم مقدم به شما گفتند که در چه موردی بازجویی شده اند ؟
دیروز وقتی او را دیدم گفت در مورد مهمانی ها و دیدارهایی که در خانه ما با مادران و اعضای کمپین یک میلیون امضا ویا مادران صلح داشته و از او خواسته اند که نام کسانی را که به خانه اش رفت و آمد دارند بگوید که همسرم چنین کاری را هرگز اخلاقی نمی داند و حرفی نزده است. در ضمن گویا از او پرسیده بودند که چرا به دیدار خانواده اسانلو رفته است که گفته بود مادرش دوست اوست و خیلی طبیعی است که برای عید دیدنی به خانه او برود و اساساً حمایت از فعالان جامعه مدنی از وظایف اوست.
- آقای خسرو شاهی نتیجه مراجعه امروز شما به دادگاه چه بود؟
امروز صبح به دادیاری ویژه امنیت به ریاست قاضی سبحانی مراجعه کردم تا درخواست تغییر وثیقه به کفالت را بدهم اما ایشان گفتند فعلا نمی توان کاری کرد.بروید هفته اینده مراجعه کنید. دلیل بازداشت همسرم را پرسیدم، گفتند از خانم مقدم خواستیم اسامی کسانی را که به خانه تان رفت و آمد دارند بدهد اما نداد. با ماموران پلیس هم برخورد داشت. گفتم این ماموران شما بودند که با وضع خشونت آمیزی به خانه ما ریختند و برخورد بدی هم با همسرم داشتند .
- خانم مقدم همچنان در بازداشتگاه وزرا هستند یا به اوین منتقل می شوند؟
- فعلا که در بازداشتگاه وزرا هستند و برای ایشان قرار بازداشت موقت صادر کرده اند.
- این قرار را پلیس امنیت صادر کرده یا دادیاری ویژه امنیت ؟
من امروز که به دادگاه مراجعه کردم، بعد از صحبت های بازپرس پرونده گفتم چگونه می توانم همسرم را ملاقات کنم؟ گفتند ایشان را پلیس امنیت عشرت آباد بازداشت کرده باید به همانجا مراجعه کنید. به پلیس امنیت عشرت آباد رفتم، در آنجا به من گفتند که قرار بازداشت را قاضی دادگاه صادر کرده و آنها می توانند اجازه ملاقات بدهند. اما وقتی به پلیس عشرت آباد رفتم گفتند ما کاری نمی توانیم بکنیم حکم بازداشت را معاونت امنیت داده است! بنابراین مجددا به دادگاه انقلاب، معاونت امنیت برگشتم تا بالاخره آقای سبحانی بازپرس پرونده نامه ای خطاب به مسئول بند نسوان زندان وزراء دادند تا به من اجازه ملاقات دهند، به زندان وزراء مراجعه کردم و از آنجا مجددا مرا برای دریافت تاییدیه به پلیس امنیت عشرت آباد ارجاع دادند و سپس نامه ای لاک و مهر شده به من دادند که به بازداشتگاه وزراء ببرم و با او ملاقات کوتاهی داشته باشم.
- همسرتان از وضعیتشان در بازداشتگاه وزراء چه گفتند؟
او به نحوه بازداشت، انتقال به اداره مفاسد اجتماعی، تعیین وثیقه سنگین، نشان ندادن حکم و قرار بازداشت و همچنین فضای بد بازداشتگاه اعتراض داشت. او را در حال حاضر در سلول انفرادی نگه داشته اند.
آقای خشرو شاهی سپاسگذاریم
Tuesday, April 08, 2008
یک فعال دیگر کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد

عمل می کنید.اعتصاب هزاران کارگر در هفت تپه

هزاران تن از کارگران شرکت نيشکر هفت تپه، در استان خوزستان، روز سه شنبه ۲۰ فروردين، دست به اعتصاب زدند.
کارگران اعتصابی خواستار پرداخت دستمزد اسفند و پاداش های سال گذشته از سوی مديريت شرکت نيشکر هفت تپه شده اند.
آنها همچنين از مديريت شرکت خواسته اند که رستوران شرکت را که از يک سال قبل تعطيل شده بود، بازگشايی کند. کارگران اعتصابی اشاره می کنند که بر اساس قانون کار، کارفرما بايد يک وعده غذايی در روز را به کارگران بدهد.
هزاران کارگر اين شرکت در دو سال گذشته، بارها اقدام به اعتصاب کرده اند تا حقوق معوقه شان را دريافت کنند.
کوروش، يکی از کارگران اعتصابی، در گفت و گو با راديو فردا، شمار کارگران اعتصابی دو شيفت کاری را بين ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ نفر برآورد کرد و گفت:«وعده هايی که کارفرما در جريان اعتصاب قبلی کارگران در اسفند سال گذشته به کارگران داده بود، انجام نشدند.»
«نیشکر هفت تپه دولتی است و تاکنون هم دولت نه تنها کمکی به آن نکرده است، بلکه با چشم بر هم گذاشتن بر روی فعاليت مافيای شکر که از خود مسئولان کشور تشکيل شده است و همچنين تعرفه پايين برای واردات شکر، باعث بروز بحران برای کارخانه هايی مانند شرکت نيشکر هفت تپه شده است، تا جايی که حتی امکان پرداخت حقوق و مزايای کارگران خود را ندارند.»
یکی از کارگران نیشکر هفت تپه
وی يکی از دلايل اين موضوع نداشتن بودجه در شرکت نيشکر هفت تپه دانست و افزود:«شرکت دولتی است و تاکنون هم دولت نه تنها کمکی به آن نکرده است، بلکه با چشم بر هم گذاشتن بر روی فعاليت مافيای شکر که از خود مسئولان کشور تشکيل شده است و همچنين تعرفه پايين برای واردات شکر، باعث بروز بحران برای کارخانه هايی مانند شرکت نيشکر هفت تپه شده است، تا جايی که حتی امکان پرداخت حقوق و مزايای کارگران خود را ندارند.»
کارگران اعتصابی شرکت نيشکر هفت تپه دراعتصاب های قبلی خود، که شمار آنها به ۱۲ مورد در حدود دو سال گذشته می رسد، خواستار مبارزه با مافيای شکر درايران از سوی دولت شده اند، زيرا به گفته آنان، اين موضوع باعث رکود و ورشکستگی کارخانه های توليد شکر در ايران شده است.
کوروش در اين ارتباط اشاره کرد که مافيای شکر اين کالا را برای مثال، کيلويی ۲۰۰ تومان وارد می کند، در حالی که توليد يک کيلوگرم شکر برای کارخانه های ايرانی، بين ۴۰۰ تا ۵۰۰ تومان تمام می شود و کارخانه ها موظف هستند که شکر توليدی خود را کيلوگرمی ۳۶۰ تومان بفروشند که برپايه قيمت سال ۱۳۸۳ است.
در همين ارتباط، عباسعلی زالی، وزير پيشين کشاورزی و رييس سابق مرکز آمار ايران، روز ۱۵ اسفند با انتقاد از سياست های دولت محمود احمدی نژاد در زمينه واردات، به روزنامه اعتماد گفت:«واردات بی رويه شکر، ۳۲ کارخانه قند و هفت کارخانه نيشکر را از چرخه توليد خارج کرده است.»
برخوردهای امنيتی – قضايی با کارگران
اعتصاب جديد کارگران شرکت نيشکر هفت تپه در سال ۱۳۸۷، در شرايطی انجام شده است، که برخی از سايت های ايرانی پيش از اين نوشته بودند که اعتراض های اين کارگران، جنبه سياسی و امنيتی يافته است.
در اين خصوص، در جريان اعتصاب های گذشته کارگران شرکت نيشکر هفت تپه که در اکثر موارد، تمامی ۵۰۰۰ کارگر آن را در بر گرفته است، برخوردهای امنيتی – قضايی گسترده ای با نمايندگان و فعالان کارگر انجام شده است. از جمله، فريدون نيکوفر، جليل احمدی، علی نجاتی، نجات دهلی و محمد حيدری، قربانعلی رمضان پور و محمد حيدری مهر به همراه ابوالفضل عابدينی، خبرنگاری که اعتصاب های کارگران را تحت پوشش خبری قرار داده بود، چند ماه پيش بازداشت شدند و پس از سپردن وثيقه، درانتظار حکم دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی هستند.
اما کوروش، کارگر اعتصابی شرکت نيشکر هفت تپه، گفت: « چگونه می توان موضوع کارگری را که سه ماه حقوق نگرفته است، به کارگری که سفره اش در سال شکوفايی و نوآوری، خالی است، امنيتی بدانند و سياسی اش کنند و او را وابسته به اين گروه و يا آن گروه معرفی کنند؟»
به گفته وی، تنها موضوع سياسی در اين ارتباط وجود دارد، آن است که برای سرکوبی مردم و فقيرتر و بدبخت تر کردن کارگران، به آنان انگ سياسی بچسبانند تا بتوانند جلوی حرکت کارگران را بگيرند و مجبورشان کنند که از حق و حقوق خودشان بگذرند.»
Monday, April 07, 2008
به یاد ثمین باغچه بان
بشنوید "نوروز تو راهه" از آلبوم رنگین کمون با صدای منصوره قصری (سوپرانو) و ائولین باغچه بان (متسو سوپرانو)
ثمین رفت. آنقدر آرام و بی هیاهو که صدای رفتنش را هیچکس نشنید. او باغچه بان باغ هزار رنگ و هزار آوای کودکی مان بود. وقتی رفت آنقدر آهسته و بی همهمه رفت که از خیل کودکان به خواب رفته با لالایی رنگین کمونش یکی از خواب نپرید
ثمین رفت. و چه عجیب بود رفتنش چند ساعت مانده به نوروز که آن همه شوقش را داشت. می گفت: "من در هر نوروزی از نو کودک می شوم. پسرکی چهار پنج ساله می شوم. چشمم، گوشم، دماغم، دهانم، و پوستم کودک می شود. صدایم هم کودک می شود."
تو گویی تن خسته از سال ها، این نوروز، دیگر تاب این همه شوق کودکانه را نداشت. می گفت: "در هر نوروزی گوشم پر می شود از صدای جغجغه ها و گنجشک ها ... فرفره چارپر کاغذی می شوم. در باغ کودکستان می لرزم و می چرخم ... و در مشت های کوچکم برای جوجه ها شعر و دانه می برم." گویی این نوروز، آن قلب خسته اما پرمهر را، دیگر، یارای تپیدن به پای چنین تکاپوی کودکانه نبود.
چند ماه پیشتر بود که با او تماس گرفتم. به دنبال فرصتی برای دیدار. صدای جدی اما مهربانش گفت فکر مصاحبه را رها کن. گفت: "در به رویت باز است اگر میهمانی. چایی می نوشیم و صحبتی می کنیم. گفتگو برای این و آن را رها کن اما."
به گمانم خسته بود. نه از کار، شاید از فراموشی دسته جمعی ما. میگفت: "وقتی سرگرم کار هستم دنیا و همه چیز را فراموش می کنم. این به خاطر اهمیت کارم نیست، به خاطر نتیجه ای هم نیست. چون کاری جز کار ندارم کار می کنم."
زندگی سالیان دراز در استانبول، این همه نزدیک و این همه دور از خانه، غمی نهان در او نشانده بود. چند سال پیشتر در نامه ای به یک آشنا نوشته بود: "دلمان برای زندگی گذشته مان و دوستانمان چنان تنگ است که گفتنی نیست. افسوس که مسافرت به ایران و دیدن چهره دوستانمان تقریبا عملی نیست. در آنجا جایی هم برای ماندن نداریم، حتی یک خشت که بتوانیم روی آن بایستیم."
ثمین باغچه بان - که قلبش بیست و نهم اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شش در آستانه هشتاد و سومین نوروز زندگی اش از کار ایستاد - به قول خودش زاده کودکستان پدرش بود.
"پدرم در سال ۱۳۰۱ از شهر زادگاهش ایروان، به سرزمین اجدادیش آذربایجان کوچ کرد ... در تبریز باغچه اطفال تبریز - یا کودکستان - را تاسیس کرد و با الهام از عنوان باغچه اطفال، باغچه بان را به عنوان نام خانوادگی انتخاب کرد."
سه سال بعد از این مهاجرت ثمین در (۱۳۰۴) در تبریز به دنیا آمد، اما اقامت خانواده اش در این شهر نیز دیری نپایید. "من و خواهرم ثمینه، گرچه در تبریز به دنیا آمده بودیم، اما در شیراز چشم به دنیا گشودیم و زبان باز کردیم ... {اما پدرم که در این شهر کودکستان تاسیس کرده بود و برای کودکان شعر و نمایشنامه می نوشت} ... در سال ۱۳۱۱ کودکستان شیراز را به شیراز هدیه کرد و راهی تهران شد."
ثمین تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند و در حالی که نام پدرش، جبار باغچه بان، رفته رفته به خاطر ابتکار و تلاش بی سابقه اش در آموزش کوکان کر و لال ایرانی شناخته می شد، با بورسی برای تحصیل موسیقی به ترکیه رفت. در استانبول بود که با همسر آینده اش، اولین، آشنا شد. این دو در بازگشت به ایران در مدرسه عالی موسیقی مشغول به کار شدند. ثمین کمپوزیسیون و کونترپوان تدریس می کرد و اولین استاد آواز و پیانو بود.
در کنار کار موسیقی ثمین باغچه بان آثاری از بزرگان ادب ترکیه چون ناظم حکمت را نیز به فارسی برگرداند و او بود که عزیز نسین و طنزهای تلخش را به خوانندگان ایرانی معرفی کرد. در دهه سی و چهل خورشیدی با الهام از موسیقی و آیین های محلی ایران آثار متعددی - از جمله بومی وار - ساخت.
او که عشق به کودکان را از پدر آموخته بود، همچنین به خلق آثاری برای کودکان پرداخت که یک داستان به نام "نوروزها و بادبادک ها" در سال ۱۳۵۴ از سوی شورای کتاب کودک به عنوان کتاب برگزیده شناخته شد. در همین دوران همسر و همراه همیشگی ثمین مامور تشکیل یک گروه کر کودکان می شود.
اولین، همسر او بیش از دویست بچه پرورشگاهی را از شهرها و روستاهای مختلف گرد هم می آورد و آموزش آنها را در شرایطی پی می گیرد که حتی ثمین هم - به اعتراف خودش - در توان یادگیری "حتی یک نت تردید داشته است."
همین گروه کر سه سال بعد بهانه ساختن اثری شد که نام ثمین باغچه بان بیش از هر چیز با آن شناخته می شود: رنگین کمون. این اثر کم نظیر در موسیقی ایران که با اشعار ساده اما با یاد ماندنی خود ثمین همراه است، تنها یک بار و آنهم خارج از ایران ضبط شد. پس از انقلاب سال ۵۷ اگرچه این اثر در داخل ایران تکثیر و توزیع شد، اما از جایگاه رفیع رنگین کمون در ذهن هزاران کودک ایرانی و علاقمند موسیقی، نشان چندانی در زندگی خالق عزلت گزیده اش به چشم نمی آمد.
برای من و هزاران کودک از نسل من، اما، ثمین بیش از این ها بود. او آفریننده دنیای رنگین و آهنگینی بود که، به کودکی، تیرگی و بدصدایی وحشت آور جنگ را - برای چند لحظه ای هم که شده - از یاد کوچکمان می برد. دنیایی که در آن ترس اگر بود، ترس خیس شدن گنجشکی بود که "پر زده و رفته است." و ما دل نگران می خواندیم که "گنجشک اشی مشی ... می ترسم مریض بشی ... تو دشت و تو بیابون ... می باره برف و بارون." آن باغچه بان که رفت، به کودکی مان، خالق جهان پرنغمه و پرنوری بود که غبار و غوغای زندگی بزرگترها را از برابر چشم و گوش کوچکمان می زدود. در این جهان غم اگر بود، غم تب کردن عروسکی بود که "خوابش نمی برد" و ما لالایی ثمین را برایش می خواندیم که "عروسک جون، عروسک جون ... دیگه شب شد لالا ... به قربون دو چشمونت ... لاااالا کن لاااالا." ثمین باغچه بان - با دنیایی که برایمان آفرید - برای من و بسیاری از هم نسلان من، نشانی یکجای همه خاطرات پراکنده ای است که با آن زندگی می کنیم: از "روزهای برفی"، از "ترن های چوبی"، از "باغ درندشتی که پرچین دارد و ایوانش دماوند است"، و سرانجام از "نوروز و نرگس هایش" که بار دیگر "در راه" بود آنگاه که قلب ثمین ایستاد.
رنگین کمون او کودکی ما بود. ما بزرگ شدیم، او رفت. رنگین کمون او اما خواهد ماند تا سال ها - و هر نوروز کودکی کودکان سرزمینش خواهد شد.
روناک و هانا را آزاد کنید

بیش از هفت ماه از بازداشت "روناک صفازاده "و "هانا عبدی" از فعالان جنبش زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا می گذرد و با وجود پایان یافتن بازجوییها و تشکیل پرونده و ارسال آن به دادگاه، مسئولان قضایی استان کردستان کماکان از آزادی این دو فعال زنان ممانعت به عمل می آورند."روناک صفا زاده "و "هانا عبدی" در سالهای گذشته همچنین با "انجمن زنان آذر مهر سنندج "همکاریهایی داشته اند و فعالیتهای آنها به شکلی مسالمت آمیز و در قالبی فرهنگی، در حوزه های دفاع از زنان و کودکان مشهود بوده است، اما با این وجود، نیروهای امنیتی این دو جوان 21 ساله را به "اقدام علیه امنیت ملی" متهم کرده اند و فعالان حقوق بشر نگرانند که طرح این اتهام و اتهامات سنگین امنیتی علیه ایندو،منجر به ادامه بازداشت آنها و نیز صدور حکمی سنگین برایشان گردد.
ما امضا کنندگان این بیانیه،ضمن اعتراض به ادامه بازداشت "روناک صفازاده" و "هانا عبدی" ،از دستگاه قضایی درخواست می کنیم تا با به رسمیت شناختن همه حقوق انسانی این دو فعال زنان ونیز با در نظر گرفتن فعالیتهای مسالمیت آمیزی که در طی سالهای گذشته در حوزه های اجتماعی داشته اند، دستور توقف بازداشت و آزادی بی قید و شرط آنها را صادرنماید.
شنبه 17 فروردین 1387
برای دیدن اسامی اینجا را کلیک کنید
محمود صالحی آزاد شد
با سپردن یک وثیقه چهل میلیونیمحمود صالحی آزاد شد
امروز ساعت ۱۵ بعد از ظهر آقای محمود صالحی از فعالان جنبش کارگری با سپردن یک سال زندان به خاطر بزرگداشت اول ماه مه سال ۱۳۸۵ ، از زندان آزاد شد. سندیکاری کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه طی پیامی آزادی آقای صالحی را تبریک گفته است. متن این پیام به شرح زیر است:
پیام تبریک به مناسبت آزادی محمود صالحی
محمود صالحی عضو سابق سندیکای کارگران خباز شهر سقز به دلیل اقدام به برگزاری ماسم اول ماه مه در شهر سقز، در سال گذشته بنا به حکم دادگاه انقلاب این شهر بیش از یک سال زندان را تحمل نمود، امروز یکشنبه مورخه ۱۸/۱/ ۱۳۸۷ با قرار وثیقه ۴۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد.
این آزادی را به کارگران ایران و جهان ، خانواده و تمام فعالین کارگری تبریک می گوئیم. امیدواریم که هر چه زودتر شاهد آزادی آقای اسالو رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد نیز باشیم.
سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۸/۱/۱۳۸۷
بیانیه بیش از هفتصد دانشجو و فعال زن

ادوار نیوز: بیش از هفتصد دانشجو و فعال زن با انتشار بیانیه ای نسبت به اعمال غیر قانونی سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها توسط سازمان سنجش، اعتراض کردند.
در بیانیه ای که بیش از چهارصد دانشجوی دختر و فعال زن امضا کرده اند ، آمده است :
سهمیه بندی را به زیان مردان نیز ارزیابی کرده ونسبت به آن اعتراض کردند.متن این بیانیه بدین شرح است :
"برخورداری شهروندان از حقوق و فرصتهای برابر از پایههای عدالت و از پیششرطهای دموکراسی است. رُجحان گروهی بر گروه دیگر و اعطای فرصت و حق ویژه به آن گروه با لحاظ کردن ویژگیهای بیولوژیکی، با معیار عدل و انصاف همخوانی ندارد. همانطور که یک سیاهپوست در تعیین رنگ پوست خود نقشی نداشته و یک بلوچ، نژاد خود را خود تعیین نکرده، یک زن نیز قبل از آنکه پا به جهان هستی بگذارد کروموزومهای جنسیاش را خود انتخاب نکرده است. در نتیجه تفاوت گذاشتن بین سیاهان و سفیدان، بلوچ و فارس و یا زن و مرد و قائل شدن حق و یا فرصت ویژه برای هر کدام دور از عدل و انصاف است. شایستگی یک فرد در جامعه را نه خصوصیات ذاتی و بیولوژیکی آن فرد، که میزان تلاش و بهرهوری او تعیین میکند.
سهمیهبندی جنسیتی از مصادیق رُجحان گروهی بر گروه دیگر با در نظر گرفتن معیارهای بیولوژیکی است. مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در گزارشی که در بهمنماه سال 86 منتشر کرده از اعمال سهمیهبندی جنسیتی در آزمون ورودی مراکز و مؤسسات آموزش عالی خبر داده است. در بخشی از این گزارش آمده:
"سازمان سنجش در سال 1385 (برای 26 رشته) و در 1386 (برای 39 رشته) با اعمال سیاست متناسبسازی آزمون سراسری، ضرایبی را به صورت 30-40 درصد زن 30-40 درصد مرد و مابقی به صورت رقابتی برای «توزیع دانشجویان بر حسب جنسیت» در نظر گرفته است."
گفتنی است که در سالهای گذشته، پسران سهم بیشتری از دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا را به خود اختصاص دادهاند. بدیهی است همان طور که در نظر گرفتن سهمیهی ویژه برای دختران در این مقاطع ناعادلانه و ظلم در حق دانشجویان پسر است، در نظر گرفتن سهمیهی ویژه برای پسران شرکت کننده در آزمون سراسری ورودی دانشگاهها نیز ناعادلانه و ظلم در حق آزمون دهندگان دختر است.
دختران، تا پیش از این، در بسیاری از رشتهها بیش از هفتاد درصد از آمار پذیرفتهشدگان را به خود اختصاص میدادند و در نتیجه با در نظر گرفتن سهمیهی 30-40 درصدی، بسیاری از آنان از ادامهی تحصیل محروم میشوند. هر چند که در ظاهر امر، سهمیهبندی جنسیتی به نفع پسران است چرا که به آنان فرصت بیشتری برای ادامهی تحصیل میدهد اما «توزیع دانشجویان بر حسب جنسیت» نه تنها نیمهی مؤنث را دچار خسران خواهد کرد که به نیمهی مذکر جامعه نیز آسیب خواهد رساند. محروم کردن تعدادی از دختران با استعداد برای حضور در دانشگاه و برخورداری از آموزش عالی، مردان جامعه را از خدماتی که آنان میتوانستند به جامعه ارائه دهند محروم میکند.
بیشک یکی از دلایل اِعمال سهمیه بندی جنسیتی – در کنار ناتوانی دولت در ایجاد فرصتهای شغلی – باورِ قانونگزاران به نقشهای کلیشهای زن و مرد است. پافشاری بر نقش «خانهداریِ» زن و «نانآوریِ» مرد، بدون در نظر گرفتن واقعیتهای دنیای متکثر امروز، پر و بال دادن به کلیشههاست. در یک جامعهی کلیشه پرور، زنان و مردان نقشهای از پیش نوشته شده را بازی میکنند و نقابهایی که دیگران ساختهاند را به چهره میاندازند. ناتوانی زن و مرد در ایفای نقشهای از پیش نوشته شده باعث بروز افسردگی و اختلالات روحی و روانی در آنها میشود. کلیشههای جنسیتی، فرصتهای نابرابر را توجیه میکند؛ فرصتهای نابرابر به روابط نابرابر میانجامد و روابط نابرابر به آسیبهای اجتماعی و فرهنگی دامن میزند. وظایف خانه و بیرون از خانه، خانهداری و نانآوری، میبایست به طور مساوی بین مرد و زن تقسیم شود ویا مرد و زن فعالانه در برگزیدن نقشهایشان مشارکت داشته باشند.
سهمیهبندی جنسیتی از آن رو که با عدالت سازگار نیست و همهی شهروندان، اعم از زن و مرد را صدمه می رساند باید با اعتراض مواجه شود. ما دانشجویان پسر دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی نیز همصدا با دانشجویان دختر اعتراض خود را به اعمال سهمیه بندی جنسیتی اعلام میداریم و خواهان آن هستیم که هر کس با توجه به استعداد و تلاش خویش آیندهی خود را رقم بزند."
دانشجویان دختر و فعالین زن امضا کننده بیانیه :
آتوسا جعفری /آتیه یوسفی /آذین انصاری /آذین کمالی روستا /آرزو مرادی /آرنوش تازیکه /آزاده علی جان زاده /آزاده غفاری نیا /آزیتا منوچهری /اشرف زندی /اعظم همتی /افسانه صفدری /الدوز نیک پور /المیرا اکبری مقدم /المیرا علی حسینی /الناز انصاری /الناز بابایی /الهام برزگر /الهام برقانی /الهام دانشمندی /الهام دشتی /الهام دهقانی /الهام سلیمی /الهام غفاریان دانشمند /الهام فرهمند /الهام مختاری /الهه ایمانیان /الهه شاملو /الهه صادقی /الهه قلی زاده /الهه کمالی /انسیه بابایی /انسیه قدسیان /آیدا سعادت /بتول رحیمی /بنفشه حسن پور /بهار بحرینی /بهار بهساز /بهار غلامی /بهار فامیلی /بهار مرادی /بهاره ابن علیان /بهاره میرزا حسین /بهاره نوبخت /بهاره هدایت /بهناز سرکانی /بهناز مهرانی /بیتا طاهباز /پروین اردلان /پروین ذبیهی /پروین رمضانی /پروین ضرابی /پروین محمد پور /پریا زبردست /پریا میرحاج /پریا کریمی نیا /پریسا الوند پور /پریسا تقوی نژاد /پریسا حسینی /پریسا هاشمی /پریسیما پاکروان /پریشاد رهبری /پگاه امیری /پگاه حمزه ای /پهما رنجبر /تارا سپهری فر/تارا کیهانی /تیبا بنیاد /ثریا آزادفر /ثریا قاضی محسنی /ثمره علیزاده /ثنا پارسایی /جمیله حیاتی /حدیث جاودانی /حدیث محمد مرادی /حمیرا نورانی /حوری عبدالرحیم خان /حکیمه میررزایی /خدیجه مقدم /دریا بابازاده /دریا ستایش /دنیا راد /راحله حامدی /راحله حسینی /رازیه رییسی دهکردی /راضیه تاجری /راضیه جوان بخت /رژین شریف /رشدان پیرو /رضوان مقدم /رقیه اسماعیلی /روشنک قریشی /رویا پاکزاد /رویا حکیمی /رکسانا داورپناه /ریحانه فرقدانی /زاهده حیدری /زارا جعفری /زری سالاری /زهرا بابایی /زهرا بایزیدی /زهرا تیموری /زهرا حسینی /زهرا خرسند /زهرا درفشیان /زهرا دشتی /زهرا دواری /زهرا شاه حسینی /زهرا صادقی /زهرا عروجی /زهرا علیزاده /زهرا مقراض گر /زهرا ملک پور /زهرا میری /زهره اسدپور/زهره باقریان مقدم /زهره جعفری /زهره عنایتی /زهره هادیان /زهره واعضیان /زویا امین /زویا سلامتی /زیبا بختیاری /زینب آقا علی خانی /زینب بایزدی /زینب پناه پور /زینب پوررجبی /زینب پیغمبر زاده /زینب ناصری /زینب کاووسی /ژاله سالار /ژیلا ملکی /ژیلا موحد /ژینا مدرس گرجی /ساجده زارع پور /سارا ایمانیان /سارا بورجیان /سارا رجب دوست /سارا رحیمیان /سارا رکنی /سارا شریفی /سارا طاهری پور /سارا فراهانی /سارا لقمانی /سارا مخت /سارا نودهی /ساراسجادینایین /گیسو خوشه چی /ساناز شیرانی /ساناز قاضی زاده /سپیده امیرکان /سپیده متقیان /سپیده وطن خواه /ستاره نژادی /سحر بدری /سحر بهزادی /سحر پرس /سحر جواهری /سحر خلیلی /سحر رضا زاده /سحر سلحشور /سحر شهامت رزم /سحر قراخانی /سحر قنواتی /سحر مفاخری /سحر نگین تاجی /سعیده اسدی پور /سعیده امیدیان /سعیده محمد رایی نایینی /سعیده نادری /سلیمه جلالی نژاد /سمانه اعتصامی /سمانه رحیمیان /سمانه سادات اعرابی /سمانه گلاب /سمانه مرادیانی /سمیرا افشاری /سمیه رستم پور /سمیه رشیدی /سمیه شفیعی /سمیه فروزان /سمیه محمدی /سهیلا پیروی /سهیلا ستاری /سودابه پروانه /سودابه سیرجانی /سونا عدل خواه /سونیا غفاری /سیده طلیعه مرتضوی نژاد /سیما ایمانی /سیما حسین زاده /سیما همایی /سیمین مرعشی /سیمین وخشوپور /شانی شریف /شفق دهقانیان /شقایق امیرشکاری /شقایق درنشان /شهرزاد ال داوود /شهره خالقی /شهره موحدی /شهلا الله یاری /شهلا رشیدی /شهلا نوری /شهیر بامداد /شهین شکاری /شهین غلامی /شهین محمدی /شیدا پورمند /شیدا نجفی /شیرین بیگدلی /شیرین احمدی /شیرین ستوده /شیرین مومنی /شیرین میر لوحی /شیما فرزادمنش /شیما کریمی /شیما یزدی /شیوا اورک /شیوا نظرآهاری /صبری بهمنی /صدف بابازاده /صدف حیدری /صدف نصیرپور /طاهره جلالی /طاهره زحمت کش /طاهره نودهی /طوبا عزیزی /طیبه محمدیان /عادله امینیان /عارفه الیاسی /عارفه چیان /عرفا دانش پور/عطیه داداش زاده /عطیه رضوان /عطیه رنگین کمان /عطیه وحید منش /عطیه کشاورز /عنقا فروغی /غزال کیهان فر /غزالی جوهری /غزل مقصودی /فاطمه اجرلو /فاطمه احمدی /فاطمه اشتیاقی /فاطمه اکبری /فاطمه پیغمبرزاده /فاطمه جبار زاده /فاطمه خانی /فاطمه خیابانی /فاطمه دادبه /فاطمه دانش اموز /فاطمه سعادت /فاطمه سیارپور /فاطمه شعبانی /فاطمه صدوق /فاطمه صمدی /فاطمه فرهنگ خواه /فاطمه مساکی /فاطمه نجاتی /فاطمه نظری مهر /فاطمه هورمنش /فاطمه کلاتهایی /فاطمه یزدانی /فتانه علم شاهی /فتانه یوسف زاده /فخری نامی /فرانک فرید /فرخنده جبار زادگان /فرخنده ه خان جانی /فرزانه اتقایی /فرزانه تکلو /فرزانه جلالی /فرزانه محمودی /فرزانه نبی اللهی /فرزانه هیبتی /فرشته خانی گودرزی /فرشته نصیر زاده /فرناز قدیری جعفربیگلو /فرنوش تهرانی /فروغ شامی /فروغ صفایی /فروغ فرهنگ /فریبا جوادیان /فریبا نعمتی /فریده رستمی /فریده مومنی /فلور عباس نژاد /فهیمه خضر حیدری /فهیمه رضایی /فهیمه ضیایی /فهیمه فیض ابادی /قدسی سرمست /گلناز ملک /گیتا مشایخی /گیتا منوچهری /لادن رهبری /لاله امینی /لوا زند /لیلا ابوالقاسمی فرد /لیلا صحرایی /لیلا نوروزی /لیلا واحد /لیلی فرهاد پور /لیونا عیسی قلیان /مارال کامیاب /ماریا فولادی /ماندانا چترچی /ماندانا داور پناه /ماندانا منوچهری /محبوبه حاج محمد حسینی /محبوبه خدابنده /محبوبه قاسمی /محیا سلیمانی /محیا صمدی قندهاری /محیا قناعی /مرجان بزرگ /مرجان زارع /مرجان فدایی /مرجان نمازی /مرضیه حنفی /مرضیه سیاه مرد /مرضیه شیخ زاده /مریم اخوان طاهری /مریم ایمانی اختیار /مریم بزرگ /مریم پهلوان /مریم ترک /مریم حسینی /مریم حفیظی /مریم رحمانی تهرانی /مریم رضایی /مریم رمضانی /مریم سالاری /مریم سیف /مریم گودرزیان /مریم مالک /مریم مجد /مریم محمدی /مریم نجاتی /مریم نجفیان /مژگان دستوری /مژگان صادقی /مژگان محمدی زاده /معصومه بالدر /معصومه بنی جمالی /معصومه حضرتی فر /معصومه رضایی /معصومه شرقی ثانی /معصومه شکر اللهی /معصومه قلی پور /معصومه لقمانی /معصومه کرامی هومنی /ملوک عزیز زاده /ملیحه رزازان /منا زرگر /منونا جباری /منیره اصفهانی /مهتاب رضوی /مهدیس رهبر /مهدیه گلرو /مهر نوش زنوزی /مهرنوش اسدی پور /مهرنوش حسینی /مهسا احمدیان /مهسا پور هاشم /مهسا جزینی /مهسا رضوی /مهسا علی اکبرزاده /مهسا غلامی /مهسا مختاری /مهسا ملکی /مهسا مهرداد /مهسان بهنود /مهشید راستی /مهشید طاهر زاده /مهناز صقا /مهناز علی محمدی /مهناز محمدی /مهوش دانش پور /مهکامه ابوالفتحی /مونا غفاری /مونا محمد زاده /میترا بیگدلی /میرا قربانی فر /مینا الفی /مینا جعفری /مینا حداد /مینا سادات موسوی /مینا سراییان /مینا نقش نژاد /نادیا قادرلو /نازنین محمد فرداد /ناهید توسلی /ناهید جعفری /ناهید خیرابی /ناهید رمضانی /ناهید میرحاج /ناهید کشاورز /نجمه اسماعیل درجانی /نجمه شیخی /ندا امینی /ندا سلطان محمدی /ندا ناظمی /نرگس بهاری /نرگس دنی /نرگس سلیمان /نرگس طیبات /نسریم چنگیزیان /نسرین افضلی /نسرین فرهومند /نسرین مزرعه /نسرین مشایخی /نسرین نوری /نسیبه خالدی /نسیم سرابندی /نسیم سرکانی /نسیم مقدسی /نعیمه چهار باغی /نفیسه آزاد /نفیسه توحیدی فر /نفیسه نفر /نگار رهبر /نوشین جعفری /نوشین سلیمانی /نیره توحیدی /نیلوفر عبده حق /نیلوفر مهدیان /نیلوفر نیک نام /هاجر کبیری /هانیه بیرامی /هانیه توکلی /هانیه سلیمی /هانیه کاووسی /هدی امینیان /هدی بهمن ضیاری /هدی کیانی راد /هستی خضروی /هنگامه ملکیان /وجیه امیدیان /وحیده مولوی /ویدا خسروی /کبری احمدی /کبری زنگنه /کژال شیخ محمدی /کیانا خسروی زاد /کیمیا سلحشور /یاسمن فیاضی /یاسمن قریشی
دانشجویان پسر امضا کنند بیانیه :
ابراهیم امدادی/ابراهیم رحمتی /ابراهیم عبدالله زاده/احسان جوانمرد/احسان رمضانیان/احسان مازندرانی/احسان موسوی/احمد احمدیان/احمد عشقیار/احمد مرسلی/احمد مطلایی/احمد همدیان/ادریس صالحی/ادریس صالحی گلسفیدی/آرارات راطوسیان/ارسطو شمس/آرش اکبری نیا/آرش صرافی/آرش فارسی/آرش فرزاد/آرش ناطقی/آرش کریمی/آرش کریمی/آرمان اسعد سامانی/آریا بصیرنیا/آسو محمودی/الیاس مصفا/امید ایرانمهر/امید کوهی/امیر حسام صلواتی/امیر دهقانی/امیر رشیدی/امیر رییسیان/امیر زرین/امیر صحرانورد/امیر علیزاده/امیر قنبری/امیر ممتاز/امیرحسین دوانلو/امیرحسین سرحدی/امیرحسین عباسخانی/امیرحسین فتوحی/امیررضا خسروشاهی/امیرهمایون مکتبی/امیر یعقوبعلی/امین قلعه ای/امین محمد حسین نژاد/امین نظری/امین والیان/ایرج جمشیدی/ بابک زمانیان/بابک عطار/بابک فتح اللهی/بردیا توحیدی/بلال مراد ویسی/بهزاد شجاعی/بهزاد مهرداد/بهنام امینی/پارسا کرمانیان/پرهام طربزاده/پژمان موسوی/پوریاآرمان/پویا شجاعی/پویا شجاعی/پویا محزون/پویا هیبت اللهی/پویش عزبزالدین/پیروز داودنیا/پیمان انجیرنی/پیمان مجتهد/توحید رزمی/جابر رحیمی/جادی میرمیرانی/جعفر رسولی/جلال الدین کاویانی/جلال جلالی زاده/جمال عباسی/جمشید آیین دار/جهان عصمتی/جواد تولایی/حامد حسین زاده/حامد موسوی/حجار کبیری/حجت عربی/حسن اکبری نیا/حسن حبیبی/حسن حیدری/حسین رجبی/حسین طالقانی/حمزه عرب زاده/حمید آرزم منش/حمید بهنیا/حمید صمیمی/حمیدرضا کوله بر/خالد محمدیان/خسرو دلیرثانی/داریوش کریمی/رامین علیزاده/رحیم حسنی تبار/رحیم نعمتی/رشید اسماعیل پور/رشید اسماعیلی/رضا جاویدان/رضا جعفریان/رضا دهقان/روح الله زالی مقدم/روزبه ذبیحیان/روزبه کریمی/زانیاراحمدی/سپهر صمیمی/ستار سلطانی/سجاد سید ناصرالدین/سجاد مالکی/سجاد نیک نام/سعيد آبچر /سعید شعبانی رکن وفا/سعید قاسمی نژاد/سعید محسن زاده/سعید کلانکی/سلام قادری/سلیمان محمدی/سهیل آصفی/سورنا هاشمی/سیاوش حاتم/سیاوش خدایی/سید حسن طباطبایی/سید حسین سیدوکیلی/سیروس حسینی/سینا انصاری/شاهين زينعلي/شهاب الدین شیخی/شهرام آقامیرشیرازی/شیرکوجیهانی/صادق شجاعی/صادق فدایی/صالح رضایی/طه سلمان/عادل بهرامی/عباس پشمی/عباس قاسميان/عزت الله تربتی/علی اجاقی/علی اکبر محمدزاده/علی بیگلری /علی تهرانچی /علی خزایی /علی رمضانی /علی روزبهانی /علی سیدی /علی شجاعی /علی صفایی مقدم /علی عبدی /علی عزیزی /علی قلی زاده /علی قلیزاده /علی ملیحی /علی مهین فلاح /علی نیکو نسبتی /علی وفقی /علی کلایی /علیرضا اخوان /علیرضا باغی /علیرضا باقی /علیرضا رییسی /علیرضا غلامحسینی /علیرضا منوچهری /علیرضافخر /غفور محمدی /غلامرضا هزاوه / فاضل مهدوی /فراز یکتا /فرزاد مشیری /فرزام اردلان /فرشاد قربانپور /فرین حسین روحانیان /فواد یار احمدی /قاسم قابل /مازیار اعتصامی /مازیار سمیعی /مازیار کریمی /مانی حکیم /مجتبي باستاني /مجتبی بیات /مجتبی رزمی /مجتبی سمیع نژاد /مجید اسدی /مجید رمضانی /مجید رمضانی گلدیانی /مجید شیخ پور /مجید شیرازی /مجید نشاسته ریز /مجیدرمضانی /محسن خسروی /محسن شهریاری /محسن مالجو /محسن کنعانی /محمد اسماعیل سلیمان پور /محمد آوخ /محمد تقدیری /محمد حسن رحیمی /محمد حسین ساغری چی /محمد حسین عرب زاده /محمد رخشان /محمد رضا سرلک /محمد رضا موسوی /محمد روان /محمد زرین /محمد شاملو /محمد شوراب /محمد صیادی /محمد /محسن کاظم زاده /محمد مهدی احمدیان /محمد موسوی /محمد نوراللهی /محمد هاشمی /محمد کامرانی /محمدرضا کشاورز /محی الدین آزادی /محمد حسین ساغرچی /مرتضی سمیاری /مرتضی شکری زاده /مسعود آذین /مسعود بربر /مسعود حبیبی /مسعود رحمانی /مسعود شکری /مسعود عسگرپور /مصطفی حسنی / معین صبری /معین مجابی /مهدی اسدنژاد /مهدی افشار نیک /مهدی امیریان /مهدی حسینی مطلقی /مهدی حیدری /مهدی سعیدپور /مهدی عربشاهی /مهدی قاطعی /مهران موسوی /مهرداد بزرگ /مهرداد پزشکپور /مهردادقاسمی /میلاد اکبری /میلاد موسوی /ناصرصالحی /نریمان غلامی /نریمان مصظفوی /نصور رهبر /نوید فرجزاده /نیما اسلامیه /نیما قاسمی /هادی غفاری /هیروزبیری /وحید غفاری نیا /وحید نبوی /کارن جواهریان /کاظم رنجبر /کاظم علمداری /کامران طاهباز /کاوه رضایی /کاوه مظفری /کاوه موسوی /کاوه کرمانشاهی /کوروش جنتی /کوروش دانشیار /کیوان صانعی /کیومرث حکیم /کیومرث صانعی /یادگار صالح /یاسر عزیز/یحیی غلامی /یوسف صفاری
Saturday, April 05, 2008
سازمان ملل متحد: زنان در سراسر جهان با تبعیض روبرو هستند

اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده

Friday, April 04, 2008
روزهای بی رحم زندگی و یا؟!
زندگی گاهی روزهای خوشش را در پس یک سختی بزرگ پنهان می کند تا نتوانی با زور آن را به چنگ آوری... گاهی خوشی هایش آنقدر کوتاه می شود تا به تو بفهاند که روزها در گذر است و خواهی رفت... و خواهیم رفت...
کودکان، این پرنده های کوچک زندگی، را عاشقانه دوست داریم و لذت با آنها بودن را همیشه احساس می کنیم. آنها شاید تنها کسانی باشند که عشقشان پاک است، مهرشان و لبخندهایشان صمیمی، شاید تنها کسانی باشند که بی ادعا دوستمان خواهند داشت و نگاهشان هرگز آلوده به دوست نداشتن ها نیست...

باور کردنش سخت است که در دنیای ما بزرگترها آدم هایی پیدا می شوند که این گل های معصوم و دوست داشتنی را آلوده به روزهایی می کنند که شاید هرگز بازگشتی برایش نباشد. در این دنیا،کودکان، معصومانه قربانی می شوند و باید تاوان روزهایی را پس بدهند که بزرگترها عاجزند از پس دادن آن...
تا به حال شنیده اید که پدری برای خاطر یک مشت اسکناس بی ارزش دختر بچه 4 ساله خود را بفروشد؟ آن هم برای سوء استفاده از جسم او؟ تا به حال شنیده اید که دختر معصوم 7 ساله را بفروشند و برای فروش او بالای نامش بنویسند: برای دوستداران سکس با کودکان!
کسی می داند که در این دنیا چه خبر است؟ کسی می داند که این همه نامردی و ریا برای چه اتفاق می افتد؟
کودکی که باید در آغوش گرم مادر باشد و با کودکی هایش کودکی کند، کودکی که باید با بادبادک هایی که می سازد عاشقانه بازی کند چرا باید به دست نا اهلانی بیفتد که روزهای زندگی اش را از او بگیرند تا نان آور خانه باشد آن هم با چه کارهایی...باور کردنش سخت است اما در همین نزدیکی ها، کودکانی خرید و فروش می شوند و به آن سوی مرزها می روند تا در آغوش مردانی جا بگیرند که هرگز از زندگی و انسانیت چیزی نمی دانند، هرگز از کودکی چیزی نمی فهمند و هرگز دل نمی سوزانند برای دختر بچه ای که دردآور می گرید...
دختر بچه چهار ساله چه می داند که دست سرنوشت چه روزهای شومی را برایش ورق زده است، چه می داند که تعارف یک شکلات او را به کجا خواهد برد؟
می دانم که همان کودک شاید روزی بزرگترین بدی ها را مرتکب شود! اما در آن صورت آیا کسی به گذشته شومش نگاهی خواهد کرد؟ آیا کسی از او خواهد پرسید کودکی هایت را چگونه از دست دادی؟
هرگز از او نخواهند پرسید که دامان مادر و پدر را چگونه از کف دادی...
برای گفتن و نوشتن آنقدر حرف زیاد است که نمی دانم از کجا و چگونه بنویسم اما بسنده می کنم به همین خطوط. اما خدا می داند که این روزها چقدر برایم دردناک است و چقدر دیدن واقعیاتی که خیلی ها از آن بی خبرند، افکارم را مشوش ساخته است...
خودتان قضاوت کنید و ببینید؟!
آیا یک پدر و مادر حاضر به فروش کودک معصوم خود می شود؟ آن هم برای چنان منظوری؟
حال هر چقدر هم گرسنه باشند. هر چقدر هم بیچارگی احاطه شان کرده باشد... باور نمی کنم که هیچ راهی برای سیر کردن شکمشان نیست... باور نمی کنم آنقدر ناتوان باشند از کار... همیشه راهی هست، همیشه...
چه کسی جوابگوی معصومیت از دست رفته همه کودکانی می شود که نان آور خانه های محقر شده اند؟
Thursday, April 03, 2008
درخواست کمک برای نجات جان یک زن محکوم به اعدام
اعددرخواست کمک برای نجات جان یک زن محکوم به اعدام
رم مهدوی، زنی که در سال 82 به کمک یک مرد دیگر شوهر 74 ساله خود را که نزدیک به 50 سال از وی بزرگتر بوده به قتل رسانده با تأیید حکم صادره در دیوان عالی کشور و ارسال آن جهت استیذان رئیس قوه قضاییه در معرض اعدام قرار دارد.وی در نامه ای که اخیراً منتشر کرده جهت پرداخت دیه و رهایی از اعدام درخواست کمک نموده است. متن نامه به شرح زیر است:باسلام و احتراماحتراماً بدین وسیله به استحضار می رسانم اینجانبه، زندانی، "الف.م"، 32 ساله به اتهام قتل شوهر 74 ساله ام مدت چهار سال و نیم در زندان اوین بسر می برم. آنچنانکه شنیده ام اوایل سال 87، اجرای حکم اعدام را در پیش رو دارم.شاکیان پرونده ام شرط گذاشته اند که با دریافت مبلغ 60 میلیون تومان، رضایت خود را اعلام کنند. اما من و خانواده ام فاقد استطاعت مالی برای پرداخت این مبلغ به شاکیان هستیم و نمی توانیم این مبلغ را تهیه نماییم. دارای یک دختر 17 ساله هستم و همچنین دچار بیماری صرع می باشم . دخترم اکنون مشغول به تحصیل بوده و نیاز زیادی به حضور مادر دارد. اما متاسفانه در این مدت فقط یک بار توانسته ایم همدیگر را ببینیم. دخترم به کسی جز من نمی تواند اتکا کند و با مرگ من، تکیه گاهش را از دست خواهد داد.لذا خواهشمندم چنانچه در توان و امکان مالی شما مردم عزیز باشد، برای زنده ماندن این حقیر کمک مالی نمایید.با احتراممیم. الفجهت جمع آوری کمک برای پرداخت دیه این زندانی و از آنجا که به شناسنامه وی دسترسی وجود ندارد، شماره حسابی توسط وکیل وی افتتاح شده است.شماره 0302917750001 حساب سیبا نزد شعبه مبارزان بانک ملی، به نام وکیل پرونده، مینا جعفری آماده دریافت کمک های انسان دوستانه به منظور نجات جان این زن است.
Tuesday, April 01, 2008
آدم شدی...؟ نع

تا آن بهشت خیالی
درجازدن، نرسیدن!
هرجا که معرکه دیدی
رفتی وجامه دریدی
حاشا کرامت برگی
پوشای جامه دریدن!
تا آستانه پیری
جان کنده ای که نمیری
یک دم بمیر! که سخت است
زهرمدام چشیدن
رامت نکرده سواری
برگرده زخم که داری
ای اسب فاخرمیدان
حیف ازتوبارکشیدن!
************
آدم شدم، نشدم، نع!
چون گوسفند به مرتع
خواندم ترانه "بع بع "
کردم نشاط چریدن....
ازگله گرگ بسی خورد
وزمانده دزد بسی برد
من گرم دنبه تکانی
دیدم چنان که ندیدن
قصاب می رسد ازراه
درمشت تیغه ی خون خواه
من سرنهاده به درگاه
آماده بهربریدن
کو آن نماد دلیری
آن شیردرخورشیری
خورشیدازپس پشتش
برکرده سر به دمیدن ؟
شیطان شدن خوشم آید
آتش مزاج که باید
برخاک سجده نکردن
غیرازخدا نگزیدن







---------------------------------------------------
رقص فقر




اتحاد /مبارزه/پیروزی

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)



درباره من












